۱۴۰۰ فروردین ۱۸, چهارشنبه

باز ققنوس ایران از زیر خاکستر‌ها سر برمی‌آورد

 

 

هنوز دویست سال از سقوط پادشاهی ساسانی نگذشته بود که حکومت عرب بیابان‌گرد جز نامی نماند. سیستان و خراسان و ماوراءالنهر که سال‌ها دست‌خوش بی‌رسمی و بی‌دادی تازیان بود،در این هنگام آماده‌ی استقلال می‌شد. فرمانروایی و حکومت که مدت‌ها ویژه‌ی اعراب بود دیگر همه‌جا حتی در بغداد ، بیشتر در دست ایرانیان بود. زبان ایرانی که پس از طوفان قادسیه ، دو قرن سکوت سنگین را تاب آورده بود اکنون طلسم خموشی را می‌شکست و خود را در کام کسانی چون حنظله و بوحفص و محمد وصیت برای سرودن جاودانی‌ترین نغمه‌های ادبیات جهان آماده می‌کرد. در پایان دوره‌ی معتصم، با آن‌که بابک ، سردار آذربایجان ، به دار آویخته شده بود، با آن‌که مازیار امیرزاده‌ی طبرستان به قتل آمده بود، باز ققنوس ایران از زیر خاکستر‌ها سر برمی‌آورد.

برگرفته از: دو قرن سکوت/دکتر زرین‌کوب/برگه‌ی ۳۲۳

نقل از درگاه سرزمین اهورایی

گیتاشناسی کهن ایران‌ زمین

 


  در اوستا بارها از "هفت‌کشور" سخن گفته‌شده و بسیاری از شاهان ایرانی ،خود را شاه هفت کشور (هَپتُ کَرشوَر) خوانده‌اند. پریایه‌ی اسطوره‌های ایران و هند ، دو داستان درباره‌ی بخش شدن زمین به دست می‌آید. در یکی از این داستان‌ها زمین به سه کشور بخش می‌شده و در داستان‌های دیگر، به هفت کشور.
نخستین نشانی که از "سه کشور"دیده می‌شود، داستان جمشید شاه پیشدادی در وندیداد است که سه بار روی زمین پیش می‌رود و هر سرزمین را به نامی می‌خواند. هندیان نیز همین باور را درباره‌ی سه کشور دارند.
ریشه‌ی دسته‌ بندی زمین به هفت‌کشور، بسیار کهن‌تر است. هفت‌کشور، سرزمین‌هایی است که در میان آن‌ها دریاست و به همین‌روی، رفت‌ و آمد میان کشورها به سختی انجام می‌گیرد.

نام هفت‌کشور در اوستا چنین آمده‌است:
۱) اَرزَهی
۲) خوَنیرَث
۳) سَوَهی
۴) فَرَدَذَفشو
۵) وَئیری‌اَرشتی
۶) ویدَذَفشو
۷) وُئوروجَرِشتی

هر یک از این هفت کشور، یک "رد" (به معنای رهبر و بهترین نمونه) دارد.
در فرگرد بیست‌ و نهم بندهش ، نام همه‌ی ردان آورده شده و اشو‌زرتشت ، رد خونیرث و دیگر کشورها خوانده شده است.
"اوست رد سراسر جهان پاکان. از اوست که همه دین پذیرفتند"

نقل از درگاه سرزمین اهورایی

تخریب بخش مهمی از طاق کسری

 

تخریب بخش مهمی از طاق کسری را به منصور، خلیفه ی عباسی، نسبت می دهند. ظاهرا پس از آغاز کار دریافتند که مخارج تخریب بنا و حمل آجرهای آن به بغداد بیش از هزینه ی تهیه آجر در محل است و از این رو از ادامه ی تخریب دست کشیدند. در کتاب "مجمل التواریخ و القصص" در این زمینه آمده است:

(پس منصور خالد برمک را گفت کوشک اسپید که بمداین است بکنم، و آلت و خشتها اینجا آورم. خالد گفت مصلحت نباشد که آن بناء اکاسره است و فخر آن امروز شماراست که هر آن کسی که بنا بیند داند که آن پادشاهی بزرگ کرده است و کسانی که ایشان را غلبه کردند از ایشان بزرگتر باشند، نشاید خراب کردن. منصور را آن خوش نیامد و گفت همواره نصرت گبرکان کنی، و دین پدرانت فراموش نگردد. خالد گفت اگر ایشان را بد خواستم شما را بدتر، و خاموش گشت. منصور بفرمود تا آن کوشک را باز شکافتند و خشت پخته بکشتی همی آوردند، و چون حساب کردند مئونت(هزینه) آن از بر شکافتن و ببغداد رسیدن، هر خشتی بدرمی سیم بر می آمد، و ببغداد از نو بکمتر ازین می شایست پختن. پس منصور خالد را گفت چه می بینی درین کار؟ گفتا چون دست بدان فراز کردی تمام باید گرفتن که اگر بجای بگذاری مردمان گویند بنا که ایشان بکردند دیگر ملکان بر نتوانستند شکافتن و خراب کردن! و چنانک بود تمام بر شکافتند).

 برخی نیز اعتقاد دارند بنایی که به دست منصور تخریب شد طاق کسری نبوده، بلکه کاخ شاپور دوم ساسانی (کاخ سپید یا همان کوشک سپید که یعقوبی از آن نام می برد) بوده که ظاهرا در شمال تیسفون قرار داشته و از مصالح آن برای ساخت "قصر تاج" در بغداد استفاده شده است.

(منابع:ابن اثیر-الکامل فی التاریخ-جلد هشتم-ص 3459 و 3460 * استاد ملک الشعرای بهار-مجمل التواریخ و القصص-ص 515 و 516 * دکتر علی سامی-تمدن ساسانی-جلد دوم-ص 167 و 168 * دکتر رضا مهر آفرین-شهرهای ساسانی-ص 173 و 174 )


نقل از درگاه سرزمین اهورایی

🔥فروردینگان گرامی باد🔥

 

«فروردین» به معنای «فروهرها» و ماه فروردین؛ ماه فروهرها و این جشن در بزرگداشت فروهرهاست.
استاد پورداوود، در کتاب فرهنگ ایران باستان درباره «فروردين» می نویسد: «فرور» يا «فرورد» از يك واژه‌ فرس هخامنشی به ما رسيده است.
اين واژه در يك نام ویژه در سنگ نبشته‌ي بیستون به جا مانده. فرورتي برابر است با واژه‌ي اوستايي «فروشي» Fravashi كه در پهلوی  «فروهر» Fravahr شده است. فروشي در اوستا يكي از نيروهاي نهاني است كه پس از درگذشت آدمي با روان و دين از تن جدا گشته به سوي جهان مينوي گرايد. آن چنان كه در اوستا آمده فروشي (فرورتي) نيرويي است كه اهورمزدا از براي نگهداري آفريدگان نيك ايزدي از آسمان فرو فرستاد و نيرويي است كه سراسر آفرينش نيك از پرتو آن پايدار است.

 پيش از آن كه اهورامزدا جهان خاكي را بيافريند، فرورد هر يك از آفريدگان نيك اين گيتي را در جهان مينوي زبرين بيافريد و هر يك را به نوبه‌ خود از براي نگهداري آن آفريده جهان خاكي، فرو مي‌فرستد و پس از فنا و زوال آفريده‌، فرورد آن، ديگرباره، به سوي آسمان گرايد و به همان پاكي و تقدس ازلي بماند. فرودگ یا فروردینگان جشنی است برای یادبود درگذشتگان و از آنجا که در فرهنگ ایرانی ، آیین های سوگواری وجود ندارد، این مراسم به صورت جشن برگزار می شود و مردم روان درگذشتگان را هم در شادی خود شرکت می دهند.
در جشن فروردینگان مراسم خاصی در بزرگداشت روان درگذشتگان برگزار می شود.
در جشن فروردینگان که امروزه بیشتر به جشن فرودگ معروف است، ایرانیان بر سر مزار درگذشتگان خود می روند و برای خشنودی روان ها عود و کندر آتش می زنند و گل و گیاه و میوه و شمع و لرک بر سر مزار می گذارند.


نقل از درگاه سرزمین اهورایی

نشانه کرویت زمین

 دین آموز از موبد پرسش کرد: چرا هنگام بردمیدن و پرتو افشانی خورشید همیشه به سه و نیم کشور از هفت کشور روشنایی بخشیده میشود؟

پاسخ : نشانه کرویت زمین آن است که همیشه سه و نیم کشور که نیمی از هفت کشور (نیمی از جهان) هستند روشن است، و بخاطر گردی زمین است که همواره نیمی از آن توسط فروغ و پرتو خورشید روشن است.
 

📚دینکرد سوم، کَرده‌ی نوزدم

🔥🔥🔥🔥🔥🔥🔥🔥🔥🔥🔥🔥🔥🔥
در این کَرده به روشنی مشخص است که ایرانیان نه تنها از گرد بودن زمین اگاه بودند بلکه میدانستند که خورشید همواره به یک نیم کره از کره زمین میتابد.

نقل از درگاه سرزمین اهورایی

احترام به مسکینان در دینِ مزدیسنا

در بسیاری از ادیانِ شرقِ نزدیک_یهودیت، مسیحیت، اسلام، مزدیسنا و البته ادیانِ هندی_فقرا را به یک معنا اشرافِ امّت به حساب می‌آوردند. این نکته ممکن است در نظرِ کسانی که بر خصلتِ دنیادوستیِ مزدیسنا زیاده تأکید کرده‌اند، عجیب آید(البته در این معنا نمی‌توان تردید کرد که دینِ زرتشت بر تمتّع از دنیا تأکیدِ بسیار می‌کند). ممکن است بپرسند فقر چه فضیلتی می‌تواند داشت، حال آن‌که به آسایشِ گیتی هیچ نمی‌افزاید؟ مع‌هذا دینِ زرتشتی، خواه از واسطه‌ی تأثیرِ ادیانِ دیگر خواه به خودیِ خود، اهمیتِ بسیار برای یاریِ فقیرانِ بخت‌برگشته قائل است، سهل است همین فقر را مایه‌ی فضیلت نیز می‌داند. فقرا البته چنان از نظرِ دین ارجمندند که بعضی متونِ زرتشتی خود را ملزم به نصیحتِ مؤمنان یافته‌اند که هر بی‌چیزی را شایسته‌ی تکریم و اعزاز ندانند، بلکه تنها پرهیزگاران و نیکوکاران از فقرا را بزرگ بدارند، مبادا که فقر دستاویزِ قلّاشان شود.(۱)(ص ۹۴_۹۳)

یادداشت:
۱. قس دینکردِ ششم، ۷۱، ۲۸۲، و C24-C23؛ شاکد، ۱۹۷۹: سی و هشت. این‌که فقرا پیش‌تر نیز اعتباری درخور داشته‌اند از کتیبه‌های هخامنشی هم برمی‌آید، آنجا که داریوش تأکید می‌کند قوی را از ستم کردن بر ضعیف و ضعیف را از ستم کردن بر قوی بازداشته است(DNb سطرِ ۸ و بعد؛ قس کنت، ۱۹۳۵: ۱۳۸). فقرا و ضعفا تنها وقتی می‌توانند بر قدرتمندان ستم کنند که حاکم و قاضی به‌واسطه‌ی فقر و ضعفش جانبِ او را بگیرند و ظاهراً امکانِ روی‌دادنِ چنین وضعی است که داریوش را ناگزیر کرده بی‌طرفیِ خود را صریحاً بازگوید.

مأخذ: شاکد.شائول، تحول ثنویت(تنوع آرای دینی در عصر ساسانی)، ترجمه‌ی سید احمدرضا قائم‌مقامی، تهران، نشر ماهی، چاپ دوم ۱۳۹۷

نقل از درگاه پژوهشی در فرهنگ زرتشتی

فراوان بودنِ زرتشتیان در بلخ طبقِ دیوانِ ناصرخسرو در سده‌ی پنجمِ هجری

 در علمِ ملل و نحل و کسبِ اطلاع بر مذاهب و ادیان نیز رنجِ فراوان برده و نه تنها مذاهبِ اسلامی را تتبع و غور رسی نموده(۱)بلکه ادیانِ دیگر مانندِ دینِ هندوان و مانویان و صابئین(که گویا مقصود حرانیان بودند که این نسبت را بر خود بسته بودند)و یهود(که به کثرتِ آنها در بلخ اشاراتِ متعددی در اشعارِ ناصر خسرو موجود است(۲)و نصاری و زرتشتیان را نیز تحصیل نموده(۳)و از کتابِ زند و پازند مکرر صحبت می‌کند.(۴)(ص ۲۷۵_۲۷۴)

یادداشت‌ها:
۱. دیوان ص ۲۷۲ س ۲۱_ص ۴۱۱ س ۶ و خیلی مواردِ دیگری به‌طورِ کلی در دیوان و سایرِ کتبِ او اشاراتِ لایحصی به مذاهبِ اربعه‌ی سنت و ظاهریان و معتزله و قرامطه و حروریه و کرامیه و اقوالِ[آنها وجود دارد].
۲. از جمله دیوان ص ۱۲۸ س ۶ و ۸.
۳. دیوان ص ۸۹ سطرِ اخیر_ص ۱۷۴ س ۱۴_ص ۵۰۲ سطرِ اخیر_زرتشتیان نیز چنانکه از سطرِ ۱۶ ص ۳۸۶ استنباط می‌شود در بلخ فراوان بوده‌اند.
۴. دیوان ص ۱۴۳ س ۱۶ و چندین موردِ دیگر.

مأخذ: مقالات تقی‌زاده(جلد چهاردهم): زبان فارسی و ادبیات آن، زیر نظر ایرج افشار، تهران، انتشارات توس، چاپ اول ۱۳۹۰

 نقل از درگاه Zoroastrian Wisdom

سروده سوم يسنا هات 30-بند 7

 

 
🔴The Gathas-The Sublime Book of Zarathustra ....
Song 3-Haat 30-vers 7
🔴 گاهان اشو زرتشت بر گردان به چهار زبان پارسی ، کردی ، انگلیسی و فرانسه...
🟣سروده سوم يسنا هات 30-بند 7

و به آنکه راه درست گزینش کند ،
نیروی راستی و اندیشه نیک
همراه با توانایی برخاسته از
به خود چیرگی ، به او روی خواهند نمود
و به روان او آرامش خواهند بخشید .
این چنین کسب از رهروان تو است ،
چون از آزمون گزینش پیروز بیرون آمده .

ئەوەی کەوا
رێگای دروست هەڵبژێرێ
هێزی ڕاستی و ئەندێشەی چاک
لەگەڵ هێزی خۆزاڵبوون ڕووی تێدەکەن و
ئارامی بە گیانی دەبەخشن .
کەسێکی بەمجۆرە ، ڕێبواری تۆیە
چون لە ئەزموونی هەڵبژاردنا سەرکەوتوو بووە .


But the person who chooses the right path, Righteousness and Good Thought, coupled with the physical force produced by Self-Dominance, come to him and bring unshakable Serenity to his soul. Such a person is Your disciple, because he has come victorious out of the burning test of choice.


Et à celui qui choisit la voie juste, la force de la Justesse et la Pensée juste en harmonie avec le pouvoir de la Maîtrise de soi viendront vers lui, ouvrant le passage à la Sérénité qui éclairera son monde intérieur. Une telle personne est le disciple de Ton chemin il est sorti victorieux car de l'expérience du choix.

نقل از درگاه کانون جهانبینی زرتشت

۱۴۰۰ فروردین ۱۳, جمعه

دروغ سیزده! هیچ پایه‌ای در فرهنگ ما ندارد

 

تا آنجا که من می‌دانم در فرهنگ پیشااسلامی ما دروغ یکی از زشت‌ترین کارها بوده است. دروغ (در پهلوی: دروج drug/druj) نام دیوی است از یاران اهریمن و هر انسانی باید با اهریمن و دوستان و یارانش پیکار کند و با گفتار نیک و کردار نیک و اندیشه‌ی نیک اهورا مزدا را یاری کند. این باور هنوز نیز در میان ما رایج است که «دروغگو دشمن خدا است!».

در فرهنگ اسلامی نیز دروغ از زشت‌ترین کارها است و همواره بر گفتن حق و راستی تاکید شده است. به طوری که حدیثی می‌گوید «والاترین جهاد گفتن سخن حق در برابر فرمانروای ستمگر است.» (افضل الجهاد کلمة الحق عند الحاکم الجائر). یا «راستگویی نیمی از ایمان است» و مانند آن.


موضوع اصلی این نوشتار کوتاه پدیده‌ای است که به تازگی در چند سال اخیر به تقلید از فرنگیان در مملکت ما به ویژه در رسانه‌های نوشتاری رایج شده است و آن هم چیزی است به نام بدشگون و نامیمون «دروغ سیزده»! من نمی‌دانم چرا این رسانه‌ها (و به گمانم نسل جدید روزنامه‌نگاران) به این پدیده‌ی خنک و بی‌مزه - که هیچ پایه‌ای در فرهنگ ما ندارد و تنها تقلیدی است از رسانه‌های غربی - روی آورده‌اند. به گمانم نخستین یا معروف‌ترین نمونه‌ی این «نوآوری» خبر روزنامه‌ی شرق درباره‌ی احتمال سقوط «برج میلاد» در تهران بود. تقلید کارهای مثبت و تاثیرگذار خوب است اما تقلید از چیزی که هیچ فایده‌ای ندارد برای چه؟ آخر کجای رسانه‌های ما به رسانه‌های غربی می‌ماند که این یکی کارمان بماند؟ پس از تقلید در لایه‌های رویی فرهنگ - مانند سبک لباس پوشیدن کنونی و آرایش مو و ریش و ... - نوبت به لایه‌های زیرتر رسیده است. ابتدا که سبک جمله‌بندی و نگارشی زبان پارسی را به ویژه به خاطر ترجمه‌ای شدن فرهنگ به زبان انگلیسی نزدیک می‌کنند و حالا نیز محتوای آن را.

پس از تقلید «روز عاشقان» (به قول برخی والانتاین!) نوبت تقلید از «روز گول‌ها» است. دلیل روشن بر تقلید بودن این دو روز، به ویژه دروغ سیزده، نزدیکی آنها به روز تقویم فرنگی است. حالا اگر هم تقلید می‌کنید انصاف داشته باشید و دست کم تقلیدتان را بومی کنید. یعنی پیش از این ما دروغ هم نمی‌گفتیم که روز دروغ‌مان باید همان روز «گول اپریل» (April's Fool) فرنگی باشد؟ از عشق و عاشقی هم خبری نداشتیم که روز عاشقان‌مان باید روز والنتاین فرنگی باشد؟ لای هر دیوان و کتاب شعری سنتی را باز کنید در هر صفحه دست کم ۲-۳ بار واژه‌های عشق و مهر و محبت را می‌بینید. واقعا دارم باور می‌کنم که نسل امروزی نسلی بی‌ریشه است و از پیشینه و تاریخ و فرهنگ خودی آن قدر بیگانه است که نه تنها زبانش بلکه مناسبت‌های تقویمی‌اش هم فرنگی شده است.

مولانای بلخی می‌گوید:

خلق را تقلیدشان بر باد داد
ای دو صد لعنت بر این تقلید باد!




پی‌نوشت:

با کمی جستجو در اینترنت به نظر می‌رسد که نخستین بار در سال ۱۳۲۲ خورشیدی بود که روزنامه‌ی «نبرد» دروغ سیزده را به کار برد و در گرماگرم جنگ جهانی دوم نطقی از هیتلر درباره‌ی آتش بس به چاپ رساند. اما این پدیده در چند سال اخیر به ویژه به خاطر ارتباط مستقیم و بیشتر ایرانیان با جامعه‌ی فرنگی (از راه ماهواره و اینترنت و مهاجرت) باز داغ شده است.

جالب آن که برخی از ایرانیان بدون داشتن هیچ سندی در ویکی‌پدیا افزوده‌اند که سیزده به در - که از ۵۳۶ سال پیش از میلاد برگزار می‌شده - روز دروغگویی و شوخی در ایران بوده است و بدین ترتیب کهن‌ترین سنت در این زمینه در جهان است! و شاید روز «گول آوریل» تقلیدی از دروغ سیزده به در باشد! (البته ویکی‌پدیا به خاطر آزاد بودنش چندان معتبر نیست ولی جالب است که برخی ایرانیان چه قدر با فرهنگ خود آشنایند!)

فروردین ۱۳۸۸ - شهربراز
دکتر هوشنگ طالع

نقل از درگاه زرتشت و مزدیسنان

سیزده‌ به‌ در نحس نیست و هیچ پیوندی با یهودیان ندارد

 

🍀سیزده‌به‌در نحس نیست و هیچ پیوندی با  یهودیان ندارد.
🍀سیزده‌به‌در و کشتار ایرانیان دروغی آشکار است.
🍀در سیزدهم فروردین‌ماه پوریم یهودیان برگزار نمی‌شود.

چند سالی است که موضوع نحسی سیزده‌به‌در بیش از پیش مورد توجه برخی از رسانه‌های وابسته حکومت اسلامی قرار گرفته است و آنها با تحریف تاریخ به دنبال ربط دادن سیزده‌به‌در به یهودیان و قضیه پوریم که نام هلوکاست ایرانی را بر روی آن می‌گزارند هستند. از جمله این رسانه‌ها، می‌توان به سایت مشرق نیوز، خبرگزاری تسنیم اشاره و... کرد که سابقه دروغ پردازی علیه کوروش بزرگ و تاریخ باستانی ایران ما را را دارند.

پرسش آنجاست که اگر کشته شدن ایرانیان تا این حد برای این افراد اهمیت دارد چرا به دیگر دوره‌های تاریخی ایران از جمله تهاجم اعراب مسلمان به ایران نمی‌پردازند که بر اساس اسناد و مدارک فراوان کشتار و جنایات بسیاری در ایران ما کرده‌اند؟
بنابراین به نظر می‌رسد هدف آنها دلسوزی برای ایرانیان نیست. عجیب آنکه این رسانه‌ها، آمارهای دروغین و ساختگی از کشتار ایرانیان توسط یهود ارائه می‌دهند، بگونه‌ای که ادعا می‌کنند ۵۰۰هزار ایرانی توسط یهودیان کشته شدند. افزون‌بر اینکه این تعداد در هیچ سندی نیامده است، به نوعی نیاکان ما ایرانیان را در برابر یهودیان خوار و خفیف نشان می‌دهند چنانچه در آن زمان ایرانیان بزرگ‌ترین فرمانروایی جهان را در اختیار داشتند و یهودیان یک قوم کوچک و گمنام بودند و هیچ تاثیری در مناسبات بین‌المللی نداشتند.
به هر حال گفته‌های این افراطی‌ها ریشه در سخنان ناصر پورپیرار دارد که در گزشته با حزب توده در ارتباط بود و با فرهنگ ایران سر ستیز داشت.

در این نوشتار خواهیم دید که سیزده به در نه نحس است و نه ربطی به یهودیان دارد. پوریم و داستان استر هم اساسا با آنچه افراطی‌ها می گویند تفاوت آشکار دارد هرچند این داستان اصلا تاریخی نیست و یک افسانه است که درونمایه ایران ستیزانه دارد.
سیزده‌به‌در نحس نیست:
همه ما درباره نحس بودن سیزده‌به‌در شنیده‌ایم، اما جالب آنکه با بررسی منابع کهن ایرانی اثری از نحس بودن سیزده مشاهده نمی‌شود. حتا وقتی بگونه ویژه درباره «سیزدهم فروردین» در منابع جستجو می‌کنیم، اشاره به فرخندگی این روز شده است. در آثارالباقیه بیرونی جدولی برای سعد یا نحس بودن روزها وجود دارد که در آن از سیزدهم فروردین با عنوان «سعد» یاد شده است (بیرونی، ١٣٨۶ص٣۵٩). این اشاره بسیار با اهمیت است و کاملا در تضاد با نحس بودن سیزده می‌باشد.
بر اساس آثارالباقیه، سیزدهم فروردین در نزد ایرانیان سعد (فرخنده) بوده است.
در گاهشماری ایرانی هر روزِ ماه یک نام ویژه دارد و نام روز سیزدهم، «تیر»(تیشتر) است. در گاهشماری باستانی ایران، روز سیزدهم متعلق به تیر، ایزد باران می‌باشد و این ایزد جایگاه والایی در آیین زردشتی دارد. در یشت‌های اوستا بخشی هم مختص این ایزد است و تیشتر یشت نام دارد. در این یشت از نبرد تیشتر با اپوش، دیو خشکسالی و پیروزی این ایزد بر او و نتایج حاصل از آن سخن به میان می‌آید (تفضلی١٣٨۹: ص۵١). از نکات درخور توجه در این یشت اشاره به تیراندازی آرش (بندهای۷,۶, ٣٧و٣٨) است و این قدیمی ترین منبعی است که در آن نام این قهرمان آمده است (همان: ص۵۲) پس روز سیزدهم در فرهنگ ایرانی روز فرخنده‌ای محسوب می‌شود و در منابع مربوط به دوران باستان از روز سیزدهم به نیکی یاد شده است.
.
دروغ آشکار سیزده‌به‌در و قتل‌عام ایرانیان:

متأسفانه چند وقتی است که در ایران، به نادرست از ارتباط سیزده‌به‌در با داستان استر و جشن پوریم سخن گفته می‌شود. اما جشن سیزده‌به‌در هیچ ارتباطی با پوریم و داستان استر ندارد و داستان استر یک افسانه است.
داستان «استر و مردخای» یکی از قصه‌های مشهور یهودیان است که در قلمروی یک پادشاه ایرانی بنام «اخشورش» رخ می‌دهد. این داستان در اصل تنها در منابع یهودی وجود دارد و از نظر تاریخی قابل اثبات نیست چرا که در تضاد جدی با منابع دیگر از جمله منابع معتبر قرار دارد. برخی از پژوهشگران، این داستان را تحت تأثیر استوره‌های بابلی و ایلامی می‌دانند. با توجه به این قصه، یهودیان سالانه جشنی بنام «پوریم» برگزار می‌کنند. اما این روزها در ایران، داستان‌های تحریف شده‌ای از این قصه رواج پیدا کرده است که بر خلاف موارد درج شده در منابع یهودیان می‌باشد. بگونه خلاصه، بیشتر این داستان‌های تحریف شده، بر کشته شدن اقوام بی‌گناه توسط یهودیان تأکید دارند. همچنین پیوند جشن «سیزده‌به‌در» به این موضوع رایج شده است که به هیچ وجه قابل اثبات نمی‌باشد. در هیچ منبعی از ارتباط جشن سیزده به در به این موضوع گزارشی نیست و از نظر زمانی پوریم و سیزده به در یکسان نیستند.

به‌گونه کلی داستان «استر و مردخای» که در منابع یهودی آمده است بیشتر شبیه یک افسانه می‌باشد و به هیچ وجه از نظر تاریخی قابل اثبات نیست، داستان‌های تحریف شده از آن هم پایه و اساس ندارد. برخی از بیگانگان یک نوع رویکرد را به این داستان مورد توجه قرار می‌دهند که حاکی از ایران‌ستیزی است و از سویی در درون ایران هم برخی خواسته یا ناخواسته یک نوع رویکرد دیگر به این داستان دارند و با ترویج آن، موارد نادرست را به تاریخ و تمدن ایران نسبت می‌دهند. برخی در درون ایران شاید به دلیل مقابله با صهیونیسم داستان‌های تحریفی را مورد توجه قرار می‌دهند.
اما شاید این کار بیشتر بهانه به دست بیگانگان می‌دهد. این در حالی است که تحریف داستان استر و ربط دادن آن به سیزده‌به‌در با استقبال ایران ستیزان روبرو می‌شود. در اینجا به‌گونه خلاصه به این موضوع می‌پردازیم.

افسانه استر چه می‌گوید؟
در کتاب اِستر داستانی از زمان پادشاهی بنام «اَخَشوِرُش» نقل می‌شود و با توجه به متن این داستان می‌توان گفت که از زمان هخامنشیان گزارش می‌دهد. اما دقیقا نمی‌توان گفت که این اخشوروش چه کسی است!

خلاصه این داستان بدین شرح است
(در این نوشتار از عهد عتیق بهره برده شده است):
اخشورش در سال سوم پادشاهی خود میهمانی با شکوهی در کاخ شوش برگزار می‌کند و پس از آنکه دل پادشاه از شراب خوش شد، فرمان می‌دهد که ملکه‌اش (وشتی) را با تاج ملوکانه به حضور پادشاه بیاورند تا زیبایش را به بزرگان و سایر مردم نشان دهد چون زنی نیکو منظر بود، اما ملکه از این کار خودداری می‌کند. شاه بسیار خشمگین می‌شود و پس از مشورت با بزرگان کشور ملکه را بر کنار می‌کند.(استر، باب ۱). همچنین اخشورش تصمیم می‌گیرد در همه ولایت‌ها، نمایندگانی قرار دهد تا دختران شایسته را به دار السلطنه شوش بیاورند و دختری که در دیدگاه پادشاه پسند آید بعنوان شهبانو برگزیده شود. در این میان پادشاه دختری بنام «هدسه» را می‌پسندد و به شهبانویی بر می‌گزیند که این شخص بعدن اِستر نام می‌گیرد. استر پسر عمویی به نام مُردخای دارد که وی را تربیت کرده است (مردخای از پیش در دارالسلطنه شوش بوده است). استر یهودی بوده اما این موضوع را به درخواست مردخای پنهان می‌کرده است. در این داستان بیان می‌شود که مردخای توطئه‌ای را که دو تن از خواجه سرایان بر ضد شاه ترتیب داده بوده اند کشف می‌کند.(استر، باب ۲)
و همین موضوع بعد ها باعث ترفیع وی می‌شود.(استر، باب۶).

یکی از بزرگان کشور بنام هامان بن همداتای اجاجی که از بی‌حرمتی مردخای و تعظیم نکردن او دل آزرده است، کینه یهودیان را به دل گرفته و با دلایلی مانند اینکه شرایع قوم یهود مخالف همه قوم‌ها است، از شاه اجازه می‌خواهد تا تمام آنان را به هلاکت رساند.(استر، باب۳)
ولی مردخای از جریان آگاه شده و بسیار غمگین می‌شود. مردخای از استر می‌خواهد که جلوی این کار را بگیرد.(استر، باب۴)
استر پادشاه را به همراه هامان به دو میهانی دعوت می‌کند.(استر، باب۵)
استر در میهمانی دوم به پادشاه می‌گوید که یهودی است و هامان قصد نابودی قوم یهود را دارد.(استر، باب۷)
و در ادامه استر حکمی از شاه می‌گیرد که به موجب آن یهودیان از انهدام رهایی می‌یابند و دشمنان یهود بویژه هامان به دار آویخته می‌شوند.(استر، باب۷و۸). در ادامه بیان می‌شود که یهودیان ۷۷هزار نفر از دشمنان خویش را کشتند و از دشمنان خود آرامی یافتند اما دست خود را به تاراج نگشادند. (استر، باب۹).
این داستان به گونه کامل در کتاب استر بیان شده است و یهودیان از آنجایی که معتقدند از نابودی رهایی یافتند این روز را با نام «جشن پوریم» گرامی می‌دارند.
در اکثر متون آکادمیک و همچنین دایره المعارف‌ها از داستان استر به عنوان یک افسانه یاد می شود، به طوری که حتا دانشنامه جهانی یهود هم به افسانه‌ای و نادرستی داستان استر اعتراف کرده است.(ن.ک: شاکر، ۱۳۸۹: ص ۱۵۲)
چند دلیل از هزاران دلیلی که داستان استر افسانه‌ای بیش نیست.
در اینجا به صورت چکیده چند دلیل از هزاران دلیلی که داستان استر افسانه‌ای بیش نیست را می‌آوریم:
-در تومار‌های دریای مرده اثری از کتاب استر نیست!
- در هیج منبع تاریخی و آثار باستانی اثری از این داستان نیست!
- نویسنده داستان استر نامعلوم است! کتاب استر پس از حمله اسکندر، وارد متون یهودی شده است چرا که تا پیش از آن این داستان را قابل ردیابی نیست!
- بر اساس داستان استر سن مردخای افسانه ای است و بیش از ۱۰۰سال سن دارد!!
- یهودیان در آثار هخامنشیان بسیار کمرنگ هستند و هرگز نگاره آنها در پارسه (تخت جمشید) وجود ندارد!

- بر اساس کتیبه‌های رسمی هخامنشی، ایران بیست و چند ایالت داشته است ولی در داستان استر از ۱۲۷ ولایت نام برده می‌شود!!
یعنی نویسنده داستان استر کوچکترین آشنایی با فرمانروایی ایرانیان نداشته است!!
- در داستان استر از ضیافتی یاد می‌شود که ۱۸۰روز به طول انجامید! هیچ کدام از جشن های ایرانی چنین شرایطی نداشتند!!
یعنی نویسنده داستان استر کوچکترین آشنایی با فرهنگ ایرانی نداشته است.

سواستفاده ایران ستیزان و افراطی‌ها از داستان استر در ایران:

در ایران، ایران‌ستیزانی مانند ناصر پورپیرار شروع به تحریف افسانه استر و نتیجه گیری‌های بی‌معنی از این افسانه کردند. پس از آن برخی از افراطی‌ها سخنان ناصر پورپیرار را تقریبا تکرار کردند و البته بال و پرهایی به آن دادند. جالب آنکه اکثر این افراد تحصیلات مرتبطی نداشتند. مواردی که این افراد درباره داستان استر گفته‌اند، اکثرا نادرست، تحریفی و بدون سند هستند. حتا برخی از آنها مدعی شده‌اند که در منابع یهودیان اظهارات آنها آمده است اما اظهارات آنها بر خلاف منابع یهودیان است.
بر اساس افسانه استر، یهودیان چه کسانی و چه تعداد را کشته‌اند؟
بر اساس افسانه استر شخصی از قوم غیر ایرانیِ عمالقه بنام «هامان» به درجه بالایی در حکومت می‌رسد. هامان به دلیل تعظیم نکردن یک یهودی بنام مردخای بر او، تصمیم به نابودی و نسل کشی یهودیان می‌گیرد. اما یهودیان با کمک استر همسر شاه ایران، به مقابله برمی‌آیند و دشمنان را می‌کشند. در افسانه استر نقل می‌شود که یهودیان ۷۷هزار دشمن داشتند و آنها را نابود کردند. چنین می نماید که این افراد از سپاهیان و هم پیمانان هامان در سراسر امپراتوری بوده‌اند. این عدد علاوه بر اینکه به دلیل وجود دو عدد هفت در کنار هم نمادین به نظر می‌رسد بسیار اغراق آمیز می‌نماید (البته در برخی از نگارش‌ها ۷۵هزار دشمن‌ عنوان شده است). به کرات دیده شده است که اقوام و ملل گوناگون در حماسه‌ها و افسانه‌های خود، تعداد دشمنان خود را بسیار اغراق آمیز معرفی کرده‌اند تا شاید قدرت خود و یا مظلومیت خود را القا کنند.
اما در ایران برخی آمارهایی مانند «۵۰۰هزار ایرانی» را ذکر می‌کنند که مشخص نیست منبع آنها برای این گفته چیست؟ به هر حال تنها منبعی که این افسانه را می‌گوید کتاب استر است و به هیچ وجه در این منابع چنین آماری ذکر نشده است.

بر اساس افسانه استر، یهودیان چه کسانی و چه تعداد را کشته‌اند؟

عدم وجود کتاب استر در تومارهای دریای مرده:
یکی از رویداد‌های جالب و مهم باستان شناسی در قرن بیستم میلادی، کشف تومار‌هایی در منطقه قمران فلسطین بود که به تومارهای دریای مرده شهرت یافته‌اند. به‌گونه خلاصه در این تومارهای کهن، می‌توان بسیاری از مطالب کتب عهد عتیق را یافت. شاید آنچه در بحث ما اهمیت داشته باشد، این است که در این تومارها نام همه کتب عهد عتیق به چشم می‌خورد به‌جز کتاب استر.
این خود می‌تواند دلیل محکمی برای رد داستان کتاب استر باشد.
.
تناقضات افسانه استر:

داستان استر تنها در برخی از منابع یهودی بیان شده است و نشانی از آن در گفته مورخان یونانی و آثار به‌جا مانده از ایران باستان نیست.
داستان استر تناقض آشکار با دوره هخامنشیان دارد. با توجه به کتیبه‌های هخامنشی می‌دانیم که شاهنشاهی هخامنشی بیست و چند ایالت داشته است (ن.ک: DNaو XPh)، اما در کتاب استر، ۱۲۷ولایت برای فرمانروایی اخشورش قائل می‌شود.(استر، باب۱)
بر طبق کتاب استر، مُردخای توسط «نبُوکَد نَصر» پادشاه بابل، تبعید شده است.(استر، باب۲بند۷). اگر بپذیریم که این داستان در دوره اوج هخامنشیان - حال دوره خشایارشاه و یا اردشیر یکم رخ داده است، واقعه تبعید مردخای می‌بایست بیش از ۱۰۰سال پیش از رویدادهای این داستان باشد. با توجه به این موضوع سن و سال مردخای بسیار بالا و غیر منطقی به نظر می‌رسد، آن هم شخصی که در دربار مشغول به کار است و با توان و کوشش زیاد، یهودیان را از نابودی نجات می‌دهد.
.
کم رنگی یهودیان در آثار به‌جا مانده از هخامنشیان:

در کتیبه‌های دوران هخامنشی هیچ‌گاه به صورت مستقیم از یهودیان سخنی به میان نیامده است و حتا در کاخ پارسه (تخت جمشید) نگاره‌های زیادی از اقوام حوزه قلمروی هخامنشی وجود دارد اما اثری از یهودیان نیست. چنین می‌توان نتیجه گرفت که یهودیان اقلیتی بیش نبودند و هیچ‌گاه رویکرد جدی به آنان نبوده است، در صورتی‌که داستان استر آنان را از بزرگان مملکت خوانده است و اگر اینچنین بود حتمن ردپایی از آنان در آثار باستانی به‌جا مانده از هخامنشیان وجود داشت.

ویژگی‌های استوره‌ای قهرمانان داستان استر:

کسانی که به مقابله با مخالفان یهودیان می‌پردازند، ویژگی‌های شخصیت‌های استوره‌ای را دارند. برای مثال‌گویی استر به اندازه ایزدان زیباست و همه مجذوب زیبایی وی می‌شوند. سن و سال مردخای نزدیک به ۱۰۰سال می‌شود. این سن و سال بیشتر شباهت به سن و سال شخصیت‌های نخستین و قهرمانان استوره‌ها دارد.
.
تاریخ برگزاری پوریم با جشن سیزده به در هماهنگ نیست:
به‌گونه خلاصه می‌توان گفت که در الگوهای باستانی تقویم ایرانی و یهودی نیز نه تنها این دو واقعه هرگز بر هم منطبق نمی‌شوند بلکه اصولا فاصله‌ی بیشتری را هم از یکدیگر دارند. برای روشن شدن بیشتر مطلب، جدولی نمونه از تاریخ وقوع پوریم در صد سال اخیر در جدول زیر تهیه شده است که ادعای انطباق این دو واقعه (پوریم و سیزده‌به‌در) را به کلی رد می‌کند.(لاله‌زار و شموئلیان١۳۹۲).
✍️ خردگان

نقل از درگاه ایــرانـیـان زرتـشــتــی🔥🍀

فلسفه سیزﺩﻩ ﺑﺪﺭ ﻭ روز زاستار(طبیعت)

 

می‌دﺍﻧﻴﻢ ﻛﻪ ﺳﻴﺰﺩﻫﻤﻴﻦ ﺭﻭﺯ ﺍﺯ ﻫﺮ ﻣﺎهی ﺩﺭ ﮔﺎﻫﻨﺎﻣﻪ ﺯﺭﺗشتی(ﺍﻳﺮﺍنی) ﺗﻴﺮ ﻳﺎ ﺗﻴﺸﺘﺮ ﻧﺎﻡ ﺩﺍﺭﺩ.
ﺍﮔﺮ ﺑﺨﻮﺍﻫﻴﻢ ﻭﺍﺭﺩ ﮔﻔﺘﮕﻮی ﭼﺮﺍیی ﻭ ﭼﮕﻮنگی ﻧﺎﻡگزﺍﺭی ﺭﻭﺯﻫﺎ ﺑﺸﻮﻳﻢ ﺗﻨﻬﺎ ﺑﺎﻳﺪ ﺑﻪ ﻛﻮﺗﺎهی ﮔﻔﺖ ﻛﻪ ﺍﻳﻦ ﺩﻳﺪﮔﺎﻩ ﻭ ذوق ﻭ پسنده ﻧﻴﺎﻛﺎﻥﻣﺎﻥ ﺑﻮﺩﻩ ﻭ ﺑﻪ ﺯﻳﺒﺎیی ﻫﻢ ﭼﻨﻴﻦ ﻛﺮﺩﻩﺍﻧﺪ هرآینه ﺍﻳﻦ ﮔﻔﺘﺎﺭ و ﻧﻮﺷﺘﺎﺭ ﺟﺎی ﺁﻥ ﮔﻔﺘﮕﻮ ﻧﻴﺴﺖ ﻭ ﺩﺭ ﺟﺎی ﺩﻳﮕﺮ ﺑﻪ ﺁﻥ ﭘﺮﺩﺍﺧﺘﻪ ﺷﺪﻩﺍﺳﺖ.
هرآینه میﺑﻴﻨﻴﻢ ﻛﻪ ﺍﻳﻦ ﺭﻭﺯ ﻭﻳﮋﻩ ﺭﺍ ﺑﺮخی ﻳﺎ ﺷﺎﻳﺪ ﺑﮕﻮﻳﻴﻢ ﺑﺴﻴﺎﺭی ﺍﺯ ﺍﻳﺮﺍﻧﻴﺎﻥ ﻛﻪ ﺁﮔﺎهی ﻛﻤﺘﺮی ﺩﺍﺭﻧﺪ ﻫﻨﻮﺯ ﺭﻭﺯ ﺑﺪﺷﮕﻮﻥ ﻳﺎ ﻧﺎﻓﺮﺧﻨﺪﻩ و ﻧﺤﺲ میدﺍﻧﻨﺪ یعنی ﺍﺯ ﭘﺎﻳﻪ ﺷﻤﺎﺭ۱۳ ﺭا ﭼﻨﻴﻦ میدﺍﻧﻨﺪ ﻭ گمان می‌کنند ﻛﻪ ﺑﻴﺮﻭﻥ ﺭﻓﺘﻦ ﺍﺯ ﺧﺎﻧﻪ ﻭ ﺑﻪ ﺷﺎﺩی ﭘﺮﺩﺍﺧﺘﻦ ﺩﺭﭼﻬﺮ ﺑﺮﺍی ﺑﻴﺮﻭﻥ ﻛﺮﺩﻥ ﺍﻳﻦ ﺑﺪﺷﮕﻮنی از خانه و کاشانه است.
ﻣﺎ می‌دﺍﻧﻴﻢ ﻛﻪ ﻧﺰﺩ ﻧﻴﺎﻛﺎﻥ ﻣﺎ ﻫﺮﮔﺰ ﺳﺨنی ﺍﺯ ﺑﺪﺷﮕﻮنی ﻭ نحسی ﺍﻳﻦ ﺭﻭﺯ ﻭﺁﻥ ﺭﻭﺯ ﻧﺒﻮﺩﻩﺍﺳﺖ ﻭ ﻭﺍﺭﻭﻥ ﺁﻥﻫﻤﻪ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﻛﻪ ﺩﺭ ﭘﻴﻮﻧﺪ ﺑﺎ ﺍﻣﺸﺎﺳﭙﻨﺪﺍﻥ ﻭ ﺍﻳﺰﺩﺍﻥ ﻭ ﻧﻤﺎﺩﻫﺎی زیستگاه ﺑﻮﺩﻩ ﻭ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﻫﻤﻪ ﻓﺮﺧﻨﺪﻩ ﻭ ﺧﺠﺴﺘﻪ میﺑﺎﺷﻨﺪ ﻭ ﺑﺎﻳﺪ ﮔﻔﺖ ﻛﻪ ﻫﺮ ﺭﻭﺯی ﺯﺍﻳﺶ ﻭ ﭘﻴﺪﺍﻳﺶ یک ﺍﻳﺰﺩ ﻳﺎ ﺳﺘﺎﻳﺶﺳﺰﺍ ﺑﻮﺩﻩ ﻭ ﺯﺍﺩﺭﻭﺯﻫﺎ ﻫﻢ ﻫﻤﻪ ﺑﺮﺍی ﺟﺸﻦ ﮔﺮﻓﺘﻦ ﻫﺴﺘﻨﺪ.
ﻳﺎﺩﺁﻭﺭی ﻛﻨﻢ ﻛﻪ ﺟﺸﻦ ﻫﻢ ﺧﻮﺩ ﻧﻤﻮﺩﺍﺭ ﻣﻬﺮ ﻭ ﺟﻨﺒﺶ ﺩﺭ ﻣﻴﺎﻥ ﮔﺮﻭﻩ ﻭ ﻫﺎﺯﻣﺎﻥ ﺑﺮﺍی ﭘﻴﺸﺒﺮﺩ بهینه ﺯﻧﺪﮔﺎنی ﻭ ﺟﻮﺍﻥﺷﻮی ﻭ ﻧﻮﺯﺍیی همیشگی ﻳﺎ ﻫﻤﺎﻥ ﻓﺮﺷﮕﺮﺩ ﺧﻮﺩﻣﺎﻥ ﺍﺳﺖ. ﺍﻳﻦ ﺭﺍ ﻫﻢ ﺑﺪﺍﻧﻴﻢ ﻛﻪ ﺗﺎﻛﻨﻮﻥ ﻫﻴﭻ ﺩﺍﻧﺸﻤﻨﺪی ﻫﻢ ﺍﺯ ﺑﺪﺷﮕﻮنی ﺳﻴﺰﺩﻩ ﻧﻮﺭﻭﺯ ﭼﻴﺰی ﻧﮕﻔﺘﻪ ﺍﺳﺖ چنانچه ﻛﻤﺎﺑﻴﺶ همگی ﻫﻢ ﺍﻳﻦ ﺭﻭﺯ ﺭﻭﺯ ﺭﺍ ﺑﺴﻴﺎﺭ ﺧﻮﺵ ﻭ ﻓﺮﺧﻨﺪﻩ ﺩﺍﻧﺴﺘﻪﺍﻧﺪ.
.
ﻧﺎﻡگزﺍﺭی ﺍﻳﻦ ﺭﻭﺯ:
ﻧﺨﺴﺖ ﺑﻴﺎﻳﻴﻢ ﻭ ﺑﺒﻴﻨﻴﻢ ﻛﻪ ﺩﺭﺑﺎﺭه ﭼﺮﺍیی ﻧﺎﻡگزﺍﺭی ﺍﻳﻦ ﺭﻭﺯ یعنی ﺗﻴﺮ ﺭﻭﺯ ﭼﻪ ﮔﻔﺘﻪﺍﻧﺪ ﻭ ﭘﻴﻮﻧﺪﺵ ﺑﺎ ﺭﻭﺯ ﺳﻴﺰﺩﻩ ﻧﻮﺭﻭﺯ ﺍﺯ ﺩﻳﺪ ﺍﺳﺘﻮﺭﻩﺍی ﭼﻴﺴﺖ. ﺩﺭ ﻳک ﺭﻭﺍﻳﺖ ﭼﻨﻴﻦ ﮔﻔﺘﻪ میﺷﻮﺩ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺳﻴﺰﺩﻫﻤﻴﻦ ﺭﻭﺯ ﺍﺯ ﺗﻴﺮﻣﺎﻩ، ﺁﺭﺵ ﻛﻤﺎﻧﮕﻴﺮ ﭘﻬﻠﻮﺍﻥ ﺍﻳﺮﺍنی ﺑﺎ ﭘﺮﺗﺎﺏ ﺗﻴﺮ ﻣﺮﺯ ﻣﻴﺎﻥ ﺍﻳﺮﺍﻥ ﻭ ﺗﻮﺭﺍﻥ ﺭﺍ ﺟﺪﺍ ﻛﺮﺩ ﻭ ﺩﺭ پی ﺁﻥ ﺁشتی ﻣﺮﺩمی ﺭﺍ ﻣﻴﺎﻥ ﺗﻮﺭﺍﻥ ﻭ ﺍﻳﺮﺍﻥ ﻛﻪ ﺳﺎلﻫﺎ ﺩﺭ ﺟﻨﮓ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﭘﺎﻳﺪﺍﺭ ﺳﺎﺧﺖ. ﺑﻪ ﻳﺎﺩﺑﻮﺩ ﺍﻭ ﺍﻳﺮﺍﻧﻴﺎﻥ ﺟﺸﻦ ﺗﻴﺮﮔﺎﻥ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻣﺎﻩ ﺗﻴﺮ ﺑﺮﭘﺎ ﻛﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﺳﻴﺰﺩﻫﻤﻴﻦ ﺭﻭﺯ ﺍﺯ ﻫﺮ ﻣﺎهی ﺭﺍ ﺗﻴﺮ ﻳﺎ ﺗﻴﺸﺘﺮ ﻧﺎﻣﻴﺪﻧﺪ.
ﺭﻭﺍﻳﺖ ﺩﻳﮕﺮ ﺁﻥ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﮔﻮﻳﻨﺪ ﺟﻤﺸﻴﺪﺷﺎﻩ ﭘﻴﺸﺪﺍﺩی ﻫﻢ ﻫﺮ ﺳﺎﻝ ﺩﺭ ﺭﻭﺯ ۱۳ﻧﻮﺭﻭﺯ ﺩﺭ ﺩﺷﺖ ﺳﺒﺰ ﻭ ﺧﺮﻡ ﭼﺎﺩﺭ ﺑﺮﭘﺎ میﻛﺮﺩﻩ ﻭ ﺑﺎﺭ ﻫﻤﮕﺎنی می‌دﺍﺩﻩ ﻛﻪ ﺍﻳﻦ ﺳﭙﺲ ﺑﮔﻮﻧﻪی ﺁﻳﻴﻦ ﺩﺭمیﺁﻳﺪ ﻭ ﺍﺯ ﻫﻤﻴﻦ ﺭﻭی ﺍﻳﺮﺍﻧﻴﺎﻥ ﺭﻭﺯ ﺳﻴﺰﺩﻫﻢ ﻓﺮﻭﺭﺩﻳﻦ ﻛﻨﺎﺭ ﺳﺒﺰﻩﻫﺎ، ﭼﺸﻤﻪﺳﺎﺭﻫﺎ ﻭ ﺟﻮﻳﺒﺎﺭﻫﺎ میﺭﻭﻧﺪ ﻭ بوﻳﮋﻩ ﺯﻧﺎﻥ ﻛﻪ ﻧﻤﺎﻳﻨﺪﻩی ﺁﻧﺎﻫﻴﺘﺎ ﺍﻳﺰﺩﺑﺎﻧﻮی ﺁﺏ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﺑﺎ ﻧﻮﺍﺯﺵ ﺳﺒﺰﻩﻫﺎ ﻭ ﮔﺮﻩﺯﺩﻥ ﺁﻧﺎﻥ {ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﮔﺮﻩﺯﺩﻥ ﺳﺒﺰﻩ ﺩﺭ ﭘﺎﻳﻴﻦﺁﻭﺭﺩﻩ ﺷﺪﻩ} ﭘﺸﺘﻴﺒﺎنی ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺍﻳﺰﺩﺑﺎﻧﻮی ﺑﺎﺭﺍﻥ ﻧﺸﺎﻥ میﺩﻫﻨﺪ ﻭ ﻣﻴﻨﻮ ﺑﺎﺯ میﮔﺮﺩﻧﺪ.
ﺑﺎ ﺍﻳﻦ ﺁﮔﺎهی میﺗﻮﺍﻥ ﮔﻔﺖ ﻛﻪ نخستین ﺩﻭﺍﺯﺩﻩ ﺭﻭﺯ ﺟﺸﻦ ﺯﺍﻳﺶ ﺍﻧﺴﺎﻥ، ﮔﻮﻳﺎ ﻧﻤﺎﺩی ﺍﺯ ۱۲ﻫﺰﺍﺭ ﺳﺎﻝ ﺯﻧﺪگی ﺍﻧﺴﺎنهاست ﻭ ﺍﺯ ﺭﻭﺯ ﺳﻴﺰﺩﻫﻢ ﻧﻤﺎﺩی ﺍﺯ ﻫﺰﺍﺭﻩ ﺳﻴﺰﺩﻫﻢ میﺗﻮﺍﻧﺪ ﺑﺎﺷﺪ ﻛﻪ ﺁﻏﺎﺯ ﺭﻫﺎﻳﺶ ﺍﺯ ﺟﻬﺎﻥ گیتایی(:مادی) ﺍﺳﺖ ﻭ ﺍﺯ ﺍﻳﻦﺭﻭ رﻭﺯ ﺳﻴﺰﺩﻫﻢ میﺗﻮﺍﻧﺪ ﺭﻭﺯ ﺑﺰﺭﮒ ﺭﺍﻣﺶ ﻛﻴﻬﺎنی ﺑﺎﺷﺪ.
ﺍﻧﮕﺎﺭه٢- ﻫﻤﺎﮔﻮﻧﻪ ﻛﻪ ﮔﻔﺘﻪ ﺷﺪ ﺁﺭﺵ ﻛﻤﺎﻧﮕﻴﺮ ﭘﺲ ﺍﺯ ﭘﺮﺗﺎﺏ ﺗﻴﺮ، ﻣﺮﺯ ﻣﻴﺎﻥ ﺍﻳﺮﺍﻥ ﻭ ﺗﻮﺭﺍﻥ ﺭﺍ ﺷﻨﺎﺳﺎﻧﺪ، هرآینه ﭘﺲ ﺍﺯ ﺁﻥ جان ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩ ﻭ ﮔﻮﻳﻨﺪ ﻧﺎﻓﺮﺧﻨﺪگی ﺭﻭﺯ ﺳﻴﺰﺩﻩ ﺩﺭ ﻧﺰﺩ ﻧﻴﺎﻛﺎﻥ ﻣﺎ ﻭ ﻫﻢﭼﻨﻴﻦ ﮔﺴﺘﺮﺵ ﻋﺪﺩ١٣ ﺩﺭ ﺟﻬﺎﻥ، ﺑﺮﺍی ﻧﺎﻓﺮﺧﻨﺪﻩ ﺑﻮﺩﻥ ﻣﺮﮒ ﺁﺭﺵ ﻛﻤﺎﻧﮕﻴﺮ ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﺭﻭﺯﺍﺳﺖ.
ﺍﻧﮕﺎﺭه ٣- ﺩﺭﻓﺮﻫﻨﮓ ﺍﻳﺮﺍﻥ ﻫﻴﭻ ﻳک ﺍﺯﺭﻭﺯﻫﺎی ﺳﺎﻝ ﻧﺎﻓﺮﺧﻨﺪﻩ ﺷﻤﺮﺩﻩ ﻧﺸﺪﻩ هرآینه ﭼﻮﻥ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺗﺎﺧﺖ ﺗﺎﺯﻳﺎﻥ مسلمان دد ﺑﻪ ﺍﻳﺮﺍﻥ، ﺁﻧﺎﻥ ﻫﻔﺖ ﺭﻭﺯ ﺩﺭ ﻫﺮ ﻣﺎﻩ ﺭﺍ ﻧﺎﻓﺮﺧﻨﺪﻩ می‌دﺍﻧﺴﺘﻨﺪ ﻭ ﺳﻴﺰﺩﻩﻫﻢ ﺩﺭ ﺷﻤﺎﺭ ﺁﻥ ﺑﻮﺩﻩ، ﮔﻮﻳﻨﺪ ﻧﺎﻓﺮﺧﻨﺪگی ﺳﻴﺰﺩﻩ ﺍﺯ اینجا ﺭﻳﺸﻪ ﮔﺮﻓﺘﻪﺍﺳﺖ.
.
ﺩﺭ ﺟﻬﺎﻥ:
یکی ﺍﺯ ﻛﻬﻦﺗﺮﻳﻦ ﺭﻭﺍیت‌های ﺟﻬﺎنی ﺩرباره ﺍﻳﻦ ﻧﺎﻓﺮﺧﻨﺪگی ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ میﮔﻮﻳﻨﺪ ﺍﻧﺴﺎﻥهای ﻧﺨﺴﺘﻴﻦ ﭼﻮﻥ ﺗﻨﻬﺎ ۱۰ ﺍﻧﮕﺸﺖ ﺩﺳﺘﺎﻥ ﻭ ﺩﻭ ﭘﺎﻳﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﻛﻪ ﺭﻭی‌هم۱۲ می‌شوﺩ می‌توﺍﻧﺴﺘﻨﺪ بشمارﻧﺪ ﭘﺲ ﺁﻧﭽﻪ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺁﻥ می‌آﻣﺪﻩ، ﻫﻤﺎﻧﺎ ۱۳ ﺑﺮﺍی ﺁﻧﻬﺎ ﻳک ﺭﺍﺯ ﻧﺎﮔﺸﻮﺩﻩ ﺑﻮﺩﻩﺍﺳﺖ.
چنانچه ﺍﮔﺮ ﺍﻳﻦ داستان ﺩﺭﺳﺖ ﺑﺎﺷﺪ ﺍﻧﺴﺎﻥ میﺗﻮﺍﻧﺪ ﺍﺯ ﺧﻮﺩﺵ ﺑﭙﺮﺳﺪ ﻣﮕﺮ ﺁﻧﻬﺎ نمی‌توﺍﻧﺴﺘﻨﺪ ﺍﻧﮕﺸﺘﺎﻥ ﭘﺎﻳﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﺸﻤﺮﻧﺪ؟
ﻣﺼﺮی‌های ﺑﺎﺳﺘﺎﻥ۱۳ ﺭﺍ ﻓﺮﺧﻨﺪﻩ می‌دﺍﻧﺴﺘﻨﺪ. ﺑﺮﺍی ﺁﻧﻬﺎ ﺯﻧﺪگی ﺗﻼشی ﺑﻮﺩ ﺑﺮﺍی ﺭﺳﺎیی ﻳﺎﻓﺘﻦ ﺭﻭﺍﻥ ﻛﻪ ﺩﺭ ﭼﻨﺪﻳﻦ ﮔﺎﻣﻪ ﺍﻧﺠﺎﻡ میﻳﺎﻓﺖ.
(ﺩﻳﺪﮔﺎﻩﺍﻳﺮﺍنی؟) دوازده ﮔﺎﻣﻪ ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﺯﻧﺪﮔﺎنی ﻭ ﺳﻴﺰﺩﻫﻤﻴﻦ ﺩﺭ ﺯﻧﺪﮔﺎنی ﺩﻳﮕﺮ ﻛﻪ ﮔﻤﺎﻥ میﺷﺪ ﺟﺎﻭﺩﺍﻧﻪ ﺍﺳﺖ.
ﺑﻨﺎﻳﺮﺍﻳﻦ ١٣ﺑﺮﺍی ﺁﻧﻬﺎ ﻧﺸﺎنه ﺩﮔﺮﮔﻮﻥ ﺷﺪﻥ ﺑﻪ ﺟﺎﻭﺩﺍنگی ﺑﻮﺩ ﺷﻜﻮﻫﻤﻨﺪ ﻭ ﺁﺭﺯﻭ ﺷﺪﻩ.
ﭘﺲ ﺍﺯ ﻣﻴﺎﻥ ﺭﻓﺘﻦ ﺷﻬﺮﻳﮕﺮی ﻣﺼﺮ ﺑﺎﺳﺘﺎﻥ، ﺍﻳﻦ ﺑﺎﻭﺭ ﺑﻪ ﺯﻧدگی ﺷﻜﻮﻫﻤﻨﺪ ﻭ ﺟﺎﻭﺩﺍﻥ ﺩﺭ ﮔﺎمه ﺳﻴﺰﺩﻫﻢ ﺑﻪ ﺗﺮسی ﺍﺯ ﻣﺮﮒ ﺩﮔﺮﮔﻮﻥ ﺷﺪ ﻭ ﺍﺯ ﺁﻧﺠﺎ ۱۳ ﺑﺪﻭ ﻧﺎﻓﺮﺧﻨﺪﻩ ﺷﺪ.
ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﺩﻳﺪﮔﺎﻩ ﺷﺎﻳﺪ ﻫﻤﻴﻦ ﺭﻭﻳﺪﺍﺩ ﺩﺭ ﺍﻳﺮﺍﻥ ﻧﻴﺰ ﺭﺥ ﺩﺍﺩ ﻭ ﻳﺎﺩﻣﺎﻥ ﻧﺮﻭﺩ ﻛﻪ ﺑﺮﺍی ﺯﻣﺎﻥ ﺩﺭﺍﺯی ﺩﺭ ﺁﻥ ﺭﻭﺯﮔﺎﺭ ﻣﺼﺮ ﻧﻴﺰ ﺩﺭ ﮔﺴﺘﺮه ﮔﻴﺘﺎیی- ﺟﻬﺎﻥ ﺁﺭﺍیی ﻭ ﻓﺮﻫﻨگی ﺍﻳﺮﺍﻧﺸﻬﺮ ﻗﺮﺍر ﺩﺍﺷﺖ. ﺍﺯ ﺳﻮی ﺩﻳﮕﺮ یکی ﺍﺯ ﻛﻬﻦﺗﺮﻳﻦ ﺗﺎﺑﻮﻫﺎیی ﻛﻪ ﺩﺭباره ۱۳ گفته میﺷﻮﺩ ﺍﺯ ﺧﺎﻭﺭ ﺯﻣﻴﻦ ﻭ ﻫﻨﺪﻭﻳﻴﺴﻢ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ می‌ﭘﻨﺪﺍﺷﺘﻨﺪ ﺍﮔﺮ سیزده نفر ﺩﺭ یک‌جا ﮔﺮﺩ ﺁﻳﻨﺪ ﻫﻤﻴﺸﻪ ﺑﺪﺷﺎﻧسی میﺁﻭﺭﺩ.! ﻫﻤﻴﻦ ﺭﻭﺍﻳﺖ ﺩﺭباره وایکینگ‌ها ﻧﻴﺰ ﮔﻔﺘﻪ میﺷﻮﺩ.

ﺑﺮﭘﺎیه ﺍﻧﺠﻴﻞ، ﺩﺭ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﺷﺎﻡ ﺁﺧﺮ ﻣﺴﻴﺢ سیزده نفر ﺑﺎﺷﻨﺪﻩ ﺑﻮﺩند ﻛﻪ ﻳکی ﺍﺯ ﺁﻧﺎﻥ ﺑﻪ ﻣﺴﻴﺢ ﺧﻴﺎﻧﺖ ﻛﺮﺩ ﻛﻪ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﻪ ﭼﻠﻴﭙﺎ ﻛﺸﻴﺪﻧﺪ.
ﺑﺮﭘﺎیه ﺑﺮخی ﺑﺎﻭﺭﻫﺎی ﻣﺮﺩمی یکی ﺍﺯ ﮔﻤﺎﻧﻪﻫﺎ ﺍﻳﻦ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺩﺭ ﻓﺮهنگ‌هایی ﻛﻪ ﺳﺎل‌شان ﻣﺎهی- ﺧﻮﺭﺷﻴﺪی ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﻛﻤﺎﺑﻴﺶ دوازده ﻣﺎﻩ ﺩﺍﺭﺩ، ﻣﺎﻩ سیزدهم ﭼﻮﻥ ﺩﺭﺳﺘﻪ ﻧﻴﺴﺖ ﺷﻮه ﺩﺭﺩﺳﺮ ﺑﺮﺍی ﺷﻤﺎﺭﺵ میﺑﺎﺷﺪ.
.
 آدینه(:جمعه) سیزدهم:
ﺍﺯ ﺳﺎل‌های۱۸۰۰ ﻣﻴﻼﺩی ﺩﻭ ﻣﻔﻬﻮﻡ ﻳﺎ ﭘﺪﻳﺪه ﻧﺎﻣﻮﺭ ﺷﺪﻩ ﺑﻪ ﺑﺪﺷﺎنسی ﺩﺭ ﺍﺭﻭﭘﺎ ﻫﻤﺎﻧﺎ ﺭﻭﺯ ﺁﺩﻳﻨﻪ ﻭ ﻫﻤﭽﻨﻴﻦ سیزده ﺩﺭﻫﻢ ﺁﻣﻴﺨﺘﻨﺪ ﻭ ﺷﺪﻧﺪ آدینه سیزدهم ﺑﺪﺷﮕﻮﻥ.
ﮔﻤﺎنه ﺩﻳﮕﺮ ﺍﻳﻦ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺩﺭ یک ﺭﻭﺯ ﺁﺩاینه سیزدهم ﻣﺎﻩ ﺑﻪ ﻓﺮﻣﺎﻥ ﭘﺎﭖ سیزده ﺷﻤﺸﻴﺮﺩﺍﺭ ﻭ ﻧﮕﺎﻫﺒﺎﻧﺎﻥKnightsTemplar ﺑﻪ ﺁﺗﺶ ﻛﺸﻴﺪﻩ ﺷﺪﻧﺪ ﺗﺎ جنگ‌های ﺩینی ﺳﺪﻩهای۴ به پایان برسد۱۳-۱۲-۱۱.
.
۱۳ ﻓﺮﺧﻨﺪﻩ ﺩﺭ ادیان ﺩﻳﮕﺮ:
ﺩﺭ ﻣﻴﺎﻥ ﻫﻨﺪﻭﺍﻥ ﺭﺳﻢ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺳﻴﺰﺩﻫﻤﻴﻦ ﺭﻭﺯ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺩﺭﮔﺬﺷﺖ ﻛسی ﺑﺮﺍی ﺍﻭ ﺟﺸﻦ ﺭﻭﺍﻥ میﮔﻴﺮﻧﺪ. ﺑﻪ ﺯﺑﺎﻥ ﻫﻨﺪی ﺑﻪ ﺁﻥ ﺗﻬﺮﺍﻧﻮیTehranvi میﮔﻮﻳﻨﺪ. ﺑﺮﭘﺎیه ﺳﺘﺎﺭﻩﺷﻨﺎسی ﻫﻨﺪی ﻧﺎﻣﮕزﺍﺭی ﻓﺮﺯﻧﺪﺍﻥ ﺩﺧﺘﺮ ﺩﺭ ﺳﻴﺰﺩﻫﻤﻴﻦ ﺭﻭﺯ ﺯﺍﺩﻩ ﺷﺪﻧﺸﺎﻥ ﻓﺮﺧﻨﺪﻩﺍﺳﺖ.
ﺩﺭﻭﻍ و ﺷﻮخی ﺳﻴﺰﺩﻩ ﻳﺎ نخست ﺁﻭﺭﻳﻞ:
ﺩﺭﻭﻍ ﺳﻴﺰﺩﻩ ﺑﻬﺎﻧﻪﺍی ﺑﺮﺍی ﺳﺮﮔﺮمی ﻭ ﺧﻨﺪﻳﺪﻥ ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﺭﻭﺯ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺍﺗﻔﺎﻗﺎ یکی ﺍﺯ ﻫﻤﺎﻧﻨﺪیﻫﺎی ﻓﺮﻫﻨﮓ ﺍﻳﺮﺍنی ﺑﺎ ﻓﺮﻫﻨﮓﻫﺎی ﺩﻳﮕﺮ ﺍﺳﺖ. ﺩﺭﻭﻍﻫﺎی ﺭﻭﺯ یکم ﺁﻭﺭﻳﻞ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﻫﻤﻴﻦ ﺩﺭﻭﻍﻫﺎ ﻭ ﺷﻮخیﻫﺎی ﺳﻴﺰﺩﻩﺑﺪﺭ ﺍﺳﺖ. ﺭﻭﺯ نخست ﺁﻭﺭﻳﻞ، ﻫﺮ ۴ﺳﺎﻝ ﻳﻜﺒﺎﺭ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﺑﺎ ﺭﻭﺯ ۱۳ﻓﺮﻭﺭﺩﻳﻦ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺳﻪ ﺳﺎﻝ ﺩﻳﮕﺮ ﺑﺎ ۱۲ﻓﺮﻭﺭﺩﻳﻦ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﺍﺳﺖ.
یکم ﺁﻭﺭﻳﻞ ﺩﺭ ﺍﺳﺘﻮﺭﻩﻫﺎی ﺭﻭﻡ ﺑﺎﺳﺘﺎﻥ ﻫﻤﺰﻣﺎﻥ ﺍﺳﺖ ﺑﺎ ﺭﻭﺯ ﺭﺳﺘﺎﺧﻴﺰ ﺁﺗﻴﺲ ﺍﻳﺰﺩ ﺧﻨﺪﻩ ﻭ ﺷﺎﺩی. ﺷﺎﺩ ﺑﻮﺩﻥ ﻭ ﺧﻨﺪﻳﺪﻥ ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﺭﻭﺯ ﻣﺮﺳﻮﻡ ﺍﺳﺖ.
ﺁﻣﺮﻳﻜﺎییﻫﺎ ﺩﺭ ﺭﻭﺯ نخست ﺁﻭﺭﻳﻞ ﺍﺯ ﺭﻭﺵﻫﺎی ﮔﻮﻧﺎﮔﻮﻥ ﻭ ﮔﺎهی ﺷﮕﻔتی ﺑﺮﺍی ﺩﺳﺖ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻦ ﺩﻳﮕﺮﺍﻥ ﻭ ﺷﻮخی ﻛﺮﺩﻥ ﺑﺎ ﺁﻧﺎﻥ بکار گفته و بهره می‌برند.
ﺩﺭ ﻫﻨﺪ، ﻳک ﺭﻭﺯ پیش ﺍﺯ یکم ﺁﻭﺭﻳﻞ ﺟﺸﻦ ﻫﻮلی ﺑﺮﮔﺰﺍﺭ میﺷﻮﺩ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺁﻥ ﻣﺮﺩﻡ ﺑﺮ ﺭﻭی ﻫﻤﺪﻳﮕﺮ ﺭﻧﮓ میﭘﺎﺷﻨﺪ ﻭ ﺷﺎﺩی میﻛﻨﻨﺪ.
ﺩﺭ ﺭﻭﺯ یکم ﺁﻭﺭﻳﻞ، ﻣﺮﺩﻡ ﭘﺮﺗﻐﺎﻝ ﺑﺮ ﺭﻭی ﻫﻤﺪﻳﮕﺮ ﺁﺭﺩ میﭘﺎﺷﻨﺪ.
ﻣﺮﺩﻡ ﻓﺮﺍﻧﺴﻪ، ﺭﻭﺯ یکم ﺁﻭﺭﻳﻞ ﺭﺍ ﺭﻭﺯ ﻣﺎهی میﻧﺎﻣﻨﺪ. ﻛﻮﺩﻛﺎﻥ ﻭ ﻧﻮﺟﻮﺍﻧﺎﻥ ﻓﺮﺍﻧﺴﻮی ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﺭﻭﺯ، ﺑﺮ ﭘﺸﺖ ﺩﻳﮕﺮﺍﻥ ﻛﺎﻏﺬ می‌چسبانند ﻛﻪ ﺑﺮ ﺭﻭی ﺁﻥ نگاره گونﻩای ﻣﺎهی ﻛﻪ ﺯﻭﺩ ﺑﻪ ﺩﺍﻡ میﺍﻓﺘﺪ ﻛﺸﻴﺪﻩ ﺷﺪﻩﺍﺳﺖ. آرمان ﺍﺯ ﺍﻳﻦﻛﺎﺭ، ﺍﻳﻦ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﻓﺮﺩی ﻛﻪ ﻛﺎﻏﺬ ﺑﻪ ﺍﻭ ﭼﺴﭙﺎﻧﺪﻩ ﺷﺪﻩ مانند ﻫﻤﺎﻥ ﻣﺎهی، ﺯﻭﺩ ﺑﻪﺩﺍﻡ میﺍﻓﺘﺪ.
ﺩﺭ ﺑﺮخی ﻛﺸﻮﺭﻫﺎ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﻧﻴﻮﺯﻳﻠﻨﺪ، ﺍﻳﺮﻟﻨﺪ، ﺍﻧﮕﻠﻴﺲ، ﺍﺳﺘﺮﺍﻟﻴﺎ ﻭ ﺁﻓﺮﻳﻘﺎی ﺟﻨﻮبی ﺷﻮخی یکم ﺁﻭﺭﻳﻞ ﺗﻨﻬﺎ ﺗﺎ ﻧﻴﻤﺮﻭﺯ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺁﻧﻬﺎ ﻛﻪ ﺩﺭ ﭘﺴﻴﻦ ﻫﻢ ﺷﻮخی ﻛﻨﻨﺪ ﺑﻪ ﺁﻧﻬﺎیی ﺧﺮﺩﺍﻥ ﺁﻭﺭیلی Aprilfools میﮔﻮﻳﻨﺪ.
ﺩﺭ ﻛﺸﻮﺭﻫﺎی ﺩﻳﮕﺮی ﻣﺎﻧﻨﺪ ﻓﺮﺍﻧﺴﻪ، ﺍﻳﺘﺎﻟﻴﺎ، ﻛﺮﻩﺟﻨﻮبی، ﺭﻭﺳﻴﻪ، ﻫﻠﻨﺪ، ﺁﻟﻤﺎﻥ، ﺑﺮﺯﻳﻞ، ﻛﺎﻧﺎﺩﺍ ﻭ ﺁﻣﺮﻳﻜﺎ ﺷﻮخی ﺩﺭ تمام ﺭﻭﺯ ﺟﺮﻳﺎﻥ ﺩﺍﺭﺩ.
ﻧﺨﺴﺘﻴﻦ ﭘﻴﻮﻧﺪﻫﺎیی ﻛﻪ میان بیﺧﺮﺩی ﻭ یکم ﺁﻭﺭﻳﻞ ﭘﻴﺪﺍ میﺷﻮﺩ ﺩﺭ ﺩﺍﺳﺘﺎﻧﻬﺎی ﻛﺎﻧﺘﺮﺑﺮی ﺍﺳﺖ.
ﺑﺮ ﺁﻥ ﭘﺎﻳﻪ ﺩﺭ ﺳﺪﻩﻫﺎی ﻣﻴﺎنی ﺩﺭ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﻛﺸﻮﺭﻫﺎ ﻭ ﺷﻬﺮﻫﺎی ﺍﺭﻭﭘﺎ ﺁﻏﺎﺯ ﺳﺎﻝ ﻧﻮ ﺩﺭ ﺭﻭﺯ ۲۵ﻣﺎﺭﭺ ﺑﻮﺩ (ﻫﻤﺎﻥ ﻧﻮﺭﻭﺯ ﻣﺎ ﻭ ﺁﻏﺎﺯ ﺑﻬﺎﺭ ﺑﺎ ﭼﻨﺪ ﺭﻭﺯ ﺍﺧﺘﻼﻑ ﻛﻪ ﻧﺎﺩﺭﺳﺖ ﺍﺳﺖ) و چه‌بسا ﺩﺭ بخش‌هایی ﺍﺯ ﻓﺮﺍﻧﺴﻪ ﺳﺎﻝﻧﻮ ﺭﺍ ﺭﻭﺯﻫﺎی ﭼﻨﺪی ﺟﺸﻦ میﮔﺮفتندکه پایانش روز نخست آوریل، تیر روز خودمان بود.
ﺑﺮﭘﺎیه یک ﮔﻤﺎﻧﻪ ﺁﻧﺎﻥ ﻛﻪ ﺩﺭ پی ﺍﺳﺘﻮﺍﺭ ﺷﺪﻥ ﻣﺴﻴﺤﻴﺖ ﻛﺎﺗﻮﻟﻴک ﺁﻏﺎﺯ ﺳﺎﻝ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺁﻏﺎﺯ ﮊﺍﻧﻮﻳﻪ ﺟﺎﺑﺠﺎ ﻛﺮﺩﻧﺪ، ﺁﻧﺎﻥ ﺭﺍ ﻛﻪ ﻫﻨﻮﺯ ﺑﺮ ﺷﻴﻮه ﻗﺪﻳﻢ ﻧﻮﺭﻭﺯ میﮔﺮﻓﺘﻨﺪ ﺭﺍ ﻣﺴﺨﺮﻩ میﻛﺮﺩﻧﺪ ﻭ بیﺧﺮﺩ میﻧﺎﻣﻴﺪﻧﺪ. ﺭسمی ﺷﺪﻥ ﺁﻏﺎﺯ ﺳﺎﻝ ﻧﻮی ﺍﺭﻭﭘﺎی مسیحی ﺩﺭ ﻓﺮﺍﻧﺴﻪ ﻧﻴﺰ ﺍﺯ ﺳﺎﻝ۱۵۶۴ ﺁﻏﺎﺯ ﺷﺪ.
.
ﻧﺘﻴﺠﻪﮔﻴﺮی:
ﺟﺸﻦ ﺗﻴﺮ ﺭﻭﺯ/ ﺭﻭﺯ زیستگاه - ﺯﻣﺎﻥ ﺑﻪﻫﻢ ﺭﺳﻴﺪﻥ ﺳﺒﺰﻩ ﻭ ﺁﺏ / ﭘﺎﻳﺎﻥ ﮔﺎمه ﺁﻓﺮﻳﻨﺶ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺟﺸﻦ ﭘﺎﻳﺎنی ﺭﻭﺯﻫﺎی ﻧﻮﺭﻭﺯی ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﻫﻢ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﺷﺎﺩی ﺑﺮﺍی ﺭﺳﻴﺪﻥ ﺯﻣﺎﻥ ﻓﺮﺍﻭﺍنی ﺑﺎﺭﺍﻥ ﻭ ﺁﺏ ﺑﻮﺩﻩ ﻭ ﻫﺴﺖ ﻭ ﻫﻢ ﺁﻏﺎﺯ ﺳﺎلیﻧﻮ ﻭ ﺟﻮﺍﻥﺷﻮی ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﻭ ﻫﻤﻴﺸگی.
ﺁﺏ ﺩﺭ ﻓﺮﻫﻨﮓ ﺯﺭتشتی ﻧﻤﺎﺩ ﻫﺌﻮﺭﻭﺗﺎﺕ / ﺧﺮﺩﺍﺩ ﻭ ﻳﺎﺭﺳﺎیی ﻳﺎﻓﺘﻦ ﻭ ﻫﻤﻪ ﺷﺪﻥ(ﺧﺮﺩ) ﺍﺳﺖ ﻭ ﮔﻴﺎﻩ ﻭ ﺭﺳﺘنتیﻫﺎ ﻧﻤﺎﺩ ﺍﻣﺮﺗﺎﺕ/ﺍﻣﺮﺩﺍﺩ ﻭ ﻳﺎ بیﻣﺮﮒ ﺷﺪﻥ ﺑﻪ ﻣﻴﻨﺶ ﺭﻭﺍﻥﺷﺪﻥ، ﺭﺷﺪﻛﺮﺩﻥ، ﮔﺴﺘﺮﺵ ﻳﺎﻓﺘﻦ ﻭ ﭘﻴﺸﺮﻓﺖ ﺍﺳﺖ ﻭ ﻫﺮ ﺩﻭ ﺑﺎﻫﻢ (ﺳﺒﺰﻩ ﺑﻪ ﺁﺏ گزﺍﺷﺘﻦ) ﺑﻪ ﻣﻴﻨﺶ ﺟﻮﺍﻥ ﺷﺪﻥ همیشگی ﻭ ﺑﺎﻟﺶ ﻭ ﮔﺴﺘﺮﺵ ﭘﻴﻮﺳﺘﻪ می‌باﺷﺪ.
ﺍﻳﻦ ﺭﺍ می‌توﺍﻥ ﺑﻪ ﻣﻴﻨﺶ ﭘﺎﻳﺎﻥ ﻳﺎﻓﺘﻦ ﮔﺎمه ﺁﻓﺮﻳﻨﺶ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻭ ﭘﺎی ﮔزﺍﺷﺘﻦ ﺑﻪ ﮔﺎمه ﺗﺎﺯﻩﺍی ﺑﻪﺷﻤﺎﺭ ﺁﻭﺭﺩ. ﺗﻴﺮ ﺑﻪ ﻧﺸﺎنه ﺍﻓﺰﺍﺭ ﺟﺎﻥ ﺑﺨشی ﻭ ﻧﻪ ﺟﺎﻥﮔﻴﺮی/ﺟﺎﻥﻓﺸﺎنی ﺁﺭﺵ.
ﻣﺎ ﺩﻳﻦ بهی ﺭﺍ ﺑﺮﮔﺰﻳﺪﻩﺍﻳﻢ ﻛﻪ ﺟﻨﮓﺍﻓﺰﺍﺭ ﺭﺍ ﺯﻣﻴﻦ میﮔزﺍﺭﺩ ﻭ ﺁﺭﺍﻣﺶﺧﻮﺍﻩ ﻭ ﺁشتی‌ﺟﻮی ﺍﺳﺖ.
چنانچه ﻫﻤﻴﻦ ﺗﻴﺮ ﻧﻴﺰ ﺍﮔﺮ ﻧﻴﺎﺯ ﺑﻪ ﭘﺪﺍﻓﻨﺪ ﺍﺯ ﺟﺎﻥ ﻭ ﺑﺮﺩﺍﺷﺘﻦ ﺁﺯﺍﺭ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺑﺎﺷﺪ میﺗﻮﺍﻧﺪ ﺩﺭ ﺑﺮﺩﺍﺷﺘﻦ ﻛﻴﻦ ﻭ ﺩﺷﻤنی ﺑﻛﺎﺭ ﺭﻭﺩ هرآینه همین که ﻛﻴﻦ ﺍﺯ ﻣﻴﺎﻥ ﺭﻓﺖ ﺑﺎﻳﺪ ﺑﻪ ﻧﻐﺶ ﺧﻮﺩ ﺩﺭ ﺟﺎﻥبخشی ﻭ ﺯﻧﺪگی ﺧﻮﺍهی ﺑﺮﮔﺮﺩﺩ.
.
ﺩﺭ ﻓﺮﻫﻨﮓ ﺑﺎﺳﺘﺎنی ﺍﻳﺮﺍﻥ:
ﭘﻴﺶ ﺍﺯ اشوﺯﺭﺗﺸﺖ ﻧﻴﺰ ﻛﺎﺭ ﺗﻴﺮ ﻭ ﺑﺎد ﺑﺮﺩﻥ ﻣﻬﺮ ﺑﻪ ﻫﻤﻪﺟﺎی ﮔﻴتی ﻭ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺭﺍﻩ ﭘﻴﻮﻧﺪ ﻫﻤﻪﭼﻴﺰ ﺍﺯ ﺭﺍﻩ ﻣﻬﺮ ﺑﻮﺩﻩﺍﺳﺖ. ﺑﻪ ﻫﻤﻴﻦ ﺷﻮﻩ ﻧﻴﺰ ﻫﺴﺖ ﻛﻪ ﻣﺎ ﺩﺭ ﺟﺸﻦ ﺗﻴﺮﮔﺎﻥ ﻫﻨﻮﺯ ﺁﻳﻴﻦ ﺗﻴﺮ ﻭ ﺑﺎﺩ ﺩﺍﺭﻳﻢ ﻛﻪ ﻧﺸﺎﻧﻪﺍی ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﺁﻳﻴﻦ ﻛﻬﻦ میﺑﺎﺷﺪ. ﺩﺭ ﺍﺳﺘﻮﺭه ﺁﺭﺵ ﻧﻴﺰ ﺍﻳﻦ ﺑﺎﺩ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺗﻴﺮ ﺍﺯ ﻛﻤﺎﻥ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻪ ﺷﺪه ﺁﺭﺵ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺩﻭﺭ ﺩﺳﺖ میﺑﺮﺩ تا ﺩﺷﻤﻦ ﺭﺍ ﺗﺎ ﺁﻧﺠﺎ ﻛﻪ میﺗﻮﺍﻧﺪ ﺍﺯ ﺧﻮﺩی ﺩﻭﺭ ﺑﺪﺍﺭﺩ ﻭ ﺑﺎﺯﺩﺍﺭﻧﺪه ﺟﻨﮓ ﻭ ﻫﻢ ﻛشی ﻭ ﺑﺮﭘﺎ ﻛﻨﻨﺪه ﺁﺭﺍﻣﺶ ﻭ ﻫﻤﺰﻳﺴتی ﺷﻮﺩ.

ﺩﺭ ﺍﻳﻨﺠﺎ ﺍﻳﻦ ﻧﻜته ﺑﺴﻴﺎﺭ ﻣﻬﻢ ﻳﺎﺩﺁﻭﺭی میﺷﻮﺩ که ﺁﻧﭽﻪ ﺩﺭباره ﺟﺎﻥ ﺑﺎﺧﺘﻦ ﻭ ﻳﺎ ﻣﺮﮒ ﺁﺭﺵ ﮔﻔﺘﻪ میﺷﻮﺩ ﻭ ﺁﻥ ﺭﺍ ﻧﺎﻓﺮﺧﻨﺪﻩ میﺷﻤﺎﺭﻧﺪ، ﺑﻪﺩﺭﺳتی ﻭﺍﺭﻭﻥ ﺁﻥ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺁﻧﭽﻪ ﻛﻪ ﺩﺍﻧﺴﺘﻪ ﻧﻴﺴﺖ ﻧﺰﺩ ﻫﻤﮕﺎﻥ ﺁﻥ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺁﺭﺵ ﻧمیﻣﻴﺮﺩ ﻭ ﺟﺎﻥ ﻧمیﺑﺎﺯﺩ چنانچه ﺟﺎﻥ میﺍﻓﺸﺎﻧﺪ ﻭ ﺟﺎﻥ میﺑﺨﺸﺪ ﻭ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺩﻳﮕﺮﺍﻥ میﺍﻓﺸﺎﻧﺪ ﻭ ﺑﺎ ﺁﻧﺎﻥ میﺑﺎﻟﺪ ﻭ میﺍﻓﺰﺍﻳﺪ.
.
ﺳﺒﺰﻩﮔﺮﻩﺯﺩﻥ:
ﻣﻴﺘﺨﺖﻫﺎ ﮔﻔﺘﮕﻮ ﺍﺯ ﺁﻏﺎﺯ ﺟﻮﺍﻧﻪﺯﺩﻥ ﻭﺭ ﺷﺪ ﻭ ﺑﺎﻻﻳﺶ ﻣشی ﻭ ﻣﺸﻴﺎﻧﻪ ﺑﻪ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﺩﻭ ﮔﻴﺎﻩ ﺩﺭﻫﻢ ﺗﻨﻴﺪﻩ ﻭ بهم ﭘﻴﭻ ﻭ ﮔﺮﻩ ﺧﻮﺭﺩﻩ ﺩﺍﺭﻧﺪ ﻛﻪ ﻧﻤﺎﺩ ﻧﺨﺴﺘﻴﻦ ﺯﻥ ﻭ ﻣﺮﺩ ﺍﺳﺘﻮﺭﻩﺍی میﺑﺎﺷﻨﺪ. ﭘﺲ ﺳﺒﺰﻩ ﮔﺮﻩﺯﺩﻥ ﻧﻤﺎﺩی ﺍﺯ ﭘﻴﻮﻧﺪ سرشتی ﻭ ﺑﻨﻴﺎﺩﻳﻦ ﺯﻥ ﻭ ﻣﺮﺩ ﺑﺮﺍی ﭘﻴﺸﺮﻓﺖ ﻭ ﮔﺴﺘﺮﺵ ﺯﻧﺪی ﻭ هستی است.
.
ﺩﺭﻭﻍ ﺳﻴﺰﺩﻩ:
ﻣﺎ ﻧﻴﺎﺯی ﺑﻪ ﻧﮕﺎﻫﺪﺍﺭی ﺍﻳﻦ ﺭﺳﻢ ﻧﺎﻫﻤﺎﻫﻨﮓ ﺑﺎ ﻓﺮﻫﻨﮓ ﺧﻮﺩ ﻧﺪﺍﺭﻳﻢ، ﻧﺨﺴﺖ ﺑﺮﺍی ﺁﻧﻜﻪ ﺩﺭﻭﻍ ﺍﺯ ﭘﺎﻳﻪ ﻧﺎﺩﺭﺳﺖ ﺷﻤﺮﺩﻩ میﺷﻮﺩ چه‌بسا که ﺍﮔﺮ هم ﺑﺮﺍی ﺷﻮخی ﺑﺎﺷﺪ هرآینه ﻣﻬﻤﺘﺮ و با ارزشتر ﺍﺯ ﺁﻥ ﺷﺎﻳﺪ ﺍﻳﻦ ﺑﺎﺷﺪ ﻛﻪ ﺍﻳﻦ ﺑﻪﮔﻔﺘﻪﺍی ﺷﻮخی ﻛﻪ ﺑﻪرﺍﺳتی ﺷﻮخی ﻧﺒﻮﺩﻩ همانا ﮔﻮﻧﻪﺍی ﻛﻮﭼک ﺷﻤﺎﺭی ﻭ خوار ﻛﺮﺩﻥ ﺑﻮﺩﻩﺍﺳﺖ ﺑﺎ ﻫﺪﻑ ﺩﮔﺮﮔﻮﻥ ﻛﺮﺩﻥ ﻭ ﺑﺮﺍﻧﺪﺍﺯی ﻳک ﺁﻳﻴﻦ ﺑﺎﺳﺘﺎﻥ ﻭ ﺟﺎﻳﮕﺰﻳﻦ ﻛﺮﺩﻥ ﺁﻥ ﺑﺎ یک ﺁﻳﻴﻦ ﺍﺯ ﭘﺎﻳﻪ ﺳﻴﺎسی، ﻫﻤﺎﻧﺎ ﻣﺴﻴﺤﻴﺖ ﺳﺎﺯﻣﺎﻥ ﺩﺍﺩﻩ ﺷﺪﻩ ﺩﺭ ﺩﺭﺑﺎﺭ ﻛﻨﺴﺘﺎﻧﺘﻴﻦ.
ﭘﺲ میﺑﻴﻨﻴﻢ ﻛﻪ ﻣﺎ ﺩﺭ ﺍﻳﻨﺠﺎ ﻫﻢ ﺁﻟﺖﺩﺳﺖ ﻳک ﺑﺎﺯی ﺁﻟﻮﺩه ﻓﺮﻫﻨگی- ﺳﻴﺎسی ﺷﺪﻩﺍﻳﻢ ﻭ به‌رﺍﺳتی ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺩﺳﺖ میﺍﻧﺪﺍﺯﻳﻢ ﻭ ﻣﺴﺨﺮﻩ میﻛﻨﻴﻢ ﻭ ﻓﺮﻫﻨﮓ ﺭﺍﺳتیﺧﻮﺍﻩ ﻭ ﺭﺍﺳتیﺟﻮی ﺧﻮﺩ ﺭﺍ به‌زﻳﺮ میﻛﺸﻴﻢ ﻭ ﺑﻬﺎنه ﺁن ﺭﺍ ﻫﻢ ﺷﺎﺩی میﺷﻤﺎﺭﻳﻢ.
✍️موبد مهندس کامران جمشیدی
------------------
برای پاسداشت زاستار و زیستگاه خود و دیگر جانوارن کوشا باشیم و آن را آلوده و ویران نکنیم تا همه در تندرستی و آرامش آسایش به‌سر ببرند.

نقل از درگاه ایرانیان زرتشتی

جشن نوروز

 🍀💚جشن نوروز💚🍀
نوروز در درازای تاریخ ایران و گوشه‌هایی از تاریخ نوروز در سرزمین کهن‌مان:
به ✍️ انوشیروان کیهانی‌زاده

نوروز جشنی است به درازی تاريخ تمدن بشری. اين تاريخ نيست که نوروز را روايت میکند بلكه نوروز است که تاريخ را در دامان خويش پرورده است. نوروز و آيين‌هاى باشكوه آن، راهى چند هزار ساله و پر پيچ و خم را پيموده تا به ما رسيده است. «نوروز» كهنسال‌ترين آيين ملى در جهان است كه جاودانه مانده و يكى از دلايل پايندگی فرهنگ ايرانيان است.
آيين‌هاى برگزارى اين جشن بزرگ در روزگار کنونی با سه هزار سال پيش تفاوت چشمگيری نكرده و همبستگی فرهنگى ساكنان ايران‌زمين را در پی داشته ‌است.
ایرانی در هر گوشه از جهان كه باشد آیین‌های نوروزی را يكسان برگزار می‌كند و بزرگ می‌دارد. از همين روی است كه انديشمندان «نوروز» را نماد جاودان پايداری هويت و ناسيوناليسم ايرانى خوانده‌اند و رخدادنگاران در این گفته گمان ندارند، چرا كه در درازای تاريخ نيروى بزرگ و كارآيى‌هاى فراوان نوروز را مشاهده كرده‌اند.
فردوسی بزرگ در داستان پدید آمدن نوروز در شاهنامه آورده است: هنگامی‌ که جمشید از کارهای کشوری بیاسود، بر تخت کیانی نشست و همه‌ی بزرگان بر گرد تخت او فراهم آمدند و بر او گوهر افشاندند. جمشید آن روز را که نخستین روز از فروردین و آغاز سال بود، « نوروز» نامید و جشن گرفت.
گروهی از پژوهشگران پیدایش نوروز را از روزگار کیومرس، نخستین انسان در استوره‌های ایرانی می‌دانند، و برخی دیگر با اشاره به اوستا می‌گویند اشوزرتشت در جایگاه یک اختر‌شناس و پایه‌گذار گاهشماری خورشیدی، گاه برابری شب و روز ، آغاز فصل بهار و جشن نوروز پایه‌ریزی کرده‌است.
ایرانیان باستان گویا از نوروز در آغاز به عنوان «ناوا سردا» یعنی سال نو یاد‌ می‌کردند. به ‌نوشته‌ی ابوریحان بیرونی، دانشمند سده ۱۱ میلادی، سغدیان و خوارزمیان، مردمان ایرانی آسیای میانه، نوروز را «نوسارد» و «نوسارجی» چمار(:معنی) «نوسال» یا سال نو می‌خواندند.
اگرچه نوروز از كهن‌‌ترين جشن‌‌های ايرانيان است، اما در اوستا به روشنی از آن ياد‌نشده‌است و این نشان می‌دهد که این جشن دینی نبوده و به نگاه پژوهشگران این جشن ملی پیش از اشوزرتشت هم یکی از جشن‌های بزرگ مردم بوده‌است.
از برپايی آيين‌های نوروزی در روزگار هخامنشيان آگاهی‌ درستی در دست نيست و تنها کنده‌کاری‌ها و سنگ‌نگاره‌های برجای‌ مانده از روزگار هخامنشی نشان ‌دهنده برگزاری آيين‌های نوروزی در تخت‌جمشيد است. اين آثار، نمايشی است از پیشکش هديه‌ها از سوی ملت‌های تابع هخامنشيان به بارگاه پادشاه.
از چگونگی برگزاری نوروز در روزگار اشكانيان آثاری در دست نيست. شادروان پورداوود می‌نويسد: «هر چند اشكانيان، ايرانی ‌نژاد و زرتشتی ‌كيش بودند، ولی چيرگی ۸۰ ساله يونانيان موجب شد كه آنان در باب آداب و رسوم‌ ايرانی بی‌قيد شوند و شايد در پايان دوره حكومت ۴۷۶ساله دوباره مليت ايران قوت گرفت».
در روزگار ساسانی، آيين نوروز را شش تا سی روز برگزار می‌كردند و روز ششم فروردين خورداد روز را نوروز بزرگ می‌ناميدند و اين روز را به خورداد امشاسپند نسبت ‌می‌دادند.
پس از شکست ساسانیان تا دير‌زمانی مراسم نوروز در ايران پنهانی و خانوادگى برگزار مى‌شد. از روزگار عباسيان به سبب گسترش رخنه ايرانيان در دستگاه خلفا، مراسم نوروز به اين دستگاه راه‌ يافت. در روايت است كه هارون‌الرشيد، خليفه معروف عباسى هزاران سكه نقره در مراسم نوروز سال۲۱۱ هجرى در شهر بغداد به بزرگانى كه به ديدن او رفته بودند پيشكش كرد.
دلبستگی‌ ايرانيان به سنت‌های گذشته خود شوند آن شد تا نوروز كه نمادی از شكوه و شناسه‌ی آنان بود در سراسر دوران پس از ساسانیان، حتا در روزگار خلفاييی كه توجه و باوری به اين رسم‌ها نداشتند، برپا شود و آشنايی و آگاهی فرمانروايان اموی و عباسی از آيين‌ پيشكشی ‌دادن به حاكمان شوندی برای گرايش فرمانروايان تازی به برگزاری نوروز شد.
مردآويز زيارى(مازندرانى) از قهرمانان ملى ايرانيان كه بر بخش‌های بزرگى از ايران‌زمين فرمان می‌راند و اصفهان را پايتخت خود قرارداده ‌بود، كمر به برگزارى آیين‌هاى ملى ايران همچون تيرگان، مهرگان، سده، و مهمتر از همه نوروز، درست به مانند روزگار ساسانيان، بست و در اين راه سخت‌گيرى بسياری از خود نشان‌داد.
كاهش نيرو و رخنه تازيان و روی کار آمدن دولت‌های ايرانی و ايجاد حكومت‌های مستقل همچون صفاريان و سامانيان و دلبستگی پادشاهان ايرانی‌نژاد به اجرای آیین‌های ايرانی، سبب زنده شدن نوروز و برگزاری باشكوه اين جشن شد.
شاه‌اسماعيل‌صفوى روز ۱۱مارس (در سال ۱۵۰۲ ميلادى) و ۹ روز مانده به نوروز را براى تاج‌گزارى خود برگزيده ‌بود تا آیين‌هاى نوروزى را در جايگاه شاه ايران برگزاركند. وى كه در تبريز خود را شاه ايران اعلام كرده بود در همين مراسم گفته بود كه مكلف به زنده كردن امپراتورى ايران است.

در سال۱۵۹۷ ميلادى شاه‌عباس‌صفوى آیين نوروز را در «نقش جهان» برگزار كرد و در سخنرانی خود به اين مناسبت اعلام داشت كه اصفهان پايتخت هميشگى ايران خواهد بود و می‌خواهد آن را به‌گونه‌ی زيباترين و امن‌ترين شهر جهان درآورد و به نمايندگان كشورهاى خارجى كه به شركت در مراسم، دعوت شده بودند، اجازه داد كه براى كشور خود در اصفهان سفارتخانه بسازند. شاه عباس اول اكتبر سال۱۵۸۸ ميلادى فرمانروای كشور ايران شده‌ بود. وى در رعايت جشن‌های ملى و مذهبى شيعه دقت كامل می‌كرد.
نادر شاه به نوروز و آیين‌هاى آن مهر فراوان داشت. وى سكه خود با نام سكه نادرى را در سال۱۷۳۵ ميلادى، در مراسم «سلام نوروز» رايج ساخت و قطعاتى از آن ‌را به رسم پيشكشی به منشى‌ها و افسران خود داد كه در يک‌سوی سكه نقش شده بود: «الخير فى ما وقع» و در سوی ديگر سكه اين عبارت ديده مى‌شد: «نادر ايران‌زمين».
اين نگاشته نشان می‌دهد كه نادر خواهان زنده‌ گردانی امپراتورى ايران در چارچوب مرزهاى روزگار ساسانيان، اشكانيان و هخامنشيان بوده است. نادرشاه در سال۱۷۳۹ در جريان لشگركشى به هند، پس از شكست دادن ارتش ۳۶۰هزار نفرى اين كشور و دريافت تاج شاه هند، براى ورود به دهلى چشم به راه فرا رسيدن نوروز شد تا در روزى خجسته به اين آرزو برسد و روز ۲۰ مارس (نوروز) وارد دهلى شد و آيين‌های نوروز را در كاخ دهلى برگزار كرد.
كريم‌خان‌زند(وكيل مردم) پس از برگزيدن شهر شيراز به پايتختى ايران، از سال۱۷۶۱ ميلادى، «سلام نوروزى» را در ساختمانی كه اينک موزه پارس ناميده می‌شود، برگزار می‌كرد و سپس به ديدن مردم عادى كوچه و خيابان میرفت. وى در نخستين نوروز در شيراز از جيب خود چند نوازنده را اجير كرد كه در ميدان‌هاى شهر بنوازند و مردم را شاد كنند كه پس از آن، اين رسم شامل روزهاى ديگر هم شد. كريم‌خان براى شاد‌كردن مردم و زدودن غم‌هايشان هر اقدامى را كه مى‌توانست مى‌كرد.
آغا‌محمدخان قاجار با همه ستم‌پيشگی و داشتن ريشه و تبار مغولى، «نوروز» را براى تاج‌گزارى‌اش برگزيد. وى در نوروز سال۱۱۷۴ خورشيدی (مارس ۱۷۹۵ميلادى) در تهران تاج‌گزارى كرد و اين شهر را پايتخت قرار داد كه هنوز پايتخت است.

نگاهی به يكی از زيباترين جشن‌های آغاز سال نو، جشن #نوروز باستانی ایران‌زمین کهن:

یکی از کهن‌ترین جشن‌های باز مانده از دوران‌های بسیار دور، نوروز است. خاستگاه آن را می‌توان در ایران باستان جست‌وجو کرد که هنوز هم در جای‌جای این فلات بزرگ، در آغاز فصل بهار برگزار می‌شود.
در‌‌‌ سالنامه ۸ مهر سال۳۷۴۷ مزدیسنی، نوروز بدست سازمان علمی دانشی ‌و فرهنگی سازمان ملل متحد، به عنوان میراث غیر ملموس جهانی به ثبت رسید.
همچنین بنا به پیشنهاد جمهوری آذربایجان، مجمع عمومی‌سازمان ملل در نشست ۴ اسفندماه (۲۳فوریه ۲۰۱۰)، ۲۱ مارس را به عنوان روز جهانی جشن نوروز با ریشه‌ی ایرانی به رسمیت شناخت. در متن تصویب شده، نوروز، جشنی با ریشه‌ی ایرانی که قدمتی ۳هزار ساله دارد و بیش از ۳۰۰میلیون نفر آن را برگزار می‌کنند، توصیف شده است.
نوروز naw(now) rūz روز نو، روز تازه بزرگ‌ترین جشن ملی ایرانیان که در نخستین روز از نخستین‌ماه (فروردین) سال خورشیدی آنگاه که روز و شب برابر گردد آغاز می‌شود.
واژه نوروز یک «نام‌ مرکب» است که از ترکیب دو واژه‌ی پارسی «نو» و «روز» به‌وجود آمده است. این نام در دو معنی به‌کار می‌رفته.

۱- نوروز عام:
روز آغاز اعتدال بهاری و آغاز سال نو.
۲- نوروز خاص: روز ششم فروردین با نام روز خورداد.

- پیشینه دینی:
بیرونی می‌گوید که نخستین روز فروردین‌ماه را از این جهت نوروز نام نهاده‌اند زیرا که پیشانی سال نو است و به باور پارسیان نخستین روزی است از گشتن زمان. در این روز خوشبختی را برای زمینيان پخش می‌کنند، از این رو ایرانیان آن را روز امید می‌خوانند.
در فصل ۲۵ بندهشن آمده است: «اهورامزدا می‌گوید که آفرينش جهان در ۳۶۵روز بوسیله‌ی من انجام گرفت و شش جشن گهنبار در هر سال قرار داده شده است».
نخست، گهنبار میدیوزرم (آفرينش آسمان).
دوم، میدیوشهم (آفرينش آب).
سوم، پتیه شهیم (آفرينش زمین).
چهارم، ایاسریم(آفرينش گیاه).
پنجم، میدیارم(آفرينش جانور)
ششم، همسپتمدم(آفرينش انسان) می‌باشد.
 
هر یک از این جشن‌ها پنج روزبه درازا می‌کشد و روزهایی که از برای هر یک از گهنبارها نام بردیم، روز پايانی و مهم‌ترین روز آن جشن است.
چنانکه آورده شد هر یک از جشن‌ها پنج روز به درازا می‌کشند، اما ششمین گهنبار که(بنابر استوره) آفرينش مردمان در آن شکل گرفته است، فروهرهای نامداران و درگذشتگان نیکوکار، ده شب در روی زمین توقف می‌کنند. پس، از روز بیست‌وششم اسفندماه تا به روز پايانی پنجه وه(پنج روز پايانی) ادامه دارد.
ابوریحان بیرونی می‌گوید که این جشن ده روز به درازا می‌کشیده، پنج روز پايانی اسفندماه را نخستین فروردگان و پنجه وه را دومین فروردگان می‌گفته‌اند.
#دارمستتر نیز این جشن را ده روزه بر می‌شمرد: #خسرو_انوشیروان در مدت ده روز جشن فروردگان سفیر رم «ژوستینJustin » را نپذیرفت، چرا كه سرگرم به‌جای آوردن جشن بود.
امروز زرتشتیان مانند گذشته، ده روز پايانی سال را فروردیان خوانده و آيين‌های دینی را به‌جا می‌آورند.
عموما نیز در ایران آغاز سال نو، روزی است که خورشید درون برج بره می‌شود، جشن فروردین است.به نخستین‌ماه سال به مناسبت پايين‌ آمدن فروهر‌ها از آسمان فروردین نام داده‌اند.

- فروردین یشت:
جا دارد اشاره‌ای هر چند کوتاه به فروردین‌یشت داشته باشیم که بخشی از این یشت که در توانمندی و بزرگی فروهرها و بخش دیگری که درباره‌ی درخواست یاری از آنهاست. بويژه هنگام فرود آمدن فروهرها یعنی در آخرین گهنبار سال سروده می‌شود.
«اهورامزدا در بخش‌های نخستين با کمال فروتنی به اشوزرتشت می‌گوید که ای زرتشت فروهرهای پاکان در کار آفرینش مرا یاری نمودند. از پرتو فر و شکوه آنهاست که من آسمان و زمین و آنچه در روی آن است، از رودها و گیاهان و جانوران و مردمان را نگاه می‌دارم.»
«در میدان‌های جنگ از فروهرها یاری می‌شود و شهریاری که آنها را از داد و دهش خشنود سازد، سپاه دیویسنا را درهم خواهد شکست. در همه‌ی مشکلات فروهرها یاری ‌رسان هستند و هر یک از آنها برای زدودن بلای ويژه‌ای خوانده می‌شود، مانند فروهر جمشید به ضد فقر و خشکسالی، فریدون برای رفع تب و ناخوشی، گرشاسب برای دشمن و دزد و...».
در ادامه از فروهر‌های نخستین پیشوایان دین و نخستین رزمیان و نخستین کشاورزان و خانواده و قبیله و ده و ناحیه و مملکت خواه آریایی و خواه دیگر یاد شده است که به هر یک ارج نهاده می‌شود و جهان در دست این فروهرهاست که از آن به‌گونه‌ای شایسته پاسبانی کنند.
در پایان باید يادآور شویم که در فروردین‌یشت، کمک به تهیدستان بسیار سفارش شده است که باعث خشنودی فروهر‌ها می‌گردد، اگر ببینند که بازماندگانشان نعمت خویش را از بینوایان دریغ نمی‌کنند، از بهترین زمان‌های فروردگان است. هنوز هم این آيين دیرینه بین ایرانیان با هر آیینی روايی دارد.

- پیشینه تاریخی:
 
۱- کلیات
مهرداد بهار بر این باور است که از هزاره‌ی سوم پيش از زايش مسيح در آسیای غربی دو جشن روايی داشت: جشن آفرینش که در آغاز پاییز بود، و جشن باززایی که در آغاز بهار برگزار می‌شد. این جشن‌ها حتا تا ميان‌های هزاره‌ی نخست پيش از زايش مسيح در آسیای غربی وجود داشت و این ديرينگی آن را نشان می‌دهد.
در ایران نیز نوروز جشن بهاری و مهرگان جشن پاییزی بوده است، فرهنگ بومی گسترده‌ای با وجوه مشترک که از دره‌ی سند تا به دریای مدیترانه ادامه داشته است. در واقع هر قومی ‌کیفیت ویژه‌ی خودش را دارد، اگر چه آيين‌های مشترک بسیار داشته است.

۲- پیشینه‌ی استوره‌ای
نوروز را در استوره‌ی میهنی همواره با نام جمشید همراه می‌بینیم. نامش در گات‌ها تنها یک‌بار، با نام «یِمَ» از دیده شده و در ديگر بخش‌های اوستا واژه‌ی «خِشَئتَ» به آن افزوده شده است که به معنی نور و فروغ می‌باشد. همچنین ويژگی‌های «هُووثِوَ» که در تفسیر پهلوی «هورمک» یعنی دارنده‌ی گله و رمه‌ی خوب و «سریره» به معنی زیبا و خوشگل با نام جمشید همراه است. نگاهی به يكی از زيباترين جشن‌های آغاز سال جمشید در اوستا پسر ویونگهوت است. در یسنای نهم، او پاداشی است که به پدرش به عنوان کسی که نخستین شخص بوده که هوم را فشرده، داده شده است. پسری مانند شید درخشان که، در مدت پادشاهی خویش جانوران و انسان را فناناپذیر، آب و گیاه را پايان ناپذير قرار داد. در مدت پادشاهی او نه سرما بود و نه گرما. جهان از مرگ و حسد دیوها پاک بود. او و پدرش پانزده ساله می‌نمودند. داستان کامل جم را می‌توان به‌گونه كامل در فرگرد دوم وندیداد در گفت‌وگوی اهورامزدا با اشوزرتشت خواند که چگونه جهان را در سه مرحله گسترش می‌دهد و همچنین ساخت «وَری» که موجودات را از حمله‌ی سرمای سخت (دیو مرکوسان) نجات می‌دهد.
گذشته از یسنا و وندیداد به ترتیب در آبان‌یشت فقره ۲۵ همچنین زامیادیشت در بخش‌های گوناگون از جمشید سخن رانده شده است.
و اما در شاهنامه؛ همانگونه که گفتیم جمشيد پس از مرگ پدر یعنی تهمورث بر تخت شاهی می‌نشیند. با فر یزدانی و پرهیزگاری همه‌ی مردم را آرامش می‌بخشد. جمشید پنجاه سال نخست شاهنشاهی را به ساختن جنگ‌افزارها برای نابود کردن بدکاران و پنجاه سال پس از آن را به مردم رشتن و بافتن می‌آموزد. او مردم را به چهارگروه (پرستندگان، جنگاوران، کشاورزان و پیشه‌وران) بخش می‌کند. سپس دیوان را به‌کار گل می‌گمارد و با سنگ و گچ، کاخ‌ها و گرمابه‌ها می‌سازد. همچنین راه درمان دردمندان را به مردمان می‌آموزاند. او با کشتی از دریاها گذر می‌کند و این چنین با انجام هر کاری هر پنجاه سال را می‌گذراند.
گویند جمشید پس از انجام کارهای فراوان برای خود تختی کیانی با گوهرهای فراوان می‌سازد و چون خورشیدی تابان بر آن می‌نشیند. مردم بر او گرد می‌آیند و آن روز را که آغاز سال نو بوده «نوروز» می‌نامند و همه ساله آن را جشن می‌گیرند و هنوز هم آن را برگزار می‌کنند.
سر سال نو هرمز فرودین
برآسوده از رنج تن، دل ز کین
به جمشید بر گوهر افشاندند
مر آن روز را روز نو خواندند
چنین روز فرخ از آن روزگار
بمانده از آن خسروان یادگار.

به گفته‌ی #بیرونی: «جمشید بر سریر زرتشت و چون پرتو آفتاب بر تخت او تابید، چهره جمشید چون خورشید می‌درخشید. مردم در آن روز دو خورشید دیدند و آن را روز نو خواندند و جشن گرفتند. همین‌گونه می‌گوید که فرخنده‌ترین ساعت‌های نوروز ساعت‌های متعلق به خورشید است و بامداد این روز سپیده‌دم تا حد امکان به افق نزدیک است و با نگاه کردن به سپیده دم تبرک می‌جویند، زیرا که نام آن روز اورمزد است که آفریننده و سازنده و پرورنده است».
دکتر بهار باور دارد به این دلیل نوروز را به جمشید نسبت می‌دهند، چراکه او دوست ‌داشتنی ‌ترین چهره بوده است و هیچ پادشاهی محبوبیت او را ندارد. او ياد‌ی خوشی در مردم دارد. حتا چینی‌ها هم جمشید را به نحوی ستایش می‌کنند. آنها به او یَم می‌گویند و تندیس‌های بزرگی ‌از او در معبدهايشان دارند و او را یک شخصیت خدایی، اصیل و شگفت آور می‌دانند.

۳- نوروز هخامنشی
به تخت‌نشستن داریوش در تخت جمشید در بامداد نوروز است. در سالی که او به تخت می‌نشيند، حلول خورشید به برج حمل به ساعت شش بامداد روی داده است. در آن ساعت شاه بر تخت می‌نشست و بار عام می‌داد و نور خورشید از روزنه‌ای بر او می‌تابید.
اینجا ديدگاه نجومی ‌هم وجود دارد که نشان می‌دهد تخت جمشید با محاسبه‌های ریاضی، فیزیکی و ستاره‌شناسی بسیار دقیقی بنیان‌گذاری شده است. گمان می‌رود که نقش شیر و گاو و پلکان آپادانا نمادی از برج اسد و برج ثور باشد و این هر دو، دو ماه اردیبهشت و امرداد در بنا و وضع جغرافیایی آن نقشی داشته باشند؟

۴- نوروز ساسانی، نوروز خسروانی
بار عام شاه در شش روز نخست نو روز که هر روز به گروهی ويژه بود. یک روز برای کشاورزان، یک روز برای اشراف، سپاهیان، موبدان و مردم عادی در روزهای پس از آن می‌آمدند. در روزهای نخستین شاه هدیه میداد و در روز ششم هدیه‌ها را می‌پذیرفت.
بیست روز به نوروز مانده دوازده ستون از خشت خام در حیاط می‌نهادند و در آن دانه‌های هفت نوع غله: گندم، جو، برنج، ارزن، لوبیا، نخود، عدس را می‌کاشتند. محصول را در روز ششم با سرودخوانی و آهنگ گردآوری می‌کردند و ستون‌ها را تا روز مهر(شانزدهم فروردين) نگه می‌داشتند و برای وضع کشت و کار سال در پیش تفال می‌زدند.
همچنین شخصی شادباشگو که خوش‌قدم و نامش «خجسته» بود برای شادباشگویی نوروزی می‌آمد. بدین گونه که از سوی دو نفر نامور به «فرخنده‌ی نیک‌بخت» بسوی دو نفر دیگر که «پربرکت» بودند، میرفت و با خود سال نو را می‌آورد و برای شاه تندرستی و خوشبختی آرزو می‌کرد.
دو نفری که فرخنده‌ی نیک‌بخت بودند در حقیقت جلوه‌ی خورداد و امرداد(تندرستی و جاودانی) و دو نفری که پر برکت بودند هم، نماد آب و گیاه ‌یعنی باروری و فراوانی هستند.
هنوز هم بسیاری از ایرانیان خود را در کار آفرینش سهیم می‌دانند. سبزه می‌کارند، جامه‌ی نو می‌پوشند، خانه را از آلودگی‌ها می‌زدایند و بر سر راه فروهرها چراغ می‌افروزند. همانگونه که خداوند در نو كردن آفرینش، بخت و برکت دارد، ایرانیان نیز از روی مهربانی به هم پاداش می‌دهند و آرزوی برکت و تندرستی دارند.
به باور دکتر احسان یارشاطر، بنیادگزار دانشنامه ایرانیکا، نگارش واژه‌ی نوروز در الفبای لاتین به قواعد آواشناسی به شکل Nowruz سفارش می‌شود. این شکل از املای واژه، هم اکنون در نوشته‌های یونسکو به‌کار می‌رود.
مجموعه كتاب‌های زرتشتيان، گات‌ها و اوستا نام دارد و اوستا دارای پنج بخش است: يسنا، یشت‌ها، ویسپرد، وندیداد، خرده اوستا.
سروده‌ها و سخنان خود اشوزرتشت در کتاب گات‌ها است و آنچه که در وندیداد، فروردین‌یشت و... درباره اشوزرتشت آورده‌اند از آن ایشان نیست.
 

نقل از درگاه ایرانیان زرتشتی

فلسفه سیزده بدر و روز طبیعت

 

ﻧﺨﺴﺖ ﺑﻴﺎﻳﻴﻢ ﻭ ﺑﺒﻴﻨﻴﻢ ﻛﻪ ﺩﺭﺑﺎﺭه ﭼﺮﺍﻳـی ﻧﺎﻡ ﮔﺬﺍﺭی ﺍﻳﻦ ﺭﻭﺯ ، ﻳﻌﻨـی ﺗﻴﺮ ﺭﻭﺯ ﭼﻪ ﮔﻔﺘﻪﺍﻧﺪ ﻭ ﭘﻴﻮﻧﺪﺵ ﺑﺎ ﺭﻭﺯ ﺳﻴﺰﺩﻩ ﻧﻮﺭﻭﺯ ﺍﺯ ﺩﻳﺪﺍﺳﺘﻮﺭﻩﺍی ﭼﻴﺴﺖ.

ﺩﺭ ﻳﻚ ﺭﻭﺍﻳﺖ ﭼﻨﻴﻦ ﮔﻔﺘﻪ ﻣـیﺷﻮﺩ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺳﻴﺰﺩﻫﻤﻴﻦ ﺭﻭﺯ ﺍﺯ ﺗﻴﺮﻣﺎﻩ، ﺁﺭﺵﻛﻤﺎﻧﮕﻴﺮ، ﭘﻬﻠﻮﺍﻥﺍﻳﺮﺍﻧـی ﺑﺎ ﭘﺮﺗﺎﺏ ﺗﻴﺮ، ﻣﺮﺯ ﻣﻴﺎﻥ ﺍﻳﺮﺍﻥﻭ ﺗﻮﺭﺍﻥ ﺭﺍ ﺟﺪﺍ ﻛﺮﺩ ﻭ ﺩﺭ ﭘـی ﺁﻥ ﺁﺷﺘـی ﻣﺮﺩﻣـی ﺭﺍ ﻣﻴﺎﻥ ﺗﻮﺭﺍﻥ ﻭ ﺍﻳﺮﺍﻥ ﻛﻪ ﺳﺎﻝﻫﺎ ﺩﺭ ﺟﻨﮓ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﭘﺎﻳﺪﺍﺭ ﺳﺎﺧﺖ. ﺑﻪ ﻳﺎﺩ ﺑﻮﺩ ﺍﻭﺍﻳﺮﺍﻧﻴﺎﻥ ﺟﺸﻦ ﺗﻴﺮﮔﺎﻥ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻣﺎﻩ ﺗﻴﺮ ﺑﺮﭘﺎ ﻛﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﺳﻴﺰﺩﻫﻤﻴﻦ ﺭﻭﺯ ﺍﺯ ﻫﺮ ﻣﺎﻫـی ﺭﺍ ﺗﻴﺮ ﻳﺎ ﺗﻴﺸﺘﺮ ﻧﺎﻣﻴﺪﻧﺪ .

ﺭﻭﺍﻳﺖ ﺩﻳﮕﺮﺁﻥ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﮔﻮﻳﻨﺪ ﺟﻤﺸﻴﺪ ﺷﺎﻩ ﭘﻴﺸﺪﺍﺩی ﻫﻢ ﻫﺮ ﺳﺎﻝ ﺩﺭ ﺭﻭﺯ ﺳﻴﺰﺩﻩ ﻧﻮﺭﻭﺯ ﺩﺭ ﺩﺷﺖ ﺳﺒﺰ ﻭ ﺧﺮﻡ ﭼﺎﺩﺭ ﺑﺮﭘﺎ ﻣـیﻛﺮﺩﻩ ﻭ ﺑﺎﺭ ﻫﻤﮕﺎﻧـی ﻣـیﺩﺍﺩﻩ ﻛﻪ ﺍﻳﻦ ﺳﭙﺲ ﺑﻪ ﮔﻮﻧﻪی ﺁﻳﻴﻦ ﺩﺭ ﻣـیﺁﻳﺪ ﻭ ﺍﺯ ﻫﻤﻴﻦ ﺭﻭی ﺍﻳﺮﺍﻧﻴﺎﻥ ﺭﻭﺯ ﺳﻴﺰﺩﻫﻢ ﻓﺮﻭﺭﺩﻳﻦ ﻛﻨﺎﺭ

ﺳﺒﺰﻩﻫﺎ، ﭼﺸﻤﻪ ﺳﺎﺭﻫﺎ ﻭ ﺟﻮﻳﺒﺎﺭﻫﺎ ﻣـی ﺭﻭﻧﺪ ﻭ ﺑﻪ ﻭﻳﮋﻩ ﺯﻧﺎﻥ ﻛﻪ ﻧﻤﺎﻳﻨﺪﻩی ﺁﻧﺎﻫﻴﺘﺎ، ﺍﻳﺰﺩﺑﺎﻧﻮی ﺁﺏ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﺑﺎ ﻧﻮﺍﺯﺵ ﺳﺒﺰﻩﻫﺎ ﻭﮔﺮﻩ ﺯﺩﻥ ﺁﻧﺎﻥ {ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﮔﺮﻩ ﺯﺩﻥ ﺳﺒﺰﻩ ﺩﺭ ﭘﺎﻳﻴﻦ ﺁﻭﺭﺩﻩ ﺷﺪﻩ}، ﭘﺸﺘﻴﺒﺎﻧـی ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺍﻳﺰﺩ ﺑﺎﻧﻮی ﺑﺎﺭﺍﻥ ﻧﺸﺎﻥ ﻣـیﺩﻫﻨﺪ .

ﻭ ﺳﺮ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺭﻭﺍﻳﺖ ﺳﻮﻡ ﺍﺳﺘﻮﺭﻩ ﻳﺎ ﻣﻴﺘﺨﺘـی ﺁﻥﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺗﺸﺘﺮ ﻳﺎ ﺗﻴﺮ، ﺍﻳﺰﺩﺑﺎﻧﻮی ﺑﺎﺭﻧﺪﮔـی ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺁﺳﻤﺎﻥﻫﺎ ﺑﺎ ﺍﺳﭗ ﺳﭙﻴﺪیﺩﺭ ﺭﻫﺮﻭی ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﻧﻤﺎﺩﺵ ﺍﺑﺮ ﺳﭙﻴﺪ ﻳﺎ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﺍﺑﺮی ﺍﺳﺖ ﻭ ﻫﺮﮔﺎﻩ ﺑﺎ ﺩﻳﻮی ﺑﻪ ﻧﺎﻡ َﺍﭘﻮﺵ، ﻳﺎ ﺍﺑﺮ ﺳﻴﺎﻩ ﺑﺠﻨﮕﺪ ﻭ ﺑﺮﻧﺪﻩ ﺷﻮﺩ، ﺑﺎﺭﺍﻥ ﺑﺎﺭﻳﺪﻩ ﻭ ﺳﺎﻟـی ﭘﺮ ﺍﺯ ﺳﺒﺰی ﻭ ﺧﺮﻣـی ﻭ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﺩﺭ ﭘﻴﺶ ﺍﺳﺖ.

ﭘﺲ ﺍﺯ ﺭﻭﻳﻬﻢ ﺍﻳﻦ ﺭﻭﺍﻳﺘﻬﺎ ﻣـیﺗﻮﺍﻥ ﭼﻨﺪ ﻫﻮﺩﻩ ﻳﺎ ﻧﺘﻴﺠﻪ ﮔﺮﻓﺖ ﻛﻪﺗﻴﺮ ﻳﺎ ﺗﺸﺘﺮ ﺑﺎ ﺍﻳﻦ ﭼﻨﺪ ﭼﻴﺰ ﺳﺮﻭﻛﺎﺭ ﺩﺍﺭﺩ:

ﺑﺎﺭﻧﺪگی ﻭ آﺏ ﺩﺭ ﺟﺎﻳﮕﺎﻩ ﻣﺎیه ﺯﻧﺪﮔﺎﻧـی ﻭﺭ ﺷﺪ ﻭ ﻧﻤﻮ ﻭ ﮔﺴﺘﺮﺵﺑﻮﺟﻮﺩ ﺁﻭﺭﻧﺪه ﺁﺷﺘـی ﻭ ﭘﺪﺍﻓﻨﺪ ﺍﺯ ﺟﺎﻥ ﻭ ﻣﻴﻬﻦ ﺩﺭ ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﺁﺭﺵ. ﺩﺭ ﺍﻳﻨﺠﺎ ﻧﮕﺮﻳﺴﺘﻪ ﺷﻮﺩ ﻛﻪ ﺗﻴﺮ، ﻛﻪ ﺧﻮﺩ ﻣـیﺗﻮﺍﻧﺪ ﺑﻪ ﺟﺎی ﺍﺑﺰﺍﺭﺟﻨﮓ ﻭ ﮔﺮﻓﺘﻦ ﺟﺎﻥ ﺑﻪ ﻛﺎﺭ ﺭﻭﺩ ﺑﻪ ﺍﺑﺰﺍﺭ ﺁﺷﺘـی ﻭ ﻧﺠﺎﺕ ﺟﺎﻧﻬﺎ ﺩﮔﺮ ﻣـیﺷﻮﺩ.

ﭘﺲ ﻣـیﺑﻴﻨﻴﻢ ﻛﻪ ﺍﺯ ﻫﺮﺳﻮ ﺑﻨﮕﺮﻳﻢ ﺑﺎ ﺯﻧﺪﮔـی، ﻧﺠﺎﺕ ﺁﻥ ﻭ ﺭﻭﻳﺶ ﻭ ﺑﺎﻟﺶ ﻭ ﮔﺴﺘﺮﺵ آﻥ ﺳﺮﻭﻛﺎﺭ ﺩﺍﺭﻳﻢ ﻛﻪ ﺧﻮﺩ ﺍﻳﻦ ﺷﺎﻳﺴﺘﻪ ﻭ  ﻣﺎﻳﻪ ﻭ ﭘﺎیه ﺟﺸﻦ ﮔﻴﺮی ﻭ ﺷﺎﺩﻣﺎنی ﺍﺳﺖ.

👈بنمایه:
برگرفته از تارنمای دین بهی
نوشته موبد کامران جمشیدی

نوروز در میان ترکمن ها و بلوچ ها

 نوروز در میان ترکمن‌ها

ترکمن‌ها در دوره‌ی اسلامی بخش مهمی از ارتش ایران را تشکیل می‌دادند، به زبان پارسی آشنا بودند و در موسیقی و جشن و رسوم دیگر از فرهنگ ایرانی تاثیر پذیرفته بودند. ضرب المثلی میان ترکمن‌ها هست: «یلینگ گلنی نوروزدن بلی: آمدن نوروز را از نوروز در می‌یابیم» (غلامحسین زاده، ۱۳۸۲: ص ۱۷۰)، که نشان می‌دهد از گذشته نوروز در میان آنان مرسوم بوده است. مختوم قلی، پر ارج ترین شاعر ترکمن‌ها نیز شعر زیبایی در وصف نوروز سروده که با این بیت آغاز می‌شود (ترجمه ی پارسی): نوروز که فرا می‌رسد، جهان رنگین می‌شود …. ابرها می‌غرند و کوهساران در مه غرق می‌شوند (همان، ص ۱۷۵).

امروزه در کشور ترکمنستان، سه روز به مناسبت نوروز تعطیل رسمی است و مردم آنجا به جشن و شادی می‌پردازند؛ بسیاری از مراسم نوروزی ترکمن‌ها با دیگر برگزار کنندگان این جشن یکسان است، که با برخی رسوم محلی مانند رقص خنجر غنی شده است.

نوروز در میان بلوچ‌ها

بلوچ‌ها از تیره‌های باستانی ایران هستند، که در جنوب شرق ایران و در نیمی از خاک پاکستان، زندگی می‌کنند. در گذشته بلوچ‌ها (حتی بلوچ‌های پاکستان) نوروز را جشن می‌گرفته‌اند، نام نوروز بر بسیاری از پسران بلوچ، نشان از آن دارد که لفظ نوروز برای قوم، آشنا و متبرک بوده است (سلطانی، ۱۳۸۳: ص ۱۴۹).

بر پایه‌ی پژوهش بانو سیما سلطانی، تا هفتاد سال پیش نیز در حاشیه‌ی کوه تفتان مراسم شادی «پنجم نوروز» برگزار می‌شده است (همان: ص ۱۵۰)، این پژوهشگر «مبارزه‌ی علمای بلند قدر آن خطه با این نوع باورها» را علت کمرنگ شدن نوروز در بلوچستان دانسته است؛ البته کماکان بهار با همان رنگ و بوی جشن نوروز، در این خطه گرامی داشته می‌شود، عبدالاسلام بزرگ زاده بر پایه‌ی پژوهش میدانی می‌نویسد: از انواع دیگر جشن‌ها [در بلوچستان]، جشن‌های ملی است، مانند جشن بهارگاه و جشن بهارچرانی که در ایام نوروز و از روز اول بهار شروع می‌شود و تا ۱۳ فروردین ادامه می‌یابد (بزرگ زاده، ۱۳۹۲: ص ۷۰).

آقای عباس گروسی می‌نویسد: بلوچان را رسمی است کهن و دیرین و آن افروختن آتش است توسط اقوام و بستگان افراد در گذشته، در شامگاه نوروز…، وی که خود از نزدیک شاهد مراسم‌ها بوده است می‌نویسد: در سال ۱۳۵۶ در آبادی درآهو در ناحیه‌ی دگمان شهرستان ایرانشهر در میان طایفه‌ی «شهلی بر»، شاهد چنین مراسمی بوده‌ام (گروسی، ۱۳۷۹: ص ۸۹).

👈بنمایه:
نوروز پیوندگاه ایرانشهر-
بهروز پویا

نقل از درگاه سرای زرتشت

نوروز در میان هزاره ها و پشتون ها

 نوروز در میان هزاره‌ها

هزاره‌ها از اقوام پارسی زبان، مرکز افغانستانِ امروزی هستند که نوروز را جشن می‌گیرند. از مراسم نوروزی مردمان غور و غزنه و بامیان و… می‌توان به چهارشنبه سوری، کمپیرک (پیک نوروزیِ این دیار، مانند حاجی فیروز، میر نوروزی، کوسه برنشین و… در مناطق دیگر)، حلوا پزی و بازی و شعرخوانی و گپ‌زنی و شادخوارگی اشاره کرد (خاوری، ۱۳۹۲: ص ۲۸۰-۲۸۲).

بسیاری از مردم افغانستان (به ویژه هزاره‌ها و مردم بدخشان) هر سال برای نوروز به مزار شریف (بلخ نو) می‌روند و به جشن و تفریحاتی چون بزکشی، کاغذبازی، اسپک سواری، تخم مرغ جنگی، آواز خوانی و اتن (رقص خراسانی) می‌پردازند و با «هفت میوه» و «کلوچه نوروزی» از هم پذیرایی می‌کنند. دشت بلخ نیز در این روزها پوشیده از گل‌های سرخ رنگ است و زیبایی ویژه‌ی خود را دارد. از ویژه ترین مراسم نوروز در مزار شریف، برافراشتن «درفش نوروزی» یا «میله گل سرخ» است، که به باور برخی پژوهشگران از لحاظ رنگ و رسم، ریشه در درفش کاویانی دارد. حتی می‌توان سنت مردم خراسان برای رفتن به مزارشریف (بلخ نو) را ریشه در رسم باستانی زیارت آتشکده‌ی نوبهار بلخ دانست. طالبان در دوره‌ی سیاه فرمانروایی‌اش بر افغانستان، برگزاری نوروز و برافراشتن درفش نوروزی را نیز (به استناد به فتوای ابن تیمه و امام محمد غزالی که نوروز را رسم مجوسان و گبرکان اعلام کرده اند) ممنوع کرده بود.

نوروز در میان پشتون‌ها

پشتون‌ها نیز از اقوام اصیل ایرانی هستند که در جنوب و شرق افغانستان و بخش‌هایی از پاکستان می‌زیند. در این روز در قندهار مردم با آمدن نوروز حال و هوایی خاص پیدا می‌کنند، آنها این روز را به کشتی گیری، پهلوانی و اسپدوانی می‌پردازند و اغلب مردم در «ارغنداب» دور هم جمع می‌شوند. …مردمان هلمند در خلیج تجمع می‌کنند و به بازی‌های گوناگون می‌پردازند (قادری، ۱۳۸۷: ص ۲۷)، شوربختانه در چند دهه‌ی گذشته با ظهور قوم گرایی پشتون و طالبان، برگزاری نوروز میان پشتون‌ها کمرنگ شده است.

👈بنمایه:
نوروز پیوندگاه ایرانشهر-
بهروز پویا

نقل از درگاه سرای زرتشت

نوروز در میان تاجیک ها

 تاجیک‌ها (ایرانی تباران خراسان بزرگ) نیز از دیرباز نوروز را جشن می‌گرفته‌اند، در واژه‌های سغدی باستان، واژه ی «نوسارد» به چشم می‌خورد، نرشخی و ابوریحان بیرونی به برگزاری جشن نوروز در بخارا اشاره کرده‌اند؛ از جمله اینکه در دهی از توابع بخارا بنام (ورخشه) بیست روز نخست سال نو را بازار برگزار می‌کنند و روز بیست و یکم را با نام «نوروز کشاورزان» جشن می‌گرفتند. در احیای مراسم ایرانی در این مناطق، شاهان سامانی نقش به سزایی داشتند، نرشخی روایتی از برگزاری چهارشنبه سوری در زمان منصور بن نوح سامانی می‌کند: «آنگاه امیر سدید به سرای بنشست. هنوز سال تمام نشده بود که شب سوری، چنان که عادت قدیم است، آتشی عظیم افروختند. پاره‌ی آتش بجست و سقف سرای درگرفت و دگر باره جمله‌ی سرای بسوخت و امیر سدید هم در شب به جوی مولیان رفت (نرشخی، ۱۳۵۱: ص ۳۷).

در زمان شوروی، به مصداق همه‌ی فرمانروایی‌های ایران ستیزانه، سر دشمنی با جشن نوروز داشتند. در شاهنامه هم به خوبی به چنین فرمانروایی‌های نابخردانه‌ای توجه شده و یکی از کارهای دشمنان ایران را: «کند با زمین صاف آتشکده… نه نوروز ماند، نه جشن سده» اعلام کرده است.

اورون کوهزاد يکی از دست اندرکاران روزنامه «معارف و مدنيت» وضع آن دوره را چنين به تصوير می‌کشد: …در آن زمان تشکيلاتی بود به نام کلوفليت رساله‌ای داشت که در آن معين شده بود، چه را گفتن ممکن است و چه را نه؟  کارمندان اين تشکيلات روزنامه‌ها را قبل از انتشار سطر به سطر خوانده  … بعد از امضای آنها روزنامه‌ها حق چاپ و انتشار می‌يافتند…،  مثلا يادآوری از جشن ممنوع شده‌ی نوروز، برای صدر نشينان حـزب ناراحت کننده بود. از اين رو هيچ روزنامه کلمه «نوروز» را چاپ نمی‌کرد، در بهترين حالت آن را به نام مستعار عيد بهار منتشر می‌کردند.

عبادت رحيموا، يکی از منشی‌های آن وقت کميته مرکزی در اين باره می‌گويد: «در يکی از پلنوم‌های کميته مرکزی مسأله مدنيت روستاها مورد بررسی قرار گرفت و قرار شد که نوروز به عنوان جشن عموم مردم برگزار شود. اما بعضی‌ها با اين امر مخالف بودند و می‌گفتند که اين جشن يک جشن مذهبی است و برگزاری آن ضروری نيست. آنها بر منشی دوم کميته مرکزی ايوان کـاوال فشار آوردند و جلو برگزاری نوروز را گرفتند.

حزب کمونيست انديشه و حرکتی را که از دايره‌های تفکر و عقيدتی آن بيرون بود، نمی‌پـذيرفت. نوروز آشکارترين نشانه‌ی ملی تاجيکان بود و می‌توانست بر خود شناسی ملی مردم تـأثير بگذارد. اما نوروز را مردم در خانه‌های خود جشن می‌گرفـتند. بعضی از رؤسای با جرئت، نوروز را يکجا با روز هشتم مـارس، روز جهانی زنان جشن می‌گرفتند (ایوب زاده، ۲۰۰۶: ص ۱۲۳).

خوشبختانه، امروز نوروز در تاجیکستان و فرارودان بسیار باشکوه و پرشور جشن گرفته می‌شود.

👈بنمایه:
نوروز پیوندگاه ایرانشهر-
بهروز پویا

نقل از درگاه سرای زرتشت

سرزمین های از دست رفته ایران در گذر دو سده

 سرزمین های کنونی ایران تنها نیمی از ناحیه ای وسیع است که در تاریخ بنام ایران زمین "ایران بزرگ " یا "ایرانشهر"و در جغرافیا با نام فلات ایران شناخته می شود ...

ترفندها و دسیسه های بیگانگان و سستی پادشاهان بی کفایت گذشته بخش های زیادی از این سرزمین کهن را در گذر کوتاه ۱۹۶ ساله از ایران بزرگ جدا کرد که مروری بر چگونگی هر یک از این جدایی ها از یکسو، برای میهن دوستان رنج آور است ولی از سوی دیگر برای پاسداشت ونگهداری سرزمین های کنونی آموزنده خواهد بود.
 گستره سرزمین های از دست رفته از ایران در قراردادهای ترکمنچای، گلستان، آخال، پاریس و ...

سرزمین های از دست رفته قفقاز بر اساس قراردادهای گلستان و ترکمنچای با روسیه (۱۸۱۳ و۱۸۲۸ م.)

آران و شروان: ۸۶۶۰۰ کیلومتر مربع
ارمنستان: ۲۹۸۰۰ کیلومتر
گرجستان: ۶۹۷۰۰ کیلومتر

داغستان: ۵۰۳۰۰ کیلومتر
اوستیای شمالی: ۸۰۰۰ کیلومتر
چچن: ۱۵۷۰۰ کیلومتر
اینگوش: ۳۶۰۰ کیلومتر

جمع کل: ۲۶۳۷۰۰

سرزمین های از دست رفته ایران شرقی بر اساس پیمان پاریس و پیمان منطقه ای مستشاران انگلیسی:

هرات وافغانستان: ۶۲۵۲۲۵ کیلومتر
بخش هایی از بلوچستان و مکران: ۳۵۰۰۰۰ کیلومتر

جمع کل: ۹۷۵۲۲۵ کیلومتر
سرزمین های از دست رفته ورا رود بر اساس پیمان آخال با روسیه (۱۸۸۱ م ):

ترکمنستان: ۴۸۸۱۰۰ کیلومتر
ازبکستان: ۴۴۴۱۰۰ کیلومتر
تاجیکستان: ۱۴۱۳۰۰ کیلومتر

بخش های پیوست شده به قزاقستان: ۱۰۰۰۰۰ کیلومتر

بخش های پیوست شده به قرقیزستان: ۵۰۰۰۰ کیلومتر

جمع کل: ۱۲۲۶۵۰۰کیلومتر مربع

سرزمین های از دست رفته جنوب خلیج فارس بر اساس پیمان منطقه ای مستشاران انگلیس:

امارات: ۸۳۶۰۰ کیلومتر
بحرین: ۶۹۴ کیلومتر
قطر: ۱۱۴۹۳ کیلومتر

عمان: ۳۰۹۵۰۰ کیلومتر
جمع کل: ۴۰۵۲۸۷

مساحت سرزمین های از دست رفته از ایران درونی به همراه دو سوم کردستان ها (که در دوره صفویه به اشغال عثمانی درآمد و بعد ها در بین سه کشور ترکیه ,عراق و سوریه تقسیم شد) به مساحت تقریبی ۲۰۰۰۰۰ کیلومتر مربع و نیز عراق به مساحت ۴۳۸۳۱۷ کیلومتر مربع

در جمع حدود سه ونیم میلیون کیلومتر مربع بالغ می شود که این مقدار تجزیه یک کشور در کل تاریخ ایران و دنیا بی سابقه است.
🍁🍁🍁
نقل از درگاه (:کانال) زرتشت و مزدیسنان

گنجایش درک ودریافت

 ✍️ کورش نیکنام
پور شیراز(حافظ) می فرماید:
در مذهب ما باده حلال است ولیکن
بی روی تو ای سرو گل اندام حرام است.
   
فتوی پیر مغان دارم و قولی است قدیم
که حرامست می آنجا که نه یاریست ندیم

 راه و رسم  نیاکان ما در ایران باستان چنین بوده که پیوسته به درک بهتری از جهان آفرینش اندیشه داشته اند.
مجلس باده گساری نداشته بلکه"می" وسیله ای بوده که مجلسیان را گرد هم آورده است تا مایه رایزنی در کارهای مردمی باشد.

 یکی از رایزنی های شایسته که پیش وبیش از هر کاری  مورد گفتگو بوده، درک بهتری از روابط مرتوها(مردم) درکنار هم بوده است.
زنان و مردان در ایران باستان، دوشادوش هم به تلاش در راستای نوگرایی، وسازندگی زندگی بوده اند.
آنان به چنان شعور اجتماعی دست یافته بودند که هر یک در برابر دیگری همانند نمادهایی ستودنی شده بودند تا نگاه، اندیشه و رای پذیر باشند تا بدین شیوه به همازوری دست یابند.
 
اینجاست که حقیقت یک هازمان ِ یکپارچه، بیش از پیش خود را آشکار می کند.

بازهم پورشیراز می فرماید:
به روی یار نظر کن ز دیده منت دار
 که کار ِدیده نظر از سر بصارت کرد.

"می" رمزی در جهان بر پایه رویدادهای نسبی است، بدین روی  پیوسته در فرآیندهای زندگی باید نگریست، پژوهش وبررسی کرد و نگاه به چشم اندازی دور دست برای بهزیستی آیندگان داشت.
 نگاه به چشم انداز آرمانی که در هر روزگار، برای مردم آرمانی باشد.

اینکه باور داشته اند تا هر کس در نوشیدن ِ "می" میزان و اندازه ای دارد،
نه تنها اشاره به حدود هرکسی در نوشیدن می بوده است بلکه به میزان درک و دریافت فلسفه فرآیندهای زندگی نیز داشته است.

گنجایش درک و دریافت خویش را باید افزایش دهیم.

🍁🍁🍁
نقل از درگاه (:کانال) زرتشت و مزدیسنان

چرا در این دوران اندیشمندان به منش اشوزرتشت روی می‌آورند؟

 یادداشتی از : « موبد دکتر کوروش نیکنام » ( نویسنده و پژوهشگر ایران باستان )

به سبب انگیزه‌های گوناگونی است چون:

۱- اهورامزدا(خداوند) در پیام زرتشت به چَمار(معنی) «دانش و آگاهی بیکران هستی‌مند» است.

۲- خداوندِ اندیشه زرتشت در آسمان‌ها جای نگرفته که هرگاه به مَرتوگان(مردم) دستور دهد.

۳ـ مَرتو (انسان)، بنده و برده خدا نیست بلکه همکار و همراه «مزدا» در پیشرفت دانش و آگاهی است.

۴- منش و فلسفه اشوزرتشت بر پایه «اشا»(راستی) استوار شده‌است.

۵- دروغ در این فلسفه نکوهیده است به‌ویژه دروغ مصلحت‌آمیز جایگاهی ندارد.

۶- پیام ویژه این دین و آیین پیروی از اندیشه، گفتار و کردار نیک است.

۷- جایگاه مَرتو یا انسان بر پایه ارزشمند «خردمندی» استوار شده‌است.

۸- منش اشوزرتشت، گسترش دهنده دانش و دادگستری در جهان است.

۹- گزینشِ همه‌ی گزینه‌های زندگی، در راستای آزادی و اختیار است.

۱۰- مَرتوگان و مردمان را به جشن و شادمانی فرامی خواند، پس سوگواری و عزاداری در این فرهنگ جایگاهی ندارد.

۱۱- کار و کوشش را به همه سفارش می‌کند تا تنبلی و کاهلی در زندگی ناپدید گردد.

۱۲- آیین تازه شدن با دانشِ زمان بوده به همین روی از خرافه پرستی و پندارهای نادرست دوری می‌کند.

۱۳- نه تنها زنان و مردان بلکه همه در هر نژاد، تیره و رنگِ پوستی در این آیین از جایگاه یکسانی برخوردارند.

۱۴- پاسداری از آب، خاک، هوا و آتش سفارش شده تا زاستار(طبیعت) و زیست‌گاه همگانی آلوده و ناپاک نگردد.

۱۵- گزینش این دین از روی «آزادی» است بنابراین بیرون رفتن از آن نیز «مرگ‌آور» نیست.

۱۶- از بکن‌ها و نکن‌ها و باید و نبایدها سخن نمی‌گوید بلکه گزینش راه زندگی را به خرد مَرتو(انسان) و دانش روز واگزار می‌کند.

۱۷- بهره‌گیری از کنیزان و برده‌داری را کاری ناشایست می‌داند.

۱۸- قربانی‌کردن و کشتار جانوران را کرداری نادرست می‌داند.

۱۹- کسی به دلیل دگراندیش بودن، کشته و نابود نخواهد شد.

۲۰- روزه گرفتن و آزار دادن تن که جایگاه روان است، جایگاهی ندارد.

۲۱- نه تنها از جنگ و خون‌ریزی پرهیز می‌کند بلکه سفارش دهنده آشتی و از خود گزشتگی است.

نقل از درگاه زرتشت و مزدیسنان

برگزاری نوروز در کابل

 نجم کاویانی

...من که زادگاهم شهر کهنه‌ کابل است، روایت و داستان‌های زیادی درباره‌ برگزاری نوروز در کابل قدیم از بزرگان خانواده شنیده‌ام، اما در این نوشته چشم‌دید و برداشت‌های نگارنده از برگزاری نوروز در شهر کهنه‌ کابل آمده است...

خوب به یاد دارم که در شهر کهنه‌ کابل، در دهه‌ چهل خورشیدی (دهه‌ شصت میلادی قرن بیستم)، کابلیان یکی دو هفته پیش از فرا رسیدن نوروز به پیشواز بهار، صندلی‌ها (کرسی) و بخاری‌ها را برمی‌داشتند و خانه‌تکانی می‌کردند، کوچه‌ها را پاک، دیگدان‌های آشپزخانه را رنگ، ظروف مسی را با قلعی سفید می‌کردند، پیش از تاریکی چراغ روشن می‌نمودند و دکان‌داران دکان‌های خود را چراغان می‌کردند و می‌آراستند، دهقانان فرآورده‌های خود را در نوروز به نمایش می‌گذاشتند و جشن نهال‌شانی برپا می‌شد.

در شب و روز تدارک مقدمات برگزاری نوروز، بازارهای نوروزی شهر کابل گرم و پُرتپش بود و کار پیشه‌وران و بازاریان پررونق. برگزاری مراسم نوروزی گردش چرخ اقتصاد و پویایی آن را نیز در پی داشت. بسیاری از آنچه که به مناسبت و یا برای نوروز ساخته می‌شد، کارهای دستی با بار هنری بود که دریغا در سال‌های پسین این فرآورده‌های دستی-هنری زیر سایه‌ تولیدات وارداتی و کلان رنگ باخته است.

...کابلیان در نوروز تلاش می‌کردند که در هر جایی باشند، به خانه و کاشانه‌ خود برگردند، تا در نوروز در جمع خانواده و در کنار سفره‌ی نوروزی باشند. کابلیان فرهنگ و آداب نوروزی را رعایت می‌کردند، یادی از رفتگان، عیادت از بیماران، دید و بازدید از دوستان و نزدیکان همراه با آرزوی سلامتی و سال پُربار برای تک‌تک آنها می‌پرداختند. محافل شادی و آواز‌خوانی بَرپا می‌داشتند. این همه و همه در تحکیم صفا و دوستی، مهر و محبت میان انسان‌ها نقش بارز دارد.

در روزهای بهاری، کابلیان خانه‌ها را ترک می‌‌کردند و به دامان طبیعت پناه می‌برند... آنها می‌خواستند که نوروز را در آغوش طبیعت جشن بگیرند و سرآغاز سال را با تجدید خاطره‌هایی از پیوند دیرینه‌ی انسان و طبیعت گره بزنند. کابلیان بیشتر به گردش در دامنه‌های کوه خواجه صفا و سخی، تپه‌ی سیاه‌سنگ و مرنجان، باغ‌ چهل‌ستون، باغ زنانه و باغ نوروزی (باغ بابر) می‌رفتند...

کابلیان دو شب پیش از نوروز کشمش، زردآلو، شکرپاره و سنجد را پس از پاک کردن و شستن در درون یک ظرف با مقدار آب لازم می‌انداختند و یک شب پیش از نوروز بادام، چهارمغز (گردو) و پسته را پوست کرده همراه با قدری عرق گلاب به آن اضافه می‌کردند و آن را "هفت‌میوه" می‌نامیدند و در روز نوروز آن را روی سفره نوروزی می‌گذاشتند. هفت‌میوه در نهایت شربتی خوش‌طعم و خوشمزه است.

کابلیان کوشش می‌کردند که در حد امکان جامه‌ نو تهیه کنند و دست‌کم رخت تمیز بر تن نمایند، سبزی‌چلو را که نشانه‌ای از سال نیک و پُربار است، بپزند، خوان نوروزی بگسترانند و در کنار آن جمع خانواده با صفا و صمیمیت جمع آیند، گرد نفاق را بروبند، با مهر و دوستی دست یکدیگر را بفشارند، یادی از رفتگان کنند و راهی عیادت بیماران و دید بازدید دوستان شوند.

در آن شب و روز، بازار ماهی‌فروشان و جلبی‌پزان (زولبیا‌پزان) در کابل گرم بود. جوانان کابلی در ورزشگاه‌ها به ورزش ضرب میل و پهلوانی می‌پرداختند و دیگران را به ورزش تشویق می‌کردند. کاغذ‌پران‌‌بازان (بادکنک‌بازان) با هوا کردن بادکنک شرط می‌بستند. کلچه‌پزان کلچه‌ی نوروزی می‌پختند.
در روز نوروز در میان کابلیان رسم بر این بود که خانواده‌ی ‌داماد ماهی، جلبی (زولبیا‌)، کلچه نوروزی و  شیرینی را یکجا با رخت‌های زیبا برای عروس در پتنوس‌های بزرگ چوبی (خوانچه‌ی نوروزی) می‌گذاشتند و شماری از بانوان این خوانچه‌ی نوروزی را بر سر گذاشته، همراه با دف و سرود آن را از کوچه‌ها عبور می‌دادند و به خانه‌ی عروس می‌بردند.

بسیاری از خانواده‌های کابلی یکی دو هفته پیش از نوروز مقداری گندم را در ظرفی می‌ریختند و روی آن را با پارچه‌ ململ مرطوب و نازک می‌پوشاندند و انتظار می‌کشیدند که گندم جوانه بزند و ساقه‌های آن سبز شود. پس از سبز شدن ساقه‌ها، بانوان و دوشیزگان در حویلی (سرای) بزرگ‌تر یکی از همسایه‌ها جمع می‌شدند، از سر شب تا سپیده‌دم دسته‌جمعی با ساز و آواز مراسم پختن سمنک "سمنو" را که یکی از آیین‌های دیرپای نوروزی است، با کف‌زنی و پای‌کوپی شادمانه اجرا می‌کردند و ترانه‌ی ویژه‌ سمنک را با هم زمزمه می‌کردند:

سمنک در جوش ما کپچه زنیم
دیگران در خواب ما دفچه زنیم

سمنک نذر بهار است
میله‌ شب‌زنده‌دار است

این خوشی سالی یک بار است
سال دیگر یا نصیب

سمنک در جوش ما کپچه زنیم
دیگران در خواب ما دفچه زنیم

آرزو امشب خروشد
سمنک در خود بجوشد

دل‌خوشی جامه بپوشد
سال دیگر یا نصیب

سمنک در جوش ما کپچه زنیم
دختران در خواب ما بوسه زنیم
🍁🍁🍁
 

نقل از درگاه (:کانال) زرتشت و مزدیسنان

ویژگی نوروز

 نوروز سُنت نیست، فرهنگ است
نوروز نقاشی و رنگ آمیزی است، هنر است.
نوروز موسیقی و تازگی و جوانی و عشق و دوستی است.
نوروز نماد پیروزی نیکی بر بدی است.
تعادل بهاری است، کنار گذاشتن کینه‌ها و پاس داشتن دوستی‌ها و خویشی‌ها است، پرورنده صلح و آشتی است.
نوروز خانه‌تکانی و دور کردن پلشتی و آلودگی از آشیانه و از خويشتن است.
نوروز زمان تازگی و شادی و لبخند است.
نوروز بالاتر از سُنت است.

بوداییان برای رسیدن به عبادتگاهشان رنج و درد بسیار بر خود روا می‌دارند، راهی دراز و دشوار را بر سینه می‌خزند، تا مگر نذرشان برآورده شود.
هندوان پس‌انداز سالانه‌ی خود را صرف سفر به‌بنارس می‌کنند تا در آب گنگ، همان‌جا که خاکستر و پس مانده مردگانشان را می‌ریزند، خود را در آن آب گل آلود بشویند تا مگر روانشان پاک شود و آرامش یابند.
اینها سُنت‌هایی است برجای مانده از گذشته، از زمان‌هایی که خرد و دانش انسان‌ها اندک و دامنه توهم گسترده بود. رنج بردن را بهایی می‌انگاشتند تا نیاز خود را به‌آن سودا کنند. گویی خدای مهربان فقط رنج و درد را می‌پذیرد تا راضی شود.

نوروز چنین نیست.
بر سر آن سودا نمی شود. نه نازایان را بارور می‌کند، نه دوزخیان را نوید بهشت می‌دهد و نه رنج و دردی به‌امیدی واهی روا می‌دارد.
بر سنت‌ها خرده‌ها می‌گیرند که گذشته و باورهای گذشتگان را با مناسک و رنج‌های نا مفهوم بر مدعیان دانش و فرزانگیِ امروز چیره می‌کند.
اما نوروز همچون موسیقی و هنرهای دیگر است. مانند کتاب و گزارشی از خوبی‌ها و فرزانگی‌های پیشینیان است، نه بازتاب چالش‌ها و خشم‌ها.
رنج و زیانی در کار آن نیست، هفت‌سین رنگارنگ نمادینش نیز جز شادی و امید و خرمی پیامی ندارد.

دکتر محمدعلی اسلامی ندوشن می‌گوید، «گستره مرزهای فرهنگی ایران تا آنجایی است که نوروز را پاس می‌دارند.» نوروز آرش کمانگیر فرهنگ ایرانی است.
ایران نماد گستره‌ای فرهنگی است فراتر از مرزهاي سياسي. در درازای تاریخ بارها شده است که فرمانروایان گوناگون، ایرانی و غیر ایرانی، در یک زمان بر گوشه و کنار ایران فرهنگی حاکم بوده‌اند، اما بر مردمانی حکم می‌رانده‌اند که ایرانی بودند. خواه ترک و تورانی و عرب، خواه تاجیک و ازبک و سیستانی، خواه فارس و گیلک و کُرد و کرمانی. ایران آنان را جذب و مجذوب خود کرده است.
از نیکلای اُولجایتو، نوه هلاکوخان و نبیره چنگیز، که تکرار نام‌هایشان رعشه آور است، سلطان محمد خدابنده را می‌سازد، و آن گنبد و بارگاه مجلل سلطانیه را به‌یادگار بر جای می‌نهد.
کیمیای این استحاله و تبدیل، پروراندن این ملایمت از آن خشونت، بر آوردن این گُل از آن مرداب، این معجزه و شاهکاری است که از سیاست و شمشیر بر نمی‌آید. از فرهنگی پیر، غنی، لطیف، گسترده، و اثرگذار بر می‌آید که فرهنگ ایرانی نام دارد و نوروز تجلی بی زیان و امید بخش آن است.

اگر صدها میلیون ساکنان این گستره فرهنگی از غرب چین تا شرق اروپا خواهان آنند که نوروز به نمادی جهانی تبدیل شود برای این است که می‌خواهند آیینی که فقط نماد و پرورنده پاکی و دوستی و نرمش و آشتی و سازگاری و اعتدال و زیبایی و نیکی است و با هیچ دین و مسلکی سر ناسازگاری و ستیز ندارد جهانی و جهانگیر باشد. تا همگان آن را ارج نهند تا نیکی و دوستی و مهر و آشتي را پاس دارند. باشد که ستیزه جویان نوروز اندیش شوند.

🍁🍁🍁
نقل از درگاه (:کانال) زرتشت و مزدیسنان

نوروز

 مجله "سخن"/دور هفتم/ سال ۱۳۳۶/شماره دوازدهم

✍️پرویز ناتل خانلری

نوروز اگر چه روز نو سال است، روز کهنه‌ی قرنهاست.
پیری فرتوت است که سالی یک بار جامه‌ی جوانی می‌پوشد تا به شکرانه‌ی آن که روزگاری چنین دراز بسر برده و با این همه دَم‌سردی زمانه تاب آورده‌است، چند روزی شادی کند.
از اینجاست که شکوه پیران و نشاط جوانان در اوست.

پیر نوروز یادها در سر دارد. از آن کرانه‌ی زمان می‌آید، از آنجا که نشانش پیدا نیست.
در این راه دراز رنجها دیده و تلخیها چشیده‌است.
اما هنوز شاد و امیدوار است.
جامه‌‌های رنگ‌رنگ پوشیده‌است، اما از آن همه، یک رنگ بیشتر آشکار نیست و آن رنگ ایران است.

کمتر ملتی را در جهان می‌توان یافت که عمری چنین دراز بسر‌آورده و با حوادثی چنین بزرگ روبه‌رو شده و تغییراتی چنین عظیم در زندگیش روی داده باشد و پیوسته در همه حال، خود را به یاد داشته باشد و دمی از گذشته و حال و آینده‌ی خویش، غافل نشود.

کدام ملت دیگر را می‌شناسیم که به گذشته‌ی خود، به تاریخ باستان خود، به آیین و آداب گذشته‌ی خود بیش از این پایبند و وفادار باشد؟

 این جشن نوروز که سه هزار سال است با همه‌ی آداب و رسوم در این سرزمین باقی و برقرار است، نشانی از ثبات و پایداری ایرانیان در نگهداشتن آیین ملی خود است.

نوروز، یکی از نشانه‌های ملیت ماست.

 نوروز، یکی از روزهای تجلی روح ایرانی است، نوروز، برهان این دعوی است که ایران، با همه‌ی سالخوردگی هنوز جوان و نیرومند است.

در این روز باید دعا کنیم...

همان دعا که سه‌هزار سال پیش از این، زردشت کرد:

«منش بد، شکست بیابد.
منش نیک، پیروز شود.
دروغ، شکست بیابد.
راستی بر آن پیروز شود.
خرداد و امرداد بر هر دو پیروز شوند.
بر گرسنگی و تشنگی.
اهریمن بدکنش ناتوان شود.
و رو به گریز نهد.»

نقل از درگاه زرتشت و مزدیسنان

درفش ‌کاویانی ‌در ‌شاهنامه‌ فردوسی

 

در شاهنامه آمده است که وقتی کاوه آهنگر علیه ضحاک ستمگر شورش می‌کند، پیش‌بند چرمی‌اش را بر سر نیزه‌ای چوبی می‌آویزد. درنتیجه‌ی این شورش، تاج و تخت پادشاهی به شهریاری از خاندان سلطنتی کهن، یعنی فریدون می‌رسد و او آن پیشبند را به دیبا و زر و نقش و نگار و گوهر آراسته و از آن ریش‌های سرخ، زرد (یا آبی) و بنفش آویخته و آن را درفش کاویانی می‌نامد؛ از آن پس هر پادشاهی که بر تخت می‌نشست گوهری به آن می‌افزود؛ تا آنجا که درفش در شبانگاه همچون خورشیدی تابان می‌درخشید.

🔹 اهمیت درفش کاویانی در شاهنامه:
 
* شاخصه دوست از دشمن است: «بَدان بی‌بها ناسزاوار پوست/ پدید آمد آوای دشمن ز دوست».

* هنگام لشکرکشی، پنج موبد درفش کاویان را به اهتزاز درمی‌آورند: «همان پنج موبَد از ایرانیان/ برافراختند اخترِ کاویان».

* درفش کاویان در لشکرکشی‌ها همراه پادشاه یا سپهسالار بود: «شهنشاه با کاویانی‌درفش/ هوا شد ز تیغِ سُواران بنفش».

* درفش کاویان چون خورشید درخشنده است و غالباً با صفات «همایون» و «خجسته» یاد شده است: «که اندر شب تیره چون شید بود».

* درفش کاویان در جنگ‌ها قوت قلب سپاه ایران است: «چنین گفت هومان که آن اخترست/ که نیروی ایران بدان اندرست»‌.
 
* اهمیت تصاحب درفش و افتخار به چنگ آوردن آن برای دشمن: «درفش بنفش ار به چنگ آوریم/ جهان پیش کاوس تنگ آوریم». (خالقی مطلق، ۱۳۹۶: ۹۶_ ۹۹)

#فهرست:

📚 کتاب‌ها   

۱. صص ۲۶ تا ۷۰ کتاب تاریخ پرچم ایران "درفش ایران از باستان تا امروز"، نصرت‌الله بختورتاش، انتشارات بهجت، ۱۳۸۳.

۲. "کاوه آهنگر و درفش کاویانی"، آرتور کریستین سن، ترجمه منیژه احدزادگان، انتشارات طهوری، ۱۳۸۷.

۳. "فریدون و کاوه آهنگر و سرانجام ضحاک"، عزت‌الله معظمی گودرزی، تهران: صمدیه، ۱۳۸۷.

📝 مقالات

۱. "کاوه و درفش کاویانی"، اُسکار مان، کاوه، سال یکم، شماره یکم، ۱۳۳۴.

۲. "درفش کاویان"، ذبیح‌الله صفا، سالنامه کشور ایران ۲، ۱۳۵۴.
 
۳. "درفش کاویانی"، رشید شهمردان، ادبی‌های تاریخی، شماره ۱، سال دهم، ۱۳۵۴.

۴. "کاوه آهنگر به روایت نقالان، جلیل دوستخواه"، ایران‌نامه، سال دهم، شماره ۱، ۱۳۷۰.

۵. "تقدس پرچم"، جلال خالقی مطلق، ایران‌شناسی، سال چهارم، ۱۳۷۱.

۶. "درفش کاویان"، جلال خالقی مطلق، دانشنامه زبان و ادب فارسی، ج ۳؛ چاپ جدید: درج در کتاب "شاهنامه و فرهنگ ایران"، مجموعه مقالات جلال خالقی مطلق، صص ۹۶_ ۹۹، ۱۳۹۶.

۷. "تقدیس درفش کاویان در شاهنامه"، فصلنامه تحقیقات تعلیمی و غنایی، شماره نهم، پاییز ۱۳۹۰.
 
۸. "جایگاه درفش کاویانی در شاهنامه فردوسی"، محمود رضایی دشت‌ارژنه، فصلنامه متن‌پژوهی، شماره ۵۵، بهار ۱۳۹۲.

۹. "نشانه‌شناسی درفش ایرانیان بر بنیاد شاهنامه فردوسی"، مریم پیرزای خبازی، پژوهش هنر، سال دوم، شماره ۵، ۱۳۹۳.

۱۰. "درفش در متون حماسی منظوم"، سعید مهدوی‌فر، فصلنامه پژوهش هنر، سال دوم، شماره پنجم، بهار ۱۳۹۳.

نقل از درگاه زرتشت و مزدیسنان

ششم فروردین، زادروز نخستین فرزانه تاریخ، زرتشت بزرگ، خجسته باد

 

زرتشت اندیشمندی است که در سپیدم تاریخ اندیشه، در جهان ایرانی پدیدار شد و انگیزه ای ایجاد کرد تا نگاه انسان به جهان را دگرگون کند و او را انگیزاند ( تشویق کرد) تا بجای ترس از خدایان خشمگین، به خرد باوری و سپس به خود-باوری روی آورند و در کنار ایزدان سودمند به جنگ اهریمن بپردازد. از این‌رو، در فرهنگ ایرانی، انسان یک موجود کنش پذیر (منفعل) نبود از بلکه کارگذار (مسبب) بسیاری از نوآوری ها شد. فرهنگ ایرانی یکی از تاثیر گذارترین فرهنگ ها در سطح جهانی دست‌کم در دوران باستان بود چرا که انسان ایرانی می بایست در ستیز با اهریمن همواره این جهان را آباد می کرد و بدین منظور نوآوری بخشی از فرهنگ ایرانی بود. چنین نگرشی به جهان سنگ بنای برآمدن شاهنشاهی هخامنشی در تاریخ بود. اگرچه فرهنگ ایرانی با  پستی و بلندی های بزرگی روبرو شد ولی هیچگاه خاموش نشد و رمز ماندگاری فرهنگ ایرانی متاثر از روشنایی تاریخی اندیشمندی چون زرتشت بود.
اما بسیاری هستند در ایران زرتشت را در ردای یک پیامبر می بینند که یکتاپرستی را به ارمغان آورد. شکست تاریخی ما در برابر تاریان به راستی  از آنجا آغاز شد که فرهنگ سروری خود را فراموش کردیم و به فرهنگ بردگی و حسودی و کینه توزی فرهنگ بیگانه خو کردیم. در ضد-فرهنک  برده پروری، خدای "متعال" نه تنها همه خدایان دیگر را از سر راه خود بر داشت بلکه انسان را مطیع و برده و عبد خود کرد. این رویکرد به انسان با رویکرد ایرانی‌ که انسان در جایگاه همکار اهورامزدا است در تضاد کامل است. خدای تازیان انسان های سرور را دوست نمی دارد ولی شوربختانه ما در برابر فشارهای این خدای خشمگین چاره ای جز تسلیم نداشتیم ولی پس از تسلیم دیگر سر بر نیاوردیم و به همان شرایط خو کردیم. از نشانه های این کوتاه آمدن ایسنت که به پیامبری زرتشت خشنود هستیم. آنان که بادی در آستین می اندازند و زرتشت را پیامبر و اهورامزدا را خدای یکتا می خوانند همان مسخ شدگان در ضد-فرهنگ بردگی هستند. چگونه چنین می توان به آسانی او را پیامبر دانست و در فرهنگ غربی فرزانگان (sages) پیش-سقراطی را فیلسوف دانست؟ آیا اگر زرتشت در یونان زاده شده بود باز هم چنین عنوانی را بر او می نهادند؟ خردورزی از آن فرهنگ سروران است ما زمانی در تاریخ دارای فرهنگ سروری و خردورزی بودیم ولی اکنون هزار سال است که در دوران بردگی اندیشه بسر می بریم. از این سنجش، بر آن نیستم کسی را برنجانم بلکه باور دارم نقد به خود نخستین تلنگر برای پویایی در اندیشه است. به هر روی، ما باید به این پرسش بنیادین پاسخ دهیم این چه یکتاپرستی زرتشتی است که ایزدان همچنان نقش مهمی‌ در کنار اهورامزدا دارند؟ اگر حتی به ایزدان نیکوی اوستا اشاره نکنیم با امشاسپندانی که در گاتاها نقش کلیدی را دارا هستند که به واقع همان ایزدان کهن، سه پسر و سه دختر اهورامزدا، هستند چه کنیم؟ بگوییم اینها همان فرشتگان هستند؟ و یا صفات ذات باری تعالی هستند؟
انسان زرتشتی به همراه ایزدان سودمند به ستیز با اهریمن می رود. خدای ایرانی نه ایزدان را حذف می کند و نه انسان را خوار می شمارد. بلکه یک انسان کامل در اندازه یک ایزد می تواند توانمند بشود و اهورامزدا را در شکست اهریمن یاری رساند.
اندیشه آغازین زرتشتی به دشواری فهمیده خواهد شد اگر  آنرا با عینک اسلامی بنگریم. اینکه بسیاری گمان می کنند زرتشت نیز پیامبری بود همچون پیامبران دیگر و کتاب آسمانی داشت و نوید یکتاپرستی را داد ناشی از مکث نکردن بر روی نوشته هاست. از این رو، بسیاری با خیال آسوده او را همسنگ ابراهیم می دانند. در صورتی که یک پیامبر نمی‌ تواند اینقدر در طول تاریخ مورد توجه فیلسوفان و چکامه سرایان و فرزانگان قرار گیرد.
به گمانم، از آنجا که ایران از مغز استخوان مسلمان شد توانایی شناخت کنه اندیشه ایران باستان پس از چهار سده پس از یورش آرام آرام نیز از دست رفت. بی گمان، با همین نگاه اسلامی مان است که به نیچه یورش می بریم که  نام زرتشت را خدشه دار کرده است و یا فراتر از آن رویکرد غرب ستیزی که به گمانم نیز ناشی از همین مسخ شدگی اندیشه ایرانی است. اگرچه روح اندیشه زرتشت در شرق کمرنگ شد و بار دیگر در غرب بیدار شد چرا که بخش زیادی از دریافت ما از اندیشه زرتشت مدیون پژوهش های دانشمندان و همچنین فیلسوفان غربی است.

 به گمانم، زرتشت و فرهنگ ایران کهن را باید تنها از دریچه دانشی بازشناسیم تا بتوانیم در آینده از چنبره نگاه اسلامی فاصله بگیرم و این شکاف هزارساله را بازسازی کنیم.


ششم فروردین ۲۵۸۰ هخامنشی
۳۷۵۹ مزدایی
سیروس پارسی

نقل از درگاه زرتشت و مزدیسنان

۱۴۰۰ فروردین ۶, جمعه

آیین شادمانی در نوروز باستانی

 ☘️جشن نوروز پر بار از فرزانش کهن ایرانی است🍀

جشن نوروز جمشیدی، روز اورمزد، روز نخست فروردین‌ماه، آغاز بهار در روی زمین بر پایه‌ی سنجیده‌ترین اندازه‌گیری اخترشناسی و گاه‌شماری در جهان، بزرگترین و باشکوه‌ترین جشن‌ کهن در همه‌ی ایران بزرگ است.
جشن نوروز از نخستین روز بهار همراه با شکوفه‌ی درختان و سرسبزی زاستار(:طبیعت Nature) و شادی آغاز می‌شود.
برابر با گفته‌ی باستان شناسان، در گذشته این جشن یک ماه به درازا می‌کشید اما امروزه تا جشن سیزده دنبال می‌شود.
جشن نوروز را بسیاری از بزرگان جهان باشکوه‌ترین جشن گیتی نامیده‌اند و بزرگترین جشن مردمی ایرانیان است که از روزگاران بسیار دور برای ما به یادگار مانده‌است و بنیاد میتُخت(استوره Myth) آن را به جمشید شاه پیشدادی پیوند می‌دهند، همچنان‌که این جشن تا امروز بنام جشن نوروز جمشیدی آوازه‌مند است.‌ گویند به زمان جمشید شاه سرما و توفان بزرگی ایرانویچ را فرا می‌گیرد و در پایان سال سوم، در آغاز بهار سرما و توفان به پایان می‌رسد و به شادی آن، جشن بزرگی برپا می‌کنند، که جشن نوروز می‌نامند.
داستان دیگری چنین میگوید:
جمشید شاه پس از یک زنجیره بهسازی‌های چپیره‌ای(:اجتماعى) بر تخت زرین نشست و فاصله میان دماوند تا بابل را در یک روز پیمود و آن روز، روز هرمزد از فروردین ماه بود. چون مردم این شگفتى را از وى بدیدند، جشن گرفتند و آن روز را نوروز خواندند.
جشن نوروز پر بار از فرزانش کهن ایرانی است و هنوز جای بسیار برای کاوش دارد و هرچه گفته شود کم است. اگر به گذشته باز گردیم و آیین‌های فراموش شده‌ای همچون پاپا نوروز(عمو نوروز)، عمو پیروز(حاجی فیروز)، پنجه یا بهیزک و... را نیز به آن بیافزاییم، خواهیم دید که جشن نوروز بسیار گسترده‌تر از آن چیزی است که امروز هست.
جشن نوروز با همه‌ی دشمنی‌هایی که در درازای زمان دیده و می‌بیند، هنوز استوار و پابرجا خود را به رخ جشن‌های جهان می‌کشد.

سبزه یا ششه:
ایرانیان باستان ۱۰روز مانده به جشن نوروز، به انگیزه‌ی فراوانی در سال نو، سه سینی سبزه از گندم و جو و ارزن به نماد
 هومت👈اندیشه نیک،
هوخت👈گفتار نیک
و هوورشت👈کردار نیک، می‌کاشتند.
رنگ سبز آنان، رنگ پاترمی(ملی) ایرانیان و کیش اشوزرتشت است که نماد امرداد امشاسپند بی‌مرگی و جاودانگی است و آن را مایه‌ی بالندگی فروَهر درگذشتگان می‌دانستند.
همچنین در گذشته ایرانیان باستان دانه‌‌های گندم، جو، برنج، لوبیا، میچوک(عدس)، ارزن، نخود، کنجد، باسمر(باقلا)، کاجیله، ذرت، و ماش به شماره‌ دوازده ماه را در ستون‌هایی از خشت خام برمی‌آوردند که بالیدن هر یک را به شگون نیک می‌گرفتند و بر آن بودند که آن دانه در سال نو مایه‌ی فزونی و باروری خواهد بود.

اندیشه و فرزانش خانه تکانی:
ایرانیان باستان و زرتشتیان امروز بر این باور هستند که فروَهر مردگان{ریشه‌ واژه‌ی فروردین} در این روز‌ها برای سرکشی بازماندگان خود به زمین فرود می‌آیند و اگر خانه را پاکیزه، آراسته و بستگانشان را شاد ببینند، شادمند می‌شوند و برای باز ماندگان خود نیایش می‌کنند وگرنه، اندوهگین و افسرده باز می‌گردند.
با خانه تکانی، کاشانه‌ی خود را برای برگزاری باشکوه‌تر جشن نوروز از بیرون و درون پاکیزه، آماده و آراسته می‌کنند. خانه تکانی همچنین نشان از فرزانش کهن ایرانی دارد که می‌گوید در پی آشفتگی، آراستگی و پاکیزگی می‌آید.
هفت سین:
یکی دیگر از آیین و پیک نوروزی سفره‌ی‌ هفت سین است که شمار آن از هفت امشاسپندان آیین اشوزرتشت سرچشمه می‌گیرد.
دکتر بهرام فره‌وشی در جهان فروری، ریشه‌ی واژه‌ی هفت سین را از چیدن "هفت سینی" بر خوان نوروزی می‌داند که به آن هفت سینی می‌گفتند و با گذشت زمان و افتادن "ی" پایانی آن بگونه هفت سین درآمده است. به گفته‌ی او هنوز هم در برخی از روستاهای ایران این سفره را، سفره‌ی‌ هفت سینی می‌گویند.
چیزهایی که روی سفره‌ی‌ هفت سین می‌چینند بدین شمارند:
خانواده‌هایی‌های زرتشتی سه قاب از #سبزه به نماد اندیشه نیک، گفتار نیک، کردار نیک بر خوان می‌نهنند تا موجب فراوانی در سال نو شود رنگ سبز آن رنگ ملی ایرانیان و نماد امرداد امشاسپند می‌باشد.
#سمنو که نماد خوبی برای زایش و باروری گیاهان توسط فروهرهاست و از جوانه‌های ناز رسیده گندم فراهم می‌شود.
#سنجد بو و شکوفه آن سرچشمه دلدادگی باروری و زایندگى و عشق است.
#سماغ چاشنی و محرک شادی در زندگی به‌شمار می‌روند.
#سیر و #سرکه برای گندزدایی و پاکیزگی می‌باشد.
آب و ماهی سرخ نماد خورداد امشاسپند به معنی سرزندگی و شادابی و تندرستی، رسایی است.
#سیب_سرخ نماد سپندارمزد امشاسپند، فروتنی و مهر و شیدایی است.

سکه هم نمادی از شهریور امشاسپند(نگهبان فلزات )به نیت درآمد و ثروت انتخاب شده است و شهریارى آرزو شده با کشور جاودانى و نیرومندی.
نسک(:کتاب) سپنت هم یکی از پایه اصلی خوان نوروزی به تناسب دین خود کتاب ورجاوندی را که قبول دارد بر سر سفره می‌گزارد و نماد اهورامزداست نسک سپتsaint نماد اهورامزدا بر پایه‌ی باور هر کسی.
آینه و آفرینگان(شمعدان) نماد اردیبهشت امشاسپند به معنی نور روشنایی و باید در بالای سفره جای بگیرد.
شیر و تخم‌مرغ نماد وهمن امشاسپند و اندیشه نیک و نوزایی به معنای نطفه و باوری و زایش است.
نان و پنیر و سبزی نقل شبرینی و آجیل همگی نمادی از داده‌های اهورایی می‌باشد.
اسپند و آویشن: نماد تندرستی و فرخندگی.
نارنج: نماد گوی زمین و گردی آن.
گلاب: نماد آب ریزان یا آب پاشان.
انار: نماد پارسایی و پاکی.
برگزاری جشن نوروز:
زرتشتیان و یا ایرانیان کهن د‌ر نخستین بامداد نوروز در کنار چهارچوب پایین در ورودی خانه اندکی آویشن می‌ریزند که نشان برپایی جشن در آن خانه است. زرتشتیان در نخستین روز سال نو به نیایشگاه مکان زندگی خود می‌روند تا سال نو را با همبستگی با یکدیگر و نیایش به درگاه اهورامزدا آغاز نمایند و سپس مانند هر ایرانی دیگر به دیدار بزرگان، خویشاوندان و آشنایان می‌روند.
و در پایان فردوسی درباره جشن نوروز چنین می‌گوید:
به جمشید بر، گوهر افشاندند
مر آن روز را روز نو خواندند
سر سال نو هرمز و فروردین
بر آسوده از رنج، تن دل، زکین
بزرگان به شادی بیاراستند
می و جام و رامشگران خواستند
چنین روز فرخ از آن روزگار
بمانده از آن خسروان یادگار.
ایدون باد،
✍️ منوچهر ارغوانی

نقل از درگاه ایرانیان زرتشتی

جشن سپندارمزگان

#مردم ایران در تاریخ خود، کارنامه درخشانی را در زمینه ارج نهادن به جایگاه بلند زن از خود بر جای نهاده و امروز زنان ایرانی از اینروی بر خود م...