۱۴۰۰ آبان ۱۵, شنبه

چمار(=معنی) واژه نامه‌ها در آیین و باور نیک نیاکان ایرانی(دین زرتشتی)

 ١- اهورامزدا:   
اهورا مزدا(= دانا و دانش هستی بخش) ، آفریدگار ، خداوند جان و خرد.

٢- اَشا ، اَشَه:
اشا ، اشه ، هنجار درست هستی ، نظم راستی ، فرآیند به هنجار.

٣- اَشو:
اشو ، پیرو راستی در اندیشه و گفتار و کردار نیک، نیک اندیش درستکار.

۴- اَشوان:
اشوان ، جمع اشو ، پیروان راستی ، نیکوکاران.

۶- اَنگرَه مینو:
اهریمن ، کژاندیش ، باورهای نادرست ، اندیشه ویرانگر.

۶- آرمَیتی ، سپنته آرمَی‌تی:
 آرمی‌تی ، سپندارمز ، اسفند ، عشق راستین ، آرمان پاک و ورجاوند.

٧- اَمرداد:
امرداد ، جاودانگی ، بی‌مرگی.

٨- چینوَد:
چینود ، گذرگاه مینویی ، آزمایش اهورایی ، سنجش و هنجار هستی.

٩- خشترَه ، خشترَا:
خشترا ، شهریاری مینویی ، پادشاهی بر خویشتن ، استواری بر اراده خویش.

١٠- خورداد:
خرداد ، رسایی و کمال.

١١- درِگوَنت ، دروَند:
دروغکار ، پیرو دروغ ، بد اندیش گمراه.

١٢- دَاِنَه ، دین:
نیروی تشخیص خوب از بد ، وجدان بیدار و آگاه.

١٣- مانتَره:
مانتره ، سخن اندیشه برانگیز ، گفتار اهورایی ، گفتار اثر بخش.

۱۴- وُهومَن:
 وهومن ، بهمن ، نیک اندیشی ، منش درست.

 (برگرفته از اندرز نامه اشوزرتشت، تارنمای موبد کورش نیکنام)
🔥🔥🔥🔥🔥🔥

چرا خورشید، آتش و روشنایی اساس دین زیبای زرتشت است؟

 

موبد نیکنام
درود برشما، درفرهنگ کهن این سرزمین، روشنایی و فروغ را از ویژگی ها وفروزه های«اهورامزدا» می دانستند،  ودگرگون آن، تاریکی را پدید آورنده ناپاکی، بیداد وستم باورکرده بودند. به همین روی روشنایی از جلوه های نیک اهورامزدا در زندگی نیاکان ایرانی ما بوده است.

گفتنی است در قرآن نیز آمده: « اللهُ نورالسَماوات واَلاَرض » (خداوند نور زمین وآسمان است)؛ و موسی نیز در روشنایی وآتش جلوه داشته است. بدین روی روشنایی نزد بیشتر تیره ها(:اقوام) از ارزش بالایی برخوردار بوده است.

پیش از دین زرتشت ایرانیان به نیایش مهر(:نورخورشید) واناهیتا(:نمادآب پاک) بیش از جلوه های دیگر نیایش داشته اند. هم اکنون نیز سرودهایی در بیان جلوه های روشنایی خورشید وماه همچنان در اوستا به یادگار مانده است.

پیروان بینش زرتشت نیز  روشنایی را پرستش سو (:قبله) خود قرار  داده اند و به سوی هر گونه فروغی مانند نورآتش، فروغ شمع وچراغ، روشنایی خورشید وماه... خدای خویش «اهورامزدا» (:دانش وآگاهی بیکران هستی) را نیایش می کنند.

آنان رنگ هایی را نیزبرای پوشش بدن و کاربردهای دیگر در زندگی خویش به کار می برند که تیره نباشد بلکه روشنی بخش وشادی آفرین باشد. چون باوردارند که رنگ های تیره شادی کمتری را در روانشان پدیدار خواهد ساخت.

🔥🔥🔥

برگرفته از درگاه (:کانال) زرتشت و مزدیسنان

سرگذشت آتشکده ها

 

✍️کورش نیکنام

✅ برخی از نیایشگاه‌های زرتشتیان، آتشکده نام دارد که در بخشی از آن آتش در آتشدانی ویژه‌ نگهداری می شود. آتشکده ها یادگاری از زمان هوشنگ پیشدادی است و چون پرستش سو(قبله) پیروان زرتشت روشنایی است. در آتشکده رو به سوی فروغ آتش، اهورامزدا(دانایی وآگاهی بیکران) ستایش می شود.

✅ بسیاری از بناهای چارتاقی در ایران به گمان اینکه آتشکده بوده است پس از شکست ساسانیان ویران شده یا تغییر کاربری داده است. چندی نیز مانند چارتاقی نیاسر کاشان و تفرش، دست نخورده از دوره ساسانی پابرجا مانده اند.

✅ بسیاری از آتشکده‌ها که در ایران روشن بوده پس از یورش تازیان به ایران به ویژه به روزگار صفویه به زور خاموش شده واندک اندک ویران و فراموش شده اند.

✅  ویرانه برخی از آتشکده های نامور(معروف) ایران چنین است: •  آتشکده نوشیجان در ملایر •  آتشکده آذرگشنسب (تخت سلیمان) •  آتشکده کاریان فارس •  آتشکده آذربرزین‌مهر •  آتشکده آذر فرنبغ در ریوند خراسان • آتشکده نیاسر کاشان •  آتشکده باکو •  آتشکده بردسوره در بخارا •  آتشکده آذر شب در خراسان •  آتشکده آذرنوش در بلخ •  آتشکده مرند •  آتشکده ماسبذان در سیروان استان ایلام •  آتشکده اردشیر •  آتشکده دارابگرد •  آتشکده شاهپور در قسطنطنیه •  آتشکده پوران •  آتشکده کرکویه در سیستان •  آتشکده بارنوا در جنوب ایران •  آتشکده سراب ذهاب •  آتشکده آذرباد در تبریز •  آتشکده آذرجو •  آتشکده خوار اصفهان •  آتشکده خورموج • آتشکده کازرون • کوه آتشگاه در اصفهان •  آتشکده نطنز •  آتشکده آتشکوه نیمه‌ور در محلات •  آتشکده خورهه • آتشکده آشتیان

✅ آتشکده هایی همچنان در شهرهای ایران روشن‌ است و زرتشتیان از آتش آن نگهداری می کنند. پیشینه روشن ماندن برخی از آتشکده مانند شهر یزد به ۱۷۰۰ سال می رسد

آتشکده نامور را آتش بهرام می گویند و به گونه کوچکتر و روستایی آتشکده ها، آدریان و دَرِمِهر نیز می گویند.
به جز آتشکده مرکزی در شهر یزد • کرمان • شیراز• اصفهان • تهران  و تهرانپارس • آتشکده دستوران یزد• آتشکده نوش یزد• و آدریان هایی در محله باغ خندان و سَرِده شهرستان تفت • شریف آباد اردکان • مزرعه کلانتر وحسن آباد در میبد • و محله های زرتشتی نشین چم ومبارکه و ذین آباد • قاسم آباد• رحمت آباد• کوچه بیوک• خرمشاه • اهرستان• اله آباد • نرسی آباد• مریم آباد • علی آباد و جعفرآباد بخش رستاق؛ زرتشتیان، فروغ و روشنایی مهر گذشته ایران را نگهداری و پاسداری می کنند.
🔥🔥🔥🔥🔥🔥
برگرفته از درگاه (:کانال) زرتشت و مزدیسنان

چرا شیفته زرتشت هستم؟

 ■ زیرا او در برابر پیروان خدایان دروغین (دیوان) و خرافات آنها ایستاد و بودن هر گونه نیروی ماورایی را زیر پرسش برد و بجای آن، خرد و آگاهی جهانی (اهورامزدا) را ستود و آن را بنیاد جهان هستی دانست. همچنین او از هیچ جهان ماورایی سخن نگفت و از جنت و جهنم چیزی بر زبان نیاورد؛ بلکه وی جهان اندیشه (مینوی) را شناساند و از افراد خواست تا با بدی نکردن، وجدان (دئنا) خود را خشنود گردانیده و روان خود را از گسیختگی و رنجش (دروج دمان) در امان نگاه دارند، و نیز با نیکی کردن و پیروی از ندای وجدان خویش (سروش)، به آسودگی روان (گروثمان) برسند.

■ زیرا او هرگز ادعای پیامبری، وحی و دیگر معجزات دروغین را نکرد و بجای فراخوان کردن مردمان به پیروی کورکورانه از خود و کتاب خود، آنها را به درست اندیشی (وهومن) و گزینش آزادانه بر پایه خرد (خرت) و وجدان خویش، میان راه (سپنتامئینو) و بیراهه (انگرمئینو) فرا خواند.

■ زیرا او برای پدیده های جهان، علت های خرافی و ماورایی ارائه نداد و سرچشمه آنها را خواست خدایان یا حتی خدای یگانه ندانست، بلکه گفت که همه پدیده های هستی بر پایه هنجار و قانون هستی (اشا) است که با شناخت و بررسی آن، می توان چرایی راستین همه رویدادها را دریافت.

■ زیرا او در پی قدرت و توانگری و یا رسیدن به مقاصد شخصی خویش نبود؛ بلکه او تنها و تنها می کوشید با پدید آوردن یک جنبش سیاسی- اجتماعی، بستر مناسب برای شکل گیری یک کشور آباد (خشتره وئیریه) را در زیر سایه شهریاری ای پیرو ارزش ها و آرمان های جهان شمول فراهم نماید که بتواند مایه آرامش و آسایش (سپنتا آرمئیتی) مردم شود.

■ زیرا او بجای آنکه پیروان خود را به جنگ و جهاد برای گسترش باورها و کیش خود فرا بخواند، و نیز بجای آنکه خود، پس از یافتن پشتیبانی از سوی نهاد شهریاری، با زور و شمشیر اندیشه ها و جهانبینی خود را بگستراند، هم خود می کوشد تا با سخنان اندیشه برانگیز (منتره) اش، گمراهان و پیروان دروغ (دروندان) را به سوی نیکی بگرواند و هم آنکه همراهان و رهروانش را به سوی همین روند آشتی جویانه می آورد.

■ زیرا او بجای گسترش تعصب گرایی و خشک اندیشی و نیز بنیان نهادن شریعت و احکامی کهنه و منسوخ شده و تجویز آن برای دیگران، به شنوندگان پیام خود، این اصل را می آموزاند که جهان همواره در حال دگرگونی (فرشگرد) است و دانش و تجربه بشر نیز رو به افزایش، همچنین نیازهای مردمان نیز هرگز از تکاپو و دگرگونی باز نمی ایستد؛ پس می باید بر پایه همین روند پیش رفت و از ایستایی خودداری نمود و نوگرایی را- ضمن حفظ دستاوردهای نیک گذشته- گستراند و بسوی رسایی و بالندگی جاودان (هئوروتات و امرتات) روانه شد.

■ زیرا او پیروان خود را رهروان راستی و داد (اشونان) و نیز کیش خود را آیین وجدان روشن (دئنا ونگوهی) می نامید و اصولش را پندارنیک (هومت)، گفتارنیک (هوخت) و کردارنیک (هورشت) می شناساند. بر این پایه، پیروان او محدود به هیچ گروه ویژه ای نمی شوند؛ بلکه هر کسی که در پرتو وجدان بیدار با پاسداشت پندار، گفتار و کردار نیک به گروه رهروان راستی بپیوندد، می تواند پیرو شایسته او باشد.

■ زیرا میوه بینش و آموزش های وی، نه دروغ و هراس و نگونبختی و نادانی و پلیدی و کشتار و بیدادگری، بلکه آبادسازی و شادزیستی و خردگرایی و دهشمندی و رواداری و آزادگی و دادگری بود و زیر سایه همینان بود که بزرگ ترین و خوشنام ترین و فرزانه ترین انسان های تاریخ جهان که سرآمد همه شان شاهنشاه کورش بزرگ هخامنشی بود، پرورش یافتند. چرا که او پیروانش را منتظر یک شخص خیالی که در آخر الزمان ظهور کند، ننهاده بود؛ بلکه گفته بود که هر یک از شما می توانید رهاننده و منجی (سوشیانت) جهان و جهانیان باشید و روان جهان (گئوش اورون) را خشنود سازید.

■ زیرا چکیده آموزش های خویش را به صورت هفده سروده برای آیندگان بر جا گذاشت؛ سروده هایی که پس از حدود چهار هزار سال همچنان جهان شمول و بی هیچ نقص علمی و اخلاقی باقی مانده و چونان چراغی روشنگر راه خوانندگانش است و هنوز که هنوز است، اندیشمندان را به شگفتی می آورد. نیز یادآوری اش خالی از لطف نیست اگر بگوییم تمدن بشری تا چه اندازه وامدار همین سروده هاست. چرا که همین سروده ها (گاتها) بوده اند که داد و شکوه را در ایرانشهر به اوج رساندند تا باشد که شاگردان فرزانه او (مغان) با پشتیبانی شهریاری ایرانی بوسیله آموزه های خود، دانش و خرد را در جهان باستان شکوفا کنند.
 

تیرداد نیک اندیش
 

🔥🔥🔥🔥🔥🔥
برگرفته از درگاه (:کانال) زرتشت و مزدیسنان

باورهای دینی داریوش بزرگ

 

دکتر علی علی بابایی درمنی

شاها برخیز و آماده انجام خویشکاری هایی باش که اهورامزدا بر عهده ی تو نهاده است

شکوه و عظمت ایران هخامنشی در دوران شاهنشاهی داریوش بزرگ،چنانچه والتر هینتس آن را از بسیاری از جهات با تشکیلات دولت‌های عصر حاضر دارای فاصله‌ی اندکی می‌داند،1 ضمن اینکه موجب شگفتی تاریخ پژوهان معاصر را فراهم کرده است،سبب شده تا این پژوهشگران هر یک به شیوه‌ی خود به دنبال کشف چرایی پیشرفت و اعتلای ایران در دوران این پادشاه هخامنشی باشند

باورهای دینی در ایران هخامنشی را بیش از هر انسان دیگر در داریوش بزرگ متجلی است. کسی که آشیل در مورد او گفته است:«وه،چه زندگانی شکوهمند و با سعادتی در شهر امن ما بر قرار بود، هنگامیکه که آن پیر توانا، نیکوکار، شکست ناپذیر و صلح جو، خدایگان داریوش بر کشور فرمانروایی می کرد5 .بگذارید آن خداوند بزرگوار، زاده ی شوش، سرور ایرانیان، از اقامتگاه شما بیرون آید. آن مردی که هرگز مانندش را خاک ایران دفن نکرده، به عالم بالا روانه سازید.»

کتیبه ی بیستون تجلی گاه باورهای دینی داریوش بزرگ است؛ در این کتیبه داریوش بزرگ 31 مرتبه، اعمال خود را به خواست اهورامزدا (وَشنا اورمزدا) و 20 مرتبه پیروزوی های خود را به یاری اهورا مزدا نسبت می دهد (اورمزدا مَئی اوپستام اَبَرَ)7 اما عالی ترین جلوه ی باورمندی داریوش بزرگ را در کتیبه هایی که از شوش به دست آمده است، می توانیم ببینیم. این کتیبه ها به بهترین نحو بیانگر پیوستگی داریوش بزرگ و خدایش می باشد: «اهورا مزدا از آن من است و من از آن اهورامزدا هستم.»8 (DSK) «اهورامزدا دوست9 من بود، از همین روست که در هر کاری که کردم پیروز بودم.»10

اقدامات داریوش چنان رنگ و بوی دینی داشت که والتر هینتس بر این باور است که داریوش رسالتی دینی برای خود قائل بود: «داریوش برای شخص خود عمیقا به این باور رسیده بود که این «رسالت» را از خدا دریافت کرده است که بی نظمی را به نظم مبدل کند و در عین حال صلح را در میان مردمان پی افکند.»11 هینتس این کوشش داریوش را «اشاعه اشه (ارته)» نامیده است. یکی از اصول مهم دین مزدیسنا پاسداری از ارته (نظم و سامان هستی)، است که اهورامزدا و امشاسپندان در ملکوت و مزداپرستان بر روی زمین با خویشکاری های خود باید برای پاسداری از آن کوشا باشند. به موجب ارته باید هر چه در جهان است، منظم، بسامان، بی‌عیب و نقص، زمین و کشورها آباد، آدمیان راستگو، دادگر، وفادار به پیمان، خرسند و شادمان و پرفرزند باشند. از این رو عقیده بر آن بود که هر کس که خود را در مسیر و موافق این قانون اعظم قرار بدهد و مطابق با آن عمل کند، در حمایت آن قرار می‌گیرد و خدایان آنچه می‌خواهد به او ارزانی می‌دارند و اگر این قانون شناخته‌نشود یا بدان عمل نشود، نظم زندگی و کشور و جهان برهم خواهد خورد و نه تنها در این جهان کیفر در پی دارد بلکه پس از مرگ نیز باعث محروم ماندن از رستگاری خواهدشد، بنابراین دین مزدیسنا ظلم به زیردستان را نمی پذیرد و یک شاه آرمانی مزدیسن باید حداکثر کوشش خود را برای رفاه حال مردم انجام دهد، همانگونه که داریوش چنین بود و در روزگار او ایرانیان و مردم سایر نقاط آسیا، چنانچه آشیل گزارش می دهد،در آسایش می زیستند. هماهنگ بودن همه ی امور با سامان هستی در شاهنشاهی داریوش چنان است که هینتس تخت جمشید را تجلی گاه ارته می داند:« با تمام وجود احساس می کنی که تخت جمشید تجسم مفهوم نظم درست در روح زرتشت است که به صورت سنگ درآمده است.»

سطح رفاه کارگران در دوره ی هخامنشی تا بدان جا بوده که بانو هاید ماری کخ از اصطلاح «تامین اجتماعی» برای توضیح برخی از مزایای ویژه‌ی کارگران در دوره‌ی هخامنشی استفاده کرده است: «الواح ایلامی تخت جمشید می‌گوید که در نظام هخامنشی حتی کودکان خردسال از پوشش خدمات حمایتی اجتماعی بهره می‌گرفتند. دستمزد کارگران بر اساس نظام منضبطِ مهارت و سن طبقه‌بندی می‌شده، مادران از مرخصی و حقوق زایمان و نیز «حق اولاد» استفاده می‌کرده‌اند، دستمزد کارگرانی که دریافت اندکی داشتند با جیره‌های ویژه ترمیم می‌شد تا گذران زندگی‌شان آسوده‌تر شود، فوق‌العاده‌ی «سختی کار» و «بیماری» پرداخت می‌شد، حقوق زن و مرد برابر بود، و زنان امکان داشتند تا کار نیمه وقت انتخاب کنند، تا از عهده‌ی وظایفی که در خانه و به خاطر خانواده داشتند، برآیند. این همه «تامین اجتماعی» که لوح‌های هخامنشی گواه آن است، برای سده‌ی ششم پ. م دور از انتظار است. چنین رفتاری، که فقط می‌توان آن را مترقی خواند، نیازمند ادراک و دورنگری بی پایانی بوده‌است.»

گزارش منابع یونانی نیز به مانند منابع فارسی باستان، نمایانگر تاثیر آیین مزدیسنا در جهانداری شاهنشاهان هخامنشی است.

برگرفته از درگاه ایران بوم

اهورامزدا یا هستی مند بیکران چیست؟ آیا کوانتوم وجود اهورامزدا را اثبات می کند؟!

 

 پاسخ  با نگرش دانش روز:

فلسفه ی کوانتوم:
در این مقاله میخواهیم اساسی ترین سوال هر انسانی را مطرح کرده و در علم و به طور اختصاصی تر در کوانتوم، به دنبال وجودی به نام خداوند بگردیم. آیا می توانیم وجود خداوند را با دلایل علمی اثبات کنیم؟! با دیپ لوک همراه باشید…

در مقاله ای تحت عنوان “آیا کوانتوم به فلسفه نیاز دارد؟” در مورد لزوم وجود فلسفه در کنار علم، بحث کردیم. با نتیجه ای که گرفتیم حالا به سراغ چالش های فلسفی نظریه ی کوانتوم رفته و آنها را بررسی می کنیم. اولین و بزرگترین سوالی که می تواند هر یک از ما را به عنوان یک انسان متعالی، درگیر کند، اثبات وجود خداست: یک قدرت و شعور نامتنهاهی که خالق کل کائنات است. اما سوال مهم تر اینجاست که در کجا باید به دنبال خدا بگردیم؟ در فلسفه، در ادبیات یا در علوم تجربی مانند فیزیک و شیمی یا حتی در وجود خودمان؟ اندیشمندان مختلف در این مورد، نظرات مختلفی داشته اند. از آنجایی که در دیپ لوک، دنیای کوانتومی را رصد می کنیم، در این مطلب هم سعی می کنیم سوال خود را در این حوزه، بررسی کنیم.

علم فیزیک را می توان مادر علوم تجربی نامید و احتمالا به همین دلیل است که اکثر کسانی که در علم، به دنبال خداوند می گردند، به سراغ فیزیک می آیند. از ابتدای قرن بیستم که سرو کله کوانتوم در فیزیک، پیدا شد، این داستان بسیار جنجالی تر و البته پیچیده تر شد. علمی که برای اولین بار، قانون علیت را به نوعی، زیر سوال برد. به همین دلیل، دوره تولد کوانتوم را می توان یکی از نقاط عطف درگیری فلسفه و علم دانست. به جرات می توان گفت، بسیاری از بنیان گذاران کوانتوم  (یا همه آنها)، فلاسفه بزرگی بودند که به شدت از تفسیر خود از مکانیک کوانتومی، دفاع می کردند. (در آخرین قسمت کلاس های درس کوانتومی، مهم ترین این مکاتب فلسفی را بررسی خواهیم کرد).

دانشمندان فیلسوف همواره به سه دسته تقسیم می شوند: عده ای خدا باور و عده ای ملحد یا خداناباور که هر کدام می کوشند به کمک استدلال های علمی، وجود خدا را اثبات یا رد کنند. هنوز هیچ پیروزی از میدان این نبرد، بیرون نیامده است! شاید اصلا نبرد در این میدان اشتباه باشد: این نظر دسته سوم دانشمندان فیلسوف است! به نظر آنان، نباید در علم به دنبال خدا گشت. آنها معتقدند علم در درجه ای قرار ندارد که بتواند یک موجود فرامادی را اثبات کند و شاید هیچگاه هم به چنین درجه ای نرسد! هنوز مشخص نیست حق با کدامیک از این سه دسته است. هر کس می تواند با مطالعه استدلال ها این سه دسته، به یکی از آنها بپیوندد.

یکی از استدلال های اثبات خداوند که توسط پروفسور Fr. Robert Spitzer در کتاب New Proofs for the Existence of God (نشانه های جدیدی برای وجود خداوند) آمده را می توانید از فایل زیر مطالعه کنید.

centralgalactic512

اثبات وجود خدا به کمک علم (نوشته پروفسور اسپیتزر)
اثبات وجود خداوند در تاریخ علم، بحث های زیادی را به وجود آورده است. بسیاری از دانشمندانی که البته فیلسوفان بزرگی هم هستند، به ذاتی لایتناهی به نام خداوند اعتقاد دارند و البته عده ای دیگر مانند استیون هاوکینگ، وجود چنین قدرتی را بیهوده و غیرلازم می دانند.

برای پاسخ به این سوال که آیا خداوندی جهان را خلق کرده است، باید قدم به قدم  مراحل زیر را طی کنیم:

۱- هرچیزی که آغازی دارد، علتی دارد.

۲- کائنات، آغازی داشته است.

۳- بنابراین کائنات هم علتی دارد.

قدم اول همان قانون علت و معلول است که می گوید هر معلولی، علتی برای به وجود آمدن دارد، در غیر اینصورت ماده از هیچ به وجود آمده است که به هیچ وجه منطقی نیست.در گام دوم باید اثبات کنیم که جهان آغازی داشته است و برای اینکار از علم کمک میگیریم و  در مرحله ی سوم فقط باید از مرحله ی قبل، نتیجه گیری کنیم.


شواهد آغاز جهان
برای اثبات آغاز داشتن کائنات، چندین شاهد و دلیل علمی در دست داریم. یکی از این شواهد، قوانین ترمودینامیک هستند که به صورت زیر بیان می شوند:

قانون اول: میزان کل انرژی-جرم در جهان، ثابت است.

قانون دوم: میزان انرژی در دسترس برای کار در حال کاهش است یا به عبارت دیگر انتروپی در حال افزایش و در حال رفتن به سمت ماکسیمم است.برای کسانی که با مفهوم انتروپی آشنایی زیادی ندارند باید بگویم که انتروپی یک کمیت ترمودینامیکی بوده و معیاری از نحوه ی توزیع انرژی است، به طوری که هر چه میزان پخش انرژی بیشتر باشد، انتروپی نیز بیشتر خواهد بود. به نظر من اینکه از انتروپی به عنوان “بی نظمی” یاد می کنند، کاملاً اشتباه است، در طبیعتی با چنین قوانین دقیقی، بی نظمی معنا ندارد، درواقع وقتی تمام انرژی در یکجا متمرکز شده باشد، انتروپی مینیمم(مانند آغاز جهان) و زمانیکه انرژی بین بخش های مختلف به طور یکسان، پخش شده باشد، انتروپی ماکسیمم مقدار خود را دارد که این یعنی عدالت، نه بی نظمی!

بگذریم، حالا باید از این دو قانون نتیجه گیری کنیم: اگر میزان کل انرژی-جرم محدود باشد و میزان انرژی قابل استفاده، در حال کاهش باشد، بنابراین جهان نمی تواند تا ابد وجود داشته باشد وانرژی اش روزی تمام خواهد شد. هر بخش از جهان، دمای یکسانی (انتروپی ماکسیمم) خواهد داشت. بنابراین نتیجه ی واضح این است که جهان در زمان معینی و با مقدار بسیار زیادی انرژی  آغاز شده است و اکنون در حال مصرف این انرژی است.

در اخترفیزیک نیز، کشف مهمی وجود دارد که به آغاز و خلق کائنات اشاره دارد و ثابت شده است که جهان ما در حال تورم و انبساط است و تا ابد به این تورم ادامه خواهد داد. این کشف، دلیلی قوی است که ثابت می کند جهان در حال تورم، روزی در یک نقطه متمرکز بوده و در واقع شروعی در زمان داشته و از یک زمان خاص آغاز شده است.

پس چه کسی خدا را خلق کرده است؟!!
حال ممکن است برای عده ای این سوال پیش بیاید که اگر هر چیزی که آغازی داشته، حتما علتی و خالقی هم دارد، پس خالق خدا کیست؟ پاسخ به این سوال در فهم نکته ی ظریفی نهفته است: ما در استدلال خود گفتیم هر چیزی که آغازی داشته باشد، علت و خالقی خواهد داشت، اما مسئله اینجاست که خدا آغازی نداشته است! طبق قانون نسبیت عام اینشتین که در کنار کوانتوم، یکی از نظریات انقلابی قرن بیستم بود و  آزمایش ها هم آن را اثبات کرده اند، زمان به ماده و فضا ارتباط دارد، بنابراین زمان خودش با ماده و فضا آغاز شده است! پس بحث کردن در مورد زمان قبل از خلق کائنات کاملاً اشتباه است. زیرا زمان خود با کائنات متولد شده است. اما خدایی که ما از او حرف میزنیم خالق کل کائنات و من جمله زمان است! بنابراین خدا با زمانی که خودش آن را آفریده، محدود نمی شود و در آن نمی گنجد.در نتیجه خداوند، آغازی در زمان نداشته و در نتیجه نیازی به علت و خالقی ندارد! در مقالات آینده خواهیم دید تفسیر کپنهاگی مکانیک کوانتوم  هم خدا را بیرون از سیستم مشاهده کننده و مشاهده پذیر قرار می دهد. تفسیر کپنهاگی می گوید واقعیت، معلول اندازه گیری است و تا ما چیزی را اندازه گیری نکنیم آن چیز وجود نخواهد داشت! اگر تمام این دلایل را کنار هم بگذاریم، می توانیم نتیجه بگیریم که کائنات توسط یک قدرت ماورای کائنات و فوق طبیعی خلق شده است. این شواهد همچنین نشان می دهند که این قدرت فوق جهانی، بسیار باهوش و باشعور است.

فرد هویل (Fred Hoyle) یکی از برجسته ترین اخیرفیزیکدانان و البته یکی منکران سرسخت خدا، با سنجش این شواهد؛ به کلی نظرش تغییر کرد. هویل می گوید:

 چرا شما نباید به خودتان بگویید: قطعاً یک شعور فوق العاده باهوش، ویژگی های اتم کربن را طراحی کرده است، در غیر اینصورت احتمال پیدایش من از چنین اتمی از طریق نیروهای تصادفی طبیعت، ناچیز است؟”  البته که باید این سوال را از خودتان بپرسید! تفسیر حقایق نشان می دهد که یک ابرشعور یا ابر عقل، این جهان را با فیزیک، شیمی و زیست شناسی خلق کرده است،چرا که نیروهای تصادفی طبیعت، قادر به انجام چنین کاری نیستند.

از طرفی افرادی مانند استیون هاوکینگ و ریچارد داوکینز، که اولی یک فیزیکدان نظری و دومی یک زیست شناس فرگشتی است، هر کدام با استفاده از حوزه تخصصی خود، وجود خداوند را رد می کنند. مثلا هاوکینگ می گوید در کوانتوم، ذره می تواند از هیچ به وجود آید. در حالیکه این استدلال، کمی عوام فریبانه است، چرا که مفهوم “هیچ” در فیزیک با مفهوم آن در عوام، تفاوت دارد. در واقع، “هیچ” در عوام به معنای “عدم” است، در حالیکه “هیچ” در فیزیک، یک میدان است و به معنای عدم نیست. بنابراین، لازم است در مورد هر استدلالی (چه در اثبات و چه در رد خدا) کاملا تحقیق کنید و  تنها به این دلیل که یک دانشمند مشهور آن را بیان می کند، قانع نشوید!

آیا استدلال بالا، درست و منطقی است و آیا شما را قانع می کند؟ تعریف شما از خدا چیست؟ آیا راه دیگری برای اثبات خدا می شناسید؟

ناهید  ریاحی

برگرفته از درگاه زرتشت و مزدیسنان

خواهشمندم دلایل پیامبر بودن اشوزرتشت را بازگو نمایید؟

 

موبد کورش نیکنام
 
اگر بخواهیم با همان دلیل هایی که برای پیامبران ابراهیمی آمده است ،
معجزه های گوناگون را یادآوری کنیم تا پیامبری اشوزرتشت اسپنتمان ؛
را ثابت کرده باشیم ، خوش بختانه برای اشوزرتشت هیچ گونه ،
رویداد شگفت آوری مانند شکافتن دریا ، مارشدن چوب دستی ،
برون رفت از آتش و مانند آن ها روی نداده که با آن ها ،
مُهر پیامبری بر پیشانی او داشته باشیم.
چنان چه پیامبر را کسی بدانیم که پیام ویژه ای را از خداوندی گرفته ،
که در آسمان ها جای دارد ، سپس بدون کم و کاست این پیام را ،
به مرتوگان ( مردم ) رسانده باشد ، باز هم چنین رویدادی ،
برای اشوزرتشت پیش نیامده است.

اهورامزدا ؛
که خدای منش اشوزرتشت بوده یک ویژگی برای سرچشمه هستی ست.
به چم ( معنی ) « دانایی و آگاهی بی کران هستی مند »
که این دانش در سراسر هستی پایدار بوده.
و در هر گاه و جایگاه ( زمان و مکان ) پاسخ گوست.  

اشوزرتشت را نمی توان و نباید با فرستادگان دیگری که ،
در گروه ادیان سامی ( ابراهیمی ) از آنان یاد شده به سنجش ( مقایسه ) گذاشت.

او خود را در سخنانش « سرودهای گاتاها » یک « سوشیانت » ،
و یک « مانترن » می‌داند.

سوشیانت به چم ( معنی ) کسی است که به دیگران سود می رساند.
تا به رهایی برسند ؛ رهایی از بیداد و ستم ، رهایی از ،
پندارهای نادرست و خرافات ، رهایی از تنبلی و کاهلی ،
و پیوستن به راه پرتلاش راستی که در آن خردمندی استوار باشد.
مانترن به چم آموزگاری ست که سخن او اندیشه برانگیز باشد.
تا مرتوگان ( انسان ها ) را به خردپروری و خردورزی فراخواند.
اشوزرتشت ؛
با درون نگری و دل آگاهی ، به بسیاری از رازهای هستی پی برده است.
که برای بهزیستی ، بهروزی و رستگاری مرتوگان (انسان ها) مفید ،
و کارساز بوده و هم چنان ارزش دارد.
آن گاه آن ها را به دیگران سفارش کرده تا از روی آزادی چنان چه ،
به بهروزی و رستگاری اندیشه دارند ، در راستای آیین راستی و بر پایه خرد ،
آزادی گزینش داشته باشند.

🔥🔥🔥🔥🔥🔥
برگرفته از درگاه (:کانال) زرتشت و مزدیسنان

درباره سیاسی‌ترین جشن ایرانیان

 



یک پژوهشگر تاریخ می‌گوید: جای بسی افسوس است که آمریکا با پیشینه‌ دویست‌ساله توانسته است مجسمه آزادی را جهانی کند، اما مهرگان ایرانی که هزاران سال پیش از دادگری و آزادی سخن گفته‌ نه تنها ثبت جهانی نشده که نشانی از آن در شهرهای ایران دیده نمی‌شود.

به گزارش ایسنا، این مطلب بخشی از نوشتار اشکان زارعی ـ پژوهشگر حوزه تاریخ و میراث فرهنگی ـ است که با عنوان «جشن مهرگان؛ نماد مهرورزی و آزادی‌خواهی ایرانیان» همزمان با گرامی‌داشت این روز به گاه‌شمار ایرانیان، در اختیار این خبرگزاری قرار داده است.

زارعی با مقدمه‌ای از عنصری، شاعر پارسی‌زبان هم‌دوره با غزنویان که سرود «مهرگان آمد گرفته فالش از نیکی مثال/ نیک‌روز و نیک‌جشن و نیک‌وقت و نیک‌حال»، در اهمیت جشن مهرگان و ضرورت ثبت جهانی آن می‌نویسد: «مهرگان را باید در جرگه جشن‌های ماهانه دانست که در پی برابری نام روز و نام ماه از هزاران سال پیش، روز مهر از ماه مهر برگزار می‌شده است؛ زیرا بر پایه‌ گاه‌شماری ایرانیان باستان سی ‌روز ماه دارای سی نام بود که با «اورمزد» آغاز می‌شد و با «انیران» به پایان می‌رسید. همچنین دوازده ماه سال نیز نام‌هایی چون «فره‌وشی» ٬ «خردات» ٬ «خردات» ٬ «تیشتر» ٬ «امرتات» ٬ «شهریور» ٬ «میتر» ٬ «آپان» ٬ «آتور» ٬ «دزو» ٬ «وهومن» و «سپندارمت» را بر خود داشتند. بنابراین در هر ماه، یک روز نام ماه و نام روز برابر می‌گشت که آن را نیاکان ما جشن می‌گرفتند.  

از این‌رو، مهرگان در گذشته شانزده مهر و اینک برابر با سال‌نمای‌ کنونی، دهم مهر گرامی‌ داشته می‌شود؛ چنان که هم‌میهنان زرتشتی نیز  این جشن را در چنین روزی ارج می‌نهند.

چرایی و پیدایی جشن مهرگان افزون بر گاه‌شماری ایرانیان٬ برآمده از دانش اخترشناسی نیز هست؛ زیرا مردمان این سرزمین خردمندانه جابه‌جایی موسم‌ها (فصل‌ها) شناخته، در آغاز هر یک جشنی را نهاده بودند، چنان‌که نوروز را در پیشانی سال نو تراز (اعتدال) بهاری و مهرگان را نیز در شروع پاییز و هنگامه‌ کاشت فرآورده‌های کشاورزی فرخنده می‌داشتند؛ زیرا این جشن‌ها با شیوه زندگی و پیشه‌ مردم که همانا کشاورزی و دامداری بود پیوند بسیار داشت. از این‌رو، مهرگان را باید جشن کشاورزان به شمار آورد.

یکی دیگر از شوندهای (دلایل) برگزاری مهرگان، نمادشناسی آن است. در این روز، تاریکی و روشنایی، سرما و گرما، شب و روز از تراز (تعادل) و یکسانی برخوردار بوده، برابری و دادگری به نمایش گذاشته می‌شود. انسان ایرانی که همواره خواهان این ارزش‌ها و ویژگی‌های پسندیده است، این آرمان دیرین خود را در مهرگان ممارست کرده و جشن می‌گیرد.

از آن‌جا که نام مهرگان برآمده از واژه مهر به چم (معنی) فروغ، پیمان و مهربانی است و ایزد مهر خویشکاری (وظیفه) پاسداری از روشنایی، دوستی، پیمان، جنگاوری و دشمنی با دروغ‌گویان را داشته است٬ این جشن را باید نکوداشتِ مهرورزی٬ پیمان‌داری و دوستی نیز دانست.

مهرگان به مانند همه‌ جشن‌های ایرانی بر بن‌مایه‌های اسطوره‌ای نیز استوار است. آن‌جا که در روز مهر از ماه مهر کاوه آهنگر بر جفا و زورگویی ضحاک ماردوش می‌خروشد. او رخت چرمین آهنگری خویش را به نشانه‌ دادخواهی برافراشته در خیزشی که به همراهی فریدون راه می‌اندازد، ضحاک را سرنگون کرده در کوه دماوند زندانی می‌کنند.

در این‌باره ابوریحان بیرونی در کتاب التفهیم می‌نویسید: «اندرین روز آفریدون ظفر یافت بر بیوراسب جادو ـ آنک معروف است به ضحاک و به کوه دماوند ـ بازداشت و روزها که سپس مهرگان است همه جشنند، بر کردار آن‌چه از پس نوروز بود».

این‌گونه جنبش کاوه و جشن مهرگان در ادبیات پارسی نماد آزادی‌خواهی و ستم‌ستیزی شده، درفش او نیز با نام کاویان نشانه‌ ایران به شمار آمده است تا جایی‌که در روزگار ساسانیان همواره درفش کاویانی به کار گرفته می‌شد.

جای بسی افسوس است که آمریکا با پیشینه‌ دویست‌ساله توانسته است تندیس (مجسمه) آزادی خود را جهانی کند، اما مهرگان ایرانی که هزاران سال پیش از دادگری و آزادی سخن گفته، ‌ نه تنها ثبت جهانی نشده که نشانی از آن در شهرهای ما نیز دیده نمی‌شود.

پیرامون چگونگی برپایی جشن مهرگان سخن بسیار است، چنان‌که جاحظ (یکی از بزرگان ادبیات عرب) در کتاب «تاج» می‌گوید: «ایرانیان، بامداد روز مهرگان، سفره و خوانچه‌ای را پهن کرده، آن را با آفریده‌های خداوندی مانند آب‌ آویشن، شیر، گلاب، آب انار، ترنج، سیب، گل همیشه بشکفته گل ویژه‌ مهرماه، انگور سفید، انجیر، نان درون آجیل لرک، آش هفت غله و شاخه‌هایی از درختان سرو و مورت آراسته، روی آن سرمه‌دان، آینه و گاه ترازو به نماد برابری و دادگری می‌گذاشتند».

آنان بدن خود را برای شگون و خجستگی چرب کرده با پوشیدن رخت ارغوانی یا سرخ‌رنگ به نماد سرخی خورشید در نیایشگاه‌ها و همایش‌گاه‌ها با سپاسگزاری از خداوند، به دست‌افشانی، پایکوبی پرداخته به یکدیگر مشک، عنبر و عود پیشکش می‌کردند.

در گذشته این جشن شش روز از شانزدهم تا بیست‌ویکم مهر به درازا می‌کشید. پنج‌ روز نخست را مهرگان کوچک و واپسین روز را مهرگان بزرگ یا رام‌روز می‌گفتند. در مهرگان کوچک یا مهرگان همگان (عامه) پادشاهان بارعام داده٬ مردم را به آسانی در کاخ شاهی پذیرفته٬ به آنان رخت نو می‌دادند و البته نمایندگان و استانداران نیز از سراسر قلمرو ایران به دیدار پادشاه می‌آمدند.

جشن مهرگان در درازنای تاریخ آن‌چنان به دل و جان ایرانیان راه یافته که نشانه‌های آن را می‌توان در فرهنگ و ادبیات پارسی٬ آشکارا دید، چنان‌که بسیاری از چکامه‌سرایان مانند فردوسی٬ اسدی طوسی٬ دقیقی٬ ناصر خسرو٬ فرخی سیستانی٬ مسعود سعد سلمان٬ منوچهری و رودکی درباره این جشن چامه سروده‌اند. همچنین خنیای (موسیقی) ایرانی نیز از مهرگان بهره‌ فراوان برده است٬ به گفته‌ خلف تبریزی در «برهان قاطع» و ابونصر فارابی در کتاب «موسیقی کبیر» یکی از نواهای (الحان) خنیاگری ایرانی مهرگان نام داشته است، چنان‌که نظامی گنجوی در داستان آهنگین «خسرو و شیرین» بیست و یکمین نوا را مهرگان نامیده است، از این رو در هر روز جشن٬ نوا و نغمه‌ای ویژه مانند «مهرگانی، مهرگان خردک و مهرگان بزرگ» نواخته می‌شد.

جشن مهرگان  ریشه در آیین مهر دارد که در ایران باستان پیروان بسیاری داشته تا جایی که برخی از شاهان هخامنشی و اشکانی دلبسته آن بودند.

از جایگاه بلند مهرپرستی همین بس که با پدیداری زرتشت نه تنها از گستردگی و ارزش‌های آن کاسته نشد که اندیشه‌اش به آیین‌ها، باورها، گفتارها و رفتارهای دین بهی نیز راه پیدا کرد، چنان‌که مهر در اوستا، میترا خوانده شده٬ در شمار بزرگ‌ترین ایزادن است، همچنین یکی از دلکش‌ترین بخش‌های این کتاب نیز "مهریشت" نام‌ دارد.

آیین مهر مرزهای ایران را نیز درنوردیده، تا رُم پیش رفت، به گونه‌ای که تا چهار سده پس از پیدایی دین ترسایی (مسیحیت) مردم اروپا همچنان هواخواه مهر بودند، ازاین‌رو کارسازی (تاثیر) شگرف باورهای مهری را امروزه می‌توان در بسیاری رفتارها و آیین‌هایی همچون جشن کریسمس٬ ورزش‌ زورخانه‌ای٬ منش جوانمردی٬ جشن شب‌چله و مهرگان آشکارا دید. به همین شوند (دلیل) دیرینگی جشن مهرگان را می‌توان از روزگار هخامنشیان بررسی کرد، چنان‌که رویدادنگاران یونانی و رومی از بزرگداشت جشن میتراکانا در این دوره یاد کرده و گوت‌اشمیت، خاورشناس آلمانی از برگزاری این جشن بر پایه گاه‌شمار اوستایی به دست شاهان هخامنشی سخن می‌گوید. به گفته هرتسفلد نیز پادشاهان هخامنشی و اشکانی کاخ‌هایی ویژه برای برپایی مهرگان ساخته بودند. پس از اسلام نیز مهرگان جایگاه خود را از دست نداد و ایرانیان آن را همچون نوروز بسیار گرامی‌ داشتند. به همین شوند (دلیل) رخدادنویسان مسلمان از برگزاری باشکوه این جشن در سال ۴۲۸ مهی هنگام فرمانروایی مسعود غزنوی یاد کرده‌اند. اعراب نیز واژه مهرگان را در زبان خود پذیرفته، هر جشنی را «مهرجان» می‌خواندند.

مهرگان را باید سیاسی‌ترین جشن ایران نیز دانست؛ زیرا در چنین روزی داریوش بزرگ هخامنشی به پادشاهی رسیده، نخستین و بزرگ‌ترین سازمان اداری و فرمانروایی جهان را پایه‌گذاری می‌کند.  همچنین به گفته‌ برخی از رخدادنگاران، بنیانگذاری شاهنشاهی ساسانیان به دست اردشیر پاپکان در روز جشن مهرگان انجام گرفته است.

مهرگان به مانند نوروز، تیرگان، سده و همه‌ جشن‌های ایرانی، بازگوکننده جهان‌بینی و دانش ناب ایرانی و نمایشگر تلاش خستگی‌ناپذیر آنان برای ماندگاری این سرزمین اهورایی است.

جشن مهرگان٬ نیایش خداوند٬ سپاسمندی از دسترنج کشاورزان٬ ستایش مهربانی٬ راست‌کرداری٬ پیمان و آزادی‌خواهی ‌ است. همچنین از ‌آن‌جا که این جشن امروزه در گستره‌ ایران‌ فرهنگی از افغانستان و تاجیکستان گرفته تا کردستان عراق و ترکیه پاس داشته می‌شود٬ جاودانگی فرهنگی ایرانی و اندیشه‌ ایرانشهری را به روشنی نمایان می‌کند.

مهرگان را به‌درستی بشناسیم و هرسال شکوهمند پاس بداریم تا ایرانی، ایرانی بماند و به شناسه (هویت) ملی خود ببالد و بنازد.»

یاری‌نامه (منابع):

کتاب التفهیم، ابوریحان بیرونی

گاه‌شماری و جشن‌های ایران‌باستان، هاشم رضی

جهان فروری، بهرام فره‌وشی

آیین‌ها و جشن‌های کهن در ایران امروز٬ محمود روح‌الامینی

اساطیر و فرهنگ ایران٬ رحیم عفیفی

آیین مهر، هاشم رض

 برگرفته از خبرگزاری ایسنا

☆جایگاه «اهورا مزدا» در بینش اشوزرتشت☆

 

 ✍️کورش نیکنام

اهورامزدا را تاکنون پژوهشگران «دانا و دانش بزرگِ هستی‌بخش» برگردان کرده‌اند.

به باور، برداشت و دل‌آگاهی من از بینش اشوزرتشت در گات‌ها، «اهورامزدا» چم (معنی) ژرف‌تر و ارزشمندتر از این برگردان را دارد که در نسک‌هایی(کتاب هایی) به آن اشاره شده‌است.

چنین اندیشیده‌ام که واژه دانا «اسم فاعل» است به چم کننده کار است، کسی که می‌داند.

بزرگ نیز فروزه(صفت) چیزهای مادی است. کوه بزرگ، سنگ بزرگ، ماشین بزرگ.
اهورا نیز به چم «هستی‌بخش» گفته شده‌است. این برگردان نیز «اسم فاعل» است، آنکه که هستی را بخشیده است.

با این برگردان از واژه «اهورامزدا»، پروردگار اندیشه زرتشت نیز همانند خدای برخی ادیان، موجودی خواهد بود که در جایی مانند آسمان جای گرفته، سخاوتمندی کرده که هستی را به ما بخشیده است. او بزرگ و قدرتمند و گاهی خشمگین و انتقام‌گیر خواهد بود. بنابراین شایسته است همه بنده و برده چنین موجودی باشند.
در بینش زرتشت، به چنین خدایی با این ویژگی‌ها اشاره نشده است.

اشوزرتشت هنگامی‌که در سروده‌هایش «گات‌ها» از اهورامزدا سخن به‌میان می‌آورد، انگار از گونه‌ای انرژی و فروزه یاد می‌کند که سرآغاز و سرانجام هستی است. سراسر هستی را فرا گرفته و با آن آمیخته شده‌است. این خدا ویژگی موجودی که کننده کار«اسم فاعل» باشد را در پیام او ندارد.

به باور من واژگان «مزدا» و «اهورا» که اشوزرتشت جداگانه و گاهی باهم در سروده‌هایش از آن یاد می‌کند. هر یک برگردان ویژه و نیکوتری دارد.
خدای اندیشه پیام‌آور و آموزگار ایرانی، زرتشت؛ بسیار بالاتر از یک موجود ناشناخته است که کارهای سترگ و ناممکن را از او خواستار باشیم و هرگاه چشم به راه معجزه و کار شگفت‌انگیزی از او داشته باشیم. سرنوشت نیک و بد را برایمان بنیان گزاشته باشد، پس از مرگ نیز پاداش و کیفر را برای کارهای نیک و گناهان ما آماده کرده باشد.

اهورامزدا «اسم فاعل» و کننده کار نیست، اگر چنین باشد! چنین خدایی را چه کسی آفریده است؟ چگونه در هستی پدیدار شده‌است؟ چنین خدایی پیش از «هستی» وجود داشته و فرآیند هستی یکی از کارهای اوست؟ یا نخست هستی به ریخت آمده(:شکل گرفته) و پس از آن خداوند در آن پدیدار شده‌است؟.

در برداشت من از بینش اشوزرتشت: مزدا به معنی «دانایی و آگاهی» است و فروزه‌ای که می‌توان به آن پیوست کرد، بزرگی نیست بلکه «بیکرانی» است. بیکران (آنچه پایان نمی‌پذیرد).
دانش بیکرانی که سرآغاز پیدایش هستی بوده‌است و با هنجاری درست(اشا) و به‌یاری خرد مرتوها(:انسانها) که پیوسته یار و همکار این «مزدا» بوده‌اند. آنچه از ملیون‌ها سال پیش تاکنون در زندگی پدیدار شده، کشف شده، آفریده و اختراع شده تا همگان در گذر زمان به آگاهی رسیده‌اند. همه به‌یاری «دانش و آگاهی بیکران» (مزدا) بوده‌است.

«اهورا» نیز در برداشتی که از بینش زرتشت داشته‌ام «اسم فاعل» نیست. نیکوترین برگردان واژه اهورا «هستی‌مند» خواهد بود نه «هستی بخش».

«هستی‌مند» آنچه خود دارای هستی بوده و با هستی آمیخته شده‌است، اهورا اِشغِ پرشور هستی است.
همانند واژگان اندیشمند، دانشمند و هنرمند است که دارای اندیشه، دانش و هنر می‌باشد.
بنابراین واژه اهورامزدا را می‌توان: «دانایی و آگاهی بیکران هستی‌مند» نامید.
دانش بیکرانی که هرگاه بخواهیم از او یاد کنیم، به او پناه ببریم یا به او نزدیک شویم.
بایستی دانش را در خویش افزون سازیم.
از خرد بهره بگیریم تا به دانایی دست یابیم.
آنگاه به راز هستی و چیستی پدیده‌های ناشناخته پی خواهیم برد. آنچه تاکنون نشناخته، ندیده، درک نکرده و نشنیده‌ایم با ابزار دانایی و خرد همگانی، اندک‌اندک آشکار شود تا بدین‌سان با خداوند هستی همراه و هماهنگ شده باشیم.

دانش و آگاهی بیکران (مزدا) در هر هنگام و در همه جا یاور و پشتیبان ما خواهد بود چنانچه آن را دریابیم، به‌کار گیریم، ستایش کرده و خشنود گردانیم. با این نگرش به اهورامزدا در بینش زرتشت پندارگرایی، خرافه‌پرستی، نادانی و اندیشه پوچ در زندگی مرتوگان(بشر) جایگاهی نخواهد داشت و بیگمان اهورامزدا که دانایی و آگاهی بیکران همگانی در هستی است، بهروزی و آرامش را پیوسته به دانایان پیشکش خواهد کرد.
🍁🍁🍁
برگرفته از درگاه (:کانال) زرتشت و مزدیسنان

جشن های ایرانی - جشن مهرگان

 


 زرتشتیان آنرا در دهم مهر برگزار میکنند
این جشن در مهر روز آغاز می‌شود و شش روز به درازا می‌انجامد و در روز رام روز به پایان می‌رسد.

نخستین روز جشن،
مهرگان عامه (همگانی)

 و واپسین روز جشن،
مهرگان خاصه (ویژه) نامیده می‌شود.

در زمان ساسانیان بر این باور بودند که اهوره‌مزدا یاقوت را در روز نوروز و زبرجد را در روز مهرگان آفریده‌است

و از دیر باز ایرانیان بر این باور بودند که در این روز کاوه آهنگر علیه ضحاک به پاخواست و فریدون بر اژی دهاک (ضحاک) غلبه کرد.

مردم ایران از هزاره دوم پیش از میلاد آن را جشن می‌گیرند.

 مهرگان نیز همانند نوروز با آیین یگانه و آداب و رسوم ویژه برگزار می‌شود.

 مهر یا میترا در زبان فارسی به معنای «فروغ، روشنایی، دوستی، پیوستگی، پیوند و محبت»
است

و ضد دروغ، دروغ‌گویی، پیمان‌شکنی و نامهربانی کردن است.

فلسفه جشن مهرگان سپاسگزاری از خداوند به خاطر نعمت‌هایی است که به انسان ارزانی داشته و استوار کردن دوستی‌ها و مهرورزی میان انسانهاست

🌹پیشینه جشن مهرگان به هزاره دوم پیش از میلاد بر می‌گردد
و بیش از ۴۰۰۰ سال قدمت دارد

دیرینگی این جشن دست کم تا دوران شاهان باستانی و بزرگی چون فریدون بازمی‌گردد.

فردوسی در شاهنامه به روشنی به این جشن کهن و پیدایش آن در دوران پادشاهی فریدون اشاره کرده‌است:

به روز خجسته سرِ مهر ماه  
به سر برنهاد آن کیانی کلاه

زمانه بی اندوه گشت از بدی
گرفتند هر کس ره بخردی

دل از داوری‌ها بپرداختند  
به آیین یکی جشن نو ساختند


پیش از هخامنشیان،
جشن مهرگان بغ یادی، بگ یادی
«یاد خدا – سپاسگزاری از خدا»
نام داشت.

بغداد (خدا آن را داده) نام باغی در نزدیکی تیسفون پایتخت اشکانیان و ساسانیان بود که بعدها به شهر تبدیل شد،

نام شهر بغداد کنونی برگرفته از همین نام پارسی است.

 براساس متون اوستا
(کتاب مقدس زرتشتیان)،

تقویم ایرانیان پیش از هخامنشیان دارای دو فصل تابستان و زمستان است که نوروز جشن آغاز سال جدید

و فصل تابستان و مهرگان جشن آغاز نیمه دوم سال و فصل زمستان بوده‌است.

برای نمونه ناصرخسرو در این بیت هر دو جشن نوروز و مهرگان را به هنگام اعتدالین می‌داند:

نوروز به از مهرگان،
گرچه  هر دو زمانند،
 اعتدالی

آیین‌های مهرگان

مردمان در این روز تا حد امکان با جامه‌های ارغوانی (یا دستکم با آرایه‌های ارغوانی) بر گرد هم می‌آمده‌اند؛

در حالی که هر یک، چند «نبشته شادباش»برای هدیه به همراه داشته‌اند.

این شادباش‌ها را معمولاً با بویی خوش همراه می‌ساخته و در لفافه‌ای زیبا می‌پیچیده‌اند

در میان خوان یا سفره مهرگانی که از پارچه‌ای ارغوانی رنگ تشکیل شده بود،

 گل «همیشه شکفته» می‌نهادند و پیرامون آنرا با گل‌های دیگر آذین می‌کردند

میوه‌هایی مانند: سنجد، انگور، انار، سیب، به، ترنج (بالنگ)، انجیر، بادام، پسته، فندق، گردو، کُـنار، زالزالک، ازگیل، خرما، خرمالو و چندی از بوداده‌ها همچون تخمه و نخودچی.

دیگر خوراکی‌های خوان مهرگانی عبارت بود از آشامیدنی و نانی مخصوص.

نوشیدنی از عصاره گیاه
«هَـئومَـه/ هوم» که با آب یا شیر رقیق شده بود،
فراهم می‌شد و همه باشندگان جشن،
 به نشانه پیمان از آن می‌نوشیدند.

نانِ مخصوص مهرگان از آمیختن آرد هفت نوع غله گوناگون تهیه می‌گردید. غله‌ها و حبوباتی مانند گندم، جو، برنج، نخود، عدس، ماش و ارزن.

دیگر لازمه‌های سفره مهرگان عبارت بود از:
جام آتش یا نوکچه (شمع)، شکر، شیرینی، خوردنی‌های محلی و بوی‌های خوش مانند گلاب.

آنان پس از خوردن نان و نوشیدنی، به موسیقی و پایکوبی‌های گروهی می‌پرداخته‌اند.

سرودهایی از مهریشت را با آواز می‌خوانده و اَرْغُـشت می‌رفته‌اند (می‌رقصیده‌اند).

شعله‌های آتشدانی برافروخته پذیرای خوشبویی‌ها
(مانند اسپند و زعفران و عنبر)
می‌شد و نیز گیاهانی چون هوم که موجب خروشان شدن آتش می‌شوند.

برگرفته از درگاه زرتشت و مزدیسنان

☆خروس در باور ایرانیان☆

 

✍️کورش نیکنام
خروس در فرهنگ ایران باستان، پرنده‌ای ارجمند و گرامی بود و از چنان جایگاهی برخوردار بوده که یونانیان باستان آن را با نام «پرنده ایران» می‌شناختند.
رد پای خروس را در استوره‌های کیومرث و تهمورث نیز می‌توان یافت.

ایرانیان، کشتن و خوردن گوشت خروس را نیز ناروا می‌شمردند چون در آیین مهر، خروس سپید «پیک‌ مهر » است که در برخی نگاره‌های مهری در اروپا آن را در کنار «کوت» مشعل‌دار می‌بینیم و پیروان آیین مهر، به هنگام «خروس‌خوانِ» سحرگاهان که خروس بانگ بر می آورد، «تن‌شویی» می‌نمودند و نیایش بامدادی می‌خواندند و این گونه روز خود را آغاز می کردند و به کار می‌پرداختند.

خروس در اوستا همکار و «پیک سروش» و «مرغ ورجاوند ایزدی» است. نام این پرنده زیبا در اوستا «پَرودَرش» است که به چمار(معنی) «پیش‌بین» است، چون باور داشتند که خروس نخستین پرتوهای خورشید را در بامداد می‌بیند و با خروشیدن بامدادی خود برای مردمان «بیدارباش» سرمی‌دهد و برای همین «خروش» نام گرفته است که در زبان فارسی به ریخت(شکل) «خروس» شناخته می‌شود.

 رنگ سپید نیز به نشانه پاکی درون و برون و بیزاری از خونریزی و کشتار جانوران برگزیده شده است.

هنگام سپیده دم خروس سحری
دانی که چرا همی کند نوحه گری

یعنی که نمودند در آیینه صبح
کز عمر شبی گذشت و تو بی خبری
                                              خیام

🔥🔥🔥🔥🔥🔥
برگرفته از درگاه (:کانال) زرتشت و مزدیسنان

آیا نخواندن نماز در آیین زرتشت گناه است؟

 

فلسفه نماز و نیایش در بینش اشوزرتشت ، پیروی از هنجار اشا و برقراری آرامش در خویشتن است، یكی از شیوه هایی و رفتاری است كه مَرتو (انسان) برای داده های نیك اهورایی از آفریدگارسپاسگزاری می كند.

 گناهكار كسی است كه كردارش بر مبنای نیك اندیشی نباشد و به روان هستی و مردم آسیب وارد سازد. نماز نخواندن در واقع از دست دادن امتیازهای  ویژه برای کسی است كه او را از ارزش های نیك انسانی همانند مهربانی، فروتنی، پارسایی و عشق وشادی دور می سازد.
در بینش زرتشت نماز خواندن ثوابی ندارد بلکه مَرتو (انسان) برای رسیدن به آرامش و هنجار درست، اراده می کند که در زمان هایی از شبانه روز با دست های برافراشته رو به سوی روشنایی کند و «اهورامزدا» به چِمار «خرد کل هستی»، (دانش و دانایی) را ستایش کند.

در این بینش نماز تنها به گفتار نیست، بلکه بهترین شیوه نیایش و ستایش اهورامزدا (دانایی و خرد) انجام کار نیک و کردار شایسته برای همگان است تا روان هستی خشنود گردد «هات ۲۸ بند نخست از گاتها، سرودهای زرتشت به این شیوه اشاره شده است» بنابراین کسی که نماز و نیایش به جا می آرد، همه گونه خدمتگزارهازمان (جامعه) راستی خواهد بود و روان هستی را با کارهای سازنده خویش خشنود خواهد کرد.

"برگرفته از تارنمای موبد نیکنام"

🔥 تاریخ مازندران و گیلان ، دودمان گاوبارگان ، دابویی و پادوسپانی

 👑 پیروز یکم :

پیروز یکم هیجدهمین شاه ساسانی (459-484 میلادی) بود. نام پدر پیروز یزدگرد دوم و نام مادرش دیناک بود و دارای سه فرزند به نام های قباد (قباد پادشاه ساسانی) و جاماسب (جاماسب شاه ساسانی) و پیروز دخت بود. پیروز یکی از شاهان برجسته ساسانی است که در زمان او رخداد های مهمی روی داد.



👑 جاماسپ

جاماسپ شاهنشاه ساسانی و نیای دودمان‌ گاوبارگان (پادوسپانی و دابویی) در تبرستان است. او فرزند پیروز ساسانی و برادر قباد ساسانی است. همچنین بنا بر تاریخ کلاسیک تبرستان، جاماسپ عموی کیوس، نیای دودمان باوند است.

👑 نرسی

نرسی فرزند جاماسپ بود. او از سوی انوشیروان ساسانی فرمانروای قفقاز بود. شهر شروان و دیوار دفاعی دربند را او بنا کرد.

👑 پیروز

پیروز فرزند نرسی بود و پس از پدر جانشین او شد. درباره‌اش گفته‌اند که به زیبایی چون یوسف مصر و به مردانگی چون رستم زال بود. او گیلان را به زیر فرمان خود درآورد. با یکی از شاهزادگان گیلان ازدواج کرد و از او صاحب فرزندی شد که گیلانشاه نام گرفت.

👑 گیلانشاه

گیلانشاه فرزند پیروز است و پس از پدرش به فرمانروایی گیلان رسید. اخترشناسان به وی نوید دادند که از او پسری آید که پادشاهی بزرگ خواهد شد. آن پسر به دنیا آمد و او را گیل نام نهادند. گیلانشاه در سال ۶۴۲ میلادی درگذشت.

👑 گیل

☀️ گیل پسر گیلانشاه بود و پس از پدر به فرمانروایی گیلان رسید. در آن هنگام آذرولاش فرمانروای تبرستان بود. اخترشناسان به گیل نوید پادشاهی تبرستان را دادند. آذرولاش در سال ۶۴۵ میلادی در میدان گوی (چوگان) از اسب به زمین افتاد و درگذشت. پس از مرگ آذرولاش، گیل تبرستان را به زیر فرمان خود درآورد و فرمانروای گیلان و تبرستان شد.

☀️ پس از سقوط شاهنشاهی ساسانی، گیل پادشاهی متحد گیلان و تبرستان (پذشخوارگر) را بنیان نهاد و عنوان پذشخوارگرشاه (شاهِ فرشواذگر) یافت. سال آغاز پادشاهی گیل مبدأ تاریخ تبریِ اسپهبدی است. گیل را در متون تاریخی به نام گیلِ جاماسپی یا گیلِ گاوباره (گیلِ گاوسوار) می‌شناسیم. دودمانی که او بنیان نهاد گاوبارگان نام دارد. اسپهبد گیل نخستین پادشاه تبرستان است که دارای عنوان سلطنتیِ گیلِ گیلان ، شاه تپورستان ،  اسپهبدان اسپهبد بود.

اسپهبد گیل دو فرزند داشت: دابو و پادوسپان.

👑 دابو

دابو فرزند بزرگتر گیل و بنیانگذار دودمان دابویگان است. دابویگان به مدت یک قرن بر تبرستان و گیلان حکومت کردند و نگذاشت پای اعراب و ترکان به گیلان و مازندران برسد که مشهور ترین شاه این سلسله اسپهبد فرخان بود . پس از دابویگان، عموزاده‌هایشان یعنی دودمان باوند، پادشاهی تبرستان را به مدت هفت قرن به دست گرفتند.

👑  پادوسپان

پادوسپان فرزند کوچکتر گیل و بنیانگذار دودمان پادوسپانی (پادشاهی غرب تبرستان) است. پادوسپانیان به مدت #هزار سال بر رویان (غرب تبرستان) با آزادی دین زرتشتی و اسلام شیعه زیدی حکومت کردند و سرانجام به دست شاه عباس صفوی برچیده شدند ، که دومین حکومت طولانی جهان بوده است بعد از دودمان یاماتو در ژاپن .

برگرفته از درگاه زرتشت و مزدیسنان

ایزد آذر در متن‌های کهن

 


  در بسیاری از متون کهن از آذر اهورایی یاد شده، و جایگاه او ستوده شده است.
برای نمونه در؛ 👈 یسنا، هات ۶۲ از آذر اهورایی با صفاتی چون، «برازنده ستایش و نیایش»،«گشایش بخش» و «پناه بخش»، یاد شده است و از او شادکامی، زندگی دراز، آسایش همگانی، کامروایی و روشنایی خاستار شده‌اند.
همچنین در «آتش نیایش» در ستایش آذر اهورایی آمده است:
«درود بر تو ای آتش!
ای برترین آفریده سزاوار ستایش اهورا مزدا ...
به تو ای آتش!
ای پرتو اهورامزدا!
خشنودی و ستایش آفریدگار و آفریدگانش برساد!
افروخته باش در این خانه!
پیوسته افروخته باش در این خانه!
 فروزان باش در این خانه!
تا دیر زمان افزاینده باش در این خانه!
به من ارزانی ده ای آتش!
ای پرتو اهورامزدا !
آسایش آسان!
پناه آسان!
آسایش فراوان!
فرزانگی، افزونی، شیوایی زبان و هوشیاری روان، و پس از آن خرد بزرگ و نیک و بی زیان و پس از آن دلیری مردانه، استواری، هوشیاری و بیداری، فرزندان برومند و کاردان، کشورداری و انجمن آرا، بالنده، نیک کردار، آزادی بخش و جوانمرد، که خانه مرا و ده مرا و شهر مرا و کشور مرا آباد سازند.
و انجمن برادری کشورها و همبستگی جهانی را فروغ بخشند ...

گل #آفتاب_گردان ویژه این ایزد است.

برگرفته از درگاه زرتشت و مزدیسنان

شهرداران ساسانی

 ✅در دولت ساسانی افراد طبقه اول را به لقب شاهی می خواندند و از این جهت پادشاهان ایران را شاهنشاه میگفتند. این طبقه مرکب بود از امرای تیولداری که در اکناف کشور فرمانروایی می کردند، دیگر شاهان کوچکی که خود را به پناه شاهنشاه ایران کشیده بودند و شاهنشاه در عوض شاهی را در دودمان آنها موروثی کرده بود، مشروط بر آنکه پیوسته سپاه خود را در اختیار سرور و مخدوم خود بگذارند و گویا از جمله شرایط، دادن خراج هم بوده است. در نامه تنسر این عبارت از قول اردشیر نقل شده است: «هرکه به اطاعت پیش ما آید یا بر جاده فرمانبرداری مستقیم باشد نام شاهی از او نیفکنیم»

✅ امرای عرب حیره نیز از این شاهان بوده اند. آمیانوس در ضمن تعداد ملتزمان رکاب شاپور دوم از شاهان خیونیان  والبانیان نام برده است. در بین النهرین پادشاهی پولر Polar (؟) نام مطبع شاپور بود، که فرزندانش نام ایرانی داشتند. کلمه ساتراپ، که در کتیبه پایکولی دیده میشود، ظاهرا اشاره به کشترپه Khatrapa سکاهاست. مرزبانان ارمنستان و گرجستان ابتدا لقب بیدخش (بدشخ) " را كما في السابق نگاه داشتند، ولی در سنه ۴۳۰ میلادی ارمنستان یکی از ایالات دولت شاهنشاهی ایران شد و حکومت آن را به یک نفر مرزبانمحول کردند ساسانیان تقسیمات سابق کشور را به چهار قسمت مطابق جهات اربعه، به حال خود باقی گذاشتند. به هرحال از آغاز قرن پنجم می بینیم که فرمانفرمایان این ایالات را مرزبان می گفته اند. این چهار مرزبان در مرتبه قرین خانواده های سلطنتی مذکور بودند و مثل آنان لقب و عنوان شاهی داشتند.
✅حکامی که از خانواده ساسانی بودند، همین امتیازات را داشتند. از قدیم الایام عادت بر این جاری بوده که پسران پادشاه به حکومت نصب می شده اند، على الخصوص شاهزادگانی که احتمال میرفت روزی بر اریکه سلطنت نشینند، مجبور بودند با قبول فرمانفرمایی ایالات، خود را برای حرفه پادشاهی مهیا و آماده کنند. دو برادر شاپور اول، اردشیر و پیروز نام، به ترتیب به حکومت کرمان و کوشان گماشته شدند، شخص اخير لقب پادشاه «بزرگ کوشان» داشت.

✅ در میان شاهنشاهان ساسانی شاپور اول و هرمزد اول و وهرام اول و وهرام دوم پیش از جلوس حکومت خراسان و پادشاهی کوشان داشتند. هرمزد اول (هرمزد اردشیر) نیز حکومت ارمنستان داشت (شاه بزرگ ارمنیان). وهرام اول با لقب (گیلانشاه) بر گیلان حکومت می کرد. از پسران شاپور اول نرسه (شاه آتی) حکمران سیستان (سکانشاه) و شاپور حاکم میشان (میشان شاه) بود و همچنین وهرام سوم حاکم سیستان (سکانشاء) بود و اردشیر دوم والی ادیابن Adiabene و وهرام چهارم فرمانفرمای کرمان بود و لقب کرمانشاه داشت. هرمزد سوم نیز حاکم سیستان شد و عنوان سکانشاه یافت.

✅بزرگان وقتی که خواستند وهرام پنجم را از حق پادشاهی محروم کنند، این بهانه را پیش کشیدند که چون هنوز فرمانفرمایی ایالتی نیافته است، لیاقت او معلوم نیست. اما سیاست شاهنشاه اقتضا نمی کرد، که مقامات عالیه فوق را به طور موروث به این شاهزادگان واگذارد، زیرا که شاهنشاه میخواست که هر طور منافع مملکت اقتضا کند، آن فرمانفرمایان را تغییر و تبدیل بدهد.

برگرفته از درگاه زرتشت و مزدیسنان

۱۴۰۰ آبان ۸, شنبه

کتابی که احکام دین زرتشت در آن نوشته شده باشد کدام است؟

 

موبد نیکنام
زرتشت در سرودهای خود دستوری برای زندگی روزانه و فردی(:احکام) یادآوری نکرده است. بینش زرتشت استفاده از نوشیدنی ها، خوردن خوراک،  پوشیدن جامه، شستن دست و روی، گام برداشتن، حلال وحرام و مانند اینها را به دانش زمان ومکان واگذار کرده است.

چون دین زرتشت شیوه دانایی و خردمندی را به مَرتوگان(بشر) سفارش می کند؛
 بنابراین دانش بهداشت،
دانش پیشگیری و درمان،
دانش پاسداشت از زاستار(:طبیعت)،
شیوه دادگستری، دادخواهی ،
آموزه های روانشناسی،
راهکار پزشکی به شیوه گوناگون،
دانش جامعه شناسی و بازرگانی،
گندزدایی وپالوده سازی،
همه با دانش های دیگر شناخته وآزمایش شده و پیوسته با اندیشه جهانی و یاری دانشمندان گسترش خواهند داشت.
این راهکارها، پاسخگوی نیازهای فردی و هازمانی(:جامعه) خواهند بود.

نیازی نیست تا در دین احکامی آمده باشد که برگرفته از دانش هزار سال پیش مَرتوگان باشد.

در ایران باستان شیوه های گوناگونی که هر دوره با دانش آن زمان پدیدار شده اند، در نسک(:کتاب) هایی مانند «وَندیداد» به یادگار مانده است.
در روزگار ساسانی نیز نوشته هایی مانند"شایست، ناشایست" به یادگار مانده که هریک در زمان خود ارزش(:اعتبار) وکاربرد خوبی داشته است ولی با پیشرفت دانش زمان، ارزش اینگونه دستورها نیز کاهش یافته است و کسی از آنها بهره نمی گیرد زیرا با دانش پیشرفته کنونی، جایگزین های بهتر، ساده تر و کاربردی تری در اختیار همگان قرار گرفته است.

🔥🔥🔥🔥🔥🔥
برگرفته از درگاه (:کانال) زرتشت و مزدیسنان

گاهنبار شاه عباسی چیست؟

 موبد‌ نیکنام
زرتشتیان ساکن شهر کرمان گهنباری دارند که از آن به نام «گاهنبار شاه عباسی» نیز یاد می کنند.
زرتشتیان سالخورده این شهر اینگونه شنیده اند که در زمان صفویه که ظلم و ستم بر غیرمسلمانان در ایران با شدت بیشتری همراه بوده است.
 در بخشی از شهر کرمان که ساختمان سازی داشته اند. معمار وکارگران زرتشتی و مسلمان بایکدیگر کار می کرده اند، در پی حادثه یی یک فرد مسلمان با بی دقتی یک کارگر زرتشتی در هنگام کار کشته می شود. این رویداد برای مسلمانان  شهر کرمان ناگوار بوده ودرد سر ساز شده است.
مردم از حاکم شرع کرمان پرسش می کنند که چه باید کرد؟

حاکم چنین فتوا می دهد که فردی مسلمان دست خود را در عسل(یاشیره) فرو برده، آنگاه در دانه های ارزن گذاشته و هر تعداد دانه ارزن که به دست او چسبانده شود، به همان اندازه از زرتشتیان باید کشته شوند!

با این پیشنهاد نابرابر، زرتشتیان زیادی پیوسته کشته می شوند. در این هنگام شاه عباس که  در اصفهان زندگی می کرده شبی در خواب می بیند که گردباد و توفانی بزرگ از سوی بخش خاوری ایران (کرمان) به پاخواسته است.
از خوابگزاران می پرسد و از ماموران امنیتی جستجو می کند به او گزارش می دهند که بین مسلمانان و زرتشتیان در کرمان چنین روی داده است وهمچنان کشتار زرتشتیان ادامه دارد.

شاه عباس بیدرنگ دستور جلوگیری از این کشتار نابرابر را به حاکم کرمان می رساند و کشتار بی رویه زرتشتیان را در آن دوران به پایان می برد.

آنگاه که زرتشتیان از این بیداد و ستم روزگار رهایی می یابند، از همان سال گاهنباری را بنیان می گذارند که برای شادی روان درگذشتگان این رویداد نابرابر برپا شده و به یاد دستوری شایسته وبهنگام که شاه عباس داده است تا بیش ازین زرتشتیان کرمان نابود نشوند، همچنان این آیین باستانی که با داد ودهش همراه است به نام«گهنبار شاه عباسی» نیز در بین زرتشتیان کرمان برپا می گردد.

🔥🔥🔥🔥🔥🔥
برگرفته از درگاه (:کانال) زرتشت و مزدیسنان

سازندگی زرتشتیان

 در سرگذشت تهرانپارس از گذشته تاکنون


نقشه‌ی اصلی تهرانپارس قدیم ، ۴ فلکه داشت.
فلکه‌ی نخست به نام فلکه‌ی « هرمز »، فلکه‌ی دوم به نام فلکه‌ی « تفتی »، فلکه‌ی سوم فلکه‌ی « رویین‌تن » و فلکه‌ی چهارم به فلکه‌ی « وفادار » نامور بود
در دهه ۱۳۱۰ خورشیدی ارباب هرمز از بزرگترین سرمایه داران زرتشتی شهرکی در شمال شرق تهران ساخت و نامش را تهران پاریس گذاشت.
کوی تهران‌پارس در زمان دودمان پهلوی و با طرح و نقشه شهرسازی توسط فرانسوی‌ها ساخته شد و به همین خاطر تهران پاریس نامیده شد.
تهرانپارس قدیم در آن روزها، شامل سه روستای مهدی‌آباد ، حسین‌آباد و مجید‌آباد بود.
زمانیکه ابوالقاسم بختیار ، تصمیم به فروش آن گرفت، «هرمز آرش» پسر ارباب جمشید، که از « هند » برگشته بود و اندوخته‌ای داشت، این گستره را که ٣۶میلیون مترمربع گستردگی داشت به نام خود و همسرش ، «‌ پری آگاهی » خرید.
روانشاد « هرمز آرش » پس از خریداری زمین‌ها با یک تیم مهندسی و کارشناس ، به آبادانی آن برپایه‌ اصول شهرسازی پرداخت.
در برنامه‌ی آبادانی این منطقه ، درمانگاه رویین‌تن آرش ( فرزند ناکام وی )، سینما ، دبیرستان دخترانه‌ی پری آگاهی آرش ، مدرسه‌ی راهنمایی هرمز آرش ،هنرستان ( مجموعه دینی ، فرهنگی و ورزشی مارکار تهرانپارس ) و… قرار داشت.
اگرچه با ساخت و سازهای بسیار و شهرک سازی امروزه همچنان منطقه‌ای اعیان نشین است ولی روزگاری نه‌ چندان دور سه روستای حسین‌آباد ، مجید‌آباد و مهدی‌آباد به شهرکزیبا و اعیان نشین تهران‌پارس دگرگون شد.
سه روستایی که ارباب هرمز آرش و همسرش پری آگاهی ، آن‌ها را از عظیمه بختیار، یکی از ایلاتی‌های بختیاری که در تهران ساکن شده بودند، می‌خرند.
ارباب هرمز که با اندوخته‌ای اندک به هندوستان رفته بود در آن‌جا به کار و بازرگانی پرداخت و پس از ازدواج به تهران آمده و پس از خریداری زمین‌ها، آن‌ها را برای ساخت به اربابوفادار تفتی می‌سپارد، که او به کمک گروهی از مهندسان اقدام به خیابان بندی و جدول کشی تهران‌پارس بر اساس نقشه شهر نیویورک کرد و به این گونه خیابان‌هایی درتهران‌پارس شکل گرفت که هنوز هم طراحی آن‌ها یکی از بهترین طراحی‌های شهری قلمداد می‌شود.

گام نهادن در تهران‌پارس جدید نام‌های بسیاری از تهرانپارس قدیم را به یاد می‌آورد
از سه راه تهرانپارس که امروزه چهارراهی است که پایانه‌های شرق تهران و اتوبوس‌های تندرو و برقی را در خود جای داده، اگر کمی به سوی باختر برویم به خیابان رشید می‌رسیم که اگر در کوچه‌هایش گشتی بزنیم هنوز خانه‌های ویلایی و یکسانی را می‌توان دید که از روزگار بنای تهرانپارس بر جای مانده‌اند.
کمی که در خیابان رشید به سوی شمال برویم به خیابان بهار می‌رسیم و در این خیابان هم اگر پرس و جویی کنیم، مسجد و خانه‌ی پیش نماز آن را که بانیان
تهرانپارس آن را وقف کرده‌اند، را می‌توان یافت.
خیابان رشید را که به سوی خاور برویم خیابان جان‌باخته کیخسرو کیخسروی جای دارد که هنوز هم مردم مانند گذشته آن را به خیابان زرین می‌شناسند و نزدیک به آن هم نخستین فلکه تهرانپارس که امروز به نام فلکه اول می‌شناسند ولی روزگاری فلکه‌ی هرمز می‌نامیدند.
به سوی شمال ، در خیابان تیرانداز ، که به یاد پدر ارباب هرمز نام نهاده شده است، گام نهیم پس از گذر از چهارراه تیرانداز که خیابان ناصر یا بزرگراه رسالت امروز ، که به پاستلاش‌های مهندس ناصرزاده، از نقشه‌برداران تهرانپارس چنین نامیده شده بود،را شکافته است به چهارراه اشراق امروز و فلکه دوم دیروز و فلکه تفتی روزگار گذشته می‌رسیم.
اینجا برجی نگاه‌ها را به خود می‌خواند که زمینش در تهرانپارس قدیم برای ساخت مروارید باغ وقف شده بود،
جایی در کنار رستم باغ فلکه دوم تهرانپارس که ارباب رستم گیو می‌خواست که آن نیز به یاد همسرش همچون همسایه‌اش، رستم باغ ، ساخته شود و
کمی جلوتر مجموعه‌ای از آموزشگاه‌ها و یک ورزشگاه هست که از میان آن‌ها، تنها آموزشگاه‌های استاد خدابخش ، استاد پورداوود و هرمز آرش هنوز در
اختیار انجمن زرتشتیان تهران هستند و کمی جلوتر از آن‌ها هم، همایشگاه مارکار تهرانپارس و پس از آن جایی که « درایوینگ سینما » بوده و امروز تنها
یادی از آن در میان سالخوردگان باقی مانده و پس از آن چهارراه گیو و بلوار پروین و باغ اناری .
در بلوار پروین به سوی شمال که گام برداریم و پس از رسیدن به میدان پروین به سوی باختر راه خویش را ادامه دهیم، نخست به جایی می‌رسیم که
درمانگاه رویین‌تن آرش روزگاری در آن‌جا بود ولی اکنون بیمارستان بزرگی در خیابان رشید این نام را بر خود دارد،


نامی که به یاد فرزند ناکام ارباب هرمز بر آن گذاشته شده، همچنین بر سومین فلکه تهرانپارس که امروز فلکه سوم نام دارد.
پارک پلیس و خیابان استخر در تهرانپارس قدیم در سال‌های ابتدایی ۱۳۰۰ هجری شمسی ارباب هرمز ، استخر عمارت خود را به جای مالیات به وزارت دارایی آن دوران بخشید. بر همین اساس خیابان منتهی به باغ اناری به نام استخر معروف شد.
درختان میوه و بزرگی پارک ، نشان از آن دارد که آن باغ یک پارک معمولی نیست.
در بخش بالای پارک ، ساختمانی بر جای مانده از دوران پهلوی به چشم می‌خورد که تابلوی ثبت ملی بر سر در آن قرار دارد.
بر این تابلو ، گزیده‌ای از گذشته این ساختمان نوشته شده که گرچه اشتباه‌های بیشماری دارد ولی نشان می‌دهد که پارک پلیس ،
یک پارک معمولی نیست.
دو درخت سرو این پارک نشان دیگری است تا بگوید این یک پارک معمولی نیست.
دو درخت سروی که یادبودی هستند بر جایی که فرزند بنیان‌گذار تهران‌پارس با حادثه‌ای جان داد.
با گذشت سال ها هم اکنون تهرانپارس یکی از بهترین محلات شرق تهران برای سکونت شده است.
قرار گرفتن بر پایه رشته کوه های البرز ، و همجوار بودن با پارک سرخه حصار و لویزان
همچنین کامل بودن امکانات شهری یکی از دلایل علاقه مندی شهروندان به این منطقه است.

🔥🔥🔥🔥🔥🔥
برگرفته از درگاه (:کانال) زرتشت و مزدیسنان

سوشیانت

 گفته شده، هر سه سوشیانس به ترتیب به فاصله هزار سال  می آیند، و انگار مبنای سال سوشیانس اول، اشو زرتشت می باشد پس چرا با گذشت نزدیک به ۳۰۰۰سال، سوشیانت های بعدی نیامدند؟


 موبد نیکنام
آنچه درباره سوشیانت  یا سوشیانس ها گفته شده که در باورهای دوران ساسانی و نوشته های پهلوی آمده است، استوره وباور مرتوها (:مردم) آن روزگار بوده ونسبتی با پیام زرتشت درباره سوشیانت ندارد.
آنان جهان را دوازده هزار سال پنداشته اند که به چهار دوره سه هزار سال بخش بندی شده ودرپایان هر سه هزار سال، یک سوشیانت خواهد آمد. سه هزاره نخستین از آن فروهر ها بوده، در پایان آن زرتشت آمده و سه هزاره های پس از آن اُشیدر ها و سرانجام شابهرام وَرجاوند در کوه دماوند آشکار خواهد شد که سوشیانت پایانی خواهد بود.!
 این استوره وباور برجای مانده آن روزگار است.

 ولی آموزگار راستی و پیام آور باستانی ایران، که خود را نیز یک سوشیانت (رهایی بخش سپند) می داند، باور دارد که هرگاه باور مرتوگان (بشر) به سوی پندارهای نادرست وخرافی گرایش پیدا کند،  آنگاه کسی آگاه و اندیشمندی دانا درحایگاه سوشیانت در بین آنان خودنمایی خواهد کرد تا باردیگر همگان را در پرتو خردمندی به آیین راستی سفارش داده و فراخواند.
سوشیانت در بینش زرتشت تنها یک تن نخواهد بود که با آمدن وی زندگی مردم جهان پایان پذیرد بلکه هرزمان کسی خواهد آمد تا هنجار راستی(اشا) در جهان گسترش یابد.
🔥🔥🔥🔥🔥🔥
برگرفته از درگاه (:کانال) زرتشت و مزدیسنان

فاتحه زرتشتیان چگونه ست؟

 

موبد نیکنام
زرتشتیان بر مزار درگذشتگان و پس از آن در آیین های دینی که برپا می گردد. به گویش اوستایی چنین می سرایند:

«ایریس. تَنام. اوروانُو. یَزَه مَئیده.
یا.اَشَه اُونام.فرَوَشَه یُو»

برگردان آن:
 به روان آزاد شده وفروهر نیکوکاران درود باد.  و پس از آن سه بار سرود اَشِم وُهو را می سُرایند.

اَشِم . وُهو . وَهیشتِم. اَستی.
اوشْتا . اَستی.
اوشتا . اَهمائی . هْیَت . اَشایی. وَهیشْتائی . اَشِـم.

اشویی نیک و راستی بهترین است.
خوشبختی است.
خوشبختی راستین ازآن کسی است
که خواستار بهترین اشویی باشد

🔥🔥🔥🔥🔥🔥
برگرفته از درگاه (:کانال) زرتشت و مزدیسنان

☆پیام زرتشت☆

 

اشوزرتشت در رسانیدن پیام اَشا که در راستای پیوستن به هنجار درست زندگی به مردم است، نیاز به هیچ معجزه‌ای نداشته است او نه تنها با کارهای ناشدنی وشگفت انگیز، بلکه با زبان خرد و منطق با مردم سخن گفته است. اشوزرتشت، پیام اهورامزدا را به شیوایی و رسایی در دفتری به نام گات ها، سرودهای خویش آورده است.
 
گات‌ها، که نخستین سرودهای چکامه گونه و شعری جهان را دارد از روش درست زیستن و رستگار شدن سخن می‌گوید. گات‌ها، اندیشه‌پرور و خردگرا است و برای همه انسان‌ها در هر زمان و مکان ساده‌ترین و بهترین الگوی رفتاری را به گونه منطقی و به دور از هرگونه پندارهای خرافی و نادرست، بیان کرده است.

گات‌ها به چِمار(معنی) سرودهای پاک وسپند است. این نام را پیروانی دریافته اند که پیام اشوزرتشت را به کار بسته‌اند، آنان در پرتو ایمان و درک خویش، چنین نگرشی داشته اند، پیام گات‌ها در بیان اشوزرتشت، مانتره نام‌دارد که چمار آن سخن اندیشه برانگیز است.

از دیدگاه گات‌ها، شایسته است تا زندگی مادی انسان با طبیعت، سازگار و هماهنگ باشد. در بینش مینوی و رازورگونه(عرفانی) که در این دفتر آمده است، انسان باید با یاری وهومن، دریچه دل خود را به سوی راز هستی بگشاید تا روشنی وفروغ اهورایی نمایان گردد.

سخن گات‌ها تنها برای دانایان است زیرا نادان و جاهل، برپایه احساسات تند و بی‌منطق خویش گزینش کرده و رفتار می‌کند. بیگمان اینان گوش شنوایی برای پیام اهورایی نخواهند داشت.

 هنگامی که دانا اندیشه راستی را در پرتو خرد فرا گرفته وگزینش می کند، خویشکاری دارد تا دانش و بینش خود را به دیگران، به ویژه افراد ناآگاه برساند، تا پندار بافی و خرافات از هازمان انسانی رخت بربندد.
                                               
برگرفته از نسک آیین اختیار
نگارش، کورش نیکنام

🔥🔥🔥🔥🔥🔥
برگرفته از درگاه (:کانال) زرتشت و مزدیسنان

☆ بهشت ودوزخ در باور مزدیسنان ☆

 

بهشت یک واژه پارسی است این واژه از "وهیشتم منو" در اوستا آمده(وه = به = خوب، نیک - وهیشتم = خوبترین - منو= منش). بنابراین بهشت زابه‌ی برتر "به" است.
در بینش اشوزرتشت، وهیشتم منو(بهشت) جایگاهی نیست که کسی یا چیزی از پیش برای مرتوگان(:مردم، انسانها) در جهان دیگری آماده کرده باشد تا پس از مرگ جایگاهِ نیکوکاران شود و بدکاران از آن بی‌بهره بمانند وانگه بهترین منش را مرتو (:انسان) می تواند آگاهانه برای خود فراهم سازد و آنرا برگزیند. هنگامی که مرتو کار شایسته‌ای انجام دهد که برگرفته از منش پاک و نیک باشد و سبب خشنودی دیگران و روان هستی گردد. در آن هنگام او روانی شاد و آرام خواهد داشت. به سخنی دیگر در بهشتِ آرزو شده خویش به‌سر خواهد برد. بیگمان او می تواند این بهشت را همچنان در سرشت و روان خویش نهادینه سازد.

واژه دوزخ از واژه اوستایی «دروجودِمانِه» است به چمار(:معنی) «جایگاه دروغ» یا «درون تیره» می باشد. در بینشِ اشوزرتشت جایی به نام دوزخ نیست تا مرتوی بدکار در آنجا شکنجه شود. از آنجا که مرتوگان(:بشر) در بینش اشوزرتشت آزاد است تا با وجدان و به خواست خود راه نیک و بد را با آزادی برگزیند به همان اندازه روان او با انجام کارهای نیک، شاد و آرام خواهد شد و با کردار ناشایست آزرده و ناآرام خواهد گشت.
از آنجا که ‌وجدان در سرشت همه پایدار است پس هر مرتو دگرسانیِ میانِ کردارنیک و بد را به‌خوبی می داند. آشکار است که با بداندیشی، بدگفتاری و کردار ناشایست هیچ کسی احساس آرامش نخواهد کرد. وجدان و روان او پیوسته در شکنجه، رنج وافسردگی خواهد بود.

 در راستای این باور، بازتاب كردار هر مرتو در همین جهان به خود او باز خواهد گشت. اندیشه، گفتار و كردار نیک، سبب آرامش وشادی روان مرتو می گردد. بیگمان وارون (:برعکس) آن؛ اندیشه گفتار و كردار بد نیز سبب پریشانی و اندوهِ روانش خواهد شد.
آن شادی و آرامش كه در نتیجه كردارنیک باشد، بهشت یا سرای روشنایی مرتو خواهد بود و پریشانی و اندوه روانی كه بازتاب رفتار بد و ناپسند مرتوگان است نیز به‌ نام دوزخ و یا جهنم برای هر کس است.

 بدین گونه مرتو با اندیشه و رفتارش برای خود شادی وآرامش- رنج وافسردگی را برای روان خود در این گیتی فراهم خواهد کرد. بهشت ودوزخ جایگاهی نیست كه مزدا اهورا از پیش برای خوشگذرانی و یا رنج دادن او آماده كرده باشد.
برگرفته از تارنمای موبد نیکنام
Www.kniknam.com

🔥🔥🔥🔥🔥🔥
برگرفته از درگاه (:کانال) زرتشت و مزدیسنان

در گات ها سخنان زرتشت، هیچ جا نامی از پیامبرنشده بود، و زرتشت نیز هیچ گاه ادعای پیامبری نداشته است. پس چرا همه می گویند پیامبر ایرانی؟

 

موبد نیکنام
زرتشت،  خود را در  سروده هایش(:گات ها) گاهی آموزگار راستی «زَئوتار» نامیده است.
در پاره ای از بندها«مانتَرن» به چمار(:معنای) کسی که اندیشه ها را روشن کرده و آگاهی می بخشد و گاهی نیز برای خویشکاری و جایگاه خویش از واژه«سُوشیانت»بهره می گیرد، کسانی که سودرسان سپند(:مقدس) به چمار بیدارکننده ورهایی بخش مرتوگان(:بشر) از نادانی، خرافه نگری و پندارهای نادرست می باشند. بدین روی زرتشت نیز خود را سوشیانت روزگارش دانسته است.

این آموزگار، هیچگاه خود را فرستاده(:رسول، پیامبر) خدایی که در آسمان ها وجود داشته باشد، ندانسته که پیام خدای آسمانی را به یاری فرشتگان دربارش، به گوش شنیده باشد، آنگاه بدون کم وکاست آن را به گوش مَرتوها رسانده باشد.

گفتنی است که هات ۲۹ از یسنا، سرود دوم از گات ها، به برگزیده شدن اشوزرتشت اشاره شده است که پیام اهورامزدا(:آکاهی ودانایی بیکران در هستی) را که با دیده دل دریافته را به مرتوگان آموزش دهد به همین روی ایرانیان که پیام یکتاپرستی را برای نخستین بار در گفتار شیوای زرتشت شنیدند و راه درست زیستن و رستگار شدن را از او آموختند،  او را پیام آور، آموزگار و آموزش دهنده راستی در جهان می دانند.

🔥🔥🔥🔥🔥🔥
برگرفته از درگاه (:کانال) زرتشت و مزدیسنان

حجاب در دين زرتشتی و باستانی ایران چگونه بوده است؟

 

موبد نیکنام

واژه حجاب  در فرهنگ پارسی نیامده است. کلمه عربی است  که چمار(:معنای) آن حجب و حیا می باشد.

زنان و مردان در  ایران باستان از آنچه در سنگ نگاره های تخت جمشید و یادگارهای دیگر ایران یافت می شود و با گزارشی که در شاهنامه فردوسی و نسک های باستانی به یادگار مانده است. از دیرباز با پوشش مناسب بوده اند،  گیسوی آنان نیز در بیشتر نگاره ها دیده می شود.

 پوشش باستانی زنان ومردان ایرانی نسبت به جغرافیایی زندگی آنان، پیشه ای که داشته اند و چگونگی آب و هوا گوناگون بوده است. آنان را در برابر گرما و سرما نیز در امان نگه می داشته است.

ولی دو ویژگی پیوسته در پوشاک  ایرانیان وجود داشته است، نخست اینکه پوشش زن و مرد ایرانی از رنگ های شاد و هماهنگ با رنگ گل وگیاهان زاستار(:طبیعت) بوده است به همین روی از رنگ های تیره نیز به ندرت در پوشش استفاده داشته است، چون  باور داشتند که انسان به شادی نیازمند است و آموخته بودند که اگر رنگ زندگیشان تیره وسیاه باشد،  سوگ و افسردگی و خموشی را افزون خواهد ساخت.

دو دیگر اینکه در هرگونه پوشاکی که بر تن داشته اند، دست های زن و مرد در آن پوشش آزاد بوده است زیرا کار و کوشش جایگاه ارزشمندی داشته و زن و مرد  از دستان خویش برای کارها به ویژه در کشاورزی و دامداری بهره می گرفته اند.

 نمونه پوشش ها را در تیره ها(:اقوام) لر، کرد، بلوچ، گیلکی وبرخی دیگر از شهرهای ایران می توان مشاهده کرد. گفتنی است پوشاک زرتشتیان نیز هماهنگ با آنان بوده است.

🔥🔥🔥🔥🔥🔥
برگرفته از درگاه (:کانال) زرتشت و مزدیسنان

☆چند نشان از سپند (مقدس) بودن آتش در نزد شاهان هخامنشی و زرتشتی بودن آنان☆

 

در نوشته های تاریخنگاران یونانی و همچنین مهرهایی که در تخت جمشید به دست آمده، به روشنی سپند بودن آتش نزد هخامنشیان آشکار است که این بیگمان نشان از وجود کیش زرتشت در زمان هخامنشی بوده است:

 ۱-  در بالای آرامگاه داریوش بزرگ ودیگر شاهان هخامنشی، شاه را در برابر مهرابی می بینیم که آتش از آن خارج می شود.

۲-  بر یکی از مهرهای یافت شده در یادگارهای خزانه تخت جمشید، نام «زرتشت» نوشته شده است و در زیر نشان فروهر ،دو تن از موبدان(مغ ها) در حال انجام مراسم مذهبی نشان داده شده که در دو سوی مهراب آتش ایستاده اند، موبد سمت راست قاشقی در دست دارد که مایعی را بر روی آتش می ریزد و موبد سمت چپ «برسم» به دست دارد. این «برسم» را در مراسم زرتشتی ها در زمان ساسانی نیز مشاهده می کنیم.

۳- یونانیان نوشته اند که هنگام مرگ پادشاه هخامنشی، آتش سپند را خاموش می کرده اند و همین منابع بی گمان بیان می کنند که در همه ساتراپی ها، آتشکده هایی وجود داشته است.

۴- هرودوت می نویسد که آتش یکی از آخشیج(عنصر)های زاستار(طبیعت) است که پارسیان آن را ستایش می کنند. پارسیان، زمانیکه به درگاه ایزدان نیایش کنند آتش را گرامی داشته اند.

با  چنین نشانه هایی می توان نتیجه گرفت گرفت که ستایش و گرامیداشت آتش در روزگار هخامنشی شناخته شده بوده است.
 بیگمان جایگاه آتش و سپند بودن آن در نزد پیروان زرتشت و سوی نیایش آنان بوده است. بدین روی به خوبی آشکار شده ومی توان نتیجه گرفت که از دوران داریوش بزرگ و پس از آن، ارج نهادن به آتش، گرایش وگسترش اندیشه زرتشت وجود داشته است و پادشاهان هخامنشی زرتشتی بوده اند.

منبع: تاریخ امپراتوری هخامنشی،
نگارش، پیربرایان، ج ۱، ص ۵۳.

🔥🔥🔥🔥🔥🔥
برگرفته از درگاه (:کانال) زرتشت و مزدیسنان

کتیبه های ساسانی - کتیبه های کرتیر

کتیبه های کرتیر 

 از کرتیربه عنوان مرد پرقدرت یکصدسال اول سلسله  ساسانی یاد میکنند، تولد ودوران کودکی او بدرستی معلوم نیست ولی بالغ برسه دهه با قدرت بر دربار ساسانی حاکم بود دردوره اوبود که دین زرتشتی بازنگری گردید، او باشاپوراول ، هرمزاول ،بهرام اول ، وبهرام دوم معاصربود کرتیر با قدرت مذهبی توانست روحانیان زرتشتی را صاحب قدرت وشوکت نماید دردوره نرسی بود که این پادشاه موفق شد قدری از قدرت روحانیان بکاهداین روحانی مخوف تنها کسی بودکه موفق گردید برای خودش کتیبه نقر کند نفود اودرپادشاهان بحدی بود که شمایل اودرکنار شمایل وپیکره های آنان بربدنه کوه ها نقش گردید ، از آن جمله میتوان به کتیبه نقش رجب اشاره کرد که بصورت مردی بدون ریش باکلاه مدور نجبا که روبانی دور آن بسته است او انگشت سبابه دست راست خود را به شیوه آئین بزرگان به ادای احترام به نقش اردشیر بالا گرفته وگردنبندی با سنگ های درشت  قیمتی احتمالا (مروارید)به گردن دارد به زیبایی و وضوح دیده میشود درکنار این نقش سنگ نوشته هایی وجود دارد به خط پهلوی ساسانی، دراین کتیبه چندین دفعه به بنیاد آتش مقدس اشاره شده است،دراین کتیبه ۳۱سطر برسنگ نقرشده که چند سطر آن ازبین رفته ولی الباقی آن خوانده میشود، دراین کتیبه اشاره به مرگ خود دارد که تفصیل ان در دوکتیبه دیگر (سرمشهد کازرون) و(نقش رستم) شرح داده خواهد شد .
(من از یزدان درخواست کردم که اگریک بارایزدان،من کرتیر را دراین جهان زندگان جای داده آند، پس من را به انسوی (دنیای مردگان)نیز عبوردهندو چهره بهشت ودوزخ را نمایند)وی درادامه به مباحث نیکی، بدی، بهشت ودوزخ می پردازد وازکسیکه این کتیبه می خواند میخواهد که همانند خود او نسبت به ایزدان ودین استوار باشد،(وآنکه این نامه راببیند وبخواند به ایزدان، خدایگان وروان خویش ودرست باشدونیزبراین مراسم ودین مزدیسنا،چنانکه اکنون درمیان زندگان انجام میشود
کاظم مزینانی

🍁🍁🍁
برگرفته از درگاه (:کانال) زرتشت و مزدیسنان

۱۴۰۰ مرداد ۲۳, شنبه

چند پرسش و پاسخ با موبد کورش نیکنام


 #پرسش:
شما فرمودید که به پیامبر ما وحی نشده و الهام شده است. خواهشمندم تفاوت دقیق میان این دو را برایم آشکار سازید.

#پاسخ:
درود. از آنچه در گزینه وحی برای پیامبران برداشت میشود این است که فرشته و یا فرشتگانی که نزدیک خداوند بوده‌اند، پیام‌هایی را در زمان‌هایی مناسب که شان نزول گوناگون نیز داشته است، از خداوند دریافت می‌کرده‌اند و آن را به گوش پیامبر یا فرستاده خداوند رسولش  بازگو می‌کرده‌اند. پیامبر نیز همان گفته رسیده از خدا را به گوش مردم رسانده و آشکار است که هیچ‌گونه دخالتی در کم و زیاد کردن آن نداشته است زیرا در این صورت گفته خداوند تغییر می‌کرده است.
 از آنجا که زرتشت برای «اهورامزدا» نام و مکانی بیان نکرده است. جایگاه او را در آسمان نمی‌داند که بر عرش تکیه زده باشد و فرشتگانی پیرامون او باشند. بلکه اهورامزدا در بینش زرتشت، یک فروزه(:صفت) است که «اهو» به معنی هستی آفرین و «مزدا» به معنی دانش بیکران است (دانش بیکران هستی آفرین) بنابراین زرتشت از دانش و دانایی در هستی به فراگیری دانش پرداخته و به آگاهی رسیده است.
ندای درونی وبینش مینوی(سروش) به یاری او آمده و هرگاه پرسشی برایش پیش آمده با پژوهش در هستی، در پرتو دل آگاهی و الهام به رازهای گوناگون هستی پی برده و هر یک را در سروده‌هایش گات‌ها بیان کرده است.
گفتنی است اشاره می‌کند که هر کس با آزادی می‌تواند سخنان او را بپذیرد و یا به آنچه اندیشه دارد روی آورد. بدین‌روی در بینش و فرهنگ ایران باستان، فرشته وجود خارجی نداشته و وحی پدیدار نشده است.

#پرسش:
اگربه زرتشت وحی نشده است. اشوزرتشت چگونه اسرار خلقت مانند وجود بهشت و جهنم و روز رستاخيز و چيزهای گوناگون ديگر را دريافته است و چگونه می‌توان آن را قبول کرد؟

#پاسخ:
فروزه «وحی» برای زرتشت در کار نبوده بلکه چنانکه پیش از این نیز اشاره شده است برخلاف پدیده وحی برای پیامبران ابراهیمی #زرتشت با «الهام»(دل آگاهی و پیغام سروش) به راز هستی پی برده است و در سروده‌های خود آنها را بیان کرده است. در پذیرفتن و گزینش گفته‌هایش کسی را ناگزیر(:مجبور) نکرده بلکه به هر کس توانش(:اختیار) داده تا خود نیز به ژرفی اندیشه کنند سپس با خردمندی بهترین گفته‌ها را پذیرا باشند. بهشت و جهنمی که زرتشت به آن باور داشته و بیان کرده است جنبه مادی ندارد. خداوند از پیش آن را نساخته تا آماده برای پذیرش انسان پس از مرگ باشد که لذت‌های مادی را به نیکوکاران در بهشت پیشکش(:هدیه) کند. در برابر آن سوختن و شکنجه(:عذاب) را برای گناهکاران در دوزخ داشته باشد، بلکه بهشت و دوزخ اندیشه زرتشت حالتی مینویی(:معنوی) است که شادی روان و یا افسرگی آن را در این جهان در پی داشته و ادامه آن برای روان پس از درگذشت نیز ادامه خواهد داشت و چنین حالت‌هایی را هرکس می‌تواند با کردار نیک برای خود فراهم سازد نه اینکه از سوی موبد یا پیشوای دینی او اندوخته گردد. اینگونه رویکردها نیازی به فهمیدن از راه «وحی» نبوده است، بدین ترتیب هر کس خواستار باشد آن را گزینش خواهد کرد وگرنه زرتشت از نپذیرفتن آن آشفته و خشمگین نخواهد شد تا اشتباه دیگران را به جایگاهی بالاتر از خود گزارش دهد.

 #پرسش:
آیا زرتشت از جانب آفریدگار بزرگ، اهورامزدا به پیامبری برگزیده شده و یا اینکه زرتشت فیلسوف و دانشمندی بزرگ بود که با پی بردن به راز خلقت سخنان و اندیشه‌ی خود را در کتابی به نام اوستا گردآوری کرده است؟

#پاسخ:
از آنچه در سروده‌های گات‌ها برداشت می‌شود، زرتشت پیامبری نبوده که به یکباره و از دنیای بی‌سوادی، چوپانی و تیره(:قوم) ابتدایی، به پیامبری برگزیده شود. او به بسیاری از دانش‌های زمان خویش آگاهی داشته است. او پیش از اینکه پیامبر و  پیام آور نام گرفته باشد، اندیشمند و فیلسوفی بوده که ویژگی‌های سنتی همبودگاهش(:جامعه) را خرده‌گیری(:نقد) و بررسی کرده و بسیاری از پندارهای مردم را نادرست و کارهای رهبران دینی آن هنگام(:زمان) را نادرست دانسته است. او در آن هنگام ده سال به زاستار(:طبیعت) روی آورده تا پرسش‌های خود را از رازهای باشنده(:موجود) در زندگی درک و دریافت کند.
او چنانکه در هات۲۹ از یسنا (سرود دوم گات‌ها) آمده است، در رایزنی بین اهورامزدا (دانایی و آ گاهی بیکران هستی مند)، #وهومن (منش پاک)، #اشا (هنجار راستی در هستی) و #گِئوش اوروان(روان گیتی) برگزیده شده تا پیام راستی را به مردم برساند و راهنمای آنان برای رسیدن به شادی، آرامش و رستگاری باشد.
به سخنی دیگر هر دو بخش پرسش شما را دربرمی‌گیرد. بدینروی که زرتشت، رازور(عارف) و اندیشمندی بوده که به رازهای هستی پی برده است و از سوی خداوند به پیام آوری و آموزگاری برگزیده شده است.
گفته‌ها و بینش دانش بنیان اشوزرتشت در سروده‌هایش به نام گات‌ها به یادگار مانده است.
.
.
#پرسش:
چگونه می‌توان ثابت کرد كه گات‌ها كتاب آسمانى است و زرتشت از سوى خدا آمده است؟

#پاسخ:
نخست اینکه «گات‌ها» (سروده‌های زرتشت» نسک(:کتاب) آسمانی نیست، به این معنی که گفته‌ها، بینش و پیام زرتشت که در این نسک جای دارند از سوی آسمان به زمین نرسیده است. خداوند یکتای ایرانیان اهورامزدا که نخستین بار زرتشت به آن اشاره کرده است، خدایی نیست که در آسمان باشد و از آنجا دستوراتش را به زرتشت رسانده باشد. و آنگاه او به مرتوگان(:بشر)رسانده باشد.
اهورامزدا (دانایی و آگاهی بیکران هستی مند) فروزه پایداری است که بایستی در همه جا وجود داشته باشد. آنجا که خرد خودنمایی می‌کند، آنجا که هستی پویا میگردد و هرگاه که توانایی از دانایی سرچشمه گرفته است. خداوند جان و خرد نیز آنجاست. بنابراین اهورامزدا فروزه‌ای‌ست که جانِ جهان را پوشش داده است. به همین انگیزه «گات‌ها» نسک دینی زرتشتیان است.
دوم اینکه زرتشت در سروده‌هایش خود را پیام رسان بی‌اراده نمی‌داند که پیام را از خداوند دریافت کرده سپس به مردم رسانده باشد. او خود را گاهی «سوشیانت» میداند به معنی کسی که سود رساننده و رهایی بخش است. گاهی «مانترن» نام دارد، کسی که سخنانش اندیشه برانگیز است و گاهی «زوتار» است، کسی که با آواز خوش سروده‌های نغزش را در آیین‌ها میسراید. گفتنی است که در هات۲۹ از یسنا که دومین سرود گات‌ها می‌باشد، برگزیده شدن اشوزرتشت به سمت پیام آوری بر مردم جهان و گسترش آیین یكتاپرستی از سوی اهورامزدا (آگاهی و دانایی در هستی) اشاره شده است.    

#پرسش:
چرا اهورامزدا نیکی و بدی را آفرید؟ چرا تنها نیکی را نیافرید؟ اگر راه یکی است و راستی چرا باید بدی هم باشد. تا دوستداران اشا گمراه شوند؟

#پاسخ:
اهوامزدا با نیکی در سراسر هستی پایدار است و هیچگاه زاینده بدی‌ها نیست. چنانچه به چم(:معنی) واژه اهورامزدا بنگریم: «دانایی و آگاهی بیکران هستی مند» می‌باشد و اشوزرتشت نخستین بار به این پدیده پی برده است که سرآغاز و سرانجام هستی است. دانشی بیکران که هیچ‌گاه پایانی نخواهد داشت. هرگاه مرتو(:انسان) با دانایی به سراغ چنین خدایی(اهورامزدا) برود و از او یاری بخواهد، چنانچه برپایه هنجار راستی(اشا) و منش نیک(وهومن) باشد، فرآورده آن نیکی، مهربانی، شادی، سازندگی، تازگی، خوشبختی، بهروزی و پیشرفت خواهد بود ولی هرگاه بد اندیشان با کارهای نادرست خویش که برگرفته از نادانی، حسادت، خودپسندی، کینه و خشم باشد از اهورامزدا(دانش بیکران) یاری بجویند. بدی‌هایی پدیدار خواهد شد که با جنگ و بیداد، یورش و کشتار، خرافه و پندار و استفاده جنگ افزار همراه خواهد بود. بدینروی آفریننده بدی‌ها، آدم بد اندیش و ناآگاه است که اگر بر روی زمین نباشد هیچ‌گاه بدی پیش نخواهد آمد. برای اینکه دانشی درست پایدار گردد و بدی در هازمان(:جامعه) نباشد. دست به کار شویم تا دانایی را گسترش دهیم. از مزدا (دانایی و آگاهی بیکران) یاری بجوییم.
.
.
#پرسش:
پیروان هر دین به پیامبرانی غیر از پیامبر خودشان نیز باور دارند. یهودیان علاوه برحضرت موسی به ابراهیم خلیل الله نیز معتقدند. مسیحیان علاوه بر حضرت عیسی به حضرت موسی و ابراهیم خلیل الله معتقدند. ما مسلمانها هم علاوه بر حضرت محمد به پیامبرانی چون ابراهیم و عیسی و موسی و... معتقدیم. آیا زرتشتیان تنها به اشوزرتشت باور دارند یا پیامبران دیگری را نیز قبول دارند؟ چند تن از این بزرگان را نام ببرید.

#پاسخ:
هیچ‌گاه نمی‌توان بینش اشوزرتشت و فلسفه او را با ادیان ابراهیمی سنجید و مقایسه کرد. چون دیدگاه و جهان بینی زرتشت با آنان در بسیاری از گزینه‌ها دگرگون(:متفاوت) بوده و هم‌خوانی ندارد.
خدای اندیشه زرتشت اهورامزدانام دارد به معنی دانایی و آگاهی بیکران هستی مند، موجودی نیست که در ورای(:عرش) آسمان‌ها جای گرفته باشد و کار مرتوگان(:بشر) را از بالا تماشا و بررسی کند. اگر اراده کرد آنان را ببخشد و چنانچه خشمگین شد مَرتو(:انسان) را به کیفر(:مجازات) برساند.
بهشت و دوزخ نیز برای آدمی جایگاهی از پیش آماده شده نیست تا هر کس پس از مرگ به یکی از آن دو جای خوش آیند یا زجرآور راهنمایی شود. بنابراین در بینش زرتشت، انسان برده(:بنده) چنین خدایی نیست که بی‌چون و چرا از دستورات او پیروی کند.
اگر به سروده‌های زرتشت(گات‌ها) به ژرفی بنگریم تنها راه بهزیستی و رستگاری مردم را خواهیم یافت. زرتشت در پیامش نه تنها خود را پیام رسان و پیامبر نخوانده است. بلکه از پیامبران دیگری نیز نام نبرده است، سروده‌های زرتشت از سود رسان‌هایی سپنت(:مقدس) به نام «سوشیانت‌ها» یاد کرده است که گاه‌گاهی در زندگی مرتوگان(:بشر) پدیدار شده و در هر هنگام چشم به جهان گشوده و مرتوگان را از پندارهای نادرست رهایی بخشیده و به تازه شدن زندگی فرامی‌خوانند.
«دانشمندان با دانش خود»، «اندیشمندان با اندیشه خود» فیلسوف با فلسفه خویش و «رازوَران(:عارفان) با پارسایی و رازوری(:عرفان) خود» نمونه‌هایی از سوشیانت‌ها در روزگار خود بوده‌اند که بهره بسیاری به دیگران رسانده‌اند و همچنان در هر گوشه از گیتی آشکار خواهند شد تا گسترش دهنده راستی باشند، با دروغ مبارزه کنند و تازگی و پیشرفت را به زندگی مردم ارمغان آورند. این چنین کسان از دانایانی بوده که زرتشت به آنان باور دارد و گسترش دهنده آیین راستی در جهانند از هر تیره، با هر گویش و از هر ملتی که باشند.

✍️موبد #کورش_نیکنام نویسنده و پژوهشگر دین و آیین زرتشتی و فرهنگ ایران باستان

جدایی جنسی زن و مرد، در فرهنگ ایرانی نداریم

 

✍️کورش نیکنام
ضمیر سوم شخص "او" در گویش پارسی به زن و مرد  داده نمی شود.
دگرگون آن در زبان‌های لاتین و عربی یافت می شود.

در زبان پارسی، اگر در جایی به جنسیت اشاره شود، برتری با زنان است.
در زبانهای لاتین و اروپایی چنین نیست.

ما می گوییم:
زن و شوهر  
به جای:
husband and wife

ما می گوییم:
 خواهر و برادر
بجای:
brother and sister

ما می گوییم:
زن و مرد
بجای:
men an women

 ما می گوییم:
 زن و شوهر،
چون هر مردی نسبت به همسرش، هویت شوهری پیدا می‌کند. ولی هویت "زن" همچنان پایدار می ماند.
به جای اینکه بگوییم:
man and wife

ما نمی گوییم: mankind،  
می گوئیم: مرتوگان بشر)

ما هرگز در تاریخ، فرهنگ و ادبیات ایرانی؛ جنسیت را برتری نداده‌ایم.
اگر جایی نیاز بوده، سروری را به زنان واگذار کرده‌ایم.

 در  گویش پارسی، "زن" یک واژه و گزینه جداگانه است.
نه مثل wo/man (زاده شده ودر کنار مرد).

چنانچه بدون تعصب و غرور ملی نیز بنگریم.
در بیشتر تیره ها(اقوام) ایرانی، زن و مرد دوشادوش هم کار می کنند و نسبت به دیگری برتری ندارند

در اوستا "زن" نمانُو پَتِنی" به چمار(معنی) پادشاه خانه است، همان که در پارسی کدبانو نام گرفته، "کَد وکدَه" در گویش پهلوی به چمار خانه است.
نکته ارزشمند دیگر اینکه در باور دینی نیاکان این سرزمین؛ از شش فروزه(صفت) اهورایی یاد شده که مَرتُو(انسان) نیز می تواند این ویژگی ها را در خویش شکوفا گرداند، سه ویژگی زیبای آن اوج هویت زنان است. سپنته آرمیی تی(اشغ سپند و بی ریا)، هه اوروَتات(خُورداد و رسایی)، اَمِرَتات(جاودانگی).
کورش بزرگ، فردوسی نامدار و اندیشمندان راستین ایرانی نیز زن و بانو را ارج گذاشته جایگاه زن را کمتر از مرد ندانسته اند.

بیگمان به همین روی نام کشور اهورایی ما ایران نام دارد؛  نامی که تنها بر دختران، بانوان و مادران  جلوه کرده است.

🔥🔥🔥🔥🔥🔥
برگرفته از درگاه (:کانال) زرتشت و مزدیسنان

چهره‌ی درخشان زن در ایران باستان

 


نام سرداران و جنگاوران زنی که از زمان مادها، هخامنشیان، اشکانیان و ساسانیان بِجامانده‌اند ولی شوربختانه از کارهای‌شان، هنوز آگاهی چندانی در دست نیست، چنینَند،(امید است که با بررسی‌های گسترده پیرامون آن‌ها، بتوان به چگونگی فرماندهی‌شان بیش‌تر آشنا شد):
《آپاما》دختر سپیتمن که خود از سرداران زمان هخامنشیان بود، چم این واژه،(گیرا، خوش‌آب‌و‌رنگ و زیبا) است.
《آذرنوش》در چم (آتش جاویدان، فروغ تابناک) از سرداران ساسانی.
《آذرین》در چم (پرفروغ آتشین) هم از شاهدخت‌های هخامنشی و هم سردار سپاه.
《آرتونیس》در چم (راست و درست)، دختر ارته‌باز که او نیز خود سردار بزرگ داریوش بزرگ بود.
《آریاتس》در چم (آریایی پاک و درست) از سرداران هخامنشی.
《آسپاسیا》در چم (گُرد، یَل، دِلیر و نیرومند)، همسر کورُش دوم که از سرداران او نیز بود.
《آمستریس》در چم (هم‌اندیش و پشتیبان و یار)، دختر داریوش دوم که پا‌به‌پای پدر در نبردها می‌جنگید.
《اَبَردخت》در چم (دختر نیرومند و توانا و برتر) از سرداران ساسانی.
《استاتیرا》در چم (آفریده‌ ایزد تیر و اختران)، دختر داریوش سوم هخامنشی.
《بُرزآفرید》در چم (آفریده شکوه و والایی)، از سرداران ساسانی.
《بَرزین‌دخت》در چم (دختر آتشین و پرفروغ) از سرداران ساسانی.
《پریساتیس》در چم (فرشته و زیبا)، همسر داریوش دوم که پابه‌پای همسر و دختر به جنگ‌ها می‌رفت و پیکار می‌کرد.
《داناک》در چم (باهوش و خردمند و فرزانه) از سرداران هخامنشی.
《سی‌سی‌کام》در چم (کامروا و پیروز)، مادر داریوش سوم که هیچ‌گاه در برابر اسکندر به زانو درنیامد و همچنان جنگ را دنبال کرد.
《سورا》در چم (گلگون‌رخ) دختر اردوان پنجم اشکانی.
《گلبویه》،از سرداران و جنگجویان ساسانی.
《ماه‌آذر》، از سرداران ساسانی.
《مهرمَس》در چم (مهر بزرگ، خورشید درخشان) از سرداران هخامنشی.
《مهریار》، از سرداران ساسانی.
《میتراداد》در چم (آفریده ایزد مهر)، از سرداران اشکانی.
《میترادخت》در چم (دختر مهر، دختر خورشید) از سرداران اشکانی.
《نگان》در چم (کامروا و پیروزمند)، از سرداران ساسانی که با تازیان دِلاورانه جنگید و دِلیری‌های بسیار شکوهمندانه از خود نشان داد.
《وُرزا》در چم (نیرومند و توانا)، سرداری از هخامنشیان.
《وَهومَسَه》در چم (والاتبار و نیکزاده بزرگ)، از سرداران هخامنشی.
《هومی‌یاستِر》در چم (دوست و هم‌پیمان و پشتیبان)، از سرداران هخامنشی.
《یوتاب》در چم (درخشنده و بی‌مانند)، خواهر آریوبرزن سردار بی‌باک و دِلیر داریوش سوم در جنگ با اسکندر. او فرماندهی بخشی از سپاهیان برادر را داشت که در کوه‌های بختیاری راه را بر اسکندر بست و اگر یک روستایی، راهی دیگر را به اسکندر نشان نمی‌داد تا از آنجا شبیخون بزند، شکست خورده و سپاهیانش تارومار شده بودند. او همراه برادرش آن‌اندازه جنگید تا هردو کشته شدند و نامی جاوید از خود بجای گذاشتند.

برگرفته از درگاه زرتشت و مزدیسنان

جشن سپندارمزگان

#مردم ایران در تاریخ خود، کارنامه درخشانی را در زمینه ارج نهادن به جایگاه بلند زن از خود بر جای نهاده و امروز زنان ایرانی از اینروی بر خود م...