۱۳۹۸ دی ۲۹, یکشنبه

بَرِشنوم (نُشوه=نه‌شبه)

برشنوم، از مهم‌ترین و ارزشمندترین مراسم پاکی و پاکیزگی(:تطهیر) برای زرتشتیان است‌. برشنوم ۹شبانه‌روز به درازا می‌انجامد بدین خاطر به آن نُشوه یا نه‌شبه نیز می‌گویند.
گاهی به اشتباه این مراسم را Nahan ساده‌ شده می‌گویندNahan یکی دیگر از آداب پاکیزگی است که در زمان‌هایی نظیر پیش از سدره‌پوشی اجرا می‌شود.
واژه برشنوم به معنای سر یا بالاترین‌ نقطه می‌باشد چرا که شستشو و پاکیزگی از سر آغاز می‌شود و به پایین بدن می‌رسد.
این واژه از واژه اوستایی "بَرِشنو" می‌آید که به معنای بلن می‌باشد. تا ۱۰۰ سال پیش، امکان آن بود تا همه بهدینان آداب برشنوم را بگذرانند بویژه افرادی که با نسا(:جسد) در تماس بودند اما امروزه ویژه موبدان و کلاس‌های موبدی شده است. در فرگرد ۹ از کتاب وندیداد درباره برشنوم و آداب آن سخن گفته‌ و توضیح می‌دهد که به مکانی که برشنوم در آن اجرا می‌شود #برشنوم‌گاه می‌گویند. برشنوم‌گاه فضای بازی است به طول ۵۰ و پهنای ۴۰ فیت(۱۵ در ۱۲ متر) که کف آن توسط شن و یکسری سنگ‌های خاصی که در میان برشنوم‌گاه قرار دارد پوشیده شده‌ است که در کنار آتشکده‌ها بنا می‌شوند.
موبدی که برگزار کننده برشنوم است، پیشتر شایستگی و کفایت اجرای آن را کسب کرده پس مراسم را به‌ هنگام صبح و پس از نیایش‌های مفصل شروع می‌کنند و از آن زمان به بعد، فرد باید به گوشه‌نشینی بپردازد و قوانین و آداب خاصی را با دقت اجرا کند. برای نمونه زمان زیادی را به نیایش اختصاص می‌دهد، خواندن نماز در تمامی گاه‌های روز، خوردن یکسری خوراکی‌های مخصوص پس از گرفتن باج، نداشتن تماس فیزیکی با دیگران، تماس نداشتن با آب، چوب و ...
در واقع گاهی از برشنوم به عنوان آداب برای شروع انزوای مینویی(:معنوی) نیز یاد می‌شود.
در بامداد روزهای ۴ و ۷ و ۱۰ برشنوم افراد شرکت‌کننده تحت شستشو و حمام خاصی بنام #نوشو قرار می‌گیرند و موبد آب را بر سر آنها می‌ریزد. در آخر مراسم در صبح روز دهم پایان می‌یابد.
امروزه برای برگزاری مناسک بسیار مهم و مفصل نظیر یسنه‌خوانی و وندیدادخوانی، تنها موبدانی که برشنوم را طی کرده‌اند می‌توانند مسئولیت برگزاری آنها را قبول کنند.
همچنین پیش از برگزاری جشن "ناوَر" و "مَرتَب" جشن‌های مربوط به دوره‌های موبدی برشنوم باید برای موبد جوان برگزار شود و موبدانی که مراسم یشت نیرنگ‌دین(تقدیس گمیز گاو) را برگزار می‌کنند حتمن باید برشنوم را طی کرده باشند.

(✍️هیربد دکتر #رامیار_پرویز_کارانجیا، رئیس مدرسه دادار آثورنان بمبئی هند) ‏
نقل از کانال ایرانیان زرتشتی

جشن بهمنگان خجسته باد


(به✍️موبد مهندس کامران جمشیدی)

ایرانیان در درازای سال چندین‌گونه جشن داشته‌اند و دارند که یکی از اینگونه‌ها جشن‌ها جشن‌های ماهیانه هستند و برابر هستند با روزهایی که نام روز و نام ماه یکی می‌شوند.
در گاهشمار زرتشتی/ ایرانی هر ماه ۳۰روز دارد و هر روز هم نامی دارد. در میان این نام‌های ۳۰گانه روزها، نام‌های ۱۲ماه سال نیز وجود دارند.
بر این پایه در هر ماه دستکم یک روز است که نام روز و نام ماه یکسان است. آن روز را جشن می‌گیرند و با افزودن پسوند «گان» به پایان آن نام جشن آن ماه را نام‌گزاری می‌کنند مانند:
۱- #فروردین‌گان ۲- #اردیبهشت‌گان ۳- #خردادگان ۴- #تیرگان ۵- #امردادگان ۶- #شهریورگان ۷- #مهرگان ۸- #آبان‌گان ۹- #آذرگان ۱۰- #دی‌گان ۱۱- #بهمن‌گان ۱۲- #اسپندگان.
هر کدام از این جشن‌ها را نیز رسم و آیینی بوده و هست و مناسبت‌های چندی را نیز به آنها نسبت داده‌اند.
گونه کهن و اوستایی واژه بهمن، وُهومَنَVohu Mana می‌باشد وُهو به چَمار(:معنی) نیک یا خوب است همانی که در پارسی امروزه «بَه» شده‌است. مَنَ به چمار اندیشه می‌باشد. پس وهومن روی‌هم می‌شود اندیشه نیک و منش پاک و خرد.
در فلسفه و جهان‌بینی زرتشتی/ ایرانی بهمن، نشان و نماد آن خرد و دانایی و آگاهی است که هم از درون و گوهر هرکس می‌جوشد و هم از دانش‌های روز مایه می‌گیرد و روی‌هم نیرویی می‌شود برای راهنمایی مَرتو(:انسان) به دریافت آگاهی و شناخت بیشتر از خویشتن، جهان و هستی.
این بهمن است که به خودشناسی راه می‌یابد و آنچه را که در فلسفه زرتشتی اَشاAshâ یا آرتاÂrtâ نامیده می‌شود به مرتو(:انسان) می‌شناساند.
اشا قانومندی آفرینش و هستی است.
اشا پاکی و راه راستینی است.
بنابراین یکی از مناسبت‌های بهمن‌گان، گرامیداشت و جشن گرفتن برای خرد و اندیشه نیک و آگاهی است که به مَرتوگان(:بشر) شیوه درست زیستن را می‌نمایاند.
بهمن و اشا به همراه چند بنیان یا پرنسیپ دیگر مانند شهریور، اسفند، خرداد و امرداد پایه‌های فلسفه زرتشتی را تشکیل می‌دهند که به آنها بنیادهای آفرینش یا هستی نیز گفته می‌شود.
در فرهنگ فولکلور یا مردمی زرتشتی این بنیان‌ها به‌نام امشاسپندانAmeshâ spentâ نامیده می‌شوند که به چمار «جاودانان افزاینده» می‌باشند.
در این فرهنگ، هر کدام از این امشاسپندان نماد و نگاهبان بخشی از جهان هستی و زاستار(:طبیعت) گشته‌اند و به آنها گره خورده‌اند.
امشاسپند بهمن نماد و نگاهبان جانوران است. از اینروست که در روزهای بهمن و سه روز دیگر در هر ماه زرتشتیان از گوشت خوردن پرهیز می‌کنند که به این روزها نَبُر می‌گویند که به چمار نبریدن سر جانوران و یا نکشتن آنها برای خوراکشان است.
در گات‌های اشوزرتشت کشتن جانوران کاری نکوهیده به‌شمار آمده‌است. هم از اینرو و هم از برای گرامیداشت زیست‌گاه و جهان زنده است که بسیاری از زرتشتیان گیاهخوار هستند.
هر مَرتو(:انسان) خردمند و آگاهی که به کمترین شناخت راستینی از خود و جهان دست یافته باشد می‌داند که او و همه‌ی دیگر نمودهای هستی از یک گوهر و بن و ریشه بوده و درهم تنیده‌اند و سرنوشتشان از هم جدایی ندارد.
هر آسیبی که به زاستار(:طبیعت)، چه هوایی و گیاهی و یا دامی و جانوری برسد زیانش را مرتو(:انسان)، دیر یا زود نیز خواهد دید و از آن گریزی نیست. پس جشن بهمن‌گان برای یادآوری و گرامیداشت این دو بنیان ارجمند هست که انسان بهتر است خرد را در زندگی پیشه کند و به جهان پیرامون نیز آسیب نرساند، چه گیاه و جانور و چه مَرتو(:انسان).

نقل از گانال ایرانیان زرتشتی

پذیرش به دین

✍️پرفسور فرهنگ مهر
...از مسایلی که پس از مهاجرت سی سال اخیر، فکر رهبران زرتشتی را به خود معطوف داشته است، مساله بقا است. در ارتباط با این مسئله موضوعاتی از قبیل پذیرش به دین به صورت حاد مطرح است.
برای زرتشتیان نگرانی بقا نباید وجود داشته باشد به شرط آن که طبق اصول گات ها عمل کنند.

 در گاتها، پذیرش دین یک امر شخصی است ومبنی براختیار است. هرکس می تواند با رایزنی اندیشه نیک وپذیرش اشا به دین زرتشتی درآید. قبول عقیدت خاص، تایید دیگری را نمی خواهد. بنابراین هرکس می تواند اگر بخواهد واگر راه اشا را انتخاب کند، زرتشتی باشد.

پذیرش فرد زرتشتی شده در داخل انجمن های زرتشتی، یک امر اجتماعی ومربوط به کسانی است که آن انجمن ها را تشکیل داده وبا رای اکثریت اعضا، آن را اداره می کنند. پس اگر تازه زرتشتی شده ای را انجمنی نپذیرد، در زرتشتی بودن آن فرد تاثیری نمی کند. او زرتشتی است.

 تازه زرتشتیان می توانند برای خودشان انجمنی درست کنند. در برخی شهرهای آمریکا، دو یاسه انجمن زرتشتی تشکیل شده است. تعدد انجمن ها،(زیر عنوان زرتشتی، پارسی، تازه زرتشتی) اگر به وحدت ویگانگی زرتشتیان زیان وارد کند. قابل قبول نیست. همه زرتشتیان، همه کسانی که به گات ها وباورهای زرتشتی وفادارند، باید به گفته گات ها در انجمن برادری ودوستی باهم همکاری کنند.

داوطلب پذیرش دین، باید با قبول معنویت دین، طالب آن باشد نه آنکه به خاطر جلب منفعت مادی ویا به خاطر ازدواج ومانند آن زرتشتی شود. قبول معنویت اصل است
بن مایه: دیدی نو از دینی کهن، فرهنگ مهر، تهران: نشرجامی، ۱۳۷۶. برگه ۱۴۵
🔥🔥🔥
نقل از درگاه (:کانال) زرتشت و مزدیسنان

چون دیدند اسلامشان سودی ندارد و جزیه‌ی آنان گرفته می شود دوباره به دین پیشین خود بازگشتند

مامورین بنی امیه برای دریافت مالیات زمین از اهل ذمه بیداد می کردند و آنچه می خواستند از آنان می گرفتند،خواه چیزی برای زمیندار می ماند یا نمی ماند، در آن روزگار زمین را می پیمودند (مساحی می کردند). و از آن رو باج می ستاندند، خواه در آن زمین کشت انجام یافته یا نیافته باشد و یکی از شرایط باج ستانی آن بود که مبلغی برای زمینداران مساعده می گذاردند که صرف حوائج لازم و اتفاقات غیر مترقبه بکنند، عجب آنکه حجاج نامه ای به عبدالملک نگاشته اجازه ی خواست همان مختصر مساعده‌ی باقیمانده را از زمینداران بستاند. ولی این پیشنهاد به قدری ظالمانه بود که عبدالملک آن را رد کرده به حجاج چنین نوشت: "به آنچه گرفته ای قانع باش و به باقیمانده چشم مدوز، برای این بینوایان گوشت و استخوانی باقی بگذار تا اطراف آن چربی جمع شود".  ظاهرا همین فشارها پاره ای از زمینداران و روستاییان را برآن داشت که اسلام آورند و در پناه دین از بیدادگری رها شوند ولی این کار هم آنان را از پرداخت جزیه و خراج آزاد نساخت. و با آنکه از دِه ها گریختند و کشتزارهای خود را به کسان خویش واگذارده به شهرها رو آوردند و از آنان خراج بستانند!... این بیدادگری ها تنها به دست حجاج انجام نمی گرفت. یزید بن ابی مسلم والی یزید بن عبدالملک در آفریقیه و جراح در خراسان و دیگران در بلاد ماوراءالنهر نیز چنان و بدتر از آن می کردند تا آنجا که مردم سمرقند برای گزیر از پرداخت جزیه اسلام آوردند و چون دیدند اسلامشان سودی ندارد و جزیه‌ی آنان گرفته می شود دوباره به دین پیشین خود بازگشتند.(جلد ۲ _ ص ۲۴ _ ۲۵)
 
نقل از کانال پژوهشی در فرهنگ زرتشتی

بهمن(وهومن یا وهمن)، فرشته پاسدار و نگهبان جانوران



بسياری از دانشمندان و رویدادنگاران از اشوزرتشت و آیین نیک نیاکان ایرانی‌مان به‌عنوان نخستين دین و آیینی كه به پاسداشت و نگهداری زيست‌بوم و زاستار(:طبیعت) نگرش و توجه كرده‌است، ياد می‌كنند به‌گونه‌ای كه وسواس ايرانيان باستان در پاک نگه‌داشتن چهار آخشیج👈 #آب #آتش #هوا #خاک همواره زبانزد جهانيان بوده‌است.
هردوت و گزنفون یونانی درباره آن می‌نويسند:
«ايرانيان هيچ چيز آلوده را در آب نمی‌ريزند و در پاک نگه‌داشتن چهار آخشیج #آب #آتش #خاک #هوا می‌کوشند».

دكتر فرهنگ مهر در كتاب فلسفه زرتشت به شش فرشته بزرگ اهورامزدا در گات‌ها اشاره می‌كند كه به‌گونه گروهی «امشاسپانتا» نام دارد و فرشته‌های پاسداران زيست‌بوم و مَرتوها(:انسانها) نام گرفته‌اند و هر یک پشتيبان يكی از عناصر و يا موجودات طبيعی و حمایتگر چيزهای وابسته به مَرتوگان(:بشر) شده‌اند.
نخستين فرشته وهومن يا بهمن فرشته پاسدار جانوران و نگهدارنده تندرستی انديشه در آدم‌هاست.
#اشا پاسدار #آتش
#خشترا پاسدار #فلزات
#آرميتی يا اسفند پاسدار #زمين
#هاروتات يا خرداد پاسدار #آب
#امرتات يا امرداد پاسدار #گياهان نام گرفته‌اند.

ايرانيان همه ساله به مناسبت همزمانی روز بهمن در ماه بهمن جشنی به‌نام بهمنگان يا بهمنجه برپا می‌كردند و از آنجا كه باورمند بودند فروزه پاک و جاويد بهمن در جهان مادی موكل جانوران است. در اين جشن بيش از هر جشن و آیين ديگری به پاسداشت حقوق جانوران و پرهيز از كشتن آنها توجه نشان می‌دادند.
اگرچه برخی از آداب و رسوم اين جشن زيبا از ياد رفته و به ما نرسيده، هرآینه خوشبختانه بخش بزرگی از اين مراسم توسط آثار نوشته شده تاريخ‌نگاران و نويسندگان همچون ابوريحان بيرونی، اسدی توسی، فرخی، منوچهری و... نگاشته شده و در گذر زمان از ياد نرفته است.
این جشن‌های زیبا و نیک تا پیش از هجوم و یورش مذهب تازشگر و ستمگر تازیان در سرتاسر ایران‌زمین برپا بوده و به‌گونه فراگیر بوده و برگزار می‌شده‌است و باز اين جشن‌ها کماکان تا پيش از یورش ویرانگر مغول در ايران بوده و آداب و تشريفات آن رواج همگانی داشته و حتا پس از آن دوران نيز به‌گونه پراكنده برگزار می‌شده‌است.

بهمن، روزی برای جانوران و انديشه‌های نيک:

رعايت حقوق جانوران در ايرانيان تا سده‌ها چنان در ميان مردم اين سرزمين ريشه دوانده بود كه جزيی جدا نشدنی از فرهنگ مردم به‌شمار می‌آمد و مردم در همه مراسم و آیين‌ها نوعی پايبندی خود را به اين فرهنگ پيشتاز نشان می‌دادند و در نهادينه شدن آن كوشا بودند و به هر بهانه و به هر مناسبت و در هر جشن و آیينی علاقه و دلبستگی خود را به اين باورها بروز می‌دادند.
بهمن در اصل يكی از فروزه‌های جاودان اهورایست و ضمن اينكه نام دومين ماه زمستان نيز هست.
دومين روز هر ماه را نيز بهمن می‌ناميدند. در اين روز كه برپایه دو نگرش گوناگون در سالنامه رسمی امروزی برابر با ٢۶دی‌ماه یا ٢بهمن خواهد بود، ايرانيان بيش از هرروز ديگر به پاسداشت حقوق جانوران و كشتار نکردن آنها توجه نشان می‌دادند و به‌جای آن مراسم پختن آش و خوردن خوراکی‌های گياهی همچون نان پنير و سبز، نوشيدن شير شربت‌های گياهی بسيار رايج و معمول بوده‌است.

يكی ديگر از مراسم اين روز پوشيدن رخت سپيد بود.
پوشندگان جامه سپيد به‌راستی با اينکار نمادین بيزاری خود را از هرگونه ناپاكی و پليدی، خونريزی و كشتار، آزار و اذيت جانوران نشان داده با دسته‌ گل‌های سپيد به ديدار يكديگر می‌رفتند و اين گل‌ها را به يكديگر پیشکش می‌دادند.
نشان يا آرم مخصوص اين روز ویژه، خروس بود چون باور داشتند كه از ميان جانوران اين خروس همانند سروش با بانگ هوشياری دهنده و بيدار كننده خود نويدبخش روزی روشن با انديشه‌ای روشن و سپيد بوده و آنان را به سپيدی، روشنی و پاكی در انديشه و کردار و بيزاری از خونريزی و كشتار جانوران و پايمال نكردن حقوق آنها فرا می‌خواند.
بهمن به معنی انديشه نيک و خرد است و هماورد و دشمن او اكومن(اكمن) ديو👈انديشه ناپاک است.
از ديگر ديوان مخالف بهمن، ايشمه👈خشم و آز👈نادرست انديش است. بهمن راستكرداران پرهيزگار را در سرای نور و پردیس می‌پذيرد.
در ادبيات پهلوی بهمن نخستين آفريده اهورامزداست. يعنی بهمن است كه اشوزرتشت را به هنگام زادن نگهبانی می‌کند و از آسيب ديوان رهايی می‌بخشد.
گمان بر اين است كه بهمن در آیین زرتشت، جانشين مهر ايزد بزرگ آريایيان شده‌است. او پشتيبان جانوران سودمند در جهان است و با ايشان نيز سروكار دارد.
(شناخت اساتير ايران از جان هيلنز. رویه٧٣).

چون بهمن پاسبانی چارپايان سودمند در جهان جسمانی را به دوش دارد، در جشن بهمن‌گان يا بهمنجه از كشتار آنان و خوردن گوشت آنان خودداری می‌شود.
در گفته‌ دیگری آمده‌است كه جشن بهمن‌گان جشن پدران و مردان درستكردار است. پدران و مردانی كه همواره در ویژه روزها و بزرگداشت‌ها ناديده گرفته ‌شده‌اند. اينک همه تلاش‌ها و راست‌كرداری‌هايشان را پاس می‌داريم به پاس جشنی كهن و باستانی كه نياكان ما هيچ‌گاه مادران و پدران را از ياد نبرده بودند.

تاريخچه پشتیبانی از جانوران در ايران:

حمايت از جانوران در ايران به بيش از ٢٠٠٠سال پیش از ميلاد مسيح می‌رسد و در قوانين آن زمان آمده‌است كسانی‌كه از جانوران كار سخت می‌كشند بايد کیفر شوند.
در نَسک(:کتاب) پزشكی ايران به نقل از اوستا آمده: پارسیان را نیاز است كه به هر موجود بارداری خواه دوپا و خواه چهارپا به يک چشم بنگرند.

اين نوشتارها نشان می‌دهد كه ايرانيان باستان در ميان ملت‌های گوناگون از پيشگامان و بنيادگزاران قوانين و دستورات مربوط به حقوق جانوران و چه‌بسا گياهان بوده‌اند و وارون آنچه كه تاريخ‌نگاران و نظريه‌پردازان فرنگی در ترويج آن می‌كوشند ايرانيان سده‌ها زودتر از آنها در اين قوانين و دستورات ريشه‌دار به مسائل مربوط به جانوران و محيط‌زيست آنها توجه كرده و همه ويژگی‌ها و حقوق آنها را به رسميت شناخته‌اند.
رسم مهرورزی و مهربانی نسبت به جانوران قرن‌ها از آن دوران‌ها برجای ماند اما در نهايت اين نگرش كمرنگ شده‌است.
پشتیبانی از جانوران در دیگر مردمان جهان نيز سپس جايگاه ويژه‌ای يافت.

بهمن‌گان تنها يكی از روزهای و جشن‌های ملی است كه با گزشت زمان از شكوه ويژه اين روز و برگزاری آن در سطح ملی كاسته شده‌است.
دكتر فرهنگ مهر در كتاب فلسفه زرتشت از تلاش اهريمنانی ياد می‌كند كه در گذر سده‌ها در كنار گزاشتن جشن‌های میهنی ايران همچون نوروز، مهرگان و سده کوشیده‌اند و با شكست روبه‌رو شده‌است.
گرچه بسياری از آیين‌های ديگر همچون بهمن‌گان تا اندازه فراوانی به‌دست فراموشی سپرده شد. اما با نگرش به پيشينه تاريخی اين روز انجمن حمايت از جانوارن ايران، روز ٢۶دی‌ماه را به‌عنوان روز حمايت از جانوارن اعلام كرد و از سال٧٩ چندین بار پيشنهاد ثبت اين روز به‌عنوان روز پشتیبانی از جانوران در سالنامه رسمی كشور را به شورای فرهنگ همگانی ارایه داد، اما هربار به آن ترتيب اثر داده نشده‌است. با اين حال حاميان جانوران در اين روز خود گردهم می‌آیند و برنامه‌های ویژه‌ای را در جهت حمايت از حقوق جانوران به اجرا می‌گزارند.
(مراسم دینی و آداب زرتشتيان. موبد اردشير آذرگشسپ. رویه٢٣٩)
نقل از کانال ایرانیان زرتشتی

شیوه نذر کردن مزدیسنان

بهترین شیوه  پیشکش مینوی (نذرکردن) در بینش زرتشت، انجام کار نیک است. آشکار است که هرکس هنر و توانایی ویژه ای دارد، بر او شایسته است تا بخشی دارایی خویش را مانند: "هنر"، "دانش"، "ثروت" و"سخن" را که دارد، به نیازمندان نیز برساند.

مرتو ها (:انسان ها) در بخش های گوناگون مادی و مینوی نیاز هایی دارد، بنابراین همه به گونه ای نیازمند(:محتاج) می باشند. در برابر آن هرمرتو نیز توانمندی های مادی و مینوی گوناگونی دارد که برخی برتر و بیشتر از دیگران است.  چنانچه بخشی از اینگونه توانمندی به ریخت (شکل) رایگان به نیازمندان رسانده شود،  بهترین شیوه پیشکشی (نذر) خواهد بود.

کسی که بنیادهایی مانند بیمارستان و آموزشگاه را در شهر وروستا دایر می کند.

کسی که با برپایی جشن ها وآیین هایی مانند «گاهنبار» و با دهش خویش، خوراک و پوشاک را برای نیازمندان فراهم می کند.

آنکه دانشی دارد و آموخته های خود رابرای بهزیستی و رستگاری به دیگران می آموزد.

دیگری که با راهنمایی ورایزنی خویش مشکلی را از پیش روی نیازمندان برمی دارد.

اندیشمند سخنرانی که گفته های نیک و سازنده را برای مرتوها بیان می کند.

نویسنده ای که با خامه (:قلم) خویش ودر نوشته اش، پیام بهروزی را بازگو می کند.

آنکه با پاک نگهداشتن آب، خاک، هوا و آتش زیستگاه را برای همه زیبا وسالم می سازد.

 و همه کسانی که با سفارش اشوزرتشت، "خوشبختی خود را در خرسندی دیگران می جویند". (اوشتا. اَهمایی. یَهمایی، اوشتا. کَهمایی. چیت).
نذر و پیشکشی خود را به خوبی ادا کرده اند.

تا توانی به جهان  خدمت  محتاجان کن.
به "دمی" یا "درمی" یا "قلمی" یا "قدمی"

🔥🔥🔥🔥🔥🔥
نقل از درگاه (:کانال) زرتشت و مزدیسنان

آگاهی ایرانیان باستان از گرد بودن زمین و اشاره به گِرد بودن زمین در اوستای پاک

گردش زمين به دور خورشيد و #کروی بودن آن، اگر چه امروزه جستاری شناخته شده‌ است و همگان به آن باور دارند، ولی تا چند سد سال پيش از دیدگاه اروپاييان يک جستار ناشناخته بود. غربیها زمين را ایستا(ثابت) می پنداشتند و باور داشتند که خورشید به دور زمین می گردد. آنها هتا گالیله را به همین جرم که می گفت زمین گرد است و به دور خورشید می گردد، دادگاهی کردند. ولی گالیله نخستین فردی نبود که گرد بودن زمین را پیدا کرد، بلکه چند هزار سال پیش از آن در #اوستا به اين جستار اشاره شده‌است.

در كتاب ورجاوند اوستا چندين بار از گرد بودن زمين و گردش آن گفت‌و‌گو شده و آن را با واژه «سكارنا» به چم(معنی) گرد و گردنده و گوی مانند بودن بيان داشته‌است.

در «آبان‌يشت» بخش ۳۸ آمده‌است كه:
«نريمان گرشاسب آرزو كرد كه در روی اين زمين فراخ و گرد و گردنده دور كرانه بتازد و بر دشمن چيره شود».

در بخش ۹۵ «مهريشت»، از مهر ياد شده و آمده‌است كه:
«مهر در هر غروب و آغاز شب به روی كره‌زمين می آيد و دو كرانه اين زمين فراخ گرد و گردنده دور كرانه را می پيمايد».

 فردوسی بزرگ هم نزدیک به ۵۰۰ سال پیش از گالیله می زیسته نیز در شاهنامه به گرد بودن زمین اشاره کرده است:  

جهان پر شگفت است و تن هم شگفت
نخست از خود اندازه باید گرفت

دگر آنکه این گرد گردان سپهر
همی نو نمایدت هر روز مهر    

این چالش شناخت دیرینه ایرانیان از گیتی و زمین را به خوبی نشان می دهد. ایرانیان هتا مدارهای نیمروزی (نصف النهار) به دور زمین را نمودار سازی کرده بودند و مرکز آغاز آن شهر  «نیمروز» (سیستان امروزی) بود که امروزه زورگویان(استعمارگران) غربی به جای شهر نیمروز از گرینویچ همچون سرچشمه زمان یاد می کنند.

نقل از کانال کهن دیار

در گات ها دیدم که زرتشت هیچ گاه ادعای پیامبری نداشته پس چرا همه می گویند پیامبر ایرانی؟

کورش نیکنام
زرتشت در گات ها خود را گاهی آموزگار راستی«زئوتار»، در پاره ای از بندها«مانترَن» به چمار (:معنی) کسی که اندیشه ها را روشن کرده و آگاهی می بخشد و گاهی«سُوشیانت»، سودرسان ورجاوند (:مقدس) به چمار بیدارکننده ونجات دهنده مَرتوگان (مردمان، بشر) از نادانی و پندارهای نادرست، یادکرده است.

 این آموزگار هیچگاه خود را فرستاده(پیام آور، پیامبر) کسی که در آسمان ها وجود داشته باشد، نمی داند. که فرشتگانی از بالا دستور و سفارشی را از سوی خداوند به گوش او رسانده باشند.
زرتشت با درون نگری به راز هستی پی برده است و سرچشمه هستی را دانش و آگاهی دریافته‌است.

آنگاه خداوند یکتا را اهورامزدا نامیده است که به چم دانایی و آگاهی بیکران هستی مند است.

گفتنی است در هات ۲۹ از یسنا که دومین سرود از گات ها است، به برگزیده شدن اشوزرتشت، برای رساندن پیام اهورایی به مرتوها(:مردم) یادشده است به همین روی ایرانیان که پیام یکتاپرستی را برای نخستین بار از سخنان شیوای زرتشت شنیدند و راه درست زیستن و رستگار شدن را از او آموختند،  او را پیام آور و آموزش دهنده دین راستی وخرد درجهان می دانند.
🔥🔥🔥
نقل از درگاه (:کانال) زرتشت و مزدیسنان

۱۳۹۸ دی ۲۳, دوشنبه

نگیزه‌های مسلمان شدن زرتشتیان

یکی از راه‌های تشویقِ رایج برای نوکیشی این بود که بردگانِ اسلام آورده را آزاد می‌کردند(و بسیاری از ایرانیان به دستِ اعراب به به اسارت گرفته شده بودند). تحقیرهای جزیه نیز دیگران را واداشت تا از دینِ قدیم دست بکشند(که احیانا باعثِ به خشم آمدنِ مالیات‌گیران می‌گشت)، یکی از امیرانِ عرب به مامورش می‌نویسد:《در یافته‌ام که اهالیِ سُغد صادقانه مسلمان نشده‌اند، آنها تنها برای گریز از جزیه اسلام را پذیرفته‌اند. در این باره تفحص کنید و دریابید که چه کسی ختنه است و واجباتِ دین را به جا می‌آورد و اسلام آوردنش از سرِ صدق است و می‌تواند آیه‌ای از قرآن را بخواند، آنگاه او را از مالیات معاف دارید》.(۱)اگر مردی اسما مسلمان می‌شد، به سببِ بازگشت به دینِ خود، جانش به خطر می‌افتاد؛ چه، فقها اتفاقِ نظر داشتند که جزای ارتداد، مرگ است. در اوایلِ سده‌ی نهمِ میلادی، قضیه‌ای این چنین برای پیشوای بهدینان مطرح می‌شود:《مردی که کُستی را کنار نهاده است، ظرفِ یک سال توبه می‌کند، ولی از ترسِ جانش نمی‌تواند دوباره کُستی ببندند》.(۲)کُستی نشانه‌ی ظاهریِ داشتنِ دینِ قدیم بود و طبری می‌نویسد که مالیاتگیرانِ عرب در سده‌ی هشتمِ میلادی به زردشتیان اهانت می‌کردند و کمربندِ مقدسِ آنان را می‌کندند و از سرِ تمسخر به گردنشان می‌انداختند.(ص ۱۸۰_۱۷۹)

یادداشت‌ها:
1. Dennett, D.C., Conversion and the Poll-tax in Early Islam, Harvard Historical Monographs, XXII, 1950, p. 120_121.
2. Rivayat of Adurfarnbag, ed. and transl. in 2 Vols, by B. T. Ankelsaria, Bombay, 1969. Question 52.
روایتِ آذزفرنبغ، پرسش ۵۲.

مأخذ: بویس.مری، زردشتیان: باورها و آدابِ دینی آنها، ترجمه عسکر بهرامی، تهران، ققنوس، چاپ سیزدهم ۱۳۹۳

نقل از کانال پژوهشی در فرهنگ زرتشتی

وندیداد بینش زرتشت نیست



وندیداد که در اوستا بگونه «وی‌دَاِوَه‌داتَه» آمده‌است گنجینه‌ای از باورها و قوانین و احکام گردآوری شده و باورهای کهن ایرانیان پیش از زرتشت است که سده‌ها سپری شده تا اندک‌اندک فراهم گشته است. این دستور و سفارش‌ها برای پیشگیری و درمان نیازهای بهداشتِ تنی و اجتماعی، چاره بیماری‌ها، زدودن پلیدی‌ها، بیرون بردن(دفع) مُردار(هرگونه جسدی) و آداب زندگی و غیره استفاده داشته است.
با آغاز یکتاپرستی ایرانیان و پیروی از آیین راستی و خرد که به سفارش اشوزرتشت روی داد و به آرامی گسترش یافت، پس از آن باورهای وندیدادی همراه با اینگونه سفارش‌ها و دستورها کاربرد آنچنانی نداشته و شاید اندک‌اندک فراموش می‌گشته است.
آشکار است که در سروده‌های اشوزرتشت در گات‌ها هیچ‌گاه پرسش و پاسخ وندیدادی میان اشوزرتشت و اهورامزدا پیش نیامده است که اهورامزدا دستور و پاسخی داده باشد و آنهم پاسخ به نکته‌های خرافی و پندارهایی کهنه چنانکه در «وندیداد» آمده است.

 ✍️موبد کورش نیکنام، نویسنده و پژوهش فرهنگ و آیین ایران باستان


جایگاه وندیداد در ادبیات اوستایی

پیش از آغاز توضیحات بیشتر، لازم به یادآوری است که تنها سروده‌های اشوزرتشت و مرجعیت دینی مَزدیَسنان(زرتشیان) گات‌ها می‌باشد و هر آیین(:سنت)، نیایش و نوشتاری را که بخواهیم در پیوست با دین مزدیسنان بازگو کنیم باید در همین محوریت و همسویی با گات‌ها باشد تا مورد پذیرش دین مزدیسنا و اَندیشگاه زرتشت واقع گردد.

🔍وندیداد چیست؟
وندیداد بخشی‌ از اوستا می‌باشد، این‌ واژه‌ در اصل‌ وی‌ دَئوُ داتَه‌ است و از سه‌ جز وی‌ و یا ویگ‌ به‌ معنی‌ ضد، و دَئِوَ به‌ معنی‌ دیو و داتَه‌ به‌ معنی‌ قانونِ شرع‌ ترکیب‌ شده‌ است‌ که‌ روی‌هم‌ رفته‌ به‌ معنای‌ «قانون‌‌ ضد دیو» مفهوم‌ می‌شود.

وندیداد دارای بیست و دو بخش است که هر فصل آن نشان دهنده گوشه‌ای از باورها و قوانین مردم روزگاران گزشته است که بسیاری از آنها دارای ارزش زیادی برای پژوهش بیشتر در زندگی ایرانیان باستان است.

وندیداد را از نگر مفهومی به سه بخش می‌توان تقسیم کرد:

١- نخست جستارهای در پیوند با اساتیر و تاریخ و مسایل مینویی‌اند که آرامش روان و اراده معطوف به قدرت را تقویت می‌کنند.

٢- نوشته‌های در پیوند با زندگی گیتایی.

٣- مطالب در پیوند با قوانین و چگونگی ایجاد عدالت همگانی(متناسب با زمان).

بخش‌هایی از وندیداد بخش سوم را پوشش می‌دهد. اما نه همه‌ی آن، دوستان دقت کنید که در وندیداد ما نگاه‌های استوره‌ای و مینویی نیز می‌بینیم که نظیرش در دیگر نسک‌هایی(:کتابهایی) که از هزاره‌های کهن بر جای مانده بسیار کم است.
پس از ارزش استوره‌ای و تاریخی وندیداد چشم نپوشانید.
به طور کُل، وندیداد مجموعه‌ای از دانش، آگاهی و باورهای ایرانیان است که از گزشته‌های دور به تدریج از تاریخ، باورها، سنت‌ها و فرهنگ اجتماعی مردم ایران و اقوام گوناگون این سرزمین گردآوری شده است. بسیاری از احکام و قوانین آن از زمان‌هایی بسیار دور و پیش از پیام‌آوری زرتشت در میان اقوام گوناگون ایرانی متداول بوده و کاربرد داشته است.
برخلاف آنچه پیروانِ دروغ می‌خواهند نشان دهند، وندیداد سخنان زرتشت نیست و در نتیجه نسک دینی مزدیسنان نمی‌باشد، وندیداد از آموزه‌های گوناگونی درباره تاریخ و جغرافیای سرزمین پهناور ایران باستان و قوانین ویژه بهداشتی، درمانی، مدنی، کیفری، پزشکی، دامپزشکی و دانش‌های دیگر سخن گفته است. که می‌توان آن را بخشی از دانشنامه ایرانیان دانست.
مردمانی‌ که‌ در کتاب‌ وندیداد از آنان‌ سخن‌ می‌رود، در موارد بسیاری‌ نشانه‌ایی‌ دارند از زندگانی‌ بسیار بسیار کهن‌تر از آنچه شما می‌اندیشید.
برای نمونه:
١- از چرم‌ و پارچه‌هایی‌ بافته‌ شده‌ برای‌ پوشاک‌ و تن‌ پوش‌ استفاده‌ می‌کنند، زیر چادرهایی‌ نمدین‌ و جَگَنی‌ و حصیری‌ شاید از آن‌ نوعی‌ که‌ هنوز در آسیای‌ مرکزی‌ و میان‌ عشایر کوچ‌نشین‌ یافت‌ می‌شود از گزند آفات‌ طبیعی‌ مصون‌ می‌مانند.

٢- نداها و آواهای‌ بسیاری‌ درباره‌ی‌ جایگاه مهم سگ‌ از خلال‌ صفحات‌ این‌ نسک(:کتاب)‌ به‌ گوش‌ می‌رسد، یعنی‌ حیوانی‌ که‌ در بخش‌های دیگر مشرق‌ زمین‌ پست‌ و ناپاک‌ شمرده‌ می‌شود، میان‌ ساکنان‌ فلات‌ جایگاه ویژه‌ای‌ دارد.
زمزمه‌ی‌ شادی‌ مردمانی‌ پاکدل را که‌ به‌ زمین‌ سخت‌ دل‌ بسته‌اند، می‌شنویم‌ که‌ از پس‌ زمستانی‌ سخت‌ جان‌گزا، با شکفتن‌ شکوفه‌ها، جست‌‌و‌خیز پرندگان‌، جنبش‌ احشام‌، رویش‌ زمین‌، نمو گیاهان‌ و روان‌ شدن‌ آبها به‌ همراه‌ نواهای‌ سرمست‌ پرندگان‌ فراز می‌گیرند.
پس از اینکه اشوزرتشت آموزه‌های اَشویی و دین مزدیسنا را به جهانیان پیشکش کرد در پرتو آموزش‌های او در گات‌ها بود که ایرانیان آموختند که ایستایی و نیروهای بازدارنده را رها کنند و به‌سوی پویایی و نیروهای پیش‌برنده حرکت کنند.
آنها از اشوزرتشت آموختند که جهان هستی از هنجار اَشا پیروی می‌کند که باید آنها را با کسب دانش و آگاهی شناخت.
همچنین باید خود را با آن شناخت برآمده از دانش روز، به روز کرد که اشوزرتشت، این عمل را #فرشگرد می‌نامد.
پس بر مبنای دین مزدیسنا باید با توجه به دانش روز پیش رفت و سنتی که با توجه به دوره زمانی کهن و با امکانات و دانش هزاره‌های پیشین به‌وجود آمده باشد برای زمان خود مفید به‌شمار می‌رود، اما برای دوره‌های زمانی که دانش پیشرفت کرده و آن موارد پیشین منسوخ شده است مورد پذیرش نیست.
نیاکان ما پیش از اَشوزرتشت به دنبال یافته‌های گوناگون بخش بهداشت، درمان، داوری، جغرافیا و دانش‌های گوناگون بوده‌اند و اینکه این دانش‌ها در یک نسک به زبان اوستایی همچنان باقی مانده است یک گنجینه با ارزش است تا بدانیم در اندیشه ایرانیان با پیشینه ده هزار سال پیش چه گذشته است شاهکاری شگرف است.👇

آنها به‌جای وحشی‌گری، تاخت و تاز، یورش به همسایگان و غارت دارایی با زن و فرزندان آنان، در پی این بوده‌اند که راز و رمز بیماری‌ها را بدانند. چگونگی درمان را دریابند، هرچند در آن دوران میکروب‌ها را نمی‌شناختند ولی بسیاری از شیوه‌های گندزدایی را به کار می‌گرفتند تا آسیب کمتری به زندگی آنان برسد.
هنگامی‌که از ادرار گاو بهره می‌گرفتند، تنها ماده شناخته شده برای پاک کردن(ضدعفونی کننده) آلودگی‌ها در آن زمان بوده است. ولی اگر این شیوه‌های ابتدایی هر زمان تازه نگردد و با دانش روز هماهنگ نباشد، آشکار است که به اندیشه‌های خرافی و به دور از دانش دست خواهیم یافت.

اشوزرتشت بنیان بینش خویش را بر پایه خرد و دانش پایه‌ریزی کرده است به همین روی برخی از آداب پاکیزگی، درمان و رفتار نیاکان در هزاران سال پیش، در روزگار کنونی کهنه شده است بنابراین هرگاه پدیده‌ای تازه و کارساز‌تر بر گستره دانش در زندگی پدیدار شود، شایسته است بدان روی آوریم.
بدین‌روی همه نوشته‌هایی که از روزگاران باستانی همچنان در دسترس باشد، گنجینه‌ای با ارزش از میراث گذشتگان برای پژوهش خواهد بود. باید هر شیوه رفتاری و باور مردم آن زمان را در ترازوی دانش زمان گزاشته، آنگاه بهترین‌ها را بسنجید.

بیگمان برخی از باورهای آن زمان همچون پاک نگهداشتن آب، خاک، هوا و آتش همچنان نیز پابرجاست و برای آسایش بیشتر بایستی به‌کار گرفته شود.

پس از گردآوری قوانینی که پیش از زرتشت رواج داشته است، دوباره مُهر زرتشتی بر آن زدند تا اعتبار تازه و بیشتری در باور مردم داشته باشد. به این شکل که هر فصلی از وندیداد را با عبارت زرتشت از اهورامزدا پرسید آغاز کردند و در پاراگراف بعدی با پاسخی که از اهورامزدا دریافت شده بود به صورت چنین گفت اهورامزدا نوشته وندیداد تنظیم گردیده و به عنوان پیامی از طرف زرتشت به مردم سفارش شده بود. چنانچه در هیچ بندی از گات‌ها که سروده‌های زرتشت است، چنین عبارت و آموزه‌هایی با این ساختار که پرسش و پاسخ باشد به چشم نمی‌خورد.
به عبارتی دیگر این شیوه، ترفند نویسندگان و گردآورندگان وندیداد بود و به دور از اندیشه زرتشت بوده که تصمیم داشتند تا با آن وسیله نوشته و باورهای قدیم خود را به دین زرتشتی نسبت دهند.

نیبرگ خاورشناس سویدی باور دارد که دین زرتشت ابتدا در میان قوم ماد و سپس در بین قوم پارس گسترش یافته باشد. از آثار برجا مانده چنین برمی‌آید که مغان قوم ماد با کنجکاوی بسیار و نگرش سیاسی خود، هنگامی‌که از سوی آیین زرتشت متوجه خطر شدند به زودی خود را از هواداران متعصب دین زرتشت معرفی کردند و از آنجا که مغان در میان اقوام و قبیله‌های ماد آن زمان در جایگاه پیشوای دینی قرار داشته و برگزاری مراسم آیینی را خودشان انجام می‌دادند و آن را پُشت در پشت به ارث برده بودند، گرایش آنان به اندیشه زرتشت از نظر برداشت و دید مردم، طبیعی جلوه کرده بود. به این ترتیب سیاست و پیش‌بینی مغان درست بود زیرا آنان در دین جدید پاگرفته در سرزمین ایران، جایگاه و موقعیت پیشین خود را همچنان حفظ کردند و به تدریج تمام باورها، سنت‌ها، آداب و رفتار خود را به‌نام آموزش‌های زرتشت از طرق وندیداد در جامعه آن زمان زنده نگاه داشتند.

بسیاری از مجازات‌های آن گزینشی هستند.
اگر باورتان نمی‌شود یک مثال معروف را می‌آورم که البته این مورد را پیروانِ دروغ به‌گونه ناقص مطرح می‌کنند تا دید ایرانیان را نسبت به نیاکان تیره سازند، ما پاسخ کوبنده را از متنِ خود وندیداد می‌دهم:
کسی که سگ آبی را سگی که از هزار سگ نرینه و هزار سگ مادینه زاده شده است چنان بزند که جان از تن وی جدا شود، پادافره گناهش چیست؟
خب، در ادامه کیفر گفته می‌شود که:
او باید اَشَوَنانه و پرهیزگانه ده هزار بسته هیزم خشک و سخت و پاک را چون تاوانی به روان سگ آبی به آتش اهوره مزدا بیاورد. همچنین تعداد معین ضرب تازیانه با اسپهه - اشترا و با سروشو چرن گفته می‌شود، از بین بردن تعدادی معین موجودات آسیب رسان، ساخت جوی آب برای کشاورز اَشَوَن و چند مورد دیگر از همین قبیل.

اما در پایان:
اگر او این تاوان و پادافره را بپذیرد، به جهان اَشَوَنان در آید اما اگر آن را نپذیرد، به جهان دُروَندان ، بِدان جهان تاریک که از تاریکی ساخته شده و زاده‌ی تاریکی است، فرو افتد.
فرگرد چهاردهم وندیداد
به همین سادگی.
همانگونه که به روشنی در متن پیداست، سخن از اختیار پذیرش یا عدم پذیرش است.👈🏻 یعنی کل این مجازات گزینشی هست. شخص خاطی می‌توانست آن را نپذیرد.
از دیگر بخش‌هایی که پیروان دروغ زیاد آن را بازگو می‌کنند قوانین بهداشتی وندیداد است برای مثال فرگرد پنج بخش هشتم.👇

به نکات زیر توجه کنید:
١- همواره در نظر داشته باشید که این قوانین در جهان کهن نسبت به قوانین به موجود در آن جهان بسیار کارسازتر بوده است. چنانچه در اواخر حکومت ساسانی آنگاه که برخی مردم به مکاتب دیگر گرایش پیدا کردند و از این قوانین بهداشتی فاصله گرفتند بیماری‌هایی از قبیل طاعون فراوان شد و...
٢- بسیاری از این قوانین بهداشتی کاملا شخصی هستند یعنی عمل نکردن به آنها به خود شخص مربوط بوده و کیفر قضایی نداشته است.

نکات :
۱- انجام ندادن این اعمال گناه محسوب نشده و صرفا مسئله پاکیزگی‌ست.
۲- اصلا بحث گودال به میان نیامده است و پیروان دروغ چینه که به معنی دیوار است را به گودال معنا می‌کنند.
۴- گُمیز به معنای ادرار گاو خاصی است و نه هر گاوی گاوی که با خوراک و در محیط ویژه‌ای پرورش یافته است.
۵- گذشته از اینکه گُمیز گاو دارای آمونیاک بسیار بالا برای ضد عفونی است. خاکستر هیزم نیز کاربردهای فراوانی در ضدعفونی کنندگی و پاکسازی دارد. پس از دید علمی این مورد ضدعفونی کننده است و نیاکان ما این را به درستی تشخیص داده بودند و این علم پزشکی باستان را به ما نشان می‌دهد.

✍🏻پژوهش و نگارش: بهمن آذرمهر

سرودهای گات ها در خرده اوستا

موبدنیکنام
به روزگار ساسانی، موبدان دانشمند گزیده هایی كوتاه از گاتها، یسنا، یشت ها و بخش های دیگر اوستا را درنسک(:کتاب)«خرده اوستا» گردآوردند تا نسکی ساده تر و کوتاه تر در دست رهروان فرهنگ ایران و پیروان زرتشت باشد. و هرگاه نیاز باشد در نیایش های روزانه از آن بهره بگیرند.

 نسبت به بخش های دیگر اوستا، سرودهای گات ها در این نوشته جای كمتری دارند.

 گزیده «كِه وِرِثرم جا» و «كِم نامَزدا و ...» از گاتها می باشند. سرود «یَتااهو» نیز در وزن چکامه(:شعر) همانندِ سرودهای اهنودگات است، یتا اهو وَییریُو از بخش های ارزشمند یَسنا به شمار می رود که در نسک خرده اوستا بارها بیان می شود. گاهی ۲ بار‌‌‌‌، درجایی ۴بار و در بخشی از خرده اوستا ۲۱ بار پیوسته سروده می شود..

سرود های اَشم وُهو، ینگهه هاتام، مَزدَیَسنُو اهمی،   همازوربیم ومانند اینها نیز که از بخش یشت ها یسنا برگرفته شده؛ در نیایش ها از ارزش ویژه ای برخوردارند. 
🔥🔥🔥
نقل از درگاه (:کانال) زرتشت و مزدیسنان

دگرگونی اساسیِ اَشوزرتشت در ساختار اجتماعی

اَشوزرتشت نه تنها در ساختار فکری مردمان آنچنان تحولی ایجاد کرد که با آمدن او مسیر فرهنگی مردم ایران برای همیشه دگرگون و فرهنگی بی مانند در جامعه بشری پدیدارشد و مردمانی آن چنان نیک به جامعه انسانی تحویل داد که حتی دشمنان آنها نیز در وصف نیکی های اخلاقیشان لب به سخن گشودند <1> و به مردمی نمونه تبدیل شدند، که ساختارها و زیر ساخت های جامعه را نیز به کلی زیر و زبر کرد، آموزه های اشوزرتشت آنچنان انقلابی در جامعه پدید آورد که شکل زندگی مردمان را نیز دگرگون کرد.
رسالت زرتشت دعوت به کشاورزی، تولید، تمدن، عمران و یکجانشینی بود. او احتمالا نخستین منادی دگرگونی اقتصاد_ اجتماعیِ شبانی و تحول قبایل به زندگی کشاورزی باشد. به مرور و با پیدایش کشاورزی و طبقه کشاورز(روستا) مدنیت رُخ نمود، برای تهاجم اقوام بیابانگرد راه حل های دفاعی اندیشیده میشد.

باید برای آبادانی جهان کوشید و آن را بدرستی نگاهبانی کرد و به سوی روشنایی برد ( هات بند5)

اهورامزدا آنچه را از بد بدتر است به کسی دهد که به آبادانی جهان نکوشیده باشد (هات51 بند6)

پس هیچ یک از شما به آموزش دُروَند(دروغ کار، بد کنش) که خانمان و روستا و سرزمین را به ویرانی و تباهی میکشد گوش فرا مدهید (هات 31 بند18)

بدیهی است که جامعه سنتی با هرگونه تحولی می ستیزد و جامعه زرتشت هم از این قاعده مستثنا نبود، بنابراین زرتشت مدام در سرودهای خویش از آزار کوی ها و کَرپَن ها که روحانیون ادیان کهن آریایی بودند شکوه میکند.

ای مزدا ! به راستی آنان با این کردارها ، ما را می هراسانند، چرا که نیرومندانشان برای ناتوانان تباهی و ویرانی می آورند و با آموزه های تو دشمنی می ورزند. (هات 31 بند8)

این بند از گاتها ما را به سمت نکته ای عمیق سوق می دهد و این نکته همان تحولی است که دین زرتشتی در اندیشه ی دینی و ساختار جامعه ی هندو ایرانی(آریایی) پدید آورد. اشوزرتشت یک خدا به نام اهورامزدا<2> را به ربوبیتِ مطلق برگزید، عملی که برای نخسین بار در طول تاریخ بشریت صورت گرفت و به کلِ خدایان پنداری آریایی مُهر باطل زد و همه ی آنها را با عنوان دئیوه رَد کرد.
فرهنگ رجایی در این باره نوشته است: اعتراض به مذهب قدیم زمینه ای میگردد برای شکل و یا دسته کم ارائه و پیدایش توجیه نهاد سیاسی خاصی در شکل یک قدرت متمرکز در قالب نهاد پادشاهی. اما از سوی دیگر او جهانبینی قدیم را یک سره نابود نمیکند. بلکه به شکلی کاملا جدید بازتعریف میکند و روزآمد می نماید که به هنگام شود و تحولات دنیای جدید را برگیرد<3>
باور زرتشت و پیروان او به اهورامزدا در برابر دئوه ها (خدایان پنداری آریایی) که خدایان جنگاوری و پرجبروت هستند قرار میگیرد، زرتشت از این رو به اهورامزدا دل می بندد که برای او و پیروانش پیام آور صلح ، باروری، آبادی و اقتدار است، نه همچون دئیوه ها مبشر جنگ و غارت و دروغ.

من دین مزدا پرستی را باور دارم که جنگ را براندازد و رزم افزار را کنار گذارد (هات12 بند9)

سیر گسترش این اندیشه و ایدئولوژی باعث شد تا به تدریج شالوده ی فرهنگ و تمدنی بزرگ ریخته شود و قرنها پس از اشوزرتشت آنچنان تاثیری در جهان بگذارد که مانند آن را نمیتوان در جای دیگری جُست، تمدنی که از دل آن پادشاهانی چون کوروش و داریوش بزرگ و اردشیر بابکان و شاهپور نخست و انوشیروان ساسانی و... بیرون آمد. تمدنی که پناهگاه آرامش بخشی برای فلاسفه یونان<4> که از ظلم امپراتوری رُم فراری بودند و یهودیان و... شد، تمدنی که آوازه عدالت و مردم پروری و نیکی پادشاهانش حتی از دهان دشمنان شندیده شد، پادشاهانی که حتی خلیفه عباسی لب به عدالت و مردم پروری آنها گشود<4>. آری، این کاری بزرگ و خدمتی شکوهمند به تمدن بشر بود که تنها از عُهده ی مردی بزرگ و ذهنی شکوهمند مانند زرتشت بر می آمد، شخصیتی که تنها یکبار در تمدن بشری پیدار شد و مسیر بشریت را برای همیشه دگرگون‌کرد.

<1>  Herodotus,lx,109;Rawlinson,iii,170  و Lbid.,iii,518,524  و  Lbid.,170
<2>  واژه اهورامزدا از سه بخش تشکیل شده، اهورا= هستی مند یا هستی بخش و مز= بزرگ یا بی کران و دا= دانش یا دانایی
<3>   تحول اندیشه سیاسی... برگه 73
<4>   آثارالباقیه ابوریحان بیرونی ترجمه اکبرداناسرشت برگه 51
پژوهش: اردوان فرخ
🔥🔥🔥
نقل از درگاه (:کانال) زرتشت و مزدیسنان

۱۳۹۸ دی ۱۸, چهارشنبه

برنامه دین بهی برای جهان چیست و چه راهی را پیش روی جهانیان می نهد؟

💠 افزون بر جهانبینی فرزانشی (فلسفی) ژرفی که پشت آموزش های دین بهی نهفته می باشد، از سوی اشو زرتشت، برنامه ای ریزبینانه نیز برای گام برداشتن مردمان در راستای پیشرفت و شکوفایی جهان، پیش آورده شده است. این برنامه، دربرگیرنده شش گام می باشد که در فرهنگ واژگان زرتشتی، "امشاسپندان" به چم (معنی) "پیشبرندگان جاودان" خوانده می شوند.

💠 چنانچه پیشتر هم گفته شد، دین بهی بر دو بنیاد فرزانشی استوار است که نخستین بنیاد، زندگی مرتو (انسان) را کشمکشی همیشگی میان نیکی و بدی می داند و دومین بنیاد، مرتو را در جایگاه هستومندی (موجودی) که دارای نیروی آزادکامی (اختیار) است، برمی شمارد. از این رو، مرتو که بر پایه آموزش های زرتشتی، یگانه چراغ راهنمایش در انجام یک گزینش درست، خرد می باشد، می باید با بازگشت به خرد خود، پس از سنجش و اندیشیدن، از میان دو راه نیکی و بدی، یکی را از روی آزادکامی و به دلخواه خود برگزیند. آن کس که پس از انجام این کار، نیکی را برگزیند، اندیشه اش به نیکی گراییده و گام نخستی که دین بهی برای شکوفایی جهان آموزش داده است، از سوی وی، پشت سر نهاده شده. این گام "وهومن" به چم "نیک اندیشی" نام دارد.

💠 گام دوم در بینش زرتشتی "اشا" نام دارد که پیشتر پیرامون آن به گستردگی پرداخته شد و در چند نوشتار، مهند (مهم) ترین نمودهای این فرایافت (مفهوم) آشکار گشت. پس بر پایه آنچه پیشتر در '''آموزشگاه مزدیسنا''' درباره آن گفته شد، اشا را باید به چم "راستی در برابر خود، دیگران و جهان هستی" دانست. از این رو، برای پشت سر نهادن این گام، هر مرتو باید پیش از هر چیز، گفتار و کردار خویش را با منش و اندیشه خود که از پیش نیک گشته است، هماهنگ نماید. همچنین باید بر پایه دات (قانون) های جهانپذیر (جهانشمول) تکی (فردی) و هازمانی (اجتماعی) زندگی نماید و هنجار فرمانروا بر زیست بوم را گرامی داشته و نگهداری نماید. به دیگر سخن، او خویشکاری (وظیفه) دارد تا در برابر سراسر جهان و پیرامونیان خود، از خانواده و دیگر آشنایان گرفته تا همه مردمان و نیز دیگر جانداران، از روی راستی و نیکخواهی زندگی نماید.

💠 پس از اینکه هر کس به تکی، اندیشه خود را نیک گردانید و سپس با هماهنگ سازی گفتار و کردار خود با اندیشه اش، به گسترش نیکی و پیکار با بدی پرداخت، گام سوم هم فرامی رسد. این گام که "شهریور" به چم "شهریاری آرزوشده" خوانده می شود، به برنامه دین بهی برای شکوفایی جهان، رنگی هازمانی می بخشد. زیرا در این گام، چنانچه در نیایش همازوری گفته شده است، تک تک کسانی که دو گام پیش را پشت سر نهادند، باید با یکدیگر همراه و همازور (متحد) گردند. سپس می باید به براندازی ستم و برپایی یک شهریاری دادگر در میهن خود بپردازند. این شهریاری باید بر پایه اشا استوار باشد و راهبرانی کارآموخته و نیک اندیش نیز بر آن فرمان برانند. این شهریاری با این آرمان پدید می آید که در هر کشور، با سازماندهی سپاه نیکی، به نگاهبانی از جهان و سراسر باشندگانش در برابر تازش سپاه بدی بپردازد.

💠 با پیدایش چنین شهریاری ایست که گام "سپندارمز" که در چم "آرامش پیشبرنده" می باشد، فرامی رسد. این گام، هنگامی پشت سر نهاده می شود که به یاری نیروی شهریاری و کوشش همازورانه نیکان جهان، شادزیوی و آبادانی به همراه مهرورزی و پارسایی، جهان را در بر گیرد تا بدینگونه و در پرتو آرامش، زمینه برای فرارسیدن واپسین گام ها فراهم آید.

💠 پس از پشت سر نهاده شدن چهار گام پیشین، دو گام پایانی به همراه هم فرامی رسند که دربردارنده "خرداد" و "امرداد" می باشند. خرداد به چم "شکوفایی" است و امرداد نیز به چم "جاودانگی" می باشد. از آنجایی که در بیشتر هنگام ها، در آموزش های گاهانیک، این دو واژه در کنار هم می آیند، می توان آن دو را باهم به چم "پیشرفت و شکوفایی همیشگی" دانست! نهشتی (حالتی) که در آن، جهان و جهانیان با پیشرفتی روزافزون، هر دم از دمی پیش رساتر و بالنده تر می شوند. این نهشت همانا آرمان واپسین مزدیسنا بوده و نیکبختی همگانی را با خود به همراه دارد.

💠 در پایان آنکه دین بهی با پیش آوردن برنامه ای پرسون (دقیق)، هر تن را نخست به گونه تکی و در مینو (جهان اندیشگی) به گزینشی بنیادین از میان نیکی و بدی فرامی خواند. سپس از برگزینندگان نیکی می خواهد تا با همراه کردن گفتار و کردار خود با اندیشه خود، آن گزینش خود را به کنشی هناینده (موثر) در گیتی (جهان مادی) دگرگون سازند. پس از این، برنامه خود را رنگی هازمانی می بخشد تا نیکان با همازوری یکدیگر و برپایی یک شهریاری جهانپذیر در میهن خود، زمینه را برای پیدایش آرامشی سازنده فراهم نمایند. آرامشی که خود، فراهمگر زمینه برای دستیابی جهان و جهانیان به شکوفایی روزافزون می باشد.

نقل از کانال دیار زرتشت

سروده‌هایی از چند چامه سرایان بزرگ برای بابک خرمدین



 سه ديگر بپرسيدش افراسياب
از ايران و از شهر و از مام و باب 
چو بشنيد پاپک زبان برگشاد
ز يزدان نيکی دهش کرد ياد
نبد دادگرتر ز نوشين روان
که بادا هميشه روانش جوان
نه زو پرهنرتر به فرزانگی
به تخت و بداد و به مردانگی
 ورا موبدی بود پاپک بنام
هشيوار و دانادل و شادکام
✍️ شاهنامه_فردوسی

پسر گفتش ای پاپک نامجوی
يكی مشگلت می‌پرسم بگوی
✍️ سعدی_شیرازی

وز باب و ز مام خويش بربودش
تا زو بربود باب و مامش
✍️ ناصرخسرو

هر دو را در جهان عشق طلب
پارسی باب‌ دان و تازی اَب
✍️ فرهنگ_جهانگيری

در پیش آن خلیفه‌ی نادان مسلمان زنازاده 
برخیز و ببین که به پاپک چه‌ها شده

آزاده مرد خطه‌ی ایران ببین چگونه
قربانی خیانت افشین نادان، زپا شده

در پیش خصم شسته ز خونا به‌چهره خویش
سر از تنش رها نشده خود، رها شده

آزادگان ستاده بمی‌رند و جان دهند
بی‌دست و پا ببین که ز جان ایستاد شده.
✍️ دکتر_عدنان_مزارعی

 تاریخ كه بر باد رود رنج و سرورش
نازد به ساوار به گردان غیورش
هر گرد كه در معبد تاریخ فنا گشت
همپایه همی دان به هزار و به كرورش
او باره‌ی همت ز سر ابر جهانید دشمن

بابک خرمدین


۱۷ دی‌ماه، سال‌روز جان‌باخته میهن، سردار دل‌ها و استوره و قهرمان ملی‌ ما ایرانیان تبارمند بابک خرمدین است❤️
یاد و نام سرور آزادگان ایران‌زمین، دلاور مردِ بی‌باک ایران بابک خرمدین که در راه آزادسازی ایران از چنگال تازیان مسلمان اشغالگر، جانش را فدای کشورش و مردمش کرد گرامی‌باد.
در ۱۷ دی‌ماه برابر با ۷ ژانویه سال۸۳۸ میلادی، سردار بزرگ ایرانزمین بابک خرمدین بدست تازیان اشغالگر مسلمان اسیر شد و در بغداد به دستور خلیفه تازیان معتصم به مرگ محکوم و جان خود را در راه آزادی ایرانزمین فدا نمود.
بابک(پاپک)، در یک خانواده زرتشتی یا نومزدکی در روستایی در نزدیکی‌های شهر آرتاویلا اردبیل امروزی زاده شد. پدرش مردآس از مردمان تیسفون، پایتخت پیشین ساسانیان بود که به آذربایجان و روستای بلال‌آباد در منطقه میمند کوچ کرده بود. مادر او ماهرو نام داشت و از مردمان محلی بود.
پس از مرگ پدرش بابک با آنکه نوجوانی بیش نبود برپایه سنت و رسم دین زرتشتی در یک آتشکده، مسئولیت مادر و دو برادر خود را بر عهده گرفت. او در سن ۱۸سالگی در شهر تاوریش(Tawrēš تبریز امروزی به‌عنوان یک بازرگان جنگ ابزار، شناخته شده بود. بابک بخاطر پیشه‌اش برای فروش جنگ ابزار به دیگر شهرهای ایران و خارج از ایران از جمله بیزانس سفر کرده بود که این سفرها نه تنها موجب آشنایی او با تاریخ، جغرافیا و زبانهای گوناگون می‌شود، بلکه باعث می‌شود تا درد هم‌میهنان خود که تحت اشغال تازیان بودند را بهتر درک کند.
در سال۷۵۵ میلادی و پس از کشته شدن ابومسلم خراسانی، بابک به جنبش پایداری خرمدینان تحت فرماندهی مردی از ری به‌نام جاویدان پورشهرک می‌پیوندد و چندی نمی‌گذرد که از یاران نزدیک و سرداران نامی او می‌شود. پس از مرگ جاویدان، بین سال‌های۸۱۶ تا ۸۱۷ میلادی، فرماندهی جنبش بدو سپرده می‌شود تا مبارزه با اشغالگران اسلامی ادامه پیدا کند.
پس از آن خلیفه‌های تازیان به مدت ۲۲سال سپاهیان فراوانی را برای سرکوب ایرانیان(بابک و خرمدینان) گسیل داشت و سرانجام با همکاری افشین، تازیان دد بر خرمدینان چیرگی یافتند و بابک را دستگیر و به سامرا نزد خلیفه مسمان بردند. خلیفه معتصم دستور داد تا بابک را سوار بر فیل کرده و در شهر بگردانند.
پیش از کشته شدن بابک خلفیه تازیان به بابک می‌گوید که اینک در چنگ من هستی و اگر توبه کنی تو را عفو خواهم کرد. بابک پاسخ می‌دهد که: توبه را گنهکاران کنند. آری تنها جسم من در دست شما است نه روح و روانم. دژ آرمان من تسخیر ناپذیر است.
خلیفه که از پاسخ بابک خشمگین می‌شود دستور می‌دهد تا سر ز تن بابک جدا نکنند، بلکه تکه‌تکه‌اش کنند تا با زجر کشته شود.
جلاد تازی به دستور خلیفه تازی نخست با شمشیر دست راست بابک از تنش جدا می‌کند که خون آغاز به فواره کردن می‌کند، ولی بابک در حرکتی شگفت انگیز، دست چپ خود را با خونش گلگون و به چهره‌اش می‌مالد.
خلیفه با زهر خندی می‌گوید: کافر این چه بازی بود که در آستانه مرگ درآوردی؟ چرا صورت خود به خون آغشته کردی؟
بابک پاسخ می‌دهد: در برابر دشمن نامرد باید مردانه مرد. اندیشیدم که با بریده شدن دستانم خون از تنم خواهد رفت. خون که رفت پس رنگ چهره‌ام زرد می‌شود. مبادا دشمن چنان گمان کند از ترس مرگ است. مردم من نمی‌پسندند که بابک در برابر گله روباه‌هان ترسی به دل راه دهد.

سرانجام در روز پنجشنبه ۱۷ دی‌ماه بابک خرمدین ایرانی به دستور خلیفه جنایتکار مسلمین تکه تکه شد و در راه میهن ورجاوندش ایران جان به جان آفرین تسلیم کرد.
وطن خرم ز دین بابک پاک 
که رنگین شد ز خونش چهره خاک

نامش گرامی باد🌹 و روانش شاد باد🕯
همواره زنده و جاوید باد راه بابک
همیشه پایدار و پیروز باد رهروان بابک
سردار منِ ایرانی بابک خرمدین است

((برگرفته از کانون پژوهش‌های ایران باستان))
نقل از کانال ایرانیان زرتشتی 

ایران پیش و پس از تازش اعراب

ايرانی که عرب در سال های ١۴ تا ٣۶ هجری تحويل گرفت يکی از چهار امپراتوری صدرنشين جهان باستان بود، با اعتباری سياسی و رونقی اقتصادی و شکوهی فرهنگی که عميقاً مورد قبول جهانيان بود. و ايرانی که همين عرب در  قرن سوم هجری اجبارا تحويل صاحبان آن داد، همانند ايران ديگری که وارثان عرب در قرن پانزدهم هجری در جريان تحويل آن به هزارهِ سوم اند، ايرانی بود که نه هويت ايرانی داشت، نه اعتبار سياسی، نه رونق اقتصادی، نه شکوه فرهنگی. در هزار و چهارصد ساله نخستين اين تاريخ - به استثنای يک دوران کوتاه هفتاد ساله - ايران بطور دائم يک ابرقدرت جهان باستان بود، و در دو قرن از اين مدت اصولا ابرقدرت منحصر به فرد آن بود. در هزار و چهارصد ساله دوم، نه تنها نشانی از اين سرفرازی بر جای نماند، بلکه در بيش از نيمی از اين مدت ايران حتی حاکميت ساده ای نيز نداشت و تنها بخشی از امپراتوری های عرب و مغول و غزنوی و سلجوقی و ترک و تاتار بود.

در هزار و چهارصد ساله نخستين تنها چهار سلسله پادشاهی، با پادشاهانی جملگی ايرانی، بر سرزمين ايران سلطنت کردند، و در هزار و چهارصد ساله دومين ٣۵ سلسله که تنها ٧ تای آنها ايرانی و٢٨ تای ديگر مغول و ترک و تاتار و ترکمن و افغان بودند. در هزار و چهارصد ساله نخستين تنها يک هجوم موفق بيگانه به ايران صورت گرفت، و در هزار وچهارصد ساله دوم بيش از سی بار از شرق و غرب و شمال و جنوب به ايران حمله آورده شد که تقريبا همهِ آنها هجوم هائی موفق بود. در هزار و چهارصد ساله نخستين مشروعيت سنتی پادشاهان اعمال خشونتی را برای تثبيت اين مشروعيت ايجاب نمی کرد، در هزار و چهارصد ساله دوم اين مشروعيت منحصراً در گرو برندگی شمشيرهای خانان و ايلخانان و اتابکان و اميران و سر کردگان عشاير ويا راهزنان و ياغيانی قرار گرفت که با منطق خون و شمشير تاج بر سر می گذاشتند و با منطق خون و شمشير هم تاج و هم سر را از دست می دادند. در هزار و چهارصد ساله نخستين تقريبا هرگز خون ايرانی بد ست ايرانی ريخته نشد، در هزار و چهارصد ساله دوم خون ايرانی بيشتر از خارجی بر زمين ريخت و چشم های ايرانی بدست خود ايرانی بيشتر از دست بيگانگان از کاسه بيرون آورده شد در هزار و چهارصد ساله نخستين ايرانی پيوسته آقای خود بود و اين آقائی را با سرفرازی توام داشت، در هزار و چهارصد ساله دوم مردان ايران را به بندگی گرفتند و زنان و دخترانش را به کنيزی فروختند.

👈بنمایه:
کتاب تولدی دیگر نوشته شجاع الدین شفا
🔥🔥🔥
نقل از درگاه (:کانال) زرتشت و مزدیسنان

آیا کردار ناپسند برگرفته از انگره مینو هماهنگ با خواست خداوند است؟

موبد نیکنام
 زرتشت در بینش وپیامِ راستی گسترِ خویش«اهورامزدا»را سرچشمه خرد ودانایی، دانش برتر، وهستی برپایه دانایی بیان کرده است.
بنابراین هرگونه کردار ناشایست که سبب ویرانی، رنج وبیداد، و نابسامانی گردد در راستای دانایی و برپایه هنجار راستی در هستی(:اشا) نخواهد بود.

«انگره مینو» (:منش ویران کننده) که در گویش پارسی "اهریمن" نام گرفته است. و سرانجام  به کردار نادرست وناشایست می رسد؛  از منش مرتویی نادان ونابخرد، وبا آماج(:هدف) بیداد وستم، در سرشت او پدیدار شده است.

 فروزه پلیدِ "انگره مینو" گاهی آگاهانه است و مرتو با اراده خویش، رفتاری ناشایست دارد و روی به ویرانی می آورد. که بدین روی از اهورامزدا(:دانش وآگاهی) روی گردان شده واز خرد رسا بهره نگرفته است وگاهی نا آگاهانه از او سر می زند که در این گونه کردار نادرستش،  در راستای بی خبری از دانش و اگاهی(:اهورامزدا) یاری نگرفته است.

ناگفته پیداست، آنچه با هنجار درست و راست هستی(:اشا) ناهمگون باشد؛ از سوی مرتوگان(:بشر)نادان و نا آگاه، یا از سوی مرتوهایی با سرشت اهریمنی و با آماج ویرانی و آسیب، پیش آمده است که هر گونه آن باشد، با اراده و خواسته اهورامزدا ودانش سازنده هستی، هماهنگی ندارد.
🔥🔥🔥
نقل از درگاه (:کانال) زرتشت و مزدیسنان

۱۳۹۸ دی ۱۵, یکشنبه

جایگاه وندیداد در ادبیات اوستایی

پیش از آغاز توضیحات بیشتر، لازم به یادآوری است که تنها سروده های اَشوزرتشت و مرجعیت دینی مَزدیَسنان گات ها میباشد و هر آیین(:سنت) ، نیایش و نوشتاری را که بخواهیم در پیوست با دین مَزدیَسنان بازگو کنیم باید در همین محوریت و همسویی با گات ها باشد تا مورد پذیرش دین مَزدیَسنا و اَندیشگاه زرتشت واقع گردد.

🔍 وندیداد چیست؟

وندیداد بخشی‌ از اوستا می‌باشد، این‌ واژه‌ در اصل‌ وی‌ دَئوُ داتَه‌ است و از سه‌ جزء وی‌ و یا ویگ‌ به‌ معنی‌ ضد، و دَئِوَ به‌ معنی‌ دیو و داتَه‌ به‌ معنی‌ قانونِ شرع‌ ترکیب‌ شده‌ است‌ که‌ روی‌ هم‌ رفته‌ به‌ معنای‌ «قانون‌‌ ضد دیو» مفهوم‌ می‌شود.

وندیداد دارای بیست و دو بخش است که هر فصل آن نشان دهنده گوشه ای از باورها و قوانین مردم روزگاران گذشته است که بسیاری از آن ها دارای ارزش زیادی برای پژوهش بیشتر در زندگی ایرانیان باستان است.

وندیداد را از نگر مفهومی به سه بخش میتوان تقسیم کرد ؛

١- نخست جستارهای در پیوند با اساتیر و تاریخ و مسائل مینویی اند که آرامش روان و اراده معطوف به قدرت را تقویت میکنند.

٢- نوشته های در پیوند با زندگی گیتایی

٣- مطالب در پیوند با قوانین و چگونگی ایجاد عدالت همگانی (متناسب با زمان)

بخش هایی از وندیداد بخش سوم را پوشش میدهد. اما نه همه ی آن، دوستان دقت کنید که در وندیداد ما نگاه های استوره ای و مینوی نیز می بینیم که نظیرش در دیگر نسک(:کتاب) هایی که از هزاره های کهن بر جای مانده بسیار کم است.

🔹پس از ارزش استوره ای و تاریخی وندیداد چشم نپوشانید. 

به طور کُل، وندیداد مجموعه ای از دانش، آگاهی و باورهای ایرانیان است که از گذشته های دور به تدریج از تاریخ، باورها، سنت ها و فرهنگ اجتماعی مردم ایران و اقوام گوناگون این سرزمین گردآوری شده است. بسیاری از احکام و قوانین آن از زمانهایی بسیار دور و پیش از پیام آوری زرتشت در میان اقوام گوناگون ایرانی متداول بوده و کاربرد داشته است.

برخلاف آنچه پیروانِ دروغ میخواهند نشان دهند، وندیداد سخنان زرتشت نیست و در نتیجه نسک دینی مزدیسنان نمی باشد، وندیداد از آموزه های گوناگونی درباره تاریخ و جغرافیای سرزمین پهناور ایران باستان و قوانین ویژه بهداشتی، درمانی، مدنی، کیفری، پزشکی، دامپزشکی و دانش های دیگر سخن گفته است. که میتوان آن را بخشی از دانش نامه ایرانیان دانست.

مردمانی‌ که‌ در کتاب‌ وندیداد از آنان‌ سخن‌ می‌رود، در موارد بسیاری‌ نشانهایی‌ دارند از زندگانی‌ بسیار بسیار کهن تر از آنچه شما می اندیشید.

🔻برای مثال:

١- از چرم‌ و پارچه‌هایی‌ بافته‌ شده‌ برای‌ پوشاک‌ و تن‌ پوش‌ استفاده‌ می‌کنند، زیر چادرهایی‌ نمدین‌ و جَگَنی‌ و حصیری‌ شاید از آن‌ نوعی‌ که‌ هنوز در آسیای‌ مرکزی‌ و میان‌ عشایر کوچ‌نشین‌ یافت‌ می‌شود از گزند آفات‌ طبیعی‌ مصون‌ می‌مانند.

٢- نداها و آواهای‌ بسیاری‌ درباره‌ی‌ جایگاه مهم سگ‌ از خلال‌ صفحات‌ این‌ نسک(:کتاب)‌ به‌ گوش‌ می‌رسد، یعنی‌ حیوانی‌ که‌ در قسمتهای‌ دیگر مشرق‌ زمین‌ پست‌ و ناپاک‌ شمرده‌ می‌شود، میان‌ ساکنان‌ فلات‌ جایگاه ویژه ای‌ دارد.
زمزمه‌ی‌ شادی‌ مردمانی‌ پاکدل را که‌ به‌ زمین‌ سخت‌ دل‌ بسته‌اند، می‌شنویم‌ که‌ از پس‌ زمستانی‌ سخت‌ جان‌گزا، با شکفتن‌ شکوفه‌ها، جست‌ و خیز پرندگان‌، جنبش‌ احشام‌، رویش‌ زمین‌، نمو گیاهان‌ و روان‌ شدن‌ آبها به‌ همراه‌ نواهای‌ سرمست‌ پرندگان‌ فراز می‌گیرند...

پس از اینکه اَشوزرتشت آموزه های اَشویی و دین مزدیسنا را به جهانیان پیشکش کرد؛ در پرتو آموزش های او در گاتها بود که ایرانیان آموختند که ایستایی و نیروهای بازدارنده را رها کنند و بسوی پویایی و نیروهای پیش‌برنده حرکت کنند!

آنها از اَشوزرتشت آموختند که جهان هستی از هنجار اَشا پیروی میکند که باید آنها را با کسب دانش و آگاهی شناخت!

همچنین باید خود را با آن شناخت برآمده از دانش روز، به روز کرد که اَشوزرتشت، این عمل را "فرشگرد" مینامد!

🔹 پس بر مبنای دین مزدیسنا باید با توجه به دانش روز پیش رفت و سنتی که با توجه به دوره زمانی کهن و با امکانات و دانش هزاره های پیشین به وجود آمده باشد برای زمان خود مفید به شمار میرود، اما برای دوره های زمانی که دانش پیشرفت کرده و آن موارد پیشین منسوخ شده است مورد پذیرش نیست.
 
نیاکان ما پیش از اَشوزرتشت به دنبال یافته های گوناگون بخش بهداشت، درمان، داوری، جغرافیا و دانش های گوناگون بوده اند و اینکه این دانش ها در یک نسک به زبان اوستایی همچنان باقی مانده است یک گنجینه با ارزش است تا بدانیم در اندیشه ایرانیان با پیشینه ده هزارسال پیش چه گذشته است؛ شاهکاری شگرف است.

آنها به جای وحشی گری، تاخت و تاز، یورش به همسایگان وغارت دارایی با زن وفرزندان آنان، درپی این بوده اند که راز و رمز بیماری ها را بدانند. چگونگی درمان را دریابند، هرچند در آن دوران میکروب ها را نمی شناختند ولی بسیاری از شیوه های گندزدایی را به کار می گرفتند تا آسیب کمتری به زندگی آنان برسد.

هنگامی که از ادرار گاو بهره می گرفتند، تنها ماده شناخته شده برای پاک کردن(ضدعفونی کننده) آلودگی ها در آن زمان بوده است. ولی اگر این شیوه های ابتدایی هر زمان تازه نگردد و با دانش روزهماهنگ نباشد، آشکار است که به اندیشه های خرافی و به دور از دانش دست خواهیم یافت!

اَشوزرتشت بنیان بینش خویش را بر پایه خرد و دانش پایه ریزی کرده است به همین روی برخی از آداب پاکیزگی، درمان و رفتار نیاکان در هزاران سال پیش، در روزگار کنونی کهنه شده است بنابراین هرگاه پدیده ای تازه و کارساز‌تر بر گستره دانش در زندگی پدیدار شود، شایسته است بدان روی آوریم.

بدین روی همه نوشته هایی که از روزگاران باستانی همچنان در دسترس باشد، گنجینه ای با ارزش از میراث گذشتگان برای پژوهش خواهد بود. باید هر شیوه رفتاری و باور مرتوگان (مردم) آن زمان را در ترازوی دانش زمان گذاشته، آنگاه بهترین ها را بسنجید.

بیگمان برخی از باورهای آن زمان همچون پاک نگهداشتن آب، خاک، هوا و آتش همچنان نیز پابرجاست و برای آسایش بیشتر بایستی به کار گرفته شود! 

پس از گرد آوری قوانینی که پیش از زرتشت رواج داشته است، دوباره مُهر زرتشتی بر آن زدند تا اعتبار تازه و بیشتری در باور مردم داشته باشد. به این شکل که هر فصلی از وندیداد را با عبارت "زرتشت از اهورامزدا پرسید" آغاز کردند و در پاراگراف بعدی با پاسخی که از اهورامزدا دریافت شده بود به صورت "چنین گفت اهورامزدا" ؛ نوشته وندیداد تنظیم گردیده و به عنوان پیامی از طرف زرتشت به مردم سفارش شده بود. در صورتی که در هیچ بندی از گات ها که سروده های زرتشت است، چنین عبارت و آموزه هایی با این ساختار که پرسش و پاسخ باشد به چشم نمی خورد.

به عبارتی دیگر این شیوه، ترفند نویسندگان و گردآورندگان وندیداد بود و به دور از اندیشه زرتشت بوده که تصمیم داشتند تا با آن وسیله نوشته و باورهای قدیم خود را به دین زرتشتی نسبت دهند.

نیبرگ خاور شناس سوئدی باور دارد که دین زرتشت ابتدا در میان قوم ماد و سپس در بین قوم پارس گسترش یافته باشد. از آثار برجا مانده چنین بر می آید که مغان قوم ماد با کنجکاوی بسیار و نگرش سیاسی خود، هنگامی که ازسوی آیین زرتشت متوجه خطر شدند به زودی خود را از هواداران متعصب دین زرتشت معرفی کردند و از آنجا که مغان در میان اقوام و قبیله های ماد آن زمان درجایگاه پیشوای دینی قرار داشته و برگزاری مراسم آیینی را خودشان انجام می دادند و آن را پُشت درپشت به ارث برده بودند، گرایش آنان به اندیشه زرتشت از نظر برداشت و دید مردم، طبیعی جلوه کرده بود. به این ترتیب سیاست و پیش بینی مغان درست بود زیرا آنان در دین جدید پاگرفته در سرزمین ایران، جایگاه و موقعیت پیشین خود را همچنان حفظ کردند و به تدریج تمام باورها، سنت ها، آداب و رفتار خود را به نام آموزش های زرتشت از طرق وندیداد در جامعه آن زمان زنده نگاه داشتند. 

بسیاری از مجازات های آن گزینشی هستند!

اگر باورتان نمی شود یک مثال معروف را می آورم که البته این مورد را پیروانِ دروغ به طور ناقص مطرح میکنند تا دید ایرانیان را نسبت به نیاکان تیره سازند، ما پاسخ کوبنده را از متنِ خود وندیداد می دهم:

👈🏻《کسی که سگ آبی را _ سگی که از هزار سگ نرینه و هزار سگ مادینه زاده شده است _ چنان بزند که جان از تن وی جدا شود، پادافره گناهش چیست؟》

خب، در ادامه کیفر گفته میشود که:
👈🏻《 او باید اَشَوَنانه و پرهیزگانه ده هزار بسته هیزم خشک و سخت و پاک را چون تاوانی به روان سگ آبی به آتش اهوره مزدا بیاورد. همچنین تعداد معین ضرب تازیانه با اسپهه - اشترا و با سروشو - چرن گفته میشود، از بین بردن تعدادی معین موجودات آسیب رسان، ساخت جوی آب برای کشاورز اَشَوَن و چند مورد دیگر از همین قبیل...》

🔰 اما در پایان:

👈🏻《اگر او این تاوان و پادافره را بپذیرد، به جهان اَشَوَنان در آید؛ اما اگر آن را نپذیرد ، به جهان دُروَندان ، بِدان جهان تاریک که از تاریکی ساخته شده و زاده ی تاریکی است، فرو افتد.》

📚 فرگرد چهاردهم وندیداد

به همین سادگی!
همانگونه که به روشنی در متن پیداست، سخن از اختیار پذیرش یا عدم پذیرش است. 👈🏻 یعنی کل این مجازات گزینشی هست. شخص خاطی می توانست آن را نپذیرد.
 
از دیگر بخش هایی که پیروان دروغ زیاد آن را بازگو میکنند قوانین بهداشتی وندیداد است برای مثال فرگرد پنج بخش هشتم.

به نکات زیر توجه کنید:
١- همواره در نظر داشته باشید که این قوانین درجهان کهن نسبت به قوانین به موجود در آن جهان بسیار کار ساز تر بوده است. چنانچه در اواخر حکومت ساسانی آنگاه که برخی مردم به مکاتب دیگر گرایش پیدا کردند و از این قوانین بهداشتی فاصله گرفتند بیماری هایی از قبیل طاعون فراوان شد و...
٢- بسیاری از این قوانین بهداشتی کاملا شخصی هستند یعنی عمل نکردن به آنها به خود شخص مربوط بوده و کیفر قضایی نداشته است.

نکات :
۱- انجام ندادن این اعمال گناه محسوب نشده و صرفا مسئله پاکیزگیست.
۲- اصلا بحث گودال به میان نیامده است و پیروان دروغ چینه (که به چم دیوار است) را به گودال معنا میکنند!
۴- گُمیز به معنای "ادرار گاو خاصی است" و نه هر گاوی! گاوی که با خوراک و در محیط ویژه ای پرورش یافته است.
۵- گذشته از اینکه گُمیز گاو دارای آمونیاک بسیار بالا برای ضد عفونی است. خاکستر هیزم نیز کاربرد های فراوانی در ضدعفونی کنندگی و پاکسازی دارد. (پس از دید علمی این مورد ضدعفونی کننده است و نیاکان ما این را به درستی تشخیص داده بودند و این علم پزشکی باستان را به ما نشان میدهد) 

✍🏻 پژوهش و نگارش: «بهمن آذرمهر»

🔥🔥🔥
نقل از درگاه (:کانال) زرتشت و مزدیسنان

از آنجا که آموزه های دین زرتشت بر پايه نيکی و راستی استوار است. نوزرتشتی ها نيز با این انگیزه آن را برگزیده اند، آياموبدان نوکیشان را می پذیرند؟

کورش نیکنام
 هنگامی که یک مَرتو(:انسان) باخود پیمان می بندد تا برپایه راستی زندگی کند-_ در گفتار وکردارش از اندیشه نیک و خرد رسا بهره بگیرد-- زندگی خود را با شادی و سازندگی پیش ببرد-- خرسندی خود را در خوشبختی دیگران احساس کند--و...

شایسته نیست به هنگام گرایش او به راستی در اندیشه، گفتار و کرداری که یادگار نیاکانش بوده است، واژگانی مانند "نوزرتشتی" ، "تازه بهدین" ، "نوکیش" و مانند اینها به او نسبت داده شود.

 آنانکه آیین راستی وخرد را از پدر ومادر به ارث برده اند و خواستارانی که پس از سده ها دریافته اند که بینش نیاکانشان سبب خوشبختی وبهروزی آنان خواهد شد. هردوگروه، آنگاه شایستگی پیروی از اندیشه اشوزرتشت را دارند که کردارشان برپایه منش وسفارش این پیام آور وآموزگار ایرانی باشد.

همه پیروان راستی بهتر است باهمازوری در گسترش إیین راستی کوشش کنند نه اینکه با واژگانی جداکننده از هم فاصله بگیرند و باهم بیگانه گردند.

هرکس با گزینش های خود در زندگی بایستی در نزد وجدان و فروهر خویش، روان هستی و دانایی بیکران(:اهورامزدا) پذیرفته شود. نیازی نیست مرتو (انسان)دیگری او را بپذیرد یا نپذیرد. اندیشه، گفته وکردارش بایستی برپایه هنجار هستی(:اشا) پسند افتد ودر نظر آید نه اینکه فرد و یا نهادی مُهر تایید بر او داشته باشند.
🔥🔥🔥
نقل از درگاه (:کانال) زرتشت و مزدیسنان

۱۳۹۸ دی ۱۱, چهارشنبه

انتقالِ شعارِ سه‌گانه‌ی زرتشتی به جهانِ اسلام توسطِ ابن‌مقفع

شعارِ سه‌گانه‌ی دینِ زرتشتی در موردِ اندیشه و گفتار و کردار در عرصه‌ی فعالیتِ بشری، همیشه با همین نظم به کار رفته است. توالیِ این سه واژه در پَهلَوی عبارت است از menišn، gōwišn، kunišn، و در واقع ادامه و استمرارِ شعارِ کهنِ ایرانی است که قبلا در اوستا مطرح شده است.(۱)انتقالِ این اندیشه را به عرصه‌ی غیرِدینی نیز شاهدیم. ابن‌مقفع هنگامِ سخن درباره‌ی سپاهیانِ خراسان، بر نیازِ فرمانروا به نظارت و انضباط بخشیدن به آنها تأکید می‌ورزد، چون هیچ فرمانروایی نمی‌تواند بر مردم فرمان براند اگر مردانی در اختیار داشته باشد که در عقیده و گفتار و کردار(فی‌الرای و القول و السیره)استوار نباشد،(۲)که در واقع همان عبارتِ مأنوسِ فارسی در متنی اداری است.(۳)در تألیفِ دیگری از ابن‌مقفع، همین مفهوم در موردِ خود فرمانروا می‌آید:《مردی که به درستی خود را به عدالت در اندیشه، گفتار و کردار وادار سازد، فرمانروا است》.(۴)(ص ۲۰۲)

یادداشت‌ها:
1. Lommel, W. G., 1930, Die Religion Zarathustras nach dem Avesta dargestellt, Tübingen(Reprinted, Hildesheim-New York 1971, p. 239 f.
۲. ابن‌مقفع،عبدالله، کتاب الصحابه، در: کردعلی ۱۹۴۶، صص ۱۷۷_۱۳۴، ص ۱۲۰.
۳. این مفهوم در همان بندِ متن با ترتیبِ دیگری وجود دارد: تقویم ایدیهم و رایهم و کلامهم(ص ۱۹۹)؛
این نکته را قبلا گویتاین متذکر شده است در:
Goitein, S. D., Studies in Islamic history and institutions, Leiden, 1966, p. 156 and note 2.
۴. و احق الناس باجبار نفسه علی العدل فی‌النظر و القول و الفعل الوالی. ابن‌مقفع، الدرة الیتیمه او الادب الکبیر، در: کردعلی ۱۹۴۶، صص ۴۰_۱۰۶، ص ۵۲.

مأخذ: شاکد.شائول، از ایران زردشتی تا اسلام، ترجمه مرتضی ثاقب فر، تهران، ققنوس، ۱۳۸۱
نقل از کانال پژوهشی در فرهنگ زرتشتی

نیک وبد در بینش زرتشت

وجود بدی در جهان، همواره نظر فیلسوفان و اندیشمندان بزرگ را به خود جلب کرده است؛ و هرکدام کوشیده‌اند تا بر پایه‌ی بینش ویژه‌ی خود، آن را به‌گونه‌ای توجیه کنند. از یک‌سو در بینش پیام‌آوران راستین، سرشت خداوند یکتا تنها نیکی، راستی و سازندگی است که چون گرایش به بدی نتیجه‌ی قهری نادانی و ناآگاهی است پس نخستین شرط این مبارزه‌ی مقدس و سازنده این است که دانش و بینش و آگاهی انسان‌ها به‌طور مستمر و مداوم افزایش یابد؛ و برهمین باور است که زرتشت نخستین تکلیف انسان را در این پیکار زندگی‌ساز چنین تعیین می‌کند: آگاه شدن و آگاه کردن، افزودن بر دانش خود و دیگران، گسترش دادن و عمق بخشیدن به بینش انسان.

“کدام راه بهترین است؟ راه راست یا راه دروغ؟

دانا باید حقیقت را برای مردم آشکار سازد تا نادان نتواند مردم ناآگاه را گمراه کند. ای مزدااهورا، کسانی را که ارزش راستی و نیک‌اندیشی را برای دیگران آشکار می‌کنند یاری کن.” (گاتها، یسنای ۳۱، بند ۱۷)

گفتیم که برپایه باور زرتشت، اهورامزدا بر پایه‌ی قانون خلقت (نظام آفرینش) – که گاتها آن را قانون اشا یا قانون راستی نامیده است – انسان را در اندیشیدن و در گزینش ، آزاد آفریده است. به‌عبارت دیگر، انسان دارای اختیار است که نیک بیندیشد یا بد، راست بیندیشد یا کژ، درست بیندیشد یا نادرست. حال اگر راست بیندیشد این راستی در گفتار و کردارش هم منعکس می‌شود و نیکی به‌وجود می‌آید؛ و اگر کژ بیندیشد این کژی و ناراستی در گفتار و کردارش هم بازتاب می‌یابد و در نتیجه بدی آفریده می‌شود.

پس به‌این ترتیب، “بد” در آفرینش آفریدگار وجود ندارد و زاییده‌ی اندیشه‌ی ناراست انسان است؛ در این‌صورت به‌جای اینکه بگوییم: “نیکی” و “بدی” در جهان وجود دارد، بهتر است بگوییم: “نیک‌اندیشی” و “بداندیشی” در جهان وجود دارد. (این دو واژه‌ی مرکب، در اوستا به‌صورت “سپنتامینو” و “انگره‌مینو” آمده است. “مینو” به‌معنی منش و اندیشه است. “سپنتا” یعنی افزاینده و سازنده، “انگره” یعنی کاهنده و تباهنده. پس “سپنتامینو” یعنی اندیشه‌ی سازنده و نیک، و “انگره‌مینو” یعنی اندیشه‌ی مخرب و بد. واژه‌ی اوستایی “انگره‌مینو” بعدا در فارسی به‌صورت “اهریمن” درآمده است. پس اهریمن در فرهنگ اوستایی نیز موجودی – به‌هرصورت – نیست بلکه به‌معنی اندیشه‌ی کاهنده و تباهنده می‌ باشد.
برگرفته از نسک بینش زرتشت
نگارش خداداد خنجری‌
🔥🔥🔥🔥🔥🔥
درگاه (:کانال) زرتشت و مزدیسنان

آزار و اذیت زرتشتیان و تغییر کیش اجباری

در حقیقت در طول قرن ۱۸ و اوایل قرن ۱۹ در مورد زرتشتیان چیز قابل ذکری وجود ندارد، اما در نیمه قرن ۱۹ فاجعه ای در ترک آباد به صورت تغییر دین اجباری رخ داد که شاید واپسین نمونه آن در ایران بود. به نظر نمی رسد که در مورد جزئیات این ماجرا بتوان چیزی گفت؛ اما آن چنان که گفته شده است این ماجرا در یک روز پاییزی و هنگام جمع آوری گیاه روناس (یکی از محصولات اصلی محلی) اتفاق افتاد. وقتی که تمام مردان توانا مشغول کار در مزارع بودند، عده ای از مسلمانان به روستا یورش بردند و اهالی را در گرو گرفتند. مهاجمان روستاییان را تهدید کردند که هم خود آنان را خواهند کشت و هم زنان و بچه هایشان را - که وحشت زده در خانه هایشان مانده بودند دچار خشم خود خواهند کرد. بدین ترتیب در پایان یک روز سخت اکثر روستاییان اسلام را پذیرفتند. در آن ایام تکذیب خدا و پیامبرش آن هم پس از اقرار به آنها به معنای مرگ بود. و بدین ترتیب ترک آباد از دین قدیمی فاصله گرفت. آتشکدۀ آنجا ویران شد و از آن یک دیوار خالی بد شکل به جا ماند.(ص ۲۷ _ ۲۸)

احتمالا این قبیل مسایل در گذشته نیز برای تعدادی از روستاهای ایران که داوطلبانه پذیرای اسلام نشده بودند، اتفاق افتاده بود؛ با این حال این سؤال کمتر به ذهن خطور می کند که چرا بقیه نقاط زرتشتی به بلایی که در ترک آباد رخ داد، دچار نشدند؟ اسناد اندکی که در این مورد وجود دارد، بیانگر این است که ترس زرتشتیان یزد غیر معقول بوده است؛ چون آزارگری ها تا بدان حد نبود و اگر بود به وسیله حاکمان قوی کنترل می شد؛ به طور کلی اگرچه پیشرفت اسلام در اطراف دشت یزد بی وقفه بود، به نظر می رسد که این جریان به تدریج و بدون خشم و غضب صورت گرفته باشد؛ حتی در دهه ۱۹۶۰ نیز وضع به همین منوال بود و بر این اساس می توان به نحوه تأثیر آن پی برد؛ بدین معنی که از یک طرف مسلمانان اندکی در حوالی یک روستای زرتشتی سکونت می گزیدند و از طرف دیگر نیز یک یا دو خانواده زرتشتی اسلام می آوردند. اما به محض وقوع شکاف در دین حاکم فشارها شدیدتر شد و نابسامانی اوج گرفت. مسلمانان بیشتری به این نقاط آمدند و مسجد کوچکی که باعث جذب دیگران بود، بنا شد. تا هنگامی که زرتشتیان در اکثریت بودند زندگی آنها قابل تحمل بود، ولی با افزایش شمار مسلمانان آزارهای اندک، اما فراگیر گسترش پیدا کرد. قسمتی از اذیتها لفظی بود؛ مسلمانان پرستش آتش را به مضحکه می گرفتند و در مورد دلایل تقلیل تعداد زرتشتیان و فزونی مسلمانان که به ادعای آنان دلیل حقانیتشان بود و درباره منفعت های مادی ای که در اسلام آوردنشان وجود دارد، حرف می زدند. قسم دیگر این آزارها جسمانی بود. گروهی از جوانان پنهان می شدند و افراد زرتشتی را اذیت می کردند یا از برج خاموشان بالا می رفتند و آن را کثیف می کردند. این جوانان حتی به خرابی آتشکده و آلودن و خاموش کردن شعله مقدس مبادرت می ورزیدند. زرتشتیان به دلیل چنین مخالفت هایی به یک اقلیت دینی تبدیل شدند و این برای دیگران بهانه ای شد تا از مزارع بی نگهبان آنها سرقت کنند و حتی بعضی اوقات به هتک ناموس و حریق عمدی دست بزنند. زرتشتیان که همه این رنج ها را تحمل می کردند، غالبا سرانجام اموال خود را فروخته به مکان هایی دیگر که هم دینانشان در اکثریت بودند، کوچ می کردند تا بتوانند در آرامش و صلح به زندگی ادامه دهند؛ بدین سان یک روستای دیگر از دین قدیمی جدا می شد.(ص ۲۸ _۲۹)

اجداد بسیاری از خانواده های سرشناس شریف آباد به دلیل آزار و اذیت از آبشاهی کوچ کردند و مهاجرت کوچکی را نیز خانواده حاجی خدابخش انجام داد. او که در سال ۱۸۵۰ تولد یافته بود، در سال ۱۹۶۴ با وجود صد سال سن، هنوز باهوش و قوی بود. خانواده متدین او هنگام کودکی اش منزل خود را در احمد آباد (واقع در شمال ترک آباد) ترک کردند و برای فرار از آزار و اذیت ها و عمل به روش صحیح زندگی دینی، در شریف آباد مقیم شدند. بقیه زرتشتیان برای چند دهه در همان جا باقی ماندند؛ اما در پایان قرن احمد آباد همانند آبشاهی به منطقه ای مسلمان نشین تبدیل شد. البته این موضوع قابل توجه است که تمام روستاهایی که در دست زرتشتیان باقی ماند، از نظر منابع آبی فقیر بود و شرایط مناسبی در آنها برای کشاورزی وجود نداشت. با به قدرت رسیدن دودمان پهلوی در سال ۱۹۲۵، حاکمیت قانون زرتشتیان را هم در برگرفت و بدین ترتیب در دهه ۱۹۶۰ تقریبا تمام آزارها به پایان رسید. اما با تمام این تفاسیر هنوز عوامل دیگری موجب فرسایش جامعه یزد می شد و در این میان جاذبه های تهران با فرصت های شغلی بسیارش و رهایی نسبی از نزاعهای مذهبی و تعصبات از مهم ترین عوامل بود. جمعیت محلی مسلمانان مخصوصا به دلیل استفاده بهتر از امکانات پزشکی بی وقفه افزایش می یافت و همچنان که زرتشتیان به پایتخت می شتافتند، مسلمانان در خانه های قدیمی آنان ساکن می شدند و این به معنای نفوذ تدریجی دین غالب در کانون های زرتشتی بود. در پایان قرن نوزده هنوز تعدادی روستا در دشت یزد وجود داشت که به کلی و یا کمابیش به کلی زرتشتی نشین بودند و همچنین تعدادی از زرتشتیان در روستاهای واقع در کوه های شمالی اطراف بیابانک سکونت داشتند. اینان در اوایل این قرن روستاهای خود را ترک کردند. بدین ترتیب در اواسط دهه ۱۹۶۰ از ۳۱ روستای زرتشتی نشین یزد حتی یکی نیز کاملاً زرتشتی نبود. علاوه بر مهاجرت و پذیرش اسلام، که سبب کاهش تعداد آنها می شد، عده قابل توجهی نیز به فرقه بهائیت گرویدند و این موضوع باعث تحیر و تأسف فوق العاده جامعه زرتشتی گردید.(ص ۲۹ _ ۳۰)

بدین ترتیب در اوایل این قرن تعداد زیادی از اینان در کشتار بهائیان در یزد - که اوایل این قرن رخ داد - متحمل خساراتی شدند. ساکنان شریف آباد در برابر دین جدید سر فرود نیاوردند، اما پس از جنگ جهانی دوم در میان اینان نیز رشد جمعیت مسلمانان فزونی یافت. در آغاز این قرن تنها دو یا سه خانواده مسلمان در روستا زندگی می کردند، اما در ۱۹۶۴ جمعیت اینان به هزار نفر رسید، در حالی که زرتشتیان فقط حدود ۷۰۰ تن بودند. دو حسینیه در این منطقه بنا شد و صدای بلند مؤذن در حالی که باعث جذب مسلمانان گردید، خانواده های زرتشتی را به فروختن ملک و رفتن به تهران ترغیب کرد.(ص ۳۰)

حتی در منطقه يزد، که به دلیل تعصب مذهبی اهالی اش معروف بود، مسلمانانی بودند که به غیر معتقدان به دیده اغماض می نگریستند؛ حتی در بعضی روستاهای حومه شهر دو گروه در کمال صلح و صفا با هم زندگی می کردند. در گذشته نیز در مورد تلقی مسلمانان ازگُر تفاوت هایی وجود داشته، اگرچه تا بدانجا که امکان قضاوت هست، مهربانی عمومیت داشت (واژه گور صورتی از اصطلاح اهانت آمیز «گبر» یا بی ایمان است که به طور کلی در مورد زرتشتیان به کار می رفت. اما این عنوان هم اجتماعی بود و هم مذهبی؛ زیرا فقر زرتشتیان ضرب المثل شده بود. از آنجا که این منطقه جایی نیست که برای بیگانگان جذاب باشد، بسیاری از اهالی اش بایستی نیاکانی زرتشتی داشته باشند. برخی از مسلمانان مؤمن آنجا اذعان می کنند که حتی گاهی تا هفت نسل قبل نیایی زرتشتی داشتند. افرادی همانند اهالی ترک آباد که به زور مسلمان شده بودند یا افرادی که اعتقاد عمیق دینی نداشتند به دین قدیمی خود با نظر محبت و تأسف می نگریستند و اولاد اینان در رفتار با زرتشتیان ملایم بودند یا حداقل درست عمل می کردند. اما آن افرادی که با شور و شوق دین خود را پذیرا شده بودند، برای نابودی دین قدیمی و غارت معتقدانش شور و شوق مشابهی نشان می دادند. زرتشتیان به مسلمانان بردبار و میانه رو «نجیب» و به غیر اینها «نانجیب» می گفتند. چنین تعبیراتی گاهی مشخص کننده کل جامعه بود. اهالی شریف آباد با یک جاده از شهر اردکان، که آن را نانجیب می خواندند، جدا می شدند. اینان با وجود مشکلات عدیده تا حد امکان ارتباط با مسلمانان میبد (واقع در دورترین نقطه دشت) را ترجیح می دادند، هرچند که این کار آنها را با زحمت مواجه می کرد. اساسا از این قبیل تفاوت های محلی که بگذریم، عوامل اخلاقی، آموزشی و موقعیت اجتماعی بر نظر مسلمانان درباره این اقلیت مذهبی تأثیر داشت. البته احتمالا در گذشته زرتشتیان بیشتر از گروه های خشن و لوتیهای مخوف که بدون واهمه از احضار به دادگاه به غارت و خشونت یا حتی قتل غیر مسلمانان می پرداختند، در رنج و عذاب بودند؛ هرچند نباید فراموش کرد که اینان را بعضی اوقات به وسیله بزرگانشان برای این کار اجیر می کردند. به هر حال عوامل ویژه تغییر کیش اجباری اهالی ترک آباد در قرن ۱۹ هر چه که بود، واضح است که منطقه همسایه اش، شریف آباد، توانست به عنوان کانون دین زرتشتی باقی بماند. دلایل تاریخی این امر کاملا روشن اند و دلایل متعددی باعث تداوم آن شد. اهالی یزد به دلایل جغرافیایی و تاریخی در مقایسه با زرتشتیان کرمان و تهران بسیار محافظه کار بودند. گروه زرتشتیان، که با مهاجرت اهالی یزد و کرمان در سده های پیش به وجود آمده بود، از دهه ۱۹۳۰ با پارسیان مترقی بمبئی ارتباط نزدیکی برقرار کردند. از طرف دیگر اینان در حال از سرگذراندن تأثیرات نوآورانه جهان شهر بزرگ تهران بر خود بودند. جامعه کرمان با اینکه همانند یزد قدیمی بود، ولی در خلال جنگهای قرن ۱۹ و ۲۰ تلفات زیادی دیده بود؛ بنابراین جمعیتش تقلیل یافت و در برابر تأثیرات خارجی مقاومت کمتری نشان داد.(ص ۳۱ _ ۳۲)

از نظر جغرافیایی تا این اواخر دشت یزد به جز عبور کاروان های شتر از اطرافش جنب و جوش دیگری نداشت و دور افتاده بود. البته فهم این موضوع در حال حاضر مقداری مشکل است چون با پیشرفت های دهه ۱۹۷۰ یزد و تهران از طریق زمین و هوا به هم متصل شده اند، به طوری که مسافرت بین این دو شهر فقط چند ساعت طول می کشد، در حالی که در دهه ۱۹۲۰ برای مسافرت هفته ها وقت صرف می شد. حتی مسافرت به شهرهای نزدیکی چون کرمان، شیراز و یا اصفهان نیز ۱۸ روز طول می کشیده و اغلب پر مخاطره بوده است. بنابراین یزد به عنوان جزیره ای دور از جزایر دیگر و نا آشنا در ذهن اکثر مردمان آن سوی کوه باقی ماند. از قرون وسطی به این طرف زندگی مردم از نظر طرز تفکر، دانش یا رسوم تغییرات اندکی کرده بود و این در مورد مسلمانان نیز صادق بود. در پی بروز چنین حالتی جامعه زرتشتی، که تا حد زیادی مستقل بود، به انزوایی مضاعف دچار شد؛ البته چنین حالتی در روستاهای دور دست عینی تر بود. در این قبیل روستاها هرچند زرتشتیان از فشارهای مالیاتی، حملات گاه و بیگاه و ظلمها در رنج بودند و مدت زیادی از زندگی را در فقر می گذراندند، ولی با این همه قادر بودند از روش کاملا سنتی زندگی پیروی کنند و این اوضاع باوجود ناگواری برای حفظ صحیح اعمال و عقاید قدیمی کاملا آرمانی بود.(ص ۳۲_ ۳۳)

حاکمان مسلمان تا حد توان سعی داشتند زرتشتیان را از بقیه افراد جامعه جدا نگه دارند؛ بنابراین «گَورها» از شغل ها یا مهارت هایی که باعث ارتباطشان با مسلمانان بود، منع می شدند و عمدتا به کشاورزی و کارهای دشوار می پرداختند؛ علاوه بر این برای اینکه به راحتی از طرف مسلمانان شناسایی و پرهیز شوند لباس های متمایزی به تن می کردند. روستاییان ایرانی به طور سنتی لباس آبی می پوشیدند؛ اما مردان زرتشتی از پوشیدن این لباس با رنگ های دیگر منع شده بودند و از پارچه هایی بی رنگ از جنس پنبه و یا پشم استفاده می کردند؛ علاوه بر این به نشانه طبقه پست خود سرپوش بر سر می نهادند. زنان زرتشتی از لباس رنگارنگ اما آبرومند استفاده می کردند و این نوع لباس احتمالا پیش از فتح اعراب جامه زنان روستایی بوده است. اینان به دلیل استفاده نکردن از نقاب از خواهران مسلمان خود متمایز بودند. البته امتناع از به کار بردن نقاب به خصوص از طرف زنان زیبا احتیاج به شجاعت داشت. بعضی داستانهای شفاهی و کتبی در مورد هتک ناموس و ربودن دختران زرتشتی وجود دارد و زنان کهنسال روستا به یاد می آوردند که چگونه گاهی اوقات زیبا روهایشان ناگزیر می شدند پیش از ترک خانه دندان هایشان را سیاه و صورت هایشان را با گل زشت کنند. اما به طور کل زنان زرتشتی به کسی باج نمی دادند و همانند خواهران عفیف مسلمان خود رفتاری آزادمنشانه و مُوَقرانه داشتند. محدودیت لباس زنان و مردان تا قرن بیستم ادامه یافت. یکی از روستاییان شریف آباد که از سفر هنگام کودکی اش به هند در سال ۱۹۱۳ م. با گروهی از زرتشتیان برای من حرف می زد متذکر شد که هنگام عبور از شیراز از گروهشان به دلیل لباس های روشن و عجیب و غریبشان به طعنه پرسیده بودند که آیا عرب هستند. وقتی که آنان توضیح دادند که زرتشتی اند، با کمال تعجب به جای تمسخر مورد توجه قرار گرفتند؛ ولی به آنان گفته شد که هنگام برگشت از هند باید لباس اروپایی به تن داشته باشند، البته این امر تا قبل از حکومت پهلوی ممکن نشد. به هر حال بعضی محدودیت های دیگر در مورد دین کهن تا مدت ها در اینجا باقی ماند.(ص ۳۳ _ ۳۴)

بعضی از محدودیت ها قابل تحمل بود، در حالی که بعضی دیگر زندگی را سخت و اندوهبار می کرد؛ برای نمونه به آنها اجازه ساخت برج های بادگیر که باعث ورود نسیم در تابستان می شد و هوای سرد را وارد خانه ها می کرد - داده نمی شد. همچنین اجازه اسب سواری نداشتند و مسافت های طولانی را با گام های آهسته الاغ طی می کردند. علاوه بر این حتی از آنان خواسته شده بود که هنگام روبه رو شدن با یک مسلمان از الاغ پیاده شوند. این آزارها هر چند زیاد بود ولی در مقایسه با نداشتن امنیت جانی و مالی چیز کوچکی به حساب می آمد؛ چون تأمین قانونی فقط گاه گاهی شامل آنان می شد. زرتشتیان به سهم خود به زندگی برادرانه با دشمنانشان اشتیاقی نداشتند و برای ایجاد حاشیه ای امن برای خود طریق محتاطانه ای بر می گزیدند. انتخاب لهجه ای محلی و نامفهوم برای فارسی زبانان به همین منظور بود. اهالی شریف آباد به طور ساده این لهجه را «گپ وهدينان» یا زبان راست دینان می نامیدند. این نام گذاری نیز دلیل است که آن را به اشتباه زبان قدیمی دربار و علما می دانند. سابقاً همه زرتشتیان یزد و کرمان اعم از موبد و عامی به زبان دری تکلم می کردند. این زبان به ندرت نوشته می شد و به دلیل پراکندگی جمعیت از نظر تلفظ تفاوت هایی در آن به وجود آمد؛ به طوری که زرتشتیان یزد از روی لهجه فرد قادر به شناسایی روستای او بودند. در نیمه قرن بیستم در شهر کرمان زبان دری شروع به محو شدن کردند؛ چون جز برای افراد مسن برای دیگران قابل فهم نبود؛ اما در سال ۱۹۶۴ در ناحیه یزد، یعنی آنجا که به جز گروه کرمانیان بقیه زرتشتیان به زبان دیگری جز دری سخن نمی گفتند، هنوز در حال پیشرفت بود. زنان مسن اندک نیز در شریف آباد بودند که قادر به فهم با تكلم فارسی نبودند و فقط از زبان دری استفاده می کردند و به دلیل نبود مدرسه و تماس نداشتن با جهان خارج، طبعاً حافظان عالی سنت های قدیمی بودند.(ص ۳۴ _ ۳۵)

پایان انزوای زرتشتیان ایران از نیمه قرن ۱۹ و عمدتاً با کوشش پارسیان و ایرانیانی که به هند گریخته بودند (چون زرتشتیان از سفر به خارج منع شده بودند) آغاز گردید. در ۱۸۸۲ ماليات سرانه سالانه که عامل اصلی بدرفتاری با زرتشتیان و اجحاف به آنان بود، پس از مبارزاتی سخت و طولانی حذف شد. علاوه بر این زرتشتیان اجازه یافتند به تجارت و حرفه های مختلف شاغل شوند. افراد خَیر پارسی و ایرانیان ساکن بمبئی با احداث مدارس ابتدایی در یزد، کرمان و بقیه روستاهای زرتشتی (که همان تعلیم و تربیت مدارس غربی در آنها عرضه می گردید این امتیازات را برای جامعه زرتشتی به ارمغان آوردند. با گشایش مدرسه و فرصت های جدید زرتشتیانی که تا دیروز گروهی محروم و کوچک بودند با استعداد خیره کننده خود تئوری های اجتماعی و وراثتی را به مبارزه طلبیدند. اینان نه تنها به زودی بازرگانانی ثروتمند و پرقدرت را تحویل جامعه دادند، بلکه به نسبت تعدادشان افرادی توانا و حرفه ای همچون معلم، دکتر و مهندس تربیت کردند. تشابه اینان با تاریخ پارسیان بسیار جالب است؛ اما اینکه این تشابه تا چه حد به وراثتی و دینی که هر دو جامعه را پرورش داد وابسته است، مسئله ای است که به تعمق احتیاج دارد. برای زرتشتیان یزد دوره ای که از قرن ۱۹ شروع و تا زمان جنگ جهانی دوم ادامه یافت، عصری طلایی بود. در این دوره هنوز تعلیمات و عقاید جدید به طور جدی با اصول قدیمی وارد کشمکش نشده بود و ثروت و اعتبارات جدید عمدتاً در خدمت دین بود. در این دوره با محو محدودیت هایی که به زرتشتیان فقط اجازه ساختن ساختمان های کوچک را می داد، آنان به تجدید بنای گسترده معبدها، عبادتگاه ها و اعطای صدقات دینی مشغول شدند. البته این موقعیت جدید در ابتدا به پیشرفت دین کمک کرد، ولی همراه آن تخم تغییر نیز افشانده شد. بسیاری از زرتشتیان صاحب حرفه از فرزندان موبدان یا طبقه سنتی علما بودند. اینان با گذشت زمان بیش از پیش از دوران کهن دور می شدند و کار و تعهدی از آنان توقع می رفت که کاملاً با جهان معاصر مطابقت نداشت. با همه این اوضاع و احوال در دهه ۱۹۳۰ هنوز حدود ۲۰۰ موبد در شهر یزد حضور داشتند، اما در ۱۹۶۴ تعداد اینان به ۱۰ تن هم نمی رسید. علاوه بر این آن دسته از اهالی یزد که به دنیای گسترده خارج سفر کرده بودند، با دانشها و عقاید جدید باز می گشتند و در روش های قدیمی شک می کردند.(ص ۳۵ _ ۳۶)

مأخذ: بویس، مری. کانون دین زرتشتی در ایران. ترجمه حسین ابراهیمیان. انتشارات توس. زمستان ۱۳۹۷ 
 نقل از کانال پژوهشی در فرهنگ زرتشتی

نیایشگاه

مزدیسنان در درازای تاریخ زندگی خود در سرزمین ایران، مانند پیروان ادیان دیگر، برای نیایش، نماز خواندن و سپاس و ستایش اهورامزدا، مکان هایی را اندیشیده و پدید آورده اند که به آنها «نیایش گاه» می گویند. این نیایشگاه ها پس از آن به زیارتگاه نیز تغییر نام داده است.
غیر از آتشکده و آدریان که جای نیایش کردن و گردهمایی زرتشتیان در هر شهر و روستا است، مکان هایی دیگر به نام «پیرانگاه» در برخی از استان های ایران بنا شده و محل گردهم آیی آنان به هنگام نیایش و دید و بازدید همگانی است. درباره انگیزه و چگونگی پدید آمدن زیارتگاه های ترادادی زرتشتی باور و برداشت های گوناگونی وجود دارد. بسیاری از پژوهشگران بر این باورند که این مکان ها در آغاز، نیایش گاه های مهر و ناهید بوده است و پیروان آیین مهر در هر بامداد به هنگام بر آمدن نور خورشید رو به سوی خاور کرده و مهر را نیایش می کرده اند. بعد ها این مکان ها به زرتشتیان رسیده است. گروهی این مکان ها را محل درگذشت پاک باختگانی می دانند که در راه ارزش های میهنی و دینی خود، فداکاری و جانبازی کرده اند و برخی نیز می گویند که چون فلسفه همازوری، گردهمایی، گفتگو و رایزنی در کیش ایران باستان از ارج و جایگاه ویژه ای برخوردار بوده است، نیایشگاه های کنونی در واقع برای گردهم آیی و دید و بازدیدهای مردم تمام روستاها و محل ها به وجود آمده است تا بتوانند با آسودگی خیال و به دور از چشم دیگران در زمینه های گوناگون اجتماعی، بهداشتی، اقتصادی، شغلی و فرهنگی گفتگو و مشورت کنند. در هر صورت زرتشتیان ایران به باور ترادادی (سنتی) نیاکان خود در زمان هایی تعیین شده به این نیایشگاه ها می روند و با خدای خود به راز و نیاز می پردازند. آنان هنگامی که به محل نیایش می روند با کلاه و روسری سپید، سرهای خود را می پوشانند و بدون کفش به محل نیایش وارد می شوند. در بخش میانی برخی از این نیایشگاه ها قسمتی به نام کلک kalak وجود دارد که می توان به روی آن عود روشن کرد و آتشدانی روی آن است که کُندر و چوپ سندل در آن می سوزد و بوی خوش در هوا پراکنده می کند. در میان این قسمت، چراغ های پی سوز که سوخت آن نوعی روغن مایع است و فتیله هایی از جنس نخ پنبه ای در آنها کار گذاشته شده، روشنایی کوچک و خوش آیندی تولید می کنند.
در این هوای مینوی(فضای روحانی)، به شیوه گروهی و یا فردی به هنگام نماز، به نیایش پروردگار خویش می ایستد. برخی از زرتشتیان برای چند ساعتی در این گونه نیایش‌گاه ها می مانند و خانواده هایی برای چند روز در آنجا به سر می برند. در این صورت آنان خوراک و وسایل خواب و استراحت چند روزه را با خود به محل نیایش گاه می برند. پس از نیایش ساده و ژرف اهورامزدا و داده های نیک اهورایی به خیله یا اتاق های منصوب به محله یا روستای خود در هر نیایشگاه باز می گردند تا به تدریج دور هم جمع شوند، سیروگ‌ و خوراکی های ترادادی تهیه کنند و از چگونگی زندگی یکدیگر بویژه مشکلات و نارسایی ها خبر بگیرند و با دانایان به رایزنی پردازند و سرانجام به شادی و خوشی بپردازند. نیایشگاه های شش‌گانه در استان یزد از دیرباز وجود داشته است که زرتشتیان در باور ترادادی خود به نوبت در آن مکان ها حضور می یابند که به ترتیب زمان گرد هم آیی آن در هر سال بر این پایه اند: پیرهریشت، پیر ستی پیر، پیر سبز(چک چک)، پیرنارستانه، پیر پارس بانو و پیر نارکی.

نسک یادگار دیرین
آیین ها، مراسم و باورهای مذهبی_ ترادادی(سنتی)زرتشتیان ایران
پژوهش و نگارش کورش نیکنام

نقل از درگاه(کانال) زرتشت و مزدیسنان

پروانه خوردنی ها


در اندیشه زرتشتیان، هنگامی یک نوشیدنی و خوراکی پروانه دارد. (:مجاز) است که دانش زمان استفاده از آن را پیشنهاد کرده باشد، دین زرتشت برای خوردن، آشامیدن و اینکه کدامیک حلال وحرام است، دستور(:احکام) وپیشنهادی نداده است.
در کیش زرتشتی خوردن، نوشیدن، پوشیدن و دیگر گزینه هادر راه زندگی؛ همه بستگی به خرد مرتوگان(مردم، انسان ها) دارد که با نگرش به ویژگی وچگونگی زندگی آنان و اینکه در چه آب و هوایی زندگی می کنند، در چه سن و سالی به‌سر می‌برند، توانایی جسمی هر یک تا چه اندازه‌ می باشد. تندرستی وگنجایش (:ظرفیت) مرتو(:انسان) چگونه است و... دگرسان بوده و گوناگون سفارش شده است.

بنابراین هرگونه خوردنی، پوشیدنی وبهره گیری از چیزی که به تندرستی، توانمندی، شایستگی ورفتارمرتو(:انسان) زیان آور وآسیب رسان باشد بیگمان ناشایست بوده و نیازی به دستور دینی ندارد. بلکه پیشنهادی خردمندانه و هماهنگ با دانش زمان درهر مکان است.

گات ها که پیام ومنش زرتشت است، مرتوگان جهان را به گزینش اندیشه نیک، گفتاری دلنشین وکرداری شایسته، نیک و خردمندانه فرا می خواند، با چنین نگرشی آنچه مرتو(:انسان) را از هنجار اشا (:راستی ودرستی) دور می‌سازد و جان و روان او را آزرده می‌سازد، ناشایست خواهد بود. پیام اشوزرتشت به مردمان فرمان و دستور نمی دهد تنها سفارش دارد تا مرتوگان بر پایه خرد خویش و بهره مندی از دانش روزگار، ازآنچه به تن و روانش آسیب نمی‌رساند و سبب شادی وبهروزی او می گردد، بهره برگیرد.

🔥🔥🔥🔥🔥🔥
نقل از درگاه (:کانال) زرتشت و مزدیسنان

قربانی در پیام زرتشت


قربانی کردن در بینش زرتشت کاری ناشایست و به دور از کردار نیک انسانی است. در اینگونه نگرشی گیاه، حیوان و مَرتو (انسان) همه در هستی پدیدار شده اند تا هر یک به گونه ای زندگی خود را دنبال کنند. آشکار است که در زندگی گیاهان، حشره ها، ماهیان، خزندگان، دوزیستان، پرندگان، پستانداران و زندگی آنان سخن از توان و نیروی بیشتر برای ماندن است. بنابراین آنکه توانایی بیشتری دارد دیگری را شکار خواهد کرد تا برای خود خوراکی فراهم کرده باشد و گرنه زنده نخواهد ماند و این رویدادِ راز هستی (بقای) آنان است. همزیستی(رابطه) بین مَرتویِ هوشمند با دیگر آفریدگان نیز چنین است با این گونه گونی (:تفاوت) که مَرتو با خرد خویش راه بهتر زیستن را آموخته است و با دگرگونی (:تغییراتی) در زندگی گیاهان و حیوان ها، نه تنها برای خود خوراک فراهم می آورد تا همچنان زنده بماند بلکه از گیاه و حیوان بهره های گوناگون و بیشتری نیز می برد؛ پرسش این است که چرا بایستی یرای رسیدن به هدفی به دور از اندیشه (غیرمنطقی) و غیر اخلاقی کشتن حیوانی را جشن بگیرد و با نمایش خون ریختن حیوان ها، توانایی و جایگاه انسانی خود را آشکار کرده باشد. با چنین بینشی، پیروان اندیشه زرتشت و آیین راستی در هر زمانی بر خود شایسته نمی دانند تا حیوانی را قربانی کنند.
آنان گاهی از گوشت برخی از حیوان ها نیز خوراک فراهم می کنند ولی با کشتن آن مراسمی ویژه که با شادی و افتخار همراه باشد؛ شایسته نمی دانند.
در سرودی از گات ها، زرتشت نفرین برکسانی دارد که بافریاد شادی حیوانی را قربانی می کنند تا خدایان پنداری خویش را خشنود کرده باشند.
زرتشتیان در باور ترادادی (:سنتی) خویش میوه های گوناگون را در آیین گاهنبار با کارد برش می دهند وبه گونه ای جایگزین قربانی حیوان ها کرده اند.

🔥🔥🔥🔥🔥🔥
نقل از درگاه (:کانال) زرتشت و مزدیسنان

۱۳۹۸ دی ۵, پنجشنبه


🕯زره‌توشترهه سپتی تامهه اَش‌اُنو فَرَوَشیم یَزَمَیده🕯

🌹بر فروهر پاک اشوزرتشت اسپنتمان درود باد🌹

امروز روز خور ایزد از ماه دی در گاهشمار زرتشتی، برابر با پنجم دی‌ماه خورشیدی، سالروز جاودانگی یگانه وخشور ایران‌زمین #اشوزرتشت مهراسپنتمان گرامی باد‌.❤️

#اشوزرتشت_اسپنتمان_ایرانی(آریایی): اشوزرتشت از خاندان و خانواده «اِسپَنتَمان» که فرنام و نام نیای نهم ایشان بوده‌است.
نام پدرش «پُوروشَسپ» فرزند «پیترسَپ» و نام مادرش «دُوغدو» فرزند «فَراهیم‌رَوا» است.
اشوزرتشت در دوران امپراتوری و فرمانروایی لهراسپ شاه در ایران‌زمین زاده شد و چشم به جهان گشود و پرورش یافت.
در نوشته‌های زبان اوستایی واژه و نام زرتشت «زراسوشترا - زره ئوشتره» و در پهلوی #زردشت آمده‌است.
زرتشت به معنی ستاره درخشان و روشنایی زرین است. زیرا که «زَرَت» به معنی درخشان و آسترا به معنی ستاره است.
واژه زرتشت را برخی‌ها «پسر ستاره» یا «دارنده شتر زرین» هم معنی کرده‌اند.

واژه اَشو از واژه اَشه یا اشا گرفته شده‌است. واژه اشو کوتاه شده‌ی واژه اشون است و اشو یا اوشو به کسی گفته می‌شود که پایبندِ اشا باشد یعنی پیرو اشا(راه راستینی و هنجار هستی) باشد. براین پایه اَشه یا اشا برابر است با هنجارهستی و نظم کیهانی و راه راستینی. کسی که با این هنجار رفتار کند او را اشو می‌نامند که جمع آن اشوان خواهد بود.
اشوزرتشت در سروده‌هایش در نَسک(:کتاب) #گات‌ها خود را اشه و اشون خوانده است و به کسانی هم که گفتارهایش را فهمیدن و پذیرفتند و به‌کار بستند آنان را اشون نامیده است.
اشويی به‌ معنی پاكی در انديشه و گفتار و كردار نیک است و اشو دربرگیرنده فروزه‌های راست‌گويی و درست‌كرداری و نیکویی است. برای همین است که ما به زرتشت بزرگ ایرانی می‌گوییم: #اشوزرتشت و این زیبنده‌ترین و ارزنده‌ترین و شایسته‌ترین فرنام برای ایشان است.

برخی‌ها اشوزرتشت را وابسته به شهر و زبان و تبار خود می‌دانند. باید بدانیم آنچه که برای ما ایرانیان مهم و با ارزش است این است که اشوزرتشت یک انسان والای ایرانی هستند و کجای ایران زاده و بزرگ شده هم مهم نیست. آنچه که مهم و با ارزش این است که ایشان ایرانی‌اند و آدمی نیکوسرشت، نیکومنش و پیامش به نیکی برای مردمان جهان است.
آری اشوزرتشت تنها وابسته به یک تبار و زبان نیست بلکه اندیشه‌ها و گفتارها و کردارهای نیک و مَرتویی(:انسانی) او جهانی‌ست.

اشوزرتشـت ایرانی وخشور و پدر مینویی(:معنوی) ایرانیان نیز به‌شمار می‌روند.
 اشوزرتشت اسپنتمان ایرانی خود را در نسک گات‌ها: پیام‌آور، آموزگار، راهنما، سوشیانت(:سودرسان و نجات‌دهنده) نام برده‌اند.
اشوزرتشت ایرانی را بزرگان جهان نخستین انسان اندیشمند، بینشمند، فرهیخته و فیلسوف جهان دانسته‌اند که به‌راستی چنین است.
اشوزرتشت انسانی هوشمند و بینشوری بودند. او از نیک‌خویی و نیک‌منشی و نیک‌سرشتی بهره‌مند بودند.
اشوزرتشت خردمند آدم باسوادی بودند و از دانش بالایی برخوردار بودند.
اشوزرتشت اندیشه‌ای نیک و زیبا، گفتاری نیک و شیرین، کرداری نیک و درستی داشتند.
اشوزرتشت در برابر دشمنانش و آنانی‌که سخنانش را نپذیرفتند شمشیر و جنگ‌افزار بدست نگرفتند. او از جنگ و کشتار، از نابرابری و بیدادگری، از زور و ستم، از تازش و چپاول، از نادانی و ناروایی، از دروغ و نیرنگ، از کژی و نادرستی، از کاهلی و سستی، از تباهی و ویرانی، از ناآگاهی و خرافات و... دوری می‌کردند و رنج می‌بردند و بیزار بودند.
اشوزرتشت هیچ انسانی را نکشت و فرمان آدمکشی و تازشگری و تاراج و... ندادند و یک واژه و سَهان(:جمله) هم از کشتن هیچ جانداری سخن به میان نیاورده‌اند.
از آنجایی هم که معجزه دور از عقل و خرد است دور از علم و دانش است خوشبختانه اشوزرتشت ایرانی هیچ معجزه‌ای نداشته‌اند.
اشوزرتشت هیچ زور و بایستگی برای پذیرفتن آیین و دین و باورش بر کسی سربار و تحمیل نکردند.
پند و آموزه‌های اشوزرتشت برای مردمان جهان چنین است:
برابری و دادگری در پهنه جهان میان مردمان،
آزاد زیستن و زیر بار زور و ستم نرفتن،
به نیکی و به راستی و درستی بودن،
عشق و مهرورزی و دوست داشتن،
با صلح و آشتی زندگی کردن،
در شادمانی و خوشی زیستن،
به پیشرفت و پویایی رسیدن،
به‌سوی خوشبختی و بهروزی گام برداشتن،
پاسداشت و ارج گزاشتن به چهار آخشیج(آب آتش هوا خاک)، به سازندگی و آبادانی زاستار(:طبیعت) و زیست‌بوم و جهان پرداختن، و... همین‌گونه نگفتن دروغ، ریاکاری نکردن، نیرنگ و فریب ندادن، تازشگری و چپاول نکردن، دیکتاتوری و ستمگری نکردن، حق و راشن(:حقوق) مردمان را پایمال نکردن، دوری کردن از خرافات و فرومایگی و عقب ماندگی و... بوده‌است.
آموزها و پند و اندرزهای اشوزرتشت چنین است:
راستی و درستی پیشه کردن، نیکی و خوبی نمودن، مهرورزی و مهربانی کردن، با دوستی و آشتی زندگی نمودن، دوری از جنگ و خونریزی و کشتار و ویرانی، داد و دادگری، آزادی داشتن و برابر بودن، کار کوشش و آباد کردن ، پویایی و پیشرفت نمودن، برخورداری از شادی و شادمانی، رسیدن به خوشبختی و خوشی، داشتن راشَن‌های(:حق و حقوق) مَرتوگان(:بشر)، دارای حق گزینش و حق انتخاب و...

اشوزرتشت ایرانی به آسمان در رفت‌وآمد نبودند و با اهورامزدا هم در هیچ کجا به گفتگو نپرداخته‌اند و کسی یا چیزی از آسمان برای او پیغام و پیامی نیاورده است وانگه این زرتشت است که در آن روزگاران تیره و تار، مزدا اهورا (دانش بیکران هستی‌مند) که بنیاد آفرینش است و خدای خرد است را به نیکی و براستی می‌یابند و با چشم دل او را می‌نگرد.
سروده‌ها و سخنانش هم در نسک گات‌ها دل آگاهی و الهامی است.
چکیده و بنمایه آموزه‌های اشوزرتشت به مَرتوها(:انسانها)، اندیشه نیک، گفتار نیک و کردار نیک است. خردگرایی است.
پروردگار اشوزرتشت نیکوسرشت ایرانی:
اهورامزدا، «خداوند جان و خردِ» است.
مزدا اهورا «دانش بیکران هستی‌مند» است.
آگاهی و دانایی بیکران هستی‌بخش است.
اهورامزدا، «بنیاد آفرینش» است.
دین اشوزرتشت نیز بر پایه خرد استوار است و با علم و دانش روز پیش می‌رود.
اشوزرتشت ایرانی:
هیچ‌گاه ادعای پیغمبری نکرد و خود را خدا و پسر خدا نخواند.
هیچ‌گاه نگفت که به آسمان در رفت‌وآمد و از کسی هم وحی نگرفت.
هیچ‌گاه با اهورا مزدا دیدار نداشته و به گفتگو هم ننشسته است.
هیچ‌گاه جنگ‌افزار و شمشیر بدست نگرفت زور نگفت و ستم نکرد.
هرگز آدم نکُشت و فرمان آدم‌کُشی و ترور و کشتار نداد.
هیچ‌گاه فرمان جنگ و تازشگری با چپاول و تجاوز نداد.
هیچ‌گاه حکومت الهی و دینی و... به‌راه نیانداخت.
هیچ احکام و دستوری برای مردم نداشت.
هرگز دروغ نگفت و مردم را فریب نداد.
هیچ‌گاه بَرده و کنیز و حرمسرا نداشت.
هیچ معجزه و پیشگویی هم نکرد.
جدای از اندیشه گفتار و کردار نیک که با آن اشوزرتشت را در جهان می‌شناسند ایشان را با آتش هم می‌شناسند بدینگونه که هرگاه نامی و نگاره‌ای یا تندیسی از اشوزرتشت می‌بینید همراه با آتش و آتشدان است. آتش روشنایی است. آتش پاکی و زداینده است. آتش گرمی‌بخش است. آتش زندگی است.
یک نکته مهمی را هم که باید بدانید این است که اشوزرتشت سخنان پراکنده در جایی ندارد. همه‌ی سخنان اشوزرتشت در نسک(:کتاب) گات‌ها است. برای شناخت اشوزرتشت شما بایسته است که گات‌ها را بخوانید که همه‌ی هفده سروده ایشان را ما در همین‌جا گزاشته‌ایم.

«نور دانش برای نخستین‌بار با پیدایش زرتشت در تاریخ آغاز به درخشش کرد».
( فریدریش_هگل- فیلسوف بزرگ آلمانی)

«زرتشت در گات‌ها به‌گونه ویژه و با اندیشه ژرف سخن می‌گوید».
( فریدریش_گلدنر- زبان‌شناس و خاورشناس آلمانی)

«از لابه‌لای گات‌ها به‌خوبی روشن می‌شود كه يک مرد تيزهوش و هوشمند، پرتلاش و نیک‌خواه، خيرانديش، مهربان و مهرورز، مهرجو و پاكدل و نیک‌كنش سخن می‌گويد كه با خرد راست است و با ديگران نيز از روی راستی سخن می‌گويد».
( هرتل - زبان‌شناس و اوستاشناس آلمانی)

می‌ستاییم پیام‌آور خرد، اشوزرتشت اسپنتمان ایرانی را.
یگانه آموزگار راستی و درستی، اشوزرتشت اسپنتمان ایرانی را.
نخستین اندیشمند و فیلسوف جهان، اشوزرتشت اسپنتمان ایرانی را.
بزرگ‌مرد آریایی اشوزرتشت ایرانی را که برای آزادی، برابری، دادگری، آبادانی و خوشبختی ارج گزاشت و کوشید.
✍️ نقل از کانال ایرانیان_زرتشتی🔥

۵ دی سالروز درگذشت زرتشت

زَرتُشت یا زَردُشت یا اشوزَرتُشت، پیامبر ایران باستان بود؛ که مزدیسنا را بنیان گذاشت. وی سراینده گاتاها، کهن‌ترین بخش اوستا است. زادگاه و زادروز وی دقیقاً روشن نیست، هرچند زمان زایش او ۶۰۰ تا ۱۲۰۰ پیش از میلاد مسیح گمان زده می‌شود و زادگاه وی را به مناطق مختلفی مانند شهر ری، آذربایجان، خوارزم، سیستان، خراسان و آمل نسبت داده‌اند. آموزش‌های زرتشت بعدها با باورهای بومی ایرانیان آمیخته شد و مزدیسنای کنونی را پدید آورد که نزدیک به پنج سده دین رسمی ایران نیز بوده‌ است. نام زرتشت در فهرست یکصد نفره انسان‌های تأثیرگذار تاریخ که توسط مایکل هارت تنظیم شده‌است، قرار دارد. دین زرتشت امروزه پیروان زیادی در ایران، هند و برخی نقاط دیگر جهان دارد.
مادر زرتشت دوغدو دختر «فری‌هیم‌رَوا» و پدر وی پوروشسب نام داشتند. نام خانوادگی زرتشت اسپنتمان بود. حاصل ازدواج پوروشسپ و دوغدو پنج پسر بود که زرتشت سومین آن‌هاست.
زرتشت پسری به نام ایست واستر و سه دختر به نام‌های «فرینی» و «ثریتی» و «پوروچیستا» داشت. زرتشت در گاتاها از ازدواج دختر سوم خود یاد می‌کند و روایات بعدی، شوهر او را جاماسپ می‌نامد. از همسر دوم زرتشت، دو پسر به نام‌های «اورْوْتَتْ‌نَرَه» و «هْوَرْچیثْزَه» به دنیا آمده است.
نخستین کسی که به زرتشت ایمان آورد، میدیوماه بود که فروردین‌یشت از او نام می‌برد. وی در روایات سنتی، پسرعموی زرتشت به‌شمار آمده‌است.
زرتشت به زندگانی دنیوی بی‌اعتنا نیست و درویشی در آن راهی ندارد. زرتشت رسالت خود را فقط مذهبی و معنوی نمی‌داند و در ترقی امور اقتصادی و بهبود زندگانی مادی نیز کوشاست. بخصوص زرتشت به‌آباد کردن زمین و کشاورزی اهمیت زیادی داده‌است. زرتشت در سخنان خویش خطاب به کشاورزان می‌گوید که کشور خداپرست گشتاسپ باید از نیروی آنان برتری به هم رساند و سرمشق دیگران گردد.
درگذشت زرتشت بزرگ به تاریخ پنجم دی ماه برابر با روز خور از ماه دی می باشد. تاریخ نگاران نوشته اند زرتشت پس از هفتاد و هفت سال از عمر خویش که بیشتر آن را برای هدایت و دادن خرد و آگاهی به مردمان صرف نموده بود روزی در آتشکده شهر بلخ مشغول عبادت بوده است. گشتاسب شاه کیانی و پسرش اسفندیار که از حامیان بزرگ وی بودند نیز برای رسیدگی به شهرهای دیگر از بلخ خارج می شوند و ارجاسب که دشمن دیرینه زرتشت و ایرانیان بود از این هنگام بهره برد و توربراتور فرمانده سپاه خود را با لشگری بسیار راهی بلخ که بخشی از ایران بود کرد. لشگر تورانی که همان ترکستان امروزی است دروازه های شهر بلخ را با تمام دلاوری ها مردم در هم شکستند و هنگامی که زرتشت با لهراسب و گروهی دیگر از یارانش مشغول عبادت به درگاه اهورامزدا بودند توسط سپاه بربر ترکهای تورانی کشته می شوند.

سپنتا نیکنام عضو زرتشتی شورای شهر یزد می گوید:  چند سال پیش که آموزگار کلاس دینی زرتشتیان بودم دانش آموزی از من پرسید که چرا مسئولان میلاد ⁧ مسیح ⁩ را تبریک می گویند ولی دو روز بعد برای درگذشت زرتشت پیامی نمی دهند؟! و ‏من هنوز پاسخ این سوال را نمی دانم.

جشن سپندارمزگان

#مردم ایران در تاریخ خود، کارنامه درخشانی را در زمینه ارج نهادن به جایگاه بلند زن از خود بر جای نهاده و امروز زنان ایرانی از اینروی بر خود م...