۱۳۹۹ بهمن ۲۲, چهارشنبه

نَسک (کتاب) گات‌ها یا گاتاهای اشوزرتشت خردمند

 


 نسک گات‌ها دارای ۵ بخش است و ١٧ هات یا سروده می‌باشد و ٢٣۸ بند دارد.

گات‌های پنج‌گانه اشوزرتشت به‌نام‌های: ١- #اهنودگاه. ٢- #اشتودگاه. ٣- #سپنتمدگاه.۴- #وهوخشترگاه. ۵- #وهشتواشت‌گاه می‌باشد.

گات‌ها به‌ معنی سرود یا چامه و نظم است. گات در زبان پهلوی به گاس دگرگون شده و به پارسی گاه گفته می‌شود كه جمع آن گاهان است.
در موسیقی امروزی ایران هم هنوز واژه گاه به چم آهنگ یا نت موزیک باقی‌مانده، مانند آهنگ سه‌گاه یا چهارگاه.

گات‌های اشوزرتشت اسپنتمان از روزگاران بسیار کهن برای ما به‌یادگار مانده‌ است که مَرتویی(:انسانی) و سپنت(:مقدس) است.

#گات‌ها کتاب دینی ما زرتشتیان است.

گات‌ها سروده‌ها و سخنان خود اشوزرتشت اسپنتمان ایرانی است و آسمانی نیست یعنی از آسمان نیامده است و از  ملایکه و جبرئیل و  وحی هم خبری نیست وانگه دل‌آگاهی(:الهامی) اشوزرتشت از سوی دانش بیکران هستی‌مند(مزدا اهورا) است.
هیچ آدم خردمند و دادگری نمی‌تواند با گات‌ها ناسازگار باشد چرا که جز راهنمایی مردم به‌سوی دانایی و خردگرایی، به‌سوی صلح و آشتی، به‌سوی علم و دانش، به‌سوی سازندگی و آبادانی، به‌سوی خوشبختی و شادمانی و... در آن دیده نمی‌شود.

گات‌ها نسک(:کتاب) قانون و دستور و احکام برای مردمان جهان نیست وانگه نسک پندها و اندرزهای نیک و آموزه‌های انسانی و مرتوگانی اشوزرتشت برای مردمان سراسر جهان است.
نسکی که به آدمیان راست‌گویی و درست‌کاری می‌آموزد. مردم را در زندگی به نیکویی و درست زیستن فرا می‌خواند. به آدمیان در زندگی‌شان حق گزینش و حق انتخاب یاد می‌دهد. انسان‌ها را دارای حق آزادی و برابری و دادگری می‌داند.

در گات‌ها یک واژه و سَهان(:جمله) از کشتن هیچ جانداری نیست. از دربند کردن هیچ اندیشه و باوری در گات‌های اشوزرتشت نیست.
سخنی از تباهی و ویرانی جهان هستی با جاندارانش نیست.
سخنی از تازشگری و تاراج کردن نیست.
سخنی از پوچ پنداری و خرافات نیست.
سخنی از نابرابری و تبعیض نیست.
سخنی از بایدها و نبایدها نیست.
سخنی از چه چیزی خوردن و آشامیدن و چی و چگونه پوشیدن برای مردم نیست.
چکیده گات‌ها می‌شود:
اندیشه‌ نیک- گفتار نیک- کردار نیک. می‌شود خردگرایی.

#فریدریش_گلدنر زبان‌شناس و خاورشناس آلمانی می‌گوید:
«زرتشت در گات‌ها به‌گونه ویژه و با اندیشه ژرف سخن می‌گوید».

#فریدریش_هگل فیلسوف بزرگ آلمانی می‌گویند:
«نور دانش برای نخستین‌بار با پیدایش زرتشت در تاریخ آغاز به درخشش کرد».

باری،
برای هم‌میهنانی هم که پرسیده‌اند #گات‌ها با برگردان چه کسی و چگونه فراهم کنیم و بخوانیم بایسته است بگویم #گات‌های_اشوزرتشت را بسیاری ترجمه و برگردان‌ کرده‌اند. کسانی‌که گات‌ها را از زبان اوستای کهن به پارسی ساده امروزی ترازبانیدن(:ترجمه کرده‌اند) و ما برای خواندن به شما پیشنهاد می‌کنیم اینها هستند:
#گات‌ها برگردان روانشاد موبد #فیروز_آذرگشسپ.
#گات‌ها برگردان روانشاد دکتر #آبتین_ساسانفر.
#گات‌ها برگردان روانشاد موبد #رستم_شهزادی.

#گات‌ها نغمه‌های ایران باستان، #کورش_نیکنام.

آدرس و نشانی چند کتابفروشی برای خرید گات‌ها:
انتشارات فروهر: تهران خیابان انقلاب، اول خیابان فلستین جنوبی، پلاک۶تلفن۶۶۴۶۲۷۰۴-۰۲۱

فروشگاه راستی: تهران پایین‌تر از خیابان کریمخان زند، اول پل حافظ شمالی، نبش کوچه ولدی شماره۵۲۴تلفن۸۸۹۳۸۸۱۲-۰۲۱

کتابسرای فروهر: یزد خیابان کاشانی، جنب آتشکده، روبروی سینما ایران، تلفن۳۶۲۹۰۸۸۶-۰۳۵

کتابفروشی آدریان کرمان، خیابان زریسف. خیابان برزو آمیغی- آتشکده کرمان.

نقل از درگاه زرتشت و مزدیسنان

فرهنگ زرتشتی نو کردن و تازه کردن جهان است

 از جهانگير موبدگشتاسب اشيدری:
به نام اهورا مزدا
فرهنگ زرتشتی نو کردن و تازه کردن جهان و پویا کردن ارزشهای فرمانروا بر هستی است.

خوانندگان گرامی فرهنگ و ادب فارسی گوهرهای گرانبهای فراوانی از فضائل معنوی در گنجینه ها دارد مانند آزادی و مردی و مهرورزی و بردباری و بخش توازن زندگی(قناعت) و پرهیز از تعصبها و گزافه ها و خشکه مغز اندیشه ها و کوردلیها که باید با ژرف نگری و تیزبینی در بیان گزشته های راست و درست تاریخ گفتار و نوشتار بیان گردد چون گنج خانه های فرهنگو ادب نیز نیاز به خانه تکانی و غبار روبی و زدودن تاراسیتها و گمراهی ها دارد .
باید کوشید در پرتو چراغ خرد و دانش آن فضائل گمشده یا پنهان مانده را بازیابی کرد و رواج داد تا هویت ملی ما پیوسته جلای شایسته ای داشته باشد. استوارترین پیوند ایرانیان تکیه بر هویت زبان و ادب فارسی و فضائل مینوی فرهنگ سنتی خودمان است . استقلال دراز مدت کشور باستانی ایران در گرو همبستگی ملی و رستاخیز فرهنگی است. باید کوشش همگانی باشد.
پدران و مادران و آموزگاران و دولتمردان میتوانند نیکی ها و ویژکی های فرهنگ کهنسال ما را خوب تر جلوه گر کرده و بکار گیرند چون در این زمان هم تازه و نو است و باید در میان نونهالان و نوجوانان رواج دهند. پیروان و دوستداران آموزش زرتشت باید بدانند که آنچه نشان برجستگی و پیشرفت و بالندگی آنان بوده همین بینش و عرفان راستین و والای آنهاست که به نیاز درد و درمان درست آدمیان پی برده . و کنکاشها برپا نموده . اشوزرتشت دست اندر کار بنیادگزار دینی بود که میخواست همه جهانی و همه زمان و گامی بوده باشد.
اندیشه نیک زرتشتی در را بروی خود بستن و در 4 دیواری خاانه نشستن و به کسی آزار رساندن نیست. دگرگون کردن جهان است( فرشکرد) جهان است نو کردن و تازه کردن و پویا کردن ارزشهای فرمانروا بر هستی است. مهر و مهربانی گستراندن است و دین مزدیسنا را سراسر گیتی گسترش دادن و شکوفا نمودن است . اشوزرتشت در گاتها هات48 چنین سروده است : ای مزدا اهورا اگر دانا و توانائی که پیرو راستی است و بدرستی زندگی میکند و بر پایه دین اهورائی یا از راه مهر دروغ کاری را که از او یاری میجوید به گرمی بپزیرد با خرد خود میتواند او را از گمراهی و تباهی برهاند و به خود شناسی برساند. اما اگر آن توانا به کسی که برای یاری به سوی او آمده است یاری نکند او خود به دام و فریبکار خواهد افتاد. زیرا بر پایه این دین که زرتشت بنیان نهاده است کسی که برای تبه کار بهترین را بخواهد خود تبه کار است.و آنکه راستان را ارجمند بدارد از راستان است زرتشت هیچ گاه نامی از ایران نبرده است نه تنها این بلکه از زادگاه خود هم نامی به میان نبرده است از همین روست که می بینیم هنوز هم زادگاه خود را برخی از آزربایجان و برخی از خراسان بزرگ آنزمان میدانند و گفتگوهای بسیار در میان است میدانید چرا؟ برای اینکه ایران برای او کوچک بود چونکه دینی که او بنیان گزاشته بود سرزمینی قبیله ای و وابسته به یک
تیره و تبار نبود او دست اندر کار شبان گزاری دینی بود که میخواست همه جهانی و همه زمانی و همگانی باشد. این اندیشمند تکدانه بزرگ تاریخ بسی اندیشه اش ژرفتر از آن بود که در یک روتا یا در یک شهر یا در یک کشور و یا یک قاره بگنجد و سیمرغ وار بالهای ستبرش را بر پهنه و یام جهان و در سراسر تاریخ گسترانیده بود او میخواست و میخواهد ما از خانه هایمان بیرون بیایم او میخواهد ما همواره دیوارها ی تنگ و تيره را فرو ریزیم و دست افشان و پای کوبان و ترانه خوان ترانه های شادی بخش او را بگوش جهانیان برسانیم از آن روست که در بند 7 نخستین سروده خود میگوید, ای مزدا بما توانائی بخش تا پیام تو را به همگان برسانیم و در بند 14 سروده 43 چنین می سراید, ای اهورا مزدا همانگونه که مرد دلیر و توانا به دوست خود شادمانی میرساند تو نیز با شهریاری خود در پرتو راستی به پیروان من شادمانی ارزانی دار. من بپا خواهم خواست همراه با همه آنهائی که سراینده سخن اندیشه برانگیز تو هستند پشتیبان آموزشهای تو خواهم بود. فرهنگ مزدیسنا یعنی فرهنگ و دین زرتشت که در (گاتها) این فرهنگ و دین کوشش و کار و شادی است که ساختارش بر آفرینش و تلاش و گسترش و شادیها و آرامشها ست فرهنگ دین زرتشتی فرهنگ جهانی است و به آسایش و خوشی و سامان بخشی در این جهان ارج مینهد وبر بنیاد چنین فرهنگی مردم در این جهان خاکی باید با کار و کوشش و منش نیک و کردار درست و دادگری از داده های اهورایی بهره گیرند تا بتوانند در آسایش و آرامش زیست کنند

نامه ماه رويه 5 مهرـ ابان 3745

نقل از درگاه زرتشت و مزدیسنان

پارسیان هند؛ کارنامه‌ی زنده‌ی دین‌ بهی

 


پارسیان، زرتشتیانی ایران‌تبار اند که پس از تازش تازیان به ایرانشهر، طی چند مهاجرت به هندوستان رفتند. آنها امروز حدود پنج هزارم درسد از جمعیت هند را می‌سازند و دچار دشواری‌هایی درونی برای حفظ جمعیت و فرهنگ خود شده اند. اما جالب است بدانیم که آنها با وجود همه‌ی این دشواری‌ها بیشترین نقش را در صنعتی‌سازی هند داشته اند تا آنجایی که سه تن از ده میلیاردر هندی پارسی می‌باشند!

آنها در هند دارای نفوذ و تاثیر بسیار در علم، صنعت، سیاست، ارتش، هنر و اقتصاد بوده و دو گروه صنعتی بزرگ و شناخته شده به نام‌های تاتا و گودریج را در دست دارند که در ده‌ها کشور جهان در عرصه‌های گوناگونی چون خودروسازی، مواد اولیه، توریسم، مخابرات، تولید برق و فناوری اطلاعات فعالیت می‌کنند.

از جمله پارسیان نامدار و تاثیرگذار می‌توان هومی جهانگیر بهابها پدر برنامه‌ی هسته‌ای هند، جمشیدجی تاتا پدر صنعت هند، جهانگیر تاتا پایه‌گذار نخستین خط هوایی هند، فریدونجی مرزبان پایه‌گذار نخستین روزنامه‌ی هند، اردشیر ایرانی سازنده‌ی نخستین فیلم ناطق سینمای هند و فرخ بلسارا (فردی مرکوری) خواننده‌ی معروف راک در جهان را نام برد.

آنها در درازای تاریخ نه تنها هرگز هویت و تاریخ خویش را فراموش نکرده اند، بلکه همواره به یاری سرزمین نیاکانی‌شان ایران شتافته اند. برجسته‌ترین نمونه‌ی این رویداد مانکجی هاتریا بود که با بهره از نفوذ خود اوضاع زرتشتیان ایران را سامان داد، نخستین مدارس زرتشتی ایران را ساخت، آتشکده‌ها را بازسازی نمود و بار سنگین جزیه را از دوش آنان برداشت. پس از او بود که کسی چون ارباب کیخسرو شاهرخ در میان زرتشتیان ایران ظهور کرد و خدمات بینظیری را در راستای پیشرفت کشورش ارائه داد تا آنکه از نزدیک‌ترین یاران رضاشاه بزرگ -پدر ایران نوین- در بازسازی کشور به شمار رفت و حتی آیین تاج‌گذاری وی را او برگزار نمود. صادق هدایت این بزرگ‌ترین اندیشمند تاریخ معاصر ایران نیز زبان پهلوی را از یک ایرانشناس بزرگ پارسی به نام بهرام‌گور انکلساریا آموخت و معروف‌ترین کتاب خود، بوف‌کور را در هند به چاپ رساند. در زمینه‌ی سینما نیز یکی از زرتشتیان ایران به نام عبدالحسین سپنتا توانست به یاری اردشیر ایرانی، نخستین فیلم ناطق ایران را ساخته و نام خود را به عنوان پدر سینمای ناطق ایران در تاریخ ثبت کند.

افزون بر اینها، پارسیان در زمان دودمان ایرانساز پهلوی، قصد بازگشت به میهن و صنعتی‌سازی ایران را داشتند.

اکنون آنکه در هنگام همه‌گیری کرونا نیز یک پارسی به نام آدار پوناوالا که مدیرعامل بزرگ‌ترین موسسه‌ی تولیدکننده‌ی واکسن در جهان است، حاضر به پیش‌فروش بیست میلیون دوز واکسن کرونا با قیمتی پایین‌تر به ایران شد. جالب است بدانید این موسسه از چندین ماه پیش از به دست آمدن نتایج قطعی درباره‌ی واکسنی که به دست دانشگاه آکسفورد در حال آزمایش است، با مسئولیت خود شروع به تولید آن کرده تا در صورت موفقیت‌آمیز بودن آزمایش‌ها، بتواند بلافاصله پس از تایید واکسن، آن را در جهان توزیع کند!

همه‌ی چیزهایی که گفته شد اما تنها و تنها میوه‌ی همان آموزش‌هایی اند که در روزگار باستان برای سدها سال، ایران‌زمین را ابرقدرت جهان کرده بود و خردگرایی، دادگری و آبادانی را در جهان می‌گستراند. اکنون با توجه به این تاثیراتِ عظیمِ جمعیتِ پنج هزارمِ درسدیِ پارسیان در دومین کشورِ پر جمعیتِ جهان، تصور کنید اگر ایرانشهر به دست تازیان فرو نپاشیده بود و یا تصور کنید اگر باری دیگر بتوانیم ایرانِ زرتشتی را احیاء کنیم! آنگاه چه کسی می‌تواند در برابر تبدیل ایران‌زمین به شکوهمندترین کشور جهان بایستد؟ کشوری که جدای از شکوه خود، شکوفایی را برای سراسر جهان ارمغان خواهد برد؛ آنچنان که شاهنشاهان کورش و داریوش بزرگ ارمغان بردند.

به همین چرایی‌هاست که ایرانستیزان در سرتاسر جهان، با گسترش دین‌بهی و آموزش‌های اشوزرتشت ستیز می‌نمایند. با این همه، اگر ما از خود آغاز کرده و منش و بینش زرتشتی را در اندیشه، گفتار و کردار خود نهادینه سازیم، دیگر هیچ نیروی اهریمنی‌ای توان خاموش کردن آتش اهورایی زرتشت را نخواهد داشت. ایدون باد.

👈نوشتار:
بهدین تیرداد نیک اندیش
نقل از درگاه زرتشت و مزدیسنان

۱۳۹۹ بهمن ۱۷, جمعه

وُهومَن چیست، چه جایگاهی در پیام‌آوری زرتشت دارد و چرا همان آوای اورمزد است؟

 💠 زرتشت پرده‌ها را کنار می‌زند. او یاوه‌باوری‌ها (خرافات) را برمی‌اندازد و همه‌ی دم و دستگاه‌هایی که بر فریب مردم استوارند، درهم می‌کوبد. او به چمِ (معنی) راستینِ واژه (کلمه)، یک "پیام‌آور" است. بیک (اما) پیام‌آوریِ او از زمین تا آسمان با پیام‌آوریِ بسی از دیگران دگرگونه (متفاوت) است. چه او شنیدن پیام خداوند را تنها ویژه‌ی خود نمی‌داند. او نمی‌گوید خدا تنها من یا گروهی چون من را برگزیده، پس تنها به من گوش فرا دهید. وانگه او همگان را به شنیدن آوای خداوندی از راه "سروش" فرا می‌خواند و آشکارا از مردم می‌خواهد که هر یک از آنها، بهترین سخنان را با گوش بشنوند، با اندیشه‌ی روشن بنگرند و سپس خود راه خویش را بدرستی برگزینند.

💠 آری؛ زرتشت هیچگاه کسی را به پیروی کورکورانه از خودش فرا نمی‌خواند. وانگه (بلکه) می‌کوشد چراغِ خِرَد را در دل و جان هر مرتو (انسان) برافروزد. این شاید ژرف‌ترین بخش پیام زرتشت باشد. زرتشت با دریافتِ آنچه دیگران "وحی" می‌خوانند، به پیام‌آوری نمی‌رسد. هیچ فرشته‌‌ی فرازمینی‌ای بسوی او نمی‌آید تا پیام خداوند را به او بدهد. وانگه این خود زرتشت است که چراغ خرد خویش را به دست می‌گیرد، به دنبال راستین‌ها (حقایق) می‌گردد، خدا را می‌جوید و سرانجام آن را در فروغی می‌یابد که از "اَشا" نیرو می‌گیرد.

💠 آری؛ آنچه زرتشت با چنگ‌اندازی به دامان آن، پیام راستین خود را درمی‌یابد، چیزی نبوده است مگر خردِ سرشار و اندیشه‌ی نیکِ او. اندیشه‌ی نیک همانی است که در گاتها "وهومن" خوانده می‌شود و وهومن همانی است که بر زرتشت فرود می‌آید و پرده از راستین‌ها می‌دَرَد! بیک وهومن به وارون وحی، ویژه‌ی ویژگانِ برگزیده‌ی خدایی فرازمینی که جایی در زندگی جهانیان ندارد و تنها باید برای پاسخ به بازخواست او در فردای پس از مرگ آماده شد، نیست! وانگه وهومن توانایی‌ای نهفته در اندرون تک‌تک مرتوگان (بشریت) است. زرتشت نیز آمده است تا آن را بیدار کند. تا مردم را از چبود (ماهیت) گوهر گرانسنگی به نام "خرد" در هستیِ خویش بیاگاهاند. او نیامده است تا به جای مردم بیندیشد، وانگه آمده است تا آنان را به اندیشیدن فراخواند.

💠 او پیام خود را "فرمان الهی" نمی‌داند. او پیام خود را "مانترا" یا "سخن اندیشه‌برانگیز" می‌نامد. او آمده است در برابر پیام‌آوران دروغینی که دستیابی به راستین‌ها را تنها برای خود ویژیده (اختصاص داده) اند، بگیرد. او آمده است تا به مردم بیاموزاند خود با خرد خود و با همه‌ی توان در پی راستین‌ها بگردند تا آن را بیابند. پیام او براستی اینست که هیچ پیامی را بی‌اندیشه و بی‌پژوهشِ بسنده (کافی) نپذیرند تا فریبکاران نتوانند راستین‌ها را وارونه به آنها بنمایانند و جویندگان دانش را گمراه سازند. او امیدوار است که فریبکاری، این زنجیرِ براستی مرگبار را براندازد.

💠 اشوزرتشت براستی ستاینده‌ی دانش نیک است. او با سرودهای ستایش خویش، مردم را آموزش می‌دهد که دانش و آگاهی، پیشنیاز وهومن یا نیک‌اندیشی‌ست. و وهومن نیز در گاتها پرسونانه (دقیقا) برابر با "آموزش اهورامزدا" می‌باشد. پس همانا در هر کجای گاتها که سخن از سخن و آموزش و پیام خداوند است، می‌باید بدانیم که فردید (منظور) اش، چیزی مگر وهومن نیست. یا به سخنی دیگر، یگانه میانجیِ مرتو و اهورامزدا، که آموزش و سخن و پیام اورمزد را بر مردم  می‌آشکارد، وهومن است.

💠 پس براستی وهومن آموزش مزداست. وهومن همان خردگرایی‌ست که پیشتر به گستردگی پیرامونش پرداخته ام. وهومن نیک‌اندیشی‌ست. وهومن خودباوری‌ایست که تاروپود آن تنیده در مهر به سراسر هستی و جانداران است! وهومن، اندیشه‌ای‌ست که با دل یکی شده و به فرساختگی (کمال) در خردمندی رسیده است! وهومن خواست و کامی است که توسن آن به دست خرد رام گشته و به دانش و آگاهی زیناوند (مسلح) شده است. وهومن روشن‌اندیشی راستینی است که پروانه (اجازه) نمی‌دهد تاریک‌اندیشان در پشت پرده‌ی آن پنهان شوند. وهومن نخستین "امشاسپند" یا نخستین فروزه‌ی همیشه-پیشبرنده‌ی مردمان بسوی فرساختگی است. وهومن گنجینه‌ایست از رازوری (عرفان) راستین؛ نه آن رازوری پنداربافانه و دانش (علم) ستیزانه‌ی آخوندسانان؛ وانگه آنی که تنها رازش نهفته در آنست که دانسته‌های خود را از ندانسته‌های خود بدرستی فراشناسیم (تشخیص دهیم) و به ندانسته‌هایمان خستو (معترف) شویم و از راهی راینمند (مستدل) و بنچاکمند (مستند) در پی گسترش دانسته‌هایمان برویم.

💠 سرانجام آنکه این وهومن است که می‌تواند هر مرتویی را به بالاترین جایگاه برساند. جایگاهی که راهش را نخستین بار اشوزرتشت در دین‌بهی آشکار کرد، بیک تا همین امروز نیز برترین خردمندان جهان در پی آن می‌باشند. پس باشد که روزی همگی به آن دست یابیم.

✍️بهدین تیرداد نیک اندیش

نقل از درگاه سرای زرتشت

گاهان اشو زرتشت - يسنا هات 30-بند4

 

🔴The Gathas-The Sublime Book of Zarathustra ....
Song 2-Haat30-vers 4
🔴 گاهان اشو زرتشت بر گردان به چهار زبان پارسی ، کردی ، انگلیسی و فرانسه...

🔥🔴 گاهان اشو زرتشت
         🟣يسنا هات 30-بند4

 و آنگاه که در آغاز ،
ای دو نهاده بنیادین مینوی بهم رسیدند ،
زندگی و نازندگی را پدید آوردند
و تا پایان هستی چنین باشد که
بدترین زندگی از آن پیروان دروغ ،
و بهترین زندگی از آن پیروان راستی خواهد بود .

 ئەو کاتەی کە لە سەرەتادا
ئەم دوو زاتە ڕۆحانییە پێک گەیشتن
ژیان و نەژیانیان پێکه هێنا ،
هەتا کۆتایی هەستی ،بەمجۆرە دەبێ ،
خراپترین ژیان بۆ لاینەگرانی درۆو
باشترین ژیان بۆ لایەنگرانی ڕاستی دەبێ .

And when at the first, these two opposing minds came together, they created "life" and "no-life". Thus, until the end of time, the poorest existence shall be for the wicked, and the richest for the righteous.

Et lorsque, dès l’origine, ces deux principes fondamentaux se sont rencontrés, ils ont créé la vie et la non-vie. Ainsi, jusqu’à la fin des temps, les disciples de la Justesse atteindront la meilleure existence et les disciples du mensonge ne la connaîtront pas.

نقل از درگاه کانون جهان بینی زرتشت

ماهیتِ فلسفیِ دینِ زرتشت

 ماهیتِ روحانی، و به یک معنی《فلسفیِ》دینِ زرتشت درخورِ توجه است. تغییرِ شکلِ مهم‌ترین خدایانِ آریایی به امشا اسپنته‌ها(جاودانگانِ مقدس)که ملازمانِ اهورامزدا را تشکیل می‌دهند و این واقعیت که هر یک از این موجودات دارای ارزشی انتزاعی(نظم، قدرت، عشق و غیرِ اینها)ضمنِ این‌که حاکم بر عنصری کیهانی است(آتش، فلز، زمین و غیرِ اینها)بر تخیلِ خلاق و تواناییِ تفکرِ دقیق نیز دلالت دارد. با پیوند دادنِ امشا اسپنته‌ها با اهورامزدا، زرتشت به خوبی شیوه‌ی حاکمیت و دخالتِ اهورامزدا در جهان را تعریف و روشن می‌کند که چگونه پروردگار، از طریقِ《فرشتگانِ بزرگِ》خود می‌تواند به پرستندگانش کمک و از آنها حمایت کند.

این واقعیت که زرتشت خدای خود را《دانا》می‌خواند، اهمیتِ《حقیقتِ》بزرگ را نشان می‌دهد، و این‌که پیوسته《اندیشه‌ی نیک》را می‌ستاید، تازگیِ پیامِ او را برجسته می‌کند: او بر نقش و ارزشِ دینیِ دانایی، یعنی دانش و شناختِ درست و سودمند تأکید می‌کند. بی‌گمان، این ربطی به دانشِ انتزاعی به معنای جدیدِ این اصطلاح ندارد، بلکه موضوعی مربوط به اندیشه‌ی خلاق است که ساختارهای جهان و عالمِ ارزش‌ها را که وابسته به آنهاست کشف می‌کند و به آفرینشِ آنها می‌پردازد. از این دیدگاه، تلاشِ نظریِ زرتشت را می‌توان با تأملات و کشف و شهودهای فرزانگانِ توصیف شده در اوپانیشادها مقایسه کرد، که به طورِ اساسی مفهومِ ودایی را درباره‌ی جهان و هستیِ بشری تغییر دادند.(ج ۱_ص ۳۷۸)

مأخذ: الیاده.میرچا، تاریخ اندیشه‌های دینی، ترجمه‌ی بهزاد سالکی، تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب پارسه، چاپ اول ۱۳۹۴

نقل از درگاه پژوهشی در فرهنگ زرتشتی

آیا در دین زرتشت، سخن و یا سفارشی برای پذیرفتن و یا گسترش این دین شده است؟ آیا گرویدن وبه این دین برای همه امکان پذیر است؟ از کسی که بخواهد به تازگی به این دین در آید چه برخوردی خواهد شد؟

 پاسخ :
موبد نیکنام
سراسِر اندیشه و بینش زرتشت آموزه هایی در راستای گسترش آیین راستی و خرد است. دینی باستانی که با پندارهای نادرست وخرافه پرستی هم خوانی ندارد بلکه گرایش به دانش وآگاهی را به یاری خرد سفارش می کند. تا زندگی این جهانی سرشار از شادی گردد.

 زرتشت باور دارد که هر مَرتو(:انسان) که به دین راستی باورمند شده است، خویشکاری (:وظیفه) دارد تا در برانداختن کژ اندیشی و فراخواندن (:دعوت) دیگران به آیین خردمندی کوشش کند. اشوزرتشت در یکی از بندهای سروده هایش(:گات ها) می فرماید:

«بهترین نیکی به دانشمندی برسد،
 که پیام راستین مرا،
 پیامی که از روی آیین راستی به رسایی و جاودانی، به کمال بی زوال می رساند،
به مردم برساند و بفهماند،
 برای چنین کسی شهریاری خدای دانا در پرتوِ منشِ نیک گسترش پیدا خواهد کرد»

پذیرش این دین برای همه شدنی است، آشکار است که نه از روی زور و فشار(:اجبار) و پیروی کورکورانه(:تقلید) بلکه با گزینش از روی آزادی و با خواسته کسی که با خرد خویش پژوهش می کند.
زرتشت در هاتِ دیگری از «گات ها»می فرماید:

 «بهترین گفته ها را به گوش بشنوید،
با اندیشهای ژرف به آن پیام بنگرید،
 سپس هر مرد و زن از شما،
 راه و دین خویش را با اختیار برگزیند».

به بخش پایانی پرسش شما پیش از این پاسخ داده شده است. زرتشتی بودنی است، شدنی نیست و چنانچه سبب آزار وآسیب دیگران نشود بیگمان برخوردی نخواهد شد.
🔥🔥🔥
نقل از درگاه (:کانال) زرتشت و مزدیسنان

روایتی از جشن «بادروزی» در ایران باستان

 در ایران باستان هر یک از روزهای ماه نام جداگانه ای داشتند که این نام ها برگرفته از نام ایزدهای(فرشته) دین زرتشت بودند.

بادبَرَه یا «باذوَرَه» نام جشنی در روز بیست و دوم بهمن‌ماه ( بادروز از بهمن‌ماه ) است که در گرامی داشت باد، ایزد نگاهبان باد برگزار می شد. این ایزدها هر کدام نگهبان یکی از نیروهای موجود در طبیعت، اسطوره ها و آرمان ها هستند. دوازده روز از روزهای ماه به نام دوازده ماه سال است که هر وقت نام ماه با نام روز یکی میشد، ایرانیان آن روز را جشن می گرفتند.
روز بیست و دوم از هر ماه «باد» نام دارد، این واژه در اوستا «وات» و در پارسی جدید «باد» خوانده می شود و ایزد نگهبان آن نیز به همین نام است و در این روز جشنی به نام «بادروزی» یا «کژین» یا «بادبره» یا «باذ وره» در گرامی داشت باد برگزار می شود. در «جشن بادروزی» بازار همگانی برپا می شد و مردم در آن روز رشته‌هایی از نخ هفت‌رنگ را به آغوش باد می‌سپردند.
ابوریحان بیرونی می‌گوید که در گومِس(قم) و شهرها و روستاهای نزدیک به آن، «بادروز» با شادی، پایکوبی و راه افتادن کاروان‌های شادی همراه بود. همچنین در بازار ویژه‌ این جشن، ابزار شادمانی در دسترس بود. در اسپادانا(اصفهان)، این روز را «کژین» می‌نامیدند و یک هفته جشن می‌گرفتند. رضا مرادی غیث آبادی در کتاب جشن ها و گردهمایی های ملی ایران باستان می نویسد که در 22 بهمن جشنی بنام بادروزی یا کژین در گرامیداشت «باد» برگزار میشد. این جشن نیز با بازار همگانی همراه بوده است و در آن روز ریسمان هایی از نخ هفت رنگ را به آغوش باد می سپردند.
کوشیار گیلانی در «زیج جامع» از این جشن به نام «باذ وره» یاد کرده است. شهمردان بن ابی الخیر در روضه المنجمین از این جشن به نام «بادبزهیاد» کرده است. در فرهنگ معین نوشته دکتر محمد معین استاد دانشگاه تهران این جشن به نام «بادبره» آمده است. در فرهنگ کاتوزیان نوشته مرحوم محمد علی تهرانی این روز به نام «بادبره(ف)» ثبت شده است. در برهان قاطع آمده است که «گویند هفت سال در ایران باد نیامد. در این روز شبانی پیش کسری آمد و گفت: دوش آن مقدار باد آمد که موی بر پشت گوسپندان بجنبید. پس در آن روز نشاطی کردند و خوشحالی نمودند و به این نام شهرت یافت»

🍁🍁🍁
نقل از درگاه (:کانال) زرتشت و مزدیسنان

ورهرام روز در باور زرتشتیان

 بیستمین روز از ماه سی روزهٔ زرتشتیان ورهرام نامیده می‌شود. ورهرام به چم (:یعنی)  پیروزی و ورهرام ایزد به چم پیروزی ستایش شده. درباور ایرانیان پیروزی در زندگی همواره با ارزش بوده‌ است. به همین شوه (:دلیل) در اوستا سرودهای زیبایی در ستایش ورهرام ایزد "پیروزی" آمده‌است.
ایرانیان باستان پیش از آغاز هر کار گروهی، درنیایش گاه ویژه‌ای گرد می‌آمدند و سرودهای ستایش پیروزی را باهم می‌خوانند و با روانی نیرومند و اراده‌ای استوار برای کسب پیروزی، پای به میدان مبارزه زندگی می‌نهادند. این نیایش گاه ها اندک اندک نیایش گاه "شاه ورهرام ایزد" نام گرفتند.
اکنون زرتشتیان دست کم ماهی یک بار، در روز ورهرام در نیایش گاه شاه ورهرام ایزد گردهم می‌آیند، اهورامزدا را نیایش می‌کنند و آرمان دارند که پیروزی وشادکامی درزندگی بهره آنان گردد و نیز همه کسانی را که به پیروی از پیام آموزگار ایرانی زرتشت؛ در "تازه گردانیدن زندگانی"، "پیش بردن جهان هستی" و "گسترش آیین راستی" می‌کوشند پیروز و سرافراز گرداند.
ورهرام که پارسی آن بهرام و ریشه اوستایی آن ورترغنه veretraghna است ، نماد پیروزی وکامیابی بوده بنابراین ورهرام ایزد به چم پیروزی ستایش شده و به سبب جایگاه پر اهمیتش « شاه ورهرام ایزد » نیز نام گرفته است.
از آیین‌های این روز پختن آش ترادادی (:سنتی)، سیروگ (:نان روغنی)و پخش شیرینی و نخود مشکل‌گشا است. نماد این روز گل سنبل است.
برگرفته از نسک یادگار دیرین
نگارش: کورش نیکنام
🔥🔥🔥
 

نقل از درگاه (:کانال) زرتشت و مزدیسنان

خط ما فارسی است یا عربی..؟

 نخستین ابهامی که درباره عربی بودن خط ما بر اندیشۀ کنجکاوان می گذرد ، که چگونه ایرانیان در کشور پهناور خود ، چند ین گونه خط و گویش بومی داشته اند ، یکباره خطی از بیابانهای تفته و میان قبائل فاقد مدنیت ، وام گرفته و به جای خط کهن خود به کاربرده اند ؟ ….
.
اعراب خطی را که درباره اش سخن می گوییم کوفی می نامند و برای نخستین بار در حیره و کوفه در میان رودان با خط آشنا شده و آنرا کوفی نامیدند . زیرا تا پیش ازآن با خط آشنا نبودند و به گفته استاد رکن الدین همایون فرّخ ، اعراب خط نداشته اند و خطی که از حمیر و انبار به حجاز رفته و در زمان ظهور اسلام انتشار یافته ، خط عربی نیست بلکه یکی از متداول ترین خطوط ایرانی بوده که با دگرگونی هایی برای نوشتن زبان عربی بکار رفته است....
.
تغییرشکل الفبای ایرانی به صورت کنونی پس از اسلام روی داد ، تا فراگیری آن برای نو آموزان عرب آسان باشد . حیره سرزمینی بود در کرانه فرات در عراق فعلی و مردمان این شهر مهاجرین عرب بنام لخمیان بودند که درآن دیار فرود آمده و شهر حیره را بنا نهادند . حاکمان حیره دست نشاندگان شاهنشاهی ساسانی و تابع ایران بودند . در آن روزگار برای آسان شدن امور میان حیره و دربار ایران ، دبیران ایرانی برآن شدند تا الفبای خط پارسئ میانه ـ پهلوی را اندکی دگرگون ساخته و با افزودن هشت واژه « ث ح ط ظ ص ض ع ق » شمار واژه های آن را به ۳۲ رسانده و بدین گونه زبان اعراب حیره را که نبتی – عربی بود با این خط ِ تکامل یافتۀ ایرانی بنگارند. واژۀ « ط » دسته دار در پهلوی اشکانی دیده می شود ولی در پهلوی ساسانی جای خود را به« ت » دونقطه داده است .
.
در نتیجه الفبایی که امروز عربی خوانده میشود خطی برگرفته از خط های کهن ایرانی است که از فرگشت خط ایرانی کهن به ایرانی هخامنشی ـ اشکانی و ساسانی پدیدار شده و سرانجام خط دبیرۀ پارسئ امروزی از آن پدید آمد .
.
حال اگراین خط عربی بوده ؟ در عربستان اختراع و استفاده میشد ؟ ! ..
۱ـ چرا قرآن را با آن به نگارش در نیاوردند ؟ … چرا ایشان تا هنگام خلافت عثمان به گردآوری قرآن نپرداختند ؟ و تنها پس از تهاجم به ایران و آشنایی با خط ، آکادمیسین های ایرانی درحیره به تدوین آن همت گماردند ؟ …
۲- اگراین خط از دیرباز در استان حجاز و کاروانشهر مکه کاربُرد داشته ، پس نشانه هایش کجاست که تاکنون نوشته ای از آن که مربوط به پیش از خلافت عثمان و ظهور اسلام باشد ، بروی تکه ای سنگ , دیوار, لوح گلی یا چرم یافت نشده است ؟ …
۳- مهمتر از همه ، خط ، میان مردمی پدید می آید که نیاز و ضرورت آن را حس کنند و بستر کارگیری آن در فرهنگ خود داشته باشند . اعراب نه از زمینه های پیدایش خط برخوردار بودند و نه به آن نیاز داشتند .
کلمۀ خط برگرفته از واژۀ ایرانئ کهن« کت » است که به زبان اعراب راه یافت و سپس درسده های میانه به دست تحصیل کردگان پارسی به ابزار نوشتن در آمده و بر پایه ای که سیبویه – دبیر ایرانی گذارده بود ، صرف شد .
.
ایرانیان ، نقش مهمی در تکامل خط نوشتارئ قرآن و خط عربی داشته اند .
بر خلاف تصّور بسیاری ، که ما خط کنونی را از عرب‌ ها وام گرفته ‌ایم کاملأ اشتباه است ، خط فارسی بعد از اسلام نوع تکامل یافته از خط در زمان اشکانیان و ساسانیان یعنی پهلوی و اوستائی بود . این خط که در سده های پیش وارد عربستان شده و با زبان عربی تطبیق داده شده بود ، بار دیگر پس از تهاجم اعراب وارد ایران شد و ایرانیان در تکامل و در تبدیل آن به هنر خوشنویسی نقش عمده‌ ای داشته‌ اند . ایجاد نقطه و اِعراب در خط عربی را به‌ فردی بنام ابو اسعد دؤلی الفارس و در قرن اول هجری نسبت داده اند که برای درست خواندن قرآن توسط غیر عرب ‌زبانان از جمله ایرانیان ابداع کرد . ایرانیان بر اساس نیاز زبانی ، الفبای فارسی را قرنها پیش پدید آورده بودند از سده سوم هجری به علت نامه‌ نگاری‌های دیوانی ، خط‌ های مانوی و پهلوی ، جای خود را به الفبای فارسی دادند .
.
از ریشۀ فارسئ الفبای کنونی موسوم به عربی ، می توان به تشابه عجیب خط اوستائی و کوفی پی برد و در صدر اسلام در زبان عربی از نقطه استفاده نمی شد که ما آنرا باب کردیم . نا گفته نماند که پیدایش خط نیاز به بستری برای رشد و تکامل دارد که اقلیم بادیه نشین عربستان عناصر آن را در اختیار اهالئ شبه جزیره قرار نمیداد . به گزارش تاریخ نگاران نامدار در سراسر شبه جزیره عربی حدود پانزده نفر سواد نوشتن در حد میرزا بنویس در امور حمل و نقل کالا داشتند که با این بضاعت اندک توانائئ ابداع خط در اختیار آنها نبود . در حالی که این خط در امپراتوری ایران در ادارۀ امور در زمان اشکانیان و ساسانیان حدود هزار سال مورد استفاده و فرصت تکامل داشته است …

" سپاس از دکتر سعید دیناروند "

نقل از درگاه زرتشت و مزدیسنان

نگاهی به دیدگاه مهرداد بهار درباره ریشه‌شناسی واژه سَده

 ✍️ شاهین سپنتا

به باور مهرداد بهار، واژه سده از ریشه sand به معنی «به نظر رسیدن» مشتق شده است (جُستاری چند در فرهنگ ایران، ص۲۲۷)

۱- آنچه که بهار آن را سده فرض کرده در اصل «سَنده» sanda ماده مضارع از ریشه «سَند» sand است که در فارسی امروز نیز به همان صورت در واژه‌هایی همچون «پسنده» یا «پسند» از مصدر پسندیدن حاضر است:
 (پسنده: پَ+سنده/pati+sanda)
(نگا: فرهنگ ریشه‌شناختی زبان فارسی، محمد حسن‌دوست، ج۲، ص ۶۹۸و۶۹۹.)

بنابراین، دیدگاه بهار درباره ریشه‌شناسی سده نمی‌تواند درست باشد، چون سند یا سنده به سدک و سپس سذق دگرگون نمی‌شود.

۲- سَتَ در اوستایی sata، سَت یا سَد یا سَده در پهلوی(نگا: زادسپرم)، و سَد یا صَد در فارسی امروز = ۱۰۰ هستند.
(نگا: فرهنگ ریشه‌شناسی فارسی، جلال خالقی‌مطلق، ج ص۲۷۸ و ج۳ص۱۹۴۹/فرهنگ واژه‌های اوستا، احسان بهرامی، ص۱۴۰۵)

براین پایه، سَت/سَد + ه یا ک نسبت= سَده یا سَتَک یا سَدَک، اسم مرکب منسوب به شماره سد (صد) است که به صورت سَذق معرب شده است.

پس، به نظر می‌رسد که صورت نخست این واژه «ستک» یا «سدک» بوده است که به «سده» تغییر‌ یافته است.

 ۳- متن‌های عربی همچون آثارالباقیه را ایرانیان فارسی‌زبانی چون بیرونی نوشته‌اند که بر هر دو زبان فارسی و عربی تسلط داشته‌اند، و با آگاهی از معنای واژه سده (دوره ۱۰۰ روزه) همه جا سده را به صورت سدق معرب کرده‌اند.

اگرچه در متون عربی و فارسی قدیم، سده را به صورت سدق یا صدق معرب کرده‌اند، (سده: دهخدا، نقل از آنندراج و غیاث) اما واژه «سده» نیز تا امروز همچنان متداول است.

نمونه مشابه دیگر، هفته است که در برخی متون، معرب آن را هفتق آورده‌اند.(منتهی الارب فی لغه العرب)

۴- سده نام یکی از جشن‌های ایرانی است و این نام‌گذاری از یک الگوی کهن پیروی می‌کند. این الگو در نام چهار جشن ایرانی به کار رفته است:
* چله (چهله) تابستان. یک دوره چهل روزه از یکم تیرماه تا نیمه امردادماه.
* چله (چهله) زمستان. یک دوره چهل روزه از یکم دی‌ماه تا دهم بهمن‌ماه.
* نَوَده (نود روز) یک دوره ۹۰ روزه از یکم دی‌ماه تا آخر اسفندماه.
*‌ سَده یک دوره ۱۰۰روزه از دهم بهمن‌ماه تا نیمه اردیبهشت‌ماه یا جشن بهاربد یا گاهنبار میانه‌سبز.

۵. آنچه بین همه جشن‌های بالا مشترک است، این که نام همگی از شماره‌های ۴۰، ۹۰ و ۱۰۰ برگرفته شده است و همگی در آغاز یک دوره ۴۰ روزه، ۹۰ روزه یا ۱۰۰ روزه برگزار می‌شوند.

در زبان فارسی امروز نیز اگرچه عدد ۱۰۰ را با ص می‌نویسند اما یک دوره صدساله یا قرن را «سده» گویند.
در سده‌شماری نیز سَده یا قَرن یکای زمان و برابر است با ۱۰۰سال و ۱۰دهه و یک‌دهم هزاره.
سال یکم هر سده آغاز آن سده است و آغاز سده‌شماری با یک آغاز می‌شود.


۶- بجز برداشت بهار از داستان آتش در استوره هوشنگ، دلایل دیگری بر بنیان استوره، تاریخ یا واژه‌شناسی، ارتباط بین نام جشن سده و واژه sand به معنی «به نظر رسیدن» را نمایان نمی‌سازد.

نقل از درگاه زرتشت و مزدیسنان

دوگانه پرستی

 دوگانه پرستی یکی از تهمت های ناآگاهان و نابخردان است که گاهی به پیروان زرتشت نسبت می دهند. وشاید باور بیگانگان بدخواه بوده که با فرهنگ و اندیشه ایرانی دشمنی دارند.
 
زرتشت باور دارد که «دو گوهر همزاد ولی ناهمگون» جهان هستی را پدید آورده اند و پس از آن نیز  همچنان در روند زندگی  و فرآیند هستی جریان دارند. مانند «مثبت و منفی»، «کنش و واکنش»، «کشش و رانش» و مانند اینها، او هیچکدام از این گوهرها را بد نمی داند بلکه آن دو گوهر و دو فروزه را نیاز زندگی مادی مرتوگان (:مردم) می داند تا شب و روز به ریخت (:شکل) درآید، سیاهی و سپیدی پایدار باشد، گرما و سرما پدید آید و روشنایی از پس تاریکی گسترده شود، گردش روزگار، پویش وجنبش در کهکشان ادامه داشته باشد.

در پی بینش زرتشت که «دوگانگی درجهان مادی» را یادآوری می کند، آموزگار ایرانی اشاره می کند که این دو گوهر همزاد وناهمگون، هرگاه در نهاد و اندیشه مَرتو (انسان) پدیدار شود. کسی که از دانش و خرد بهره داشته باشد، از همازوری و پیوستگی این دو گوهر، «سپنتامینو» به چم(:معنی) منش نیک و سازنده تراوش خواهد شد و آنکه که از خرد و دانایی بهره نگیرد و تنها از احساس ناپاک بهره مند باشد، پیوستگی این دو گوهر در وجودش «انگره مینو» را پدیدار خواهد کرد.

انگره مینو (:اندیشه ویرانگر)، همان که از مرتوی کژاندیش بروز می کند در گویش پارسی به "اهریمن" تبدیل شده است. کسانی که از این فلسفه در بینش زرتشت آگاهی نداشتند، «اهریمن» را در برابر"اهورامزدا" (:آگاهی ودانایی بیکران هستی مند) قرار داده و چنین پنداشتند که ایرانیان باستان به دو خدا باور داشته اند، خدای بدی و خدای نیکی؛ ولی هیچگاه چنین نبوده است. "اهریمن" چیزی و پدیده ای نیست که از آغاز آفریده شده خداوند باشد بلکه سرشتِ مرتوگان (:بشر) کژاندیش آن را پدید آورده است بنابراین اهریمن در برابر سپنتامینو است و نه در برابر اهورامزدا !

 مزدیسنان تنها یک خدا را ستایش کرده و خواهند کرد که «اهورامزدا» نامیده می شود، فروزه (:صفتی) برای پروردگار یگانه (خداوند جان و آفریننده خرد)
برگرفته از تارنمای کورش نیکنام

نقل از درگاه زرتشت و مزدیسنان

ز هوشنگ ماند این سده یادگار



 ز هوشنگ ماند این سده یادگار
✍️اردلان کوزه‌گر / نشریه امرداد / دی ۱۳۹۹


هوشنگ در جایگاه یابنده‌ی آتش در استوره‌ی ایرانی همانند پرومته در استوره‌های یونانی است، البته با دگرسانی‌های بسیار. هوشنگ از مردمان است و پرومته تیتان (تیتان: دسته‌ای از خدایان یونان)، هوشنگ برای از میان بردن یک مار، که خرفستری است که کشتنش ستایش شده، سنگی به سوی او می‌اندازد و به گونه‌ی اتفاقی چگونگی ساخت آتش را درمی‌یابد، از آن پس ایرانیان برای بزرگداشت یافتن آتش هر ساله در آن روز جشن سده را برپا می‌داشته‌اند، ولی پرومته به اعتماد زئوس خیانت کرد و آتش که تنها در دست خدایان بود را به انسان بخشید و البته سزای کارش را هم دید.


نام هوشنگ در اوستایی هئوش‌ینگهه(Haošyaŋha) و به عربی «اوشهنج فیشداد»، «اوشنج» و «اوشهنق» آمده است. فرنام (:لقب) پیشداد هم در اوستایی، پره‌ذاته (Para δāta) آمده است. نام اوستایی او به چم (:معنای) کسی است که خانه‌های خوب می‌سازد و فرنامش به چم نخستین قانون‌گذار است. پیشداد یا پره‌داته را گاه با پارالاتوس، نیای خاندان سکایی پارالاتیان نیز هم‌سنجی کرده‌اند... .

نقل از درگاه زرتشت و مزدیسنان


۱۳۹۹ بهمن ۱۰, جمعه

🔥 برپایی جشن سده 🔥


  جشن سده همانند #نوروز، #مهرگان، #سیزده‌به‌در #شب_چله و... از آیین‌های ملی و باستانی ایران است که بنا به گزارش شاهنامه فردوسی، از زمان هوشنگ شاه به یادگار مانده است.
هنگامی که مردمان و نیاکانمان برای نخستین بار آموختند که برای افروختن آتش بایستی سنگ‌هایی ویژه برهم زده شود تا فروغی پدیدار گردد و فهمیدند که آتش نیاز به خوراک دارد، پس برایش چوب و هیزم فراهم کردند و دریافتند که اگر هوا نیز به آتش نرسد خاموش خواهد شد، آتش گرامی شد.
شاهنامه می‌افزاید که به پیشنهاد هوشنگ آن شب را همگی به شادمانی پرداخته و جشن سده نامیده‌اند که تا امروز نیز پایدار مانده است.
از آنجا که آتش، مرتوگان(:بشر) را از غارنشینی، تاریکی شب، سرمای زمستان و آسیب جانوران رهایی بخشیده بود، از آن روزگار آتش در باور و نگاه ایرانیان، ورجاوند و سپنت(:مقدس) گشته است.
نیاکان فرهمند ما چندی پس از آن دریافتند که باد و باران نیز آتش را ناپدید می‌کند. این شد که بناهایی برپا کردند تا آتش را به میان آن آورده، نگهداری و پرستاری کنند.
از زمانی که از غارنشینی به شهرنشینی روی آوردند #آتشکده‌ها در کنار رودخانه‌ها و چشمه‌ها بنا گردید تا چهار آخشیج(:عنصر) #آب، #خاک، #هوا، #آتش در کنار هم گرامی داشته شود.
به زودی در هر خانه جایگاهی برای پختن و تهیه نان و خوراک آماده شد و چون ابزاری ساده برای افروختن آتش در کار نبود، اجاق هر خانه با آتشی که از آتشکده‌ها دریافت می‌شد پیوسته فروزان می‌گشت.
زرتشتیان ایران بر خود می‌بالند که نه تنها از دیرباز تاکنون، مرده ریگ(:میراث) گذشتگان را ویران نکرده بلکه آیین‌های آتش بویژه جشن سده را همچنان پاسداری کرده‌اند.
برخی از هم‌میهنان خردمند که در پی پاسداشت فرهنگ نیاکان خود خشنود و شادمان می‌شوند. هر ساله به دنبال جستجوی جایگاه آتش افروزی سده زرتشتیان بوده که از راه دور و نزدیک خود را به پای گرما و روشنایی جشن سده آنان برسانند.
هر چند هم اکنون زرتشتیان در برخی از شهرهای ایران بویژه کرمان، یزد و تهران، آتش پر هیمه‌ای را در جشن سده فروزان می‌کنند. لیکن جایگاهی برای باشندگی میهمانان بیشتری ندارند. به همین انگیزه از باشندگی مهمانان پوزش می‌خواهند.
آشکار است که در آشکار است که در روزگار باستان، در همه شهرها و روستاها، جشن‌ها و آیین‌های ملی به شایستگی برگزار می‌شده است. همچنین یادآوری می‌شود که برای برپایی جشن نوروز، سیزده‌به‌در، شب‌چله، مهرگان، سپندارمزگان، چهارشنبه‌سوری و... به سراغ سفره آیینی و جایگاه زرتشتیان مهمان نخواهیم بود بلکه هر خانواده ایرانی با خواسته خویش در برگزاری آیین‌ها پیشگام شده و هر سال باشکوه‌تر آنها را برگزار کرده‌ایم.
به همین روی پیشنهاد می‌شود تا همچنان دست به دست هم داده و جشن‌های دیگر بویژه جشن سده را نیز بازخوانی و پاسداری کنیم.
به روز #دهم بهمن ماه که روز مهر از ماه بهمن و شانزدهمین روز در گاه‌شماری ویژه زرتشتیان است. بوته‌های خار، هیزم و چوب‌های خشک فراهم آورده، در جایی باز و مناسب که پیرامون آن آتش سوزی رخ ندهد، انباشته گردانیم. با پوشش‌های سپید و روشن در شامگاه گردهم آمده و هیمه خویش را فروزان سازیم. سپید پوشی خوش بیان‌تر، گزیده برگردان سرود نیایش آتش را بر خواند تا همگان بازگوییم. سپس به روان و فروهر نیاکان خود درود فرستیم که فرهنگ ساز و شادی آفرین بوده‌اند. آنگاه به شادمانی روی آورده و باورداشته باشیم که نیازی به جشن و شادمانی برگرفته از فرهنگ بیگانه بویژه اروپا و آمریکا نداریم.
(✍️موبد کورش نیکنام نویسنده و پژوهشگر فرهنگ و آیین ایران باستان)

جشن سده فرخنده وخجسته باد.
نقل از درگاه ایرانیان زرتشتی

مراسم جشن سده

ایرانیان به آتش به چشم یک ایزد می‌نگرند و هرگز آن را آلوده نمی‌کنند.
✍️ #هرودوت

مغان پاسدار و نگهبان آتشی هستند که هرگز خاموش نمی‌شود و روزها در آتشکده برابر آتش نیایش می‌کنند.
✍️ #استرابون
.

چند ترانه که در جشن سده در ایران‌زمین می‌خواندند و می‌خوانند:

سد به سده
سی به گله
پنجاه به نوروز.
.
سده سده دهقانی
چهل کنده سوزانی
هنوز گویی زمستانی.
.
ناقالی آی ناقالی
 چهل رفته
پنجاه مانده.
.
بوته بوته پشته پشته
چوب و هیزم هیمه هیمه
پشت بر بیداد و سرمای زمستان
دست در دستان مهر انگیز یاران
ذلف در ذلفان باد
تا رَوَد سرما و تاریکی ز یاد
نغمه‌های شادی و دیده پرآب
پر هیاهو، پر توان و پر شتاب
در شِکفتن پر فروغ از آتش مهر سده
پر زجوشش همچو آتش در دل آتشکده
دست افشان پر غرور و پر ز نور
پای کوبان چون نسیم از دشت دور
مهر بر رخسار بهمن
روز مهر و ماه بهمن
می‌تراود بوی عشق و بوی نار
از تپش‌های زمین بر بام یار
مهر و دلجویی به جشنی باستان
از شکست سردی و یاد بهاران
شادمانی، شادنوشی
دیرزیوی با شادزیوی
شادی از مهرِ فروزان سده
بهر پیمانداری می در درون میکده
گاه تازش بر نگاه خشمگین شام تار
باد فرخنده فزون و باد هردم پایدار.

نقل از درگاه ایرانیان زرتشتی
 

سروده‌ی آتش🔥نیایش در جشن سده


 نمِه سِتِه آترَش مَزداو اهورَهه هوداو مَزيشتَه يَزَه تَه🔥

درود بر تو ای آتش، ای آفریده‌ی نیک مزدا اهورا🔥


در جشن سده مردم و موبدان سروده آتش🔥نیایش را می‌خوانند که بخشی از ادبیات مزدیسناست.

سروده‌ی آتش🔥نیایش در جشن سده:

۱- یتا اهو وییریو
یتا اهو وییریو
ستایش و نیایش
و هدیه خوب و هدیه‌ی آرزو شده
و هدیه دوستانه را آرزو دارم
برای تو ای آتش ای آفریده اهورامزدا
قابل ستایش و نیایش هستی
قابل ستایش و نیایش باشی
در خانه‌ی مردمان
خوشبخت باشد آن مرد
که تو را بستاید به راستی فراستاید
هیزم در دست، برسم در دست
شیر در دست، هاون در دست.

۲- هیزم [برایت] فراهم شود
بوی خوش فراهم شود
خورش فراهم شود
اندوخته فراهم شود
برنایی به نگاهبانی تو بواد
آگاهی به نگاهبانی تو بواد
ای آتش ای پسر اهورا مزدا.

۳- سوزان باشی در این خانه
بیگمان سوزان باشی در این خانه
فروزان باشی در این خانه
شعله‌ور باشی در این خانه
به زمانی دیرپا
تا به فرشگرد(رستاخیز) توانا
همچنان تا به فرشگرد توانای نیک.

نقل از درگاه ایــرانـیـان زرتـشــتــی🔥

جشن سده 🔥

 (✍️موبد کورش نیکنام نویسنده و پژوهشگر فرهنگ و آیین ایران‌زمین)

 


جشن سده، جشن مهار شدن آتش:

سده یکی از جشن‌های ملی ایرانیان است که هر سال به روز مهر از ماه بهمن و با آتش افروزی به هنگام غروب آفتاب برگزار می‌شود.
در شیوه گاه‌شماری نیاکان ما دو فصل تابستان و زمستان وجود داشته است که زمستان از ماه آبان آغاز می‌شده بنابراین جشن سده نیز یک سد روز پس از آن برگزار می‌شده‌است ویژگی آتش‌افروزی در جشن سده برای این است که سده مهار شدن و در اختیار درآوردن این آخشیج(:عنصر) سودبخش را یادآوری می‌کند.

بیگمان مردم در آن زمان آتش را می‌شناختند و به دلیل ایجاد آتش‌سوزی‌ها شاید از آن بیم داشتند ولی چگونگی فراهم کردن و به‌کار گرفتن آتش را نیاموخته بودند.
با گزارشی که در #شاهنامه برای #هوشنگ_شاه آمده ایرانیان آتش را در یک برخورد زاستاری(:طبیعی) در اختیار گرفتند.
روزی هوشنگ شاه با همراهانش برای شکار به کوه و دشت رفته بودند که ناگهان ماری دراز و سیاه از دور پدیدار شد:
یکی روز شاه جهان سوی کوه
گذر کرد با چند کس هم گروه
پدید آمد از دور چیزی دراز
سیه رنگ و تیره تن و تیز تار
دو چشم از بر سر چو دو چشمه خون
ز دود دهانش جهان تیره گون.

هوشنگ شاه و پیدایش آتش سنگی از زمین برمی‌گیرد و به‌سوی مار پرتاب می‌کند تا شاید آن را بکشد. ولی مار می‌گریزد و سنگ به سنگ دیگری برخورد می‌کند که جرقه‌ای از دل سنگ پدیدار می‌شود و به بوته‌های پیرامون سنگ می‌رسد، با این شعله، بوته خشک آتش می‌گیرد و رازِ آتش افروزی نخستین‌بار برای ایرانیان آشکار می‌گردد:
نگاه کرد هوشنگ با هوش و سنگ
گرفتش یکی سنگ و شد تیز چنگ
به زور کیانی ، رهانید دست
جهانسوز مار از جهانجوی جست
برآمد به سنگِ گران، سنگ خُرَد
همان و همین سنگ بشکست گرد
فروغی پدید آمد از هر دو سنگ
دل سنگ گشت از فروغ آذرنگ.

با فروزان شدن آتش و نوری که از بوته‌ها پدیدار می‌شود هوشنگ و همراهان به شگفت آمده و شادمان می‌شوند آنگاه پروردگار را نیایش کردند که راز مهارکردنِ آتش را برای آنان آشکار کرده‌است. به شادمانی کشف آتش روشنایی را پرستش سوی ایرانیان می‌داند و آن روز را جشن می‌گیرند، این سنت همچنان به‌نام جشن سده برجا مانده‌ است:
نشد مار کشته ولیکن ز راز
ازین طبع سنگ آتش آمد فراز
جهان‌دار پیش جهان آفرین
نیایش همی کرد و خواند آفرین
که او را فروغی چنین هدیه داد
همین آتش آن گاه قبله نهاد
یکی جشن کرد آنشب و باده خورد
سده نام آن جشن فرخنده کرد
ز هوشنگ ماند این سده یادگار
بسی باد چون او دگر شهریار
کز آباد کردن جهان شاد کرد
جهانی به نیکی از او یاد کرد.


این کشف ارزشمند ایرانیان مرزی بود بین توحش و تمدن زیرا انسان پس از کشف آتش، از روشنایی و گرمای آن بهره گرفت. شب‌های تیره را به روشنی تبدیل کرد و از غارنشینی کوچ کرده به شهرنشینی رسید.
با ابتکار جدید در کشف آتش، انسان سفال سازی را آغاز کرد و به آرامی به شناخت فلزات رسید، چرخ شارینش(:تمدن) با سرعتی چشمگیر به چرخش درآمد.
با مهار شدن آتش ایرانیان دریافتند که آتش برخی از ویژگی‌های موجود زنده دیگر را در خود دارد، اگر به آن پیوسته خوراک نرسد یا اکسیژن آن نرسد آتشی وجود نخواهد داشت.
باد و بارن نیز سبب خاموش شدن آتش می‌گردد بنابراین از همان زمان پرستارانی برای آتش برگزیده شدند. چوب و هیزم برای آتش می‌آوردند، برای آتش خانه‌هایی با معماری ساده و درخور آن ساختند که تاکنون نیز یادگارهای آن در ایران وجود دارد.
پرستارانی برای نگهداری روشنایی آتش، چوب خوشبو بر آن می‌گزارند و آتشکده‌ها همچنان برای زرتشتیان یکی از پایگاه‌های نیایش پروردگار است.
جشن سده، که یادگار #هوشنگ_شاه است تا به امروز همچنان به‌یادگار مانده‌است و از آن زمان تاکنون هرساله ایرانیان، به روز #دهم_بهمن_ماه این جشن شکوهمند و شادی‌آور را در سرزمین ایران و در برخی از کشورهای دیگر جهان برگزار می‌کنند.

#خیام_نیشاپوری اندیشمند و چامه‌سرای بزرگ ایرانی، در کتاب «نوروز نامه» خود آورده‌است:
هر سال تا به امروز جشن سده را پادشاهان نیک عهد در ایران و توران به‌جای می‌آوردند، پس از آن تا به امروز، زمان این جشن بدست فراموشی سپرده شد و تنها زرتشتیان که نگهبان ِ سنن باستانی بوده و هستند این جشن باستانی را برپا می‌داشتند.

#مردآویج_زیاری در سال۳۲۳ هجری قمری، جشن سده بزرگ و باشکوهی را در شهر سپاهان(اصفهان) برگزار کرد.
جشن سده در زمان #غزنویان نیز جشن سده دوباره گسترش یافت در آن زمان عنصری شاعر ایرانی در برگزاری یکی از جشن‌های سده سروده‌ای درباره این جشن برای سلطان محمود غزنوی خواند که آغاز آن چنین است:
سده جشن ملوک نامدار است
ز افریدون و از جم یادگار است.

این کشف ارزشمند ایرانیان مرزی بود بین توحش و تمدن زیرا انسان پس از کشف آتش، از روشنایی و گرمای آن بهره گرفت. شب‌های تیره را به روشنی تبدیل کرد و از غارنشینی کوچ کرده به شهرنشینی رسید.
با ابتکار جدید در کشف آتش، انسان سفال سازی را آغاز کرد و به آرامی به شناخت فلزات رسید، چرخ شارینش(:تمدن) با سرعتی چشمگیر به چرخش درآمد.
با مهار شدن آتش ایرانیان دریافتند که آتش برخی از ویژگی‌های موجود زنده دیگر را در خود دارد، اگر به آن پیوسته خوراک نرسد یا اکسیژن آن نرسد آتشی وجود نخواهد داشت.
باد و بارن نیز سبب خاموش شدن آتش می‌گردد بنابراین از همان زمان پرستارانی برای آتش برگزیده شدند. چوب و هیزم برای آتش می‌آوردند، برای آتش خانه‌هایی با معماری ساده و درخور آن ساختند که تاکنون نیز یادگارهای آن در ایران وجود دارد.
پرستارانی برای نگهداری روشنایی آتش، چوب خوشبو بر آن می‌گزارند و آتشکده‌ها همچنان برای زرتشتیان یکی از پایگاه‌های نیایش پروردگار است.
جشن سده، که یادگار هوشنگ شاه است تا به امروز همچنان به‌یادگار مانده‌است و از آن زمان تاکنون هرساله ایرانیان، به روز دهم بهمن ماه این جشن شکوهمند و شادی‌آور را در سرزمین ایران و در برخی از کشور های دیگر جهان برگزار می‌کنند.

#خیام_نیشاپوری اندیشمند و چامه‌سرای بزرگ ایرانی، در کتاب «نوروز نامه» خود آورده‌است:
هر سال تا به امروز جشن سده را پادشاهان نیک عهد در ایران و توران به‌جای می‌آوردند، پس از آن تا به امروز، زمان این جشن بدست فراموشی سپرده شد و تنها زرتشتیان که نگهبان ِ سنن باستانی بوده و هستند این جشن باستانی را برپا می‌داشتند.

#مردآویج_زیاری در سال۳۲۳ هجری قمری، جشن سده بزرگ و باشکوهی را در شهر سپاهان(اصفهان) برگزار کرد.
جشن سده در زمان #غزنویان نیز جشن سده دوباره گسترش یافت در آن زمان عنصری شاعر ایرانی در برگزاری یکی از جشن های سده سروده‌ای درباره این جشن برای سلطان محمود غزنوی خواند که آغاز آن چنین است:
سده جشن ملوک نامدار است
ز افریدون و از جم یادگار است.

این جشن به این سبب سده نام گرفته است که سد روز پس از زمستان ِ بزرگ برگزار می‌شود یعنی روز دهم بهمن هر سال که ماه‌های آبان، آذر و دی (نود روز) و ده روز از ماه بهمن، سد روز خواهد شد.

#فرخی_سیستانی درباره زمان برگزاری جشن می‌گوید:
از پی تهنیت روز نو آمد بر شاه
سده فرخ روز، دهم بهمن ماه.

جشن سده، یکی از جشن‌های ملی ایرانیان است و برگزاری آن مربوط به زرتشتیان ایران نیست چنانکه جشن نوروز و بزرگداشت شب چله را همه‌ی ایرانیان پاس می‌دارند.
شایسته است تا دیگر جشن‌های ایران باستان نیز که جنبه دینی زرتشتی ندارد و برگرفته از پدیده‌های تاریخی، زاستاری و حماسی نیاکان ما در ایران است نیز همگانی شود و ایرانیان به برپایی آن افتخار کنند.
جشن سده = مهار شدن آتش.
جشن مهرگان = آیین پیمان و دوستی.
جشن تیرگان = حماسه آرش کمانگیر.
جشن سپندارمزگان = بزرگداشت جایگاه زنان.
از جمله جشن‌های ملی ایرانیان است.

نقل از درگاه ایـرانـیـان زرتـشـتــی 

آیا ایرانیان آتش‌ پرست بودند؟

 ای جوان برخیز تا جشن سده برپا کنیم
آتش شادی بیفروزیم و خوش غوغا کنیم
سنت و آیین ایران کهن را نو کنیم
اندرین روز خجسته یاد از آبا کنیم
«رسام ارژنگی»


ساخت ماشین بخار در سده‌ٔ هجدهم میلادی آن‌چنان دگرگونی‌ای در صنعت٬ کشاورزی و ترابری پدید آورد که از این رویداد با نام «انقلاب صنعتی» یاد می‌کنند. زیرا زندگی انسان٬ پیشرفت کرده٬ شهرها ریختی تازه یافتند٬ راه برای نوگرایی (مدرنیته) هموار شد.  از‌ این‌رو فن‌آوری و دانش‌های امروز را باید از دستاورد‌های آن به ‌شمار آورد.
بی‌گمان پیدایش آتش نیز هم‌چون ماشین‌ بخار جنبشی شگرف در هزاران سال پیش پدیدار نمود. هنگامی که انسان غارنشین آتش را شناخت٬ از روشنایی و گرمای آن بهره فراوان برد. با ذوب آهن ابزارهای چوبی و سنگی را کنار گذارده٬ آسان‌تر شکار نمود تا خوراکش دیگر خام نباشد. او چارپایان را رام کرده٬ به دام‌داری و کوچ‌نشینی پرداخته٬ آرام و پیوسته با روی‌آوردن به کشاورزی٬ یکجانشین گردید.  بنابراین پیدایش آتش را باید آغاز تمدن و شهرنشینی دانست که شکوفایی زندگی انسان و پیدایی دوره‌ٔ تاریخی درپی آن بوده است. 
از‌این‌رو آتش در همه‌ٔ فرهنگ ستایش شده و گاه برای آن جایگاه خدایی نیز برشمرده‌اند٬ چنان‌که آزتک‌ها(Aztek) در مکزیک برای خدای آتش پرستشگاه می‌ساختند. چینی‌های باستان نیز خدای آتش را٬ تس‌اونگ(Tasaovang) نامیده٬ هر سال برای آن جشنی بزرگ برپا می‌کردند. در میان یهودیان٬ یهوه با حضرت موسی با٬ زبانه آتش گفتگو کرده در سراسر تورات به نیکی از آن یاد شده است. یونان باستان نیز فرشته آتش را هستیا (Hastia) و رومی‌ها وستا (Vesta) گفته با آیین‌های ویژه‌ای آن را پرستش می‌کردند. در قرآن‌ کتاب آسمانی مسلمانان نیز در سوره هایی چون «واقعه‌ آیه۱» و «کهف‌ آیه۹۶» از سودمندی‌های‌ آتش ‌سخن‌ گفته  شده است.
چگونگی پیدایش آتش در ایران باستان را باید در استوره‌ها جستجو کرد٬ آن‌جا که هوشنگ٬ پادشاه پیشدادی که شیوه کشت و ‌کار٬ کندن کاریز و کاشتن درختان را به مردمان خویش آموخته بود٬ روزی با یارانش به شکار رفته٬ مار سیاه و ترسناکی را در راه دید. وی به آهنگ کشتن مار، سنگی به سوی او پرتاب كرد، مار می‌گریزد اما آن سنگ به سنگی دیگر برخورد کرده٬ آتش از آن برخاست، که در پی آن بوته‌های پیرامون٬ آتش می‌گیرند. بدین‌سان هوشنگ شاه٬ به فرخندگی برافروختن آتش٬ خداوند را ستایش نموده٬ فرمان داد هرساله جشنی باشکوه برگزار شود.
فردوسی دراین‌باره می‌گوید: 
فروغی پدید آمد از هر دو سنگ
دل سنگ گشت از فروغ آذرنگ
نشد مار کشته ولیکن ز راز
ازین طبع سنگ آتش آمد فراز
جهاندار پیش جهان آفرین
نیایش همی کرد و خواند آفرین
که او را فروغی چنین هدیه داد
همین آتش آنگاه قبله نهاد.
به گفته‌ٔ مری بویس، این جشن، یادگاری از روزگار کشاورزی بوده است زیرا ایرانیان باستان بر‌پایه گاشماری خویش می‌دانستند که دهم بهمن٬ سرما افزایش می‌یابد٬ پس برای جلوگیری از آسیب به کشاورزی و دام‌هایشان و کاستن سرما در کرداری نمادین هر ساله در چنین روزی جشنی را به نام سده همراه با آتش‌ افروزی برپا می‌کردند. البته آنان با برگزاری جشن «نوسده» در پنجم بهمن به پیشواز سده رفته٬ خود را برای پاسداشت بهتر آن آماده می‌کردند. 
با فرا‌رسیدن دهم بهمن هنگامی که هوا رو به تاریکی می‌رفت پشته‌های انبوه خس و خاشاک را آتش زده٬ با جشن و شادی به نیایش و ستایش آفریدگار می‌نشستند٬ تا در نگرش خود دیو سرما را شکست داده و یاد هوشنگ پیشدادی را برای شناسایی آتش٬ گرامی بدارند. از این‌رو وی را بنیانگذار جشن سده نامیده‌اند:
ز هوشنگ ماند این سده یادگار
بسی باد چون او دگر شهریار
درباره چرایی نام سده سخن‌ بسیار است. دکتر مهرداد بهار این واژه را به چم (معنی) پیدا شدن می‌داند. دکتر جواد برومند سعید:«سده را برگرفته از مصدر کهن آسدن به چم آمدن می‌داند» که هر دو نگرش بازتاب‌دهنده پیدایش آتش است.
 به باور برخی نیز سَدَه واژه‌ای فارسی به چم شماره صد است که چنین ریختی در واژه سَدِه (قرن) دیده می‌شود.
در زبان پهلوی این نام را سَتْْ٬ سَتَگْ و سدگ می‌گویند که واژه‌ عربی سدق از آن مایه گرفته است. در نگاه این گروه سَده یعنی سد روز از زمستان سپری شده٬ زیرا در ایران باستان سرما از آبان شروع می‌شد و در دهم بهمن به اوج می‌رسید. چنان که در بعضی از روستاهای ایران هنوز زبانزد «صد به سده، پنجاه به نوروز» شنیده می‌شود.
به گفته برخی دیگر چون از دهم بهمن تا پایان اسفند٬ پنجاه شبانه روز است آن را سده نامیدند. چنان‌که ابوریحان بیرونی در کتاب التفهیم می‌گوید:
«سبب نامش چنان است که از آن (جشن سده) تا نوروز  پنجاه روز است و پنجاه شب» هم‌چنین  منوچهری دامغانی در این‌باره چامه‌ای سروده است:
و نیک بیامدست به پنجاه روز پیش
جشن سده٬ طلایهٔ نوروز و نو بهار
سده از دیرباز همچو نوروز٬ مهرگان و شب‌چله در جَرگه‌ٔ جشن‌های ملی بوده که ایرانیان همواره خود را پایبند به برگزاری آن دانسته٬ به گفته‌ٔ خیام «هرسال٬ از گذشته تا امروز٬ آیین آن پادشاهان نیک عهد در ایران و توران به جای می‌آرند».
از ارزشمندی سده در نزد ایرانیان و بزرگی آن همین بس که فرمانروایان ترک‌نژاد نیز این جشن را ارج می‌گزاردند. چنان‌که عنصری چامه‌ای درباره محمود غزنوی و جشن سده سروده است:
سده جشن ملوک نامدار است 
زآفریدون از جم یادگار است.
بیهقی نیز از پاسداشت جشن سده در روزگار  مسعود غزنوی به سال ۴۲۶ هجری گزارش می‌دهد که از ده فرسنگ  زبانه‌های آتش آن دیده می‌شد.  به گفته ابن‌اثیر در کتاب کامل‌التواریخ٬ ملک‌شاه سلجوقی در «هجدهم ذی‌حجه سال ۴۸۴ در بغداد جشن سده را به راه انداخت».
به گواه تاریخ با شکوه‌ترین جشن سده را پس از اسلام مرداویج زیاری در اصفهان برپا کرده٬ در دو سوی زاینده‌رود بوته‌های آتش بسیار روشن نمود.
جشن سده از یک‌‌سو اندیشه ناب ایرانی یعنی پیروزی خوبی بر بدی را به نمایش می‌گذارد. آن‌جا که در داستان هوشنگ٬ مار سیاه نشانه‌ٔ مرگ٬ نیستی و اهریمنی است و آتش نشانه روشنایی٬ سازندگی و اهورایی به شمار می‌آید چنان که خلف تبریزی در کتاب برهان قاطع آورده است:
«هوشنگ با همراهان از پیدا شدن آتش٬ خرم و شادان گردید و گفت: این نور خداست که دشمن ما را کشت».
از سوی دیگر سده بزرگداشت جایگاه کارساز آتش در زندگی است. زیرا با پدیداری آن چرخ تمدن با شتابی چشم‌گیر به چرخش درآمد. ایرانیان باستان افزون بر سده٬ با جشن‌های اردیبهشت‌گان٬ شهریورگان و آذرگان نیز جایگاه ارزنده آتش را ارج می‌گزاردند چرا که این داده‌ٔ خداوندی درکنار سودمندی‌های پیش گفته٬ با باورهای دینی و فلسفی آنان نیز درآمیخته بود.
واژه آتش در ادبیات فارسی از پیشینه‌ای کهن برخوردار است. این نام در کتاب اوستا به گونه‌ٔ آتَر(Atar)٬ در زبان پهلوی آتور(Atur) و در فارسی کنونی آذر و آتش آمده است.
در فرهنگ ایران باستان آتش‌ گوهر زندگی٬ نشانه‌ پاکی و راستی بوده است در همین راستا هر کس که می‌خواست بی‌گناهی خود را در کاری نشان دهد با پیروی از آیین «وَرَ یا وَرنگه» Varangh  از آتش گذر می‌‌کرد٬که داستان گذشتن سیاوش از آتش نمونه‌ای از آن است. به باور ایرانیان آتش هرجا و هرگاه افروخته ‌شود بیماری، پلشتی٬ بدی و زشت‌کاری ناپدید می‌گردد.  به همین شوند (دلیل) در هر شهر، هر کوی ‌‌و کاشانه ‌در جایی که به آن اجاق می‌گفتند٬ آتشی ‌را همواره روشن نگاه می‌داشتند تا فراوانی٬ خجستگی وتندرستی از آن‌جا رخت برنبندد.  از‌این‌رو زبانزد «اجاق‌کور» و دود دادن اسپند و چرخاندن آن در خانه ریشه در همان باور‌های گذشته دارد.
دیدگاه ایرانیان‌ را به آتش‌ باید در اندیشه‌های مینوی‌ و زمینی‌ آن‌‌ها بررسی کرد در نگاه مینوی، روشنایی نماد اهورا مزدا به‌ شمار آمده٬ به هنگام ستایش‌ آفریدگار و نمازگزاردن، رو به‌ روشنایی ایستاده٬ خورشید در روزها٬ آتشکده‌ها و شب‌ها قبله‌گاه آنان بود.
فردوسی این رویکرد ایرانیان را در چامه‌ای این‌گونه بازگو کرده است:
به یک هفته بر پیش یزدان بُدند
مپندار کاتش‌پرستان بدند
که آتش بدانگاه مهراب بود
پرستنده را دیده پُر آب بود.
در نگرش زمینی‌ نیز به باور نیاکان ما جهان‌ آفرینش بر پایه چهار آخشیج آتش، آب، هوا و خاک‌ استوار‌ است؛ اگر‌ هر کدام از آن‌ها آلوده شده‌ یا از بین‌ روند، زندگی‌ انسان تیره و تار می شود.  به همین شوند ایرانیان با ویژه کردن جشن ها و آیین های بسیار نقش ارزنده‌ٔ این‌ آفریده‌ها را گوشزد می کردند.‌
بنابرآن‌چه گذشت ایرانیان‌ باستان٬ برای آن‌که آتش را فروغ ایزدی دانسته و نقشی بسزا در زندگی ‌آن‌ها و چرخه‌ٔ آفرینش داشته است نه پرستش، که پرستاری و نگهداری ‌می‌کردند.‌  زیرا در جهابینی آنان سپندینگی (تقدس) تنها از آن خدا بوده٬ ارج‌گزاری پدیده‌ها و آفریده‌ها یکسره با پرستش جداست.
آیا ایرانیانی که از کودکی یاد گرفته‌اند تکه نانی را در کوچه و خیابان برداشته‌٬ به کناری بگذارند٬ نان پرست هستند؟ آیا  شیعیانی که بر بارگاه امامان٬ امام‌زاده‌ها و سقاخانه بوسه زده٬ از آنان «طلب» می‌کنند٬ پرستشی انجام داده‌اند؟ یا آن که این رفتار‌ها برآیند بیرونی نگرش انسان به خداوند و دین به‌شمار می‌آید؟ یاد‌مان باشد همان‌گونه که حج و آیین‌های آن نمادی از همبستگی مسلمانان٬  نیایش و سپاسگزاری از خداوند و بیزاری از بت‌پرستان و شیطان به شمار می‌آید٬ آتش نیز هزاران سال پیش می‌توانسته و می‌تواند نماد زمینی خدای یکتا باشد.

در حالی که در هیچ سنگ‌نگاره یا سنگ‌نبشته‌ای نشانی از کرنش ایرانیان در برابر آتش یا قربانی برای آن دیده نمی‌شود٬ چگونه می‌توان آن‌ها آتش‌پرست خواند؟ به راستی ‌مردمانی ‌که هزاران سال پیش خردمندانه فریاد برآوردند جهان با پیروی از اندیشه، گفتار و کردارنیک آباد خواهد شد و گندی‌شاپور بزرگترین دانشگا ه جهان را پایه‌گذاری کردند باید آتش پرست دانست؟ کسانی که در تاریخ دیرینه سال خویش به گواه رخداد‌نویسان برده‌دار نبوده٬ برای ساختن کاخ‌ها و کوشک‌های خود٬ آزادی انسان که به گفته‌ٔ اسلام «اشرف مخلوقات» است را از او نگرفتند آیا باید پرستنده‌ٔ آتش نامید؟
شوربختانه برخی خواسته و برخی ناآگاهانه واژه‌ٔ «مجوس» را آتش پرستی می‌دانند حال آن‌که این نام ریخت دگرگون شده مگوس عبری٬ مکوش سریانی و مگی لاتین است که به گونه مجیک نیز «Magic» به چم جادو به زبان‌های اروپایی راه یافته و ریشه در واژه‌های فارسی مغ٬ مگوپت و موبد داشته٬ به هیچ روی به چم( معنی) آتش‌پرستی نیست.  به ویژه آن‌که قرآن در سوره حج آیه ۱۷ مجوسان را در کنار یهود، نصارا و صابئین٬ اهل کتاب‌ و جدای از مشرکان دانسته که خود گواهی بر یکتا‌پرستی ایرانیان دارد.
باید بر خود ببالیم که هزاران سال پیش نیاکان ما به جای پرستش آدمک‌های سنگی و گلی بی‌خاصیت خردمندانه آتش٬ آفریده خداوند یگانه گرامی می‌داشتند که جهانِ امروز نیز به گونه‌ای دیگر از  نیرو٬ روشنایی و گرمای آن بهره برده و اگر نباشد انسان سده‌ٔ  بیست و یکم میلادی درمانده و آشفته می‌شود.
از‌این‌رو جشن سده نه تنها نکو‌داشت پیدایش آتش٬ که ارج‌گذاری اندیشه والای ایرانیان و کوشش خستگی‌ناپذیر آن‌ها برای ماندن و بودن در درازنای تاریخ است.
اشکان زارعی

 یاری‌نامه:
گاه شماری و جشن های ایران باستان، هاشم رضی
جهان فروری، بهرام فره وشی
جشن ها و آیین های کهن در ایران امروز، محمود روح الامینی
جشن های باستانی، علی خوروش
رمزگشایی از آتش، کاظم علوی پناه
میراث باستانی ایران، ریچارد فرای 
دایرالمعارف اسلامی، آذرتاش آذرنوش

نقل از وبسایت مردم سالاری آنلاین

۱۳۹۹ بهمن ۵, یکشنبه

🌍جشن‌های سالانه - جشن سده🔥

 جشن سده در آغاز شامگاه دهم بهمن‌ماه روز مهر از بهمن‌ماه برگزار می‌شود.
وارون(:برعکس) مردمانی که این جهان را خوار شمرده و تنها در اندیشه آخرت بودند و یا آنهایی که بیشتر روزهای سال را در اندوه و سوگواری به‌سر می‌بردند و باور داشتند که گریه و خودآزاری ثواب داشته و بر هر درد بی‌درمان دواست، پدران و نیاکان نامدار ما ایرانیان در ایران باستان، گیتی و مینو را باهم خواستار بودند و یکی را فدای دیگری نمی‌کردند.
دنیای آنها دنیای کار و کوشش همراه با جشن و سرور و شادمانی بود. آنها باور رسا داشتند هنگامی‌که کار و کوشش با شادی و سرور همراه باشد، سبب شادمانی و خشنودی و درستی تن و روان می‌شود و زندگی را شیرین‌تر می‌سازد.
آری آنها آن اندازه پایبند این مرام بودند که چه‌بسا شیون و زاری بسیار از اندازه را در مرگ عزیزان از دست رفته گناه بزرگی دانسته و می‌گفتند هر دانه اشکی که در سوگ عزیزان ریخته شود سیلابی می‌گردد که جلوی پیشرفت روان را می‌گیرد.
واژه جشن از واژه اوستایى یسنه Yasna آمده و این واژه از ریشه یز Yaz سانسکریت، یج Yaj گرفته شده که در چم ستایش کردن است. پس واژه جشن به معنی ستایش و بزرگداشت است. یِسن، یَشت، یَزَت، یَزَد، ایزَد، یَزدان… همه ریشه گرفته از همین واژه‌اند.
زرتشتیان واژه جشنJashn را برای آیین‌های بزرگداشت و خوشى و سرور بکار می‌برند در چنانچه آیین‌های دینی و سرودن اوستا در آن روزها را جَشَنJashan می‌خوانند برای نمونه می‌گفتند در اینجا مراسم جَشَن‌خوانی برپاست یا در آنجا جَشَن می‌خوانند.
آری، پیشینیان ما در ایران باستان برای اینکه اندوه و سوگ را از جان و روان خود بکاهند در درازای سال جشن‌هایی ترتیب داده بودند و این جشن‌ها پر از ستایش و نیایش به درگاه اهورامزدا و سخنرانی و راهنمایی بود.
مردم به نگرانی‌های یکدیگر رسیدگی کرده و پس از آن به سرور و شادمانی و دست افشانی و پایکوبی پرداخته و بدینگونه اندیشه‌های بد و زهرآگین را از مغز و روان خود دور ساخته و سبک‌بال و آسوده خیال، خود را برای کار سخت و پیگیر روزهای دیگر آماده می‌کردند.
جشن‌هایی که در ایران باستانی برگزار می‌شد و امروز هم برخی از آنها از سوی زرتشتیان که پاسداران راستین آیین و سنن نیاکان خود هستند، گرفته می‌شود سه دسته‌اند:
۱- #جشن‌های_سالیانه
۲- #جشن‌های_فصلی
۳- #جشن‌های_ماهیانه
که از میان این جشن‌های گوناگون، چندتایی که همواره بزرگ‌تر بوده و از ارزش ویژه‌ای نزد همه‌ی ایرانیان برخوردار بوده‌اند.
امروز نیز در میان تمامی ایرانیان و حتا مردم کشورهای دیگری که فرهنگ و ریشه‌های مشترک با آنان دارند، ارزش خود را نگاهداشته و بگونه جشن‌هایی ملی و یا زاستاری(:طبیعی) برگزار می‌شوند.
جشن سده، یکی از آن جشن‌هایی است که جنبه‌ی فرهنگی دارد و همانگونه که جشن نوروز، جشن آغاز سال و جشن مهرگان، جشن نیمه سال بوده است. جشن سده نیز جشن پایان سال به‌شمار می‌آمده‌است.
این جشن یکی از جشن‌هایی است که به‌نام جشن‌های آتش نامور بوده‌اند، یعنی جشن‌های سده، سوری(چهارشنبه‌سوری)، آذرگان، شهریورگان و اردیبهشت‌گان یا گلستان‌جشن که دو جشن نخست یعنی سده و سوری بیشتر جنبه‌ی ملی دارند و جشن‌های دیگر بیشتر جنبه‌ی دینی داشته و امروز دیگر مرسوم نبوده و به فراموشی رفته‌اند.
سده جشن پیدایش آتش است، جشن آغاز گرماست، جشن نور و روشنایی است، جشن زاستار(:طبیعت) است، جشن انسان است و جشن اهورایی است. چرا که می‌بینیم در این زمان است که در روزگاران بسیار پیش، پدران ما چگونگی برپایی آتش را آموختند، آتشی که با گرما و نور و انرژی خود زندگی انسان را دگرگون کرد و به‌راهی انداخت که توانست با بهره‌گیری از این بزرگترین داده‌ی خدایی آسایش بیشتری برای زندگی خود فراهم کند و در بدرستی سرآغاز شهریگری یا تمدن انسانی همین پیدایش آتش و افروختن و مهار کردن آن بود.
در پاسخ به این پرسش که آیا درست در همین روز ویژه، یعنی روز دهم از ماه بهمن بوده که چنین چیزی رویداده است، باید گفت که این دیگر ذوق طبیعی پدران ما بود که این روز را، یعنی زمانی را که از روی دانش و تجربه می‌دانستند که شدت سرما به اوج خود می‌رسد و از آن پس از شدت آن کاسته می‌شود یا آنکه گرما زاده می‌شود، را با رویداد مهم پیدایش آتش در زندگی انسان یکی قرار دادند و هر دو را هم‌زمان جشن گرفتند.

واژه #سده از کجا آمده‌ است:
در این‌باره چند دیدگاه وجود دارد که همگی باهم در پیوندند.
اکنون با کمی ژرف‌بیبی می‌بینیم که از آغاز آبان تا دهم بهمن ماه که هر سال جشن سده برگزار می‌شود، درست سد روز می‌گزرد و بدین دلیل سده نامیده می‌شود.
برخی هم باور دارند چون از ۱۰بهمن تا نوروز ۵۰روز و ۵۰شب مانده روی‌هم‌رفته می‌شود سد که با جشن و آتش‌افروزی به پیشواز نوروز می‌روند.
دیدگاه دیگری که در این باره وجود دارد آن است که می‌گوید سده از سَرِزَهSaredha اوستایی بدست آمده‌است که سپس دگرگون به سَرِدَهSareda و سرانجام سده گشته است و با نگرش به اینکه معنی این واژه‌ی اوستایی (سرزه) سرما می‌باشد و براستی واژه‌ی سرد نیز از همین‌جا آمده‌است و باز هم با نگرش به اینکه هنگامِ جشن سده یعنی دهم بهمن‌ماه سردترین زمان سال (در آب‌ و هوای اقلیم ایران‌زمین) به‌شمار می‌آید بنابراین می‌توان جشن سده را جشن سرما و یا در واقع جشن پایان سرما نامید زیرا که از آن هنگام هوا رو به گرمی می‌رود.
.
چگونگی برگزاری سـده:
به‌هر روی آنچه برای ما ارزش دارد، خود جشن سده است که نیاکان ما در این روز، پس از نیم‌روز آماده شده و گردهم آمده و به ستایش و نیایش اهورامزدا و سخنرانی و راهمنایی مردم می‌پرداختند. سپس نزدیک فرو رفتن آفتاب با آتش‌افروزی و سرودخوانی و دست افشانی و پایکوبی جشن را برگزار می‌کردند.
در این جشن همه افراد کشور از هر رده شرکت می‌جستند که پس از یورش و تازش تازیان مسلمان و برچیده شدن دودمان ساسانی نیز این جشن مانند دیگر جشن‌ها از رونق نیفتاد و هر سال برگزار می‌شود.
همان‌سان که می‌دانیم جشن سده همه ساله درروز دهم بهمن برگزار می‌شود. پسین آن روز، مردم به بیرون شهر می‌روند و گرد توده‌ای از خس و خاشاک می‌آیند.
موبدان اوستا می‌خوانند و به نیایش می‌پردازند و پیش از آنکه خورشید فرو رود، دسته‌ای از دوشیزگان سپیدپوش و چراغدان بدست، توده را می‌افروزند و زبانه‌های آتش به‌سوی آسمان بلند می‌شوند. مردم شادی می‌کنند و روزی را گرامی می‌دارند که راز آتش‌افروزی را دریافتند.
در شهر آنانی که به خانه مانده‌اند بر پشت‌بام می‌روند و بر آن آتشی می‌افروزند و گرد آن نشسته به جشن می‌پردازند.
.
چرا آتش و چرا بزرگداشت آن:
اگر آتش را از انسان بگیرند. او به سانِ جانوری ساده چون دیگر جانوران خواهد گردید. پس آن آتش است که او را بی‌جایی رسانده که دیگر جانوران نتوانسته‌اند برسند. از این‌روی بزرگترین یابش و پیدایش انسان را باید راز افروختن و نگاهداشتن آتش شمرد.
بیگمان، انسان نیز چون دیگر جانوران بارها و بارها می‌دید که آتشی از ابرهای غرنده می‌جست و درخت و بوته را می‌سوزاند، یا هرگاه و بی‌گاهی، تارکِ کوه آتش می‌افشاند و رودی از آتش گداخته به دامن کوه سرازیر می‌شد و هرچیز را در راه خود به‌کام می‌کشید. او این را هم دریافته بود که آتش گرما و روشنی می‌دهد و برخی از درندگان از آن می‌ترسند. پس او کوشید که آنرا نگاه دارد و از آن سود بردارد. او این را هم دریافت که چگونه آتش را که گاه گاهی زیان‌هایی می‌رساند، مهار سازد. همین دریافت او را به گداختن و پرداختن فلز رهنمود.

اما انسان کی به آتش‌افروزی پرداخت؟
بیگمان پس از نگاهداری آن هرآینه آیا پیش از مهار کردن آن یا نه، درست نمی‌دانیم، اما روزی که به این راز بزرگ پی برد، دیگر از همه جانوران برای همیشه جدا شد. او سرچشمه روشنی و گرمی و نیرو را یافته بود. او راه فرهنگ و هنر را پیدا کرده بود. به‌یاری آتش، انسان از بی‌خانمانی، خانه بدوشی و آوارگی کاست، خانه و برزن ساخت، انجمن و همبودگاه آراست و سازمان‌های داد و ستد، بازرگانی، فرمانروایی و کشورداری را پدید آورد.
پس بیهوده نیست که در نزد هر نژاد و هر تیره و به هر باور و کیش، آتش بس گرامی است.
هر گروهی از مردم افسانه و داستانی درباره‌ی چگونگی یادگیری راه آتش افروختن و نگاهداشتن آن دارند.
یکی می‌گوید که خدایی آن‌را از آسمان بدزدید و به زمین آورد و آن از افتادن آذرخش نشان دارد.
دیگری می‌گوید که خدایی آن‌را از دل کوه برآورد و آن از آتش‌فشانی کوه گفتگو می‌کند.
یکی آتش را از درخت گرفته و آن داستان انسانی است که از درخت یا جنگل سوزان سود جسته.
آن یکی می‌گوید که دو شاخه‌ی درخت باهم ساییدن گرفتند و آتش از آن برخاست.
یکی هم می‌افزاید که آن‌را ده مادر زاییده‌اند و این نشانی از آتش افروختن از سایش چوب با دو دست یا ده انگشت است.

هرآینه داستان ایرانی از همه دلچسب‌تر می‌باشد، فردوسی توسی که روانش شاد باد آن را چنین در شاهنامه سروده است که:
یکی روز شاهِ جهان سوی کوه
گذر کرد با چند کس هم‌گروه
پـدیـد آمـد از دور چیـزی دراز
سیه رنگ و تیره تن و تیز تاز
دو چشم از بر سر چو دو چشمه خون
زِ دودِ دهانش جهان تیره گون
نگه کرد هوشنگ با هوش و سنگ
گرفتش یکی سنگ و شد تیز چنگ
به زور کیانی رهانید دست
جهان‌سوز مار از جهانجوی رَست
بـــرآمد به سنگ گران سنگ خرد
همان و همین سنگ بشکست خرد
فروغی پدید آمد از هر دو سنگ
دل سنگ گشت از فــروغ آذرنگ
نشد مار کـشته و لیــکن ز راز
از آن طبعِ سنگ آتش آمد فراز
بگفتا فروغی است این ایزدی
پرستید باید اگر بخردی
شب آمد برافروخت آتش چو کوه
همان شاه در گردِ او با گروه
یکی جشن کرد آن شب و باده خورد
سده نامِ آن جشن فرخنده کرد
ز هوشنگ ماند این سده یادگار
بسی باد چون او دگر شهریار
کز آباد کردن جهان شاد کرد
جهانی بـه نیکی ازو یاد کرد.

امروزه باستان‌شناس نشان داده که از زدن دوپاره‌ی سنگ به یکدیگر بود که انسان نخست به راز آتش‌افروزی پی برد و این با داستان ایرانی جور می‌آید و باید به آن بالید که آن را نیک به‌یادگار زنده نگاه داشته‌ایم.
.
آتش و نور از دیدگاه بینش زرتشـتی:
آتش یکی از شگفتی‌های زاستار است.
این آخشیج(:عنصر) و ماده‌ی به ظاهر بی‌جان را بنگریم که چگونه دارای انرژی و توان و جوش و جنبش است و آنهم همواره رو به بالا و سرفراز.
آتش با نور خود پیرامون را روشن می‌سازد و با روشن کردن و نمودار ساختن راستین پیرامونش جایی برای تاریکی باقی نمی‌گزارد.
از بن تاریکی از خود هستی نداشته و کمبودِ نور است. آیا براستی دانش و آگاهی و خردمندی هم مانند نور نیست که انسان با داشتن و بدست آوردن آن از تاریکی‌ها بیرون آمده، آگاه و روشن می‌شود و مگر اهورامزدا همین سرچشمه‌ی دانش و راستینگی و آگاهی تمام نیست و مگر نمی‌توان اهورامزدا را با نور نمودار ساخت. پس از این‌روست که زرتشتیان همواره نور را بهترین نماد و نشانه‌ی آفریدگار دانسته و رو به آن نیایش می‌کنند.
آتش را نیز که شیوه‌ی پیدایش نور در زندگی تاریک آدم‌ها گشت از همین‌رو ارج می‌نهند و مانند دیگر آخشیج‌های زاستاری و سرتاسر زاستار و آفرینش خوب اهورایی ستایش می‌کنند. پس آتش را فروزان کردن و به آن نگریستن و از آن ستایش کردن، آتش پرستی نیست وانگه گرامی داشتن خدای بزرگ است و نیایش کردن به او.
بگفته‌ی بزرگان زرتشتی، برگزیدن آتش در دین زرتشتی به‌عنوان نماد و نیایش سوی است. از این‌روست که باور دارد انسان باید: مانند آتش پاک و درخشان باشد.
همانگونه که فروزه‌های آتش پیوسته به‌سوی بالا در جنبش است انسان نیز باید کوشش بر آن باشد تا همواره به‌سوی والایی و رسایی پیشروی نماید.
همچنان که فروزه‌های آتش هرگز به‌سوی پایین کشیده نمی‌شوند، انسان نیز نباید به‌سوی خواهش‌های پست نفسانی به پایین کشیده شود و همیشه آرمان‌های بزرگ مینویی را در دیده داشته باشد تا به فرهیختگی و والایی انسانیت برسد.
همانگونه که آتش چیزهای ناپاک را پاک می‌کند و هرگز خود آلوده نمی‌شود انسان نیز باید با بدی و زشتی بجنگد بدون اینکه خود آلوده به بدی شود.
همانگونه که آتش درخشنده است و همه چیزها را درخشان می‌کند یک فرد زرتشتی هم باید از فروغ دانش و بینش خود دیگران را سیراب کند و از فروغ نیکی (اشا) یعنی پاکی نظام هستی برخودار باشد.
آتش سرچشمه زیبایی و پایه زندگی است آتش همواره کوشا و بی‌قرار بوده و تا پایان زندگی خود دمی از کوشش باز نمی‌ایستد و انسان هم بایستی مانند آتش کوششگر بوده و از کار و کوشش باز نایستد.
آن آتشی که درون آدمی را از آلودگی پاک می‌کند جز اَشا چیز دیگری نیست که از راه فروزه‌های سه‌گانه #اندیشه - #گفتار و #کردار نیک) بدست می‌آید.

آتش در #گات‌ها:
در گاتاها کم‌وبیش ۸بار از آتش نام برده شده‌است. آن نور و روشنایی خرد است. (هات‌های۳-۴و۶-۱۲)
و نور روشنایی‌بخش (۱۹-۴و۹-۱۶) و گرما (۴-۸) که به آدم‌های هم خوب و هم بد کمک می‌کند تا شادی را دریابند. آتش کمک می‌کند تا در جستجوی راستی و درستی بر آن تمرکز اندیشه‌ای کرد (۹-۸) و اندیشه را روشن می‌گرداند تا ابزار جلوگیری از خطر فراهم شود.(۷-۱۱).
آتش گام‌هایی نماد خرد افزاینده‌ی اهورایی است در انسان‌ها و روشنگر ذهن در کار اندیشه‌ی ژرف است.
در اینجا دو نیایش کوتاه، یکی از هفت هات (هپتنگ هاییتیHaptang Haiti و دیگری از آتش نیایش اوستایی آورده می‌شود که نشانگر نقش نمادین آتش بوده و همچنین بازتابی از آن همبودین هستند که زرتشتیان خواهان آن می‌باشند:
در پیرامون این آتش،‌ پیش از هر چیز ای اهورامزدا ما پیش تو می‌آییم از راه افزاینده‌ترین مینویی با روشنی، گرما و نیرو (نمادین شده بوسیله‌ی آتش). آن‌را می‌ستاییم زیرا که تو آن‌را دارای ستایش کرده‌ای. آتش، تو از آن اهورای دانا هستی. تو نماد افزاینده‌ترین مینویی او هستی و این از شایسته‌ترین نام‌های توست. برای همین ای نور مزدای دانا، ما گرد تو می‌آییم.
به من ارزانی کن ای آتش، ای پرتو اهورامزدا آسایش آسان، پناه آسان، زندگی آسان، آسایش فراوان، پناه فراوان، زندگی فراوان، فرزانگی، افزونی، شیوایی زبان، هوشیاری روان،
پس از آن خرد بزرگ و نیک و بی‌زیان پس از آن دلیری و مردانگی، استواری، هوشیاری، بیداری فرزندان برومند و رسا و کاردان، کشور دار و انجمن‌آرا، بالیده، نیک کردار، آزادی‌بخش و جوانمرد که خانه مرا و ده مرا و شهر مرا و کشور مرا آباد سازند و سازمان برادری کشورها و همبستگی جهانی را فروغ و روشنایی بخشند.
.
سخنی کوتاه درباره #آتشکده‌ و آتشکده‌ها:
نگهداری آتش و ایجاد آتشگاه و جایگاه نگهداری آتش یک سنت آریایی است و پیش از اشوزرتشت نیز رایج بوده‌است.
آتشگاه‌های #تهمورس، #فریدون، #تور، #آذرگشسپ و #کیخسرو از آن دسته از آتشگاه‌ها به‌شمار می‌آیند. این آتشگاه‌ها در آغاز جایگاه نگاهداری آتش برای برآوردن نیازها بوده‌اند و امروز نیز اجاق خانوادگی در میان پاره‌ای از مردم و گروه‌های قومی رایج است که بازمانده‌ی باورهای مردمی دوره‌ی باستانی به‌شمار می‌رود.
بنابر نوشته‌هایی کهن مانند هفت هات می‌دانیم که از جایگاه آتش به مانند یک نیایشگاه همگانی یاد گردیده است. نقش‌های بازمانده بر ماندگارهای کهن از زمان مادها و هخامنشیان افرادی را نشان می‌دهد که به شیوه‌ی گات‌هایی و با دست‌های برافراشته در برابر آتش ایستاده‌اند.
نقش‌های موجود در پاسارگاد و نقش رستم نیز چنین فرتوری را به دیده می‌گزارند.
آنگونه که پیداست ساختما‌ن‌سازی پیرامون جایگاه‌های آتش و ساخت معابد از بابلی‌ها و ایلامی‌ها به زرتشتیان پارسی و مادی به ارمغان رسیده‌است.
در ایران باستان، آتشکده‌ها نه تنها جای نیایش، وانگه دادگاه و درمانگاه و چه‌بسا دبستان و آموزشگاه هم به‌شمار می‌رفتند. چه در اینجا به نوآموزان درس‌های دینی یاد می‌دادند و همان یاد دادن‌ها بود که خوی راستی و درستی و دلیری را به آنها می‌آموخت.
موبد در این مکان به دادرسی می‌پرداخت و بیماران روحی نیز مداوا می‌شدند. افزون‌بر اینها، آتشکده‌ها مجهز به کتابخانه بزرگ نیز بودند و همچنین خزانه مالیات و جایگاه نیکوکاری و نیز جایی برای ورزش و سواری و مسابقه‌ها بود. به‌زبان دیگر همادگاهی بود که نیایشگاه را نیز دربر می‌گرفت.
ویرانه‌های بازمانده از آتشکده‌های پیش از اسلام در سرتاسر ایران‌زمین از عراق امروزی تا کوه‌های پامیر و فرای آن پراکنده هستند.
نسک‌های تاریخی نوشته شده از سوی جهانگردان از آتشکده‌هایی سخن می‌گویند که آتش آنها بگونه معجزه‌آسایی بدون آنکه بر آنها چوب گزاشته شود می‌سوزند.
آنها در سرزمین‌هایی بوده‌اند که نفت‌خیز می‌باشند از خوزستان امروزی در ایران گرفته تا آذربایجان شمالی(جمهوری آذربایجان امروزی). این آتش‌ها بوسیله‌ی گاز طبیعی روشن بوده‌اند. آتشکده‌‌ی واقع در باکو، امروزه بدست آذربایجانی‌ها بازسازی شده و آتش آن با بهره‌گیری از گاز درون‌زمینی روشن می‌باشد.
جالب آن است بدانیم که ساختمان گنبدی شکل مسجدها از دیدگاه هنر ساختما‌ن‌سازی ادامه‌ای است از معماری آتشکده‌ها و به هیچ روی از معماری عربی برنخاسته است.

آتشکده‌های نامی در ایران:
نامی‌ترین آتشکده‌هایی که در تاریخ‌ها از آنها نام برده شده‌است چنین می‌باشند:
آتشکده آذرگشسپ Azargoshasb در شهر شیز آذربایجان.
آتشکده‌ی آذر فرنبغ Azarfranbagh یا ناهید پارس، در کاریان پارس یا لارستان کنونی.
آتشکده‌ی آذر برزین‌مهر Azarborzinmehr در ریوند خراسان.
برای گرفتن آگاهی‌های بیشتر درباره آتش و آتشکده می‌توانید به نسک‌هایی که از سوی دانشمندان در این‌باره نگاشته شده‌است مراجعه فرمایید.
در پایان اجازه دهید با نیایش کوتاهی به این نوشتار پایان داده و برای همگی نور و روشنایی خرد نیک و تابان و افزاینده را خواستار باشیم:
ای آذر پاک، ای ارمغان بزرگ اهورامزدا، ای روشنی بخش خانه‌ها، همیشه فروزان و گلگون باش در خانه‌های ما، روشنایی و پاکی تو را می‌ستاییم، در پرتو فروغ درخشان و دلنشین تو، با بداندیشی، ناپاکی و هرگونه پلیدی پیکار می‌کنیم.
با بهره‌گیری از فروغ تابان تو، با زبان دل و جانمان، اهورامزدای یگانه را به‌پاس این دهش و پرشمار داده‌های زندگی ساز دیگر، سپاس می‌گوییم.
ایدون باد.

(( گردآورنده و نگارنده: موبد مهندس #کامران_جمشیدی ))

نقل از درگاه ایــرانـیـان زرتـشــتــی

خداشناسی نا ایرانی، بر پایه ترس

 در اینگونه ادیان حکمت اساسا در یاد گرفتن آموزه‌ای از فرستاده‌ی خداست که مفهوم دیگر آن ترس از تجربه مستقیم خدا بوسیله خرد است. حقیقت و بینش در کلمه خداست نه در یافته‌های مستقیم انسان در جستجو.
با ایمان به ناتوانی‌های خرد انسان، به جستجوی حقیقت پرداختن بسیار خطرناک است.
خرد ناتوان در درون تاریکی‌ها زود گم می‌شود و به دشواری خود می‌تواند راهی به روشنایی بیابد.  حکمت به‌ گونه کلی ”شیوه دست یافتن به بینش بدون به خطر انداختن خود برای آن است.”
چیزی را که دیگری آزموده است بیاموز تا نیروهای خودت را به هدر ندهی.
خداوندی که گوهرش قدرت است خواه ناخواه ایجاد بینشی می‌کند که از حالت ترس انسان در برابر قدرت برمی‌خیزد.
البته شعار: از خدا بترس تا از هیچ‌کس نترسی، گذاردن یک ترس بجای همه ترس‌هاست. لیک همان رابطه ترس است که رابطه انسان را نیز با آنچه از آن نمی‌ترسد روشن می‌سازد.

✍️موبد کامران جمشیدی

نقل از درگاه ایرانیان زرتشتی

پیوستن به دین‌بهی چه پیشنیازهایی می‌خواهد و چه دگرگونگی‌هایی با پیوستن به دیگر کیش‌ها دارد؟

 💠 یکی از جستار (مطلب) های بنیادینی که باید پیرامون زرتشتی بودن بدانیم، چیستی و چگونگی پیشنیازهای زرتشتی شدن است. نکته‌ای که اگر در آن ژرف‌نگری نشود، می‌تواند شوند (سبب) برداشت‌های نادرست از فرایند زرتشتی شدن گردد. زیرا پیوستن به کیش زرتشتی، دست‌کم سه دگرگونگی (تفاوت) بنیادین با پیوستن به بسیاری از کیش‌های دیگر دارد که در این نوشتار می‌کوشم به آنها نمارش (اشاره) کنم.

💠 نخستین پیشنیاز زرتشتی بودن "آزادانگی گزینش" است. به سخنی دیگر، نخستین دگرگونگی‌ای که پیوستن به دین‌بهی با پیوستن به بسیاری از کیش‌های دیگر دارد، آنست که زرتشتی شدن و زرتشتی بودن نمی‌تواند کنشی (عملی) وادارشی (اجباری) باشد، وانگه (بلکه) باید سددرسد آزادانه بوده و بر آزادکامی (اختیار) استوار باشد. پس یک مرتو (انسان) هرگز نمی‌تواند به زور یا هتا (حتی) پافشاری (اصرار) دیگران زرتشتی شود یا هتا زرتشتی بماند! زیرا هتا اگر چنین رخدادی انجام گیرد، او تا زمانی که اسپورانه (کاملا) با آزادکامی خود به دین‌بهی نگرود، هیچگاه یک زرتشتی راستین به شمار نمی‌آید. همچنین کسی که دیگران را وادار به گرویدن به دین‌بهی نماید نیز، با پایمالی آموزه‌های اشوزرتشت، از کیش زرتشتی بیرون رفته است. چرا که زرتشت در چهارمین سروده‌ی خود آشکارا گفته است: <ای مزدا، هنگامی که به ما توانایی گفتار و کردار دادی، خواستی که ما باور خویش را به دلخواه خویش برگزینیم.>

💠 اکنون جدای از آزادانه بودن گزینش، پیشنیاز دیگری نیز برای شیوه‌ی گزینش کیش زرتشتی هست که آن "آگاهانگی گزینش" می‌باشد. بدین چم (معنا) که هیچکس نمی‌تواند بی‌آنکه آگاهی و دانش بسنده (کافی) پیرامون جهانبینی زرتشتی داشته باشد، یک زرتشتی راستین برشمرده شود. پس بیگمان روشن است که هیچکس از هنگام زایش، زرتشتی زاده نمی‌شود و تا هنگامی نیز که به بالش (بلوغ) اندیشه‌ای نرسیده باشد، نمی‌تواند یک زرتشتی باشد! چه این در ستیز با هر دو پیشنیاز نخست زرتشتی بودن است. از یاد نباید برد که خود زرتشت نیز در سومین سروده‌ی گاتها، پافشاری می‌دارد که هر مرتو، پیش از گزینش راه خویش، می‌باید با اندیشه‌ای روشن به بررسی بهترین سخنان بپردازد تا گزینشی درست در پیش داشته باشد. در دینکرد سوم نیز در اینباره آمده است: <تا کسی از بن جان در کار دین اندیشه نکند، هتا اگر خود را در گفتار و کردار به آن باورمند نمایش دهد، هرگز به ژرفای دین نرسد.>

💠 سومین و شاید واپسین پیشنیاز زرتشتی بودن نیز "شایستگی گزینش" است. این بدین چم است که کسی که می‌خواهد زرتشتی شود، می‌باید شایستگیِ پیوستن به دین‌بهی را داشته باشد. این شایستگی را هیچکس مگر خود مرتو روشن نمی‌کند. زیرا شایسته بودن یا نبودن یک مرتو برای زرتشتی بودن، تنها و تنها به اندیشه، گفتار و کردار خود او وابسته است. پس روشن است که باز هم به وارون بسیاری از کیش‌ها، خواندن گونه‌ای نیایش یا انجام یک آیین ترادادی (سنتی) نمی‌تواند برای زرتشتی شدن یک مرتو بس باشد. چرا که چنانچه در نوشتارهای پیشین نیز گفته ام، آن کسی براستی یک زرتشتی است که آزادانه و آگاهانه با همه‌ی توان بکوشد تا در اندیشه، گفتار و کردار خویش به منش و بینش زرتشتی که شالوده‌هایشان در گاتها آمده است، باورمند و پایبند باشد. این جستاری است که در دو بند نخست از واپسین سروده‌ی گاتها هم به گونه‌ای بر مهندی (اهمیت) اش پافشاری شده و در دینکرد ششم نیز آمده است: <دین آنست که همواره انجام دهند.> که بر این پایه، باید دانست که برای زرتشتی بودن، این تنها زرتشتی شدن نیست که مهند (مهم) است، وانگه زرتشتی ماندن از آن هم مهندتر است‌. به سخنی بهتر، همان سان که یک تن با به دست آوردن شایستگی می‌تواند به کیش زرتشتی بپیوندد، با از دست دادن آن نیز پیوندش با کیش زرتشتی گسسته می‌گردد.

💠 اینک از آنجایی که پیشتر به گستردگی پیرامون کیستی یک زرتشتی، گامه (مرحله) های زرتشتی شدن، ویژگی‌های یک زرتشتی، جایگاه آیین سدره‌پوشی و دیگر جستارهایی که در اینباره هستند، سخن گفته ام، از بازگویی آنها در اینجا می‌پرهیزم. با این همه، یادآور می‌شوم که تا زمانی که هر یک از سه پیشنیاز بالا در مرتویی گنجانده نشده باشند، آن مرتو هر اندازه هم که نمایش دهد یا داو (ادعای) آن را داشته باشد، نمی‌تواند براستی زرتشتی باشد. بیک (اما) اگر آن سه پیشنیاز را داشته باشد، به پروانه (اجازه) ی هیچکسی برای زرتشتی شدن و زرتشتی بودن و زرتشتی ماندن نیاز ندارد.

💠 پس سرانجام چنانچه دانستیم، یک زرتشتی در هر اندیشه، گفتار و کردار خود، با گزینشی از میان بهدینی و دگرکیشی روبرو است. پس باشد که همواره هشیار بوده و تا جای توان بکوشیم یک زرتشتی راستین اسپورچم (تمام عیار) باشیم. ایدون باد...

✍️بهدین تیرداد نیک اندیش

نقل از درگاه سرای زرتشت

گاهان اشو زرتشت - يسنا هات 30-بند3


 نقل از درگاه کانون جهان بینی زرتشت

گاهان اشو زرتشت - يسنا هات 30-بند2


 نقل از درگاه کانون جهان بینی زرتشت

گاهان اشو زرتشت - يسنا هات 30-بند1

 

نقل از درگاه کانون جهان بینی زرتشت

گاهان اشو زرتشت - يسنا هات 29-بند11

 

نقل از درگاه کانون جهان بینی زرتشت

گاهان اشو زرتشت - يسنا هات 29-بند 10

 

نقل از درگاه کانون جهان بینی زرتشت

گاهان اشو زرتشت - يسنا هات 29-بند 9

 

نقل از درگاه کانون جهان بینی زرتشت

آیا وقت آن نرسیده در یک اقدام ملی نامگذاری روزهای هفته ایرانی گردد؟

 فرزاد عزیزی کدخدایی

هیچ می دانید واژه شنبه. [ شَم ْ ب َ/ ب ِ / ب ِه ْ ] . از کلمه ٔ عبری شَبَّت. سَبْت. (دهخدا ) گرفته شده است و ریشه ایرانی ندارد و آیا وقت آن نرسیده واژه های با معنی ایرانی جایگزین آنها گردد.
و چرا فرهنگستان زبان و ادبیات کشور هنوز به این موضوع مهم  توجه نکرده است  که  مهمترین و کاربردی ترین واژه های روز مره (روزهای هفته)  را  از واژههای سامی (عبری و عربی) با واژههای ایرانی جایگزین کند؟!
فرهنگستان زبان که سالانه ملیارد ها تومان بودجه می گیرد در این مورد و موارد مشابه چه اقدامی انجام داده است؟!
در زیر برابری روزهای هفته با نامهای ایرانی آورده شده است که برابری جالبی با نام روزهای هفته لاتین دارد.

کیوان شید (شنبه) :
نخستین روز هفته به نام کیوان شید نامگذاری شده است که تشکیل شده است از کیوان + شید . کیوان بعد از مشتری بزرگترین سیاره شمرده میشود که 700 برابر زمین است. آنرا زحل نیز نامیده اند. شید نیز به معنای نور و روشنایی است. از این رو، روز نخست ایرانی حکایت از سیاره روشن و نورانی را دارد .
مهر شید (یکشنبه) :
روز دوم از هفته مهرشید است که مهر آن به معنای دوستی و مهربانی در پهلوی میتراست . مهر برگرفته شده از آئین هفت هزار ساله میترایی است. مهر همچنین ایزد عهد و پیمان است و در اوستا آمده است که هیچ چیز بر ایزد مهر پوشیده نخواهد بود. نامگذاری این روز به مهرشید حکایت از تعهدی است که بین مردمان باید برقرار باشد زیرا در ایران باستان پیمان شکنی و دروغ بزرگترین گناهان به حساب می آمده است. شید نیز به مهنای روشنایی و نور
می باشد .
مهشید (دوشنبه) :
مه بر گرفته شده از ماه است که این نیز از آیین میترایی کهن ایرانی آمده است. خورشید و ماه از تندیس های آئین میترایی بوده اند که نشان از قدرت و پویایی جهان آفرینش دارند . سومین روز هفته در ایران باستان به نام این نماد خداوند نامگذاری شد و آنرا مهشید به معنای ماه روشن و نورانی نام گذاشتند .
بهرام شید (سه شنبه) :
بهرام برگرفته شده از ورهرام زبان پهلوی باستان است و از یک سو نام ستاره مریخ است. بهرام ایزد پیروزی در ایران باستان شمرده می شده است و اندیشه نیاکان ما بر این بوده است که خداوند یکتا (اهورامزدا) نیروی هایش را برای اجرا در بین افراد بشر بین ایزدان (فرشتگان) خود تقسیم نموده است تا آنان ، آنرا برای مردمان پیاده کنند. از این رو بهرام ، ایزد پیروزی نامیده شده بود و چهارمین روز هفته به نام روز پیروزی روشنایی بر تاریکی و غلبه انسان بر بدی ها و اهریمن نامگذاری شد .

تیرشید (چهارشنبه):
تیر برگرفته شده از تیشتر پهلوی است. نیاکان ما تیر را ایزدان و نگهبان باران نامگذاری نموده اند و اینگونه می پنداشته اند که اهورامزدا برای یاری رسانی به کشاورزان و جلوگیری از خشکسالی و باروری زمین و سبز و سالم و پاکیزه ماندن جهان به ایزد باران فرمان میداده است که به یاری مردمان برسد. در کل این روز به نام روز روشنایی باران و خواست پروردگار برای حفظ طبیعت نامگذاری شده است.

اورمزد شید (پنجشنبه):
اورمزد نام دیگری از دهها نام اهورامزدا است که همگی حکایت از قدرت و توانایی پروردگار دارند. این نام از واژه های پهلوی ارمزد، هرمزد، اورمزد، هورمزد، اهورامزدا، مزدا گرفته شده است . از این رو پنجمین روز هفته به نام روز روشنایی خداوند نامگذاری شده است. این واژه هنوز به گونه ای دیگر در شب های جمعه برقرار است و هنوز تصور مردمان ما بر این است که شب های جمعه روز ارتباط با خداوند و فوت شدگان است .

ناهید شید (آدینه):
ناهید همان آنهیته یا آناهیتا است که ایزد آب قرار گرفته است. در اوستا آناهیتا به صورت دوشیزه ای بسیار زیبا، قدی بلند و اندامی تراشیده نام نهاده شده است و نام دیگر ستاره ونوس نیز آناهیتا یا ناهید است. به این ترتیب ، روز جمعه روز روشنایی آب و مظهر بخشندگی و عنایت پروردگار نامگذاری شد .

اینک با بررسی ریشه‌های این واژگان به این بر‌آیند ساده می‌رسیم:

کیوان شید : شنبه
Saturday = Satur + day
Saturn = کیوان

مهرشید : یکشنبه
Sunday = Sun + day
Sun = مهر، خور (خورشید)

مهشید : دوشنبه
Monday = Mon + day
Moon = ماه

بهرام شید : سه‌شنبه
Tuesday = Tues + day
Tues = god of war = Mars= بهرام

تیرشید : چهارشنبه
Wednesday = Wednes + day
Wednes = day of Mercury = Mercury = تیر

هرمزشید : پنج‌شنبه
Thursday = Thurs + day
Thurs = Thor = day of Jupiter = Jupiter = هرمز

ناهیدشید یا آدینه : جمعه
Friday = Fri + day
Fri = Frig = day of Venues = Venu
امیدوارم همچنانکه در زمان پهلوی نام ماه ها تغییر پیدا کرد اکنون نیز فرهنگستان زبان و ادبیات ایرانی در اقدامی تاریخی با همکاری اساتید دانشگاه, این پیشنهاد را بررسی و قانونی  نماید.

نقل از درگاه زرتشت و مزدیسنان

۱۳۹۹ دی ۲۶, جمعه

هفدهم دی‌ماه برابر با هفتم ژانویه، روز کشته و تکه‌تکه شدن پاپک_خرمدین_ایرانی❤️ بدست تازیان مسلمان متجاوز است

 

 

واژه و نام بابک(پاپک) پارسی و ایرانی‌ست. کهن‌ترین و سرشناس‌ترین نامی که از بابک هست، نام پدر اردشیر ساسانی بنیانگزار دودمان و شهنشاهی ساسانیان پاپک بوده است که او به اردشیر پاپکان شناخته می‌شود.

پاپک خرمدین بزرگترین و برجسته‌ترین پیکارجو و ستیزنده ایرانی در برابر تازیان(اعراب) مسلمان متجاوز و ستمگر در ایران‌زمین بود.
پاپک خرمدین عشق والا و بزرگی به سرزمینش ایران داشت.

هنگامی‌که یک دست پاپک خرمدین را دژخیمان اسلامی بریدند پاپک با دست دیگرش خون بر چهره خود مالید.
خلیفه مسلمین پرسید:
چرا چنین کردی؟
پاپک خرمدین پاسخ داد:
چون خون از تنم بیرون رود چهره‌ام زرد می‌شود آنگاه تو می‌پنداری که من ترسیده‌ام.
تو ای تازی مسلمان گمان مبر که با کشتن من فریاد آزادی‌خواهی و ایستادگی ایرانیان را خاموش خواهی کرد نه هرگز.
بیخردی و کودنی توست اگر بیاندیشی که ایرانی میهن فروشی(افشین) را با زر خریده‌ای می‌توانی همه‌ی ایرانیان را گرفتار و دربند بکشی و بر آنان فرمان برانی.
من نبردی را آغاز کرده‌ام که ادامه خواهد داشت. من لرزه‌ای بر پایه‌های حکومت اسلامی انداخته‌ام که دیر یا زود آن را سرنگون خواهد نمود.
تو اکنون که مرا تکه تکه می‌کنی هزاران پاپک در سرتاسر ایران پدید خواهد آمد و نیروی پوشالی شما بیخردان و ستمگران را از میان خواهد برد.
این را بدان که ایرانی هرگز زیر بار زور و ستم نخواهد رفت و چیرگی بیگانگان را بر نمی‌تابد.
من درسی به جوانان ایران داده‌ام که هرگز آن را فراموش نخواهند کرد.
من مردانگی و آموزش ستیز و نبرد را به جوانان ایران آموختم و هم اکنون که دژخیم تو شمشیرش را برای بریدن دست و پاهای من تیز می‌کند هزاران ایرانی با خون بجوش آمده آماده شورش خیزش و نافرمانی هستند.
ایرانی پاک‌سرشت و آزاده هرگز در برابر دشمنان و ستمگران زانو نمی‌زند و چهره به خاک نمی‌ساید.

((برگرفته از نسک(:کتاب) منم بابک، نوشته استاد دکتر ناصر انقطاع، نویسنده، زبانشناس، پژوهشگر، مورخ ایرانی، کنشگر سیاسی))

اینک چکیده‌ای از سخنان #پاپک_خرمدین دلاور مرد بی‌باک ایرانی در هنگام کشته شدنش به‌دست خلیفه دد مسلمین:

- ایرانی هرگز زیر بار زور و ستم نخواهد رفت.

- من نبردی را آغاز کرده‌ام که ادامه خواهد داشت.

- من آموزش ستیز و نبرد را به جوانان ایران آموختم.

- من درسی به جوانان ایران داده‌ام که هرگز آن‌را فراموش نخواهند کرد.

- من لرزه‌ای بر پایه‌های حکومت اسلامی انداخته‌ام که دیر یا زود آن‌را سرنگون خواهد نمود.

- گمان مبر که با کشتن من فریاد آزادی‌خواهی و ایستادگی ایرانیان را خاموش خواهی کرد، نه هرگز.

- ایرانی پاک‌سرشت و آزاده هرگز در برابر بیگانگان، دشمنان و ستمگران زانو نمی‌زند و چهره به خاک نمی‌ساید.
 

اینک سروده‌های چامه سرایان بزرگ برای #پاپک_خرمدین.
نام پاپک یا بابک یک نام تبارمند ایرانی است. این نام بارها در نامه‌ها و سروده‌های چامه سرایان پارسی‌گو به معنی پدر نیز آمده است:

 سه ديگر بپرسيدش افراسياب
از ايران و از شهر و از مام و باب  
چو بشنيد بابک زبان برگشاد
ز يزدان نيکی دهش کرد ياد
نبد دادگرتر ز نوشين روان
که بادا هميشه روانش جوان
نه زو پرهنرتر به فرزانگی
به تخت و بداد و به مردانگی
 ورا موبدی بود بابک بنام
هشيوار و دانادل و شادکام
✍️ #فردوسی_توسی

پسر گفتش ای بابک نامجوی
يكی مشگلت می‌پرسم بگوی
✍️ #سعدی_شیرازی

وز باب و ز مام خويش بربودش
تا زو بربود باب و مامش
✍️ #ناصرخسرو

هر دو را در جهان عشق طلب
پارسی باب‌ دان و تازی اَب.
✍️ #فرهنگ_جهانگيری

یکبار طبع آدمیان گیر و مردمان
گر آدمست بابت و فرزند بابکی.
✍️ #فرهنگ_اسدی

بابکت باد قدس شد چه عجب
عیسی قدس باد بابک توست.
✍️ #خاقانی

در پیش آن خلیفه‌ی نادان مسلمان زنازاده  
برخیز و ببین که به بابک چه‌ها شده

آزاده مرد خطه‌ی ایران ببین چگونه
قربانی خیانت افشین نادان، زپا شده

در پیش خصم شسته ز خونا به‌چهره خویش
سر از تنش رها نشده خود، رها شده

آزادگان ستاده بمیرند و جان دهند
بی‌دست و پا ببین که ز جان ایستاد شده.
✍️ #دکتر_عدنان_مزارعی

از کوهسار پر از سبزه‌ی سهند
آمد به گوش خسته‌ی تاریخ این صدا
من بابک‌ام سلاله و فرزند بابکان
جان میدهم که تا نشود کشورم فنا
خونش به‌پای خاک وطن ریخت، این عجب
بویش به‌جای مانده چو بوی اقاقیا.
✍️ #دکتر_همایونفر

 تاریخ كه بر باد رود رنج و سرورش
نازد به ساوار به گــردان غـیــورش
هـرگرد كه در معبد تاریخ فنا گشت
همپایه همی دان به هزار و به كرورش.

او باره‌ی هـمـت ز سـر ابـر جهانید
دشمن بوحل مانده همه بار و ستورش
او راه فنا رفت به چشمان گشاده
زد خنده به خصم میهن و باطن كورش
لرزید دل خصم چو در مسلخ تازی
بشنید غریو سخن پر شر و شورش
آنروز عرب پیكر او خست به شمشیر
امروز جهان گل بنهد بر سر گورش.

دست‌هایش بسته بود
از پشت اما مشت
جامه‌اش از جنس خون و جامش
از خم خانه زرتشت
آزرده دل جان در خطر خاموش
مهر را در سینه می‌پورد
هر نگاهش بارگاه معتصم تازی را
زیرو رو و تباه می‌کرد.

نقل از درگاه ایرانیان زرتشتی

چرا نور و روشنایی (آتش چراغ ماه خورشید) اساس دین زیبای زرتشت است؟

 

در فرهنگ کهن ایران‌زمین، روشنایی و فروغ را از ویژگی‌ها و فروزه‌های «اهورامزدا» می‌دانستند، و دگرگون آن، تاریکی را پدید آورنده ناپاکی، بیداد و ستم باور کرده بودند. به همین روی روشنایی از جلوه‌های نیک اهورامزدا در زندگی نیاکان ایرانی ما بوده است.
پیش از آیین اشوزرتشت ایرانیان به نیایش مهر(نور خورشید) و آناهیتا(نماد آب پاک) بیش از جلوه‌های دیگر نیایش داشته‌اند. هم اکنون نیز سروده‌هایی در بیان جلوه‌های روشنایی خورشید و ماه همچنان در اوستا به یادگار مانده است.
پیروان بینش اشوزرتشت نیز روشنایی را نیایش‌سو و پرستش‌سو(:قبله) خود قرار داده‌اند و به‌سوی هر گونه فروغی مانند نور آتش، فروغ شمع و چراغ، روشنایی ماه و خورشید خدای خویش  اهورامزدا(دانش و آگاهی بیکران هستی) را نیایش می‌کنند.
ایرانیان رنگ‌هایی را نیز برای پوشش بدن و کاربردهای دیگر در زندگی خویش به کار می‌برند که تیره نباشد بلکه روشنی بخش و شادی آفرین باشد. چون باور دارند که رنگ‌های تیره شادی کمتری را در روانشان پدیدار خواهد ساخت.

 ✍️موبد كورش نیکنام نویسنده و پژوهشگر فرهنگ و آیین ایران باستان

نقل از درگاه ایرانیان زرتشتی


"حجاب" در جهانبینی و فرهنگ زرتشتی چگونه است؟

 کیش زرتشتی درباره حجاب چه دیدگاه و باوری دارد؟ 

 


با درود و مهر. در این راستا، آنچه در سراسر آموزش‌های اشوزرتشت در گاتها بر آن پافشاری شده است، پاکی منش و اندیشه‌ی هر مَرتو (انسان) است. بیگمان اگر منش و اندیشه‌ی مرتویی پاک و نیک باشد، چشم و گوش او نیز به همان سان پاک خواهد بود. چنین کسی بیگمان به خود پَروانه (اجازه)‌ نخواهد داد که بی‌شرمانه از دیگران بخواهد که زیر بار پوششی سنگین و وادارِشی (اجباری) بروند تا او به چرایی ناپاکی منش و اندیشه‌ی خود، دچار سست‌سرشتی نگردد! از همین رو است که نه تنها در گاتها نَمارِشی (اشاره‌ای) به چنین چیزی نشده است، وانگَه (بلکه) دست‌کم تا آنجایی که من به خوانش و پژوهش در اوستا و نوشته‌های گوناگون پهلوی پرداخته ام، هیچ سخنی در این راستا پیدا نکرده ام! تنها در چند نمونه‌ی انگشت‌شمار، اندرزهایی درباره‌ی چگونگی پوشاک دیده ام. در اینباره، بخشی کوچک از دینکرد پنجم، ویژه‌ی این جُستار (مطلب) نگاشته شده است که می‌تواند نمود خوبی از چگونگی پوشش در فرهنگ ایرانی-زرتشتی باشد. در این بخش، نخست اینکه هیچ دگرگونگی‌ای (تفاوتی) میان زنان و مردان دیده نمی‌شود. دوم اینکه آنچه اندرز داده شده، با گفتاری بی‌هیچ وادارش بازگو شده است. و سوم اینکه آن اندرزها تنها دارای نکته‌هایی هَمادین (کلی) و بسیار خردمندانه درباره‌ی گزینشِ درستِ پوشش اند که می‌توانند همسو با نیازها و دانسته‌های تازه‌ی مرتوها دگرگون یا بروزرسانی شوند. از این رو، می‌توان گفت که آن نکته‌ها با ارزش‌های زرتشتی در گاتها نیز هماهنگ اند. در آن اندرزها، این سِپارِش (توصیه) ها انجام شده اند: 1- تا جای توان جامه‌های دینی -مانند کشتی- به تن کردن 2- تا جای توان برهنه نبودن و شرمگاه را نهفتن 3- تن را از سرما و گرما بازداشتن 4- بهره گرفتن یا نگرفتن از پیرایه (زینت) بر پایه‌ی داد (قانون) و آیین در هنگام کار و پیشه 5- تن را بی‌شَوَند (بی‌دلیل) زخمی نکردن 6- نپوشیدن جامه‌های نارَوامَند (غیرمعمول) یا جامه‌هایی که مرتو را ناشناخته می‌کند 7- گزند نرساندن به تن در هنگام کار 8- تن را پاک داشتن 9- تن را چابک نگاه داشتن. چنانچه می‌بینید، بیشترین چیزی که پیرامون پوشاک دارای مِهَندی (اهمیت) بوده است، پاکی و بی‌زیانی آن برای تن مرتو بوده است. همچنین در این پوشش، برای هیچکس -چه زن و چه مرد- بهره‌گیری از پیرایه‌ها ناروا داشته نشده اند. تنها مرزی نیز که برای اندازه‌ی پوشاک برنهاده شده، آن بوده است که از سویی تن برهنه نباشد و از سویی دیگر، آن پوشاک برای چابکی تن دشواری‌ای پدید نیاورد و مرتو را نیز ناشناخته نکند. هنگامی هم که بر رَوامَندی (معمول بودن) پوشش پافشاری می‌شود، می‌توان آن را در پیوند با سازگاری پوشش با فرهنگ بومی و نَفانی (ملی) دانست.

✍️بهدین تیرداد نیک اندیش

نقل از درگاه سرای زرتشت

جشن سپندارمزگان

#مردم ایران در تاریخ خود، کارنامه درخشانی را در زمینه ارج نهادن به جایگاه بلند زن از خود بر جای نهاده و امروز زنان ایرانی از اینروی بر خود م...