۱۳۹۹ اسفند ۲۸, پنجشنبه

چهارشنبه‌ سورى

 ابراهيم پورداوود
 


آتش‌افروزى ايرانيان در پيشبازى نوروز از آيين ديرين است و همۀ جشن‌هاى باستانى با آتش كه فروغ ايزدى است، پيشباز می‌شود. آن‌چنان‌كه در اوستا آمده، فروردين (جشن نوروز) هنگامى است كه فرورهاى نياكان از براى سركشى بازماندگان از آسمان فرود آيند و ده شبانه‌روز در خان و مان پيشين خود به سر برند. اين ده روز، همان آخرين پنج روز از آخرين ماه سال و پنج روزى است كه به سال مى‌افزودند تا سال خورشيدى، درست داراى ۳۶۵ روز باشد. اين پنج روز را پنجه‌- پنجه دزديده‌- پنجوه‌- بهيزك (و هيچك)- گاه- اندرگاه- روزهاى گاتها مى‌گفتند. ناگزير روزهايى كه از براى پيش آمد آغاز سال آتش مى‌افروختند و شادمانى مى‌كردند، بيرون از اين ده روز نبود. شك نيست كه افتادن اين آتش‌افروزی به شب آخرين چهارشنبۀ سال، پس از اسلام است، چه ايرانيان، شنبه و آدينه نداشتند. هر يك از دوازده ماه نزد آنان بی‌كم‌وبيش سى روز بود و هر روز به نام يكى از ايزدان خوانده مى‌شد، چون هرمزروز- بهمن‌روز- ارديبهشت‌روز و جز اينها. روز چهارشنبه يا يوم الارباع نزد عرب‌ها روز شوم و نحسى است. جاحظ در المحاسن والاضداد آورده «والاربعاء يوم ضنك و نحس». شعر منوچهرى گوياى همين روز تنگى (ضنك) و سختى و شومى است:

چهارشنبه كه روز بلاست باده بخور
 به ساتكين مى خور تا به عافيت گذرد

اين است كه ايرانيان آيين آتش‌افروزى پايان سال خود را به شب آخرين چهارشنبه انداختند تا با پيش‌آمد سال نو از آسيب روز پليدى چون چهارشنبه بركنار مانند.
كهن‌ترين جايى كه از آتش‌افروزى سورى ياد شده، در تاريخ بخاراست، تأليف ابوجعفر نرشخى (۲۴۸-۲۶۸). اين كتاب را ابونصر احمد بن محمد بن نصر القباوى در سال ۵۷۲ از عربى به فارسى گردانيده است.
دربارۀ جشن سورى گويد:
 «و چون امير سديد منصور بن نوح به ملك بنشست، اندر ماه شوال سال به سيصد و پنجاه به جوى موليان، فرمود تا آن سرايها را ديگر بار عمارت كردند و هر چه هلاك و ضايع شده بود، بهتر از آن به حاصل (كردند). آنگاه امير سديد (به سراى) بنشست. [هنوز] سال تمام نشده بود كه چون شب ‌سورى چنان كه عادت قديم است، آتشى عظيم افروختند. پاره آتش بجست و سقف سراى درگرفت و ديگر باره جمله سراى بسوخت و امير سديد هم در شب به جوى موليان رفت...»
چنان كه ديده می‌شود، در سخن از آتش‌افروزى شب‌ سورى گفته شده «عادت قديم است» ديگر اينكه گفته شده «شب سورى» بدون چهارشنبه. شك نيست كه اين آتش‌افروزى در پايان سال، همان جشن چهارشنبه‌سورى كنونى است.
از اينكه اين جشن در سه‌شنبه‌‌شب گرفته مى‌شود، از‌اين‌رو است كه نزد ايرانيان شب پيش از روز به شمار مى‌رود. بسا در اوستا گفته شده: «در هنگام سه شب يا در هنگام نُه شب به جاى سه روز و نُه روز.» در آتش بهرام نيايش در پارۀ ۱۵ آمده:
 «بشود كه رمه‌اى از چارپايان از آنِ تو شود و گروهى از مردان بشود كه از منش ورزيده و از زندگى ورزيده برخوردار شوى، بشود شاد زندگى كنى به شب هايى كه خواهى زيست.»
در فروردين‌يشت، پارۀ ۴۹ آمده:
 «فرورهاى نيك تواناى پاكان در هنگام (جشن گهنبار) همسپتمدم از آرامگاهان خود به سوى زمين فرود آيند و ده شب پى درپى از براى آگاهى يافتن از بازماندگان درين جا بسر برند».

شنبه يا شنبد

 به فال نيك و به روز مبارك شنبد
 نبيذ گير و مده روزگار خويش به بد
                                         منوچهری

 یك واژۀ بابلى است به دستيارى تازيان به ايران رسيده است. آن‌چنان‌كه در آغاز گفتم، نزد ايرانيان، ماه به چهار هفته بخش نمى‌شده. شباتو Shabbatu كه در عربى، سبت شده، روز پانزدهم (پرماه) و روز آسايش بود. اما سورى كه به جاى جشن به كار رفته، به اين واژه چندين بار در اوستا برمى‌خوريم: سوئيريه Suirya و به معنى چاشت به كار رفته در پهلوى و پارسى به معنى مهمانى بزرگ گرفته شده:

در سور جهان شدم وليكن
 بس لاغر بازگشتم از سور
 زين سور ز من بسى بتر رفت
 اسكندر و اردشير و شاپور
 گر تو سوى سور مى‌روى رو
 روزت خوش باد و سعى مشكور
                                        ناصرخسرو

سورناى، نايى است كه در مهمانى و عروسى نوازند.
 در پايان بايد يادآور شد: در جشن چهارشنبه‌سورى از روى شعلۀ آتش جستن و ناسزايى چون سرخى تو از من و زردى من از تو گفتن از روزگارانى است كه ديگر ايرانيان مانند نياكان خود، آتش را نمايندۀ فروغ ايزدى نمى‌دانستند، آن‌چنان‌كه در آتش‌افروزى جشن سده كه به گفتۀ گروهى از پيشينيان، پرندگان و چارپايان را به قير و نفت اندوده، آتش مى‌زدند، از روزگاران پس از اسلام است.

آناهیتا، تهران، ۱۳۱۲، صص ۱۰۰-۱۰۲.


نقل از درگاه زرتشت و مزدیسنان

توضیحات استاد الهی قمشه‌ای درباره‌ی چهارشنبه‌ سوری و آتش‌پرستی ایرانیان باستان


 نقل از درگاه زرتشت و مزدیسنان

هنر زرتشتی‌ دوزی ثبت ملی شد


 
هنر زرتشتی‌دوزی ثبت ملی شد

_خبریار امرداد: مهشید شهریاری در 11:35 1399/12/26  35 0
«زرتشتی‌دوزی»، هنر دست بانوان زرتشتی، به گونه‌ی ملی و برای کل کشور به‌عنوان میراث‌فرهنگی ناملموس در فهرست آثار ملی به ثبت رسید.

🍃سوزن‌دوزی زرتشتی، زرتشتی‌دوزی یا گل‌ونقش، هنر دیرینه و ظریف بانوان زرتشتی است که پیشینه‌ی آن به نزدیک به  100 سال پیش برمی‌گردد. زرتشتی‌دوزی شامل نگاره‌ها و نمادهای ویژه‌ای است که هر کدام ریشه در باور‌های ایرانیان و زرتشتیان دارد. نخ مورد استفاده در زرتشتی‌دوزی ابریشم تابیده طبیعی است. برای بستر کار نیز از پارچه‌های ریزبافت استفاده می‌شود. می‌توان گفت سوزن‌هایی بسیار ظریف و انواع نخ‌های ابریشم یا پنبه‌ای و پارچه‌های ابریشمین یا پنبه‌ای از نخستین ابزارهای این هنر بوده است. بانوان زرتشتی این هنر را نسل به نسل و از سوی استادان این هنر فراگرفته بودند. نقوش گل‌ونقش را می‌توان در جامه‌هایی کهن مانند مَکنا، شَوال، لَچَک، پیراهن و عرق‌چینِ داماد و دولُوگ (کیسه از جنس پارچه)دید. طرح گل‌ونقش را بر پارچه ترسیم نمی‌کردند و آن را بنابر دستور دوخت و گاه با شمارش تاروپود پارچه می‌دوختند. گل‌ونقش زینت‌بخش جامه‌های شادی است.

 🍃سرو، گل‌ و پرنده و نیز جانورانی خوش‌نام و زیبا مانند آهو و ماهی در گل و نقش بسیار به چشم می‌خورد که همه نشان از زندگانی و شادی دارد و با نگرش آیینی در دین زرتشتی هم‌ساز و هم‌نواست.

🔸به گزارش ایرنا- مدیرکل میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی استان تهران گفت: در جلسه شورای ثبت میراث ناملموس، ۶ اثر از تهران به صورت مستقل ثبت و یک اثر به صورت ملی ثبت شد.
به گزارش ایرنا از اعلام روز دوشنبه میراث فرهنگی تهران، پرهام جانفشان یادآور شد: ۶ اثر ناملموس در آخرین نشست کمیته ثبت میراث فرهنگی کشور در فهرست آثار ملی به ثبت رسید.
🔸وی افزود: این اثر های ناملموس شامل مهارت تهیه شیره توت کن، مهارت تهیه مغز کوفک کن و حصارک(محتویات گردو)، مهارت پخت آبگوشت باغی کن، مهارت پخت شش‌انداز آلوی کن، مهارت پخت آش انار کن، مهارت پخت کوفته دست به گردن کن و مهارت زرتشتی دوزی که زرتشتی دوزی به صورت ملی و برای کل کشور به ثبت رسید.

 

نقل از درگاه زرتشت و مزدیسنان

هفت‌ سین خوان(سفره) نوروزی ایرانیان تبارمند

 


 در ایران کهن و نزد ایرانیان چون شماره #هفت شماره‌ی ورجاوند و سِپَنت بوده و هست، بر این پایه نیاکان نیک ایرانی‌مان هفت‌سین بر سفره نوروزی می‌‌چیدند که اکنون هم ما چنین می‌‌نماییم.
هفت‌سین بایستی از داده‌های #گیاهی و #خوراکی باشند و نام آنها نیز باید از واژگان #پارسی باشند.
جشن نوروز چون جشن کاملن #ایرانی‌ست پس سفره ٧سین ما #ایرانیان نیز بایسته است که کاملا #ایرانی بچینیم.
بهترین خوراکی‌های گیاهی فرهنگ پارسی هفت‌گانه ( #هفت‌سین ) بر سفره نوروزی اینها هستند:
۱- #سیر
۲- #سیب
۳- #سبزه
۴- #سنجد
۵- #سرکه
۶- #سمنو
۷- #سماغ

۱- #سیر به‌نام و نشانه #اهورامزداست.
٢- #سیب به‌نام و نشانه #سپندارمز است.
٣- #سبزه به‌نام فرشته‌ #اردیبهشت است.
۴- #سنجد به‌نام فرشته‌ خرداد است.
۵- #سركه به‌نام فرشته‌ #امرداد است.
۶- #سمنو به‌نام فرشته‌ #شهریور است.
٧- #سماغ به‌نام فرشته‌ #بهمن است.
.
سفره نوروزی زرتشتیان:

١- آینه که نشانه یکرنگی و روشنایی است.

۲- قند سبز که نشانه شیرین کامی است.

۳- لُرک و میوه که نشانه داده‌های اهورایی‌ست.

۴- سفره سبز که نماد زمین است و نشانه امشاسپند سپندارمز می‌باشد.

۵- مُورتMyrtus که نشانه مزدا اهورا (دانا و دانش بیکران هستی‌مند) است می‌باشد.

۶- آتش نشانه امشاسپند اَشه وهیشته(اردیبهشت) که به‌ معنی راه راستینی و هنجار هستی است می‌باشد.

۷- آب به نشانه امشاسپند هه‌اوروتات(خرداد) که به‌ معنی رسایی و جاودانگی است می‌باشد.

۸- سبزه به نشانه امشاسپند امرتات(اَمرداد) که به‌ معنی بی‌مرگی و جاودانگی است می‌باشد.

۹- سکه به نشانه امشاسپند خشترا(شهریور) که به‌ معنی شهریاری و کردار نیک است می‌باشد.

۱۰- شیر نشانه امشاسپند وهومن(بهمن) که به‌ معنی اندیشه نیک، منش پاک و خرد است می‌باشد. و اشاره بر نوزایی آدمی و رستاخیز زاستار(:طبیعت) بوده که در نقش مادی نگهبان جانوران هم است.

۱۱- نسک(:کتاب) #گات‌ها، سروده‌های پاک #اشوزرتشت خردمند ایرانی و خُرده اوستا که نشانه باور دینی ما بهدینان است می‌باشد. شاهنامه نیز هست.

۱۲- تخم‌مرغ به نشانه بسته زندگی است که می‌تواند به بالندگی دگرگون شود و یا شکسته شود و از میان برود.

برای زیباتر شدن خوان نوروزی هم:
#انار غوته‌ور در آب.
#ماهی‌‌سرخ زنده.
#گل‌های زیبا.
#شمعدان.
#شیرینی‌.
بر سفره نوروزی‌‌مان می‌گزاریم. #شراب نیز خواستید می‌توانید بگزارید.

#لُرک یا آجیل آمیخته‌ای از هفت میوه خشک است مانند: پسته، بادام، سنجد، کشمش، گردو، انجیر، خرما، برگه‌ هلو بر سفره خوان نوروزی نیز می‌گزاریم.
آری این است سفره نوروزی ایرانیان تبارمند که پاسبان و نگهدارنده فرهنگ ناب ایران‌زمین، تمدن بزرگ ایران‌زمین، تاریخ کهن ایران‌زمین و آیین نیک نیاکان ایرانی‌مان.

نقل از درگاه زرتشت و مزدیسنان

آیین چهارشنبه سوری به سبک زنان زرتشتی سال گذشته در شریف آباد اردکان


 

شادی و جشن در آیین مزدایی

 ✅هنگام مطالعه اوستا و تاریخ دینی ایران و پژوهش در سنت های ملی این مرز و بوم، متوجه می شویم که جشن هایی بسیار در روزگاران دور و نزدیک وجود داشته است هم چنین به هنگام مطالعه و پژوهش متوجه می شویم که برخلاف فراوانی و وجود عيدها و جشن ها، از ایام سوگ و ماتم و عزا و انجام مراسم شیون و مویه در این سرزمین و تاریخ و سنن دینی و ملی اش نشانه هایی برجا نیست. علت چیست؟ و هر پژوهنده و خواننده ای بی گمان میخواهد راز و رمز این فراوانی و آن فقدان را دریابد.


✅به موجب گاتاها یا سرودهای زرتشت، در آغاز آفرینش دو گوهر وجود داشته اند یکی در خرد و اندیشه نیک و ورجاوند و دیگری زشت و بدخواه و تباه. یکی سپنتامینو   و آن دیگری انگرمينو  یا اهریمن، به موجب همین سرودها انسان در گزینش یکی از این دو راه کاملا آزاد است. کسانی که راه نخست و نیک را برگزینند رستگار میشوند و زندگی و فرجام خوشی می یابند. کسانی که راه دوم را انتخاب کنند، با تمیز و اختيار و خواست خود چنین کرده اند و روزگاری زشت و فرجامی بسیار بد خواهند داشت.وظيفة ایمانداران و گرایشگران راه نیک اهورایی، آن است که با تمام وجود بر علیه بدی و بدان پیکار کنند، چون همگرایی و پیکار آنان، انگر مینو را سرانجام شکست خواهد داد و از میان برخواهد داشت. هر فرد با ایمان و راستروی، پس از گذراندن این زندگی، فروشی با ذره مینوی وجودش به عرش اعلا با آسمان برین، گروثمان پر خواهد کشید و برای همیشه غرق در نور و سرور خواهد شد.

✅هر فرد بد راه و گرائیده و پوینده راه انگر مینو، به اراده و خواست و درک با خوبی و اشاعه آن مبارزه کرده و به زندگی و آسایش و سرور خود و دیگران و پیشرفت زندگی لطمه زده است و پس از مرگ نیز به فروغ جاویدان و زندگی خوش سرمدی راهی ندارد. خرد و اندیشه راستین اجازه نمی دهد که برای اولی که چنان نیک زندگی کرده و به فروغ جاودانی پیوسته سوگواری و شیون و مویه کرد. و هم چنین برای دومی که جز در تباهی زندگی و پیکار با نیکی و راه استوار سپنتایی نکوشیده و انهدامش به پیشرفت راستی و راه نیک کمک می کند - نیز گریه و شیون و مویه، کار عقل راستین نیست.

✅شادی، جشن، سازندگی، روشنایی، کار و کوشش، بالندگی و نمو، شهد و شیرینی، گیاهان خوب و خوشخوار و زندگی ساز، جانوران سودرسان، ماه و خورشید و ستارگان، و هر چیز و عمل و کردار و پدیده ای که به پیشبرد زندگی و سازندگی و دوام و بقای آن یاری می کند، از اعمال و خواست و تحت حمایت سپنتا مینو قرار دارد. سوک و غم، سوگواری و مویه، تباهی، تاریکی، تنبلی و کاهلی، رکورد و جمود، تلخی، توفان و هر چیز و عمل و کردار و پدیده ای که زندگی را از سازندگی به تباهی و انهدام یاری می کند، از اعمال و نیرنگ های انگرمینوست و اساس و بنیان جهان بر تنازع و پیکار این دو نیرو قرار دارد که سرانجام اهریمن شکست می یابد.

نقل از درگاه زرتشت و مزدیسنان

گویا چهارشنبه سوری، جشنی عربی است كه ايرانيزه شده

 خيلی‌ها گمان می‌كنند كه چهارشنبه سوری يك جشن مقدس ملّی است! و از همين روی آن را به بدترين شيوه گرامی می‌دارند!

✅ چهارشنبه سوری ربطی به آيين زرتشتی ندارد.

در گاهشماری زرتشتی، هفته موضوعيت ندارد. به تعبيری صريح‌تر، در گاهشماری‌های بومی ايرانی، هفته وجود داشت؛ اما در تقويم مذهبیِ زرتشتی، هفته وجود نداشته و ندارد و اگر بخواهيم دقيق‌تر بنگريم، ورود هفته به تقويم‌های ايرانی در اثر نفوذ فرهنگ سامی (عربی-عبرانی) به فرهنگ ايران بود.

منبع: مری بويس، زرتشتيان، باورها و آداب دينی آنها، ترجمه ع.بهرامی، تهران: نشر ققنوس، 1391، ص 99


فی الواقع، در آيين زرتشتی چيزی به نام چهارشنبه وجود ندارد، و بالتبع، چهارشنبه سوری نيز در اين آيين وجود ندارد.
خانم دکتر کتایون مزداپور از محققان صاحب‌ نام زرتشتی می‌نويسند:
«خیلی از آنها (جشن‌ها و آیین‌ها) هرگز زرتشتی نبوده اند، مثل چهارشنبه سوری.»

منبع: مجله‌ی هفت آسمان، بهار ۱۳۸۴، شماره ۲۵، صفحه ۱۸

موبد موبدان ايران - جهانگير اوشيدری - می‌نويسد:
«شک نیست که افتادن این آتش‌افروزی به شب آخرین چهارشنبه سال، پس از اسلام است؛ چه، ایرانیان باستان شنبه و آدینه نداشتند. چون روز چهارشنبه نزد اعراب روز شوم و نحسی بود لذا برای رفع نحسی اقداماتی می‌کردند. بنابراین چهارشنبه سوری جزو جشن‌های ایران باستان نیست.»

منبع: جهانگير اوشيدری، دانشنامه مزدَیَسنا، تهران: نشر مركز، 1389، ص ۳۳۳، ذیل عنوان «سوری»


همچنين دکتر کورش نیکنام - موبد زرتشتی و پژوهشگر در آداب و سنن ایران باستان - عقیده دارد که چهارشنبه سوری هیچ ارتباطی با زرتشتیان ندارد و شکل گیری این مراسم را پس از حمله اعراب به ایران می‌داند:
«در گاهشماری زرتشتیان اصلاً هفته وجود ندارد. شنبه و یکشنبه و...  بعد از تسلط اعراب به فرهنگ ایران وارد شد. بنابراین اینکه ما شب چهارشنبه‌ای را جشن بگیریم (چون چهارشنبه در فرهنگ عرب روز نحس هفته بوده) خودش گویای این هست که چهارشنبه سوری بعد از اسلام در ایران مرسوم شد.»

منبع: B.B.C فارسی، چهارشنبه سوری، جشنی در استقبال از نوروز، ‌15 مارس 2009، 25 اسفند 1387

در تكمیل سخن موبد نيكنام بايد به عرض برسانيم كه هرچند در بين عرب عصر جاهلیت، چهارشنبه (يوم الاربعاء) نحس شمرده می‌شد، ليكن در قرآن و روايات صحيح، نحس بودنِ چهارشنبه مورد تأييد نيست (چون در عقائد اسلامی، هيچ روزی ذاتاً نحس نيست.) ولذا جشنی با عنوانِ چهارشنبه سوری و مشابه اين در منابع اسلامی وجود ندارد. (بلكه اين رسم مربوط به عرب عصر جاهلی بوده و برخلاف تعاليم اسلامی، تا ساليان دراز ادامه پيدا كرد‌.)


حتی آقا جمال_خوانساری در كتاب «كلثوم ننه» (كتابی طنز در نقد باورهای خرافی) به صراحت، چهارشنبه سوری را مربوط به تقويم عربی و در آخرين چهارشنبه ماه صفر می‌داند كه بسياری از مردم آن را ايرانيزه كرده و با درهم آميختن خرافات، آن را جشن می‌گيرند.

منبع: كلثوم ننه، باب هشتم، (در بيان سازها و افعال آنها)، ص 42
🍁🍁🍁
نقل از درگاه (:کانال) زرتشت و مزدیسنان

«نوروز» باشکوه‌ترین جشن جهان

 مهرداد معمارزاده (ایرانمهر)

سرانجام تلاش‌های چندین سالۀ فرهنگ‌دوستان به بار نشست و نوروز ایرانی در جایگاه «میراث فرهنگی بشری» از سوی سازمان علمی- فرهنگی یونسکو پذیرفته شد، و در نشست جهانی سازمان ملل نیز در شمار روزهای جهانی جای گرفت. پذیرش این میراث معنوی مشترک از سوی کانون‌های بزرگ «علمی- فرهنگی» و نیز سیاسی جهان، گنجایش و توان بالای فرهنگ ملی ایرانیان و جایگاه والای این روز بزرگ در تاریخ زندگی ملت‌هایی را نشان می‌دهد که نوروز ایرانی را ارج می‌نهند.
نوروز جشنی است که «شب چهارشنبه‌سوری» با برافروختن آتش به پیشوازش می‌آید و جشن «سیزده به در» نیز با سپردن سبزۀ هفت‌سین به دشت و آب روان، آن را بدرقه می‌کند. از دیرباز تاکنون، آیین‌هایی با این جشن همراه بوده که برخی از آن‌ها مانند کاشتن سبزه، خانه‌تکانی، کوزه‌شکنی، سفرۀ هفت‌سین و ...، هم‌چنین کمک به نیازمندان و نیز رفتن بر مزار رفتگان و درگذشتگان در پنجشنبۀ پایانی سال، امروزه نیز هم‌چنان در میان ایرانیان روایی دارد. یَشت‌ها- ج 1: «پیش از آنکه اهورامزدا جهان خاکی را بیافریند، فرَوَهر هر یک از آفریدگان نیک این گیتی را به نوبۀ خود برای نگهداری آن آفریدۀ جهانِ خاکی فرو می‌فرستد و پس از مرگ آن آفریده، فروهر او دیگر باره به سوی آسمان گراید و به همان پاکی ازلی بماند. اما هیچگاه کسی را که به وی تعلق داشت فراموش نمی‌کند و هر سال یکبار به دیدن وی می‌آید و آن هنگام جشن فروردین است، یعنی روزهایی که برای فرود آمدن فروهرهای نیاکان و پاکان اختصاص دارد».

جشن «نوروز» جشن سپاسگزاری آدمیان به پروردگار است و نگاه به آیین‌های کهن نوروز، پاسداشت فرهنگ بومی این سرزمین به شمار می‌آید. ریشۀ پهلویِ واژۀ نوروز، «نوک‌روچ»  یا «نوگ‌روز» بوده است. واژۀ «جشن» نیز در فارسی امروز به معنای روز شادمانی همگانی و ملی است. دکتر محمد معین درین باره می‌فرمایند: «کلمۀ جشن هم که در این اصطلاح به کار رفته با «یشتن» پهلوی و «یزشن» پازند و نیز «یسنا» و «یشت» اوستایی از یک ریشه و به معنای نیایش و ستایش، و بر پا داشتن آیین و رسوم و تشریفات است». نوروز جشنی است کهن، که هزاران سال پیشینه دارد. نوروز نه تنها در فرهنگ و تاریخ سرزمین‌های ایرانی‌تبار جشنی بی‌همتاست، که در جهان نیز هم‌ترازی ندارد. بر پایۀ استوره‌های پیش از اوستا و ودا، «نوروز» در زمان یمَه‌خشَثرَه (جمشید- شاه درخشان) شاه پیشدادی (پاراداتا) بنیاد یافته است. این استوره‌ها، خود فراتر از پنج تا هفت هزار سال پیش، به نگارش درآمده‌اند. («استوره» تاریخ بی‌زمان است، نه افسانه (میت- میتولوژی!))
 

نقل از درگاه زرتشت و مزدیسنان

موبد رستم شهزادی


 ۲۳ اسفند ماه  سالروز درگذشت زنده یاد
موبد رستم شهزادی
یادش گرامی، روانش شاد
این گزارش چند هفته پیش از درگذشت وی از او تهیه شد.

🍁🍁🍁
نقل از درگاه (:کانال) زرتشت و مزدیسنان

معجزه زرتشت -زنده ياد موبد رستم شهزادي




🔥🔥🔥
نقل از درگاه (:کانال) زرتشت و مزديسنان

چگونگي نماز-زنده ياد موبد رستم شهزادي



🔥🔥🔥
نقل از درگاه (:کانال) زرتشت و مزديسنان

۱۳۹۹ اسفند ۲۳, شنبه

پل چینود

 پل چینود چگونه است؟ آیا همان پل صراط است. چگونه فرد گناه کار از آن رد می شود؟

موبد کورش نیکنام:

در سرودهای زرتشت به گذرگاهی به نام  «چینوَت پِرِتو» اشاره شده است. این واژه از دو بخش  «چین» به چمار(:معنای) چگونه و«پِرِتو» به چِمار گذرگاه تشکیل شده است. بنابراین چمار این واژه، گذرگاهِ چگونه زیستن خواهد بود.

 در این بینش به مادی بودن چنین گذرگاهی برای روان در گذشتگان اشاره ای نشده است،  شاید هنگام(:مرحله) یی خواهد بود برای رایزنی و پرسش هر مرتو(:انسان) از وژدان(:وجدان) خویش، پس از هر رفتار و کرداری که انجام داده است.

موبدانِ دوران ساسانی به پیروی از فرهنگ دیگران که در آن روزگار به ایران نیز راه یافته بودند، باورهایی درباره بهشت و دوزخ، جهان پس ازمرگ و سرگذشت آن را برای فهم و درک بیشتر ایرانیان زرتشتی به زندگی مادی آن زمان شباهت دادند و هماهنگ کردند.

بدین روی بهشت و دوزخِ اندیشه زرتشت نیز با ابتکار موبدی به نام «اردای ویراز» سبب نگاشتن نسک پهلوی «اردای ویراف نامه» شد و ریخت(:شکل) دیگری به خود گرفت.

 پاداش و مجازات برای تن و بدن مَرتو نیز که از جهان در می گذشتند نیز پیش بینی گردید. بهشت و دوزخ دارای راه و جاده گردید(در متنی از خرده اوستا به نام پَتِت) و گذرگاه چینوَد نیز به ریخت ِ پُلی بیان شد(پهن وگسترده برای نیکان، به باریکی مو برای گناهکاران) که روان درگذشته بایستی با شرایطی ویژه از آن عبور کند تا به بهشت برسد،  یا به دوزخ رهنمون گردد.

آشکار است که اینگونه همانند سازی به پیروی ازفرهنگ ديگران نادرست بوده و با بینش خردمندانه اشوزرتشت هماهنگی ندارد. دینِ دگرگون شده و پرورش یافته اندیشه موبدانِ آن روزگار که گاهی به سبب ناچاری یا ناآگاهی بوده است، هرچند از نام زرتشت نیز بهره داشته است ولی بیگمان سفارش ها و برداشت های آن دوران با بینش راستین آموزگار راستی و خرد، اشوزرتشت که در سروده هایش(:گات ها) آمده است، در برخی موارد ناهمگون است.

برگرفته از تارنمای موبد کورش نیکنام.

نقل از درگاه کانون جهان بینی زرتشت

جشن چهارشنبه سوری

 


 آیین آتش افروزی، به پیشواز از سال نو چند سال دارد؟ کسی نمی‌داند.
اما این آیین از هنگامی به غروب آخرین سه‌شنبه سال افتاده است كه #زرتشت به تنظیم دقیق تقویم توفیق یافت.
آن سالی بود كه تحویل سال با سه‌شنبه‌ای برابر شد كه نیمه آن سه‌شنبه تا نیمروز جزیی از سال كهنه و نیمه بعدازظهر، سال نو به حساب می‌آمد.
به یک باور دیگر، ایرانیان مراسم آتش افروزی در آستانه سال نو را پس از آمدن(حمله) اسلام، در آخرین چهارشنبه سال قرار داده‌اند تا از باور اعراب پیروی كرده باشند.
این باور با مراسم کهن چهارشنبه سوری همخوانی چندانی ندارد. و شاید این شب شادی و آتش افروزی گونه‌ای مقاومت و در افتادن با تازیان نیز بوده است یعنی که چون عرب این روز را شوم می‌دانست، ایرانی همان روز را برای شادمانی برگزید.
تازیان نیز در این راه‌ها بسیار کوشیده بودند.
برای نمونه آنان مهراب را که مکان چشمه‌ی مهر بود به محراب که معنی مکان جنگ دارد برگرداندند و یا به گدا فرزند ساسانیان می‌گفتند.
برخی می‌گویند که ایرانیان تا آمدن تازیان مسلمان روزهای هفته را نمی‌دانستند و پس چهارشنبه سوری از آمدن عربان به بعد رایج شده است که این نیز سخن درستی نیست. در شاهنامه فردوسی بیشتر از ۱۲۰ بار واژه هفته بكار رفته است. از آنجا كه شاهنامه فردوسی را ترجمان وفادار داستان‌های دوران باستان می‌دانند، دور است كه استاد توس بدون اینكه چنین مفهومی در متون مبنا بكار رفته باشد، تا این اندازه از آن بهره برگیرد.
متون مانوی نیز، كاربرد گسترده روزهای هفته را نشان می‌دهد.
در نوشتارهای مانوی یافت‌شده در «تورفان» و نیز در «موگ‌تاگ» از روزهای یكشنبه و دوشنبه با نام‌های مهر روزیا خور روز و ماه ‌روز یاد شده و این دو، روزهای روزه‌داری مانوی دانسته شده است. در متون مانوی، همراه با روزهای هفته از نام‌های سی‌گانه برای روزهای ماه نیز استفاده می‌شده است و همچنین می‌دانیم كه روز دوشنبه روز مقدس و تعطیل مانویان بوده است.
متون و منابع كهن چینی نیز كاربرد هفته در ایران باستان و نام روزهای آن را گزارش كرده‌اند.
یک متن كهن بودایی از نام روزهای هفته در زبان چینی و معادل آنها با روزهای هفته در فارسی میانه و سغدی یاد كرده است.
در این متن، نام ایرانی روزهای هفته كه از یكشنبه آغاز می‌شوند، بدینگونه بازگو شده است: یوشمبت روز تعطیل، دوشمبت، سه‌شمبت، چرشمبت، پنج‌شمبت، شش‌شمبت، شمبت.
در همان متن، معادل سغدی این نام‌ها بدینگونه آمده است: مهر روز یا خورشید روز، ماه ‌روز، بهرام روز، تیر روز، اورمزد روز، ناهید روز و  كیوان روز.
این نام‌ها از نام هفت اختر سیار آسمان، در آن زمان برگرفته شده است. تعطیلی روز یكشنبه در تقویم میلادی نیز از روز تعطیل ایرانی برگرفته شده است.
می‌دانیم كه نام روز یكشنبه در هر دوی آنها به یک معنا است و به معنای «خورشید روز» است.  
در دوره ساسانی و همراه با دیگر تحریف‌های بی‌شمار آنان از آیین و فرهنگ ایران باستان، روزهای هفته‌ را نیز از گاهشماری خود حذف می‌كنند و نام روزهای ماه را بكار می‌گیرند.
بنا به گمانی شب چهارشنبه سوری را به مناسبت آتش افروزی در آن شب «سوری» نامیده‌اند.
بنا به باوری دیگر،«سور» از واژه «سوییریه » به معنی چاشت اوستایی است كه در پهلوی و پارسی به معنی مهمانی بزرگ گرفته شده است.
سور به معنی سرخ هم آمده است. در چند گویش ایرانی «سور» همین معنی سرخ را دارد.
چنانکه سهراب همان سورآب یا رود و آب سرخ است. سور به معنی مهمانی و بزم هم آمده است.
در پهلوی ،سور هم به معنی سرخ و هم مهمانی و جشن و شادی آمده است.
در گویش‌های گوناگون هم سور به معنی بزم و شادی می‌آید. و این معنی را هم می‌توان از چهارشنبه سوری دریافت یعنی «چهارشنبه شادی».
در پاره‌ای جاها و ازجمله در «اصفهان» این شب را «چهارشنبه سرخی» می‌نامند.  
 اینک بخشی از نوشته‌های #صادق_هدایت را در این باره می‌خوانیم:  
«چند روز به نوروز مانده در كوچه‌ها آتش افروز می‌گردد و آن عبارت است از دو یا سه نفر كه رخت رنگ به رنگ می‌پوشند به كلاه دراز و لباسشان زنگوله آویزان می‌كنند و به رویشان صورتک می‌زنند. یکی از آنها دو تخته را بهم می‌زند و اشعاری می‌خواند:
آتش افروز اومده
سالی یک روز اومده
آتش افروز صغیرم
سالی یک روز فقیرم
روده و پوده اومده
هرچه که بوده اومده.

آتش افروزی و میمون و خرس بازی نیز رایج بوده است.
پیشینه این باور را می‌شود در روزگاری كه ایرانیان و هندیان هنوز باهم می‌زیستند جستجو كرد.
آنان نور، آسمان، آفتاب و نیز آتش را می‌ستودند و آفرین می‌گفتند.
ریگ ودا كتاب مقدس هندوان با«سرود آتش» آغاز شده است و آریاییان خدای آتش را فرزند خدای بزرگ می‌دانستند.  
در #گات‌ها آمده است كه: «در آغاز آفرینش، آتش نیز هستش یافت.»
بنا به باورهای کهن ایرانی انسان تخم و گوهر آتش است.
 در«اوستا» آمده است: «آذر پسر اهورامزدا، ای آذر مقدس ارتشتاران، ای ایزد پر از فر» «ای ایزد پر از درمان، آذر پسر اهورامزدا، با همه آتش‌ها».
در جای دیگر «اوستا»: «آذر پسر اهورامزدا، فر و سود مزدا آفریده، فر ایرانی مزدا آفریده، فر» «كیانی مزدا آفریده».
در اساتیر ایرانی، آتش نمودی از «اهورامزدا» و دود نمودی از «اهریمن» است كه در مبارزه با اهورامزدا به آن راه یافت.

ترانه‌های چهارشنبه سوری:
ترانه‌های چهارشنبه سوری پر از شادی است. آرزوی سرخی و خنده و شادمانی در این ترانه‌های ساده موج می‌زند.
زردی ما از تو
سرخی تو از ما.
یا اینكه:
آلا بدر
بلا بدر
دزد هیز
از درها بدر.  
 آتش را بر بلندی پشت بام‌ها می‌افروختند و یا برتپه‌ها تا به بالندگی آتش كمک كرده باشند كه در سرکشی و بلند پروازی تواناتر شود.
کودکان در کوچه‌ها و پس کوچه‌ها به در خانه‌ها رفته و هیزم می‌خواستند و در ستایش صاحبخانه‌ی بخشنده ترانه‌ها می‌خواندند:
پاشنه‌ی خونه آجره
صابخونه تاجره.
و چنین است روایت آن روزگاران.

#بوته_افروزی
پیش از پریدن آفتاب از لب بام خانه‌ها، هر خانواده بوته‌هایی را كه از پیش فراهم كرده‌اند روی بام یا زمین خانه، در سه یا پنج یا هفت «گُله» كپه می‌كنند. با پریدن آفتاب و نیم تاریک شدن آسمان، زن و مرد گرد هم می‌آیند و بوته‌‌ها را آتش می‌زنند. در این هنگام از بزرگ تا كوچک هر كدام سه بار از روی بوته‌های افروخته می‌پرند و در هر بار چنین می‌خوانند:
زردی من از تو
سرخی تو از من.
بوته‌ها كه سوخت و خاكستر شد، زنی خاكستر آن را در خاک‌انداز جمع می‌كند و آن‌را از خانه بیرون می‌برد و در سر چهار راه می‌ریزد. در بازگشت به خانه، در خانه را سخت می‌كوبد.
كسی از درون خانه می‌پرسد:
كیه؟  
 می‌گوید:
منم.
می‌پرسد:
از كجا آمده‌ای؟  
می‌گوید:
از عروسی  
می پرسد:
چی آورده‌ای؟  
می‌گوید:
 تندرستی.  
در این هنگام در خانه را به رویش می‌گشایند و همراه او تندرستی را برای یک سال به درون خانه می‌آورند.  

#قاشق_زنی  
زنان و دختران آرزومند و حاجت دار، قاشقی با كاسه‌ای مسی بر می‌دارند و شب هنگام در كوچه و پس كوچه به‌راه می‌افتند. در برابر در هفت خانه خاموش و بی سخن، قاشق را پی در پی بر كاسه می‌زنند. صاحبخانه كه با چنین رسمی آشناست و می‌داند قاشق زنان چه می‌خواهند، چیزی در كاسه آنان می‌گذارند. این چیز ممكن است پول باشد یا شیرینی و آجیل و برنج و بنشن یا چیزهای دیگر.  قاشق زنان اگر در قاشق زنی چیزی بدست نیاوردند از برآورده شدن آرزوی خود ناامید خواهند شد.

#آجیل_مشکل‌گشا:
آجیل مشکل گشا و نخودچی پای مهم چهارشنبه سوری بود. دست‌ها را حنا می‌گذاشتیم و کوچه باغ‌ها پر می‌شد از ولوله‌ی ما که شادمانه به پیشواز نوروز می‌رفتیم: سله بازی. استابه دوش. عمو زنجیرباف و... بر سینی بقالی‌های محل از آن شب زولبیا می‌آمد و پشمک. رنگ کردن تخم‌مرغ نیز در این شب بود. فالگوش ایستادن و فال کوزه رونق داشت و مادران ما بودند که آینده‌ی ما و آرزوهایشان را با آب و شعر و آینه و اسفند در میان می‌نهادند و پاسخ می‌خواستند. پس از آتش افروزی، مهمترین بخش برای ما آجیل مشکل گشا بود.  زنانی كه نذر و نیازی كرده بودند در شب چهارشنبه آخر سال، آجیلی هفت مغز یا تنها نخودچی بنام آجیل چهارشنبه سوری از دكان  می‌خریدند و پاک می‌كردند و میان همه پخش می‌كردند و می‌خوردند. به هنگام پاک کردن آجیل، داستانی را نقل می‌کردند و آن داستان پیر خارکن بود. پس از آجیل مشکل گشا، فال است که رونق شب چهارشنبه سوری است.

#فالگوش:
زن یا مرد، غروب چهارشنبه سوری به فالگوش نشینی می‌رود ودر سر چهار راه و یا  گذرگاهی می‌نشیند و یا می‌ایستد و به آرزویی كه در دل دارد نیت می‌كند بعد هم به حرف و سخنان روندگان گوش می‌دهد. اگر حرف‌هاشان شادی‌آور و خوشنود كننده باشد كه به برآمدن آرزویش امیدوار می‌شود.
ولی اگر حرف‌های عابران غم انگیز و ناگوار باشد كه از آرزویش دل می‌كند. ممكن است به در خانه‌ها و یا به پنجره اتاق همسایه هم به فالگوش نشینی بروند. فال كلید گذاری یا كلید گذاران هم این است كه كسی كه قصد فالگیری دارد در سر گذرگاهی كلید به زیر پا می‌گذارد و با نیت آن حرف و سخن‌های عابران را به فال می‌گیرد. در این نوع فال، گاهی كلید را به در خانه و یا به در اتاق همسایه می‌اندازند و بی‌آنكه حرفی بزنند و یا دیده شوند به حرف‌های اهل خانه گوش می‌دهند تا آن حرف‌ها را به فال بگیرند.

#فال_كوزه:
 بدینگونه است که در شب چهارشنبه كوزه دهان گشاده‌ای را انتخاب می‌كنند و گرد آن حلقه زده چیزهایی گوناگون مانند مهره یا ریگ و یا دگمه به‌نام اشخاص و یا مهره‌هایی رنگی بدون آنكه مشخص باشد از كیست در آن می‌ریزند و این كوزه گاهی بی‌آب است و گاه پرآب و پس از آنكه مهره‌ها در آن ریخته شد در آن‌را با چیزی كه بیشتر مواقع آینه است می‌پوشانند و زیر ناودانی می‌گذارند تا صبح شود و بامداد چهارشنبه پس از طلوع آفتاب و پیش از ظهر دور آن گرد آمده پسربچه یا دختر نابالغی را وامی‌دارند تا مهره‌ها و چیزهای دیگر را از آن كوزه بیرون بیاورد و همزمان یكی از زن‌ها كه اشعار زیادی از حفظ دارد می‌خواند بی‌آنكه بداند مهره به‌نام كیست و اگر مهره به‌نام فردی معین باشد مضمون آن شعر یا اشعار را جواب فال آن شخص می‌دانند و اگر مشخص نباشد پاسخ فال كسی است كه در مورد آنچه بیرون می‌آید فال گرفته است و این اشعار گاه دو بیتی و گاهی اشعار حافظ و یا شاعران دیگر است و این كوزه را هم پس از پایان فال در برخی از روستاها مانند کوچک و بیده از بام به زمین افكنده می‌شكستند.  
 
 #آش_چهارشنبه‌سوری:
خانواده‌هایی که بیمار یا نیاز و خواهشی داشتند برای بر آمدن نیازها و بهبود یافتن بیمارشان برآورد نیاز می‌گردند و در شب چهارشنبه آخر سال «آش ابودردا» یا «آش بیمار» می‌پختند و آن را اندکی بیمار می‌خوراندند و مانده آن‌را هم در میان تنگدستان پخش می‌کردند.(این از نویسنده این پست نیست).

چهارشنبه سوری هرچه که بوده است و هست و خواهد بود، نشان نگاه مردمان به زندگی است. ایرانیان زندگی را با جشن و شادمانی و سور آمیخته‌اند. کنش‌ها و روش‌ها و منش‌های این مردم سرشار از شادی و شادمانی، سور و شور است. زندگی را پاس بداریم و در پناه نور و گرمای دانایی و خرد، شادمانی و آرامش، به سوی سالی زیباتر و فردایی روشن‌تر گام برداریم.
روشن باد آتش دانایی و مهر در دل‌هایمان.
جانتان شقایق. دلتان نرگس. جهانتان بنفشه.
 باغتان بهار. بهارتان خجسته.
بام‌تان، بال بال خورشید.
سرایتان، خانه‌ی امید.
میهنمان آزاد. آباد.
 بادا باد.
✍️ محمود کویر

نقل از درگاه ایرانیان زرتشتی

جشن‌های سالانه ایرانیان، جشن نوروز

 


جشن باستانی و جهانی نوروز🌍
نوروز برابر با یکم فروردین‌ماه، جشن آغاز سال و یکی از کهن‌ترین جشن‌های به‌جا مانده از دوران ایران باستان است.
خاستگاه نوروز در ایران باستان است و هنوز هم مردم بخش‌های گوناگون فلات ایران نوروز را جشن می‌گیرند.
امروزه زمان برگزاری نوروز، در آغاز فصل بهار است.
نوروز در ایران و افغانستان آغاز سال نو محسوب می‌شود و در برخی دیگر از کشورها تعطیل رسمی است.
.
روز جهانی نوروز:
مجمع عمومی سازمان ملل متحد در تاریخ سه‌شنبه۴ اسفند۱۳۸۸ برابر با ۲۳فوریه ۲۰۱۰ با تصویب قطعنامه‌ای روز ۲۱مارس برابر با یکم فروردین را در چارچوب ماده۴۹ و تحت عنوان فرهنگ صلح برای روز جهانی نوروز به تصویب رسانده و در سالنامه خود جای داد. طی این اقدام که برای نخستین‌بار در تاریخ این سازمان صورت گرفت، نوروز ایرانی به‌عنوان یک مناسبت جهانی به رسمیت شناخته شد.
بنا به پیشنهاد آذربایجان، مجمع عمومی سازمان ملل در نشست ۴ اسفند(۲۳فوریه۲۰۱۰) بیست‌ویکم ماه مارس را به‌عنوان روز جهانی جشن نوروز، با «ریشه ایرانی» به‌رسمیت شناخت و آن را در سالنامه خود جای داد.
در متن به تصویب رسیده در مجمع عمومی سازمان ملل، نوروز، جشنی با ریشه ایرانی که پیشینه‌ای بیش از ۳هزار سال دارد و امروزه بیش از ۳۰۰میلیون نفر آن را جشن می‌گیرند توصیف شده‌است.
پیش از آن در تاریخ ۸مهر ۱۳۸۸خورشیدی، نوروز توسط سازمان علمی و فرهنگی سازمان ملل متحد، به‌عنوان میراث غیر ملموس جهانی، به ثبت جهانی رسیده‌بود.
در ۷فروردین۱۳۸۹ نخستین دوره جشن جهانی نوروز در تهران برگزار شد و این شهر به‌عنوان «دبیرخانه نوروز» شناخته شد.

زمان نوروز:
جشن نوروز از لحظه اعتدال بهاری آغاز می‌شود.
در دانش ستاره‌شناسی، اعتدال بهاری یا اعتدال ربیعی در نیم‌کره شمالی زمین به لحظه‌ای گفته می‌شود که خورشید از صفحه استوای زمین می‌گزرد و به‌سوی شمال آسمان می‌رود. این لحظه، لحظه اول برج حمل نامیده می‌شود و در سالنامه خورشیدی با نخستین روز(هرمز روز یا اورمزد روز) از ماه فروردین برابر است.
نوروز در سالنامه میلادی با ۲۰، ۲۱ یا ۲۲مارس مطابقت دارد.
در کشورهایی مانند ایران و افغانستان که سالنامه خورشیدی به‌کار برده می‌شود، نوروز، روز آغاز سال نو است. اما در کشورهای آسیای میانه و قفقاز، سالنامه میلادی متداول است و نوروز به‌عنوان آغاز فصل بهار جشن گرفته می‌شود و روز آغاز سال به‌شمار نمی‌آید.
.
واژه نوروز:
واژه نوروز یک اسم مرکب است که از ترکیب دو واژه پارسی «نو»(تازه، جدید، اکنون) و «روز»رووز-رز-روژ در پارسی میانه به معنی خورشید و آفتاب هم بکار می‌رفته امروز معادل the day بوجود آمده‌است.
امروزه در پارسی این نام در دو معنی به‌کار می‌رود:
۱- نوروز عام:
روز آغاز اعتدال بهاری(برابری شب و روز) و آغاز سال نو.
۲- نوروز خاص:
روز ششم فروردین با نام «روز خرداد»:
ایرانیان باستان از نوروز به‌عنوان ناوا سرِدا یعنی سال‌نو یاد می‌کردند. مردمان ایرانی آسیای میانه نیز در زمان سغدیان و خوارزمشاهیان، نوروز را نوسارد و نوسارجی به معنای سال نو می‌نامیدند.
.
واژه نوروز در الفبای لاتین:
در متن‌های گوناگون لاتین، بخش نخست واژه نوروز با املای No،Now،Nov وNew Naw و بخش دوم آن با املای Ruz، Rooz و Rouz نوشته شده‌است.
در برخی از مواقع این دو بخش پشت سرهم و در برخی با فاصله نوشته می‌شوند.
در گویش خراسانی و پارسی میانه آن‌را به شکلNewrouz نیروز تلفظ می‌کرده‌اند که بسیار به مانند نیوروز است و ترجمه آن می‌شود: روز جدید یا همان نخستین روز سال نو.
اما به باور دکتر احسان یارشاتر بنیانگزار دانشنامه ایرانیکا، نگارش این واژه در الفبای لاتین با توجه به قواعد آوا شناسی به شکلNowruz توصیه می‌شود. این شکل از املای واژه نوروز، هم‌اکنون در نوشته‌های یونسکو و بسیاری از متون سیاسی به‌کار می‌رود.
.
پیشینه نوروز:
زمان پیدایش نوروز از متن‌های کهن ایران از جمله شاهنامه فردوسی و تاریخ تبری، جمشید و در برخی دیگر از متن‌ها، کیومرس به‌عنوان پایه‌گزار نوروز معرفی شده‌است.
پدید آمدن نوروز در شاهنامه، بدینگونه روایت شده‌است که جمشید در حال گذشتن از آذربایجان، دستور داد تا در آنجا برای او تختی بگزارند و خودش با تاجی زرین بر روی تخت نشست. با رسیدن نور خورشید به تاج زرین او، جهان نورانی شد و مردم شادمانی کردند و آن روز را روز نو نامیدند.
جغرافیای نوروز:
منطقه‌ای که در آن جشن نوروز برگزار می‌شد، امروزه دربرگیرنده چند کشور می‌شود و همچنان در این کشورها جشن گرفته می‌شود.
برخی آیین‌های نوروز در این کشورها باهم گوناگونند. برای نمونه در افغانستان سفره هفت‌میوه می‌چینند. اما در ایران سفره هفت‌سین می‌اندازند.

جغرافیای نوروز با نام نوروز یا مشابه آن، سراسر خاورمیانه، بالکان، قزاقستان، تاتارستان، در آسیای میانه چین غربی(ترکستان چین)، سودان، زنگبار، در آسیای کوچک سراسر قفقاز تا آستراخان و نیز آمریکای شمالی، هندوستان، پاکستان، بنگلادش، بوتان، نپال و تبت را شامل می‌شود.
همچنین کشورهایی مانند مصر و چین جزو سرزمین‌هایی نیستند که در آنها نوروز جشن گرفته می‌شد، اما امروزه جشن‌هایی مشابه جشن نوروز در این کشورها برگزار می‌شود.
در تاریخ ۳۰مارس۲۰۰۹ (۱۰فروردین۱۳۸۸)، پارلمان فدرال کانادا، نخستین روز بهار هر سال را به‌عنوان نوروزNowruz Day، جشن ملی ایرانیان و بسیاری اقوام دیگر نام‌گزاری کرد.
در تاریخ ۲۴ فوریه۲۰۱۰ سازمان ملل متحد با تصویب یک قطعنامه در مقر سازمان در نیویورک، جشن نوروز را به‌عنوان روز جهانی نوروز و فرهنگ صلح در جهان به رسمیت شناخت.
.
آیین‌های نوروزی:

خانه‌تکانی:
خانه‌تکانی یکی از آیین‌های نوروزی است که مردم بیشتر مناطقی که نوروز را جشن می‌گیرند به آن پای‌بندند. در این آیین، تمام خانه و وسایل آن در آستانه نوروز گردگیری، شست‌وشو و تمیز می‌شوند. این آیین در کشورهای گوناگون همچون ایران، تاجیکستان و افغانستان برگزار می‌شود.
.
آتش‌افروزی:
رسم افروختن آتش، از زمان‌های کهن در مناطق نوروز متداول شده است. در ایران، جمهوری آذربایجان و بخش‌هایی از افغانستان، این رسم به‌صورت روشن کردن آتش در شب آخرین چهارشنبه سال متداول است. این مراسم چهارشنبه‌سوری نام دارد. پریدن از روی آتش در روزهای نوروز در ترکمنستان نیز رایج است.
همچنین رسم افروختن آتش در بامداد نوروز بر پشت‌بام‌ها در میان برخی از زرتشتیان از جمله در برخی از روستاهای یزد در ایران مرسوم است.
.
سفره‌های نوروزی:
سفره‌های نوروزی یکی از آیین‌های مشترک در مراسم نوروز در میان مردمی است که نوروز را جشن می‌گیرند.
در ایران، بسیاری از بخش‌های جمهوری آذربایجان و برخی از بخشی افغانستان، سفره هفت سین پهن می‌شود.
در این سفره هفت چیز قرار می‌گیرد که با واژه سین آغاز شده باشد مانند: سیر، سنجد، سمنو، سیب و ... به هفت سینی که چیده می‌شود معانی خاصی نسبت داده‌اند. بری نمونه سیب را نماد زیبایی و تندرستی، سنجد را نماد عشق و محبت، و سکه را رزق و روزی گفته‌اند.
سفره نوروز از زمان‌های کهن بوده اما بدینگونه بوده‌است که سفره‌ای را پهن می‌کردند و در بشقاب‌های سفالی و یا فلزی آنواع آجیل‌های خشک شده مانند توت خشک و برگه خشک شده زردآلو و هلو و پختیک(پخته شده و خشک شده لبو) و عسل و سر شیر خشک شده، کلوچه، گعگ(کیک) قطاب و نان سرموکی و ... می‌گزاشتند تخم‌مرغ رنگ شده حتما در سفره وجود داشت.
در این سفره بعضی چیزها تنها جنبه زیبایی داشت مانند تخم‌مرغ و آیینه ولی دیگر چیزها برای خوردن و پذیرایی میهمانان بودو هر زمان که تمام می‌شد بیدرنگ صاحبخانه ظروف را دوباره برای میهمانان جدید پر می‌کرد.
مردم پیش از نوروز به گرمابه می‌رفتند و شلوغ‌ترین روزهای سال گرمابه‌ها چند روز سال نو بود گرمابه که معمولا با چوب و هیزم در گرخانهGOrkhaneh یا آتشخانه آب حمام را گرم می‌کرد بی‌گمان یک انبار چوب و هیزم را برای روزهای نوروز ذخیره می‌کرد.
شب نوروز همه پلو یا چلوخورش می‌خوردند. بسیاری از خانواده‌ها سالی تنها یکبار می‌توانستند چلوخورش بخورند و آنهم شب نوروز بود.
از این پلو برای تهیدستان، آرایشگرها و حمامی و برای کدخدای هر محل هم پیشکش می‌بردند.
پهن کردن سفره نوروزی در ایران آداب و رسوم ویژه‌ای دارد و روی سفره اجزای دیگری به‌ویژه آینه، شمع، و آب نیز حضور دارند.
از دیگر اجزای سفره امروزی می‌شود از ماهی و تخم‌مرغ رنگ‌شده یاد کرد.
در جمهوری آذربایجان عدد هفت اهمیتی ندارد و بر روی سفره‌های نوروزی خود، آجیل قرار می‌دهند.
.
خوراکی‌های نوروزی:
یکی از متداول‌ترین خوراکی‌هایی که به مناسبت نوروز پخته می‌شود، سمنو(سمنک، سومنک، سوملک، سمنی، سمنه) است. این خوراک با استفاده از جوانه گندم تهیه می‌شود.
در بیشتر کشورهایی که نوروز را جشن می‌گیرند، این خوراک پخته می‌شود. در برخی از کشورها، پختن این خوراک با آیین‌های ویژه‌ای همراه است.
زنان و دختران در بخش‌های گوناگون ایران، افغانستان، تاجیکستان، ترکمنستان و ازبکستان سمنو را به‌گونه گروهی و گاه در هنگام شب می‌پزند و در هنگام پختن آن سروده‌های مخصوصی می‌خوانند.
برای نمونه در افغانستان در یکی از مشهورترین ترانه‌ها، این بیت چندین بار خوانده می‌شود.
پختن خوراکی‌های دیگر نیز در نوروز مرسوم است. برای نمونه در بخش‌هایی از ایران؛ سبزی پلو با ماهی در شب نوروز، در افغانستان سبزی چلو با ماهی, در ترکمنستان؛ نوروزبامه، در قزاقستان اویقی، آشار، در بخارا انواع سمبوسه پخته می‌شود.
به‌گونه کلی پختن خوراکی‌های نوروزی در هر منطقه‌ای که نوروز جشن گرفته می‌شود مرسوم است و هر منطقه‌ای خوراکی‌ها و شیرینی‌های ویژه خود را دارند.

دید و بازدید:
دید و بازدید عید یا عید دیدنی یکی از سنت‌های نوروزی است که در بیشتر کشورهایی که آن را جشن می‌گیرند، متداول است.
در برخی از مناطق، یاد کردن از گذشتگان و حاضر شدن بر مزار آنان در نوروز نیز رایج است.
.
مسابقات ورزشی:
برگزاری مسابقات ورزشی همگانی در معابر شهری و روستایی، یکی دیگر از آیین‌هایی است که در برخی از کشورها به مناسبت نوروز برگزار می‌شود. در ترکمنستان، مردان و زنان ترکمن، بازی‌ها و سرگرمی‌های ویژه‌ای از جمله سوارکاری، کشتی، پرش برای گرفتن دستمال از بلندی و شطرنج برگزار می‌کنند. برپایی جنگ خروس و شاخ‌زنی قوچ‌ها از دیگر مراسمی است که در ترکمنستان برگزار می‌شود.
.
نوروزخوانی:
نوروز خوانی یا بهار خوانی یا نوروزی، گونه‌ای از آوازخوانی است که در گزشته در ایران رواج داشته‌است. هم اکنون رواج اینگونه آوازخوانی بیشتر در استان‌های مازندران و گیلان است. در نوروز خوانی افرادی که به آنها نوروز خوان گفته می‌شود پیش از آغاز فصل بهار به‌گونه دوره‌گردی به شهرها و روستاهای گوناگون می‌روند و اشعاری در مدح بهار یا با ذکر مفاهیم دینی به‌گونه بداهه یا از روی حافظه می‌خوانند. این ترانه‌ها بیشتر به زبان‌های تبری و گیلکی می‌باشد. این چامه‌ها بیشتر به‌گونه ترجیع بند بوده و توسط یک یا چند کس همزمان خوانده می‌شود.
.
زاستار گردی(:طبیعت گردی):
یکی دیگر از آیین‌های نوروز که در آسیای میانه و کشور تاجیکستان مرسوم است، مراسم گل‌گردانی و بلبل‌خوانی است. گل گردان‌ها از دره و تپه و دامنه کوه‌ها، گل چیده و اهل دهستان خود را از پایان یافتن زمستان و فرا رسیدن عروس سال و آغاز کشت و کار بهاری و آمدن نوروز مژده می‌دهند.
مردم ایران روز سیزدهم فروردین، به مکان‌های طبیعی مانند پارک‌ها، باغ‌ها، جنگل‌ها و بیرون از شهر می‌روند. این مراسم سیزده‌به‌در نام دارد. از کارهای رایج در این جشن، گره زدن سبزه و گفتن دروغ سیزده است. مراسم سیزده‌به‌در در مناطق غربی افغانستان از جمله شهر هرات نیز برگزار می‌شود. با وجودی که روز سیزدهم فروردین در کشور افغانستان جزو تعطیلات رسمی نیست، اما مردم این مناطق برای گردش در زاستار، کسب‌وکار خود را تعطیل می‌کنند. مردم این بخش همچنین نخستین چهارشنبه سال را نیز با گردش در زاستار زیبا سپری می‌کنند.
(✍️دین بهی)

چهارشنبه‌ سوری

 


🔥 چهارشنبه‌ سوری از جشن‌های ملی ایرانیان است. زرتشتیان آتش افروزی چهارشنبه‌سوری ندارند لیکن در آخرین شب سال که صبح آن، اورمزد روز و فروردین ماه است یک ساعت پیش از از برآمدن خورشید بر پشت بام‌های خود آتش می‌افروزند و بوی خوش بر آن می‌نهند و به روان شادی درگذشتگان به ستایش خداوند جان و خرد(اهورامزدا) می‌پردازند.
✍️ # رشید_شهمردان اوستا شناس و ایران‌شناس.

چهارشنبه‌سوری و زرتشتیان:
در این‌باره باید گفت كه زرتشتیان از دیرباز در پایان چهره #همسپد_میدیم_گاه و سحرگاه روز بعد از آن (اورمزد و فروردین‌ماه) به جهت استقبال از سال نو و در ارتباط با فرود یا بدرقه فروهر درگذشتگان بر بام خانه آتش می‌افروختند كه این خود باوری آیینی و استوره‌ای به‌همراه دارد و از دیرباز زرتشتیان این مراسم را به انجام رسانیده‌اند. باور زرتشتیان كنونی آن است كه در سپیده‌دم روز آتش افروزی فروهر و روان نیاكان كه پنج روز پنجه یا به عبارتی با احتساب پنجه بزرگ و كوچک ده روز به دیدار فرزندان و خانه و كاشانه خویش آمده‌اند به مامن خود باز می‌گردند و پاشیدن آب و آویشن پس از آتش افروزی سحرگاه در سپیده‌دم و پیش از طلوع آفتاب بر سراسر پشت‌بام خانه‌یشان از وداع با فروهر درگذشتگان دارد. ولی باور استوره‌ای آن است كه با آتش افروزی بر پشت‌بام هر خانواده به راهنمایی فروهرهای درگذشتگان خویش می‌پردازد تا به‌سرای خود فرود آیند و در روزهای خوشی و سال‌نو در جوار اخلاف خود باشند و در جشن فروردینگان(فرودگ) كه جشن مخصوص روان و فروهر درگذشتگان است از آنان بصورت همگانی و مفصل تجلیل می‌شود. در اوستا «فروردین یشت پاره ۹» چنین آمده:
«فروهرهای نیک توانای پاكان در هنگام همسپتمدم از آسمان به‌سوی زمین فرود آیند و ده شب پی‌درپی از برای آگاهی یافتن از بازماندگان در اینجا به سر برند». با وجود آیین آتش افروزی بر بام‌ها كه هنوز میان زرتشتیان روستانشین(در سحرگاه روز اورمزد و فروردین ماه گاه‌شماری بدون كبیسه) مرسوم است درباره ۴شنبه‌سوری می‌توان نتیجه گرفت كه بنمایه این جشن به آتش افروزی سحرگاه اورمزد و فروردین ماه برمی‌گردد كه یادآور پذیرایی و راهنمایی فروهر درگذشتگان است اما اینكه این آتش افروزی به شب ۴شنبه منتقل شده و با پریدن از روی آن اشعاری با مضمونی موهن سر می‌دهند نمی‌تواند ربطی به زرتشتیان داشته باشد چون اولا در گاه‌شماری زرتشتی باستانی ایران شنبه و چهارشنبه وجود نداشته و نیز پریدن از روی آتش بی‌ارزشی به یكی از چهار آخشیج(:عنصر) سپنت ایرانی- زرتشتی محسوب می‌شود. در مجموع می‌توان
گفت نفس آتش افروزی می‌تواند بازمانده آتش افروزی آخر سال زرتشتیان و همراه و هم جهت با آن تلقی شود ولی بردن مراسم آتش افروزی به چهارشنبه و پریدن از روی آن و خواندن اشعاری توهین آمیز را نمی توان در مقوله باور و فرهنگ زرتشتی- ایرانی گنجاند.
✍️ #مهرداد_قدردان پژوهشگر زرتشتی.
.
در باور ایرانی #آتش نماد #اشا یعنی راستی و پاکی و عشق است. پس بایستی همانند آخشیج‌های آب و هوا و زمین دیگر مقدس شناخته شده و گرامی داشته شود. جشن چهارشنبه‌سوری جشن به استقبال رفتن فروهرهای نیاکانی و هر آنچه فره ایزدی و راستی و پیشرفت نامیده می‌شود می‌باشد. آتش پلیدی‌ها را می‌سوزاند. همواره به‌سوی بالا می‌رود و گرما و نور می‌افشاند و بر شادی‌ها می‌افزاید و بدی‌ها و کژی‌ها و ناراستی‌ها را به ما شناسانیده، شور و عشق می‌آموزد و می‌گستراند. پس چه بهتر که با درک این همه حقایق راستین، بیش از پیش به آیین‌های نیاکانی از روی شناخت باورمند بوده و با پایبندی کامل به اجرای درست و دقیق آیین‌ها، برشکوه جشن‌ها بی‌افزاییم.
در فرهنگ ایرانی جشن از ریشه #یسن به مفهوم ستایش خداوند یکتا و بی‌همتا می‌باشد و چهار آخشیج از جمله آتش مقدس است. پس بایستی این چهار را پاک نگاه داشت تا جهان به ناپاکی‌ها آلوده نگردد و نباید آتش را با هیچ‌گونه مواد آتش زایی که خطرزا یا آلوده کننده است پلید نمود و به محیط‌زیست و دیگر انسان‌ها و موجودات سود رسان دیگر، زیان رسانید.
ایرانی با فرهنگ، در شب چهارشنبه پیش از تحویل سال نو با برافروختن آتش، به استقبال بهار و فروهرهای نیاکانی می‌رود. به سور و جشن می‌پردازد و خداوند بزرگ را از نعمت‌هایی که در اختیارش قرار داده است سپاسگزاری می‌نماید. ایرانی همه جشن‌ها را با شادی توام با عشق و فروتنی و مهر و دوستی برگزار می‌کند و از همه ناشایست‌ها به‌راستی پرهیز می‌نماید. براستی چرا ؟ ما ایرانیان که از بنیانگذاران این فرهنگ انسانی و سازنده بوده‌ایم با انداختن اجسامی همچون آمپول و کپسول گاز و بمب‌های دست ساز در آتش، هم بر ضد فرهنگ متعالی خود عمل کرده و هم این عنصر مقدس را آلوده کنیم؟ هم موجب آسیب رسانی به خود و دیگران گردیم؟ و این جشن بسیار زیبا و فرح انگیز و روح افزا را به فاجعه تبدیل نماییم.

اجرای هر آیینی باید از روی درک درست و احساس مسئولیت باشد. چهارشنبه‌سوری جشن به استقبال رفتن نوروز باستانی، این گرامی‌ترین و دقیق‌ترین و انسانی‌ترین جشن تاریخ بشر است. جشن گرامیداشت دانش و نور و عشق و شور و آغاز دوباره رویش و زایش و سازندگی است.
 بیاییم همه آیین‌های نیاکانی را دریابیم و بیاییم همه گرامی آیین‌های نیاکانی را دریابیم و با خردمندانه‌ترین روش برگزار کنیم تا هم خود لذت ببریم و بهره‌مند شویم و هم از شادی دیگران خورسند گردیم و هم بر مهر و عشق و راستی و پاکی بیافزاییم.
✍️موبد دكتر_اردشیر_خورشیدیان

نقل از درگاه ایرانیان زرتشتی

آیا ایرانیان با آغوش باز اسلام آوردند؟

 

 👈چنانچه از تاریخ طبری در نگاره‌ی زیر می‌توان دریافت، سپاه اسلام با رسیدن به حیره (که بخش عرب‌نشین ایرانشهر بوده است)، سه گزینه را پیشِ روی مردم آنجا می‌گذارد و یک روز نیز به آنها مهلت می‌دهد تا یا ایمان بیاورند و از تمام حقوق یک مسلمان برخوردار شوند، یا پرداختن جزیه را بپذیرند، و یا آنکه با آنها بجنگند.

👈پس از این، مهلت یک روزه پایان می‌یابد و مردم حیره هیچ یک را برنمی‌گزینند. از این رو، سپاه اسلام به آنها یورش برده و دست به کشتارشان می‌زند. اینجاست که اختلافات درونی نیز پیدا شده و آنها ناچار می‌شوند یک گزینه را برگزینند.

👈جالب است بدانید حتی بعد از جنگ و کشتار نیز اهل‌حیره حاضر به تغییر دین و اسلام آوردن نمی‌شوند! بلکه از میان سه گزینه، جزیه را می‌پذیرند. اینجاست که سردار سپاه اسلام (خالد) به آنها می‌گوید: "از تمام عربان، احمق‌تر آنست که از میان عرب و عجم (ایرانی)، عرب را بگذارد و از عجم راه جوید."

💢 و اما چهار نکته در این ماجرا، بیش از همه اهمیت دارد:

1⃣ پس از آنکه عرب‌های حیره در نتیجه‌ی کشتاری که توسط مسلمین از آنها شده، اعلام می‌کنند که حاضرند یکی از سه گزینه را برگزینند، سردار سپاه اسلام (خالد) به آنها می‌گوید: "اگر عربید، چرا با عربان دشمنی دارید و اگر عجمید، چرا با انصاف و عدالت دشمنی دارید." حال آنکه براستی یک انسان چه اندازه می‌تواند بی‌شرم باشد که به میهنِ ملتی تجاوز کند و مردمش را قتل‌عام نماید و سپس مقاومت آن مردم در برابر خود را دشمنی با عدالت و انصاف بخواند؟ آیا این بی‌شرمی، شما را یاد آخوندها و تازی‌پرستانِ همین امروز نمی‌اندازد که پس از این همه تباهی که اسلام در این 1400 سال بر سر ایران‌زمین آورده است، اسلام را دین رحمت می‌خوانند؟

2⃣ زمانی که حتی عرب‌های ایرانشهر به جنگ و جزیه تن دادند تا به کیش اهریمنی اسلام تن ندهند، چگونه برخی می‌توانند ادعا کنند که دیگر ایرانیان،‌ با آغوش باز اسلام آوردند؟ به سخنی دیگر، وقتی حتی مردمی که زبان مسلمین را می‌دانستند و می‌توانستند معنای قرآن و پیام اسلام را بفهمند، حاضر نشدند تا مسلمان شوند، چگونه می‌توان گفت بیشتر مردم ایران که هیچ چیز از زبان عربی درنمی‌یافتند، حاضر شدند با آغوش باز مسلمان شوند؟ براستی آیا ادعایی از این مضحک‌تر می‌توان کرد؟

3⃣ از آنچه گفته شد، می‌توان به روشنی پی برد که سپاهی که در 1400 سال پیش به ایرانشهر تاخت، نه لزوما سپاه اعراب، بلکه سپاه اسلام بود. زیرا حتی عرب‌های ایرانشهر نیز در برابر مسلمین مقاومت کردند و "راه عجم را پیش گرفتند." اما تمام مسلمین به دلیل ایدئولوژی جهادی و تبهکارانه‌ی شان، فتحِ ایرانِ زرتشتی و مسلمان‌سازی کفار را ماموریت الهی خود می‌دانستند.

4⃣ چنانچه روشن است، ایرانیان نمی‌توانستند گزینه‌ای جز سه راهی که خود تازیان (مسلمین) پیش رویشان نهاده بودند، برگزینند. زیرا یا می‌بایست از ترس از دست دادن جان و مالشان مسلمان می‌شدند، یا می‌بایست کشته می‌شدند، و یا می‌بایست زیر بار جزیه‌ای می‌رفتند که نهایتا در درازمدت، موجب از دست رفتن توان مالی بیشتر آنها و نتیجتا اسلام آوردنشان می‌شد.
 

✍️ بهدین تیرداد نیک اندیش
نقل از درگاه سرای زرتشت

جایگاه زرتشت در تاریخ فرهنگ و اندیشه جهان از نگاه زنده یاد استاد احمد کسروی

 

زرتشت اولین کسي است که در تاريخ بنام برانگیختگي (پیغمبری) شناخته شده. در زمان اين پاکمرد ايراني جهانیان گرفتار بت پرستي مي بوده اند. بت پرستي چیست؟ بت پرستي تنها آن نیست که مجسمه هايي را از چوب يا از سنگ يا از فلز بسازند و در برابر آن به پرستش و عبادت مشغول شوند.
بتپرستي همچون مادّيگری يك گمراهي ريشه دار و شاخه داری مي بوده و زيان آن در همه ی شيوون زندگاني نمايان ميشده.
منشاء بت پرستي از اينجا بوده که مردم کارهای طبیعت را ضد يكديگر مي ديدند. زيرا باران را مشاهده ميکردند که ميبارد و زراعت را ميپروراند، و از آنسوی تگرگ را ميديدند که ناگهان آمده آن را کوبیده و از میان ميبرد. طفل را مشاهده ميکردند که متولد ميشود و روزبروز رشد ميکند، و از آنسوی يك ناخوشي (مانند آبله يا سرخك) او را از پا انداخته ميکشد. بادی را مشاهده ميکردند که در دريا کشتی ها را راه ميبرد و به کشتیبانان کمك مينمايد، و از آن سوی باد مخالف کشتي را پیچانیده به قعر دريا ميفرستد. اين کارها را چون ضد يكديگر ميديدند، باور نميکردند که جهان يك دستگاه باشد. بلكه آن را چند دستگاه جداگانه پنداشته چند دستي را در کارهای جهان کارگر و  ذی دخل مي شماردند. بهمين سبب خدايان بسیاری از پندار خود پديد آورده برای هر يك مجسمه هايي مي تراشیدند يا ميساختند، و آنها را در بتكده ها گزارده در جلوشان به پرستش و عبادت مشغول ميشدند. از آن طرف اين مردمان خدايان را مانند انسان دارای احساسات و خصايل حیواني، از حسد و خشم و کینه و آز و کامجويي و مانند اينها، مي شماردند. بنابراين همیشه از اين خدايان در ترس ميبودند، و برای جلوگیری از گزند و آسیب آنها قربانیها، از گوسفند و گندم و جو و میوه های گوناگون و چیزهای ديگر به بتخانه ها ميبردند. بگمان ايشان اگر کسي توانگر بودی خدايان باو حسد بردندی و ميبايست برای احتراز از رشك و حسد خدايان مقداری از دارايي خود را بنام ايشان جدا گرداند. يك سرداری که در جنگ فاتح ميشد الزام بود سهمي از تاراج و غنايم جنگ بخدايان دهد. کسي که چند پسر يا دختر ميداشت ميبايست يكي از آنان را برای پرستش و عبادت بخدا به بتخانه فرستد. گاهي جهالت آنها بآنجا ميکشید که سر پسر يا دختر خود را در زير پای بت ميبريدند يا دو طايفه ای که خدايانشان علیحده ميبود با يكديگر بجنگ برخاسته خون ها از همديگر ميريختند.
ناداني مردمان در آن زمان بجايي رسیده بود که ميبینیم در يونان با اين همه ترقیاتي که در راه تمدن نموده بودند با خدايان پنداری خود آن رفتارها را مي کرده اند، و تا آن اندازه گرفتار آنها ميبوده اند. در مصر که يكي از کانون های تمدن باستان شمرده شده، مردم گاوی را با نشانه هايي برگزيده بخدايي برميداشته اند! وقتي که عمر آن به سر مي آمده و مي ميرده، کاهنان در دهات ميگشته اند و گاو ديگری را با همان نشان ميجسته اند و برايش پرستشگاه مي ساخته اند کاهنان بخدمتش ميگمارده اند. در ايران مجسمه هايي در میان نميبوده. ولي در اينجا خدايان پنداری بسيار از قبیل: مهر، شهريور، ناهید و مانند اينها ميداشته اند و گرفتار آنها ميبوده اند.
در چنین روزگار تاريكي، زرتشت برخاسته و با بتپرستي آغاز نبرد کرده و چنین گفته: "اينها که ميپرستید خدا نیستند و نميتوانند خدا باشند. اين جهان همه يك دستگاه است. خدا نیز يكي است و او نیز بیرون از اين جهان ميباشد".
آنچه از تاريخ برمي آيد تا زمان زرتشت مردمان نميدانستند که در جهان (همچنين در کالبد خود انسان) نیكی ها و بدي ها توأم ميباشند، و انسان بايد خواهان نیكی ها باشد و از بدي ها پرهیز نمايد.
آنچه امروز بنام "فرهنگ" شناخته ميشود تا آن روز پايه ای در جهان نميداشته است.
حالیه شما کارهای پیغمبر ايراني به نظر آورده ببینید آن پاکمرد با چه نظر روشني به جهان مينگريسته، و آنچه را که ملیونها انسان ملتفت نبودند و درنمي يافتند او ملتفت بوده و مي فهمیيده است، و از آنسوی در راه تكان دادن خردها و فهم ها، و آموختن حقايق، و برانداختن گمراهی ها، چه زحمت ها کشیده و چه رنج ها بخود هموار ميگردانیده است. اگر دانستن است پس چرا از صد ها ملیون تنها زرتشت دانسته است؟! اگر کوشیدن است چرا تنها او کوشیده است؟!

👈بنمایه:
ورجاوند بنیاد (با زبان عادی)
نقل از درگاه سرای زرتشت

جاماسپی از خون گذشته تا به ما رسیده است... شاه عباس به بهانۀ جاماسپ‌نامه دست‌نبشت‌هایی پرشمار از اوستایی و پارسیگ نابود کرد

 

🔰 نمونه‌ئی از سرکوب‌ها و آزار و کشتار مزدیسنان و نابود کردن آثار و نسک‌های ایشان در دورۀ صفویه:

دیگرِ چراییِ از میان رفتنِ جاماسپ‌نامه* در ایران، بیزاریِ بیمارگونۀ شاه عباس از یادگارِ جاماسپ است. او دستور داد تا هر دست‌نبشتی را که اندرش جاماسپی تواند بود گردآورده از میان بَرَند. در این میان، دست‌نبشت‌هایی پرشمار از اوستایی و پارسیگ نابود و دو موبد نیز به دستورش کشته شدند. نامه‌ئی، در ۱۰۱۹ یزدگردی (۱۶۴۹ ترسایی)، از ایران، به دستور بُرزو کامدین از دودمانِ سَنجانا که شهریار رستم صندل آن را رسانده است، گزارشی از این رخدادِ سالِ ۹۹۷ یزدگردی (۱۶۲۷) در بر دارد:
«این مکتوب در روزِ وَرَهرام ایزد، ۲۰ اردیبهشت‌ماهِ قدیم، سال یک‌هزار و نوزدهِ یزدجردی، به مَصحوب شهریار رستم صَندَل، فرستاده شد ... در سال ۹۹۷ یزدجردی، در زمانِ شاهِ جنت‌مقام شاه عباس، آن قدر آزار و جفا و زیان به دستورانِ ایران رسید که شرحِ آن به قلم و به زبان بیان نمی‌توان کرد و کار به جایی رسید که دو نفر از مایان کشته و ضایع شدند، و از جهتِ طلبِ کتاب‌های دین چند و نسخۀ چند که از جاماسپ‌نامه بود گرفتند، و باز طلب‌جوی زیادتی می‌کردند، و نبود. این آزارها و جفاها به ما رسید. خدا عوضِ نیکی به نیکان رساناد. آرزومندِ دیدار ... بهدینِ ساکنِ دارالامانِ کرمان، ملا منوچهر ملا سیاوخش منوچهر ... .» [۱]
 

 
نابودیِ نبیگ‌های پارسیگ از پیرامون سپاهان (اصفهان) نیز فراتر رفت، چونان:
«خبرِ مهمِ دیگر فرارِ سه‌هزار نفر زرتشتیان از خراسان و پناه گرفتنِ آن‌ها در یزد می‌باشد. بنا به قولِ آقای مهربان مهر، نیاکانِ دستور کیخسرو پورِ دستور کرمانی با سيسد [:سیصد] جلد کتبِ دینیِ خود از بلخ به کرمان پناه می‌برد، و از استماعِ خبرِ ستمِ شاه عباسِ صفوی در یزد و غصبِ کتبِ دینیِ زرتشتیان و قتلِ دو نفر موبدی که کتبِ دینی را از دست نمی‌دهند، تمام کتاب‌های خود را در وسطِ دیوارِ منزلِ خود به گِل می‌گیرد. چون در سالِ ۱۲۷۵ یزدگردی دستور کیخسرو بی‌خبر دیوار را می‌شکافد، می‌بیند سوای چند جلد، کلیۀ کتاب‌ها نابود شده است.» [۲]


*بزرگمهر لقمان: «جاماسپی» (یا «یادگارِ جاماسپ»، یا «جاماسپ‌نامه») به دیروز و امروز و فردای ایران پردازد، و گذشته و کنون و آیندۀ آریاییان را برنماید. جاماسپی از خون گذشته تا به ما رسیده است، چه دانیم که شاه عباس به بهانۀ جاماسپ‌نامه دست‌نبشت‌هایی پرشمار از اوستایی و پارسیگ نابود کرد. «منوچهر سیاوخش»، ۲۲ سال پس از کشتارِ شاه عباس، ازبهرِ یافتن و نابود کردنِ جاماسپی، در نامه‌‌ئی به «بُرزو کامدین» نوشته است: «در زمانِ … شاه عباس، آن قدر آزار و جفا و زیان به دستورانِ ایران رسید که شرحِ آن به قلم و به زبان بیان نمی‌توان کرد و کار به جایی رسید که دو نفر از مایان کشته و ضایع شدند و از جهتِ طلبِ کتابهای دین چند و نسخۀ چند که از جاماسپ‌نامه بود گرفتند و باز طلب‌جویِ زیادتی می‌کردند و نبود.»

یادداشت‌ها:
۱: دست‌نبشتِ ف۴۵ (نبیگ‌خانۀ مِهرجی رانا، نَوساری)، برگ‌های ۲۶۵ تا ۲۷۰.
۲: رشید شهمردان، تاریخ زرتشتیان: فرزانگانِ زرتشتی، تهران، ۱۳۶۳، ۲۶۹.

مأخذ: بزرگمهر لقمان. (۱۳۹۹). جاماسپی (گزارشِ پارسیگِ (پهلویِ) یادگارِ جاماسپ/ جاماسپ‌نامه)، بر پایۀ گزارشِ رهام اشه. خردنامگِ ۴، (چاپ نخست). تهران: نشر شورآفرین. ص۲۶-۲۷ 

نقل از درگاه سرای زرتشت

بریده کتاب پرتوی از فلسفه‌ی ایران باستان

 

🔘 ساموئل لینگ (دانشمند و فیلسوف انگلیسی):

🔘 «یک نفر پارسی کاملا مطمئن است که هرگز کشفيات جدید با عقاید مذهبی او تباین و اختلافی حاصل نخواهد کرد، نه افسانه رانده شدن آدم و حوا از بهشت و نه عقیده بسلسله نژاد بشر از حیوان وحشی و نمو و ارتقاء تدریجی آن هیچکدام سبب تزلزل عقیده او نخواهد گردید، ولى بين عیسویان متعصب کیست که بتواند ادعا کند در نتیجه كشفیات و علوم جدیده در ایمان او نسبت به مندرجات كتب مقدس تورات و انجيل تزلزلی واقع نشده است؟

🔘 به همان اندازه که فلسفه مزدیسنا دارای مقام عالى است تعاليم اخلاقی آن نیز قابل دقت و یك مجموعه اخلاقی كاملی می‌باشد که شخص را به انجام وظایف انسانیت وادار میسازد.»

🔘 «آئین زرتشت در یك مقام عالی و در منطقه افکار و خیالات آزاد و جدیدی واقع است که به هیچ وجه مانند عیسویت بارهائی از احادیث و معجزات به پیروان خود حمل نکرده. عقاید مزدیسنا در چند جمله مختصر گنجانیده شده که یکی از مهمترین آنها همان فلسفه ضدين است که یكي از عوامل مهم طبیعت است که از مبداء كل صادر شده، بنظر من این تنها یك عقیده و فلسفه‌ای نیست بلکه ذکر حقیقت است و این آخرین نقطه حکمت و حقیقتی است که فکر بشر به آن تواند رسید.

🔘 ترقی علم و هنر و کشفيات جدیده به هر اندازه پیش برود با این قانون تباین حاصل نخواهد نمود بلکه بر عکس هر چه دایره علم و هنر توسعه یابد، حقیقت این مطلب بهتر واضح و ثابت خواهد گردید، و این دلیل خود بر اثبات حقیقت یك مذهب کافی است.»

📚 پرتوی از فلسفه‌ی ایران باستان
✍️ دینشاه ایرانی سلیسیتر

نقل از درگاه سرای زرتشت

روز هفدورو در گاهشمار ایرانیان

 ششم فروردین ماه، در گاهشمار باستانی ایران، به نام های «روز امید» روز «اسپیدا نوشت» یا روز «نوروز بزرگ» خوانده می شود و از روزهای خجسته ایرانیان است که همراه با شادی و مراسم آب پاشی برگزار می شود و در تقویم سُغدی و خوارزمی روز آغاز سال نو است.

در متن پهلوی «ماهِ فروردین، روزِ خرداد» رویدادهای بسیاری به این روز منسوب شده است؛ از جمله :
پیدایی کیومرث و هوشنگ
زایش اشو زرتشت پیامبر آریایی
روییدن مشی و مشیانه
تیراندازی آرش شیواتیر
غلبه ی سام نریمان بر اژدهاک
پیدایی دوباره ی شاه کیخسرو (از جاودانان در باورهای ایرانی)
همپُرسگی زرتشت با اهورامزدا
و نام «روز امید» به خاطر انتظار پیدایی دوباره کیخسرو و دیگر جاودانان و نجات بخشان (سوشیانت ها)، به این روز داده شده است.

نام «اسپیدا نوشت»، از آیین نامه نویسی در این روز گرفته شده است که آگاهی بیشتری از آن در دست نیست. گمان می رود با پیام های شادباش نوروزی در پیوند باشد.
از این روز به نام «هودرو» یا «هفدورو» یعنی روزی که هفتاد و دو رویداد سرنوشت ساز در زندگی و تاریخ ایرانیان روی داده است نیز نام برده شده است.
در منابع کهنی از دانشمندانی چون ابوریحان بیرونی، فردوسی بزرگ، ابن ندیم و غیره نیز اختراع خط به دست جمشید و بر تخت نشستن وی گزارش شده است بدینگونه که :
روزی که جمشید خط نوشت و به مردم مژده داد که روش او خدای را خوش آمده و به پاداش کارهایش، گرما، سرما، پیری و رشک را از مردمان دور می کند، روز ششم فروردین ماه بود.

‎🍁🍁🍁
نقل از درگاه (:کانال) زرتشت و مزدیسنان

سقوط ساسانیان

 

✅محرابها و مناره ها جای آتشکده ها و پرستشگاه ها را گرفت. زبان پهلوی جای خود را به لغت تازی داد. گوش هایی که به شنیدن زمزمه های مغانه و سرودهای خسروانی انس گرفته بود بانگ تکبیر و طنین صدای مؤذن را با حیرت و تأثر تمام شنیدند. کسانی که مدت ها از ترانه های طرب انگیز باربد و نکیسا لذت برده بودند رفته رفته با بانگ حدی و زنگ شتر مأنوس شدند.


✅زندگی پر زرق و برق اما ساکن و آرام مردم از غوغا و هیاهوی بسیار آکنده گشت. به جای باژ و برسم و کستی و هوم و زمزمه، نماز و غسل و روزه و زكات و حج به عنوان شعائر دینی رواج یافت بدین گونه، سقوط نهاوند برای ایرانیان در حکم سقوط قطعی تاریخ بود. این فاجعه فقط سقوط پادشاه و سقوط کشور محسوب نمی شد، سقوط آسمان و سقوط خدا نیز بود، این سقوط، دستگاه آسمان را نیز مثل زمین دست خوش تبدیل و تغییر کرد.

✅نه فقط دولت و حکومت ایران ازین سقوط هولناک زیان دید بلکه دین و روحانیت نیز آماج و هدف آن گشت، اتفاقا همین امر مردم را از عرب و دین او ناراضی کرد، برای توده مردم، که به دین نیاکان خویش علاقه و دلبستگی فراوان داشتند، این امر یک فاجعه دردناک بود.

دو قرن سکوت

استاد عبدالحسین زرین کوب

ریشه اسطوره “حاجی فیروز” در ایران باستان

 

نوروز جشن «دوباره‌زایی» و تولد است. تولد بهار. تولد طبیعت. پایان سرما. از قدیم در ایران‌باستان رسم بود که پایان زمستان و تولد بهار و رویش مجدد طبیعت را جشن می‌گرفتند. قدیمی‌ترین نشانه‌های نوروز در میان ایرانیان، به اسطوره "جمشید" نسبت داده شده است. این خود نشان می‌دهد که ایرانیان، در هزاران سال پیش -خیلی پیش‌تر از هخامنشیان– آغاز بهار و نوزایی طبیعت را جشن می‌گرفتند.

آغاز بهار و سرسبزی طبیعت در نزد ایرانیانِ تشنه‌ی شادی، به اندازه‌ای اهمیت داشت که در کنار جشن اصلی نوروز، چندین بهانه برای شادی بیشتر تراشیده بودند. از آن‌جمله‌اند، جشن "سپندارمزگان" -جشن گرامی‌داشتِ زمین و روزی خجسته به مناسبت نزدیک شدن به پایان فصل سرما و آغاز باروری زمین که این روزها به اشتباه با جشن ولنتاین و عشق به زن یکی انگاشته شده است- و جشن «چهارشنبه‌سوری» -که مشخص نیست نام آن در ایران‌باستان چه بود.

همچنین برای شادی بیشتر این روزها، کم‌کم سنت‌هایی نیز به بهار نسبت داده شد. از جمله تعیین روز ششم فروردین به‌عنوان تاریخ تولد "زرتشت" و پیداییِ اسطوره "خواجه‌پیروز".

خواجه‌پیروز – که پس از اسلام با نام "حاجی فیروز" مشهور شد- اشاره به بازگشت پیروزمندانه "تُموز" (ایزدِ شهید شونده‌ی سومری/بابلی) و نمونه ملی آن "سیاوش" دارد.

سیاوش پسر "کیکاووس" پادشاه اساطیری ایران بود که طی ماجرایی، به او تهمت «زنا» زده و او را گناهکار جلوه دادند. سیاوش نیز برای اثبات بی‌گناهی خویش، به درون آتش رفته و سالم از آن خارج شد. طی این وقایع و ماجراهای بعدی، سیاوش مظلومانه تَرکِ وطن کرد و نیز سال‌ها بعد، به شکل ناجوانمردانه‌ای به دست غیرایرانیان کشته شد.

این اسطوره به اندازه‌ای در بین ایرانیان محبوب بود که سرمنشاء بسیاری از سنن ایرانی گردید. گذر او از آتش را در دل کهن‌جشنِ چهارشنبه‌سوری نهادینه کردند و در مرثیه‌ی مرگ او، تعزیه‌ی سوگ‌ِسیاوش (که پس از اسلام به تعزیه حسین‌بن‌علی تغییر یافت) را ساختند و در آرزوی بازگشتِ دوباره‌ی او؛ در تولدِ بهار، خواجه‌پیروز را به وجود آوردند. خواجه در زبان پارسی میانه (زبان رایج دوره اشکانیان و ساسانیان) خواتا+چک xouata chak، تلفظ می‌شد که معنای تحت‌اللفظیِ آن «خدای کوچک» و در معنای امروزی‌تر، «آقا» می‌باشد. پس می‌توان خواجه‌پیروز را به معنای مَردی دانست که بازگشتی پیروزمندانه از چنگال مرگ، داشته باشد. چهره سیاه او نماد بازگشت از جهان مُردگان است و جامه سرخ او، نمادِ خونِ سیاوش است که به ناحق ریخته شد.

اما همانطور که گفته شد، منشاء بازگشتِ خواجه‌پیروز از جهانِ مردگان، باید ریشه‌ای قدیمی‌تر داشته و اصل آن را در میان اساطیر سومری جستجو کرد. با این حال، همان‌گونه که در اساطیر ایرانی و چکیده آن در شاهنامه میخوانیم؛ پس از مرگ سیاوش، از خون او، گلی روئید که به «اشک سیاوش» معروف گردید. این تولدِ دوباره منشا خوبی شد تا ایرانیان، اسطوره‌ی ایرانیِ سیاوش را جایگزین ایزدِ سومری/بابلیِ "تُموز" کرده و بشارت آمدن بهار و تولد دوباره طبیعت را با بازگشت سیاوش از جهان مُردگان و تولدِ دوباره‌ی او پیوند بزنند تا به درستی، این اسطوره را تماما رنگ و بوی ایرانی داده و بشارتِ فرارسیدنِ ایام نوروز -مهمترین جشن ایرانی- را، از زبان این اسطوره‌ی ایرانی بیان کنند. درواقع هزاران سال است که در نزدیکی نوروز، سیاوش از جهان مردگان بازگشته و مژده‌ی تولد دوباره طبیعت و آغاز بهار را به ما می‌دهد.

باید توجه داشت که خواجه‌پیروز یکی از کهن‌ترین و دست‌نخورده‌ترین باورهای ایرانی است که طی هزاران‌سال از پیچ و خم تاریخ عبور کرده و امروز، به دست ما رسیده است.

بهمن انصاری
پژوهشگر تاریخ

نقل از درگاه زرتشت و مزدیسنان

ازخاطرات حاجی سیاح

 



در شهر و اطراف يزد از زردشتيان، بسيار هستند كه مردماني كاركن، با اخلاق پاك، درست كردار، راستگو و بي آزار و نجيب هستند و لكن در نهايت ذلت زندگي مي كنند.
در شهر ابداً نمي توانند سوار حيواني شوند؛ در صحرا ها هم اگر سوار باشند همين كه به يك نفر مسلمان برسند بايد پياده شده، دو دست ادب به سينه گرفته، سلام كرده، اظهار بندگي و تواضع نمايند.
با همه اينها اشرار، هر روز به يك بهانه به ايشان آزار مي رسانند و غالباً دچار قتل و غارت و صدمات اشرار تفت و غيره هستند. رييس و با ثروت تر ايشان رشيد نام است كه در حسن اخلاق و نيكوكاري با مردم، بي مانند است.

نقل از درگاه زرتشت و مزدیسنان

“انار" و نقش آن در فرهنگ مردم ایران

 

جشن ها و آیینهای ایرانی، با پدیده های کیهانی و زاستارب(:طبیعی) و همچنین با ویژگی های اقلیمی و زیست بومی، پیوندی ژرف دارد.
 در هر جامعه ای برگزاری جشنها و آیینها، بر پایه محاسبه های گاه شماری آن جامعه، یعنی آگاهی از گردش ستارگان و سیاره ها ازپیدایش شب و روز، از کوتاهی و بلندی، سرما و گرمای منطم فصل ها استوار است.مردم شناسان بر این باورند که پیدایش گاه شماری و به یاد سپردن فصلها، بایستی با آغاز دوران کشاورزی همراه باشد، زیرا جامعه کشاورز، ناگزیر برای ماندن در یک سرزمین، نیازمند شناختن و دانستن زمان مناسبِ کاشتن و پاس داشتن و برداشتن بود. و از این رو است که بسیاری از جشن ها و آیین های کهن با زمان کاشتن یا برداشتن فرآورده های کشاورزی پیوند دارد.

انار در ادبیات
سرایندگان پارسی گو همچون فردوسی، عنصری، منوچهری، عسجدی، امیر معزی، سوزنی، مسعود سعد سلمان، عبدالواسع جبلی، نظامی، سنایی، عطار، مولوی، حافظ، دهلوی، کاتبی و خاقانی از انار نام برده اند و یا از گلنار به عنوان گلی سرخ رنگ و درشت یاد و چهره گلگون دلبر را به آن تشبیه کرده اند.

انار در فرهنگها و ادیان
 انار در فرهنگها و ادیان مختلف نماد نور، برکت، زایش، باروری، فرزند آوری، سرسبزی و خرمی و ... است.  نگرش بشر به گل تا اندازهای اهمیت دارد که برخی ملتها از گل به عنوان علامت کشور خود استفاده کرده اند. نماد پرچم کشور اسپانیا، درخت انار است. از زمانهای بسیار کهن، مردم درخت و میوه انار را دارای نیرویى جادویى و رمزگونه می انگاشته اند و از شاخه انار و میوه آن در شماری از آیینها و مراسم دینى - مذهبى خود استفاده می کرده اند.
 به ویژه انار در آئین مزدیسنا از درختان مینوی و از نمادهای مقدس و خجسته به شمار می رود و زرتشتیان شاخه و میوه آن را در مناسک و آیینهای ملی- دینى خود به کار می برند. زرتشتیان معمولاً درخت انار را در منازل و  نیایشگاه های خود می کاشتند و تکثیر می کردند.
زرتشتیان در آیین پیوند همسری دختران و پسرانشان، به نیت و آرزوی باروری وداشتن ثروت فراوان به آنان انار پیشکش می کردند و در سفره جشنهایشان سه انار به نشانه اندیشه نیک، گفتار نیک، کردار نیک قرار می دادند.
بسیاری باور دارند که هر کس دانه انار بخورد، به بهشت خواهد رفت. خراسانیها باور دارند اگر کسى اناری را در شب آدینه بخورد و دانه ای از آن بر زمین نیفتد تا۴٠ روز شیطان به او نزدیک نخواهد شد و پس از مردن، به بهشت خواهد رفت. مردم لرستان و ایلام خوردن انار را ثواب می دانند و در شبهای آدینه انار برای درگذشتگانشان خیرات می کنند.

ساختن و نواختن سوتک اناری در کرمان
 کُفکو و یا سوتنار نوعی سوتک است که از میوه انار توخالی و خشک شده ساخته میشود و یکی از سازهای بومی و رایج در مناطق عشایرنشین جیرفت، جِبالِ بارِز و عَنبَرآباد استان کرمان است. این ساز دارای پنج سوراخ، یک سوراخ برای دمیدن و چهار تای آن برای انگشت گذاری است و تولید صوت درآن برخلاف سوتکهای گِلی همانند فلوت میباشد

نتیجه اینکه
 ایرانیان از هزاره های دور با کاشت انار آشنایی داشتند و دیر زمانی است که در فرهنگ این مرز و بوم درخت انار به دلیل رنگ سبز تند برگهایش و نیز رنگ سرخ آتشین گل و شکل کاسه گل آن که شبیه به مجمر یا آتشدان است، تقدس داشته و از جایگاهی مینوی برخوردار بوده است. ایرانیان با این باور که انار پُردانه در سال نو، برکت و روزی فراوان برای خانواده به همراه خواهد داشت به هنگام نوروز کاسه ای پر از آب با برگهای خشک آویشن و یک انار در درون آب شناوربود به نشانه نور، روشنی و باروری بر سفره هفت سین می گذارند.  بارزترین ویژگی درخت انار،  پایداری و سرسختی آن است که موجب شده در کویر داغ و تف دیده کویر مرکزی ایران و کوهپایه های دشوار البرز مرکزی به رشد و بالندگی برسد. دربرابر خشونت ِ زاستاری(:طبیعی) کوهستان و کویر، در برخی از روستاهایایران به ویژه روستاهای زرتشتی نشین، رودبار، قزوین، گیلان، کردستان، اصفهان، بخش بادرود و روستای انبوه و... در پائیز با برگزاری جشنهای پائیزی و هنگام برداشت میوه، با برگزاری جشن انار، این میوه استوره ای را گرامی داشته و ارج می گذارند.
🔥🔥🔥🔥🔥🔥
نقل از درگاه (:کانال) زرتشت و مزدیسنان

۱۳۹۹ اسفند ۱۳, چهارشنبه

سروده سوم يسنا هات 30-بند6

 

 🔴The Gathas-The Sublime Book of Zarathustra ....
Song 3-Haat 30-vers 6
🔴 گاهان اشو زرتشت بر گردان به چهار زبان پارسی ، کردی ، انگلیسی و فرانسه...

🟣سروده سوم يسنا هات 30-بند6

از این دو نهاده بنیادین ،
پیروان دروغ راستی را بر نمی گزینند
زیرا هنگام دودلی در گزینش ،
فریب برایشان چیره میگردد .
و از این رو ،
به بدترین اندیشه ها روی می آورند
و به سوی خشم می شتابند
و زندگی مردمان را به تباهی میکشند .

لەم دوو دیاردە بنەڕەتییە
هۆگرانی درۆ ، ڕاستی هەڵنابژێرن
چون کاتی دوو دڵیی هەڵبژاردن ،
فریو لە سەریان زاڵ دەبێت .
 بەم بۆنەوە
ڕوو دەکەنە خراپترین ئەندێشە و
بەرەو قین و تووڕەیی دەهرووژێن و
ژیانی خەڵک لە بەین دەبەن.

The disciples of false gods chose the wrong way of thinking, because at the moment of choice, deception came to them, bringing confusion and altering their judgment. Thus, they chose the most evil essence, hastening into anger, and afflicting the world and human existence.

De ces deux principes fondamentaux  les disciplines du mensonge
Ne choisiront pas la Justesse car, durant le choix, le doute dominera et les dirigera vers les pires pensées en ouvrant les portes de la colère qui détruira leur existence.
 

نقل از درگاه کانون جهان بینی زرتشت

سنجه‌ی (معیارِ) برتری در دین‌بهی چیست؛ خون و تبار یا منش و رفتار؟

 💠 گاتها سرشار از واژه‌هایی چون خرد، اندیشه و راستی است. زیرا زرتشت سنجه‌ی برتری مرتو (انسان) ها بر یکدیگر را دو فروزه‌ی وهومنی اندیشیدن و اشویی زیستن می‌داند؛ فروزه‌‌هایی که پیشتر به گستردگی پیرامونشان پرداخته ام. بیک (اما) او چیزهایی چون خون و تبار و رنگ پوست را سنجه‌ی برتری کسان (افراد) بر یکدیگر نمی‌داند. بیک بارها از اندریافت (مفهوم) هایی یاد می‌کند که در پیوند تنگاتنگ با آن دو فروزه اند. از آن میان، وهومن همانا برابر با خردگرایی و نیک‌اندیشی است و اشویی نیز به چم (معنی) راستی و همزیستی سازنده با هستی‌ست.

💠 زرتشت در نخستین سروده‌ی خود، وهومن را ابزاری می‌داند که می‌تواند روان او را به فراترین جایگاه برساند. پس زرتشت سنجه‌ی فراتری یا فروتری مرتوها را هرگز نژاد آنها نمی‌داند. زیرا به وارون کیش جهود (یهود) به "نژاد برتر" یا "تیره‌ی برگزیده" باور ندارد؛ وانگه (بلکه) به "اندیشه‌ی برتر" باورمند است. به همین چرایی‌ست که اردشیر پاپکان -پایه‌گذار شاهنشاهی ساسانی- هم در اینباره در اندرزهایش می‌گوید: <هر گاه اندیشه‌ی کسی تباه شود، دیگر والایی نژاد سودی به او نتواند داد.> زرتشت همچنین در این راستا در هشتمین سروده‌اش می‌گوید: <آنگاه که وهومن بر من فراز آمد، مرا پرسید: که هستی و از کیستی [= از کدام خاندانی]؟> سپس او این گونه پاسخ می‌دهد: <منم زرتشت؛ دشمن سرسخت دروندان و پناه نیرومند اشونان.> چنانچه می‌ببنید، اشوزرتشت در اینجا هیچ نمارشی (اشاره‌ای) به نام خاندان خود -که "اسپنتمان" است و نشانگر نژاد و تبار اوست- نمی‌کند. شگفت آنکه او بر پایه‌ی گزارش‌های ترادادی (سنتی) در نوشته‌های پهلوی، از تبار فریدون‌شاه پیشدادی دانسته شده؛ شاهی که از نیکنام‌ترین شاهان استوره‌ای گاهداد (تاریخ) ایران است. با این همه، زرتشت به جای آنکه در پاسخ بگوید از خاندان اسپنتمان است، می‌گوید دشمن دروندان و دوست اشونان است.

💠 آری همانا این پرسش‌وپاسخ، آشکارگرِ دیدگاهی‌ست که اشوزرتشت درباره‌ی شناسه‌ی (هویت) خویش داشته است. همچنین پاسخ زرتشت به آن پرسش نه تنها خودانگاره‌ی او درباره‌ی کیستی خود را آشکار می‌کند، وانگه نشان می‌دهد که زرتشت آمده است تا یک دگردیسی (تحول) بزرگ در اندیشه و فرهنگ جهانیان پدید آورد. اندیشه و فرهنگی که دیگر، مردمان را بر پایه‌ی تبار و خاندانشان دسته‌بندی نمی‌کند، وانگه آنها را بر پایه‌ی منش و رفتارشان بخش‌بندی می‌نماید. در این بخش‌بندی، اشونان کسانی اند که در زندگی، راه اشویی یا همزیستی سازنده با هستی را پیشه می‌کنند و دروندان هم کسانی اند که درست به وارون اشونان، سر ستیز با هستی دارند و شاید تنها در پی سود خود یا دسته‌ی خود اند. این در ایستاری (حالی) است که در دیدگاه نژادگرایی (راسیسم)، مردمان جهان بر پایه‌ی نژادشان به گروه‌هایی رده‌بندی می‌شوند که در آن بیگمان جایی برای همزیستی سازنده با جهان و جهانیان نیست. چرا که این رده‌بندی پوچ، گروهی را به برتری‌جویی نژادی در برابر دیگر گروه‌ها فرا می‌خواند؛ برتری‌جویی‌ای که در درازای گاهداد، بیننده‌ی ویرانگری‌هایش بوده ایم.

💠 افزون بر اینها، اشوزرتشت نه هرگز کسی را به چرایی هم‌تباری با خود ستوده است و نه هرگز کسی را به چرایی آنکه تباری دیگر دارد، نکوهش کرده. وانگه او در سروده‌ی یازدهم خود، درباره‌ی نوادگان و خویشان فریان -که تورانی و نه ایرانی اند- می‌گوید که هر گاه آنها اشویی پیشه کنند و برای پیشرفت جهان بکوشند، وهومن آنها را به یکدیگر پیوند داده و آنها به خوشبختی خواهند رسید. همچنین در جای‌جای گاتها می‌توان دید که زرتشت بارها دوری مردم از وهومن و اشا را مایه‌ی نگونبختی یا تباهی می‌خواند، بیک هتا (حتی) یکبار هم در این راستا، نامی از پستی یا بلندی نژاد مردمان نمی‌آورد. نیز نکته‌ی دیگر در اینباره آنست که واژه‌ی "وهیشتا" در گاتها به چم "برتر" یا "بهترین" می‌باشد. در گاتها بارها و بارها از "بهترین اندیشه" و "بهترین اشا" یاد می‌شود، بیک هرگز از چیزی مانند "بهترین نژاد" سخنی گفته نمی‌شود.

💠 سرانجام می‌توان گفت که کوچک‌ترین جایی برای نژادگرایی در دین‌بهی نیست و یک نژادگرا یا نژادستیز با هر نامی که روی خود بگذارد، هرگز نمی‌تواند براستی زرتشتی باشد. چرا که آموزه‌های زرتشت، سخت با آن در ستیز اند. همچنین برابر دین‌بهی آنچه مایه‌ی برتری کسی بر کسی دیگر می‌شود، وهومن یا منش و اندیشه‌ی نیک است و نیز آنچه مردم بر پایه‌ی آن رده‌بندی شده و با آن پستی یا بلندی می‌یابند، ترازویی‌ست که سنجه‌اش رفتار اشویی یا همزیستی سازنده با هستی می‌باشد. ناگفته نماند که میهن‌پرستی در دین‌بهی، رفتاری نیک و اشویی‌ست که پرونده‌اش از نژادگرایی جدا بوده و من پیشتر به جایگاه آن پرداخته ام.

✍️بهدین تیرداد نیک اندیش

نقل از درگاه سرای زرتشت

شاه عباس صفوی و زرتشتیان

 


  📌 «شاه عباس صفوی ضربۀ شومی بر پیکرۀ معبدها وارد آورد و  مردم پیرو آیین زردشت را دربه‌در نمود و آنها را وادار کرد مسلمان شوند»!


ژان اوتر در سفرنامۀ خود می‌نویسد:
«در ۲۷ ماه پس از عبور از یک رودخانۀ کوچک و پل سنگی آن و طی ۵ ساعت راه در کنگاور فرود آمدم. در اینجا خرابۀ یک آتشکده باقی است. هنوز گروهی گبر در آن زندگی می‌کنند و عقیدۀ خود را پنهان کرده و خود را مسلمان می‌خوانند. تا زمان شاه عباس بسیاری از این آتشکده‌ها در دامنه‌های البرز و استان‌های فارس و خراسان باقی و پابرجا بودند. و مردم بسیاری از این بخش‌ها، باز پیرو آیین زردشتی بودند، از جمله در «پرهاوار» و «وائی‌هار»، معبدهای مشهوری داشته‌اند، که بانی آنها بهمن پسر اسفندیار بوده است. شاه عباس ضربۀ شومی بر پیکرۀ معبدها وارد آورد. آنها را ویران کرد و مردم پیرو آیین زردشت را دربه‌در نمود و آنها را وادار کرد مسلمان شوند و در غیر آن، ایران را ترک نمایند. بدین‌گونه چندین میلیون از این گبرها یا کشته شدند یا به هندوستان گريختند و آتش مقدس را با خود بردند. ... از همۀ جاهایی که سیر کردم، تنها در روستای گبرآباد، نزدیک اسپاهان گبر دیدم.»

📕 اوتر، ژان. (۱۳۶۳). سفرنامۀ ژان اوتر. ترجمۀ علی اقبالی. (چاپ نخست). سازمان انتشارات جاویدان. ص۱۷۸.

نقل از درگاه زرتشت و مزدیسنان

داستان شهربانو

 ✍️کورش نیکنام
گاهی شنیده می شود که «شهربانو»، یک بانوی ایرانی و یکی از دختران یزدگرد ساسانی، آخرین پادشاه سلسله ساسانی به همسری امام حسین درآمده است. با پژوهشی که در تاریخ دوران آغازین اسلام، گزارش تاریخ نگاران واسلام شناسان به یادگار مانده است؛ چنین باوری در تاریخ گذشته ایران مستند نمی باشد وتنها باوری بوده است تا ایرانیان نگاه خویشاوندی نیز با امام سوم شیعیان داشته باشند.

در یکی از روایت ها آمده است که نام مادر علی‌ابن‌حسین شهربانویه یا شاه‌ِ زنان بوده‌است، برخی دیگر می‌گویند که او خودش را به رود فرات انداخته است. گروهی نیز می‌گویند او جزو بازماندگان جنگ کربلا بوده است.

آشکار است که یزدگرد دخترانی بزرگ ورسیده(:بالغ) نداشته است تا درجنگ اعراب به اسارت آمده باشند. هنگامی‌که اعراب به ایران یورش آوردند، پس از غزوه‌ها و نبردهای گوناگون قادسیه و نهاوند سرانجام با کشته شدن سرداران دلیر ایرانی همچون رستم فرخزاد و پیروزی سعدابن‌ وقاص، حکومت ساسانی نیز برچیده شد و یزدگرد سوم متواری شد. پس از آن چندین‌بار اعراب ایرانیان رامورد آزار واذیت قرارداند وهربار غنیمت‌های باارزش جنگی را باخود به صحرای عربستان می بردند، ازجمله زنان، دختران و پسرانِ جوان را اسیر کرده، در بازار بَرده‌فروشی کوفه، مکه و مدینه و شهرهای دیگر به عنوان کنیز وغلام می‌فروختند. درگزارش‌هایی آمده‌است که آن زمان دختران و زنان خانواده بزرگان ایرانی را به بازار بَرده‌ فروشی نمی بردند بلکه آنان رابه بزرگان وسرداران سپاه اسلام و خاندان دینی اعراب می‌بخشیدند. ولی اینکه "شهربانو" دختر یزدگرد، پادشاه ساسانی نیز با آن گروه همراه بوده باشد درجایی نام برده نشده‌ است.

 نیایشگاه‌هایی هم اکنون در برخی از شهرهای ایران ودامنه کوه‌ها، رو به خاور وجود دارد که پیشینه (قدمت) آنها به هزاران سال پیش می رسد وبیگمان پیش از اسلام نیایشگاه  های مهر(:روشنایی) وآناهیتا(:آب پاک وبالنده) درفرهنگ وباور نیاکان ما بوده‌است.

 پس از ساسانیان ودگرگونی اندیشه ها در ایران، برای اینکه همچنان ارزش وسپنتایی(:مقدسی) خود داشته باشند. بگونه امامزاده‌ها درآمدند و یا به عنوان نیایشگاه، به افراد برجسته و مقدس فرهنگ تازه وارد نسبت داده شدند تا از ویرانی و آسیب احتمالی در امان باشند.

 نیایشگاه پیر بی‌بی‌ شهربانو در جنوب تهران و دردامنه کوهی درشهر ری قرار دارد که همانند نیایشگاه‌های ترادادی(:سنتی) زرتشتیان در کوه‌های استان یزد که پیرِ پارس بانو، پیرِ سبز، پیرِ نارکی و پیرِهای دیگر نام دارند و یا در اوراماناتِ کرمانشاه به‌نام پیرِ شالیار باقی‌مانده‌است همگی یادآور واژه "پیر" بوده که این واژه آخرین مرحله در رازوری(:عرفان) آیینِ مهر ایرانی بوده و بی‌گمان مربوط به فرهنگ  وترادادهای آیین مهری است.

«امیر معزی»- اسلام‌شناس که درمذهب شیعه‌ پژوهش کرده، می نویسد: هیچ یک از تاریخ‌نگاران باستان که به موضوع حمله اعراب به ایران و سرنوشت خانواده ساسانیان پرداخته‌اند، به ارتباط میان یکی ازدختران یزدگرد سوم و حسین‌ابن‌علی اشاره نکرده‌اند. ضمن اینکه ابن‌ِ سعد وابن‌ِ قتیبه تاریخ نگاران ایرانی قرن سوم هجری، مادر علی‌ابن‌حسین را بَرده‌ای از اهالی ناحیه سِند معرفی کرده‌اند.

«ویلفرد مادلونگ»- اسلام‌شناس آلمانی، نیز هویت تاریخی شاهدخت شهربانو را ردکرده و آن را افسانه می‌داند.

«ایتان کولبرگ»- خاورشناس معاصر و شیعه شناس نیز باور شیعیان در مورد شخصیت تاریخی شهربانو را رد کرده و می‌نویسد: که نام مادر علی‌ابن‌حسین، « بَرَه‌ جَیدا» یا « ام‌ولدی» از ناحیه سند یا سَجستان بوده‌است.

«دهخدا»- می‌نویسند: پژوهش‌ها نشان داده‌است که این داستان واقعی نیست و یزدگرد را دختری به‌نام شهربانو نبوده‌است. داستان شهربانو در واقع از ربیع الابرار زمخشری و قابوس نامه اخذ شده‌است.

«سید جعفر شهیدی»- پژوهشگر برجسته زبان و ادبیات پارسی، فقه و تاریخ اسلام در کتاب زندگانی علی‌ابن‌الحسین با دلایل و ادله‌های تاریخی ماجرای شهربانو را رد می‌کند.

«تبری»- مورخ، فیلسوف و نویسنده کتاب معتبر "تاریخ طبری" است و به پدر تاریخ نامور است درباره زنی به‌نام شهربانو که زن امام‌حسین‌عرب بوده باشد نامی نبرده‌است و می‌نویسید: یزدگرد در هنگام مرگ تنها ۲۸ سال داشت. برخی دیگرنیز نوشته‌اند که یزدگردبه هنگام درگذشت،۳۶ سال داشته شده‌است.

کسانی هم که این داستان را به کلی رد کرده‌اند: زنده‌یاد "سعید نفیسی" ، "ادوارد براون" ، "کریستین سن" ، "آیت‌اله مطهری" ، "علی شریعتی" و... هستند.

به‌هرروی آنچه آشکار است اینکه یزدگرد دختری به‌نام «شهربانو» نداشته است و این داستان را برخی به زبان آورده اند که آشنایی درستی به تاریخ پادشاهان ساسانی وشکست ایرانیان درآغاز اسلام نداشته اند.
‍🍁🍁🍁
نقل از درگاه (:کانال) زرتشت و مزدیسنان

نماز و نیایش


   بی گمان نیاز انسان، در آغاز نماز را پایه گزاری کرده است. یعنی هنگامی که انسان نیازمند اولیه، خواستار چیزی دشوار بوده، نوعی نماز را اجرا کرده است، البته پیش از بر آورده شدن نیاز، نماز به صورت در خواست، خواهش و زاری همراه بوده است ولی پس از برآورده شدن نیاز، نماز به سپاس نیز تبدیل شده است.
گاهی نیز این نیاز برای در امان بودن جان خود و یا نزدیکان بوده است. آن زمان هنگامی که با بلایای طبیعی و یا خطرات جانی که برای انسان به وجود می آمده، همراه بود با ناله و زاری مردم که از نیروی مافوق بشری در خواست کمک می کرد. هنگامی نیز که خشم طبیعت فرو می نشست و آن خطر بر طرف می شد،
چون می پنداشت که تنها ناله های او اثر گذار بوده بنابراین زبان به سپاسگزاری باز می گشود، برای انسان این تفکر را به وجود می آورد که نیروهایی هستند که در خواست و نیاز وی را شنیده و آن را بر آورده ساخته اند. پس برای خود خدایانی تصور می کردند و آنچه که دوست داشته اند برای خدای پنداری خویش نیز فراهم می کردند مانند زیور آلات، اسلحه، گوشت قربانی و نوشابه های سکرآور.
پیش از یکتاپرستی زرتشت، در میان آریاییان عناصر طبیعی مانند خورشید، ماه، آب و دیگر پدیده ها مورد ستایش بودند. در پندار آنان هر یک از این پدیده ها، خدایی جداگانه داشتند که جدا از دیگری در زندگی مردم دخالت داشته است.
پس باید اختصاصی برایشان ستایش و نیایش کرد. هنگامی که زرتشت مردم را به یکتاپرستی فراخواند مراسم قربانی برای خشنودی خدایان پنداری را ناشایست و مردود دانست و با آن مخالفت کرد.
او پدیده های طبیعی را به شکل دیگری پذیرفت و آنها را از مقام خدایی به مرحله ایزدان پایین آورد. او از پیروانش خواست تا به زمین، خورشید، ماه و دیگر پدیده ها احترام بگذارند زیرا در زندگی انسان نقش بسزایی دارند.
در بینش زرتشت، اهورامزدا دانای هستی بخش است و تنها باید برای چنین خدایی نیایشی کرد و نماز خواند. رابطه انسان با خدا در باور زرتشت، دوستانه و از روی همکاری است. بنابراین نیایش به خاطر ترس از او جایگاهی ندارد. انسان به دلیل نزدیکی به خداوند که آرامش وجدان را به دنبال خواهد داشت، نیایش می کند.
در پیام زرتشت، خداوند با انسان همچون دوست و یاوری مهربان است نه پدیده ای که بایستی از او ترس داشت. بی گمان نماز و نیایش بر نماد خردمندی و سمبل دلدادگی و مهربانی خواهد بود.
بر پایه این نگرش، انسان در فرهنگ و باور مزدایی، نه به انگیزه ترس از آفریدگار مهربان خود و نه وحشت از جهان پس از مرگ بلکه برای خشنودی بنیان دلدادگی و خردمندی نمازگزار است .
آشکار است که چنین نیایش هایی به سبب نزدیکی به خداوند (نماد خرد) و رسیدن به آرامش خواهد بود‌. زرتشت در سرودهای خود یسنا، هات۲۸، بند نخست
می فرماید:
با نیایش و دستهای برافراشته، ای مزدا،
نخست یاری و پشتیبانی سپنتامینو(گوهر پاک) را در خواست می کنم
که همه کارها و کردارم هماهنگ با اَشا(راستی) و وُهومن(خرد کل) باشد
بدان وسیله روان جهان(جهانیان) را خوشبخت کنم.

در این بند زرتشت به گونه ای ویژه از نیایش می پردازد. او با دستان افراشته، بهرمندی از راستی و خرد بر آن است تا کرداری داشته باشد تا روان هستی و جهانیان را خشنود و خوشبخت کرده باشد.
ساده تر اینکه بهترین نیایش انجام کار نیک و رفتاری است که بر خردمندی استوار باشد و همگان را به خوشبختی برساند.
به باور ترادادی(سنتی)زرتشتیان، نماز و نیایش پنج بار در شبانه روز سروده می شود که ترکیب سروده هایی کهن برگرفته از پیام زرتشت در گاتاها و بخش هایی جوان تر از موبدان زمان ساسانی است که پس از گردآوری و تنظیم، در آن زمان به خرده اوستا افزوده شده است.
نیایش کننده رو به سوی روشنایی می کند و با دست های برافراشته بخش هایی از خرده اوستا که شامل سروش باج و اوستای کُشتی است را زمزمه می کند. او در نیایشگاه یا مکانی که به پاکیزگی آن بیگمان است، ایستاده است، سدره و کشتی بر تن دارد دست و روی خود را شسته و پاک کرده است و کلاه یا روسری سپید بر سر دارد.
در فرهنگ ترادادی و دینی زرتشتی نماز، انسان را به اهورامزدا نزدیک می گرداند که از دیدگاه مینوی و روانی برای مرتو(انسان) سودمند خواهد بود ولی با خواندن نماز و نیایش، اشتباه و گناهان کسی بخشوده نخواهد شد زیرا در بینش زرتشت، کردار هرکسی بیان کننده هویت فردی و روانی است، نه گفتاری و سخنی که در نیایش بر زبان می آورد.
نیایش های ترادادی و پنج گانه با جمله اوستایی « خُشنَه اُترَه اَهورَهِه مَزداوْ» یعنی با خشنود گرداندن خداوند آغاز می گردد، سپس نسبت به اینکه چه هنگامی از شبانه روز (گاه نیایش) باشد یکی از نمازهای پنج گانه ادامه خواهد یافت.
روز ترادادی(سنتی) زرتشتی از سپیده دم  و روشنایی هر روز آغاز می گردد و شبانه روز تا سپیده دم روز دیگر ادامه خواهد یافت.هر رویدادی از جمله در گذشت مرتو چنانچه پیش از سپیده دم باشد در گاه شماری روز پیش از آن ثبت خواهد شد.
پنج گاه نماز و نیایش ترادادی زرتشتی عبارتند از:« اُشَهِن، هاون، رَپیتون، اُزیرن، و ائیوی سروترم» که در هر گاه به سرور و سرپرست مکانی که از کوچک‌ترین بخش اجتماع یعنی خانواده است آغاز می گردد و تا رهبر دینی ادامه می یابد.
به این ترتیب که در هر گاه به ویژگی و فروزه آن گاه اشاره می شود و پس از آن در گاهِ اُشهن به سرپرست خانه( پدر و مادر)، گاهِ هاون به سرپرست روستا و دهکده (کد خدای ده)، گاهِ رپیتون به مدیریت شهر (شهردار)، در گاهِ ازیرن به سرور و رهبر کشور(پادشاه)، و در گاهِ ائیوی سروترم به رهبر دین درود فرستاده شده که ویژگی مورد انتظار برای همه این سروران پیروی از راستی، خردمندی و دادگستری است.
به شیوه ترادادی گاه نخست به هنگام سپیده خورشید، گاه هاون از بامداد تا نیمروز، گاه رَپیتون از نیمروز تا سه ساعت پس از آن، گاه ازیرن از آن زمان تا غروب آفتاب و گاه ائیوی سروترم از غروب آفتاب به بعد خواهد بود.
سُرایش اوستا سروش باج ادامه می یابد، در بخشی از آن کمربند کُشتی از کمر باز می شود و در لابه لای انگشتان دست قرار می گیر. سرود «اَهمایی رَئیشچَه» دنبال آن است که نیایش کننده برای نیکوکاران روزگار آرزوهای خوب و تندرستی دارد، برگردان آن چنین است:

آنکه بهترین را برگزیند،
برای او‌ باد فر و شکوه
برای او باد درستی تن
برای او باد پایداری تن
برای او باد پیروزی تن
برای او باد خواسته دلخواه خرمی آور
برای او باد فرزندان نامور و زندگی دراز
برای او باد بهترین پایگاه پارسایی
که سرشار از روشنایی و‌خرمی است.
پس از این سرود اوستای کُشتی خوانده می شود و در بخشی از آن دوباره کشتی بر روی سدره بر کمر بسته خواهد شد، آنگاه با سرود «مَزدَیَسنُواَهمی» که پذیرفتن و اقرار به دین است ادامه یافته و در پایان سرودِ «همازوربیم» زمزمه می شود که برگردان آن چنین است:

همیار باشیم،همیار همه پاکان باشیم
همیار بیشترین کرفه(ثواب) باشیم
هم کرفه، کرفه کاران باشیم
از گناه و گناهکاران دور باشیم
هم کرفه بسته کُشتیان و نیکان و خوبان هفت کشور زمین باشیم
ای دادار اورمزد در گذرگاه بزرگِ آزمونِ نیکی و بدی
سبک و شاد و آسان گذر باشیم
ای دادار اورمزد ما را به همه مردمان پاک
و به سرودگاه روشن(بهشت) برسان
در بخش پایانی هرگاه، نیایش ترادادی زرتشتی، اوستای برساد از خرده اوستا نیز سروده خواهد شد. در این اوستا به هر یک از امشاسپندان و یاران و ایزدان همکار او اشاره شده و به خشنودی آنان نیز نیایش سروده شده است.
پایان برساد نام گاه نیایش، نام روز ترادادی در گاه شماری زرتشتی و نام هر ماه، آورده می شود.

بن مایه:
نسک(کتاب) یادگار دیرین
آیین ها، مراسم و باورهای مذهبی_سنتی زرتشتیان ایران
پژوهش و نگارش: کورش نیکنام

نقل از درگاه (:کانال) زرتشت و مزدیسنان

جشن سپندارمزگان

#مردم ایران در تاریخ خود، کارنامه درخشانی را در زمینه ارج نهادن به جایگاه بلند زن از خود بر جای نهاده و امروز زنان ایرانی از اینروی بر خود م...