۱۴۰۰ آذر ۲۱, یکشنبه

استاد رشید شهمردان؛ بزرگمرد تاریخ و فرهنگ زرتشتی


 ۲۱ آذرماه یادروز درگذشت نگارنده تاریخ زرتشتیان

استاد رشید شهمردان؛ بزرگمرد تاریخ و فرهنگ زرتشتی


بیست‌ویکم آذرماه برابر با سی‌وهفتمین سال درگذشت فرزانه دانشمند، شادروان استاد رشید شهمردان است. بی‌گمان تاریخ و تاریخ‌نگاری برای زرتشتیان،  وامدار کوشش‌های خستگی‌ناپذیر و پایدار استاد شهمردان، پیر تاریخ و فرهنگ زرتشتی است. زندگی سراسر مطالعه و نوشتن را استاد هنگامی به‌پایان برد که در آرزوی دیدن ایران و گردآوری یادداشت‌هایش بود. استاد رشید شهمردان پور شهمردان، پور ايران، پور گشتاسب، پور بهرام، پور شهريار، نویسنده و پژوهشگر، ایران‌شناس، اوستاشناس و تاریخ‌نگار زرتشتی در ۱۶ فروردین‌ماه ۱۲۸۴ خورشیدی در بمبئی چشم به جهان گشود. ایشان در کتاب فرزانگان زرتشتی از زندگی خود می‌نویسد: «نگارنده‌ی این نامه را نام رشید پور شهمردان پور ایران پور گشتاسب پور بهرام پور شهریار ساکن بمبمئی است. نیاکانش از مردم قریه حسینی حومه تفت یزد بوده و معروفند به طایفه بهرام شهری و آن خاندان بسیار بزرگی است که افراد آن در سراسر نقاط ایران و هند و اروپا پراکنده می‌باشند .ایران در دوره طفولیت به اتفاق کیخسرو برادر مهتر به هند و به بمبئی مهاجرت نمود و در خاندان دادی شیت به سمت خدمتکاری با حقوق گزاف ماهی بیست روپیه بکار مشغول شد و در ضمن به اجازۀ ارباب مستقلا باغبانی نیز می نمود. زرتشتیان ایران که در آن عهد به بمبئی مسافرت و در منازل پارسیان بکار می پرداختند ماهی یک یا دو روپیه بیشتر حقوق نداشتند. ایران در بمبئی با دوشیزه مروارید خرمشاهی که به هند پناهنده شده بود ازدواج کرد و به اصرار خویشاوندان زوجه خویش برای تعمیل مراسم دینی در گذشتگان به ایران و خرمشاه برگشت و در بین راه در بندرعباس درگذشت. خاندان نگارنده همه در هندوستان اقامت داشته و دارند. تولد خود او در روز دیبمهر و فروردینماه باستانی ۱۲۷۴ یزدگردی برابر۵ اوریل ۱۹۰۵ میلادی در شهر بمبئی اتفاق افتاد».

بزرگ‌مردی که به گواهی تاریخ در راه شناسایی فرهنگ، تاریخ و دین زرتشت گام‌های بلند برداشت. از خانواده‌ی ایرانی بود که در هندوستان چشم به جهان گشود و در هفت سالگی برای آموختن زبان فارسی به ایران آمد و پس از چند سال به هندوستان بازگشت و زیر نگرش دینشاه ایرانی در زمینه‌های گوناگون به فعالیت پرداخت و همچنین با حضور استاد ابراهیم پورداوود به آموخته‌هایش افزوده شد. او در مدت زندگانی خود همواره به دنبال پژوهش و آموختن بود و هیچگاه از این وادی دور نماند. کتاب‌های ارزشمند او تاریخ زرتشتیان فرزانگان زرتشتی و پرستشگاه‌های زرتشتیان، گواه براین باور است. در کنار این دو کتاب می‌توان به تطبیق خرده‌اوستا با نسخ قدیمی موجود به خط دین دبیره و همچنین ترجمه گات‌ها اشاره کرد که ارزش کار وی را دوچندان می‌نماید. او برای گردآوردن و نوشتن کتاب فرزانگان زرتشتی که شالوده‌ی تاریخ زرتشتی است، ۱۴ سال کار را پیگیری کرد. استاد رشید شهمردان بیشتر سال‌های زندگی خود را در جاهای گوناگون ایران و هندوستان به کنکاش و پژوهش پرداخت. استاد رشید شهمردان چند سال پایان روزگار خود را در آمریکا گذراند.
دستور رشید شهمردان بیشتر از سال‌های زندگی خود را در هندوستان گذرانید. وی خدمات شایسته‌ای در امر آموزش فرهنگ و دین به انجام رساند و کتاب‌های فراوان نوشت و ترجمه کرد، آگاهی‌های ارزشمندی از خود به جا گذاشت از جمله آتش را آتش پرستی، حرف راست، پیامبری زرتشت، فرزانگان زرتشتی، خرده اوستا به الفبای دین‌دبیره، خرده اوستا با ترجمه‌ی فارسی، تعلیمات زرتشت، خورشید نگرشنی، اصول سه‌گانه‌ی مزدیسنی، پرستشگاه زرتشتیان، زرتشت و همزمانان او در ودا، سال دینی کتاب دینی زرتشتیان، زادوبوم زرتشت، فهرست کتاب دینی زرتشتیان، تاریخ زرتشتیان پس از ساسانیان، رامای، اوستای فره‌وشی، آثار مهرپرستی در دین ایزدی و پرستش‌ شیدادن نه شیطان، بازگشت روان در اسلام، سیر تکاملی تدریجی، روح، ازدواج و سلوک، کلیسای نتردام، دیوید کاپرفیلد، بهترین چهره‌ی زندگی، مسرت بشر، هیچ چیز و همه چیز، هفتاد گل، پرتو حقیقت، دانستن آیین زرتشتی. استاد رشید شهمردان در تنظیم و چاپ خاطرات اردشیر خاضع نیز که در ۸۳ سالگی نگاشته بود در اردیبهشت‌ماه ۱۳۶۳ همکاری کرد.
سه کتاب پرستشگاه زرتشتیان، فرزانگان زرتشتی و تاریخ زرتشتیان پس از ساسانیان با بیش از ۱۰۰۰ رویه، تاریخ جامعی است از زرتشتیان و بزرگانی که باعث پویایی جامعه در گذشته و حال شده‌اند. به راستی که یک دوره کامل تاریخ هم‌روزگار (:معاصر) زرتشتیان را می‌توان در این سه کتاب یافت. ۲۷ نوشتار به قلم رشید شهمردان نگارش شده و ۱۸ اثر که ترجمه‌ی ایشان است. نوشتارهای استاد در مجله‌های شناخته شده ایرانی به چاپ می‌رسید. از استاد شهمردان ده‌ها نوشته در زمینه‌ی تاریخ و فرهنگ زرتشتی به جای مانده است. هنوز نوشته‌های او درباره تاریخ پارسیان هند و کشتار زرتشتیان در دوره‌های تاریخ ایران برای پژوهشگران تاریخ بن‌مایه‌ای ارزشمند است. شایسته است با کوشش سازمان‌های انتشاراتی این نوشته‌ها گردآوری، ویرایش و چاپ شود.
روانشاد استاد شهمردان، این بزرگمرد تاریخ و فرهنگ زرتشتی، در واپسین نامه‌ای که از آمریکا برای یکی از دوستانش نوشته‌است چنین می‌گوید:
«وضع من در اینجا چنان است که در خانه محبوسم. وسایل بیرون رفتن ندارم. در اینجا همه‌کس باید ماشین داشته باشد. وسایل ارتباط عمومی ندارم. افزون بر این به‌واسطه‌ی حمله قلبی از پیاده‌رفتن به کلی بازمانده‌ام. پسرم هم مدتی است در اینجا نیست،‌ به مسافرت رفته و گرفتار است. همین که کارم درست شد، از اینجا حرکت می‌کنم. اگر من برای چند روز به ایران بیایم که یادداشت‌های خودم همراه با کتاب‌های لازمه‌ام را بردارم و بروم، که زحمتی فراهم نمی‌شود؟ مانگجی صاحب هنگام اقامت در ایران، نامه‌های زیادی به انجمن پارسیان نوشته که همه‌ی آن‌ها در دوازده جلد دفتر بزرگی به خط شکسته گجراتی ضبط نموده‌اند و آن در دفتر انجمن بمبئی بود و چون آن هنگام به واسطه‌ی حمله قلبی سخت مریض بودم، و سپس برای شرکت در کنگره ایران‌شناسی سال ۱۳۵۰ به ایران دعوت شدم، مطالعه آن به دنبال افتاد. اینک خیال دارم اگر توفیقی به‌دست آید و کمک مالی برسد، به‌وسیله‌ی یک نفر از هندوان پیر خارج از بمبئی که خط شکسته گجراتی را می‌تواند بخواند، آن را بررسی و چنان‌چه مطالبی داشته باشد، ترجمه‌ی آن را برای شما بفرستم که در انتشار آن اقدام نمایید. تازه‌یی در اینجا ندارم. زیرا کسی را نمی‌بینم و زرتشتیانی که در سانفرانسیسکو هستند، همه به خود مشغولند و کسی به یاد این درویش نیست. امیدوارم فوری جواب بنویسید که به تهیه حرکت به ایران مشغول شده و از آنجا به بمبئی بروم… اینک نیز فشار بر قلب زیاد شده و از کار بازمانده‌ام. فقط اوستا می‌خوانم».
او می‌داند تجربه‌های تلخ و شیرین نیاکان بهترین یادگار و سرمایه‌ی جوانان است. در اندیشه‌ی او هر کس که اندیشه، کردار و گفتار نیک، باشند هرکس که راه اشا را بپیماید، پیرو راستین اشوزرتشت است به هر رنگ و نژاد و سرزمین و قوم که باشد. او آثار ماندگاری را پدید آورد تا به آسانی در دسترس همگان گذاشته شود. استاد بزرگوار، پیر راه زرتشت، به آرزوهایش که گرد‌آوری و ترجمه دوازده جلد از اسناد تاریخی دست‌نویس زرتشتیان که به زبان گجراتی بود، نرسید و شوربختانه در بامداد روز ۲۱ آذرماه سال ۱۳۶۳ خورشیدی (۱۹۸۴میلادی) به سن ۷۹ سالگی جهان گیتوی را بدرود گفت و به جهان مینو پیوست. روانش شاد و نیکی نامش جاودانه باد.

برگرفته از تارنمای خبری زرتشتیان امرداد

از نظر دین زرتشت، روز رستاخیز چگونه روزی است ؟

 

موبد نیکنام

رستاخیز به چمار(:معنای) بپاخاستن و پویا گشتن در راستای رسیدن به رهایی وپیوستن به جایگاه نیکوکاران است.


 رستاخیز(:قیامت) را در برخی از برگردان ها، به ویژه نوشته های پهلوی دوران ساسانی، درباره برپایی، بیداری و زنده شدن مردگان به کار برده اند که شاید برداشتی نادرست از فرهنگ بیگانگان باشد چون رستاخیر فرهنگ‌ مزدیسنا جلوه مینوی دارد و مادی نیست.


در باور ترادادی(:سنتی) مزدیسنان، به هنگامی گفته می شود که روان همه درگذشتگان نسبت به کارهای ناشایستی که شاید جان و تن آنان‌در زندگی انجام‌ داده باشد، پس از سپری شدن روزگاری دیرپا که در سکوت و تاریکی می گذرد.

 پس از درگذشتن و درجهان مینوی، گناهانش اندک اندک پالوده شده و ناپدید خواهد گشت بدین‌ روی هنگامی فراهم خواهد شد که روان همه درگذشتگان، به گاه رستاخیز از گروه نیکان و پارسایان گشته به سرای فروغ و نغمه اهورایی درآیند.

🔥🔥🔥🔥🔥🔥

برگرفته از درگاه (:کانال) زرتشت و مزدیسنان

☆جایگاه جشن در فرهنگ باستانی ایران☆

 

جشن، از واژه اوستایی یَسنَه (Yasna) آمده که برگرفته از ریشه یَز (Yaz) در اوستا و یَج (Yaj) در سانسکریت است. و به چم (معنی) ستایش کردن است. 

بدین روی واژه جشن به چم ستایش، بزرگداشت نیکی ها و سزاوار ستایش است.

 واژگان دیگر مانند یِسنَه، یَشت، یَزَت، یَزَد، ایزَد، یَزدان … همه برگرفته از همین واژه اند.


نام شهر یزد نیز برگرفته از واژه یَزَت بوده که این شهر را سرزمین سپند، ستوده شده و شهر خدا نیز می دانستند.



زرتشتیان واژه جشن Jashn را برای آیین های بزرگداشت پدیده های نیک هستی به کار می برند. بیشتر این آیین ها با سرودن بخش هایی از اوستا که برای همان پدیده نیک بوده همراه است. این سرودها را جَشَن Jashan مى‌خوانند و آیین برپا شده را مراسم جَشََن خوانی مى‌ نامند.


مثال:

 جشن فروردینگان؛ برای فروهر درگذشتگان،

 جشن تیرگان؛ پاسداری از تشتر، نماد باران زایی،

جشن مهرگان، ستایش مهر وپیمان و دوستی، 

جشن آبانگان، درود وستایش آب پاک وبالنده(اناهیتا)

جشن آذرگان، نیایش و ارج گذاری به جایگاه آتش،

جشن بهمنگان، ستایش جایگاه نیک اندیشی

جشن اسفندگان، پاسداشت جایگاه زنان و مادران بوده است.

موبدان و باشندگان در هریک از این جشن ها سرودهایی از اوستا مانند فروردین یَشت، تشتر یشت، مهرنیایش، آبان یشت(آبزور) و آتش نیایش  را می سرایند.

 

 نیاکان ما در ایران باستان نیز برای اینکه غم و اندوه را از جان و روان خود بکاهند با چنین جشن هایی با ستایش و نیایش به درگاه اهورامزدا، با سخنرانی و راهنمایی دیگران به جایگاه نیک پدیده های هستی اشاره می کردند.


آشکار است که در برخی از جشن های ملی ایرانیان مانند جشن سده که آتش را در اختیار گرفته اند، همانند شادمانی در سرگذشت هوشنگ پیشدادی که در شاهنامه گزارش شده است.  اکنون نیز با ساز و دُهل به دست افشانی پایکوبی پیرامون آتش می پردازند.


واپسین جشن گذشته امسال، شهریورگان بود که پیش از ماه محرم در تقویم خورشیدی ایران جای گرفته بود به همین روی در فضای مجازی به فلسفه آن پرداخته شد تا به گزینه های این جشن بپردازیم و بگوییم:

شهریورگان یا آذر جشن درزمره جشن‌های دوازدگانه سالیانه ایران باستان بوده‌ و درشمار جشن‌های آتش است. که در روز شهریور از ماه شهریور برگزار می شود. شهریور در باور زرتشتیان، یکی از فروزه های امشاسپندان  شش‌گانه  وراه رازوری (عرفان)است.


واژه شهریور در گویش اوستایی خشَترَوَئیریَه ، در زبان پهلوی خشَترِوَر و در پارسی امروزی شهريوَر نام گرفته است.

 شهریور به چم شهریاری آرمانی است ، در جهان مینوی نماد پادشاهی آسمانی و ارجمند، جلوه خداوند، سمبل قدرت و شهریاری اهورامزدا بر جهان هستی است.

برگرفته از درگاه زرتشت و مزدیسنان

ادب باستانی ایرانیان !

 

هرودوت مورخ یونانی چنین مینویسد که ایرانیان به فرزندان خود از پنج سالگی تا بیست سالگی تنها سه چیز می آموختند: سواری و تیر اندازی و راستگویی . ایرانیان دروغگویی را بدترین عیب ها می دانند و حتی از قرض خواستن خوداری می کنند، زیرا مقروض ممکن است مجبور به دروغ گفتن شود...


ایرانیان از آب دهان افکندن و قضای حاجت در معابر و در حضور دیگران خودداری می کردند و حتی در آب روان دست و رو نمی شستند و آب را به کثافت نمی آلودند . ایرانیان از قدیم جوانان را از کودکی به ورزش و دویدن و تحمل سرما و گرما و به کار بردن اسلحه ی گونان و سواری و ارابه رانی عادت می دادند و بزرگترین صفات ایشان رشادت و مردانگی و شجاعت بود...


ایرانیان اطفال را در دادگاه حاضر می کردند تا دادرسی را به چشم ببینند و به اصول عدالت و دادگستری آشنا شوند،


ایرانیان همسایگان خود محترم می داشتند. به کسانی که در راه حفظ مملکت خدماتی کرده بودند پاداش بزرگ می دادند. از گرفتن رشوه و دزدی و تصرف مال غیر خودداری می کردند. از شکم پرستی و پرخوارگی پرهیز داشتند هنگام راه رفتن چیزی نمی خوردند !


برگرفته از درگاه زرتشت و مزدیسنان

درباره نماز خواندن در دین زرتشت شرح دهید چگونه و به چه صورت یا چند رکعت در چه موقع و چه دعایی باید خوانده شود؟

 

موبد نیکنام

  فرهنگ و آداب رسوم نیاکان زرتشتی خود را نمی توان با فرهنگ، تراداد(:سنت) و باورهای ملت های دیگر مقایسه کنیم چون در بسیاری موارد با یکدیگر هم خوانی ندارند. 


نماز و نیایش ایرانی با «صَلات» اعراب متفاوت است. روزه، ختنه، غسل، آداب طهارت، عزاداری، حجاب، نکاح و نقش زن و مرد در زندگی که درسنت و رفتار ملت های دیگر از آن یاد شده است، درفرهنگ ایرانیان باستان به آن ریخت(:شکل) آنان وجود نداشته است، ایرانیان از دیر باز با پاک نگهداشتن و پاسداری از آب، خاک، هوا و آتش به پاکی وپاکیزگی تن و زیستگاه زندگی خویش باور داشته و به تندرستی خود و دیگران پرداخته اند.


شاد بودن را برگزیده اند. تظاهر به دین داری نداشته بلکه با پیروی از دانش زمان در پی تازه کردن زندگی بوده اند. 

چگونگی نماز و نیایش با برپایی آن در پرسشی دیگر در تارنمای www.kniknam.com پاسخ داده شده که شایسته است به آن بنگرید. هرچند نیایش هایی ویژه در بخشی از اوستا آمده که از سپیده دم بامداد تا شامگاه در چند بخش سروده می شود ولی به بینش زرتشت، نماز تنها با سخن برلب آمدن و خواندن سرودهای اوستایی در هنگامی ویژه از شبانه روز نیست. بلکه بهترین نیایش، شاد کردن دل دیگران با کار وکرداری شایسته و سازنده است که بتوان روان هستی را خشنود ساخت. 

نیایش های اوستایی  که از دیرباز سروده شده است در پنج گاه (گاه اُشَهن، سپیده دم. - گاه هاون، تابش نورخورشید.- رَپیتوَن، نیمروز. - اُزیرن، پسین.- ایوی سروترم، شامگاه.) خوانده می شود نیز در بخشی از تارنما آمده است.

🔥🔥🔥🔥🔥🔥

برگرفته از درگاه (:کانال) زرتشت و مزدیسنان

۱۴۰۰ آذر ۷, یکشنبه

بناهای‌ تاریخی‌ و باستانی‌ سیستان



آتشکده‌ کرکویه

 از جمله آثار تاریخی و قدیمی استان سیستان و بلوچستان است و در نزدیکی شهرستان زابل قرار دارد.


این آتشکده که به آتشکده

 کرکوشاه نیز شهرت دارد،

 در غرب روستای خمک و 8 کیلومتری تپه منطقه شهرستان و در میان زمین‌های باتلاقی سیستان و نزدیک مرز ایران با افغانستان قرار دارد.


کلمه کار یا کر در زبان پارسی کهن به معنی مردم جنگاور و جنگجو است. بنابراین می‌توان گفت کرکویه به معنی کوی جنگاوران است.


کرکویه توسط نویسندگان دوران اسلامی در کتب قدیمی تشریح شده است. استخری کرکویه را نخستین راهی می‌‌داند که سیستان را به هرات متصل می‌‌کند و بنا به گفته وی، کرکویه در سه فرسنگی زرنج یا زرنک (سیستان) واقع شده است.


یاقوت حموی نیز در مورد آتشکده کرکویه نوشته:

 شهری از سیستان بوده و  آتشکده‌‌ای که نزد زرتشتیان محترم شمرده می‌‌شد در آنجا قرا داشت.


قدمت آتشکده کرکویه را به زمان کیخسرو نسبت داده‌اند و بنا بر روایات کرکویه تا قرن هفتم هجری آبادان بوده است.


بر اساس توصیفات مورخان دوران اسلامی، این اثر تاریخی دارای دو قبه بزرگ و بر هر قبه شاخی چون شاخ گاوی بزرگ ساخته بودند و آتشگاه در زیر آن دو قبه قرار داشت.


این آتشکده تا قرن 17 هجری که قزوینی آن را وصف کرده است بسیار خرم و زیبا بوده است.


این بنا جزو چهار آتشکده مهم ایران بوده و موبدان آن نیز جایگاه خاص و ویژه‌ای را دارا بودند. به طوری‌که در تاریخ آمده فردوسی جهت نگارش شاهنامه و تحقیقات خود نزد موبد این آتشکده آمده است.


کرکوشاه یا کرکویه، عبارت است از بقایای یک آتشکده مربوط به دوران هخامنشی، که شامل یک دیوار خشتی - چینه‌‌ای از یک برج دفاعی شهر باستانی است. این آثار شامل تعدادی از بنا‌های بزرگ و کوچک است. این بخش دارای تالاری به طول ۱۱ متر و عرض ۸/۵ متر است.


از دیگر مشخصه‌های معماری آن آجرهای بزرگ دوره ساسانی‌ است. خانه‌های پیرامون آن مربوط به دوره قاجاریه است و زیباترین آنها اتاق گچبری‌ است.

برگرفته از درگاه زرتشت و مزدیسنان

سه آتشکده برتر ایرانیان در دوران باستان

 


🔥ﺩﺭ ﺯﻣﺎﻥ ﺳﺎﺳﺎﻧﯿﺎﻥ، ﺍﯾﺮﺍﻧﯿﺎﻥ ﺳﻪ ﺁﺗﺸﮕﺎﻩ ﺑﺰﺭﮒ ﻭ ﺑﺮﺟﺴﺘﻪ ﺩﺍﺷﺘﻨﺪ. ﻧﺎﻡ ﺁﺗﺶﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺁتشکده‌ها ﻧﮕﻬﺪﺍﺭﯼ ﻣﯽﺷﺪ ﯾﮑﯽ «ﺑُﺮﺯﯾﻦ ﻣﻬﺮ» ﺑﻪ چم (ﻣﻌﻨﺎﯼ) ﺁﺗﺶ اشغ اهورایی که ﻭﯾﮋﻩ ﺑﺮﺯﯾﮕﺮﺍﻥ ﺑﻮﺩ و ﺩﺭ ﻧﺰﺩﯾﮑﯽ ﻧﯿﺸﺎﺑﻮﺭ ﺧﺮﺍﺳﺎﻥ ﺟﺎﯼ ﺩﺍﺷﺖ. ﺩﻭم آتش «ﻓَﺮنبغ»  ﺑﻪ چم ﺁﺗﺶ ﻓﺮّ ﺍﯾﺰﺩﯼ ﮐﻪ ﺩﺭ ﮐﺎﺭﯾﺎﻥ ﻓﺎﺭﺱ ﻭ ﻭﯾﮋﻩ ﻣﻮﺑﺪﺍﻥ ﻭ ﺑﻠﻨﺪﭘﺎﯾﮕﺎﻥ ﺑﻮﺩ. ﺳﻮم ﺁﺗﺸﮑﺪﻩ ﺁﺫﺭگشنسب ﮐﻪ ﺩﺭ ﺗﮑﺎﺏ ﺁﺫﺭﺑﺎﯾﺠﺎﻥ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺷﺖ. 


ﺁﺗﺶ ﻣﻮﺑﺪﺍﻥ = ﺁﺗﺸﮑﺪﻩ ﺁﺫﺭﻓﺮﻧﺒﻎ، در فارس


 ﺁﺗﺶ ﺍﺭﺗﺸﯿﺎﻥ = آتشکده ﺁﺫﺭ ﮔﺸﻨﺴﭗ، در آذربایجان


 ﺁﺗﺶ ﮐﺸﺎﻭﺭﺯﺍﻥ = آتشکده ﺁﺫﺭﺑﺮﺯﯾﻦ ﻣﻬﺮ، در خراسان



🔥 ﺁﺗﺸﮑﺪﻩ ﺁﺫﺭﻓﺮﻧﺒﻎ ﺑﺎ ﺍﺭﺗﻔﺎﻉ ﺗﻘﺮﯾﺒﯽ ۲۰ ﻣﺘﺮ ﺩﺭ ﻣﺴﯿﺮ ﮐﺎﺭﯾﺎﻥ، ﺍﺯ ﺩﻫﺴﺘﺎﻥ ﻫﺮﻡ ﻭ ﮐﺎﺭﯾﺎﻥ ، ﺑﺨﺶ ﺟﻮﯾﻢ ، ﺷﻬﺮﺳﺘﺎﻥ ﻻﺭﺳﺘﺎﻥ ﺩﺭ ﺍﺳﺘﺎﻥ ﻓﺎﺭﺱ ﻭ ﺩﺭ ۴۲ ﮐﯿﻠﻮﻣﺘﺮﯼ‌ ﺟﻨﻮﺏ ﻏﺮﺑﯽ ﺟﻮﯾﻢ ﺩﺭ ﻧﯿﻤﻪ ﺭﺍﻩ ﺑﻨﺪﺭ ﺳﯿﺮﺍﻑ ﻭ ﺩﺍﺭﺍﺑﮕﺮﺩ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺭﺩ. ﻧﻘﺸﻪ ﺍﺻﻠﯽ ﺍﯾﻦ ﺁﺗﺸﮑﺪﻩ ﺑﻪ ﺷﮑﻞ ﺫﻭﺯﻧﻘﻪ ﺑﻮﺩﻩ ﮐﻪ ﺍﺿﻼﻉ ﺟﻠﻮﯾﯽ ﺁﻥ ﺩﺭ ﺣﺪﻭﺩ ۵ ﻣﺘﺮ ﻋﺮﺽ ﻭ ۷ ﻣﺘﺮ ﺍﺭﺗﻔﺎﻉ ﺩﺍﺭﻧﺪ. ﺿﻠﻊ ﺟﻠﻮﯾﯽ ﺭﻭﯼ ﺳﮑﻮﯾﯽ ﺑﻪ ﺍﺭﺗﻔﺎﻉ ۵٫۱ ﻣﺘﺮ ﺍﺯ ﺳﻄﺢ ﺯﻣﯿﻦ ﻭﺍﻗﻊ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ. ﺑﺮﻓﺮﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺳﮑﻮ ﺩﺭ ﺍﺭﺗﻔﺎﻉ ۳ﻣﺘﺮﯼ ﺑﺮ ﺭﻭﯼ ﺩﯾﻮﺍﺭﻩ، ﺣﻔﺮﻩﺍﯼ ﻣﺜﻠﺜﯽ ﺷﮑﻞ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﺩ. ﻣﺼﺎﻟﺢ ﺑﻪ ﮐﺎﺭ ﺭﻓﺘﻪ ﺩﺭ ﺩﯾﻮﺍﺭﻩٔ ﺍﯾﻦ ﺁﺗﺸﮑﺪﻩ ﺁﺟﺮ ﻭ ﮔﻞ ﻣﯽﺑﺎﺷﺪ. ﺑﺮ ﺭﻭﯼ ﺻﻔﻪٔ ﺁﺗﺸﮑﺪﻩ ﺁﺛﺎﺭﯼ ﺍﺯ ﺭﺍﻫﺮﻭ ﻭ ﺍﺗﺎﻕ ﺩﯾﺪﻩ ﻣﯽﺷﻮﺩ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺩﺭﻭﻥ ﻓﺮﻭ ﺭﯾﺨﺘﻪ ﺍﺳﺖ.


🔥 ﺩﺭ ﺩﻭﺭﺍﻥ ﺳﺎﺳﺎﻧﯿﺎﻥ ﺍﯾﻦ ﺁﺗﺸﮑﺪﻩ ﻭ ﺯﻣﯿﻦﻫﺎﯼ ﺍﻃﺮﺍﻑ ﺁﻥ ﻣﺤﻞ ﺣﮑﻮﻣﺖ ﺭﻡ ﮐﺎﺭﯾﺎﻥ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ. ﺁﻥﻫﺎ ﻫﻤﺎﻥ ﺍﯾﻞ ﭘﺎﺳﺎﺭﮔﺎﺩﯼﻫﺎﯼ ﻫﺨﺎﻣﻨﺸﯿﺎﻥ ﺑﻮﺩﻩﺍﻧﺪ ﮐﻪ ﺑﺎ ﮐﻤﮏ ﮐﺮﺩﻥ ﺑﻪ ﺍﺭﺩﺷﯿﺮ ﺑﺎﺑﮑﺎﻥ ﺩﺭ ﺗﺄﺳﯿﺲ ﺣﮑﻮﻣﺖ ﺳﺎﺳﺎﻧﯿﺎﻥ ﻣﻮﺭﺩ ﺗﻮﺟﻪ ﺍﻭ ﻭ ﺳﺎﯾﺮ ﺷﺎﻫﺎﻥ ﺳﺎﺳﺎﻧﯽ ﻗﺮﺍﺭ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﻭ ﺁﺗﺸﮑﺪﻩ ﺩﺭ ﻣﺮﮐﺰ ﺣﮑﻮﻣﺘﯽ ﺁﻥﻫﺎ ﯾﻌﻨﯽ ﮐﺎﺭﯾﺎﻥ ﺑﻨﺎ ﺷﺪ. ﺭﻡ ﮐﺎﺭﯾﺎﻥ ﺍﺯ ﺷﻬﺮ ﺩﺭ ﻣﻘﺎﺑﻞ ﺣﻤﻠﻪ ﺍﻋﺮﺍﺏ ﺩﻓﺎﻉ ﮐﺮﺩﻩ ﻭ ﺍﻋﺮﺍﺏ ﭘﺲ ﺍﺯ ﭼﻬﺎﺭ ﺑﺎﺭ ﻣﺤﺎﺻﺮﻩ ﺷﻬﺮ، ﻣﻮﻓﻖ ﺑﻪ ﻓﺘﺢ ﺁﻥ ﺷﺪﻧﺪ. ﺍﯾﻞ ﺑﺎﺻﺮﯼ ﮐﻪ ﺍﻣﺮﻭﺯﻩ ﺑﻪ ﮐﻮچ نشینی ﺧﻮﺩ ﺩﺭ ﺍﺳﺘﺎﻥ ﻓﺎﺭﺱ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﻣﯽﺩﻫﺪ ﺗﻨﻬﺎ ﺑﺎﺯﻣﺎﻧﺪﻩ ﺍﯾﻞ ﭘﺎﺳﺎﺭﮔﺎﺩﯾﺎﻥ ﺩﻭﺭﻩ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﯾﺎ ﻫﻤﺎﻥ ﺭﻡ ﮐﺎﺭﯾﺎﻥ ﺳﺎﺳﺎﻧﯿﺎﻥ ﺑﻪ ﺷﻤﺎﺭ ﻣﯽﺭﻭﺩ.‏ ﺍﺯ ﮐﺎﺭﯾﺎﻥ ﺁﺗﺶ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺁﺗﺸﮑﺪﻩٔ ﺷﻤﺎﻟﯽ ﻓﺴﺎ ﺑﺮﺩﻩﺍﻧﺪ ﻭ ﺍﺯ ﺁﻧﺠﺎ ﺑﻪ ﻧﯿﺮﯾﺰ ﻭ ﺍﺯ ﺁﻧﺠﺎ ﺑﻪ ﻫﻨﺪﻭﺳﺘﺎﻥ ﺑﺮﺩﻩﺍﻧﺪ.


🔥 ﺁﺗﺸﮑﺪﻩ ﺁﺫﺭگشنسپ ﻭﯾﮋﻩ ﺍﺭﺗﺸﯿﺎﻥ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺩﺭ ﺷﻬﺮ ﻭ ﻣﺤﻠﯽ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ ﺷﯿﺰ ﯾﺎ ﮔَﻨﺠَﮏ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺷﺖ. ﺑﺮ ﭘﺎﯾﻪٔ ﺍﻓﺴﺎﻧﻪ واستوره ﻫﺎﯼ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﺍﯾﻦ ﺁﺗﺸﮕﺎﻩ ﺑﺪﯾﻦ سبب ﺍﯾﻦ گونه ﻧﺎﻣﯿﺪﻩ ﺷﺪﻩﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﮐﯿﺨﺴﺮﻭ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﮔﺸﻮﺩﻥ ﺑﻬﻤﻦ ﺩﮊ ﺩﺭ ﻧﯿﻤﺮﻭﺯ ﺑﺎ ﺗﯿﺮﮔﯽ ﺷﺒﺎﻧﻪ ﮐﻪ ﺩﯾﻮﺍﻥ ﺑﺎ ﺟﺎﺩﻭﯼ ﺧﻮﺩ ﭘﺪﯾﺪ ﺁﻭﺭﺩﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﺭﻭﺑﺮﻭ ﺷﺪ. ﺁﻧﮕﺎﻩ ﺁﺗﺸﯽ ﺑﺮ ﯾﺎﻝ ﺍﺳﺐ ﻭﯼ ﻓﺮﻭﺩﺁﻣﺪ ﻭ ﺟﻬﺎﻥ ﺭﺍ ﺩﯾﮕﺮ ﺑﺎﺭﻩ ﺭﻭﺷﻦ ﮐﺮﺩ ﻭ ﮐﯿﺨﺴﺮﻭ ﭘﺲ ﺍﺯ ﭘﯿﺮﻭﺯﯼ ﻭ ﮔﺸﻮﺩﻥ ﺑﻬﻤﻦ ﺩﮊ ، ﺑﻪ ﭘﺎﺱ ﺍﯾﻦ ﯾﺎﻭﺭﯼ ﺍﻫﻮﺭﺍﯾﯽ ، ﺁﺗﺶ ﻓﺮﻭﺩﺁﻣﺪﻩ ﺭﺍ ﺁﻧﺠﺎ ﺑﻨﺸﺎﻧﺪ ﻭ ﺁﻥ ﺁﺗﺶ ﻭ ﺟﺎﯾﮕﺎﻩ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ ﺁﺗﺶ ﺍﺳﺐ ﻧﺮ ‏( ﮔُﺸﺴﺐ ﯾﺎ ﮔُﺸﻨﺴﺐ‏) ﻧﺎﻣﯿﺪﻩ ﺷﺪ. ﺍﯾﻦ ﻣﺤﻞ ﻫﻢ ﺍﮐﻨﻮﻥ ﺗﺨﺖ ﺳﻠﯿﻤﺎﻥ ﻧﺎﻡ ﺩﺍﺭﺩ.


🔥 ﺁﺫﺭگشنسپ = ﺗﺨﺖ ﺳﻠﯿﻤﺎﻥ : ﺍﯾﻦ ﻧﺎﻡ ﺍﺯ ﺳﻪ ﻭﺍﮊﻩ ﺍﻭﺳﺘﺎﯾﯽ ‏« ﺁﺫﺭ + ﮔُﺸﻦ + اﺳﭗ ‏» ﺁﻣﺪﻩ ﮐﻪ ﺁﺫﺭ ﻫﻤﺎﻥ ﺁﺗﺮ ﻭ ﺁﺗﺶ ، ﮔﺸﻦ ﺑﻪ چم ﺑﺴﯿﺎﺭ ﻓﺮﺍﻭﺍﻥ ﻭ اسپ ﻫﻤﺎﻥ ﺍﺳﺐ ﭘﺎﺭﺳﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺭﻭﯼ ﻫﻢ ، ﺑﻪ چم ﺁﺫﺭ ﻓﺮﺷﺘﻪ ﺩﯾﻦ ﻣﺰﺩﯾﺴﻨﺎﯾﯽ ﺩﺍﺭﻧﺪﻩ ﺍﺳﺒﺎﻥ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﻓﺮﺍﻭﺍﻥ ﺍﺳﺖ.


🔥 ﺗﺨﺖ ﺳﻠﯿﻤﺎﻥ ‏( ﯾﺎ ﺁﺗﺸﮑﺪﻩ ﺁﺫﺭﮔُﺸﻨَﺴﺐ ‏) ﻧﺎﻡ بخش ﺗﺎﺭﯾﺨﯽ ﺑﺰﺭﮔﯽ ﺩﺭ ﻧﺰﺩﯾﮑﯽ ﺗَﮑﺎﺏ ﻭ ﺭﻭﺳﺘﺎﯼ ﺗﺨﺖ ﺳﻠﯿﻤﺎﻥ ‏(ﺩﺭ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﻧﺼﺮﺕﺁﺑﺎﺩ) ﺩﺭ ﺍﺳﺘﺎﻥ ﺁﺫﺭﺑﺎﯾﺠﺎﻥ ﻏﺮﺑﯽ ﻭ ۴۵ ﮐﯿﻠﻮﻣﺘﺮﯼ ﺷﻤﺎﻝ ﺷﺮﻗﯽ ﺍﯾﻦ ﺷﻬﺮ ﺍﺳﺖ. ﺗﺨﺖ ﺳﻠﯿﻤﺎﻥ ﺑﺰﺭﮒﺗﺮﯾﻦ ﻣﺮﮐﺰ ﺁﻣﻮﺯﺷﯽ، ﻣﺬﻫﺒﯽ، ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﯽ ﻭ ﻋﺒﺎﺩﺗﮕﺎﻩ ﺍﯾﺮﺍﻧﯿﺎﻥ ﺩﺭ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﺍﺳﻼﻡ ﺑﻪ ﺷﻤﺎﺭ ﻣﯽﺭﻓﺖ ؛ ﺍﻣﺎ ﺩﺭ ﺳﺎﻝ ۶۲۴ ﻣﯿﻼﺩﯼ ﻭ ﺩﺭ ﺣﻤﻠﻪ ﻫﺮﺍﮐﻠﯿﻮﺱ ، ﺍﻣﭙﺮﺍﺗﻮﺭ ﺭﻭﻣﯿﺎﻥ، ﺑﻪ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺗﺨﺮﯾﺐ ﺷﺪ. ﺁﺑﺎﻗﺎﺧﺎﻥ ﺑﺮﺍﺩﺭﺯﺍﺩﻩ ﻫﻼﮐﻮﺧﺎﻥ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺩﯾﻦ ﺍﺳﻼﻡ ﮔﺮﻭﯾﺪﻩ ﺑﻮﺩ، ﺑﺮ ﺭﻭﯼ ﻭﯾﺮﺍﻧﻪﻫﺎﯼ ﺗﺨﺖ ﺳﻠﯿﻤﺎﻥ ﻣﺴﺠﺪﯼ ﺑﻨﺎ ﮐﺮﺩ ﮐﻪ ﺁﻥ ﻧﯿﺰ ﺑﻌﺪﻫﺎ ﻭﯾﺮﺍﻥ ﺷﺪ ﻭ ﺗﻨﻬﺎ ﮐﺎﺷﯽﻫﺎﯾﯽ ﺑﺎ ﻧﻘﻮﺵ ﻭ ﺧﻂ ﺑﺮﺟﺴﺘﻪ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺑﻪ ﺟﺎ ﻣﺎﻧﺪﻩ ﮐﻪ ﺍﻣﺮﻭﺯﻩ ﺩﺭ ﻣﻮﺯﻩ ﺭﺿﺎ ﻋﺒﺎﺳﯽ ﻧﮕﻬﺪﺍﺭﯼ ﻣﯽﺷﻮﺩ .



🔥 ﺁﺫَﺭِ ﺑُﺮﺯﯾﻦ ﻣِﻬﺮ ؛ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺳﻪ ﺁﺗﺸﮑﺪﻩ ﺑﺰﺭﮒ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﭘﯿﺶ ﺍﺯ ﺍﺳﻼﻡ‏ ، ﮐﻪ ﺑﺮ ﺭﻭﯼ ﮐﻮﻩ ﺭﯾﻮﻧﺪ ﺧﺮﺍﺳﺎﻥ‏ ﻭ ﺩﺭ ﻧﺰﺩﯾﮑﯽ ﺩﺭﯾﺎﭼﻪ ﺳﻮﻭﺭ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺍﺳﺖ.‏ ﺑُﺮﺯﯾﻦ ﻣِﻬﺮ ، ﺁﺗﺶِ ﺧﺎﺹِ ﻭﺍﺳﺘﺮﯾﻮﺷﺎﻥ (ﮐﺸﺎﻭﺭﺯﺍﻥ) ﺍﯾﺮﺍﻥﺯﻣﯿﻦ ﺍﺯ ﺟﺎﯾﮕﺎﻩ ﻭ ﺍﺣﺘﺮﺍﻡ ﻭﯾﮋﻩﺍﯼ ﺑﺮﺧﻮﺭﺩﺍﺭ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ. ‏در اوستا، ﺍﺯ ﮐﻮﻩ ﺭﺋﻮﻧﺖ ‏(ﺭﯾﻮﻧﺪ) ، ﮐﻪ ﺑﺮ ﺍﺳﺎﺱ ﮔﻔﺘﺎﺭ ﻣﺘﻦ ﭘﻬﻠﻮﯼ ‏«بندﻫﺶ »؛ ﺩﺭ ﺑﺎﻻﯼ ﺁﻥ، ﺁﺫﺭﺑﺮﺯﯾﻦﻣﻬﺮ ﺑﺮ ﭘﺎﯼ ﮔﺮﺩﯾﺪﻩ، ﯾﺎﺩ شده است.

🔥🔥🔥

برگرفته از درگاه (:کانال) زرتشت و مزدیسنان

۱۴۰۰ آبان ۲۸, جمعه

جشن آذرگان

 جشن‌های ماهانه ایرانی‌مان. 

🔥 جشن آذرگان🔥


در نهمین روز از آذرماه که نام روز و ماه یکی می‌شود روز آذر در ماه آذر، جشن «آذرگان» برگزار می‌شود.

جشن آذرگان در سالنامه مزدیسنی(زرتشتی) سوم آذرماه است. 


فرخندگی و هم نامی روز و ماه به‌نام ایزد آذر و بزرگداشت جایگاه آن در اندیشه ایرانیان:

آتش یكی از چهار آخشیج(:عنصر) پاک در نزد ایرانیان باستان و زرتشتیان است.

آذر نام ایزد نگاهبان آتش است. از اینرو، آذرگان نیز در شمار جشن‌هایی است كه آیین‌های آن با بزرگداشت آتش كه یكی از فروزه‌های نیک اهورایی است، نزدیكی و همخوانی دارد.

آتش میان ایرانیان از دیرباز از سپنت‌ینگی(:پاکی و ورجاوندی) ویژه‌ای برخوردار بوده‌است و بنا به یک باور آن‌را جانشین خورشید روی زمین می‌دانستند. به این دلیل است كه در اوستا سروده‌هایی درباره ستایش آتش و خورشید به‌چشم می‌خورد.


جایگاه آذر در فرهنگ ایران: 

آذر در اوستا «آتَر - آتَرش» و در پهلوی «آتُر - آتَخش» و در پارسی امروزه «آذر- آتش»است. آذر، ایزد نگاهبان آتش و فروزه اهورامزداست برای همین گاه او را در شمار امشاسپندان آورده‌اند.

در فرهنگ ایران، آتش یکی از پدیده‌های زاستار(:طبیعت) است که ستودنی‌ست چون گرمای زندگی را در کالبد دیگر پدیده‌های هستی جاری می‌سازد و با روشنایی خود که نشانی از آذر اهورایی است جان و دل یاران اهورامزدا را روشنایی می‌بخشد پس «سوی ستایش» اهورامزداست و آتش پرستاران در آتشکده از آن پرستاری می‌کنند. جشن آذرگان از جشن‌های ویژه آتش در فرهنگ ایران است که در ستایش آذر اهورایی برگزار می‌شود.

در یسنا نیز بارها به آذر و آتش و اهمیت آن اشاره شده‌است كه چند نمونه از آن به این شرح است:

«ای آذر تویی خوشی بخش جهان مزدا آفریده، ما خواستاریم به وسیله تو با اندیشه پاک، گفتار راست و كردار درست و آیین نیک، مزدا اهورا را پرستش كنیم و به او نزدیک شویم. 

(یسنا. هات۳۶ بند۳). 


ایزد آذر در نوشتارهای کهن:

در بسیاری از نوشته‌های کهن از آذر اهورایی یاد شده و جایگاه او ستوده شده‌است. برای نمونه در «یسنا، هات۶٢» از آذر اهورایی با فروزگانی چون «برازنده ستایش و نیایش»،«گشایش بخش»و«پناه‌بخش» یاد شده‌است و از او شادکامی، زندگی دراز، آسایش همگانی، کامروایی و روشنایی خواستار شده‌اند. همین‌گونه در آتش نیایش در ستایش آذر اهورایی آمده‌ است:


«درود بر تو ای آتش، ای برترین آفریده سزاوار ستایش اهورا مزدا. به تو ای آتش، ای پرتو اهورامزدا، خشنودی و ستایش آفریدگار و آفریدگانش برساد. افروخته باش در این خانه پیوسته افروخته باش در این خانه فروزان باش در این خانه تا دیر زمان افزاینده باش در این خانه به من ارزانی ده. 

ای آتش ای پرتو اهورامزدا آسایش آسان پناه آسان آسایش فراوان فرزانگی، افزونی، شیوایی زبان و هوشیاری روان و پس از آن خرد بزرگ و نیک و بی‌زیان و پس از آن دلیری مردانه، استواری، هوشیاری و بیداری، فرزندان برومند و کاردان، کشورداری و انجمن آرا، بالنده، نیک کردار، آزادی‌بخش و جوانمرد، که خانه مرا و ده مرا و شهر مرا و کشور مرا آباد سازند و انجمن برادری کشورها و همبستگی جهانی را فروغ بخشند.»


آیین‌های جشن آذرگان:

در فرهنگ جهانگیری، برهان قاطع، مروج الذهب مسعودی و المدخل فی‌صناعة احکام النجوم از کیا کوشیار ابن‌لبان شهری جیلی، این جشن را با نام «آذرخش» نوشته‌اند.

ابوریحان بیرونی در «آثارالباقیه» درباره جشن آذرگان نوشته است: روز نهم آذر، جشنی است که به فراخور سازگاری و همآوایی دو نام #آذرجشن می‌گویند و در این روز به افروختن آتش نیازمند است و این روز جشن آتش است و به‌نام فرشته‌ای که به همه آتش‌ها گمارده است نامیده شده‌ است.

اشوزرتشت می‌گوید که در این روز در آتشکده‌ها نیایش کنند و در کارهای جهان رایزنی نمایند.


نیاکان ایرانی‌مان آذرگان را روزی خجسته می‌دانستند و در خانه‌ها و بام‌ها آتش افروخته و آن روز را با شادی و شادمانی و خواندن نیایش‌ها و گستردن سفره آیینی با خوراکی‌های گوناگون در آتشکده‌ها که آذین‌بندی شده بودند، جشن می‌گرفتند. به هنگام جشن، بر آتش چوب‌های خوش‌سوز و خوش‌بو می‌نهادند و آنگاه به فراخور آغاز سرما، از آتش فروزان در آتشگاه، هر کس اخگری به خانه برده و آن آتش تا پایان زمستان در خانه‌ها فروزان بود و نمی‌گزاشتند خاموش شود و آن را نیک فرجام و فرخنده می‌دانستند.

یکی از نیایش‌هایی که در آذر روز هر ماه و همچنین در آذر روز از آذرماه خوانده می‌شود «آتش نیایش» نام دارد که پنجمین نیایش از پنج نیایش «خرده اوستا» است. 

در نسک(:کتاب) پهلوی «بندهش» آنجا که «درباره چگونگی گیاهان» سخن به میان می‌آید از میان گل‌ها «آذریون» گل ویژه آذر شناسانده شده و آمده‌است: «این را نیز گوید که هر گلی از آن امشاسپندی است و باشد که گوید: آذریون آذر را».

در متون پارسی گل آذریون را با نام‌های دیگری همچون «آذرگون»،«گل آتشی» یا «گل آتشین» نیز نامیده‌اند.


چنانچه امیر مغزی‌صائب و واعظ قزوینی در سروده‌های خود آن‌را گلی با رنگ سرخ آتشین پنداشته‌اند و گفته‌اند که گرچه سرخ است ولی گل سرخ نیست و خوش‌بو هم نیست.

اما در برخی دیگر از بنمایه‌ها آن‌را گلی زرد دانسته‌اند. پس چنانکه پیداست در زمان‌های گوناگون نام «آذرگون» را بر گل‌های همانند نهاده‌اند. در همین باره در واژه‌نامه دهخدا زیر واژه‌های آذریون و آذرگون آمده است: «گلی باشد زرد که در میان زغب و پرزی با ریشه‌های سیاه دارد و خوش‌بوی نیست و ایرانیان دیدار آن‌را نیک دارند و در خانه بپراکنند.

چنانکه در آذرگون گفته شد آذریون تازی(عربی) گشته آذرگون است و به‌گفته فرهنگ نویسان مانند چکامه‌سرایان در معنی آن فرجام گوناگون و پریشانی است و آن‌را خیری و گونه‌ای بابونه، ستردیقون، ارغوان، زبیده، کخله، گاوچشم و همیشه بهار و گونه‌ای از شقایق و گل آفتاب پرست و مانند آن گفته‌اند. 


صاحب تحفه گوید: نباتی است میان شجر و گیاه به اندازه ذرعی برگش بی‌زواید و نرم به اندازه برگ جرجیر و با اندک زغبیت(آذریون) و گل‌های او بزرگ و پهن و مدور و زرد و رخشنده و در میان او برگ‌های ریزه سیاه گراینده به سرخی و به اوج خوش چشم‌انداز و همیشه رو به آفتاب دارد و به جنبیدن او دور می‌کند. از این گفته روشن می‌شود که آذریون همان گل است که اکنون آفتاب گردان نامند: و آذریون از رشک رخسار آتش رنگ او رخ بزرآب فروشست و به‌سان غمگینان از اوراق گلناری چهره زعفرانی بنمود. 

از نمونه‌های بالا و نیز از نوشته‌های فرهنگ‌ها و واژه‌های پزشکی چنین دریافت می‌شود که آذرگون را پیشینیان به‌درستی نمی‌شناخته‌اند و یا این واژه در جاها و زمان‌های گوناگون چمارهای گوناگونی می‌داده‌اند. از معنی که برای این واژه آورده‌اند همیشه بهار، خجسته، بخشی از شقایق که پیرامونش فراوان سرخ و میانش خجک سیاه دارد، لاله، شقر، لاله دختری، آردم، گل آفتاب پرست، گاوچشم، خیری و کحله است و گفته‌اند گونه‌ای از گل است که گاهی به سرخی زند و گاهی به زردی».

به اینگونه اگرچه در برخی از فرهنگ‌های گیاه‌شناسی گاه «آذرگون» را با فرنام زابی برای گل‌هایی همچون شقایق، لاله، سیکلامن و همیشه بهار که به سرخی می‌گرایند، نیز به‌کار برده‌اند اما از آنچه در متون کهن پارسی درباره گل آذرگون یا آذریون برجای مانده چنین می‌توان برداشت کرد که این گلی است گرد و بزرگ با گل‌برگ‌های زرد که گاهی نیز به سرخی می‌زند و با نگرش به دیده‌ها موجود بگمان این نگارنده آذرگون یا آذریون باره اشاره در متون کهن ایرانی گونه‌ای از آفتابگردان یا همانSunflower با نام علمی دانشیHelianthus annuus است که در اندازه‌های گوناگون و با رنگ‌های زرد یا سرخ یا آمیختگی از زرد و سرخ در زیستگاه وجود دارد.

(برگرفته از دین بهی)


سخنان ناب اشوزرتشت بزرگ ایرانی

 

 ای اهورا از تو پرسشی دارم، به‌راستی مرا آگاه نمایید که چه نیرویی نگهدارنده زمین در پایین و سپهر در بالا که به‌سوی نشیب فرود نیاید؟

کیست آفریننده آب و گیاه؟

کیست آنکه به باد وزش و به تیره ابر باران‌زا تندروی بخشید؟

ای مزدا چه کسی آفریننده منش پاک است؟

✍️ #اشوزرتشت_گات‌ها_هات۴۴_بند۴ 

.

ای اهورا این را از تو می‌پرسم، به‌راستی بر من آشکار سازید که پدید آورنده و آفریننده روشنایی و تاریکی کیست؟

کیست که خواب و بیداری را نیز فراهم کرد؟

کیست پدید آورنده بامداد و نیمروز و شب که مَرتو(:انسان) دانا را به انجام خویشتن‌کاری و آرمان زندگی فرا خواند؟

📗 #گات‌ها_هات۴۴_بند۵ 

.

ای هستی‌ مند(اهورا) این را از تو می‌پرسم، به‌راستی بر من آشکار سازید که چه چیز و چه کسی از نخستین روز و بن‌آغازین، آفریدگار و سرچشمه زندگی و راستی بوده‌است؟

چه چیزی به ماه و خورشید و ستارگان راه گردش و چرخش داده که گاهی در افزایش و گاهی در کاهش هستند؟

ای دانش بیکران(مزدا) همه‌ی اینها و چیزهای دیگر را خواستارم بدانم 

📗 #گات‌ها_هات۴۴_بند٣ 


ای اشا و ای وهومن و ای اهورامزدا، سروده‌هایی می‌سرایم که پیش از این کسی نسروده است.

آرزومندم که راه راستینی و خرد با نیروی مینویی و کردار نیک که جاودانه‌اند با پاکدلی و عشق در ما افزایش یابد.

به درخواست ما به‌ سویمان آیید و ما را از خوشبختی و کامیابی راستین برخوردار سازید.

📗 #گات‌ها_هات٢٨_بند٣

اشا = راستی. درستی. پاکی. راه راستینی. هنجارهستی. نظم کیهانی.

.

چون مزدا اهورا را با چشم دل دیده‌ام اکنون خواهم کوشید که با سروده‌های ستایش نگرش او را به‌سوی خودمان گردانم.

با اندیشه‌ نیک و گفتار نیک و کردار نیک و در پرتو راه راستینی و پاکی او را خواهم شناخت، هرآینه درود و ستایش‌ خود را به سرای سرود او پیشکش می‌نمایم. 

📗 #گات‌ها_هات۴۵_بند۸ 

.

اکنون من از آنچه که به من دل‌آگاهی شده سخن خواهم گفت، پاکترین سخنانی که شنیدن آن برای مردم بهترین است.

کسانی‌که این آموزش‌ها را با جان و دل ارج نهاده و به‌کار ببندند به رسایی و جاودانگی خواهند رسید و همین‌گونه از کردار و منش نیک به مزدا اهورا نزدیک خواهند شد.

📗 #گات‌ها_هات۴۵_بند۵ 

.

به‌راستی ای مزدا من زرتشت سراینده و دوستدار راستی و درستی و پاکی با آوای بلند تو را ستایش می‌کنم.

بشود که آفریننده همیشه زبانم را به راه خرد بگشاید و در پرتو اندیشه نیک و منش پاک مرا راهنمایی و دستورهای اخلاقی بیاموزد.

📗 #گات‌ها_هات۵٠_بند۶ 

.

 ای مزدا خداوند جان و خرد، با سراییدن سروده‌های موزون که از شور و شادی و آوای درونم برمی‌خیزد به شما روی آورده و با دست‌های برافراشته خواستارم به تو نزدیک گردم و همین‌گونه در پرتو پاکی و راه راستینی همچون یک دوست باوفا و فروتن به شما با خرد شگفت‌آفرین وهومن نزدیک شوم.

📗 #گات‌ها_هات۵٠_بند۸ 

وهومن یا وهمن(بهمن) = اندیشه نیک. منش پاک. خرد.

.

ای مزدا جلوگاه راستی و درستی، من با این سروده‌های ستایش و در پرتو کارهایی که از خرد و منش پاک برخواسته به‌سوی شما بازخواهم گشت. هنگامی‌که با خواست خودم بر سرنوشتم فرمان می‌رانم آنگاه آرزومندم که دارنده دانش نیک گردم. 

📗 #گات‌ها_هات۵٠_بند۹


بشود از کسانی‌ باشیم که زندگانی و جهان را به‌سوی پیشرفت و آبادانی می‌برند. 

📗 #گات‌ها_هات٣٠_بند٩

.

خوشبختی از آن کسی است که از سوی او به دیگران خوشبختی و شادمانی رسد.

📗 #گات‌ها_هات۴٣_بند١

.

دانا باید با فهم و خرد خویش نادان را آگاه سازد مبادا که نادان سرگشته ماند و ما را گمراه سازد.

📗 #گات‌ها_هات٣١_بند١٧

.

ای اهورا، رادمنشان و پیروان راه راستینی در سرای تو خواهند بود.

📗 #گات‌ها_هات۴٨_بند۷ 


(برگرفته از برگردان موبد فیروز آذرگشسب) 

📜جمشید در اوستا و فلسفه تاریخ بر بنیادگفتارهای ایرانی

 نام جمشید، در اوستا، «بیم خٔشَ اِتَ» ، از دو بهر «ببم»، و «ځش اَتِ» بر آمده است. بیم در همان زبان برابر با «همزاد» است، این واژه در زبان پهلوی بگونه «يم»، و در فارسی بگونه «جم» در آمد، و در برخی گویش های ایرانی هنوز بهمان روی، روان است، چنانکه در کرمان، دو فرزند همزاد را ایومولوه می خوانند، در زبان میناب و در چند بخش از تاجیکستان نیز چنین است. در بجستان خراسان واژه بگونه «جَمَملی»، و در زبان لری بویراحمدی، «جوموجومو» می خوانند.

خش إت، اوستایی که در زبان پهلوی بگونه «شیت» در آمد، و بفارسی «شید» خوانده می شود درخشش و تابناکی است، و بر رويهم این نام را می توان هنگام «همزاد تابندگی»، یا زندگی درخشان آریاییان پیشین یا هنگام خورشید در شمار آورد، چنانکه خورشید نیز بگونه «خُور» و «خش ات»،  خور درخشان است ! این هنگام در شاهنامه فردوسی چنین آغاز می شود:

گرانمایه جمشید فرزند اوی

 کمربست یک دل پراز پند اوی

جهان را فزوده بدوآبروی

فروزان شده تخت شاهی بدوی 

 «منم» گفت: «بافره ایزدی

همم شهریاری و هم موبدی،

 بدان را ز بد دست کوته کنم

 روان را سوی روشنی، ره کنم »




در فرگرد دویم وندیداد، داستانی زیبا از گفت وگوی اهورامزدا و جمشید آمده است، که در آن، جمشید پیمان می بندد:


من گیتی ترا آباد می کنم، من گیتی ترا پیش می برم، من سرپرست و نگاهبان و پاسبان گینی تو می شوم، در پادشاهی من باد سرد و گرم نخواهد بودن، و مرگ نخواهد بودن 

دفتر کهن مینوی خرده نیز از زمان جمشید چنین یاد می کند:

از جمشید خوب رمه پسر «ويونگهان» این سودها بود که شش سد سال برای همه آفریدگان اور مزد بی مرگی فراهم آورد. درد و پیری و پتیاره را از آنان دور کرده ..


📖داستان ایران، فریدون جنیدی، نشر بلخ، (به تلخیص این گفتار)

‍🔥🔥🔥🔥🔥🔥

برگرفته از درگاه (:کانال) زرتشت و مزدیسنان

۱۴۰۰ آبان ۲۲, شنبه

اقوام ساکن در فلات ایران پیش از آریایی ها

 از مهمترین اقوام  ساکن در فلات ایران قبل از آریایی ها ایلامی ها بودند اما علاوه بر آنها اقوام وتمدن های دیگری نیز وجود داشت از جمله

1)کاسی ها؛کاسی ها اقوامی بودند که در هزاره دوم قبل از میلاد از طریق قفقاز وارد فلات ایران شدند، کلمه قفقاز عربی شده کلمه پهلوی"کوفکاس"است کوف به معنای کوه و کاس به معنای اقوام کاسی.آنها پس از ورود به فلات ایران در جنوب وجنوب غرب دربایی مازندران ساکن شدند سپس به طور تدریجی به طرف جنوب مهاجرت کردند تا اینکه در هزاره دوم پیش از میلاد در لرستان ساکن شدند واز جنوب درگیر جنگ با ایلامی ها شدند.کاسی ها در 1750 بابل را فتح کردند و به مدت500سال بر آن حکومت کردند.ازخدایان مهم کاسی کاشو (خدایای اجداد کاسی ها) بود

2)مانایی ها ؛مانایی ها در ابتدای  هزاره نخست قبل از میلاد دولت ماننا را در آذربایجان کنونی پدبد آوردند.فعالیت اصلی مانایی ها دامداری بود که آثار تمدن مانایی در زیویه، حسنلو و قلاچی یافته شده است سرزمین آنان در بین سه کشور قدرتمند محصور بود از شمال وشمال غربی اوراتور ها از غرب وجنوب آشور و از جنوب شرقی ماد ها.مانایی ها جز اولین کسانی بودند که با اقوام دیگر بر علیه آشوری ها متحد شدند.دولت ماننا سرانجام در قرن 7ق.م جز ماد شد.

3)گوتی ها؛ گوتی ها اقوامی بودند که در شمال غرب بابل از کوه های زاگرس تا دجله ساکن بودند آنها در 2200ق.م به بابل حمله میکنند و با نابود کردن امپراتوری اکدی 100سال بر بابل حکومت میکنند تا این که "گیریگان"آخرین پادشاه گوتی ها توسط حاکم شهر اوروک(یکی از شهر های سومر) کشته میشود و سومری ها گوتی ها را از سرزمین خود بیرون میکنند.

4)لولوبی ها؛ آنها از 4هزار سال پیش از میلاد در شمال غرب فلات ایران ساکن بودند و محدوده حکومت آنها از شمال دیاله تا دریاچه ارومیه بود.لولوبی ها فرهنگ درخشانی داشتند به طوری که پادشاهان آشور از صنعتگران لولوبی استفاده میکردند.

5)تمدن جیرفت؛تا مدت ها تصور می شد که کهن ترین تمدن جهان در سومر عراق پاگرفته است اما کشف یک زیگورات(معبد) بزرگ به قدمت5000هزار سال و همچنین کتیبه های آجری به خطی ناشناخته در منطقه جیرفت (در استان کرمان) باعث شد باستان شناسان در دانسته های قبلی خود تجدید نظر کنند.در کتبیه های سومری از جیرفت به عنوان ارت یاد شده است.اطلاعات مورخان درباره این تمدن بسیار اندک است.

آریایی ها در ورود به فلات ایران به مردمانی بومی برخورد کردند.بومیان ایرانی از نظر ظاهری از آریایی ها زشت تر بودند و آریایی ها معتقد بودند آنها دیو هستند و با آنها میجنگیدند استفاده آریایی ها ازاسب و ارابه موجب پیروزی بر انها شد به تدریج اریایی ها در کنار بومی ها زندگی کردند و با آنها مخلوط شدندو از دانش ها مختلف آنها استفاده کردند.


برگرفته از درگاه زرتشت و مزدیسنان

کروی بودن زمین در اوستا

 


🔺 در كتاب سپنته اوستا چندين بار از گرد بودن زمين و گردش آن گفتگو شده و آن را با واژه «سكارنا» به چم گرد و گردنده و گوی مانند بودن بيان داشته‌است.

  

🔹 همچنين در «آبان‌يشت» قطعه 38 آمده‌است كه : «نريمان گرشاسب آرزو كرد كه در روی اين زمين فراخ و گرد و گردنده دور كرانه بتازد و بر دشمن چيره شود»

  

🔸 در قطعه 95 «مهريشت» نیز ، از مهر ياد شده و آمده ‌است كه : «مهر در هر غروب و آغاز شب به روی كره ‌زمين می ‌آيد و دو كرانه اين زمين فراخ گرد و گردنده دور كرانه را می ‌پيمايد.»

  

🔻 حتی فردوسی نیز در شاهنامه به گرد بودن زمین اشاره کرده است:

 

جهان پر شگفت است و تن هم

شگفت/

 

نخست از خود اندازه باید گرفت/ 

 

دگر آن که این گرد گردان سپهر/

 

همی نو نمایدت هر روز مهر/

 

▪️این در حالی است که ۲۰۰۰ سال پس از زرتشت در اروپا کشیشان مسیحی در پی سوزاندن گالیله بودند بخاطر اینکه نظریه گرد بودن زمین را داده بود.

 

این جستار ، شناخت دیرینه ایرانیان از گیتی و زمین را به خوبی نشان می دهد. ایرانیان حتی مدارهای نیمروزی (نصف النهار) به دور زمین طراحی نموده بودند و مرکز آغاز آن ، شهر  «نیمروز» ( که اکنون یکی از شهرهای افغانستان است) بود که امروز استعمارگران غربی به جای شهر نیمروز از گرینویچ به عنوان مرجع زمان یاد می کنند.


برگرفته از درگاه زرتشت و مزدیسنان

پشوتن‌ جی دوسابایی مارکار

 


۱۸ آبان ماه سال ۱۴۰۰ خورشیدی برابر با ۱۵۰ سالگرد زاد روز بزرگ مردی شایسته ی سپاس نیک پشوتن‌ جی دوسابایی مارکار «دوساباهای»، انسانی نیکوکار از دهشمندان تاریخ زرتشتیان است.

این بازرگان پارسی ساکن هند با نیک اندیشی دارایی خود را در در راستای بنیاد گذاری امکانات رفاهی و آموزشی برای زرتشتیان ایرانی دهش نمود و آثار بسیاری از بخشش‌های او در شهرهای یزد و کرمان و تهران مشهود است.

شرحی کوتاه بر زندگی این مرد بزرگ

پشوتن جی دوسابایی مارکار در ۱۸ آبان ماه سال ۱۲۵۰ خورشیدی در خانواده‌ای پارسی در بمبئی هند زاده شد، پدرش دوسابایی و مادرش دین بانو دخت دینشاه شراف بود.
او تحصیلات مقدماتی را در بمبئی و در آموزشگاه الفستون پشت سر گذاشت و پس از آن در مکتب کارآموزی دینشاه سیلیستر امور دفتری را فراگرفت.
وی به شوه علاقه ی فراوانی که به ایران داشت، زبان پارسی را نیز آموخت، زبان انگلیسی را هم به خوبی می‌دانست ولی به زبان گجراتی سخن می‌گفت.
پس از پایان تحصیلات به بازرگانی روی آورد و صاحب ثروت بسیاری شد.
او در آغاز سفیر انجمن زرتشتیان ایرانی بمبئی در ایران بود و مسئولیت داشت تا به امور زرتشتیان ایران رسیدگی کند.
پشوتن جی دوسابایی مارکار در سال ۱۳۰۴ نایب رئیس انجمن زرتشتیان ایرانی بمبئی بود و در سال ۱۳۱۷ به مقام ریاست این انجمن رسید.

موقوفات
پشوتن جی مارکار با ساختن دبستان دخترانه و پسرانه مارکار در بهمن ماه سال ۱۳۰۶ خورشیدی نخستین گام را برای با سواد کردن کودکان یزدی برداشت.
و دبیرستان دخترانه و پسرانه مارکار هم در شهریور ماه سال ۱۳۱۲ خورشیدی تأسیس شد.
وی با ساخت پرورشگاه، برج ساعت فردوسی یزد و مجسمه ی فردوسی تهران در سال ۱۳۱۳ توانست علاقه ی خود را با گسترش فرهنگ در ایران نشان دهد.
پرورشگاه مجموعه ی مارکار یزد برخلاف اذهان عموم، خوابگاهی شبانه‌روزی برای اسکان دانش آموزان بی‌بضاعت اطراف شهر با همه ی امکانات، بدون پرداخت شهریه بوده است.
استفاده ازاین امکانات ویژه ی زرتشتیان نبود و بسیاری از ایرانیان زرتشتی و غیر زرتشتی از امکانات این مراکز استفاده نموده‌اند.

از دیگر موقوفات او می‌توان به :

◀️ بنگاه ورزشی پشوتن جی دوسابایی مارکار در بمبئی،
◀️ اختصاص سرمایه برای ادامه تحصیل شاگردان زرتشتی برتر مدارس مارکار در دانشگاه تهران،
◀️ اختصاص سرمایه برای انتشارات دینی تحت سرپرستی انجمن زرتشتیان ایرانی بمبئی، که از جمله ی آن ؛

◀️ کتاب‌های ترجمه ی گاتها و یشت ها توسط ابراهیم پورداود است.

◀️ بخشش سرمایه برای انتشار نوشته‌ها و متن سخنرانی‌های سودمند.

◀️ ساخت آموزشگاه پسرانه و دخترانه در وسو هندوستان.

◀️ خرید و آبادسازی زمین‌های تهران پارس تهران.

◀️ اهدای زمین پارک مارکار در یزد.

◀️ ساخت همایشگاه مارکار در تهران اشاره نمود.

سفر به ایران ؛

پشوتن جی دوسابایی مارکار سه بار در سال‌های ۱۳۰۳، ۱۳۱۳ و ۱۳۲۸ برای سرکشی و مشاهده پیشرفت و بررسی وضعیت مؤسسات خیریه تحت حمایت خویش، به ایران مسافرت نمود.
در سال ۱۳۱۳ در دومین سفر خویش به یزد از سوی وزارت فرهنگ وقت به دریافت نشان درجه اول علمی سرافراز شد.
در سال ۱۳۲۶ نیز نشان همایونی را دریافت کرد.
و در واپسین سفر خویش به ایران در سال ۱۳۲۸ به دریافت نشان درجه اول سپاس ملی سرافراز گردید و به دیدار با شاه وقت ایران دعوت شد.

✔️ مرگ
شوربختانه پشوتن جی دوسابائی مارکار این بزرگ مرد نیکوکار و ایران دوست سرانجام در تاریخ ۱۸ مهر ۱۳۴۴ خورشیدی در بمبئی چشم از جهان فروبست و نام نیکش برای همیشه در تاریخ این سرزمین پر گهر به یادگار ماند.
پس از مرگ پشوتن جی دوسابایی مارکار میرزا سروش لهراسب سرپرستی این مدارس و موسسات را تا مدت‌ها به عهده داشت.
پس از چندی برپایه ی یک آیین‌نامه اجرایی وکالت تملک تمام مایملک و موسسات مارکار را به انجمن زرتشتیان تهران واگذار کرد.
این آیین‌نامه با امضای سروش لهراسب و به تاریخ ۲۷ آذر ۱۳۵۳ است.

پرورشگاه مارکار، اکنون پردیس دانش مارکار نام گرفته و تا حدودی به فعالیت خود ادامه می‌دهد.
در زیر زمین این پرورشگاه موزه‌ای به نام موزه تاریخ و فرهنگ زرتشتیان جهت آشنایی بازدید کنندگان با آداب و رسوم زرتشتیان ایجاد شده است.

✔️نقل است که پشوتن جی دوسابایی مارکار در سفرهای درون شهریش در هند به جای استفاده از مترو برای رفت‌ و آمدهایش پیاده می‌رفت و می‌گفت ؛ می‌ خواهد تا با پولش به دانش‌آموزان گرامی ایرانی کمک کند.
یادش گرامی و روانش شاد و راه این بزرگ مرد ایران دوست و ایران ساز پر رهرو باد 🙏

🖋 پژوهش و گردآوری ؛
بردیا بزرگمهر
برگرفته از درگاه زرتشت و مزدیسنان

جشن سپندارمزگان

#مردم ایران در تاریخ خود، کارنامه درخشانی را در زمینه ارج نهادن به جایگاه بلند زن از خود بر جای نهاده و امروز زنان ایرانی از اینروی بر خود م...