۱۳۹۹ بهمن ۲۹, چهارشنبه

سپندارمزگان پیشنهادی برای جایگزینی ولنتاین غربی به سپندارمزگان ایرانی

 

(به✍️#کوروش_نیکنام موبد، نویسنده و پژوهشگر آیین و فرهنگ ایران‌زمین باستان)
.
چند گاهی است که به هنگام فرا رسیدن روز ۱۴فوریه میلادی که برابر است با ۲۵بهمن‌ماه در گاه‌شماری خورشیدی، جوانان ایرانی نیز به پیروی از یک سنت اروپایی این روز را به‌یاد عشق و دلدادگی به‌عنوان ولنتاین جشن می‌گیرند و برای دوستان و یاران خود ارمغانی فراهم می‌کنند.
برای بسیاری از جوانان کشور ما ولنتاین بهانه‌ای شده برای شادی بیشتر، یادآوری مهر دوستان و شکوفایی جوانه‌های عشق که بی‌گمان نیاز زندگی فردی و اجتماعی آنان است.
دلبری، دلدادگی و عشق از واژگانی پر ارج در فرهنگ نیاکان ماست که جان‌مایه شعر و ادبیات گذشتگان نیز بوده‌است و یادگار آن در بسیاری از داستان‌ها و حماسه‌ها همچنان پایدار است از زال و رودابه در شاهنامه فردوسی تا شیرین و فرهاد، خسرو و شیرین با ترنم‌های عاشقی که در هر گوشه ایران سروده شده‌است.
پرسش اینجاست که برای بزرگداشت عشق، چرا ولنتین را از فرهنگ دیگران پذیرفته‌ایم و از فروزه و بنیاد عشق در فرهنگ خود بیگانه شده‌ایم و زمان برگزاری جشن ایرانی آن را فراموش کرده‌ایم.
ولنتاین چگونه شکل گرفته است؟
برهمگان آشکار است در سده سوم ترسایی که با برابر شده بود با آغاز پادشاهی ساسانیان در ایران، در #روم_باستان فرمانروایی به‌نام #کلودیوس دوم وجود داشته است یکی از باورهای غیرمنطقی این فرمانده این بوده که سربازانی در برابر دشمن بهتر ایستادگی کرده و می‌جنگند که مجرد باشند. به همین‌روی پیوند زناشویی را برای سربازان امپراتوری روم تا مدت‌ها ممنوع کرده بود.
کسی جرات نداشت تا از فرمان کلودیوس سرپیچی کند و اجازه دهد تا سربازی ازدواج کند تا اینکه کشیشی به‌نام #والنتیوس(ولنتاین) برآن شد تا پیوند زناشویی سربازان رومی را با نامزدهایشان و بگونه پنهانی برقرار سازد. پس از اینکه کلودیوس از این رویکرد آگاه شده دستور می‌دهد تا ولنتاین را زندانی کنند. ولنتاین پس از مدتی در زندان عاشق دختر زندانبان می‌شود. این کشیش در پایان به‌ جرم برقراری پیوند زناشویی میان عاشقان، خود با دلی عاشق گونه اعدام می‌شود. روزی كه قرار بود تا این حکم برای ولنتاین اجرا شود پیش از آن ولنتاین نامه سپاسداری و یادبود برای دختر زندانبان می‌نویسد كه متن آن با واژه ولنتاین پایان می‌یابد.
پس از آن در سال۴۹۶ پس از میلاد پاپ جلاسیوس، روز چهاردهم فوریه را به‌یاد او روز ولنتاین نام‌گزاری کرد و از آنجا که او فدایی و جان باخته راه عشق بوده این روز .
از آن پس روز عشق در فرهنگ آن‌سوی مرزها نام گرفته و به آرامی به دیگر کشورها به‌ویژه ایران نیز راه یافته است تا سنتی تازه و شادی‌بخش باشد برای جوانان ایرانی که شیفته عشق و دلدادگی بوده اما ناآگاه از اینکه خود از سنت‌ها و فرهنگی دیرپا و ارزشمند برخوردارند که در آن عشق و پیوند زناشویی جایگاه زیبا و ارزشمندتری دارد که کمتر به آن پرداخته شده و پشت پرده‌های بی‌مهری پنهان شده‌است.
در فرهنگ ايران باستان روز عشق و مهربانی همراه با برگزارى جشنى به‌پاس بزرگداشت عشق، اين داده نیک اهورایی با پیشینه بیش از ۳هزار سال وجود داشته است که در برابر جشن ولنتاین رومی که تنها در سده سوم میلادی روميان شکل گرفته است از جایگاه ویژه‌ای برخوردار بوده‌است.
در فرهنگ و سنت مردم ایران باستان جشن و شادمانی یكی از جلوه‌های نیک زندگی بوده و شادمان زیستن برای همگان آرزو شده‌است.
با پژوهش در كتاب #اوستا و فرهنگ ایران باستان و با بررسی سنت‌های ملی مردم این سرزمین درمی‌یابیم كه جشن‌های بسیاری از روزگاران دور در ایران وجود داشته است و نیاكان فرزانه ما همواره بر آن بودند تا جشن و شادمانی را گسترش دهند. به همین انگیزه جشن‌هایی را به مناسبت‌های گوناگون تاریخی، ملی و دینی از خود به‌یادگار گزاشته‌اند.
یكی از جشن‌های برجسته و فرخنده كه نیاكان ما با عشق و شوری ویژه آن را برپا می‌داشتند #جشن_سپندارمز یا جشن #اسپندگان است.
جشن اسفندگان برای گرامیداشت فروزه پاک و ارزشمند #سپِنتَه_آرمیتی یا #سپندارمز است. #سپنت_آرمیتی که از دو واژه #سپنت(ورجاوند و پاک) و #آرمیتی(آرمان و عشق) تشکیل شده‌است که جلوه‌گاه ایمان و فداكاری، فروتنی و بردباری، وفاداری و مهر، یکرنگی و عشق پاک است.
در نسک(:كتاب) #گات‌ها، سروده‌های جاودانه #اشوزرتشت از فروزه #سپنت_آرمیتی بارها یاد شده و ویژگی نیکی برای آن بر شمرده شده‌است.
«ای آرمیتی آن فر و شکوه ایزدی را به من ارزانی دارید که پاداش زندگی سراسر نیک منشی است».
( #گات‌ها_هات۴٣بند١)

«ای مزدا مرا به‌سوی راه راستینی راهنمایی نمایید که آرزو کرده‌ام تا با پیروی از آرمیتی آن را دریابم».
( #گات‌ها_هات۴٣بند۱۰)

«آرمیتی را در دل رادمنشان و ردان روشن کرده و آنان را راهنمایی خواهد نمود».
( #گات‌ها_هات۴٣بند۶).

آرمیتی چون نماد مهر و محبت، عشق و پاكی، باورمندی به مزدا اهورا و اندیشه رسا است، پس به هنگام تردید و دودلی با یاری از او خواسته شده تا نور ایمان و عشق به هر پدیده نیکی در دل انسان پویا و پایدار گردد.
در اوستا نامه مینویی ایران باستان بارها به زنان نیک و پارسا درود فرستاده شده و جایگاه بلند مینویی برای آنان آرزو شده‌ است.
 از بین زنان و مردان، آن را که برابر آیین راستی ستایش نیکوتری داشته باشد مزدا اهورا از آن آگاه است. زنان و مردان نیک را می‌ستاییم.
این زمین را با زنانی که روی آن زندگی می‌کنند می‌ستاییم.
زنانی که با درستکاری و راستی سرآمد شده‌اند را می‌ستاییم.
مردان و زنان نیک اندیش که در هر سرزمین با وجدان آگاه با بدی و کژاندیشی پیکار می‌کنند را می‌ستاییم.
کدبانوی خانه که #اشو(پاک و راست) و سرآمد اشویی باشد را می‌ستاییم.
زن پارسایی را می‌ستاییم که بسیار نیک اندیش، بسیار نیک گفتار، بسیار نیک کردار و با وجدان باشد».
از سوی دیگر #سپنت_آرمیتی در نقش مادی خود از زمین پاسداری می‌کند به این دلیل که برخی از ویژگی‌های زن و زمین مانند شکیبایی، مهربانی، زایندگی، پرورش دادن، فروتنی و بردباری باهم مشترک است.
ابوریحان بیرونی در كتاب آثار الباقیه آورده‌است:
اسپندارمز فرشته موكل بر زمین است. سپندارمز در ماه سپندارمز به جهت یكی شدن نام روز با ماه عید زنان بوده است و مردان به زنان هدیه می‌دادند.
این رسم در شهرهایی چون اصفهان، ری و پهله و شهرهای مركزی و باختر ایران باقی‌مانده است و به پارسی مزدگیران گویند چنانچه بیرونی نیز اشاره كرده‌است سپاس و ستایش مادران و زنان از ویژگی‌های اسفندگان است. در این روز مردان و فرزندان با برگزاری مراسم شاد و ارمغان دادن از عشق و مهر بانوان سپاسگزاری می‌كنند، در این روز زنان و مادران لباس نو می‌پوشند و انجام كارهای خانه بردوش پدران و فرزندان است.
جشن اسفندگان(سپندارمز)، روز عشق پاک، روز بزرگداشت جایگاه زن و باروری زمین است.
روز عشق ایرانی هم اکنون در گاه‌شماری خورشیدی با روز ۲۹بهمن(۱۸فوریه) برابر شده‌ است.
از آنجا که بسیاری از جشن‌های ایران باستان مانند گاهنبارها، مهرگان، نوروز و پنجه همه به مدت پنج روز برپا می‌شده است و اکنون نیز در سنت زرتشتیان ۵روز ادامه دارد.
پیشنهاد می‌شود برای گرامیداشت چنین روزی که پنج روز با جشن ولنتاین اروپایی نیز فاصله دارد به‌نام جایگاه عشق، به‌یاد بانوان و مادران و به پاسداری از زمین جشن پنج روزه داشته باشیم تا شکوه عشق و دلدادگی را در زمان بیشتری احساس کرده و جاودانه سازیم.

.
با این تفاوت و به این انگیزه مهم که شادی خویش را که برای عشق است به‌یاد و به‌نام جشن اسفندگان پاس بداریم و نام ولنتاین را با احترام به بنیادگزاران آن واگزاریم.

جشن سپندارمزگان شادباد.

نقل از درگاه ایرانیان زرتشتی

جشن‌های ماهانه ایرانی‌مان ، جشن اسفندگان (سپندارمزگان)


 ایرانی، آیین نیک ایرانی را خود جشن بگیر.
.
(✍️گردآورنده و نگارنده: مهندس موبد #کامران_جمشیدی)

مردم ایران، از میان مردمانی هستند که زندگی‌شان با جشن و شادمانی پیوند فراوان داشته است.
آنها برای هر رخداد تازه و گونه‌گونی، جشن می‌گرفتند و با سرور و شادمانی روزگار می‌گزراندند.
این جشن‌ها نشان دهنده‌ی فرهنگ، روش زندگی، رفتار و خو، فلسفه زندگی و روی‌هم‌رفته جهان‌بینی ایرانیان باستان است.
گفته شده‌است: برای اینکه ملتی توانایی درست اندیشیدن را نداشته باشد، باید شناسه(:هویت) فرهنگی و تاریخی را از او گرفت.
فرهنگ بالاترین کنشگر و انگیزه در زندگی رشد، بالندگی و یا نابودی ملت‌ها است.
شناسه هر ملتی در تاریخ آن ملت نهاده شده‌است.
آنهایی که در تاریخ از جایگاه والایی برخوردارند کسانی هستند که توانسته‌اند به شیوه‌ی کارسازتری خود، فرهنگ و استوره‌های باستانیِ خود را بشناسند و زندگیِ خود را تا بلندای یک افسانه بالا برند.
استوره‌ها، تنها افسانه نیستند وانگه نمادی از انسان آرمانی و ارزش‌های اخلاقی یک گروه مردمی هستند.
یکی از این استوره‌ها و نمادها، سپنت آرامیتی می‌باشد که هم یکی از زن‌خدایان فرهنگ باستانی ایرانی است و هم یکی از امشاسپندان یا فروزه‌های مزدایی در فرهنگ زرتشتی.
در هر دو حالت، آرامیتی ایزدبانو بوده و ویژگی زنانه و مادرانه داشته است. آن در فرهنگ باستانی، نماد زمین و زایندگی و افزایندگی بوده و در فرزان #اشوزرتشت آرامش افزاینده و مهر و فروتنی و عشق، که همانا همه‌ی اینها نیز بیشتر در زن نمایان است تا مرد.
به‌هر روی این ایزدبانو و ویژگی‌های او برای ایرانی همواره نشانگر و آرمان او از زن و زندگی بر روی زمین بوده‌است. زمینی که او را مهربانانه، مادرانه، عاشقانه دربرگرفته، از هرچه دارد بدون چشمداشت به او می‌دهد و سفره و دامن خود بر همه می‌گستراند.
بگزریم که این فرزند نادرست زمین چگونه پاسخ مادر را با نابودی او می‌خواهد بدهد که نمی‌داند نابودی او نابودی خود است.
نام‌واژه سپنت آرمیتی که گونه اوستایی آن است با گزشت زمان به سِپنَدارمَت در پهلوی و سِپنَدارمَز، و پستر اِسپَند و اسفند در پارسی دگرگون شد.
روز پنجم از هر ماه ایرانی نیز به این نام بوده‌است که در گاهنامه زرتشتی بازمانده است.
پس بنا بر روش ایرانیِ جشن گرفتنِ برابری نام روز و ماه، روز اسپند از ماه اسپند جشن اسپندگان یا سپندارمزگان نامیده می‌شود.

در گذشته چگونه جشن می‌گرفته‌اند؟
از آنچه در تاریخ نشان مانده درمی‌یابیم که پدران و مادرانمان این روز و یا روزها را که برخی ۵روز و برخی هم سرتاسر ماه اسفند دانسته‌اند، به این فراخور گرامی داشته و آیین‌هایی را نیز انجام می‌داده‌اند.
بنیاد این جشن بر گرامیداشت زنان نیک و پارسا بوده است. گویند که در این روزها مردان کارهای روزمره زنان را به دوش گرفته و با این شیوه کارکرد آنان را تجربه می‌کرده‌اند و همزمان به آنان پیشکش و ارمغان‌هایی می‌داده‌اند که از اینرو به آن جشن مزدگیران نیز می‌گفته‌اند.
همچنین گفته شده که بویژه در این روزها زنان می‌توانسته‌اند با آزادی و گزینش خویش مرد زندگی خود را برگزینند که از این دیدگاه به آن جشن مردگیران نیز گفته‌اند که همانا این گفته جای سخن دارد زیرا که هر چند هم که همبودگاه ایرانی از آموزش‌های بنیادین #اشوزرتشت شاید که دور شده بوده‌است هرآینه در فرهنگ ایران زنان همواره جایگاه خود را داشته‌اند و بویژه درباره گزینش همسر که ما از زمان و زبان خود #اشوزرتشت داریم که به جوانترین دخترش #پورچیستا می‌گوید که برود و همسر خویش را با خرد خویش برگزیند.

ببینیم که فرهنگ بنیادین ایرانی چگونه به جایگاه زن می‌نگرد:
درباره بانوان و جایگاه و ارزش آنان در فرهنگ بنیادین ایرانی بسیار گفته و نوشته شده‌است که ما هم در این پیوند چند نکته را یادآور می‌شویم.
در برخی از فرهنگ‌های دیگر در جهان که بسیاری از مردم را نیز امروزه در برمی‌گیرد، نام‌واژه‌هایی که برای ندا دادن به زن و نام بردن از او بکار برده می‌شود گویای نگرش آن فرهنگ به اوست.
یکی زن را womanوwomen در پیوند با مرد می‌گوید دیگری نساء و ضعیفه دارد.
در یکی مرد و زن را با heوshe گفتن از هم جدا می‌کند و در دیگری با هذا و هذه.
هرآینه فرهنگ بنیادین ایرانی چون زن را همانند مردان دارای تخمه وفره ایزدی می‌داند و زاینده می‌شناسد او را #زن به‌ معنی زاینده می‌نامد و چون به یگانگی هستی باور دارد، به زن و مرد هر دو #او می‌گوید.
پسر را پشت سر خانواده می‌داند و دختر را دوخت دهنده و پیوند دهنده خانواده‌ها زن یا شوی خود را همسر می‌نامد زیرا با او خود را هم اندازه و همسنگ می‌داند و زن را کدبانو(همه کاره و مدیر خانه) می‌داند و از همه بالاتر براساس باور اوستایی، زن #نمو_پئیتی یعنی نور خانه شناخته می‌شود.
زنان در ایران کهن، نقش بسیار با ارزشی در پهنه زندگی خانوادگی و همبودین بازی می‌نموده‌اند.
دانشمندان، زنان ایران را جزو نخستین بنیادگران دانش کشاورزی می‌شناسند که توانستند به رمز کاشت و برداشت پی ببرند.

زن همواره پابه‌پا و دوش‌بدوش مردان در کشتزارها کار می‌کرده و در ساخت دست ابزارهای گوناگون نیز به بازرگانی خانواده یاری‌رسان بوده‌است.
آنان به جایگاه داوری و سرداری و پادشاهی نیز می‌رسیدند.
زنان در پاسداری از همه‌ی ارزش‌های دینی و فرهنگی و نگهداری از خانواده، نقش بسیار مهمی داشته و با یاری و رایزنی همسران خویش به فرزندان، دانش و فرهنگ، کشاورزی و ابزارسازی و راستی و پاکی و پارسا زیستن را می‌آموختند بگونه‌ای که همواره بیگانگان و چه‌بسا دشمنان نیز، ایرانیان را دارای روحیه ورزشکاری و اخلاق پهلوانی و پاسدار راستگویی و فرهنگ انسانی می‌شناختند و می‌شناسانده‌اند.
خوب، همه‌ی اینها را گفتیم هرآینه این را هم نباید از یاد نبریم که «دو سد گفته چو نیم کردار نیست».
فراپرس یا مسئله زن و مرد و چگونگی نگاه هر باور و فرهنگ به آنها و برآیندهای کرداری که از کنش بر پایه این باورها گرفته می‌شود هم امروز نیز به همان اندازه چند سدوهزار سال پیش زنده است و بی‌گمان در کشورهای پیشرفته تر از دید همبودین- انسانی نیز هنوز بر سر ناهمسانی حقوق زن و مرد گفتگوهاست، هر چند که دگرگونی بسیاری است میان مردمی که دشواری خود را با باورهای دینی مردسالارانه بگونه‌ای حل کرده و یا آنها را کم‌رنگ کرده و از تصمیم‌گیری در دشواری‌های همبودین به گوشه‌ای رانده‌اند و آنهایی که در زیر بار و فشار مردسالاری خشن، یا تسلیم می‌شوند و به سرنوشت خود خشنودند و یا تسلیم نمی‌شوند هرآینه نمی‌توانند راهی به بیرون بیابند و سرانجام به بیماری‌های روانی گرفتار می‌شوند و یا آنکه در بهترین حالتش با نگاه داشتن خود در حالت نبرد و ستیز مثبت، از این دور منفی انرژی مثبت می‌گیرند و بر تلاش خود برای رسیدن به حقوق برابر می‌افزایند.
ما نیز اگر به‌راستی به آنچه از فرهنگمان می‌گوییم باور داریم دیگر نباید برای به کردار رساندن آن نیازی به اندیشه داشته باشیم. این باور، باید که از درون‌مان، از خرد وهومنی‌مان و یا منش‌مان برخیزد تا آنکه خودبخود به کردار درآید. پس هرکس به خود و پیرامون خود بنگرد که زندگی‌اش چگونه است و در اندیشه و منشش چه می‌گزرد و اگر خود را ایرانی و باورمند به فرهنگ بنیادین آن می‌داند، پس با دریافت درست آن و درست گردانیدن بینش و منش خود، آنرا در زندگی خود به کنش بکشاند. گفتیم که آرمیتی هم نماد زن است و هم زمین. اکنون این دیگری را بنگریم، زمین را. زمینی که همه‌ی جهان و هستی ماست، زمینی که اگر نبود ما نیز نبودیم زیرا که نخست زمین پدید آمد و سپس انسان! زمین خانه و خوراک ماست، پس زندگی ماست. زمین، زن اهوراست.

پس هرچه از زمین و ارج و ارزش آن بگوییم کم گفته‌ایم. این را نیز می‌دانیم که پیش از هستی یابی انسان بر روی زمین، گیاه و جانور که نام هر دو از یک ریشه و به‌ معنی زندگی و زندگان است هستی یافتند و زمین را زیور بخشیدند. پس هستی انسان پیرو و در گرو هستی گیاه و جانور است.
اکنون بنگریم که انسان با این هر سه چه کرده و می‌کند؟
در این نوشتار/گفتار جا برای بیان ویرانی‌ها و زیان رسانی‌های انسان به زاستار(:طبیعت) و زمین و جانور و گیاه نیست و همه‌ی ما کم‌وبیش آگاهیم.
بزرگترین زیانی که انسان، بویژه انسان شهرنشین به‌خود رسانده این است که از این هر سه دور شده و پیوند خود را، چه تنی و چه روانی با آنها از دست داده‌است و آنها را دیگر درنمی‌یابد. هرآینه قانون اشا بگونه دیگری میوه این دوری و زیان را به او می‌نمایاند با بیماری‌های تنی و روانی که برآمده از این دوری می‌باشد.
درباره زن و جایگاه او در گیتی و هستی روی زمین نیز، از دید این گوینده/نگارنده، همین روی داده‌است. همبود انسانی، آنجا که نیمه دوم و هم اندازه و همسر خود را نادیده گرفته و با اینکار خود را از اندازه بیرون برده‌است، همبود را نیز از هماهنگی و آرامش بدور انداخته است.
جایی‌که مردان و مردخویی ناب می‌خواهد کارهای همبودگاهی چه خانواده و چه همبود بزرگتر را به پیش ببرد، توازن به‌هم می‌ریزد و کار می‌لنگد. همانا وارون این هم درست است و اگر تنها زنان و زنخویی ناب نیز کارها را بدست بگیرد شاید که برخی کمبودهای مردخویی را پرکند هرآینه جای دیگر کم خواهد آورد. بنابراین هر دو نیمه باید به‌درستی جای خالی یکدیگر را پر نمایند.

در این زمینه، به‌ معنی دو نیمه برابر بودن و تکمیل یکدیگر باید گفت که تا آنجا که من می‌دانم، فرزان یا فلسفه اهورامزدا و فروزه‌های شش‌گانه او یا امشاسپندان، تنها فلسفه باوری - دینی است که از بالا تا به پایین، یعنی از خودِ اهورامزدا تا سرتاسر هستی او این برابری را در برمی‌گیرد.
نخست خود واژه اهوره مزدا، که از دید واژگانی دو جنسی است. اهوره مردانه است و مزدا زنانه.
فروزه‌های او یا آنچه با فرنام امشاسپندان نامور هستند نیز شش تا هستند که سه تای نخست، یعنی #اشا #وهومنَ و #خشترا مردانه و سه تای دوم، یعنی #آرمیتی #هتوروتات و #امرتات زنانه هستند. پس در دیدگاه بنیادین و باوری پدران ما نیز این برابری و همسنگی جای داشته است و با چنین شناختی بوده که بیگمان هزاره‌ها پس از زرتشت نیز از این قانونمندی آگاه بودند و برای برپاداشتن همسنگی در همبود، دستکم چند روزی را در سال یعنی ماه اسپند را به بانوان ویژگی می‌دادند و بویژه روز اسفند را که در آغاز گفتار از آن کمی گفتم.

آنها می‌دانستند که برای دریافتن و فهمیدن چیزی بهترین راه و شاید بتوان گفت تنها راه آزمون کردن آن است.
یکی از راه‌های این‌کار جابجا کردن رل‌ها و نقش‌هاست، که در دانش روان و رفتارشناسی امروزه نیز بکار برده می‌شود. اینکه آیا یک روز و یا چند روز در سال برای کارایی و نشان‌گزاری بسنده است، من نمی‌توانم داوری کنم هرآینه به هر روی نشاندهنده اندیشه و کنش در این راستاست که از بینش روشن می‌آید. اینکه در گزشته چه می‌کرده‌اند، جای خود دارد زیرا می‌توان از آنها چیزهایی آموخت هرآینه باید دید که در چگونگی امروز ما و جهان چه کارهایی می‌توان انجام داد تا در آنجایی که همسنگی هست پاس داشته شود و آنجا که نیست برپا شود.

می‌توان پرسید که امروز چگونگی زندگی ما، در کشورهایی که هستیم، چگونه است؟
فرهنگ چیره در پیوندهای ما با جنس مخالف، چه در دوستی و همکاری و چه در زندگی خانوادگی چگونه می‌باشد؟
آیا دیدگاه و باور و رفتار هر کدام از ما، چه زن و چه مرد، به برپایی چنین هماهنگی و همسنگی کمکی می‌کند و یا وارون آن است؟
انگیزه‌های آن چیست و چگونه می‌توان راه‌های بهتر و سالم‌تر برای ایجاد این هماهنگی پیدا کرد؟
همانا اینها و بسیاری پرسش‌های دیگر در این راستا همیشه پیش روی ما قرار داشته و دارد و انسان خردمند باید که بهترین راهها را پیدا کند و برگزیند. از دید من، فرهنگ بنیادین ایرانی پاسخ بسیاری از پرسش‌ها را در خود دارد و اگر آن را به‌درستی دریابیم و الگوی رفتاری خود بگزاریم بسیاری از دشواری‌هایمان به کنار خواهند رفت و نیروهایمان به‌جای هرز رفتن در راه درست‌تری بکار خواهند افتاد.
جهان ما، با شتابی هرچه بیشتر به راهی می‌رود که همه از آینده، آینده‌ای که با این شتاب به یک چشم برهم زدن فرا می‌رسد، نگرانند.
امروز در پیش روی ما پرسش‌های اساسی‌تری قرار دارند.
آیا آب و هوای زمین بزودی به‌جایی خواهد رسید که دیگر فرزندان و نوادگان ما هوای سالم نیز برای دم و بازدم نخواهند داشت؟
آیا آنچه که سبزینه و درخت در جهان است رو به نابودی است؟
و شاید از همه اینها مهمتر و دَمِ دست‌تر برای بسیاری از ما، آیا سرزمین مادری خود ما، مادر میهن ما روی خوشی و آزادی را خواهد دید؟
آیا دیگر زن و دختر ایرانی و همانا مردان نیز به همه‌ی حقوق فردی و انسانی خود به‌درستی دست خواهند یافت؟
آیا دیگر دختران و خواهران ما ناگزیر نخواهند بود برای بدست آوردن دستکمی از زندگی به تن‌فروشی دست بزنند؟
به‌راستی آن روز که زن و مرد ایرانی، دست در دست هم، با برابری کامل حقوقی و آزادانه و آبادانه در خیابان‌های میهن گام بزنند و با آرامش و از سر شادی راستین خنده بر لب آورند، آن‌روز می‌توانیم شاد باشیم که کمی از حقوق پایمال شده هزاره‌های زن را، به او باز گردانده‌ایم.
همانا این بدان مفهوم نیست که باید تنها چشم براه آن روز بود. این منش، نخست باید در منش و خوی و فرهنگ و باورهای انسان ایرانی برپا و پایدار گردد تا آنکه بتواند در سرزمین خویش نیز آن را بگستراند وگرنه که اگر هزار دگرگونی دیگر نیز در سیستم کشورداری آن پدید آید هرآینه فرهنگ همان باشد، در بر همان پاشنه خواهد چرخید.
تنها راه برون رفت از این بن‌بست و یا گرد خود چرخیدن، برون رفت از چرخه ناارزش‌ها و نافرهنگ‌ها و دگرگونی از پایه است همین و بس.
اکنون برای آنکه سخن را زیباتر به پایان ببریم سخنانی چند را از پندهای اشورزرتشت در گاتاهایش را می‌شنویم که درباره مردان و زنان گفته است:
.
- بهترین سخنان را بگوش بشنوید و با اندیشه روشن در آن بنگرید سپس تک تک شما، برای خود راه درست را برگزینید. (سرود سوم. هات۳۰بند٢).
.
-ای پوروچیستا از دودمان هیچدسپ و ای جوان‌ترین دخت زرتشت، کسی که به اندیشه نیک و منش پاک و به راه راستینی باورمند است من برای تو برگزیدم، بشود مزدا هم به همسری تو بخشد. پس بروید با خرد خویش مشورت و رایزنی کنید و با آگاهی و دانش کامل و پاک‌ترین عشق رفتار نمایید. (سرود۱۷ هات ۵۳بند۳).
.
- این سخنان را به شما نوعروسان و تازه دامادان می‌گویم، پند و اندرزم را دریابید و در اندیشه خود به‌یاد بسپارید و همیشه در نهاد خویش به‌کار ببندید. هر کدام از شما در زندگانی با منش پاک و مهرورزی و راستی و درستی از دیگری پیشی جویید که بی‌گمان از زندگی سرشار از خوشی و خوشبختی برخوردار خواهید شد. (سرود۱۷ هات۵۳بند۵).
.
- نزد من هر کس که از روی راستی رفتار کند مزدای دانا او را در برابر ستایش و خدمت بهتر می‌شناسد از چنین کسانی، چه آنان که بودند و چه هستند من با نام یاد می‌کنم و با مهر گرد آنان می‌گردم. (سرود۱۶ هات۵۱بند۲۲).
.
(با سپاس از همه‌ی گرامیانی که بخش‌هایی از نوشتار/سخنان آنان را در این نوشتار/سخنان به وام گرفته‌ام)

ایدون باد - ایدون‌تر باد - شادزی مهرافزون

نقل از درگاه ایرانیان زرتشتی

سروده سوم یسنا هات 30-بند 5


 

🔴The Gathas-The Sublime Book of Zarathustra ....
Song 3-Haat 30-vers 5
🔴 گاهان سرودهای اهورایی اشو زرتشت
سروده سوم یسنا هات 30-بند 5
🔥_______________________________
🏆
بر گردان به چهار زبان پارسی ، کردی ، انگلیسی و فرانسه...
🟣سروده سوم یسنا هات 30-بند 5

از این دو مینوی نا همگون پیرو
دروغ بدترین کردارها را بر می گزیند
و آنکه درست ترین اندیشه ها را دارد
برای خشنودی اهورامزدا ،
راستی را گزینش کرده ،
و از آن با استواری نگهبانی می نماید .


لەم دیاردە ڕۆحانییە ناجۆرە
لایەنگری درۆ ، خراپترین کردار هەڵدەبژێرێ و؟
ئەوەش کە چاکترین ئەندێشەی هەیە
بۆ شادمانی ئەهوورامەزدا
ڕاستی هەڵدەبژێرێ و
بە خۆڕاگری پاسەوانیی لێ دەکات .


Of these two opposing minds. followers of lies choose the worst actions, and the disciples of the most progressive thought, as unshakable as rock, choose Righteousness. Thus, they please Ahura Mazda.


De ces deux principes opposés, le disciple du mensonge choisira les pires actions, alors que celui qui va vers les meilleures pensées satisfait Ahura Mazda en choisissant la Justesse et en persévérant pour l'atteindre.
 
نقل از کانون جهان بینی زرتشت

زرتشت، آموزگار راستی

 

اشوزرتشت-پیام آورایرانی، گاهداد (:تاریخ) بسیار درخشانی دارد که هویت ملی نیرومندی به آن داده است. یکی از ستارگان درخشانی که  مسیر حرکت وپیشرفت رابرای مرتوگان (:مردم) این کشور روشن ساخته است.

برخی از ایران‌شناسان بزرگ، «زرتشت» را به چم (:معنی) «ستاره زرین» دانسته‌اند. «موبد آذرگشسب»، «زرتشت» را به چم کسی که چهره‌اش از نور اهورایی می‌درخشد، آورده است.

پیام اشوزرتشت راستی، درستی، مهربانی، کار، تلاش، آزادی گزینش است. اشوزرتشت سرنوشت انسان را از نگاه وپندار نادرست کاهنان به درآورد و گزینش راه زندگی را برپایه خردمندی ودانایی استوار ساخت.

یکی از ویژگی‌های بی‌همتای اشوزرتشت، جهانی اندیشیدن اوست. خدای او که اهورامزدا نام دارد، به چم "دانایی وآگاهی بیکران هستی مند" است. خدایی یگانه و دانش پایه که همه تیره ها (:اقوام) و نژادها، آن را پذیرا می باشند. به جز نابخردانی که از دانش وآگاهی پرهیز می کنند وبه پندارهای نادرست وابسته اند.
 پرسش اینجاست که اشوزرتشت کیست؟ او در سرودهایش "گات ها" می‌فرماید: «ای مزدا آنگاه که تو را با دیده دل نگریستم،
با درپرتو اندیشه خود دریافتم،
که تویی سرآغاز و تویی سرانجام …
و آن گاه تو را به خوبی شناختم
 ای اهورامزدا (: دانایی وآگاهی بیکران)،
که وهومن (:اندیشه نیک) به سویم آمد،
 از من پرسید، تو کیستی؟ به او پاسخ دادم
منم زرتشت و تا آنجا که در توان دارم،
دشمن دروغ و پاسدار راستی خواهم بود.»

از دیدگاه اشوزرتشت،  اهورامزدا در سرشت هستی آمیخته شده وبا همه چیز هستی همگون وهمراه است، با این نگرش، مرتو (:انسان) نیز که در این هستی گام نهاده ذره ای از فروزه اهورایی است که چنانچه با اراده خویش در راه پیشرفت اشا (: هنجار راستی درهستی) گام بردارد، دوست ویار اهورامزدا خواهد بود.

بینش زرتشت هر مرد و زنی را آزاد و دارای اختیار می‌داند که بین نیروی نیک وسازنده (سپنتامینو) و نیروی ویرانگر واهریمنی (انگره مینو) یکی را برگزیند. آموزگار ایرانی سفارش می‌کند که دانا، سپنتامینو را برگزیند تا به پاداش او آرامش وشادی روان باشد. شایسته نیست تا مرتوی دانا به انگره مینو روی آورد تا رنج روانی داشته باشد.

اشوزرتشت و ایران

آشکار‌ است که خردمندان ایرانی و پژوهندگان بر تاثیر بینش زرتشت بر کشور ایران آگاهند. به‌ویژه این تاثیر در زمان هخامنشی بسیار گویا و روشن است. اینکه چگونه پادشاهانی با اندیشه، گفتار و کردار نیک، مانند کوروش و داریوش بزرگ بر ایران سروری داشتند. کوروش به بابل و یهودیان آزادی می‌دهد و حقوق بشر را به جهان ارمغان می‌کند.
و داریوش می‌فرماید:
 «خدای بزرگ است اهورا مزدا که زمین را آفرید،
که آسمان را آفرید،
که مرتوگان (:مردم) را آفرید
 که شادی را برای مرتوگان آفرید»

و می‌افزاید: «همه‌ی کردار و پیروزی‌های من مرهون یاری اهورا مزدا است،
اهورا مزدا این سرزمین را،
ازدشمن، خشکسالی و دروغ به دور بدارد.»

یاری‌نامه:
۱- کنکاشی در زندگی واندیشه زرتشت. نگارش موبد کورش نیکنام
۲- زرتشت و آموزش‌های او، نگارش موبد رستم شهزادی
🔥🔥🔥🔥🔥🔥
نقل از درگاه (:کانال) زرتشت و مزدیسنان

آهيا . ياسا . نٓمِنگها

🌹🌹🌹
 آهيا . ياسا . نٓمِنگها .
 اوُستانه . زٓستوُ . رٓفِدرٓهيا
مٓن يِه اوش . مٓزدائو . پٓه اُواورويم .
سِپن تٓهيا . آشا . ويس پِنگ . شيٓه اُثٓنا .
وٓنگهِه اوش . خرٓتوم . مٓنٓگهُو .
 يا . خشِنويشا . گِئوش چا . اورانِم .
   سرود نخست «اهنودگات» يسنا.  هات ٢٨، بند ١

دانايى و آگاهى بيكران ( مزدا)
در آغاز با دست هاى برافراشته
و در راستاى فروتنى
بر نيايش پاى بندم.
خواستارم تا از فروزه ى منش نيك يارى جويم.
به پشتيبانى از گوهر پاك و سازنده ( سپنتامينو).
رفتار و كردارم را با هنجار راستى در هستى (اشا) هماهنگ سازم.
تا سهمى در خشنودى روان آفرينش ( جهانيان) داشته باشم.
________________
برگرفته: نسک گاتاها، نغمه های ایران باستان
برگردان: موبد کورش نیکنام

نقل از درگاه زرتشت و مزدیسنان
 

تفاوت باورهای زرتشتيان هند(پارسيان) با زرتشتيان ايران چیست؟

 تفاوت باورهای زرتشتيان هند(پارسيان) با زرتشتيان ايران چیست؟ آيا تفاوت ها تنها به ویژگی های قومی، تاريخی و نسبت به آداب و رسوم است يا اين كه اصول بنیادی دينی را نيز دربر می گيرد؟


پاسخ:
موبد نیکنام
درود، به باور من ناهمگونی  تنهابین برخی از سنت و رفتارهای آیینی بین زرتشتیان ایران و پارسیان هند است. زمانی که نیاکان آنان بیش از هزار سال پیش، از ایران به این کشور کوچ کرده اند، زرتشتیانی که در ایران نیز زندگی می کردند برخی از همین باورها را داشته اند.

 در روزگاران کنونی دگرگونی های فرهنگی و آیینی بسیاری پیش آمده و به چند شوه(:دلیل) روی داده است. که برجسته ترین آنها نخست این که نیاکان آنها در سده های نخستین حکومت اسلامی از ایران کوچ کرده اند، بنابراین باورها و تراداد(:سنت) های آنها به زمان پادشاهان ساسانی و برداشت موبدان آن زمان باز می گردد،  بنابراین برخی از سنت های غیر گاهانی(:بینش زرتشت) نیز به آیین های زرتشتی افزوده شده و همچنان در رفتار دینی پارسیان سینه به سینه منتقل شده است، همانند باور به گنجینه نوشته های اوستایی و پهلوی غیر از سرودهای زرتشت، مانند«وندیداد» و احترام ویژه ای که برخی از پارسیان به گاو دارند چون در برخی از نوشته های ساسانی به معجزه هایی اشاره شده است که گاوی در کودکی زرتشت، پس از حمله گله گاوها به زنده ماندن او کمک کرده است!...

 دو دیگر اینکه پس از هزاران سال که این تیره(:قوم) در کنار ادیان دیگر(به ویژه تیره های هندو) در هندوستان زندگی کرده اند، برخی از آداب وآیین مرتوها(:مردم) آنها را نیز فراگرفته و به باورهای خویش افزوده اند و آنها را در نیایشگاه ها ویا به هنگام نیایش به کار می گیرند، همانند آداب خرافی بیش از اندازه ای که برای رفتن به کنار آتش در آتشکده انجام می دهند، چنانکه هندوها نیز برای رفتن به معبد و راز ونیاز با بت های سنگی خود، چنین کارهایی را انجام می دهند.

 یا اینکه هندوها پس از نیایش در معبد، خال کوچکی از پودر قرمز رنگی برپیشانی خویش می گذارند،  برخی از پارسیان نیز لکه ای از خاکستر آتش موجود در نیایشگاه را بر پیشانی می گذارند که کمتر از آنها نباشند. اینها و مواردی دیگر از ترادادهای دگرگون شده زرتشتیان ایران وپارسیان است. ولی هردو پیروان اندیشه زرتشت هستند.

از آنجا که پارسیان در هندوستان در گذر دوازده سده گذشته از آزادی بیشتری برخوردار بوده اند به دانش وتکنولوژی روی آورده و اکنون از جایگاه بهتر علمی، اقتصادی و پیشرفت صنعت در جهان برخوردار شده اند.

‍🔥🔥🔥🔥🔥🔥
نقل از درگاه (:کانال) زرتشت و مزدیسنان

ارزش و چگونگی زبان پارسی

 پژوهشگران و زبان‌شناسان؛ زبان پارسی را زبانی کهن و دیرینه برشمرده‌اند. با نگرش به سنگ‌نوشتگان هخامنشی، این سخن را بی‌درنگ می‌توان پذیرفت.

با خوانش، پژوهش و نگرش بر فرهنگ پارسی، می‌توان این فرهنگ را مایه‌ور ترین و ناب‌ترین فرهنگ گیتی بشمار آورد؛ تک تک واژگانِ این زبان، دارای فرزان و چینشی است بی‌مانند، که نمونه‌اش را در هیچ فرهنگی یا سرزمینی نمی‌توان یابید.

پیش از این‌که با چگونگی و سرگذشت زبان پارسی آشنا شویم، باید به زیبایی و پُرباری این زبان پی ببریم👇

برای نمونه:
واژه‌ی ✅(زرپران)✅ که امروزه بر سَرِ نادانی و ناآگاهی به آن ❌(زعفران)❌ می‌گوییم. همان‌گونه که از چینش این نام پیداست: این گیاه به اندازه‌ای ارزنده است که بمانندِ پَرهای زر می‌ماند. از این رو در زبان پارسی به آن (زرپران) می‌گویند: به چَمِ پَرهای زر
🔴گیاهی که بمانند پر های زر ارزنده است🔴

(این نیرو و شگرفی زبان پارسی را می‌نماید)

نمونه‌ای دیگر:
همان‌گونه که می‌دانیم ✅(شمشاد)✅ درختچه‌ای است که در هنگامه‌ی سرما نیز شاد و شاداب است؛ ما واژه‌ی (شَم) یا (شِم) را در بسیاری از واژگان داریم. واژه‌ی (شِم) به چَم سرد است و هنگامی که در کنارِ واژه‌ی (شاد) می‌نشیند چَمِ زیبایی را می‌آفریند؛ و این واژه از برای همین ساخته شده است: درختچه‌ای که در سرما نیز شاد است

شم + شاد =
درختچه‌ای که در سرما نیز شاد است

یا نمونه‌ای دیگر:
همانگونه که می‌دانیم پسوند (آک) یکی از پسوند‌انِ زبان پارسی است و چَمِ شایستگی را دارد. به سخن دیگر، در کنار هر واژه‌ای که بنشیند چَمِ شایستگی را به آن واژه می‌دهد.

پسوند (آک) را در بسیاری از واژگان داریم،
برای نمونه:
خوراک و پوشاک
خور + آک = شایسته‌ی خوردن
پوش + آک = شایسته‌ی پوشیدن

✅(خوراک)✅ واژه‌‌ی پارسی
برابر واژه‌ی بیگانه ❌(غذا)❌ است. همان‌گونه که نگریدید هرآنچه که شایسته‌ی خوردن است را (خوراک) گویند.

ببینید
چه آرِش زیبایی دارد...
چه چینش زیبایی دارد...

هرآنچه که شایسته‌ی خوردن است.
هرآنچه که شایسته‌ی پوشیدن است.
و...

همان‌گونه که در بخشِ پیشین گفته شد، زبان و فرهنگ پارسی، فرهنگ کمی نیست، و نباید آن را کم بشمار آورد. با بها دادن، این فرهنگِ اَپَرنیرو سخنانِ اندیشه‌برانگیزی برای گفتن دارد...

با تازِش تازیان به ایران، و فروپاشی فرهنگِ ایرانشهری، زبان و فرهنگ پارسی در میان مردم آرام آرام بی‌رنگ شد. با گذر زمان و فرمان‌رانی تازیان بَر ایران زمین، واژگانِ پارسی جای خود را به واژگان اَرَبی دادند و چند سالی این فرهنگ در خاموشی خود می‌زیست...

ایرانیان در آن زمان کوشیدند تا خود را از فرهنگ بیگانه جدا افکنند، ولی نمی‌توانستند. چرا که فرهنگِ اَرَب تا بیخ و بُن این فرهنگ جا خوش کرده بود. با گذرِ زمان و سرکوب فرهنگ ایران و همچنین درهم آمیختگی فرهنگِ تازیان با فرهنگِ ناب ایرانی... زبان و فرهنگ ایرانی آرام آرام به فراموشی سپرده می‌شد که با برآمدنِ فرهنگ‌یارانی همچون رادمان پورماهک و پس آن فردوسی و کنشگران دیگری، فرهنگ ایران کمی جان به خود بخشید.

فردوسی پاکزاد با نوشتنِ شاهنامه، فرهنگ میهنی این مرز و بوم را دوباره سر زبانان انداخت و جانی تازه به آن بخشید...

انگیزه‌ی تازیان و مغولان چیرگی بر ایران بود، اگر کوششِ کسانی چون فردوسی نبود، بیم آن می‌رفت که فرهنگ ایران‌شهری برای همیشه نابود شود و هیچ یادی از این فرهنگ برجای نماند... 

با سازگار نبودنِ تازیان و مغولان با فرهنگ ایران و سرکوب زبان پارسی در دوره‌ی اسلامی، زبان پارسی با واژگانِ بیگانه آمیخته شد.

از یک سو اَرَب
از یک سو مغول
از یک سو ترک
از یک سو انگلیس
و...

ولی با همه‌ی دژمنی‌ها، زبان پارسی تا امروز روی پای خود ایستاده و با همه‌ی ستم‌ها و بی‌میهنی‌ها پابرجا مانده است.

آیا می‌دانید هم‌اکنون که دو ایرانی با یکدیگر می‌سُخَنند، ۷۰ درسَدِ واژگانی که بکار می‌برند بیگانه است؟!

آیا می‌دانید از این ۷۰ درسَد، ۶۰ درسَد آن تازی و ۱۰ درسَد آن (انگلیسی، فرانسه‌ای، مغولی و...) است؟!

آیا می‌دانید واتانِ (ث ح ص ض ظ ط ع ق) بیگانه‌اند و از واتان راستین زبان پارسی شمرده نمی‌شوند که امروزه ما بَر سَرِ نادانی و ناآگاهی در گفتار روزانه از این واتان بهره می‌ستانیم. بیش از ۹۵ درسَدِ ایرانیان نمی‌دانند که این واتان بیگانه‌اند...!!!!

هفتاد درسَدِ واژگانی که ما هم‌اکنون بکار می‌بریم بیگانه است و این مایه‌ی ننگ برای هر ایرانیست، اگر هر ایرانی بداند که با بهره‌ستانی از واژگانِ بیگانه، چه دژبختی و ننگی برای خود می‌خرد، هتا یک واژه‌ی تازی هم در سخنان خود بکار نخواهد برد.

هر ایرانی باید بداند، زمانی که سخن را با واژه‌ی خوشبوی (درود) می‌آغازد، بایسته است که دنباله تا پایان سخن او نیز پارسی باشد.

افسوسمندانه هم‌اکنون نهاد کشوری توانمندی نداریم که کارش نگاه‌داری، پشتیبانی و برکشیدن زبان پارسی باشد؛ از این رو پادآفند(دفاع) از زبان پارسی و دیگر ارزش‌های فرهنگی ایران که امروزه پایمال می‌شوند، کار بایسته‌ی تک تک ایران دوستان است. برخی از واژگان از بُن بیگانه‌اند
و باید از واژه‌ی پارسی برابر آن بهره برد.
مانند:
❌قصر❌ = ✅کاخ✅

❌فکر❌ = ✅اندیشه✅

❌قسمت❌ = ✅بخش✅

❌کلمه❌ = ✅واژه✅
و...

برخی از واژگان پارسی‌اند
ولی نادرست می‌نویسیم
مانند:
✅سد✅ که نادرست
❌صد❌ می‌نویسیم.

✅سدا✅ که نادرست
❌صدا❌ می‌نویسیم.

✅شست✅ که نادرست
❌شصت❌ می‌نویسیم.
و...

برخی از واژگان پارسی‌اند
ولی نادرست می‌نویسیم و می‌خوانیم
مانند:
✅نگر✅ که نادرست
❌نظر❌ می‌گوییم.

✅پارس✅ که نادرست
❌فارس❌ می‌گوییم.

✅پولاد✅ که نادرست
❌فولاد❌ می‌گوییم.

✅سپید✅ که نادرست
❌سفید❌ می‌گوییم.

✅گوسپند✅ که نادرست
❌ گوسفند❌ می‌گوییم.
و...

پس دانا باشیم
خرد را در خود بپروریم
چرایی پارسی گویی را دریابیم
به زبان میهنی خود بسُخَنیم
و فرهنگ ایران زمین را بپاییم.

ایران را دریاب
با از دست رفتن آن،
چیز بهتری بدست نخواهی آورد...)
 

نقل از درگاه زرتشت و مزدیسنان

نیک وبد در بینش زرتشت

 وجود بدی در جهان، همواره نظر فیلسوفان و اندیشمندان بزرگ را به خود جلب کرده است؛ و هرکدام کوشیده‌اند تا بر پایه‌ی بینش ویژه‌ی خود، آن را به‌گونه‌ای توجیه کنند. از یک‌سو در بینش پیام‌آوران راستین، سرشت خداوند یکتا تنها نیکی، راستی و سازندگی است که چون گرایش به بدی نتیجه‌ی قهری نادانی و ناآگاهی است پس نخستین شرط این مبارزه‌ی مقدس و سازنده این است که دانش و بینش و آگاهی انسان‌ها به‌طور مستمر و مداوم افزایش یابد؛ و برهمین باور است که زرتشت نخستین تکلیف انسان را در این پیکار زندگی‌ساز چنین تعیین می‌کند: آگاه شدن و آگاه کردن، افزودن بر دانش خود و دیگران، گسترش دادن و عمق بخشیدن به بینش انسان.

“کدام راه بهترین است؟ راه راست یا راه دروغ؟

دانا باید حقیقت را برای مردم آشکار سازد تا نادان نتواند مردم ناآگاه را گمراه کند. ای مزدااهورا، کسانی را که ارزش راستی و نیک‌اندیشی را برای دیگران آشکار می‌کنند یاری کن.” (گاتها، یسنای ۳۱، بند ۱۷)

گفتیم که برپایه باور زرتشت، اهورامزدا بر پایه‌ی قانون خلقت (نظام آفرینش) – که گاتها آن را قانون اشا یا قانون راستی نامیده است – انسان را در اندیشیدن و در گزینش ، آزاد آفریده است. به‌عبارت دیگر، انسان دارای اختیار است که نیک بیندیشد یا بد، راست بیندیشد یا کژ، درست بیندیشد یا نادرست. حال اگر راست بیندیشد این راستی در گفتار و کردارش هم منعکس می‌شود و نیکی به‌وجود می‌آید؛ و اگر کژ بیندیشد این کژی و ناراستی در گفتار و کردارش هم بازتاب می‌یابد و در نتیجه بدی آفریده می‌شود.

پس به‌این ترتیب، “بد” در آفرینش آفریدگار وجود ندارد و زاییده‌ی اندیشه‌ی ناراست انسان است؛ در این‌صورت به‌جای اینکه بگوییم: “نیکی” و “بدی” در جهان وجود دارد، بهتر است بگوییم: “نیک‌اندیشی” و “بداندیشی” در جهان وجود دارد. (این دو واژه‌ی مرکب، در اوستا به‌صورت “سپنتامینو” و “انگره‌مینو” آمده است. “مینو” به‌معنی منش و اندیشه است. “سپنتا” یعنی افزاینده و سازنده، “انگره” یعنی کاهنده و تباهنده. پس “سپنتامینو” یعنی اندیشه‌ی سازنده و نیک، و “انگره‌مینو” یعنی اندیشه‌ی مخرب و بد. واژه‌ی اوستایی “انگره‌مینو” بعدا در فارسی به‌صورت “اهریمن” درآمده است. پس اهریمن در فرهنگ اوستایی نیز موجودی – به‌هرصورت – نیست بلکه به‌معنی اندیشه‌ی کاهنده و تباهنده می‌ باشد.
برگرفته از نسک بینش زرتشت
نگارش خداداد خنجری‌
🔥🔥🔥🔥🔥🔥
تقل از درگاه (:کانال) زرتشت و مزدیسنان

۱۳۹۹ بهمن ۲۲, چهارشنبه

حقوق زرتشتیان در دوران پهلوی

 در دوران قاجار و در طول هزاره اخیر جامعه زرتشتی در بدترين وضعيت خود بود. برپايه گزارش هاتاريا زرتشتيان در نيمه قرن نوزدهم در فقر شديد به سر مي بردند و درکلبه هاي محقر و با رژيم غذايي محدود به برنج، نان و سبزيجات، روزگار مي گذراندند.
 کار اغلب آنها کشاورزي بود اما شمار اندکي از آنان به حرفه هائي چون نجاري، بافندگي و تجارت محلي مشغول بودند. جزيه و باج از زرتشتيان توسط حاکمان محلي جمع آوري و به مراجع اسلامي تسليم مي شد. با آن که زرتشتيان رسماً به عنوان اهل ذمّه شناخته شده بودند، اما مسلمانان عموماً آنها را نجس مي شمردند و اغلب به شيوه هاي مختلف به آزارشان مي پرداختند.
در نتيجه، زرتشتيان در اين دوران به مهاجرت به مناطق روستايي ادامه دادند. به عنوان مثال، جمعيت زرتشتيان در تهران به 100 خانوار و در اصفهان به 400 خانوار تقليل يافت. بنا به تجربه اي که از سر گذرانده بودند، اغلب زرتشتيان پيوسته نگران مصادره و نابود شدن اموال خويش بودند و به همين دليل براي پرهيز از رفتار يا واکنش هاي خصمانه، آئين هاي مذهبي خود را عموماً در حريم منازل و دور از انظار مسلمانان برگزار مي کردند. افزون براين، زرتشتيان نسبت به اين اعمال و رفتار خصمانه نيز به مراجع حکومتي قاجار شکايت نمي بردند یا اگر میبردند رسیدگی صورت نمیگرفت.
جالب است که تبعیض به جایی رسیده بود که مانند دوران صدر اسلام در بسیاری از نقاط ایران زرتشتیان حق سوار شدن بر اسب را نیز نداشتند و فقط حق سواری بر خر را داشتند آن هم به صورت یک طرفه یعنی دو پا بر یک طرف خر قرار بگیرد تا به راحتی قابل شناسایی باشند!

این روند ادامه داشت تا زمانی که شاهنشاهان پهلوی زمام امور را به دست گرفتند و این پایان چند قرن ظلم و ستم بر زرتشتیان ایران بود با به روی کار آمدن خاندان ایرانساز پهلوی شرایط دگرگون شده و پیروان ادیان مختلف در اولین مرحله به حقوق اولیه انسانی و شهروندی خود رسیدند و با مسلمانان برابر تلقی شدند و چنین شد که حتی بسیاری از زرتشتیان که به اجبار مجبور به فرار از وطن خود شده بودند به ایران بازگشتند مانند زرتشتیان ساکن هندوستان که بیش از هزار سال از سرزمین اجدادی خود دور بودند.

کیخسرو شاهرخ در یادداشت های خود چنین مینویسد:
علاقه و ارتباط رضا شاه بزرگ با دیانت زرتشتی حتی به سالهای اول برمی‌گردد. او در ملاقاتی با هیئتی از سران پارسیان از اینکه ایران و نسل جوان ایرانی تعالیم عالی مذهبی باستانی خود را نادیده گرفته و از آن بی‌اطلاع است ابراز تأسف کرد.

روند بازگشت پارسیان ساکن هند به ایران که از سال های نخست وزیری رضاشاه آغاز گشته بود با به پادشاهی رسیدن وی سرعت گرفت، چه آنکه رضاشاه در پاسخ به تلگراف تهنیت زرتشتیان به مناسبت ریاست حکومت موقتی در ۱۰ آبان ۱۳۰۴ قول حمایت کامل از آنان داد.

در کتاب تاریخ پهلوی و زرتشتیان چنین آمده است:
«از آن پس که رضاشاه به حال زرتشتیان نگاهدارندة دین نیاکان و فرزندان اصیل ایران عطف توجه نمود و‌ آنها را به مِهر شاهانة خویش سرشار و بر زخم‌های فرسوده‌شان مرهم نهاد و دلهای پژمرده ایشان را با نوازش‌های پدرانه شاداب فرمود، محرومیت‌ها را از سر آنها برداشت، تساوی حقوق را اعلام فرمود و زرتشتیان را برخلاف پارینه بر مایملک خود فرمانروا ساخته و رفع ظلم از ایشان نمود و طرف توجه خاص خویش قرار داد، آنها در ارتش و کشور به خدمت داخل گ شته و در ادارات دولتی راه یافتند و به تدریج مشاغل مهمه را اشغال نمودند.
توجه خاص رضاشاه به زرتشتیان تا حدی بود که می‌گفت: شما همیشه در پناه من هستید اگر کوچکترین ناراحتی برای شما رسید تلگراف به خود من بزنید فوری از شما رفع زحمت می‌شود.»

🔥🔥🔥
نقل از درگاه (:کانال) زرتشت و مزدیسنان

استاد ابراهیم پورداوود و ایران شناسی


پورداوود را بنیانگذار ایران_‌شناسی در ایران، و زنده‌کنندهٔ "فرهنگ و زبان های ایران‌_باستان" دانسته‌اند. وی از کودکی به دانستن اوضاع ایران کهن علاقه‌ داشت و چون به سن رشد رسید، مطالعهٔ کتاب هایی را که درباره ایران باستان بود، بر مطالعهٔ کتاب های دیگر ترجیح داد و به خصوص کتاب های مربوط به دین زردشتی بیش از همه توجه او را به خود جلب کرد.

 او سال های دراز در این‌باره به تحقیق پرداخت و با آگاهی وسیعی که از زبان های فرانسه، آلمانی، انگلیسی، عربی و ترکی و دیگر زبان های کهن داشت، تمام کتاب های مربوط به ایران قدیم را - که به زبان های گوناگون نوشته شده بود - در کتابخانهٔ شخصی گرد آورد و تا آخرین دقایق حیات به مطالعه و بررسی سرگرم بود.

 او در این راه از مباحثه و مکاتبه با دانشمندان بزرگ ایران‌شناسی دنیای غرب از جمله مارکوارت، مان، هارتمان، فرانک، شدر، براون، میتووخ، مینورسکی، ولف و بلوشه دریغ نمی‌کرد. بر اثر کوشش های پیگیر او ایرانیان می‌توانند اوستا را به زبان فارسی سادهٔ امروزی مطالعه کنند و از اوضاع و رسوم و اخلاق و مواعظ و حِکم، معتقدات دینی، روایت های تاریخی و اساطیری نیاکان خود آگاه شوند.

 خدمت بزرگ او دربارهٔ تفسیر اوستا به خدماتی تشبیه شده‌است که گروته و راولینسون در قرن نوزدهم نسبت به کشف الفبای میخی کردند و دنیا را از تاریخ قوم آریایی و ایران هخامنشی آگاه ساختند.

 ترجمه و گزارش اوستا برجسته‌ترین اثر پورداوود به شمار می‌رود. با در نظر گرفتن سیاق عبارت های اوستایی و دور بودن آنها از شیوهٔ زبان فارسی امروز و نیز با توجه به متن مشکل و پر از ابهام اوستای نخستین، اهمیت کار پورداوود روشن می‌شود.

 او می‌کوشید ترجمه‌ای روان از اوستا به دست دهد و بدون آنکه از حدود قواعد زبان فارسی دور شود، با استفاده از واژه‌های کهن، ترکیباتی رسا و خوش‌آهنگ پدید آورد. امتیاز دیگر کار او مقدمه و توضیحاتی است که برای هر یک از بخش های اوستا نگاشته ‌است. این مجموعه علاوه بر تفسیر و ترجمه، لغت‌نامهٔ بزرگی در ریشه‌شناسی واژه‌های ایرانی نیز هست و از بهترین مآخذ برای پی بردن به فرهنگ ایران‌ باستان به‌شمار می‌آید.

پورداوود در طول سال ها معلمی خود، شاگردان فراوانی تربیت کرد که هریک خود معلمان و محققان نامدار در عرصهٔ ادب و فرهنگ ایران شمرده می‌شوند و از آن میان محمد معین، محمد مقدم، بهرام فره‌وشی، احسان یارشاطر و جلیل دوستخواه بیش از دیگران شناخته‌شده هستند.



آثار
الف: ترجمه ها
 1. گات‌ها (بمبئی، ۱۳۰۵)، نخستین بخش از اوستاست که جزو مجموعهٔ یسنا به شمار می‌آید و توسط انجمن زردشتیان ایرانی بمبئی و ایران لیگ چاپ شده، و به دستیاری دینشاه ایرانی به دو زبان پارسی و انگلیسی فراهم آمده‌است.
 2. یشت‌ها (بمبئی، ۱۳۰۷)، دو بخش. نخستین مجموعهٔ یسناست و دیباچهٔ آن به دستیاری دینشاه ایرانی به انگلیسی ترجمه شده‌است.
3.خرده‌اوستا (بمبئی، ۱۳۱۰)، گزارش و ترجمهٔ آخرین بخش اوستاست.
 4.یسنا (بمبئی، ۱۳۱۲)
 5.یادداشت‌های گات‌ها (تهران، ۱۳۳۶)
 6.ویسپرد (تهران، ۱۳۴۳)، بخش دیگری از اوستا
7.وندیداد، که جزو آثار منتشرنشدهٔ اوست.

ب: نثر وپژوهش ها
 1.ایرانشاه(بمبئی، ۱۳۰۴)، در شرح مهاجرت زردشتیان ایران به هند.
 2.خرمشاه(بمبئی، ۱۳۰۵)، بخشی از سخنرانی‌های پورداوود دربارهٔ آیین و کارنامهٔ زبان باستان
 3.گفت‌وشنود پارسی(بمبئی، ۱۳۱۲)، کتاب درسی آموختن زبان پارسی به هندوها.
 4.سوشیانس(بمبئی، ۱۳۰۶)، رساله سخنرانی ها
 5.فرهنگ ایران باستان(تهران، ۱۳۲۶)، گفتارهایی دربارهٔ فرهنگ ایران باستان و برخی واژه‌ها
 6.هرمزدنامه(تهران، ۱۳۳۱)، دربارهٔ گیاهان خوراکی، دارویی و واژه‌شناسی.
7.آناهیتا یا پنجاه گفتار(تهران، ۱۳۴۳)، مقاله‌هایی دربارهٔ تاریخ، تمدن و زبان ایرانیان.
8.خوزستان ما(تهران، ۱۳۴۳)، رسالهٔ کوچکی دربارهٔ سرزمین ایلام و اقوام خوز که از اسناد مهم تاریخ خوزستان است.
9.بیژن و منیژه (تهران، ۱۳۴۴)، گزیده‌ای از شاهنامهٔ فردوسی همراه با پیش‌گفتار دقیقی و شاهنامه
10.فریدون (تهران، ۱۳۴۶)، گزیده‌ای از شاهنامهٔ فردوسی با توضیحات و حواشی
11.زین ابزار (تهران، ۱۳۴۷)، تاریخچه‌ای از سلاح‌های کهن ایرانی.
12.ترجمهٔ کیمیای سعادت امام محمد غزالی.

ج: شعرها
1.پوراندخت‌نامه (دیوان اشعار)،۱۳۰۶
2.یزدگرد شهریار، یادبود جشن هزاره فردوسی۱۳۰۷
3.سروده‌های پورداوود در گزارش خرده اوستا؛ سروده شده،۱۳۱۰

نقل از درگاه زرتشت و مزدیسنان

نَسک (کتاب) گات‌ها یا گاتاهای اشوزرتشت خردمند

 


 نسک گات‌ها دارای ۵ بخش است و ١٧ هات یا سروده می‌باشد و ٢٣۸ بند دارد.

گات‌های پنج‌گانه اشوزرتشت به‌نام‌های: ١- #اهنودگاه. ٢- #اشتودگاه. ٣- #سپنتمدگاه.۴- #وهوخشترگاه. ۵- #وهشتواشت‌گاه می‌باشد.

گات‌ها به‌ معنی سرود یا چامه و نظم است. گات در زبان پهلوی به گاس دگرگون شده و به پارسی گاه گفته می‌شود كه جمع آن گاهان است.
در موسیقی امروزی ایران هم هنوز واژه گاه به چم آهنگ یا نت موزیک باقی‌مانده، مانند آهنگ سه‌گاه یا چهارگاه.

گات‌های اشوزرتشت اسپنتمان از روزگاران بسیار کهن برای ما به‌یادگار مانده‌ است که مَرتویی(:انسانی) و سپنت(:مقدس) است.

#گات‌ها کتاب دینی ما زرتشتیان است.

گات‌ها سروده‌ها و سخنان خود اشوزرتشت اسپنتمان ایرانی است و آسمانی نیست یعنی از آسمان نیامده است و از  ملایکه و جبرئیل و  وحی هم خبری نیست وانگه دل‌آگاهی(:الهامی) اشوزرتشت از سوی دانش بیکران هستی‌مند(مزدا اهورا) است.
هیچ آدم خردمند و دادگری نمی‌تواند با گات‌ها ناسازگار باشد چرا که جز راهنمایی مردم به‌سوی دانایی و خردگرایی، به‌سوی صلح و آشتی، به‌سوی علم و دانش، به‌سوی سازندگی و آبادانی، به‌سوی خوشبختی و شادمانی و... در آن دیده نمی‌شود.

گات‌ها نسک(:کتاب) قانون و دستور و احکام برای مردمان جهان نیست وانگه نسک پندها و اندرزهای نیک و آموزه‌های انسانی و مرتوگانی اشوزرتشت برای مردمان سراسر جهان است.
نسکی که به آدمیان راست‌گویی و درست‌کاری می‌آموزد. مردم را در زندگی به نیکویی و درست زیستن فرا می‌خواند. به آدمیان در زندگی‌شان حق گزینش و حق انتخاب یاد می‌دهد. انسان‌ها را دارای حق آزادی و برابری و دادگری می‌داند.

در گات‌ها یک واژه و سَهان(:جمله) از کشتن هیچ جانداری نیست. از دربند کردن هیچ اندیشه و باوری در گات‌های اشوزرتشت نیست.
سخنی از تباهی و ویرانی جهان هستی با جاندارانش نیست.
سخنی از تازشگری و تاراج کردن نیست.
سخنی از پوچ پنداری و خرافات نیست.
سخنی از نابرابری و تبعیض نیست.
سخنی از بایدها و نبایدها نیست.
سخنی از چه چیزی خوردن و آشامیدن و چی و چگونه پوشیدن برای مردم نیست.
چکیده گات‌ها می‌شود:
اندیشه‌ نیک- گفتار نیک- کردار نیک. می‌شود خردگرایی.

#فریدریش_گلدنر زبان‌شناس و خاورشناس آلمانی می‌گوید:
«زرتشت در گات‌ها به‌گونه ویژه و با اندیشه ژرف سخن می‌گوید».

#فریدریش_هگل فیلسوف بزرگ آلمانی می‌گویند:
«نور دانش برای نخستین‌بار با پیدایش زرتشت در تاریخ آغاز به درخشش کرد».

باری،
برای هم‌میهنانی هم که پرسیده‌اند #گات‌ها با برگردان چه کسی و چگونه فراهم کنیم و بخوانیم بایسته است بگویم #گات‌های_اشوزرتشت را بسیاری ترجمه و برگردان‌ کرده‌اند. کسانی‌که گات‌ها را از زبان اوستای کهن به پارسی ساده امروزی ترازبانیدن(:ترجمه کرده‌اند) و ما برای خواندن به شما پیشنهاد می‌کنیم اینها هستند:
#گات‌ها برگردان روانشاد موبد #فیروز_آذرگشسپ.
#گات‌ها برگردان روانشاد دکتر #آبتین_ساسانفر.
#گات‌ها برگردان روانشاد موبد #رستم_شهزادی.

#گات‌ها نغمه‌های ایران باستان، #کورش_نیکنام.

آدرس و نشانی چند کتابفروشی برای خرید گات‌ها:
انتشارات فروهر: تهران خیابان انقلاب، اول خیابان فلستین جنوبی، پلاک۶تلفن۶۶۴۶۲۷۰۴-۰۲۱

فروشگاه راستی: تهران پایین‌تر از خیابان کریمخان زند، اول پل حافظ شمالی، نبش کوچه ولدی شماره۵۲۴تلفن۸۸۹۳۸۸۱۲-۰۲۱

کتابسرای فروهر: یزد خیابان کاشانی، جنب آتشکده، روبروی سینما ایران، تلفن۳۶۲۹۰۸۸۶-۰۳۵

کتابفروشی آدریان کرمان، خیابان زریسف. خیابان برزو آمیغی- آتشکده کرمان.

نقل از درگاه زرتشت و مزدیسنان

فرهنگ زرتشتی نو کردن و تازه کردن جهان است

 از جهانگير موبدگشتاسب اشيدری:
به نام اهورا مزدا
فرهنگ زرتشتی نو کردن و تازه کردن جهان و پویا کردن ارزشهای فرمانروا بر هستی است.

خوانندگان گرامی فرهنگ و ادب فارسی گوهرهای گرانبهای فراوانی از فضائل معنوی در گنجینه ها دارد مانند آزادی و مردی و مهرورزی و بردباری و بخش توازن زندگی(قناعت) و پرهیز از تعصبها و گزافه ها و خشکه مغز اندیشه ها و کوردلیها که باید با ژرف نگری و تیزبینی در بیان گزشته های راست و درست تاریخ گفتار و نوشتار بیان گردد چون گنج خانه های فرهنگو ادب نیز نیاز به خانه تکانی و غبار روبی و زدودن تاراسیتها و گمراهی ها دارد .
باید کوشید در پرتو چراغ خرد و دانش آن فضائل گمشده یا پنهان مانده را بازیابی کرد و رواج داد تا هویت ملی ما پیوسته جلای شایسته ای داشته باشد. استوارترین پیوند ایرانیان تکیه بر هویت زبان و ادب فارسی و فضائل مینوی فرهنگ سنتی خودمان است . استقلال دراز مدت کشور باستانی ایران در گرو همبستگی ملی و رستاخیز فرهنگی است. باید کوشش همگانی باشد.
پدران و مادران و آموزگاران و دولتمردان میتوانند نیکی ها و ویژکی های فرهنگ کهنسال ما را خوب تر جلوه گر کرده و بکار گیرند چون در این زمان هم تازه و نو است و باید در میان نونهالان و نوجوانان رواج دهند. پیروان و دوستداران آموزش زرتشت باید بدانند که آنچه نشان برجستگی و پیشرفت و بالندگی آنان بوده همین بینش و عرفان راستین و والای آنهاست که به نیاز درد و درمان درست آدمیان پی برده . و کنکاشها برپا نموده . اشوزرتشت دست اندر کار بنیادگزار دینی بود که میخواست همه جهانی و همه زمان و گامی بوده باشد.
اندیشه نیک زرتشتی در را بروی خود بستن و در 4 دیواری خاانه نشستن و به کسی آزار رساندن نیست. دگرگون کردن جهان است( فرشکرد) جهان است نو کردن و تازه کردن و پویا کردن ارزشهای فرمانروا بر هستی است. مهر و مهربانی گستراندن است و دین مزدیسنا را سراسر گیتی گسترش دادن و شکوفا نمودن است . اشوزرتشت در گاتها هات48 چنین سروده است : ای مزدا اهورا اگر دانا و توانائی که پیرو راستی است و بدرستی زندگی میکند و بر پایه دین اهورائی یا از راه مهر دروغ کاری را که از او یاری میجوید به گرمی بپزیرد با خرد خود میتواند او را از گمراهی و تباهی برهاند و به خود شناسی برساند. اما اگر آن توانا به کسی که برای یاری به سوی او آمده است یاری نکند او خود به دام و فریبکار خواهد افتاد. زیرا بر پایه این دین که زرتشت بنیان نهاده است کسی که برای تبه کار بهترین را بخواهد خود تبه کار است.و آنکه راستان را ارجمند بدارد از راستان است زرتشت هیچ گاه نامی از ایران نبرده است نه تنها این بلکه از زادگاه خود هم نامی به میان نبرده است از همین روست که می بینیم هنوز هم زادگاه خود را برخی از آزربایجان و برخی از خراسان بزرگ آنزمان میدانند و گفتگوهای بسیار در میان است میدانید چرا؟ برای اینکه ایران برای او کوچک بود چونکه دینی که او بنیان گزاشته بود سرزمینی قبیله ای و وابسته به یک
تیره و تبار نبود او دست اندر کار شبان گزاری دینی بود که میخواست همه جهانی و همه زمانی و همگانی باشد. این اندیشمند تکدانه بزرگ تاریخ بسی اندیشه اش ژرفتر از آن بود که در یک روتا یا در یک شهر یا در یک کشور و یا یک قاره بگنجد و سیمرغ وار بالهای ستبرش را بر پهنه و یام جهان و در سراسر تاریخ گسترانیده بود او میخواست و میخواهد ما از خانه هایمان بیرون بیایم او میخواهد ما همواره دیوارها ی تنگ و تيره را فرو ریزیم و دست افشان و پای کوبان و ترانه خوان ترانه های شادی بخش او را بگوش جهانیان برسانیم از آن روست که در بند 7 نخستین سروده خود میگوید, ای مزدا بما توانائی بخش تا پیام تو را به همگان برسانیم و در بند 14 سروده 43 چنین می سراید, ای اهورا مزدا همانگونه که مرد دلیر و توانا به دوست خود شادمانی میرساند تو نیز با شهریاری خود در پرتو راستی به پیروان من شادمانی ارزانی دار. من بپا خواهم خواست همراه با همه آنهائی که سراینده سخن اندیشه برانگیز تو هستند پشتیبان آموزشهای تو خواهم بود. فرهنگ مزدیسنا یعنی فرهنگ و دین زرتشت که در (گاتها) این فرهنگ و دین کوشش و کار و شادی است که ساختارش بر آفرینش و تلاش و گسترش و شادیها و آرامشها ست فرهنگ دین زرتشتی فرهنگ جهانی است و به آسایش و خوشی و سامان بخشی در این جهان ارج مینهد وبر بنیاد چنین فرهنگی مردم در این جهان خاکی باید با کار و کوشش و منش نیک و کردار درست و دادگری از داده های اهورایی بهره گیرند تا بتوانند در آسایش و آرامش زیست کنند

نامه ماه رويه 5 مهرـ ابان 3745

نقل از درگاه زرتشت و مزدیسنان

پارسیان هند؛ کارنامه‌ی زنده‌ی دین‌ بهی

 


پارسیان، زرتشتیانی ایران‌تبار اند که پس از تازش تازیان به ایرانشهر، طی چند مهاجرت به هندوستان رفتند. آنها امروز حدود پنج هزارم درسد از جمعیت هند را می‌سازند و دچار دشواری‌هایی درونی برای حفظ جمعیت و فرهنگ خود شده اند. اما جالب است بدانیم که آنها با وجود همه‌ی این دشواری‌ها بیشترین نقش را در صنعتی‌سازی هند داشته اند تا آنجایی که سه تن از ده میلیاردر هندی پارسی می‌باشند!

آنها در هند دارای نفوذ و تاثیر بسیار در علم، صنعت، سیاست، ارتش، هنر و اقتصاد بوده و دو گروه صنعتی بزرگ و شناخته شده به نام‌های تاتا و گودریج را در دست دارند که در ده‌ها کشور جهان در عرصه‌های گوناگونی چون خودروسازی، مواد اولیه، توریسم، مخابرات، تولید برق و فناوری اطلاعات فعالیت می‌کنند.

از جمله پارسیان نامدار و تاثیرگذار می‌توان هومی جهانگیر بهابها پدر برنامه‌ی هسته‌ای هند، جمشیدجی تاتا پدر صنعت هند، جهانگیر تاتا پایه‌گذار نخستین خط هوایی هند، فریدونجی مرزبان پایه‌گذار نخستین روزنامه‌ی هند، اردشیر ایرانی سازنده‌ی نخستین فیلم ناطق سینمای هند و فرخ بلسارا (فردی مرکوری) خواننده‌ی معروف راک در جهان را نام برد.

آنها در درازای تاریخ نه تنها هرگز هویت و تاریخ خویش را فراموش نکرده اند، بلکه همواره به یاری سرزمین نیاکانی‌شان ایران شتافته اند. برجسته‌ترین نمونه‌ی این رویداد مانکجی هاتریا بود که با بهره از نفوذ خود اوضاع زرتشتیان ایران را سامان داد، نخستین مدارس زرتشتی ایران را ساخت، آتشکده‌ها را بازسازی نمود و بار سنگین جزیه را از دوش آنان برداشت. پس از او بود که کسی چون ارباب کیخسرو شاهرخ در میان زرتشتیان ایران ظهور کرد و خدمات بینظیری را در راستای پیشرفت کشورش ارائه داد تا آنکه از نزدیک‌ترین یاران رضاشاه بزرگ -پدر ایران نوین- در بازسازی کشور به شمار رفت و حتی آیین تاج‌گذاری وی را او برگزار نمود. صادق هدایت این بزرگ‌ترین اندیشمند تاریخ معاصر ایران نیز زبان پهلوی را از یک ایرانشناس بزرگ پارسی به نام بهرام‌گور انکلساریا آموخت و معروف‌ترین کتاب خود، بوف‌کور را در هند به چاپ رساند. در زمینه‌ی سینما نیز یکی از زرتشتیان ایران به نام عبدالحسین سپنتا توانست به یاری اردشیر ایرانی، نخستین فیلم ناطق ایران را ساخته و نام خود را به عنوان پدر سینمای ناطق ایران در تاریخ ثبت کند.

افزون بر اینها، پارسیان در زمان دودمان ایرانساز پهلوی، قصد بازگشت به میهن و صنعتی‌سازی ایران را داشتند.

اکنون آنکه در هنگام همه‌گیری کرونا نیز یک پارسی به نام آدار پوناوالا که مدیرعامل بزرگ‌ترین موسسه‌ی تولیدکننده‌ی واکسن در جهان است، حاضر به پیش‌فروش بیست میلیون دوز واکسن کرونا با قیمتی پایین‌تر به ایران شد. جالب است بدانید این موسسه از چندین ماه پیش از به دست آمدن نتایج قطعی درباره‌ی واکسنی که به دست دانشگاه آکسفورد در حال آزمایش است، با مسئولیت خود شروع به تولید آن کرده تا در صورت موفقیت‌آمیز بودن آزمایش‌ها، بتواند بلافاصله پس از تایید واکسن، آن را در جهان توزیع کند!

همه‌ی چیزهایی که گفته شد اما تنها و تنها میوه‌ی همان آموزش‌هایی اند که در روزگار باستان برای سدها سال، ایران‌زمین را ابرقدرت جهان کرده بود و خردگرایی، دادگری و آبادانی را در جهان می‌گستراند. اکنون با توجه به این تاثیراتِ عظیمِ جمعیتِ پنج هزارمِ درسدیِ پارسیان در دومین کشورِ پر جمعیتِ جهان، تصور کنید اگر ایرانشهر به دست تازیان فرو نپاشیده بود و یا تصور کنید اگر باری دیگر بتوانیم ایرانِ زرتشتی را احیاء کنیم! آنگاه چه کسی می‌تواند در برابر تبدیل ایران‌زمین به شکوهمندترین کشور جهان بایستد؟ کشوری که جدای از شکوه خود، شکوفایی را برای سراسر جهان ارمغان خواهد برد؛ آنچنان که شاهنشاهان کورش و داریوش بزرگ ارمغان بردند.

به همین چرایی‌هاست که ایرانستیزان در سرتاسر جهان، با گسترش دین‌بهی و آموزش‌های اشوزرتشت ستیز می‌نمایند. با این همه، اگر ما از خود آغاز کرده و منش و بینش زرتشتی را در اندیشه، گفتار و کردار خود نهادینه سازیم، دیگر هیچ نیروی اهریمنی‌ای توان خاموش کردن آتش اهورایی زرتشت را نخواهد داشت. ایدون باد.

👈نوشتار:
بهدین تیرداد نیک اندیش
نقل از درگاه زرتشت و مزدیسنان

۱۳۹۹ بهمن ۱۷, جمعه

وُهومَن چیست، چه جایگاهی در پیام‌آوری زرتشت دارد و چرا همان آوای اورمزد است؟

 💠 زرتشت پرده‌ها را کنار می‌زند. او یاوه‌باوری‌ها (خرافات) را برمی‌اندازد و همه‌ی دم و دستگاه‌هایی که بر فریب مردم استوارند، درهم می‌کوبد. او به چمِ (معنی) راستینِ واژه (کلمه)، یک "پیام‌آور" است. بیک (اما) پیام‌آوریِ او از زمین تا آسمان با پیام‌آوریِ بسی از دیگران دگرگونه (متفاوت) است. چه او شنیدن پیام خداوند را تنها ویژه‌ی خود نمی‌داند. او نمی‌گوید خدا تنها من یا گروهی چون من را برگزیده، پس تنها به من گوش فرا دهید. وانگه او همگان را به شنیدن آوای خداوندی از راه "سروش" فرا می‌خواند و آشکارا از مردم می‌خواهد که هر یک از آنها، بهترین سخنان را با گوش بشنوند، با اندیشه‌ی روشن بنگرند و سپس خود راه خویش را بدرستی برگزینند.

💠 آری؛ زرتشت هیچگاه کسی را به پیروی کورکورانه از خودش فرا نمی‌خواند. وانگه (بلکه) می‌کوشد چراغِ خِرَد را در دل و جان هر مرتو (انسان) برافروزد. این شاید ژرف‌ترین بخش پیام زرتشت باشد. زرتشت با دریافتِ آنچه دیگران "وحی" می‌خوانند، به پیام‌آوری نمی‌رسد. هیچ فرشته‌‌ی فرازمینی‌ای بسوی او نمی‌آید تا پیام خداوند را به او بدهد. وانگه این خود زرتشت است که چراغ خرد خویش را به دست می‌گیرد، به دنبال راستین‌ها (حقایق) می‌گردد، خدا را می‌جوید و سرانجام آن را در فروغی می‌یابد که از "اَشا" نیرو می‌گیرد.

💠 آری؛ آنچه زرتشت با چنگ‌اندازی به دامان آن، پیام راستین خود را درمی‌یابد، چیزی نبوده است مگر خردِ سرشار و اندیشه‌ی نیکِ او. اندیشه‌ی نیک همانی است که در گاتها "وهومن" خوانده می‌شود و وهومن همانی است که بر زرتشت فرود می‌آید و پرده از راستین‌ها می‌دَرَد! بیک وهومن به وارون وحی، ویژه‌ی ویژگانِ برگزیده‌ی خدایی فرازمینی که جایی در زندگی جهانیان ندارد و تنها باید برای پاسخ به بازخواست او در فردای پس از مرگ آماده شد، نیست! وانگه وهومن توانایی‌ای نهفته در اندرون تک‌تک مرتوگان (بشریت) است. زرتشت نیز آمده است تا آن را بیدار کند. تا مردم را از چبود (ماهیت) گوهر گرانسنگی به نام "خرد" در هستیِ خویش بیاگاهاند. او نیامده است تا به جای مردم بیندیشد، وانگه آمده است تا آنان را به اندیشیدن فراخواند.

💠 او پیام خود را "فرمان الهی" نمی‌داند. او پیام خود را "مانترا" یا "سخن اندیشه‌برانگیز" می‌نامد. او آمده است در برابر پیام‌آوران دروغینی که دستیابی به راستین‌ها را تنها برای خود ویژیده (اختصاص داده) اند، بگیرد. او آمده است تا به مردم بیاموزاند خود با خرد خود و با همه‌ی توان در پی راستین‌ها بگردند تا آن را بیابند. پیام او براستی اینست که هیچ پیامی را بی‌اندیشه و بی‌پژوهشِ بسنده (کافی) نپذیرند تا فریبکاران نتوانند راستین‌ها را وارونه به آنها بنمایانند و جویندگان دانش را گمراه سازند. او امیدوار است که فریبکاری، این زنجیرِ براستی مرگبار را براندازد.

💠 اشوزرتشت براستی ستاینده‌ی دانش نیک است. او با سرودهای ستایش خویش، مردم را آموزش می‌دهد که دانش و آگاهی، پیشنیاز وهومن یا نیک‌اندیشی‌ست. و وهومن نیز در گاتها پرسونانه (دقیقا) برابر با "آموزش اهورامزدا" می‌باشد. پس همانا در هر کجای گاتها که سخن از سخن و آموزش و پیام خداوند است، می‌باید بدانیم که فردید (منظور) اش، چیزی مگر وهومن نیست. یا به سخنی دیگر، یگانه میانجیِ مرتو و اهورامزدا، که آموزش و سخن و پیام اورمزد را بر مردم  می‌آشکارد، وهومن است.

💠 پس براستی وهومن آموزش مزداست. وهومن همان خردگرایی‌ست که پیشتر به گستردگی پیرامونش پرداخته ام. وهومن نیک‌اندیشی‌ست. وهومن خودباوری‌ایست که تاروپود آن تنیده در مهر به سراسر هستی و جانداران است! وهومن، اندیشه‌ای‌ست که با دل یکی شده و به فرساختگی (کمال) در خردمندی رسیده است! وهومن خواست و کامی است که توسن آن به دست خرد رام گشته و به دانش و آگاهی زیناوند (مسلح) شده است. وهومن روشن‌اندیشی راستینی است که پروانه (اجازه) نمی‌دهد تاریک‌اندیشان در پشت پرده‌ی آن پنهان شوند. وهومن نخستین "امشاسپند" یا نخستین فروزه‌ی همیشه-پیشبرنده‌ی مردمان بسوی فرساختگی است. وهومن گنجینه‌ایست از رازوری (عرفان) راستین؛ نه آن رازوری پنداربافانه و دانش (علم) ستیزانه‌ی آخوندسانان؛ وانگه آنی که تنها رازش نهفته در آنست که دانسته‌های خود را از ندانسته‌های خود بدرستی فراشناسیم (تشخیص دهیم) و به ندانسته‌هایمان خستو (معترف) شویم و از راهی راینمند (مستدل) و بنچاکمند (مستند) در پی گسترش دانسته‌هایمان برویم.

💠 سرانجام آنکه این وهومن است که می‌تواند هر مرتویی را به بالاترین جایگاه برساند. جایگاهی که راهش را نخستین بار اشوزرتشت در دین‌بهی آشکار کرد، بیک تا همین امروز نیز برترین خردمندان جهان در پی آن می‌باشند. پس باشد که روزی همگی به آن دست یابیم.

✍️بهدین تیرداد نیک اندیش

نقل از درگاه سرای زرتشت

گاهان اشو زرتشت - يسنا هات 30-بند4

 

🔴The Gathas-The Sublime Book of Zarathustra ....
Song 2-Haat30-vers 4
🔴 گاهان اشو زرتشت بر گردان به چهار زبان پارسی ، کردی ، انگلیسی و فرانسه...

🔥🔴 گاهان اشو زرتشت
         🟣يسنا هات 30-بند4

 و آنگاه که در آغاز ،
ای دو نهاده بنیادین مینوی بهم رسیدند ،
زندگی و نازندگی را پدید آوردند
و تا پایان هستی چنین باشد که
بدترین زندگی از آن پیروان دروغ ،
و بهترین زندگی از آن پیروان راستی خواهد بود .

 ئەو کاتەی کە لە سەرەتادا
ئەم دوو زاتە ڕۆحانییە پێک گەیشتن
ژیان و نەژیانیان پێکه هێنا ،
هەتا کۆتایی هەستی ،بەمجۆرە دەبێ ،
خراپترین ژیان بۆ لاینەگرانی درۆو
باشترین ژیان بۆ لایەنگرانی ڕاستی دەبێ .

And when at the first, these two opposing minds came together, they created "life" and "no-life". Thus, until the end of time, the poorest existence shall be for the wicked, and the richest for the righteous.

Et lorsque, dès l’origine, ces deux principes fondamentaux se sont rencontrés, ils ont créé la vie et la non-vie. Ainsi, jusqu’à la fin des temps, les disciples de la Justesse atteindront la meilleure existence et les disciples du mensonge ne la connaîtront pas.

نقل از درگاه کانون جهان بینی زرتشت

ماهیتِ فلسفیِ دینِ زرتشت

 ماهیتِ روحانی، و به یک معنی《فلسفیِ》دینِ زرتشت درخورِ توجه است. تغییرِ شکلِ مهم‌ترین خدایانِ آریایی به امشا اسپنته‌ها(جاودانگانِ مقدس)که ملازمانِ اهورامزدا را تشکیل می‌دهند و این واقعیت که هر یک از این موجودات دارای ارزشی انتزاعی(نظم، قدرت، عشق و غیرِ اینها)ضمنِ این‌که حاکم بر عنصری کیهانی است(آتش، فلز، زمین و غیرِ اینها)بر تخیلِ خلاق و تواناییِ تفکرِ دقیق نیز دلالت دارد. با پیوند دادنِ امشا اسپنته‌ها با اهورامزدا، زرتشت به خوبی شیوه‌ی حاکمیت و دخالتِ اهورامزدا در جهان را تعریف و روشن می‌کند که چگونه پروردگار، از طریقِ《فرشتگانِ بزرگِ》خود می‌تواند به پرستندگانش کمک و از آنها حمایت کند.

این واقعیت که زرتشت خدای خود را《دانا》می‌خواند، اهمیتِ《حقیقتِ》بزرگ را نشان می‌دهد، و این‌که پیوسته《اندیشه‌ی نیک》را می‌ستاید، تازگیِ پیامِ او را برجسته می‌کند: او بر نقش و ارزشِ دینیِ دانایی، یعنی دانش و شناختِ درست و سودمند تأکید می‌کند. بی‌گمان، این ربطی به دانشِ انتزاعی به معنای جدیدِ این اصطلاح ندارد، بلکه موضوعی مربوط به اندیشه‌ی خلاق است که ساختارهای جهان و عالمِ ارزش‌ها را که وابسته به آنهاست کشف می‌کند و به آفرینشِ آنها می‌پردازد. از این دیدگاه، تلاشِ نظریِ زرتشت را می‌توان با تأملات و کشف و شهودهای فرزانگانِ توصیف شده در اوپانیشادها مقایسه کرد، که به طورِ اساسی مفهومِ ودایی را درباره‌ی جهان و هستیِ بشری تغییر دادند.(ج ۱_ص ۳۷۸)

مأخذ: الیاده.میرچا، تاریخ اندیشه‌های دینی، ترجمه‌ی بهزاد سالکی، تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب پارسه، چاپ اول ۱۳۹۴

نقل از درگاه پژوهشی در فرهنگ زرتشتی

آیا در دین زرتشت، سخن و یا سفارشی برای پذیرفتن و یا گسترش این دین شده است؟ آیا گرویدن وبه این دین برای همه امکان پذیر است؟ از کسی که بخواهد به تازگی به این دین در آید چه برخوردی خواهد شد؟

 پاسخ :
موبد نیکنام
سراسِر اندیشه و بینش زرتشت آموزه هایی در راستای گسترش آیین راستی و خرد است. دینی باستانی که با پندارهای نادرست وخرافه پرستی هم خوانی ندارد بلکه گرایش به دانش وآگاهی را به یاری خرد سفارش می کند. تا زندگی این جهانی سرشار از شادی گردد.

 زرتشت باور دارد که هر مَرتو(:انسان) که به دین راستی باورمند شده است، خویشکاری (:وظیفه) دارد تا در برانداختن کژ اندیشی و فراخواندن (:دعوت) دیگران به آیین خردمندی کوشش کند. اشوزرتشت در یکی از بندهای سروده هایش(:گات ها) می فرماید:

«بهترین نیکی به دانشمندی برسد،
 که پیام راستین مرا،
 پیامی که از روی آیین راستی به رسایی و جاودانی، به کمال بی زوال می رساند،
به مردم برساند و بفهماند،
 برای چنین کسی شهریاری خدای دانا در پرتوِ منشِ نیک گسترش پیدا خواهد کرد»

پذیرش این دین برای همه شدنی است، آشکار است که نه از روی زور و فشار(:اجبار) و پیروی کورکورانه(:تقلید) بلکه با گزینش از روی آزادی و با خواسته کسی که با خرد خویش پژوهش می کند.
زرتشت در هاتِ دیگری از «گات ها»می فرماید:

 «بهترین گفته ها را به گوش بشنوید،
با اندیشهای ژرف به آن پیام بنگرید،
 سپس هر مرد و زن از شما،
 راه و دین خویش را با اختیار برگزیند».

به بخش پایانی پرسش شما پیش از این پاسخ داده شده است. زرتشتی بودنی است، شدنی نیست و چنانچه سبب آزار وآسیب دیگران نشود بیگمان برخوردی نخواهد شد.
🔥🔥🔥
نقل از درگاه (:کانال) زرتشت و مزدیسنان

روایتی از جشن «بادروزی» در ایران باستان

 در ایران باستان هر یک از روزهای ماه نام جداگانه ای داشتند که این نام ها برگرفته از نام ایزدهای(فرشته) دین زرتشت بودند.

بادبَرَه یا «باذوَرَه» نام جشنی در روز بیست و دوم بهمن‌ماه ( بادروز از بهمن‌ماه ) است که در گرامی داشت باد، ایزد نگاهبان باد برگزار می شد. این ایزدها هر کدام نگهبان یکی از نیروهای موجود در طبیعت، اسطوره ها و آرمان ها هستند. دوازده روز از روزهای ماه به نام دوازده ماه سال است که هر وقت نام ماه با نام روز یکی میشد، ایرانیان آن روز را جشن می گرفتند.
روز بیست و دوم از هر ماه «باد» نام دارد، این واژه در اوستا «وات» و در پارسی جدید «باد» خوانده می شود و ایزد نگهبان آن نیز به همین نام است و در این روز جشنی به نام «بادروزی» یا «کژین» یا «بادبره» یا «باذ وره» در گرامی داشت باد برگزار می شود. در «جشن بادروزی» بازار همگانی برپا می شد و مردم در آن روز رشته‌هایی از نخ هفت‌رنگ را به آغوش باد می‌سپردند.
ابوریحان بیرونی می‌گوید که در گومِس(قم) و شهرها و روستاهای نزدیک به آن، «بادروز» با شادی، پایکوبی و راه افتادن کاروان‌های شادی همراه بود. همچنین در بازار ویژه‌ این جشن، ابزار شادمانی در دسترس بود. در اسپادانا(اصفهان)، این روز را «کژین» می‌نامیدند و یک هفته جشن می‌گرفتند. رضا مرادی غیث آبادی در کتاب جشن ها و گردهمایی های ملی ایران باستان می نویسد که در 22 بهمن جشنی بنام بادروزی یا کژین در گرامیداشت «باد» برگزار میشد. این جشن نیز با بازار همگانی همراه بوده است و در آن روز ریسمان هایی از نخ هفت رنگ را به آغوش باد می سپردند.
کوشیار گیلانی در «زیج جامع» از این جشن به نام «باذ وره» یاد کرده است. شهمردان بن ابی الخیر در روضه المنجمین از این جشن به نام «بادبزهیاد» کرده است. در فرهنگ معین نوشته دکتر محمد معین استاد دانشگاه تهران این جشن به نام «بادبره» آمده است. در فرهنگ کاتوزیان نوشته مرحوم محمد علی تهرانی این روز به نام «بادبره(ف)» ثبت شده است. در برهان قاطع آمده است که «گویند هفت سال در ایران باد نیامد. در این روز شبانی پیش کسری آمد و گفت: دوش آن مقدار باد آمد که موی بر پشت گوسپندان بجنبید. پس در آن روز نشاطی کردند و خوشحالی نمودند و به این نام شهرت یافت»

🍁🍁🍁
نقل از درگاه (:کانال) زرتشت و مزدیسنان

ورهرام روز در باور زرتشتیان

 بیستمین روز از ماه سی روزهٔ زرتشتیان ورهرام نامیده می‌شود. ورهرام به چم (:یعنی)  پیروزی و ورهرام ایزد به چم پیروزی ستایش شده. درباور ایرانیان پیروزی در زندگی همواره با ارزش بوده‌ است. به همین شوه (:دلیل) در اوستا سرودهای زیبایی در ستایش ورهرام ایزد "پیروزی" آمده‌است.
ایرانیان باستان پیش از آغاز هر کار گروهی، درنیایش گاه ویژه‌ای گرد می‌آمدند و سرودهای ستایش پیروزی را باهم می‌خوانند و با روانی نیرومند و اراده‌ای استوار برای کسب پیروزی، پای به میدان مبارزه زندگی می‌نهادند. این نیایش گاه ها اندک اندک نیایش گاه "شاه ورهرام ایزد" نام گرفتند.
اکنون زرتشتیان دست کم ماهی یک بار، در روز ورهرام در نیایش گاه شاه ورهرام ایزد گردهم می‌آیند، اهورامزدا را نیایش می‌کنند و آرمان دارند که پیروزی وشادکامی درزندگی بهره آنان گردد و نیز همه کسانی را که به پیروی از پیام آموزگار ایرانی زرتشت؛ در "تازه گردانیدن زندگانی"، "پیش بردن جهان هستی" و "گسترش آیین راستی" می‌کوشند پیروز و سرافراز گرداند.
ورهرام که پارسی آن بهرام و ریشه اوستایی آن ورترغنه veretraghna است ، نماد پیروزی وکامیابی بوده بنابراین ورهرام ایزد به چم پیروزی ستایش شده و به سبب جایگاه پر اهمیتش « شاه ورهرام ایزد » نیز نام گرفته است.
از آیین‌های این روز پختن آش ترادادی (:سنتی)، سیروگ (:نان روغنی)و پخش شیرینی و نخود مشکل‌گشا است. نماد این روز گل سنبل است.
برگرفته از نسک یادگار دیرین
نگارش: کورش نیکنام
🔥🔥🔥
 

نقل از درگاه (:کانال) زرتشت و مزدیسنان

خط ما فارسی است یا عربی..؟

 نخستین ابهامی که درباره عربی بودن خط ما بر اندیشۀ کنجکاوان می گذرد ، که چگونه ایرانیان در کشور پهناور خود ، چند ین گونه خط و گویش بومی داشته اند ، یکباره خطی از بیابانهای تفته و میان قبائل فاقد مدنیت ، وام گرفته و به جای خط کهن خود به کاربرده اند ؟ ….
.
اعراب خطی را که درباره اش سخن می گوییم کوفی می نامند و برای نخستین بار در حیره و کوفه در میان رودان با خط آشنا شده و آنرا کوفی نامیدند . زیرا تا پیش ازآن با خط آشنا نبودند و به گفته استاد رکن الدین همایون فرّخ ، اعراب خط نداشته اند و خطی که از حمیر و انبار به حجاز رفته و در زمان ظهور اسلام انتشار یافته ، خط عربی نیست بلکه یکی از متداول ترین خطوط ایرانی بوده که با دگرگونی هایی برای نوشتن زبان عربی بکار رفته است....
.
تغییرشکل الفبای ایرانی به صورت کنونی پس از اسلام روی داد ، تا فراگیری آن برای نو آموزان عرب آسان باشد . حیره سرزمینی بود در کرانه فرات در عراق فعلی و مردمان این شهر مهاجرین عرب بنام لخمیان بودند که درآن دیار فرود آمده و شهر حیره را بنا نهادند . حاکمان حیره دست نشاندگان شاهنشاهی ساسانی و تابع ایران بودند . در آن روزگار برای آسان شدن امور میان حیره و دربار ایران ، دبیران ایرانی برآن شدند تا الفبای خط پارسئ میانه ـ پهلوی را اندکی دگرگون ساخته و با افزودن هشت واژه « ث ح ط ظ ص ض ع ق » شمار واژه های آن را به ۳۲ رسانده و بدین گونه زبان اعراب حیره را که نبتی – عربی بود با این خط ِ تکامل یافتۀ ایرانی بنگارند. واژۀ « ط » دسته دار در پهلوی اشکانی دیده می شود ولی در پهلوی ساسانی جای خود را به« ت » دونقطه داده است .
.
در نتیجه الفبایی که امروز عربی خوانده میشود خطی برگرفته از خط های کهن ایرانی است که از فرگشت خط ایرانی کهن به ایرانی هخامنشی ـ اشکانی و ساسانی پدیدار شده و سرانجام خط دبیرۀ پارسئ امروزی از آن پدید آمد .
.
حال اگراین خط عربی بوده ؟ در عربستان اختراع و استفاده میشد ؟ ! ..
۱ـ چرا قرآن را با آن به نگارش در نیاوردند ؟ … چرا ایشان تا هنگام خلافت عثمان به گردآوری قرآن نپرداختند ؟ و تنها پس از تهاجم به ایران و آشنایی با خط ، آکادمیسین های ایرانی درحیره به تدوین آن همت گماردند ؟ …
۲- اگراین خط از دیرباز در استان حجاز و کاروانشهر مکه کاربُرد داشته ، پس نشانه هایش کجاست که تاکنون نوشته ای از آن که مربوط به پیش از خلافت عثمان و ظهور اسلام باشد ، بروی تکه ای سنگ , دیوار, لوح گلی یا چرم یافت نشده است ؟ …
۳- مهمتر از همه ، خط ، میان مردمی پدید می آید که نیاز و ضرورت آن را حس کنند و بستر کارگیری آن در فرهنگ خود داشته باشند . اعراب نه از زمینه های پیدایش خط برخوردار بودند و نه به آن نیاز داشتند .
کلمۀ خط برگرفته از واژۀ ایرانئ کهن« کت » است که به زبان اعراب راه یافت و سپس درسده های میانه به دست تحصیل کردگان پارسی به ابزار نوشتن در آمده و بر پایه ای که سیبویه – دبیر ایرانی گذارده بود ، صرف شد .
.
ایرانیان ، نقش مهمی در تکامل خط نوشتارئ قرآن و خط عربی داشته اند .
بر خلاف تصّور بسیاری ، که ما خط کنونی را از عرب‌ ها وام گرفته ‌ایم کاملأ اشتباه است ، خط فارسی بعد از اسلام نوع تکامل یافته از خط در زمان اشکانیان و ساسانیان یعنی پهلوی و اوستائی بود . این خط که در سده های پیش وارد عربستان شده و با زبان عربی تطبیق داده شده بود ، بار دیگر پس از تهاجم اعراب وارد ایران شد و ایرانیان در تکامل و در تبدیل آن به هنر خوشنویسی نقش عمده‌ ای داشته‌ اند . ایجاد نقطه و اِعراب در خط عربی را به‌ فردی بنام ابو اسعد دؤلی الفارس و در قرن اول هجری نسبت داده اند که برای درست خواندن قرآن توسط غیر عرب ‌زبانان از جمله ایرانیان ابداع کرد . ایرانیان بر اساس نیاز زبانی ، الفبای فارسی را قرنها پیش پدید آورده بودند از سده سوم هجری به علت نامه‌ نگاری‌های دیوانی ، خط‌ های مانوی و پهلوی ، جای خود را به الفبای فارسی دادند .
.
از ریشۀ فارسئ الفبای کنونی موسوم به عربی ، می توان به تشابه عجیب خط اوستائی و کوفی پی برد و در صدر اسلام در زبان عربی از نقطه استفاده نمی شد که ما آنرا باب کردیم . نا گفته نماند که پیدایش خط نیاز به بستری برای رشد و تکامل دارد که اقلیم بادیه نشین عربستان عناصر آن را در اختیار اهالئ شبه جزیره قرار نمیداد . به گزارش تاریخ نگاران نامدار در سراسر شبه جزیره عربی حدود پانزده نفر سواد نوشتن در حد میرزا بنویس در امور حمل و نقل کالا داشتند که با این بضاعت اندک توانائئ ابداع خط در اختیار آنها نبود . در حالی که این خط در امپراتوری ایران در ادارۀ امور در زمان اشکانیان و ساسانیان حدود هزار سال مورد استفاده و فرصت تکامل داشته است …

" سپاس از دکتر سعید دیناروند "

نقل از درگاه زرتشت و مزدیسنان

نگاهی به دیدگاه مهرداد بهار درباره ریشه‌شناسی واژه سَده

 ✍️ شاهین سپنتا

به باور مهرداد بهار، واژه سده از ریشه sand به معنی «به نظر رسیدن» مشتق شده است (جُستاری چند در فرهنگ ایران، ص۲۲۷)

۱- آنچه که بهار آن را سده فرض کرده در اصل «سَنده» sanda ماده مضارع از ریشه «سَند» sand است که در فارسی امروز نیز به همان صورت در واژه‌هایی همچون «پسنده» یا «پسند» از مصدر پسندیدن حاضر است:
 (پسنده: پَ+سنده/pati+sanda)
(نگا: فرهنگ ریشه‌شناختی زبان فارسی، محمد حسن‌دوست، ج۲، ص ۶۹۸و۶۹۹.)

بنابراین، دیدگاه بهار درباره ریشه‌شناسی سده نمی‌تواند درست باشد، چون سند یا سنده به سدک و سپس سذق دگرگون نمی‌شود.

۲- سَتَ در اوستایی sata، سَت یا سَد یا سَده در پهلوی(نگا: زادسپرم)، و سَد یا صَد در فارسی امروز = ۱۰۰ هستند.
(نگا: فرهنگ ریشه‌شناسی فارسی، جلال خالقی‌مطلق، ج ص۲۷۸ و ج۳ص۱۹۴۹/فرهنگ واژه‌های اوستا، احسان بهرامی، ص۱۴۰۵)

براین پایه، سَت/سَد + ه یا ک نسبت= سَده یا سَتَک یا سَدَک، اسم مرکب منسوب به شماره سد (صد) است که به صورت سَذق معرب شده است.

پس، به نظر می‌رسد که صورت نخست این واژه «ستک» یا «سدک» بوده است که به «سده» تغییر‌ یافته است.

 ۳- متن‌های عربی همچون آثارالباقیه را ایرانیان فارسی‌زبانی چون بیرونی نوشته‌اند که بر هر دو زبان فارسی و عربی تسلط داشته‌اند، و با آگاهی از معنای واژه سده (دوره ۱۰۰ روزه) همه جا سده را به صورت سدق معرب کرده‌اند.

اگرچه در متون عربی و فارسی قدیم، سده را به صورت سدق یا صدق معرب کرده‌اند، (سده: دهخدا، نقل از آنندراج و غیاث) اما واژه «سده» نیز تا امروز همچنان متداول است.

نمونه مشابه دیگر، هفته است که در برخی متون، معرب آن را هفتق آورده‌اند.(منتهی الارب فی لغه العرب)

۴- سده نام یکی از جشن‌های ایرانی است و این نام‌گذاری از یک الگوی کهن پیروی می‌کند. این الگو در نام چهار جشن ایرانی به کار رفته است:
* چله (چهله) تابستان. یک دوره چهل روزه از یکم تیرماه تا نیمه امردادماه.
* چله (چهله) زمستان. یک دوره چهل روزه از یکم دی‌ماه تا دهم بهمن‌ماه.
* نَوَده (نود روز) یک دوره ۹۰ روزه از یکم دی‌ماه تا آخر اسفندماه.
*‌ سَده یک دوره ۱۰۰روزه از دهم بهمن‌ماه تا نیمه اردیبهشت‌ماه یا جشن بهاربد یا گاهنبار میانه‌سبز.

۵. آنچه بین همه جشن‌های بالا مشترک است، این که نام همگی از شماره‌های ۴۰، ۹۰ و ۱۰۰ برگرفته شده است و همگی در آغاز یک دوره ۴۰ روزه، ۹۰ روزه یا ۱۰۰ روزه برگزار می‌شوند.

در زبان فارسی امروز نیز اگرچه عدد ۱۰۰ را با ص می‌نویسند اما یک دوره صدساله یا قرن را «سده» گویند.
در سده‌شماری نیز سَده یا قَرن یکای زمان و برابر است با ۱۰۰سال و ۱۰دهه و یک‌دهم هزاره.
سال یکم هر سده آغاز آن سده است و آغاز سده‌شماری با یک آغاز می‌شود.


۶- بجز برداشت بهار از داستان آتش در استوره هوشنگ، دلایل دیگری بر بنیان استوره، تاریخ یا واژه‌شناسی، ارتباط بین نام جشن سده و واژه sand به معنی «به نظر رسیدن» را نمایان نمی‌سازد.

نقل از درگاه زرتشت و مزدیسنان

دوگانه پرستی

 دوگانه پرستی یکی از تهمت های ناآگاهان و نابخردان است که گاهی به پیروان زرتشت نسبت می دهند. وشاید باور بیگانگان بدخواه بوده که با فرهنگ و اندیشه ایرانی دشمنی دارند.
 
زرتشت باور دارد که «دو گوهر همزاد ولی ناهمگون» جهان هستی را پدید آورده اند و پس از آن نیز  همچنان در روند زندگی  و فرآیند هستی جریان دارند. مانند «مثبت و منفی»، «کنش و واکنش»، «کشش و رانش» و مانند اینها، او هیچکدام از این گوهرها را بد نمی داند بلکه آن دو گوهر و دو فروزه را نیاز زندگی مادی مرتوگان (:مردم) می داند تا شب و روز به ریخت (:شکل) درآید، سیاهی و سپیدی پایدار باشد، گرما و سرما پدید آید و روشنایی از پس تاریکی گسترده شود، گردش روزگار، پویش وجنبش در کهکشان ادامه داشته باشد.

در پی بینش زرتشت که «دوگانگی درجهان مادی» را یادآوری می کند، آموزگار ایرانی اشاره می کند که این دو گوهر همزاد وناهمگون، هرگاه در نهاد و اندیشه مَرتو (انسان) پدیدار شود. کسی که از دانش و خرد بهره داشته باشد، از همازوری و پیوستگی این دو گوهر، «سپنتامینو» به چم(:معنی) منش نیک و سازنده تراوش خواهد شد و آنکه که از خرد و دانایی بهره نگیرد و تنها از احساس ناپاک بهره مند باشد، پیوستگی این دو گوهر در وجودش «انگره مینو» را پدیدار خواهد کرد.

انگره مینو (:اندیشه ویرانگر)، همان که از مرتوی کژاندیش بروز می کند در گویش پارسی به "اهریمن" تبدیل شده است. کسانی که از این فلسفه در بینش زرتشت آگاهی نداشتند، «اهریمن» را در برابر"اهورامزدا" (:آگاهی ودانایی بیکران هستی مند) قرار داده و چنین پنداشتند که ایرانیان باستان به دو خدا باور داشته اند، خدای بدی و خدای نیکی؛ ولی هیچگاه چنین نبوده است. "اهریمن" چیزی و پدیده ای نیست که از آغاز آفریده شده خداوند باشد بلکه سرشتِ مرتوگان (:بشر) کژاندیش آن را پدید آورده است بنابراین اهریمن در برابر سپنتامینو است و نه در برابر اهورامزدا !

 مزدیسنان تنها یک خدا را ستایش کرده و خواهند کرد که «اهورامزدا» نامیده می شود، فروزه (:صفتی) برای پروردگار یگانه (خداوند جان و آفریننده خرد)
برگرفته از تارنمای کورش نیکنام

نقل از درگاه زرتشت و مزدیسنان

ز هوشنگ ماند این سده یادگار



 ز هوشنگ ماند این سده یادگار
✍️اردلان کوزه‌گر / نشریه امرداد / دی ۱۳۹۹


هوشنگ در جایگاه یابنده‌ی آتش در استوره‌ی ایرانی همانند پرومته در استوره‌های یونانی است، البته با دگرسانی‌های بسیار. هوشنگ از مردمان است و پرومته تیتان (تیتان: دسته‌ای از خدایان یونان)، هوشنگ برای از میان بردن یک مار، که خرفستری است که کشتنش ستایش شده، سنگی به سوی او می‌اندازد و به گونه‌ی اتفاقی چگونگی ساخت آتش را درمی‌یابد، از آن پس ایرانیان برای بزرگداشت یافتن آتش هر ساله در آن روز جشن سده را برپا می‌داشته‌اند، ولی پرومته به اعتماد زئوس خیانت کرد و آتش که تنها در دست خدایان بود را به انسان بخشید و البته سزای کارش را هم دید.


نام هوشنگ در اوستایی هئوش‌ینگهه(Haošyaŋha) و به عربی «اوشهنج فیشداد»، «اوشنج» و «اوشهنق» آمده است. فرنام (:لقب) پیشداد هم در اوستایی، پره‌ذاته (Para δāta) آمده است. نام اوستایی او به چم (:معنای) کسی است که خانه‌های خوب می‌سازد و فرنامش به چم نخستین قانون‌گذار است. پیشداد یا پره‌داته را گاه با پارالاتوس، نیای خاندان سکایی پارالاتیان نیز هم‌سنجی کرده‌اند... .

نقل از درگاه زرتشت و مزدیسنان


۱۳۹۹ بهمن ۱۰, جمعه

🔥 برپایی جشن سده 🔥


  جشن سده همانند #نوروز، #مهرگان، #سیزده‌به‌در #شب_چله و... از آیین‌های ملی و باستانی ایران است که بنا به گزارش شاهنامه فردوسی، از زمان هوشنگ شاه به یادگار مانده است.
هنگامی که مردمان و نیاکانمان برای نخستین بار آموختند که برای افروختن آتش بایستی سنگ‌هایی ویژه برهم زده شود تا فروغی پدیدار گردد و فهمیدند که آتش نیاز به خوراک دارد، پس برایش چوب و هیزم فراهم کردند و دریافتند که اگر هوا نیز به آتش نرسد خاموش خواهد شد، آتش گرامی شد.
شاهنامه می‌افزاید که به پیشنهاد هوشنگ آن شب را همگی به شادمانی پرداخته و جشن سده نامیده‌اند که تا امروز نیز پایدار مانده است.
از آنجا که آتش، مرتوگان(:بشر) را از غارنشینی، تاریکی شب، سرمای زمستان و آسیب جانوران رهایی بخشیده بود، از آن روزگار آتش در باور و نگاه ایرانیان، ورجاوند و سپنت(:مقدس) گشته است.
نیاکان فرهمند ما چندی پس از آن دریافتند که باد و باران نیز آتش را ناپدید می‌کند. این شد که بناهایی برپا کردند تا آتش را به میان آن آورده، نگهداری و پرستاری کنند.
از زمانی که از غارنشینی به شهرنشینی روی آوردند #آتشکده‌ها در کنار رودخانه‌ها و چشمه‌ها بنا گردید تا چهار آخشیج(:عنصر) #آب، #خاک، #هوا، #آتش در کنار هم گرامی داشته شود.
به زودی در هر خانه جایگاهی برای پختن و تهیه نان و خوراک آماده شد و چون ابزاری ساده برای افروختن آتش در کار نبود، اجاق هر خانه با آتشی که از آتشکده‌ها دریافت می‌شد پیوسته فروزان می‌گشت.
زرتشتیان ایران بر خود می‌بالند که نه تنها از دیرباز تاکنون، مرده ریگ(:میراث) گذشتگان را ویران نکرده بلکه آیین‌های آتش بویژه جشن سده را همچنان پاسداری کرده‌اند.
برخی از هم‌میهنان خردمند که در پی پاسداشت فرهنگ نیاکان خود خشنود و شادمان می‌شوند. هر ساله به دنبال جستجوی جایگاه آتش افروزی سده زرتشتیان بوده که از راه دور و نزدیک خود را به پای گرما و روشنایی جشن سده آنان برسانند.
هر چند هم اکنون زرتشتیان در برخی از شهرهای ایران بویژه کرمان، یزد و تهران، آتش پر هیمه‌ای را در جشن سده فروزان می‌کنند. لیکن جایگاهی برای باشندگی میهمانان بیشتری ندارند. به همین انگیزه از باشندگی مهمانان پوزش می‌خواهند.
آشکار است که در آشکار است که در روزگار باستان، در همه شهرها و روستاها، جشن‌ها و آیین‌های ملی به شایستگی برگزار می‌شده است. همچنین یادآوری می‌شود که برای برپایی جشن نوروز، سیزده‌به‌در، شب‌چله، مهرگان، سپندارمزگان، چهارشنبه‌سوری و... به سراغ سفره آیینی و جایگاه زرتشتیان مهمان نخواهیم بود بلکه هر خانواده ایرانی با خواسته خویش در برگزاری آیین‌ها پیشگام شده و هر سال باشکوه‌تر آنها را برگزار کرده‌ایم.
به همین روی پیشنهاد می‌شود تا همچنان دست به دست هم داده و جشن‌های دیگر بویژه جشن سده را نیز بازخوانی و پاسداری کنیم.
به روز #دهم بهمن ماه که روز مهر از ماه بهمن و شانزدهمین روز در گاه‌شماری ویژه زرتشتیان است. بوته‌های خار، هیزم و چوب‌های خشک فراهم آورده، در جایی باز و مناسب که پیرامون آن آتش سوزی رخ ندهد، انباشته گردانیم. با پوشش‌های سپید و روشن در شامگاه گردهم آمده و هیمه خویش را فروزان سازیم. سپید پوشی خوش بیان‌تر، گزیده برگردان سرود نیایش آتش را بر خواند تا همگان بازگوییم. سپس به روان و فروهر نیاکان خود درود فرستیم که فرهنگ ساز و شادی آفرین بوده‌اند. آنگاه به شادمانی روی آورده و باورداشته باشیم که نیازی به جشن و شادمانی برگرفته از فرهنگ بیگانه بویژه اروپا و آمریکا نداریم.
(✍️موبد کورش نیکنام نویسنده و پژوهشگر فرهنگ و آیین ایران باستان)

جشن سده فرخنده وخجسته باد.
نقل از درگاه ایرانیان زرتشتی

مراسم جشن سده

ایرانیان به آتش به چشم یک ایزد می‌نگرند و هرگز آن را آلوده نمی‌کنند.
✍️ #هرودوت

مغان پاسدار و نگهبان آتشی هستند که هرگز خاموش نمی‌شود و روزها در آتشکده برابر آتش نیایش می‌کنند.
✍️ #استرابون
.

چند ترانه که در جشن سده در ایران‌زمین می‌خواندند و می‌خوانند:

سد به سده
سی به گله
پنجاه به نوروز.
.
سده سده دهقانی
چهل کنده سوزانی
هنوز گویی زمستانی.
.
ناقالی آی ناقالی
 چهل رفته
پنجاه مانده.
.
بوته بوته پشته پشته
چوب و هیزم هیمه هیمه
پشت بر بیداد و سرمای زمستان
دست در دستان مهر انگیز یاران
ذلف در ذلفان باد
تا رَوَد سرما و تاریکی ز یاد
نغمه‌های شادی و دیده پرآب
پر هیاهو، پر توان و پر شتاب
در شِکفتن پر فروغ از آتش مهر سده
پر زجوشش همچو آتش در دل آتشکده
دست افشان پر غرور و پر ز نور
پای کوبان چون نسیم از دشت دور
مهر بر رخسار بهمن
روز مهر و ماه بهمن
می‌تراود بوی عشق و بوی نار
از تپش‌های زمین بر بام یار
مهر و دلجویی به جشنی باستان
از شکست سردی و یاد بهاران
شادمانی، شادنوشی
دیرزیوی با شادزیوی
شادی از مهرِ فروزان سده
بهر پیمانداری می در درون میکده
گاه تازش بر نگاه خشمگین شام تار
باد فرخنده فزون و باد هردم پایدار.

نقل از درگاه ایرانیان زرتشتی
 

سروده‌ی آتش🔥نیایش در جشن سده


 نمِه سِتِه آترَش مَزداو اهورَهه هوداو مَزيشتَه يَزَه تَه🔥

درود بر تو ای آتش، ای آفریده‌ی نیک مزدا اهورا🔥


در جشن سده مردم و موبدان سروده آتش🔥نیایش را می‌خوانند که بخشی از ادبیات مزدیسناست.

سروده‌ی آتش🔥نیایش در جشن سده:

۱- یتا اهو وییریو
یتا اهو وییریو
ستایش و نیایش
و هدیه خوب و هدیه‌ی آرزو شده
و هدیه دوستانه را آرزو دارم
برای تو ای آتش ای آفریده اهورامزدا
قابل ستایش و نیایش هستی
قابل ستایش و نیایش باشی
در خانه‌ی مردمان
خوشبخت باشد آن مرد
که تو را بستاید به راستی فراستاید
هیزم در دست، برسم در دست
شیر در دست، هاون در دست.

۲- هیزم [برایت] فراهم شود
بوی خوش فراهم شود
خورش فراهم شود
اندوخته فراهم شود
برنایی به نگاهبانی تو بواد
آگاهی به نگاهبانی تو بواد
ای آتش ای پسر اهورا مزدا.

۳- سوزان باشی در این خانه
بیگمان سوزان باشی در این خانه
فروزان باشی در این خانه
شعله‌ور باشی در این خانه
به زمانی دیرپا
تا به فرشگرد(رستاخیز) توانا
همچنان تا به فرشگرد توانای نیک.

نقل از درگاه ایــرانـیـان زرتـشــتــی🔥

جشن سده 🔥

 (✍️موبد کورش نیکنام نویسنده و پژوهشگر فرهنگ و آیین ایران‌زمین)

 


جشن سده، جشن مهار شدن آتش:

سده یکی از جشن‌های ملی ایرانیان است که هر سال به روز مهر از ماه بهمن و با آتش افروزی به هنگام غروب آفتاب برگزار می‌شود.
در شیوه گاه‌شماری نیاکان ما دو فصل تابستان و زمستان وجود داشته است که زمستان از ماه آبان آغاز می‌شده بنابراین جشن سده نیز یک سد روز پس از آن برگزار می‌شده‌است ویژگی آتش‌افروزی در جشن سده برای این است که سده مهار شدن و در اختیار درآوردن این آخشیج(:عنصر) سودبخش را یادآوری می‌کند.

بیگمان مردم در آن زمان آتش را می‌شناختند و به دلیل ایجاد آتش‌سوزی‌ها شاید از آن بیم داشتند ولی چگونگی فراهم کردن و به‌کار گرفتن آتش را نیاموخته بودند.
با گزارشی که در #شاهنامه برای #هوشنگ_شاه آمده ایرانیان آتش را در یک برخورد زاستاری(:طبیعی) در اختیار گرفتند.
روزی هوشنگ شاه با همراهانش برای شکار به کوه و دشت رفته بودند که ناگهان ماری دراز و سیاه از دور پدیدار شد:
یکی روز شاه جهان سوی کوه
گذر کرد با چند کس هم گروه
پدید آمد از دور چیزی دراز
سیه رنگ و تیره تن و تیز تار
دو چشم از بر سر چو دو چشمه خون
ز دود دهانش جهان تیره گون.

هوشنگ شاه و پیدایش آتش سنگی از زمین برمی‌گیرد و به‌سوی مار پرتاب می‌کند تا شاید آن را بکشد. ولی مار می‌گریزد و سنگ به سنگ دیگری برخورد می‌کند که جرقه‌ای از دل سنگ پدیدار می‌شود و به بوته‌های پیرامون سنگ می‌رسد، با این شعله، بوته خشک آتش می‌گیرد و رازِ آتش افروزی نخستین‌بار برای ایرانیان آشکار می‌گردد:
نگاه کرد هوشنگ با هوش و سنگ
گرفتش یکی سنگ و شد تیز چنگ
به زور کیانی ، رهانید دست
جهانسوز مار از جهانجوی جست
برآمد به سنگِ گران، سنگ خُرَد
همان و همین سنگ بشکست گرد
فروغی پدید آمد از هر دو سنگ
دل سنگ گشت از فروغ آذرنگ.

با فروزان شدن آتش و نوری که از بوته‌ها پدیدار می‌شود هوشنگ و همراهان به شگفت آمده و شادمان می‌شوند آنگاه پروردگار را نیایش کردند که راز مهارکردنِ آتش را برای آنان آشکار کرده‌است. به شادمانی کشف آتش روشنایی را پرستش سوی ایرانیان می‌داند و آن روز را جشن می‌گیرند، این سنت همچنان به‌نام جشن سده برجا مانده‌ است:
نشد مار کشته ولیکن ز راز
ازین طبع سنگ آتش آمد فراز
جهان‌دار پیش جهان آفرین
نیایش همی کرد و خواند آفرین
که او را فروغی چنین هدیه داد
همین آتش آن گاه قبله نهاد
یکی جشن کرد آنشب و باده خورد
سده نام آن جشن فرخنده کرد
ز هوشنگ ماند این سده یادگار
بسی باد چون او دگر شهریار
کز آباد کردن جهان شاد کرد
جهانی به نیکی از او یاد کرد.


این کشف ارزشمند ایرانیان مرزی بود بین توحش و تمدن زیرا انسان پس از کشف آتش، از روشنایی و گرمای آن بهره گرفت. شب‌های تیره را به روشنی تبدیل کرد و از غارنشینی کوچ کرده به شهرنشینی رسید.
با ابتکار جدید در کشف آتش، انسان سفال سازی را آغاز کرد و به آرامی به شناخت فلزات رسید، چرخ شارینش(:تمدن) با سرعتی چشمگیر به چرخش درآمد.
با مهار شدن آتش ایرانیان دریافتند که آتش برخی از ویژگی‌های موجود زنده دیگر را در خود دارد، اگر به آن پیوسته خوراک نرسد یا اکسیژن آن نرسد آتشی وجود نخواهد داشت.
باد و بارن نیز سبب خاموش شدن آتش می‌گردد بنابراین از همان زمان پرستارانی برای آتش برگزیده شدند. چوب و هیزم برای آتش می‌آوردند، برای آتش خانه‌هایی با معماری ساده و درخور آن ساختند که تاکنون نیز یادگارهای آن در ایران وجود دارد.
پرستارانی برای نگهداری روشنایی آتش، چوب خوشبو بر آن می‌گزارند و آتشکده‌ها همچنان برای زرتشتیان یکی از پایگاه‌های نیایش پروردگار است.
جشن سده، که یادگار #هوشنگ_شاه است تا به امروز همچنان به‌یادگار مانده‌است و از آن زمان تاکنون هرساله ایرانیان، به روز #دهم_بهمن_ماه این جشن شکوهمند و شادی‌آور را در سرزمین ایران و در برخی از کشورهای دیگر جهان برگزار می‌کنند.

#خیام_نیشاپوری اندیشمند و چامه‌سرای بزرگ ایرانی، در کتاب «نوروز نامه» خود آورده‌است:
هر سال تا به امروز جشن سده را پادشاهان نیک عهد در ایران و توران به‌جای می‌آوردند، پس از آن تا به امروز، زمان این جشن بدست فراموشی سپرده شد و تنها زرتشتیان که نگهبان ِ سنن باستانی بوده و هستند این جشن باستانی را برپا می‌داشتند.

#مردآویج_زیاری در سال۳۲۳ هجری قمری، جشن سده بزرگ و باشکوهی را در شهر سپاهان(اصفهان) برگزار کرد.
جشن سده در زمان #غزنویان نیز جشن سده دوباره گسترش یافت در آن زمان عنصری شاعر ایرانی در برگزاری یکی از جشن‌های سده سروده‌ای درباره این جشن برای سلطان محمود غزنوی خواند که آغاز آن چنین است:
سده جشن ملوک نامدار است
ز افریدون و از جم یادگار است.

این کشف ارزشمند ایرانیان مرزی بود بین توحش و تمدن زیرا انسان پس از کشف آتش، از روشنایی و گرمای آن بهره گرفت. شب‌های تیره را به روشنی تبدیل کرد و از غارنشینی کوچ کرده به شهرنشینی رسید.
با ابتکار جدید در کشف آتش، انسان سفال سازی را آغاز کرد و به آرامی به شناخت فلزات رسید، چرخ شارینش(:تمدن) با سرعتی چشمگیر به چرخش درآمد.
با مهار شدن آتش ایرانیان دریافتند که آتش برخی از ویژگی‌های موجود زنده دیگر را در خود دارد، اگر به آن پیوسته خوراک نرسد یا اکسیژن آن نرسد آتشی وجود نخواهد داشت.
باد و بارن نیز سبب خاموش شدن آتش می‌گردد بنابراین از همان زمان پرستارانی برای آتش برگزیده شدند. چوب و هیزم برای آتش می‌آوردند، برای آتش خانه‌هایی با معماری ساده و درخور آن ساختند که تاکنون نیز یادگارهای آن در ایران وجود دارد.
پرستارانی برای نگهداری روشنایی آتش، چوب خوشبو بر آن می‌گزارند و آتشکده‌ها همچنان برای زرتشتیان یکی از پایگاه‌های نیایش پروردگار است.
جشن سده، که یادگار هوشنگ شاه است تا به امروز همچنان به‌یادگار مانده‌است و از آن زمان تاکنون هرساله ایرانیان، به روز دهم بهمن ماه این جشن شکوهمند و شادی‌آور را در سرزمین ایران و در برخی از کشور های دیگر جهان برگزار می‌کنند.

#خیام_نیشاپوری اندیشمند و چامه‌سرای بزرگ ایرانی، در کتاب «نوروز نامه» خود آورده‌است:
هر سال تا به امروز جشن سده را پادشاهان نیک عهد در ایران و توران به‌جای می‌آوردند، پس از آن تا به امروز، زمان این جشن بدست فراموشی سپرده شد و تنها زرتشتیان که نگهبان ِ سنن باستانی بوده و هستند این جشن باستانی را برپا می‌داشتند.

#مردآویج_زیاری در سال۳۲۳ هجری قمری، جشن سده بزرگ و باشکوهی را در شهر سپاهان(اصفهان) برگزار کرد.
جشن سده در زمان #غزنویان نیز جشن سده دوباره گسترش یافت در آن زمان عنصری شاعر ایرانی در برگزاری یکی از جشن های سده سروده‌ای درباره این جشن برای سلطان محمود غزنوی خواند که آغاز آن چنین است:
سده جشن ملوک نامدار است
ز افریدون و از جم یادگار است.

این جشن به این سبب سده نام گرفته است که سد روز پس از زمستان ِ بزرگ برگزار می‌شود یعنی روز دهم بهمن هر سال که ماه‌های آبان، آذر و دی (نود روز) و ده روز از ماه بهمن، سد روز خواهد شد.

#فرخی_سیستانی درباره زمان برگزاری جشن می‌گوید:
از پی تهنیت روز نو آمد بر شاه
سده فرخ روز، دهم بهمن ماه.

جشن سده، یکی از جشن‌های ملی ایرانیان است و برگزاری آن مربوط به زرتشتیان ایران نیست چنانکه جشن نوروز و بزرگداشت شب چله را همه‌ی ایرانیان پاس می‌دارند.
شایسته است تا دیگر جشن‌های ایران باستان نیز که جنبه دینی زرتشتی ندارد و برگرفته از پدیده‌های تاریخی، زاستاری و حماسی نیاکان ما در ایران است نیز همگانی شود و ایرانیان به برپایی آن افتخار کنند.
جشن سده = مهار شدن آتش.
جشن مهرگان = آیین پیمان و دوستی.
جشن تیرگان = حماسه آرش کمانگیر.
جشن سپندارمزگان = بزرگداشت جایگاه زنان.
از جمله جشن‌های ملی ایرانیان است.

نقل از درگاه ایـرانـیـان زرتـشـتــی 

جشن سپندارمزگان

#مردم ایران در تاریخ خود، کارنامه درخشانی را در زمینه ارج نهادن به جایگاه بلند زن از خود بر جای نهاده و امروز زنان ایرانی از اینروی بر خود م...