۱۳۹۸ آذر ۲۷, چهارشنبه

آیین زرتشتی

آیین زردشتی دینی است آمیخته از:
۱. آموزه زردشت
۲. کیش پرستش برخی ایزدان خارج از آموزه زردشت که یا از میراث هند و ایرانی اند، زیرا در وداها همتایی دارند ( مثلا میثره، هئونه و غیره)، یا در وداها نظیری ندارند و بنابراین، منحصراً ایرانی به شمار می روند (مانند آناهیتا، دورواسپ، خِوَرنَه (تجسمِ بخت) و غیره)؛
۳. برخی عقاید آموزه زردشت (مانند اَشی، سرئوشه) که مطابق الگوی ایزدان قسمت به ایزدانی تبدیل شده اند. مؤلفان اوستای متأخر بر این که پای می فشارند که شخص زردشت، به همه مؤلفه های این دين آميخته تاکید و توصیه می کرده است. از جمله تمهیدانی که معمولا به کار می گیرند تا این احساس را به خواننده القا کنند اضافه کردن مطالبی است در متن، که اگر خود پیامبر می شنید، بیش تر آنها را به دور می افکند، مثلا آوردن عبارت «چنین گفت اهوره مزدا به زردشت» در مقدمه. ممکن است برخی این تمهیدات را در خدمت تأكيد بر این نکته بدانند که خود دین اصلا محصولی ساختگی و جعلی بوده است، آن هم به دست یک روحانی آموزه زردشت که چندان در بند آن نبوده است تا تناقضات درونی پاره های کلام را برطرف سازد و فقط می کوشیده است تا به هر قیمتی، جوامع پرستنده میثره، آناهینا، تیشتريه و جز این ها را خرسند کند و به اهوره پرستان منضم سازد. علیه این تفسیر می توان چنین استدلال کرد که آن روحانیان هر قدر هم مشتاق بوده باشند که صلح و سازشی با افراد و عقایدی برقرار کنند که در چشم خود زردشت دشمن بوده اند، باز هم بایست می کوشیدند وجهه خود را در دید جوامع خویش حفظ کنند و آن جوامع یقينا به راحتی چیزی را که تا دیروز به آنها می گفتند شخص پیامبر طرد و نقضش کرده است، یک شبه «آموزه زردشت» نمی شمردند. در صلح و سازشی ظریف از این دست، انتظار می رفته است که آن اصلاح طلبان و مؤلفان نصوص مقدس کار را هنرمندانه پیش برند و یگانه هدفشان آفریدن دینی تلفیقی و وحدت یافته باشد، نه جعل پاره کلام های نامنسجم. به نظر می رسد تنها یک دلیل هست که چرا مؤلفان روحانی که هم در سخن پردازی چیره دست بوده اند و هم مؤمن و وفادار به آموزه زردشت، احتمالا نکوشیده اند این مکتوب پر از وصله های ناجور را در همان زمان تصنیف و تالیف سامانی بخشند و فقط به همین بسنده کرده اند که مهر تایید زردشت را بر سراسر متن بگذارند. مؤلفان مکتوب آموزه زردشت در قرنهای پنجم تا چهارم قبل از میلاد در واقع تألیف کنندگان آمیزه دینی ای نیستند که در این مکتوب به چشم می خورد. رسالت اینان صرفأ آن بود تا متونی تصنیف کنند برای دینی آمیخته و از پیش موجود که ویژگی هایش فراتر از آن بود که به میل یا قدرت ایشان تغییر پذیرد. این رسالت «رمزپردازی» را روحانیان آموزه زردشت بر عهده گرفتند، زیرا تنها ایشان مهارت چنین کاری را داشتند، چرا که در سنت ادبی پرمایه ای تربیت شده بودند که نخستین بار در سروده های خود زردشت جلب نظر می کند. آنها هرچه منابع ادبی که می خواستند، در اختیار داشتند. آیین مزدا به وفور در سروده های زردشت و جانشینان بی واسطه او نمود یافته بود و این روحانیان متولیان غیور آن آیین بودند. به یقین متون مقدس دیگری نیز به نام میثره، تیشتریه و دیگر ایزدان «بغان پرستان» رواج داشته است و به احتمال فراوان، به زبان و اصطلاحاتی کهن بر زبانها جاری بوده است. اما دین آمیخته در هیئت آن هنگام خود مکتوبی نداشت تا نمود و نماد دین باشد و احتمالا هنوز به فرقه یا نحله مشخصی تعلق نداشت. انگیزه مؤلفان آموزه زردشت را در اینجا می توان یافت: آنان با فراهم آوردن متنی مکتوب برای دین آمیخته و عرضه آن، چنان که گویی اهوره مزدا آن را بر زردشت نازل کرده است، موفق شدند این ادعا را استوار کنند که تنها ایشان نمایندگان مشروع روحانیت آنند.(ص ۱۴ _ ۱۶)
در کار ردیابی سرچشمه دین آمیخته باید همواره به خاطر داشت که مکتوب اوستا شاهدی است موثق از تجربه دینی تنها یک قوم ایرانی، یعنی قومی که به زبان اوستایی تکلم می کرده است. این قوم در سرزمینی سکونت داشت به نام اَريَنَه وَئِجَه که بخشی یا تمامی تاریخ آن مقارن بود با دولت بزرگ خوارزم که سرانجام به دست کوروش (۵۵۹ - ۵۳۰ ق.م) برافتاد. از نظام سیاسی این دولت ایرانی شرقی که به گفته هنینگ در اطراف مرو و هرات کنونی تمرکز یافته بود، شاهد مستقیمی در دست نیست، اما در اوستا شواهدی هست [...] که نشان می دهد این دولت در برهه ای از تاریخ پیش از هخامنشی خود، که احتمالا قدمت آن حتا از امپراتوری ماد هم بیشتر بوده است، در واقع اتحادیه ای از ایالات بوده که رهبری آن را نه یک شخص واحد، بلکه شورایی از نمایندگان ملل عضو بر عهده داشته اند.‌ با جذب و محو شدن خوارزم بزرگ در امپراتوری هخامنشی، تحولات دینی آن سرزمین، تحت تأثیر حال و هوای مذهبی پارسیان و به ویژه دربار هخامنشی قرار گرفت. ما این نکته را پیش تر بدین عبارت بیان کرده ایم که باورهای دینی ای که داریوش (۵۲۲-۴۸۶ ق.م) در کتیبه های خود اظهار می کند، نهایتا در آموزه های زردشت ریشه دارد. مشترکات اعتقادی آن دو عبارتند از: پرستش اهورا مزدا به یکتایی؛ رویکرد صریح و معنوی به اهوره مزدا که داریوش آن را در این عبارت مهم خلاصه کرده است: «اهورا مزدا از آن من است، من از آن اهوره مزدا»؛ تأکید بر نقش شرًِ ناراستی (به فارسی باستان: Drauga، همتای Drug در کلام زردشت)؛ باور به اینکه راستی (به فارسی باستان: Arta، که بازسازی آن در کتیبه ها امری است وابسته به ظن و گمان بسیار [...]). والاترین سرمایه ای است که هم در این زندگی و هم در آخرت دست یافتنی است [...). اما آنچه در کلام داریوش نیامده است، ذکر مینوی اهریمنی، مینوی مقدس و دیگر امشاسپندان و همچنین ذکر نام زردشت است. در کتیبه هایی که ماهیت سیاسی دارند، این از قلم افتادگیها چندان اهمیتی ندارد، اما در این مورد بخصوص، به ویژه آن جا که صحبت از نیامدن نام زردشت به میان می آید، مسئله مهم می شود، زیرا حتا هرودوت هم نامی از زردشت نمی برد و وصفی که از دین پارسیان می آورد، آن نیست که خود زردشت تبلیغ و ترویج کرده است.(ص ۱۶ _ ۱۸)
بیایید تصور کنیم باورهایی که گویا داریوش از آموزه زردشت اخذ کرده بوده، چگونه به دستش رسیده است. شاید با خود بیندیشید داریوش که در سرزمینی دور از اَريَنَه وَئِجَه تربیت شده بود و به احتمال زیاد با زبان گاهانی نا آشنا بود و گرداگرد او را روحانیان مغی فرا گرفته بودند که با هر گونه اصلاح دینی مخالفت می ورزیدند، لابد آموزه زردشت را از منبعی دست دوم وارد سرزمین خود کرده است. اما گویا داریوش ارادت خاصی به این آموزه یافته بود. در اینجا می توان از اطلاعات هرودوت بهره جست، یعنی اطلاعاتی که تاکنون در این خصوص به کار نیامده بود. هرودوت می گوید کوروش در آخرین لشکرکشی در جنگ با ماساگت ها از ترس گذر کرد و ناگهان تردید بر جانش چیره شد که مبادا داریوش، که هنوز بیست سال هم نداشت و در پارس مانده بود، عليه تاج و تخت وی توطئه کند. کوروش سوءظن خود را با ویشتاسپ در میان نهاد و ویشتاسپ بی درنگ دوباره از اَرَس گذشت و به پارس بازگشت تا مراقب پسر خویش باشد. اما اندک زمانی نگذشته بود که کوروش در جنگ کشته شد. بدیهی است که برای رسیدن به ماساگت ها، کوروش و ویشتاسپ باید از خوارزم گذشته باشند و آن نکته ای که سرزمین زردشت و داریوش را به هم پیوند می زند و شاهدی تاریخی به دست ما می دهد، همین جاست. آموزه هایی که ویشتاسپ از آن سرزمین با خود به ارمغان آورد و با داریوش جوان در میان نهاد، لازم نیست چیزی بیش از چارچوب کلی و بی پیرایه دین شخص زردشت بوده باشد. احتمالا داریوش با شنیدن این نکته که آن دین متعلق به اَريَنَه وَئِجَه، یعنی «پهنه ایرانیان» است، بیش از شنیدن نام پیامبر به شوق آمده است؛ یعنی همان سرزمینی که ایرانیان نخستین بار مرکزی فرهنگی و سیاسی در آن جا برپا داشتند. داریوش در وجود اهورا مزدا، یگانه «ایزد دین رسمی آن سرزمین، احتمالا ایزد
[راستین] ایرانیان» را می دیده است، همچنان که نسخه عیلامی کتیبه بیستون (ستون ۳، سطر ۷۷) اهورا مزدا را چنین معرفی می کند. داریوش با قرار دادن خود در کنف حمایت اهوره مزدا احتمالا به خوبی احساس می کرده است که بهترین پشتیبانی ممکن را برای برنامه اش فراهم آورده است تا فرمانروایی ایرانیان را بر جهان تحمیل کند. اکنون با این تفسیر، در می یابیم که چرا نام زردشت در اسناد هخامنشی دیده نمی شود. علت این است: پارسیانی که دین زردشت را پذیرفتند، خود را مزداپرست می دانستند، نه زردشت باور.(ص ۱۸ _ ۱۹)
می توان گفت ورود آیین مزدا به پارس را باید از رخدادهای همزمان با آن دریافت، یعنی از بر تخت نشستن داریوش و قتل عام مغان که تا دیرزمانی جشن ها و مراسم سالانه ای به یادبود آن برگزار می شد. برخورد داریوش با مغان به تنهایی حاکی از آن است که دین ایشان با دین داریوش فرق داشته است. وقتی می بینیم داریوش «پرستشگاه ها» یی را که گئوماته مغ ویران کرده بود (کتیبه بیستون، ۱، سطرهای ۶۲- ۶۴)، بازسازی می کند و هرودوت نیز از دین پارسیان گزارشی می دهد که مخصوصا باید با تفسیر بنونیست. آن را خواند، آنگاه ظن و گمان جای خود را به یقین می دهد. اما اگر مغان از آن قتل عام ها به طرز عجیبی جان سالم به در بردند و یگانه روحانیان متولی امور دینی دربار هخامنشی ماندند، روشن می شود که به رغم باور قلبیِ خود پذیرفته اند تا خدمت دین داریوش را به جای آورند. اما چون آیین مزدا آن آیینی نیست که هرودوت می گوید مغان داشته اند، پس آیین مزدا یگانه آیینی نبوده است که ایشان خدمت آن را می کرده اند. بنابراین، به این نتیجه می رسیم که مغان روحانیان همه فرقه ها بوده اند، طبقه ای از دینمردان حرفه ای که اگر نگوییم متکفل مراسم همه اشکال پرستش مرسوم در غرب ایران بودند، باید گفت متولی بسیاری از شیوه های نیایش و پرستش بوده اند. هرودوت گزارش می کند که در آیین ایشان درست نبود قربانی کنند، مگر آن که در حضور مغ بوده باشد و وقتی این مغ حضور می یافت، «ثئوغونيا» "ایزد نیایش" هایی می خواند. اگر آنچنان که بنونیست فرض می کند، «ثئوغونيا» معادل مادی واژه اوستایی «یشت» باشد، در آن صورت، مغان اقسام گوناگون سروده هایی داشتند برای پرستش ایزدان گونه گون ایرانی. آنها سرودهایی برای میثره، اهوره مزدا، وِرِثرغنه (بهرام)، آناهیتا و دیگران به زمزمه می خواندند و دم می گرفتند، یعنی مطابق سفارشی که مؤمن هر دین میگفت که چه بخوانند و البته اجرت کار را هم می پرداخت.(ص ۱۹ _ ۲۰)
با در اختیار داشتن این تفسیر از گزارش مختصر هردودت، می توانیم بگوییم که گویا مغان دوران داریوش و خشایارشا اسلاف روحانیان زردشتی اند که در اوستای متأخر به آنان بر می خوریم. در بند ۱۳۷ مهریشت، اهورا مزدا بر زردشت وحی می کند که انسان پشتیبانی مهر را از آن خود می کند، اگر به زوتر (مغ) اجرت دهد تا «مهرنیایش» به جای آورد یا به اصطلاح هرودوت، سرود «میثراغونیا» مهرنیایش" را به زم بخواند. نظیر مراسم پرستش میثره، در خصوص آناهیتا و دیگر ایزدان بغستان ایرانیان نیز به جای آورده می شد. هر ایزدی روحانی خاص خود نداشت، اما دستگاهی از روحانیان حرفه ای متولی خدمت به همه ایشان بود که در غرب ایران از قبیله یا کاستی از مغان به کار گرفته می شدند. اما در اَريَنَه وَئِجَه تا زمان معینی، احتمالا دستگاهی التقاطی از روحانیان غیر زردشت باور نقشی مشابه، و البته کم رنگ تر از مغان غرب ایران ایفا می کرده اند و این مغان شرقی منحصرأ خدمت اهورا مزدا را به
جای می آوردند. روحانیان زردشت باور بعدها «زردشتی» شدند، یعنی خدمت به دیگر ایزدان خارج از آموزه زردشت را نیز پذیرفتند و بدین سان، انحصار کار حرفه ای مراسم و مناسک را در دست خود گرفتند. گمان می رود که وقتی داریوش اهورا مزدا را در پارس معرفی و وارد کرد، این ایزد نیز به جمع ایزدان رنگارنگ بغستان اضافه شد و داریوش هم، در نبود روحانیان زردشت باور در پارس، اعتراضی نداشت که روحانیان خودشان خدمت این ایزد تازه را نیز بر عهده بگیرند. مغان نیز به احترام داریوش و خشایارشا بر آشنایی خود با الهیات آیین مزدا افزودند و احتمالا اطلاعاتی از طریق فرستادگان اجتماعات زردشت باور اَريَنَه وَئِجَه کسب می کردند. الهیات مزداپرستی، که لابد به مذاق مغان چندان خوش نمی آمده است، دیدگاه چندگانه پرستی آنان را تغییر نداد، همچنان که گزارش هرودوت از دین پارسیان نیز به روشنی همین مطلب را تأیید می کند. میثره و آناهیتا هنوز هم در نظر ایشان از حیث پرستش و نیایش، همسنگ اهوره مزدا بودند. بنابراین، روشن است که هرچند آنان در نیمه قرن پنجم قبل از میلاد بیگمان مغان نامی از زردشت و آموزه اش شنیده بودند، اما دلیلی هم نمی دیدند که خود را «زردشت باور» بدانند. حتا میتوان گفت مؤمنانی که در اَريَنَه وَئِجَه «زردشت باور» نامیده می شدند، ظاهرا در پارس فقط با عنوان «مزدیسنان» شناخته می شده اند. خواننده تاکنون دریافته است که اصل استدلال ما این است که دستگاه روحانیت زردشت باور فاقد اصول مدون در شرق ایران را نمی توان مسئول آمیختن آموزه پیامبر با تعالیم ناهمساز دانست، بلکه اوضاع ویژه ای سبب شد که اهورا مزدای یکتا را در ربع پایانی قرن ششم قبل از میلاد به پارس ببرند و حدود پنجاه تا هشتاد سال بعد دوباره به عنوان نخستین ایزد در میان همتایان خویش به اَريَنَه وَئِجَه بازگردد. در حدود سال ۴۴۱ ق.م اصلاح تقویم فارسی باستان بر الگوی تقویم مصری صورت پذیرفت.(ص ۲۰ _ ۲۲)
محتمل است که در این رخداد، اسامی اصطلاحاً «دینیِ زردشتي» ماه ها و روزها را به تقویم وارد کرده باشند. این اسامی را «ديني زردشتیِ» می نامیم، زیرا مقارنند با اسامی تقویمی اوستای متأخر که گویا نشان دهنده دین آمیخته زردشتی اند. وارد شدن این اسامی به فرمان اردشیر اول (۴۶۵ - ۴۲۵ ق.م) را اغلب بدین معنا دانسته اند که این پادشاه لابد دین زردشتی را دین رسمی سرزمین خود قرار داده بوده است. بنابراین، فرض می کنند که دین زردشتی و آمیخته اوستای متأخر در همان اوان کار، یعنی نیمه قرن پنجم قبل از میلاد دربار هخامنشی را فتح کرده است و پیروزی تحميل تقویم خود بر سراسر امپراتوری پارسیان را نیز به چشم خود دیده است و این نکته، حتا اگر متون اوستایی متأخر نیز نبود، نشان می داد که راویان دست کم از توفیقات چشمگیر آن دین در آن زمان آگاهی داشته اند و هخامنشیان و امپراتوری ایشان را نیز می شناخته اند. یکی از ایرادهای جدی که بر این دیدگاه وارد دانسته اند، آن است که دین زردشتیِ اوستایی که بتواند در حدود ۴۴۱ ق.م دربار هخامنشی را بگشاید، لاجرم بایست در زادگاه خود - اَريَنَه وَئِجَه - چندین دهه پیش از آن، مثلا حدود سال ۴۸۰ ق.م در اوج اقتدار بوده باشد. بنابراین، این محققان برای جوامع اوليه پیرو آموزه زردشت اندکی بیش از شصت سال، از درگذشت پیامبر والامقامشان تا شکوفایی و توسعه اجتماعشان، زمان در نظر می گیرند و انگیزه تحول آن جوامع را نیز خودنمایی محض می دانند و الهیات پدید آمده را هم دشنامی به اغراض اولیه پیامبر می انگارند. اما لازم نیست انسان خود را در این بن بست بیندازد. فقط کافی است فرض کنیم که تقویم اصلاح شده و اسامی آن احتمالا از پرسپولیس به اَريَنَه وَئِجَه انتقال یافته است، نه در مسیر عکس آن. به احتمال بسیار، تقویم مبتنی بر اوستای متأخر بر اَريَنَه وَئِجَه تحمیل شد، همچنان که به دستور دربار در دیگر ایالات امپراتوری نیز رواج داده شد. اسامی تقویمی در واقع نوعی توافق مصالحه آمیز است که دربار اردشیر اول و مشاورانش بر سر آن به چانه زنی پرداخته بودند و در این میان، بی شک نظر مغان نیز قوياً در آن جمع مطرح شده است. آیین مزدا، که دیگر در آن هنگام دین سنتی خانواده سلطنتی دانسته می شد، بیشترین سهم را از اسامی مزبور به دست آورد. اما فرقه ها و نحله های ایرانی دیگر هم، که در قیمومیت مغان بودند، سهمی از ماجرا بردند.(ص ۲۲ _ ۲۳)
اگر این دیدگاه را برگزینیم، آنگاه وضع دینی آن روزگار را چنان که در اسامی تقویمی منعکس شده است، باید در وهله نخست حاکی از وضع سرزمین پارس بدانیم در زمانی که اسامی وارد تقویم می شد. آن وضع نوعی همزیستی نحله ها و آیین ها بوده است و آیین مزدا البته دست بالا را داشته است. ليكن دلیلی ندارد گمان کنیم که در نیمه دوم قرن پنجم قبل از میلاد در اَريَنَه وَئِجَه وضع دینی بسیار متفاوتی حاکم بوده باشد؛ تفاوت در این بود که در اَريَنَه وَئِجَه روحانیت زردشت باور متهوری متولی مزداپرستی بوده است. می توان تصور کرد که روحانیان آموزه زردشت از دیرباز تشنه منسوخ کردن پرستش ایزدان غیر از مزدا بودند و گویا در این کار به توفیقاتی نیز دست یافته بودند. اما یک قرن سلطه پارسیان، که طی آن دیدگاه مغان بخت آن را یافت که تا اَريَنَه وَئِجَه اشاعه یابد، لابد سبب احیای چندگانه پرستی شد که خود زردشت به جد کوشیده بود آن را ریشه کن سازد. اگر سال ۴۴۱ ق.م را ملاک قرار دهیم، می توانیم بگوییم که روحانیت پیرو آموزه زردشت در اَريَنَه وَئِجَه در اندک زمانی پس از رواج نام های تقویمی در سرزمینشان، دیگر بر پرستش اهورا مزدا به یکتایی پافشاری نکرد. بنابراین، نوعی زمان پریشی خواهد بود اگر بگوییم که اسامی تقویم وضع دین زردشتی را در آن سرزمین «نشان می دهند»، بلکه باید گفت آن اسامی فقط نشان دهنده وجود همزمان انواع نحله هاست؛ یعنی نوعی وضعیت دینی عملا حاکم بود [که ضرورت موجه نبود]، نه نوعی نظام دینی. پس از آنکه روحانیان آموزه زردشت در اَريَنَه وَئِجَه این همزیستی مذاهب را به زبان نظام دینی واحدی در آوردند و آن را «ترجمه کردند» و مدعی شدند که این همان دینی است که زردشت ترویج می کرده است، اسامی تقویمی هخامنشی اتفاقا نماینده آن دین زردشتی شد. اما اگر به پیوند میان اسامی تقویمی و تاریخ ۴۴۱ ق.م اعتماد نکنیم، بدین معنا خواهد بود که به روحانیان آموزه زردشت در اَريَنَه وَئِجَه چهل سال دیگر زمان داده ایم تا متوجه شوند که زمانه عوض شده است و نمی توان همچنان حقوق بقیه ایزدان را در برابر اهورا مزدا نادیده گرفت. دلیل ما نیز [در ترجيح شق اول] این است که اردشیر دوم (۴۰۵ - ۳۵۹ ق.م) چنان با دیدگاه مغان موافق شده بود که در کتیبه های خود نام میثره و آناهیتا را در کنار نام اهوره مزدا ذکر کرده است. بنابراین، یا ترجيحاً اندک زمانی پس از ۴۴۱ ق.م و یا در آغاز قرن پنجم قبل از میلاد، روحانیان آموزه زردشت در اَريَنَه وَئِجَه انگیزه ای پیدا کردند تا متون آمیخته و رسماً حرمت یافته خود را به دین آمیخته ای که آن را دین زردشتی می نامیم، برگردانند. آنان برای آن دین به زبان زردشت مکتوبی تصنیف کردند، آنگونه که در روزگار آنان تکلم می شد. می توانیم فرض کنیم چنین امری هرگز در حلقه محافظه کار مغان رخ نداده است، چرا که«ایزد نیایش» (ثئوغونیایِ) خود را احتمالا به زبان کهن مادی می خوانده اند و این زبان را جز اندکی از مؤمنان و پرستندگان نمی فهمیدند. در اَريَنَه وَئِجَه نیز سرودهایی که به نام میثره و دیگر ایزدان خارج از آموزه زردشت می خواندند، به اوستایی کهن بوده و لاجرم در نظر مؤمنان زبانی مهجور یا کاملا متروک بوده است. این گونه مناسک در اَريَنَه وَئِجَه، به امید آنکه حمایت این ایزدان را در پی داشته باشد، ناگزیر باید با حضور آن روحانیان انجام می شد. اما روحانیان آموزه زردشت مکتوبی به نام میثره، وِرِثرَغنَه (بهرام) و دیگر ایزدان تصنیف کردند، یعنی مکتوبی که همگان در اَريَنَه وَئِجَه زبانش را می فهمیدند و ادعا هم می شد که از زبان حکیم بزرگی است که سراینده گاهان بلند آوازه بوده است. آنگاه، آینده روحانیان خارج از آموزه زردشت تیره و تار شد و توفیق دین زردشتی نیز تضمین شد.(ص ۲۳ _ ۲۵)
اکنون تاریخ دین زردشتی متقدم را می توان نوعی بده بستان میان دستگاه روحانیت زردشت باور اَريَنَه وَئِجَه و طایفه مغان دانست. آموزه اصلی زردشت را داریوش با نام آیین مزدا به غرب ایران وارد کرد. مغان احتمالا با بغض و کینه این آیین را در کنار دیگر آیین های سنتی خویش جای دادند. نگرش التقاطی ایشان رفته رفته گسترده و غالب شد و وفاداری به مزدای خاندان شاهی را تضعیف کرد. سرانجام اردشیر اول یا حداکثر اردشیر دوم به طور رسمی جانب مغان را گرفتند. واکنش روحانیان آموزه زردشت به غایت کارساز واقع شد. آنها این وضع آمیخته دینی را پذیرفتند و با کار عظیم ادبی خویش آن را به نظامی تبدیل کردند که ادعا می شد از آن خود زردشت است. کاستی های منطقی این نظام البته مانعی بر سر راه توفیق آن پدید نیاورد، زیرا تدوین آن هم محصول اندیشه و سنجش عوامل مساعد نبود، بلکه صرفا آفریدن متنی بود که همگان به آن اعتقاد داشتند یا حاضر بودند اعتقاد یابند و فقط کافی بود به آن ظاهری وحدت یافته بدهند. بنابراین، مغان در بازی خود مغلوب شدند. تکثر ادیان و باورها را به سرزمین دیگران وارد کردند و آن باورها به صورت دین زردشتی به سرزمین خودشان بازگشت و در این اوضاع دینی از یک سو ملغمه ای از بی برنامگی و پراکندگی با نام وحدت بخش «ایرانی» حاکم بود و از سوی دیگر، «نظامی» پدید آمده بود که از اقتدار زردشت نهایت بهره برداری تبلیغاتی را می کرد و هر چه بر قدمت افسانه ای زردشت افزوده می شد، شهرت و آوازه این نظام نیز فزونی می یافت. مغان تنها یک راه حل پیش رو داشتند. آنها که نمی توانستند خودکشی کنند، فقط می توانستند با توسل به این راه حل در درازمدت حاصل رنج روحانیان آموزه زردشت را از آن خود کنند و شکست را به پیروزی بدل نمایند. آن راه حل این بود که اعلام کردند زردشت خود مغ بوده است و آنان نیز جانشینان و وارثان آموزه او هستند. وقتی آن افسانه را که در متون کلاسیک فارسی میانه آمده است سرهم کردند، محتمل ترین نتیجه ای که در پی داشت، آن بود که زادگاه زردشت در ماد بوده است، یعنی همان سرزمین مغان. همین که مغان برای اعتبار بخشیدن به خود و در دفاع از خویش نام زردشت را حجت قرار دادند، نام پیامبر در سراسر غرب آسيا مشهور شد و به زودی به یونان نیز راه پیدا کرد. اگر حقایق و نظریات خود را پیرامون سال ۴۴۱ ق.م سامان دهیم، یعنی همان سالی که آن ملغمه دینی را چنان تبلیغ کردند که روحانیان آموزه زردشت را به خلقِ مكتوب مقدس برانگیخت، می توان انتظار داشت که در انتهای قرن پنجم قبل از میلاد مغان ناگزیر زردشت را پیامبر خویش اعلام کرده باشند. این تواریخ به خوبی با نحوه آشنایی یونانیان قرن چهارم قبل از میلاد با نام پیامبر (به یونانی: «زوروآستر») و نیز نیامدن نام پیامبر در گزارش هرودوت وفق می دهد. البته مزدیسنان پارس مدت ها پیش از آنکه مغان آن نام را و از غصب آنِ در کنند، با آن آشنایی داشته اند، همچنان که تداول نام «اسپیتَمَس» در زمان اردشیر اول موید همین موضوع است. لیکن از ناظران بیگانه تبار نمی توان انتظار داشت در عمق سرچشمه آیینی رخنه و مداقه کرده باشند که صرفاً  یکی از نحله های فراوان ایران بوده است‌. در نظر آنان دین پارسی به حق به گفتار ها و کردارهای مغان آمیخته بوده است و آنان فقط زمانی از اهمیت و برجستگی نام پیامبر مطلع شدند که مغان آن نام را ضامن بقای خود قرار دادند.(ص ۲۵ _ ۲۷)

مأخذ: گرشویچ. ایلیا، آموزه و آیین زردشت(سه گفتار در گاهان پژوهی)، ترجمه: منیژه اذکائی. جواد دانش آرا، نشر ثالث، سال ۱۳۹۶
نقل از کانال پژوهشی در فرهنگ زرتشتی

دخمه: برج خاموشان زرتشتیان یزد

در یک فاصله چند میلی از شهر یزد، در محلی که صلح و آرامش درمیان کوهها حکم فرماست، برج بزرگی با ارتفاع زیاد در سکوت و هوای پاکیزه صحرا برپا ایستاده است. در ایران پنج برج از این قبیل برجها وجود دارد. دو برج در کرمان، دو برج در یزد و یکی در تهران. جاده ای که به این برجها منتهی می شود ناهموار و قدری خطرناک است و هم در آنجاست که زرتشتیان اموات خود را دفن می کنند. در کنار برج در کوچکی است که آن را باز می کنند و دو تن زرتشتی که مخصوص انجام دادن این کار می باشند میت را بر کف برج قرار می دهند. میت در این محل تنها می ماند تا پرندگانی که دائما مراقب و مواظب هستند یعنی لاشخورهای غول آسا از آسمان بیایند و بدن مرده را پاره پاره کنند و گوشت آن را بخورند و استخوانهای آن را بگذارند تا در گودال پائین بیفتد. در شهر یزد از یکی ارتفاع بیشتری مشرف به برج قدیمی و متروک می توان توده ای از استخوانهای سفید را در زیر اشعه سوزان آفتاب مشاهده کرد. در پای تپه ای که دخمه بر روی آن بنا شده است ده کوچکی با پرستشگاههائی که دارای سقف های کوچک گنبدی شکل است قرار دارد که زرتشتيان قبل از انتقال اموات به بالای برج، مراسم مذهبی را در این محل انجام می دهند. ( پروفسور براون در کتاب خود به نام یکسال درمیان ایرانیان ۱۸۸۸ - ۱۸۸۷ می نویسد که چگونه به او اجازه داده نشد که در دخمه کرمان از یک محل معینی بالاتر برود بدین معنی که در محلی که از سطح زمین تا ارتفاع برج ۲۰ یارد فاصله داشت کتیبه ای یافت که بر روی آن نوشته شده بود که هر کس از این نقطه پافرا تر گذارد لعنت به او باد) ممکن است در طی این سالها اوضاع تغییر کرده باشد چون در یزد که می گویند مردم آن متعصب تر از مردم کرمان می باشند و بیشتر پای بند آداب و رسوم مذهبی هستند، در مورد رفتن من تا بالای برج یعنی تادر دخمه هیچ گونه اعتراضی نشد. مستخدم يک نفر از محترمين يزد و دو نفر از زرتشتیان که نگهبانان برج بودند و یک زن و یک دختر خردسال در این بازدید همراه من بودند. زن و دختر خردسال که بدون چادر بودند و البسه زیبای پارسیان را در بر داشتند با خود مقداری خربزه و انار حمل می کردند. انار میوه ایست که اهمیت مذهبی مخصوص دارد. هنگامی که به بالای برج رسیدیم بلافاصله میوه ها را با آداب و سنن مذهبی در سکوت محض بریدند و آنها در مدخل برج قرار دادند. مدخل برج در کوچکی است با اندازه ای که یک میت را می توان به داخل برج برد. در حدود دو یا سه پا از کف برج دو قطعه سنگ از دیوار آن جلو آمده تا به عنوان جای پا برای «نساسالار» یعنی سالار مردگان هنگام قرار دادن میت در درون برج مورد استفاده قرار گیرد. در این محل به من اجازه دادند که مدت دو ساعت تنها بمانم و این حس کنجکاوی چند تن لاشخور زشت را برانگیخت و همینکه دیدند همراهان من پائين رفتند ناگهان از آسمان فرود آمدند. این حیوانات در تمام مدت این دو ساعت بالای دخمه پرواز می کردند و بعضی از اوقات وضع آنها در آسمان به قدری ثابت و استوار بود که شخص تصور می کرد از آسمان معلق شده اند. گاه گاه قدری به طرف بالا پرواز می کردند ولی دوباره پائین می آمدند تا این نکته را کشف نمایند که علت آمدن این مهمان غیر معمولی که برای غذای روزانه آنها آماده نشده، چیست؟(ص ۱۶۲ _ ۱۶۳)
در پائین برج، خانه اموات يا سردابه اجساد قرار دارد اینجا دهی با اطاقهای متعدد قرار دارد که مخصوص انجام دادن مراسم مذهبی قبل از تحویل دادن میت به حامل اموات است. ممکن است مرده ای را سه نفر حمل کنند ولی حداقل دونفر باید این کار را انجام دهند. این مراسم بسیار طولانی و پر شکوه است ولی قسمتی از آن از نظر مغرب زمینی ها نامطبوع می باشد. یکی از چیزهای عجیب مراسم ( سگ ديد) است و آن اینست که در فواصل معینی یک سگ باید به جسم میت نظر اندازد تا روح پليد و ناپاک را دور سازد. تاریخچه این مراسم به نخستین روزهای آتش پرستی بر می گردد. ساختمان خانه اموات، محلی که میت را قبل از قرار دادن در برج خاموشان در آن می گذارند دارای دو در است که. مظهر تولد و مرگ می باشند.، میت را از یک در وارد می کنند و از در دیگر خارج می سازند. «دنیا چیست - منزلی دو در که از یکی وارد و از دیگری خارج می شویم» دو نفر مرد که آنها را نسا سالار می نامند میت را به بالای برج می برند. این سفر به هیچ وجه مسافرت آسانی نیست چون جاده سربالا و ناهموار می باشد. در بالای برج مراسم کوتاه دیگری انجام می گیرد. سالارها برای فرشتگان و برای میت دعا می خوانند و پس از برداشتن کفن با این عبارات با ميت وداع می نمایند:
مترس و ملرز
چون این محل هزاران سال عمر دارد
 اینجا آرامگاه پدران ما
مادران ما و اجداد ماست.
پس از آن حمل کنند گان میت باز می گردند و لاشخوران پائین می آیند تا گوشت میت را ببلعند.
هیچکس در میهمان نوازی به پای نگهبانان برج نمی رسد. پس از پائین آمدن ، چای آماده بود و یک قالیچه بر کف یکی از این اطاقهای کوچک ولی خنک گسترده بودند و یکی از این زرتشتیان به وسیله یک نیلبک پنج پرده ای آهنگی را می نواخت. هنگام بازگشت از میان دشت به سوی شهر یزد، در آن هوای گرم بعد از ظهر ماه سپتامبر، که درجه در محل سایه ۱۱۰ فارنهایت را نشان می داد، احترام و محبت من نسبت به حمل کنندگان میت که باید آن را از یزد به برج خاموشان ببرند زیاد تر شد چون فاصله شهر با این برج دو یا سه فرسخ (در حدود ده میل) است.(ص ۱۶۳ _ ۱۶۴)
گرچه عده معدودی از مردم انگلستان شاهد این مراسم بوده اند ولی ترتیب به جای آوردن مراسم مزبور نزد آنها معروف می باشد. هنگامی که روحانیان زرتشتی مشغول انجام دادن مراسم مذهبی هستند پارچه سفیدی روی دهان خود می بندند تا نفس یا آب دهانشان شعله مقدس را آلوده نسازد. در تفت عده زیادی زرتشتی زندگی می کنند. تفت شهر کوچکی است که در چند میلی شهر یزد واقع گردیده است،  مردم این شهر اغلب به شغل باغبانی اشتغال دارند. چون برطبق آئین زرتشتیان و همانطور که در نسخ اوستا ذکر شده کشاورزی یکی از شریف ترین مشاغل است. تفت شهر کوچک جالب توجهی است و اگر هنگام غروب آفتاب این شهر را با صد ها گنبد کوچکش از بستر خشک رودخانه بنگریم مثل نعلبکی مملو از حباب بنظر می آید. در مقایسه با سایر شهرها زندگی مردم شهر یزد کمتر تغییر کرده است حتی خانه های اروپائیان تحت تأثیر سبک معماری ایرانی قرار گرفته. بواسطه کمبود چوب و الوار در خانه های این محل قفسه زیاد یافت نمی شود ولی هریک از دیوارهای یک اطاق محتوی سه یا چهار طاقچه می باشد که کار طبقات قفسه را انجام می دهد؛ این طاقچه ها معمولا در ارتفاع سه یا چهارپا از کف اطاق ساخته می شوند . ایرانیان از این طاقچه ها برای جای دادن قليان و سینی های برنجی مخصوص چای، استفاده می کنند در صورتی که اروپائیان آنها را به عنوان انبار اشیاء نفیسی که از بازار خریده اند مورد استفاده قرار می دهند. بعضی از اوقات نیز آنها را با خرجین های ایرانی فرش می کنند و به عنوان قفسه کتاب از آن استفاده می کنند. این طاقچه ها غیر از صرفه جوئی در میزان مصرف خشت در ساختمان خانه، از لحاظ معماری نیز جنبه تزئینی دارد. اروپائیان معمولا از قنات خاص خود استفاده می کنند و يا جزو اولین کسانی هستند که از آب قناتی که به باغ آنها میاید استفاده می نمایند. آب انبارهای خصوصی نیز مانند آب انبارهای عمومی دارای راه پله های تاریکی می باشد. با کمک چراغ می توان تعداد زیادی ماهی را که خودشان بهتر می دانند چگونه به آنجا راه یافته اند مشاهده کرد. می گویند که همه آنها کوراند. مردم یزد از وجود پشه های ریزی که حتی از تور پشه بند به درون میایند رنج می برند این پشه ها موجب بروز نوعی بیماری خاص است. گاه گاه نیز عقرب مردم این شهر و همچنین شهر کرمان را مورد لطف قرار می دهد. بعضی از اوقات از رتیل های منفور نیز باید احتراز جست.(ص ۱۶۴ _ ۱۶۶)

ماخذ: ریچاردز، فرد. سفرنامه فرد ریچاردز. ترجمه: مهین دخت صبا. بنگاه ترجمه و نشر کتاب. سال ۱۳۴۳
نقل از کانال پژوهشی در فرهنگ زرتشتی

جشن دی‌گان


جشن دی‌گان در گاهشمار زرتشتی دی به‌آذر، دی به‌مهر، دی به‌دین، از ماه دی جشن دیگان برگزار می‌شود و اکنون زرتشتیان در شهرها و روستاهای ایران دی‌گان را جشن می‌گیرند.
واژه دی، آفریدن و آفریدگار معنی می‌دهد و در ماه دی بجز نخستین روز ماه که اورمزد نامیده می‌شود و نام اهورامزداست، سه روز دیگر به نام‌های دی به‌آذر، دی به‌مهر و دی به‌دین وجود دارد. بنابراین جشن دیگان برابر است با یکی از این روزها در ماه دی، که دوم، نهم، و هفدهم در سالنامه خورشیدی است. در ایران باستان نخستین جشن دی‌گان، درماه دی یعنی روز اورمزد و دی ماه فرم روز نیز نام داشته‌ است و در این روز که روز پس از شب چله، بزرگترین شب سال بوده‌است، پادشاه و فرمانروا دیدار همگانی با مردم داشته‌ است.
دی یا دتوشو Daatoshu به‌ معنی دادار و آفریدگار است و در نامه‌های اوستایی بیشتر به‌جای واژه اهورامزدا به‌کار رفته است.
اگر به‌نام ٣٠روز ماه نگرشی داشته باشید خواهید دید که روزهای هشتم و پانزدهم و بیست‌وسوم هر ماه به‌نام دی نام‌گزاری شده و برای تمیز آنها از یکدیگر هر یک به‌نام روز بعدش خوانده شده‌است و اورمزد که آنهم نام اهورامزداست می‌باشد.
بدینگونه: اورمزد، دی به‌آذر، دی به‌مهر و دی بدین. براین پایه در ماه دی چهار روز به‌نام اهورا نامیده شده و در ماه دی چهار بار جشن دیگان برگزار می‌شود.
آری، واژه دی، آفریدن و آفریدگار معنی می‌دهد.
در ماه دی، به‌جز از نخستین روزِ ماه که اورمزد نامیده می‌شود و نامِ اهورازمزداست، سه روزِ دیگر به‌نام‌های دی به‌آدُر، دی به‌مهر و دی بدین وجود دارد. بنابراین جشن دیگان برابر است با یکی از این روزها در ماه دی، که دوم، نهم و هفدهم در سالنامه خورشیدی است.
در ایران باستان نخستین جشن دیگان، در ماه دی یعنی روز اورمزد از ماه دی، خرم روز نیز نام داشته است.
در این روز که روزِ پس از شب چله، یعنی بزرگترین شب سال بوده‌است، پادشاه کشور و فرمانروای شهر، دیدار همگانی با مردم داشته‌اند.
اکنون نیز زرتشتیان در برخی از شهرها و روستاها، یکی از روزهای دی، در ماه دی و یا همه‌ی آنها جشن می‌گیرند. همانند دیگر جشن‌های ماهیانه ایرانی، کوشش می‌کنند تا در محل‌های همگانی مانند تالار آدریان و آتشکده گردهم آیند و جشن دیگان را با سرور و شادمانی برگزار کنند.
روز دی از ماه دی برابر است بـا ٢۵ آذر ٢و٩و١٧ دی‌ماه.
اورمزد و دی‌ماه:
نخستین روز دی‌ماه باستانی ٢۵آذر ماه خورشیدی.
دی به‌آذر و دی‌ماه:
هشتمین روز دی‌ماه باستانی ٢دی‌ماه خورشیدی.
دی به‌مهر و دی‌ماه:
پانزدهمین روز دی‌ماه باستانی ٩دی‌ماه خورشیدی.
دی بدین و دی‌ماه:
بیست و سومین روز دی‌ماه باستانی ١٧دی‌ماه خورشیدی.

خرم روز روز یکم از ماه دی است و به مناسبت برخورد نام روز با نام ماه که نام اهورامزدا نیز بود در ایران باستان جشن گرفته می‌شد. روزی بزرگ بود مشحون از آداب و مراسم دینی و غیر دینی.
زرتشتیان به‌ویژه پارسیان این روز را بسیار ارج شمرده و آن را دی دادار جشن می‌نامند.
ابوریحان بیرونی می‌نویسد:
دی‌ماه را خُورماه نیز می‌گویند و روز نخست ماه را خره‌روز یا خوره‌روز نامند.
دی صفت می‌باشد از مصدر «دا» به‌ معنی دادن و ساخت و آفریدن و به‌معنای دادار و آفریدگار است و در نامه‌های اوستایی بیشتر به‌جای واژه اهورامزدا به‌کار رفته است.

آخرین شب آذر ماه بلندترین شب سال و آخرین روز آذر در سال درست خورشیدی و کوتاه‌ترین روز سال است.
پیروان آیین مهر روز یکم دی را روز زایش خورشید می‌دانستند چون از این روز به تدریج خورشید بیشتر در آسمان می‌پاید و شب‌ها کوتاه‌تر و روزها بلندتر می‌شود.
ایرانیان سال را در دوره‌ای از ادوار تاریخی خود از آغاز زمستان و ماه دی یا روز خورشید و ماه آفریدگار آغاز می‌کردند و در واقع نوروزشان بود.
- دیگان، میوه چشم به راهی:

زمین را هنجاری است که بر بنیان آن، هر شبانه روز را یک دور بر گرد خویش گردد و بدینسان به دیدگاه انسان خورشید بر گردونه مهر سوار و از خاور بدر آید. امروز که سپیده سر زد و دیده انسان توانا به دیدن کف دست خویش شد، گاه هاون که سرآغاز روز در گاهشماری زرتشتی است، نویدبخش روز خجسته و ماه فرخنده‌ای گردید.
روزی که در پس خود ۲۷۰روز دارد از روز بزرگ هستی‌بخش دانا و آغاز سال. ۲۷۰ که نشان از ۹ دارد که بنیاد دین است و زمان چشم به‌راهی و ۳۰ که نشان از روزهای ماه دارد به دین بهی.
روزی که ۲۵۱روز از فروردینگان گزشته تا شادی که آرمان فروهر نیاکانمان بوده است را به‌یاد داشته باشیم.
روزی که ۲۳۷روز از اردیبهشت گان سپری شده تا راستی و عشق را به آتش اهورا داده پاسبان باشیم.
روزی که ۲۰۴روز از خردادگان گزراندیم تا به امید دستیابی به دانش و رسایی، تلاش نماییم.
روزی که ۱۶۷روز از تیرگان گزشته تا با تیر دانش، آزادگی آرش را به‌یاد آوریم.
روزی که ۱۴۳روز از امردادگان گزشته تا بی‌مرگی گیاه را بشناسیم و گشایش کنیم حساب جاودانگی را.
روزی که ۱۱۷روز از شهریورگان سپری شده تا حساب جاودانگی را با سکه آزمون اهورایی لبریز نماییم.
روزی که ۷۵روز از مهرگان گزراندیم تا پایبند باشیم به مهر و وفاداری و عشق و دریابیم شوند بپاخیزی کاوه و فریدون را.
روزی که ۵۱روز از آبانگان گزشته است تا آب دانش را خوراکی برای آتش عشق داشته باشیم.
روزی که ۲۲روز از آذرگان سپری شده است تا آتش عشق را که نتیجه دانش اندوزی و مهرورزی است را نویدبخش امروز بدانیم که اورمزد و دی ماه فرا رسیده است و دیگان دمیده که روز با دانش بیکران هستی‌مند آغاز می‌گردد و ماه به دادار تا به هفته‌ای دیگر پرودگار آتش عشق باشد و هشته‌ای پس آن آفریدگار مهر و پیمان و هشته‌ای در پی آن برپا کننده وجدان بیدار. و از این رو است که دیگان را میوه نه ماه چشم به‌راهی از آغاز سال باید دانست که چون ۹ بنیاد دین را سپری نمودی و بر هر جشنی توشه‌ای از اندیشه و شناخت یافتی به دیگان که آفریدگار آتش و وجدان و مهرورزی است، رسی که بدانی با اندیشه نیک و پاسداشت زمین، سالی دگر را بر این چرخه دیدار خواهی داشت.

#جشن‌های_دی‌ماه:
یکم دی/ اورمزد روز
از گرامی‌ترین روزهای ایرانیان به‌نام «خرم‌روز/ خور‌ روز(خورشید روز)» یا جشن «نود‌روز»(نود روز تا نوروز).
آغاز سال نو در برخی سالنامه‌های ایران باستان که هنوز نیز در پامیر و بدخشان به‌کار گرفته می‌شود.
دیده شدن خورشید در این روز نه تنها «زایش خورشید»(=سی‌ام آذر) را نوید می‌دهد، بلکه آغاز روز، ماه، فصل و سال جدید نیز بوده‌است.
همچنین هنگام جشنی با نام «آب نو» در آذربایجان همراه با تعویض آبِ آب‌انبارها با آبِ تازه و با مراسمی همگانی.

پنجم دی/ سپندارمز روز:
جشنی همراه با بازار همگانی در سُغد باستان.
پنجم دی‌ماه، درگذشت اشوزرتشت اسپنتمان.

یکم، هشتم، پانزدهم و بیست‌وسوم دی:
چهار جشن منسوب به «دی/ دادار» (پروردگار/هرمزد). کوشیار گیلانی در «زیج جامع» این روزها را «دی جشن» می‌نامد.

دوم دی به‌آذر، نهم دی به‌مهر، هفدهم دی به‌دین، از ماه دی جشن دیگان.

چهاردهم دی/ گوش روز:
جشن «سیر سور»، جشن گیاه‌خواری و به‌ویژه خوردن سیر. و نیز روز غلبه دیوان و کشته‌ شدن جمشید‌شاه در روایت‌های ایرانی.
(در شاهنامه فردوسی نیز پدیده گوشتخواری پس از جمشید رواج می‌یابد.)

پانزدهم دی/ دی به مهر روز:
جشنی همراه با ساخت تندیس‌‌ها و پیکر تراشی‌هایی به‌گونه انسان و گاه سوزاندن آن.
در برخی متون از این روز به‌نام «بتیکان» یاد شده‌است که شاید شکل تغیر یافته «دیبگان» است.
بنمایه‌ها:
- تارنمای زرتشتیان تهران
- موبد دکتر مهراب وحیدی
- داریوش بهرامی (دین بهی) 
نقل از کانال ایرانیان زرتشتی

موبد نیکنام اهورامزدا در پیام زرتشت چگونه خدایی است؟

اهورامزدا را تاکنون پژوهشگران « دانای بزرگِ هستی بخش» برگردان کرده اند. به باور، برداشت ودل آگاهی من از بینش اشوزرتشت در گات ها، « اهورامزدا» چم (:معنی) ژرف تر وارزشمند تر از این برگردان را دارد که در نسک (:کتاب) هایی به آن اشاره شده است. چنین اندیشیده ام که: دانا «اسم فاعل» است به چم کننده کار، کسی که می داند. بزرگ نیز فروزه (:صفت) چیزهای مادی است. کوه بزرگ، سنگ بزرگ، ماشین بزرگ. اهورا نیز به چم «هستی بخش» گفته شده است. این برگردان نیز «اسم فاعل» است، کسی که هستی را بخشیده است. با این برگردان از واژه «اهورامزدا»، پروردگار اندیشه زرتشت نیز همانند خدای برخی ادیان، موجودی خواهد بود که در جایی مانند آسمان جای گرفته، سخاوتمندی کرده که هستی را به ما بخشیده است. او بزرگ و قدرتمند وگاهی خشمگین وانتقام گیر خواهد بود. بنابراین شایسته است همه بنده وبرده چنین موجودی باشند. ولی در بینش زرتشت، هیچگاه به چنین خدایی با این ویژگی ها اشاره نشده است. اشوزرتشت هنگامی که در سرودهایش «گات ها» ازاهورامزدا سخن به میان می آورد، انگار از گونه یی انرژی وفروزه یاد می کند که سرآغاز وسرانجام هستی است. سراسر هستی را فراگرفته و با آن آمیخته شده است. این خدا ویژگی موجودی که کننده کار« اسم فاعل» باشد را درپیام او ندارد. به باور من واژگان «مزدا» و«اهورا» که اشوزرتشت جداگانه وگاهی باهم در سرودهایش از آن یاد می کند. هریک برگردان ویژه ونیکوتری دارد. خدای اندیشه پیام آور وآموزگار ایرانی، زرتشت؛ بسیار بالاتر از یک موجود ناشناخته است که کارهای سترگ وناممکن را از او خواستار باشیم وهرگاه چشم به راه معجزه وکار شگفت انگیزی از او داشته باشیم. سرنوشت نیک وبد را برایمان بنیان گذاشته باشد، پس از این جهان نیز پاداش وکیفر را برای کارهای نیک وگناهان ماآماده کرده باشد.  اهورامزدا «اسم فاعل» وکننده کار نیست، اگر چنین باشد! چنین خدایی را چه کسی آفریده است؟ چگونه درهستی پدیدار شده است؟ چنین خدایی پیش از «هستی» وجود داشته وفرآیند هستی یکی از کارهای اوست؟ یا نخست هستی به ریخت آمده (: شکل گرفته) وپس از آن خداوند در آن پدیدار شده است؟. در برداشت من از بینش اشوزرتشت: مزدا به چم « دانایی وآگاهی» است وفروزه یی که می توان به آن پیوست کرد، بزرگی نیست بلکه « بیکرانی» است. بیکران (:آنچه پایان نمی پذیرد). دانش بیکرانی که سرآغاز پیدایش هستی بوده است وبا هنجاری درست (: اشا) وبه یاری خرد مرتوها (:انسان) که پیوسته یار وهمکار این «مزدا» بوده اند. آنچه از ملیون ها سال پیش تاکنون درزندگی پدیدار شده، کشف شده، آفریده واختراع شده تا همگان درگذر زمان بهآگاهی رسیده اند. همه به یاری « دانش وآگاهی بیکران» (: مزدا) بوده است. «اهورا» نیز در برداشتی که از بینش زرتشت داشته ام «اسم فاعل» نیست. نیکوترین برگردان واژه اهورا (: هستی مند) خواهد بود نه « هستی بخش» « هستی مند» آنچه خود دارای هستی بوده وبا هستی آمیخته شده است، اهورا اِشغِ پرشور هستی است. همانند واژگان اندیشمند، دانشمند وهنرمند است که دارای اندیشه، دانش وهنر می باشد. بنابراین واژه اهورامزدا را می توان: «دانایی وآگاهی بیکران هستی مند» نامید. دانش بیکرانی که هرگاه بخواهیم از او یاد کنیم، به اوپناه ببریم یا به او نزدیک شویم؛ بایستی دانش را در خویش افزون سازیم. ازخرد بهره بگیریم تا به دانایی دست یابیم. آنگاه به راز هستی وچیستی پدیده های ناشناخته پی خواهیم برد. آنچه تاکنون نشناخته، ندیده، درک نکرده ونشنیده ایم؛ با ابزار دانایی وخرد همگانی، اندک اندک آشکار شود تا بدین سان با خداوند هستی همراه وهماهنگ شده باشیم. دانش وآگاهی بیکران (:مزدا) در هرهنگام ودر همه جا یاور وپشتیبان ما خواهد بود چنانچه آن را دریابیم، به کارگیریم، ستایش کرده وخشنودگردانیم. با این نگرش به اهورامزدا در بینش زرتشت؛ پندارگرایی، خرافه پرستی، نادانی واندیشه پوچ در زندگی مرتوگان (:بشر) جایگاهی نخواهد داشت وبیگمان (:اهورامزدا) که دانایی وآگاهی بیکران همگانی درهستی است،  بهروزی وآرامش را پیوسته به دانایان پیشکش خواهد کرد.  


نقل از درگاه (:کانال) زرتشت و مزدیسنان

چیستی بـهـشـت و دوزخ

بهشت یک واژه پارسی است این واژه از "وهیشتم منو" در اوستا آمده(وه = به = خوب، نیک - وهیشتم = خوبترین - منو= منش). بنابراین بهشت زابه‌ی برتر "به" است.
در بینش اشوزرتشت، وهیشتم منو(بهشت) جایگاهی نیست که کسی یا چیزی از پیش برای مرتوها(انسانها) در جهان دیگری آماده کرده باشد تا پس از مرگ جایگاهِ نیکوکاران شود و بدکاران از آن بی‌بهره بمانند وانگه بهترین منش را مرتو(انسان) میتواند آگاهانه برای خود فراهم سازد و آنرا برگزیند. هنگامی که مرتو(انسان) کار شایسته‌ای که برگرفته از منش پاک و نیک باشد را انجام میدهد تا سبب خشنودی دیگران و روان هستی خود گردد در آن هنگام او روانی شاد و آرام خواهد داشت. به سخن دیگر در بهشتِ خویش به‌سر خواهد برد که میتواند این بهشت را همچنان در سرشت و روان خویش نهادینه سازد.

دوزخ:
واژه دوزخ از واژه اوستایی «دروجودِمانِه» است به چمار(معنی) «جایگاه دروغ» یا «درون تیره» میباشد. در بینشِ اشوزرتشت جایی به نام دوزخ نیست تا مرتو(انسان) بدکار در آنجا شکنجه شود. از آنجا که مرتوگان(بشر) در بینش اشوزرتشت آزاد است تا با وجدان و به خواست خود راه نیک و بد را با آزادی برگزیند به همان اندازه روان او با انجام کارهای نیک، شاد و آرام خواهد شد و با کردار ناشایست آزرده و ناآرام خواهد گشت. از آنجا که هیچ مرتوی(انسانی) بی‌وجدان و با آوای درونی آفریده نشده است پس هر مرتو(انسان) دگرسانیِ میانِ کردارنیک و بد را به‌خوبی میداند. آشکار است که با بداندیشی، بدگفتاری و کردار ناشایست کسی احساس آرامش نخواهد کرد وجدان و روان او پیوسته در شکنجه و رنج بوده هرآینه شاید به آن خو بگیرد.
به باور اشوزرتشت، همه مرتوها(انسانها) بدون نادرستی و گناه با پاکی از هرگونه پلیدی چشم به جهان میگشایند و هركس با گزینش راهِ خود در زندگی، آینده خویش را آنچنان كه خواسته شكل خواهد داد. مرتو(انسان) آزاد است تا راه درست زندگی یا راه نادرست را خود برگزیند. از این دیدگاه، نفی آزاداندیشی و آزادگزینی مرتو(انسان)، به‌راستی نفی شناسه مرتوی(انسانی) اوست. در بینش اشوزرتشت، هركس سرنوشت خود را با اندیشه، گفتار و كردار خویش رقم خواهد زد. به سخنی دیگر، مرتو(انسان) در هر كاری و رفتاری كه انجام میدهد، آزادانه و از روی اختیار آن كار را انجام داده است هرآینه پاسخ آن رفتار(پاداش و كیفر) رویدادی یكسویه خواهد بود؛ بگونه ای كه انسان اختیار ندارد تا پاداش و كیفر خویش را بپذیرد و یا نپذیرد. براین پایه بازتاب كردار هر مرتوی(انسانی) در همین جهان به خود او باز خواهد گشت. اندیشه، گفتار و كردار نیک، سبب آرامش روان و مینویی مرتو(انسان) میگردد و وارون آن؛ اندیشه گفتار و كردار بد نیز موجب پریشانی و اندوهِ روانش خواهد شد. آن شادی و آرامش كه در نتیجه كردارنیک باشد، بهشت یا سرای روشنایی مرتو(انسان) خواهد بود و پریشانی و اندوه روانی كه بازتاب رفتار بد و ناپسند مرتوگان(بشر) است نیز به‌عنوان دوزخ و یا جهنم برای هر مرتوگان(بشر) است. با نگرش به گفتارهای اشوزرتشت درخواهیم یافت كه منظور از خانه دروغ، همان اندوه و پریشانی روحی و روانی است كه مرتو(انسان) با كژاندیشی و كردارنادرست به آن دچار خواهد شد و مرتو(انسان) به‌جایی خواهد رسید كه از عذاب وجدان خود نمیتواند رهایی یابد بنابراین همواره با نگرانی و پریشانی زندگی خواهد كرد و در حقیقت زندگی او تبدیل به جهنم خواهد شد. بدینگونه بهشت و جهنم را مرتو(انسان) با اندیشه و رفتارش برای خود رقم خواهد زد و جایگاهی نیست كه مزدا اهورا از پیش برای خوشگذرانی و یا رنج دادن او آماده كرده باشد.
برگرفته از نسک؛
«کنکاشی در زندگی واندیشه زرتشت،نگارش کورش نیکنام»
🔥🔥🔥🔥🔥🔥
نقل از درگاه (:کانال) زرتشت و مزدیسنان

سرود اوستایی یتا اهو

یَتا اَهو وَئیریُو.
اَتا رَتوش. اَشات چیت. هَچا..
وَنگهِئوش. دَزدا. مَنَنگهُو.
شیَئُوتَنَه نام . اَنگِه اوش. مَزدایی..
خشَترِم چا. اَهورایی آ .
ییم . دریگُوبیُو. دَدَت. واستارِم..
Yaθā . ahu . vairyo
Aθā . ratuš . ašāt-čit . hačā
Vangheuš.dazdā.manangho.šyaoθananām. angheuš. Mazdāi…

Xšaθrem-čā.Ahurāi.a … yim.drigubyo.dadat.vāstārem
این سرود، یک شعر سه فردی (مصراعی) است که هرفردِ آن دارای شانزده آهنگ (سیلاب) است و در وزنِ شعری همانند نخستین بخش از سرود های زرتشت (اَهنَوَد گات) است به همین روی اَهونَه وَر نیز نام گرفته است.

سرود : "یتا اهو" در کنارسرود دیگری از اوستا به نام "اَشِم وُهو"، هریک با شمارگانی ویژه بارها در نیایش های اوستایی خوانده می شود. یتااهو وئیریو درنیایش ها گاهی یکبار هنگامی دوبار ودر آیین هایی چهار و بیست ویکبار سروده می شود. برگردان هریک ازواژگان این سرود چنین است:

بخش نخست:
یَتا: بدین سان، چنانکه
اَهو: هستی، زندگی، زنده بودن
وَئیریُو: آرزو شده، آرمانی، خوش آیند
و با ترکیب آنها یتا اهووَئیریُو= زندگی آرمانی و آرزو شده
رَتوش: رَد، پیشوای مینوی، آموزگارِدین که با نگرش به زمانِ سُرایش این سرود بیگمان درآن زمان این ویژگی ها به اشوزرتشت نسبت داده شده است.
اَشات: اشا، هنجار راستی درهستی، درستی
اَشات چیت هچا: باهنجار، سرشار از راستی
بنابراین برداشت از نخستین بخش چنین است: جهان آرمانی آنچنان که آموزگارراستی (زرتشت) آرزو می کند، باهنجاروسرشارازراستی است.

بخش دوم :
وَنگهئوش: نیک، نَغز، درست
دَزدا: پیشکش، هدیه، بخشش
مَنَنگهُو: منش، اندیشه، آگاهی
وَنگهئوش دَزدا مَنَنگهُو= بخشش نیک اندیشی
شیَه اُتنه َنام: کردار، رفتار، عملکرد
اَنگه اوش: هستی، گیتی، زندگی
مَزدایی: مزدا، دانایی وآگاهی بیکران
بنابراین برداشت از بخش دوم = بخشش نیک اندیشی برای رفتارنغزدرزندگی وهماهنگ با خواست اهورامزداست.

بخش پایانی:
خشَترِم: شهریاری مینوی، پادشاهی برخویشتن
اَهورایی: هستی مند، پروردگار،
دریگُوبیوُ: راستکاران بی چیز، پارسایان، دینداران بی نیاز
دَدَت: دادن، بخشیدن، سازش کردن
واستارم: نگاهبان، پاسدار، یاری کننده
برداشت از مصراع پایانی= شهریاری مینوی اهورا نگاهبان پارسایان است.

 برگردان پارسی سرود وَرجاوند (:مقدس) "یتااهو وئیریُو" که یکی ازنیایش های نیکِ اوستا درهات بیست وهفت، یسنای پیش از گاتاهااست، چنین خواهد بود.

جهان آرمانی؛
آنچنانکه آموزگار راستی (زرتشت) آرزودارد،
جهانی است باهنجار وبرپایه راستی.
نیک منشی؛
بهترین پیشکش برای راستی پویان است.
نیروی اهورایی؛
یاور وپشتیبان پارسایان خواهد بود.

🔥🔥🔥🔥🔥🔥
نقل از درگاه (:کانال) زرتشت و مزدیسنان

۱۳۹۸ آذر ۲۵, دوشنبه

تفسیر آیه قرآن درباره زجر کش کردن معترضین آبان 98



سزاى كسانى كه با (دوستداران‌) الله و رسول‌الله او مى‌جنگند و در زمين به فساد مى‌كوشند، جز اين نيست كه كشته شوند يا بر دار آويخته گردند يا دست و پايشان در خلاف جهت يكديگر بريده شود يا از آن سرزمين تبعيد گردند. اين، رسوايى آنان در دنياست و در آخرت کیفر و عذاب بزرگ خواهند داشت.
((قرآن سوره المائده آیه۳۳ - ترجمه فولادوند))

 با این آیه از چندین آیه وحشتناک ضدانسانی قرآن اعراب وحشی عربستان توی ایرانی فهمیدی که نباید با الله اهریمن تازی و رسولش، امامانش، خلیفه‌هایش، ملایان و آخوندها هستند نباید مخالفت کنی و هر جنایتی که آنان در حق تو کردند تو نباید در برابرشان بیاستی و بجنگی برای حق و حقوق خودت و حق انسانی و ایرانی خودت.
برخى‌ها که نادان هستند هی مى‌گویند آخوندها اسلام را خراب کردند. داعش مسلمان نیست. داعش دقیقن بر پایه آیه‌های قرآن و قوانین اسلامی عمل می‌کند و از دستورات محمد ابن عبدا لله عرب پیروی می‌کند.
داعش👈اسلام
اسلام👈داعش
نقل از کانال ایرانیان زرتشتی

نیایش اهورایی از موبد کامران جمشیدی برای ملت بزرگ ایران





نیایش اهورایی از موبد کامران جمشیدی برای ملت بزرگ ایران که در حال نبرد و ستیز با ددان دیوان اهریمنان و دشمنان ایران هستند.

اهورامزدا نگهدار دليران ميهن باد.
امروز اين مردم آريايى در سرزمين اهورايى خود، مردمان تنهاى تاريخ جهانند.
به اين مردم آريايى توان بده كه در برابر اهريمن بايستند تا سرزمین سپنت خود را از چنگ دیو و ددان درآورند و...

(اوستای وَرَهرام یشت)،
ایزد بهرام که در دلاوری دلاورترین، در پیروزی پیروزمندترین، در شکوهمندی شکوهمندترین، در بخشندگی بخشنده‌ترین، در سودرسانی سودرسان‌ترین و در درمان بخشی درمان بخش‌ترین آفریدگان می‌باشد همه دشمنان آسیب‌رسان و همه مردمان کژاندیش و جادویان و پتیارگان را درهم می‌شکند.

ورهرام به معنی پیروزی است و فرشته پیروزی و نگهبان پیروزی‌ست و درگاه نبرد هماوردان برای چیرگی بر صفوف دشمن باید از وی یاری بخواهند و ستایش نیایش و دهش بیشتر از سوی هر گروه، چیرگی و غلبه را بر دشمن فراهم آورده و آن جبهه جنگ را کامروا می‌کند.

شکسته باد اهریمن در ایران‌زمین
دور باد اهریمن از ایران‌زمین
نابود باد اهریمن در ایران‌زمین.
ایدون باد

آیا زرتشت پیشگویی هم می‌کرده است؟

خیر. زرتشت هیچ‌گونه پیش‌گویی و آینده‌ نگری نداشته است و در سخنانش، سروده‌های گات‌ها به چشم نمی‌آید. آیین او همگام و همراه شدن با خرد و دانش در هر روزگار است.

در بینش #اشوزرتشت پندارِ نادرست، خرافه، حدس و گمان، تَوَهُم و خیال جایگاهی ندارد. مَرتو(:انسان) دارای فروزه ارزشمند خرد است که او را از موجود زنده هوشمندتر، برتر و بالاتر آورده است بدین‌روی باید کوشش کند تا با خرد خویش به دانایی روی آورد.

فراگیری دانش با هر ویژگی شدنی خواهد بود، در آموزشگاه و دانشگاه، دانش در تجربه زندگی و آموخته‌هایی که هرکس در هر جایگاهی دریافته است.
آشکار است در این راستا آینده خویش را به درستی خواهد ساخت و نیازی به پیشگویی و پیروی از سفارش ناشناخته دیگران برای آینده نخواهد داشت. در این بینش سرنوشت از پیش آماده شده نیز برای مَرتوگان(:بشر) جایگاهی ندارد.
گاهی از نوشته‌هایی مانند بهمن یشت(زند وهومن یَسَن) و جاماسب نامه یاد می‌شود که از ایران کهن و دوران ساسانی به یادگار مانده که رویدادهای روزگار آینده ایران را پیش‌بینی کرده است که دیدگاه زرتشت نیست. درستی و نادرستی آن را باید جستجو کرد.

(✍️موبد #کورش_نیکنام، نویسنده و پژوهشگر فرهنگ و آیین ایران باستان)

نقل از درگاه(:کانال) زرتشت و مزدیسنان

آقای کارن وفاداری - همکیشان در ایران انتظار رعایت حقوق شهروندی را نداشته باشید


بهدینان بانوآفرین نیساری و آقای کارن وفاداری

حکومت اسلامی این زن و شوهر زرتشتی را که مدیران #گالری_آن بودند به اتهاماتی چون: اقدام علیه امنیت ملی، جاسوسی، اشاعه فحشا و داشتن مشروبات الکی در ۳۰تیر ۹۵ در تهران بازداشت کرد و آنان به مدت۲سال زندانی رژیم ملایان بودند.
نخست حکم اعدام اعلام کردند سپس حکم به ۲۷سال حبس و ۱۲۴ ضربه شلاق و به بیش از ۹میلیارد ریال جریمه نقدی دگرگون شد.
کارن وفاداری، شهروند #زرتشتی و دو تابعیتی، در نامه‌ای که در وبسایت #عفو_بین_الملل آن را منتشر کرد، حکم خود و همین‌گونه به حکم همسرش #آفرین_نیساری که او نیز به تحمل ۱۶سال حبس محکوم شده‌ را ناعادلانه و ظالمانه خواند.
 او می‌گوید: برای نخستین‌بار در تاریخ قضایی ایران من با ماده ۹۸۹ قانون مدنی که در سال۱۳۰۳ تدوین شده محکوم شده‌ام. شوربختانه اینکه به هیچ‌کس از جمله من و وکیل‌مان چنین تفهیم اتهامی نشده و از چنین قانونی بی‌اطلاع بودیم. این موضوع به این معناست که چه برای من و  همسرم و چه برای تک‌تک شما عزیزان دو تابعیتی زرتشتی که به خاطر عشق به میهن و با هدف سرمایه‌گذاری به کشور بازگشته‌اید همواره خطر از دست دادن املاک و دارایی‌ها و اجبار به ترک کشور وجود دارد. در نتیجه دیگر دو تابعیتی بودن نه تنها منزلتی برای شما همکیشان بحساب نمی‌آید بلکه خطر اعمال ماده منسوخ ۹۸۹ را نیز به‌همراه خواهد داشت.
وفاداری در نامه‌ای هشدارهایی به همکیشان زرتشتی خود در ایران نیز داد و گفت: همکیشان(زرتشتیان)، «در ایران انتظار رعایت حقوق شهروندی را نداشته باشید».
کارن وفاداری در نامه خود به زرتشتیان ایران چنین نوشت: «نخست اینکه توصیه نمی‌کنم در خانه خود شراب تولید کنید. با وجود اینکه فکر می‌کردم این‌کار برای اقلیت‌های زرتشتی که بیش از ۵۰۰۰سال است شراب در فرهنگ‌شان است، بلامانع است.
دوم اینکه از دوستان و دیپلمات‌های خارجی مشروبات الکلی را به عنوان هدیه نپذیرید حتا اگر آنها مشروبات الکلی را از مبادی قانونی و رسمی گمرکی وارد کشور کرده باشند. چرا که همچون من برای شما نیز می‌تواند زندانی شلاق و جریمه داشته باشد.
سوم اینکه از همکیشان عزیز خواهش می‌کنم برای خاطر خود و خانواده‌تان در روزهای خوش نزدیک به سال نو محتاط باشید چرا که برگزاری مهمانی مختلط که برای ما یک امر ساده و بدیهی است حتا بابت جشن‌ها و رویدادهای ملی از جمله چهارشنبه‌سوری، جشن سده و حتا جشن زادروز از نظر نظام قضایی جمهوری اسلامی، ترویج بی‌بندوباری به‌شمار آمده و همانند من شما را تحت ‌عنوان «اشاعه فساد و فحشا» با مجازات مواجه خواهند کرد.
خانم کاته وفاداری، خواهر آقای وفاداری، پیشتر نیز با انتشار نامه‌ای خطاب به آیت‌الله خامنه‌ای، رهبر ننگین جمهوری اسلامی، گفته بود که خانواده آنها با پاپوش‌دوزی برای اخاذی مالی، تصرف اموال، و تهدیدات امنیتی مواجه بوده‌اند.

کارن وفاداری و همسرشان آفرین نیساری سرانجام با سپردن ۴۰میلیارد تومان وثیقه از زندان آزاد شدند.

کارن وفاداری تابعیت دوگانه ایرانی-آمریکایی دارد. او با ارایه توضیحاتی درباره پیشینه خود و خانواده‌اش می‌نویسد که او نخستین ایرانی‌ست که ماده ۹۸۹ قانون مدنی مصوبه سال۱۳۰۳ در پرونده‌اش بکار رفته‌است. این ماده به موضوع تابعیت و شرایط ترک آن می‌پردازد و در یکی از تبصره‌های آن آمده‌است که یکی از شروط ترک تابعیت این است که فرد در مدت یک سال حقوق خود را بر اموال غیرمنقول که در ایران دارا می‌باشد یا ممکن است بالوراثه دارا شود ولو قوانین ایران اجازه تملک ان را به اتباع خارجه بدهد به نحوی از آنجا به اتباع ایرانی منتقل کند.
کارن وفاداری در این‌باره نوشته‌ است استناد به این ماده قانونی در پرونده او به این معناست که برای همه زرتشتی‌های دو تابعیتی همواره خطر از دست دادن املاک و دارایی‌ها و اجبار به ترک کشور وجود دارد.
#کارن_وفاداری برادر روانشاد دکتر #کسرا_وفاداری، پژوهشگر فرهنگ و تاریخ و همین‌گونه استاد دانشگاه و فعال فرهنگی است که بدست جمهوری جنایتکار اسلامی به سال۲۰۰۵ در پاریس کشته شد.
نقل از کانال ایرانیان زرتشتی

من مسلمان نیستم، آزاده‌ام

سروده‌ی زیبای من مسلمان نیستم
#من_ایرانی‌ام از✍️#مانی🍷:

من مسلمان نیستم، آزاده‌ام
پیرو خیام، اهل باده‌ام

عاشق آزادی‌ام، اهل خِرد
در گریز از سجده و سجاده‌ام

اهل ایمان نیستم، اهل دلم
اهل شعرم، اهل شور و شادی‌ام

مرتدم من، کافرم، گبرم ولی
کورش و زرتشت را من زاده‌ام

من خطا هم داشتم، هرگاه که
گوهر سیمرغی‌‌ام را باخته

پیشکارِ دشمنان خود شده
سر به مُهر اهرمن بنهاده‌ام

من مسلمان نیستم، ایرانی‌ام
خاکی‌ام، افتاده‌ام، اینجایی‌ام

پا به‌پای مردمان این جهان
بذر آیین بشر افشانده‌ام

گرچه در متن بیابان زیستم
سرو آزادم، مسلمان نیستم

سایه‌ام را بر مسلمان و یهود
بر سر ترساییان گسترده‌ام

من مسلمان نیستم چون هیچ‌گاه
پایه‌ی «کافر کُشی» ننهاده‌ام

سفره‌ام را گرچه درویشانه است
پیشِ همنوعان خود بگشوده‌ام

گرچه در پیکار با اهریمنان
بارها افتاده یا ایستاده‌ام

لیک چون بابک، نیای پُردلم
عاشقانه جان شیرین داده‌ام

من مسلمان نیستم، دانشورم
زاده‌ی  گردآفریدِ  دلبرم

گرچه افتادم من از اسپ جهان
از شعور و اصل خود نفتاده‌ام

گوهر ایرانی‌ام و اسلام نه نه
من به اهریمن مگر تن داده‌ام

گرچه نامم را مسلمان هِشته‌اند
نه مسلمان، نه مسلمان‌زاده‌ام.

----------------------------

از مکتب و مذهب بیابانی خشک و خشن اعراب مسلمان وحشی که به کشورم ایران حمله کردند و نیاکان(:اجداد) ایرانی‌‌ام را کشتند و بر مادران و زنان با دختران و خواهران ایرانی‌‌ام تجاوز کردند و آنان را به اسیری و کنیزی و برده‌گی گرفتند و بردند و در بازارهای مکه و مدینه عربستان به یکدیگر فروختند و همین‌گونه پسران و نوجوانان سرزمینم ایران را به بیگاری و نوکری خود گماشتند و سرمایه‌ها و دارایی‌‌های کشورم ایران را غارت نمودند و به یغما بردند و ایران کهنم را ویران کردند و مذهب دد و باور زشت خود را با زور شمشیر بر مردم میهنم ایران تحمیل کردند بیزارم و باره پذیرشم نیست و در برابرش نیز میایستم.
هیچ مسلمانی ایرانی نیست.
هیچ ایرانی هم مسلمان نیست.
می‌‌ستاییم فرهنگ ناب، تمدن بزرگ، تاریخ کهن و آیین نیک نیاکان ایرانی‌‌مان را
نقل از کانال ایرانیان زرتشتی

تابلو نقاشی دکان برده‌فروشی اثر #ژان_لئون_ژروم به سال۱۸۷۱.
این اثر شش برده زن را نشان می‌دهد که یک زن برده با نوزادش که مالک عرب‌شان را در یک دُکان برده‌فروشی در قاهره به تصویر کشیده‌ است.
این تابلو در موزه هنر سینسینتی نگهداری می‌شود.

در ادیان ابراهیمی(یهودیت، مسیحیت و اسلام) برده‌داری وجود داشته‌است و روحانیون مذهبی با آیاتی از کتاب تورات و  انجیل و قرآن وجودی آن را توجیه کرده‌اند. یکی از اسامی خدایشان رب است که در مقابل عبد یا بنده قرار دارد. دو نوع بنده‌گی وجود دارد یکی بندگی برده‌ای برای صاحب خود و دیگری بندگی برای خدایی که در جایگاه ارباب آسمانی قرار داشته و به اعتقاد این ادیان سزاوار پیروی مطلق است و این کیفیت با اندک تغییراتی در ادیان سامی وجود داشته‌است.
برده کالایی است که حقوق انسانی ندارد و قابل خرید و فروش است. یک ارباب می‌تواند کنیز خود را در اختیار مرد دیگری بگزارد تا آن مرد از وی کام جنسی برگیرد. برده‌گانی که از پیش اربابان زمینی خود فرار می‌کنند همواره نظر محمد در قرآن و احادیث اسلامی رانده شده و مطرود هستند. مسلمانان به استناد صریح آیه۲۴ سوره النساء و آیات دیگر قرآن در جنگ با کفار حق و اجازه آن را از الله دارند که زنان و دختران غیرمسلمانان را به اسارت و به برده‌گی و کنیزی بگیرند. محمد نیز با عمل به این آیه قرآنی در جنگ‌ها و غزوات(جنگ‌هایی که خود پیامبراسلام در آنها شرکت داشت) زنانی را به کنیزی و همسری در اختیار گرفت.
ریحانه دختر عمرو ابن‌جنانه از طایفه بنی‌عمرو ابن‌قریظه یکی از آن زنان محمد بود که در جنگ با بنی‌قریظه شوهر، برادر و پدر او را مسلمانان کشته بودند پیامبر اسلام او را برای همسری در اختیار گرفت و به حرمسرایش افزود. صفیه دختر یحیی‌ ابن‌اخطب زن کنان‌ابن‌ربیع نیز از دیگر زنان محمد بود که در غزوه خیبر به غنیمت مسلمانان درآمده بود. شوهر او به دلیل اینکه جایگاه گنج پنهان قبیله را بازگو نمی‌کرد از سوی علی‌بن‌ابوطالب دژخیم اسلام مورد بازجویی قرار گرفت و سپس با نشان‌دادن محل نگهداری گنج سر بریده شد.

#برده‌داری در دین یهود:
در دین یهود برده‌داری جایز شمرده شده‌است و برده‌گانی که در تملک بنی‌اسرائیل بودند، به میراث می‌رسیدند.
عبرانیان می‌توانستند دختر یا پسر خود را به برده‌گی بفروشند.
مجازات کشتن یک برده در نزد یهود کمتر از مجازات قتل یک مرد آزاد بود.
اگر مرد یهودی چشم بنده عبرانی‌اش را نابینا می‌کرد یا دندان بنده‌اش را می‌شکست می‌بایست او را آزاد می‌نمود.
 اگر گاوی بنده یا کنیزی را به شاخ می‌زد، سی مثقال نقره به صاحب برده داده می‌شد و گاو را هم سنگسار می‌کردند چنانچه اگر گاو مرد یا زن آزادی را به شاخ می‌زد، گاو سنگسار شده و صاحب گاو نیز کشته می‌شد.
 نزد یهود مردی که با کنیز خویش می‌آمیخت، عملش زنا محسوب می‌شد و زن او حق داشت آن کنیز را بفروشد و از خانه خویش دور کند.
در بین شخصیت‌های تورات مانند ابراهیم، بوعز، شائول، اسحاق، سلیمان و داوود برده داشتند.

#برده‌داری در دین مسیح:
دین مسیح شریعت یهود را تأیید کرده و برده‌داری را نیز جایز شمرده‌است. این دین برده‌گان را به تسلیم و اطاعت صاحبانشان دستور داده‌است و در این حکم فرقی بین صاحبان ملایم و پرخاشگر نیست.
در این دین به برده‌گان دستور داده شده‌است که در نزد صاحبانشان کمال امانت را بجای آورند، آنان را شاد سازند و از حاضرجوابی بپرهیزند.
همچنین دین مسیح بردگان را به خدمت با اخلاص و فداکاری تشویق کرده و آنان را از ریاکاری بازداشته‌است.
در نامه پولس به قلسیان، به مردم توصیه شده که با برده‌گانشان رفتار عادلانه داشته باشند.
نزد مسیحیان فرزندی که از یک کنیز برای مرد به دنیا می‌آمد، برده بود.


#برده‌داری در دین اسلام:
و نيز زنان شوهردار بر شما حرام شده‌اند مگر آنها که به تصرف شما درآمده باشند. از کتاب الله پيروی کنيد و جز اينها زنان ديگر هرگاه در طلب آنان از مال خويش مهری بپردازيد و آنها را به نکاح درآوريد نه به زنا، بر شما حلال شده‌اند و زنانی را که از آنها تمتع می‌گيريد واجب است که مهرشان را بدهيد و پس از مهر معين در قبول هرچه هر دو بدان رضا بدهيد گناهی نيست هرآينه الله دانا و حکيم است.
(قرآن، سوره النساء آیه۲۴)

الله برده زر خريدی را مثل می‌زند که هيچ قدرتی ندارد و کسی را که از جانب خويش رزق نيکويش داده‌ايم و در نهان و آشکارا انفاق می‌کند آيا اين دو برابرند؟ سپاس خاص الله است ولی بيشترشان نادانند. (قرآن، سوره النحل آیه۷۵).

و آنان که شرمگاه خود را نگه می‌دارند جز بر همسران يا کنيزان(برده‌گان) خويش، که در نزديکی با آنان مورد ملامت قرار نمی‌گيرند. (قرآن، سوره المعارج  آیه۲۹و۳۰).

در ادبیات قرآن و اسلام #بنده به معنی #برده_مرد است و #کنیز به معنی #برده_زن است.

اینک دو حدیث اسلامی:
 از ابوسعید الخدری منقول است که مردی گفت:
یا رسول‌الله من برده‌ی زنی دارم و آلت خود را در حین دخول از وی بیرون می‌کشم، دوست ندارم حامله شود. هدف من از دخول همین چیزی هست که هدف همه‌ی مردها از دخول است. یهودیان می‌گویند که بیرون کشیدن آلت به معنی زنده بگور کردن دختران در مقیاس کوچک است.
رسول‌الله فرمود: یهودیان دروغ گفته‌اند. اگر الله بخواهد بچه‌ای بوجود آورد شما نمی‌توانید اجتناب کنید.
(منبع: سنن ابو داوود، جلد۱۱ شماره ۲۱۶۶).

مالک به برده متاهلش امر می‌کند از همسر خود دوری کند و با او نزدیکی نکند سپس زن را حبس می‌کند تا حیض ببیند (پس از پاک شدن) با او نزدیکی میکند و بعد از حیض بعدی زن را (بدون ازدواج) به همسرش برمی‌گرداند.
(سخن امام محمدباقر از کافی جلد۵ صفحه۴۸۱ حدیث۲)

نقل از کانال ایرانیان زرتشتی

🔆🔅 نخستین جشن از جشن های ۴گانه «دیگان»، جشن باستانیِ «خرم روز» روز برآمدن دوباره خورشید، یادگار سپند نیاکان خجسته و فرخنده باد!🔅🔆


از بیش ۱۷سده پیش از زایش ماناک نزدیک به ۴۰ سده پیش ، یکم دی ماه را با نام  «روز خور» (خورشید روز) یا «خرم روز» می‌شناسند؛ روزی که خورشید دوباره پس از بلندترین شب سال می‌تابد و باز به دنیا زندگی می‌بخشد .

در ماه دی چهار بار جشن دیگان در روزهای اورمزد، دی به آذر، دی به مهر و دی بدین برگزار می‌شود، که از همه والا تر جشن روز اورمزد می‌باشد. این روز در ایران باستان که نخستین جشن دیگان است به نام “اورمزد و دی ماه خرم روز” نامیده شده است.

در این روز پادشاه‌هان و والیان، دیدار همگانی با مردم می‌داشتند.

همچنین میان ایرانیان باستان ، در کنار این که همیشه شب یلدا جایگاه ویژه ای داشته و همیشه با مراسم‌های ویژه اش برگزار می‌شده است ، ولی همیشه ترسی از شب در میان باستانیان بوده است ، ترس از بلندترین شب سال ، ترس از تاریکی، بیشتر از همیشه و ترس از این که دیگر خورشید نتابد . آن‌ها برای اینکه این ترس را فراموش کنند خود را با کارها و مراسم‌های شب یلدا سرگرم می‌کردند و دور خویشان و دوستان گردِ هم می‌شدند تا از سختی این ترس کم شود. حال که بلندترین شب سال را تا پگاه در کنار هم سپری کرده اند ،  پگاه روز پس از آن ، ماناک پگاه روز یکم دی ماه ،  را «روز خور» یا «دی گان» می‌نامیدند و آن را بیکاری/فرویش(تعطیل) می‌کردند و خستگی بیداری شب گذشته را از تن به در می‌کردند.

این بیکاری به این فرنود نبوده که بخواهند به گفته ی امروزی‌ها از زیر کار در بروند همانا فرنودی بسیار شگفت داشته‌اند. فرنودشان هم این بوده که خستگی که از شب گذشته برای گذران شب یلدا بر هستیِ شان مانده است، مایه ی این نشود تا در کارهای روزانه‌شان هنایش بد بگذارد، مایه ی بدرفتاری با دیگران شود و یا هتا مایه ی دروغی گفته شود، اگرچه در اندازه ی یک دروغ کوچک، آن هم در روز زایش دوباره خورشید.

همچنین در برخی از کتاب های تاریخی آمده است که روز یکم دی ماه یا همان «روز خور» روز برابری و برادری و دادگری مردمان بوده است. در این روز همه ی مردم، چه شاهان و همگان همه جامه ای ساده‌ای به تن می‌کردند تا همه در نگر یکسان و برابر به نگر برسند. هیچ کس در این روز پروانه دستور دادن به کسی را نداشت و هر کس هر کاری را انجام می‌داد از روی میل و خواسته ی خودش انجام می‌داد نه آن که بخواهد دستور کسی را اجرا کند. همچنین در این روز کارهایی مانند جنگ و خونریزی، شکار در اندازه ی کشتن یک مرغ یا گوسفند ناروا بوده و به سختی از انجام آن‌ها دوری می‌شده است.

مزدیسنو اهمی، سرود پیمانداری


این سرود اوستایی که درنیایش های زرتشتی پیوسته خوانده می شود، یادآور پیمانداری پیروان بینش زرتشت است که هرگاه خویشتن را به فروزه های ورجاوند این دین همازور وهماهنگ می گردانند.

مَزْدَیَسْنو. اَهمی. مَزدَیَسنو. زَرَتوشْتریش. فْرَوَرانهِ.آستوتَسًچا. فْرَوَرِتَسْچا.؛

آستویِه. هومَتِم. مَنوُ.
آستویه. هوخْتِم. وَچوُ.
آستویه. هْوَرْشْتِم. شْیَئوُتَنِم.

آستویه. دَئِنام. وَنْگوهیم. مازْدَیَسنیم.
فْرَسپایَه اوُ. خِذْرام.
نیذاسْنِئی. تیشِم. خوَئِت وَدَتام. اَشَه اوُنیم.
یاهایی. تی نامْچا. بوشْ یِه ئین. تی نامْچا.
مَزیش ْتاچا. وَهیش ْتاچا. سًرَئِش تاچا.
یا.آهوئیریش. زَرَتوشْتْریش.
اهورائی. مَزدائی. ویسْپا. وُهو. چینَهمی.
اَئِشا. اَستی. دَئِنَه یاو.
مازدَه یَسنوُئیش. آستو یی تیش.
جَسهَ. مِه. اَوَنْگْهِه. مَزدا. (سه بار)

برگردان سرود؛

برمی گزینم شیوه مزدا پرستی را،
که آورده زرتشت است.
واستوارم بر این کیش،
اندیشه نیک را می ستایم
می ستایم اندیشه نیک را
می ستایم گفتار نیک را
می ستایم کردار نیک را
می ستایم دین نیک مزدیسنا را
که دورکننده جنگ افزار، نکوهنده دشمنی
وستایشگر آشتی ونیک اندیشی است.
که مرتو را به یگانگی با خویش فرا می خواند.
که دینی برای اکنون وآینده است.
نیکوترین، برترین وزیباترین،
که اهورایی وآورده زرتشت است.
که اهورامزدا را بنیان نیکی ها می داند.
این است ستایش دین مزداپرستی.
به یاری من بیا ای مزدا

چم واژگان؛
دین: کیش، نیروی تمیز دهنده نیک وبد، وجدان آگاه وبیدار
مزدا: دانایی وآگاهی بیکران، دانش پیوسته
اهورا: دارای هستی، هستی مند
مزدیسنا: مزداپرستی، پرستاران و همراهان دانش و آگاهی بیکران
مرتو: انسان
مرتوگان: بشر، مردم
برگرفته از تارنمای موبد نیکنام
🔥🔥🔥🔥🔥🔥
نقل از درگاه (:کانال) زرتشت و مزدیسنان

۱۳۹۸ آذر ۲۲, جمعه

رنگ سبز که نمادی ازآخرین گام عرفان در دین زردشتی است با رنگ سبزی که نماد علویان بوده چه ارتباطی دارد؟

کورش نیکنام
 رنگ سبز در فرهنگ زرتشتی نماد بی مرگی وجاودانگی است،  نماد«امرداد» که واپسین گام رازوری«عرفان» در بینش زرتشت است. بنابراین دربسیاری ازجلوه های زندگی آنان مشاهده می شود.

 درختان همیشه سبز مانند سرو، کاج، شمشاد و مورت از جایگاه ارزشمندی در فرهنگ مزدیسنان برخوردارند. پس از زایش هرفرزند در خانواده زرتشتی،  نهال درخت همیشه سبز نیز در نزدیکی خانه کاشته می شود، شاخه هایی کوچک از گیاهان سبز در آیین های ترادادی(:سنتی) و به هنگام جشن«سدره پوشی» و«گواه گیری»(:عقد) برای پیش کشی استفاده می شود.

به هنگام گواه گیری که آغاز پیوند زناشویی می باشد کلاه داماد وروسری اروس سبز رنگ است، بر سفره سبز گواه گیری؛ دستمال سبز، کله قند با زرورق سبز، برگهای خشک آویشن، شاخه سرو، سوزن ونخ سبز و بسیاری از اینگونه سمبل ها که رنگ سبز دارند یادآور سرسبزی و جاودانگی است.

 رنگ سبز در پرچم ایران نیز از آغار نماد جاودانگی و بی مرگی(:امرداد) در فرهنگ نیاکان بوده که همچنان هویت فرهنگی ایرانیان باستان را گواهی می دهد.

جایگاه رنگ سبز در فرهنگ ایرانیان پس از ساسانیان نیز بیگمان از ویژگی های فرهنگ باستانی این سرزمین است زیرا در کشورهای عربی از چنین پوشش ها و نمادهای سبز رنگ در زندگی انان کمتر دیده می شود بدین روی باورهای اندیشه ایران باستان در پیدایش و بهره گیری از رنگ سبز تا روزگار کنونی نیز ادامه داشته است.
🔥🔥🔥🔥🔥🔥
نقل از درگاه (:کانال) زرتشت و مزدیسنان

نیایش گاه ایوی سروثرم

فرورفتن خورشید تا سپیده دم

اَئیوی سَر و ترِ مائی. ائی بی گیائی.
اَشَه اُنِه.  اَشَهه رَتو.
یَسنایی چَه. وَهمائی چَه.
خَشنَه او تَرائی چَه. فَره سَستَه  یَه اِچَه.

به شامگاه پاک
 که نابود کننده پلیدی و افزاینده پاکی است درود و ستایش باد.

فَرادَت.  ویس پام.
هوجیائی تِه اِ.  زَرَتوشترو  تَمائی چه.
اَشَه اُنَه. اَشَههِ  رَتو.
یَسنائی چَه. وَهمائی چَه.
 خَشنَه او تَرائی چَه. فَره سَستَه  یَه اِچَه.

به درگاه پاک افزاینده جانداران نیک
و به پیشوای بزرگ دینی
که پاکی و راستی را گسترش دهد
درود وستایش باد.
🔥🔥🔥🔥🔥🔥
نقل از درگاه (:کانال) زرتشت و مزدیسنان

نیایش ترادادی گاه ازیرن

از پسین تا فرورفتن خورشید

خشنه اوتره. اهورهه. مزداو. اشم وهو...

اوزَیِه ئی رینانی. اَشَه اُنِه. اَشَههِ. رَتوِ.
یَسنائی چه. وَهمائی چَه.
خَشنَه او ترائی چَه. فَره سَس تَه یَه اِچَه.

به گاه پاک پسین
که افزاینده پاکی است
 درود و ستایش باد.

فرادَت.  ویرائی. دَخیو مائیچه.
اَشَه اُنِه.  اَشَههِ  رَتوِ.
یَسنائی چَه.  وَهمائی چَه.
خَشنَه او ترائی چَه. فَره سَستَه. یَه اِچَه.

به گاه پاک و افزاینده ی نیرو
وبه سرور کشوری که مرتو (:انسان)پرور
وسرشاراز پاکی وراستی است
درود و ستایش باد .
🔥🔥🔥🔥🔥🔥
نقل از درگاه (:کانال) زرتشت و مزدیسنان

نیایش ترادادی گاه رپیتون

از نیمروز تا پسین

خشنه اوتره. اهورهه. مزداو. اشم وهو...

رَپیت وینایی. اَشَه اُنِه.  اَشَهِه رَتوِ.
یَسنائی چه.  وَهمائی چَه.
خَشنه اَوترائی چَه.
فَره سَس تَه یَه اِچَه.

به گاه پاک نیمروز
که افزاینده ی پاکی و روشنی است
درود و ستایش باد.

فرادَت فَشَه وِ.
زَنتومائی چَه.  اَشَه اُنِه. اَشَهِه  رَتِو.
یَسنائی چه. وَهمائی چَه.
خَشنَه او ترائی چَه.  فَره سَس تَه. یَه اِچَه.

به گاه پاک و افزاینده گله
وبه شهربان شهری که
پاکی و راستی را پاس می دارد
درود و ستایش باد.
🔥🔥🔥🔥🔥🔥
نقل از درگاه (:کانال) زرتشت و مزدیسنان

نیایش ترادادی گاه هاون

از بر آمدن خورشید تانیمروز

خشنه اوتره. اهورهه. مزداو. اشم وهو...

هاونِه اِ.  اَشَهه اُونِه. اَشَههِ رَتو.
ِیَسنائی چَه. وَهمائی چَه.
خَشنَه او ترائی چَه. فَره سَس تَه یَه اِچَه

به بامداد پاک که افزاینده پاکی وروشنی است درود و ستایش باد.

ساونگهِه اِ.  ویسیا اِچه.
اَشَه اُنِه.  اَشَههِ رَتوِ.
یَسنائی چه. وَهمائی چَه.
خَشنه اَو ترائی چَه. فَره سَس ته یَه اِچَه.

به گاه پاک سود رسان بامدادی،
به نگاهبان روستا که نیک خواه و افزاینده  پاکی است، درود و ستایش باد.
🔥🔥🔥🔥🔥🔥
نقل از درگاه (:کانال) زرتشت و مزدیسنان

نیایش ترادادی گاه اشهن

سپیده بامدادی

خشنه اوتره. اهورهه. مزداو. اشم وهو...

اُوشه هی نائی. اَشَه اُونَه.  اَشَهه رَتو.   یَسنائی چَه.  وَهمائی چَه.
خَشنَه او تَرائی چَه. فَره سَس  تَه یه اِچَه.

به سپیده دم پاک،
افزاینده روشنی وپاکی درود وستایش باد.

بِرج یائی.  نَما نیائی چه.
 اَشَه اُنَه. اَشَهه رَتو.
 یَسنائی چَه.  وَهمائی چَه.
خَشنَه او تَرائی چَه. فَره سَس تَه یَه اِچه.

به گاه روشنی بخش وسرپرست خانواده
که آسودگی، پاکی وراستی می بخشد،
درود وستایش باد.
🔥🔥🔥🔥🔥🔥
نقل از درگاه (:کانال) زرتشت و مزدیسنان

گذرگاه چین وت

در سرودهای زرتشت به گذرگاهی به نام "چینوَت پِرِتو" اشاره شده است. این واژه از دو بخش"چین"به چمار (:معنی) چگونه و"پِرِتو"به چِمارگذرگاه به ریخت آمده که باور همگانی گاهی از آن به نام "پل چینوت" نیز یاد کرده است.

گزینه چینوت پرتو، پلی از سنگ وچوب نیست که برای گذرکردن از آن بایستی مهارت و آمادگی ویژه  داشته باشیم بلکه گذرگاهی مینوی است که هرهنگام به وجدان مرتو (:انسان) سفارش دارد تا آیین راستی پیشه گیرد و با کژاندیشی مبارزه کند. گذرگاهی برای رایزنی و پرسش درونی گاه به گاه مرتو ازوجدان خویش، باهررفتار وکرداری که ازخود نشان می دهد.

موبدان دوران ساسانی، باورهایی درباره بهشت ودوزخ، جهان پس ازمرگ و سرگذشت آن را برای درک ساده تر مرتوگان (:مردم) به زندگی مادی آن زمان شباهت داده وهماهنگ کردند، بنابراین بهشت و دوزخ اندیشه زرتشت نیز با ابتکار موبدی به نام «اردای ویراز» سبب نگارش نسک پهلوی «اردای ویراف نامه» به ریخت مادی درآمد برای پاداش وکیفربرای تن و بدن مَرتوی ازجهان درگذشته، پیش بینی گردید. برپایه این باور، بهشت ودوزخ دارای راه و جاده گردید ودر بخشی از خرده اوستا به نام پتت نیز بیان شد. این گذرگاه به ریخت پُلی بیان شد که روان درگذشته بایستی با شرایطی ویژه از آن بگذرد تا به بهشت برسد، یا به دوزخ رهنمون گردد.

این ابتکاردوران ساسانی با بینش خردمندانه اشوزرتشت هماهنگی نداشته وناهمگون است.


🔥🔥🔥🔥🔥🔥
نقل از درگاه (:کانال) زرتشت و مزدیسنان

همازور

«همازور» نام بخشی از سرود اوستای کشتی در خرده اوستا و از نیایش های زرتشتی است . در این سرود در می یابیم که سراینده سرود، از شنوندگان و باشندگان خواستار است و آرزو می کند تا نیکوکاری گسترش یابد و بداندیشی و کژروی نابود گردد، بنابراین سرود همازوری را می توان سفارشِ همبستگی، هم باوری، هم پیمانی، همراهی، همدلی و هم اندیشی نامید.

 به هنگام نیایش این سرود برای پیمانداری، نیایش کننده هردودست خود را بر هم می گذارد و همازوری را می خواند. این سرود چنین است:
 همازوربیم، همازور هما اشو بیم، همازور ویش کرفه بیم، هم کرفه کرفه کاران بیم، دیر اژ وناه و وناه کاران بیم، هم کرفه بسته کشتیان و نیکان هفت کشور زمین بیم ...

 در برگردان روان این سرود اینگونه برداشت می شود که بیایید تا همه همبستگی داشته باشیم ، همراهی کنیم اشوان ونیکان را، ازکسانی باشیم که ثوابشان بیشتر است، همراه با ثوابکاران گردیم، از گناه وگناهکاران دور بمانیم، از نیکوکاران و بسته کشتیان هفت کشور زمین باشیم ...( در زمان سرودن اوستا سرزمین ها به هفت بخش (قاره) تقسیم شده بود که نام این هفت کشور زمین در اوستای همازور دهمان چنین آمده است : ارزه - سوه - فره ددفش - وی ددفش - واروبرشن - واروجرشن - هنیرس (ایران)
برگرفته از تارنمای کورش نیکنام
🔥🔥🔥🔥🔥🔥
نقل از درگاه (:کانال) زرتشت و مزدیسنان

چگونه زرتشتی باشیم؟


- درپرتو آزادی اراده کنیم تا پیوسته راستی پیشه کنیم، چون اشاوهیشتا(بهترین راستی) در پیام زرتشت مرتوگان(: مردم، بشر) را شناسه و هویت می‌بخشد و در این نگرش هرگونه دروغی ناشایست است.

- شادی را در زندگی برگزینیم، چون سوگواری روان مرتو(:انسان) را پریشان خواهد کرد.

- به تازگی و نوشدن بپردازیم، چون اشوزرتشت می‌گوید: از کسانی شویم که زندگانی را تازه می‌کنند و جهان را نو می‌سازند.

- از آزردن تن مانند ریاضت‌کشی، روزه گرفتن و خوراک نخوردن پرهیز کنیم، چون تن جایگاه روان است و روان نباید آزرده بماند.

- به آسایش دیگران نیز بیاندیشیم، چون در بینش اشوزرتشت خوشبختی از آن کسی است که در پی خوشبختی دیگران باشد.

 - داد و دهش را فراموش نکنیم، چون زندگی مادی برای همیشه پایدار نبوده و شایسته نیست تا انسانی گرسنه و دریوزه بماند.

 - کار و کوشش را فراموش نکنیم، چون تنبلی و بیکاری و خمودگی از گناهان است.

- از آزردن جانوران و قربانی کردن آنها بپرهیزیم، چون وهومن(اندیشه نیک) خشم به جانوران را نیز نکوهیده می‌داند.

- به مهر ودوستی روی آوریم، چون سرود "مزده یسنواهمی" از اوستا سفارش می کند که جنگ و خونریزی را نکوهیده دانسته، ستایشگر آشتی و مهربانی باشیم.

- باور کنیم که زن و مرد بودن بر دیگری برتری ندارد، چون با پیام "ینگهه هاتام" اوستایی،  هر زن و مردی که در انجام کار نیک از دیگری پیشی بگیرد، شایسته‌تر خواهد بود.

- باور کنیم که بنده و برده خدا نبوده تا از او وحشت داشته باشیم، چون اهورامزدا به‌چم (:معنی) دانایی و آگاهی بیکران هستی مند است. فروزه دانایی به خردمند نیاز دارد.


- به دانایی روی آوریم، چون در بینش زرتشت، توانایی مرتو(:انسان)در دانایی اوست.

- آب، خاک، هوا و آتش را گرامی داریم و آلوده نسازیم چون، نیاکان ایرانی ما، آنها را پاک کننده می‌دانستند و روشنایی آتش را پرتوی از اشغ و پاکی و پیشرفت می‌دانستند.

- اندیشه خود را نیک گردانیم، چون در بینش اشوزرتشت توهم و خرافه و پندار نادرست نکوهش شده‌است.

- به سرنوشت از پیش نوشته شده باور نکنیم. چون اهورامزدا دشمن کسی نیست که گلیم بخت ما را سیاه ببافد پس بکوشیم تا سرنوشتمان را با اراده خویش برگزینیم.

- گفتار خود را نیک و اثر بخش سازیم، چون راه گسترش آیین راستی سخن گفتن نیکوست.

- کردار خویش را بر پایه خرد رسا و دانش نیک استوار سازیم، آنچه از مرتو به یادگار خواهد ماند نام نیکی است که با کردار نیک فراهم شده باشد.

پس زرتشتی بودن، برگزیدن راه خود سازی و گزینش شناسه و هویت انسانی است و نیازی نخواهد داشت تا پیشوایی و یا نهادی پروانه زرتشتی شدن را به دیگری بدهد!

زرتشتی شدنی نیست وانگه با اراده و خواستن هر کس بودنی است.

🔥🔥🔥🔥🔥🔥
نقل از درگاه (:کانال) زرتشت و مزدیسنان

ورهرام روز در باور زرتشتیان

بیستمین روز از ماه سی روزهٔ زرتشتیان ورهرام نامیده می‌شود. ورهرام به چم(:یعنی)  پیروزی و ورهرام ایزد به چم پیروزی ستایش شده.
در باور ایرانیان پیروزی در زندگی همواره با ارزش بوده‌ است. به همین شوند (:دلیل) در اوستا سرودهای زیبایی در ستایش ورهرام،ایزد پیروزی آمده‌ است.

ایرانیان باستان پیش از آغاز هر کار گروهی، درنیایش گاه ویژه‌ای گرد می‌آمدند و سرودهای ستایش پیروزی را باهم می‌خوانند و با روانی نیرومند و اراده‌ای استوار برای کسب پیروزی، پای به میدان مبارزه زندگی می‌نهادند. این نیایش گاه ها اندک اندک نیایش گاه "شاه ورهرام ایزد" نام گرفتند.

اکنون زرتشتیان دست کم ماهی یک بار، در روز ورهرام در نیایش گاه شاه ورهرام ایزد گردهم می‌آیند، اهورامزدا را نیایش می‌کنند و آرمان دارند که پیروزی و شادکامی در زندگی بهره آنان گردد و نیز همه کسانی را که به پیروی از پیام آموزگار ایرانی زرتشت؛ در "تازه گردانیدن زندگانی"، "پیش بردن جهان هستی" و "گسترش آیین راستی" می‌کوشند پیروز و سرافراز گرداند.

ورهرام که پارسی آن بهرام و ریشه اوستایی آن ورترغنه veretraghna است ، نماد پیروزی و کامیابی بوده بنابراین ورهرام ایزد به چم پیروزی ستایش شده و به سبب جایگاه پر اهمیتش « شاه ورهرام ایزد » نیز نام گرفته است.

از آیین‌های این روز پختن آش ترادادی(:سنتی)، سیروگ(:نان روغنی)و پخش شیرینی و نخود مشکل‌گشا است.

نقل از درگاه (:کانال) زرتشت و مزدیسنان

گات ها، نسک دینی زرتشتیان

هنگامی كه از پیروان ادیان الهی درباره سخنانِ پیامبرشان پرسش می شود هر یك كتاب ویژه ای را معرفی می كنند كه دربرگیرنده وحی و الهام خداوندی به آن پیامبر است. به همین روی مسلمانان قرآن، یهودیان و مسیحیان به ترتیب تورات و انجیل را نام می برند.
پیش تر از آن، آیین یكتاپرستی در ایران باستان شكل گرفته و زرتشت، پیام آوری است كه در گویش آن زمان، گفتارش را به اوستایی بیان كرده است. بدین سبب هر جا سخن از نسک(:كتاب) دینی زرتشتیان باشد، در پاسخ از اوستا یاد می شود. این پاسخ از یك سو درست است. زیرا این نسک به زبان اوستایی است ولی هنگامی كه همه بخش های اوستا بررسی شود با نگرش به جستار(:موضوع) هر بخش از اوستا و چگونگی نگارش هر سرود ونیایش از گنجینه اوستا، درمی یابیم كه همه بخش های اوستا گفته های اشوزرتشت نیست. تنها سروده هایی از اوستا، به نام  «گات ها» كه در بخشی از یسنا جای گرفته است ، گفتار وبینش پیام آور ایران است که این بخش پیام اشوزرتشت است.

باید باور داشته باشیم كه تاریخِ تمدن، در سرزمین ایران بسیار فراتر از برخی كشورهای نوپای پس از آن بوده است. همچنین بپذیریم كه ایرانیان، پیش از دوره یكتاپرستی در این سرزمین، درباورهای استوره  ای خود بسیاری از آداب و رسوم ، پندار و گفته ها داشته اند و درباره آخرین نتیجه هایی كه در پی هر رویداد زاستاری (:طبیعی) می گرفتند. باور، دستور وآیینی تازه را در هازمان (:اجتماع) خود گسترش می دادند. از آنجا كه زبان گفت و گوی مردم در روزگاران باستانی ایران، زبان اوستایی بوده، همه این سرودها، نیایش ها و استورها، اوستا نام گرفته اند.
 اوستا، نسکی گسترده وارزشمند است كه سرودن بخشی از آن به سده هایی پیش از اشوزرتشت وپیش از آغازیكتاپرستی درایران باستان برمی گردد.
 درگنجینه اوستا، سرودها و گفته هایی آمده كه درباره باورهای دینی، تاریخی، گاه شماری، بهداشتی، دادگری و دانش های دیگر آن دوران است. به همین روی گنجینه اوستا كه در گاهداد(:تاریخ) وادبیات از آن یاد شده از پنج بخش تشكیل شده است. یسنا، یشت ها، ویسپرد، وندیداد و خرده اوستا.

خرده اوستا از همه بخش ها جوان تر است، گزیده بخش هایی از یشت های كهن با سرودهای جدید است. نمازهایی روزانه و سرودهایی درباره برگزاری تراداد(:سنت) آیینی و مراسم درگذشتگان در آن گنجانده شده است.

وندیداد كه بخش دیگر است، به گویش اوستا" وی دَئِو داتَه" به چم (:معنی) قانون ضد دیو است. دیو در باور مرتو(:مردم) پیش از دوره یكتا پرستی، خدایان پنداری ویران كننده بودند كه می بایست برای آنان قربانی و فدیه انجام شود تا از خشمِ آنان كاسته شود. در این نسک و به گویش اوستایی سفارش هایی درباره پاكیزگی و دستورها (:احكام) پرهیز از مُردار به شیوه زمان باستانی ایران بیان شده  كه بیگمان دردانش ِ آن روزگار ارزشمند بوده و بیانگر نگرش هوشمندانه ایرانیان باستان به یافته های پزشكی، بهداشت و هنجارهای هازمانی بوده است.

ویسپَرَد، یكی از بخش های اوستا است كه وابسته به نمازها و نیایش های آیین گاهنبار است. این جشن، شش نوبت در سال برگزار می شود. در آغاز به مناسبت های گوناگون پیشه كشاورزی پدیدار شده و اكنون با برپایی نیایش های همگانی به داد ودهش و پذیرایی پرداخته می شود.

یَشت ها، سرودها و گفته های بسیار كهن اوستاست و درحماسه هایی به ریخت ِ(:شکل) نثر در ستایش ایزدان است كه از مهمترین آنها؛ اورمَزد یشت، وَرَهرام یشت، اَردیبهشت یشت، مِهر یشت، هوم یشت و سروش یشت است كه بخش دیگری از اوستا را تشكیل می دهد.

یسنا، نیایش هایی درستایش پروردگار وآفریده های نیك اوست. سرودهای یسنا، ٧٢ بخش دارد كه هر یك را "یسن" یا "هات" می گویند. یسنا مهمترین بخش گنجینه اوستا نام گرفته، زیرا سخنان وپیام اشو زرتشت نیز در میان این اوستا جای دارد.

گات ها درمجموع ١٧ هات از یسنا را تشكیل می دهد كه خود نیز شامل پنج بخش به نام های اَهنود، اُشتَوُد، سپنته مد، وهوخشتر، وَهیشتوایش است.
.
سرودهای گات ها ، اندیشه برانگیز و آموزنده است. این پیام، دانشِ آموزش اخلاق نیك و ارزش های نیکِ مرتوگانی(:انسانی) است. زرتشت در گات ها از روش درست زیستن و رستگار شدن سخن می گوید.
پیام گات ها برای پیشرفت كار جهان است. در این بینش سستی، تنبلی و بیكاری روا نیست. نوسازی و تازه گردانیدن جهان هستی خویشکاری(:وظیفه) مرتوگان است.
گات ها، كسانی را كه با دانش و بینش خود در كار، جهان را به پیش می برند و تازه می گردانند،  «سوشیانت» می گویند.
در پیام اشوزرتشت زن و مرد جایگاهی برابر و یكسان دارند. او باور دارد كه هر دو از فروزه منش نیك برخوردارند، پس باید ازخرد رسا بهره مند شوند وبه سوی دانایی گام بردارند.

برگرفته از تارنمای موبد نیکنام

فرازهای برجسته بینش زرتشت


۱- اهورامزدا(خداوند) در پیام زرتشت به چَمار(معنی) «دانش و آگاهی بیکران هستی‌مند» است.

۲- خداوندِ اندیشه زرتشت در آسمان‌ها جای نگرفته که هرگاه به مَرتوگان(مردم) دستور دهد.

۳ـ مَرتو (انسان)، بنده و برده خدا نیست بلکه همکار و همراه «مزدا» در پیشرفت دانش و آگاهی است.

۴- منش و فلسفه اشوزرتشت بر پایه «اشا»(راستی) استوار شده‌است.

۵- دروغ در این فلسفه نکوهیده است به‌ویژه دروغ مصلحت‌آمیز جایگاهی ندارد.

۶- پیام ویژه این دین و آیین پیروی از اندیشه، گفتار و کردار نیک است.

۷- جایگاه مَرتو یا انسان بر پایه ارزشمند «خردمندی» استوار شده‌است.

۸- منش اشوزرتشت، گسترش دهنده دانش و دادگستری در جهان است.

۹- گزینشِ همه‌ی گزینه‌های زندگی، در راستای آزادی و اختیار است.

۱۰- مَرتوگان و مردمان را به جشن و شادمانی فرامی خواند، پس سوگواری و عزاداری در این فرهنگ جایگاهی ندارد.

۱۱- کار و کوشش را به همه سفارش می‌کند تا تنبلی و کاهلی در زندگی ناپدید گردد.

۱۲- آیین تازه شدن با دانشِ زمان بوده به همین روی از خرافه پرستی و پندارهای نادرست دوری می‌کند.

۱۳- نه تنها زنان و مردان بلکه همه در هر نژاد، تیره و رنگِ پوستی در این آیین از جایگاه یکسانی برخوردارند.

۱۴- پاسداری از آب، خاک، هوا و آتش سفارش شده تا زاستار(طبیعت) و زیست‌گاه همگانی آلوده و ناپاک نگردد.

۱۵- گزینش این دین از روی «آزادی» است بنابراین بیرون رفتن از آن نیز «مرگ‌آور» نیست.

۱۶- از بکن‌ها و نکن‌ها و باید و نبایدها سخن نمی‌گوید بلکه گزینش راه زندگی را به خرد مَرتو(انسان) و دانش روز واگزار می‌کند.

۱۷- بهره‌گیری از کنیزان و برده‌داری را کاری ناشایست می‌داند.
 
۱۸- قربانی‌کردن و کشتار جانوران را کرداری نادرست می‌داند.

۱۹- کسی به دلیل دگراندیش بودن، کشته و نابود نخواهد شد.

۲۰- روزه گرفتن و آزار دادن تن که جایگاه روان است، جایگاهی ندارد.

۲۱- نه تنها از جنگ و خون‌ریزی پرهیز می‌کند بلکه سفارش دهنده آشتی و از خود گزشتگی است.
برگرفته  از تارنمای
🔥🔥🔥🔥🔥🔥
نقل از درگاه (:کانال) زرتشت و مزدیسنان

دین زرتشتی و واژه های مرتد ، ملحد و کافر



دین زرتشت، آیین اختیار وآزادی است. هر گونه گزینشی در این راستا به ویژه گزینش دین، برپایه اراده، خواسته وخرد هرکس انجام می پذیرد.

آشکار است که برپایه آزادی وبهره گیری از خرد، هرگاه کسی خواستار گزینش دیگری نیز باشد، پروانه دارد تا دین وشیوه باورهای خود را دگرگون سازد.

بدین روی اینگونه واژگان و جرم های نسبت داده شده به مرتوها(:انسان) که از دین ارثی خویش رها گشته باشند یا ناسزا به پیروان اندیشه ای دیگر داشته باشد، در فرهنگ و دادگستری ایران باستان جایگاهی نداشته است.
 ناگفته پیداست که کسی در چار چوب اندیشه ای ویژه وبدون خواسته اش که به اجبار از پیش گزینش شده باشد، زندگی نکرده است.
🔥🔥🔥
نقل از درگاه (:کانال) زرتشت و مزدیسنان

خط ما فارسی است یا عربی

نخستین ابهامی که درباره عربی بودن خط ما بر اندیشۀ کنجکاوان می گذرد ، که چگونه ایرانیان در کشور پهناور خود ، چند ین گونه خط و گویش بومی داشته اند ، یکباره خطی از بیابانهای تفته و میان قبائل فاقد مدنیت ، وام گرفته و به جای خط کهن خود به کاربرده اند ؟ ….
.
اعراب خطی را که درباره اش سخن می گوییم کوفی می نامند و برای نخستین بار در حیره و کوفه در میان رودان با خط آشنا شده و آنرا کوفی نامیدند . زیرا تا پیش ازآن با خط آشنا نبودند و به گفته استاد رکن الدین همایون فرّخ ، اعراب خط نداشته اند و خطی که از حمیر و انبار به حجاز رفته و در زمان ظهور اسلام انتشار یافته ، خط عربی نیست بلکه یکی از متداول ترین خطوط ایرانی بوده که با دگرگونی هایی برای نوشتن زبان عربی بکار رفته است....
.
تغییرشکل الفبای ایرانی به صورت کنونی پس از اسلام روی داد ، تا فراگیری آن برای نو آموزان عرب آسان باشد . حیره سرزمینی بود در کرانه فرات در عراق فعلی و مردمان این شهر مهاجرین عرب بنام لخمیان بودند که درآن دیار فرود آمده و شهر حیره را بنا نهادند . حاکمان حیره دست نشاندگان شاهنشاهی ساسانی و تابع ایران بودند . در آن روزگار برای آسان شدن امور میان حیره و دربار ایران ، دبیران ایرانی برآن شدند تا الفبای خط پارسئ میانه ـ پهلوی را اندکی دگرگون ساخته و با افزودن هشت واژه « ث ح ط ظ ص ض ع ق » شمار واژه های آن را به ۳۲ رسانده و بدین گونه زبان اعراب حیره را که نبتی – عربی بود با این خط ِ تکامل یافتۀ ایرانی بنگارند. واژۀ « ط » دسته دار در پهلوی اشکانی دیده می شود ولی در پهلوی ساسانی جای خود را به« ت » دونقطه داده است .
.
در نتیجه الفبایی که امروز عربی خوانده میشود خطی برگرفته از خط های کهن ایرانی است که از فرگشت خط ایرانی کهن به ایرانی هخامنشی ـ اشکانی و ساسانی پدیدار شده و سرانجام خط دبیرۀ پارسئ امروزی از آن پدید آمد .
.
حال اگراین خط عربی بوده ؟ در عربستان اختراع و استفاده میشد ؟ ! ..
۱ـ چرا قرآن را با آن به نگارش در نیاوردند ؟ … چرا ایشان تا هنگام خلافت عثمان به گردآوری قرآن نپرداختند ؟ و تنها پس از تهاجم به ایران و آشنایی با خط ، آکادمیسین های ایرانی درحیره به تدوین آن همت گماردند ؟ …
۲- اگراین خط از دیرباز در استان حجاز و کاروانشهر مکه کاربُرد داشته ، پس نشانه هایش کجاست که تاکنون نوشته ای از آن که مربوط به پیش از خلافت عثمان و ظهور اسلام باشد ، بروی تکه ای سنگ , دیوار, لوح گلی یا چرم یافت نشده است ؟ …
۳- مهمتر از همه ، خط ، میان مردمی پدید می آید که نیاز و ضرورت آن را حس کنند و بستر کارگیری آن در فرهنگ خود داشته باشند . اعراب نه از زمینه های پیدایش خط برخوردار بودند و نه به آن نیاز داشتند .
کلمۀ خط برگرفته از واژۀ ایرانئ کهن« کت » است که به زبان اعراب راه یافت و سپس درسده های میانه به دست تحصیل کردگان پارسی به ابزار نوشتن در آمده و بر پایه ای که سیبویه – دبیر ایرانی گذارده بود ، صرف شد .
.
ایرانیان ، نقش مهمی در تکامل خط نوشتارئ قرآن و خط عربی داشته اند .
بر خلاف تصّور بسیاری ، که ما خط کنونی را از عرب‌ ها وام گرفته ‌ایم کاملأ اشتباه است ، خط فارسی بعد از اسلام نوع تکامل یافته از خط در زمان اشکانیان و ساسانیان یعنی پهلوی و اوستائی بود . این خط که در سده های پیش وارد عربستان شده و با زبان عربی تطبیق داده شده بود ، بار دیگر پس از تهاجم اعراب وارد ایران شد و ایرانیان در تکامل و در تبدیل آن به هنر خوشنویسی نقش عمده‌ ای داشته‌ اند . ایجاد نقطه و اِعراب در خط عربی را به‌ فردی بنام ابو اسعد دؤلی الفارس و در قرن اول هجری نسبت داده اند که برای درست خواندن قرآن توسط غیر عرب ‌زبانان از جمله ایرانیان ابداع کرد . ایرانیان بر اساس نیاز زبانی ، الفبای فارسی را قرنها پیش پدید آورده بودند از سده سوم هجری به علت نامه‌ نگاری‌های دیوانی ، خط‌ های مانوی و پهلوی ، جای خود را به الفبای فارسی دادند .
.
از ریشۀ فارسئ الفبای کنونی موسوم به عربی ، می توان به تشابه عجیب خط اوستائی و کوفی پی برد و در صدر اسلام در زبان عربی از نقطه استفاده نمی شد که ما آنرا باب کردیم . نا گفته نماند که پیدایش خط نیاز به بستری برای رشد و تکامل دارد که اقلیم بادیه نشین عربستان عناصر آن را در اختیار اهالئ شبه جزیره قرار نمیداد . به گزارش تاریخ نگاران نامدار در سراسر شبه جزیره عربی حدود پانزده نفر سواد نوشتن در حد میرزا بنویس در امور حمل و نقل کالا داشتند که با این بضاعت اندک توانائئ ابداع خط در اختیار آنها نبود . در حالی که این خط در امپراتوری ایران در ادارۀ امور در زمان اشکانیان و ساسانیان حدود هزار سال مورد استفاده و فرصت تکامل داشته است …
.
.
" سپاس از دکتر سعید دیناروند"

زرتشت چندمین پیامبر در جهان است؟ چرا در مجالس و محافل مذهبی که از پیامبران و دينشان نام برده می شود از اين پیامبر و دينش یاد نمی کنند!

موبد نیکنام
 زرتشت نخستین پیام آوری بوده است که به خداوندی یگانه در هستی پی برده، جایگاه وارزشش را درک کرده وشناخت اهورامزدا را به مرتوگان(:بشر) سفارش کرده است.

خدایی که زرتشت در سرودهایش(:گات ها) از او یاد کرده است، سرآغاز وسرانجام هستی بوده و اهورامزدا نام گرفته است. مزدا به چم(:معنی) "دانایی وآگاهی بیکران" و اهورا به چم"هستی، هستی دار وهستی مند"، به همین روی زرتشت یادآوری کرده وآموزش داده که هستی برپایه "دانش" پویا وپایدار است. وآنکه بخواهد به خداوند نزدیک شود باید پیوسته دانش آموزد وبه دانایی روی آورد.

 پس از آنکه زرتشت، به روزگار باستان در سرزمین ایران چنین خدایی را برای مرتوگان در جهان شناسایی کرد.  پیامبرانی نیز پس از وی خود را فرستاده(:رسول)، پیامبر وپیام رسان خداوندی یکتا بیان کردند که موجودی یگانه است با این دگرگونی که آن را آفریننده گام به گام هستی، فرمانروا، تماشاگر وثبت کننده کارهای نیک وبد مرتوها(:مردم)، پاداش دهنده نیاکان  ومجازات کننده بدان در دنیای پس از مرگ دانستند.

پیامبران گروه دوم که ازفرشتگان(:ملایک)، دستورها را از خداوندِ باور خویش دریافت کرده اند به نام پیامبران ابراهیمی یا سامی یاد می شود. در روایت هایی، یکسد وبیست وچهار هزار پیامبر بوده اند. از حضرت آدم آغاز گشته و به حضرت محمد(ص) رسیده است. آنچنانکه یادی آوری شده این خداوند ازآن پس،  پیام رسانی خویش را به پایان برده است.

گفتنی است نخستین بار پیام ِدانش پذیری ورستگاری را اشوزرتشت درایران شناخته وبیان کرده است. شوه(:سبب) نا آگاهی، از خود بیگانگی وبی مهری که درگردهم آیی ونشست ها(محافل و مجالس) از پیام آور ایرانی نامی برده نمی شود. شاید برای این باشد که زرتشت در گروه پیامبران ابراهیمی جای ندارد ولی بیگمان آن ضرب المثل آلمانی دراین باره گویاتر است که می گوید: «پیامبران در زادگاه خویش غریبند.» بدین روی برای زرتشت، آموزگار وپیام آور راستی که زادگاهش سرزمین ایران می باشد، بسیاری از ایرانیان با وی بیگانه اند و نمی دانند پیام آوری داشته اند که با سرشت وخوی آنان هم خوانی داشته است.

ستایشگر وسفارش دهنده راستی، مهربانی، برابری، شادی، تازگی، سازندگی، خردورزی، دهشمندی بدون جنگ وستیز است. پاسداشت زیستگاه همگانی را خواستار است و بکارگیری  اندیشه نیک، گفتارنیک وکردار نیک را ارزش وهویت مرتوگانی دانسته است.
🔥🔥🔥
نقل از درگاه (:کانال) زرتشت و مزدیسنان

آیا در دین زرتشت نیز توبه وجود دارد؟

کورش نیکنام
خیر، به ریختی(:شکلی) که در برخی دین ها «توبه» وجود دارد و پیشوای دینی آن آیین با گرفتن بازگویی(:اعتراف) از کسی که گناهکار است، سبب بخشودگی گناهان او از سوی خداوند می شود و یا اینکه با ریختن آب توبه بر سر کسی، گناهان مَرتو(:انسان) پاک خواهد شد، دربینش زرتشت وتراداد(:سنت) مزدیسنان وجود ندارد.

در بینش زرتشت، هر کار ناشایستی که از هر مرتو( انسان)روی دهد، بخشی از هویت او را آشکارخواهد کرد و همانند کفه ای از ترازو بار گناه او سنگین تر خواهد شد.

این کس آنگاه که باور دارد گناه و کار ناشایستی از او سرزده است، به هرهنگامی در زندگی آینده اش توانایی دارد که با اراده و اختیار خویش، کارهای شایسته و نیک بیشتری از خود داشته باشد تا کفه دیگر ترازوی کردارش را با نیکوکاری سنگین تر کند.
بدین روی با افزون کردن نیکی های آینده خویش، گناهان گذشته اش، ناپدید خواهد شد.

آشکار است باچنین بینشی، هرکس با اراده خویش توانایی دارد کارهای نیک وشایسته بسیاری از خود برجای گذارد که نه تنها گناهش را با اراده خویش پاک کرده و بخشوده است، بلکه همین گناهکار با نیکوکاری های بیش از پیش خود، از نیکان وخوبان روزگار گردد.

ناگفته پیداست در چنین شیوه یی، این امیدواری برای همگان وجود خواهد داشت که مردم به راستی و نیکی گرایش داشته باشد و نیازی به توبه برای بخشودگی گناهان به یاری میانجی(:دلال)، رابط وپیشوایی ویژه نخواهد بود.

گفتنی است در زمان ساسانی به سبب ورود اینگونه اندیشه ها از دین های دیگر به ایران، موبدان برای اینکه از گرایش زرتشتیان به کیشی غیر ایرانی پیش گیری کرده باشند. بخش کوتاهی را به اوستا افزودند که «پَتِت pateth»به چمار(:معنی) پشیمانی نام گرفته است. دراین سروده اوستایی به مواردی رفتاری اشاره شده که کارهای ناشایست آن روزگار بوده است و هرکس با سرودن آن بر خود پیمان می بسته که چنین کارهای ناشایستی را از آن پس انجام نخواهد داد وچنانچه پیش از این از او سر زده است پشیمان شده و پوزش خواسته است.
🔥🔥🔥
نقل از درگاه (:کانال) زرتشت و مزدیسنان

انواع ازدواج

کورش نیکنام
به روزگار ساسانی چند گونه پیوند زناشویی (:ازدواج) با نگرش به ویژگی هازمانی(:اجتمایی) آن دوران بیان شده است و شاید برخی از گونه های آن به روزگارشان رواج داشته اشت.

 «پادشاه زن» بالاترین جایگاه بانوی خانه بوده که «کد بانو» نیز نام داشته است.
چنانچه پادشاه زن نازا بوده با تمایل و خشنودی او زن دیگری به آن خانه وارد می شده که خویشکاری(:وظیفه) او زادن فرزند در خانواده بوده است. این زن «چَکرزن» نام گرفته است.

کسی که تنها یک زن داشته، زناشویی او «ایوَک زنی» نام داشته است گفتنی است "ایوَک" در گویش پهلوی به چمار(:معنای) "یک" می باشد.

«خود سرزن» نیز به دختری گفته می شده که بدون پروانه(:اجازه) پدر و مادرش با پسری پیوند زناشویی داشته است.

پس از ساسانیان این گونه پیوندها فراموش شده و زرتشتیان تنها«ایوک زنی»(:تک همسری) را برای زندگی خانوادگی گزینش کرده اند. 
🔥🔥🔥
نقل از درگاه (:کانال) زرتشت و مزدیسنان

اوستاهای كه مراسم سدره پوشی

نخست سرود اوستایی«اورمزد یشت» و یا «آتش نیایش» از خرده اوستا خوانده می شود و در پایان آن با سرایش اوستای«برساد»، دیرزیوی و شادكامی برای نوجوان آرزو می شود.

پس از آن سرایش«اوستای كشتی» آغاز می گردد، در بخشی از این سرود «كُشتی» به كمر بسته می شود. سپس موبد و نوجوان اوستای«پیمان دین» را واژه به واژه تكرار می كنند.

در پایان اوستای «تندرستی» از خرده اوستا با آرمان داشتن تنی سالم و نیرومند برای نوکیش سروده خواهد شد.

*سِدره: در اوستا با نام «وُهومَنَه وَسترَه» آمده به چمار(:معنای) پوشش نیک اندیشی، پوششی سپید رنگ با ۹ تکه از پارچه کتانی که زیر پوشش های دیگر بر تن می رود.

**کُشتی: در اوستا با نام  «اَیویا اَنگهِن» آمده، کمربند خویشکاری در راستای گسترش راستی بوده از ۷۲ بند نازک پشمی بافته شده است.
🔥🔥🔥
نقل از درگاه (:کانال) زرتشت و مزدیسنان

نماز روزانه زرتشتیان

موبد نیکنام
 نماز و نیایش روزانه وترادادی(:سنتی) زرتشتیان درنسک(:کتاب) «خُرده اوستا» از زمان ساسانی گردآوری شده است.

این سرودها از بخش های گوناگون«یسنا» و«یشت ها» برگرفته شده و در خرده اوستا به نام«سروش واژ» و «اوستای کُشتی» آمده که برگردان آن نیز در این نسک چاپ شده است.

در نیایش زرتشتیان و اوستای«سروش واژ»:
نخست به سرورِخانه، در سرود(گاه اُشَهِن،
هنگام سپیده دم)؛

به نگهبان روستا و محله، در سرود(گاه هاوَن، هنگام بامداد)؛

به سردارِ شهر، در سرود(گاه رَپیتوِن،هنگام نیمروز)؛

به پادشاه و سرورکشور، در سرود(گاه اُزیرِن،هنگام پسین)؛

و به پیشوای دینی، در سرود(گاه اَیوی سروترم، شامگاه)؛ درود فرستاده شده است با این ویژگی که همگی در پیروی از راستی و دادگستری سرآمد باشند.

 سپس ستایش خداوند یکتا برای بخشش داده های نیک - درود و آفرین به زنان و مردان نیک اندیش ،خوش گفتار و درست کردار- آرزوی زندگی خوب همراه باخواسته(:دارایی) شادی آور و فرزندان نیک -  سرود شده است.

آنگاه به همبستگی مَرتوها(:انسان ها) و دوری آنها از کژاندیشی اشاره شده است و پیمان وابستگی به آیین راستی همگام با آشتی و آرامش در نماز برای همگان به خداوند یادآوری و آرزو می گردد.

 اشوزرتشت در هات ۲۸ از یسنا(:نخستین بند ازگات ها) به«نِمَنگها»(:نماز ونیایش) سفارش کرده و آرزومند است که هر مرتو(:انسان) با بهره مندی از خِرَد رسا و دانش زمان بر آن باشد تا با تلاش و کوشش خود در سازندگی و تازه شدن جهان هستی، نقش داشته باشد، روان گیتی را خشنود گرداند تا فروزه(:صفت) «اَشا»(:هنجار راستی) همواره پویا و پایدار بماند.
🔥🔥🔥
نقل از درگاه (:کانال) زرتشت و مزدیسنان

خوات ودتام

کورش نیکنام  
واژه «خُواَت وَدَثام» در بخشی از نیایش روزانه اوستایی به نام «مَزدَیَسنُو اَهمی» آمده است که نیایش کننده هرگاه در نیایش ها از آن یاد می کند.

 چمار(:معنای) این واژه به خویشان یاری رساندن، به نزدیکان پرداختن، یاور خانواده بودن است که همانند آن در زبان عربی به «صِله رَحِم» گفته شده است.

این واژه گاهی در باور پندارگونه دشمنان فرهنگ ایران و نابخردان، به «ازدواج با محارم» برگردان شده است. که نادرست است.

گفتنی است هیچگاه سفارش آموزگار وپیام گوی باستانی ایران در راستای پیوند زناشویی با نزدیکان نبوده بلکه زرتشت درهات ۵۳ از یسنا،  کوچکترین دخترش «پورچیستا» را سفارش می کند تا از خرد خویش بهره بگیرد و با جاماسب، (وزیر گشتاسب کیانی که از خویشان نیست ولی در دانایی نام آور گشته است) چنانچه مایل است، همسرش را برگزیند.

پیمان به دین زرتشت

کورش نیکنام
این سرود اوستایی که درنیایش های زرتشتی پیوسته خوانده می شود، یادآور پیمانداری پیروان بینش زرتشت است که هرگاه خویشتن را به فروزه های ورجاوند این دین همازور وهماهنگ می گردانند.

مَزْدَیَسْنو. اَهمی. مَزدَیَسنو. زَرَتوشْتریش. فْرَوَرانهِ.آستوتَسًچا. فْرَوَرِتَسْچا.؛

آستویِه. هومَتِم. مَنوُ.
آستویه. هوخْتِم. وَچوُ.
آستویه. هْوَرْشْتِم. شْیَئوُتَنِم.

آستویه. دَئِنام. وَنْگوهیم. مازْدَیَسنیم.
فْرَسپایَه اوُ. خِذْرام.
نیذاسْنِئی. تیشِم. خوَئِت وَدَتام. اَشَه اوُنیم.
یاهایی. تی نامْچا. بوشْ یِه ئین. تی نامْچا.
مَزیش ْتاچا. وَهیش ْتاچا. سًرَئِش تاچا.
یا.آهوئیریش. زَرَتوشْتْریش.
اهورائی. مَزدائی. ویسْپا. وُهو. چینَهمی.
اَئِشا. اَستی. دَئِنَه یاو.
مازدَه یَسنوُئیش. آستو یی تیش.
جَسهَ. مِه. اَوَنْگْهِه. مَزدا. (سه بار)

برگردان سرود؛

برمی گزینم شیوه مزدا پرستی را،
که آورده زرتشت است.
واستوارم بر این کیش،
می ستایم اندیشه نیک را
می ستایم گفتار نیک را
می ستایم کردار نیک را
می ستایم دین نیک مزدیسنا را
که دورکننده جنگ افزار، نکوهنده دشمنی
وستایشگر آشتی ونیک اندیشی است.
که مرتو را به یگانگی با خویش فرا می خواند.
که دینی برای اکنون وآینده است.
نیکوترین، برترین وزیباترین،
که اهورایی وآورده زرتشت است.
که اهورامزدا را بنیان نیکی ها می داند.
این است ستایش دین مزداپرستی.
به یاری من بیا ای مزدا

چم واژگان؛
دین: کیش، نیروی تمیز دهنده نیک وبد، وجدان آگاه وبیدار
مزدا: دانایی وآگاهی بیکران، دانش پیوسته
اهورا: دارای هستی، هستی مند
مزدیسنا: مزداپرستی، پرستاران و همراهان دانش و آگاهی بیکران
مرتو: انسان
مرتوگان: بشر، مردم
🔥🔥🔥🔥🔥🔥
نقل از درگاه (:کانال) زرتشت و مزدیسنان

جشن سپندارمزگان

#مردم ایران در تاریخ خود، کارنامه درخشانی را در زمینه ارج نهادن به جایگاه بلند زن از خود بر جای نهاده و امروز زنان ایرانی از اینروی بر خود م...