۱۳۹۹ آبان ۴, یکشنبه

چگونه پیرو بینش زرتشت باشیم؟

 👈 درپرتو آزادی اراده کنیم تا پیوسته راستی پیشه کنیم، چون اشاوهیشتا(بهترین راستی) در پیام زرتشت، مرتوگان(: مردم، بشر) را شناسه و هویت می‌بخشد و در این نگرش هرگونه دروغی، ناشایست است.

👈شادی را در زندگی برگزینیم، چون سوگواری روان مرتو(:انسان) را پریشان خواهد کرد.

👈 به تازگی و نوشدن بپردازیم، چون اشوزرتشت می‌گوید: از کسانی شویم که زندگانی را تازه می‌کنند و جهان را نو می‌سازند.

👈از آزردن تن مانند ریاضت‌کشی، روزه گرفتن و خوراک نخوردن پرهیز کنیم، چون تن جایگاه روان است و روان نباید آزرده بماند.

👈 به آسایش دیگران نیز بیاندیشیم، چون در بینش اشوزرتشت خوشبختی از آن کسی است که در پی خوشبختی دیگران باشد.

 👈 داد و دهش را فراموش نکنیم، چون زندگی مادی برای همیشه پایدار نبوده و شایسته نیست تا انسانی گرسنه و دریوزه بماند.

 👈کار و کوشش را فراموش نکنیم، چون تنبلی و بیکاری و خمودگی از گناهان است.

👈 از آزردن جانوران و قربانی کردن آنها بپرهیزیم، چون وهومن(اندیشه نیک) خشم به جانوران را نیز نکوهیده می‌داند.

👈به مهر و دوستی روی آوریم، چون سرود "مزده یسنواهمی" از اوستا سفارش می کند که جنگ و خونریزی را نکوهیده دانسته، ستایشگر آشتی و مهربانی باشیم.

👈 باور کنیم که زن و مرد بودن بر دیگری برتری ندارد، چون با پیام "ینگهه هاتام" اوستایی،  هر زن و مردی که در انجام کار نیک از دیگری پیشی بگیرد، شایسته‌تر خواهد بود.

👈 باور کنیم که بنده و برده ی خدا نیستیم تا از او وحشت نداشته باشیم، چون اهورامزدا به‌ چم (:معنی) دانایی و آگاهی بیکران هستی مند است. فروزه دانایی به خردمند نیاز دارد.


👈 به دانایی روی آوریم، چون در بینش زرتشت، توانایی مرتو(:انسان)در دانایی اوست.

👈 آب، خاک، هوا و آتش را گرامی داریم و آلوده نسازیم چون، نیاکان ایرانی ما، آنها را پاک کننده می‌دانستند و روشنایی آتش را پرتوی از اشغ و پاکی و پیشرفت می‌دانستند.

👈 اندیشه خود را نیک گردانیم، چون در بینش اشوزرتشت توهم و خرافه و پندار نادرست نکوهش شده‌است.

👈 به سرنوشت از پیش نوشته شده باور نکنیم، چون اهورامزدا دشمن کسی نیست که گلیم بخت ما را سیاه ببافد پس بکوشیم تا سرنوشتمان را با اراده خویش برگزینیم.

👈گفتار خود را نیک و اثر بخش سازیم، چون راه گسترش آیین راستی سخن گفتن نیکوست.

👈 کردار خویش را بر پایه خرد رسا و دانش نیک استوار سازیم، آنچه از مرتو به یادگار خواهد ماند نام نیکی است که با کردار نیک فراهم شده باشد.

ناگفته پیداست که زرتشتی بودن، برگزیدن راه خود سازی و گزینش شناسه و هویت انسانی است و نیازی نخواهد داشت تا پیشوایی و یا نهادی، پروانه زرتشتی شدن را به دیگری بدهد.

نقل از درگاه زرتشت و مزدیسنان

آزادی اقلیت‌های دینی در اسلام٬ حقیقت یا دروغی آشکار؟

 

 

▪️تحقیر اقلیت های دینی در زمان قاجار با حمایت روحانیون شیعه:

 در برخی شهرها اقلیتهای دینی نیز در این تضادهای گروهی درگیر می شدند. مثلا در بارفروش (بابل)، روحانیون با این ادعا که یهودیان محلی مسبب بدی محصول و خشکسالی بودند، مردم را اغلب عليه آنها تحریک می کردند. یهودیهای یزدی اغلب مورد اذیت و آزار و تبعیض قرار می گرفتند. آنها به پرداخت مالیاتهای گزاف و پوشیدن لباسهای وصله دار مجبور بودند؛ حق نداشتند در بازار مغازه داشته باشند؛ نمی توانستند در برابر دادگاه شهادت دهند؛ و همگی نسبت به عمل خلاف هریک از اعضای جامعه یهودی مسئول بودند. همچنین برای زرتشتیان یزد، استفاده از عینک، انگشتر، لباسهای خوب، جورابهای سفید وهر لباس دیگر به جز زرد، خاکستری و قهوه ای ممنوع بود. آنها نمی توانستند در بازار شهر مغازه داشته باشند و از زندگی در خانه های بیش از یک طبقه و اتاقهایی با بیش از چهار پنجره نیز محروم بودند.
📚 ایران بین دو انقلاب -تألیف یرواند آبراهامیان - ترجمه احمد گل محمدی ٫ محمد ابراهیم فتاحی ولیلایی - انتشارات نِی -چاپ یازدهم -صفحه ۴۲ (https://tlgur.com/d/GYw9nb04)

نقل از درگاه زرتشت و مزدیسنان

۱۳۹۹ مهر ۲۶, شنبه

نیایش


 ايتا. آت. يَِزَه مَيْدِه. اَهورِمْ. مَزدامْ. يِه. گامْچا. اَشِمْچا. دات. اَپَسْچا. اُرْوَراوْسْچا. وَنْگْهواشِ. رَئُوچاوْسْچا. دات. بوميْمچا. ويسْپاچا. وُهو...دَيتي. كَنامْچا. ايدْيونام. هْيَتْ. اُرونو. يَزَه مَيْدِه... اَشااُنامْ. آئَتْ. اُرونو. يَزَه مَيْدِه. كودُ. زاتَنامْچيت. نَرامْچا. نااِئري نامْچا. يَئِه شامْ. وَهِه هيش. دَائِناوْ. وَهنَينْتي. وا. وِنْگْهِن. وا. وَاونَرِه. وا...
آت. ايتا. يَزَه مَيْدِه. وَنْگْهوشْچا. ايت. وَنْگْهوميشْچا. ايت. سْپِنْتِ نْگْ. اَمِشهِ نْگْ. يَوَاِجِْيو. يَوَاِسْوو. يوئي. وَنْگْهِه اُش. آ. مَنَنْگْهو. شْيِِنْيتي. ياوْسْچا. اوُايتي...
🌹
تو را اي اهورامزدا مي پرستم، كه قانون اشا را بنياد نهادي، آبها و گياهان و روشنايي را آفريدي، كل جهان و همه نعمتها را نيك آفريدي- مي ستاييم روان يلان و پهلوانان و مردان و زنان نيك انديشي كه با وجدان نيك بر ضد بدي ها بر مي خيزند- مي ستاييم مردان و زنان نيك انديش و جاودانه را كه همواره با منش پاك زندگي مي كنند و دائم سودرسان مي باشند.

نقل از درگاه Zoroastrian Wisdom

نگاهی گذاری به زندگی روانشاد استاد «دینشاه سلیسیتر ایرانی

 


"دینشاه ایرانی"، دانشمند و حقوقدان زرتشتی و از شخصیتهای برجسته‌ی بمبئی است که در زبانهای اوستا، پارسی، انگلیسی، فرانسه، گجراتی و سایر زبانهای هندی، استاد بود.
بسیاری از پیشرفتهای اخیر زرتشتیان به ویژه "زرتشتیان ایرانی"، مرهون ازخودگذشتگی و خدمات فرهنگی و اجتماعی اوست.
"دینشاه" در فروردین روز و آبانماه 1250 دینی یزدگردی در بمبئی به دنیا آمد و در سال 1273 از دانشگاه بمبئی "دانشنامه‌ی حقوق سلیسیتری" دریافت کرد. وی از وکلای درجه یک هند و در "قانون مالیات بر درآمد" سرآمد همه بود، به گونه ای که "سر داراب تاتا" محور بازرگانی و صنعتی هند و رئیس ادارات بازرگانی و صنعتی تاتا، به کلیه‌ی بنگاههای خود اکیدا دستور داده بود که "مالیات بر درآمد" را پس از مشورت با "دینشاه" و تعیین مبلغ بدهی، از طریق وی به دولت بپردازند.
از این‌رو چنین به نظر می رسد که وی در انجام کارهای پیچیده‌ی حقوقی، استاد بود.
"دینشاه" در راستگویی و درستی بین همگان به ویژه مقامات دولتی شهره بود، و گفته‌ی او را حتی در مورد "بدهی مالیات بر درآمد افسران عالیرتبه" مقامات مربوطه نیز می پذیرفتند.
"زرتشتیان ایرانی مقیم بمبئی" در سال 1287 دینی یزدگردی در اثر فعالیتهای «بهمرد نوشیروان یزدانی» و «خسرو رشید نرسی آبادی»، در فکر تشکیل انجمن زرتشتیان افتادند. سپس بهمرد یزدانی با "دینشاه" که در میان پارسیان بود و از زرتشتیان ایران دور بود تماس گرفت و خواهش کرد در تشکیل انجمن زرتشتیان با ایشان همکاری و ریاست آنرا برعهده بگیرد. "دینشاه" نیز از چنین پیشنهادی استقبال کرد.
"دینشاه"، شالوده‌ی "انجمن زرتشتیان ایرانی بمبئی" را پایه ریزی کرد. انجمنی که تاکنون خدمات بسیار مهمی را در ایران انجام داده است.
"فرزانه دینشاه" تا هنگام درگذشت، ریاست انجمن را بر عهده داشت و برای همگان راهنمای بابصیرتی بود و هر از چند گاهی با سخنرانیهای خود، جماعت زرتشتی را به فعالیت و کار و کوشش فرا می خواند.
"دینشاه" در سال 1291 یزدگردی برای ایجاد روابط بین "ایران و پارسیان هند" با همکاری سران پارسی "انجمن ایران لیگ" را در بمبئی بنیاد نهاد.
در سال 1304 با همکاری سر هرمزجی عدن والا و سهرابجی خانه والا رئیس کل بانک مرکزی هند و سرجهانگیرجی گویاجی، "بنگاه آمار پارسیان" را تاسیس کرد تا اوضاع اجتماعی و اقتصادی پارسیان را مورد بررسی قرار دهد.
وی همچنین رسالات زیادی در زمینه ریشه کن کردن فقر در بین جماعت زرتشتی و پارسی منتشر کرد. «لیدی رتن تاتا» و «بانو همابایی مهتا»، در این زمینه به او کمک نمودند. لیدی رتن تاتا برای اقامت مستمندان پارسی مجموعه ای را با اجاره ای ناچیز به وجود آورد.


"دینشاه" در تحکیم مبانی تقویم دینی و آدریان نیز فعالیت می کرد و هم عضو انجمن مزدیسنا و انجمن گاتها بود.
"دینشاه" با وجود مشغله‌یِ زیاد، در زمینه‌ی ادبی نیز کوشا بود. برخی از فعالیتهای فرهنگی او عبارتست از:
1)ترجمه انگلیسی با یادداشتهای مشروح قصاید و غزلیات سعدی و حافظ برای دانشگاه بمبئی با همکاری استاد خدابخش یزدانی.
2)ترجمه انگلیسی با یادداشتهای مشروح کلیله و دمنه بهرامشاهی در سال 1288 یزدگردی
3)ترجمه و نشر پوراندخت نامه استاد پورداوود به انگلیسی
4)اخلاق ایران باستان
5)فلسفه ایران باستان
 6)ترجمه انگلیسی عارف قزوینی.
وی همچنین در زمینه‌‌ی چاپ و نشر مقاله در زمینه های فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی در مجلات و جراید هند و ترجمه و طبع کتب دینی مزدیسنا، اهتمام می ورزید. همچنین "دینشاه" در مورد فلسفه‌ی «لسان الغیب حافظ شیرازی» در ایران سخنرانی ‌ای کرد که باعث شهرتش گشت.
🙏🏼🔥🤲🏼✨
پانویس: نوشتار بالا چکیده‌ای است از سرگذشت "دینشاه ایرانی" برگرفته شده از نَسک (کتاب) «فرزانگان زرتشتی» نوشته-ی شادروان استاد رشید شهمردان.
نقل از درگاه Zoroastrian Wisdom

اندرزی زیبا از دینکرد ششم بند ۱۸۷

 

اندرزی زیبا از دینکرد ششم بند ۱۸۷:
🌿🌼
‏مَردُومان رای دَر وِشاد دارِشْنْ ... چِی، مَردُومان از پسِ نان هِینْد
‏اُد یَزَدان از پس مَردُوم هِینْد
ترجمه:
‏از بهر مردمان درِ [خانه‌هایتان را] گشوده دارید ... چرا که مردم در پی نان‌اند و ایزدان در پی مردمان.
🙏🏼✨🤲🏼🔥
آوانویسی عبارت به فارسی میانه: یوسف سعادت

نقل از درگاه Zoroastrian Wisdom

هیربدان و دستوران آینده‌ی زرتشتیان در کلاس‌های مدرسه‌ی دادار اثورنان بمبئی

 🔥مزدا اهورا آگاه است از آن کسی که(چه مرد چه زن)در میان موجودات ستایشش بیشتر و بهتر است، به راستی این چنین مردان و این چنین زنان را می ستاییم.🔥

سه تصویر زیبا از هیربدان و دستوران آینده‌ی زرتشتیان در کلاس‌های مدرسه‌ی دادار اثورنان بمبئی در حال یادگیری اوستای پاک و آیین ها.🌿




 نقل از درگاه ZoroastrianWisdom

«اَشا» محوری است که بَر گِرد آن همه فضایل اخلاقیِ بشر دور می زند


 

 اَشا در فرهنگِ زرتشتی عبارتی است بسیار پُر معنی و عالی و اَشو یا اَشه وَن به کسی گفته می شود که دارای فضیلت اشویی و پارسایی باشد و این نعمت را اهورامزدا به کسانی می بخشد که راست و پاک و پرهیزگار باشند. اشویی مشیت الهی و قانون خِلقَت است و پیروی از آن وظیفه ی هر فردِ بشر است. مردِ اَشو یا اَشه وَن کسی است که در همه ی عمر دین دار و پارسا و خداشناسِ واقعی باشد.
تمام نیک اندیشی ها و نیک گفتاریها و نیک کرداریهایِ آدمی از اشویی سرچشمه می گیرد. این پایه یِ اصلی و بنیاد واقعی ساختمان دینی و فرهنگی زرتشتی است.
چنین اصلِ ساده و حقیقی به آسانی در دسترسِ همه افراد بشر قرار گرفته است و درک و فهم و عمل به آن تنها کار دانایان و خِردمندان و فیلسوفان نبوده بلکه وظیفه ی همه افراد بشر است؛ به کار بستن قانون اَشا برای هر فردی از گاهِ زایش تا مرگ لازمه ی زندگیِ کامل همراه با تندرستی و شادکامی است.
اشوزرتشت پیروی از اَشا و مخالفتِ با ناپاکی و نادرستی را وظیفه ی همه ی پیروانِ خود قرار داده و تاکید می فرماید که خداوند بشر را برای پیشبردِ نیکی و نَبرد با بدی و در این جهان خلق کرده تا سرانجام با کوشش خود نظم، آموزش، صلح، دوستی، راستی و پاکی را در جهان برقرار سازد و به دست خود رستاخیزی در جهان پدید آورد. این است بزرگترین و بالاترین وظیفه ی او در این دنیا.
این قانون به ما می آموزد که چگونه بر هوایِ نَفسِ خود چیره گردیم و هرگونه بداندیشی را که سرچشمه بدگفتاری و بدکرداری ست از وجود خود ریشه کن کنیم...
پیروی از اشا بدین معنی است که انسان جسم و جان و روان خود را پیوسته پاک نگهدارد. در نمازِ اَشم وهوُ می خوانیم:
«اشویی بهترین نیکیهاست و مایه ی خوشبختی انسان است» و راه رسیدن به آن پیروی از وهومن یا منِش پاک و آرمَئیتی با عشق و علاقه یعنی استفاده از مغز و دل است که به عبارت دیگر وهومن مغز را پاک می کند و آرمئیتی قلب و ایمان را. وهومن شخص را دانا و خردمند می سازد و آرمئیتی عشق و ایمان را در ادمی ایجاد می کند. انسان بدون علم و دانش بیچاره و ناتوان است و رَوانَش بدون عشق و ایمان بی مصرف و مرده.
علم و دانش راه درست زندگی را به ما می آموزد و عشق و ایمان طرز پیمودن راه را نشان می دهد.
یک دانشمند و فیلسوف ممکن است درباره ی پروردگار اندیشه و فکر کاملی داشته باشد ولی پیمودن راه خدا بدون یاری عشق و ایمان میسر نگردد. گفته اند علم بی عمل سودی ندهد و اندیشه بدون ایمان بهره ای نبخشد. دانا، خدا را خواهد شناخت ولی مومن به او خواهد رسید.
اَشه‌وَن یا مردِ اشو و پارسا کسی است که دانش و ایمان را هر دو داشته باشد شناخت نیکی و طرفداری از آن نصف وظیفه است و مبارزه با بدی و زشتی نصف دیگر آن. اشویی یا پارسایی دو جهت دارد: یکی زندگانی دور از مردم و فرار از کشش نَفس اَماره و دیگری زیستن با مردم و کوشش در راه تصفیه ی نفس و پیمودن راه درست زندگی؛ و بی شک راه دومی به مراتب کامل تر و درست تر است.
در محیط فعلیِ زندگی، بشر باید از درون گرایی و نجات فردی خود دست کشیده و به خدمت خلق و نجات خویش و دیگران هر دو بپردازد. پارسای واقعی کسی نیست که تنها به فکر خود باشد بلکه آن کسی است که عمر خویش را در راه رستگاری دیگران صرف نماید...
ترقی روح و روان از راه خدمت به دیگران ممکن گردد و نیروی جسم و روح افراد تنها در راه خوشبخت ساختن دیگران و جامعه تقویت خواهد شد. پارسایی از درون گرایی و خودپرستی به دست نیاید بلکه از راه خدمت به خلق ممگن گردد، کسی که تنها برای نجات خویش باشد و یا برای کسب نام و شهرت زندگی یا پاداش اُخروی و مصونیت از خشم الهی و جزا و عقوبت دوزخ بکوشد راه درست زندگی را نپیموده است. پارسای واقعی کسی است که برای پیشبرد راستی و درستی در جامعه و نجات دیگران بسر برد. همان گونه که سربازِ مجاهدی برای اعتلای میهن و همنوعان خود فداکاری می کند. یکنفر اشه وَن یا پارسا نیز باید تنها آرمانش فداکاری در راه راستقرار جکومت پارسایی و راستی و درستی در جهان باشد.
مقاومت و نبرد بر علیه بدی تنها آن نیست که شخص از بدی دوری کند بلکه باید پیوسته بر علیه همه نوع بدیها و زشتیهای اجتماعی خود به جهاد پردازد و تا آن را نابود نسازد دست نکشد، ریشه کن کردن بدی در نفس خود کافی نیست بلکه پارسای واقعی کسی است که بدیها را در نفس دیگران نابود سازد. شخصی که ناظر بدبختیهای همسایه خود بوده و تنها برایش اظهار دلسوزی کند آدم درستی نیست بلکه باید به یاریش شتابد و تا آنجا که از دستش برآید از درد و رنج او بکاهد. پیامبر ایران می آموزد که هدف زندگی تنها خوشبخت شدن فردی نیست بلکه وظیفه ی هر زرتشتیِ واقعی، گسترش و برقراری نیکی و نبرد و نابودی بدی ست.
🙏🏼🔥✨🤲🏼

نقل از درگاه Zoroastrian Wisdom

واژه‌ی مزدیسن


 

ظهورِ مزدیسن برای تاریخِ ایرانِ باستان و تاریخِ دین در فلاتِ ایران اهمیتِ بسیار دارد. تا آن‌جا که من می‌دانم این نخستین بار است در تاریخِ چهار سلسله‌ی پیش از اسلام است که می‌بینیم مزدیسن به‌صورتِ سکه‌نوشته یا سنگ‌نبشته بکار می‌رود. معنیِ آن کاملاً روشن است: مزداپرست یا پیروِ دینِ مزدا.(۱)فقط یک مُهرِ آرامی هست که نوشته‌ی زر ت ش ت رش به معنیِ《زرتشتی》را از دوره‌ی هخامنشی دارد و با مزدیسن از این نظر تطبیق کند که به معنیِ پیروِ دینی است که ما امروز زرتشتی می‌نامیم.(۲)

در واقع نشانه‌ها و اشاره‌های گوناگونی وجود دارد که گواهی می‌دهند هخامنشیان و پارتیان مزداپرست بوده‌اند، اما در موردِ اردشیر است که گواهِ مستقیمی داریم که شاهِ نوآمده مزداپرست است. همچنین نشان می‌دهد که اردشیر و خاندانش بر سنتِ اوستایی بوده‌اند، زیرا در اوستاست که اصطلاحِ مزدَیَسند، مزداپرست، را می‌یابیم.(۳)مهم‌تر این‌که آمدنِ مزدیسن به جای مزدیشن که در فارسیِ میانه باید باشد(تغییر از_زن_اوستایی به_س ن_برای ایرانیِ غربی ناشناخته است و باید_ش ن_باشد)نشان دهنده‌ی وام‌گیریِ آگاهانه‌ی ایرانیانِ غربی از سنتِ اوستایی است.(۴)

این‌جا مجالِ آن نیست که از سنتِ نوشتاریِ اوستا و تاریخ‌های مختلفی که برای آن ذکر شده است سخنی گوییم. اکثراً این نظرِ کارل هوفمان را می‌پذیرند که اوستا در سده‌ی چهارم مکتوب شد.(۵)اما ذکرِ نسک در سنگ‌نبشته‌ی کردیر(۶)در سده‌ی سوم باید ما را در موردِ زمانی که اوستا به‌صورتِ متنی مکتوب در دسترسِ ایرانیان بود به مکث وادارد. بنابراین نتیجه‌ای که می‌توان گرفت آن است که در سده‌ی سوم یک ایدئولوژیِ سلطنتی شکل گرفته بود که تابعِ پرستشِ اورمزد بود زیرا آن را در سرآغازِ القابِ اردشیر می‌بینیم. پس ساسانیان در درجه‌ی اول مزداپرست بودند. این به نحوی یادآورِ دورانِ هخامنشی است که داریوش اعلام کرد:

وَشنا اورَمزداه اَدَم خشایَثیَه
《به لطفِ اهورامزدا من شاهم》(داریوش در بیستون یک_۱۱_۱۲)

اما ارتباطِ ساسانیان با مزدا در این‌جا نزدیک‌تر و قوی‌تر می‌نماید. این‌طور نیست که چون شاهانِ هخامنشی بگویند《اورَمزدا خشَچَم مَنا فرابَرَ》(اهورامزدا این سرزمین را به من داد)یا《اَهورَ مزداهه رَگَم ورَتَیَیی)(به اهورامزدا بی‌درنگ رو می‌آورم)(داریوش در بیستون چهار ۵۷). ساسانیان از همان نخستین سکه‌ها و نخستین سنگ‌نبشته‌ی خود بیش از هر سلسله‌ی ایرانیِ دیگری در گذشته مدعیِ مزداپرستی‌اند. به باورِ من چنین نگرشی به اورمزد و دیگر یَزَتَ‌ها(یزدانِ فارسیِ میانه)به این سبب وجود داشته که آنان معتقد بودند مزیتِ خاصی در برابرِ یَزَتَ‌ها و انسان‌ها دارند. یعنی نزدیکی‌شان به اورمزد و دیگر یَزَتَ‌ها هستیِ ویژه‌ای به آنها می‌داد که هر چند لزوماً سنتی زرتشتی نبود، وجهی برآمده از مواجهه‌ی ایرانیان با یونانی‌گری در سده‌های پیشین بود.(ص ۷۹_۷۸)

یادداشت‌ها:
۱. مزدیسنه‌ی اوستایی《آن‌که برای(اهوره)مزدا قربانی می‌کند》، اما در دوره‌ی ساسانیان این معنی از آن برنمی‌آمد و صرفاً به کسی اطلاق می‌شد که پرستنده‌ی اورمزد و آیینی بود که امروز زرتشتی می‌نامیم. بنگرید:
Skjærvø, P.O, "Paleography", in Alarm, M. and Gyselen, R.(eds.), Sylloge Nummorum Sasanidarum Paris_Berlin_Wien, Bd I, Ardashir I_Shapur I, Verlag der Österreichischen Akademie der Wissenschaften, Vienna, 2003, p. 50 gff.
۲. در موردِ مبحثِ مُهرِ نویافته بنگرید به:
Briant. P, Bulletin d'histoire achéménide II, Persika 1, Paris, 2001, p. 113.
3. Bartholomae. C, Altiranisches Wörterbuch, Berlin, 1961, p. 1160.
4. Nyberg. S. H, A Mamual of Pahlavi, Part II: Glossary, Wiesbaden, 1974, p. 130.
5. Hoffmann. K. "Zum Zeichinventar der Awesta-Schrift", Aufsätze zur Indoiranistik I, I, Wiesbaden: p. 316_325.
6. Gignoux. P, les quatre inscriptions du mage Kirdīr, Stīr, Cahier 9, Paris, 1991, KSM 29: 29.

مأخذ: ساسانیان، گروه مولفان، ویراستاران: وستا سرخوش کرتیس و سارا استوارت، ترجمه‌ی کاظم فیروزمند، تهران، نشر مرکز، چاپ اول ۱۳۹۲؛ مقاله‌ی《پادشاهی در اوایل دوره‌ی ساسانی》نوشته‌ی دکتر تورج دریایی(دانشگاه کالیفرنیا، ارواین)

نقل از درگاه پژوهشی در فرهنگ زرتشتی

جشن‌های ماهانه ، جشن آبان‌گان

 

آبان‌گان یکی از جشن‌های ایرانیان است که در ستایش و نیایش ایزدبانو آناهید که ایزد آب‌های روان بوده‌است، برگزار می‌شده‌است.
زمان برگزاری این جشن در آبان روز از آبان برابر با روز دهم آبان و به‌گفته دیگر روز آبان از ماه آبان برابر با ۴ آبان است.
آبان نام دیگر ارِدْوی سورَ اَنَهیتَه / اَناهیتا ایزدْبانوی آب‌های روی زمین و نگاهبان پاکی و بی‌آلایشی در جهان هستی است.
آناهیتا در استوره‌های ایرانی، یکی از تابناک‌ترین چهره‌ها و یکی از کارآمدترین نقش وَرزان است.
در اوستا، سرود بلند و زیبایی به‌نام آبان یَشت با گمانه نقش‌هایی دلپذیر، ویژه نیایش و ستایش اوست:
«اوست بَرومندی که در همه‌جا بلند آوازه‌ است. اوست که در بسیار فَره‌مَندی، همچند همه‌ی آب‌های روی زمین است. اوست زورمندی که از کوه هُکَر به دریای فراخ کرت ریزد. من اهوره‌مَزدا او را به نیروی خویش، هستی بخشیدم تا خانه و روستا و شهر و کشور را بپرورم و پشتیبان و پناه بخش و نگاهبان باشم». در استوره‌های ایرانی گفته می‌شود که در این روز زَو پادشاه ایران بر افراسیاب پیروزی یافته و او را از سرزمین خویش راند و نیز در این روز پس از پنج تا هفت سال خشکی باران آمده‌است.
واژه آبان در فرهنگ ایران، نماد آب‌های پاک و هنگام آب معنی می‌دهد و جشنِ آبانگان جشنِ ارج‌ گزاشتن و پاسداری از آب‌های پاکِ روی زمین است.
درباره پیدایش جشن آبانگان، گروهی از پژوهشگران بر این باورند که در پی جنگ‌هایی دراز که میان ایران و توران روی داد، #افراسیاب تورانی دستور داد تا کاریزها(:قنات) و جوی‌ها و رودها را در ایران، ویران کنند. پس از پایان جنگ پسر #تهماسب که #زو نام داشت پیشنهاد کرد تا کاریزها و رودهای خراب شده را لایروبی کنند، پس از این‌کار و بازسازی آب‌راهه‌ها، بار دیگر آب در کاریزها روان گردید و مردم بالندگی آب‌ها را جشن گرفتند.

در نوشته دیگری آمده‌است که پس از ٨سال خشک‌سالی که در ایران روی داد در ماه آبان سال دگر، باران آغاز به باریدن کرد، آنگاه خرمی و سرسبزی باز آمد، بیماری و تنگدستی مردم پایان یافت و از آن زمان جشن آبانگان با شادی بیشتری برپا گردید.
به هرروی اکنون زرتشتیان مانند دیگر جشن‌های ماهیانه، جشن آبانگان را گرامی می‌دارند. و به کنشِ خیر و ارزنده پاک نگهداشتن آب‌ها در زندگی انسان و پاسداری از زیستگاه سالم، گواهی می‌دهند.
در برخی از روستاها هنوز آب روان در جوی و کاریز وجود دارد، مردم آنجا به کنار آب روان می‌روند، آبان یَشت یا آب‌روز را که در ارج‌گزاری به آب سروده شده می‌خوانند و با نیایش خود، اهورامزدا را باره ستایش قرار می‌دهند.

در شهرهای بزرگ، زرتشتیان به تالار آدریان می‌روند و درباره فلسفه جشن‌ها به‌ویژه نقش آب در زندگی انسان سخن می‌گویند و جشن آبانگان را با برنامه‌های شاد برپا می‌دارند.

آناهیتا :
اینک آب‌های را می‌ستاییم، آب‌های فروچکیده و گردآمده و روان‌شده و خوب‌کـُنش ِ اهورایی را. (#اوستا_یسنا_هات۳۸بند۳).
«جشن آبانگان» جشنی است در گرامیداشت ستاره روان (سیاره) درخشان «اَنَهیتَه / آناهید (زهره)» و رود پهناور و خروشان «اردوی / آمو (آمودریا)»، و بعدها ایزدبانوی بزرگ آب‌های در ایران. «اَردوی سوره اَناهیتا»Ardavi-Sura Anāhita ایزد‌بانویی ایرانی بسیار برجسته‌ای است كه نقش مهمی در آیین‌های ایرانی دارد و پیشینه ستایش و بزرگداشت این ایزدبانو در فرهنگ ایرانی به دوره‌های پیش از زرتشتی در تاریخ ایران می‌رسد.
بخش بزرگی در نسک اوستا به‌نام «آبان یشت»(یشت پنجم) که یکی از باستانی‌ترین ِیشت‌ها می‌باشد به این ایزدبانو ویژگی داده شده‌است. در این یشت، او زنی است جوان، خوش‌اندام، بلند بالا، زیبا چهره، با بازوان سپید و اندامی برازنده، كمربند تنگ بر میان بسته، به جواهر آراسته، با توقی زرین بر گردن، گوشواری چهارگوش در گوش، تاجی با سد ستاره هشت‌گوش بر سر، كفش‌هایی درخشان در پا، با بالاپوشی زرین و پرچینی از پوست سگ‌آبی. اَناهید گردونه‌ای دارد با چهار اسپ سپید، اسپ‌های گردونه او ابر، باران، برف و تگرگ هستند.
او در بلندترین رده آسمان جای گزیده‌است و بر كرانه هر دریاچه‌ای، خانه‌ای آراسته، با سد پنجره درخشان و هزار ستون خوش‌تراش دارد. او از فراز ابرهای آسمان، به فرمان اهورامزدا، باران و برف و تگرگ را فرو می‌باراند.
معابد آناهیتا بیشتر در كنار رودها برپا می‌شده و نیایشگاه‌هایی كه امروزه با نام‌های دختر و بی‌بی نامور هستند و هماره در كنار آنها آبی جاری است، می‌توانند بازمانده معابد آناهیتا باشند. چه‌بسا که برخی سفره‌های نذری با نام بی‌بی همچون بی‌بی سه‌شنبه را بازمانده آیین‌های مربوط به آناهیتا می‌دانند.
آناهیتا همتای ایرانی «آفرودیت»، الهه عشق و زیبایی در یونان و «ایشتر»، الهه بابلی، به‌شمار می‌رود.

پاییز و آب :
واژه آب که جمع آن آبان است در اوستا و پهلوی آپ و در سانسکریت «آپه»Apa و در پارسی هخامنشی آپی می‌باشد. این آخشیج(:عنصر) همانند آخشیج‌های بنیادی دیگر چون آتش و خاک و هوا در آیین‌های ایرانیان باستان ورجاوند و آلودن آن گناهی بس بزرگ است. برای هریک از چهار آخشیج امشاسپندی(فرشته) ویژه نام‌گزاری شده است.
به گواهی اوستا و نامه‌های دینی پهلوی، ایرانیان آخشیج‌های چهارگانه را که پایه نخستین زندگی است، می‌ستودند.
در جشن آبانگان، ایرانیان به‌ویژه زنان در کنار دریا یا رودخانه‌ها، فرشته آب را نیایش می‌کنند. ایرانیان کهن آب را پاک می‌شمردند و هیچ‌گاه آن را آلوده نمی‌کردند و آبی را که اوصاف سه‌گانه‌اش همچون: رنگ و بو و مزه دگرگون می‌شد برای آشامیدن و شستشو به‌کار نمی‌بردند.

«هرودوت» یونانی می‌نویسد:
ایرانیان در میان آب نمی‌شاشند. آب دهان و بینی در آن نمی‌اندازند و در آن دست و روی نمی‌شویند.

«استرابون» جغرافیدان یونانی نیز نوشته است:
ایرانیان در آب روان، خود را شست‌وشو نمی‌دهند و در آن لاشه و مردار با آنچه که ناپاک است نمی‌اندازند.

در برگردان پارسی آثارالباقیه ابوریحان بیرونی می‌خوانیم:
آبان‌روز دهم آبان ماه است و آن را جشن می‌دانند که به جهت همراه بودن دو نام، آبانگان می‌گویند. در این روز #زوZoo پسر #تهماسب از دودمان پیشدادیان به شاهی رسید، مردم را به کندن کاریزها و جوی‌ها و بازسازی آنها فرمان داد، در این روز به کشورهای هفت‌گانه خبر رسید که فریدون، آژیدهاک(:ضحاک) را اسیر کرده، خود به پادشاهی رسیده و به مردم دستور داده‌است که خانه و زندگی خود را دارا شوند.
در سخن دیگری آمده‌است كه پس از هشت سال خشک‌سالی در ماه آبان باران آغاز به باریدن كرد و از آن زمان جشن آبانگان پدید آمد.
زرتشتیان نیز در این روز همانند دیگر جشن‌ها به آدریان‌ها (آتشكده‌ها) می‌روند و پس از آن برای گرامیداشت جایگاه فرشته آب‌ها، به كنار جوی‌ها و کاریزها رفته و با خواندن اوستای آب‌زور(بخشی از اوستا كه به آب و آبان تعلق دارد) كه توسط موبد خوانده می‌شود، اهورامزدا را ستایش كرده و درخواست فراوانی آب و نگهداری آن را كرده و پس از آن به شادی می‌پردازند.
جالب اینجاست كه می‌گویند اگر در این روز باران ببارد، آبانگان به مردان تعلق گرفته و مردان تن و جان خویش را به آب می‌سپارند و اگر بارانی نبارد، آبانگان زنان است و زنان آبتنی می‌كنند.

----------------------
جشن‌های آبان‌ماه

چهارم آبان = آبان روز:
روز جشن بزرگ «آبانگان» در گرامیداشت ستاره روان(سیاره) درخشان «اَنَهیتَه/آناهید (زهره)» و رود پهناور و خروشان «اَرِدْوی/آمو (آمودریا)»، و بعدها ایزد بانوی بزرگ «آب‌ها» در ایران.

دوازدهم آبان = ماه روز:
برابر با سیزدهم تیرماه سالنامه تبری و روز جشن تیرگان در مازندران که «تیرماهِ سیزه‌شو» نامیده می‌شود.

پانزدهم آبان = دی به مهر روز:
جشن میانه فصل پاییز و زمان گاهَنباری به‌نام «اَیـاثْـرِم» در اوستایی «اَیـاثْـرِمَـه» به‌معنی «آغاز سرما».

 بیست و هفتم آبان = آسمان روز:
برابر سیزدهم تیرماه دَیلمی و روز جشن تیرگان در گیلان کـه به‌نام «تیرجشن» و «گالشی جشن» شناخته می‌شود.

جشن آبانگان پیشاپیش خجسته و شادباش.

گردآورنده: ایرانیان زرتشتی
بنمایه‌ها:
انجمن زرتشتیان آلمان. تارنمای فروهر. تارنمای ایران‌زمین

نقل از درگاه ایرانیان زرتشتی

۱۳۹۹ مهر ۱۹, شنبه

جایگاه و نقش «رام ایزد» پاک در دین زرتشتی

نام «رام» از فرم پازند واژه‌ی اوستایی «رامَن» گرفته شده است و به عنوان یک اسم عام به معنی شادی و در قالب یک اسم خاص به عنوان ایزدی تلقی میشود که موکّل بر شادی و خوشحالی است.(توجه داشته باشید که خدای «رامو» در میان هندویان هیچ ارتباطی با این ایزد ندارد.)
«رام ایزد» همکار «وَهمن» امشاسپند است که بر «اندیشه نیک» سروری دارد و موکل حیوانات است؛ از این روی اگر شخصی بخواهد بر به راستی شادی را تجربه کند باید بر ذهن خود کنترل کامل داده باشد و همواره آن را به سوی نیکی سوق دهد. همچنین چون رام ایزد پاک همکار وهمن امشاسپندان است پس زرتشتیان در آن روز از خوردن گوشت نیز پرهیز میکنند(جزو روزهای نَبر یا گیاهخواری است.)
رام ایزد آنچنان سپند است که در هنگام گواه گیری(پیوند زناشویی) و اجرای مراسم گواه در بخشی از اوستای آن نیز آمده است و عبارت «شادی و رامشنی» به معنی خوشبختی و شادی (میان زوجین) و پیوند آن دو گفته میشود.
گفتنی است از آنجایی که این ایزد مسئول شادی در زندگی دنیوی را برعهده دارد به هنگام تلاوت نیایش‌های درگذشتگان و پس از  اوستای «جسمه اونگهه مَزدا» حذف میشود؛ چراکه مرگ، جدایی روان از بدن است و امر شادی نیست.(توجه کنید متن با توجه به روش پارسیان برای خواندن اوستای پاک نگاشته شده است.)
رام ایزد در کنار مهرایزد به فضای میان زمین و آسمان(گیتی و مینو) نظاره گر است و به همین دلیل است که پیش از صبح سدوش(طلوع خورشید در چهارمین روز از مرگ درگذشته) یک باج اوستا به احترام آن ایزد میخوانیم تا بدرقه‌ی راه اشویی آن درگذشته باشد و روانش با کمک رام ایزد و در امان او رهسپار دنیای مینوی شود.
«ایزد وایو» نیز از همکاران رام ایزد است و هنگامی که ما دست به نیایش میبریم، همواره در کنار رام ایزد میباشد، گفتنی است که وایو ایزد اتصال میان مینو و گیتی نیز هست و روان درگذشتگان با نظارت او به جهان مینو میپیوندند.
(توجه داشت باشید که این متن به ساده ترین زبان برای فهم مخاطب نوشته شده و جایگاه راستین ایزدان در دین زرتشتی خارج از تصور دنیوی انسانهاست؛ ایزدان درجات نور هستند و مراکز اتصال میان دو جهان اند که هر یک بنا بر جایگاه خود وظیفه ای خاص را در گردش انرژی های نیک را بر عهده دارند.)
🙏🏼🔥🤲🏼✨
نویسنده: ارواد(هیربد) دکتر رامیار کارانجیا، رییس مدرسه دادار آثورنان بمبئی

نقل از درگاه Zoroastrian Wisdom

دکتر علی اکبر جعفری اوستاشناس نامی درگذشت

 

 

 دکتر علی‌اکبر جعفری #اوستاشناس نامی و زبان‌شناس، پژوهشگر  دین و فرهنگ #زرتشتی سه شنبه ۱۵مهرماه ۱۳۹۹ خورشیدی در خانه خود دور از میهن و زادگاهش چشم از جهان فرو بست.

وی بیش از ۲۳ کتاب و کتابچه و بیش ۲۳۰ مقاله منتشر کرده است از جمله کتابهای وی «#ستوت یسن، چاپ ۱۳۶۰ گاتهای اشوزرتشت اسپنتمان و سرودهای وابسته به آن با متن و گزارش فارسی روان»، «گلچینی از خرده اوستا»، «#پیام زرتشت چنان که از سرودهای آن پاکمرد بر می آید» و «#زرتشت و #دین بهی» است

روانشاد دکتر علی اکبر #جعفری متولد ۱۸ بهمن ماه ۱۲۹۹ در شهر کرمان بود، وی کودکی خود را در پاکستان گذراند و دکترای خود را در زبان و ادبیات فارسی از #دانشگاه کراچی دریافت کرد

شادی روان آن شادروان و زندگانی سرشار از تندرستی و پیروزی را برای همگی شما گرامیان از درگاه اهورامزدای بی نیاز، آرمان دارم.

نقل از درگاه خبری همازور زرتشتیان

«گزارشی گمان شکن پیرامون کیش ترسا (مسیحیت): اندر خواست و کام خدای پدر»

 💠 جای دیگر در تناقض گفتار ایشان از "نامه حواریون" و اینکه گوید که: "هیچ چیز از درخت نیفتد و بانگی در شهر نباشد و دو مرغ با هم نستیزند مگر به فرمان پدر." از این ثابت می شود که بنیاد یکی است و همه چیز به مرادش است. کنون، مسیحا پسرش را به چه فکر آفرید؟ او کدام راه را نمود که به مراد او (پدرش) نبود؟ چون او کامروای مطلق بود، بگفت که چیزی به مرادش نمی باشد. این نیز از همان قیاس منطقی ناشی می شود که جهودان مسیحا پسرش را به میل پدر کشتند.

💠 "آیا دو گنجشک به یک قفس فروخته نمی‌شود و حال آنکه یکی از آنها به جز حکم پدر شما به زمین نمی‌افتد. لیکن همه موی‌های سر شما نیز شمرده شده است." (انجیل متی؛ باب دهم)

💠 تناقض دیگری راجع به آزادی اراده مومنین گویند: اینکه مردم را او با اراده آزاد آفرید. این اختیار منشأ گناهی است که از مردم سر می زند؛ آزادکامی را او خود به مردم داد. از این رو سزاوار است او را گناهکار پنداشت، که شالده علت گناه را برانگیخت. اگر مردمان گناه و جنایت را به اختیار خود مرتکب می شوند و نه به اراده ایزد، پس آن شیر و مار و گرگ و کژدم و جانوران موذی گزنده و کشنده که به اقتضای طینت از آنها گناه و جنایت سر می زند، به کدام اختیار و که گناهکار است؟ همچنین، نیز زهر کشنده در بیش [= گونه‌ای زهر کشنده] و انواع دیگر نباتات که از روی اختیار نمی باشد، آیا شالده علت آنرا که ریخت؟ اگر گویند که: آن زهرها برای بسیاری داروی بیماری و دفع ناخوشی ها سودمند و ضروری است، آیا می پرسید که: "خود بیماری و زیان را که آفرید و چه صورتی داشت که او برای داروی آنها زهر کشنده آفرید و ضروری نمود؟" یا، برای دفع آن بیماری نوشدارو آفریده بود، سزاوارتر از زهردارو نبود؟ این نیز که خود نام "زیانکاری" از کدام اصل آمده که "سودمندکاری" ضد آن باید باشد؟ درین باره می توان بسی سخن راند؛ به اندکی قناعت شد.

💠 دیگر از گفتار پولس، حواری ایشان، که مانند بنیادش متضاد است، این نیز گویند که: "نیکی را که اراده دارم بجای نمی آورم بلکه آن گناهی که نمی خواهم، می کنم، و نه من می کنم، بلکه آن که در درون منست می کند. چه کنم که شب و روز با من ستیزه کند."

💠 "اما سولس کلیسا را معذب می‌ساخت و خانه به خانه گشته، مردان و زنان را برکشیده، به زندان می‌افکند." (اعمال رسولان؛ باب هشتم) "ولی سولس که پولس باشد، پر از روح‌القدس شده، بر او نیک نگریسته." (همان؛ باب سیزدهم) "زیرا آن نیکویی را که می‌خواهم، نمی‌کنم؛ بلکه بدی را که نمی‌خواهم، می‌کنم." (رساله پولس به رومیان؛ باب هفتم) "پس چون آنچه را نمی‌خواهم، می‌کنم، من دیگر فاعل آن نیستم بلکه گناه که در من ساکن است. لکن شریعتی دیگر در اعضای خود می‌بینم که با شریعت ذهن من منازعه می‌کند و مرا اسیر می‌سازد." (رساله پولس رسول به رومیان؛ باب هفتم)

💠 دیگر از گفتار مسیحا گویند که: "بنیاد ایزد روشنی و نیکی است؟ بدی و تاریکی ازش بدور است." (رساله اول یوحنای رسول؛ باب اول)

💠 این نیز که: "گویند شبانی که او صد گوسپند را پاسبانی کند، چون یکی از آنها را گرگان برند، از پس آن یک شود که گرگان برده اند، تا آنکه او را باز به رمه برگرداند، او آن نود و نه را به دشت بگذارد" (انجیل لوقا؛ باب پانزدهم) و نیز اینکه: "من برای رستگاری گمراهان آمده ام نه برای راستان؛ چه، آنکه راست است، به راه آوردن نیازمند نمی باشد." (انجیل لوقا؛ باب پنجم) اگر بنیاد یکی است و اگر اراده او برای همه است، که هیچکس نیز بی راه و گمراه نباشد. نیز گرگ که گوسپند را بکشد، به اراده اوست، و نیز گرگ را خود بیافرید.

💠 گفتار مسیحا، تناقض گزافی در (فلسفه) دو بنیاد نشان می دهد؛ چون از همان گفتار مسیحا گویند: "بنیاد دیگری هست که دشمن پدر من باشد، من از آن نیکوکارم." ازین گفتار پیداست که پدر خویش را از دشمن تمیز داده، جدا می سازد. "آنکه بذر نیکو می‌کارد، پسر انسانست و دشمنی که آنها را کاشت، ابلیس است." (انجیل متی؛ باب سیزدهم)

💠 "پس تجربه‌کننده نزد او آمده، گفت اگر پسر خدا هستی، بگو تا این سنگ‌ها نان شود. آنگاه ابلیس او را به شهر مقدس برد. پس ابلیس او را به کوهی برد. آنگاه عیسی وی را گفت: دور شو ای شیطان زیرا که مکتوب است که خداوند خدای خود را سجده کن." (انجیل متی؛ باب چهارم)

💠 این نیز که: "توسط ایزد برای راستی و با راستی آفریده شده ام؛ اهریمن نابکار به گمراهی من آمد؛ او به انواع گوناگون خواست مرا بفریبد." کنون اگر بنیاد یکی است و آن را ضدی نمی باشد. پس به چه سبب اهریمن توانا خواست پسر ایزد را گمراه کند؟ اگر خود ایزد آن گناهکار را آفرید، پس آن گمراهی از دانش و اراده او بود و نیز گمراه کننده پسر خود او بوده است.

📚شکند گمانیک ویچار
✍️مردان فرخ اورمزد دادان
(برگردان صادق هدایت)

نقل از درگاه سرای زرتشت

درباره‌ی تاریخ‌گذاریِ سنتی در موردِ اشو زرتشت

 تا آن‌جا که برای نویسنده‌ی این سطور معلوم است اصطلاحِ《تاریخِ اسکندر》برای تاریخِ سلوکی قبل از قرونِ چهارمِ مسیحی در مشرق استعمال نشده و قدیمی‌ترین مثالِ آن که از آن اطلاع دارم در تألیفِ آفراتس(۱)است که بینِ سنه‌ی ۳۳۷ و ۳۴۵ نوشته شده است(۲)و چون ظاهراً روایتِ فاصله‌ی بینِ زردشت و اسکندر قدیمی بوده و حتی قبل از رواجِ تاریخِ سلوکی وجود داشته است مستبعد است که مقصود فاصله‌ی زردشت تا تاریخِ سلوکی باشد و به گمانِ من وقتی که در اوایلِ ساسانیان مورخینِ ایرانی اطلاع یافتند که سالِ جلوسِ اردشیرِ بابکان بر تختِ سلطنت(یعنی سالِ سلطنتِ او بر ایران)سالِ ۵۳۸ است از تاریخی که منجمینِ بابل(یعنی حوزه‌ی پایتختِ ایران)استعمال می‌کنند، یعنی یاد گرفتند که به حسابِ دانشمندانِ بابلی یا سریانی‌های بت‌پرستِ بین‌النهرین که مجاورِ آنها و سکنه‌ی آن ناحیه(بابل و سلوکیه و تیسفون)بودند سالِ جلوس مؤسسِ سلطنتِ ساسانی سالِ پانصد و سی و هشتم شمرده می‌شود، بدونِ توجه به حقیقتِ امر تاریخِ سلوکی بود)از روی غفلت و بی‌اطلاعی مبدأ هزاره‌ی خود(یعنی هزاره‌ی دهم از ۱۲ هزاره‌ی عمرِ دنیا)فرض کردند(۳)و چون ظهورِ زردشت را نیز در اولین سالِ هزاره‌ی دهم می‌دانستند یعنی نظر به عقیده‌ی رایجِ زردشتیان ظهورِ جسمانی زردشت(یا آمدنِ دین)در آغازِ آن هزاره بوده لذا تصور کردند که فاصله‌ی بینِ زردشت و جلوسِ اردشیر ۵۳۸ سال است.(ص ۲۸_۲۷)

علی‌هذا ناچار بودند که این عدد را مرکب از دو قسمت فرض کنند که یکی همان ۲۵۸ سال روایتی قدیم بینِ زردشت و اسکندر به اضافه‌ی ۱۴ سال مدت سلطنتِ خودِ اسکندر(به زعمِ ایشان)(۱)یعنی ۲۷۲ سال بینِ زردشت و وفاتِ اسکندر باشد و بقیه از اسکندر تا اردشیر(که به عقیده‌ی آنها تمامِ آن مدت دوره‌ی سلطنتِ اشکانیان بود)(۲)محسوب بایستی بشود که عبارت از ۲۶۶ سال باشد و همین بود سببِ آن‌که تواریخِ رسمیِ ایران در دوره‌س ساسانیان مدتِ اشکانیان را همیشه ۲۶۶ سال می‌شمردند. سببِ این اشتباه جز این نمی‌تواند باشد که در تقسیمِ عددِ ۵۳۸ به دو جزء فاصله‌ی روایتی بینِ زرتشت و اسکندر را که از مسلماتِ قطعی و عقیده‌ی قدیمی برقرار شده بود غیرِقابلِ شک و تصرف دانسته نخست آن عدد را یعنی ۲۷۲ را تفریق کرده بقیه را بدونِ تقید به میزانِ آن که کم یا زیاد باشد هر چه باشد به اشکانیان دادند و اگر فاصله‌ی روایتی بینِ زرتشت و وفاتِ اسکندر قطعی و مسلم و مبنی بر عقیده‌ی رایج و محفوظِ دیرین و غیرِقابلِ شک نبود دلیلی نداشت که از مدت اشکانیان کم بکنند و چرا نبایستی با آن‌که قریب‌العهد بودند و حتی تاریخی به اسمِ تاریخِ اشکانیانی در عهدِ خودِ آن سلسله معمول بوده که سالِ جلوسِ اردشیر سالِ ۴۷۳ از آن تاریخ بود و این عدد را از ۵۳۸ کسر نموده و فاصله‌ی بینِ زردشت و اسکندر را مثلاً ۶۵ سال فرض کنند. لکن چون از دو قسمت و دو مدت یکی قابلِ تغییر و تصرف نبوده، دومی را برای توافق دادنِ اعداد به دلخواهِ خود کمتر شمردند و لذا معلوم می‌شود که عدد ۲۵۸ فاصله‌ی بینِ زرتشت و استیلای اسکندر بر ایران و ۲۷۲ تا وفاتِ اسکندر است نه از زرتشت تا مبدأ تاریخِ سلوکی که مدتی بعد از همان تاریخ رواج گرفت.(ص ۲۹_۲۸)

یادداشت‌ها:
۱. در تواریخِ ایرانی مدت سلطنتِ اسکندر را به اقتباسِ بعضی مآخذِ اشتباه‌آمیزِ یونانی ۱۴ سال می‌شمردند، در صورتی که سلطنتِ او بر ایران بیش از هشت یا هفت سال نبوده است. بعید نیست که مآخذِ یونانی مدت سلطنتِ آن پادشاه را از جلوسِ او بر تختِ سلطنتِ مقدونیه تا وفاتِ او با آوردنِ سالِ اول و آخر در حسابِ ۱۴ سال شمرده باشند.
۲. تواریخِ ایرانی در صورتی که سلطنتِ بلافصلِ اسکندر دانسته و از دوره‌ی دیادوخ‌ها یا سلطنتِ سلوکیان بی‌خبر بودند.

مأخذ: مقالات تقی‌زاده(جلد دوازهم)، نوشته‌های تاریخی و نوروز، به کوشش ایرج افشار، تهران، انتشارات توس، چاپ اول ۱۳۹۳

نقل از درگاه پژوهشی در فرهنگ زرتشتی

نماد شیر و گاو و اثر آن‌ در اندیشه جهان باستان

 

برخی جانوران در اندیشه مردم باستان نقشی اساسی دارند و نیروهای ماورایی و فوق انسانی به آنها نسبت داده میشود. مردم دوران باستان با این باور زندگی میکرده‌اند و امید‌ها و بیم‌هایشان اینگونه نه شکل میگرفت.

نبرد شیر و گاو در تخت جمشید:
شیر و گاو از آن عناصری هستند که در هنر و همینگونه اندیشه مردم باستان نمودی بارز دارند و در بسیاری از مواقع در ارتباط با هم دیده میشوند. برای بررسی نماد شیر و گاو بهتر است که نخست آنها را بگونه جداگانه کنکاش و بررسی کنیم و سپس به ارتباط‌ میانشان بپردازیم.

شیر:
نماد شیر از آن نمادهایی است که هم در معنی خوب بکار رفته است و هم در معنی بد. شیر به عنوان پادشاه جنگل شناخته شده است، پس با پادشاهان و سلاتین در ارتباط است .در واقع همانگونه که شیر سلطان جانوران است شاه نیز پادشاه انسانهاست.(البته بد نیست بدانیم که شیر در دشت زندگی میکند نه در جنگل). شیر نماد شکوه، نیرو، دلیری، دادگری و قانون است و از سوی دیگر نماد بیرحمی و نبرد است.
پیدا شدن شیر در هنر مصر و میانردان و ایران باستان نشان میدهد که این جانور روزگاری در این مناطق میزیسته است. گویا شیر موجود در میانرودان  و حوالی آن در سده بیستم میلادی کشته شد و آخرین شیر ایرانی هم حدود هشت دهه پیش شکار شد. اما وجود این جانور اثرش را بر باورها و فرهنگ مردم از مدت‌ها پیش باقی گذاشته است. در کهن‌ترین نقوش و نگاره‌ها، شیرها نگهبان پرستشگاه‌ها، کاخ‌ها و آرامگاه‌ها بودند و گمان میرفت درنده‌ خویی آنها موجب دور کردن تاثیرات زیان‌آور باشد.
بنابر کتاب‌های جانورشناسی قرون وسطا شیر نماد رستاخیز است. زیرا گمان میکردند که توله شیرها، مرده متولد می‌شوند و تنها در روز سوم هنگامی‌که پدرشان نفس خود رار بر آنها میدمد، زنده میشوند. در ادبیات، شیر استعاره‌‌ای شایسته برای پادشاهان دوستار جنگ است. شیری که یک گراز را میکشد معرف نیروی خورشید است که گراز زمستان را از پا درمی‌آورد. شیر و بره در کنار هم نماد بهشت بازیافته، همبستگی آغاز هستی، عصر طلایی و رهایی از تعارض است.
در زیر نماد شیر را در فرهنگ‌های گوناگون بررسی می‌کنیم:
بودایی:
مدافع قانون و خرد بوداست. گاهی بودا روی تخت شیرنشان می‌نشیند. شیر و توله شیری در چنگالش یعنی حکمرانی بودا بر جهان و به معنی دلسوزی است. غرش شیر یعنی بی‌باکی بودا. در آیین‌ بودا، شیر نماد خود بودا و اصول او بود.

سومری:
نشان خدای مردوک.

هندویی:
شیر نماد درنده خویی مخرب یکی از خدایان است.

میترایی:
شیر همراه گاو نر، نماد مرگ است. در آیین‌ میترایی مهر گاو را می‌کشد در واقع خورشید گاو را میکشد تا از کشتن گاو، گیاهان و برکت به وجود بیاید.

مسیحی:
گمان میکردند شیر با چشم باز میخوابد، از این رو نماد هوشیاری، پاسداری معنوی و شهامت اخلاقی است و به شکل نگهبان، کلیسا را نگهداری میکند.
شیر نشان برخی از قدیسان مسیحی هم بوده است. در هنر مسیحی، شیر دو خصلته است، هم نماد مسیح به عنوان “شیر قوم یهود” و هم نماد اهریمن است که مانند شیری غران به‌سوی خود می‌چرخد.

مصری:
شیر با خدای خورشید، رع در ارتباط است. شیری که در دو سوی بدنش سری دارد، نماد ایزدان طلوع و غروب خورشید است.

ایرانی:
نماد پادشی، نیروی خورشید و روشنایی است. شیر با یالش در واقع همان خورشید است. شیر در ایران نماد مهر و خورشید است و با مرگ هم بی‌ارتباط نیست.
شاهان ایران باستان می‌بایستی نیروی رودررویی با شیر را می‌داشتند و در واقع شیرکش می‌بودند. پیروز شدن بر شیر هم شجاعت شاه را میرسانده و هم عنوان شاه برایش تایید می‌شده است. برتری بر شیر یعنی زندگی دوباره. شاید به همین شوند است که در ادبیات باستانی داستان‌هایی گاه بر اساس واقعیت، از شکار شیر بدست شاهان در نخجیر گاه‌ها می‌خوانیم. شیر جانور محبوب ایرانی‌ها بوده و آنها علاقه خود را به قهرمانانشان با لقب شیرمرد ثابت میکردند. بر روی بسیاری از گورهای منطقه بختیاری، شیری با چهارپا روی آرمگاه ایستاده و یا نشسته است. این آرامگاه‌ها برای انسان‌هایی است که برایشان حرمت فراوان داشتند. گاهی وجود این شیر یعنی اینکه او نگهبان مرده است.
نماد شیر و خورشید در حالیکه شیر شمشیری در دست دارد، از نمادهایی بوده که در درفش ایران و همچنین سکه‌ها به‌کار رفته است.

شیر در تخت‌جمشید:
نماد شیر در نقش برجسته‌های تخت‌جمشید هم وجود دارد، در پلکا‌ن‌های کاخ آپادانا، پیکره نمایندگان مردم خوزستان دیده می‌شوند، که شیر و شیربچه‌ را به عنوان پیشکش به پیشگاه شاهنشاه ایران می‌برند. نقش شیر گاوشکن هم دیده میشود. در برخی از درگاه‌ها هم شاهی را می‌بینیم که در جدال با شیری است.
گاو:
گاو نر قدرت و نیروی تولیدمثل است. پرستش گاو نر رسمی عمده در مصر، خاورمیانه باستان، شرق مدیترانه و هندوستان بوده که سپس به یونان و رم و بخش‌هایی از اروپا نیز سرایت کرد. در میانرودان و مناطق مجاور تصاویر گاوهای نر با حاصلخیزی و زندگی دوباره در ارتباط بود و در ادوار بسیار کهن گاو نر معمولا نماد خدای قیم شهر به شمار میرفت. گاهی نماد گاو نر وابسته به آلت نر بودن آن است. گاو نر دارای سر آدمی و بال نقش پاسداری و نگهبانی را بویژه در تندیس‌های نو آشوری داشت. در دروازه خاوری کاخ ملل تخت جمشید هم چنین چیزی مشاهده میشود. موضوع دیگر این است که قربانی کردن جانوران رسمی نمادین بود است. از نظر عبرانیان و بعدها از دیدگاه رومیان به منزله پیمان بستن با یکی از خدایان به شمار میرفت. رسم قربانی در سال نو و جشن‌های بهاری در میانرودان و نقاط دیگر با قربانی کردن گاو نر، قوچ یا بز برای تامین پربرکتی فصل درو انجام میشد. تصویری از میترا، که گاو را می‌کشد، خوشه‌های گندمی را نشان میدهد که از خون این جانور جوانه میزند. بسیاری از ظروف می‌گساری و ریتون‌ها را به شکل سر گاو درست میکردند و باور داشتند که نیروی درون آن به کسی که آن را می‌نوشد، منتقل میشود. نماد گاو با نام ثور یکی از صورت‌های فلکی به شمار می‌آید و احیای بهار را نوید میدهد. در درون معابد هندو متعلق به خدای “شیوا” گاوی قرار دارد که زنانی که وارد این معابد می‌شوند به تخم‌های آن دست می‌مالند تا بارور شوند. در استوره‌ سومری “گیلگمش” هم گاو نقش مهمی را ایفا میکند و “گیلگمش”با یاری “انکیدو” گاوی را که باعث ویرانی فراوان شده است، می‌کشد.

نماد گاو در فرهنگ‌های گوناگون:
گاو- مرد معمولن نگهبانی است که از مرکز یا گنج یا دروازه‌ای نگهداری میکند و بازدارنده شر است. کشتن گاو نر در سال نو نماد مرگ زمستان و تولد نیروی حیاتی است. سر گاو نر مهمترین بخش گاو که نیروی زندگی در آن است به مفهوم قربانی و مرگ است. گاو نر آسمانی، کرت‌های آسمان را شخم ‌میزند. باروری گله‌ها و حاصلخیزی زمین با گاو نمادین شده است و گاوهای بالدار نگهبان ارواحند. بسیاری از ایزدان و خدایان آنها با گاو نر مربوط بوده‌اند.

مصر:‌
گاو ماده دو سر نماد مصر علیا و سفلاست و پاهای گاو ماده آسمانی، نوت (nut) بانوی آسمان و چهار بخش زمین است و ستارگان فلک زیر بدن او قرار دارند. در مراسم سالانه ممفیس با شرکت فرعون و یک گاو نر مقدس زنده به معنای تجدید نیروی حیاتی به شمار میرفت.
آمون (Amun) خدای بلندمرتبه مصری‌ها بود که در دوران سلطنت قدیم مورد پرستش واقع میشد و در نقش‌های مربوط به آن گاو نری با آلتی در حالت برخاستن دیده می‌شود. ران گاو نر، نقش باروری و نیرو و قطب شمال را دارد(توجه داشته باشد که شیر در نقش نبرد شیر و گاو در تخت جمشید به کفل و ران گاو حمله برده است.)

هندو:
گاو نماد باروری و جانوری مقدس است و ماده گاو برآورنده آرزوهاست.

سومری‌ و سامی:
نماد گاو نر در همه ادیان سومری و سامی مشترک است.

عبری:
گاو نر، نماد قدرت یهوه است.

مسیحی:
منسوب به مقدسین دین عیسوی است.

میترایی:
قربانی گاو، نقطه تمرکز مراسم دینی در آیین میتراست. نماد پیروزی بر طبیعت جانوری انسان و حیات به واسطه مرگ است. گاو نر و شیر با هم نماد مرگ هستند. در داستان مهرپرستی داریم که گاو از دست مهر فرار می‌کند. مهر به دنبال گاو میدود و گاو را به چنگ می‌آورد و سر او را می‌برد تا برکت حاصل شود.

بودایی:
گاو نر یعنی نفس مطمئن است.

ایرانی:
در استوره‌های ایرانی ما به اولین مرد، کیومرس و نخستین گاو برمی‌خوریم. برخی واژه کیومرس را همان گاوـ مرد میدانند و برخی هم باور دارند که کیومرس به معنای زنده‌ی میراست. در نوشته‌های باستانی ایرانی داریم که اهریمن، گاو را می‌کشد و نطفه گاو در ماه نگهداری می‌شود و سپس جانوران از آن به وجود می‌آیند. از کشته شدن گاو هم ۵۵ نوع غله و ۱۲ نوع گیاه دارویی به وجود می‌آید. گاو به ماه مربوط است. حتی شاخ گاو شبیه گردی ماه تعبیر شده است. نیروی تولیدمثل گاو تداعی گرما و ابرهای باران‌زا برای باروری است. در آسیای غربی، گاو را قربانی میکردند، تا مزارع و آدم‌ها، ‌انرژی و نیروی گاو را بدست بیاورند. برای هند و ایرانی‌ها، گاو مقدس بوده و گوشت گاو را نمی‌خورند و آیین زرتشتی هم مخالف خوردن گوشت گاو بود. ولی با اینحال کشتن گاو به معنی عمل آفرینش تعبیر شده است. باستان‌شناسان از کاوش‌هایی که در شهر سوخته انجام شده است به این نتیجه رسیده‌اند که آنها گاو را ستایش میکردند. ایلامی‌ها هم در معبد چغازنبیل تندیس گاو را نگهداری و پرستش میکرده‌اند.
گاو در تخت‌جمشید:
نقش گاو در سر ستون‌های تخت‌جمشید و هم در درگاه کاخ ملل به کار رفته است. در نقش شیر گاوشکن هم نقش گاو دیده می‌شود.
نبرد شیر و گاو: گاو در هنر هخامنشی پاینده و نگهدارنده به شمار میرفته و به همین دلیل در سر ستون‌ها و در درگاه‌ها بکار رفته است. اما از سوی گاو به ماه هم مربوط می‌شد و به حاصلخیزی و باروری هم ربط دارد. گاو نماد ماه و شیر نماد خورشید است. شاید پیروز شدن شیر بر گاو، پیروز شدن خورشید بر ماه و روز بر شب و روشنایی بر تاریکی است. اما بهترین برداشتی که از نقش شیر گاو شکن وجود دارد اینگونه است: گاو و شیر هر دو از صورت‌های گیتی هستند در نزدیکی نوروز بهار پدیدار می‌شود و حاصلخیزی و زندگی دوباره آغاز می‌شود.

بن‌مایه‌ها:
- نمادهای سنتی: #جی‌سی_کوپر.
- شناخت اساتیر ایران: #جان_هینلز.
- تاریخ پرچم ایران: دکتر بختور تاش.
- از استوره تا تاریخ: دکتر #مهرداد_بهار.
- فرهنگ‌ نگاره‌ای نمادها در هنر شرق و غرب: #جیمز_هال.
- فرهنگ‌نامه خدایان، دیوان و نمادهای میانرودان: ترجمه #پیمان_متین.

نقل از درگاه ایرانیان زرتشتی

ظلم زرتشتی ها

 

چند روز پیش در خبرها خواندم که کوروش پوناوالا یک زرتشتی ایرانی الاصل ساکن هندوستان (از پارسیان هند) که به سلطان واکسن دنیا معروف است به مقامات ایران وعده تامین ۲۰ میلیون واکسن کرونا با تخفیف ویژه را داده است.

یاد این خاطره از عین السلطنه افتادم که حدود صد سال قبل در خاطراتش نوشته بود: “
ظلم زرتشتی ها به ما این است که جلای وطن نموده و مملکت های بیگانگان، به وجود آنها آبادان گردیده است...”

نقل از درگاه زرتشت و مزدیسنان

۱۳۹۹ مهر ۱۰, پنجشنبه

گهنبارخوانی با آوای آسمانی دستور مهربان فیروزگری

 

امروز به روز نیک و فرخ، «مهر ایزد» و جشن فرخنده «مهرگان» بر تمامی زرتشتیان که از گاهشمار فصلی پیروی میکنند شاد باد.
🌿🌼
میستایم «مهر ایزد» را با آئین دین و با شاخه‌های سبز برسم، میستایم ماه را و آن خورشید را، ستارگان را و «مهر» را که سرور همه کشورهاست؛ میستایم با همه جان آن ایزدی را که شکوهمند است . میستایم با آئین دين آن ایزدی را که دارنده دشتهای سبزِ رسته فراخ است.
که آسایش بخش و نگهبان سرزمین ایران است میستایم «مهر ایزد» خوش پیکر نیرومند را که ره‌آورد ما میسازد، آن بهترین بخششهای اهورایی را , آزادی و بِه‌روزی و رهایی در داوری و تندرستی و پیروزی و پاکی و پارسایی را...
 و مزدا اهوراست که همه آگاهی، از کردارهای راستین ستایشگرانه‌ی مردم دارد، پاداش اهورایی از آنِ زنان و مردانی است که نگاهداری آئین‌های دینشان و ستایش آنان برای «مهر ایزد» به راستی و درستی باشد...
(بشود که مهر به یاری ما آید، بشود که مهر برای آمرزش ما آید، بشود که مهر برای تندرستی و نیرومندی ما آید...)
🙏🏼🔥🤲🏼✨
بیاییم امروز با خواندن «مهرنیایش» پاک پس از اوستای «سروش باژ» و «کشتی»، این روز مقدس را شکرگذاریم و در این روز سپند از «ایزد مهر» و به درگاه «اورمزد» پاک طلب یاری کنیم.
نقل از درگاه Zoroastrian wisdom

علت برپایی مهرگان

 برای برپایی جشن مهرگان دلایل گوناگون ذکر شده است. از جمله دلایل مرتبط با طبیعت، دلایل آیینی و اساطیری را گفته‌اند. ابوریحان بیرونی به صورت شایسته به جنبه‌های گوناگون این جشن اشاره کرده است. بیرونی به صورت کلی اینچنین درباره مهرگان نوشته است:

تفسیر آن دوستی جان است و گویند که مهر نام آفتاب است و چون در این روز آفتاب برای اهل عالم پیدا شد این است که این روز را مهرگان گویند و دلیل بر این گفتار آن است که از آیین ساسانیان در این روز این بود که تاجی را که صورت آفتاب بر او بود به سر می گذاشتند و آفتاب بر چرخ خود در آن تاج سوار بود و در این روز بر آن ایرانیان بازاری بپا می شود (بیرونی، ۱۳۸۹: ص ۳۳۷).

بدون تردید یکی از دلایل مهم برپایی مهرگان، پیوند این جشن با طبیعت بوده است. با یک دید نمادین می‌توان گفت در پاییز خورشید کارش را که رساندن میوه‌ها و محصولات کشاورزی است انجام داده است و مهرگان به علت واقع شدن در پایان فصل کار و کوشش و دروی محصول و زمان فراغت خیال کشاورزان از مسائل گوناگون و همچنین واریز شدن مالیات‌ها به خزانه شاهی، شروع دوره‌ای از آرامش است که بر محبوبیت این جشن می افزاید.

اما همانطور که اشاره شد با توجه به داستان‌های اسطوره‌ای، این جشن با پیروزی کاوه و فریدون بر ضحاک ارتباط تنگاتنگی دارد. درتاریخ ایران درفش کاویانی به این اسطوره پر معنا اشاره داشته است و همواره درفش ملی ایرانیان بوده است. درفشی که نشان قیام مردم علیه بیدادگر بیگانه و برانداختن او بود. درفشی که در دوره‌های ایران باستان از آن به عنوان پرچم و درفش ملی ایرانشهر در کنار دیگر درفش‌های شاهی و نظامی استفاده کرده‌اند (صائبی، ١۳۹۴: ص ۷). نگاره درفش کاویانی از دوره‌های دور حتی از دوران هخامنشیان در آثار دیده می‌شود.
فردوسی نیز در اشعار خودش روز پیروزی فریدون بر ضحاک را در مهر می‌داند و می‌گوید:

به روز خجسته سر مهرماه

به سر بر نهاد آن کیانی کلاه

چنین می‌نماید که  کشته شدن گئوماته مغ به دست داریوش و یارانش در همین روزها بوده است چرا که داریوش در کتیبه بیستون اینچنین می‌نویسد:

آنگاه اهورامزدا را به یاری طلبیدم، اهورامزدا مرا پایید؛ ۱۰ روز از ماه باگیادی گذشته بود (متن بابلی: با حمایت اهورامزدا دهمین روز از ماه تشریتو) آنگاه من با تعداد اندکی از مردان، گئوماته مغ را کشتم، …(کتیبه بیستون، بند ۱۳، ترجمه لوکوک، ۱۳۸۹: ص ۲۲۲).

با تطبیق این تاریخ با تقویم کنونی، مشخص می‌شود که این پیروزی داریوش بزرگ در مهر ماه کنونی بوده است (دهمین روز از ماه تشریتو مصادف است با ۲۹ سپتامبر سال ۵۲۲ پیش از میلاد برابر با ۸ مهر ماه کنونی). و همان طور که اشاره شد گاهشماری ایرانی در طول سالیان دراز اصلاحات فراوانی را به خود دیده است.

جالب آنکه شباهت این پیروزی به پیروزی کاوه و فریدون بر ضحاک دیده می‌شود. مگر نه آن که گئوماته نماد ظلم و ستم بود و داریوش در نقش نجات دهنده دقیقاً همان نقشی که فریدون بازی کرد گئوماته را از میان برداشت و صلح و نیکی و عدالت را در سرزمین آریایی استوار ساخت. این مسئله چیزی غیر از همان پیروزی خیر بر ستم در نظر نمی‌آورد.

نکته قابل توجه دیگر درباره علت برپایی جشن مهرگان که ابوریحان بیرونی به آن اشاره می‌کند این است که مهرگان روز پایان دنیا دانسته شده و از این روی مهرگان، بر عکس نوروز است که نوروز روز آغاز آفرینش بیان شده است.

بیرونی در آثارالباقیه در این باره نوشته است:

آن دسته ایرانیان که به تأویل قائلند برای این قبیل مطالب تأویل قائل می‌شوند و مهرگان را دلیل بر قیامت و آخر عالم می‌دانند به این دلیل که هر چیزی که دارای نمو باشد در این روز به منتهای نمو خود می‌رسد و مواد نمو از آن منقطع می‌شود و حیوان در این روز از تناسل باز می‌ماند چنانکه نوروز را آنچه در مهرگان گفته شد بعکس است و آن را آغاز عالم می‌دانند … (بیرونی، ۱۳۸۹: ص ۳۳۹).

از این رو مهرگان را نشان رستاخیز و پایان جهان می‌دانند. به این دلیل که هرچیزی که دارای نیروی بالندگی باشد در پاییز به منتهای بالندگی خود می‌رسد.

آنچه از گفته بیرونی می‌توان برداشت کرد این است که این روز را روز پیروزی خیر و نیکی آن هم به کمک میترا ایزد حامی نیک اندیشان و نیک خواهان بر ظلم و ستمگری می‌دانستند. نکته بسیار جالب در گفته ابوریحان بیرونی اشاره وی به گرز گاوسار است که به وسیله آن فریدون ضحاک را شکست می دهد. این گرز ویژه میترا است که به وسیله آن بر سر دشمنان و عهدشکنان می‌کوفت. شاید به همین دلیل است که موبدان زرتشتی هنگامیکه می‌خواهند رسماً جامه روحانی را بر تن کنند گرزی به این شکل دارند که یادآور مبارزه اخلاقی او با اهریمن است (بویس، ۱۳۸۴: ص۳۶۸).

👈بنمایه:
برگرفته از تارنمای خردگان
نقل از درگاه سرای زرتشت

گزیده ای از مهر یشت به مناسبت جشن مهرگان

 


 ▪️مهر یا میترا نماد نور و ایزد پیمانداری و مهرورزی به جهان و جهانیان است؛ با نگاهی به این بخش از مهر یشت به معرفی با ظرافت، شاعران و ریزبینانه این موضوع توسط نیاکانمان پی خواهید برد که براستی درود بر خرد والا و فروهر پاک شان باد...👇🌹👇

《می‌ستاییم مهرِ دارنده دشت‌های پهناور را، می‌ستاییم مهرِ دارنده دشت‌های پهناور را؛ او که به همه سرزمین‌های ایرانی، خانمانی پُر از آشتی، پُر از آرامی و پُر از شادی می‌بخشد.》

《اوست نخستین ایزد مینوی که پیش از خورشیدِ نیستی‌ناپذیر و تیز‌اسب از فراز کوه البـرز بر آید. اوست نخستین کسـی کـه بـا زیورافزار زرین و آذین بسته از آن فرازگاه زیبا بر ‌دمیده؛ از آنجاست که آن بسیار توانا همه خانمان‌های ایرانی را می‌نگرد.》

《آن ایزد مینوی بخشنده فَـرّ، به سوی همه کشورها می‌رود؛ آن ایزد مینوی بخشنده شهریاری، به سوی همه کشورها می‌رود.》

《او که هیچکس نتوانـد با او به دروغ باشد، نه سرور خانـواده، نه سرور روستا، نه سرور دهستان، نه سرور استان.》

《مباد که ما خود را به ستیزه مهـرِ بر افروخته و دارنده دشت‌های پهناور، در افکنیم. ای مهـرِ دارنده دشت‌های پهناور! مباد که تو با بر خروشندگی ما را فرو کوبی. او که از نیرومندترینِ ایزدان، از دلیرترینِ ایزدان، از چابک‌ترینِ ایزدان، از تندترینِ ایزدان، و از پیروزمندترینِ ایزدانِ پدید آمده بر این زمین است. آن مهـرِ دارنده دشت‌های پهناور.》

《می‌ستایم مهر را، آن نیک، نخستین دلاورِ آسمانی، بسیار مهربان، بی‌مانـند، بلند پایگاه، نیرومند، دلیر، و آن یلِ رزم‌آور را.》

《او که چهره‌های گوناگون آفرینش سپندمینو (نماد خرد آفریننده اهورامزدا) را هنگام بردمیدن نمایان می‌سازد. آن ایزد بزرگِ نیک‌کردار، پیکر خود را به مانند ماه می‌درخشاند.》

《رخسار درخشانش همچو ستاره ی تِـشْـتَـر است. گردونه‌اش را کسی می‌گرداند که در میان آفریدگان زیباترین است و هیچگاه به راه نادرست نمی‌رود. من آن گردونه را که آفریده خردِ پاک آفریدگار است را می‌ستایم، آن گردونه مهـر که با ستارگان آراسته مینوی آذین شده است. او که ده هزار دیده‌بان دارد؛ آن توانای فریفته نشدنی و از همه چیز آگاه را.》

《می‌ستاییم مهر و اهورای بزرگ و گرامی و نیستی ناپذیر را؛ می‌ستاییم ستارگان و ماه و خورشید را، و می‌ستاییم آن مهر را که سرور همه کشورهاست.》

👈بنمایه:
اوستا؛ یشتها، مهریشت
نقل از درگاه سرای زرتشت

☆جشن مهرگان☆



مهر در اوستا به ریخت میتره یا میترا آمده است. مهر از پایه های مینوی بیشتر ادیان و اندیشه های عرفانی جهان شده است.واژه مهر در دین زرتشت تنها به چم (معنی) مهر و محبت نیست بلکه به چم راستی و درستی وفاداری پیمانداری و فروتنی نیز می باشد مهرگان نیز به چمار(معنای) آنچه وابسته به مهر است می باشد. در گاهشماری و فرهنگ ایران باستان، جشن مهرگان پس از نوروز دارای اهمیت برجسته ای است دلیل آن، این بود که در گاهشماری کهن ایران، سال، تنها شامل دو فصل بزرگ می شد. جشن های نوروز و مهرگان آغاز فصل های دوگانه سال را نوید می دادند. به بیان دیگر نوروز آغاز فصل نخست و مهرگان آغاز فصل دوم به حساب می آمد. فصل اول، تابستان بود که از جشن نوروز آغاز می شد و هفت ماه ادامه داشت و فصل دوم، زمستان که از جشن مهرگان آغاز می شد و پنج ماه طول می کشید. جشن مهرگان که از روز مهر در ماه مهر آغاز می گردید و تا پنج روز پس از آن ادامه می یافت، زمینه برپایی جشن های بزرگ و شادی بسیار در سرزمین بزرگ ایران بود. در بین جشنهای ماهیانه، دو جشن تیرگان و مهرگان مناسبتی هماسی و ملی نیز دارند و هر دو یادآور رهایی و نجات مردم ایران در روزگاران گذشته بوده است. در جشن تیرگان، مرزهای ایران به دنبال یورش تورانیان و شکست از آنان کم و کاسته شده بود تا اینکه پرتاب تیری که از جان آرش نیرو می گرفت، مرزها به فراخی و گستردگی پیش رسید‌ و در مهرگان پایه های حکومت ضحاک ماردوش با فریاد دادخواهی کاوه آهنگر به لرزه در آمد و با برافراشته شدن درفش کاویانی و خیزش مردم ایران به رهبری فریدون هزار سال بیداد و ستم ضحاک تازی به پایان رسید. ابوریحان بیرونی در التفهیم گزارش می دهد:
«مهرگان شانزدهمین روز از ماه مهر و نامش مهر، اندرین روز آفریدون ظفر یافت بر بیورسپ جادو، آنکه معروف است به ضحاک و به کوه دماوند بازداشت و روزها که سپس مهرگان است همه جشنند، بر کردار آنچه از پس نوروز بود.»

فر و شکوه جشن مهرگان را می توان با جشن نوروز برابر دانست، آنچنان که در آثار الباقیه بیرونی از گفته سلمان فارسی چنین آمده است:
«ما در عهد زرتشتی بودن گفتیم، خداوند برای زینت بندگان خود یاقوت را در نوروز و زبرجد را در مهرگان بیرون آورد و‌فضل این دو روز و روزهای دیگر مانند فصل یاقوت و زبرجد است بر جواهرهای دیگر.»
بی گمان گستردگی و گوناگونی گزارش هایی که درباره مهرگان و چگونگی برگزاری آن در ادبیات فارسی آمده است، به هیچ روی با بیان نوروز قابل سنجش نیست و گویا شاعران و نویسندگان هم پیمان شده تا از پیدایش مهرگان گزارش های یکسانی داشته باشند.
اسدی توسی نیز در گرشاسب نامه، همانند بیهقی و بیرونی، پیدایش مهرگان را پیروزی بر بیداد ضحاک آورده است:

فریدون فرخ به گرز نبرد
ز ضحاک تازی برآورد گرد
چو در برج شاهین شد از خوشه مهر
نشست او به شاهی سر ماه مهر

فردوسی نیز در این باره چنین می فرماید:

فریدون چو شد بر جهان کامگار
ندانست جز خویشتن شهریار
به روز خجسته سر مهرماه
به سر بر نهاد آن کیانی کلاه
کنون یادگار است از او ماه مهر
به کوش و به رنج ایچ منمای چهر

این گونه یکسان نویسی در مورد پیدایش جشن نوروز وجود ندارد، به همین روی این پرسش به وجود می آید که آیا گزارش های گوناگونی که در مورد نوروز بیان شده است و نشان از اهمیت برگزاری این جشن در بین همه اقوام و گروه های ایرانی و فراتر از مرزهای کنونی ایران می باشد دلیل بر برتری جشن نوروز بر مهرگان است! چرا پس از چندین هزار سال جشن نوروز همچنان استوار و پابرجا مانده ولی مهرگان جشن ملی و همگانی به حساب نمی آید.
آنچه روشن است و بایستی به آن پرداخته شود، این است که نام نوروز بیشتر از هر جشن دیگری با مهرگان همراه بوده و این گواه بر آن است که این دو جشن اگر چه در یک جایگاه و هم پایه نبوده اند، ولی از بزرگ ترین جشن های ایران زمین بوده اند زیرا در این دو جشن بوده که ایرانیان سراسر جهان از کار و کوشش دست کشیده تا به شادمانی و آرامش یا هم اندیشی برسند.
اکنون نیز مزدیسنان در باور ترادادی خود در روز مهر از ماه مهر جشنی بر پا می دارند. سفره مهرگان در خانه ها گسترده می شود که در آن آب، آویشن، انار، گل، آینه و گلابدان با نمادهایی از فروغ و روشنایی مهر می گذارند. لُرک ویژه مهرگان بیشتر نخودچی کشمش است که با خوراکی های ترادادی بر سفره نهاده می شود. در برخی از سفره ها ترازوی کوچکی نیز به نماد برابری شب و روز در کنار سفره قرار دارد. زرتشتیان در جشن مهرگان به آتشکده و نیایشگاه ها می روند و با آشِ رشته و خوراکی های ترادادی از یکدیگر پذیرایی می کنند.
آنان با انجام نیایش و اجرای برنامه های فرهنگی مانند سخنرانی های ملی و آیینی، سرود، شعر و دکلمه، جشن مهرگان را با شادی برپا می دارند.
در برخی از روستاهای یزد، جشن مهرگان در گاه شماری غیر فصلی برگزار می شود و جشن مهر ایزد نام گرفته است.
بعضی از خانواده ها خوراکی های ترادادی (سنتی)، گوشت بریان شده گوسپند و لووگ(نان کوچک تنوری) تهیه می کنند و با پذیرایی از همه، داد و دهش انجام می دهند. در برخی از روستاهای دیگر یزد از جمله روستاهای چَم، مبارکه و ذین آباد از شهرستان تفت، جشن مهرگان (مهر ایزد) با سازو گِشت نیز همراه است. به این ترتیب که در روز پنجم پس از مهرگان که روز پایانی جشن است، گروهی از اهل روستا که بیشتر آنان را جوانان تشکیل می دهند، در محل آدریان و یا سرچشمه قنات روستای خود گردهم می آیند، یکی از هنرمندان روستا به وسیله سُرنا و هنرمند دیگری با کمک اَربونه(نوعی دف کوچک) گروه را همراهی می کند. آنها برای رفتن به خانه های روستا باهم به حرکت در می آیند و از نخستین خانه یک روستا آغاز می کنند. باشندگان پس از چند لحظه شادی کردن بر درگاه خانه، کوبه در را یه صدا در آورده، به خانه ها وارد می شوند. کدبانوی هر خانه نخست آینه و گلاب می آورد، اندکی گلاب را در دست افراد می ریزد و آینه را در برابر چهره آنها نگه می دارد سپس آجیلی را که قبلا فراهم کرده است به همه پیشکش می کند این آجیل مخلوطی از تخم کدو، آفتابگردان، نخودچی کشمش و یا یکی از آنها است. میزبانان افزون بر این نیز گاهی با شربت و یا چای پذیرایی خود را انجام می دهند. آنگاه دهموبد یا یکی از افراد گروه سازو گِشت که صدای رسایی دارد، اسامی درگذشتگانی را که پیش از این و در نسل های قبلی، در هر خانه روستایی سکونت داشته ولی اکنون درگذشته اند را بازگو می کند و همه برای آنها آمرزش و شادی روان آرزو می کنند. در اغلبِ خانه ها، نخست بر روان شخصی درود فرستاده می شود که قنات آب در آن روستا و شهر دایر کرده است، زیرا آب روستا و سرچشمه آن را سرآغاز پیدایش زیستن و زندگی در آنجا می دانند. سپس از بازماندگان این خانواده که هم اکنون در خانه نیاکان خویش به سر می برند و چراغ آن را پیوسته روشن نگاه می دارند، نام برده می شود، برای آنان نیز دیرزیوی، درست زیوی و شاد زیوی آرزو می شود، بقیه افراد گروه سازو گِشت نیز در پایان هر قسمت و پس از سخنان یکی از آنان، با تکرار واژه «ایدون باد» و «شاباش» موارد بیان شده را یادآوری و گواهی می کنند. پس از آن دهموبد روستا، بشقابی از لُرک یا آجیل را از این خانه دریافت می کند و آن را در دستمال بزرگی (چادر شب) که به کمر بسته است، ریخته و با آجیل های پیشین مخلوط می کنند. آنگاه از این خانه با ساز و شادی بیرون می آیند و به خانه های بعدی می روند، تا آیین سازوگِشت را در همه خانه ها انجام دهند.چنانچه درِ خانه ای از روستا بسته بوده و کسی در آن ساکن نباشد، افراد برای چند لحظه در بیرون این خانه نیز می ایستند و با بیان اسامی در گذشتگان این خانه، بر روان و فروهر در گذشتگان قبلی آنها نیز درود می فرستند.
در پایان سازوگِشت در روستا، معمولا مقدار زیادی لُرک و آجیل از خانه ها فراهم شده است. بسیاری از خانواده ها همراه با لُرک و آجیل مقداری پول نقد را نیز به دهمبود می پردازند تا در هزینه های تعمیر احتمالی و نگهداری آدریان محل و گاهنبار خوانی سهمی داشته باشند. در برخی از خانه ها مقداری میوه نیز به گروه سازوگِشت می دهند تا آنها را به آدریان ببرند و در گاهنبار خوانی  بکار برند.
گروه سازوگِشت آنچه را از خانه ها فراهم کرده است با خود به آدریان می آورد. در تالار آدریان، موبد نیز شرکت می کند و بخشی از سرودهای اوستا بنام آفرینگان گاهنبار را به یاد هماروانان می سرایند.
خانواده هایی که گوشت بریان گوسپند را نیز در تنور خانه هایشان تهیه کرده اند، مقداری از آن را به آدریان پیشکش می کنند.
در تنور آدریان این روستاها نیز از روز قبل از پایان جشن مهر ایزد، نسبت به شمار جمعیت روستا، نان تنوری کوچک‌ و مخصوص بنام لوُوگ نیز آماده می شود‌. سبزی خوردن نیز پاک و آماده می شود. گوشت های بریان شده خانواده ها را در قطعه های کوچک بریده و با مقداری سبزی خوردن در میان دو عدد نان لووگ می گذارند. به هنگام اجرای آیین گاهنبار، دهموبد میوه ها را به قسمت های کوچکی تقسیم می کند که آن را میوه وردرین می گویند. پس از پایان مراسم، با میوه وردرین از باشندگان پذیرایی می شود و به هر تن(نفر) نیز مقداری لُرک و دو عدد نان لووگ همراه با گوشت و سبزی هدیه می دهند. در جشن مهرگان یکی از نیایش هایی که سروده می شود مهر نیایش از خرده اوستا است. برگردان بخشی از این سرود که کوتاه شده مهریشت از سروده های کهن و یادگار آیین مهر می باشد، چنین است:

می ستاییم مهر پیوندگار جان و جهان را
که راست گفتار و پر آواز است
بسیار شنوا و بسیار بینا است
خوش پیکر و بلند بالا و دوربین
نیرومند و بی خواب و همیشه بیدار است
می ستاییم مهر پیرامون کشور، مهر درون کشور، مهر بیرون کشور
مهر بالای کشور، مهر پایین کشور، مهر پیشاپیش کشور
و مهر پسین کشور، و مهر هستی بخش بلند پایه جاودان پاک را
با برسم از درخت چیده، می ستاییم ستارگان را،
ماه و خورشید و مهر همه کشورها و کشور مدار را
برای فروغ و شکوهی که مهر، پیوندگار جان و جهان دارد
و برای آرامش و به نشینی که به ایران شهر می بخشد،
می ستاییم مهر را، مهر پیوندگار جان و جهان را
بشود که مهر برای یاری ما آید
بشود که مهر برای به کامی ما آید
بشود که مهر برای شادمانی ما آید
بشود که مهر برای آمرزش ما آید
بشود که مهر برای تندرستی ما آید
بشود که مهر برای نیرومندی ما آید
بشود که مهر برای آسودگی ما آید
بشود که مهر برای پاکی ما آید

برگرفته از: نسک یادگار دیرین
آیین ها، مراسم و باورهای مذهبی ترادادی(سنتی)زرتشتیان ایران
پژوهش و نگارش کورش نیکنام

نقل از درگاه زرتشت و مزدیسنان

☀️🌾مهر و جشن مهرگان🌾☀️

 


 مهر یا میثره (میترا) یکی از خدایان بزرگ آریاییانِ پیش از اَشوزرتشت بود، این الاهه در قرنهای پس از اشو زرتشت دچاره دگرگونی شده و با نام خدای میترا(میتراس) وارد اروپا و امپراتوری روم شد و دین میترایسم را پدید آورد که تاثیرات شگرفی بر دشمن خود یعنی دین مسیحیت گذاشت که تا امروز هم این تاثیرات قابل مشاهده است.
مهر یا میثره در ایرانِ پس از گسترش دین زرتشتی هم از بین نرفت و با دگرگونی در ریخت(شکل) یکی از ایزدان مهم سنت زرتشتیِ متاخر همچنان برجای ماند البته این بار نه به عنوان یک خدا یا الاهه که در قالب یکی از ایزدانِ آفریده اهورامزدا که ارزشی پایین تر از امشاسپندان (فروزه های اهورامزدا)  دارند《1》
☀️یکی از آثار جالبِ معرف ارزش و ارج مهر یا میثره( میترا) در ایران جشن بسیار مهم مهرگان یا میتراکان بوده است( کلمه میتراکان را شبیه وریتراهانِ وداها که لقب ایندر است به فدیه دادن برای میترا ترجمه کردند) دکتر علی اکبر جعفری آن را بسته به مهر تفسیر کرده است که حتی از دوران هخامنشیان میتوان شواهدی بر وجود آن در ایران ارائه داد.
نام این جشن را در ضمن بَغ یادش، بغ یاد می نامند[ در قدیم میتراکانا یا مهرگان نام داشته است]  بَغ یا بگه لقب میترا  بوده است. جشن مهرگان نه تنها در مرکز ایران، که در سراسر سرزمینهائی که زیر نفوذ فرهنگ ایران قرار گرفت، به ویژه آسیای صغیر برگذار می شد. جالب است که حتی پس از حمله اعراب و چیرگی اسلام باز هم این جشن از بین نرفت و حتی بسیاری از فرمانروایان و شاهان مسلمان برگذاری این جشن را تشویق میکردند.
مرسوم نبودن جشن مهرگان در هند نشان دهنده این موضوع است که این آیین یک رسم کاملا ایرانی بوده و خاستگاهی جز ایران نداشته است.
نویسندگان و دانشمندان ایرانی پس از اسلام مانند ابوریحان بیرونی در آثارالباقیه خود به این جشن و برگذاری آن اشاره کرده اند که نشان دهنده ارزش و اهمیت این جشن در ایران حتی تا قرنها پس از اسلام است و شاهدی بر این سخن که مهرگان اگر ارزشی بیشتر از از نوروز نداشته کم تر از آن هم نبوده است.
این جشن در روز مهر از ماه مهر یعنی شانزدهیم روز از ماه مهر در گاهشماری زرتشتی برابر با ۱۰ مهر ماه هجری خورشیدی برگذار میشود

🌹مهرگان خجسته باد🌹
______________________________
1: مراجعه کنید به حکمت الاشراق سهروردی و مبحث انوار طولیه و انوار عرضیه

🔥پژوهش: اردوان فرخ🔥

نقل از درگاه زرتشت  و مزدیسنان

بزرگداشت پیمان در فرهنگ ایرانی

 ایرانیان با پدیدار کردن بزرگداشت مهر، نماد ِ پیمان و روشنیِ نگاهبان و نگرنده به پیمان‌ها، گامی بزرگ را برای بزرگداشت پیمان در سراسر جهان برداشتند و بدانروی مهر را دارنده هزار گوش و ده هزار چشم نامیدند تا همه پیمان‌داران و پیمان‌شکنان را در سرتاسر گیتی در پرتو راستی ببیند و به آنان پاداش و سزا دهد. پیشتر در بررسی جشن «مهرگان» گفته شد که واژه «مهر» در زبان پهلوی «میتر» از گونه کهن‌ترِ «میترَ» یا «میثرَ» برمی‌آید که معنایش پیمان و نام ایزد پیمان است.

در کتاب کهن «مینوی خرد» پیمان‌شکنی از گناهان به شمار می‌آید، و نیز آن کسی در خور بهشت‌‌است که: «... خود را از پیمان ‌شکنی سخت دور دارد». پیمان‌شکنان در مرز کشور، کشور را به ویرانی می‌کشند. در کتاب بسیار کهن «یشت‌ها» چنین آمده: «زننده مهر (پیمان‌شکن) نابکار، سرتاسر کشور را ویران سازد». در آیین ایرانیان باستان پیمان چه با نیکوکاران چه با بدکاران، بایستی استوار بماند. در «یشت‌ها» باز می‌خوانیم: «... تو نباید مهر و پیمان بشکنی، نه آن [پیمان که] تو بایک پیرو دروغ، و نه آن پیمان که تو با یک پیرو راستی بستی؛ زیرا که پیمان‌بستن با هر دو درست است، خواه پیرو دروغ، خواه پیرو راستی».

در کتابی بر جای مانده از دوره ساسانیان، با نام «ارداویراف‌نامه» که موضوعش سرگذشت روان بدکاران و نیک‌کرداران پس از مرگ است، چنین آمده که در دوزخ: «این روان آن مرد ِ پیروِ دروغ است که در گیتی بسیار پیمان‌شکنی کرد و با پاکان و پیروان دروغ پیمان‌شکنی کرد؛ زیرا هر دو پیمان است، هم با پاکان و هم با پیروان دروغ». شاهنامه نیز پیمان‌شکنی را مایه همه گونه درد و آزار جهانی می‌شمارد: «ز پیمان نگردند و از راستی// پدید آید از هر سویی کاستی».

و به همین روی است که چون پیروز شاه ساسانی خواست پیمانی را بشکند که میان بهرام گور و هیونان (هون‌ها) بر سر مرز ایران و کشور هیون بسته شده بود، خوشنواز، پادشاه هیون، که از فرهنگ و آیین ایرانی آگاهی داشت، در نامه‌ای به پیروز نوشت: «چنین گفت: کز عهدِ شاهانِ داد // بگردی، نخوانمت خسرونژاد». و نامه چنان بی‌پروا و گستاخانه است که با پشتگرمی (اعتماد و استناد) به آیین ایرانی (یعنی آیین نگاهبانی از پیمان)، شاهنشاه ساسانی را فرزندِ پدر به شمار نمی‌آورد!

نمونه برتر پیمان‌داری در شاهنامه، در داستان سیاوش آمده، آنجا که سیاوش، 100 گروگان از تورانیان را به فرمان پدر خود کاووس نمی‌کشد، یا به ایران نمی‌فرستد، زیرا پیمانی میان سیاوش و افراسیاب بسته شده بود تا با نجنگیدن افراسیاب و بازگشت به مرزهایش، این 100 گروگان (در شاهنامه به گونه 100 نوا) آسیبی نبینند، و چون سیاوش با افراسیاب در پیشگاه خدا، مهر (پیمان) بسته بود، با این که پیروی از پدر و فرمانروای کشور از گونه‌های پیمان‌داری است، برای نگاه‌بانی از 100 تن و بالاتر از آن، نشکستن پیمان با خداوند، فرمان پدر و شاهش را
کنار می‌گذارد.

داستان سیاوش را باید در شاهنامه خواند و این جا تنها گفتار سیاوش در شاهنامه را بخوانیم، که به‌راستی بازتاب فرهنگ کهن برجای مانده از زمان فریدون پیشدادی و آیین مهر است، که رویه دیگری از آن را در نوشته‌های کهن ایرانی می‌توان دید: «چنین داد پاسخ که فرمان شاه // برآنم که برتر ز خورشید و ماه// ولیکن به فرمان یزدان دِلیر// نباشد ز خاشاک، تا
پیل و شیر».

پاسخ سیاوش، ریشه در فرهنگ ایران و کیش مهر دارد، زیرا که در سروده کهن «مهر یشت» بخشی از کتاب «یشت‌ها» اندازه پیمانی که میان کسان با یکدیگر بسته می‌شود روشن است: «درجه مهر (پیمان)،20 است میان دو همدوش، 30 است میان دو همکار، 40 است میان دو کس از یک دودمان، 50 است میان دو هم‌خانه، 60 است میان دو تن از پیشوایان، 70 است میان شاگرد و استاد، 80 است میان داماد و پدرزن، 90 است میان دو برادر، 100 است میان پدر و فرزند، 1000 است میان دو کشور، 10000 است میان پیروان آیینِ ستایشِ خرد».

و بر این بنیاد سیاوش می‌گوید پیمانی که با خدا بسته‌ام، دارای 10000 درجه است، باز آن که پیمانی که میان من و پدرم بسته شده است، دارای 100 درجه است، و پیوند میان من و پدرم در پایگاه پادشاه کشور 1000 درجه است و چون پیمان با خداوند برتر است، آن را برای خشنودی پدرم، نمی‌شکنم.

فریدون جنیدی

نقل از درگاه زرتشت و مزدیسنان

🎉💃مهرگان خجسته باد💃🎉


 

فریدون چو شد بر جهان کامگار
ندانست جز خویشتن شهریار

به رسم کیان تاج و تخت مهی
بیاراست با کاخ شاهنشهی

به روز خجسته سر مهر ماه
به سر برنهاد آن کیانی کلاه

می  روشن و چهره شاه نو
جهان گشت روشن سر ماه نو

بفرمود تا آتش افروختند
همه عنبر و زعفران سوختند

پرستیدن مهرگان دین اوست
تن‌آسایی و خوردن آیین اوست

کنون یادگار است از او ماه مهر
بکوش و برنج ایچ منمای چهر

پایان هزاره‌ای آمیخته با بیداد، فروریختن اریکه‌ای استوار شده در خون و دربندشدن ماردوشی اهریمن‌ سرشت، در مشت گره‌کرده البرز کوه.

اکنون هزاره‌ای نوین در ماهی نو آغاز گشته است، آغازی در آغازی دیگر و زمانی برای پیوند روشنایی و مهربانی.
«ایزد مهر» فروغش را در کالبد ایرانیان جاری ساخته است و خوراک مارهای ضحاک اینک خاستگاهی است برای اندیشیدن و یاری رساندن به جنبش آهنگری ستم‌دیده و نژاده‌مردی پدر ازدست‌داده.

اینک آشفتگی مردمان از جفای پادشاه به آخر رسیده است و سوزش زخم جان‌هایشان با دادگستری آفریدون التیام یافته، همان‌گونه که برابری کیهانی با خنکای نسیم و بارش باران گرمای طاق‌سوز تابستان را فرومی‌نشاند. ازاین رومهرماه به نوروزی دیگر مانند است که نوید‌دهنده برابری و فصلی نوین است.

 باری،هر مهرگان آغازی دگرباره است. آغازی برای زایش خرد و پاسداری از آن، آغازی برای آموختن و افزودن برآن و آغازی برای جدال با آنچه «ایزد میترا» آن‌را نمی‌پسندد.
دروغ، پیمان‌شکنی و نامهربانی.

همانا ایستادگی دربرابر این نازیبایی‌ها و ناراستی‌ها ارمغان دادگری و محبت را به همراه دارد و آن هنگام است که به راستی «ترازو» نماد «مهرماه» خواهد شد.

فروغ مهرگان خجسته باد.

🍁🍁🍁
نقل از درگاه (:کانال) زرتشت و مزدیسنان

جایگاه زرتشت در تاریخ فرهنگ و اندیشه جهان از نگاه زنده یاد استاد احمد کسروی


 

زرتشت اولین کسي است که در تاريخ بنام برانگیختگي (پیغمبری) شناخته شده. در زمان اين پاکمرد ايراني جهانیان گرفتار بت پرستي مي بوده اند. بت پرستي چیست؟ بت پرستي تنها آن نیست که مجسمه هايي را از چوب يا از سنگ يا از فلز بسازند و در برابر آن به پرستش و عبادت مشغول شوند.
بتپرستي همچون مادّيگری يك گمراهي ريشه دار و شاخه داری مي بوده و زيان آن در همه ی شيوون زندگاني نمايان ميشده.
منشاء بت پرستي از اينجا بوده که مردم کارهای طبیعت را ضد يكديگر مي ديدند. زيرا باران را مشاهده ميکردند که ميبارد و زراعت را ميپروراند، و از آنسوی تگرگ را ميديدند که ناگهان آمده آن را کوبیده و از میان ميبرد. طفل را مشاهده ميکردند که متولد ميشود و روزبروز رشد ميکند، و از آنسوی يك ناخوشي (مانند آبله يا سرخك) او را از پا انداخته ميکشد. بادی را مشاهده ميکردند که در دريا کشتی ها را راه ميبرد و به کشتیبانان کمك مينمايد، و از آن سوی باد مخالف کشتي را پیچانیده به قعر دريا ميفرستد. اين کارها را چون ضد يكديگر ميديدند، باور نميکردند که جهان يك دستگاه باشد. بلكه آن را چند دستگاه جداگانه پنداشته چند دستي را در کارهای جهان کارگر و  ذی دخل مي شماردند. بهمين سبب خدايان بسیاری از پندار خود پديد آورده برای هر يك مجسمه هايي مي تراشیدند يا ميساختند، و آنها را در بتكده ها گزارده در جلوشان به پرستش و عبادت مشغول ميشدند. از آن طرف اين مردمان خدايان را مانند انسان دارای احساسات و خصايل حیواني، از حسد و خشم و کینه و آز و کامجويي و مانند اينها، مي شماردند. بنابراين همیشه از اين خدايان در ترس ميبودند، و برای جلوگیری از گزند و آسیب آنها قربانیها، از گوسفند و گندم و جو و میوه های گوناگون و چیزهای ديگر به بتخانه ها ميبردند. بگمان ايشان اگر کسي توانگر بودی خدايان باو حسد بردندی و ميبايست برای احتراز از رشك و حسد خدايان مقداری از دارايي خود را بنام ايشان جدا گرداند. يك سرداری که در جنگ فاتح ميشد الزام بود سهمي از تاراج و غنايم جنگ بخدايان دهد. کسي که چند پسر يا دختر ميداشت ميبايست يكي از آنان را برای پرستش و عبادت بخدا به بتخانه فرستد. گاهي جهالت آنها بآنجا ميکشید که سر پسر يا دختر خود را در زير پای بت ميبريدند يا دو طايفه ای که خدايانشان علیحده ميبود با يكديگر بجنگ برخاسته خون ها از همديگر ميريختند.
ناداني مردمان در آن زمان بجايي رسیده بود که ميبینیم در يونان با اين همه ترقیاتي که در راه تمدن نموده بودند با خدايان پنداری خود آن رفتارها را مي کرده اند، و تا آن اندازه گرفتار آنها ميبوده اند. در مصر که يكي از کانون های تمدن باستان شمرده شده، مردم گاوی را با نشانه هايي برگزيده بخدايي برميداشته اند! وقتي که عمر آن به سر مي آمده و مي ميرده، کاهنان در دهات ميگشته اند و گاو ديگری را با همان نشان ميجسته اند و برايش پرستشگاه مي ساخته اند کاهنان بخدمتش ميگمارده اند. در ايران مجسمه هايي در میان نميبوده. ولي در اينجا خدايان پنداری بسيار از قبیل: مهر، شهريور، ناهید و مانند اينها ميداشته اند و گرفتار آنها ميبوده اند.
در چنین روزگار تاريكي، زرتشت برخاسته و با بتپرستي آغاز نبرد کرده و چنین گفته: "اينها که ميپرستید خدا نیستند و نميتوانند خدا باشند. اين جهان همه يك دستگاه است. خدا نیز يكي است و او نیز بیرون از اين جهان ميباشد".
آنچه از تاريخ برمي آيد تا زمان زرتشت مردمان نميدانستند که در جهان (همچنين در کالبد خود انسان) نیكی ها و بدي ها توأم ميباشند، و انسان بايد خواهان نیكی ها باشد و از بدي ها پرهیز نمايد.
آنچه امروز بنام "فرهنگ" شناخته ميشود تا آن روز پايه ای در جهان نميداشته است.
حالیه شما کارهای پیغمبر ايراني به نظر آورده ببینید آن پاکمرد با چه نظر روشني به جهان مينگريسته، و آنچه را که ملیونها انسان ملتفت نبودند و درنمي يافتند او ملتفت بوده و مي فهمیيده است، و از آنسوی در راه تكان دادن خردها و فهم ها، و آموختن حقايق، و برانداختن گمراهی ها، چه زحمت ها کشیده و چه رنج ها بخود هموار ميگردانیده است. اگر دانستن است پس چرا از صد ها ملیون تنها زرتشت دانسته است؟! اگر کوشیدن است چرا تنها او کوشیده است؟!

👈بنمایه:
ورجاوند بنیاد (با زبان عادی)
نقل از درگاه سرای زرتشت

«دو بازگویشِ (روایت) زیبا اندر سخت‌کوشی و پاکمنشیِ موبَدان و هیربَدان در ایرانِ باستان»

 💠 1: گویند که دو هیربدِ شایسته بودند که باهم همکار بودند و با سامان (نظم) و رایه (ترتیب) و پرهیز رفتار می‌کردند. روزی، در ایستاری (حالی) که آب از چاه می‌کشیدند و به کِشتی که کرده بودند، آب می‌دادند و باهم اَوِستا و زَند می‌خواندند، چنان رخ داد که موبدان‌موبدی که از راهی نزدیکِ شهر می‌گذشت، سخنِ ایشان را شنید و دانست که مردانِ شایسته‌ای اند. خواست که درباره‌ی کار و خویشکاریِ (وظیفه) ایشان بداند و کار و بهره‌یشان را بسنجد. مردی را با پیغام نزدِ ایشان فرستاد و بگفت که: <اگر برای شما رنجشی (زحمتی) نیست، اینجا بیایید.> ایشان پیغام را اینگونه پاسخ گفتند که: <کاری در دست داریم و اگر بیاییم، کار بماند. اگر موبدان‌موبد بر چهارپا نشیند و فراز آید، رنجشی نباشد و کارِ ما هم نماند.> زمانی که موبدان‌موبد آن سخن را شنید، اندیشید که: <خردمندانه می‌گویند.> خود فراز رفت و با ایشان به گفتگو پرداخت و به ایشان نویدِ پاداش‌هایی داد. ایشان گفتند: <که این چیز برای ما نیاز نیست و ما را آنگونه بهتر آید که همان بهره‌ی دسترنجِ خویش را بخواهیم. بِیک (اما) چنان شنیدیم که سر درِ خانه‌ی هیربد گشاده است. چنان کن که هیربد از بسیارآبی و کسان از تنگ‌آبی نمیرند.> موبدان‌موبد دانست که: <این سخن را به شَوَندِ (سبب) داراییِ بسیارِ من می‌گویند.> و به خانه‌ی خویش رفت و برای ایشان جداجدا دو هزار دِرهَم فرستاد. هر یک از ایشان بیش از دو درهم نستاند و مانده (بقیه) را باز پس فرستاد. ایشان به پیغام، چنین پاسخ گفتند: <ما این را نگفتیم که از آن دارایی‌ات به خانه‌ی ما بفرست. ما آنچه را می‌باید، ستاندیم و مانده را باز پس فرستادیم. تو به آن کس بده که از ما پرهزینه‌تر باشد و به آن نیازمندتر.>

💠 2: گویند که بهدادِ آذر اورمزدان، که موبدان‌موبد بود، به جایی فراز آمد و دو هیربد دید که از کوه بر پشتِ خویش هیزم می‌کشیدند و خسته بودند و باهم اوستا و زند می‌خواندند. از ایشان پرسید که: <از آنجا که شما توانا و چیره‌دست به نِگَر (نظر) می‌آیید، چرا اینگونه کار می‌کنید؟> ایشان در پاسخ گفتند که: <شنیدیم که هر کسی باید بدی‌ای را که اهریمن آفریده است، در جایی، در گیتی یا مینو، به فراخورِ پایه و جایگاهِ خود برتابد (تحمل کند). ما را بهتر آید اگر بَشِ (سهم) خویش را در گیتی برتابیم؛ جایی که همزمان با برتابیدنِ بدی، روشنیِ خورشید و ماه را نیز ببینیم و داشتنِ خوراک و درمان و چاره‌ی بدی و بسیار نیکیِ دیگر را به دست آوریم. ما را با این کار سپاس و پسند از هستومندانِ (موجودات) مینویی و گیتیایی باشد و این بهتر است از آنکه بشِ خود را از بدی در مینو برتابیم؛ در دوزخ؛ جایی که هیچ نیکی نیست و سپاس و پسندی از هیچکس نیست و از جایی به شگفتیِ بهشت نیز جداست.

🗯 بنمایه: نَسکِ (کتاب) ششمِ "دینکَرد" به برگردانِ "مهشیدِ میرفخرایی" | بازنویسیِ ساده به پارسیِ سَره: بهدین تیردادِ نیک اندیش | آنچه این دو بازگویشِ زیبا و دلچسب از دیدِ گاهدادی (تاریخی) برای ما روشن می‌کنند، آنست که موبدان در ایرانِ باستان، نه تنها به وارونِ بسیارانی، خویِ مفتخوری و تن‌پروری و بهره‌کشی از دیگران نداشته اند، وانگَه (بلکه) کسانی بوده اند که خود را چونان پیشتازانِ سپاهِ نیکی برای پیکار با پلیدی‌ها می‌دیده اند و پلیدی از دیدِ آنها هر آن چیزی بوده است که آبادانیِ جهان و شادمانیِ جهانیان را دچارِ دشواری می‌کرده است. چرا که همکاری با اورمزد و پیکار با اهریمن، شالوده‌ی آموزش‌های اشوزرتشت در دین‌بهی را برمی‌سازند. از این رو، مُغان و موبدان -از والاپایه‌ترینان که به رایزنی با شاهنشاهان و پرورشِ شاهزادگان می‌پرداختند تا پایین‌پایه‌ترینان که اوستاخوانان از راهِ کارهایی چون کشت‌وکار به سازندگی و افشاندنِ اَشا سرگرم بودند- در درازای گاهداد، از برترین پیشکارانِ (خادمان) ایران‌زمین به شمار می‌رفته اند. جدای از اینها، در فرهنگِ زرتشتی، بسیار بر این جُستار (مطلب) پافشاری شده است که: <دین آنست که انجام شود.> بیگمان این آموزه، بیش از هر کسی می‌باید در کسانی نمود می‌یافته و بیابد که خویشکاری‌شان نگهداری و گسترشِ آتشِ زرتشت بوده و است؛ می‌چَمَد (یعنی) موبدان و هیربدان؛ کسانی که برابرِ اوستا اگر براستی کمر به دین نبندند، هر گاه که بگویند موبد اند، دروغ گفته اند.

✍️بهدین تیرداد نیک اندیش

نقل از درگاه سرای زرتشت

خوشبختی از آن کسی است که در پی خوشبختی دیگران باشد

 

اوشتا. اهمایی. یهمایی. اوشتا. کهمایی. چیت.
خوشبختی از آن کسی است که در پی خوشبختی دیگران باشد.  
     
اشو زرتشت🌺

نقل از درگاه زرتشت و مزدیسنان

ثبت زادروز اَشوزرتشت در سالنمای 1400

 

زادروز اشوزرتشت، پیام‌آور ایرانی، با آغاز سده‌ی جدید خورشیدی، به مناسبت‌های سالنمای رسمی سال 1400 ایران افزوده شد.

شورای فرهنگ عمومی وزارت فرهنگ و ارشاد، برای نخستین بار زادروز اَشوزرتشت، پیام‌آور ایرانی را در مناسبت‌های سالنمای رسمی کشور آورده است. با اعلام مناسبت‌های رسمی مصوب شورای فرهنگ عالی وزارت فرهنگ و ارشاد کشور، ششم فروردین‌ماه در سالنمای سال 1400 خورشیدی با عنوان روز زایش (:ولادت) زرتشت ثبت خواهد شد.

دی‌ماه 1398 خورشیدی، شورای عالی انقلاب فرهنگی، ثبت روز زایش اَشوزرتشت در سالنمای رسمی ایران را تصویب کرد. از این پس ناشران سالنما می‌بایست با درج این مناسبت در روز ششم فروردین‌ماه، سالنماها را چاپ کنند.

همه ساله، پس از اعلام مناسبت‌های مصوب شورای فرهنگ عمومی کشور، فرآیند چاپ سالنما‌های کشور برای سال جدید، پی گرفته می‌شود.

خورداد روز از ماه فروردین در گاهشمار زرتشتی برابر با ششم فروردین‌ماه، فرخنده زادروز اشو زرتشت و برگزیده شدن پیام‌آور یکتاپرستی است. روزی است که اشوزرتشت، پیروانش را فراخواند تا با خردورزی، نیک بیندیشند، جز نیک نگویند و به کردار نیک بکوشند.

نقل از تارنمای خبری امرداد
 

جشن سپندارمزگان

#مردم ایران در تاریخ خود، کارنامه درخشانی را در زمینه ارج نهادن به جایگاه بلند زن از خود بر جای نهاده و امروز زنان ایرانی از اینروی بر خود م...