۱۴۰۰ بهمن ۹, شنبه
جشنهای سالانه ایرانیان ، جشن سده🔥
دبیره(:خط) ما پارسی(فارسی) است یا تازی(:عربی)؟
به✍️ #مهرداد_معمارزاده
هر گروه از مردمان، برای استوار ساختن پایههای فرهنگ خویش، به دستمایهای گران همچون «خط» نیاز دارند تا به کمک آن پرده از رازهای نهان فرهنگ خویش بردارند.
امروزه ما ایرانیان میدانیم که زبانمان ایرانی است و یادگار روزگاران کهن این سرزمین، و نیز بر ماست تا از این زبان که «فارسی دری» نام دارد، پاسداری نموده و از آسیب و گزند زبانهای بیگانه دورش داریم. اما آنچه امروزه، اندیشه مردم کشورمان را دررُبوده، این است که امروزه ما این زبان را با چه خط و الفبایی مینگاریم؟
آب در کوزه و ما تشنهلبان میگردیم
یار در خانه و ما گِرد جهان میگردیم.
تاکنون به ما چنین گفتهاند که،"خط امروزین شما ایرانیان، «عربی» است. اما باید دانست، آنچه تا امروز در این باره به خورد ما داده شده، از دهان بیگانگان و نیز شماری استاد در کشور خودمان بوده که به پژوهشهایی درخور درین زمینه دست نیازیده و با چشمانی نیمه باز، پیروِ سیاهنماییهای مُشتی موبورِِ چشمآبی شدهاند.
من از بیگانگان هرگز ننالم
که با من هرچه کرد آن آشنا کرد.
پیداست، نخستین چیزی که درباره عربی بودن خط و الفبای ما بر اندیشه میگذرد، این مَتل خواهد بود که، «مورچه چیه که کلهپاچش چی باشه؟».
و نیز آنکه، چگونه ایرانیانی که در کشور پهناورشان چندین گونه خط و گویشهای بومی داشتهاند، به یکباره خطی را از دل بیابانهای تفته و آن هم از گروهی بیابانگرد بینامونشان وام گرفته و به جای خط کهن خویش، به کار بردهاند؟
اگر بخواهیم چنین داستانی را بپذیریم، پس باید بگوییم که ما ایرانیان، یا از همان آغاز خطی نداشتهایم، و یا آنکه اگر هم داشتهایم، پس از کاهیدنِ خطهای بومی و کهن سرزمین خویش، سرانجام و از سر ناچاری و واماندگی دست به سوی خطی که تازیان آن را در درازای چندین سده در دانشگاهها و زبانکدههای خویش در نجد حجاز پرورده و پُر بارش ساخته بودند، دراز نموده و آن را به سان الفبای امروزین خویش به کار گرفتهایم.
اعراب، غربیان و شیفتگان ایرانیشان، خطی را که در اینجا دربارهاش سخن خواهیم گفت، «کوفی(2)» مینامند.
اگر چه ما نیز میپذیریم که تازیان، برای نخستین بار در حیره و سپس کوفه (عراق - اراک ، میانرودان، دل ایرانشهر) بود که با «خط» و بویژه این خط آشنا شده، و آن را کوفی نامیدند. زیرا تا پیش از آن، ایشان نه تنها با این خط، که با هیچ خط و الفبای فراگیر دیگری آشنا نبودند. اما همانگونه که در پی خواهد آمد، این خطِ دبیره ایرانی (پیرآموز)، هزاران سال در میان ایرانیان روایی داشته و در گذر زمان، فراگشت خود را میپیموده است.
سخن را با گفتاری از زندهیاد استاد «رکنالدین همایونفرخ - سهم ایرانیان در پیدایش و آفرینش خط در جهان» میآغازیم:
«اعراب خط نداشتهاند و خطی که از حُمَیر (حِمیَر/ هاماوران- یمن) و انبار (پیروز شاپور- الانبار کنونی در عراق) به حجاز رفته و در زمان ظهور اسلام نشر یافته، خط عربی نیست، بلکه زبان عربی به این خط نوشته میشده است. و چون آثار مخطوط در قرون اولیه اسلامی و پس از آن، به زبان عربی نوشته میشد، بنابراین خطی را که آن زبان بدان نگاشته شد و یا امروزه در هند و پاکستان متداول و مرسوم است، و در سابق نیز در کشور عثمانی رواج داشته، خط عربی نامیدهاند. اگرچه که این کار نادرست است، زیرا زبان و خط دو مقوله جدا از هم میباشد. بنابراین این خط که از انبار (نَجد ایران) به حجاز رفته، یکی از خطوط متداول ایرانی بوده که با تحولاتی، برای نوشتن زبان عربی به کار رفته است».
و نیز در دنباله چنین آمده:
«الفبای ایرانی در آغاز به صورت "اَبجَد مُردف" بوده و خط لاتین هم که ماخوذ از خطوط کهن ایرانی است، هنوز بر همان ردیف اَبجد و هَوز استوار است. تغییر شکل الفبای ایرانی به صورت کنونی، پس از اسلام روی داد، و آن چنین بود که شعوبیه ایرانی برای تسهیل در فراگیری الفبای پهلوی کوشیده و حروف همسان را از نظر صوت و ردیف در کنار هم قرار دادند، تا فراگیری آن برای نوآموزان (اعراب)(3) آسان باشد و نامش را الفبای "پیرآموز" گذاردند».
به هر روی شاید بتوان گفت، این روند از چند سده پیش از آن آغاز شده بود. بدینگونه که «حیره» سرزمینی بود در کرانه فرات، و مردمان این شهر تازیانی بودند که از اندک کاستیِ پدید آمده در پایان روزگار اشکانیان سود برده و بر پایه گفتار استاد زرینکوب در کتاب «دو قرن سکوت»، در آن سامان فرود آمده و شهر نخستین «حیره» را بنا نهادند.
در پس آن روزگار، ایشان زیر فرمان شاهنشاهی ایران ساسانی درآمده و از شهر حیره به سان پادگانی در برابر غسان (در سوریه کنونی) که روم آن را برای پایش مرزهای خود با ایران به پا کرده بود، بهره برده شد. پادشاهان حیره، دستنشاندگان شاهنشاهی ساسانی و فرمانبردار ایران بودند. در این شهر حیره، گویش «دری» در دربار و بازار به کار رفته و مردمانش نیز به زبانی برگرفته از گویش نَبتی که ریشۀ زبان عربی امروزین است، سخن میگفتند.
در آن روزگار، برای آسان شدن کار میان حیره و دربار ایران، دبیران ایرانی بر آن شدند تا الفبای خط پارسی میانه(پهلوی) را که خود برگرفته از شاخه «کتابی» خط و واکهای(:حروف) ایرانی بود، اندکی دگرگون ساخته و با افزودن هشت واکِ(:حرف) «ث، ح، ط، ظ، ص، ض، ع، ق» به آن، شمار واکهای آن را به ۳۲ رسانده و بدینگونه، زبان تازیان حیره را که «نبتی - عربی» بود، با این خط تازه ایرانی بنگارند. (واک «ط» در پهلوی اشکانی دیده میشود، اما در پهلوی ساسانی جای خود را به واک «ت» داده است).
امروزه زبان فارسی با همین ۳۲ واک، و زبان عربی با ۲۸ واک که « گ ، چ ، پ ، ژ » در آن نیست. اما هر دو با همین «خط ایرانی (پیرآموز)» نگاشته میشوند. همانندی واکهای الفبای «پهلوی (پارسی میانه)» و «فارسی (امروزین)» به اندازهای است که اگر از اندک دگرگونی و فراگشتِ رخ داده در آن چشمپوشی نماییم، یکسانی بیچون و چرای آنها به آسانی به چشم میآید.
خط دیگری نیز در میان مردمان حیره کاربرد داشت که ریشه در شاخهای از خط نبتی داشته و از ۱۶۰۰ سال پیش در میان این مردمان به کار میرفت. پژوهشگران برین باورند که این خط نیز، برگرفته از خطهای ایران باختری بوده و گویند این خط پایه مادر، همان خط و الفبایی بوده که در روزگاران پیش از آن در میانرودان گسترش یافته بود و اینک هم نام ساختگی «آرامی» بر آن نهادهاند.
به هر روی، همان خط «نبتی - عربی» نامیده شده نیز، به هنگام ظهور اسلام، چندان در حجاز شناخته شده نبود. زیرا بدان هنگام، تنها ۱۷ تن که آن هم بازرگانانی بودند در رفت و شد به اورشلیم، حیره و حمیر آن را میشناختند. همچنین میتوان نشانههای این خط را بر روی سنگ گور یکی از پادشاهان حیره به نام «امرؤالقیس» که در آن از پیوستگی دربار حیره با شاهنشاهی ایران سخن رفته، به چشم دید. بنابراین خط حجازیان، شاخهای از خط نبتی بوده است.
پس الفبایی که امروزه «عربی» خوانده میشود، خطی برگرفته از خطهای کهن ایرانی است که از دگرگشت خط «ایرانی کهن» به ایرانی هخامنشی کتابی(4) (پارسی)، اشکانی (پارتی) و ساسانی (پهلوی) پدیدار شده و سرانجام هم همین خط دبیره فارسی امروزین از آن پدید آمده است.
در اینجا برای روشن شدن پایه گفتارمان، که چرا میگوییم خط فارسی با تلاشهای بیگانگان «عربی» خوانده شده، چند نکته را باز میگوییم:
۱- یکی آنکه اگر این «خط عربی» در نجد حجاز نیز کاربرد داشته، پس چرا ایشان تا هنگام خلافت عثمان، به گردآوری «قرآن» نپرداخته بودند(؟) و تنها پس از یورش به ایران در زمان عُمربن الخطاب و آشنایی با خط پیرآموز ایرانی بود که کام یافتند الفبا و خط کاربردی دبیران ایرانی در حیره را فرا گرفته و به کمک همین دبیران ایرانی نیز به کتابت آن بپردازند؟ بدینگونه که به هنگام خلافت عثمان، هر کس از «قرآن» چیزی میدانست، بگفت و در رایزنی با خلیفه چهارم مسلمین (امام نخست شیعیان)، آن را به همان زبان عربی، اما با خط پیرآموز ایرانی نگاشتند. آن اندک بخشهای پیشتر کتابتشده به الفبای نبتی را نیز، دبیران دربند ایرانی در حیره، به خط پیرآموز برگرداندند. پس همانگونه که استاد رکنالدین همایونفرخ آوردهاند، میبینیم که خط و زبان، دو بخش جدا از هم میباشند. هنگامی که یک زبان را به خطی مینویسیم، نمیتوان و نباید که آن خط را نیز به نام آن زبان نامید. بنابراین از آنجا که نیاکانمان یاری نمودند تا زبان اعراب به خط پیرآموز ایرانی نگاشته شود، نمیبایست و نباید که این خط را «عربی!» بنامیم.
۲- دو دیگر آنکه اگر این خط از دیرباز در نجد حجاز کاربرد داشته، پس نشانههایش کجاست که تاکنون نوشتهای از آن، که زمان نگاشته شدنش به پیش از خلافت عثمان بن عفّان (خلیفه سوم) برسد، بر روی تکهای سنگ، خشت، دیوار، لوح و یا چرم یافت نشده است؟(5) و همانگونه که گفتیم، آن انگشتشماری هم که پیدا شده، به مانند همان سنگ گور حیرهای، به خط نبتی است.
۳- و از همه روشنتر نیز آنکه، «خط»، نخست در میان مردمانی پدید آمده و فراگشت مییابد که زمینه به کارگیری آن را در فرهنگ خود داشته باشند. از اینرو، به روشنی پیداست که تازیان بیابانگرد تا پیش از اسلام، نه از شاروَندی (تمدن، شهرنشینی) چندانی برخوردار بوده، و نه آنکه تا پیش از دستیابی به ایران، از سامانه آموزشی و دولت و دیوان برخوردار بودهاند. بنابراین روشن است که ایشان نمیتوانستهاند هیچ یک از نشانههای نخستین، برای پیدایش و آنگاه بهرهگیری از خط و دبیری و دیوانداری را در آن دوره و نیز در بادیهها و زیر سایه اشکم شترانشان بدست آورده باشند. به گفتهای، ایشان نه از زمینههای پیدایش این دستمایه برخوردار بوده و نه آنکه هیچگاه بدان نیاز پیدا میکردهاند، تا بخواهند دست به آفرینش و سپس پرورش خواستهای همچون «خط» در میان خود زده باشند. و بدینگونه است که، یک بار آن را به گونهای پراکنده از مردمان نبت که شاخهای از خطهای ایران باختری را در دست داشتند و دیگربار نیز پس از دستیابی به ایران، آن را به گونهای فراگیرتر، از حیره که خط پیرآموز را با یاری دبیران ایرانی و فراگشتی در الفبا و خط پهلوی بدست آورده بودند، آموختند و فرا گرفتند.
بنابراین، این سخن که، «عربها این خط امروزین را به ما ایرانیان دادهاند» خود زیر پا نهادن فرهنگ خودی خواهد بود. زیرا امروزه مردمانی که برین خاک پاک گام مینهند، هنوز هم به همان گویشهای زیبای ایرانی سخن گفته و این گویشهای زیبا را با همان خط و الفبای کهن خود مینگارند و همان فرهنگ و آیینها را دارند، که در پس ما نیز چنین خواهد بود.
چون جهانی خیره بر فرهنگ توست
گَر به مِهرش دل نبندی، ننگ توست.
آنچه امروزه گریز جوانان کشورمان از فرهنگ خودی و پناه بردن به آغوشِ فرهنگ نداشته غرب، و نیز لغزش به سوی غربزدگی و سخن گفتن از ناکجا آبادهایی چون «دهکده جهانی!» را در پی آورده، همین عربزدگی کنونی است که همه چیزمان را «عربی» نشانمان دادهاند. زیرا پیداست، سرانجام چنین از خود بیگانهشدنی، چنان خواهد بود که آوند تهی گشته از فرهنگ پُربار ایرانی، با پَلشتی ناآشنا انباشته خواهد شد. پس باید با شناخت درست از فرهنگ پُرمایه و فرهمند کشورمان، به هویت ایرانی خویش بازگشته و بدان سربلند باشیم.
آیا زرتشتیان به سرنوشت نیز باور دارند؟ اشو زرتشت در گاتاها اشاره ای به این نکته کرده است؟
موبد نیکنام
خیر، دربینش زرتشت همه رویدادها برپایه خردمندی ودر پرتو دانش پیش خواهد آمد. هیچکس مجبور نیست تا به آنچه پیش رویش قرار می گیرد تن دردهد و آن را به حساب سرنوشت از پیش تعیین شده بگذارد.
سرنوشتِ مَرتًو(:انسان) را چه کسی گزینش کرده است؟ شاید گروهی چنین پنداشته اند که خداوند سرنوشت هریک را از پیش آماده کرده باشد؛ مگرخداوند دادگر(:عادل) نیست. پس بایستی سرنوشت همه را یکسان برگزیده و بخشیده باشد!
در پیام زرتشت به جای باور به سرنوشت، «بخت» (:شانس و اقبال) مشاهده می شود که هرگاه و در هر زمانی ممکن است در زندگی پیش روی کسی نمایان شود. گزینش هرگونه بختی در هر زمان، با آزادی و اختیار است.
مَرتویی که بخت یار باشد (خوش شانس) و با دانش و آگاهی بهترین بخت پیش روی خویش را گزینش کند، در زندگی کامیاب خواهد شد.
و آنکه از بختِ خوبِ پیش روی خویش بهره نگیرد به خوشبختی نخواهد رسید.
اینکه باور داشته باشیم،
سرنوشت هر کسی همان است که از روز نخست بر پیشانی وی نوشته شده است.
یا
گلیم بخت کسی را که بافتند سیاه
به آب زمزم و کوثر سفید نتوان کرد
در بینش خردگستر زرتشت جایگاهی ندارد.
🔥🔥🔥🔥🔥🔥
برگرفته از درگاه (:کانال) زرتشت و مزدیسنان
فرهنگ زرتشتی نو کردن و تازه کردن جهان است
جهانگير موبدگشتاسب اشيدری:
به نام اهورا مزدا
فرهنگ زرتشتی نو کردن و تازه کردن جهان و پویا کردن ارزشهای فرمانروا بر هستی است.
خوانندگان گرامی فرهنگ و ادب فارسی گوهرهای گرانبهای فراوانی از فضائل معنوی در گنجینه ها دارد مانند آزادی و مردی و مهرورزی و بردباری و بخش توازن زندگی(قناعت) و پرهیز از تعصبها و گزافه ها و خشکه مغز اندیشه ها و کوردلیها که باید با ژرف نگری و تیزبینی در بیان گزشته های راست و درست تاریخ گفتار و نوشتار بیان گردد چون گنج خانه های فرهنگو ادب نیز نیاز به خانه تکانی و غبار روبی و زدودن تاراسیتها و گمراهی ها دارد .
باید کوشید در پرتو چراغ خرد و دانش آن فضائل گمشده یا پنهان مانده را بازیابی کرد و رواج داد تا هویت ملی ما پیوسته جلای شایسته ای داشته باشد. استوارترین پیوند ایرانیان تکیه بر هویت زبان و ادب فارسی و فضائل مینوی فرهنگ سنتی خودمان است . استقلال دراز مدت کشور باستانی ایران در گرو همبستگی ملی و رستاخیز فرهنگی است. باید کوشش همگانی باشد.
پدران و مادران و آموزگاران و دولتمردان میتوانند نیکی ها و ویژکی های فرهنگ کهنسال ما را خوب تر جلوه گر کرده و بکار گیرند چون در این زمان هم تازه و نو است و باید در میان نونهالان و نوجوانان رواج دهند. پیروان و دوستداران آموزش زرتشت باید بدانند که آنچه نشان برجستگی و پیشرفت و بالندگی آنان بوده همین بینش و عرفان راستین و والای آنهاست که به نیاز درد و درمان درست آدمیان پی برده . و کنکاشها برپا نموده . اشوزرتشت دست اندر کار بنیادگزار دینی بود که میخواست همه جهانی و همه زمان و گامی بوده باشد.
اندیشه نیک زرتشتی در را بروی خود بستن و در 4 دیواری خاانه نشستن و به کسی آزار رساندن نیست. دگرگون کردن جهان است( فرشکرد) جهان است نو کردن و تازه کردن و پویا کردن ارزشهای فرمانروا بر هستی است. مهر و مهربانی گستراندن است و دین مزدیسنا را سراسر گیتی گسترش دادن و شکوفا نمودن است . اشوزرتشت در گاتها هات48 چنین سروده است : ای مزدا اهورا اگر دانا و توانائی که پیرو راستی است و بدرستی زندگی میکند و بر پایه دین اهورائی یا از راه مهر دروغ کاری را که از او یاری میجوید به گرمی بپزیرد با خرد خود میتواند او را از گمراهی و تباهی برهاند و به خود شناسی برساند. اما اگر آن توانا به کسی که برای یاری به سوی او آمده است یاری نکند او خود به دام و فریبکار خواهد افتاد. زیرا بر پایه این دین که زرتشت بنیان نهاده است کسی که برای تبه کار بهترین را بخواهد خود تبه کار است.و آنکه راستان را ارجمند بدارد از راستان است زرتشت هیچ گاه نامی از ایران نبرده است نه تنها این بلکه از زادگاه خود هم نامی به میان نبرده است از همین روست که می بینیم هنوز هم زادگاه خود را برخی از آزربایجان و برخی از خراسان بزرگ آنزمان میدانند و گفتگوهای بسیار در میان است میدانید چرا؟ برای اینکه ایران برای او کوچک بود چونکه دینی که او بنیان گزاشته بود سرزمینی قبیله ای و وابسته به یک
تیره و تبار نبود او دست اندر کار شبان گزاری دینی بود که میخواست همه جهانی و همه زمانی و همگانی باشد. این اندیشمند تکدانه بزرگ تاریخ بسی اندیشه اش ژرفتر از آن بود که در یک روتا یا در یک شهر یا در یک کشور و یا یک قاره بگنجد و سیمرغ وار بالهای ستبرش را بر پهنه و یام جهان و در سراسر تاریخ گسترانیده بود او میخواست و میخواهد ما از خانه هایمان بیرون بیایم او میخواهد ما همواره دیوارها ی تنگ و تيره را فرو ریزیم و دست افشان و پای کوبان و ترانه خوان ترانه های شادی بخش او را بگوش جهانیان برسانیم از آن روست که در بند 7 نخستین سروده خود میگوید, ای مزدا بما توانائی بخش تا پیام تو را به همگان برسانیم و در بند 14 سروده 43 چنین می سراید, ای اهورا مزدا همانگونه که مرد دلیر و توانا به دوست خود شادمانی میرساند تو نیز با شهریاری خود در پرتو راستی به پیروان من شادمانی ارزانی دار. من بپا خواهم خواست همراه با همه آنهائی که سراینده سخن اندیشه برانگیز تو هستند پشتیبان آموزشهای تو خواهم بود. فرهنگ مزدیسنا یعنی فرهنگ و دین زرتشت که در (گاتها) این فرهنگ و دین کوشش و کار و شادی است که ساختارش بر آفرینش و تلاش و گسترش و شادیها و آرامشها ست فرهنگ دین زرتشتی فرهنگ جهانی است و به آسایش و خوشی و سامان بخشی در این جهان ارج می نهد وبر بنیاد چنین فرهنگی مردم در این جهان خاکی باید با کار و کوشش و منش نیک و کردار درست و دادگری از داده های اهورایی بهره گیرند تا بتوانند در آسایش و آرامش زیست کنند.
🔥🔥🔥🔥🔥🔥
برگرفته از درگاه (:کانال) زرتشت و مزدیسنان
آیا در دین زرتشت، سخن و یا سفارشی برای پذیرفتن و یا گسترش این دین شده است؟ آیا گرویدن وبه این دین برای همه امکان پذیر است؟
موبد نیکنام
سراسِر اندیشه و بینش زرتشت آموزه هایی در راستای گسترش آیین راستی و خرد است. دینی باستانی که با پندارهای نادرست وخرافه پرستی هم خوانی ندارد بلکه گرایش به دانش وآگاهی را به یاری خرد سفارش می کند. تا زندگی این جهانی سرشار از شادی گردد.
زرتشت باور دارد که هر مَرتو(:انسان) که به دین راستی باورمند شده است، خویشکاری (:وظیفه) دارد تا در برانداختن کژ اندیشی و فراخواندن (:دعوت) دیگران به آیین خردمندی کوشش کند. اشوزرتشت در یکی از بندهای سروده هایش(:گات ها) می فرماید:
«بهترین نیکی به دانشمندی برسد،
که پیام راستین مرا،
پیامی که از روی آیین راستی به رسایی و جاودانی، به کمال بی زوال می رساند،
به مردم برساند و بفهماند،
برای چنین کسی شهریاری خدای دانا در پرتوِ منشِ نیک گسترش پیدا خواهد کرد»
پذیرش این دین برای همه شدنی است، آشکار است که نه از روی زور و فشار(:اجبار) و پیروی کورکورانه(:تقلید) بلکه با گزینش از روی آزادی و با خواسته کسی که با خرد خویش پژوهش می کند.
زرتشت در هاتِ دیگری از «گات ها»می فرماید:
«بهترین گفته ها را به گوش بشنوید،
با اندیشهای ژرف به آن پیام بنگرید،
سپس هر مرد و زن از شما،
راه و دین خویش را با اختیار برگزیند».
🔥🔥🔥
برگرفته از درگاه (:کانال) زرتشت و مزدیسنان
تفاوت باورهای زرتشتيان هند(پارسيان) با زرتشتيان ايران
تفاوت باورهای زرتشتيان هند(پارسيان) با زرتشتيان ايران چیست؟ آيا تفاوت ها تنها به ویژگی های قومی، تاريخی و نسبت به آداب و رسوم است يا اين كه اصول بنیادی دينی را نيز دربر می گيرد؟
پاسخ:
موبد نیکنام
درود، به باور من ناهمگونی تنهابین برخی از سنت و رفتارهای آیینی بین زرتشتیان ایران و پارسیان هند است. زمانی که نیاکان آنان بیش از هزار سال پیش، از ایران به این کشور کوچ کرده اند، زرتشتیانی که در ایران نیز زندگی می کردند برخی از همین باورها را داشته اند.
در روزگاران کنونی دگرگونی های فرهنگی و آیینی بسیاری پیش آمده و به چند شوه(:دلیل) روی داده است. که برجسته ترین آنها نخست این که نیاکان آنها در سده های نخستین حکومت اسلامی از ایران کوچ کرده اند، بنابراین باورها و تراداد(:سنت) های آنها به زمان پادشاهان ساسانی و برداشت موبدان آن زمان باز می گردد، بنابراین برخی از سنت های غیر گاهانی(:بینش زرتشت) نیز به آیین های زرتشتی افزوده شده و همچنان در رفتار دینی پارسیان سینه به سینه منتقل شده است، همانند باور به گنجینه نوشته های اوستایی و پهلوی غیر از سرودهای زرتشت، مانند«وندیداد» و احترام ویژه ای که برخی از پارسیان به گاو دارند چون در برخی از نوشته های ساسانی به معجزه هایی اشاره شده است که گاوی در کودکی زرتشت، پس از حمله گله گاوها به زنده ماندن او کمک کرده است!...
دو دیگر اینکه پس از هزاران سال که این تیره(:قوم) در کنار ادیان دیگر(به ویژه تیره های هندو) در هندوستان زندگی کرده اند، برخی از آداب وآیین مرتوها(:مردم) آنها را نیز فراگرفته و به باورهای خویش افزوده اند و آنها را در نیایشگاه ها ویا به هنگام نیایش به کار می گیرند، همانند آداب خرافی بیش از اندازه ای که برای رفتن به کنار آتش در آتشکده انجام می دهند، چنانکه هندوها نیز برای رفتن به معبد و راز ونیاز با بت های سنگی خود، چنین کارهایی را انجام می دهند.
یا اینکه هندوها پس از نیایش در معبد، خال کوچکی از پودر قرمز رنگی برپیشانی خویش می گذارند، برخی از پارسیان نیز لکه ای از خاکستر آتش موجود در نیایشگاه را بر پیشانی می گذارند که کمتر از آنها نباشند. اینها و مواردی دیگر از ترادادهای دگرگون شده زرتشتیان ایران وپارسیان است. ولی هردو پیروان اندیشه زرتشت هستند.
از آنجا که پارسیان در هندوستان در گذر دوازده سده گذشته از آزادی بیشتری برخوردار بوده اند به دانش وتکنولوژی روی آورده و اکنون از جایگاه بهتر علمی، اقتصادی و پیشرفت صنعت در جهان برخوردار شده اند.
🔥🔥🔥🔥🔥🔥
برگرفته از درگاه (:کانال) زرتشت و مزدیسنان
۱۴۰۰ بهمن ۸, جمعه
سپندارمزد امشاسپند
سپند آرامئیتی یا همان اسفند به معنی بینقصی و سلامت کامل است. وی نگاهبان و پاسدار زمین و در عین حال مظهر تمکین، تقوا و عبادت است.
این واژه که در اوستایی «سْپِنْتَه آرمَئیتی» (Spenta-Ârmaiti) است و نام چهارمین امشاسپند شناخته میشود، از دو بخش «سپنته» (Spenta) یا «سپند» به چم (:معنی) پاک و مقدس و «آرمئیتی» (Ârmaiti) به چم فروتنی و بردباری تشکیل شده است و این دو با هم به چم فروتنیِ پاک و مقدس است. این واژه در پهلوی «سپندارمت» (SpandÂrmat) و در فارسی «سپندارمذ» و «اسفندارمذ» و «اسفند» شده است.
سپنته آرمیتی یکی از ایزدبانوان و امشاسپندان زرتشتی است که در زبان اوستایی، سپنته آرمیتی یا سپنت اَرمَیتی یا سپند آرامئیتی خوانده میشود، در زبان پهلوی بدان سپندارمذ یا سپندارمت گویند و در فارسی، سپندارمد نیز خوانده شدهاست. امشاسپند سپندارمذ، نگهبان و ایزدبانوی زمین سرسبز و نشانی از باروری و زایش است.
در فرهنگ پهلوی سپندرمت یا همان سپندارمذ، نام یکی از امشاسپندان و در عین حال نام پنجمین روز ماه و دوازدهمین ماه سال معرفی شدهاست. وی را همان الهه بسیار قدیمی اسفند دانستهاند و گفتهاند که او را دو امشاسپند دیگر یعنی هورواتات (خرداد) و امرتات (امرداد) همراهی میکنند و این سه گروهی از امشاسپندان را میسازند که قرینهی سه امشاسپند نخستین، یعنی وهمن (وهومن یا همان بهمن)، اشه وهیشته (اردی بهشت) و خشتره وییریه (شهریور) محسوب میشوند.
این فروزه در انسان به گونهی فروتنی و مهر و خدمت به دیگران، نمایان میشود. سپندارمزد در جهان خاکی، نگاهدارندهی زمین و زنان است. زمینی که بیهیچ چشمداشتی هرچه دارد در اختیار جانداران میگذارد و زنانی چون مادر که همچون زمین، مهربان و فروتنند، مهر میورزند بدون این که چشمبه راه پاسخی مهرانگیز باشند.
زن و زمین همسانیهای بسیاری دارند. زن و زمین هر دو نماد باروری و زایش هستند، زندگی از زن و زمین است که جریان دارد.
سرودهی مسعود سعد سلمان، بر پایهی کتاب بندهش:
سپندارمزروز خیز ای نگار،
سپند آر ما را و جام می آر.
می آر از پی آن که بی مینشد،
دلی شادمان و تنی شادخوار.
سپند آر پی آن که چشم بدان،
بگرداند ایزد ازین روزگار.
اندرزنامه آذرباد مهراسپندان (موبد موبدان در روزگار شاپور دوم)
ورز زمین کن
اندرزنامه آذرباد مهر اسپندان در سرودهی استاد ملکالشعرای بهار:
به (شهریور) اندر شوی شادخوار،
کنی در (سپندارمز) کشت و کار
نماز روزانه زرتشتیان دارای چه اندیشه و سفارشی می باشد؟
موبد نیکنام
نماز و نیایش روزانه وترادادی(:سنتی) زرتشتیان درنسک(:کتاب) «خُرده اوستا» از زمان ساسانی گردآوری شده است.
این سرودها از بخش های گوناگون«یسنا» و«یشت ها» برگرفته شده و در خرده اوستا به نام«سروش واژ» و «اوستای کُشتی» آمده که برگردان آن نیز در این نسک چاپ شده است.
در نیایش زرتشتیان و اوستای«سروش واژ»:
نخست به سرورِخانه، در سرود(گاه اُشَهِن،
هنگام سپیده دم)؛
به نگهبان روستا و محله، در سرود(گاه هاوَن، هنگام بامداد)؛
به سردارِ شهر، در سرود(گاه رَپیتوِن،هنگام نیمروز)؛
به پادشاه و سرورکشور، در سرود(گاه اُزیرِن،هنگام پسین)؛
و به پیشوای دینی، در سرود(گاه اَیوی سروترم، شامگاه)؛ درود فرستاده شده است با این ویژگی که همگی در پیروی از راستی و دادگستری سرآمد باشند.
سپس ستایش خداوند یکتا برای بخشش داده های نیک - درود و آفرین به زنان و مردان نیک اندیش ،خوش گفتار و درست کردار- آرزوی زندگی خوب همراه باخواسته(:دارایی) شادی آور و فرزندان نیک - سرود شده است.
آنگاه به همبستگی مَرتوها(:انسان ها) و دوری آنها از کژاندیشی اشاره شده است و پیمان وابستگی به آیین راستی همگام با آشتی و آرامش در نماز برای همگان به خداوند یادآوری و آرزو می گردد.
اشوزرتشت در هات ۲۸ از یسنا(:نخستین بند ازگات ها) به«نِمَنگها»(:نماز ونیایش) سفارش کرده و آرزومند است که هر مرتو(:انسان) با بهره مندی از خِرَد رسا و دانش زمان بر آن باشد تا با تلاش و کوشش خود در سازندگی و تازه شدن جهان هستی، نقش داشته باشد، روان گیتی را خشنود گرداند تا فروزه(:صفت) «اَشا»(:هنجار راستی) همواره پویا و پایدار بماند.
🔥🔥🔥
برگرفته از درگاه (:کانال) زرتشت و مزدیسنان
گفتار برخی دانشمندان برای زرتشت
■ فردریش نیچه
● زرتشت نخستین كسی بود كه در پیكار نیكی و بدی، اخلاق را در عبارات حكمت و عقل بیان كرد كه قدرت و اصل و غرض آن همه، در خود آن است. این است كار نمایان زرتشت
● زرتشت بزرگترين پيامبر هوشمند و تیزهوشی است كه پايههاي گسترده انديشه سازنده و مردميش تاكنون برای باختر استوارترين ستون زندگي بوده است. انديشه زردشت آموزش هاي بزرگي براي نيك زندگی كردن، نيک در پيوند بودن، نيک رفتار داشتن و نيك سخن گفتن و بالاتر از همه، چگونه ارج و ارزش نهی به ديگران است. او هيچ گاه در هيچ سخنش از به كاربردن پیدرپی «راستی و درستی خودداری نكرده و پيوسته همه مردم را بدين سو خوانده است. در سخن زرتشت، شكوهی يافت می شود كه در كمتر سخنی می توان يافت.
■ یوهان ولفگانگ فون گوته :
شاعر بلند آوازه آلماني، سخت فريفته گفتار و سرودههاي زرتشت بود و اورا مردی بسيار بزرگ و نوشتههايش را شكوهمند بازنمود كرده است. گوته، زرتشت را خردمندي به شمار مي آورد كه جهان خرد كمتر همانند او را به خود ديده است. او در همه جا از كسي نام می برد كه همواره درانديشه خوشبختي و آسايش مردم بوده است و جز راستي و پاک دلی سخن نگفته است .
■ موریس مترلینگ :
پژوهش در آیین زرتشت از لحاظ مسیحیان خیلی جالب توجه است زیرا سه چهارم و حتی بیشتر باور مسیحیان از ایرانیان گرفته شده است.
■ فردریش هگل :
● نور دانش برای نخستین بار با پیدایش زرتشت در تاریخ آغاز به درخشش کرد.
● نور خیره کننده ی زرتشت از دنیای وجدان و روح برخاست. دین ایرانیان خرافی نبود و از موضوعات طبیعی ستایش نمی کرد، بلکه اصلی جهانشمول را می ستود.
● در دین زرتشت ، خدا، دارای شكوه و وجاهت است و این محبوبیت به خاطر نیكی آن است. برهما، خدای هندی ها چون یكسره میان تهی بود در نتیجه شكوهی نداشت ؛ نه خوب بود نه بد. چیزی كه هیچگونه صورتی وسیمایی ندارد نمی تواند خوب یا بد باشد . به همین دلیل بود كه اخلاق، جزء اساس دین هندو نبود. ولی خدای زرتشت عین نیكی است.
■ ویل دورانت :
● دین زرتشت، دینی با فروشکوه بود که همچون دیگر دینها که سرشار از درونمایه خونریزی و بتپرستی و خرافهگرایی بودند، روی خوشی با این ناشایستها نداشت و پاک و پاکیزه بود. زردشت این دستور طلایی را داده است که آنچه را برخود نمیپسندی، بردیگران روا مدار. خویشکاری هرکسی سه سویه است: 1- با دشمن چنان رفتار کن که دوست گردد. 2- بدجنس را به راستی و درستی رهبری و راهنمایی کن و نادان را به دانایی.3- و سومین بخش آن است که بزرگترین برتری، پارسایی و پرهیزکاری است و پس از آن راستگویی وراست کرداری.
● جنبه ی اخلاقی آیین زرتشت عالی تر و شگفت انگیز تر از جنبه ی الهی آن است.
■ فرانسوا ولتر :
این فیلسوف سرشناس و بلند آوازه فرانسوی درنیمه سده هیجدهم به ستایش زرتشت پرداخت و نوشت که او مردی والا و آزاده بود که سدهها پیش از میلاد مسیح (آغاز سال میلادی) به ساختن اندیشهها و سازگار کردن مردم با هم و استوار نمودن پیوندهای مردمی دست زد. او اندیشمندی راستگو، راستکردار و پاکدل بودکه جز به نیکی و خوشبختی مردمان نمیاندیشید و جز به راه راست رهبری نمیکرد. او هیچگاه برای سودجویی گام برنمیداشت و هماره از یزدان خود راه خوشبختی و پاکی و نیکخواهی را برای مردمان و برای گمراهان درخواست میکرد. ژرف بینی و روشننگری او از لابه لای همه سرودههایش بخوبی آشکار شد. او مردی بسیار بزرگ بود باید گفت بسیار بزرگتر از آنچه که شاید ما بیندیشیم.
■ پروفسور اشپيگل :
زرتشت و دوران او، از مهمترين دورانهاي رشد و تكامل آدمي به شمار ميرود و مزديسنا دينی است که از پيروانش تقاضا مي کند از کشتن بي جهت
حتي حيوانات خودداري کنند و اين دستور هم موقعي داده شده که اجداد
فرانسوي ها و انگليسي ها عادت داشتند قرباني هاي انسانی، تقديم خدايان خونخوار خود بنمايند.
موسیقی دوران ساسانی
✅دوران ساسانی را به استناد مدارک موجود می توان دوران طلایی باشکوفایی موسیقی ایران باستان نامید. یکی از عومل بسیار مؤثر در این کار علاقه شهریاران ساسانی به موسیقی بود؛ زیرا بعضی از آنان آن چنان به این هنر دلبستگی داشتند که خود تا حدی موسیقیدان بودند. برای نمونه اردشیر اول (۲۲۴-۲۴۱م) بنیان گذار سلسله ساسانی، «به ستور گاه نشسته و تنبور می زد و سرود و دیگر خرمی می کرد.
✅ یا بهرام پنجم معروف به بهرام گور (۴۲۰-۴۳۰م) یازدهمین شهریار ساسانی، هنگامی که به دستور پدرش یزدگرد در حیره به سر می برد، از باب علاقه ای که به موسیقی داشت آزاده چنگی را با خود به شکارگاه می برد تا برایش چنگ بنوازد و این داستان آن چنان در یادها مانده بود که قرنها پس از آن، سخنورانی چون فردوسی از آن سخن گفته یا نگارگران هنرمند ایرانی در شاهکارهای هنری خود همین شهریار وقتی به پادشاهی رسید از شنگل یا شنگل فرمانروای هند خواست تا گروهی خواننده و نوازنده را به ایران بفرستد و این خنیاگران بعدها نام لوری، زوت يا جاتی مشهور شدند.
✅به طور کلی موسیقی دانان در دوره ساسانی پایگاه والایی داشته و از امتیازاتی برخوردار بوده اند. اردشیر اول در آغاز دوران شهریاری خود، موسیقی دانان را در طبقه ویژه ای قرار داد و برای آنان مزایایی در نظر گرفت، خسرو انوشیروان (۵۳۱-۵۷۹) بیست و دومین شهریاری ساسانی نیز موسیقی دانان را مورد توجه قرار داد و خسرو پرویز بیست و چهارمین شهریار ساسانی که موسیقی دانان بسیاری مایه شکوه دربار او بودند، در جشن مجللی که به مناسبت افتتاح سد اروندرود ترتیب داده بود، موسیقیدانان را در ردیف شهربها (ساتراپ ها) شرکت داد.
✅در آثار گوناگون و متعددی که از دوران ساسانی به دست آمده، جلوه موسیقی به خوبی محسوس و مشهود است. از جمله می توان از تنگ سیمینی یاد کرد که بر آن صورت بانوانی در حال نوازندگی و دست افشانتی نقش بسته است؛ و نیز جام سیمینی منقش به نگاره نوازنده نوعی ساز بادی (احتمالا سرنا)، و موزاییکی از بیشاپور فارس با نقش بانویی چنگ نواز شایان ذکر است در میان این گونه آثار، دو صحنه شکارگاه تاق بستان کرمانشاه، که شهریار ساسانی را در حال شکار گراز و گوزن نشان می دهد، دارای امتیاز ویژه ای است؛ زیرا در آن دو صحنه نوازندگان بسیاری با سازهای گوناگون دیده می شوند که در صحنه نخست درون قایق و در دومی بر روی سکویی مشرف به شکارگاه (ظاهرا برای مصون ماندن از گزند جانوران وحشی) قرار دارند این دو صحنه از دیدگاه سازشناسی، به ویژه از لحاظ اثبات همنوازی، در خور توجه است.
✅همبستگی موسیقی و رقص که پیش از این به وجود آن در دوران پیش از تاریخ اشاره شد، همچنان در دوران تاریخی ادامه داشت. از جمله می بایست در دوران ماد و هخامنشی و اشکانی ادامه یافته باشد و به ویژه در آیین مهری یا عشای ربانی مهری با ترتیبی خاص و گاه با زدن نقاب به چهره اجرا می شد و همراه با این مراسم نان، میوه، نوشابه و گاه ماهی مصرف می کرده اند.
“انار" و نقش آن در فرهنگ مردم ایران
جشن ها و آیینهای ایرانی، با پدیده های کیهانی و زاستارب(:طبیعی) و همچنین با ویژگی های اقلیمی و زیست بومی، پیوندی ژرف دارد.
در هر جامعه ای برگزاری جشنها و آیینها، بر پایه محاسبه های گاه شماری آن جامعه، یعنی آگاهی از گردش ستارگان و سیاره ها ازپیدایش شب و روز، از کوتاهی و بلندی، سرما و گرمای منطم فصل ها استوار است.مردم شناسان بر این باورند که پیدایش گاه شماری و به یاد سپردن فصلها، بایستی با آغاز دوران کشاورزی همراه باشد، زیرا جامعه کشاورز، ناگزیر برای ماندن در یک سرزمین، نیازمند شناختن و دانستن زمان مناسبِ کاشتن و پاس داشتن و برداشتن بود. و از این رو است که بسیاری از جشن ها و آیین های کهن با زمان کاشتن یا برداشتن فرآورده های کشاورزی پیوند دارد.
انار در ادبیات
سرایندگان پارسی گو همچون فردوسی، عنصری، منوچهری، عسجدی، امیر معزی، سوزنی، مسعود سعد سلمان، عبدالواسع جبلی، نظامی، سنایی، عطار، مولوی، حافظ، دهلوی، کاتبی و خاقانی از انار نام برده اند و یا از گلنار به عنوان گلی سرخ رنگ و درشت یاد و چهره گلگون دلبر را به آن تشبیه کرده اند.
انار در فرهنگها و ادیان
انار در فرهنگها و ادیان مختلف نماد نور، برکت، زایش، باروری، فرزند آوری، سرسبزی و خرمی و ... است. نگرش بشر به گل تا اندازهای اهمیت دارد که برخی ملتها از گل به عنوان علامت کشور خود استفاده کرده اند. نماد پرچم کشور اسپانیا، درخت انار است. از زمانهای بسیار کهن، مردم درخت و میوه انار را دارای نیرویى جادویى و رمزگونه می انگاشته اند و از شاخه انار و میوه آن در شماری از آیینها و مراسم دینى - مذهبى خود استفاده می کرده اند.
به ویژه انار در آئین مزدیسنا از درختان مینوی و از نمادهای مقدس و خجسته به شمار می رود و زرتشتیان شاخه و میوه آن را در مناسک و آیینهای ملی- دینى خود به کار می برند. زرتشتیان معمولاً درخت انار را در منازل و نیایشگاه های خود می کاشتند و تکثیر می کردند.
زرتشتیان در آیین پیوند همسری دختران و پسرانشان، به نیت و آرزوی باروری وداشتن ثروت فراوان به آنان انار پیشکش می کردند و در سفره جشنهایشان سه انار به نشانه اندیشه نیک، گفتار نیک، کردار نیک قرار می دادند.
بسیاری باور دارند که هر کس دانه انار بخورد، به بهشت خواهد رفت. خراسانیها باور دارند اگر کسى اناری را در شب آدینه بخورد و دانه ای از آن بر زمین نیفتد تا۴٠ روز شیطان به او نزدیک نخواهد شد و پس از مردن، به بهشت خواهد رفت. مردم لرستان و ایلام خوردن انار را ثواب می دانند و در شبهای آدینه انار برای درگذشتگانشان خیرات می کنند.
ساختن و نواختن سوتک اناری در کرمان
کُفکو و یا سوتنار نوعی سوتک است که از میوه انار توخالی و خشک شده ساخته میشود و یکی از سازهای بومی و رایج در مناطق عشایرنشین جیرفت، جِبالِ بارِز و عَنبَرآباد استان کرمان است. این ساز دارای پنج سوراخ، یک سوراخ برای دمیدن و چهار تای آن برای انگشت گذاری است و تولید صوت درآن برخلاف سوتکهای گِلی همانند فلوت میباشد
نتیجه اینکه
ایرانیان از هزاره های دور با کاشت انار آشنایی داشتند و دیر زمانی است که در فرهنگ این مرز و بوم درخت انار به دلیل رنگ سبز تند برگهایش و نیز رنگ سرخ آتشین گل و شکل کاسه گل آن که شبیه به مجمر یا آتشدان است، تقدس داشته و از جایگاهی مینوی برخوردار بوده است. ایرانیان با این باور که انار پُردانه در سال نو، برکت و روزی فراوان برای خانواده به همراه خواهد داشت به هنگام نوروز کاسه ای پر از آب با برگهای خشک آویشن و یک انار در درون آب شناوربود به نشانه نور، روشنی و باروری بر سفره هفت سین می گذارند. بارزترین ویژگی درخت انار، پایداری و سرسختی آن است که موجب شده در کویر داغ و تف دیده کویر مرکزی ایران و کوهپایه های دشوار البرز مرکزی به رشد و بالندگی برسد. دربرابر خشونت ِ زاستاری(:طبیعی) کوهستان و کویر، در برخی از روستاهایایران به ویژه روستاهای زرتشتی نشین، رودبار، قزوین، گیلان، کردستان، اصفهان، بخش بادرود و روستای انبوه و... در پائیز با برگزاری جشنهای پائیزی و هنگام برداشت میوه، با برگزاری جشن انار، این میوه استوره ای را گرامی داشته و ارج می گذارند.
🔥🔥🔥🔥🔥🔥
برگرفته از درگاه (:کانال) زرتشت و مزدیسنان
☆ دوگانه پرستی ☆
دوگانه پرستی یکی از تهمت های ناآگاهان و نابخردان است که گاهی به پیروان زرتشت نسبت می دهند. وشاید باور بیگانگان بدخواه بوده که با فرهنگ و اندیشه ایرانی دشمنی دارند.
زرتشت باور دارد که «دو گوهر همزاد ولی ناهمگون» جهان هستی را پدید آورده اند و پس از آن نیز همچنان در روند زندگی و فرآیند هستی جریان دارند. مانند «مثبت و منفی»، «کنش و واکنش»، «کشش و رانش» و مانند اینها، او هیچکدام از این گوهرها را بد نمی داند بلکه آن دو گوهر و دو فروزه را نیاز زندگی مادی مرتوگان (:مردم) می داند تا شب و روز به ریخت (:شکل) درآید، سیاهی و سپیدی پایدار باشد، گرما و سرما پدید آید و روشنایی از پس تاریکی گسترده شود، گردش روزگار، پویش وجنبش در کهکشان ادامه داشته باشد.
در پی بینش زرتشت که «دوگانگی درجهان مادی» را یادآوری می کند، آموزگار ایرانی اشاره می کند که این دو گوهر همزاد وناهمگون، هرگاه در نهاد و اندیشه مَرتو (انسان) پدیدار شود. کسی که از دانش و خرد بهره داشته باشد، از همازوری و پیوستگی این دو گوهر، «سپنتامینو» به چم(:معنی) منش نیک و سازنده تراوش خواهد شد و آنکه که از خرد و دانایی بهره نگیرد و تنها از احساس ناپاک بهره مند باشد، پیوستگی این دو گوهر در وجودش «انگره مینو» را پدیدار خواهد کرد.
انگره مینو (:اندیشه ویرانگر)، همان که از مرتوی کژاندیش بروز می کند در گویش پارسی به "اهریمن" تبدیل شده است. کسانی که از این فلسفه در بینش زرتشت آگاهی نداشتند، «اهریمن» را در برابر"اهورامزدا" (:آگاهی ودانایی بیکران هستی مند) قرار داده و چنین پنداشتند که ایرانیان باستان به دو خدا باور داشته اند، خدای بدی و خدای نیکی؛ ولی هیچگاه چنین نبوده است. "اهریمن" چیزی و پدیده ای نیست که از آغاز آفریده شده خداوند باشد بلکه سرشتِ مرتوگان (:بشر) کژاندیش آن را پدید آورده است بنابراین اهریمن در برابر سپنتامینو است و نه در برابر اهورامزدا !
مزدیسنان تنها یک خدا را ستایش کرده و خواهند کرد که «اهورامزدا» نامیده می شود، فروزه (:صفتی) برای پروردگار یگانه (خداوند جان و آفریننده خرد)
🔥🔥🔥🔥🔥🔥
برگرفته از درگاه (:کانال) زرتشت و مزدیسنان
ایرانویج
✅(در اوستا «ایرین ویج» یا «ایرین وجنگه، به چم «سرزمین ایرانیان» یا «بنگاه و پایگاه اصلی ایرانیان») نام سرزمینی است که ایرانیان در آغاز در آن می زیستند، چنانکه از کاربردهای پرشمار این نام در اوستای نو (بویژه در فر گردهای یکم و دوم وندیداد) و پژوهشهای بسیاری از دانشوران و ایران شناسان و دستاوردهای باستان شناسی بر می آید، این سرزمین جایی در آسیای میانه، در حدود خوارزم (خیوه) بوده است.
✅به نوشته ی وندیداد(فر گرد ۱، بند ۳) ایران ویج نخستین و بهترین سرزمین از سرزمینهای شانزده گانه ی آفریده ی اهورامزداست و در برابر آن، اهریمن به پارگی خویش، اژدها و زمستان دیو آفریده را پدید می آورد و بر جهان چیره می سازد. بیشتر رویدادهای اساسی و مهم در اساتیر و دین ایرانیان در ایران ویج و در کنار رود «دایتيا» - که در این سرزمین روان است - اتفاق می افتد.
✅در وندیداد ( فر گرد ۲، بندهای ۳۱-۲۱) می خوانیم که اهوره مزدا و ایزدان مینوی از یک سو و جم و مردمان گرانمایه از سویی دیگر در ایرانویج نامی بر کرانه می رود دایتیای نیک انجمنی برپا می کنند و اهوره مزدا، جم را از آمدن زمستانی مرگبار و کشنده می آگاهاند و به ساختن «ورجمکرد» (پناهگاه مردمان وجانوران فرمان میدهد در بندهشن (بخش ۳۲، بند ۳) گفته شده است که چون زرتشت دین خویش را آورد. نخست در ایرانویج «يزشن» کرد آیین ستایش و نیایش برگزار کرده و مدیوماه از او دین پذیرفت.
✅در آبان یشت (بندهای ۱۷ و ۱۸) می خوانیم که آفریدگار اهوره مزدا در ایرانویج، بر کرانه ی رود دايتیای نیک ایزدبانو اردویسور آناهیتا را می ستاید و بدو آفرین و درود می فرستد و از وی خواستار می شود که زرتشت در اندیشه و گفتار و کردار، دینی باشد. در دیگر بخشهای اوستای نو نیز بارها به نام ایرانویج و رود دایتیا برمیخوریم و در یک سخن می توان گفت که نام ایرانویج در اوستا و دین و اساتیر ایرانیان، نام ایزدی ترین و ورجاوند ترین جاست.
✅کریستن سن، درباره ی این نام می نویسد: «ایرانویج نام کهن میهن نخستین ایرانیان که در نسکهای دینی نامی است در درازای زمان برای نامیدن نواحی مختلف ایران بکار رفته است که در آنها دین مزدیسنا در دوره های مختلف، مهم ترین مرکزیت خود را داشت.» کریستین سن برای این ادعای خود، هیچ گونه شوند و گواهی ارائه نمی کند.
چرا برخی دین زرتشتی را مزدیسنا می گویند؟
موبد نیکنام
تا چندی پیش کسی به پیروان دین یکتایی زرتشت، همانند پیروان دیگر ادیان « زرتشتیان» نمی گفته اند، کیش آنان «مزدیسنا» به چمار(:معنی) پرستنده "مزدا" و به همه پیروان این کیش «مزدیسنان» می گفتند.
«مزدا» (:دانای وآگاهی بیکران) خدای یکتایی که برای نخستین بار اشوزرتشت آن را شناخت و مرتوگان(:بشر) را به ستایش این فروزه(دانایی شکوهمند) فراخواند.
گفتنی است کسی به پیروان موسی، «موسویان» نمی گوید و یا به پیروان محمد، «محمدیان» نمی گویند. پس از آن آگاهی نداریم که به چه انگیزه ای به "مزدیسنان" واژه تازه ای افزوده شده و آنان را "زرتشتی" نام گذاشتند.
در برگردان سرودی از اوستا به نام «مَزدَه یَسنو اهمی» می خوانیم:
مَزدَه یَسنًو اَهمی، مَزدَه یَسنًو زَرَتوشتریش؛... مزداپرستم، مزداپرستی که زرتشت سفارش کرده است.
اعراب به مزداپرستان «مجوس» گفته اند که از واژه «مگه» (:دانا) برگرفته شده است.
در ادبیات پس ازاسلام در ایران نیز برای توهین به پیروان مزدایی، گاهی به آنان «گبر»(آتش پرست) نیز نام نهاده اند. چون به سوی روشنایی آتش همانند دیگر روشنایی ها نیایش می کردند وبه پیروی از باور ارزشمند نیاکان خویش از چهار آخشیج(:عنصر) آب، خاک، هوا وآتش نگاه ویژه وسپند(:مقدس) داشته اند.
🔥🔥🔥
برگرفته از درگاه (:کانال) زرتشت و مزدیسنان
آرمانِ صلح در نزدِ هخامنشیان و در اوستا
پی. ئو. اسکیِروُ
در حالی که نثارگر با نثارِ اثربخشِ خود، اهورهمزدا را به سلطنتِ عالَم بازمیگرداند و برای حفظِ سامان در جهان، از جمله در جامعهی خودِ نثارگر، متکی به اوست، کارِ شاه_که اهورهمزدا به خاطرِ آن انتخاباش کرده است_کارِ سربازی است که برای برقراریِ سامان در سرزمینِ خویش به نبرد برمیخیزد:
داریوش در نقشرستم(DNa 31_36)
چون اهورهمزدا این سرزمین را در آشوب دید، به مناش داد،
او مرا شاه کرد. من شاهام.
به بزرگیِ اهورهمزدا، آن را قرار دادم.
خشایارشا در تختجمشید
در میانِ سرزمینهای نوشته در بالا(یکی)دستخوشِ آشوب بود.
اهورهمزدا به من یاری داد.
به بزرگیِ اهورهمزدا، من بودم که آن سرزمین کوبیدم و به قرار آوردم.
در اینجا داریوش و خشایار چون میترا و اَپَمنَپاتِ اوستا، که نگاهبانِ نظمِ سیاسی است، عمل میکنند:
یَشت ۹۵. ۱۳(به فَرَوشیها)
اینک، زین پس، میترا... یاریگرِ بهترین سرزمینها
خواهد بود و آنهایی را که در آشوباند، آرام خواهد کرد.
اینک نوباوهی قدرتمندِ آبها، یاریگرِ بهترین سرزمینها خواهد بود
و آنان که در آشوباند قرار خواهد داد.
داریوش در بیستون(DB 1.68_71)
بسی کوشیدم تا به قرار آوردم، چنانکه پیشتر بود، این سرزمین که از آنِ ما بود.
همانسان، بسی کوشیدم، به بزرگیِ اهورامزدا، تا گئوماتای مغ
این سرزمین نَبَرَد، که از آنِ ما بود.
وظیفهی نثارگر و شاه هر دو است که نگاهدارِ آرامشی باشند که اهورهمزدا برای مردمان برقرار کرده است. برای شاه این شیاتی[=شادی]است که بهروزیِ این جهان و پس از آن را فراهم میکند؛ برای نثارگر "صلح و چراگاه" است.
بنمایه: پیدایش امپراتوری ایران(آخرین یافتهها)، ویراستهی وستا سرخوش کرتیس و سارا استوارت، ترجمهی کاظم فیروزمند، تهران، نشر مرکز، چاپ اول ۱۳۹۱، رویهی ۱۰۰_۱۰۲
☆ زرتشت، آموزگار راستی ☆
اشوزرتشت-پیام آورایرانی، گاهداد (:تاریخ) بسیار درخشانی دارد که هویت ملی نیرومندی به آن داده است. یکی از ستارگان درخشانی که مسیر حرکت وپیشرفت رابرای مرتوگان (:مردم) این کشور روشن ساخته است.
برخی از ایرانشناسان بزرگ، «زرتشت» را به چم (:معنی) «ستاره زرین» دانستهاند. «موبد آذرگشسب»، «زرتشت» را به چم کسی که چهرهاش از نور اهورایی میدرخشد، آورده است.
پیام اشوزرتشت راستی، درستی، مهربانی، کار، تلاش، آزادی گزینش است. اشوزرتشت سرنوشت انسان را از نگاه وپندار نادرست کاهنان به درآورد و گزینش راه زندگی را برپایه خردمندی ودانایی استوار ساخت.
یکی از ویژگیهای بیهمتای اشوزرتشت، جهانی اندیشیدن اوست. خدای او که اهورامزدا نام دارد، به چم "دانایی وآگاهی بیکران هستی مند" است. خدایی یگانه و دانش پایه که همه تیره ها (:اقوام) و نژادها، آن را پذیرا می باشند. به جز نابخردانی که از دانش وآگاهی پرهیز می کنند وبه پندارهای نادرست وابسته اند.
پرسش اینجاست که اشوزرتشت کیست؟ او در سرودهایش "گات ها" میفرماید: «ای مزدا آنگاه که تو را با دیده دل نگریستم،
با درپرتو اندیشه خود دریافتم،
که تویی سرآغاز و تویی سرانجام …
و آن گاه تو را به خوبی شناختم
ای اهورامزدا (: دانایی وآگاهی بیکران)،
که وهومن (:اندیشه نیک) به سویم آمد،
از من پرسید، تو کیستی؟ به او پاسخ دادم
منم زرتشت و تا آنجا که در توان دارم،
دشمن دروغ و پاسدار راستی خواهم بود.»
از دیدگاه اشوزرتشت، اهورامزدا در سرشت هستی آمیخته شده وبا همه چیز هستی همگون وهمراه است، با این نگرش، مرتو (:انسان) نیز که در این هستی گام نهاده ذره ای از فروزه اهورایی است که چنانچه با اراده خویش در راه پیشرفت اشا (: هنجار راستی درهستی) گام بردارد، دوست ویار اهورامزدا خواهد بود.
بینش زرتشت هر مرد و زنی را آزاد و دارای اختیار میداند که بین نیروی نیک وسازنده (سپنتامینو) و نیروی ویرانگر واهریمنی (انگره مینو) یکی را برگزیند. آموزگار ایرانی سفارش میکند که دانا، سپنتامینو را برگزیند تا به پاداش او آرامش وشادی روان باشد. شایسته نیست تا مرتوی دانا به انگره مینو روی آورد تا رنج روانی داشته باشد.
اشوزرتشت و ایران
آشکار است که خردمندان ایرانی و پژوهندگان بر تاثیر بینش زرتشت بر کشور ایران آگاهند. بهویژه این تاثیر در زمان هخامنشی بسیار گویا و روشن است. اینکه چگونه پادشاهانی با اندیشه، گفتار و کردار نیک، مانند کوروش و داریوش بزرگ بر ایران سروری داشتند. کوروش به بابل و یهودیان آزادی میدهد و حقوق بشر را به جهان ارمغان میکند.
و داریوش میفرماید:
«خدای بزرگ است اهورا مزدا که زمین را آفرید،
که آسمان را آفرید،
که مرتوگان (:مردم) را آفرید
که شادی را برای مرتوگان آفرید»
و میافزاید: «همهی کردار و پیروزیهای من مرهون یاری اهورا مزدا است،
اهورا مزدا این سرزمین را،
ازدشمن، خشکسالی و دروغ به دور بدارد.»
یارینامه:
۱- کنکاشی در زندگی واندیشه زرتشت. نگارش موبد کورش نیکنام
۲- زرتشت و آموزشهای او، نگارش موبد رستم شهزادی
🔥🔥🔥🔥🔥🔥
برگرفته از درگاه (:کانال) زرتشت و مزدیسنان
☆حقوق زرتشتیان در دوران پهلوی☆
☆نیک و بد در بینش زرتشت ☆
وجود بدی در جهان، همواره نظر فیلسوفان و اندیشمندان بزرگ را به خود جلب کرده است؛ و هرکدام کوشیدهاند تا بر پایهی بینش ویژهی خود، آن را بهگونهای توجیه کنند. از یکسو در بینش پیامآوران راستین، سرشت خداوند یکتا
تنها نیکی، راستی و سازندگی است ن است که چون گرایش به بدی نتیجهی قهری نادانی و ناآگاهی است پس نخستین شرط این مبارزهی مقدس و سازنده این است که دانش و بینش و آگاهی انسانها بهطور مستمر و مداوم افزایش یابد؛ و برهمین باور است که زرتشت نخستین تکلیف انسان را در این پیکار زندگیساز چنین تعیین میکند: آگاه شدن و آگاه کردن، افزودن بر دانش خود و دیگران، گسترش دادن و عمق بخشیدن به بینش انسان.
“کدام راه بهترین است؟ راه راست یا راه دروغ؟
دانا باید حقیقت را برای مردم آشکار سازد تا نادان نتواند مردم ناآگاه را گمراه کند. ای مزدااهورا، کسانی را که ارزش راستی و نیکاندیشی را برای دیگران آشکار میکنند یاری کن.” (گاتها، یسنای ۳۱، بند ۱۷)
گفتیم که برپایه باور زرتشت، اهورامزدا بر پایهی قانون خلقت (نظام آفرینش) – که گاتها آن را قانون اشا یا قانون راستی نامیده است – انسان را در اندیشیدن و در گزینش ، آزاد آفریده است. بهعبارت دیگر، انسان دارای اختیار است که نیک بیندیشد یا بد، راست بیندیشد یا کژ، درست بیندیشد یا نادرست. حال اگر راست بیندیشد این راستی در گفتار و کردارش هم منعکس میشود و نیکی بهوجود میآید؛ و اگر کژ بیندیشد این کژی و ناراستی در گفتار و کردارش هم بازتاب مییابد و در نتیجه بدی آفریده میشود.
پس بهاین ترتیب، “بد” در آفرینش آفریدگار وجود ندارد و زاییدهی اندیشهی ناراست انسان است؛ در اینصورت بهجای اینکه بگوییم: “نیکی” و “بدی” در جهان وجود دارد، بهتر است بگوییم: “نیکاندیشی” و “بداندیشی” در جهان وجود دارد. (این دو واژهی مرکب، در اوستا بهصورت “سپنتامینو” و “انگرهمینو” آمده است. “مینو” بهمعنی منش و اندیشه است. “سپنتا” یعنی افزاینده و سازنده، “انگره” یعنی کاهنده و تباهنده. پس “سپنتامینو” یعنی اندیشهی سازنده و نیک، و “انگرهمینو” یعنی اندیشهی مخرب و بد. واژهی اوستایی “انگرهمینو” بعدا در فارسی بهصورت “اهریمن” درآمده است. پس اهریمن در فرهنگ اوستایی نیز موجودی – بههرصورت – نیست بلکه بهمعنی اندیشهی کاهنده و تباهنده می باشد.
برگرفته از نسک بینش زرتشت
نگارش خداداد خنجری
🔥🔥🔥🔥🔥🔥
برگرفته از درگاه (:کانال) زرتشت و مزدیسنان
☆وَرهرام درباور نیاکان☆
بیستمین روز از ماه در گاه شمارمزدیسنی ورهرام_ایزد نام دارد.
ورهرام ایزد به چم پیروزی در برابر ستایش است.
درباور ایرانیان پیروزی همواره با ارزش و قابل ستایش بودهاست.
به همین شوند در اوستا سرودهای زیبایی در ستایش پیروزی آمدهاست.
ایرانیان باستان پیش از آغاز هر کار گروهی، درنیایش گاه ویژه ای گرد میآمدند و سرود های ستایش پیروزی را باهم میخوانند.
و با روانی نیرومند و ارادهای استوار برای کسب پیروزی، پای به میدان مبارزه زندگی مینهادند.
این نیایش گاه ها به تدریج به نیایش گاه ورهرام ایزد معروف گشت.
اکنون مزدیسنان دست کم ماهی یک بار ،
در روز ورهرام در نیایشگاه شاه ورهرام ایزد گرد هم میآیند، و اهورامزدا را نیایش میکنند و از او میخواهند که پیروزی را درزندگی بهره ی آنان گرداند.
و نیز همه کسانی را که به پیروی از پیام اشو زرتشت ؛ در تازه گردانیدن زندگانی ، پیش بردن جهان هستی، و گسترش آیین راستی میکوشند پیروز و سرافراز گرداند.
بیشتر مزدیسنان برای باشندگی در زیارت گاه ها، آدریان و نیایش کردن همواره سدره و کشتی برتن دارند.
برگرفته از نسکیادگار دیرین
نگارش کورش نیکنام
🍁🍁🍁
برگرفته از درگاه (:کانال) زرتشت و مزدیسنان
دین در گذر زمان «کشتار زرتشتیان برازجان و جنوب»
در زمان "ناصرالدین شاه قاجار"، در اطراف برازجان و به سوی جنوب، "زرتشتیان بی شماری" در روستاهای محصور که همه زرتشتی بودند، زندگی می کردند.
در حدود ۱۳۰ سال پیش، در یکی از این روستاها که اینک به "قتلگاه" معروف است و نامش حالا "مال سیدآل" می باشد و حدود چهل کیلومتر جنوب برازجان به سوی بوشهر و یمین گناوه واقع است، همه "زرتشتی" بوده اند.
روستاهای مذکور، اکنون تقریبا خالی است و مردم آن آواره شده اند.
حدود سی سال پیش، "شهریار جمشید ورجاوندی" از دوستانِ نگارنده {شادروان موبد رشید شهمردان} و از باشندگان هند که در شرکت نفت ایران در آبادان به کار مشغول بود، روزی با دوستان خویش به عزم گردش در مینی بوس سوار و به سوی گناوه حرکت می کنند.
هنگام مراجعت به "قتلگاه" می رسند.
راننده از مسافران خواهش می کند: در اینجا دو ساعت توقف کنیم، زیرا منزلم اینجاست و فرزندانم را دیدن کنم، شما هم در اطراف گردش کنید.
شهریار می گوید: من جایی ندارم.
راننده او را با خود به منزل می برد.
شهریار در آنجا هنگام صحبت، خود را "زرتشتی" معرفی می کند.
اهل خانه با شعف و سرور می گویند: مادر بزرگ ما نیز "زرتشتی" است.
فورا پیرزن را از ورود یک نفر "زرتشتی" خبر می دهند.
زن کهنسالی با عصا در دست، پیشاپیش می آید.
شهریار بلند می شود. پیرزن می گوید: نزدیک میا، نخست "سدره و کشتی" را نشان بده.
شهریار هم "سدره و کشتی" با خود داشته، به او نشان می دهد.
پیرزن با دیدن "سدره و کشتی"، شهریار را در بغل می گیرد و زار زار می گرید.
پس از آرامش، می گوید: از جوانی تا کنون نخستین بار است که در این سامان به دیدن یک "زرتشتی" چشمم روشن شده است.
سپس می گوید: اینها همه فرزندان و نوه و نتیجه ی من هستند که به اسلام درآمده اند.
هنگامی که من جوان بودم، روزی یک "آخوند" برای درآمد خویش به روستای ما وارد می شود.
چون مسلمانی را در اینجا نمی بیند، به راه خود می رود.
پس از چند ماه، به اتفاق چند قاتل برمی گردد و مردان و زنان ما را گرفته در آن چاه سر می بُرند و به چاه می اندازند.
بسیاری را سر می بُرند و بقیه را به اجبار مسلمان می کنند.
من فرار کردم و خودم را در محلی پنهان ساختم. پس از رفتن آنها، برگشتم و تاکنون تنها من در این محل به "دین زرتشتی" باقی ماندم و بقیه مسلمانند.
بسیاری پس از این واقعه، با دلی ناشاد از این روستا خارج شدند. این را نیز بگویم که یک سال پیش از واقعه ی ما، در سه روستای محصور دیگر اطراف که همه زرتشتی بودند، همین رویداد واقع گردید و پس از کشتار دسته جمعی، آنها را نیز به قبول اسلام مجبور می سازند.
--------------------------------------------
برگرفته شده از: نَسکِ (کتابِ) «تاریخ زرتشتیان پس از ساسانیان»، نوشته رشید شهمردان، رویه ۴۶۷
🔥🔥🔥🔥🔥🔥
برگرفته از درگاه (:کانال) زرتشت و مزدیسنان
☆دادخواهی زرتشتیان کرمان☆
در بخشی از سفرنامه ملافیروز چنین آمده که جمعی از زرتشتیان کرمان جهت دادخواهی به شیراز رفته بودند، زیرا والی کرمان مبلغ هنگفتی را به عنوان جزیه از آنها طلب کرده بود. در حینی که ملافیروز و پدرش در شیراز بودند، یک نفر از آن افراد نزد پدر ملافیروز رفته و ماجرا را به او شرح داد. ملاکاووس نیز دادخواهی آنها را در یک عریضه برای کریم خان زند نوشت و صبح روز بعد در دیوان خانه آن گروه زرتشتی را احضار کردند و در جلسه دربار و در مقابل کریم خان و وزرا، شرحی از ظلمی که بر آنها رفته گفته شد. کریم خان در همان جلسه به منشی خود دستور داد که فرمان همایون را به والی کرمان بنویسند مبنی بر این که هیچ کس حق ندارد پولی افزون بر دیگران به عنوان جزیه از زرتشتیان بگیرد. پس از صدور این فرمان، آن گروه به خواسته خود رسیده و شادمان به کرمان بازگشتند. قبل از سرودن این بخش، ملافیروز به ظلم بر زرتشتیان کرمان در دوران قدیم اشاره کرده بود و می گوید از آن زمان چنین سیاستی بر آن ها تحمیل شده بود.
وکیل آمد نشست آن گَه به دیوان
برش بستند صف از خان و سلطان
بشد آقا همان ساعت به درگاه
مر آن بیچارگان را بُرد همراه
به خدمت آنگهی آقا عیان کرد
عریضه داد و یک یک زان بیان کرد
وکیل از حال چون آگاه گردید
ز مظلومان ستم کوتاه گردید
بشد حکم همایون زود صادر
که ظلم اندر زمانِ ماست نادر
بیامد منشی و بنوشت فرمان
ابر عمّال و بر والی کرمان
که بنیاد ظلم از پا فکندیم
زِ هرجا و زِ هر ماوا فکندیم
رعیت را همی خواهیم دلشاد
که باشد از رعیت ملک آباد
به کرمان بر مجوس این ظلم دیدم
عجب ظلمی بر ایشان من شنیدم
ازین پس آنچه می باشد مقرّر
بگیرد مُجتنب شو از مکرّر
نباید از آن گیری زیاده
برابر کِی یکی گردیده با ده
مرتسم کرد آن منشور را زود
بسی از لطف، تحقیقات فرمود
مران آن بیچگاران را داد فرمان
ز حق دردِ دلشان یافت درمان
ز ایزد آرزوهاشان برآمد
غم و ظلم و ستم جمله سرآمد
به صد خوبی به کرمان بازگشتند
از آن در خلق با اعزاز گشتند
ز بهدینان سرآمد ظلم و بیداد
خدا دادِ ضعیفان داد از داد
ز بابم جمله بهدین شاد گشتند
که از وی زان ستم آزاد گشتند
اگر گویم گزارش های شیراز
کجا آید به گفتن آن همه راز؟
ازینسان کرده شد آن جا فراوان
اگر گویم نیاید آن به پایان....
سفرنامه ملافیروز، گردآورنده و گزارنده خسرو کیان راد، تهران؛ هیرُمبا ۱۳۹۸
🍁🍁🍁
برگرفته از درگاه (:کانال) زرتشت و مزدیسنان
☆زَرتُشت پیام آور ایران باستان☆
زَرتُشت پیام آور ایران باستان بود؛ که دین مَزدِیَسنا را بنیان نهاد. وی سراینده گاتاها، کهنترین بخش اوستا است زادگاه و زادروز وی به درستی روشن نیست، هرچند زمان زایش او ۶۰۰ تا ۱۲۰۰ پیش از میلاد مسیح گمان زده میشود و زادگاه وی را به مناطق مختلفی مانند شهر ری، آذربایجان، خوارزم، سیستان، خراسان و آمل نسبت دادهاند. آموزشهای زرتشت دین مَزدِیَسنای را پدیدآورد که نزدیک به پنج سده دین رسمی ایران نیز بوده است.
نام زرتشت در پهرست یکصد تن از آدمهای کارساز(تاثیرگذار) تاریخ که به مانجیگری (توسط) مایکل هارت تنظیم شدهاست، قرار دارد. دین مَزدِیَسنا (زرتشتی) امروزه حدود ۲۰۰ هزار تن پیرو رسمی (جمعیت مَزدِیَسنانِ ثبت شدن در مدارک) در ایران، هند و برخی نقاط دیگر جهان دارد.
زرتشت از همان آغاز عمر به مهربانی و سرشت لطیف معروف شد. در هنگام بروز قحطسالی که در ایام جوانیش رخ داد، نسبت به سالخوردگان احترام و مهربانی و نسبت به جانوران محبت و شفقت داشت، زرتشت وقتی به سن ۲۰ سالگی رسید، زندگی معمولی بین مردم و خانواده را رها کرد و برای یافتن پاسخ پرسش هایی که اعماق ضمیرش را به خود مشغول کرده بود در اطراف جهان سرگردان شد و به هر کجا که میتوانست رفت و با هرکسی سخن میگفت.
اَشوزرتشت ده سال را در راستای پرداختن به پرسش های خود و فراگیری راز های هستی گذراند و اینگونه که گفته شده، این مدت در غاری درون کوهی به نام اوشیدرنه سپری کرده است. گفته شده این غار در نزدیکی دریاچه ارومیه و در بالای کوه سبلان قرار داشته است.
وقتی زرتشت به سن سی سالگی رسید به مکاشفاتی رسید و سپس با انرژی تمام از کوه پایین آمده و به میان مردم خود میآید.
او ده سال را به ستایندگی مزدا مشغول بود و مردم زمانه اش او را آزار میداد و به او ستم میکردند، پس از این مکاشفه شروع به آموزش دادن مردم کرد. در آغاز کسی به سخنان او گوش نمیداد و او چند بار ناامید شد و “انگره مینو” او را وسوسه کرد که ستایندگی مزدا را کنار گذارد، اما زرتشت در باورهای خود پایدار بود و کوشش میکند باورهای خود را به مردم بشناساند، نخستین کسی که دین او را می پذیرد، پسر عموی او مدیوماه می باشد.
(گاتها،هات 51 بند 19)
و سپس جمعی از خانواده او دین بهی را برمیگزینند تا اینکه پس از حدود ده سال مشاهده میکند که در شهر خودش بسیاری از توانمندان که سود خود را با آموزشهای او در خطر میبینند و با او دشمنی مینمایند و قادر به گسترش دین خود نیست.
(یسنای 46 بند 1)
و چون باور دارد که نباید با خشونت عقیده خود را به کسی تحمیل کند به همراه گروهی از پیروان خود سوی خاور هجرت نمود و خود را به سرزمین «بلخ» که تخت فرماندهی پادشاهی بنام ویشتاسب یا گشتاسب شاه بوده است می رساند و به دربار پادشاه گشتاسپ راه یافت و مدت دو سال تلاش بسیار کرد تا این پادشاه را به دین خود درآورد. در ابتدا پادشاه تحت تاثیر کَرپَن ها یا مغان قرار داشت که در اوستا کاهنانی حریص و دنیا دوست معرفی شده اند.
آنان به روش باستانی حیوانات را قربانی میکردند و به سحر و جادو اشتغال داشتند. کرپن ها به ضد زرتشت پرداختند که سبب شد زرتشت دستگیر و زندانی شود. ظاهرا آنگاه که زرتشت در سن ۴۲ سالگی بوده است، گشتاسب شاه که خود مردی دانا بود، از جاماسب حکیم که وزیر وی بود و دانشمندان دربار دعوت میکند که در حضور وی با اَشوزرتشت جلسات گفتگو تشکیل دهند.
اشوزرتشت اصول دین خود (دین مَزدِیَسنا) را توضیح میدهد، آنها پرسشهای گوناگونی مطرح میکنند که همگی را اَشوزرتشت پاسخ میدهد تا بالاخره پس از چندین جلسه نشست و گفتگو که حدود چهار سال به درازا می انجامد همه حاظرین به درستی دین مَزدِیَسنا پی برده و دین اشوزرتشت را میپذیرند. (اَشوزرتشت در این هنگام ۴۴ سال داشته است.)
اَشوزرتشت برای بردن باورهای دین خود مابین مردم، انجمن مَگوپَتان را دایر و بصورت انجمنی تدوین میکند که بعدها به انجمن مغان تبدیل میشود و شاگردانی را تربیت میکند و به سرتاسر کشور روانه میکند تا آرام آرام و به تدریج دین زرتشتی در سرزمین ایران و کشورهای هم جوار پیروانی پیدا کند.
تاریخ درگذشت اَشوزرتشت روز خیرایزد و دی ماه برابر با پنجم ماه دی میباشد، زرتشتیان چون به بقای روان باور دارند پس از مرگ تمایلی به اینکه به آرامگاه رفته و شیون و زاری کنند را ندارند. بنابر این مهم نبوده که اشوزرتشت در کجا به خاک سپرده شده و همواره فروهر او را در کنار خود احساس میکنند و بدنبال محل آرامگاه پیامبرشان هم نیستند.
🔥🔥🔥🔥🔥🔥
برگرفته از درگاه (:کانال) زرتشت و مزدیسنان
قربانی در دین زرتشت
گناه بودن قربانی کردن در دین زردشت چیست؟ اگر گناه است پس چگونه باید این گوسفند یا هر حیوان دیگر را قربانی کرد تا از آن خورده شود؟
پاسخ:
موبد نیکنام
قربانی کردن که در سرودهای زرتشت نیز به آن اشاره شده و از کارهای ناپسند شمرده شده است. مراسمی بوده که گروهی در آن روزگار برای رسیدن به هدفی غیر از خوردن گوشت گوسفند، گاو و حیوان دیگر آن را انجام داده و با شادمانی و فریاد، خشنودی خود را از قربانی کردن در راه خدایان پنداری بیان داشته و ارزش مرتو(:انسان) بودن خود را با کشتار بی رحمانه حیوانات ثابت می کرده است.
نیاکان اندیشمند ما از آن پس با سفارش زرتشت این کار را نکوهیده دانسته و در مراسم آیینی، میوه های فصل را با کارد وچاقو برش داده (قربانی می کردند) و این شیوه همچنان در آیین گاهنبار خوانی و برمزار درگذشتگان زرتشتی انجام می شود که میوه های بریده شده بین باشندگان پخش می گردد. این رسم، یادگار جایگزینی برش میوه ها به جای قربانی وکشتار حیوانات است.
زرتشتیان به شوه(:دلیل) پیروزی در زندگی، زایش فرزند، رفت وبرگشت از مسافرت، خرید ماشین وخانه، پذیرش در دانشگاه، خشنودی خداوند و مانند آنها حیوانی را قربانی نمی کنند. نیاکان ما پس از زایش هرفرزند، نهالی همیشه سبز مانند سرو وکاج را در خاک می کاشتند تا سرسبزی گسترش یابد.
اکنون نیز در پیروزی های زندگی ورسیدن به کامیابی ها و امتیازهای زندگی، گردهم آمده باشربت وشیرینی ودهشمندی شادمانی می کنند.
آشکار است از روزگاری که مرتو(:انسان) گوشت خوردن را نیزآموخته است. گوشت نیز بخش کوچکی از خوراک آنان شده است. مزدیسنان چهار روز در هرماه نیز کشتار نمی کنند و از خوردن گوشت پرهیز می کنند.
🍁🍁🍁
برگرفته از درگاه (:کانال) زرتشت و مزدیسنان
جشن سپندارمزگان
#مردم ایران در تاریخ خود، کارنامه درخشانی را در زمینه ارج نهادن به جایگاه بلند زن از خود بر جای نهاده و امروز زنان ایرانی از اینروی بر خود م...
-
جشن ها و آیینهای ایرانی، با پدیده های کیهانی و زاستارب(:طبیعی) و همچنین با ویژگی های اقلیمی و زیست بومی، پیوندی ژرف دارد. در هر جامعه ای ...
-
▪️اکنون پرسش این است که این خرد چیست که پیشنیاز فر کیانی بوده است؟ خرد از ناب ترین و غنی ترین مفاھیم موجود در اندیشه ایرانی بوده است. ریشه...
-
🤍🏳️ همانگونه که استاد فریدون جنیدی در یک توژ (فیلم) کوتاه گفتند، «درود» ریشه در واژهی اوستایی «دِرَوَت dēravat» به مانک «تندرستی» دارد ...
-
موبد نیکنام روح یک واژه عربی و جمع آن ارواح است. واژه پارسی آن "روان" است که در اوستا به ریخت «اوروان»آمده است. یکی از بخش های ...
-
«قصه سنجان» بازمانده یی از ادبیات پراکنده و اندک زرتشتیان به زبان پارسی است. که به نخستین کوچ گروهی آنان اشاره دارد. پس از یورش تازیان به ...
-
کورش نیکنام واژه «اَمِشَه سپنتَه» در اوستا به چِمار(:معنای) بی مرگان سپند(:مقدس) آمده است. (اَ = واک منفی، مِشَه = مرگ و نیستی، سپنته =مقد...
-
🔴The Gathas-The Sublime Book of Zarathustra .... Song 3-Haat 30-vers 5 🔴 گاهان سرودهای اهورایی اشو زرتشت سروده سوم یسنا هات 30-بند 5 ...
-
موبد نیکنام درود برشما، درفرهنگ کهن این سرزمین، روشنایی و فروغ را از ویژگی ها وفروزه های«اهورامزدا» می دانستند، ودگرگون آن، تاریکی را ...
-
در خرده اوستای پاک و در خورشید نیایش و مهریشت عبارت «زَرِنومانتِم سورِم» نوشته شده است که به معنای «سلاح های طلایی» میباشد و اشاره به «سدر...
-
برخی جانوران در اندیشه مردم باستان نقشی اساسی دارند و نیروهای ماورایی و فوق انسانی به آنها نسبت داده میشود. مردم دوران باستان با این باور ...