۱۴۰۰ مرداد ۳, یکشنبه

جشن امردادگان


 

روز امرداد از ماه امرداد

در گاه‌شماری ترادادی و سی روزه زرتشتیان، هفتمین روز از هر ماه، اُمرداد نام دارد.
واژه اُمرداد به چمار(یعنی) بی‌مرگی و جاودانگی است.

این واژه در اوستا به گونه اَمِرَه تَه تات ameratatat آمده است. که از سه بخش
(اَ + مِرَه + تات) درست شده است. بخش نخست آن پیشوند نفی است، بخش دوم از ریشه «مَر» به چمار مرگ و نیستی و پاره سوم پسوند «تات» به چمار کامل، رسا و سالم است.
بنابراین اَمره تات که در گویش پارسی به ریخت امرداد گفته می شود به چمار بی مرگی، جاودانگی و نامیرایی است.

هنگامی که در ماه اُمرداد، روز امرداد فرا می‌رسد، آن‌را جشن امردادگان می‌نامند.

ایرانیان از هزاره‌های گم‌شده و دور، این جشن فرخنده را برگزارکرده و گرامی داشته‌اند.

در یادگارهای کهن ایرانی، از این روز و جشن ویژه آن، سخن بسیار گفته‌شده‌است در متن پهلوی‌ بُندَهِش، می‌خوانیم:
«امُرداد ِ بی‌مرگ، سرور گیاهان بی‌شمارست زیرا او را به گیتی، گیاه، خویش است. گیاهان را رویانَد و رمه گوسفندان را افزاید زیرا همه‌ی دام‌ها از او خورند و زیست‌ کنند. به فِرَشکرد نوگردانی‌ جهان و زندگی در پایان کار جهان به سالاری سوشیانت، رهاننده‌ای از تبار زرتشت، نیز "انوش" خوراک بی‌مرگی را از امرداد آرایند. اگر کسی گیاه را رامش بخشد یا بیازارد، آنگاه امُرداد از او آسوده یا آزَرده بُوَد».
(گزارش دکتر مهرداد بهار در پژوهشی در اساتیر ایران چاپ نخست، برگ۱۱۷).

با رویکرد به خویشکاری امرداد در جهان اَستومَند(جهان گیتایی) که نگاهبانی از گیاهان روی زمین و سرسبز و بارور نگاه‌ داشتن آنهاست، و نماد جاودانگی و بی‌مرگی و جوانی‌ همیشگی‌ به‌شمار می‌آید.
مسعود سعدسلمان، چکامه‌پرداز سده پنجم هجری، می‌گوید:
روز امرداد مژده داد بدان
که جهان شد به طبع، باز جوان.
و همچنین می‌گوید:
مرداد مه است سخت خرم
مَی نوش پیاپی و دمادم.

هریک از فروزه‌های دوازده‌گانه که جشن‌های هم‌نامی‌ روز و ماه برای گرامیداشت آنها برگزار می‌شود، گل ویژه‌ای دارد.
گل ویژهٔ امُرداد، زنبق(چمبک) است.

در برگ ۲۵۰ برگردان پارسی آثارالباقیه ابوریحان بیرونی چنین آمده‌است که:
«مرداد ماه که روز هفتم آن مرداد روز است و آن روز را به انگیزه پیش آمدن دو نام باهم، جشن می‌گرفتند. معنی مرداد آن است که مرگ و نیستی نداشته باشد. مرداد فرشته‌ای است که به نگهداری جهان و آراستن خوراکی‌ها و داروها که ریشه آن از نباتات است و بر کنار کردن گرسنگی و زیان و بیماری‌ها می‌باشد، کارگزاری یافته است».

خیام در نوروز نامه می‌نویسد:
«مرداد ماه یعنی خاک، داد ِ خویش بداد از بَرها و میوه‌های پخته که در وی به کمال رسد و نیز هوا در وی مانند غبار خاک باشد و این ماه میانه تابستان بود و بخش او از آفتاب، مر برج اسد را باشد».

ابوریحان بیرونی و خیام به نادرستی به‌جای نام اَمرداد از واژه مرداد بهره گرفته‌اند.
این جشن سزاوار ِ شادمانی و بی‌مرگی است و امروزه به اشتباه زیر نام مردادگان، در گویش ایرانیان بیان می شود. زیرا مُرداد به چمار نیستی و مرگ است هرآینه هنگامی‌که واک الف در نخست آن جای گیرد آن را دگرگون می‌کند و به چمار بی‌مرگی و جاودانگی در می آید.

 در نسک زراتشت‌نامه نیز چنین سروده شده‌است:
چو گفتار خُردادش آمد به سر
همان گاه امرداد شد پیش تر

چو گفتار خردادش آمد به سر
همان گاه امرداد شد پیش تر

سخن گفت در باره رستنی
که زرتشت گوید ابا هر تنی

نباید به بیداد کردن تباه
به بیهوده بر کندن از جایگاه

کزو آسوده مردم و چار پاست
تبه کردن او، نه راه اهوراست

ششمین امشاسپند امرداد می‌باشد که در اوستا امرتات به چمار جاودانی و بی‌مرگی است
 جایگاه مینوی آن نشان از فروزه پایندگی، جاودانگی، بی‌آغازی و بی‌انجامی خداوند می‌باشد. و در جایگاه مادی و زمینی، نگهبان و پاسدار گیاهان  وروییدنی هاست.
در گاهشمار مزدایی، هفتمین روز هرماه، امرداد روز خوانده می‌شود و به همین روی هفتمین روز ازین ماه، جشن امردادگان خوانده می‌شود.
این جشن را جشن نیلوفر نیز می‌خوانند. در چنین روزی مرسوم بود که شاه بار عام می‌داد و به نیازمندی‌های مردم رسیدگی می کرده است.

اکنون در برخی از روستاها و شهرها، جشن امردادگان نیز برگزار می‌شود، این جشن اغلب در تالار آدریان یا فضای عمومی برپا می‌شود و با اجرای برنامه‌هایی مانند نیایش، سرود، دکلمه و سخنرانی درباره جایگاه امرداد(جاودانگی) در راه شناخت و نزدیک شدن به خداوند همراه است.)

بن مایه:
  از نوروز تا نوروز نگارش کورش نیکنام
پژوهشی در اساتیر ایران نگارش مهرداد بهار
شناسایی زرتشت نگارش مهربان مهر خداوندی

 

برگرفته از درگاه زرتشت و مزدیسنان

☆کتیبه های ساسانی☆

 کتیبه های کرتیر
 

از کرتیربه عنوان مرد پرقدرت یکصدسال اول سلسله  ساسانی یاد میکنند، تولد ودوران کودکی او بدرستی معلوم نیست ولی بالغ برسه دهه با قدرت بر دربار ساسانی حاکم بود دردوره اوبود که دین زرتشتی بازنگری گردید، او باشاپوراول ، هرمزاول ،بهرام اول ، وبهرام دوم معاصربود کرتیر با قدرت مذهبی توانست روحانیان زرتشتی را صاحب قدرت وشوکت نماید دردوره نرسی بود که این پادشاه موفق شد قدری از قدرت روحانیان بکاهداین روحانی مخوف تنها کسی بودکه موفق گردید برای خودش کتیبه نقر کند نفود اودرپادشاهان بحدی بود که شمایل اودرکنار شمایل وپیکره های آنان بربدنه کوه ها نقش گردید ، از آن جمله میتوان به کتیبه نقش رجب اشاره کرد که بصورت مردی بدون ریش باکلاه مدور نجبا که روبانی دور آن بسته است او انگشت سبابه دست راست خود را به شیوه آئین بزرگان به ادای احترام به نقش اردشیر بالا گرفته وگردنبندی با سنگ های درشت  قیمتی احتمالا (مروارید)به گردن دارد به زیبایی و وضوح دیده میشود درکنار این نقش سنگ نوشته هایی وجود دارد به خط پهلوی ساسانی، دراین کتیبه چندین دفعه به بنیاد آتش مقدس اشاره شده است،دراین کتیبه ۳۱سطر برسنگ نقرشده که چند سطر آن ازبین رفته ولی الباقی آن خوانده میشود، دراین کتیبه اشاره به مرگ خود دارد که تفصیل ان در دوکتیبه دیگر (سرمشهد کازرون) و(نقش رستم) شرح داده خواهد شد .
(من از یزدان درخواست کردم که اگریک بارایزدان،من کرتیر را دراین جهان زندگان جای داده آند، پس من را به انسوی (دنیای مردگان)نیز عبوردهندو چهره بهشت ودوزخ را نمایند)وی درادامه به مباحث نیکی، بدی، بهشت ودوزخ می پردازد وازکسیکه این کتیبه می خواند میخواهد که همانند خود او نسبت به ایزدان ودین استوار باشد،(وآنکه این نامه راببیند وبخواند به ایزدان، خدایگان وروان خویش ودرست باشدونیزبراین مراسم ودین مزدیسنا،چنانکه اکنون درمیان زندگان انجام میشود
کاظم مزینانی

🍁🍁🍁
درگاه (:کانال) زرتشت و مزدیسنان

گناه بودن قربانی کردن در دین زردشت چیست؟ اگر گناه است پس چگونه باید این گوسفند یا هر حیوان دیگر را قربانی کرد تا از آن خورده شود؟

 


 موبد نیکنام

قربانی کردن که در سرودهای زرتشت نیز به آن اشاره شده و از کارهای ناپسند شمرده شده است. مراسمی بوده که گروهی در آن روزگار برای رسیدن به هدفی غیر از خوردن گوشت گوسفند، گاو و حیوان دیگر آن را انجام داده و با شادمانی و فریاد، خشنودی خود را از قربانی کردن در راه خدایان پنداری بیان داشته و ارزش مرتو(:انسان) بودن خود را با کشتار بی رحمانه حیوانات ثابت می کرده است.

نیاکان اندیشمند ما از آن پس با سفارش زرتشت این کار را نکوهیده دانسته و در مراسم آیینی، میوه های فصل را با کارد وچاقو برش داده (قربانی می کردند) و این شیوه همچنان در آیین گاهنبار خوانی و برمزار درگذشتگان زرتشتی انجام می شود که میوه های بریده شده بین باشندگان پخش می گردد. این رسم، یادگار جایگزینی برش میوه ها به جای قربانی وکشتار حیوانات است.

 زرتشتیان به شوه(:دلیل) پیروزی در زندگی، زایش فرزند، رفت وبرگشت از مسافرت، خرید ماشین وخانه، پذیرش در دانشگاه، خشنودی خداوند و مانند آنها حیوانی را قربانی نمی کنند. نیاکان ما پس از زایش هرفرزند، نهالی همیشه سبز مانند سرو وکاج  را در خاک می کاشتند تا سرسبزی گسترش یابد.
 اکنون نیز در پیروزی های زندگی ورسیدن به کامیابی ها و امتیازهای زندگی، گردهم آمده باشربت وشیرینی ودهشمندی شادمانی می کنند.

آشکار است از روزگاری که مرتو(:انسان) گوشت خوردن را نیزآموخته است. گوشت نیز بخش کوچکی از خوراک آنان شده است. مزدیسنان چهار روز در هرماه نیز کشتار نمی کنند و از خوردن گوشت پرهیز می کنند.     

🍁🍁🍁
درگاه (:کانال) زرتشت و مزدیسنان

۱۴۰۰ تیر ۲۹, سه‌شنبه

📜🕯️🖋️پیروز پادشاه مزدیسنا ساسانی و برخورد و تدبیر او با گرفتاری مردم و مشکلات ایرانشهر

 ✅در زمان پادشاهی او یک قحطی گران هفت سال پیاپی در کشور بیداد کرد و آب دره ها و کاریزها و چشمه ها نماند و درختان و بیشه زارها بخشکید و بیشتر آنچه در کوهها و کشتزارها و مرغزارها بود خشک شد، چنانکه پرندگان و درندگان مردند و گله و ستوران چنان گرسنگی کشیدند که بار نمی توانستند برد، و آب دجله بسیار کم شد  تنگی و گرسنگی و سختی وبدبختیهای گوناگون در سرتاسر کشورش رایج شد.


✅از این روی به همه زیردستان نامه  نوشت و بدانان گفت که خراج و ماليات سرانه را از آنان برداشته و باج و بیگاری را بر انداخته است و آنان را بر کارهای خویش اختیار تام داده است و آزاد گذارده است تا هر چه می توانند بکوشند و زاد و توشه بیندوزند و به کار بندند. نیز نوشت که هر کسی سردابه ای  پر از خواربار و انبار توشه و هر آنچه به کار خوردن مردم آید، دارد باید که درها بگشاید و بر همگان پخش کند و هیچ کس چیزی را تنها برای خود برندارد. به علاوه، توانگر و بینوا و آزاده و عامی همه باید به یکسان بهره گیرند و همدیگر را یاری دهند، و به همگان آگاهی رساند که اگر بدو خبر رسد که در جایی کسی از گرسنگی جان داده است، از مردم آن شهر یا دیه یا محلی که آنجا مرگ از گرسنگی روی داده است، کین خواهد جست و مکافاتی عبرت انگیز بر آنان روا خواهد داشت.


✅بدین سان پیروز در آن دوره سختی و تنگی چنان نیک مردمداری کرد که کسی از گرسنگی نمرد، مگر یکی از روستایی به نام دیه از کوره اردشیرخوره. بزرگان ایران و همه مردم اردشیر خزه و خود پیروز این حادثه را بسیار سنگین گرفتند. پیروز بر درگاه یزدان نالید تا بر او و بر رعیت او ببخشاید و باران رحمت خود را بر آنان ببارد. آنگاه یزدان او را به بارش باران یاری رسانید. پس سرزمین پیروز بار دیگر پرآب شد. به همان گونه که پیشتر بود و گیاهان بار دیگر شکوفا و بارور شدند.

📚#منبع_تاریخ_طبری
📚#جلد_دوم_صفحه_۶۲۹_۶۳۰

برگرفته از درگاه زرتشت و مزدیسنان

ایرانیان پیشگامان فرهنگ و تمدن

 گزیده‌ای دربارۀ نخستین‌ها که جایشان در کتابهای آمارها و رکوردها خالیست.

*زرتشت
نخستین آتوربان،نخستین ارتشتار،نخستین برزیگرِ ستور پرور،نخستین کسی که بیاموخت،نخستین کسی که بیاموزانید، نخستین آموزگار دینی در سراسر جهان.

*اولین گام انقلابی بشر به سوی تمدن در قلمروی برداشته شد که بعدها سرزمین ایران نام گرفت.گذشتن از دورۀ زندگی طبیعی و شکارگری به دورۀ کشاورزی و گله داری یعنی از «گردآوری غذا»به «تولید غذا»برای نخستین بار بر روی فلات ایران انجام یافت.

*ایرانیان نخستین مردم متمدن جهان بوده‌اند

*ایرانیان بدون تردید نخستین آموزگار جهان بوده‌اند و آنچه مردمان دیگر دارند، از ایرانیان آموخته‌اند.

*نخستین ملتی که چوگان بازی را اختراع کرد و اسب سواری را رواج داد،ملت ایران بود.

*نخستین ملتی که قنات‌ها و کاریزها را درست کرد،ملت ایران بود.

*نخستین دولتی که علاقه به کشفیات جغرافیایی نشان داد،دولت هخامنشی بود.

*نخستین پادشاهی که سیستم پستی را اختراع کرد،داریوش بزرگ بود.

*نخستین دولتی که به تأسیس بیمارستان عمومی اقدام کرد،ایران ساسانی بود.

*برج‌های دریایی برای نخستین‌بار در خلیج‌فارس ساخته شده‌اند و از این نظر اختراع آنها را می‌توان منسوب به ایرانیان و جزئی از تاریخ مهندسی در ایران دانست.

*ضرب سکه به عنوان وسیلۀ داد و ستدهای بازرگانی،برای نخستین‌بار در زمان شاهنشاه داریوش بزرگ انجام شد و در جهان به نام «سکه داریک»معروف گشت.

*برابر مدارک موجود،ناحیۀ شرق تا شمال غربی ایران را می‌توان زادگاه پیدایی صنعت فلزکاری در جهان دانست.در این نواحی برای نخستین‌بار فلز،استخراج و با آب کردن از سنگ معدن،پالوده شد.

برگرفته از نسک #شگفتیهای_باستانی_ایران

[دبیرستان آستان مغان]

🍁🍁🍁
برگرفته از درگاه (:کانال) زرتشت و مزدیسنان

جشن تیر ماه سیزده شو و جشن آبریزان در مازندران

 تیرماه باستانی تبری هم زمان با دومین ماه آبان از اعتدال پاییزی است .تیر ماه به معنی فصل پاییز و خزان است .

سیزدهمین روز از ماه تیر ،تیر روز نام دارد ایرانیان باستان در این روز جشن باشکوهی بر پا  می کردند ،بازمانده این سنت به نام جشن تیر ماه سیزده شو در بین مازندران برگزار می شد‌ .

در این شب باشکوه مردم مازندران معتقدند که می باید بعد از شام سیزده نوع تنقلات صرف شود که مهمترین آن عبارت است؛انار،تخمه،مرکبات ،گندم برشته با گردو،کشمش،خربزه ،هندوانه،است که بعد از صرف آنها تا نصف شب به گرفتن فال از دیوان حافظ خود را سرگرم می کردند.

مردم در این روز خود را پاک و تمیز می کنند و جامه های نو می پوشند و به مهمانی می روند .خانواده ها در غروب روز دوازده تیرماه به گورستانها و زیارتگاهها رفته و به یاد درگذشتگان خود صدقه و خیرات می دهند و به نیازمندان کمک می کنند.

در نواحی کوهستانی مازندران مرسوم است که جوانان به اشاره سالخوردگان در شامگاه ۱۳ تیر ماه تبری با افروختن آتش ،خونخواهی منوچهر پادشاه کیانی ایران بر توران را پاس می دارند.

در این روز جوانان ساقه جورابی که اغلب پشمی است به نخ درازی می بندند و سر زده وارد خانه همسایه ها می شوند و آنرا در داخل اتاق پرت می کنند و چون صاحب خانه به این رسم واقف است با خوشحالی آنرا پذیرفته و به قدر توانایی مالی خود پول یا خوراکی در داخل جوراب ریخته و سپس آنرا در خارج از خانه گذاشته و سپس صاحب جوراب آنرا می گیرد و همین عمل در سایر خانه ها هم اجرا می شود.

جشن آبریزان

تابستان است تیرماه، گرمای طاقت فرسای آن همه را به تنگ آورده یکی از جشن هایی که در مازندران در این ماه مرسوم بوده جشن آبریزان است که متاسفانه امروزه اثری از این سنت نیست ،اما این جشن امروزه در بین مردم ارمنستان مرسوم است.

بیرونی در آثار الباقیه می نویسد ؛مردم مازندران در این روز  به دریاچه خزر می روند و تمام روز را در آن به آب بازی مشغولند فلسفه آن از این قرار است ؛کیخسرو هنگامی که از جنگ افراسیاب بر می گشت از ناحیه ساوه عبور کرد و به کوهی که به ساوه مشرف است بالا رفته و وارد چشمه ای شده در آنجا فرشته ای می بیند و بیهوش می شود و این کار با رسیدن بیژن فرزند گودرز همراه می شود .بیژن قدری از آب چشمه را بر روی کیخسرو می ریزد و او بیدار می شود او را به سنگی تکیه می دهد .

این امر که در تیر ماه اتفاق افتاد کم کم به صورت رسم و جشن درآمد و اغتسال و شست شو با آب جوی ها و چشمه ها پایدار ماند.

اما لونجی می نویسد ؛این جشن در سیم بهمن ماه برگزار می شود و بنابر نوشته او در این روز شاه و مردم به کنار رودخانه ها و دریا می رفتند و آستین ها را بالا می زدند و دست ها را در آب فرو می کردند و به اجرای مراسم می پرداختند ‌.

منابع و مراجع؛
۱-گاهشماری باستانی مردمان مازندران ،نصرالله هومند۲-نگرشی جغرافیایی بر آمل مجید لونجی۳_یادگار فرهنگ آمل صمصام الدین علامه.

برگرفته از درگاه زرتشت و مزدیسنان

جشن پنجه در مزرعه کلانتر میبد

 


🔹از امروز  به مدت ٥ روز جشن پنجه توسط اقليت زرتشتي در  روستاى مزرعه كلانتر برگزار مي شود و زرتشتيان و اهالي مزرعه كلانتر از همه جاي ايران و حتي از كشورهاي ديگر به يزد و مزرعه كلانتر مي آيند تا گاهنبارها را زنده نگاه دارند و از سوي ديگر براي استقبال جوانان و حضور با نشاط آنها،‌ در اين پنج روز مسابقات ورزشي نيز برگزار مي نمايند، مسابقاتي كه شادي مضاعفي را به اين جشن ديني مي افزايد. 

🔹مراسم آیینی پنج روز پایان سال (پنجه) در روزهای پایانی تیر ماه به مدت پنج روز در روستای زرتشتی نشین مزرعه کلانتر برگزار می شود. در تقویم ایران باستان به جای هر چهار سال یک کبیسه هر صد و بیست سال ، یک ماه به پایان سال اضافه میشد. پس از شکست ساسانیان زرتشتیان کبیسه را گم کردند و اکنون نوروز به میان تابستان منتقل شده است. در پنج روز پايان سال، در آیین زرتشتی، گهنبارهایی برای شادی روان درگذشتگان برگزار می‌شود. در آخرین روز پنجه برای شادی و اطلاع رسانی روی بام ها آتش روشن میکنند.

برگرفته از درگاه زرتشت و مزدیسنان

زَرتُشت پیام آور ایران باستان

 

زَرتُشت پیام آور ایران باستان بود؛ که دین مَزدِیَسنا را بنیان نهاد. وی سراینده گاتاها، کهن‌ترین بخش اوستا است زادگاه و زادروز وی به درستی روشن نیست، هرچند زمان زایش او ۶۰۰ تا ۱۲۰۰ پیش از میلاد مسیح گمان زده می‌شود و زادگاه وی را به مناطق مختلفی مانند شهر ری،  آذربایجان، خوارزم، سیستان، خراسان و آمل نسبت داده‌اند. آموزش‌های زرتشت دین مَزدِیَسنای را پدیدآورد که نزدیک به پنج سده دین رسمی ایران نیز بوده ‌است.

نام زرتشت در پهرست یکصد تن ‌از آدم‌های کارساز(تاثیرگذار) تاریخ که به مانجیگری (توسط) مایکل هارت تنظیم شده‌است، قرار دارد. دین مَزدِیَسنا (زرتشتی) امروزه حدود ۲۰۰ هزار تن پیرو رسمی (جمعیت مَزدِیَسنانِ ثبت شدن در مدارک) در ایران، هند و برخی نقاط دیگر جهان دارد.

زرتشت از همان آغاز عمر به مهربانی و سرشت لطیف معروف شد. در هنگام بروز قحطسالی که در ایام جوانیش رخ داد، نسبت به سالخوردگان احترام و مهربانی و نسبت به جانوران محبت و شفقت داشت، زرتشت وقتی به سن ۲۰ سالگی رسید، زندگی معمولی بین مردم و خانواده را رها کرد و برای یافتن پاسخ پرسش هایی که اعماق ضمیرش را به خود مشغول کرده بود در اطراف جهان سرگردان شد و به هر کجا که میتوانست رفت و با هرکسی سخن میگفت.
اَشوزرتشت ده سال را در راستای پرداختن به پرسش های خود و فراگیری راز های هستی گذراند و اینگونه که گفته شده، این مدت در غاری درون کوهی به نام اوشیدرنه سپری کرده است. گفته شده این غار در نزدیکی دریاچه ارومیه و در بالای کوه سبلان قرار داشته است.
وقتی زرتشت به سن سی سالگی رسید به مکاشفاتی رسید و سپس با انرژی تمام از کوه پایین آمده و به میان مردم خود می‌آید.

او ده سال را به ستایندگی مزدا مشغول بود و مردم زمانه اش او را آزار میداد و به او ستم میکردند، پس از این مکاشفه شروع به آموزش دادن مردم کرد. در آغاز کسی به سخنان او گوش نمیداد و او چند بار ناامید شد و “انگره مینو” او را وسوسه کرد که ستایندگی مزدا را کنار گذارد، اما زرتشت در باورهای خود پایدار بود و کوشش میکند باورهای خود را به مردم بشناساند، نخستین کسی که دین او را می پذیرد، پسر عموی او مدیوماه می باشد.
(گاتها،هات 51 بند 19)

و سپس جمعی از خانواده او دین بهی را برمیگزینند تا اینکه پس از حدود ده سال مشاهده میکند که در شهر خودش بسیاری از توانمندان که سود خود را با آموزشهای او در خطر می‌بینند و با او دشمنی مینمایند و قادر به گسترش دین خود نیست.
(یسنای 46 بند 1)

و چون باور دارد که نباید با خشونت عقیده خود را به کسی تحمیل کند به همراه گروهی از پیروان خود سوی خاور هجرت نمود و خود را به سرزمین «بلخ» که تخت فرماندهی پادشاهی بنام ویشتاسب یا گشتاسب شاه بوده است می رساند و به دربار پادشاه گشتاسپ راه یافت و مدت دو سال تلاش بسیار کرد تا این پادشاه را به دین خود درآورد. در ابتدا پادشاه تحت تاثیر کَرپَن ها یا مغان قرار داشت که در اوستا کاهنانی حریص و دنیا دوست معرفی شده اند.
آنان به روش باستانی حیوانات را قربانی میکردند و به سحر و جادو اشتغال داشتند. کرپن ها به ضد زرتشت پرداختند که سبب شد زرتشت دستگیر و زندانی شود. ظاهرا آنگاه که زرتشت در سن ۴۲ سالگی بوده است، گشتاسب شاه که خود مردی دانا بود، از جاماسب حکیم که وزیر وی بود و دانشمندان دربار دعوت میکند که در حضور وی با اَشوزرتشت جلسات گفتگو تشکیل دهند.

اشوزرتشت اصول دین خود (دین مَزدِیَسنا) را توضیح میدهد، آنها پرسشهای گوناگونی مطرح میکنند که همگی را اَشوزرتشت پاسخ میدهد تا بالاخره پس از چندین جلسه نشست و گفتگو که حدود چهار سال به درازا می انجامد همه حاظرین به درستی دین مَزدِیَسنا پی برده و دین اشوزرتشت را میپذیرند. (اَشوزرتشت در این هنگام ۴۴ سال داشته است.)

اَشوزرتشت برای بردن باورهای دین خود مابین مردم، انجمن مَگوپَتان را دایر و بصورت انجمنی تدوین میکند که بعدها به انجمن مغان تبدیل میشود و شاگردانی را تربیت میکند و به سرتاسر کشور روانه میکند تا آرام آرام و به تدریج دین زرتشتی در سرزمین ایران و کشورهای هم جوار پیروانی پیدا کند.

تاریخ درگذشت اَشوزرتشت روز خیرایزد و دی ماه برابر با پنجم ماه دی می‌باشد، زرتشتیان چون به بقای روان باور دارند پس از مرگ تمایلی به اینکه به آرامگاه رفته و شیون و زاری کنند را ندارند. بنابر این مهم نبوده که اشوزرتشت در کجا به خاک سپرده شده و همواره فروهر او را در کنار خود احساس میکنند و بدنبال محل آرامگاه پیامبرشان هم نیستند.
 

گردآورنده: میترا آذرمهر

🔥🔥🔥🔥🔥🔥
برگرفته از درگاه (:کانال) زرتشت و مزدیسنان

☆دادخواهی زرتشتیان کرمان☆

 
در بخشی از سفرنامه ملافیروز چنین آمده که جمعی از زرتشتیان کرمان جهت دادخواهی به شیراز رفته بودند، زیرا والی کرمان مبلغ هنگفتی را به عنوان جزیه از آنها طلب کرده بود. در حینی که ملافیروز و پدرش در شیراز بودند، یک نفر از آن افراد نزد پدر ملافیروز رفته و ماجرا را به او شرح داد. ملاکاووس نیز دادخواهی آنها را در یک عریضه برای کریم خان زند نوشت و صبح روز بعد در دیوان خانه آن گروه زرتشتی را احضار کردند و در جلسه دربار و در مقابل کریم خان و وزرا، شرحی از ظلمی که بر آنها رفته گفته شد. کریم خان در همان جلسه به منشی خود دستور داد که فرمان همایون را به والی کرمان بنویسند مبنی بر این که هیچ کس حق ندارد پولی افزون بر دیگران به عنوان جزیه از زرتشتیان بگیرد. پس از صدور این فرمان، آن گروه به خواسته خود رسیده و شادمان به کرمان بازگشتند. قبل از سرودن این بخش، ملافیروز به ظلم بر زرتشتیان کرمان در دوران قدیم اشاره کرده بود و می گوید از آن زمان چنین سیاستی بر آن ها تحمیل شده بود.

وکیل آمد نشست آن گَه به دیوان
برش بستند صف از خان و سلطان

بشد آقا همان ساعت به درگاه
مر آن بیچارگان را بُرد همراه

به خدمت آنگهی آقا عیان کرد
عریضه داد و یک یک زان بیان کرد

وکیل از حال چون آگاه گردید
ز مظلومان ستم کوتاه گردید

بشد حکم همایون زود صادر
که ظلم اندر زمانِ ماست نادر

بیامد منشی و بنوشت فرمان
ابر عمّال و بر والی کرمان

که بنیاد ظلم از پا فکندیم
زِ هرجا و زِ هر ماوا فکندیم

رعیت را همی خواهیم دلشاد
که باشد از رعیت ملک آباد

به کرمان بر مجوس این ظلم دیدم
عجب ظلمی بر ایشان من شنیدم

ازین پس آنچه می باشد مقرّر
بگیرد مُجتنب شو از مکرّر

نباید از آن گیری زیاده
برابر کِی یکی گردیده با ده

مرتسم کرد آن منشور را زود
بسی از لطف، تحقیقات فرمود

مران آن بیچگاران را داد فرمان
ز حق دردِ دلشان یافت درمان

ز ایزد آرزوهاشان برآمد
غم و ظلم و ستم جمله سرآمد

به صد خوبی به کرمان بازگشتند
از آن در خلق با اعزاز گشتند

ز بهدینان سرآمد ظلم و بیداد
خدا دادِ ضعیفان داد از داد

ز بابم جمله بهدین شاد گشتند
که از وی زان ستم آزاد گشتند

اگر گویم گزارش های شیراز
کجا آید به گفتن آن همه راز؟

ازینسان کرده شد آن جا فراوان
اگر گویم نیاید آن به پایان....

سفرنامه ملافیروز، گردآورنده و گزارنده خسرو کیان راد، تهران؛ هیرُمبا ۱۳۹۸

🍁🍁🍁
برگرفته از درگاه (:کانال) زرتشت و مزدیسنان

۱۴۰۰ تیر ۲۷, یکشنبه

احترام به آب , فرهنگی باستانی که قابل ستایش است


 

 📯تیزبینی و ژرف نگری ایرانیان باستان در پاک نگاهداشتن ؛ 卐آب ،خاک، هوا و آتش، زبانزد یونانیان بوده است.
📯هرودوت و گزنفون درباره آن سخن گفته و نوشته اند که ایرانیان هیچ چیز آلوده و ناپاکی را در آب نمی ریزند و در پاک نگاهداشتن خاک و زمین کوشش میکنند .”
📯گزنفون، رخداد نگار یونانی پیش از میلاد در نسک ارزشمند خود کورشنامه، از اخلاق ایرانیان در حدود ۲۶ قرن پیش این گونه مینویسد:
“✅کودکان از خانه خود نان و سبزی و هم چنین ظرفی برای نوشیدن آب میاورند.
هر زمان تشنه میشدند از آب رودخانه می آشامیدند…”
✅ایرانیان در فرهنگستانها (=مدرسه ها) به کودکان خود آموزش میدادند تا با لیوان از آب رودخانه ها آب بردارند و بنوشند !!
در جای دیگر این رویدادنگار با شگفت زدگی گزارشی را میدهد:
“✅حتی امروز بین پارسی ها آب دهان انداختن، پاک کردن بینی یا دور شدن برای قضای حاجت در مقابل دیگران رفتار زشتی بشمار می آید.”
(گزنفون؛کوروشنامه- کتاب نخست- فصل دوم)

✳️پاس داشتن زمین به اندازه ای نزد ایرانیان پرارج بود که از انداختن آب دهان خود بر روی آن جلوگیری میکردند و آن را بی آزرمی
 (=بی احترامی) به دیگران و زمین می پنداشتند.
🌊آب، مایه حیات و یکی از چهار عنصر اصلی تشکیل دهنده طبیعت卐 (چهار آخشیج) میباشد.
🍃از آنجایی که طبیعت و حفظ و نگهداری از آن در باورهای آریایی بسیار اهمیت داشته،
🍃برای یادآوری و پاسداشت این عناصر حیات بخش، جشنها و رسوماتی در گاهشمار کهن ایران وجود داشته.
🌊جشن آبانگان هم در پاسداشت آبهای روان میباشد.

در این روز ایرانیان به کنار جویها و چشمه ها میرفتند و برای افزونی آبهای پاک مزدا داده نیایش میکردند.
🌊آب در جای‌جای اوستا ستوده شده است؛ هفتن‌یشت،
آبزور
و آبان‌یشت از اوستاهایی هستند که در آن‌ها آب ستوده شده است.
🔥در اوستا اردویسور آناهیت ایزد نگهبان آب‌ها است.
💧آبان‌یشت پنجمین یشت و یکی از طولانی‌ترین و قدیمی‌ترین یشت‌هاست که به ستایش اردویسور آناهیت اختصاص دارد.
💎او مقدسی است که جان‌افزاست،
فزاینده‌ی ثروت و فزاینده‌ی مملکت است.
👸🏻"... اوست بَرومندی که در همه جا بلندْ آوازه‌است.
🧜‍♀️اوست که در بسیار فَرّه مَندی، همچند ِ همهٔ ِ آبهای روی زمین است.
🌊اوست زورمندی که از کوه ِ هُکَر به دریای ِ فراخْ کرت ریزد .
🔆من -- اهوره مَزدا :
او را به نیروی خویش، هستی بخشیدم
تا خانه و روستا و شهر و کشور را بپرورم
و پشتیبان و پناه بخش و نگاهبان باشم ..."
🔥در يسنا داریم که اهورا مزدا به پيامبرش
مى گويد:
«نخست به آب روى آور و حاجت خويش را از آن بخواه.»
احترام به آب امروز نيز در کشور کم آب ما مشهود است.
در ميان مردم مايع روشنى است و اگر ناخواسته آبى به روى کسى پاشيده شود، مى گويند آب روشنايى است
يا اين که پشت سر مسافر آب مى پاشند تا سفرش بى خطر انجام گيرد و زود بازگردد
 و اين اعتقاد که آب ناخواسته و يا نطلبيده، مراد است
همه نشان از احترام و ارزشى است که مردم ايران نسبت به اين مايع حيات بخش از دیرباز داشته اند.

 

برگرفته از درگاه زرتشت و مزدیسنان

ارباب کیخسرو

 

  زندگی‌نامه


ارباب کیخسرو در خانواده‌ای زرتشتی در شهر کرمان زاده شد. پدرش شاهرخ زرتشتی وقتی او نوزاد بود درگذشت. اجدادش در شغل تجارت و منجمی دربارهای زند و قاجار فعالیت داشتند. پس از مرگ پدر، مادرش به بافندگی روی آورد و مخارج او و برادرش را از همین راه تأمین کرد. در کودکی به کارگری پرداخت و هم‌زمان در مکتبخانه زرتشتیان کرمان، مختصر سوادی تحصیل کرد.
در دوازده سالگی به تهران رفت و در مدرسه شبانه‌روزی آمریکایی‌ها مشغول به تحصیل شد، هم‌زمان در بیمارستان آمریکایی‌ها کار می‌کرد. در شانزده سالگی با پس‌انداز خود سفری یک‌ساله به هندوستان داشت. و در دارالفنون بمبئی به تحصیل ادامه داد. در ۲۱ سالگی از طرف انجمن خیریه پارسیان بمبئی به مدیریت مدرسه زرتشتیان کرمان رسید و به کرمان بازگشت و به فعالیت‌های فرهنگی و اجتماعی زرتشتیان مشغول شد. از جمله این فعالیت‌ها تأسیس سه مدرسه دخترانه، دو مدرسه پسرانه و یک دبیرستان به نام دبیرستان ملی زرتشتیان بود.
زمین این مدارس در محله‌های فرموتن و محله شهر را ارباب جمشید سرمایه‌دار زرتشتی اهدا کرد و از همین رو به مدارس جمشیدیه معروف شد.
ارباب کیخسرو در همین سال‌ها زبان‌های انگلیسی، روسی و عربی آموخت و قرآن و ترجمه آن را فراگرفت. در سال ۱۲۸۳ از راه خراسان به بندر ادسا در روسیه رفت، ولی به علت همزمانی با جنگ روسیه و ژاپن، پس از مدتی به ایران بازگشت.
در سی سالگی برای دومین بار به تهران مهاجرت کرد و در یک صرافی مشغول به کار شد.
ارباب کیخسرو در زمان جنبش مشروطه از مشروطه‌خواهان بود و در سی سالگی در جنبش مشروطه شرکت داشت. او در دوره دوم مجلس شورای ملی به عنوان نماینده زرتشتیان به مجلس راه یافت. ارباب کیخسرو در واقع نخستین نماینده زرتشتیان در مجلس است چون ارباب جمشید در دوره اول نه به عنوان نماینده زرتشتیان بلکه به عنوان نماینده تجار تهران به مجلس رفته بود. او به ریاست اداره مباشرت (امور اداری و مالی) مجلس انتخاب شد و این سمت را تا پایان عمر حفظ کرد و شایستگی زیادی در آن از خود نشان داد تا جایی که در دوره چهارم مجلس با اینکه اصرار داشت دیگر او را نامزد این کار نکنند، نمایندگان با رأی بالایی او را برگزیدند. در دوره سوم مجلس که با حرکت ارتش روسیه بسوی تهران در جریان جنگ جهانی اول، تعطیل شد و ناتمام ماند، ارباب کیخسرو همراه با حسن مدرس و میرزاده عشقی و شماری از نمایندگان مجلس به کرمانشاه رفت. مهاجران با پول آلمان که از طریق دولت عثمانی می‌رسید، «دولت در تبعید» را در کرمانشاه تشکیل دادند و منتظر شکست بریتانیا و روسیه ماندند. اما آلمان و عثمانی شکست خوردند و ارباب کیخسرو در سال ۱۲۹۵ به تهران بازگشت و به عنوان مسئول اداره مجلس، نگهداری از ساختمان و تأسیسات آن را به عهده گرفت. او همچنین ریاست شرکت تلفن ایران را در دست گرفت و به توسعه خطوط تلفن در تهران پرداخت.
در زمان جنگ جهانی اول، در مقطعی انگلیسی‌ها پرداخت درآمدهای نفتی به دولت ایران را مشروط به «تشکیل کمسیون مالی» کردند تا اختیار مالی کشور را به‌دست بگیرند. به همین دلیل گندم نایاب شد و هزاران ایرانی در قحطی بزرگ ایران (۱۲۹۸–۱۲۹۶) تلف شدند. ارباب کیخسرو از فعالان کمک‌رسانی در تهران شد و در نطق‌هایی آتشین زمین‌داران و بازاریانی که در احتکار غلّه مشارکت داشتند، را خطاب قرار می‌داد. دولت او را مأمور خرید گندم برای تولید نان نانواییها کرد. در این هنگام محتکرین پایتخت قیمت گندم را بالا برده بودند. انبارهای حکومتی که متعلق به احمدشاه بود مملو از گندم بود ولی احمدشاه حاضر نبود گندم را به قیمتی کمتر از محتکرین تهران بفروشد. ارباب کیخسرو با شاه ملاقات کرد و سوگند پادشاهی وی را به یادش آورد و تلاش کرد او را به قیمتی کمتر راضی کند. شاه راضی نشد و او به ناچار گندم را به قیمت سایر محتکران از احمدشاه خرید و میان نانوایان توزیع کرد.
سید حسن مدرس در یکی از نطق‌هایش در مجلس شورای ملی گفته بود: «در مجلس ما یک مسلمان هست، آن هم ارباب کیخسرو»
در زمان قرارداد ۱۹۱۹ ارباب کیخسرو. در آمریکا بود و رهبری مخالفان قرارداد در خارج از کشور را در استکهلم و ایالات متحده بر عهده داشت. با تشکیل چهارمین دوره مجلس شورای ملی در سال ۱۳۰۰ به ایران بازگشت و بر کرسی زرتشتیان در مجلس نشست و مدیریت اداری و مالی مجلس را پی گرفت. برگزاری مراسم سالیانه جشن مشروطیت با ارباب کیخسرو بود. این جشن هر ساله به تاریخ قمری و در چهاردهم جمادی‌الثانی برپا می‌شد اما به پیشنهاد ارباب کیخسرو، از سال ۱۳۰۱ به بعد، این جشن به تاریخ خورشیدی و در چهاردهم امرداد برگزار شد.
در دوره هشتم که مجلس شورای ملی قانونی تصویب کرد که دو تن از نمایندگان مجلس ناظر بر ذخیره پولی و ضرب سکه و چاپ اسکناس شوند، ارباب کیخسرو در ۲۲ اردیبهشت ۱۳۱۱ به عنوان یکی از این دو نماینده انتخاب شد.
 
 
راه اندازی شبکه تلفن سراسری

اساس شبکه تلفن در تهران را میرزا محمدطاهر مستوفی ملقب به بصیرالممالک گذاشت که در سال ۱۳۲۱ هجری قمری (۱۲۸۲ خورشیدی) امتیاز ایجاد شبکه تلفن در کشور را از مظفرالدین شاه قاجار گرفت. او در این امتیازنامه تعهد داد که ظرف ده سال شبکه تلفن را در کشور برقرار کند اما حوادثی که پیش آمد، مانع شد. بصیرالممالک مدیریت شرکتی را که برای احداث شبکه تلفن راه انداخته بود، به ارباب کیخسرو داد. کسی که در واقع، بنیانگذار شبکه تلفن در ایران به‌شمار می‌رود، ارباب کیخسرو است که راه اندازی این شبکه حاصل زحمات او بوده‌است. خودش در نطقی در مجلس در این باره گفت:

«در جنگ بین‌المللی که این مملکت هیچ داخل نبود، بدبختانه این شرکت چندین دفعه غارت شد و سیم‌هایش را بریدند. بنده خودم رفتم خرید کردم. هفتاد هزار تومان جنس شرکت را که آوردیم برای اینجا، در بادکوبه به غارت بردند».

ارباب کیخسرو در سال ۱۲۹۵ شرکت تلفن ایران را بنیاد گذاشت که شرکتی عام‌المنفعه و زیر نظر دولت بود و برای نخستین‌بار شرکت زیمنس آلمان را به عنوان فروشنده تجهیزات تلفن کشور انتخاب کرد و با آن قرارداد بست. او از دولت نوپای شوروی اجازه ترانزیت ماشین‌آلات و تجهیزات تلفن را گرفت و دولت شوروی این تجهیزات را از پرداخت هر گونه عوارضی معاف کرد و حفاظت آنها را تا انتقال به خاک ایران به عهده گرفت.
ارباب کیخسرو در سال ۱۳۰۲ قراردادی برای احداث خطوط تلفنی زیرزمینی با شرکت‌های زیمنس و هالسکه بست و سه سال بعد در آبان ۱۳۰۵ تلفن خودکار جدید روی ۲۳۰۰ رشته کابل در مرکز اکباتان آماده بهره‌برداری شد. در سال ۱۳۰۸ شمسی امور تلفن نیز تحت نظر وزارت پست و تلگراف رفت. مدیریت شرکت همچنان با ارباب کیخسرو بود. در سال ۱۳۰۹ وزارت پست و تلگراف لایحه‌ای برای راه اندازی شبکه تلفن در سراسر کشور به مجلس داد.
ارباب کیخسرو از همان آغاز دوره دوم مجلس شورای ملی که کارپردازی و ریاست امور اداری مجلس را عهده‌دار شد، تأسیس کتابخانه را آغاز کرد. تا پایان دوره دوم مجلس، شمار کتابهای کتابخانه مجلس تنها ۵۱ جلد بود. او در هشتم اسفند ۱۲۹۰ خورشیدی ۲۰۲ جلد کتاب از کتابخانه میرزا ابوالحسن جلوه را به مبلغ دو هزار و پانصد دینار برای کتابخانه مجلس خریداری کرد که به گفته او یک جلد آن را تا یکهزار تومان می‌خریدند اما نفروخت. سپس در هشتم امرداد ۱۲۹۱ یک هزار و نود و یک جلد کتاب به زبانهای فرانسه، فارسی، عربی، ترکی، انگلیسی، آلمانی و روسی که احتشام السلطنه برای تأسیس کتابخانه ملی اهدا کرده بود، به کتابخانه مجلس افزوده شد. پنجاه جلد نیز بعداً خریداری شد و در اول اسفند ۱۲۹۳ شمار کتابهای کتابخانه مجلس ۱۳۹۴ جلد رسیده بود. کتاب‌های خریداری شده و اهدائی در دو اتاق کوچک و تو در تو و داخل چند قفسه چوبی در قسمت شرقی حوضخانهٔ عمارت قدیم مجلس شورای ملی چیده و نگهداری می‌شد. این کتابخانهٔ کوچک همواره محل مراجعه و استفادهٔ نمایندگان بود.
در آغاز بنا بود کتابخانه در همان محل حوضخانه به صورت رسمی افتتاح شود، اما این کار به دلیل پیشآمدها و موانع مختلف و نیز فترت‌های بین دوره‌های قانونگذاری انجام نگرفت. مؤتمن‌الملک رئیس مجلس نیز با افتتاح کتابخانه در آن فضای کوچک مخالفت می‌ورزید و معتقد بود که باید نخست محل مناسبی برای کتابخانه در نظر گرفته شود.
پس از چندی مجلس در دورهٔ چهارم تقنینیه بناهای واقع در شرق کاخ بهارستان و عمارت‌های آن را خریداری کرد و ارباب کیخسرو یکی از این عمارت‌ها را که پیشتر اصطبل و کالسکه‌خانه بود، به کتابخانه تبدیل کرد و این زمینه‌ای شد که نهایتاً در سال ۱۳۰۲ با انتقال کتابها از ساختمان مجلس شورای ملی (عمارت بهارستان) به ساختمان جدید، کتابخانه از لحاظ مکانی جدا شد. کتابخانهٔ مجلس پس از نزدیک به دو سال یعنی در سال ۱۳۰۴ به عنوان اوّلین کتابخانهٔ رسمی و دولتی گشایش یافت.
ارباب کیخسرو در سال ۱۳۰۴ برای خرید لوازم چاپ برای راه‌اندازی چاپخانه مجلس به آلمان سفر کرد و چاپخانه مجلس را راه‌اندازی کرد.
 
 
کشف و احداث آرامگاه

پیدایش ملّی‌گرایی در آغاز سدهٔ چهارده خورشیدی در ایران، پژوهشگران و اندیشمندان را بر آن داشت تا درخواست ساخت آرامگاهی درخور و شایسته برای سرایندهٔ ملی و نگاه‌بان هویت و تاریخ ایران، از دولت داشته‌باشند. ساخت آرامگاه را انجمن آثار ملی به عهده گرفت که به‌تازگی گشایش یافته‌بود و افراد بانفوذی چون حسن پیرنیا، حسن مستوفی، محمدعلی فروغی، حسین علاء، سید حسن تقی‌زاده و حسن اسفندیاری عضو آن بودند. این انجمن روند ساخت آرامگاه را از اردیبهشت ۱۳۰۵ آغاز و ارباب کیخسرو را مأمور کرد تا جای درست مدفن فردوسی را پیدا کند. در آن هنگام مدفن فردوسی در باغی از آنِ حاج میرزا محمدعلی قائم مقام‌التّولیه افتاده‌بود. سرانجام مدفن در تختگاهی در اندازه‌های شش متر در پنج متر و بلندی ۱/۴ متر شناسایی شد.
هزینه ساخت آرامگاه ۲۵ هزار تومان برآورد می‌شد. انجمن آثار ملی به پیشنهاد ارباب کیخسرو برگه‌هایی چاپ کرد تا از طریق آن برای کمک مالی یا قرعه‌کشی برای ساخت آرامگاهی شایستهٔ فردوسی، فراخوانی همگانی شود اما تا ۳۰ خرداد ۱۳۰۶ انجمن آثار ملی نتوانست بیش از ۳۷۳۸ تومان جمع کند. در این تاریخ، ارباب کیخسرو که مسئول امور اداری و مالی مجلس شورای ملی بود، از مجلس درخواست کرد بیست هزار تومان از بودجه خود را به ساخت آرامگاه فردوسی اختصاص دهد. مجلس در ۲۹ تیر به این درخواست رأی موافق داد، مشروط بر اینکه ارباب کیخسرو خود ناظر بر هزینه آن باشد و بنای آرامگاه تا حداکثر دو ماه پس از دریافت بودجه آغاز شود.
درآغاز ارنست امیل هرتسفلد، باستان‌شناس آلمانی، مأمور طراحی نقشهٔ آرامگاه شد که انجمن آن را رد کرد. پس از آن، طراحی نقشه را ارباب کیخسرو به کریم طاهرزادهٔ بهزاد پیشنهاد داد که آن نیز پذیرفته نشد و بنا به مسابقه برای طراحی نقشه شد. هرتسفلد، آندره گدار معمار و باستان‌شناس فرانسوی، نیکلای مارکف معمار گرجستانی‌تبار و کریم طاهرزاده بهزاد در آن شرکت کردند. سرانجام طرح طاهرزادهٔ بهزاد برگزیده و در سال ۱۳۰۷ در انجمن تصویب شد. این طرح به سبک ساختمان‌های هخامنشی با سرستون‌های بلند و در سه اشکوبه میان باغی بزرگ بود. اندکی بعد اجرای آن متوقف و طراحی نقشه‌ای دیگر ضروری به‌نظر رسید و در دستورکار قرار گرفت. طرحی تازه از گدار خواسته شد. در آن هنگام او در فرانسه بود و طرحی آماده کرد و به ایران فرستاد.
اجرای نقشه گدار، برآورد هزینه ساخت آرامگاه به شصت هزار تومان بالا رفت، حال آنکه مجموع وجوه جمع‌آوری شده بیش از ۲۷ هزار تومان نبود که تا بهار ۱۳۰۸ نوزده هزار تومان آن هزینه شده بود. ارباب کیخسرو بار دیگر دست به دامان دولت و مجلس شد. بیست هزار تومان از دولت گرفت و طرحی با امضای هفتاد نماینده به مجلس داد و ده هزار تومان نیز از مجلس گرفت.




شخصیت

کیخسرو شاهرخ شخصیت تاریخی برجسته زرتشتی ایرانی بود. او در زمینه‌های مختلفی فعالیت می‌کرد تا کشور خود را از آن سال‌های تاریک خارج کند. هم‌زمان او برای تعالی و ترقی جامعه زرتشتیان نیز تلاش می‌کرد. او به درستکاری شهرت داشت و به همین دلیل نمایندگان مجلس در همهٔ دوره‌ها، کارپردازی مجلس و ریاست اداره مباشرت و ملزومات مجلس را بر عهده او گذاشته بودند. به گفته مهدی بامداد صداقت و درستی او (که نماینده جامعه زرتشتیان بود) چنان بود که سید حسن مدرس در یکی از جلسات مجلس پشت تریبون گفت: «در مجلس ما فقط یک نفر مسلمان پیدا می‌شود که آنهم ارباب کیخسرو شاهرخ است»
در یک سند وزارت خارجه بریتانیا دربارهٔ ارباب کیخسرو آمده‌است: «ارباب کیخسرو بر زرتشتیان ایران ریاست دارد و در کاردانی و درستکاری نامبردار است. او یک مرد ملی نامداری است و هرگز تحت تأثیر افسونهای خارجیان قرار نگرفته‌است»
همچنین مورگان شوستر دربارهٔ او می‌نویسد: «او کسی بود که هیچ‌وقت از اوقات شبانه‌روزی، از پیشرفت مقاصد و اصلاحات مملکتی کوتاهی نمی‌نمود. در دورهٔ قریب شش ساله مجلس با خرابی وضع مالی کشوری، با سیاست و تدبیر غریب، آن دوره را طی نمود.

یادگارها

پس از آن‌که احمد شاه تاجگذاری کرد، به همت ارباب کیخسرو پارک امین‌الملک خریداری شد و در آن مدرسه‌ای به نام احمدیه (به افتخار احمد شاه) تأسیس شد. به همین دلیل، وزارت معارف به ارباب کیخسرو نشان درجه یک علمی را اهدا کرد. ارباب کیخسرو در طول دوران نمایندگی مجلس کتابخانه مجلس، چاپخانه مجلس، موزه مجلس و نیایشگاه آدریان را تأسیس کرد. او تلاش زیادی برای تأمین حقوق اقلیت‌های دینی کرد. او تأسیسات فرهنگی متعددی در تهران، کرمان و یزد برپا کرد. دبیرستان پسرانه فیروزبهرام، دبیرستان دخترانه انوشیروان، مدارس جمشید جم، ایرج و گیو و تأسیس گورستان زرتشتیان تهران در قصر فیروزه از یادگارهای او است. همچنین ساخت آرامگاه فردوسی به‌وسیله او انجام پذیرفت. در واقع او بود که نخستین‌بار محل دقیق دفن فردوسی را کشف کرد.
ارباب کیخسرو از مؤسسین انجمن آثار ملی ایران در سال ۱۳۰۴ بود که بعدها به همت همین انجمن، بسیاری از بناهای تاریخی کشور مورد بازسازی قرار گرفت. پس از درگذشت او، زرتشتیان کرمان دبیرستان دخترانه‌ای تأسیس نموده و به یاد او «دبیرستان دخترانه کیخسرو شاهرخ» نام‌گذاری کردند.
در سال ۱۲۹۸ خورشیدی، آتشکده زرتشتیان تهران در خیابان سی‌تیر یه دستور ارباب کیخسرو، ساخته شد.

کتاب‌ها👇

پیشگویی‌های زرتشت

آینهٔ آیین مزدیسنی

زرتشت، پیامبری که از نو باید شناخت

فروغ مزدیسنی

آئین‌نامه زرتشتیان

یادداشت‌های کیخسرو شاهرخ (اتوبیوگرافی به زبان انگلیسی نگارش سال ۱۳۱۷ در آلمان) ویرایش به‌وسیله نوه او شاهرخ شاهرخ

توبه‌نامه علی محمد باب

دعوت از زرتشتیان برای گرویدن به آئین بهائی، نقطه آغاز اختلاف ارباب کیخسرو با بهائیان و اردشیر جی بود. دامنه این اختلاف به جامعه زرتشتیان و ارباب جمشید جمشیدیان نیز رسید. این اختلافات در مقطعی از زمان حتی باعث تهدید ارباب کیخسرو شد.
با تأسیس کتابخانه مجلس، اصل توبه‌نامه علی‌محمد باب به دست ارباب کیخسرو افتاد. او زرتشتیان را از پیوستن به آئین بهائی منع می‌کرد و از رهبران آن بیزاری می‌جست. هنگامی که پسرش، شاهرخ، در سفر به اروپا در کالسکه پرنس ارفع به‌دست اشرار در نزدیکی ایزدخواست کشته شد، عباس افندی دربارهٔ او نوشت: «... رسوایی کیخسرو کرمانی، آن نیز اگر اندکی هوش و دانش داشت البته متنبه و متذکر می‌شد که اسباب خدائی بود…»
به هرحال توبه‌نامه باب به‌دست ارباب کیخسرو در کتابخانه مجلس ضبط شده و او شرحی دربارهٔ چگونگی به‌دست‌آمدن آن به خط خود نوشته و بر روی صندوق محل نگهداری توبه‌نامه الصاق کرد.

دسیسه و اتحاد کاگ ب و MI6 برای ورشکستگی و مرگ مشکوک

ارباب کیخسرو همانند دو سرمایه‌دار بزرگ زرتشتی دیگر ایران، ارباب جمشید و ارباب بهمن با دسیسه و اتحاد دولت روس و انگلیس، دچار ورشکستگی شد و ناچار شد هر چه دارد، حتی خانه مسکونی خودش را بفروشد تا بدهی‌هایش را بدهد. اما باز هم نتوانست از عهده پرداخت بدهی‌هایش برآمد و در همین میانه، به صورت ناگهانی درگذشت. به گفته حاج محتشم‌السلطنه اسفندیاری رئیس مجلس شورای ملی، دو پسر و دو دختر کوچکی که از ارباب کیخسرو ماندند و همچنین همسر او، هنگام مرگش «هیچ وسایل معاش» نداشتند (ارباب کیخسرو یک دختر و پسر بزرگ هم داشت).
به گفته باستانی پاریزی، ارباب کیخسرو در پایان عمر سخت زیر نظر بود. چندبار اداره شهربانی دستور داشت با وسایلی او را تلف کند ولی موفق نشد.
در جریان جنگ جهانی دوم، بهرام شاهرخ، پسر کیخسرو، گوینده نامی بخش فارسی رادیو برلین بود. و درابتدا در حمایت و بعد از قطع ارتباط ایران و آلمان علیه رضا شاه و بریتانیا بدگویی می‌کرد. حملات این رادیو رضا شاه را بسیار عصبانی کرده بود. به گفته پروین شاهرخ (کوچکترین دختر او) ارباب کیخسرو پیش از کشته‌شدن تلاش کرد تا نامه‌ای به پسرش بنویسد و او را از بدگویی علیه رضاشاه برحذر بدارد؛ ولی اجازه ارسال این نامه به او داده نشد.
پروین شاهرخ می‌گوید در یکی از شب‌های تیرماه ۱۳۱۹ او را در یک مجلس عروسی دستگیر و همان شب کشتند و جنازه وی را در مسیر منزلش انداختند. به گفته حسین مکی به دلیل حملات بهرام شاهرخ در رادیو برلین، رضا شاه دستور مرگ پدر وی یعنی ارباب کیخسرو را صادر کرد؛ ولی باقر عاقلی گفته که وی در حال عبور از پیاده‌رو خیابان کاخ (فلسطین فعلی) بود که اتومبیلی وارد پیاده‌رو شد و او را زیر
گرفت.
به هر روی ارباب کیخسرو شاهرخ به عنوان یک میهن پرست واقعی و یکتا مخالف سرسخت قرارداد ۱۹۱۹ و پیگیر لغو آن توسط مجلس بود او بود که بر خلاف میل انگلیس ها راه آهن طراحی شرق به غرب انگلیس ها را تبدیل به راه آهن شمال به جنوب و تامین استقلال و امنیت کشور نمود که از دید نگارنده همین مخالفت ها با تامین منافع دولت های روس و انگلیس موجب شد که با دسیسه دولت روس و انگلیس این فرزند ایران کشته شود و جهان ایرانی را بی فرزند و رضا شاه را بی یاور نماید

با آن‌که مرگ ارباب کیخسرو در اواخر شب دهم و ساعات اولیه بامداد یازدهم تیر ۱۳۱۹ رخ داد، ولی روزنامه اطلاعات روز ۱۳ تیر این خبر را منتشر نمود. جسد او در پیاده‌رو کوچه سزاوار خیابان کاخ پیدا شد .

تندیس ارباب کیخسرو و نام گذاری کوچه ای در تهران

تندیسی از ارباب کیخسرو شاهرخ در کتابخانه مجلس شورای اسلامی ساخته و نصب شده‌است. هر ساله در روز تولد ایشان با اهدای گل از مقام ایشان تجلیل و قدردانی به عمل می‌آورند
کوچه ای هم در تهران در دوران گذشته در خیابان جمهوری مابین خیابان حافظ و سی تیر بنام ارباب کیخسرو نام گذاری شده است .

روانش به مینو شاد و یادش گرامی باد

🔥🔥🔥🔥🔥🔥
برگرفته از درگاه (:کانال) زرتشت و مزدیسنان

 

درود و بدرود

 🤍🏳️ همان‌گونه که استاد فریدون جنیدی در یک توژ (فیلم) کوتاه گفتند، «درود» ریشه در واژه‌ی اوستایی «دِرَوَت dēravat» به مانک «تندرستی» دارد که در پهلوی «دِرُت dērot» و پس از آن در پارسی «دُرُد/دُرود» شده است؛ با گرفتن یک میان‌وند می‌شود «دُروست durust»، در زبان فرانسوی «ژوست žust»، در زبان انگلیسی just و در زبان روسی «دراست derāst» است.

در گویش شمالی زبان تالشی:
۱- رُست rost: راست، راستینگی (حقیقت)، رویاروی دروغ.
برای نمونه: رُست بُت rost bot: راست بگو، راستینه (حقیقت) بگو، به مانک دروغ نگو.

۲- دُوز dūz: بی اشتباه، بی کَجی، بی کژروی، درست. مانند: دُزَه رُنَه بِش dūza rona bēš: با راه درست برو؛ در راه درست و بی لغزش گام بردار، در راه کج نرو و کژروی نکن.

۳- دِرِست dērēst: این واژه این مانک‌ها را می‌دهد: درست، بی‌آک، موشکافانه.
⬅️ نمونه‌ی الف: دِرِست بِژَشِه خَرُبِش بِکاردِه dērēst bēžâše xârobēš bēkârde: درست زد خرابش کرد، به درستی زد خرابش کرد؛ مانند اینکه کسی یک چیز درست را خراب کرده است.
⬅️ نمونه ب: دِرِست بِژَشِه یو dērēst bēžâše yo: درست زد اینجا، ژرف‌نگرانه زد اینجا. مانند این سهمان (جمله): درست زد به خال؛ خال را درست نشانه گرفت و شلیک او درست بوده است و کژ نرفته است و شلیک او دچار نابجایی و کجی نشده است.

راست = راست ایستادن.
دُروست = دُرُست = دو راست= دو تا راست = دو برابر راست = بسیار راست = درست و تندرست.
تَن دُرُست = تن نیکو و تندرست که می‌تواند روی دو پای خود راست و سر پا بایستد.
راست گفتن = کج نگفتن، دروغ نگفتن.
راه راست = راه بی کجی و پیچ در پیچ و لغزش.

پس می‌توانیم چنین دریابیم که واژه‌ی «درود» که ریشه در واژه‌ی اوستایی «دِرَوَت» دارد و با واژه‌هایی که از زبان تالشی آمد هم‌انباز (مشترک) است به مانک «راستی، درستی، نیکو بودن و تندرستی» است و زمانی  که به کسی «درود» می‌گوییم ما برای او راستی، درستی، خوبی و تن‌درستی می‌خواهیم.

درود بر شما= راستی، درستی، تن‌درستی برای شما؛ انگار که می گوییم:
دور باد از شما کَجی، دروغ، ناراستی و بیماری.
درود = واژه‌ای برای جایگزین تازی «سلام» و خوش‌آمد‌گویی.
بدرود = واژه‌ای برای خدانگهدار (به‌درود = بدرود = به راستی، به شادابی، به تن‌درستی.
هر دو واژه «درود» و «بدرود» نشان می‌دهد که ایرانیان باستان به هنگام دیدار با یکدیگر و خوش‌آمدگویی و به هنگام جدا شدن از یکدیگر و خدانگهداشت، برای یکدیگر «راستی و درستی و تندرستی» خواهان می‌شدند. چنین می‌نماید درود فراگیرتر و پرمانک‌تر از همه‌ی واژه‌هایی است که در زبان‌های بیگانه به‌کار می‌رود.

مهر افزون
شاد زیوید

✍️ فرستنده بزرگمهر صالحی

برگرفته از درگاه زرتشت و مزدیسنان

جشن تیرگان

 تیرگان یکی از جشن‌های ایرانی‌ست که در روز تیر از ماه تیر برگزار می‌شود. این روز برابر است با سیزدهم تیر در گاهشمار ایران باستان که هر ماه آن دارای ۳۰روز بوده و با دهم تیرماه در گاهشمار خورشیدی برابر شده است.

جشن تیرگان آیین آبریزان نیز نامیده می‌شود. جشنی شاداب از ستایش آب است. در استوره‌ها و افسانه‌ها پیدایش این جشن را به پیروزی آب بر خشک سالی در زندگی نسبت می‌دهند.
در یشت‌ها و استوره‌های ایرانی آمده که «تیشتر» ستاره باران برای آبیاری زمین و گیاهان به دریای فراخکرت رفت تا آب برگیرد و به آسمان ببرد و به سان (:شکل) باران بر زمین بباراند. ولی در میان راه «اَپوش»، دیو خشک سالی، سد راهش می‌شود تا نگذارد آب به زمین برساند. سه شبانه روز میان این دو جنگ درمی‌گیرد که سرانجام «تیشتر» شکست می‌خورد. تیشتر، بار دیگر به دریای فراخکرت می‌رود و پس از برداشتن آب دوباره با آپوش درگیر می‌شود ولی در این نبرد تیشتر پیروز می‌شود و آب را به آسمان می‌برد و زندگی و سرسبزی و شادابی را به جهان بر می‌گرداند.

داستان دیگری که به تیرگان پیوند داده می‌شود داستان آرش کمانگیر استوره ملی ایرانیان است. در شاهنامه فردوسی آمده است که فریدون دارای سه پسر به نام‌های ایرج، سلم، و تور بوده است. او در پایان زندگی، سرزمین گسترده خود را میان فرزندانش بخش کرد. به‌گونه‌ای که، سرزمین ایران را به ایرج، روم را به سلم، و توران را به تور بخشید. سلم و برادر بزرگش تور، بر برادر کوچکتر خود رشک(حسد) می‌برند و ایرج را با نیرنگ می‌کشند تا شاید سرزمین ایران را بدست آورند. ولی فریدون پس از مرگ فرزندش ایران را به منوچهر نوه ایرج بخشید.

جنگی که میان منوچهر پادشاه ایران و افراسیاب فرمانروای توران در می‌گیرد، سال‌ها به درازا می‌کشد. منوچهر که از سوی افراسیاب در مازندران به تنگنا افتاد، پس از چند روز پایداری سرانجام نمایندگانی برای سازش نزد افراسیاب فرستاد. پس از گفتگوها، بر آن شدند که برای گزینش مرز ایران و توران از سپاه ایران تیراندازی برگزیده شود تا با انداختن تیر از مازندران به‌سوی خورآسان، هر جا که تیر فرود آید آنجا مرز ایران و توران گردد.

آرش پهلوان استوره‌ای سپاه ایران که در تیراندازی پر آوازه بود، برای این کار برگزیده شد و برای انداختن تیر از کوه البرز بالا رفت. آرش می‌دانست که پهنای کشور ایران به نیروی بازو و پرش تیر او بسته‌ است و باید همه جان و توان خود را در این راه بگذارد. آرش از بلندای کوه دماوند زه کمان را کشید و تیر را چنان پرتاب کرد که پیکر بی‌جان وی بر زمین افتاد. تیر پرتاب شده از بامداد تا نیمروز در آسمان در پرواز بود و از کوه‌ها و دشت‌ها ‌گذشت تا سرانجام در کنار رود آمودریا(جیحون) بر تنه ی درخت گردویی بزرگ‌ نشست و آنجا مرز ایران و توران گردید. به همین روی آرش را آرش کمانگیر می‌گویند و این رویداد بزرگ هر ساله در تیرگان پاس داشته می‌شود.

از ویژگی‌های جشن تیرگان آیین‌هایی است که نیاکان ما از دیرباز برپا داشته‌اند.
یکی از آن ها آیین آب‌ریزان است.
این جشن در کنار آب‌ها، همراه با تراداد (:سنت‌ها) وابسته با آب و آب پاشی و آرزوی بارش باران در سال پیشرو همراه بوده و هم چون دیگر جشن‌هایی که با آب در پیوند هستند، با نام عمومی آب‌ریزگان یا آب‌پاشان یاد شده است.
در آیین آب‌ریزان جوانان و کوچک ترها بیشتر به شادی می پردازند و هرگونه که میسر باشد با پاشیدن اندکی آب بر یکدیگر از خُنکی آب برخوردار می‌شوند.
«ابوریحان بیرونی» و «گردیزی» در زین‌الاخبار ناپدید شدن یکی از جاودانان ایرانی کیخسرو را نیز در این روز و پس از شستشوی خود در آب چشمه دانسته‌اند.
یکی دیگر از آیین‌های این جشن فال‌کوزه است که زرتشتیان به آن (چکُ دولَه) می‌گویند.
پیش از جشن تیرگان دوشیزهای را برمی‌گزینند و کوزهی سفالی سبز رنگ دهان گشادی به او می‌دهند که دوله نام دارد. او این ظرف را از آب پاکیزه پر می‌کند و یک دستمال سبز ابریشمی را بر روی دهانه‌ی آن می‌اندازد آنگاه «دوله» را نزد همه‌ی کسانی که می‌برد که آرزویی در دل دارند و می‌خواهند در مراسم «چک دولَه» شرکت کنند و آنها جسم کوچکی مانند انگشتری، گوشواره، سنجاق سر، سکه یا مانند اینها در آب دوله می‌اندازند. سپس دختر دوله را به زیر درختی همیشه سبز چون سرو یا مورد می‌برد و در آنجا می‌گذارد. در روز جشن تیرگان و پس از مراسم آبریزان، همهی کسانی که در دوله جسمی انداخته‌اند و نیت و آرزویی داشتنه‌اند در جایی گردهم می‌آیند و دوشیزه دوله را از زیر درخت به میان جمع می‌آورد. در این فال‌گیری بیشتر بانوان شرکت می‌کنند و سال خوردگان با صدایی بلند به نوبت دو بیتی‌هایی می‌خوانند و دختر در پایان هر شعر دست خود را درون دوله می‌برد و یکی از چیزها را بیرون می‌آورد، به این ترتیب صاحب آن جسم کوچک در می‌یابد که دو بیتی خوانده شده در پیوند باخواسته و آرزوی او بوده است.

دستبند جشن تیرگان، نخی هفت رنگ و برهم بافته شده است که در آغاز جشن تیرگان این بند را به‌نام «تیر و باد» بر مچ دست راست می‌بندند.
این دستبند از ٧ریسمان به ٧رنگ گوناگون‌‌ رنگین‌کمان که با تابش نور خورشید پس از بارندگی در آسمان روی می‌دهد برهم بافته شده است از روز تیر به دست می‌بندند و در باد (١٠ روز پس از آن) این بند را باز کرده و در جای بلندی مانند پشت‌بام به «باد» می‌سپارند تا آرزوها و خواسته‌هایشان را به عنوان پیام رسان به همراه ببرد.
این کار با خواندن شعر زیر انجام می‌شود:
تیر برو باد بیا
غم برو شادی بیا
محنت برو روزی بیا
خوشه‌ی مرواری بیا.

نخ تیر و باد.
از یک‌سو درخواست بارندگی و نمایان شدن رنگین‌کمان در آسمان است و از سوی دیگر اشاره به پرواز تیر آرش به یاری ایزد «باد» دارد که بر بلندای دماوند روی داده است.

📚بن مایه :
(برگرفته از نسک یادگار دیرین نوشته ی موبد دکتر کورش نیکنام،
نویسنده و پژوهش گر فرهنگ و آیین ایران باستان)
 

کشتار زرتشتیان برازجان و جنوب

 دین در گذر زمان‌
«کشتار زرتشتیان برازجان و جنوب»

در زمان "ناصرالدین شاه قاجار"، در اطراف برازجان و به سوی جنوب، "زرتشتیان بی شماری" در روستاهای محصور که همه زرتشتی بودند، زندگی می کردند.

در حدود ۱۳۰ سال پیش، در یکی از این روستاها که اینک به "قتلگاه" معروف است و نامش حالا "مال سیدآل" می باشد و حدود چهل کیلومتر جنوب برازجان به سوی بوشهر و یمین گناوه واقع است، همه "زرتشتی" بوده اند.

روستاهای مذکور، اکنون تقریبا خالی است و مردم آن آواره شده اند.

حدود سی سال پیش، "شهریار جمشید ورجاوندی" از دوستانِ نگارنده {شادروان موبد رشید شهمردان} و از باشندگان هند که در شرکت نفت ایران در آبادان به کار مشغول بود، روزی با دوستان خویش به عزم گردش در مینی بوس سوار و به سوی گناوه حرکت می کنند.

هنگام مراجعت به "قتلگاه" می رسند.

راننده از مسافران خواهش می کند: در اینجا دو ساعت توقف کنیم، زیرا منزلم اینجاست و فرزندانم را دیدن کنم، شما هم در اطراف گردش کنید.

شهریار می گوید: من جایی ندارم.
راننده او را با خود به منزل می برد.

شهریار در آنجا هنگام صحبت، خود را "زرتشتی" معرفی می کند.

اهل خانه با شعف و سرور می گویند: مادر بزرگ ما نیز "زرتشتی" است.
فورا پیرزن را از ورود یک نفر "زرتشتی" خبر می دهند.
زن کهنسالی با عصا در دست، پیشاپیش می آید.
شهریار بلند می شود. پیرزن می گوید: نزدیک میا، نخست "سدره و کشتی" را نشان بده.

شهریار هم "سدره و کشتی" با خود داشته، به او نشان می دهد.

پیرزن با دیدن "سدره و کشتی"، شهریار را در بغل می گیرد و زار زار می گرید.
پس از آرامش، می گوید: از جوانی تا کنون نخستین بار است که در این سامان به دیدن یک "زرتشتی" چشمم روشن شده است.

سپس می گوید: اینها همه فرزندان و نوه و نتیجه ی من هستند که به اسلام درآمده اند.
هنگامی که من جوان بودم، روزی یک "آخوند" برای درآمد خویش به روستای ما وارد می شود.
چون مسلمانی را در اینجا نمی بیند، به راه خود می رود.

پس از چند ماه، به اتفاق چند قاتل برمی گردد و مردان و زنان ما را گرفته در آن چاه سر می بُرند و به چاه می اندازند.

بسیاری را سر می بُرند و بقیه را به اجبار مسلمان می کنند.

من فرار کردم و خودم را در محلی پنهان ساختم. پس از رفتن آنها، برگشتم و تاکنون تنها من در این محل به "دین زرتشتی" باقی ماندم و بقیه مسلمانند.

بسیاری پس از این واقعه، با دلی ناشاد از این روستا خارج شدند. این را نیز بگویم که یک سال پیش از واقعه ی ما، در سه روستای محصور دیگر اطراف که همه زرتشتی بودند، همین رویداد واقع گردید و پس از کشتار دسته جمعی، آنها را نیز به قبول اسلام مجبور می سازند.

--------------------------------------------

برگرفته شده از: نَسکِ (کتابِ) «تاریخ زرتشتیان پس از ساسانیان»، نوشته رشید شهمردان، رویه ۴۶۷
🔥🔥🔥🔥🔥🔥
برگرفته از درگاه (:کانال) زرتشت و مزدیسنان

روز دختر در فرهنگ ایران: جشن نیلوفر


 یکی از پرسش‌هایی که بسیار از نگارنده پرسیده‌اند، این که در فرهنگ ایران چه روزی به نام «روز دختر» نام‌گذاری شده است؟
این نگارنده در پاسخ به این پرسش، روز ششم از تیرماه یا جشن نیلوفر را به عنوان روز دختر در فرهنگ ایران پیشنهاد  و در چرایی این پیشنهاد به چند نکته اشاره می‌کند:

اگرچه در بسیاری از منابع ایرانی همچون «آثارالباقیه»، «التّفهیم»، «زین‌الأخبار» و جز این، از جشن اسفندگان در روز پنجم اسفندماه با عنوان «روز زن و زمین» نام برده شده و تاکید شده است که اسفندگان «جشن ویژه زنان» یا روز آزادی زنان بوده و زنان و دختران در این روز جشن و شادی برپا می‌کردند و دخترانِ دمِ بخت یا شوی‌ناکرده به همسرگزینی برانگیخته می‌شدند، با این همه، اسفندگان ویژه همه زنان بود و اگر بخواهیم روزی را ویژه دختران و دوشیزگان برگزینیم، جشن نیلوفر گزینه شایسته‌ای خواهد بود.

بیرونی، در آثارالباقیه اشاره می‌کند که جشن نیلوفر در خردادروز از تیرماه یا روز ششم از تیرماه برگزار می‌شود و همین دیدگاه در برهان قاطع نیز بازتاب دارد و می‌دانیم که گل نیلوفر نماد آناهيتا است.
چهره کیهانی آناهیتا، یک ایزدستاره یا ستاره‌بانوست که همان ستاره گردان یا سیاره «ناهید» یا «زهره» یا «ونوس» در سامانه خورشیدی است و پس از ماه، درخشان‌ترین جرم آسمانی است که به هنگام شب از زمین دیده می‌شود.
آناهیتا یا «اَرِدویسوَر آناهیتا»، زاینده‌ی رودی مینوی یا آسمانی به نام «اَرِدویسورَ» (به معنی رود نیرومند) یا «اَرِدوی» است که سرچشمه همه رودها و آب‌های روی زمین است، پس بر این پایه، آناهیتا ایزدبانوی آب‌ها، سرچشمه پاکی و زايندگي است که نیایش آبان‌يشت در اوستا ویژه ستایش اوست. او به خواست اهورا مزدا از فراز ستارگان به سوی زمین اهورا آفریده روان می‌شود.
واژه «آناهیتا» یا آناهید یا ناهید به معنی پاک، بی‌آلایش، و نماد دوشیزگی است که بعدها در کیش میترا، «پوشیده» نام گرفت و سپس این ویژگی‌های او در آیین‌های دیگر به صورت مریم و معصومه تجلی پیدا کرد و برهمین پایه، آناهیتا یا ناهید و نمادش نیلوفر از دیرباز نامی زیبا برای دختران ایرانی بوده‌اند.
ایزدبانو آناهیتا، در آبان‌یشت با ویژگی‌های دخترانی زیبا، تندرست، بلندبالا، دلیر، برومند، کمر بر میان بسته، بلندآوازه، آزاده، بی‌آلایش، نازنین و نیرومند، و نژاده، ستوده شده است. او دختری خودساخته است که نه تنها برای شایستگی‌هایش به هیچ مردی وابسته نیست بلکه دختران کوشای دیگر را یاری‌رسان است.
در شهرهای مختلف ایران باستان، نیایشگاه‌هایی به نام آناهیتا در کنار آب برپا بود که برای نمونه می‌توان به نیایشگاه‌های کنگاور و بیشابور، بی‌بی شهربانو در شهر ری و پیرسبز در اردکان اشاره کرد. در آبان یشت این نیایشگاه‌ها، خانه آناهیتا نامیده می‌شوند و درباره آنها آمده است که آناهیتا دارنده هزار دریاچه و هزار رود است و در کرانه هریک از این دریاچه‌ها، خانه‌ای خوش ساخت و کلان پیکر با یکصد پنجره و یک هزار ستون خوش‌تراش برپاست.
همچنین برخی جای‌ها به یادمان آناهیتا دارای پسوند «دختر» بودند که برای نمونه می‌توان از شهر «پلدختر» در لرستان (برگرفته از نام پل‌دختر بازمانده از دوره ساسانی بر رودخانه کشکان) یا «قلعه دختر» در کرمان نام برد. «سرآب نیلوفر» در کرمانشاه نیز یادمان آناهیتاست. آناهیتا از چنان جایگاهی برخوردار بود که نامش در سنگ نوشته اردشیر دوم هخامنشی در همدان آمده و نگاره‌اش در سنگ‌نگاره تاق‌بستان در کرمانشاه نقش شده است.
در تندیس‌ها یا سنگ نگاره‌ها، آناهیتا چون دختری بلندبالا با تن‌پوشی زیبا و تاجی بر سر و سبوی آبی در دست نقش‌شده است. در آبان یشت، آناهیتا کمر بر میان بسته تا پستان‌هایش زیباتر بنماید و دلنشن‌تر شود، پاپوش‌هایی درخشان تا مچ پا پوشیده و به استواری آن‌ها را با بندهای زرین بسته، گوشواره‌های زرین چهارگوشه‌ای برگوش‌ها آویخته، و گردن‌بندی برگردن نازنین بسته، و تنپوش زرین پُرچینی بر تن کرده و تاج زرین هشت‌گوشه‌ای بر سر نهاده است. در آوند نقره مطلا از دوره ساسانی که در موزه هُنر «کلیولند» در ایالت اوهایو در آمریکا نگهداری می‌شود، آناهیتا در حالی نقش شده است که شاخه‌ای گل نیلوفر را در دست دارد.

به نظر می‌رسد که ستایش ویژگی‌ها و توانمندی زنانه آناهیتا در کنار آب، شادمانی و دست‌افشانی گروهی دختران در کنار سرآب‌های پر از نیلوفر یا سرچشمه‌ها و رودها و آب‌افشاندن، از آیین‌های جشن نیلوفر بوده است. بر این بنیان، در این دوران جشن نیلوفر می‌تواند به عنوان جشنی همیشگی برای بزرگداشت دختران شایسته و توانمند ایرانی در عرصه‌های مختلف زندگی همچون کار، ورزش، هنر، اخلاق و ... ثبت شود.

✍️ شاهین سپنتا

برگرفته از درگاه زرتشت و مزدیسنان

☆نماز و نیایش☆

 

 


بی گمان نیاز انسان، در آغاز نماز را پایه گزاری کرده است. یعنی هنگامی که انسان نیازمند اولیه، خواستار چیزی دشوار بوده، نوعی نماز را اجرا کرده است، البته پیش از بر آورده شدن نیاز، نماز به صورت در خواست، خواهش و زاری همراه بوده است ولی پس از برآورده شدن نیاز، نماز به سپاس نیز تبدیل شده است.
گاهی نیز این نیاز برای در امان بودن جان خود و یا نزدیکان بوده است. آن زمان هنگامی که با بلایای طبیعی و یا خطرات جانی که برای انسان به وجود می آمده، همراه بود با ناله و زاری مردم که از نیروی مافوق بشری در خواست کمک می کرد. هنگامی نیز که خشم طبیعت فرو می نشست و آن خطر بر طرف می شد،
چون می پنداشت که تنها ناله های او اثر گذار بوده بنابراین زبان به سپاسگزاری باز می گشود، برای انسان این تفکر را به وجود می آورد که نیروهایی هستند که در خواست و نیاز وی را شنیده و آن را بر آورده ساخته اند. پس برای خود خدایانی تصور می کردند و آنچه که دوست داشته اند برای خدای پنداری خویش نیز فراهم می کردند مانند زیور آلات، اسلحه، گوشت قربانی و نوشابه های سکرآور.
پیش از یکتاپرستی زرتشت، در میان آریاییان عناصر طبیعی مانند خورشید، ماه، آب و دیگر پدیده ها مورد ستایش بودند. در پندار آنان هر یک از این پدیده ها، خدایی جداگانه داشتند که جدا از دیگری در زندگی مردم دخالت داشته است.
پس باید اختصاصی برایشان ستایش و نیایش کرد. هنگامی که زرتشت مردم را به یکتاپرستی فراخواند مراسم قربانی برای خشنودی خدایان پنداری را ناشایست و مردود دانست و با آن مخالفت کرد.
او پدیده های طبیعی را به شکل دیگری پذیرفت و آنها را از مقام خدایی به مرحله ایزدان پایین آورد. او از پیروانش خواست تا به زمین، خورشید، ماه و دیگر پدیده ها احترام بگذارند زیرا در زندگی انسان نقش بسزایی دارند.
در بینش زرتشت، اهورامزدا دانای هستی بخش است و تنها باید برای چنین خدایی نیایشی کرد و نماز خواند. رابطه انسان با خدا در باور زرتشت، دوستانه و از روی همکاری است. بنابراین نیایش به خاطر ترس از او جایگاهی ندارد. انسان به دلیل نزدیکی به خداوند که آرامش وجدان را به دنبال خواهد داشت، نیایش می کند.
در پیام زرتشت، خداوند با انسان همچون دوست و یاوری مهربان است نه پدیده ای که بایستی از او ترس داشت. بی گمان نماز و نیایش بر نماد خردمندی و سمبل دلدادگی و مهربانی خواهد بود.
بر پایه این نگرش، انسان در فرهنگ و باور مزدایی، نه به انگیزه ترس از آفریدگار مهربان خود و نه وحشت از جهان پس از مرگ بلکه برای خشنودی بنیان دلدادگی و خردمندی نمازگزار است .
آشکار است که چنین نیایش هایی به سبب نزدیکی به خداوند (نماد خرد) و رسیدن به آرامش خواهد بود‌. زرتشت در سرودهای خود یسنا، هات۲۸، بند نخست
می فرماید:
با نیایش و دستهای برافراشته، ای مزدا،
نخست یاری و پشتیبانی سپنتامینو(گوهر پاک) را در خواست می کنم
که همه کارها و کردارم هماهنگ با اَشا(راستی) و وُهومن(خرد کل) باشد
بدان وسیله روان جهان(جهانیان) را خوشبخت کنم.

در این بند زرتشت به گونه ای ویژه از نیایش می پردازد. او با دستان افراشته، بهرمندی از راستی و خرد بر آن است تا کرداری داشته باشد تا روان هستی و جهانیان را خشنود و خوشبخت کرده باشد.
ساده تر اینکه بهترین نیایش انجام کار نیک و رفتاری است که بر خردمندی استوار باشد و همگان را به خوشبختی برساند.
به باور ترادادی(سنتی)زرتشتیان، نماز و نیایش پنج بار در شبانه روز سروده می شود که ترکیب سروده هایی کهن برگرفته از پیام زرتشت در گاتاها و بخش هایی جوان تر از موبدان زمان ساسانی است که پس از گردآوری و تنظیم، در آن زمان به خرده اوستا افزوده شده است.
نیایش کننده رو به سوی روشنایی می کند و با دست های برافراشته بخش هایی از خرده اوستا که شامل سروش باج و اوستای کُشتی است را زمزمه می کند. او در نیایشگاه یا مکانی که به پاکیزگی آن بیگمان است، ایستاده است، سدره و کشتی بر تن دارد دست و روی خود را شسته و پاک کرده است و کلاه یا روسری سپید بر سر دارد.
در فرهنگ ترادادی و دینی زرتشتی نماز، انسان را به اهورامزدا نزدیک می گرداند که از دیدگاه مینوی و روانی برای مرتو(انسان) سودمند خواهد بود ولی با خواندن نماز و نیایش، اشتباه و گناهان کسی بخشوده نخواهد شد زیرا در بینش زرتشت، کردار هرکسی بیان کننده هویت فردی و روانی است، نه گفتاری و سخنی که در نیایش بر زبان می آورد.
نیایش های ترادادی و پنج گانه با جمله اوستایی « خُشنَه اُترَه اَهورَهِه مَزداوْ» یعنی با خشنود گرداندن خداوند آغاز می گردد، سپس نسبت به اینکه چه هنگامی از شبانه روز (گاه نیایش) باشد یکی از نمازهای پنج گانه ادامه خواهد یافت.
روز ترادادی(سنتی) زرتشتی از سپیده دم و روشنایی هر روز آغاز می گردد و شبانه روز تا سپیده دم روز دیگر ادامه خواهد یافت.هر رویدادی از جمله در گذشت مرتو چنانچه پیش از سپیده دم باشد در گاه شماری روز پیش از آن ثبت خواهد شد.
پنج گاه نماز و نیایش ترادادی زرتشتی عبارتند از:« اُشَهِن، هاون، رَپیتون، اُزیرن، و ائیوی سروترم» که در هر گاه به سرور و سرپرست مکانی که از کوچک‌ترین بخش اجتماع یعنی خانواده است آغاز می گردد و تا رهبر دینی ادامه می یابد.
به این ترتیب که در هر گاه به ویژگی و فروزه آن گاه اشاره می شود و پس از آن در گاهِ اُشهن به سرپرست خانه( پدر و مادر)، گاهِ هاون به سرپرست روستا و دهکده (کد خدای ده)، گاهِ رپیتون به مدیریت شهر (شهردار)، در گاهِ ازیرن به سرور و رهبر کشور(پادشاه)، و در گاهِ ائیوی سروترم به رهبر دین درود فرستاده شده که ویژگی مورد انتظار برای همه این سروران پیروی از راستی، خردمندی و دادگستری است.
به شیوه ترادادی گاه نخست به هنگام سپیده خورشید، گاه هاون از بامداد تا نیمروز، گاه رَپیتون از نیمروز تا سه ساعت پس از آن، گاه ازیرن از آن زمان تا غروب آفتاب و گاه ائیوی سروترم از غروب آفتاب به بعد خواهد بود.
سُرایش اوستا سروش باج ادامه می یابد، در بخشی از آن کمربند کُشتی از کمر باز می شود و در لابه لای انگشتان دست قرار می گیر. سرود «اَهمایی رَئیشچَه» دنبال آن است که نیایش کننده برای نیکوکاران روزگار آرزوهای خوب و تندرستی دارد، برگردان آن چنین است:

آنکه بهترین را برگزیند،
برای او‌ باد فر و شکوه
برای او باد درستی تن
برای او باد پایداری تن
برای او باد پیروزی تن
برای او باد خواسته دلخواه خرمی آور
برای او باد فرزندان نامور و زندگی دراز
برای او باد بهترین پایگاه پارسایی
که سرشار از روشنایی و‌خرمی است.
پس از این سرود اوستای کُشتی خوانده می شود و در بخشی از آن دوباره کشتی بر روی سدره بر کمر بسته خواهد شد، آنگاه با سرود «مَزدَیَسنُواَهمی» که پذیرفتن و اقرار به دین است ادامه یافته و در پایان سرودِ «همازوربیم» زمزمه می شود که برگردان آن چنین است:

همیار باشیم،همیار همه پاکان باشیم
همیار بیشترین کرفه(ثواب) باشیم
هم کرفه، کرفه کاران باشیم
از گناه و گناهکاران دور باشیم
هم کرفه بسته کُشتیان و نیکان و خوبان هفت کشور زمین باشیم
ای دادار اورمزد در گذرگاه بزرگِ آزمونِ نیکی و بدی
سبک و شاد و آسان گذر باشیم
ای دادار اورمزد ما را به همه مردمان پاک
و به سرودگاه روشن(بهشت) برسان
در بخش پایانی هرگاه، نیایش ترادادی زرتشتی، اوستای برساد از خرده اوستا نیز سروده خواهد شد. در این اوستا به هر یک از امشاسپندان و یاران و ایزدان همکار او اشاره شده و به خشنودی آنان نیز نیایش سروده شده است.
پایان برساد نام گاه نیایش، نام روز ترادادی در گاه شماری زرتشتی و نام هر ماه، آورده می شود.

از نیایش ترادادی(سنتی) زرتشتی که بر گرفته از خرده اوستا بوده، چنین برداشت می شود که هر نیایش کننده به پدر و مادر خود، به سرور دهکده یا محله خویش که دادگر و سازنده است، به شهردار که تازه کننده و نیکوکار باشد به رهبر و پادشاه کشور که خردمند و دادگستر باشد و به پیشوای دینی که راهنمای مردم به سوی نیکی ها باشد، درود می فرستد. نماز را به خشنودی اهورامزدا می خواند و با سرود اشم وهو، بهترین راستی را برای خود و دیگران آرزو می کند. با سرود یَتااَهو وَئیریُو بینش و آرزوی زرتشت را یادآوری می کند. از خداوند یاری می گیرد تا بداندیش و دروغ کار به راستی روی آورد. آرزو می کند تا بداندیشی(اهریمن) از او دور بماند و نیروی انگره مینو شکسته گردد. تندرستی و به روزی را برای نیکوکاران آرزو دارد. از کارهای ناشایستی که با اندیشه، گفتار و کردار او روی داده، پشیمان است. بدین مزدیسنا که آورده زرتشت است، اقرار می کند و پایبندی خود را به اندیشه نیک، گفتار نیک و کردار نیک آشکار می کند. او دینی را گزینش کرده که مخالف جنگ،خونریزی، ستایشگر آتشی و نیک اندیشی است و در پایان آرزو می کند تا همراه و هماورد باشد با نیکوکاران و از هرگونه کار ناشایستی بدرو بماند.


بن مایه:
نسک(کتاب) یادگار دیرین
آیین ها، مراسم و باورهای مذهبی_سنتی زرتشتیان ایران
پژوهش و نگارش: کورش نیکنام

درگاه (:کانال) زرتشت و مزدیسنان

جشن سپندارمزگان

#مردم ایران در تاریخ خود، کارنامه درخشانی را در زمینه ارج نهادن به جایگاه بلند زن از خود بر جای نهاده و امروز زنان ایرانی از اینروی بر خود م...