زندگینامه
زندگینامه
🤍🏳️ همانگونه که استاد فریدون جنیدی در یک توژ (فیلم) کوتاه گفتند، «درود» ریشه در واژهی اوستایی «دِرَوَت dēravat» به مانک «تندرستی» دارد که در پهلوی «دِرُت dērot» و پس از آن در پارسی «دُرُد/دُرود» شده است؛ با گرفتن یک میانوند میشود «دُروست durust»، در زبان فرانسوی «ژوست žust»، در زبان انگلیسی just و در زبان روسی «دراست derāst» است.
در گویش شمالی زبان تالشی:
۱- رُست rost: راست، راستینگی (حقیقت)، رویاروی دروغ.
برای نمونه: رُست بُت rost bot: راست بگو، راستینه (حقیقت) بگو، به مانک دروغ نگو.
۲- دُوز dūz: بی اشتباه، بی کَجی، بی کژروی، درست. مانند: دُزَه رُنَه بِش dūza rona bēš: با راه درست برو؛ در راه درست و بی لغزش گام بردار، در راه کج نرو و کژروی نکن.
۳- دِرِست dērēst: این واژه این مانکها را میدهد: درست، بیآک، موشکافانه.
⬅️ نمونهی الف: دِرِست بِژَشِه خَرُبِش بِکاردِه dērēst bēžâše xârobēš bēkârde: درست زد خرابش کرد، به درستی زد خرابش کرد؛ مانند اینکه کسی یک چیز درست را خراب کرده است.
⬅️ نمونه ب: دِرِست بِژَشِه یو dērēst bēžâše yo: درست زد اینجا، ژرفنگرانه زد اینجا. مانند این سهمان (جمله): درست زد به خال؛ خال را درست نشانه گرفت و شلیک او درست بوده است و کژ نرفته است و شلیک او دچار نابجایی و کجی نشده است.
راست = راست ایستادن.
دُروست = دُرُست = دو راست= دو تا راست = دو برابر راست = بسیار راست = درست و تندرست.
تَن دُرُست = تن نیکو و تندرست که میتواند روی دو پای خود راست و سر پا بایستد.
راست گفتن = کج نگفتن، دروغ نگفتن.
راه راست = راه بی کجی و پیچ در پیچ و لغزش.
پس میتوانیم چنین دریابیم که واژهی «درود» که ریشه در واژهی اوستایی «دِرَوَت» دارد و با واژههایی که از زبان تالشی آمد همانباز (مشترک) است به مانک «راستی، درستی، نیکو بودن و تندرستی» است و زمانی که به کسی «درود» میگوییم ما برای او راستی، درستی، خوبی و تندرستی میخواهیم.
درود بر شما= راستی، درستی، تندرستی برای شما؛ انگار که می گوییم:
دور باد از شما کَجی، دروغ، ناراستی و بیماری.
درود = واژهای برای جایگزین تازی «سلام» و خوشآمدگویی.
بدرود = واژهای برای خدانگهدار (بهدرود = بدرود = به راستی، به شادابی، به تندرستی.
هر دو واژه «درود» و «بدرود» نشان میدهد که ایرانیان باستان به هنگام دیدار با یکدیگر و خوشآمدگویی و به هنگام جدا شدن از یکدیگر و خدانگهداشت، برای یکدیگر «راستی و درستی و تندرستی» خواهان میشدند. چنین مینماید درود فراگیرتر و پرمانکتر از همهی واژههایی است که در زبانهای بیگانه بهکار میرود.
مهر افزون
شاد زیوید
✍️ فرستنده بزرگمهر صالحی
برگرفته از درگاه زرتشت و مزدیسنان
تیرگان یکی از جشنهای ایرانیست که در روز تیر از ماه تیر برگزار میشود. این روز برابر است با سیزدهم تیر در گاهشمار ایران باستان که هر ماه آن دارای ۳۰روز بوده و با دهم تیرماه در گاهشمار خورشیدی برابر شده است.
جشن تیرگان آیین آبریزان نیز نامیده میشود. جشنی شاداب از ستایش آب است. در استورهها و افسانهها پیدایش این جشن را به پیروزی آب بر خشک سالی در زندگی نسبت میدهند.
در یشتها و استورههای ایرانی آمده که «تیشتر» ستاره باران برای آبیاری زمین و گیاهان به دریای فراخکرت رفت تا آب برگیرد و به آسمان ببرد و به سان (:شکل) باران بر زمین بباراند. ولی در میان راه «اَپوش»، دیو خشک سالی، سد راهش میشود تا نگذارد آب به زمین برساند. سه شبانه روز میان این دو جنگ درمیگیرد که سرانجام «تیشتر» شکست میخورد. تیشتر، بار دیگر به دریای فراخکرت میرود و پس از برداشتن آب دوباره با آپوش درگیر میشود ولی در این نبرد تیشتر پیروز میشود و آب را به آسمان میبرد و زندگی و سرسبزی و شادابی را به جهان بر میگرداند.
داستان دیگری که به تیرگان پیوند داده میشود داستان آرش کمانگیر استوره ملی ایرانیان است. در شاهنامه فردوسی آمده است که فریدون دارای سه پسر به نامهای ایرج، سلم، و تور بوده است. او در پایان زندگی، سرزمین گسترده خود را میان فرزندانش بخش کرد. بهگونهای که، سرزمین ایران را به ایرج، روم را به سلم، و توران را به تور بخشید. سلم و برادر بزرگش تور، بر برادر کوچکتر خود رشک(حسد) میبرند و ایرج را با نیرنگ میکشند تا شاید سرزمین ایران را بدست آورند. ولی فریدون پس از مرگ فرزندش ایران را به منوچهر نوه ایرج بخشید.
جنگی که میان منوچهر پادشاه ایران و افراسیاب فرمانروای توران در میگیرد، سالها به درازا میکشد. منوچهر که از سوی افراسیاب در مازندران به تنگنا افتاد، پس از چند روز پایداری سرانجام نمایندگانی برای سازش نزد افراسیاب فرستاد. پس از گفتگوها، بر آن شدند که برای گزینش مرز ایران و توران از سپاه ایران تیراندازی برگزیده شود تا با انداختن تیر از مازندران بهسوی خورآسان، هر جا که تیر فرود آید آنجا مرز ایران و توران گردد.
آرش پهلوان استورهای سپاه ایران که در تیراندازی پر آوازه بود، برای این کار برگزیده شد و برای انداختن تیر از کوه البرز بالا رفت. آرش میدانست که پهنای کشور ایران به نیروی بازو و پرش تیر او بسته است و باید همه جان و توان خود را در این راه بگذارد. آرش از بلندای کوه دماوند زه کمان را کشید و تیر را چنان پرتاب کرد که پیکر بیجان وی بر زمین افتاد. تیر پرتاب شده از بامداد تا نیمروز در آسمان در پرواز بود و از کوهها و دشتها گذشت تا سرانجام در کنار رود آمودریا(جیحون) بر تنه ی درخت گردویی بزرگ نشست و آنجا مرز ایران و توران گردید. به همین روی آرش را آرش کمانگیر میگویند و این رویداد بزرگ هر ساله در تیرگان پاس داشته میشود.
از ویژگیهای جشن تیرگان آیینهایی است که نیاکان ما از دیرباز برپا داشتهاند.
یکی از آن ها آیین آبریزان است.
این جشن در کنار آبها، همراه با تراداد (:سنتها) وابسته با آب و آب پاشی و آرزوی بارش باران در سال پیشرو همراه بوده و هم چون دیگر جشنهایی که با آب در پیوند هستند، با نام عمومی آبریزگان یا آبپاشان یاد شده است.
در آیین آبریزان جوانان و کوچک ترها بیشتر به شادی می پردازند و هرگونه که میسر باشد با پاشیدن اندکی آب بر یکدیگر از خُنکی آب برخوردار میشوند.
«ابوریحان بیرونی» و «گردیزی» در زینالاخبار ناپدید شدن یکی از جاودانان ایرانی کیخسرو را نیز در این روز و پس از شستشوی خود در آب چشمه دانستهاند.
یکی دیگر از آیینهای این جشن فالکوزه است که زرتشتیان به آن (چکُ دولَه) میگویند.
پیش از جشن تیرگان دوشیزهای را برمیگزینند و کوزهی سفالی سبز رنگ دهان گشادی به او میدهند که دوله نام دارد. او این ظرف را از آب پاکیزه پر میکند و یک دستمال سبز ابریشمی را بر روی دهانهی آن میاندازد آنگاه «دوله» را نزد همهی کسانی که میبرد که آرزویی در دل دارند و میخواهند در مراسم «چک دولَه» شرکت کنند و آنها جسم کوچکی مانند انگشتری، گوشواره، سنجاق سر، سکه یا مانند اینها در آب دوله میاندازند. سپس دختر دوله را به زیر درختی همیشه سبز چون سرو یا مورد میبرد و در آنجا میگذارد. در روز جشن تیرگان و پس از مراسم آبریزان، همهی کسانی که در دوله جسمی انداختهاند و نیت و آرزویی داشتنهاند در جایی گردهم میآیند و دوشیزه دوله را از زیر درخت به میان جمع میآورد. در این فالگیری بیشتر بانوان شرکت میکنند و سال خوردگان با صدایی بلند به نوبت دو بیتیهایی میخوانند و دختر در پایان هر شعر دست خود را درون دوله میبرد و یکی از چیزها را بیرون میآورد، به این ترتیب صاحب آن جسم کوچک در مییابد که دو بیتی خوانده شده در پیوند باخواسته و آرزوی او بوده است.
دستبند جشن تیرگان، نخی هفت رنگ و برهم بافته شده است که در آغاز جشن تیرگان این بند را بهنام «تیر و باد» بر مچ دست راست میبندند.
این دستبند از ٧ریسمان به ٧رنگ گوناگون رنگینکمان که با تابش نور خورشید پس از بارندگی در آسمان روی میدهد برهم بافته شده است از روز تیر به دست میبندند و در باد (١٠ روز پس از آن) این بند را باز کرده و در جای بلندی مانند پشتبام به «باد» میسپارند تا آرزوها و خواستههایشان را به عنوان پیام رسان به همراه ببرد.
این کار با خواندن شعر زیر انجام میشود:
تیر برو باد بیا
غم برو شادی بیا
محنت برو روزی بیا
خوشهی مرواری بیا.
نخ تیر و باد.
از یکسو درخواست بارندگی و نمایان شدن رنگینکمان در آسمان است و از سوی دیگر اشاره به پرواز تیر آرش به یاری ایزد «باد» دارد که بر بلندای دماوند روی داده است.
📚بن مایه :
(برگرفته از نسک یادگار دیرین نوشته ی موبد دکتر کورش نیکنام،
نویسنده و پژوهش گر فرهنگ و آیین ایران باستان)
دین در گذر زمان
«کشتار زرتشتیان برازجان و جنوب»
در زمان "ناصرالدین شاه قاجار"، در اطراف برازجان و به سوی جنوب، "زرتشتیان بی شماری" در روستاهای محصور که همه زرتشتی بودند، زندگی می کردند.
در حدود ۱۳۰ سال پیش، در یکی از این روستاها که اینک به "قتلگاه" معروف است و نامش حالا "مال سیدآل" می باشد و حدود چهل کیلومتر جنوب برازجان به سوی بوشهر و یمین گناوه واقع است، همه "زرتشتی" بوده اند.
روستاهای مذکور، اکنون تقریبا خالی است و مردم آن آواره شده اند.
حدود سی سال پیش، "شهریار جمشید ورجاوندی" از دوستانِ نگارنده {شادروان موبد رشید شهمردان} و از باشندگان هند که در شرکت نفت ایران در آبادان به کار مشغول بود، روزی با دوستان خویش به عزم گردش در مینی بوس سوار و به سوی گناوه حرکت می کنند.
هنگام مراجعت به "قتلگاه" می رسند.
راننده از مسافران خواهش می کند: در اینجا دو ساعت توقف کنیم، زیرا منزلم اینجاست و فرزندانم را دیدن کنم، شما هم در اطراف گردش کنید.
شهریار می گوید: من جایی ندارم.
راننده او را با خود به منزل می برد.
شهریار در آنجا هنگام صحبت، خود را "زرتشتی" معرفی می کند.
اهل خانه با شعف و سرور می گویند: مادر بزرگ ما نیز "زرتشتی" است.
فورا پیرزن را از ورود یک نفر "زرتشتی" خبر می دهند.
زن کهنسالی با عصا در دست، پیشاپیش می آید.
شهریار بلند می شود. پیرزن می گوید: نزدیک میا، نخست "سدره و کشتی" را نشان بده.
شهریار هم "سدره و کشتی" با خود داشته، به او نشان می دهد.
پیرزن با دیدن "سدره و کشتی"، شهریار را در بغل می گیرد و زار زار می گرید.
پس از آرامش، می گوید: از جوانی تا کنون نخستین بار است که در این سامان به دیدن یک "زرتشتی" چشمم روشن شده است.
سپس می گوید: اینها همه فرزندان و نوه و نتیجه ی من هستند که به اسلام درآمده اند.
هنگامی که من جوان بودم، روزی یک "آخوند" برای درآمد خویش به روستای ما وارد می شود.
چون مسلمانی را در اینجا نمی بیند، به راه خود می رود.
پس از چند ماه، به اتفاق چند قاتل برمی گردد و مردان و زنان ما را گرفته در آن چاه سر می بُرند و به چاه می اندازند.
بسیاری را سر می بُرند و بقیه را به اجبار مسلمان می کنند.
من فرار کردم و خودم را در محلی پنهان ساختم. پس از رفتن آنها، برگشتم و تاکنون تنها من در این محل به "دین زرتشتی" باقی ماندم و بقیه مسلمانند.
بسیاری پس از این واقعه، با دلی ناشاد از این روستا خارج شدند. این را نیز بگویم که یک سال پیش از واقعه ی ما، در سه روستای محصور دیگر اطراف که همه زرتشتی بودند، همین رویداد واقع گردید و پس از کشتار دسته جمعی، آنها را نیز به قبول اسلام مجبور می سازند.
--------------------------------------------
برگرفته شده از: نَسکِ (کتابِ) «تاریخ زرتشتیان پس از ساسانیان»، نوشته رشید شهمردان، رویه ۴۶۷
🔥🔥🔥🔥🔥🔥
برگرفته از درگاه (:کانال) زرتشت و مزدیسنان
✍️ شاهین سپنتا
برگرفته از درگاه زرتشت و مزدیسنان
برگرفته از درگاه سرزمین اهورایی
🔘 «از خصال نیکوی شهریاران ایرانی مشورت با بزرگان خردمند و نژادهی قوم بود که آنان را مهان میگفتند. و به روزگار هخامنشیان، اشکانیان، و ساسانیان از آنان مجلسی درست میشد که مهستان میخواندند، و در امور مشاور شاهنشاه میبودند. باز شورائی از پیران و موبدان حقوقدان با دربار بود که آن را شورای داوران شاهی میخواندند. در نهایتالارب آمده است که خسرو انوشیروان دادگر وزیران خود را فرمود که اگر حکمی بر خلاف انصاف صادر کنم، دخالت کنید و مگذارید انجام شود.
🔘 یکی دیگر از خصال پسندیدهی شاهنشاهان ایران پیماندوستی بود، و در این باب میتوان رسالهای نوشت، لیکن به همین اندازه بسنده میکنیم که ساسانیان فرمانهای خود را که حاوی تعهداتی از جانب ایشان بود، با کیسهی کوچکی پر از نمک همراه میکردند تا همه بدانند که کسی یارای شکستن پیمان ندارد، و شاهنشاه عهد خود را هرگز نقض نمیکند.
🔘 کوتاه سخن آنکه خسروان بزرگ این آب و خاک، مردانی ستوده و گزیده و سرمشق انسانیت بوده اند. کریستنسن در پایان کتاب نامی و بسیار گرانقدرش، مینویسد: "ایرانیان خصلتی بسیار شریف داشتند که سایر ملل قدیمهی جهان کمتر به آن متصف بوده اند، و آن مهربانی و ادب و بزرگمنشی و آزادگی است. آثار این صفت را از آغاز ادوار تاریخی ایران میبینیم. کوروش سرمشق جوانمردی و بزرگمنشی و بلندهمتی است، و چه بسیار از یونانیان مطرود و امراء مغلوب خارجی از مهربانی و ادب و حسن پذیرائی ایرانیان استفاده کرده اند. در تاریخ ساسانیان هم نمونههای بسیار از این خصلت دیده میشود." و پس از آن دو سه نمونه را یاد میکند.»
📚 شاهنشاهان و سنتهای ایرانیان
✍️ شاپور شهبازی
برگرفته از درگاه سرای زرتشت
💠 برابر آموزههای دینبهی، سراسر هستی را میتوان یک میدان نبرد بزرگ دانست که این نبرد در زندگی همهی مرتوگان (بشریت)، هر روز و هر روز، رخ میدهد. زیرا مرتوگان براستی سربازان این نبرد اند. آنها همچنین میتوانند با آزادکامی (اختیار) برگزینند که به کدام سوی این نبرد بپیوندند؛ سوی سپاهی که آن را "نیکی" نام است و در پی سازندگی و سودرسانی به سراسر آفرینش است یا سپاهی که به سرکردگی اهریمن برای ویران کردن آفرینش اهورامزدا برخاسته و آماجی (هدفی) مگر تباهی در سر ندارد.
💠 کنون، گزینش بر دوش خود مرتو (انسان) است تا از آزادکامیاش در راستای گسترش نیکی بهره بجوید یا بدی. با این همه، او در این نبرد از سه رزمافزار (سلاح) نیز برخوردار است که دربرگیرندهی اندیشه، گفتار و کردار اند. نیز او چراغی به نام خرد را در دست دارد که اگر بدرستی با سوخت دانش و بینش روشنش کند، میتواند دریابد که نیکی را باید برگزید یا بدی.
💠 بر این پایه، آنکه از خرد خود بدرستی بهره جوید، در خواهد یافت که از سپاه بدی و بویژه سرکردهاش -اهریمن- بر پایهی ویمندی (تعریفی) که دارند، چیزی مگر تباهی برای هستی سر نخواهد زد؛ از این رو، روشن است که خوشی و خرمی راستین هیچ مرتویی نمیتواند از پیوستن به سپاه اهریمن به دست آید، زیرا مرتو نیز -چه بخواهد و چه نه- پارهای ناگسستنی از هستیست.
💠 اینها همگی بدین چم (معنی) اند که آنکه خوشی خود را در تبهکاری میجوید، براستی نمیداند که دچار چه خودزنی بزرگی شده. پس او براستی از نادانی رنج میبرد. افزون بر این، او با تبهخویانهسازی اندیشه، گفتار و کردار خویش، با هستی میستیزد و از راه ستیز با هستی، با خود نیز که پارهای از آنست، میستیزد. پس سپاهیان بدی نه تنها با سپاهیان نیکی، وانگه (بلکه) با خویشتن نیز در ستیز اند. که این فرجامی مگر شکست را برای اهریمن و سپاهیانش در پی نخواهد داشت؛ شکستی که پیروزی سپاه اهوراییان میباشد.
💠 افزون بر اینها، یک بهدین، برابر آموزههای اشوزرتشت، خوب میداند که اهورامزدا -این خداوند خرد و یگانه آفریدگار سراسر آفرینش- هیچ آفریدهای را مگر از بهر نیکیگستری و پیکار با بدی نیافریده است. پس بیگمان هر کس یا چیزی بر پایهی هنجار هستی -اشا- جایگاه ویژهی خود را دارد که در آن جایگاه میباید به انجام خویشکاری (وظیفهی) ویژهی خود بپردازد. اینک از آنجایی که مرتو هستندهای (موجودی) آزادکام است، او مهند (مهم) ترین جایگاه را در این میان دارد. پس باید خرد خود را از همهگونه دانایی سیراب سازد تا نخست جایگاه ویژهی خود را در هستی بیابد و سپس با همهی توان در راستای خویشکاری یا خویشکاریهای خود بکوشد.
💠 جدا از این، یک زرتشتی در همهی زندگیاش و در برخورد با هر فراپرسی، از همهی دانایی و توانایی شدنی (ممکن) خود بهره میگیرد تا دریابد چه رفتاری در برخورد با آن فراپرس، بهترین پیامد را در راستای گسترش نیکی در هستی و پیکار با بدی در بر دارد. در این راستا نیز -چنانچه گفته شد- او بهخوبی میداند که هر آفریدهای جایگاه و خویشکاری خود را برای گسترش نیکی و پیکار با بدی دارد. پس، از آن چیز در راستای جایگاه و خویشکاریاش بهره میگیرد.
💠 یک زرتشتی همچنین میداند که خود همهآگاه و همهتوان نیست؛ پس میکوشد از دانایی و توانایی دیگران -بویژه آنان که در زمینهی همپیوند (مربوطه) با آن فراپرس، کارآموخته و کارآزموده اند- یاری گیرد و سپس رویکرد درخوری (مناسبی) را پیش گیرد. پس افزون بر این، همهی زرتشتیان میباید بهخوبی از مهندی (اهمیت) بسیار بالای همپرسگی (مشورت) و همازوری (اتحاد) با دیگر نیکان جهان آگاه باشند.
💠 روی هم رفته، یک زرتشتی با این پیشداشت (ذهنیت) که او سرباز سپاه نیکی در نبرد با بدیست و همهی آفریدگان هم با همین فردید (منظور) آفریده شدند، میکوشد با دیگر نیکان همراه شده و هر چیز را بشناسد و از آن بر پایهی اشا بهره گیرد.
💠 در پایان، نیاز به گوشزد است که آنچه در این نوشتار گفته شد، دربرگیرندهی نکتههایی همادین (کلی) بیک (اما) بنیادین بود که بخشهای بسیاری از آن، نیازمند ریزبینی و واکاوی بیشتری دارند که پیشتر شاید اندک نمارش (اشاره) هایی به آنها کرده باشم، بیک سپستر میکوشم که با ژرفنگری بیشتری به آنها بپردازیم. گرچه، درونمایهی این نوشتار اگر بهپرسونی (بهدقت) نگریسته و اندیشیده و سنجیده شود، پاسخ بسیاری از پرسشهای گوناگون پیرامون دین مزدایی را در خود نهفته دارد. با این همه، آنچه در اینجا گفته شد را به یاد بسپارید تا در آینده، از این نوشتار چونان پیشدرآمدی (مقدمهای) برای درآیش (ورود) به جستارهای ژرف (عمیق) تر و پرسون (دقیق) تر بهره گیریم.
✍️ بهدین تیرداد نیک اندیش
برگرفته از تارنمای سرای زرتشت
☀️ «چلهی تموز» با جشن آبپاشونک در نخستین روز تیر در ایران باستان آغاز میشد و در آبان روز از امرداد برابر با دهم امرداد به پایان میرسید. چلهی تموز پایانبخش چندین جشن تابستانه بود که از دید چیستی و درونمایه به هم پیوسته بودند. جشنهایی در ستایش آب و آفتاب که با افسانههایی برای ایستادگی در برابر خشکی و گرسنگی درآمیختهاند. در این افسانهها ایزدان یا فرشتگان «رشن»، «اشتاد» و «زامیاد» با همکاری ایزدبانوی امرداد به نبرد با دیوهای گرسنگی و تشنگی یا «تئیری» و «زئیری» میرفتند.
🌻 در افسانههای ایرانی رشن به مانک درستی و دادگری است و امشاسپند رشن دشمن دزدان و رهزنان است. اشتاد به چم راستی و درستی است. این امشاسپند یا فرشته، راهنمای مینویان و زمینیان است. زامیاد نیز فرشتهی زمین است که با کنش نیک شناخته میشود.
🌾 «تموز» به چمار (معنی) گرمای فراوان است.
اکنون در نیمروز(جنوب) خراسان با آغاز تابستان، بزرگترین روز سال را گرامی داشته و به چهل روز نخست تابستان چلهی بزرگ میگویند. به بیست روز پس از آن نیز چلهی کوچک یا چلهی خرد گفته میشود. همچون چلهی بزرگ و کوچک زمستان که زمان سرما در آن دستهبندی میشد.
گویا در گذشته در پگاه این روز اسپند دود میکردند و خاکستر آن را در دالان خانهها میریختند.
دربارهی آیینهای این جشن آگاهی بسیار اندکی به ما رسیده است.
🏵 سرودهی بومی خراسان برای چلهی تموز:
نه از شو مو منالم نه که از روز
نه از یلدا گیله درم نه چله تموز
هموقذر فهمیدم دمین ای دنیا
که آسونی د بعد سختی میه هنوز!
برگرفته از درگاه زرتشت و مزدیسنان
فرتوری از "فریدون خسرو اهرستانی" از کنشگران زرتشتی که فریدون پارسی نیز نامیده می شد.
🔹فریدون خسرو اهرستانی؛ از بنیانگزاران انجمن زرتشتیان تهران و رئیس "تجارتخانه جهانیان" در شهر تهران بود. او جوانی غیور و پرشور بود که با گروه زیادی از مشروطهخواهان ارتباط پیدا کرده و در نشست های شبانه آنها شرکت می کرد. گردهم آیی انجمن آذربایجانیها نیز بیشتر در خانه"فریدون" تشکیل می شد.
🔹یکروز در جریان فعالیتهای بانکی "تجارتخانه جهانیان" از یکی از دوستان آزادیخواه خود که در بانک روس کار میکرد، شنیده بود که: "محمد علی میرزا" برای تامین هزینهی خود، زیرپوش مروارید بافت مادرش را که جز جواهرات سلطنتی بوده در بانک روس گرو گذاشته و پول دریافت کرده است.
🔹"فریدون" این خبر را به مشروطه خواهان میرساند تا مبادا تمام جواهرات سلطنتی با این شیوه از دست برود. مجاهدان مشروطه این خبر را در شهر پخش میکنند. پس از چندی استبداد حاکم متوجه می شود که این خبر را "فریدون خسرو" درز داده است بنابراین دستور کشتن وی داده می شود.
🔹شبانگاه ۱۸ نفر به خانه اش وارد شده، او را از رختخواب بیرون کشیده به شیوه ناگواری در برابر چشم همسرش که تنها چهار ماه از زناشویی آنان گذشته بود. فریدون را میکشند.
همسرش برای پشتیبانی از شوهرش در برابر آنان ایستادگی می کند و با دست، شمشیر یکی از مهاجمین را میگیرد، پس از فرار قاتل ها، او نیز در پی وحشت وخونریزی زیاد بیهوش می شود.
🔹این قتل که به دستور "محمد علی میرزا" و به دست "صنیع حضرت" و گروهی اوباش انجام میشود، خشم و هیجان مشروطه خواهان را افزایش می دهد.
مردم تهران پس از قتل "فریدون" سخت آزرده شده، به خیابانها میآیند و شعار میدهند:
قتل "فریدون" گبر خونِ سیاووش شد
خیمه مشروطیت جمله سیاهپوش شد
پس از این قتل، دادخواهی مشروطهخواهان بیشتر می شود. انجمن آذربایجانی ها نیز خواهان مجازات عاملان این قتل می شود هرچند ترتیب اثری داده نمی شود، تا اینکه پس از پیروزی مشروطهخواهان درتهران، دادگاهی تشکیل می شود و در همان زمان عاملان این جنایت به سزای عمل خود میرسند.
🔥🔥🔥🔥🔥🔥
برگرفته از درگاه (:کانال) زرتشت و مزدیسنان
استاد فریدون جنیدی
واژۀ
«زن» زبان فارسی، در زبان پهلوی، که زبان هنگام اشکانیان و ساسانیان بوده
است، بهگونۀ «کن» خوانده میشد، که آن خود؛ از کـَئینی (کَ ای نی) زبان
اوستایی - کهنترین زبان آریاییان جهان - همچون زبان سانسکریت برگرفته
شده است.
این
واژه نیز از ریشۀ «کن» اوستایی که «خانه» بوده است، برآمده است، و برابر
است با : دارندۀ خانه [صاحبخانه] ریشۀ «کن» اوستایی، یک برابر دیگر نیز
دارد که «دوست داشتن» باشد! و چنانکه از ریشۀ نخستین آن برمیآید واژۀ
چندهزارسالۀ ایرانی، ریشه در هنگام درازآهنگ مادرسالاری در ایران (و جهان)
دارد، و زیباترین داستان را از کوششهای مادران برای رسیدن از آنهنگام
که مردمان، همچون دیگر جانوران در رمههای بزرگ میزیستند و نرمنرم
برای گریز از سرما خانهسازی را آغاز کردند، باز میگوید.
این پیداست
که نخستین خانه، بر دست مادران در دل کوهها و تپهها در آغاز با پنجۀ
آنان و پَسان، به یاری سنگ کنده شد، و همین واژه و کنش نیز خود نشان
میدهد که «کن» یا خانه در آغاز در کوه و زمین کنده شده است، و شاید
بودن خانههای نخستین؛ بس خُرد، برای پنهان کردن کودک و نوزاد برهنه از
سوز سرما، ساخته میشده و روزبهروز به گنجایش آن افزودهاند، تا دیگر
فرزندان و مادران را در خود جای دهد.
«کن» با پسوند «ت» بهگونۀ «کنت»
درآمد که در زبان پهلوی برابر با شهر است و با دگرگونی «ت» به «د»
بهگونههای «کند»، «کندو» به خانۀ زنبور، با فروافتادن میانوند «ن»
بهگونۀ «کد»، «کده»، «کته»، «کدیور»، «دهکده»، ... درآمد.
در آن هنگام
بس دورودراز، مردان و پسران به دنبال نخچیر و خوردن میوههای درختان، در
کوه و دشت و جنگل پراکنده بودند، و گروه مادران و دختران و پسران خردسال
همواره با مادر و مادربزرگان با هم به سرمیبردند، و از آنجا که این
گروه بههمپیوسته را یارای کوچهای بزرگ نبود، خانهسازی و پیشرفت آن
را نیرو میبخشید و یکجانشینی و ساختن دهکدهها آغاز گردید.
پس
بنگریم که گروه مردان و پسران را گاهگاه آرزوی دیدار زنان و خواهران و
دختران برمیخاست و آنان را بهسوی خانه و کن و دهکده میکشاند و از
آنجا که آرامشی که در خانهها روان بود، برایشان سخت دوستداشتنی
مینمود، ریشۀ دوم «کن» که دوستداشتن باشد، پدیدار گردید، و واژۀ پهلوی
«کنیچک» (کن ای چک) از همین ریشه است که در فارسی به «کنیزک» (١) دگرگون
گردید، برابر با «دوستداشتنی کوچک»؛
این
بود داستان کهنترین ریشهیابی دربارۀ زن که سخن از یک زمان دراز چند
دههزار سال میگوید، و این ویژگی زبانهای ایرانی است که با دستیابی
به ریشههای کهن؛ ما را در شناخت واژهها به ژرفترین و دورترین
زمانها رهنمون میشود.
اما با گذر روزگار و با گسترش کار جهان در
زمانهای پسین و با گذر از هنگام با شکوه مادرسالاری به پدرسالاری (که به
خواست خود مادران، در یکی از سختترین رویدادهای زندگی ایران رخ نمود)
نرمکنرمک، و به پاس بزرگداشت پایهگذاران فرهنگ مردمی که زنان و مادران
بودند، از سوی مردان، پاژنامهای (لقبهای) دیگر برای زنان پدیدار
گردید.
نخستین
این نامها «نائیریکا» است در زبان اوستایی، برابر با «زن پهلوان»، ریشۀ
این نام واژۀ «نرَ» در اوستا که پهلوان و زورآور بوده باشد و گونۀ نرینۀ آن
در نام یکی از بزرگترین پهلوانان ایران «نریمان» نیای رستم جهانپهلوان
و از آنجا که در زبانهای کهن آریایی واژهها؛ دو گونۀ نرینه و
مادینه، و یک گونۀ میانه بودهاند، واژۀ نر ِ نرینه بهگونۀ «نئیری» و
مادینه «نائیریکا» خوانده میشد.
این واژه در زبان پهلوی بهگونۀ «نائیریک» درآمد، که پاژنام بانوان بود و هنوز در زبان ارمنی نیز «نایریک» خوانده میشود.
در
زبان فارسی این واژه از میان رفت، مگر آنکه همگان بارها و بارها دربارۀ
زنان برجسته و بلندمنش، پاژنام «شیر زن» را شنیدهایم، که یادآور نام
نائیرکای اوستایی است.
پاژنام
دیگر زن در زبان فارسی «بانو» است که در زبان پهلوی «بانوک» خوانده
میشد، و در زبان کهن اوستایی خود را بهگونۀ فارسی مینمایاند «بانو».
ریشۀ این واژۀ «بان» اوستایی است، برابر با فروغ و روشنایی، و از آنجا
که «ن» در واژهها به «م» دگرگون میشود، «بان» اوستایی نیز به «بام»
گردید، که در واژۀ آمیختۀ «بامداد»(= هنگام روشنایی) یا دهندۀ روشنایی و
فروغ سپیدهدم، خویش را نگاهداشته است، و بر این بنیاد «کدبانو» «روشنایی
خانه» است و اگرچه امروز کمتر کاربرد دارد، در نوشتههای تا سدۀ هشتم و
نهم همهجا به همینگونه آمده است، و چون «کد» نیز به «کی» برگشته است
در چند گویش امروز ایران گونۀ «کیوانو» بر زبان میرود.
و باز اگرچه
امروز، از بان و بانو، فروغ و روشنی درنمییابیم، اما همه میدانیم که
در فرهنگ ایرانی زن را چراغ خانه مینامند که همان برآیند بانو و بانوک را
با خود به همراه دارد.
واژۀ
دیگری که ایرانیان برای دختران بر زبان میآورند، «دوشیزه» است که در
زبان پهلوی «دوشیچک» (دو شی چک) خوانده میشده است که خود؛ از ریشۀ «زوش»
اوستایی به معنی دوست داشتن برآمده و بر روی هم «دوستداشتنی کوچولو» است،
همانکه در واژۀ کنیزک هم نهفته است.
از این واژه «دوشارم» پهلوی برابر
با معشوق برآمده است و زیباست که این واژه و پاژنام برای دختران و زنان
کاربرد داشته است، نه برای مردان!
واژهها سخن میگویند و پایگاه بلند زنان ایرانی را نشان میدهند.
اکنون جای دارد که به نام زن در چند زبان اروپایی بنگریم.
پیداست
که مرد در زبان انگلیسی «man» خوانده میشود، و زن در آن زبان «woman»
است، و این واژه؛ آشکار میگوید که زن در آن فرهنگ وابسته به مرد است، و
«جنس دوم» بهشمار میرود.
در زبان فرانسوی نیز مرد «homme» («ﻫ » در
این واژه به زبان نمیآید؛ «اُم») و زن «femme» خوانده میشود، که
پیوستگی آشکار زن، در پیشوند «fe» (همانند wo انگلیسی) دیده میشود.
همسر
در زبان انگلیسی، «wife» خوانده میشود، که از ریشۀ «ویپ» و «ود»
اوستایی است برابر است با پیوند، و «ویپک» پهلوی و «بیوه» فارسی؛ زن
مرددیده، و همین ریشه است که در زبان انگلیسی بهگونۀ «fu ck» و در زبان
آلمانی «fichen» و در دیگر زبانهای اروپایی کموبیش، نزدیک به این، روان
است، و بر این بنیاد «wo» پیشوند «woman» انگلیسی و «fe» پیشوند «femme»
فرانسوی و «we» پیشوند «weib» آلمانی همه از «وَد» باستانی برآمده و نشان
از آن میدهد که نام زن و پایگاه زن با جفتشدن و نزدیکی به مرد، برآمده
است و زن در آن فرهنگها نامی ویژه به خود ندارد !
فرهنگ «وبستر» (Webster New World Dictionary 1998) دربارۀ نام زن چنین میگوید که نام «woman» (که در انگلیسی کهن «Vifman» بوده است) از ریشۀ «Weip» هندواروپایی (؟) برابر با «پیچیده»، گرفته شده است، از آنجا که گویا زنان؛ پیچیده و با پوشش بودهاند!
داوری از این کودکانهتر در جهان دیده نمیشود، که این بر آیین اروپایان باستان بوده است پیکرۀ برهنۀ مرد و زن آنان، بر همه آشکار است، اما اگر چنین هم بوده باشد، واژۀ «Vifman»، مرد پیچیده و پوشیده خواهد بود نه زن پیچیده!!
واژهها
سخن میگویند، و چنین است داوری واژههای اروپایی برای زن که نام
خانوادگی وی نیز همواره پیوسته به مرد است، در آغاز نام پدر، و چون همسر
برگزید، همواره نام آن مرد را با خود دارد و اگر با ستم و زور و
تیرهروزی، روزی از آن مرد جدا شود، نام آن مرد، بر روی او خواهد ماند و
چنانچه بار دیگر همسر پذیرد، نام مرد تازه، همچنین زنجیروار!
اما اگر زنی را توان و پروای پذیرش همسر دیگر نباشد، ناچار است که تا پایان زندگی نامی را که از آن میرنجد، برخود داشته باشد!
زن
ایرانی در زمان باستان در همه چیز با مرد برابر بود، بازماندۀ پدر و مادر
میان برادران و خواهران یکسان بخش میشد، در همسرگزینی نخست، از دختر پرسش
میشد :
«از شما میپرسم: سوسنگ دخت اردشیر، آیا بهرام، پورماونداد را به همسری و همتنی و همروانی میپذیری؟»
و چون دختر پاسخ آری میداد، همین پرسش را از پسر دربارۀ دخت میکردند.
برگرفته از تارنمای آریابوم
در این فالگیری بیشتر بانوان شرکت میکنند و سال خوردگان با صدایی بلند به نوبت دو بیتیهایی میخوانند و دختر در پایان هر شعر دست خود را درون دوله میبرد و یکی از چیزها را بیرون میآورد، به این ترتیب صاحب آن جسم کوچک در مییابد که دو بیتی خوانده شده مربوط به نیت خواسته و آرزوی او بوده است.
دستبند جشن تیرگان، نخی هفت رنگ و برهم بافته شده است که در آغاز جشن تیرگان این بند را بهنام «تیر و باد» بر مچ دست راست میبندند.
این دستبند از ٧ریسمان به ۷رنگ گوناگون رنگینکمان که با تابش نور خورشید پس از بارندگی در آسمان روی میدهد برهم بافته شده است از روز تیر به دست میبندند و در باد (١٠ روز پس از آن) این بند را باز کرده و در جای بلندی مانند پشتبام به «باد» میسپارند تا آرزوها و خواستههایشان را به عنوان پیام رسان به همراه ببرد.
این کار با خواندن شعر زیر انجام میشود:
تیر برو باد بیا
غم برو شادی بیا
محنت برو روزی بیا
خوشهی مرواری بیا.
نخ تیر و باد.
از یکسو درخواست بارندگی و نمایان شدن رنگینکمان در آسمان است و از سوی دیگر اشاره به پرواز تیر آرش به یاری ایزد «باد» دارد که بر بلندای دماوند روی داده است.
(برگرفته از نَسک(:کتاب) یادگار دیرین نوشته #کورش_نیکنام، نویسنده و پژوهشگر فرهنگ و آیین ایران باستان)
پیشاپیش جشن تیرگان شادباش
برگرفته از درگاه ایرانیان زرتشتی
تیرگان یکی از جشنهای ملیمان که به ثبت ملی نیز رسیده در روز تیر از ماه تیر در دهم تیرماه برگزار میشود.
تیر برو باد بیا
غم برو شادی بیا
محنت برو روزی بیا
خوشه مرواری بیا.
باورهای مردمی:
در باورهای مردم، درباره جشن تیرگان دو روایت وجود دارد که روایت نخست همچنان که در بالا گفته شد در پیوند با فرشته باران یا تیشتر میباشد و نبرد همیشگی میان نیکی و بدی است: در اوستا، تشتر یشت(تیر یشت)، تیشتر فرشته باران است که در ده روز نخست ماه به چهره جوانی پانزده ساله درمیآید و در ده روز دوم به چهره گاوی با شاخهای زرین و در ده روز سوم به چهره اسپی سپید و زیبا با گوشهای زرین. تیشتر به شکل اسپ زیبای سپید زرین گوشی، با ساز و برگ زرین، به دریای کیهانی فرو میرود. در آنجا با دیو خشکسالی «اپوش» که به شکل اسپ سیاهی است و با گوش و دم سیاه خود، نمایی ترسناک دارد روبرو میشود. این دو، سه شبانه روز با یکدیگر به نبرد برمیخیزند و تیشتر در این نبرد شکست میخورد، به نزد خدای بزرگ آمده و از او یاری و کمک میجوید و به خواست و نیروی پروردگار اینبار بر اهریمن خشکسالی پیروز میگردد و آبها میتوانند بدون مانعی به کشتزارها و چراگاهها جاری شوند. باد ابرهای باران زا را که از دریای کیهانی برمیخواستند به اینسو و آنسو راند، و بارانهای زندگی بخش بر هفت کشور زمین فرو ریخت و به مناسبت این پیروزی ایرانیان این روز را به جشن پرداختند.
روایت دیگر نیز درباره #آرش کمانگیر استوره و قهرمان ملی ایرانیان است و اینکه میان ایران و توران سالها جنگ و ستیز بود، در نبرد میان #افراسیاب و #منوچهر، شاه ایران، سپاه ایران شکست سختی میخورد این رویداد در روز نخست تیر روی میدهد. سپاه ایران در مازندران به تنگنا میافتد و سرانجام دو سوی نبرد به سازش درمیآیند و برای آنکه مرز دو کشور نمایان شود و ستیز از میان برخیزد میپذیرند که از مازندران تیری بهسوی خاور(خراسان) پرتاب کنند که هرجا تیر فرو آمد همانجا مرز دو کشور باشد و هیچ یک از دو کشور از آن فراتر نروند تا در این گفتگو بودند، سپندارمز (ایزدبانوی زمین) پدیدار شد و فرمان داد تیر و کمان آوردند. #آرش در میان ایرانیان بزرگترین کماندار بود و به نیروی بیمانندش تیر را دورتر از همه پرتاب میکرد. سپندارمز به آرش گفت تا کمان بردارد و تیری به جانب خاور پرتاب کند. آرش دانست که پهنای کشور ایران به نیروی بازو و پرش تیر او بسته است و باید توان و جان خود را در این راه بگزارد. او خود را آماده کرد، لخت شد و اندام خود را به شاه و سپاهیان نمود و گفت: ببینید من تندرستم و کژیای در وجودم نیست، اما میدانم چون تیر را از کمان رها کنم همه نیرویم با تیر از تنم بیرون خواهد آمد. آنگاه #آرش تیروکمان را برداشت و بر بلندای کوه دماوند برآمد و به نیروی خداداد تیر را رها کرد و خود بیجان بر زمین افتاد. هرمز، خدای بزرگ، به فرشته باد(وایو) فرمان داد تا تیر را نگهبان باشد و از آسیب نگه دارد. تیر از بامداد تا نیمروز در آسمان میرفت و از کوه و در و دشت میگزشت تا در کنار رود «جیهون» بر تنه درخت گردویی که بزرگتر از آن در گیتی نبود نشست آنجا را مرز ایران و توران جای دادند و هر سال بهیاد آن جشن گرفتند.
(درود بر روان پاک آرش و روانهای پاک همه دلاوران قهرمانان و استورههای ایران).
برگرفته از درگاه ایرانیان زرتشتی
در دین زرتشت روزه گرفتن به ریختی (:شکلی) که در برخی ادیان مشاهده می شود، نبوده و نداریم.
فرهنگ ایران باستان شایسته می داند که مَرتو (:انسان) از تن و روان خود به خوبی پرستاری کند و چون تن جایگاه روان است، بنابراین نباید آزرده، افسرده و ناتوان باشد به همین انگیزه نخوردن خوراک در گذر یک روز که سبب می شود تن از گرسنگی و تشنگی آزرده بماند، پسندیده نیست و جایگاهی ندارد.
زرتشتیان به باور ترادادی خویش، در گذر هر ماه، چهار روز ویژه دارند که از خوردن خوراکی های گوشت دار پرهیز می کنند، نمی توان آن را گونه ای از روزه داری به حساب آورد.
مزدیسنان، پرهیز از خوردن غذا در طول روز را (روزه) عملی ناپسند می شمارند، اما در هر ماه و تنها در چهار روز به نامهای بهمن، ماه، گوش و رام؛ که روزهای دوم، دوازدهم، چهاردهم و بیست و یکم هر ماه در گاه شماری دینی آنان است از کشتار حیوانات و استفاده از خوراک گوشت دار پرهیز می کنند.
شوند آن در ایران باستان به این سبب بوده که نسل حیوانات، با کشتار بی رویه نابود نگردد، نیک اندیشی(وهومن) برای همه پدیده ها باشد.
و خوردن زیاد گوشت، آسیبی به بدنشان وارد نکند.
برگرفته از نسک یادگار دیرین
نگارش کورش نیکنام
🍁🍁🍁
برگرفته از درگاه (:کانال) زرتشت و مزدیسنان
بیستمین روز از ماه در گاه شمارمزدیسنی ورهرام_ایزد نام دارد.
ورهرام ایزد به چم پیروزی در برابر ستایش است.
درباور ایرانیان پیروزی همواره با ارزش و قابل ستایش بودهاست.
به همین شوند در اوستا سرودهای زیبایی در ستایش پیروزی آمدهاست.
ایرانیان باستان پیش از آغاز هر کار گروهی، درنیایش گاه ویژه ای گرد میآمدند و سرود های ستایش پیروزی را باهم میخوانند.
و با روانی نیرومند و ارادهای استوار برای کسب پیروزی، پای به میدان مبارزه زندگی مینهادند.
این نیایش گاه ها به تدریج به نیایش گاه ورهرام ایزد معروف گشت.
اکنون مزدیسنان دست کم ماهی یک بار ،
در روز ورهرام در نیایشگاه شاه ورهرام ایزد گرد هم میآیند، و اهورامزدا را نیایش میکنند و از او میخواهند که پیروزی را درزندگی بهره ی آنان گرداند.
و نیز همه کسانی را که به پیروی از پیام اشو زرتشت ؛ در تازه گردانیدن زندگانی ، پیش بردن جهان هستی، و گسترش آیین راستی میکوشند پیروز و سرافراز گرداند.
بیشتر مزدیسنان برای باشندگی در زیارت گاه ها، آدریان و نیایش کردن همواره سدره و کشتی برتن دارند.
برگرفته از نسکیادگار دیرین
نگارش کورش نیکنام
🍁🍁🍁
برگرفته از درگاه (:کانال) زرتشت و مزدیسنان
کوشش برای تغییر رنگ پرچم ایران توسط انقلابیون. افراطی...
برگرفته از درگاه زرتشت و مزدیسنان
💠 بدانید دستهای از مردم از بدی کردن به فرمانروا بیشتر شاد شوند تا نیکی کردن به او، هر چند فرمانروا به ایشان خوندار نشده و روزگار به ایشان گزندی نزده است. این دسته مردم از چیزهای هیجان انگيز لذت میبرند. لذت بردن از چیزهای هیجان انگیز، یکی از خویهای شناختهی
برگرفته از درگاه سرای زرتشت
گاهان اشو زرتشت بر گردان به چهار زبان پارسی ، کردی ، انگلیسی و فرانسه...
🟣 سروده سوم يسنا هات 30-بند 9
باشد تا از کسانی باشیم
که جهان را هردم نو کنند و تازه گردانند .
تو ای آورنده داد و خرد ،
که در پرتو راستی ، خوشبختی به ما
ارمغان میکنی باشد که ما ،
آئین و باورهای خود را در روشنایی خرد
و شناخت درست پرورش دهیم .
دەبا لەو کەسانە بین
کە هەر دەم جیهان؟
تازە و نوئ دەکەنەوە
تۆ ئەی داهێنەری داد و ژیری
دەبێ ئێمە ،
ئایین و باوەڕی خۆمان
لە ڕۆشنایی ژیریدا و
ناسینی دروست پەروەردە بکەین .
May we be among those who make this world new and fresh!
And You, O bringer of wisdom and justice, You, who give us the gift of happiness through Righteousness, come to us, that we may seek our convictions in the light of wisdom and knowledge.
Que nous soyons de ceux qui, à chaque instant, renouvellent et embellissent le monde Toi, ô créateur de la justice et de la Sagesse qui dans le rayonnement de la Justesse nous a offert le bonheur, fais que nous développions notre vision du monde et nos croyances dans la lumière de la Sagesse et de la juste connaissance.
برگرفته از کانال کانون جهانبینی زرتشت
✅در دوره ساسانیان ایران با سه خطر دینی مواجه شد و هر سه بار همت ساسانیان این خطرها را دفع کرد. نخستین بار مانی میان رودانی ( بین النهرینی) با آوردن دین جهانی و پیامی متضاد با روح پویا و زندگی جوی ایرانی، نزدیک بود که شیرازۂ جامعه مبتنی بر مالکیت و خون ایرانی را در هم ریزد، ولی واکنش روح ایرانی به صورتدفاع دین زردشتی و رواج سنتهای آن این خطر را در هم شکست.
✅دوم بار مسیحیت در سیاست رومیان آلتی شد برای رخنه سیاسی و نفوذ اجتماعی در میان ایرانیان مسیحی شده، و زمانی که دولت روم به قصد برافکندن ایران تهیه می دید، پیروان مسیح در ایران «ستون پنجمی» درست کرده، برای « پیروزی قوم خدا [= رومیان ]» و نابودی مدافعان ایران دعا می کردند. اگر مسیحیت در ایران پیروز شده بود، استقلال ملی و فرهنگی ایرانیان نابود می شد و ایران به صورت ایالتی از روم مسیحی در می آمد. باز این ساسانیان بودند که با رواج دین نیاکانشان در حکم «آیین رسمی کشور، سیاست را با دولت در آمیختند تا به بهانه دفاع از دین، از میهن دفاع کنند و به بهانه دفاع از میهن، آیینهای سنتی خود را نگاه دارند و در این کوشش پیروز شدند.
✅بار سوم در سده ششم میلادی بود که آشوبگران سیاسی و هرج و مرج جویان اجتماعی و اقتصادی زیر لوای اباحی گری «مزدکی» تیشه بر ریشه های جامعه ایرانی زدند و چیزی نمانده بود که انضباط اجتماع و شالوده های خانواده ایرانی را به کلی در هم ریزند؛ باز هم واکنش روح ایرانی در سیاست محکم و قوانین عادلانه انوشیروانی تجلی کرد و میراث و جامعه ایرانی نجات یافت.
برگرفته از درگاه زرتشت و مزدیسنان
موبد نیکنام
برگرفته از درگاه (:کانال) زرتشت و مزدیسنان
#مردم ایران در تاریخ خود، کارنامه درخشانی را در زمینه ارج نهادن به جایگاه بلند زن از خود بر جای نهاده و امروز زنان ایرانی از اینروی بر خود م...