۱۴۰۰ تیر ۲۷, یکشنبه

ارباب کیخسرو

 

  زندگی‌نامه


ارباب کیخسرو در خانواده‌ای زرتشتی در شهر کرمان زاده شد. پدرش شاهرخ زرتشتی وقتی او نوزاد بود درگذشت. اجدادش در شغل تجارت و منجمی دربارهای زند و قاجار فعالیت داشتند. پس از مرگ پدر، مادرش به بافندگی روی آورد و مخارج او و برادرش را از همین راه تأمین کرد. در کودکی به کارگری پرداخت و هم‌زمان در مکتبخانه زرتشتیان کرمان، مختصر سوادی تحصیل کرد.
در دوازده سالگی به تهران رفت و در مدرسه شبانه‌روزی آمریکایی‌ها مشغول به تحصیل شد، هم‌زمان در بیمارستان آمریکایی‌ها کار می‌کرد. در شانزده سالگی با پس‌انداز خود سفری یک‌ساله به هندوستان داشت. و در دارالفنون بمبئی به تحصیل ادامه داد. در ۲۱ سالگی از طرف انجمن خیریه پارسیان بمبئی به مدیریت مدرسه زرتشتیان کرمان رسید و به کرمان بازگشت و به فعالیت‌های فرهنگی و اجتماعی زرتشتیان مشغول شد. از جمله این فعالیت‌ها تأسیس سه مدرسه دخترانه، دو مدرسه پسرانه و یک دبیرستان به نام دبیرستان ملی زرتشتیان بود.
زمین این مدارس در محله‌های فرموتن و محله شهر را ارباب جمشید سرمایه‌دار زرتشتی اهدا کرد و از همین رو به مدارس جمشیدیه معروف شد.
ارباب کیخسرو در همین سال‌ها زبان‌های انگلیسی، روسی و عربی آموخت و قرآن و ترجمه آن را فراگرفت. در سال ۱۲۸۳ از راه خراسان به بندر ادسا در روسیه رفت، ولی به علت همزمانی با جنگ روسیه و ژاپن، پس از مدتی به ایران بازگشت.
در سی سالگی برای دومین بار به تهران مهاجرت کرد و در یک صرافی مشغول به کار شد.
ارباب کیخسرو در زمان جنبش مشروطه از مشروطه‌خواهان بود و در سی سالگی در جنبش مشروطه شرکت داشت. او در دوره دوم مجلس شورای ملی به عنوان نماینده زرتشتیان به مجلس راه یافت. ارباب کیخسرو در واقع نخستین نماینده زرتشتیان در مجلس است چون ارباب جمشید در دوره اول نه به عنوان نماینده زرتشتیان بلکه به عنوان نماینده تجار تهران به مجلس رفته بود. او به ریاست اداره مباشرت (امور اداری و مالی) مجلس انتخاب شد و این سمت را تا پایان عمر حفظ کرد و شایستگی زیادی در آن از خود نشان داد تا جایی که در دوره چهارم مجلس با اینکه اصرار داشت دیگر او را نامزد این کار نکنند، نمایندگان با رأی بالایی او را برگزیدند. در دوره سوم مجلس که با حرکت ارتش روسیه بسوی تهران در جریان جنگ جهانی اول، تعطیل شد و ناتمام ماند، ارباب کیخسرو همراه با حسن مدرس و میرزاده عشقی و شماری از نمایندگان مجلس به کرمانشاه رفت. مهاجران با پول آلمان که از طریق دولت عثمانی می‌رسید، «دولت در تبعید» را در کرمانشاه تشکیل دادند و منتظر شکست بریتانیا و روسیه ماندند. اما آلمان و عثمانی شکست خوردند و ارباب کیخسرو در سال ۱۲۹۵ به تهران بازگشت و به عنوان مسئول اداره مجلس، نگهداری از ساختمان و تأسیسات آن را به عهده گرفت. او همچنین ریاست شرکت تلفن ایران را در دست گرفت و به توسعه خطوط تلفن در تهران پرداخت.
در زمان جنگ جهانی اول، در مقطعی انگلیسی‌ها پرداخت درآمدهای نفتی به دولت ایران را مشروط به «تشکیل کمسیون مالی» کردند تا اختیار مالی کشور را به‌دست بگیرند. به همین دلیل گندم نایاب شد و هزاران ایرانی در قحطی بزرگ ایران (۱۲۹۸–۱۲۹۶) تلف شدند. ارباب کیخسرو از فعالان کمک‌رسانی در تهران شد و در نطق‌هایی آتشین زمین‌داران و بازاریانی که در احتکار غلّه مشارکت داشتند، را خطاب قرار می‌داد. دولت او را مأمور خرید گندم برای تولید نان نانواییها کرد. در این هنگام محتکرین پایتخت قیمت گندم را بالا برده بودند. انبارهای حکومتی که متعلق به احمدشاه بود مملو از گندم بود ولی احمدشاه حاضر نبود گندم را به قیمتی کمتر از محتکرین تهران بفروشد. ارباب کیخسرو با شاه ملاقات کرد و سوگند پادشاهی وی را به یادش آورد و تلاش کرد او را به قیمتی کمتر راضی کند. شاه راضی نشد و او به ناچار گندم را به قیمت سایر محتکران از احمدشاه خرید و میان نانوایان توزیع کرد.
سید حسن مدرس در یکی از نطق‌هایش در مجلس شورای ملی گفته بود: «در مجلس ما یک مسلمان هست، آن هم ارباب کیخسرو»
در زمان قرارداد ۱۹۱۹ ارباب کیخسرو. در آمریکا بود و رهبری مخالفان قرارداد در خارج از کشور را در استکهلم و ایالات متحده بر عهده داشت. با تشکیل چهارمین دوره مجلس شورای ملی در سال ۱۳۰۰ به ایران بازگشت و بر کرسی زرتشتیان در مجلس نشست و مدیریت اداری و مالی مجلس را پی گرفت. برگزاری مراسم سالیانه جشن مشروطیت با ارباب کیخسرو بود. این جشن هر ساله به تاریخ قمری و در چهاردهم جمادی‌الثانی برپا می‌شد اما به پیشنهاد ارباب کیخسرو، از سال ۱۳۰۱ به بعد، این جشن به تاریخ خورشیدی و در چهاردهم امرداد برگزار شد.
در دوره هشتم که مجلس شورای ملی قانونی تصویب کرد که دو تن از نمایندگان مجلس ناظر بر ذخیره پولی و ضرب سکه و چاپ اسکناس شوند، ارباب کیخسرو در ۲۲ اردیبهشت ۱۳۱۱ به عنوان یکی از این دو نماینده انتخاب شد.
 
 
راه اندازی شبکه تلفن سراسری

اساس شبکه تلفن در تهران را میرزا محمدطاهر مستوفی ملقب به بصیرالممالک گذاشت که در سال ۱۳۲۱ هجری قمری (۱۲۸۲ خورشیدی) امتیاز ایجاد شبکه تلفن در کشور را از مظفرالدین شاه قاجار گرفت. او در این امتیازنامه تعهد داد که ظرف ده سال شبکه تلفن را در کشور برقرار کند اما حوادثی که پیش آمد، مانع شد. بصیرالممالک مدیریت شرکتی را که برای احداث شبکه تلفن راه انداخته بود، به ارباب کیخسرو داد. کسی که در واقع، بنیانگذار شبکه تلفن در ایران به‌شمار می‌رود، ارباب کیخسرو است که راه اندازی این شبکه حاصل زحمات او بوده‌است. خودش در نطقی در مجلس در این باره گفت:

«در جنگ بین‌المللی که این مملکت هیچ داخل نبود، بدبختانه این شرکت چندین دفعه غارت شد و سیم‌هایش را بریدند. بنده خودم رفتم خرید کردم. هفتاد هزار تومان جنس شرکت را که آوردیم برای اینجا، در بادکوبه به غارت بردند».

ارباب کیخسرو در سال ۱۲۹۵ شرکت تلفن ایران را بنیاد گذاشت که شرکتی عام‌المنفعه و زیر نظر دولت بود و برای نخستین‌بار شرکت زیمنس آلمان را به عنوان فروشنده تجهیزات تلفن کشور انتخاب کرد و با آن قرارداد بست. او از دولت نوپای شوروی اجازه ترانزیت ماشین‌آلات و تجهیزات تلفن را گرفت و دولت شوروی این تجهیزات را از پرداخت هر گونه عوارضی معاف کرد و حفاظت آنها را تا انتقال به خاک ایران به عهده گرفت.
ارباب کیخسرو در سال ۱۳۰۲ قراردادی برای احداث خطوط تلفنی زیرزمینی با شرکت‌های زیمنس و هالسکه بست و سه سال بعد در آبان ۱۳۰۵ تلفن خودکار جدید روی ۲۳۰۰ رشته کابل در مرکز اکباتان آماده بهره‌برداری شد. در سال ۱۳۰۸ شمسی امور تلفن نیز تحت نظر وزارت پست و تلگراف رفت. مدیریت شرکت همچنان با ارباب کیخسرو بود. در سال ۱۳۰۹ وزارت پست و تلگراف لایحه‌ای برای راه اندازی شبکه تلفن در سراسر کشور به مجلس داد.
ارباب کیخسرو از همان آغاز دوره دوم مجلس شورای ملی که کارپردازی و ریاست امور اداری مجلس را عهده‌دار شد، تأسیس کتابخانه را آغاز کرد. تا پایان دوره دوم مجلس، شمار کتابهای کتابخانه مجلس تنها ۵۱ جلد بود. او در هشتم اسفند ۱۲۹۰ خورشیدی ۲۰۲ جلد کتاب از کتابخانه میرزا ابوالحسن جلوه را به مبلغ دو هزار و پانصد دینار برای کتابخانه مجلس خریداری کرد که به گفته او یک جلد آن را تا یکهزار تومان می‌خریدند اما نفروخت. سپس در هشتم امرداد ۱۲۹۱ یک هزار و نود و یک جلد کتاب به زبانهای فرانسه، فارسی، عربی، ترکی، انگلیسی، آلمانی و روسی که احتشام السلطنه برای تأسیس کتابخانه ملی اهدا کرده بود، به کتابخانه مجلس افزوده شد. پنجاه جلد نیز بعداً خریداری شد و در اول اسفند ۱۲۹۳ شمار کتابهای کتابخانه مجلس ۱۳۹۴ جلد رسیده بود. کتاب‌های خریداری شده و اهدائی در دو اتاق کوچک و تو در تو و داخل چند قفسه چوبی در قسمت شرقی حوضخانهٔ عمارت قدیم مجلس شورای ملی چیده و نگهداری می‌شد. این کتابخانهٔ کوچک همواره محل مراجعه و استفادهٔ نمایندگان بود.
در آغاز بنا بود کتابخانه در همان محل حوضخانه به صورت رسمی افتتاح شود، اما این کار به دلیل پیشآمدها و موانع مختلف و نیز فترت‌های بین دوره‌های قانونگذاری انجام نگرفت. مؤتمن‌الملک رئیس مجلس نیز با افتتاح کتابخانه در آن فضای کوچک مخالفت می‌ورزید و معتقد بود که باید نخست محل مناسبی برای کتابخانه در نظر گرفته شود.
پس از چندی مجلس در دورهٔ چهارم تقنینیه بناهای واقع در شرق کاخ بهارستان و عمارت‌های آن را خریداری کرد و ارباب کیخسرو یکی از این عمارت‌ها را که پیشتر اصطبل و کالسکه‌خانه بود، به کتابخانه تبدیل کرد و این زمینه‌ای شد که نهایتاً در سال ۱۳۰۲ با انتقال کتابها از ساختمان مجلس شورای ملی (عمارت بهارستان) به ساختمان جدید، کتابخانه از لحاظ مکانی جدا شد. کتابخانهٔ مجلس پس از نزدیک به دو سال یعنی در سال ۱۳۰۴ به عنوان اوّلین کتابخانهٔ رسمی و دولتی گشایش یافت.
ارباب کیخسرو در سال ۱۳۰۴ برای خرید لوازم چاپ برای راه‌اندازی چاپخانه مجلس به آلمان سفر کرد و چاپخانه مجلس را راه‌اندازی کرد.
 
 
کشف و احداث آرامگاه

پیدایش ملّی‌گرایی در آغاز سدهٔ چهارده خورشیدی در ایران، پژوهشگران و اندیشمندان را بر آن داشت تا درخواست ساخت آرامگاهی درخور و شایسته برای سرایندهٔ ملی و نگاه‌بان هویت و تاریخ ایران، از دولت داشته‌باشند. ساخت آرامگاه را انجمن آثار ملی به عهده گرفت که به‌تازگی گشایش یافته‌بود و افراد بانفوذی چون حسن پیرنیا، حسن مستوفی، محمدعلی فروغی، حسین علاء، سید حسن تقی‌زاده و حسن اسفندیاری عضو آن بودند. این انجمن روند ساخت آرامگاه را از اردیبهشت ۱۳۰۵ آغاز و ارباب کیخسرو را مأمور کرد تا جای درست مدفن فردوسی را پیدا کند. در آن هنگام مدفن فردوسی در باغی از آنِ حاج میرزا محمدعلی قائم مقام‌التّولیه افتاده‌بود. سرانجام مدفن در تختگاهی در اندازه‌های شش متر در پنج متر و بلندی ۱/۴ متر شناسایی شد.
هزینه ساخت آرامگاه ۲۵ هزار تومان برآورد می‌شد. انجمن آثار ملی به پیشنهاد ارباب کیخسرو برگه‌هایی چاپ کرد تا از طریق آن برای کمک مالی یا قرعه‌کشی برای ساخت آرامگاهی شایستهٔ فردوسی، فراخوانی همگانی شود اما تا ۳۰ خرداد ۱۳۰۶ انجمن آثار ملی نتوانست بیش از ۳۷۳۸ تومان جمع کند. در این تاریخ، ارباب کیخسرو که مسئول امور اداری و مالی مجلس شورای ملی بود، از مجلس درخواست کرد بیست هزار تومان از بودجه خود را به ساخت آرامگاه فردوسی اختصاص دهد. مجلس در ۲۹ تیر به این درخواست رأی موافق داد، مشروط بر اینکه ارباب کیخسرو خود ناظر بر هزینه آن باشد و بنای آرامگاه تا حداکثر دو ماه پس از دریافت بودجه آغاز شود.
درآغاز ارنست امیل هرتسفلد، باستان‌شناس آلمانی، مأمور طراحی نقشهٔ آرامگاه شد که انجمن آن را رد کرد. پس از آن، طراحی نقشه را ارباب کیخسرو به کریم طاهرزادهٔ بهزاد پیشنهاد داد که آن نیز پذیرفته نشد و بنا به مسابقه برای طراحی نقشه شد. هرتسفلد، آندره گدار معمار و باستان‌شناس فرانسوی، نیکلای مارکف معمار گرجستانی‌تبار و کریم طاهرزاده بهزاد در آن شرکت کردند. سرانجام طرح طاهرزادهٔ بهزاد برگزیده و در سال ۱۳۰۷ در انجمن تصویب شد. این طرح به سبک ساختمان‌های هخامنشی با سرستون‌های بلند و در سه اشکوبه میان باغی بزرگ بود. اندکی بعد اجرای آن متوقف و طراحی نقشه‌ای دیگر ضروری به‌نظر رسید و در دستورکار قرار گرفت. طرحی تازه از گدار خواسته شد. در آن هنگام او در فرانسه بود و طرحی آماده کرد و به ایران فرستاد.
اجرای نقشه گدار، برآورد هزینه ساخت آرامگاه به شصت هزار تومان بالا رفت، حال آنکه مجموع وجوه جمع‌آوری شده بیش از ۲۷ هزار تومان نبود که تا بهار ۱۳۰۸ نوزده هزار تومان آن هزینه شده بود. ارباب کیخسرو بار دیگر دست به دامان دولت و مجلس شد. بیست هزار تومان از دولت گرفت و طرحی با امضای هفتاد نماینده به مجلس داد و ده هزار تومان نیز از مجلس گرفت.




شخصیت

کیخسرو شاهرخ شخصیت تاریخی برجسته زرتشتی ایرانی بود. او در زمینه‌های مختلفی فعالیت می‌کرد تا کشور خود را از آن سال‌های تاریک خارج کند. هم‌زمان او برای تعالی و ترقی جامعه زرتشتیان نیز تلاش می‌کرد. او به درستکاری شهرت داشت و به همین دلیل نمایندگان مجلس در همهٔ دوره‌ها، کارپردازی مجلس و ریاست اداره مباشرت و ملزومات مجلس را بر عهده او گذاشته بودند. به گفته مهدی بامداد صداقت و درستی او (که نماینده جامعه زرتشتیان بود) چنان بود که سید حسن مدرس در یکی از جلسات مجلس پشت تریبون گفت: «در مجلس ما فقط یک نفر مسلمان پیدا می‌شود که آنهم ارباب کیخسرو شاهرخ است»
در یک سند وزارت خارجه بریتانیا دربارهٔ ارباب کیخسرو آمده‌است: «ارباب کیخسرو بر زرتشتیان ایران ریاست دارد و در کاردانی و درستکاری نامبردار است. او یک مرد ملی نامداری است و هرگز تحت تأثیر افسونهای خارجیان قرار نگرفته‌است»
همچنین مورگان شوستر دربارهٔ او می‌نویسد: «او کسی بود که هیچ‌وقت از اوقات شبانه‌روزی، از پیشرفت مقاصد و اصلاحات مملکتی کوتاهی نمی‌نمود. در دورهٔ قریب شش ساله مجلس با خرابی وضع مالی کشوری، با سیاست و تدبیر غریب، آن دوره را طی نمود.

یادگارها

پس از آن‌که احمد شاه تاجگذاری کرد، به همت ارباب کیخسرو پارک امین‌الملک خریداری شد و در آن مدرسه‌ای به نام احمدیه (به افتخار احمد شاه) تأسیس شد. به همین دلیل، وزارت معارف به ارباب کیخسرو نشان درجه یک علمی را اهدا کرد. ارباب کیخسرو در طول دوران نمایندگی مجلس کتابخانه مجلس، چاپخانه مجلس، موزه مجلس و نیایشگاه آدریان را تأسیس کرد. او تلاش زیادی برای تأمین حقوق اقلیت‌های دینی کرد. او تأسیسات فرهنگی متعددی در تهران، کرمان و یزد برپا کرد. دبیرستان پسرانه فیروزبهرام، دبیرستان دخترانه انوشیروان، مدارس جمشید جم، ایرج و گیو و تأسیس گورستان زرتشتیان تهران در قصر فیروزه از یادگارهای او است. همچنین ساخت آرامگاه فردوسی به‌وسیله او انجام پذیرفت. در واقع او بود که نخستین‌بار محل دقیق دفن فردوسی را کشف کرد.
ارباب کیخسرو از مؤسسین انجمن آثار ملی ایران در سال ۱۳۰۴ بود که بعدها به همت همین انجمن، بسیاری از بناهای تاریخی کشور مورد بازسازی قرار گرفت. پس از درگذشت او، زرتشتیان کرمان دبیرستان دخترانه‌ای تأسیس نموده و به یاد او «دبیرستان دخترانه کیخسرو شاهرخ» نام‌گذاری کردند.
در سال ۱۲۹۸ خورشیدی، آتشکده زرتشتیان تهران در خیابان سی‌تیر یه دستور ارباب کیخسرو، ساخته شد.

کتاب‌ها👇

پیشگویی‌های زرتشت

آینهٔ آیین مزدیسنی

زرتشت، پیامبری که از نو باید شناخت

فروغ مزدیسنی

آئین‌نامه زرتشتیان

یادداشت‌های کیخسرو شاهرخ (اتوبیوگرافی به زبان انگلیسی نگارش سال ۱۳۱۷ در آلمان) ویرایش به‌وسیله نوه او شاهرخ شاهرخ

توبه‌نامه علی محمد باب

دعوت از زرتشتیان برای گرویدن به آئین بهائی، نقطه آغاز اختلاف ارباب کیخسرو با بهائیان و اردشیر جی بود. دامنه این اختلاف به جامعه زرتشتیان و ارباب جمشید جمشیدیان نیز رسید. این اختلافات در مقطعی از زمان حتی باعث تهدید ارباب کیخسرو شد.
با تأسیس کتابخانه مجلس، اصل توبه‌نامه علی‌محمد باب به دست ارباب کیخسرو افتاد. او زرتشتیان را از پیوستن به آئین بهائی منع می‌کرد و از رهبران آن بیزاری می‌جست. هنگامی که پسرش، شاهرخ، در سفر به اروپا در کالسکه پرنس ارفع به‌دست اشرار در نزدیکی ایزدخواست کشته شد، عباس افندی دربارهٔ او نوشت: «... رسوایی کیخسرو کرمانی، آن نیز اگر اندکی هوش و دانش داشت البته متنبه و متذکر می‌شد که اسباب خدائی بود…»
به هرحال توبه‌نامه باب به‌دست ارباب کیخسرو در کتابخانه مجلس ضبط شده و او شرحی دربارهٔ چگونگی به‌دست‌آمدن آن به خط خود نوشته و بر روی صندوق محل نگهداری توبه‌نامه الصاق کرد.

دسیسه و اتحاد کاگ ب و MI6 برای ورشکستگی و مرگ مشکوک

ارباب کیخسرو همانند دو سرمایه‌دار بزرگ زرتشتی دیگر ایران، ارباب جمشید و ارباب بهمن با دسیسه و اتحاد دولت روس و انگلیس، دچار ورشکستگی شد و ناچار شد هر چه دارد، حتی خانه مسکونی خودش را بفروشد تا بدهی‌هایش را بدهد. اما باز هم نتوانست از عهده پرداخت بدهی‌هایش برآمد و در همین میانه، به صورت ناگهانی درگذشت. به گفته حاج محتشم‌السلطنه اسفندیاری رئیس مجلس شورای ملی، دو پسر و دو دختر کوچکی که از ارباب کیخسرو ماندند و همچنین همسر او، هنگام مرگش «هیچ وسایل معاش» نداشتند (ارباب کیخسرو یک دختر و پسر بزرگ هم داشت).
به گفته باستانی پاریزی، ارباب کیخسرو در پایان عمر سخت زیر نظر بود. چندبار اداره شهربانی دستور داشت با وسایلی او را تلف کند ولی موفق نشد.
در جریان جنگ جهانی دوم، بهرام شاهرخ، پسر کیخسرو، گوینده نامی بخش فارسی رادیو برلین بود. و درابتدا در حمایت و بعد از قطع ارتباط ایران و آلمان علیه رضا شاه و بریتانیا بدگویی می‌کرد. حملات این رادیو رضا شاه را بسیار عصبانی کرده بود. به گفته پروین شاهرخ (کوچکترین دختر او) ارباب کیخسرو پیش از کشته‌شدن تلاش کرد تا نامه‌ای به پسرش بنویسد و او را از بدگویی علیه رضاشاه برحذر بدارد؛ ولی اجازه ارسال این نامه به او داده نشد.
پروین شاهرخ می‌گوید در یکی از شب‌های تیرماه ۱۳۱۹ او را در یک مجلس عروسی دستگیر و همان شب کشتند و جنازه وی را در مسیر منزلش انداختند. به گفته حسین مکی به دلیل حملات بهرام شاهرخ در رادیو برلین، رضا شاه دستور مرگ پدر وی یعنی ارباب کیخسرو را صادر کرد؛ ولی باقر عاقلی گفته که وی در حال عبور از پیاده‌رو خیابان کاخ (فلسطین فعلی) بود که اتومبیلی وارد پیاده‌رو شد و او را زیر
گرفت.
به هر روی ارباب کیخسرو شاهرخ به عنوان یک میهن پرست واقعی و یکتا مخالف سرسخت قرارداد ۱۹۱۹ و پیگیر لغو آن توسط مجلس بود او بود که بر خلاف میل انگلیس ها راه آهن طراحی شرق به غرب انگلیس ها را تبدیل به راه آهن شمال به جنوب و تامین استقلال و امنیت کشور نمود که از دید نگارنده همین مخالفت ها با تامین منافع دولت های روس و انگلیس موجب شد که با دسیسه دولت روس و انگلیس این فرزند ایران کشته شود و جهان ایرانی را بی فرزند و رضا شاه را بی یاور نماید

با آن‌که مرگ ارباب کیخسرو در اواخر شب دهم و ساعات اولیه بامداد یازدهم تیر ۱۳۱۹ رخ داد، ولی روزنامه اطلاعات روز ۱۳ تیر این خبر را منتشر نمود. جسد او در پیاده‌رو کوچه سزاوار خیابان کاخ پیدا شد .

تندیس ارباب کیخسرو و نام گذاری کوچه ای در تهران

تندیسی از ارباب کیخسرو شاهرخ در کتابخانه مجلس شورای اسلامی ساخته و نصب شده‌است. هر ساله در روز تولد ایشان با اهدای گل از مقام ایشان تجلیل و قدردانی به عمل می‌آورند
کوچه ای هم در تهران در دوران گذشته در خیابان جمهوری مابین خیابان حافظ و سی تیر بنام ارباب کیخسرو نام گذاری شده است .

روانش به مینو شاد و یادش گرامی باد

🔥🔥🔥🔥🔥🔥
برگرفته از درگاه (:کانال) زرتشت و مزدیسنان

 

درود و بدرود

 🤍🏳️ همان‌گونه که استاد فریدون جنیدی در یک توژ (فیلم) کوتاه گفتند، «درود» ریشه در واژه‌ی اوستایی «دِرَوَت dēravat» به مانک «تندرستی» دارد که در پهلوی «دِرُت dērot» و پس از آن در پارسی «دُرُد/دُرود» شده است؛ با گرفتن یک میان‌وند می‌شود «دُروست durust»، در زبان فرانسوی «ژوست žust»، در زبان انگلیسی just و در زبان روسی «دراست derāst» است.

در گویش شمالی زبان تالشی:
۱- رُست rost: راست، راستینگی (حقیقت)، رویاروی دروغ.
برای نمونه: رُست بُت rost bot: راست بگو، راستینه (حقیقت) بگو، به مانک دروغ نگو.

۲- دُوز dūz: بی اشتباه، بی کَجی، بی کژروی، درست. مانند: دُزَه رُنَه بِش dūza rona bēš: با راه درست برو؛ در راه درست و بی لغزش گام بردار، در راه کج نرو و کژروی نکن.

۳- دِرِست dērēst: این واژه این مانک‌ها را می‌دهد: درست، بی‌آک، موشکافانه.
⬅️ نمونه‌ی الف: دِرِست بِژَشِه خَرُبِش بِکاردِه dērēst bēžâše xârobēš bēkârde: درست زد خرابش کرد، به درستی زد خرابش کرد؛ مانند اینکه کسی یک چیز درست را خراب کرده است.
⬅️ نمونه ب: دِرِست بِژَشِه یو dērēst bēžâše yo: درست زد اینجا، ژرف‌نگرانه زد اینجا. مانند این سهمان (جمله): درست زد به خال؛ خال را درست نشانه گرفت و شلیک او درست بوده است و کژ نرفته است و شلیک او دچار نابجایی و کجی نشده است.

راست = راست ایستادن.
دُروست = دُرُست = دو راست= دو تا راست = دو برابر راست = بسیار راست = درست و تندرست.
تَن دُرُست = تن نیکو و تندرست که می‌تواند روی دو پای خود راست و سر پا بایستد.
راست گفتن = کج نگفتن، دروغ نگفتن.
راه راست = راه بی کجی و پیچ در پیچ و لغزش.

پس می‌توانیم چنین دریابیم که واژه‌ی «درود» که ریشه در واژه‌ی اوستایی «دِرَوَت» دارد و با واژه‌هایی که از زبان تالشی آمد هم‌انباز (مشترک) است به مانک «راستی، درستی، نیکو بودن و تندرستی» است و زمانی  که به کسی «درود» می‌گوییم ما برای او راستی، درستی، خوبی و تن‌درستی می‌خواهیم.

درود بر شما= راستی، درستی، تن‌درستی برای شما؛ انگار که می گوییم:
دور باد از شما کَجی، دروغ، ناراستی و بیماری.
درود = واژه‌ای برای جایگزین تازی «سلام» و خوش‌آمد‌گویی.
بدرود = واژه‌ای برای خدانگهدار (به‌درود = بدرود = به راستی، به شادابی، به تن‌درستی.
هر دو واژه «درود» و «بدرود» نشان می‌دهد که ایرانیان باستان به هنگام دیدار با یکدیگر و خوش‌آمدگویی و به هنگام جدا شدن از یکدیگر و خدانگهداشت، برای یکدیگر «راستی و درستی و تندرستی» خواهان می‌شدند. چنین می‌نماید درود فراگیرتر و پرمانک‌تر از همه‌ی واژه‌هایی است که در زبان‌های بیگانه به‌کار می‌رود.

مهر افزون
شاد زیوید

✍️ فرستنده بزرگمهر صالحی

برگرفته از درگاه زرتشت و مزدیسنان

جشن تیرگان

 تیرگان یکی از جشن‌های ایرانی‌ست که در روز تیر از ماه تیر برگزار می‌شود. این روز برابر است با سیزدهم تیر در گاهشمار ایران باستان که هر ماه آن دارای ۳۰روز بوده و با دهم تیرماه در گاهشمار خورشیدی برابر شده است.

جشن تیرگان آیین آبریزان نیز نامیده می‌شود. جشنی شاداب از ستایش آب است. در استوره‌ها و افسانه‌ها پیدایش این جشن را به پیروزی آب بر خشک سالی در زندگی نسبت می‌دهند.
در یشت‌ها و استوره‌های ایرانی آمده که «تیشتر» ستاره باران برای آبیاری زمین و گیاهان به دریای فراخکرت رفت تا آب برگیرد و به آسمان ببرد و به سان (:شکل) باران بر زمین بباراند. ولی در میان راه «اَپوش»، دیو خشک سالی، سد راهش می‌شود تا نگذارد آب به زمین برساند. سه شبانه روز میان این دو جنگ درمی‌گیرد که سرانجام «تیشتر» شکست می‌خورد. تیشتر، بار دیگر به دریای فراخکرت می‌رود و پس از برداشتن آب دوباره با آپوش درگیر می‌شود ولی در این نبرد تیشتر پیروز می‌شود و آب را به آسمان می‌برد و زندگی و سرسبزی و شادابی را به جهان بر می‌گرداند.

داستان دیگری که به تیرگان پیوند داده می‌شود داستان آرش کمانگیر استوره ملی ایرانیان است. در شاهنامه فردوسی آمده است که فریدون دارای سه پسر به نام‌های ایرج، سلم، و تور بوده است. او در پایان زندگی، سرزمین گسترده خود را میان فرزندانش بخش کرد. به‌گونه‌ای که، سرزمین ایران را به ایرج، روم را به سلم، و توران را به تور بخشید. سلم و برادر بزرگش تور، بر برادر کوچکتر خود رشک(حسد) می‌برند و ایرج را با نیرنگ می‌کشند تا شاید سرزمین ایران را بدست آورند. ولی فریدون پس از مرگ فرزندش ایران را به منوچهر نوه ایرج بخشید.

جنگی که میان منوچهر پادشاه ایران و افراسیاب فرمانروای توران در می‌گیرد، سال‌ها به درازا می‌کشد. منوچهر که از سوی افراسیاب در مازندران به تنگنا افتاد، پس از چند روز پایداری سرانجام نمایندگانی برای سازش نزد افراسیاب فرستاد. پس از گفتگوها، بر آن شدند که برای گزینش مرز ایران و توران از سپاه ایران تیراندازی برگزیده شود تا با انداختن تیر از مازندران به‌سوی خورآسان، هر جا که تیر فرود آید آنجا مرز ایران و توران گردد.

آرش پهلوان استوره‌ای سپاه ایران که در تیراندازی پر آوازه بود، برای این کار برگزیده شد و برای انداختن تیر از کوه البرز بالا رفت. آرش می‌دانست که پهنای کشور ایران به نیروی بازو و پرش تیر او بسته‌ است و باید همه جان و توان خود را در این راه بگذارد. آرش از بلندای کوه دماوند زه کمان را کشید و تیر را چنان پرتاب کرد که پیکر بی‌جان وی بر زمین افتاد. تیر پرتاب شده از بامداد تا نیمروز در آسمان در پرواز بود و از کوه‌ها و دشت‌ها ‌گذشت تا سرانجام در کنار رود آمودریا(جیحون) بر تنه ی درخت گردویی بزرگ‌ نشست و آنجا مرز ایران و توران گردید. به همین روی آرش را آرش کمانگیر می‌گویند و این رویداد بزرگ هر ساله در تیرگان پاس داشته می‌شود.

از ویژگی‌های جشن تیرگان آیین‌هایی است که نیاکان ما از دیرباز برپا داشته‌اند.
یکی از آن ها آیین آب‌ریزان است.
این جشن در کنار آب‌ها، همراه با تراداد (:سنت‌ها) وابسته با آب و آب پاشی و آرزوی بارش باران در سال پیشرو همراه بوده و هم چون دیگر جشن‌هایی که با آب در پیوند هستند، با نام عمومی آب‌ریزگان یا آب‌پاشان یاد شده است.
در آیین آب‌ریزان جوانان و کوچک ترها بیشتر به شادی می پردازند و هرگونه که میسر باشد با پاشیدن اندکی آب بر یکدیگر از خُنکی آب برخوردار می‌شوند.
«ابوریحان بیرونی» و «گردیزی» در زین‌الاخبار ناپدید شدن یکی از جاودانان ایرانی کیخسرو را نیز در این روز و پس از شستشوی خود در آب چشمه دانسته‌اند.
یکی دیگر از آیین‌های این جشن فال‌کوزه است که زرتشتیان به آن (چکُ دولَه) می‌گویند.
پیش از جشن تیرگان دوشیزهای را برمی‌گزینند و کوزهی سفالی سبز رنگ دهان گشادی به او می‌دهند که دوله نام دارد. او این ظرف را از آب پاکیزه پر می‌کند و یک دستمال سبز ابریشمی را بر روی دهانه‌ی آن می‌اندازد آنگاه «دوله» را نزد همه‌ی کسانی که می‌برد که آرزویی در دل دارند و می‌خواهند در مراسم «چک دولَه» شرکت کنند و آنها جسم کوچکی مانند انگشتری، گوشواره، سنجاق سر، سکه یا مانند اینها در آب دوله می‌اندازند. سپس دختر دوله را به زیر درختی همیشه سبز چون سرو یا مورد می‌برد و در آنجا می‌گذارد. در روز جشن تیرگان و پس از مراسم آبریزان، همهی کسانی که در دوله جسمی انداخته‌اند و نیت و آرزویی داشتنه‌اند در جایی گردهم می‌آیند و دوشیزه دوله را از زیر درخت به میان جمع می‌آورد. در این فال‌گیری بیشتر بانوان شرکت می‌کنند و سال خوردگان با صدایی بلند به نوبت دو بیتی‌هایی می‌خوانند و دختر در پایان هر شعر دست خود را درون دوله می‌برد و یکی از چیزها را بیرون می‌آورد، به این ترتیب صاحب آن جسم کوچک در می‌یابد که دو بیتی خوانده شده در پیوند باخواسته و آرزوی او بوده است.

دستبند جشن تیرگان، نخی هفت رنگ و برهم بافته شده است که در آغاز جشن تیرگان این بند را به‌نام «تیر و باد» بر مچ دست راست می‌بندند.
این دستبند از ٧ریسمان به ٧رنگ گوناگون‌‌ رنگین‌کمان که با تابش نور خورشید پس از بارندگی در آسمان روی می‌دهد برهم بافته شده است از روز تیر به دست می‌بندند و در باد (١٠ روز پس از آن) این بند را باز کرده و در جای بلندی مانند پشت‌بام به «باد» می‌سپارند تا آرزوها و خواسته‌هایشان را به عنوان پیام رسان به همراه ببرد.
این کار با خواندن شعر زیر انجام می‌شود:
تیر برو باد بیا
غم برو شادی بیا
محنت برو روزی بیا
خوشه‌ی مرواری بیا.

نخ تیر و باد.
از یک‌سو درخواست بارندگی و نمایان شدن رنگین‌کمان در آسمان است و از سوی دیگر اشاره به پرواز تیر آرش به یاری ایزد «باد» دارد که بر بلندای دماوند روی داده است.

📚بن مایه :
(برگرفته از نسک یادگار دیرین نوشته ی موبد دکتر کورش نیکنام،
نویسنده و پژوهش گر فرهنگ و آیین ایران باستان)
 

کشتار زرتشتیان برازجان و جنوب

 دین در گذر زمان‌
«کشتار زرتشتیان برازجان و جنوب»

در زمان "ناصرالدین شاه قاجار"، در اطراف برازجان و به سوی جنوب، "زرتشتیان بی شماری" در روستاهای محصور که همه زرتشتی بودند، زندگی می کردند.

در حدود ۱۳۰ سال پیش، در یکی از این روستاها که اینک به "قتلگاه" معروف است و نامش حالا "مال سیدآل" می باشد و حدود چهل کیلومتر جنوب برازجان به سوی بوشهر و یمین گناوه واقع است، همه "زرتشتی" بوده اند.

روستاهای مذکور، اکنون تقریبا خالی است و مردم آن آواره شده اند.

حدود سی سال پیش، "شهریار جمشید ورجاوندی" از دوستانِ نگارنده {شادروان موبد رشید شهمردان} و از باشندگان هند که در شرکت نفت ایران در آبادان به کار مشغول بود، روزی با دوستان خویش به عزم گردش در مینی بوس سوار و به سوی گناوه حرکت می کنند.

هنگام مراجعت به "قتلگاه" می رسند.

راننده از مسافران خواهش می کند: در اینجا دو ساعت توقف کنیم، زیرا منزلم اینجاست و فرزندانم را دیدن کنم، شما هم در اطراف گردش کنید.

شهریار می گوید: من جایی ندارم.
راننده او را با خود به منزل می برد.

شهریار در آنجا هنگام صحبت، خود را "زرتشتی" معرفی می کند.

اهل خانه با شعف و سرور می گویند: مادر بزرگ ما نیز "زرتشتی" است.
فورا پیرزن را از ورود یک نفر "زرتشتی" خبر می دهند.
زن کهنسالی با عصا در دست، پیشاپیش می آید.
شهریار بلند می شود. پیرزن می گوید: نزدیک میا، نخست "سدره و کشتی" را نشان بده.

شهریار هم "سدره و کشتی" با خود داشته، به او نشان می دهد.

پیرزن با دیدن "سدره و کشتی"، شهریار را در بغل می گیرد و زار زار می گرید.
پس از آرامش، می گوید: از جوانی تا کنون نخستین بار است که در این سامان به دیدن یک "زرتشتی" چشمم روشن شده است.

سپس می گوید: اینها همه فرزندان و نوه و نتیجه ی من هستند که به اسلام درآمده اند.
هنگامی که من جوان بودم، روزی یک "آخوند" برای درآمد خویش به روستای ما وارد می شود.
چون مسلمانی را در اینجا نمی بیند، به راه خود می رود.

پس از چند ماه، به اتفاق چند قاتل برمی گردد و مردان و زنان ما را گرفته در آن چاه سر می بُرند و به چاه می اندازند.

بسیاری را سر می بُرند و بقیه را به اجبار مسلمان می کنند.

من فرار کردم و خودم را در محلی پنهان ساختم. پس از رفتن آنها، برگشتم و تاکنون تنها من در این محل به "دین زرتشتی" باقی ماندم و بقیه مسلمانند.

بسیاری پس از این واقعه، با دلی ناشاد از این روستا خارج شدند. این را نیز بگویم که یک سال پیش از واقعه ی ما، در سه روستای محصور دیگر اطراف که همه زرتشتی بودند، همین رویداد واقع گردید و پس از کشتار دسته جمعی، آنها را نیز به قبول اسلام مجبور می سازند.

--------------------------------------------

برگرفته شده از: نَسکِ (کتابِ) «تاریخ زرتشتیان پس از ساسانیان»، نوشته رشید شهمردان، رویه ۴۶۷
🔥🔥🔥🔥🔥🔥
برگرفته از درگاه (:کانال) زرتشت و مزدیسنان

روز دختر در فرهنگ ایران: جشن نیلوفر


 یکی از پرسش‌هایی که بسیار از نگارنده پرسیده‌اند، این که در فرهنگ ایران چه روزی به نام «روز دختر» نام‌گذاری شده است؟
این نگارنده در پاسخ به این پرسش، روز ششم از تیرماه یا جشن نیلوفر را به عنوان روز دختر در فرهنگ ایران پیشنهاد  و در چرایی این پیشنهاد به چند نکته اشاره می‌کند:

اگرچه در بسیاری از منابع ایرانی همچون «آثارالباقیه»، «التّفهیم»، «زین‌الأخبار» و جز این، از جشن اسفندگان در روز پنجم اسفندماه با عنوان «روز زن و زمین» نام برده شده و تاکید شده است که اسفندگان «جشن ویژه زنان» یا روز آزادی زنان بوده و زنان و دختران در این روز جشن و شادی برپا می‌کردند و دخترانِ دمِ بخت یا شوی‌ناکرده به همسرگزینی برانگیخته می‌شدند، با این همه، اسفندگان ویژه همه زنان بود و اگر بخواهیم روزی را ویژه دختران و دوشیزگان برگزینیم، جشن نیلوفر گزینه شایسته‌ای خواهد بود.

بیرونی، در آثارالباقیه اشاره می‌کند که جشن نیلوفر در خردادروز از تیرماه یا روز ششم از تیرماه برگزار می‌شود و همین دیدگاه در برهان قاطع نیز بازتاب دارد و می‌دانیم که گل نیلوفر نماد آناهيتا است.
چهره کیهانی آناهیتا، یک ایزدستاره یا ستاره‌بانوست که همان ستاره گردان یا سیاره «ناهید» یا «زهره» یا «ونوس» در سامانه خورشیدی است و پس از ماه، درخشان‌ترین جرم آسمانی است که به هنگام شب از زمین دیده می‌شود.
آناهیتا یا «اَرِدویسوَر آناهیتا»، زاینده‌ی رودی مینوی یا آسمانی به نام «اَرِدویسورَ» (به معنی رود نیرومند) یا «اَرِدوی» است که سرچشمه همه رودها و آب‌های روی زمین است، پس بر این پایه، آناهیتا ایزدبانوی آب‌ها، سرچشمه پاکی و زايندگي است که نیایش آبان‌يشت در اوستا ویژه ستایش اوست. او به خواست اهورا مزدا از فراز ستارگان به سوی زمین اهورا آفریده روان می‌شود.
واژه «آناهیتا» یا آناهید یا ناهید به معنی پاک، بی‌آلایش، و نماد دوشیزگی است که بعدها در کیش میترا، «پوشیده» نام گرفت و سپس این ویژگی‌های او در آیین‌های دیگر به صورت مریم و معصومه تجلی پیدا کرد و برهمین پایه، آناهیتا یا ناهید و نمادش نیلوفر از دیرباز نامی زیبا برای دختران ایرانی بوده‌اند.
ایزدبانو آناهیتا، در آبان‌یشت با ویژگی‌های دخترانی زیبا، تندرست، بلندبالا، دلیر، برومند، کمر بر میان بسته، بلندآوازه، آزاده، بی‌آلایش، نازنین و نیرومند، و نژاده، ستوده شده است. او دختری خودساخته است که نه تنها برای شایستگی‌هایش به هیچ مردی وابسته نیست بلکه دختران کوشای دیگر را یاری‌رسان است.
در شهرهای مختلف ایران باستان، نیایشگاه‌هایی به نام آناهیتا در کنار آب برپا بود که برای نمونه می‌توان به نیایشگاه‌های کنگاور و بیشابور، بی‌بی شهربانو در شهر ری و پیرسبز در اردکان اشاره کرد. در آبان یشت این نیایشگاه‌ها، خانه آناهیتا نامیده می‌شوند و درباره آنها آمده است که آناهیتا دارنده هزار دریاچه و هزار رود است و در کرانه هریک از این دریاچه‌ها، خانه‌ای خوش ساخت و کلان پیکر با یکصد پنجره و یک هزار ستون خوش‌تراش برپاست.
همچنین برخی جای‌ها به یادمان آناهیتا دارای پسوند «دختر» بودند که برای نمونه می‌توان از شهر «پلدختر» در لرستان (برگرفته از نام پل‌دختر بازمانده از دوره ساسانی بر رودخانه کشکان) یا «قلعه دختر» در کرمان نام برد. «سرآب نیلوفر» در کرمانشاه نیز یادمان آناهیتاست. آناهیتا از چنان جایگاهی برخوردار بود که نامش در سنگ نوشته اردشیر دوم هخامنشی در همدان آمده و نگاره‌اش در سنگ‌نگاره تاق‌بستان در کرمانشاه نقش شده است.
در تندیس‌ها یا سنگ نگاره‌ها، آناهیتا چون دختری بلندبالا با تن‌پوشی زیبا و تاجی بر سر و سبوی آبی در دست نقش‌شده است. در آبان یشت، آناهیتا کمر بر میان بسته تا پستان‌هایش زیباتر بنماید و دلنشن‌تر شود، پاپوش‌هایی درخشان تا مچ پا پوشیده و به استواری آن‌ها را با بندهای زرین بسته، گوشواره‌های زرین چهارگوشه‌ای برگوش‌ها آویخته، و گردن‌بندی برگردن نازنین بسته، و تنپوش زرین پُرچینی بر تن کرده و تاج زرین هشت‌گوشه‌ای بر سر نهاده است. در آوند نقره مطلا از دوره ساسانی که در موزه هُنر «کلیولند» در ایالت اوهایو در آمریکا نگهداری می‌شود، آناهیتا در حالی نقش شده است که شاخه‌ای گل نیلوفر را در دست دارد.

به نظر می‌رسد که ستایش ویژگی‌ها و توانمندی زنانه آناهیتا در کنار آب، شادمانی و دست‌افشانی گروهی دختران در کنار سرآب‌های پر از نیلوفر یا سرچشمه‌ها و رودها و آب‌افشاندن، از آیین‌های جشن نیلوفر بوده است. بر این بنیان، در این دوران جشن نیلوفر می‌تواند به عنوان جشنی همیشگی برای بزرگداشت دختران شایسته و توانمند ایرانی در عرصه‌های مختلف زندگی همچون کار، ورزش، هنر، اخلاق و ... ثبت شود.

✍️ شاهین سپنتا

برگرفته از درگاه زرتشت و مزدیسنان

☆نماز و نیایش☆

 

 


بی گمان نیاز انسان، در آغاز نماز را پایه گزاری کرده است. یعنی هنگامی که انسان نیازمند اولیه، خواستار چیزی دشوار بوده، نوعی نماز را اجرا کرده است، البته پیش از بر آورده شدن نیاز، نماز به صورت در خواست، خواهش و زاری همراه بوده است ولی پس از برآورده شدن نیاز، نماز به سپاس نیز تبدیل شده است.
گاهی نیز این نیاز برای در امان بودن جان خود و یا نزدیکان بوده است. آن زمان هنگامی که با بلایای طبیعی و یا خطرات جانی که برای انسان به وجود می آمده، همراه بود با ناله و زاری مردم که از نیروی مافوق بشری در خواست کمک می کرد. هنگامی نیز که خشم طبیعت فرو می نشست و آن خطر بر طرف می شد،
چون می پنداشت که تنها ناله های او اثر گذار بوده بنابراین زبان به سپاسگزاری باز می گشود، برای انسان این تفکر را به وجود می آورد که نیروهایی هستند که در خواست و نیاز وی را شنیده و آن را بر آورده ساخته اند. پس برای خود خدایانی تصور می کردند و آنچه که دوست داشته اند برای خدای پنداری خویش نیز فراهم می کردند مانند زیور آلات، اسلحه، گوشت قربانی و نوشابه های سکرآور.
پیش از یکتاپرستی زرتشت، در میان آریاییان عناصر طبیعی مانند خورشید، ماه، آب و دیگر پدیده ها مورد ستایش بودند. در پندار آنان هر یک از این پدیده ها، خدایی جداگانه داشتند که جدا از دیگری در زندگی مردم دخالت داشته است.
پس باید اختصاصی برایشان ستایش و نیایش کرد. هنگامی که زرتشت مردم را به یکتاپرستی فراخواند مراسم قربانی برای خشنودی خدایان پنداری را ناشایست و مردود دانست و با آن مخالفت کرد.
او پدیده های طبیعی را به شکل دیگری پذیرفت و آنها را از مقام خدایی به مرحله ایزدان پایین آورد. او از پیروانش خواست تا به زمین، خورشید، ماه و دیگر پدیده ها احترام بگذارند زیرا در زندگی انسان نقش بسزایی دارند.
در بینش زرتشت، اهورامزدا دانای هستی بخش است و تنها باید برای چنین خدایی نیایشی کرد و نماز خواند. رابطه انسان با خدا در باور زرتشت، دوستانه و از روی همکاری است. بنابراین نیایش به خاطر ترس از او جایگاهی ندارد. انسان به دلیل نزدیکی به خداوند که آرامش وجدان را به دنبال خواهد داشت، نیایش می کند.
در پیام زرتشت، خداوند با انسان همچون دوست و یاوری مهربان است نه پدیده ای که بایستی از او ترس داشت. بی گمان نماز و نیایش بر نماد خردمندی و سمبل دلدادگی و مهربانی خواهد بود.
بر پایه این نگرش، انسان در فرهنگ و باور مزدایی، نه به انگیزه ترس از آفریدگار مهربان خود و نه وحشت از جهان پس از مرگ بلکه برای خشنودی بنیان دلدادگی و خردمندی نمازگزار است .
آشکار است که چنین نیایش هایی به سبب نزدیکی به خداوند (نماد خرد) و رسیدن به آرامش خواهد بود‌. زرتشت در سرودهای خود یسنا، هات۲۸، بند نخست
می فرماید:
با نیایش و دستهای برافراشته، ای مزدا،
نخست یاری و پشتیبانی سپنتامینو(گوهر پاک) را در خواست می کنم
که همه کارها و کردارم هماهنگ با اَشا(راستی) و وُهومن(خرد کل) باشد
بدان وسیله روان جهان(جهانیان) را خوشبخت کنم.

در این بند زرتشت به گونه ای ویژه از نیایش می پردازد. او با دستان افراشته، بهرمندی از راستی و خرد بر آن است تا کرداری داشته باشد تا روان هستی و جهانیان را خشنود و خوشبخت کرده باشد.
ساده تر اینکه بهترین نیایش انجام کار نیک و رفتاری است که بر خردمندی استوار باشد و همگان را به خوشبختی برساند.
به باور ترادادی(سنتی)زرتشتیان، نماز و نیایش پنج بار در شبانه روز سروده می شود که ترکیب سروده هایی کهن برگرفته از پیام زرتشت در گاتاها و بخش هایی جوان تر از موبدان زمان ساسانی است که پس از گردآوری و تنظیم، در آن زمان به خرده اوستا افزوده شده است.
نیایش کننده رو به سوی روشنایی می کند و با دست های برافراشته بخش هایی از خرده اوستا که شامل سروش باج و اوستای کُشتی است را زمزمه می کند. او در نیایشگاه یا مکانی که به پاکیزگی آن بیگمان است، ایستاده است، سدره و کشتی بر تن دارد دست و روی خود را شسته و پاک کرده است و کلاه یا روسری سپید بر سر دارد.
در فرهنگ ترادادی و دینی زرتشتی نماز، انسان را به اهورامزدا نزدیک می گرداند که از دیدگاه مینوی و روانی برای مرتو(انسان) سودمند خواهد بود ولی با خواندن نماز و نیایش، اشتباه و گناهان کسی بخشوده نخواهد شد زیرا در بینش زرتشت، کردار هرکسی بیان کننده هویت فردی و روانی است، نه گفتاری و سخنی که در نیایش بر زبان می آورد.
نیایش های ترادادی و پنج گانه با جمله اوستایی « خُشنَه اُترَه اَهورَهِه مَزداوْ» یعنی با خشنود گرداندن خداوند آغاز می گردد، سپس نسبت به اینکه چه هنگامی از شبانه روز (گاه نیایش) باشد یکی از نمازهای پنج گانه ادامه خواهد یافت.
روز ترادادی(سنتی) زرتشتی از سپیده دم و روشنایی هر روز آغاز می گردد و شبانه روز تا سپیده دم روز دیگر ادامه خواهد یافت.هر رویدادی از جمله در گذشت مرتو چنانچه پیش از سپیده دم باشد در گاه شماری روز پیش از آن ثبت خواهد شد.
پنج گاه نماز و نیایش ترادادی زرتشتی عبارتند از:« اُشَهِن، هاون، رَپیتون، اُزیرن، و ائیوی سروترم» که در هر گاه به سرور و سرپرست مکانی که از کوچک‌ترین بخش اجتماع یعنی خانواده است آغاز می گردد و تا رهبر دینی ادامه می یابد.
به این ترتیب که در هر گاه به ویژگی و فروزه آن گاه اشاره می شود و پس از آن در گاهِ اُشهن به سرپرست خانه( پدر و مادر)، گاهِ هاون به سرپرست روستا و دهکده (کد خدای ده)، گاهِ رپیتون به مدیریت شهر (شهردار)، در گاهِ ازیرن به سرور و رهبر کشور(پادشاه)، و در گاهِ ائیوی سروترم به رهبر دین درود فرستاده شده که ویژگی مورد انتظار برای همه این سروران پیروی از راستی، خردمندی و دادگستری است.
به شیوه ترادادی گاه نخست به هنگام سپیده خورشید، گاه هاون از بامداد تا نیمروز، گاه رَپیتون از نیمروز تا سه ساعت پس از آن، گاه ازیرن از آن زمان تا غروب آفتاب و گاه ائیوی سروترم از غروب آفتاب به بعد خواهد بود.
سُرایش اوستا سروش باج ادامه می یابد، در بخشی از آن کمربند کُشتی از کمر باز می شود و در لابه لای انگشتان دست قرار می گیر. سرود «اَهمایی رَئیشچَه» دنبال آن است که نیایش کننده برای نیکوکاران روزگار آرزوهای خوب و تندرستی دارد، برگردان آن چنین است:

آنکه بهترین را برگزیند،
برای او‌ باد فر و شکوه
برای او باد درستی تن
برای او باد پایداری تن
برای او باد پیروزی تن
برای او باد خواسته دلخواه خرمی آور
برای او باد فرزندان نامور و زندگی دراز
برای او باد بهترین پایگاه پارسایی
که سرشار از روشنایی و‌خرمی است.
پس از این سرود اوستای کُشتی خوانده می شود و در بخشی از آن دوباره کشتی بر روی سدره بر کمر بسته خواهد شد، آنگاه با سرود «مَزدَیَسنُواَهمی» که پذیرفتن و اقرار به دین است ادامه یافته و در پایان سرودِ «همازوربیم» زمزمه می شود که برگردان آن چنین است:

همیار باشیم،همیار همه پاکان باشیم
همیار بیشترین کرفه(ثواب) باشیم
هم کرفه، کرفه کاران باشیم
از گناه و گناهکاران دور باشیم
هم کرفه بسته کُشتیان و نیکان و خوبان هفت کشور زمین باشیم
ای دادار اورمزد در گذرگاه بزرگِ آزمونِ نیکی و بدی
سبک و شاد و آسان گذر باشیم
ای دادار اورمزد ما را به همه مردمان پاک
و به سرودگاه روشن(بهشت) برسان
در بخش پایانی هرگاه، نیایش ترادادی زرتشتی، اوستای برساد از خرده اوستا نیز سروده خواهد شد. در این اوستا به هر یک از امشاسپندان و یاران و ایزدان همکار او اشاره شده و به خشنودی آنان نیز نیایش سروده شده است.
پایان برساد نام گاه نیایش، نام روز ترادادی در گاه شماری زرتشتی و نام هر ماه، آورده می شود.

از نیایش ترادادی(سنتی) زرتشتی که بر گرفته از خرده اوستا بوده، چنین برداشت می شود که هر نیایش کننده به پدر و مادر خود، به سرور دهکده یا محله خویش که دادگر و سازنده است، به شهردار که تازه کننده و نیکوکار باشد به رهبر و پادشاه کشور که خردمند و دادگستر باشد و به پیشوای دینی که راهنمای مردم به سوی نیکی ها باشد، درود می فرستد. نماز را به خشنودی اهورامزدا می خواند و با سرود اشم وهو، بهترین راستی را برای خود و دیگران آرزو می کند. با سرود یَتااَهو وَئیریُو بینش و آرزوی زرتشت را یادآوری می کند. از خداوند یاری می گیرد تا بداندیش و دروغ کار به راستی روی آورد. آرزو می کند تا بداندیشی(اهریمن) از او دور بماند و نیروی انگره مینو شکسته گردد. تندرستی و به روزی را برای نیکوکاران آرزو دارد. از کارهای ناشایستی که با اندیشه، گفتار و کردار او روی داده، پشیمان است. بدین مزدیسنا که آورده زرتشت است، اقرار می کند و پایبندی خود را به اندیشه نیک، گفتار نیک و کردار نیک آشکار می کند. او دینی را گزینش کرده که مخالف جنگ،خونریزی، ستایشگر آتشی و نیک اندیشی است و در پایان آرزو می کند تا همراه و هماورد باشد با نیکوکاران و از هرگونه کار ناشایستی بدرو بماند.


بن مایه:
نسک(کتاب) یادگار دیرین
آیین ها، مراسم و باورهای مذهبی_سنتی زرتشتیان ایران
پژوهش و نگارش: کورش نیکنام

درگاه (:کانال) زرتشت و مزدیسنان

۱۴۰۰ تیر ۴, جمعه

زنان در ارتش ساسانی

 


بر پایه‌ی منابع رومی، زنان در سپاه ساسانی نیز حضور داشتند. آن‌ها شمشیرهایی با غلاف‌های قلاب‌دار می‌بستند، کلاهخود بر سر می‌کردند و مانند دیگر زبدگان سواره نظام، زره می‌پوشیدند.  این سردار، نیم‌تنه‌ای با نشان نیزه‌ی سه شاخه در قسمت پیشین آن بر تن کرده و کلاهخود سبک دورا اُروپوس خود را در دست نگاه داشته است. این کلاهخودها اگرچه ویژه‌ی پیاده نظام بود اما گاهی برای سواران ساسانی هم کاربرد داشت. او جوشنی پیراهن شکل زیر نیم‌تنه‌ی خود پوشیده که درست تا بالای زانویش می‌رسد. شلوار قرمزش به شیوه‌ی چسبان ایرانیست و چکمه‌های سوارکاری از جنس چرم نرم به پا دارد که هنوز هم میان بعضی خاندان‌های لر در غرب #ایران رایج است.
بن‌مایه:
محل اصلی بیشاپور؛ موزه‌ی ایران باستان
Ghirshman, Christensen, Trousdale, Poursartib, Goldman, Overlaet, Herrmann.
برگرفته از کتاب:
سواره نظام زبده‌ی ساسانی
به قلم کاوه‌ فرخ

برگرفته از درگاه سرزمین اهورایی

خصال پسندیده‌ی شاهنشاهان ایران

 🔘 «از خصال نیکوی شهریاران ایرانی مشورت با بزرگان خردمند و نژاده‌ی قوم بود که آنان را مهان می‌گفتند. و به روزگار هخامنشیان، اشکانیان، و ساسانیان از آنان مجلسی درست می‌شد که مهستان می‌خواندند،‌ و در امور مشاور شاهنشاه می‌بودند. باز شورائی از پیران و موبدان حقوق‌دان با دربار بود که آن را شورای داوران شاهی می‌خواندند. در نهایت‌الارب آمده است که خسرو انوشیروان دادگر وزیران خود را فرمود که اگر حکمی بر خلاف انصاف صادر کنم، دخالت کنید و مگذارید انجام شود.

🔘 یکی دیگر از خصال پسندیده‌ی شاهنشاهان ایران پیمان‌دوستی بود، و در این باب می‌توان رساله‌ای نوشت، لیکن به همین اندازه بسنده می‌کنیم که ساسانیان فرمان‌های خود را که حاوی تعهداتی از جانب ایشان بود، با کیسه‌ی کوچکی پر از نمک همراه می‌کردند تا همه بدانند که کسی یارای شکستن پیمان ندارد، و شاهنشاه عهد خود را هرگز‌ نقض نمی‌کند.

🔘 کوتاه سخن آنکه خسروان بزرگ این آب و خاک، مردانی ستوده و گزیده و سرمشق انسانیت بوده اند. کریستن‌سن در پایان کتاب نامی و بسیار گرانقدرش، می‌نویسد: "ایرانیان خصلتی بسیار شریف داشتند که سایر ملل قدیمه‌ی جهان کمتر به آن متصف بوده اند، و آن مهربانی و ادب و بزرگمنشی و آزادگی است. آثار این صفت را از آغاز ادوار تاریخی ایران می‌بینیم. کوروش سرمشق جوانمردی و بزرگمنشی و بلندهمتی است، و چه بسیار از یونانیان مطرود و امراء مغلوب خارجی از مهربانی و ادب و حسن پذیرائی ایرانیان استفاده کرده اند. در تاریخ ساسانیان هم نمونه‌های بسیار از این خصلت دیده می‌شود." و پس از آن دو سه نمونه را یاد می‌کند.»

📚 شاهنشاهان و سنت‌های ایرانیان
✍️ شاپور شهبازی
برگرفته از درگاه سرای زرتشت

زیرساخت (زیربنای) اندیشه‌ی یک زرتشتی چگونه است و او از چه دیدی به فراپرس (مسئله) های گوناگون می‌نگرد؟

 💠 برابر آموزه‌های دین‌بهی، سراسر هستی را می‌توان یک میدان نبرد بزرگ دانست که این نبرد در زندگی همه‌ی مرتوگان (بشریت)، هر روز و هر روز، رخ می‌دهد. زیرا مرتوگان براستی سربازان این نبرد اند. آنها همچنین می‌توانند با آزادکامی (اختیار) برگزینند که به کدام سوی این نبرد بپیوندند؛ سوی سپاهی که آن را "نیکی" نام است و در پی سازندگی و سودرسانی به سراسر آفرینش است یا سپاهی که به سرکردگی اهریمن برای ویران کردن آفرینش اهورامزدا برخاسته و آماجی (هدفی) مگر تباهی در سر ندارد.

💠 کنون، گزینش بر دوش خود مرتو (انسان) است تا از آزادکامی‌اش در راستای گسترش نیکی بهره بجوید یا بدی. با این همه، او در این نبرد از سه رزم‌افزار (سلاح) نیز برخوردار است که دربرگیرنده‌ی اندیشه، گفتار و کردار اند. نیز او چراغی به نام خرد را در دست دارد که اگر بدرستی با سوخت دانش و بینش روشنش کند، می‌تواند دریابد که نیکی را باید برگزید یا بدی.

💠 بر این پایه، آنکه از خرد خود بدرستی بهره جوید، در خواهد یافت که از سپاه بدی و بویژه سرکرده‌اش -اهریمن- بر پایه‌ی ویمندی (تعریفی) که دارند، چیزی مگر تباهی برای هستی سر نخواهد زد؛ از این رو، روشن است که خوشی و خرمی راستین هیچ مرتویی نمی‌تواند از پیوستن به سپاه اهریمن به دست آید، زیرا مرتو نیز -چه بخواهد و چه نه- پاره‌ای ناگسستنی از هستی‌ست.

💠 اینها همگی بدین چم (معنی) اند که آنکه خوشی خود را در تبهکاری می‌جوید، براستی نمی‌داند که دچار چه خودزنی بزرگی شده. پس او براستی از نادانی رنج می‌برد. افزون بر این، او با تبه‌خویانه‌سازی اندیشه، گفتار و کردار خویش، با هستی می‌ستیزد و از راه ستیز با هستی، با خود نیز که پاره‌ای از آنست، می‌ستیزد. پس سپاهیان بدی نه تنها با سپاهیان نیکی، وانگه (بلکه) با خویشتن نیز در ستیز اند. که این فرجامی مگر شکست را برای اهریمن و سپاهیانش در پی نخواهد داشت؛ شکستی که پیروزی سپاه اهوراییان می‌باشد.

💠 افزون بر اینها، یک بهدین، برابر آموزه‌های اشوزرتشت، خوب می‌داند که اهورامزدا -این خداوند خرد و یگانه آفریدگار سراسر آفرینش- هیچ آفریده‌ای را مگر از بهر نیکی‌گستری و پیکار با بدی نیافریده است. پس بیگمان هر کس یا چیزی بر پایه‌ی هنجار هستی -اشا- جایگاه ویژه‌ی خود را دارد که در آن جایگاه می‌باید به انجام خویشکاری (وظیفه‌ی) ویژه‌ی خود بپردازد. اینک از آنجایی که مرتو هستنده‌ای (موجودی) آزادکام است، او مهند (مهم) ترین جایگاه را در این میان دارد. پس باید خرد خود را از همه‌گونه دانایی سیراب سازد تا نخست جایگاه ویژه‌ی خود را در هستی بیابد و سپس با همه‌ی توان در راستای خویشکاری یا خویشکاری‌های خود بکوشد.

💠 جدا از این، یک زرتشتی در همه‌ی زندگی‌اش و در برخورد با هر فراپرسی، از همه‌ی دانایی و توانایی شدنی (ممکن) خود بهره می‌گیرد تا دریابد چه رفتاری در برخورد با آن فراپرس، بهترین پیامد را در راستای گسترش نیکی در هستی و پیکار با بدی در بر دارد. در این راستا نیز -چنانچه گفته شد- او به‌خوبی می‌داند که هر آفریده‌ای جایگاه و خویشکاری خود را برای گسترش نیکی و پیکار با بدی دارد. پس، از آن چیز در راستای جایگاه و خویشکاری‌اش بهره می‌گیرد.

💠 یک زرتشتی همچنین می‌داند که خود همه‌آگاه و همه‌توان نیست؛ پس می‌کوشد از دانایی و توانایی دیگران -بویژه آنان که در زمینه‌ی هم‌پیوند (مربوطه) با آن فراپرس، کارآموخته و کارآزموده اند- یاری گیرد و سپس رویکرد درخوری (مناسبی) را پیش گیرد. پس افزون بر این، همه‌ی زرتشتیان می‌باید به‌خوبی از مهندی (اهمیت) بسیار بالای همپرسگی (مشورت) و همازوری (اتحاد) با دیگر نیکان جهان آگاه باشند.

💠 روی هم رفته، یک زرتشتی با این پیش‌داشت (ذهنیت) که او سرباز سپاه نیکی در نبرد با بدی‌ست و همه‌ی آفریدگان هم با همین فردید (منظور) آفریده شدند، می‌کوشد با دیگر نیکان همراه شده و هر چیز را بشناسد و از آن بر پایه‌ی اشا بهره گیرد.

💠 در پایان، نیاز به گوشزد است که آنچه در این نوشتار گفته شد، دربرگیرنده‌ی نکته‌هایی همادین (کلی) بیک (اما) بنیادین بود که بخش‌های بسیاری از آن، نیازمند ریزبینی و واکاوی بیشتری دارند که پیشتر شاید اندک نمارش (اشاره) هایی به آنها کرده باشم، بیک سپس‌تر می‌کوشم که با ژرف‌نگری بیشتری به آنها بپردازیم. گرچه، درونمایه‌ی این نوشتار اگر به‌پرسونی (به‌دقت) نگریسته و اندیشیده و سنجیده شود، پاسخ بسیاری از پرسش‌های گوناگون پیرامون دین مزدایی را در خود نهفته دارد. با این همه، آنچه در اینجا گفته شد را به یاد بسپارید تا در آینده، از این نوشتار چونان پیش‌درآمدی (مقدمه‌ای) برای درآیش (ورود) به جستارهای ژرف (عمیق) تر و پرسون (دقیق) تر بهره گیریم.

✍️ بهدین تیرداد نیک اندیش

برگرفته از تارنمای سرای زرتشت

آشنایی با جشن‌های ایرانی 🏖 پایان چله‌ی تموز

 ☀️ «چله‌ی تموز» با جشن آب‌پاشونک در نخستین روز تیر در ایران باستان آغاز می‌شد و در آبان روز از امرداد برابر با دهم امرداد به پایان می‌رسید. چله‌ی تموز پایان‌بخش چندین جشن تابستانه بود که از دید چیستی و درون‌مایه به هم پیوسته بودند. جشن‌هایی در ستایش آب و آفتاب که با افسانه‌هایی برای ایستادگی در برابر خشکی و گرسنگی درآمیخته‌اند. در این افسانه‌ها ایزدان یا فرشتگان «رشن»، «اشتاد» و «زامیاد» با همکاری ایزدبانوی امرداد به نبرد با دیوهای گرسنگی و تشنگی یا «تئیری» و «زئیری» می‌رفتند.

🌻 در افسانه‌های ایرانی رشن به مانک درستی و دادگری است و امشاسپند رشن دشمن دزدان و رهزنان است. اشتاد به چم راستی و درستی است. این امشاسپند یا فرشته، راهنمای مینویان و زمینیان است. زامیاد نیز فرشته‌ی زمین است که با کنش نیک شناخته می‌شود.

🌾 «تموز» به چمار (معنی) گرمای فراوان است.
اکنون در نیمروز(جنوب) خراسان با آغاز تابستان، بزرگ‌ترین روز سال را گرامی داشته و به چهل روز نخست تابستان چله‌ی بزرگ می‌گویند. به بیست روز پس از آن نیز چله‌ی کوچک یا چله‌ی خرد گفته می‌شود. همچون چله‌ی بزرگ و کوچک زمستان که زمان سرما در آن دسته‌بندی می‌شد.
گویا در گذشته در پگاه این روز اسپند دود می‌کردند و خاکستر آن را در دالان خانه‌ها می‌ریختند.
درباره‌ی آیین‌های این جشن آگاهی بسیار اندکی به ما رسیده است.

🏵 سروده‌ی بومی خراسان برای چله‌ی تموز:
نه از شو مو منالم نه که از روز
نه از یلدا گیله درم نه چله تموز
هموقذر فهمیدم دمین ای دنیا
که آسونی د بعد سختی میه هنوز!

برگرفته از درگاه زرتشت و مزدیسنان

فریدون خسرو اهرستانی

 

فرتوری از "فریدون خسرو اهرستانی" از کنشگران زرتشتی که فریدون پارسی نیز نامیده می شد.
 مشروطه‌خواهی که به شوند فعالیت‌هایش در برابر زورگویان، در زمان استبداد صغیر، به دستور "محمد‌علی‌میرزا" کشته شد.

قتل فجیع "فریدون" موج بزرگی از خشم مردم تهران را سبب شد، این دوبیتی را مردم تهران در تظاهرات بزرگی که انجام دادند و خواستار دادخواهی بودند، فریاد زدند.

🔹فریدون خسرو اهرستانی؛ از بنیان‌گزاران انجمن زرتشتیان تهران و رئیس "تجارت‌خانه جهانیان" در شهر تهران بود. او جوانی غیور و پرشور بود که با گروه زیادی از مشروطه‌خواهان ارتباط پیدا کرده و در نشست های شبانه آنها شرکت می کرد. گردهم آیی انجمن آذربایجانی‌ها نیز بیشتر در خانه"فریدون" تشکیل می شد.

🔹یکروز در جریان فعالیت‌های بانکی "تجارتخانه جهانیان" از یکی از دوستان آزادی‌خواه خود که در بانک روس کار می‌کرد، شنیده بود که: "محمد علی میرزا" برای تامین هزینه‌ی خود، زیرپوش مروارید بافت مادرش را که جز جواهرات سلطنتی بوده در بانک روس گرو گذاشته و پول دریافت کرده است.

🔹"فریدون" این خبر را به مشروطه‌ خواهان می‌رساند تا مبادا تمام جواهرات سلطنتی با این شیوه از دست برود. مجاهدان مشروطه این خبر را در شهر پخش می‌کنند. پس از چندی استبداد حاکم  متوجه می شود که این خبر را "فریدون خسرو" درز داده است بنابراین دستور کشتن وی داده می شود.

🔹شبانگاه ۱۸ نفر به خانه اش وارد شده، او را از رختخواب بیرون کشیده به شیوه ناگواری در برابر چشم همسرش که تنها چهار ماه از زناشویی آنان گذشته بود. فریدون را می‌کشند.
همسرش برای پشتیبانی از شوهرش در برابر آنان ایستادگی می کند و با دست، شمشیر یکی از مهاجمین را می‌گیرد، پس از فرار  قاتل ها، او نیز در پی وحشت وخون‌ریزی زیاد بیهوش می شود.

🔹این قتل که به دستور "محمد علی میرزا" و به دست "صنیع حضرت" و گروهی اوباش انجام می‌شود، خشم و هیجان  مشروطه خواهان را افزایش می دهد.
مردم تهران پس از قتل "فریدون" سخت آزرده شده، به خیابان‌ها می‌آیند و شعار می‌دهند:
قتل "فریدون" گبر خونِ سیاووش شد
خیمه مشروطیت جمله سیاهپوش شد


پس از این قتل، دادخواهی‌ مشروطه‌خواهان بیشتر می شود. انجمن آذربایجانی ها نیز خواهان مجازات عاملان این قتل می شود هرچند ترتیب اثری داده نمی شود، تا اینکه پس از پیروزی مشروطه‌خواهان درتهران، دادگاهی تشکیل می شود و در همان زمان عاملان این جنایت به سزای عمل خود می‌رسند.
🔥🔥🔥🔥🔥🔥
برگرفته از درگاه (:کانال) زرتشت و مزدیسنان

دربارۀ واژه‌‌های «زن»، «بانو» و «دوشیزه»

 


استاد فریدون جنیدی


واژۀ «زن» زبان فارسی، در زبان پهلوی، که زبان هنگام اشکانیان و ساسانیان بوده است، به‌‌گونۀ «کن» خوانده می‌­شد،‌ که آن خود؛ از کـَئینی (کَ ای نی) زبان اوستایی - کهن‌­ترین زبان آریاییان جهان - هم‌­چون زبان سانسکریت برگرفته شده است.

این واژه نیز از ریشۀ «کن» اوستایی که «خانه» بوده است، برآمده است، و برابر است با : دارندۀ خانه [صاحب­خانه] ریشۀ «کن» اوستایی، ‌یک برابر دیگر نیز دارد که «دوست داشتن» باشد! و چنان­‌که از ریشۀ نخستین آن برمی­آید واژۀ چندهزارسالۀ ایرانی، ریشه در هنگام درازآهنگ مادرسالاری در ایران (و جهان)‌ دارد،‌ و زیباترین داستان را از کوشش‌­های مادران برای رسیدن از آن­‌هنگام که مردمان، هم­‌چون دیگر جانوران در رمه­‌های بزرگ می­زیستند و نرم‌‌نرم برای گریز از سرما خانه‌‌سازی را آغاز کردند، باز می‌­گوید.
این پیداست که نخستین خانه، بر دست مادران در دل کوه‌­ها و تپه‌­ها در آغاز با پنجۀ آنان و پَسان، به یاری سنگ کنده شد، و همین واژه و کنش نیز خود نشان می‌‌­دهد که «کن» یا خانه در آغاز در کوه و زمین کنده شده است، ‌و شاید بودن خانه­‌های نخستین؛ بس خُرد، برای پنهان کردن کودک و نوزاد برهنه از سوز سرما، ساخته می‌­شده و روزبه‌‌روز به گنجایش آن افزوده‌­اند، تا دیگر فرزندان و مادران را در خود جای دهد.
«کن» با پسوند «ت» به‌‌گونۀ «کنت» درآمد که در زبان پهلوی برابر با شهر است و با دگرگونی «ت» به «د» به‌‌گونه­‌های «کند»، «کندو» به خانۀ زنبور، با فروافتادن میانوند «ن» به‌‌گونۀ «کد»، «کده»، «کته»، «کدیور»، «دهکده»، ... درآمد.
در آن هنگام بس دورودراز، مردان و پسران به دنبال نخچیر و خوردن میوه­‌های درختان، در کوه و دشت و جنگل پراکنده بودند، و گروه مادران و دختران و پسران خردسال همواره با مادر و مادربزرگان با هم به سرمی‌‌بردند، ‌و از آن­‌جا که این گروه به‌‌هم‌‌پیوسته را یارای کوچ‌‌های بزرگ نبود، ‌خانه‌‌سازی و پیشرفت آن را نیرو می‌­بخشید و یک‌‌جانشینی و ساختن دهکده­‌ها آغاز گردید.
پس بنگریم که گروه مردان و پسران را گاه­‌گاه آرزوی دیدار زنان و خواهران و دختران برمی‌­خاست و آنان را به‌سوی خانه و کن و دهکده می‌­کشاند و از آن‌­جا که آرامشی که در خانه­‌ها روان بود، برایشان سخت دوست‌‎داشتنی می­نمود، ریشۀ دوم «کن» که دوست‌‌داشتن باشد، پدیدار گردید،‌ و واژۀ پهلوی «کنیچک» (کن ای چک) از همین ریشه است که در فارسی به «کنیزک» (١) دگرگون گردید، برابر با ‌«دوست‌‌داشتنی کوچک»؛


این بود داستان کهن‌­ترین ریشه‌‌یابی دربارۀ زن که سخن از یک زمان دراز چند ده­‌هزار سال می‌­گوید، و این ویژگی زبان­‌های ایرانی است که با دست‌‌یابی به ریشه‌­های کهن؛ ما را در شناخت واژه‌­ها به ژرف‌­ترین و دورترین زمان‌­ها رهنمون می‌­شود.
اما با گذر روزگار و با گسترش کار جهان در زمان­‌های پسین و با گذر از هنگام با شکوه مادرسالاری به پدرسالاری (که به خواست خود مادران، در یکی از سخت‌­ترین رویدادهای زندگی ایران رخ نمود) نرمک‌‌نرمک،‌ و به پاس بزرگداشت پایه‌‌گذاران فرهنگ مردمی که زنان و مادران بودند، از سوی مردان،‌ پاژنام­‌های (لقب‌‌های) دیگر برای زنان پدیدار گردید.


نخستین این نام­ها «نائیریکا» است در زبان اوستایی، برابر با «زن پهلوان»، ریشۀ این نام واژۀ «نرَ» در اوستا که پهلوان و زورآور بوده باشد و گونۀ نرینۀ آن در نام یکی از بزرگ­‌ترین پهلوانان ایران «نریمان» نیای رستم جهان‌‌پهلوان و از آن­‌جا که در زبان‌­های کهن آریایی واژه‌­ها؛ دو گونۀ نرینه و مادینه، و یک گونۀ میانه بوده­‌اند، واژۀ نر ِ نرینه به‌گونۀ «نئیری» و مادینه «نائیریکا» خوانده می‌­شد.
این واژه در زبان پهلوی به‌گونۀ «نائیریک» درآمد، که پاژنام بانوان بود و هنوز در زبان ارمنی نیز «نایریک»‌ خوانده می­شود.
در زبان فارسی این واژه از میان رفت،‌ مگر آن­‌که همگان بارها و بارها دربارۀ زنان برجسته و بلندمنش، پاژنام «شیر زن»‌ را شنیده‌­ایم، که یادآور نام نائیرکای اوستایی است.


پاژنام دیگر زن در زبان فارسی «بانو» است که در زبان پهلوی «بانوک» خوانده می‌­شد، و در زبان کهن اوستایی خود را به‌‌گونۀ فارسی می‌­نمایاند «بانو». ریشۀ این واژۀ «بان» اوستایی است،‌ برابر با فروغ و روشنایی،‌ و از آن‌­جا که «ن» در واژه‌­ها به «م» دگرگون می­‌شود، «بان» اوستایی نیز به «بام» گردید، ‌که در واژۀ آمیختۀ «بامداد»(= هنگام روشنایی) یا دهندۀ روشنایی و فروغ سپیده‌‌دم، خویش را نگاهداشته است، ‌و بر این بنیاد «کدبانو» «روشنایی خانه» است و اگرچه امروز کم‌‌تر کاربرد دارد، در نوشته‌‌های تا سدۀ هشتم و نهم همه­‌جا به همین­‌گونه آمده است،‌ و چون «کد» نیز به «کی» برگشته است در  چند گویش امروز ایران گونۀ «کیوانو»‌ بر زبان می‌­رود.
و باز اگرچه امروز، از بان و بانو، فروغ و روشنی درنمی‌­یابیم، ‌اما همه می‌­دانیم که در فرهنگ ایرانی زن را چراغ خانه می­نامند که همان برآیند بانو و بانوک را با خود به همراه دارد.


واژۀ دیگری که ایرانیان برای دختران بر زبان می‌­آورند، «‌دوشیزه» است که در زبان پهلوی «دوشیچک» (دو شی چک) خوانده می‌­شده است که خود؛ از ریشۀ «زوش» اوستایی به معنی دوست داشتن برآمده و بر روی هم «دوست‌داشتنی کوچولو» است، همان­که در واژۀ کنیزک هم نهفته است.
از این واژه «دوشارم» پهلوی برابر با معشوق برآمده است و زیباست که این واژه و پاژنام برای دختران و زنان کاربرد داشته است، ‌نه برای مردان!
واژه­‌ها سخن می‌­گویند و پایگاه بلند زنان ایرانی را نشان می­‌دهند.
اکنون جای دارد که به نام زن در چند زبان اروپایی بنگریم.


پیداست که مرد در زبان انگلیسی «man» خوانده می‌‌شود، و زن در آن زبان «woman» است، ‌و این واژه؛ آشکار می­‌گوید که زن در آن فرهنگ وابسته به مرد است،‌ و «جنس دوم» به‌‌شمار می‌­رود.
در زبان فرانسوی نیز مرد «homme» («ﻫ » در این واژه به زبان نمی‌­آید؛ «اُم») و زن «femme» خوانده می‌­شود، که پیوستگی آشکار زن، در پیشوند «fe» (همانند wo انگلیسی) دیده می‌­شود.
همسر در زبان انگلیسی، «wife» خوانده می‌­شود، که از ریشۀ «ویپ» و «ود» ‌اوستایی است برابر است با پیوند، و «ویپک» پهلوی و «بیوه» فارسی؛‌ زن مرد‌دیده، و همین ریشه است که در زبان انگلیسی به‌گونۀ «fu ck» و در زبان آلمانی «fichen» و در دیگر زبان‌‌های اروپایی کم‌‌وبیش، نزدیک به این، روان است،‌ و بر این بنیاد «wo» پیشوند «woman» انگلیسی و «fe» پیشوند «femme» فرانسوی و «we» پیشوند «weib» آلمانی همه از «وَد» باستانی برآمده و نشان از آن می‌­دهد که نام زن و پایگاه زن با جفت‌‌شدن و نزدیکی به مرد، ‌برآمده است و زن در آن فرهنگ‌­ها نامی ویژه به خود ندارد !

فرهنگ «وبستر» (Webster New World Dictionary 1998) دربارۀ نام زن چنین می­‌گوید که نام «woman» (که در انگلیسی کهن «Vifman» بوده است) از ریشۀ «Weip» هندواروپایی (؟) برابر با «پیچیده»، گرفته شده است، از آن­‌جا که گویا زنان؛ پیچیده و با پوشش بوده‌‌اند!

داوری از این کودکانه‌­تر در جهان دیده نمی­‌شود، که این بر آیین اروپایان باستان بوده است پیکرۀ برهنۀ مرد و زن آنان، بر همه آشکار است، اما اگر چنین هم بوده باشد، واژۀ «Vifman»، مرد پیچیده و پوشیده خواهد بود نه زن پیچیده!!


واژه­‌ها سخن می­گویند، و چنین است داوری واژه­‌های اروپایی برای زن که نام خانوادگی وی نیز همواره پیوسته به مرد است، در آغاز نام پدر، و چون همسر برگزید، همواره نام آن مرد را با خود دارد و اگر با ستم و زور و تیره‌­روزی، روزی از آن مرد جدا شود، نام آن مرد، بر روی او خواهد ماند و چنان‌­چه بار دیگر همسر پذیرد، نام مرد تازه، همچنین زنجیرو­ار!
اما اگر زنی را توان و پروای پذیرش همسر دیگر نباشد، ناچار است که تا پایان زندگی نامی را که از آن می‌­رنجد، برخود داشته باشد!


زن ایرانی در زمان باستان در همه چیز با مرد برابر بود، بازماندۀ پدر و مادر میان برادران و خواهران یکسان بخش می‌‌شد، در همسرگزینی نخست، از دختر پرسش می‌­شد :
«از شما می‌­پرسم: سوسنگ دخت اردشیر، آیا بهرام، پورماونداد را به همسری و هم‌‌تنی و هم‌‌روانی می­‌پذیری؟»
و چون دختر پاسخ آری می­‌داد، همین پرسش را از پسر دربارۀ دخت می‌­کردند.

 

برگرفته از تارنمای آریابوم

۱۴۰۰ خرداد ۲۸, جمعه

جشن تیرگان

 

فلسفه جشن تيرگان

تيرگان يکی از جشن‌های ايرانی‌ست که در روز تير از ماه تير برگزار می‌شود.
اين روز برابر است با سيزدهم تير در گاهشمار ايران باستان که هر ماه آن دارای ۳۰روز بوده و با دهم تير در گاهشمار خورشیدی برابر شده است.
جشن تيرگان آیین آبريزان نیز نامیده می‌شود. جشنی شاداب از ستايش آب است.
در استوره‌ها و افسانه‌ها پيدايش اين جشن را به پيروزی آب بر خشکسالی در زندگی نسبت می‌دهند.
در یشت‌ها و استوره‌های ایرانی آمده که «تيشتر» ستاره باران برای آبياری زمين و گياهان به دريای فراخکرت رفت تا آب برگيرد و به آسمان ببرد و به سان(:شکل) باران بر زمين بباراند. ولی در ميان راه «اَپوش»، ديو خشکسالی، سد راهش میشود تا نگذارد آب به زمين برساند. سه شبانه روز ميان اين دو جنگ درمی‌گيرد که سرانجام «تيشتر» شکست می‌خورد. تيشتر، بار ديگر به دريای فراخکرت می‌رود و پس از برداشتن آب دوباره با آپوش درگير می‌شود ولی در اين نبرد تيشتر پيروز می‌شود و آب را به آسمان می‌برد و زندگی و سرسبزی و شادابی را به جهان برمی‌گرداند.
داستان ديگری که به تيرگان پيوند داده می‌شود داستان آرش کمانگير استوره ملی ايرانيان است. در شاهنامه فردوسی آمده است که فريدون دارای سه پسر به نام‌های ايرج، سلم، و تور بوده است. او در پايان زندگی، سرزمين گسترده خود را ميان فرزندانش بخش کرد. به‌گونه‌ا که، سرزمين ايران را به ايرج، روم را به سلم، و توران را به تور بخشيد. سلم و برادر بزرگش تور، بر برادر کوچک‌تر خود رشک(حسد) می‌برند و ايرج را با نيرنگ می‌کشند تا شايد سرزمين ايران را بدست آورند. ولی فريدون پس از مرگ فرزندش ايران را به #منوچهر نوه #ايرج بخشيد.
جنگی که ميان منوچهر پادشاه ايران و افراسياب فرمانروای توران در می‌گيرد، سال‌ها به درازا می‌کشد.
منوچهر که از سوی افراسياب در مازندران به تنگنا افتاد پس از چند روز پايداری سرانجام نمايندگانی برای سازش نزد افراسياب فرستاد. پس از گفتگوها برآن شدند که برای گزينش مرز ايران و توران از سپاه ايران تيراندازی برگزيده شود تا با انداختن تير از مازندران به‌سوی خورآسان، هر جا که تير فرود آيد آنجا مرز ايران و توران گردد.

آرش پهلوان استوره‌ای سپاه ايران که در تيراندازی پر آوازه بود، برای اينکار برگزيده شد و برای انداختن تير از کوه البرز بالا رفت.
آرش می‌دانست که پهنای کشور ايران به نيروی بازو و پرش تير او بسته‌ است و بايد همه جان و توان خود را در اين راه بگزارد. آرش از بلندای کوه دماوند زه کمان را کشيد و تير را چنان پرتاب کرد که پيکر بی‌جان وی بر زمين افتاد. تير پرتاب شده از بامداد تا نيمروز در آسمان در پرواز بود و از کوه‌ها و دشت‌ها ‌گذشت تا سرانجام در کنار رود آمودريا(جيحون) بر تنه ی درخت گردويی بزرگ‌ نشست و آنجا مرز ايران و توران گرديد. به همين روی آرش را آرش کمانگير می‌گويند و اين رويداد بزرگ هر ساله در تيرگان پاس داشته می‌شود.
از ویژگی‌های جشن تیرگان آیین‌هایی است که نیاکان ما از دیرباز برپا داشته‌اند.
یکی از آنها آیین آب‌ریزان است.
این جشن در کنار آب‌ها، همراه با تراداد(:سنت‌ها) وابسته با آب و آب پاشی و آرزوی بارش باران در سال پیشرو همراه بوده و همچون دیگر جشن‌هایی که با آب در پیوند هستند، با نام عمومی آب‌ریزگان یا آب‌پاشان یاد شده است.
در آیین آب‌ریزان جوانان و کوچکترها بیشتر به شادی می پردازند و هرگونه که میسر باشد با پاشیدن اندکی آب بر یکدیگر از خُنکی آب برخوردار می‌شوند.
«ابوریحان بیرونی» و «گردیزی» در زین‌الاخبار ناپدید شدن یکی از جاودانان ایرانی کیخسرو را نیز در این روز و پس از شستشوی خود در آب چشمه دانسته‌اند.
یکی دیگر از آیین‌های این جشن فال‌کوزه است که زرتشتیان به آن(چکُ دولَه) می‌گویند.
پیش از جشن تیرگان دوشیزهای را برمی‌گزینند و کوزهی سفالی سبز رنگ دهان گشادی به او می‌دهند که دوله نام دارد. او این ظرف را از آب پاکیزه پر می‌کند و یک دستمال سبز ابریشمی را بر روی دهانه‌ی آن می‌اندازد آنگاه «دوله» را نزد همه‌ی کسانی که می‌برد که آرزویی در دل دارند و می‌خواهند در مراسم «چک دولَه» شرکت کنند و آنها جسم کوچکی مانند انگشتری، گوشواره، سنجاق سر، سکه یا مانند اینها در آب دوله می‌اندازند. سپس دختر دوله را به زیر درختی همیشه سبز چون سرو یا مورد می‌برد و در آنجا می‌گذارد. در روز جشن تیرگان و پس از مراسم آبریزان، همهی کسانی که در دوله جسمی انداخته‌اند و نیت و آرزویی داشتنه‌اند در جایی گردهم می‌آیند و دوشیزه دوله را از زیر درخت به میان جمع می‌آورد.

در این فال‌گیری بیشتر بانوان شرکت می‌کنند و سال خوردگان با صدایی بلند به نوبت دو بیتی‌هایی می‌خوانند و دختر در پایان هر شعر دست خود را درون دوله می‌برد و یکی از چیزها را بیرون می‌آورد، به این ترتیب صاحب آن جسم کوچک در می‌یابد که دو بیتی خوانده شده مربوط به نیت خواسته و آرزوی او بوده است.
دستبند جشن تیرگان، نخی هفت رنگ و برهم بافته شده است که در آغاز جشن تیرگان این بند را به‌نام «تیر و باد» بر مچ دست راست می‌بندند.
این دستبند از ٧ریسمان به ۷رنگ گوناگون رنگین‌کمان که با تابش نور خورشید پس از بارندگی در آسمان روی می‌دهد برهم بافته شده است از روز تیر به دست می‌بندند و در باد (١٠ روز پس از آن) این بند را باز کرده و در جای بلندی مانند پشت‌بام به «باد» می‌سپارند تا آرزوها و خواسته‌هایشان را به عنوان پیام رسان به همراه ببرد.
این کار با خواندن شعر زیر انجام می‌شود:
تیر برو باد بیا
غم برو شادی بیا
محنت برو روزی بیا
خوشه‌ی مرواری بیا.
نخ تیر و باد.
از یک‌سو درخواست بارندگی و نمایان شدن رنگین‌کمان در آسمان است و از سوی دیگر اشاره به پرواز تیر آرش به یاری ایزد «باد» دارد که بر بلندای دماوند روی داده است.

(برگرفته از نَسک(:کتاب) یادگار دیرین نوشته #کورش_نیکنام، نویسنده و پژوهشگر فرهنگ و آیین ایران باستان)

پیشاپیش جشن تیرگان شادباش

برگرفته از درگاه ایرانیان زرتشتی

۱۴۰۰ خرداد ۲۳, یکشنبه

جشن‌های ماهانه ، جشن تيرگان

 

تیرگان یکی از جشن‌های ملی‌مان که به ثبت ملی نیز رسیده در روز تیر از ماه تیر در دهم تیرماه برگزار می‌شود.
سیزدهمین روز از ماه تیر این جشن در گرامیداشت تیشتَر (ستاره باران‌آور در فرهنگ ایرانی) است و در روز تیر از ماه تیر برگزار می‌شود.
از دیدگاه تاریخی، جشن تیرگان روز کمان‌کشیدن پهلوان ایرانی به‌نام آرش و پرتاب تیر از فراز البرز کوه بوده‌است که در روایت تشتر یشت پس از نبرد میان ایرانیان و تورانیان رخ داده‌است و سرزمین ایران از دشمن بازپس گرفته شده‌است.
همچنین جشن تیرگان به‌گفته ابوریحان بیرونی در کتاب آثارالباقیه، روز بزرگداشت جایگاه نویسندگان در ایران باستان بوده‌است.
در فراهان جشن تیرگان در یکم ماه تیر برگزار می‌شود و این آیین به‌نام جشن تیرگان به ثبت ملی نیز رسیده‌است.
در مازندران نیز جشن تیرگان با نام تیرماه سیزده شو در شب سیزدهم آبان‌ماه برگزار می‌شود.
ارامنه اصفهان این جشن را در روز سیزدهم ژانویه برگزار می‌کنند.
انجمن کوهنوردان ایران هر ساله این جشن را در روز سیزدهم تیر در دماوند برگزار می‌کنند.
جشن تیرگان همه ساله در کوه دماوند، آمل و همه ساله بدست ایرانیان زرتشتی در شهرهای تهران، یزد، کرمان، میبد، اردکان، بم، کرج، شیراز، اصفهان، اهواز و روستاهای زرتشتی نشین و اروپا و آمریکا در روز دهم تیر برگزار می‌شود.

«بهار مختاریان» بر این باور است که جشن تیرگان در اصل جشن رستاخیز تابستانی در یکم تیرماه بوده‌است. آنچه که اکنون در فراهان بازمانده است.
بنابر سالنامه یکپارچه باورهای ایران این جشن در روز دهم تیرماه در گاه‌شمار کنونی ایران قرار دارد.
«موبد کورش نیکنام» برگزاری جشن‌ها با استفاده از گاه‌شماری‌های سنتی با ماه‌های ۳۰روزه را بی‌توجهی به دانش نجوم و دستاوردهای خیام و موجب ناهماهنگی‌ در جشن‌ها دانسته و لزوم توجه به گاه‌شماری ملی و رسمی با ماه‌های ۳۱روزه را یادآور شده‌است.

«جلیل دوستخواه» پژوهشگر ایران‌شناس در زمینه زمان‌ جشن‌های ایرانی و از جمله جشن تیرگان آورده‌است:
«بازهم می‌بینیم که نویسندگان برخی از این نوشتار‌ها، با نادیده‌ گرفتن زمینه‌های استورگی نام‌گزاری این جشن و پژوهش‌های کسانی همچون بیرونی درباره‌ی زمان برگزاری آن و تنها به دست‌آویز ۳۱روزه بودن ۶ماه نخست سال در گاه‌شمار کنونی، روز دهم تیرماه را زمان این جشن می‌انگارند. اما درست و بنیادین و برابر با یادگارهای فرهنگی کهن، آن است که مانند نیاکانمان، سیزدهم تیرماه (تیرروز از ماه تیر) را جشن تیرگان بدانیم و با خجستگی برگزاریم. زمان‌ درست جشن‌های دوازده‌گانه، بدین سامان است».

سنت‌ها و آیین‌های جشن تیرگان:

آب‌پاشی:
این جشن در کنار آب‌ها، همراه با مراسمی وابسته با آب و آب‌پاشی و آرزوی بارش باران در سال پیش رو همراه بوده و همچون دیگر جشن‌هایی که با آب در پیوند هستند، با نام همگانی «آب‌ریزگان» یا «آب‌پاشان» یا «سر شوران» یاد شده‌است. در گزشته «تیرگان» روز بزرگداشت نویسندگان و گاه به «روز آرش شیواتیر» منسوب شده‌است. ابوریحان بیرونی و گردیزی در «زین‌الاخبار» ناپدید شدن یکی از جاودانان ایرانی یعنی «کیخسرو» را در این روز و پس از شستشوی خود در آب چشمه‌ای دانسته‌اند.
 
فال کوزه:
یکی دیگر از مراسم این جشن مانند بسیاری از جشن‌های ایرانی «فال کوزه»(چکُ دولَه) می‌باشد. روز پیش از جشن تیرگان، دوشیزه‌ای را برمی‌گزینند و کوزه سفالی سبز رنگ دهان گشادی به او می‌دهند که «دوله» نام دارد، او این ظرف را از آب پاکیزه پر می‌کند و یک دستمال سبز ابریشمی را بر روی دهانه آن می‌اندازد آنگاه دوله را نزد همه کسانی‌که می‌برد که آرزویی در دل دارند و می‌خواهند در مراسم «چک‌دولَه» شرکت کنند و آنها جسم کوچکی مانند انگشتری، گوشواره، سنجاق سر، سکه یا مانند اینها در آب دوله می‌اندازند. سپس دختر دوله را به زیر درختی همیشه سبز چون سرو یا مورت می‌برد و در آنجا می‌گزارد. در روز جشن تیرگان و پس از مراسم آبریزان، همه کسانی‌که در دوله جسمی انداخته‌اند و نیت و آرزویی داشتنه‌اند در جایی گردهم می‌آیند و دوشیزه، دوله را از زیر درخت به میان جمع می‌آورد. در این فال‌گیری بیشتر بانوان شرکت می‌کنند و سال خوردگان با آوایی بلند به نوبت سروده می‌خوانند و دختر در پایان هر شعر، دست خود را درون دوله می‌برد و یکی از چیزها را بیرون می‌آورد، بدینگونه صاحب آن جسم متوجه می‌شود که شعر خوانده شده مربوط به نیت، خواسته و آرزوی او بوده‌است.

دستبند تیر و باد:
در آغاز جشن پس از خوردن شیرینی، بندی به‌نام «تیر و باد» که از هفت ریسمان به هفت رنگ گوناگون بافته شده‌است بدست می‌بندند و در باد روز از تیرماه (پس از ۹روز) این بند را باز کرده و در جای بلندی مانند پشت‌بام به باد می‌سپارند تا آرزوها و خواسته‌هایشان را به‌عنوان پیام‌رسان به‌همراه ببرد. این‌کار با خواندن شعر زیر انجام می‌شود:

تیر برو باد بیا
غم برو شادی بیا
محنت برو روزی بیا
خوشه مرواری بیا.

باورهای مردمی:
در باورهای مردم، درباره جشن تیرگان دو روایت وجود دارد که روایت نخست همچنان که در بالا گفته شد در پیوند با فرشته باران یا تیشتر می‌باشد و نبرد همیشگی میان نیکی و بدی است: در اوستا، تشتر یشت(تیر یشت)، تیشتر فرشته باران است که در ده روز نخست ماه به چهره جوانی پانزده ساله درمی‌آید و در ده روز دوم به چهره گاوی با شاخ‌های زرین و در ده روز سوم به چهره اسپی سپید و زیبا با گوش‌های زرین. تیشتر به شکل اسپ زیبای سپید زرین گوشی، با ساز و برگ زرین، به دریای کیهانی فرو می‌رود. در آنجا با دیو خشکسالی «اپوش» که به شکل اسپ سیاهی است و با گوش و دم سیاه خود، نمایی ترسناک دارد روبرو می‌شود. این دو، سه شبانه روز با یکدیگر به نبرد برمی‌خیزند و تیشتر در این نبرد شکست می‌خورد، به نزد خدای بزرگ آمده و از او یاری و کمک می‌جوید و به خواست و نیروی پروردگار این‌بار بر اهریمن خشکسالی پیروز می‌گردد و آب‌ها می‌توانند بدون مانعی به کشتزارها و چراگاه‌ها جاری شوند. باد ابرهای باران زا را که از دریای کیهانی برمی‌خواستند به این‌سو و آن‌سو راند، و باران‌های زندگی بخش بر هفت کشور زمین فرو ریخت و به مناسبت این پیروزی ایرانیان این روز را به جشن پرداختند.

روایت دیگر نیز درباره #آرش کمانگیر استوره و قهرمان ملی ایرانیان است و اینکه میان ایران و توران سال‌ها جنگ و ستیز بود، در نبرد میان #افراسیاب و #منوچهر، شاه ایران، سپاه ایران شکست سختی می‌خورد این رویداد در روز نخست تیر روی می‌دهد. سپاه ایران در مازندران به تنگنا می‌افتد و سرانجام دو سوی نبرد به سازش درمی‌آیند و برای آنکه مرز دو کشور نمایان شود و ستیز از میان برخیزد می‌پذیرند که از مازندران تیری به‌سوی خاور(خراسان) پرتاب کنند که هرجا تیر فرو آمد همانجا مرز دو کشور باشد و هیچ‌ یک از دو کشور از آن فراتر نروند تا در این گفتگو بودند، سپندارمز (ایزدبانوی زمین) پدیدار شد و فرمان داد تیر و کمان آوردند. #آرش در میان ایرانیان بزرگترین کماندار بود و به نیروی بی‌مانندش تیر را دورتر از همه پرتاب می‌کرد. سپندارمز به آرش گفت تا کمان بردارد و تیری به جانب خاور پرتاب کند. آرش دانست که پهنای کشور ایران به نیروی بازو و پرش تیر او بسته‌ است و باید توان و جان خود را در این راه بگزارد. او خود را آماده کرد، لخت شد و اندام خود را به شاه و سپاهیان نمود و گفت: ببینید من تندرستم و کژی‌ای در وجودم نیست، اما می‌دانم چون تیر را از کمان رها کنم همه نیرویم با تیر از تنم بیرون خواهد آمد. آنگاه #آرش تیروکمان را برداشت و بر بلندای کوه دماوند برآمد و به نیروی خداداد تیر را رها کرد و خود بی‌جان بر زمین افتاد. هرمز، خدای بزرگ، به فرشته باد(وایو) فرمان داد تا تیر را نگهبان باشد و از آسیب نگه دارد. تیر از بامداد تا نیمروز در آسمان می‌رفت و از کوه و در و دشت می‌گزشت تا در کنار رود «جیهون» بر تنه درخت گردویی که بزرگتر از آن در گیتی نبود نشست آنجا را مرز ایران و توران جای دادند و هر سال به‌یاد آن جشن گرفتند.

(درود بر روان پاک آرش و روان‌های پاک همه دلاوران قهرمانان و استوره‌های ایران).

برگرفته از درگاه ایرانیان زرتشتی

شوند نخوردن گوشت در چهار روز ویژه (نَبُر)

 در دین زرتشت روزه گرفتن به ریختی (:شکلی) که در برخی ادیان مشاهده می شود، نبوده و نداریم.

فرهنگ ایران باستان شایسته می داند که مَرتو (:انسان) از تن و روان خود به خوبی پرستاری کند و چون تن جایگاه روان است، بنابراین نباید آزرده، افسرده و ناتوان باشد به همین انگیزه نخوردن خوراک در گذر یک روز که سبب می شود تن از گرسنگی و تشنگی آزرده بماند، پسندیده نیست و جایگاهی ندارد.

زرتشتیان به باور ترادادی خویش، در گذر هر ماه، چهار روز ویژه دارند که از خوردن خوراکی های گوشت دار پرهیز می کنند، نمی توان آن را گونه ای از روزه داری به حساب آورد.
مزدیسنان، پرهیز از خوردن غذا در طول روز را (روزه) عملی ناپسند می شمارند، اما در هر ماه و تنها در چهار روز به نامهای بهمن، ماه، گوش و رام؛ که روزهای دوم، دوازدهم، چهاردهم و بیست و یکم هر ماه در گاه شماری دینی آنان است از کشتار حیوانات و استفاده از خوراک گوشت دار پرهیز می کنند.
شوند آن در ایران باستان به این سبب بوده که نسل حیوانات، با کشتار بی رویه نابود نگردد، نیک اندیشی(وهومن) برای همه پدیده ها باشد.
و خوردن زیاد گوشت، آسیبی به بدنشان وارد نکند.
برگرفته از نسک یادگار دیرین
نگارش کورش نیکنام
🍁🍁🍁
برگرفته از درگاه (:کانال) زرتشت و مزدیسنان

وَرهرام درباور نیاکان

 بیستمین روز از ماه در گاه شمارمزدیسنی ورهرام_ایزد نام دارد.

ورهرام ایزد به چم پیروزی در برابر ستایش است.
درباور ایرانیان پیروزی همواره با ارزش و قابل ستایش بوده‌است.
به همین شوند در اوستا سرودهای زیبایی در ستایش پیروزی آمده‌است.

ایرانیان باستان پیش از آغاز هر کار گروهی، درنیایش گاه ویژه‌ ای گرد می‌آمدند و سرود های ستایش پیروزی را باهم می‌خوانند.
و با روانی نیرومند و اراده‌ای استوار برای کسب پیروزی، پای به میدان مبارزه زندگی می‌نهادند.
این نیایش گاه‌ ها به تدریج به نیایش گاه ورهرام‌ ایزد معروف گشت.
اکنون مزدیسنان دست کم ماهی یک بار ،
 در روز ورهرام در نیایش‌گاه شاه‌ ورهرام‌ ایزد گرد هم می‌آیند، و اهورامزدا را نیایش می‌کنند و از او می‌خواهند که پیروزی را درزندگی بهره ی آنان گرداند.
و نیز همه کسانی را که به پیروی از پیام اشو زرتشت ؛ در تازه گردانیدن زندگانی ، پیش بردن جهان هستی، و گسترش آیین راستی می‌کوشند پیروز و سرافراز گرداند.
 بیشتر مزدیسنان برای باشندگی در زیارت گاه‌ ها، آدریان و نیایش کردن همواره سدره و کشتی برتن دارند.

برگرفته از نسک‌یادگار دیرین
نگارش کورش نیکنام

🍁🍁🍁

برگرفته از درگاه (:کانال) زرتشت و مزدیسنان

کوشش برای تغییر رنگ پرچم ایران توسط انقلابیون. افراطی...

 

کوشش برای تغییر رنگ پرچم ایران توسط انقلابیون. افراطی...

در ۲۰ آبان ۱۳۵۸ مجلس خبرگان انقلابی
کوشید رنگ پرچم ایران را تغییر دهد.

خواست نمایندگان حاضر در این مجلس آن بود که پرچم سه رنگ ایران فراموش  
شود و تا حدودی به تقلید از پاکستان، پرچمی سبز با علامت الله در میانه‌اش، پرچم جدید کشور ایران شود.

کسی که از این خبط تاریخی جلوگیری کرد موبد "رستم شهزادی" نماینده زرتشتیان ایران بود که درست پیش از رای گیری نهایی، از پرچم سه رنگ کشور دفاع جانانه‌ای کرد و کوشید که در آن فضای مذهبی با ربط دادن سه رنگ پرچم ایران به عقاید مذهبی شیعیان مانع از این تغییر شود...

در نهایت سخنان موبد رستم شهزادی تاثیر خود را گذاشت، رای گیری انجام شد و سه رنگ پرچم ایران با ۵۹ رای موافق، ۲ ممتنع و بدون مخالف به تصویب رسید.
 
بدین ترتیب نمایندگان خبره انقلاب ، پس از حذف نماد ملی شیر و خورشید، پذیرفتند که حداقل کاری به کار رنگهای پرچم ایران نداشته باشند.

برگرفته از درگاه زرتشت و مزدیسنان

۱۴۰۰ خرداد ۱۲, چهارشنبه

«اندر دسته‌های گوناگونِ مردمِ تبه‌خو برای شهریاری و نیز اندر مهندی (اهمیت) میانه‌روی در کار شهریاران»

 

💠 بدانید دسته‌ای از مردم از بدی ‌کردن به فرمانروا بیشتر شاد شوند تا نیکی کردن به او، هر چند فرمانروا به ایشان خوندار نشده و روزگار به ایشان گزندی نزده است. این دسته مردم از چیزهای هیجان انگيز لذت میبرند. لذت بردن از چیزهای هیجان انگیز، یکی از خوی‌های شناخته‌ی
مردم فرومایه است. این دسته از مردم جز چیزهایی را که زود بر زبان‌ها افتد، قشنگ نشمارند و از این خوی زشت دشمنان خود دشمنانی را که با ایشان خونی اند و ملت خود و فرمانروای خود را، شاد سازند. این بیماری چاره پذير نیست مگر با سرگرم ساختن این گونه کسان به كار.

💠 دسته دیگری در مردم هست که با همه ملت خویش خونی شده اند. اینان کسانی اند که بر ضد فرمانروا سر بر می‌دارند. اینان نه مرزی را توانند بست و نه نیکخواهی توانند نمود. آنکه به پیشوای خود خیانت کند، به توده مردم خیانت کرده؛ هرچند خودش بپندارد که نیکخواه مردم است. گفته اند: آنکه به کارگزار بدی کرد، به پیشرفت كار نیکی نکرده است.

💠 دسته دیگری از مردم، درگاه پادشاه را ترک گفته اند، اما از راه وزیران به آن روی دارند. پادشاهانتان بدانند: آنکه یک راست به درگاه شاه پیش آید، اگر اندرزی گفت، نیکخواهی نموده است و آنکه از در وزیران درآمده، وزیر را در همه آنچه گوید و کند، بر شاه برتر گرفته است.

💠 دسته دیگر از مردم ناخواستاری و دیرپذیری را راهی برای رسیدن به جاه گرفته اند و این راه را در نزد ساده‌دلان سودمندتر یافته. و بسا شده که شاه یکی از ایشان را بی داشتن ویژگی در اندیشه، یا نیکی در کردار، از نزدیکان خود ساخته و ناخواستاری و دیرپذیری آن مرد، شاه را فریفته است.

💠 دسته دیگری هست که به ظاهر فروتنی نماید و در دل تکبر دارند. برخی از ایشان با ظاهری دلسوزانه به شاه اندرز دهند. و این ساده ترین راه آسیب رساندن به شهریاری است. این مردمان و گروه بسیاری که پیرو ایشان اند، خود را نگهدار دین وانمود می‌کنند. اگر شاه بخواهد بر سر ایشان بکوبد، بزه آشکاری از ایشان سراغ ندارد تا به نام آن بزه، ایشان را گرفتار سازد. اگر ایشان را گرامی دارد، این همان پایگاهی است که خود به خویشتن بخشیده اند. اگر ایشان را به خاموشی وادارد، چنین وا نمایند که پادشاه هواخواهی ایشان را از دین، خوش ندارد. اگر فرمان دهد هرچه بخواهند بگویند، چیزهایی خواهند گفت که نیکی بار نیارد و تباهی بار آورد. اینان دشمن حکومت و آفت شهریاری اند. [...]

💠 دسته‌ای دیگر: با نیکخواهی نمودن می‌کوشند خود را به درگاه شاه نزدیک سازند. اما بهتر شدن پایگاه خويش را درتباه ساختن پایگاه دیگران دانند. این گروه دشمن شاه و مردم هر دو اند و آنکه به شاه و مردم هر دو دشمنی کند، با خویشتن دشمنی کرده است.

💠 بدانید زمانه شما را به چند حال در می‌آورد: حال بخشندگی تا به نزديک اسرافك‌کاری رسد. حال چشم‌تنگی تا به بخل گراید. حال بردباری تا کودنی نماید. حال بهره گیری از فرصت‌ها، تا به سبکسری انجامد. حال زبان‌آوری تا به پریشان‌گویی نزدیک گردد. حال خاموشی تا به گنگی ماند.

💠 شاه باید در همه این حال‌ها اندازه نگه دارد. و اگر بر مرزی که آن سوی آن زیاده روی است ایستاد، خویشتن را از فرو غلتیدن به آن سوی مرز، نگه داشته است.

💠 بدانید گاهی در شاهتان میل به چیزی، نه به هنگام خودش، پدید آید. اگر شاه زمان کار و آسودن و خوردن و نوشیدن و شادخواری را اندازه نهاد و به سامان کرد، دیگر کسی بیهوده از او چشم ندارد زمان این کارها را برهم زند و نابسامان کند. زیرا از نابسامان شدن زمان این کارها، دو زیان بزرگ پدید آید: یکی کم شدن خرد که بزرگترین آنها است. دیگری زیان رسیدن به تن از راه کم شدن خوراک و جنبش‌های تنی.

🗯 {برگرفته از نسک (کتاب) "عهد اردشیر" | پژوهش اَرَبی: احسان عباسی | برگردان به پارسی: محمد علی امام شوشتری}

📚 اندرزنامه‌ی اردشیر پاپکان
✍️ شاهنشاه اردشیر پاپکان

برگرفته از درگاه سرای زرتشت

سروده سوم يسنا هات 30-بند 9

 

 گاهان اشو زرتشت بر گردان به چهار زبان پارسی ، کردی ، انگلیسی و فرانسه...

🟣 سروده سوم يسنا هات 30-بند 9

باشد تا از کسانی باشیم
که جهان را هردم نو کنند و تازه گردانند .
تو ای آورنده داد و خرد ،
که در پرتو راستی ، خوشبختی به ما
ارمغان میکنی باشد که ما ،
آئین و باورهای خود را در روشنایی خرد
و شناخت درست پرورش دهیم .

 دەبا لەو کەسانە بین
کە هەر دەم جیهان؟
تازە و نوئ دەکەنەوە
تۆ ئەی داهێنەری داد و ژیری
دەبێ ئێمە ،
ئایین و باوەڕی خۆمان
لە ڕۆشنایی ژیریدا و
ناسینی دروست پەروەردە بکەین .

May we be among those who make this world new and fresh!
And You, O bringer of wisdom and justice, You, who give us the gift of happiness through Righteousness, come to us, that we may seek our convictions in the light of wisdom and knowledge.


Que nous soyons de ceux qui, à chaque instant, renouvellent et embellissent le monde Toi, ô créateur de la justice et de la Sagesse qui dans le rayonnement de la Justesse nous a offert le bonheur, fais que nous développions notre vision du monde et nos croyances dans la lumière de la Sagesse et de la juste connaissance.

برگرفته از کانال کانون جهانبینی زرتشت

ساسانیان و مزدیسنا

 ✅در دوره ساسانیان  ایران با سه خطر دینی مواجه شد و هر سه بار همت ساسانیان این خطرها را دفع کرد. نخستین بار مانی میان رودانی ( بین النهرینی) با آوردن دین جهانی و پیامی متضاد با روح پویا و زندگی جوی ایرانی، نزدیک بود که شیرازۂ جامعه مبتنی بر مالکیت و خون ایرانی را در هم ریزد، ولی واکنش روح ایرانی به صورتدفاع دین زردشتی و رواج سنتهای آن این خطر را در هم شکست.

✅دوم بار مسیحیت در سیاست رومیان آلتی شد برای رخنه سیاسی و نفوذ اجتماعی در میان ایرانیان مسیحی شده، و زمانی که دولت روم به قصد برافکندن ایران تهیه می دید، پیروان مسیح در ایران «ستون پنجمی» درست کرده، برای « پیروزی قوم خدا [= رومیان ]» و نابودی مدافعان ایران دعا می کردند. اگر مسیحیت در ایران پیروز شده بود، استقلال ملی و فرهنگی ایرانیان نابود می شد و ایران به صورت ایالتی از روم مسیحی در می آمد. باز این ساسانیان بودند که با رواج دین نیاکانشان در حکم «آیین رسمی کشور، سیاست را با دولت در آمیختند تا به بهانه دفاع از دین، از میهن دفاع کنند و به بهانه دفاع از میهن، آیینهای سنتی خود را نگاه دارند و در این کوشش پیروز شدند.

✅بار سوم در سده ششم میلادی بود که آشوبگران سیاسی و هرج و مرج جویان اجتماعی و اقتصادی زیر لوای اباحی گری «مزدکی» تیشه بر ریشه های جامعه ایرانی زدند و چیزی نمانده بود که انضباط اجتماع و شالوده های خانواده ایرانی را به کلی در هم ریزند؛ باز هم واکنش روح ایرانی در سیاست محکم و قوانین عادلانه انوشیروانی تجلی کرد و میراث و جامعه ایرانی نجات یافت.

برگرفته از درگاه زرتشت و مزدیسنان

چرا برخی دین زرتشتی را مزدیسنا می گویند؟

 

موبد نیکنام
 تا چندی پیش کسی به پیروان دین یکتایی زرتشت، همانند پیروان دیگر ادیان « زرتشتیان» نمی گفته اند، کیش آنان «مزدیسنا» به چمار(:معنی)  پرستنده "مزدا" و به همه پیروان این کیش «مزدیسنان» می گفتند.

«مزدا» (:دانای وآگاهی بیکران) خدای یکتایی که برای نخستین بار اشوزرتشت آن را شناخت و مرتوگان(:بشر) را به ستایش این فروزه(دانایی شکوهمند) فراخواند.

گفتنی است کسی به پیروان موسی، «موسویان»  نمی گوید و یا به پیروان محمد، «محمدیان» نمی گویند. پس از آن آگاهی نداریم که به چه انگیزه ای به "مزدیسنان" واژه تازه ای افزوده شده و آنان را "زرتشتی" نام گذاشتند.

 در برگردان سرودی از اوستا به نام «مَزدَه یَسنو اهمی» می خوانیم:
مَزدَه یَسنًو اَهمی، مَزدَه یَسنًو زَرَتوشتریش؛... مزداپرستم، مزداپرستی که زرتشت سفارش کرده است.
اعراب به مزداپرستان «مجوس» گفته اند که از واژه «مگه» (:دانا) برگرفته شده است.

در ادبیات پس ازاسلام در ایران نیز برای توهین به پیروان مزدایی، گاهی به آنان «گبر»(آتش پرست) نیز نام نهاده اند. چون به سوی روشنایی آتش همانند دیگر روشنایی ها نیایش می کردند وبه پیروی از باور ارزشمند نیاکان خویش از چهار آخشیج(:عنصر) آب، خاک، هوا وآتش نگاه ویژه وسپند(:مقدس) داشته اند.
🔥🔥🔥
برگرفته از درگاه (:کانال) زرتشت و مزدیسنان

فرمان تاریخی شاهنشاه ایران‌ ناصرالدین شاه قاجار در خصوص لغو جزیهء زرتشتیان در سنهء ۱۲۹۹ ه.ق


 فرمان تاریخی شاهنشاه ایران‌پناه، السلطان ناصرالدین شاه قاجار در خصوص لغو جزیهء زرتشتیان در سنهء ۱۲۹۹ ه.ق
 
نظر به سپاسداری عنايات وافره و عطایای متكاثرهٔ حضرت واهبِ بی‌منـت، كـه پرتو وجود اقدس ما را آرايش تاج و تخت كيان فرمود و افاضهء ذات همايون ما را موجب آسايش قاطبهء سكان ممالك ايران، بر ذمت همت ملوكانه لازم اسـت كـه رفاهيـت حـال و فراغتِ بال عموم رعايا، از هر طايفه و ملت و طبقه و عشيرت را كه در زير سايه مرحمت ما بايد به آسودگی بغنوند، مهيا داريم؛ ازجمله طايفه زردشتيان يزد و كرمان كه از قديمه سكنهء ايران و نتيجه دودمان پارسيان اند. به صدور اين منشور مقرر ميداريم كـه قـرار اخـذ ماليـات املاك و رسوم اضافيه و ساير عوارض و وجوهات ديوانی به همان نهج كه در شهر و بلوك يزد و كرمان با رعايای مسلم معامله ميشود با زردشتيان سكنه آنجا نيز بلازياده و نقصـان به همانطور معمول گردد.
 
تحرير فی شهر رمضان المبارك سنه ۱۲۹۹

🍁🍁🍁

برگرفته از درگاه (:کانال) زرتشت و مزدیسنان

جشن سپندارمزگان

#مردم ایران در تاریخ خود، کارنامه درخشانی را در زمینه ارج نهادن به جایگاه بلند زن از خود بر جای نهاده و امروز زنان ایرانی از اینروی بر خود م...