۱۳۹۹ اردیبهشت ۹, سه‌شنبه

پیروی از قانون جاودانی اَشا

جهــان هســتی بر اساس یک قـانون جاودانی اســتوار است که به نام قانون" اَشــا" خوانده شده است. در اَوســتا " اَشـا"  دارای معانی مشروح و مبسوطی است که نمی توان آن را بایک کلمه یا عبارت خلاصه کرد، ازجمله" راستی" و"درستی" و"پاکی" که همان قانون تغییر ناپذیر هستی، مشیت الهی، هنجار هستی ونظم گیتی است. این قـانون نه فقط زندگانی آدمی بلکه جمیع کاینات را به سوی یـک مقصد کلی به پـیش می برد که در واقع به معنی نمووارتقاء موجـودات وسیر کاینات مطـابق قانـون طبیعی (اَشا )به طرف کمالست در اوستا آمده :(ایووپنتایواشهه) راه در جهان یکیست وآن" اَشویی"  است.شاعر ایرانی گوید:گفتگوی کفر ودین ا خر به یکجا می کشد، راه یک راهست لیکن مخــتلف تعبیرها.فـیثاغورث فیلسوف یونانی گفته است: برطـبق آ مــوزشــهای زرتشــت، خداوند باراسـتــی یکسانست واز پرتو راستی می توان به بارگاه قدس خداوندی رسید.
خوان راستی در همه جا وبروی همۀ دلها گسترده است وبه قوم یا مذهـب یا نژادخاصی ویژه گــی ندارد.فقط غرور وتعصــب است که مارا از این بخشش الهی محروم می سازد.دل انسان سرچشمه این فیض رحمانی ومنزلگه این نور ازلیست.

روتو زنگار از دل خود پاک کن        بعد از آن آن نور را ادراک کن

اشــوزرتشـت می آموزد:
که هـرزن ومـرد در انتخاب واختیار راه راسـتین ودروغین آ زاد است و می فرماید: به سخــنان مهــین گوش فرا دهید وبا اندیــشه روشــن تان بنــگرید و پیش از آنکه روز واپسین فرا رسد هر مرد وزن باید راه خــودرا برگزیــند بشود که در پایان در اخـتیار راه راسـتین کامیاب گردد(یسنای30).
بدین سان اَشوزرتشــت مذهـب آزادِ راسـتی را برای نخــستین بار به یـک ملت آ زاده ارایه فرمود. پس راه نجـات انسان درین جهان پر آ شوب مادی آنست که زبان خودرا که کلـید مخـزن دلسـت به دروغ نیالاییم وبدانیم که تا دیودروغ وهـوا وهوس نفسـانی رادر ما راهســــت، فرشــته راستــی از سراچه دل پا بیرون نخواهد گذاشت .باید بدانـیم که غرض وکــینه وحسـد وحرص وطـمع وتملق به فرم ماسکته وارد آورده، رای وتصمیم مارا علیل وضعـیف می سازد وقوه تفـکر وکوشـش را ازما سلب می کند.اگر به رفع این موانع جسمی موفق گشته وپای ثبات ما درطلب شاهد روحانی نلغزد ، سراسر وجود مامحل نزول نور ایزدی گشته وجز راستی ودرستی، چیری در وجود خـود مشاهـده نخواهیم کرد ودر هیچ قدم ومرحله به خطا وخطر نخواهیم افتاد وکاری جز نیـکی وراسـتی وپاکـی  از ماسر نخواهد زد وشخـص خودمان چراغ هـدایت ومشوق راسـتی ورســتگاری خـود وبیــگانــه خواهــیم شــد.
در( یسنای 28 بند 5) اشوزرتشت در عشقِ رسیدن به نعمتِ راستی می فرماید:
ای راسـتـی کی بـه توخواهم رسید؟ کی مانند دانایی از دیدن منشِ پاک خشنود خواهم شد واز نگریستن بارگاراَهـورای بزرگ وجلالِ مــزدا برخوردار خواهـم گشت؟امیدوارم با زبان خویش وبه توسطِ این آیین راهزنان  را به سوی آن کسی که از همه بزرگتر است هدایت کنم.
بند 7-ای راســتی شـکوه منش پاک را از آنِ مــن ساز وچـــنان کن که پیغمـبر توبتواند شـنوندگانی بــرای خــــودفـراهــم کـند.
بــنــد 8-  تـو ای بــهـتر از همــه وبــا راســـتی هم اِراده،نعمــتِ پــاک مـنشــی را از تــو تمـنا دارم.  در( یسـنا 51بند 10) اشوزرتشت گوید:من از برای پیشرفت کار خویش ای اهورا، راستی را باتمام مزایای نیکش خواستارم.
پیروی از قانون اَشا نه فقط وظیفۀ هر فر دِ آدمی دراین جهانست بلکه همۀ آ فرینشـها، ازجمله زمین ودیگر سیارات وکهکشانها از آ غاز پیدایش تاکنون نتوانسته اند از قانون اَشا سرپیچی کنند.

برگرفته از کتاب زرتشت و آموزه های او نوشته روانشاد موبد رستم شهزادی
نقل از تارنمای دین بهی


جایگاه و مقام زن در اوستا

 
در ایران باستان، مقام زن در جامعه بسیار بالا بود و زن در بسیاری از شئون زندگی با مرد همکاری می کرد. بنا به نوشته کتاب نیرنگستان پهلوی، زنان می توانستند در سرودن یسنا و برگزاری مراسم دینی با مردان شرکت کنند ، یا خود به تنهایی به انجام این گونه کارها بپردازند. زنان حتی می توانستند در اوقات معینی به پاسداری آتش مقدس پرداخته و برابر کتاب ماتیکان هزار دادستان به شغل وکالت و قضاوت مشغول گردند. در فروردین یشت و دیگر یشت ها و هم چنین شاهنامه و دیگر حماسه های باستانی این سرزمین ، اسامی بسیاری از این زنان نامدار و پهلوان و میهن پرست و دیندار ، که به واسطه کارهای مفید و نیکشان در گروه زنده روانان جاوید ، درآمده اند، نام برده شده و به روان و فروهر آنها درود فرستاده می شود. 

زن در ایران باستان ، حتی به مقام شاهی نیز می رسیده است . در اوستا ، هر جا از روان پاک و پرهیزکار سخنی در میان است، بلافاصله روان چنین زنانی را نیز یادآور شده و به روانشان درود می فرستد. برای نمونه در یسنای 42 بند 10 آمده است که:

ای اهورامزدا، از میان مردان و زنان آن که به بهترین وجه سپاس تو را به جای می آورد ، تو خود به درستی آن را خواهی دانست. به چنین مردان و زنان بی ریا، بخشش نیک منشی عطا فرما. 

و یا در اوستای پاک در یسنای 35 بند 6 می فرمایند:
آنچه را که مرد یا زنی درست و خوب و شایسته دانست. باید از روی روشن بینی به جای آورد و به دیگران نیز بیاموزد ، تا همه آن را به درستی انجام دهند.

اهنود گاتاها هات 30 بند 2 می فرماید:
ای مردم ، گفتار نیک دیگران را بشنوید و با اندیشه روشن در آن بنگرید و میان نیک و بد را خود تمیز دهید ، پیش از آنکه فرصت از دست رود هر مرد و زن باید به شخصه راه خود را برگزیند. بشود که به یاری خرد اهورایی در گزینش راه نیک کامروا گردید.

اشوزرتشت در انتخاب همسر آینده دختر خود ، سرمشق خوبی برای ما در گات ها به یادگار گذاشته است، چنانچه می فرماید:

و تو ای پوروچیست، ای جوانترین دخترم، من که پدر تو هستم، از برایت جاماسپ را که یاور دین مزدا است، از روی راستی و منش پاک به همسری برگزیدم ؛ اینک برو و با خرد خود مشورت کن و در صورت قبول ، با عشق پاک در انجام وظیفه مقدس زناشویی رفتار نما. (یسنای 53 بند 3)
آنگاه به دنبال همین سرود، اشوزرتشت خطاب به نوعروسان و دامادان می فرماید:

اینک من روی سخنم با شما است، به اندرزم گوش دهید و گفتارم را خوب به خاطر بسپارید و با غیرت در پی زندگانی پاک منشی برآیید. هر یک از شما باید در کردار نیک و مهرورزی بر دیگری پیشی جوید؛ تا این زندگانی مقدس زناشویی را با خوشی و خرمی بگذارند. 

و چه خوب شاعر ایرانی آن را به شعر درآورده که :
چه خوش بی مهربونی هر دو سر بی
که یک سر مهربونی درد سر بی

زن در اوستا و سانسکریت به لقب ریته سیه بانو
ritasya bhanu یا اشه بانو خوانده شده، که به معنی دارنده فروغ راستی و پارسایی است. امروزه وازه اولی در زبان پارسی حذف شده و تنها واژه بانو را که به مانای فروغ و روشنایی است برای زن به کار می بریم . همچنین واژه مادر در اوستا و سانسکریت ماتری matri است که به مانای پرورش دهنده می باشد و خواهر را سواسری svasri به مانای وجود وقدس و خیرخواه می نامند و زن شوهر دار با صفت نمانوپتنی یا نگهبان خانه نامیده می شود.
در دیگر زبان های ملل، از جمله اروپاییان، خداوند را با ضمیر مذکر خوانده و او را چون مردی می شمارند. در صورتی که بنا بر نوشته های اوستا ، اوهورامزدا هم جنبه پدری دارد و هم جنبه مادری. چنان که از شش فروزه برجسته پروردگار سه فروزه نخست اولی را که وهومن (اندیشه نیک) ، اَردیبهشت (راستی و اشویی) و شهریور (چیرگی بر خود و شهریاری خدایی) می باشد از فروزه های آشکار مردان در برابر سه فروزه دیگر که سپندارمز (عشق و فروتنی پاک) ، خورداد (رسایی و کمال) و اَمِرداد (بی مرگی و جاودانگی) باشد از فروزه های آشکار زنان است. و به راستی که زنان با باروری خود ، نسل خود را امرداد یا جاودان می سازند.


به خامه موبد روانشاد رستم شهزدای (از نسک جهان بینی زرتشتی انتشارات فروهر تهران 88)

نقل از تارنمای دین بهی


۱۳۹۹ اردیبهشت ۲, سه‌شنبه

رَغَه سرزمین و میهن زردشت

عبارتی از یسنا  اطلاعات با ارزشی درباره‌ی رَغَه‌ی زردشتی ارائه می کند. اگر بخواهیم حقیقت را بیان کنیم، باید گفت تفسیر این صفت روشن است: رَغَه "زردشتی" است زیرا سرزمین و میهن زردشت بوده است. عبارت یسنا از راتو" یعنی "داوران" واحدهای گوناگون اجتماعی سخن می گوید : " راتو-ها کیانند؟، نمانیا -، ويسيا-، زانتوما-، داهيوما- و پنجمین آنان زردشت است در تمام سرزمین ها به جز رَغه‌ی زردشتی. رَغَه‌ی زردشتی چهار راتو دارد، این راتوها کیانند؟ نمانیا -، زانتوما -، ويسيا-، و چهارمین آنان زردشت است". با این مقدمه که اصطلاحات نمانیا -، ويسيا-، زانتوما -، داهيوما- به ترتیب نشانه های نمانا - (گاتی: دمانا)، "خانه"، جائی که خانواده زندگی می کند، ویس-کلان، ( زانتو گاتی شُویثرا )، قبیله یا تخمه (اَی ریاَ من) - و دَهیو - ایالت یا سرزمین را نمایندگی می کنند، نتیجه گرفته می شود که در این عبارت زردشت، دَهیوما، یعنی راتویِ دهیوی رَغَه است، در حالی که در کلیه‌ی سرزمین های دیگر شخصیت دهیوما کاملا متمایز از زردشت است یا بهتر بگوئیم زرا توشتر و تما - بالاترین راتوها یا در حقیقت کاهن بزرگ یا بزرگترین روحانیون است. نظریات عمومی معمولا و همواره رغه‌ی اوستایی، سرزمین زردشت یعنی رغه زرثوشتریش را با ایالت راگای کتیبه ی بزرگ داریوش در بیستون در داستان شورش فراورته در ماد را یکی دانسته است "داریوش شاه می گوید که این فراوته با چند سوار به بخشی از ماد به نام راگا گریخت. تنها به این بسنده نشد بلکه در تطبيق رغه ی اوستائی و راگای کتیبه های هخامنشی، که نام منطقه بوده و نه شهر، یعنی شهر راغایی یونانیان، مرکز و پایتخت راغيانه اسلامی ری در نظر بزرگترین محققان و پژوهشگران یکی دانسته شده اند. اما این تطبيق ها، همگی دارای اساسی نااستوار و اشتباه می باشند. پیش ترها، ایلرز به درستی عليه تطبيق راگای دوران هخامنشی با شهر ری دوران اسلامی که کاوش های آمریکائیان در آنجا جز از آثار پیش از تاریخی تنها با آثار دوران اسلامی برخورد کردند، موضع گرفت چنانکه گرشویچ گفته به این مسئله می توان اضافه کرد که این سلسله تطبيق ها به سادگی و آسانی براساس همگونی و شباهت های نامی صورت گرفته اند. توصیف و تشریح این جای۔ نام ها چنانکه در موقعیت های مشخصی دیده شده با مدارک کمی انجام گرفته است، مانند البرز ( هرا برز " محل دیده بانی مرتفع ")، نیسایه (منطقه و جایگاه" در ماد) یا بین مرغيانه و باکتریا. در حقیقت چنانکه ایلرز نشان داده است، اصطلاح راگا (فارسی جدید: راغ) به معنای صحرا و دشت نزدیک کوه است و در جای - نام های بسیاری استفاده شده است، مثلا راغ در بدخشان، راغه در شمال غربی هیندوباغ، سپرايغا در شمال غربی کویته، راغان در کرمان، راون در تخارستان و غیره . در دنباله آن تطبيق پیشین راگای هخامنشی و رَغَه، یعنی تطبیق بین مرکز زردشتی یا سرزمین "مغان" با راگایی یونانی و شهر ری امروزی از نظر متدولوژیکی دارای همان ارزش تطبیق بین پارای تاكنه سیستانی و همین نام در منطقه‌ی ماد دارد. استفاده از سنت های زردشتی برای نشان دادن تطبيق راگا با رَغَه تنها تقویت کننده ی یک شک متدولوژیک است در حالی که برعکس، از نظر انتقادی باید از کمبود نقد مفسران اوستایی درباره ی این گونه تطبیق ها که که بر اساس مدارک ناچیزی انجام شده تعجب کرد: بنا بر نظر برخی "رغه ی زردشتی" باید در آذربایجان قرار گرفته باشد و بنا بر عقیده ی برخی دیگر در همین شهر ری حاضر یعنی در ماد رغيانه. در وندیداد پهلوی عبارت رَغم ثرى زانتم متن اوستائی به شكل " راک سه تخمه آتورپاتکان است که برخی می گویند (همان) ری است تفسیر شده بنابراین روشن است که سنت های پهلوی که پیشتر معروف و پذیرفته شده بوده اند یا حداقل آن بخش از سنت های پذیرفته شده، از سوی نویسنده و مترجم و مفسر آن کتاب، سرزمین زردشت را در آتروپاتنه مادی قرار داده بوده است. این کار باعث تعجب نیست زیرا بدون شک این کار به سنت ایران ویژ پت کوستک آتورپاتکان مربوط است، در حالی که سنت های دیگر شاید به خاطر همگونی و هم نامی آن را با شهر ری تطابق داده اند.(ص ۱۵۳ _ ۱۵۵)
مارکوارت و همراه او کریستن سن سعی کرده اند سنت وندیداد پهلوی را یک واحد یگانه بدانند و در این رابطه اظهار کرده اند برای آنکه شهر ری را جزیی از آذربایجان بدانیم باید به دوره‌ی خسرو اول (۵۷۹-۵۳۲) باز گردیم، یعنی زمانی که چهار ایالت بزرگ امپراطوری شکل گرفته بود و سرزمین ماد راغیانه در ایالت شمالی، یعنی آذربایجان واقع شده بود. اما به نظر من این فرضیه چه با متن و چه با سایر داده های جغرافیایی که از زردشت در آذربایجان سخن می گویند در تضاد است. با متن تناقض دارد زیرا اصطلاح کی...گوِت نظریه ی جدیدی را به میان می آورد که با داده های جغرافیایی در تضاد است زیرا در آن داده ها ارجاعات همیشه به آذربایجان حقیقی و اصلی و به ویژه به شیز و اورمیه است نه به صورت کلی به یک ایالت بزرگ شمالی. بنابراین در همان سنت های پهلوی نیز تردید بسیاری در انطباق تیغه ی اوستائی یا بهتر بگوئیم یک تضاد بین عقیده ها باقی می ماند که مطمئنا به خاطر تلاش هائی بوده که حلقه های نیرومند مذهبی غرب ایران سعی داشته اند مراکز رشد دنیای مذهبی زردشتی که در شرق فلات واقع شده بوده اند را از آن خود کنند. این پدیده در جای دیگری نیز اتفاق افتاده است. جا به جائی آثور فرنبغ در سده‌ی ششم پ.م. از کابلستان به فارس یک نمونه از این تلاش ها به شمار می رود. تمایل انجام یک چنین جابه جائی ها در مقیاس وسیعی از شرق به غرب بسیار نیرومند بوده است. حال اگر بخواهیم شکل آریاسپوس (آریماسپوس) در کار دیودور سیسیلی را به شکل آریانویس ترجیح دهیم باید بپذیریم رَغَه‌ی زردشتی در آریانه یعنی در حقیقت در سرزمین های جنوب شرقی فلات ایران یا دقیق تر بگوئیم در سرزمین هایی که آریا سپه ها زندگی می کردند و با نام های پارای تاکنه و سکستانه شناخته می شدند، جای داده شود. در این موقعیت بحث های جدید گرشویچ درباره ی رغه را باید با دقت بسیار ارزیابی کرد. سرزمین جدیدی برای زردشت، محتمل ترین میهن گاتی - اوستائی۔ محل رَغَه‌ی زرتشتی را پیشنهاد نکرد، اما به طور قطع و دقیق این زمینه را از ابهامات و دو پهلوئی های موجود با تطبيق راگای داریوش یکم با سرزمین زردشت پاک نمود که :" معمولا سرزمینی که اوستای جدید آن رَغَه ی باستانی" می داند و با راگای داریوش که آن را در ماد قرار داده و شهر ری قرون وسطی یکی است، تطبیق داده شود، این تصور نه با غیبت هر گونه اشاره به ماد در اوستا تطبيق نمی کند، بلکه با جایگاه رَغَه در بخش فهرست کشورهای نخستین فصل وندیداد نیز مطابقت ندارد. این استدلالی است که به نظر من چه از لحاظ تاریخی و چه از نظر حقیقت جغرافیائی بسیار درست است و نیز نشان دهنده ی عدم اعتبار نظریه ای است که بر طبق آن سعی شده تا در نیمه ی دوم فهرست سرزمین های نخستین فصل وندیداد، یعنی از هفتمین کشور به بعد، یک نوع یک در میانی، یعنی یک سرزمین شرقی و یک سرزمین غربی را تشخیص دهد، بکلی از اعتبار می اندازد. نیبرگ در حقیقت بر این فکر بود که هفتمین سرزمین در شرق واقع شده بوده، اما هشتمين و نهمین آنها در غرب بوده اند، دهمین و یازدهمین سرزمین ها در شرق، دوازدهمین و سیزدهمین آنها در غرب، چهاردهمین و پانزدهمین سرزمین ها بیشتر متمایل به بخش های جنوبی و بالاخره شانزدهمین یا آخرین آنها در شمال واقع شده بوده است. اما اگر نیبرگ در تفسیر جغرافیائی این بخش مهم از اوستا دچار اشتباهی غیرقابل اجتناب شده، باید گفت چه از نظر وضعیت مذهبی، و نه سیاسی فهرست، که هرتسفلد نیز در این زمینه درست می گفت، و چه به خاطر قدیمی بودن آن فهرست، او این نکته را درست تشخیص داده بوده است. در این جا برای روشن کردن بحث لازم است فهرست کامل کشورهای نخستین فصل وندیداد را برای نشان دادن آن که حتی یکی از این آن ها نیز نمی توانسته در غرب ایران واقع شده باشد، را بازبینی کنیم. چنین کاری بدون شک اجازه می دهد تا مورخ بهتر بتواند موقعیت رَغَه را میان فهرست کشورها ارزیابی کند و سوال کند که آیا امکان سعی در پیشنهاد پیدا کردن موقعیت این سرزمین وجود دارد یا نه، مسئله ای که به عقیده من امکان پذیر است.(ص ۱۵۵ _ ۱۵۶)
با صرف نظر موقت از موقعیت نخستین سرزمین، یعنی آريانهَ ويجه که موقعیت آن در فهرست این سرزمین ها، مرکز و محل انجام بحث های پیچیده ای بوده و بعدا به آن خواهیم پرداخت، در دومین سرزمین نام گاوا، یعنی سغدیانا، در سومین نام مُُوُرو"، یعنی مرغيانه، در چهارمین نام باخذی یعنی باکتریانا، در پنجمین نیسایه، بین مرغيانه و باکتريانا، در ششمین نام هَرَیوَه ، آریه "هرات"، در هفتمین واِائکِرته، در هشتمین نام اُوروا، در نهمین نام خِنِنِتِه، در دهمین نام، یعنی آرخوزيا، در یازدهمین نام هَئِتُومَنت، یعنی هیرمند، در دوازدهمین رَغَه، در سیزدهمین چَخرا، در چهاردهمین وَرِنَه، در پانزدهمین هَپتَه هِندو یعنی پنجاب و در شانزدهمین نام رانها (رنگ ها) را می بینیم. در این جا از ذکر محل امروزی آن نام جایها که امروزه مورد بحث هستند خودداری کردم که عبارتند از وائِكِرته، اوروا، خِنِنِتِه، چَخرا وَرِنَه، رانها و طبعاً رَغَه. حال به بحث درباره‌ی یکایک آنها می پردازیم. دارمستتر محل وائِكِرته را مطابق با باگردا می داند که تولومئو جای آن را در پارو پانیسادون تيس تعیین کرده است. لوی به درستی این نام جای را با نام یاکسا گندها را یکی می داند. این نظر از سوی کریستن سن نیز پذیرفته شده است نام برادر هوشنگ به اسم ویگرد، مبدع کشاورزی را نیز یاد آوری می کند. و هنینگ نیز پذیرای چنین نظریه ای است. سنت های پهلوی نیز وائِکِرته را با کابل منطبق می کنند و باقی می ماند نظریه‌ی هرتسفلد که بخش گوزگان بین هرات و بلخ را محل این سرزمین دانسته که این نظر باید کاملا مردود شناخته شود. درباره‌ی اشتقاق این نام - جای، نیبرگ معتقد است که وئِکِرته می باید شکل غلط وائه کِکِرته. : "سرزمین آفریده شده توسط وایو " باشد. در حقیقت می توان تصور کرد که این شکل می توانسته از وایکَرت ایرانی میانه به یک واژه ای شبه اوستائی یعنی وائه كِرِته رسیده شده باشد و در متن مورد نظر جانشین وایو. کِرِته شده باشد. کریستن سن در مورد اُوروا به درستی اظهار داشته که تفسیر متن پهلوی میشان :" اگر ارجاع به میشان شناخته شده یا در حقیقت به مِسِنِه باشد، با تمام حقایق متضاد است: نویسنده فهرست از منتهی الیه شرق ایران برای تشریح یکی از بهترین سرزمین های آفریده شده از سوی اهورامزدا و به مانند منطقه ای با چراگاه های بسیار به ناگهان به خلیج فارس می رود، بخش های بسیاری از مسنه بیابانی و باتلاقی است..." اشتین، مارکوارت و هرتسفلد بين اُورواُپوُرو. وَسترا یعنی با چراگاه های بسیار" اُورواذا پوُرو وَسترا مذكور در زامیاد پشت ، یعنی رودخانه ای در حوضه ی رود هیرمند ازتباطی برقرار کرده اند. گیگر این سرزمین را منطقه ای بین رودخانه ی کورام و گومل در میانه راه کابل و جایی به نام ارغون می داند. بنابراین آنچه یقینی است اُوروا در سرزمین کابلستان، زابلستان و سیستان جای گرفته و نه در یک ایالت غربی و شمالی و نه در مِسِنِه و نه چنان که نیبرگ پیشنهاد کرده در نزدیکی دریای خزر و بین هیرکانیه و مرغيانه. در تلاش برای پیدا کردن و تطبیق محل اُوروایِ اوستائی شاید لازم باشد به یک خصوصیت دیگر این سرزمین نیز اشاره شود، یعنی ارتباط آن با کِرِساسَپه زیرا برادر او اُورواخشايه شاه اُوروا" نامیده می شده است.(ص ۱۵۶ _ ۱۵۸)

مأخذ: نیولی، گراردو. پژوهش های تاریخی درباره ی سیستان باستان. ترجمه: سید منصور سید سجادی. ناشر: موازی، پیشین پژوه‌. سال ۱۳۹۶

نقل از کانال پژوهشی در فرهنگ زرتشتی

جشن اردیبهشت‌گان، جشن پاسداشت بهترین اشویی

دوم اردیبهشت از اردیبهشت‌ماه زمان برپایی جشن اردیبهشت‌گان است.
جشن اردیبهشت‌گان جشنی كه ویژه #اشه‌وهیشته یا بهترین اشویی است.
جشنی ویژه امشاسپند اردیبهشت. جشنی برپاشده در سومین روز از دومین ماه در نخستین فصل سال.
اردیبهشت در جهان مینویی پاكی و راستی و نظم و قانون اهورایی را نماینده است و در گیتی نگاهبانی آتش را بردوش دارد. آتشی كه در سرتاسر جهان سپندینه است و كمترین گواه آن، آیین‌های آتش‌بازی و آتش‌افروزی و چراغانی در شادی‌های همه مردم گیتی است. چندین هزار سال پیش، اشوزرتشت آتش ۱۶ گروه جامعه(مانند نانوا و آهنگر و مسگر و غیره) را به آتش آتشكده افزود و آن را به‌گونه پرچمی سپندینه برای زرتشتیان درآورد كه در آن هیچ نژاد و گروهی پایین‌تر از دیگری قرار نمی‌گیرد وانگه همه باهم برابرند.
آتش آتشكده كاریان پارس به آتشكده‌های تهران، یزد، شیراز، كرمان و اصفهان آورده شده و هر سال در جشن اردیبهشت‌گان با آتش۱۶ گروه جامعه مس(=بزرگ) می‌شده است.
آری، هنگامه بزرگداشت دومین امشاسپند فرا رسیده است. بزرگداشت امشاسپندی كه در اردیبهشت یشت، زیباترین امشاسپندان نام نهاده شده و به او درود و ستایش فرستاده شده‌است. «اشه وهیشته» كه واژه اوستایی اردیبهشت است از #اشه و #وهیشته ساخته شده‌است.
#اشا در #گات‌های_اشوزرتشت اسپنتمان ۱۸۰بار آمده‌است و معنی بسیار گسترده‌ای دارد.
قانون و آیین ایزدی، راستی و درستی، پاكی و... گزارش‌هایی هستند كه از این واژه شده‌است.
#وهیشته كه بخش دوم این واژه است، به معنی بهترین است. و اینگونه است كه اردیبهشت، بهترین راستی و درستی معنی می‌دهد.
اردیبهشت یشت كه یشت ویژه این امشاسپند است، از نیایش نامدار #اشم وهو كه نماز یا نیایش «اشه وهیشته» هم گفته می‌شود می‌گوید كه چنین ترجمه شده‌است: اشویی بهترین نعمت و خوشبختی است. خوشبختی از آن كسی است كه خواستار بهترین اشویی باشد.
اردیبهشت یشت همچنین از نماز «ائیریامن ایشیه» سخن می‌گوید كه از بزرگترین، بهترین، زیباترین، توانمندترین، نیرومندترین، پیروزمندترین و درمان‌بخش‌ترین مانتراهاست.
آری، هم‌اینک هنگامه اردیبهشت‌گان رسیده است وخت شكوفایی گل‌ها، رویش سبزه‌ها، ترازینه بهاری رسیده‌است.
چه زیباست كه بكوشیم همزمان با این جشن خجسته و دگرگونی‌های زاستار(:طبیعت) چه زیباست كه بكوشیم همزمان با این جشن خجسته و دگرگونی‌های زاستار(:طبیعت) دل‌هایمان را با مهر و فروتنی شكوفا سازیم، راستی و پاكی را بیش از پیش در نهادمان برویانیم و فروزه‌های نیک مینویی را همچون زبانه‌های همیشه بالارونده آتش، در اندیشه و گفتار و كردارمان بپرورانیم.
اردیبهشت امشاسپند را می‌ستایم، به‌درستی كه ستودن اردیبهشت امشاسپند به واژه منزله ستودن همه امشاسپندان است كه اهورامزدا جای آسودن آنها را با كردارنیک پاس می‌دارد و جای آسودن آنها در گروسمان اهوراست. گروسمان وی‍ژه اشوان است و هیچ یک از دروندان(دروغكاران) را بدان جای پر از آسایش و اشویی برای دیدار اهورامزدا راه نیست.
(اوستا- اردیبهشت یشت-یشت سوم).
جشن اردیبهشت‌گان، جشن پاسداشت اشویی شادباش باد.
نقل از کانال ایرانیان زرتشتی

جشن‌های ماهانه ایرانیان.جشن اردیبهشت‌گان


جشن پاسداشت بهترین اشویی.
منوچهر ارغوانی - دوم اردیبهشت از اردیبهشت‌ماه زمان برپایی جشن اردیبهشت‌گان است.
جشن اردیبهشت‌گان جشنی كه ویژه «اشه‌وهیشته» یا بهترین اشویی است.

اردیبهشت در جهان مینویی پاكی و راستی و نظم و قانون اهورایی را نماینده است و در گیتی نگاهبانی آتش را بردوش دارد. آتشی كه در سرتاسر جهان سپندینه است و كمترین گواه آن، آیین‌های آتش‌بازی و آتش‌افروزی و چراغانی در شادی‌های همه مردم گیتی است. چندین هزار سال پیش، اشوزرتشت آتش ۱۶ گروه جامعه(مانند نانوا و آهنگر و مسگر و غیره) را به آتش آتشكده افزود و آن را به‌گونه پرچمی سپندینه برای زرتشتیان درآورد كه در آن هیچ نژاد و گروهی پایین‌تر از دیگری قرار نمی‌گیرد وانگه همه باهم برابرند.
آتش آتشكده كاریان پارس به آتشكده‌های تهران، یزد، شیراز، كرمان و اصفهان آورده شده و هر سال در جشن اردیبهشت‌گان با آتش۱۶ گروه جامعه مس(=بزرگ) می‌شده است.
آری، هنگامه بزرگداشت دومین امشاسپند فرا رسیده است. بزرگداشت امشاسپندی كه در اردیبهشت یشت، زیباترین امشاسپندان نام نهاده شده و به او درود و ستایش فرستاده شده‌است.
«اشه وهیشته» كه واژه اوستایی اردیبهشت است از «اشه» و «وهیشته» ساخته شده‌است.
«اشا» در گات‌های اشوزرتشت اسپنتمان ۱۸۰بار آمده‌است و معنی بسیار گسترده‌ای دارد.
قانون و آیین ایزدی، راستی و درستی، پاكی و... گزارش‌هایی هستند كه از این واژه شده‌است.
«وهیشته» كه بخش دوم این واژه است، به معنی بهترین است. و اینگونه است كه اردیبهشت، بهترین راستی و درستی معنی می‌دهد.
اردیبهشت یشت كه یشت ویژه این امشاسپند است، از نیایش نامدار «اشم وهو» كه نماز یا نیایش «اشه وهیشته» هم گفته می‌شود می‌گوید كه چنین ترجمه شده‌است:
اشویی بهترین نعمت و خوشبختی است. خوشبختی از آن كسی است كه خواستار بهترین اشویی باشد.

اردیبهشت یشت همچنین از نماز «ائیریامن ایشیه» سخن می‌گوید كه از بزرگترین، بهترین، زیباترین، توانمندترین، نیرومندترین، پیروزمندترین و درمان‌بخش‌ترین مانتراهاست.
آری، هم‌اینک هنگامه اردیبهشتگان رسیده است وخت شكوفایی گل‌ها، رویش سبزه‌ها، ترازینه بهاری رسیده‌است.
چه زیباست كه بكوشیم همزمان با این جشن خجسته و دگرگونی‌های زاستار(:طبیعت) دل‌هایمان را با مهر و فروتنی شكوفا سازیم، راستی و پاكی را بیش از پیش در نهادمان برویانیم و فروزه‌های نیک مینویی را همچون زبانه‌های همیشه بالارونده آتش، در اندیشه و گفتار و كردارمان بپرورانیم.

جشن اردیبهشت‌گان، جشن پاسداشت اشویی شادباش باد.
کانال و گروه همازور زرتشتیان

اردیبهشتگان، جشن راستی و داد

این را می دانیم که جشن های ماهیانۀ ایرانی / زرتشتی در روزهای همسانی و برابری نام روز و ماه برگزار می شود. پس روز اردیبهشت از ماه اردیبهشت را اردیبهشت گان می نامیم و جشن می گیریم.

اردیبهشت، همان اَشَ وهیشتَ می باشد یا وَه ترین – بهترین اَشَ.

اَشَ نیز همان اَرتَ و اَرد می باشد.

بنیاد یا مفهوم اَشَ یا اَشا، در فرهنگ و آیین ایرانی بسیار دیرینه است و می توان گفت که پایه و مایه و افشره و شیرۀ جهان بینی ایرانی می باشد.

برای« اشا» می توان دستکم چهار مفهوم یا درونمایۀ کلی یادآور شد:

١- هنجار و سامان کیهانی
که با سامان و چگونگیِ کیهان و سپهر و قوانین برپا دارندۀ آن سر وکار دارد .

٢- هنجار و سامان انسانی
که با هنجار و هماهنگی تنی و روانی انسان کار دارد. ارزش هایی مانند اخلاق، راستی، روراستی (صداقت) و … می توانند در این راستا مورد گفتگو قرار گیرند.

٣- هنجار و سامان جامعه انسانی- مردمی
جامعه یا همبود مردمی نیاز به هنجاری بر پایه های راستی و درستی، داد (عدالت)، آزادی، مردمسالاری و … دارد تا «مردمی» و آبادکننده و پیشرو باشد.

۴- آنچه که مایۀ سازندۀ هستی و پایدار نگاهدارندۀ آن و پیوند دهندۀ این هنجار و هماهنگی با نیکی و زیبایی است همانا مهر و عشق و گرماست، و البته خرد، آنهم از گونۀ نیک و بِه و بِهمَنشانه که آگاه شونده است و به روشنایی رساننده.

واژه عِشق امروزی، همان عَشَقَ = اَشَکَ = اَشَ است (که واژۀ اَشک نیز از آن می آید). مهر، نیز همان عشق و اش و پیوند است.

از همین روست که در آیین ایرانی، آتش نماد گیتاییِ اشا شناخته شده و گرامی داشته می شود زیرا که هم یکی از آخشیج ها و یا بهتر است بگوییم بنیادی ترین آنها برای برپایی هستی است و هم در خود نور دارد و گرما. هم نماد مهر است و هم خرد. آن، همه را گِردِ خود می آورد، به هم پیوند میدهد و به جنبش می اندازد .

پس براستی که گرامی داشتِ آتش همانا ارجگزاری به همۀ این مفاهیم و ارزش هایی است که یاد شد.

درود بر نیاکان فرهیختۀ ما و درودی بزرگتر بر فروهر اشو زرتشت که به نمادِ چکادِ (اوج) فرهنگ و جهان بینی و کیش و آیین ایرانی، این ارجگزاری را در دین بِهیِ آوردۀ خویش جاودانه کرده و به ما رسانده است.

پس ما نیز بر پایۀ این باورِ اهورایی خویش، در این روز، سپید جامه بر تن می کنیم، که نماد خرد وهومنی و بینش راست و دین بهی است و یا به آتشکده می رویم و یا در خانه آتشی برمی افرازیم، و یا همان مهر و آتش درونی خویش را در کنار یارانمان، در میان گذاشته و بر گرد آن به نیایش می ایستیم.

نیایش می کنیم و از خدای خویش، از خویشتن خویش، از گرمای زندگیِ درونِ خویش سپاسگزاری می کنیم و از آن می خواهیم تا گرمای مهر را درونمان زنده نگاه دارد، و ما را از میان آزمون های زندگی بپروراند و ببالاند تا خرد وهومنی مان افزون گردد و روشن گردیم.

سپاس می گزاریم اهورامزدا، خداوند جان و خرد، خردِ جانبخش و نگاهبان جان، و جانِ برفرازندۀ خرد را، جانِ جانان را.

باشد که مهر و گرما و خرد، روشنایی بخش خرد و کاشانه مان، جامعه مان، شهرمان، کشورمان و جهان مان باشد تا همه در آن از زندگی و خانمان خود برخوردار گردیم.

👈بنمایه:
برگرفته از تارنمای دین بهی

جشن اردیبهشت گان


بنابر رسم نیاکانمان و پیروی از جشن های دوازده گانه سال، روز اَردیبهشت از ماه اردیبهشت زمان برگزاری جشنی است که اردیبهشتگان نام دارد. اردیبهشت از واژه 《اَشاوَهیشتای》اوستایی گرفته شده که به چَمِ(معنی) بهترین اَشویی است. این واژه در پهلوی 《ارتاوهشت》 خوانده می شده است که ما اکنون در زبان پارسی آنرا اردیبهشت می گوییم. اردیبهشت سومین روز از ماه در گاهشماری زرتشتی می باشد.
اردیبهشت نام دومین اَمشاسپندان بوده که در فروزه های اهورامزدا قرار دارد. ارج فراوان داشته و یاران وی نیز از پاداش نیکویی برخوردار هستند.

دقیقی، این چنین می سراید:

در افکند ای صنم ابربهشتی 
به گیتی خلعت اردیبهشتی

اردیبهشت در جهان مینویی نماینده پاکی و راستی است. نگاهبانی آتش بر دوش او قرار دارد، آتشی که در سرتاسر جهان سپندینه است. در اردیبهشت یشت، زیباترین امشاسپند نام نهاده شده است.
اردیبهشت یشت نام سومین یشت اوستاست که در ستایش و نیایش این امشاسپند است. این یشت ۱۹ بند دارد.

در اوستا و اردیبهشت یشت می خوانیم:

اردیبهشت امشاسپند را می ستایم، به درستی که ستودن اردیبهشت امشاسپند به منزله ستودن همه امشاسپندان است که اهورامزدا جای آسودن آنها را با کردار نیک نگه می دارد. و جای آسودن آنها در گروسمان اهوراست. گروسمان ویژه اشوان است و هیچ یک از دروندان(دروغکاران) را بدان جای پر از آسایش و اشویی(راستی-درستی) برای دیدار اهورامزدا راه نیست.
چون اردیبهشت امشاسپند نماینده اشویی، پاکی و راستی است و همچنین نگهبانی آتش در جهان نیز سپرده به اوست، ایرانیان باستان در این جشن همه با تن پوش سپید به درب مهرها رو می آورند و دسته ای(دسته جمعی) ستایش و پرستش خداوند می کنند. پس از آن جشن و شادمانی آغاز می شود.
امروز نیز زرتشتیان این روز را ارج می دهند و به آتشکده ها رو آورده و اهورامزدا را با خواندن اردیبشهت یشت و دیگر نمازها سپاس می گویند.


بن مایه:
برگرفته از نسک(کتاب) یادگار دیرین
نوشته کورش نیکنام
نویسنده و پژوهنده فرهنگ ایران باستان

۱۳۹۹ اردیبهشت ۱, دوشنبه

فهرست مختصری از مراتب ظلمی که در زمان حکومت قاجار به زرتشتیان وارد می گشته

فقره اول :

این است که به بهانه مسلمانی متعرض ناموس این طایفه می شوند و حال آنکه اگر کسی از ما بخواهد به اختیار خود مسلمان شود حرفی نداریم زیرا که امر دین متعلق به اختیار خود شخص است و احدی را نمی رسد که ممانعت کند؛ بلکه تظلم و شکایت دعا گویان از این است که به بهانه مسلمانی به عیال و اطفالِ همکیشان ما دست اندازی می کنند مثلا شب دختری یا زنی را می دزدند و چون کسانش مطلع می شوند می گویند می خواهد مسلمان شود. از یک طرف جمیع اشرار و الواط به حمایت آنها اتفاق می کنند که کسان آن زن جرات مطالبه ننمایند و از طرف دیگر آن ضعیفه را حبس می کنند و به ابرام تکلیف به مسلمانی می نمایند، هرچه فریاد کند که نمی خواهم  مسلمان شوم احدی اعتنا نمی کند و او را اذیت و با نوید هر نوعی هست اجبار به اقرار به اسلام می کنند؛ چنان که در همین ایام یک زن شوهر دار را از شرف آباد یزد و یک دختری را از توابع کرمان دزدیدند و یک دختر دیگر از قریه نعیم آباد دزدیدند و مبالغی اموال آنها را غارت کردند که مجملی از وقایع آنها را چندی قبل به خاکپای اقدس همایونی تلگراف کردیم و در این وقایع اگر چه حضرت شاهنشاه زاده اعظم نواب ظل السلطان حمایت و جانبداری فرمودند و پس از آنکه دخترها را یکی را ده ماه و دیگری را سه چهار ماه در یزد حبس کرده بودند به اصفهان طلبیدند ولی چه فایده که کسی اعتنا به حکم ایشان نکرد و از اموالی که غارت کرده بودند دیناری پس ندادند و عاقبت هم کاری کردند که زن های بیچاره در اصفهان جرات اظهار مجبوریت خود را ننمودند البته درنظر آفتاب اثر روشن است که امر عِرض و ناموس بر رعیت از هر چیزی دشوارتر است زیرا که از همه چیز می توان گذشت و از ناموس نمی توان گذشت. لهذا از مراحم ملوکانه استدعا داریم که مقرر فرمایند که این زنها را از اصفهان به تهران بیاورند و به دست کسان آنها بسپارند که پس از آنکه روزی نزد کسان خودشان ماندند و اطمینان قلبی برای آنها حاصل شد. صدق وقایع خود را در خدمت اولیا دولت ابد آیت معروض دارند و هر دینی را می خواهند اختیار کنند و نیز چون رافت و عدالت همواره مطمح نظر آفتاب اثرست دستخط همایونی شرف صدور یابد که من بعد هر کس می خواهد مسلمان شود به دارالخلافه باهره حاضر گردد د اولیای عدالتخانه رسیدگی فرمایند؛ اگر به میل خود طالب شده است مسلمان شود و اگر خود طالب نیست و مجبور است آن هم معلوم شود تا به این حکم راه ظلم و دست اندازی به ناموس رعیت بسته گردد و مراتب عدالت گستری و رعیت داری بندگان اعلی حضرت شاهنشاه گردون بارگاه روح العالمین فداه گوشزد خارج و داخل شود(۱).(ص ۳۱۷_ ۳۱۸)

فقره دوم :

این است که اگر از یک خانواده از زردشتیان کسی مسلمان شود، اولاد این نو مسلمان نسلاً بعد نسل وارث جمیع آن خانواده می شوند. مثلاً اولاد میّت و پدر و مادر او را از ارث محروم می کنند و میراث میّت را به آن جدید الاسلام و اولاد او می دهند. چنان که سیّد محمد علی نامی را حکایت می کنند که در این ایام از یکی از موبدهای  این طایفه ادعای ارث می نمود که موجب حیرت بسیار شد که سید مسلمانان را با موبد زردشتی به هیچ وجه نسبتی و قرابتی تصور نتوان کرد. پس از استفسار معلوم شد که در زمان خاقان مینو مکان آغا محمد خان طابَ الله ثَراه که افواج قاهره متوجه تَدمیر [=نابود کردن] باغیان [=سرکشان،یاغیان] کرمان بود یکی از سربازها دختری را از زردشتیان یزد دزدیده و به آذربایجان برده به عقد خود در آورده بود. پس از فوت او دیگری او را گرفته و به اصفهان برده، پس از او جدّ سیّد محمد علی مذکور او را گرفته بود، این است که تا کنون هم که زیاده از نود سال گذشته است سید محمد علی وارث کل آن خانواده شده است و خود سید محمد علی گفته بود که من تا کنون زیاده از چهل ارث از زردشتیان گرفته ام. حال بندگان اعلی حضرت اقدس شهریاری ملاحضه فرمایند که این فقره با چه قاعده درست می آید و با کدام عدالت و انسانیت موافقت می کند و حال آنکه مراتب ورّاث و طریق تقسیم ارث نوعی در قرآن مجید معین شده است که جای شک و شبهه در بدعت بودن این حکم باقی نمی ماند، بلکه حکم حضرت ختمی مآب چنین بود که اگر کسی مسلمان شود میان او و کسانش نسبت قرابت قطع می گردد و هرگز در حدیثی یا آیه ای مذکور نیست که احدی از مسلمانان آن عهد را حضرت فرموده باشند که ارث از پدر و مادر خود که مسلمان شود نیستند برد تا چه رسد به نسبت های دور و دراز. مرحوم میرزا تقی خان امیر کبیر که وزیری خردمند و مُشیری دانا بود در بدو سلطنت که تخت گاه ایران به وجود مسعود اعلی حضرت اقدس ظلّ الهی زینت یافت محض خیر خواهی ابد آیت فرمانی صادر فرمود که هر کس از ملل خارجه ارث می خواهد باید به دربار معدلت حاضر شود و مراتب را خدمت اولیای دولت ابد آیت معروض دارد تا هر چه مقتضی عدالت است مجری شود و هم چنین در این سنوات دستخط همایونی یه همین مضمون شرف صدور یافت؛ ولی افسوس که هنوز هیچ کدام، اجرا نیافته و هر روز به بهانه ارث متعرض مردم می شوند. چون همواره مطمح نظر همایونی ترفیه حال عموم رعیا است استدعا داریم که فرمان همایونی موکّداً به طور لعنت بود شرف صدور یابد که مِن بعد به بهانه ارث، احدی متعرض این طایفه نشود و از مقتضی دستخط همایونی تخلف نکند.(۱)(ص ۳۱۸_۳۲۰)

فقره سوم :

این است که اگر از زردشتیان ملکی بخرد باید خُمس آن را به آقایان بدهد والّا قباله آن را مُهر نمی کنند و حال آنکه در قرآن مجید خمس را در غنایمی که از جنگ حاصل می شود فرض فرموده است و ابداً در آیه یا حدیثی مذکور نیست که حضرت رسالت پناه صلوات الله علیه و آله خمس از ملک ابتیاعی یکی از خارجه گرفته باشند و علاوه بر این آشکار است که این حکم به دولت هم ضرر می رساند زیرا همین که رعیت مشت پولی جمع کرد و از ترس خمس ملک نخرید ناچار آن را به ممالک خارجه می فرستد چنان که البته مسموع بندگان اعلی حضرت اقدس شهریاری شده است که چه قدر پول مردم آن مملکت به بانک لندن و بمبئی می فرستند ولی اگر خوف خمس نباشد با این پول ملکی می خرد که نه پول رعیت به خارج برود و نه رعیت بی علاقه باشد که به اندک صدمه ای، به ممالک خارجه فرار کند. لهذا چون میل اقدس چون میل اقدس همایونی همواره متوجه جمعیت و زیادتی تبعه دولت علیّه است استدعا داریم که حکم محکم شرف صدور یابد و صورت حکم در روزنامه دولتی چاپ شود که من بعد کسی از بابت خمس متعرض این طایفه نگردد.(۱) (ص ۳۲۰)

فقره چهارم :

اگر یکی از زردشتیان در یزد و کرمان بخواهد خانه ای از نو بسازد مانع می شوند بلکه اگر بخواهد خانه قدیم زا تعمیر کند هم نمی گذارند و حال آنکه بنای عمارات موجب آبادی مملکت و وسعت و بسط نعمت و مایه شکوه دولت است و هم باعث پابست شدن رعیت می شود که به خارج فرار نکند و چون منع از بنای عمارات در حقیقت موجب خرابی دولت است لهذا استدعا داریم که حکم محکم به حُکّام یزد و کرمان صادر شود و صورت حکم در روزنامه های دولتی چاپ شود که من بعد کسی در این خصوص متعرّض آنها نشود.(۱) (ص ۳۲۱)

فقره پنجم :

این است که اگر این طایفه بخواهند لباس سفید یا لباس نو بپوشند مانع می شوند و حال آنکه لباس سفید پوشیدن به حکم مذهبی بر این طایفه واجب است، معذلک به ملاحظه ميل اهل اسلام ترک کردند . ولی لباس نو پوشیدن را ترک نمی توان کرد زیرا که لباس ناچار پاره می شود و باز شخص لباس لازم دارد و تعجب در این است که نه در قرآن و حدیث ذکری است که خارجه لباس نو نپوشند و نه به حکم عقل و مصلحت وجهی دارد؛ زیرا که پاکیزه بودن لباس رعيت موجب شکوه دولت است و به عکس مندرس بودن لباس آنها مایه شکست دولت. چون میل اقدس همایونی به آبادی و ترقی ایران است استدعا داریم که حکم محکم به عهده حکام یزد و کرمان صادر شود که کسی در باب لباس متعرض این طایفه نشود.(ص ۳۲۱_۳۲۲)

فقره ششم:

این است که عموم زردشتیان را از سواری منع میکنند و في المثل اگر کسی ناخود هم باشد نمی گذارند که او را سوار کنند و نزد طبیب ببرند و به این واسطه پیوسته مفاسد کلی بر پا می کنند و حتی المقدر این طایفه را اذیت و آزار می رسانند، چنانکه در همین ایام بعضی از مسلمانان در بین راه یزد و کرمان به دو سه نفر از زردشتیان برخورده بودند که چون یکی از آنها بر الاغی سوار بوده چندان با پشت قمه و چوب آنها را زده بودند که یکی از آنها به ورود منزل تصدق وجود مسعود اعلی حضرت اقدس شهریاری شد و دیگران مجروح و بستری گشتند و اگر چه نواب اشرف والانصرة الدوله فرمان فرمای کرمان محض رعیت داری اذن سواری به زردشتیان کرمان مرحمت فرمودند و اشرار و الواطي را که موجب قتل آن بیچاره گشته بودند سیاست و تنبیه نمودند ولی چون در نظر آفتاب اثر روشن است که در مقام عدالت این قدر تأدیب بجای خون رعیت محسوب نمی شود و حکم نواب اشرف والا را نیز به تغییر حکومت احدى مجری نمی دارد لهذا استدعا داریم که حکمی مبنی بر اذن سواری در حق این طایفه مرحمت شود و صورت حکم را در  روزنامه دولتی چاپ نمایند که دیگر احدی متعرض این طایفه نشود و موجب شکر گذاری دعا گویان گردد.(۱) (ص ۳۲۲)

 فقره هفتم:

از این است که به بهانه راهداری متعرض بیچارگان و پیله وران این طایفه می شوند که در اطراف به کسب مشغولند و به این بهانه اگر مأكول و مشروب یا ملبوسی همراه آنها باشد بر می دارند و اگر این فقره مثل گمرک امر عمومی بود که از همه کس میگرفتند دعاگویان حرفی نداشتیم ولی چون این ظلم مخصوص زردشتیان است که به این بهانه در حقیقت مانند راهزنان اینها را برهنه میکنند لهذا استدعا داریم که دستخط همایونی به عهده حكام یزد و کرمان شرف صدور یابد و در روزنامه ها چاپ شود که من بعد به بهانه راهداری متعرض مسافرین این طایفه نشوند.(۱) (ص ۳۲۳)

فقره هشتم:

در خصوص وجه جزیه است که با آنکه از این طایفه مالیات دیوانی را به اسم های مختلف از قبیل مالیات جنسی و نقدی املاک و مواشی و مراعی و سناق ؟" و پول شیرینی داروغه و پول خلعت و حق الحكومة و غيرها به انواع اقسام می گیرند، مع ذلک باز هم جزیه یک مالیات علی حدّه از ایشان دریافت می دارند و حال آن که بر خردمند دانا که مطلع از روش، ختمی مآب صلوات الله عليه و آله و ائمه طاهرین و خلفای راشدین باشد روشن است که جزیه ای که آن حضرت فرمودند همان مالیات و خراج است زیرا که حضرت رسالت پناه که جوهر عدالت و شارع قواعد انسانیت و مدنیت بودند هرگز راضی نبودند که رعیت آن حضرت دو مالیات بدهند و این تفریق جزیه و مالیات از اهل غرض برخواست و ابداً در قرآن مجید چنین حکمی نیست که ملل خارجه دو خراج یکی به اسم جزیه و یکی به اسم مالیات بدهند و اگر کسی صاحب علم لغت و عربیت باشد می داند که جزیه به غیر از مالیات معنی دیگر ندارد و با وجود اینکه این فقره ظلم صرف است در زمان خاقان جنت مکان با آنکه این طایفه در ایران تقریبا چهار هزار خانوار بودند دویست تومان جزیه می دادند چنانکه قبوضات آن حاضر است و اکنون که تقریبا پانصد خانوارند مبلغ هشتصد تومان می دهند. حال چنان که مقتضی رای انور باشد که این طایفه را از وجه جزیه معاف فرمایند نوعی مایه نیکنامی اعلی حضرت اقدس همایونی میشود که در جمیع تواریخ ثبت شود و ملت فخیمه اسلام از بدنامی برهد، چنانکه مرحوم نایب السلطنة مبرور البرالله حلل النّور به همین ملاحظه ارامنه آذربایجان را از ادای جزیه معاف فرمودند و نام نیک اندوختند و هم چنین در سایر ممالک اسلام مثل دولت علیه عثمانیه و ترکستان و افغانستان با آن که خارجه از هر ملت بسیارند سوای مالیات دیناری از آنها نمی گیرند و این حکم مطابق است با آنچه امرای عظام و اصحاب حضرت خیر الانام در صدر اسلام در فتح ممالک معمول می داشتند چنان که صورت عهدنامه های آنها در جمیع کتب سیر و تواریخ ثبت است به این مضمون معاهده نمودند فلان امیر با رعایای فلان شهر که جنگ نکنند و تبعه و رعیت دولت اسلام باشند و جزیه یعنی خراج دیوانی بدهند دیگر در جميع امور با اهل اسلام برادر و برابر باشند.(۱) (ص ۳۲۳_۳۲۴)

تعلیقات:
۱) این متن نامه ایست که از طرف اَکابر و بزرگانِ پارسیان، پس از یکی چند سال از سفر مانکجی از سوی پارسیان ذی نفوذِ هندوستان و سفارش نایب السلطنه انگلیس در هند و یاری سفیر انگلیس، به دربار ایران به سال ۱۸۸۰ میلادی ارسال شده است.

مأخذ: رضی،هاشم. تاریخ زرتشتیان ایران (اوضاع سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی زرتشتیان در دوران قاجاریه/ مهاجرت ایرانیان زرتشتی به هندوستان). انتشارات بهجت. سال ۱۳۹۴

نقل از کانال زرتشت و مزدیسنان


۱۳۹۹ فروردین ۲۶, سه‌شنبه

دروغی به نام ازدواج با محارم در ایران باستان

آزادی گزینش همسر در باور و آیین نیک ایرانی انسانی:

۱- اکنون، بهترین آرزوهای من، زرتشت اسپنتمان برآورده شده است زیرا اهورامزدا بر پایه هم آهنگی اندیشه و گفتار و کردار من با راستی، جاودانه به من زندگی خرم و نیک بخشیده است و مردمان، هتا آنانکه با من دشمنی می‌ورزیدند، آیین ورجاند او را پزیرفته و آن‌را در زندگی خود وارد کرده‌اند.
۲- پس شما هم با اندیشه و گفتار و کردار نیک بسوی مزدا روید و دل و اندیشه خود را بر او باز کنید. کی گشتاسب، پشتیبان زرتشت و فَرشوستر خردمند، آیینی را برگزیده‌اند، که اهورا آن‌را به سود رسانان آزادی بخش، سوشیانت‌ها، نمایان کرده است.
۳- و تو ای پور چیستای اسپنتمان هیچدسب، جوان‌ترین دخترم، آن‌کس را برای همسری خود گزینش کن که به اندیشه نیک و آیین راستی پایبند باشد. پس در این راه، بنام مزدا، نخست با خرد خود رایزنی نما و از او پرسش کن، و سپس با آگاهی و آرامش گزینش نما.
۴- من (پورچیستا) چنین کسی را بر خواهم گزید و دوست خواهم داشت. باشد که با سرافرازی در برابر شهروندان و همکاران و خانواده و پدر و شوهر و در پرتو اندیشه نیک همیشه رهرو راه مزدا اهورا باشم.
۵- پس اکنون من (زرتشت) این سخنان را به شما می‌گویم، ای نو اروسان و ای تازه دامادان، پندم را با خرد بشنوید و به یاد بسپارید و با وجدان خود دریابید و به کار بندید. پیوسه زندگی با اندیشه نیک کنید، و هر یک از شما در راستی از دیگری پیشی گیرید، تا زندگی را باخوشی و خرمی سر کنید.
۶- ای مردان وای زنان، بدانید که در این جهان، دروغ تباه کننده زندگی است، پس از آن دوری کنید و آنرا نگسترانید. و این بدانید که آن خوشی که با نیرنگ و فریب دیگران بدست آید، مایه رنج و اندوه است، چون تبهکارانی که با راستی در نبردند، خوشبختی را در زندگی خود نابود می‌کنند.
۷- و پاداش انجمن مغان روزی برای شما خواهد بود که در پیمان خود، چه در بلندی و چه در پستی، استوار باشید. ولی اگر اندیشه دروغ به شما چیره گشت و با شکستن پیمان، به آیین انجمن مغان پشت نمودید، جز افسوس و اندوه در زندگی چیز دیگری نخواهید یافت.
۸- پس، افسوس و اندوه سرانجام کسانی است که فریب خورده و به گروه بدکاران پیوسته‌اند. بشود که در پرتو فرمانروائی درست، فریب‌های تباه کننده، از میان برود، و زنان و مردان، در خانه‌ها و شهرها با آرامش و خرمی زندگی کنند و روشنایی مزدا به آنها روی آورد.
۹- کژ اندیشان تبهکار که در نبرد با راستی هستند و خرد گرایان را کوچک می‌شمارند هتا با خویشتن خود در ستیزند. کجاست آن پیشوا و رهنمای راستکرداری که در برابر آنها برخیزد و بدکاری را در آنها نابود کند؟
ای مزدا. تنها با فرمانروایی مینویی توست که، راستکرداران از بهترین زندگی برخوردار خواهند شد. (سروده هفدهم یسنا. هات۵۳).

در ایران کهن و در روزگار ساسانی، از پنج گونه «پیوند زناشویی» سخن به میان آمده است:
۱- پادشاه زن:
«پادشاه زن» زنی بود که برای نخستین بار، با هماهنگی و پذیرش پدر و مادرش و یا سرپرست خود همسر برمی‌گزید. پادشاه زن، والاترین جایگاه همسری و بالاترین حق و راشَن(:حقوق) زندگی زناشویی را داشت و کدبانوی خانه بود. او می‌توانست پس از درگذشت شوهر، همچنان سرپرست فرزندانش باشد و اگر فرزندی نداشت، دارایی‌های شوهر به او می‌رسید نه به پدر و برادر شوهر. فامیل و خویشان، حقی بر دارایی شوهر او نداشتند.

۲- چَکَر زن:
اگر زنی که همسرش درگذشته بود، می‌خواست که دوباره همسر برگزیند، دومین پیوند زناشویی او با نام «چَکَرزنی» بسته می‌شد. و باور بر این بود که این زن در جهان دیگر به همسر نخست خود وابسته است.

۳- اَیوک زن:
اگر زن و شوهری، فرزند پسر نداشتند، تنها دختر و یا دختر کوچک خود را بنام «اَیوک زن» و بنام خود، همسر میدادند. سپس نخستین فرزند پسر این دختر، برای پدر و مادرش بود. برای نمونه: زن و شوهری به نام رستم و فرنگیس، فرزند پسر ندارند و تنها یک دختر بنام شیرین دارند. آنان شیرین را به همسری بهرام درمی‌آورند و پیوند زناشویی این دو، به نام «اَیوک زن» بسته می‌شود. نخستین فرزند پسر شیرین و بهرام، که جمشید نام دارد، به پدربزرگش رستم تعلق دارد و این پسر، جمشید پوررستم نامیده می‌شود نه جمشید پوربهرام. نویسندگان ناآگاه غیر زرتشتی که ‌می‌دیدند، جمشید، پسرشیرین به‌جای اینکه به نام پدرش جمشیدبهرام خوانده شود بنام پدر بزرگش جمشیدرستم، نام‌گزاری شده، چنین می‌پنداشتند که رستم براستی با دختر خود، ازدواج کرده است و زرتشتیان را به ازدواج با نزدیکان و خویشان بزه‌ور می‌کردند.

۴- سَتُر زن:
«سَتُر» به چمار(:معنی) فرزندخوانده است. اگر مردی در سن پانزده سالگی به بالا و بدون برگزیدن همسری درمیگذشت، بازماندگانش برای آسایش روان او برای آنکه فرزند ناکام ایشان در جهان دیگر دارای زن و فرزند باشد، دختری را بنام این مرد شوهر ‌می‌دادند. نخستین فرزند این زن به مردی که درگذشته بود تعلق داشت و وارث او بشمار می‌آمد.
گاهی، جوانِ درگذشته، خواهر جوان و دم بخت داشت. نزدیکان او همین دختر را با گواه(عقد) «سَتُر زنی» اروس(عروس) می‌کردند و هنگامی‌که پسری از او زاده می‌شد، او را به فرزند خواندگی جوان ناکام درمی‌آوردند. یعنی کسی که «دایی» کودک بوده، اینک جایگاه پدری او را پیدا می‌کرد. اینگونه پیوند همسری نیز از سوی برخی ناآگاهان، ازدواج با نزدیکان و خویشان برداشت شده است.

۵- خودسر زن:
«خودسر زن»، زنی بود که پس از رسیدن به سن برنایی(بلوغ)، بدون هماهنگی و پذیرش پدر و مادر و یا سرپرست خود، همسر برمی‌گزید. پدر و ماد این دختر، بر پایه‌ی قانون، می‌توانستند دختر خود را از ارث بی‌بهره نمایند.

این جستار و نوشتار را در اینجا برای این برگزیدم و گردآوری نمودم و گنجاندم که برخی از مردم ناآگاه می‌پنداشتند که ایرانیان ازدواج با نزدیکان و خویشان خود داشته‌اند تا اگر هم پوشیدگی‌ها و سربستگی‌هایی وجود دارد از میان برود و نوشته‌های یک سری نویسنده ناآگاه و نادان به تاریخ و آیین و رسم رسومات ایران عزیزمان برای هیچ‌کس ایجاد تردید ننماید و بدانیم که ایرانیان زرتشتی با این دین و آیین و فرهنگ هیچ‌گاه با نزدیکان و خویشان خود ازدواج نکرده و آن را پسندیده نمی‌دانسته‌اند.

((برگرفته از: تارنگار #آرمین_آرمانگرا))

نقل از کانال ایرانیان زرتشتی

نهادهای زرتشتی ایران

🔥انجمن زرتشتیان تهران
تهران- خیابان جمهوری- خیابان میرزاکوچک‌ خان- جنب آتشکده- پلاک 8
دورگو: 009821-66707740

🔥کتابخانه یگانگی
تهران- خیابان جمهوری-کوچه کیخسرو شاهرخ- بن‌بست کتابخانه
دورگو:009821-66725118

🔥کانون دانشجویان زرتشتی
تهران- خیابان جمهوری- خ میرزاکوچک خان- کوی زرتشتیان- جنب تالار خسروی
دورگو: 009821-66706419

🔥سازمان زنان زرتشتی
تهران- خیابان میرزاکوچک ‌خان- کوی زرتشتیان- جنب تالار خسروی
دورگو:009821-66706419

🔥سازمان جوانان زرتشتی، فروهر
تهران- خیابان حافظ شمالی- کوچه بامشاد- پلاک 7
دورگو:009821-88809665

🔥انتشارات فروهر
تهران- خیابان فلستین جنوبی پلاک 6
دورگو:009821-66462704

🔥انجمن موبدان ایران
تهران- بلوار کشاورز- خیابان فلستین- کوچه حجت دوست- پلاک 53
دورگو:009821-88978561

🔥سالنمای راستی
تهران- پایین‌تر از خیابان کریم‌خان زند- ابتدای پل حافظ
دورگو:009821-88938812

🔥خانه سالمندان زرتشتی
تهران- خیابان نجات‌الهی(ویلا)- خیابان اراک- پلاک 11
دورگو:009821-88803493

🔥درمانگاه یگانگی
تهران- خیابان جمهوری- کوچه کیخسرو شاهرخ- جنب بن‌بست کتابخانه- پلاک 25
دورگو: 009821-66706750

🔥انجمن زرتشتیان تفت وتوابع مقیم تهران
تهران- خیابان خردمند شمالی- کوچه ششم- پلاک 17
دورگو:009821-88823850

🔥انجمن زرتشتیان شریف آباد مقیم تهران
تهران پارس- خیابان 186 شرقی- پلاک 32
دورگو:009821-77703782

🔥انجمن زرتشتیان کرج
کرج- شهرک رسالت- انتهای بلوار اقاقیا- خیابان یاس- کوچه نیلوفر- خانه دولت
دورگو:009826-32506267

🔥انجمن زرتشتیان کرمان
کرمان- زریسف- خیابان شهدا- خیابان برزو آمیغی- کوچه آتشکده
دورگو: 0098341- 3126686

🔥انجمن زرتشتیان یزد
یزد- خیابان آیت اله کاشانی- کوچه آتشکده، پلاک 31
دورگو:"0098 35-36235849

🔥انجمن زرتشتیان شیراز
شیراز- خیابان زند- روبروی بانک کشاورزی- پلاک 346
دورگو: 0098711- 2337856

🔥انجمن زرتشتیان اهواز
اهواز- امانیه، خیابان دز- پلاک 105
دورگو:0098611-3363506

🔥انجمن زرتشتیان زاهدان
زاهدان- خیابان امام خمینی- چهارراه چکنم
دورگو:0098541-3224157

🔥انجمن زرتشتیان نرسی آباد یزد
یزد- خیابان انقلاب- کوچه نرسی‌آباد- کوچه آتشکده
دورگو:009835- 35252815

🔥انجمن زرتشتیان کوچه بیوک
یزد- خیابان استاد مطهری
دورگو:009835- 37244769

🔥انجمن زرتشتیان خرمشاه یزد
یزد- خیابان خرمشاه- کوچه آتشکده
دورگو:009835-37245865

🔥انجمن زرتشتیان اله آباد
یزد-اله‌آباد- کوچه شهید بهروز باستانی

🔥انجمن یانشوران مانتره
بلوار بسیج روبروی نسکخانه مرکزی پلاک شش
دورگو: 009835-36237073

🔥انجمن زرتشتیان مریم آباد
یزد. مریم آباد
دورگو:009835-36259888

🔥انجمن زرتشتیان اصفهان
اصفهان- خیابان نظر شرقی- کوچه سیچان- پلاک 27
دورگو: 009831-36278689

🔥مجتمع فرهنگی خسروی اصفهان
اصفهان.خیابان سعادت آباد- روبروی هوانیروز- بن بست انقلاب- پلاک 20
دورگو:009831-36628420

🔥همایشگاه کیانپارس اهواز
خیابان شهید چمران- نبش خیابان 17 شرقی
دورگو:0098611-3374770

🔥باغ وقفی شیراز
خیابان کریم خیابانان زند- حدفاصل خیابان انوری  و خیام- پلاک 346
دورگو:0098711-2337856

🔥باشگاه اردشیر همتی کرمان
کرمان- خیابان دادبین
دورگو:0098341-3127364

جایگاه اهریمن در آیین زرتشت

اهریمن پارسی شده واژه #اَنگرَه_مینو در اوستا و بینش اشوزرتشت می‌باشد که به معنی منش ویران‌ساز و اندیشه پلید است. بنابراین اهریمن ساختار مادی ندارد که بتوان همانند یک بُت آن را شکست داد و نابود کرد و نیز جانداری نیست که بایستی با آن پیکار کرد.
بینش اشوزرتشت به دو گوهر همزاد و ناهمگون(:متضاد) اشاره کرده است که در سراسر هستی پویا و پایدار شده است. فرآیند این دو گوهر که هیچ‌کدام بد و زیان‌بخش نیستند، سبب پیدایش شب و روز، سیاهی و سپیدی، گرما و سرما، کشش و رانش، و همانند آنها در زندگی همه شده است.
فلسفه زرتشت یادآوری می‌کند که این دو گوهر همزاد و ناهمگون پیوسته در ذهن و اندیشه مَرتوگان(:بشر) نیز خودنمایی خواهند داشت. بنابراین مَرتویی(:انسانی) که برپایه خرد، از دانش و آگاهی بهره‌مند باشد با اراده خویش به هر هنگام در اندیشه‌اش سپنت_مینو منش آبادگر و سازنده برگزیده خواهد شد و آنکه از خرد رسا بهره نگیرد، اندیشه‌اش به انگره_مینو روی خواهد آورد. این انسان زاینده و آفریننده اهریمن بوده و کژاندیشی را به گفتاری نادرست و کرداری ناشایست تبدیل خواهد کرد.
آشکار است که پروردگار بینش زرتشت که اهورامزدا به معنی دانایی و آگاهی بیکران در این هستی است هیچ‌گاه آفریننده اهریمن نیست بنابراین اهریمن باور ایرانیان با شیطان و ابلیس در باور اعراب با یکدیگر یکی نیستند.
در نیایش مَزدیَسنان و بخش اوستای کُشتی ۳بار شکسته اهریمن باد گفته می‌شود و نیایش کننده با تاکید با اندیشه خود پیمان می‌بندد تا کژاندیشی را برخود راه ندهد و انگره_مینو(منشِ ویرانگر) را در باور خویش شکست دهد.
در دنباله همین نیایش آنگاه که کُشتی بر کمر بسته می‌شود نیز برای نابودی اهریمن در اندیشه خویش چنین از اوستا می‌سراید:
«خشنَه اُترَه. اَهورَه مَزدا.
تَرویی دیتی. اَنگرَهه مَن یِه اوش.
هَیتیاوَرشتام. هیَت وَسنا.
فرَه شوت مم. ستَه اُومی. اَشِم»
برگردان:
به خشنودی اهورامزدا، اهریمن را در پرتو اشا و با انجام کارهای نیک خود، ناپدید خواهم کرد.

آری اَنگره_مینو که در گویش پارسی به آن اهریمن گفته شده است به معنی منش ویران‌ساز و کژاندیشی است که در پی برخورد دو نیروی همزاد و ناهمگون در نهاد انسان پدیدار می‌شود. بنابراین پدیدآورنده(:خالق) اهریمن، خداوند نیست بلکه این پدیده ویران‌ساز، تراوش یافته ذهن آدم‌هاست که از دانایی بهره ندارند و از احساس ناپاک و پندارهای نادرست بهره می‌گیرند. آنکه از دانایی بهره گرفته باشد به‌جای انگره_مینو که اندیشه تباه کننده است منش پاک و سازنده سپنت_مینو را در نهاد و باور خود پدیدار خواهد ساخت. بنابراین آفریدگار(:خالق) نیک اندیشی و بد اندیشی، هر دو انسان است یکی نیک اندیش را و دیگری بد اندیشی را گزینش کرده است.
پس فروزه اهریمنی در برابر سپنت_مینو قرار گرفته است. اهریمن نه در برابر اهورامزدا جای دارد و نه روبروی کسی دیگر ایستاده است. اهورامزدا که دانایی و آگاهی‌ بیکران هستی‌مند است آفریدگار همه نیکی‌ها در هستی می‌باشد چون از فروزه دانایی به‌جز نیکی تراوش نخواهد شد. از این سرچشمه دو گوهر همزاد و ناهمگون که هر دو نیروی مورد نیاز فرآیند هستی می‌باشند پدیدار شده است، «مثبت و منفی»،«کشش و رانش»،«تز و آنتی‌تز»،«کنش و واکنش»،«گرمی و سردی»،«سیاهی و سپیدی» نمونه‌هایی از این دو فروزه می‌باشند که هیچ‌کدام بد آفریده نشده‌اند.
انگره_مینو(اهریمن) اندیشه ویرانگر كه سرچشمه آن تراوش فكری انسانِ كژاندیش است. 
انگره_مینو را گاهی انسان که از خرد رسا بهره ندارد و تنها به احساس ناپاک خویش وابسته است با اراده، آن را در رفتارش پدیدار خواهد ساخت.
بدین‌روی آشکار است که آفریننده اهریمن، پرودگار بینش اشوزرتشت اهورامزدا نیست و ناگفته پیداست که با شیطان و ابلیس در اسلام که خداوند از پیدایش آن آگاهی داشته است، همخوانی ندارد.
 آشکار است که انسان دانا در اندیشه و باور خود، دو گوهر همزاد، نیکی و راستی را پویا می‌سازد چون وی از خردِ رسای خویش بهره گرفته است.
گفتنی است در بینشِ اشوزرتشت، هنجار هستی تنها بر راستی(اَشا) استوار است و آنکه اجازه نمی‌دهد تا انگره_مینو(اهریمن) به اندیشه‌اش راه یابد هیچ‌گاه به دنبالِ دروغ که آزار دهنده و آسیب رسان است، نخواهد رفت. از آنجا هم که هنجارِ هستی بر راستی استوار شده، آنکه خود را پیرو اندیشه اشوزرتشت می‌داند از دروغِ مصلحت‌آمیز نیز پرهیز خواهد کرد.

برگرفته از پرسش و پاسخ‌های✍️موبد کورش_نیکنام، نویسنده و پژوهشگر آیین و فرهنگ ایران باستان

زرتشت، نابغه تاریخ تمدن بشریت

زرتشت از نوادر اندیشمندان جهان است که آموزش و فلسفه او تاثیر شگرفی بر کار تمام ادیان و فلاسفه بزرگ جهان گذاشته است.

بزرگترین اندیشمندان و فلاسفه جهان از جمله فیثاغورس ،ارستو، افلاتون، هگل ،سهروردی و ...با غرور و افتخار از زرتشت و فلسفه او یاد کرده اند.افلاتون در کتاب جمهوریت خود با افتخار تمام از زرتشت و فلسفه وی یاد کرده و خود را شاگرد و دنباله رو زرتشت معرفی کرده است.

زرتشت در چندین هزار سال پیش آن چنان فلسفه و آیینی آورد که همچنان تمام فلاسفه جهان آن را ملاک کار خود قرار می دهند.

موضوع خیر و شر را زرتشت آن چنان بیان کرد که هیچ دین و هیچ مکتبی تا به امروز به این درستی نتوانسته اثبات کند. موضوع اراده و اختیار آدمی را به نوعی توجیه کرد که هنوز نه در فلسفه و نه در حکمت و نه در الاهیات توحیدی، شناخته تر ، روشن تر و قانع کننده تر از آن بیان نشده است.

زرتشت نخستین پیامبر و نخستین دعوت کننده به یکتاپرستی و نخستین فیلسوف جهان بود که فلسفه و آیین وی تاکنون کامل ترین و پیشرفته ترین دین تاریخ بوده است. زرتشت به انسان و مقام انسانی احترام می گذارد. در فلسفه وی انسان هرگز آن موجود حقیری نیست که تاوان اشتباه  و گناه آدم و حوا را پس داده و به این جهان آمده باشد بلکه بااراده و اختیار خویش وارد این جهان شده است.

زرتشت را با کلمه ساده پیامبر نمی توان  تعریف کرد. زرتشت یک رستاخیز کننده انقلابی، یک مبارز راه راستی، یک قانون گذار بزرگ و یک معلم زندگی، و سیمای یک حکیم و عارف الهی و تابناک اصول اخلاقی است.

اگر در میان تمام مصلحان و پیامبران و در میان آثارشان کاوش نماییم بدون شک بزرگ مردی همچون زرتشت نخواهیم یافت. بخشی از اوستا که به گاثا معروف است و سخنان خود زرتشت می باشد در تمام جهان برای محققان ادیان و فلسفه و تاریخ بشری موردی شگفت انگیز و بی نظیر است.

در تاریخ پرافتخار ایران بزرگان زیادی وجود داشتند که اگر نمی بودند باید بگوییم حیف می شد و جای افسوس داشت ولی در مورد زرتشت کافی نیست که بگوییم اگر زرتشت در تاریخ ایران نبود جای افسوس داشت بلکه باید بگوییم زرتشت آبروی ما است.
 دیباچه نسک
"زرتشت، پیامبر ایران باستان"
 نگارش هاشم رضی
‍🔥🔥🔥🔥🔥🔥
نقل از درگاه (:کانال) زرتشت و مزدیسنان

خدای اندیشه زرتشت

در گات ها، خدای زرتشت نماد خرد است واهورامزدا همان گونه که از ویژگی آن برمی آید. دارنده خرد، بزرگترین نیرویی که هستی را به گردش آورده وبرای شناخت آن شش فروزه بیان می کند که در راس آنها یک مینو وگوهر مقدس به نام "سپنتامینو" وجود دارد. در برابر آن گوهر پاک، یک گوهر پلید نیز یافت می شود به نام انگره مینو (:اهریمن) که نماد بدی ها وپلیدی است.
آن دو گوهر که درنهاد آدمی آفریده شده اند چون رویا بی حرکت وخفته وبی اثر هستند. انسان که مختار ودارای آزادی گزینش واراده مستقل است می تواند هریک از آن دو را پس از سنجش برگزیند، اختیار دارد گوهر پاک (سپنتامینو) را برگزیند که در راس فروزه های اهورایی است ویا انگره مینو (:اهریمن) را برگزیند که با ویژگی های اهورایی ناهمگون است. آشکار است که اهریمن در برابر اهورامزدا قرار ندارد بلکه در برابر "سپنتا مینو" وجود دارد...

نکته مهم بینش زرتشت آن است که انسان در این صورت با گزینش وانتخاب آزاد، خود می تواند آفریننده بدی وخوبی باشد. در این صورت او مسول گزینش خویش است وسرنوشت او هیچگاه از پیش تعیین نشده است.
برابر بینش زرتشت، انسان تنها موجود خردمند در هستی است واهورامزدا نیز نماد وسمبل خرد است. آفرینش هستی برپایه اصول وقوانینی است که از خرد سرچشمه می گیرد وآن قوانین که هستی را اداره می کند ازلی وابدی هستند، همیشه بوده وخواهند بود. چون خرد با دانش هماهنگی دارد، بنابراین هرقدر انسان در دانش پیشرفت کند به درک وفهم هنجار هستی بیشتر پی خواهد برد وبه اصول خردمندی ونماد آن که اهورامزداست، بیشتر نزدیک خواهد شد.

برگرفته از پیشگفتار نسک گاتاها
برگردان زنده یاد دکتر آبتین ساسانفر
‍🔥🔥🔥🔥🔥🔥
نقل از درگاه (:کانال) زرتشت و مزدیسنان

قربانی در پیام زرتشت

قربانی کردن در بینش زرتشت کاری ناشایست و به دور از کردار نیک انسانی است. در اینگونه نگرشی گیاه، حیوان و مَرتو (انسان) همه در هستی پدیدار شده اند تا هر یک به گونه ای زندگی خود را دنبال کنند. آشکار است که در زندگی گیاهان، حشره ها، ماهیان، خزندگان، دوزیستان، پرندگان، پستانداران و زندگی آنان سخن از توان و نیروی بیشتر برای ماندن است. بنابراین آنکه توانایی بیشتری دارد دیگری را شکار خواهد کرد تا برای خود خوراکی فراهم کرده باشد و گرنه زنده نخواهد ماند و این رویدادِ راز هستی (بقای) آنان است. همزیستی(رابطه) بین مَرتویِ هوشمند با دیگر آفریدگان نیز چنین است با این گونه گونی (:تفاوت) که مَرتو با خرد خویش راه بهتر زیستن را آموخته است و با دگرگونی (:تغییراتی) در زندگی گیاهان و حیوان ها، نه تنها برای خود خوراک فراهم می آورد تا همچنان زنده بماند بلکه از گیاه و حیوان بهره های گوناگون و بیشتری نیز می برد؛ پرسش این است که چرا بایستی یرای رسیدن به هدفی به دور از اندیشه (غیرمنطقی) و غیر اخلاقی کشتن حیوانی را جشن بگیرد و با نمایش خون ریختن حیوان ها، توانایی و جایگاه انسانی خود را آشکار کرده باشد. با چنین بینشی، پیروان اندیشه زرتشت و آیین راستی در هر زمانی بر خود شایسته نمی دانند تا حیوانی را قربانی کنند.
آنان گاهی از گوشت برخی از حیوان ها نیز خوراک فراهم می کنند ولی با کشتن آن مراسمی ویژه که با شادی و افتخار همراه باشد؛ شایسته نمی دانند.
در سرودی از گات ها، زرتشت نفرین برکسانی دارد که بافریاد شادی حیوانی را قربانی می کنند تا خدایان پنداری خویش را خشنود کرده باشند.
زرتشتیان در باور ترادادی (:سنتی) خویش میوه های گوناگون را در آیین گاهنبار با کارد برش می دهند وبه گونه ای جایگزین قربانی حیوان ها کرده اند.
برگرفته از تارنمای موبد نیکنام
🔥🔥🔥🔥🔥🔥
نقل از درگاه (:کانال) زرتشت و مزدیسنان

گات ها، نسک دینی زرتشتیان

هنگامی كه از پیروان ادیان الهی درباره سخنانِ پیامبرشان پرسش می شود هر یك كتاب ویژه ای را معرفی می كنند كه دربرگیرنده وحی و الهام خداوندی به آن پیامبر است. به همین روی مسلمانان قرآن، یهودیان و مسیحیان به ترتیب تورات و انجیل را نام می برند.
پیش تر از آن، آیین یكتاپرستی در ایران باستان شكل گرفته و زرتشت، پیام آوری است كه در گویش آن زمان، گفتارش را به اوستایی بیان كرده است. بدین سبب هر جا سخن از نسک(:كتاب) دینی زرتشتیان باشد، در پاسخ از اوستا یاد می شود. این پاسخ از یك سو درست است. زیرا این نسک به زبان اوستایی است ولی هنگامی كه همه بخش های اوستا بررسی شود با نگرش به جستار(:موضوع) هر بخش از اوستا و چگونگی نگارش هر سرود ونیایش از گنجینه اوستا، درمی یابیم كه همه بخش های اوستا گفته های اشوزرتشت نیست. تنها سروده هایی از اوستا، به نام  «گات ها» كه در بخشی از یسنا جای گرفته است ، گفتار وبینش پیام آور ایران است که این بخش پیام اشوزرتشت است.

باید باور داشته باشیم كه تاریخِ تمدن، در سرزمین ایران بسیار فراتر از برخی كشورهای نوپای پس از آن بوده است. همچنین بپذیریم كه ایرانیان، پیش از دوره یكتاپرستی در این سرزمین، درباورهای استوره  ای خود بسیاری از آداب و رسوم ، پندار و گفته ها داشته اند و درباره آخرین نتیجه هایی كه در پی هر رویداد زاستاری (:طبیعی) می گرفتند. باور، دستور وآیینی تازه را در هازمان (:اجتماع) خود گسترش می دادند. از آنجا كه زبان گفت و گوی مردم در روزگاران باستانی ایران، زبان اوستایی بوده، همه این سرودها، نیایش ها و استورها، اوستا نام گرفته اند.
 اوستا، نسکی گسترده وارزشمند است كه سرودن بخشی از آن به سده هایی پیش از اشوزرتشت وپیش از آغازیكتاپرستی درایران باستان برمی گردد.
 درگنجینه اوستا، سرودها و گفته هایی آمده كه درباره باورهای دینی، تاریخی، گاه شماری، بهداشتی، دادگری و دانش های دیگر آن دوران است. به همین روی گنجینه اوستا كه در گاهداد(:تاریخ) وادبیات از آن یاد شده از پنج بخش تشكیل شده است. یسنا، یشت ها، ویسپرد، وندیداد و خرده اوستا.

خرده اوستا از همه بخش ها جوان تر است، گزیده بخش هایی از یشت های كهن با سرودهای جدید است. نمازهایی روزانه و سرودهایی درباره برگزاری تراداد(:سنت) آیینی و مراسم درگذشتگان در آن گنجانده شده است.

وندیداد كه بخش دیگر است، به گویش اوستا" وی دَئِو داتَه" به چم (:معنی) قانون ضد دیو است. دیو در باور مرتو(:مردم) پیش از دوره یكتا پرستی، خدایان پنداری ویران كننده بودند كه می بایست برای آنان قربانی و فدیه انجام شود تا از خشمِ آنان كاسته شود. در این نسک و به گویش اوستایی سفارش هایی درباره پاكیزگی و دستورها (:احكام) پرهیز از مُردار به شیوه زمان باستانی ایران بیان شده  كه بیگمان دردانش ِ آن روزگار ارزشمند بوده و بیانگر نگرش هوشمندانه ایرانیان باستان به یافته های پزشكی، بهداشت و هنجارهای هازمانی بوده است.

ویسپَرَد، یكی از بخش های اوستا است كه وابسته به نمازها و نیایش های آیین گاهنبار است. این جشن، شش نوبت در سال برگزار می شود. در آغاز به مناسبت های گوناگون پیشه كشاورزی پدیدار شده و اكنون با برپایی نیایش های همگانی به داد ودهش و پذیرایی پرداخته می شود.

یَشت ها، سرودها و گفته های بسیار كهن اوستاست و درحماسه هایی به ریخت ِ(:شکل) نثر در ستایش ایزدان است كه از مهمترین آنها؛ اورمَزد یشت، وَرَهرام یشت، اَردیبهشت یشت، مِهر یشت، هوم یشت و سروش یشت است كه بخش دیگری از اوستا را تشكیل می دهد.

یسنا، نیایش هایی درستایش پروردگار وآفریده های نیك اوست. سرودهای یسنا، ٧٢ بخش دارد كه هر یك را "یسن" یا "هات" می گویند. یسنا مهمترین بخش گنجینه اوستا نام گرفته، زیرا سخنان وپیام اشو زرتشت نیز در میان این اوستا جای دارد.

گات ها درمجموع ١٧ هات از یسنا را تشكیل می دهد كه خود نیز شامل پنج بخش به نام های اَهنود، اُشتَوُد، سپنته مد، وهوخشتر، وَهیشتوایش است.
.
سرودهای گات ها ، اندیشه برانگیز و آموزنده است. این پیام، دانشِ آموزش اخلاق نیك و ارزش های نیکِ مرتوگانی(:انسانی) است. زرتشت در گات ها از روش درست زیستن و رستگار شدن سخن می گوید.
پیام گات ها برای پیشرفت كار جهان است. در این بینش سستی، تنبلی و بیكاری روا نیست. نوسازی و تازه گردانیدن جهان هستی خویشکاری(:وظیفه) مرتوگان است.
گات ها، كسانی را كه با دانش و بینش خود در كار، جهان را به پیش می برند و تازه می گردانند،  «سوشیانت» می گویند.
در پیام اشوزرتشت زن و مرد جایگاهی برابر و یكسان دارند. او باور دارد كه هر دو از فروزه منش نیك برخوردارند، پس باید ازخرد رسا بهره مند شوند وبه سوی دانایی گام بردارند.

🔥🔥🔥🔥🔥🔥
نقل از درگاه (:کانال) زرتشت و مزدیسنان

جشن سپندارمزگان

#مردم ایران در تاریخ خود، کارنامه درخشانی را در زمینه ارج نهادن به جایگاه بلند زن از خود بر جای نهاده و امروز زنان ایرانی از اینروی بر خود م...