۱۳۹۹ فروردین ۴, دوشنبه

بنیان های فرزانی (فلسفی) دین بهی / مَزدَیَسنی

موبد کامران جمشیدی
پیشدرآمد:
     ١- آرمان و هدف این نوشتار رسیدن به، و نشان دادنِ بُن و ریشۀ یک جهانی بینی/دیدگاه/دین/آیین است که در درازای زمان نام های گوناگونی به خود گرفته است؛ از دین بهی گرفته تا زرتشتی، مزدیسنی، پاک دینی ... و براستی که همۀ این نام ها مناسب و درخور این جهان بینی می باشند و هرکدام بگونه ای آن را بازمی نمایند و ما بهتر است برگزینیم که با فهمیدن درست و همه سویۀ این جهان بینی به همۀ این نامها ارج بگذاریم و هر کدام را که می شنویم یک دید و دین و آیین یکسان به اندیشه مان برسد.
     ٢- آنچه که اشو زرتشت در گاتاهای خویش به ما نشان می دهد، به سادگی، چگونگی نیک یا بد زندگی کردن است. او در سروده های پاک و اندیشه برانگیز (مانتراهای) خویش سخنانی می گوید که انسانِ اندیشمند و کنجکاو را می تواند به اندیشه وادارد و به راه اندازد! راهی که سر به همه جا می کشد، گذشته ها، اندیشه ها، زندگی ها، و در آنها می کَنَد، می کاوَد، می بُرَد، می دوزد، و از میان همۀ آنها نگاره ای (تصویری) برای خویش می سازد و برای شناخت زندگی و خویشتن خویش راه می جوید. البته ای کاش همه چنین بودند که می دانیم شوربختانه هستند سیستم های باوری که انسان را از همان زمان زایشش در گیتی برده و بندۀ خویش می خواهند و نگاه می دارند و آزادی سرشتی او را از او دریغ می دارند.
     ٣- اشو زرتشت به زبانِ زمان خویش واژه ها و مفهوم هایی به کار می برد که برای دریافت چیم/مانا/درونمایۀ آنها چاره ای نیست جز ژرف نگری، چه در خود گاتاها و چه در فرهنگ های پیش و پس آنها در همان پهنۀ فرهنگی، که درِ دنیای بزرگتری از اندیشه ها به روی انسان گشوده می شود. اما باید گفت که تنها راهِ دریافت راستین آنها و به زبانی دیگر شناخت زندگی و هستی، ژرف نگری در بن خویش و شناختن آن است که کلید گشودن درهای بسته است و بند پیوند همه چیز دیگر.
     ٤- برای این نگارنده، ارجمندترین آرمان، پیداکردن همانندی ها، همسانی ها و ریشه های مشترک در این فرهنگ/ جهان بینی است تا پلی و پیوندی بزنم میان گذشته و امروز و آینده، آنهم از راه بازگشت به بن و ریشه (و نه بازگشت به پس در زمان و تاریخ)
     ٥- نگاه به یک جهان بینی/دکترین/فلسفه می تواند از دو زاویه/دیدگاه باشد، بسته به آنکه نگرنده در کجا ایستاده است! یکی می خواهد همه چیز را از بالا ببیند و برای زندگی مانا و مفهومی "خدایی" و از پیش اندیشه شده و بر پایۀ نقشه ای بزرگ بداند! و دیگری آن را از روی "زمین" و آنچه "واقعی" است و به زندگی روزمره و شادی ها و غم هایش پیوند دارد می بیند و بررسی می کند.
     و من می گویم که مزدیسنا هر دوی اینها را دارد که با هم نیز در پیوندند و هم سرشتند و هر کس می تواند جایگاه و آرمان و ایده آل خود را در آن بیابد. مهم آن است که راه زندگی زمینی را هر دو یکسان می بینند، چه هدف زمینی باشد، چه آسمانی!

اکنون بیاییم و نخست آن دورنمای بزرگتر و فلسفۀ آفرینشی آن را از دیدگاه دینی/استوره ای به پیش آوریم و نگاهی بیندازیم. شاید که بتوان آن را چنین دید:

١- دو مینوی هستی و نیستی و نیکی و بدی، در اندیشۀ یک خداوند یگانه با هم همزادند.
٢- گوهرِ "شدن" یا آفرینش در "هستی" وجود دارد. هستی یا "اهورا" بنا به سرشت خویش هست شونده و هست کننده است، همانا گرایش به آفرینش دارد و "ناگزیر" به آفرینش است تا نیست کنندگی درونی خویش را از میان بردارد و هستی را جاودانه کند.
٣- هستی، تنها با به کنش کشاندن خویش و سپس رسایی (=خرداد) خود و نابود کردن کاستی و نیروهای ویرانگر درونی خویش است که می تواند به جاودانگی (امرداد) دست یابد.
٤- پس انگیزۀ آفرینش همانا وجود نیستی، کارکرد آفرینش همانا پیکار با نیستی و هدف و فرجام آفرینش از میان بردن نیستی و جاودانه کردن هستی است.
٥- بدین ترتیب، خداوند در جایگاه نیروی هست کننده، با آنکه گراینده به هستی، و نیز آگاه به پیروزی فرجامین خویش بر نیستی و راههای این پیروزی است، با این هال "همه توانا" (قادر مطلق) نیست بلکه نیروی او در گوهرش وجود دارد (بالقوه هست) که باید به به روندِ کنش درآید (بالفعل گردد).
٦- خداوند برای به کردار درآوردن این گوهر، نخست همه "چیزها" را "می اندیشد"، همانا مینوی چیزها را در جهانی "مینوی" می آفریند، سپس آنها را با آفرینش در گیتی کنشمند می سازد، زیرا هستی در هالِ میان تهی (خلاء) و ناآفرینشی خود نمی تواند جاودانه شود و این کار تنها با مادی شدن آن و گام به گام شدنی است.
٧- بنابراین، گیتی و هر چه در آن است ابزار خداوندند برای به کردار کشاندن خواست و خرد او، همانا هستی را به رسایی رساندن و جاودانه کردن.
٨- اما مهمترین یاور خداوند در این ره سپنتایی، انسان آزادکامی است که می تواند به شوند آگاهی اش، همچون پرتو برین خداوند و نماد و نمایندۀ او در روی زمین، آزادانه میان هستی و نیستی و نیکی و بدی "گزینش" کند.
٩- پس بنیاد و انگیزۀ نیکوکاری و یا پرهیزگاری انسان، نه برای "بیان بندگی" به خداوند و خوشایند او، بلکه به ناگزیر برای یاوری به او در پیکار با اهریمن و پیروزی بر آن است.
١٠- اما این یاوری دوسویه است. خداوند برای راهنمایی انسان در همۀ زمینه ها، نمونه هایی برتر یا "مینوهایی" آفریده است که آدمی آنها را "الگو"ی رفتار و زندگی خویش می سازد تا خود و جهان را نیکبخت و پیروز گرداند. مهمترین این مینوها "امشاسپندان" هستند.
١١- پس نیروی گوهری خداوند، تنها به یاری و با نیکوکاری انسان است که می تواند کنشمند گردد. بدین گونه ابزار بنیادی کنشمند کردن خواست و نیروی خداوند در گیتی، همانا انسان است.
١٢- بنابراین، از آنجا که هم گیتی و هر چه در آن است و هم زندگانی انسان در گیتی، همگی با آرمان پیکار با اهریمن و نیستی و جاودانه کردن خود و هستی آفریده شده اند، نه تنها این جهان و زندگانی این جهانی بد و زشت نیست، بلکه تنها از راه نیک زیستن در این جهان و به رسایی رساندن آن است که می توان ناهمسانی یا همیستاری (تضاد) میان گیتی و مینو، یا این جهان و آن جهان را از میان برداشت، به آنها یگانگی بخشید و به سخن ساده تر، بهشت را در گیتی ساخت.
١٣- اما نمود هستی یافته و پیکرمند نیکی و نیکوکاری در گیتی چیست؟ چیم نیکی از یک سو "راستی" و از سوی دیگر "آبادگری" است. راستی، همانا در زندگی هازمانی (اجتماعی) و سیاسی و تکی خویش، سامان آفرینش (اشا) را مانند الگویی پیش چشم داشتن و مانند آن رفتار کردن است. پس برای نمونه، خویشکاری (وظیفه) نشناسی در زندگی هازمانی، همان اندازه کرداری "دروغ" به شمار می آید که "دروغگویی" در رفتار اخلاقی و فردی. و یا کار نکردن و یاوری نکردن به "آبادانی" و پیشرفت جهان، چون مخالف سامان هستی و هنجار گیتی است، همان اندازه از راستی به دور است که ویران کردن جهان و یاوری به اهریمن.
١٤- پس پیکار با بدی ناگزیر به آرش "جنگ" نیست و مفهوم "جنگ" تنها در پدافند از خویش در برابر یورش های اهریمنی خویی مانا می یابد. مهمترین میدان پیکار با اهندیشه های اهریمنی، پهنۀ زندگی و آباد کردن و پیش بردن و رسایی بخشیدن به هستی و گیتی است.  

اکنون اگر حتا نخواهیم چنین نگاهی به زندگی داشته باشیم، باز ناگزیر از دیدن، حس کردن و تجربه کرده نیروهای "هستی" و "نیستی" هستیم و اینکه ما می خواهیم که "هست" باشیم و "نیست" نباشیم. کاری هم نداریم که این بخشی از طرحی بزرگتر هست یا نه. خرداد و امرداد هم برایمان رسیدن و رساندنِ هستی در شکل کلی آن به رسایی یا تکامل و جاودانه کردن زندگی و شکست نیستی و مرگ در اندازه های کیهانی آن نباشد بلکه می خواهیم در همین زندگی که آن را تجربه می کنیم شاد باشیم، خشنود باشیم، آرامش داشته باشیم و خرداد امرداد برایمان شادزیستی و خوشزیستی دیرپا و همیشگی باشد!
اما، جالب این است که هر کدام از این دیدگاه ها را که داشته باشیم به هر روی نیروهایی که ما را در بر گرفته اند و هستی و نیستی مان را می سازند یکی هستند. چاره ای نداریم جز اینکه آن ها را بشناسیم تا با هماهنگ کردن خویش با آنها و بهره گیری از نیروهای سازندۀ زندگی تا آنجا که می توانیم آن را، زندگی را، نیک و شاد و شایسته گردانیم. همین قانون مندی نیز به ما می آموزد که بهترین راه و تنها راه آن است که همۀ هستی، یا دست کم آن هستی که ما را دربر گرفته، از درخت و آب و گیاه گرفته تا جانوران و همۀ مردمان گیتی، بتوانن نیک و شاد و شایسته زندگی کنند تا هستی رسا و بهترین/ بِهِست/ بِهِشت گردد! ایدون باد!
نیکو! اکنون از پیشدرآمد به در آییم و به "درآمد" برسیم. این شما و این بنیان های فرزانی/فلسفی دین بهی/مزدیسنا، آنگونه که این بیننده می بیند.



فرزان مزدیسنی، بنیانِ پیدایش جهان و هستی ها را بر چهار پایه/ فروزه می داند:
 1- مهر/ پیوند = یگانگی/ یکتایی
2- جنبش/ دگرگونی = دوگانگی
3- هنجار / سامان / قانونمندی 
4- خرد / دانش/ منش نیک
                               


[1] یَسنی از یَسنا می آید به چیم ستودن، بزرگداشتن، جشن گرفتن. مزدا در چیم نیروی اندیشه، خرد و دانش است. بنابراین مزدیسنا در چیم ستایش، بزرگداشت و جشن خرد و دانش و نیروی اندیشه است.
[2] یَسنی از یَسنا می آید به چیم ستودن، بزرگداشتن، جشن گرفتن. مزدا در چیم نیروی اندیشه، خرد و دانش است. بنابراین مزدیسنا در چیم ستایش، بزرگداشت و جشن خرد و دانش و نیروی اندیشه است. 
-----------------------------------------------------------------------------
یگانگی
خدای ایرانی، مزدا
یگانگی، نخستین و بنیادی ترین قانون مندی، هنجار و حقیقت هستی است. آن، هستۀ هستی است. تنها یک جهان وجود دارد که در آن همۀ نمودهای گوناگون هستی با هم در پیوندی تاروپودی بوده و یگانه هستند.
خدای ایرانی نماد این یگانگی/ هماهنگی جهانی از راه مهر می باشد

مهر، همان درهم آمیختن و پیوسته بودن است[1]. پس خدا، روند مهر ورزیدن و یا آمیختن و پیوستن در هر چیزی در این گیتی و همچنین در درون انسان است.
خدا، بُن و گوهر انسان (و هر هستی داری)[2] است یا به زبانی دیگر گوهر و "دانۀ" خدا[3] درون انسان است. انسان این توانایی را دارد تا با "به خود آمدن"، خدا را در درون خود دریافته، با پروراندن دانۀ آن در خود، با همکاری و هماهنگی/هم اندازگی همۀ نیروهای درونی (و برونی)، آن را و زندگی را در درون خود گسترش دهد و ببالاند.
می توان گفت که هم انسان خدا را درون خود می پرورد و هم خدا زایاننده و پرورانندۀ[4] گوهر انسان است. اینچنین هر دو هم گوهرند، همکارند.
آن بینش/چشم درون/ دریافت انسان از چنین فرآیندی را این فرهنگ "دین" نامیده است که خود از ریشۀ دیدن و شناختن است.

مزدا، بن و بنیان هم آهنگی گوهری یا سرشتی (خرد) در انسان است و چیزی فراسوی او نمی باشد بلکه درونِ اوست. گوهر مزدا آهنگ/ سرود ناب است که میان همۀ جانهاست. انسان آنگاه خدا را می شناسد که هم آهنگی در همۀ نیروهای درونیش بیابد.
از اینروست که اشو زرتشت «سرای سرود» یا «گَرو دِمانا» را برای انسانهای نیک پایان راه می داند، زیرا این خود آغاز نیز می باشد.

اهورا Ahurâ : هستی دار، بنِ هستی
مزدا Mazdâ : خرد- بینش

هنجار و قانونمندی کیهان و هستی
اَشَه (اَرته) Asha-Arta= راستی= خدا= نیکی

اَشَه[5]، مفهوم بسیار گسترده ای دارد و چون گسترده است به شیوه های گوناگون بازنمایی می شود. اشه هنجار هستی و بن کیهان است. اشه در مزدا/خداست و با او یکی است! قانونی است که در سراسر آفرينش بر همه هستي‌ها فرمان مي‌راند. آن، سراسر نیرو، شکل، جابجایی و دگرگونی است بی نیاز از بینندۀ آگاه و فارغ از آغاز و انجام.
اشه در پَرهام[6]، قانومندی و روند خود را دارد و راه خود را می رود. بر انسان خردمند بایسته است تا با شناخت هر چه بیشتر و بهتر این قانومندی خود را با آن هماهنگ کند تا نه تنها زندگی اش نابود نشود بلکه به بهسازی زیست بوم خود آنچنان بیفزاید تا بهترین یا بهشت را در زمینِ زندگی خویش برپا سازد.
هنگامی که سخن از اشه در اندیشه و روان و رفتار انسان در میان است ، آنگاه مفهوم اشه وَهیشتَ asha vahishta یا بهترین اشه نمایان می شود چرا که برای خردِ چیننده و برگزیننده همواره پای سنجش به میان می آید. انسان خردمند باید در میان راه های گوناگونی که در پیش پای او سبز می شوند بهترین ها را برگزیند و بهترین ها آنهایی هستند که زندگی همگان را بهترین یا همان بهشت سازد.  
از این دیدگاه می توان اشه یا راستی را بیانِ هستی داشتنِ بن و گوهر مزدا در وجود هر انسانی دانست، حتا اگر از آن ناآگاه باشد. آنچه همه است (کل) همیشه در هر یگانی (جزء) هستی دارد، چون هسته هست! بازگشت به ریشه و بن، همانا دیدن و دریافتن این هستی در هستۀ خود است.
نیکی آن است که از منش نیک برخیزد و خودبخود با راستی و بهترین راستی هماهنگ باشد. نیکی آن است که آفریننده، نگاهدارنده، پاسدارنده و گسترندۀ زندگیِ بِه باشد.
این تنها زمانی شدنی است که همۀ نیروهای باشنده در هستی و همچنین نیروهای درونی انسان و همبودگاه او در هماهنگی، هارمونی و هم ترازی به سر برند و در اندازه های درست خود باشند.
به اندازه بودن / پیمانه نگاه داشتن پیش نیاز و خودِ نیکی است.
بازنمایی دیگری که از راستی می توان به دست داد آن است که:
راستی، هماهنگی انسان در اندیشه و گفتار و کردار است یعنی آنچه در اندیشه است به گفتار و کردار درآید و خود را نمایان سازد. این همان واقعیت است. این روراستی (صداقت) است.

راستی هنگامی حقیقت است که پیدایش آزادانۀ گوهرِ خود انسان باشد
اگر مردم اين دانش را بيابند و با منش نيك زندگيشان را با آن هماهنگ كنند، به بهترين زندگي دست مي‌يابند

دوگانگی در درون یگانگی
گوهر جنبش و دگرگونی Spentâ Manyu- دو نیروی همزاد

در درون هر ذرۀ بنیادینی در گیتی (بن کیهان)  دو مینو[7] وجود دارند که هم با یکدیگر جفت و همزادند و هم، با یکدیگر کش و واکش، یا کشش و رانش دارند. از این کش و واکش است که از درون آن مینو پیدایشی نو سربرمی آورد که آن نیز دارای آن دو مینو می باشد.
در منش و اندیشۀ مردم نیز این دو مینو و نیروی همزمان و توامان وجود دارند که به گفتۀ زرتشت، همزادند.از این دو یکی سپنتامینو Spenta Manyu نامیده شده است و دیگری انگره مینو Angra Manyu . کار انگره مینو آن است که با کنجکاوی و جوش و خروش خود، آن اندازه به سپنتامینو انگیزه بدهد تا آن را (انسان را) پیشرفت دهد و به بینش برساند. اما هنگامی که انگره مینو از اندازۀ خود بیرون رود و جوش و خروشش بی اندازه گردد، پیش راه بینش و بینایی را گرفته و تاریکی می افزاید، تاریکیِ آزار رسان و زیان بار. آنگاه است که بدی یا "دروغ" به بار می آید.  آنگاه است که باید آن را به اندازه آورده و سر جای خود نشاند!

بدی / دروغ
دروغ چیست؟ در زبان اوستایی، ریشۀ این واژه "دَر" در چیم دریدن، بریدن و پاره کردن است. 
از این دیدگاه پیش درآمد دروغ بی اندازگی است و هر آنچه هست که:
  • نیروهای درون و برون را از هم ببرد و جدا کند
  • با اشه هماهنگی و همخوانی نداشته باشد
  • ناهماهنگ با هنجار باشد، ناهنجار باشد.
  • به گوهر انسان آسیب برساند.
  • مایه و نگاهدارندۀ آزار جان، ترس و کینه است .
  • پوسیدگی و تباهی بیاورد.
  • بدی را نیکی، کینه را مهر، زشتی را زیبایی و بیخردی را خرد جلوه دهد، فریب دهد، ریا کند.
  • ...
و سرانجام هر آنچه:
انسان را از خویشتن خویش، از پیرامون خویش، از پرهام، از گیتی، از مردم گیتی و سرانجام از زندگی می برد و جدا می کند.

خرد
وُهومَن vohumanیا بهمن- بهمنشی
خرد، نیروی شناسایی و گزینش است که خود، بینشی است برآمده از هماهنگی همۀ نیروها. خرد بر دو گونه بخش بندی می شود:
  • آسنَ خرد= ندا، آوا و سرودِ درون= سروش= نشان پیدایش مستقیم حقیقت از هر کسی
  • گوش سرود خرد= نوا و سرودی که از آسن خرد برمی خیزد می شنود، می پذیرد و از آن به حقیقت باردار می شود= سرچشمۀ             قانون و اخلاق= رشن
وهومن آن مینو یا گوهری است که اندیشه نیک و نیرومند از آن برمی خیزد. آن، نیرویی است که پایه و مایۀ هماهنگی ایجاد کردن میان دو مینوی همزاد یا دو گونه خرد است که پیدایش نو از میان آنهاست.
 این بهمن است که مایۀ خرد سازی و بینش دهی است،
خرد و بینش شاد و جشن ساز، مایه ای که در میان است اما خود دیده نمی شود، مایه و میان پیوند دهنده و هماهنگ کننده. بِه و بِهی، حالت آفرینندگی دو مینوست. زرتشت خود می گوید که هنگامی به بینش می رسد که روشنایی وهومن او را فرا می گیرد.

شالودۀ اخلاقی زرتشتی، بهمنشی است. از این هم آهنگیِ نواییِ درونیِ گوهر خود انسان است که اندیشه، گفتار و کردار نیک بخودی خود پدیدار می شوند. آنچه اصل است پیدایش و پرورش این هم آهنگی گوهری انسانی است نه توجه داشتن یا گردآوری تک تک اندیشه ها یا گفته ها و کرده ها که با سنجۀ[8] بیرونی نیکند و اینها دو چیز گوناگونند. با روی کردن به دومی شریعت ایجاد می شود و با روی کردن به بهمنشی است که می توان به آزادی از هر گونۀ آن مانند آزادی سیاسی و دینی و ... دست یافت.
بهمنشی به آن منشی گفته می شود که از آن بهی و نیکی برمی خیزد.

وجدان آگاه = دین = خرد
واژۀ دین، دگردیس شدۀ واژۀ اوستایی "دَئِنا"ی daenâ است که برپایۀ فرهنگ بنیادین ایرانی و نیک دینی/ راست دینی/بهدینی/مزدیسنی دارای چنین درونمایه هایی میباشد:
چشم درونی و بینشِ راستی (حقیقت)جوی و درستی (واقعیت) گرا[9] برای دیدن و بازشناختن راستی از ناراستی یا شایست از ناشایست، که از آن بگونۀ "وجدان آگاه" نیز یاد می کنند که براستی همان "خِرَد" است که باید راهنمای انسان باشد.

به زبانی دیگر دین " آگاهی از سرشت بنیادین انسان است از نیروی زایندگی یا آفرینندگی در ژرفای او و همچنین نگاهداری و پرورش و بالش آن از راه هماهنگی/هم اندازگی نیروهای درونی (و برونی)".

این آگاهی یا دین انسان در درازای زمان و زندگی و در گذر از آزمون های آن شکل ( و رنگ و بو و مزه و ...!) به خود می گیرد.  دین هر کس برای خود اوست که می تواند دارندۀ خود را زیبا، نیک، بزرگ و نیرومند گرداند[10] و یا وارون آن!
بدینسان آن دینی بهتر است که مردم را در رفتارشان با یکدیگر و در برابر همۀ گیتی زیباتر، دوست داشتنی تر، پسندیده تر و بلندپایه تر گرداند.

بی گمان هر کس در این جهان هنجارمندِ اشایی، آنجا که رفتار کنشی- واکنشی یکی از بنمایه های این هنجار به شمار می آید، پیامدِ چگونه بودن و کنش های خود را از جهان پیرامون دریافت می کند. پس هر چه زیباتر و بهتر باشیم، جهان نیز زیباتر و بهتر خواهد شد. این است گزینش درست و نیک، و این است شناخت مسئولیت یا خویشکاری.

نتیجه گیری از بخش نخست
خدا = خرد = دین

١- دین خودِ خداست و با خدا اینهمانی دارد. میان دین و خدا میانجی نیست. دین را خدا به انسان نمی دهد بلکه خدا در انسان، مستقیم، همان دین می شود.
٢- انسان در خود گوهری نهفته و بزرگ و زیبا دارد که دوست داشتنی است اما نمی داند که چیست! انسان خدا و دینش را در خودش دارد اما برایش پیدا نیست!
٣- دین یا گوهر ناشناختۀ انسان برای بزرگی اش، نیکی اش، زیبایی اش، خوشبویی اش و نیرومندی اش دوست داشتنی است. انسان با خدا و دین تنها پیوند مهری دارد.
٤- خدا می تواند در انسان زیباتر، دوست داشتنی تر، پسندیده تر و بلندپایه تر شود.

چهار بنیان هستی
١- مهر/ پیوند = یگانگی/ یکتایی
٢- جنبش/ دگرگونی = دوگانگی
٣- هنجار / سامان / قانونمندی        
٤- خرد / دانش/ منش نیک

قانون، مهر، جنبش و خرد را نمی توان از هم جدا کرد.
این بنیان ها و قانومندی در همۀ رده ها و نماهای هستی و زندگی، جریان دارند. در جهان مادی و آخشیج ها[11] هر آفرینشی / پیدایشی از این قانونمندی پیروی می کند. در جهان انسانی نیز، چه در بخش مینوی و چه مادی و همچنین در زندگی گروهی / هازمانی نیز روا می باشد.

برای نمونه در زندگی هازمانی انسان هر قانون و دادی که درونمایه اش مهر نباشد و شهریاری که استوار بر خرد نباشد، و هنجاری را که در آن جنبش نباشد به سازندگی و آبادانی نمی انجامند.
در بخش مینوی/ درونی انسان، این نیروها بگونۀ توانمندی هایی یاد می شوند که هماهنگی و همکاری میان آنها می تواند شوۀ نگاهداری و گسترش و رویش و بالش زندگی و پیشرفت او گردد.

چهار نیروهای درونی/ نهادی
در اینجا گفتگو از آن نیروها/ توانمندی ها/ ابزارهایی است که درون نهاد انسان وجود دارند که با یاری آنها خود، پیرامون و جهان را می شناسد و نسبت به آنها واکنش نشان می دهد. 
این نیروها چنین نامیده می شوند: تن / جان- روان- دین (آیین، آیینه)- فروهر. فرهنگ کهن ایرانی/ مزدیسنی از این نیروها بگونۀ گوش- رام- ماه- وهمن نام می برد.
به زبان امروزی اینها هستند: حس های شش گانه (پنج حس+تصویرهای ذهنی) + خرد که در هم پرسی بینش می آفرینند.  اگر بخواهیم به شیوۀ مزدیسنی این نیروها را نام ببریم چنین می توانند باشند:
وهمن= من = فروهر = آسنَ خرد = خرد سروشی
ماه = دئنا = آیینه = آدینه = دین = بینش در تاریکی
گوش = گئوش= جان = باد
رام = بوی = روان = شناخت در جستجو و بینش: می بیند، می شنود، می گوید، می داند = گوش سرود خرد

بینش و دریافت از هم آهنگی و هم پرسی همۀ اندام ها و نیروهای حسی و دریافتی و با میانجیگری اصل ناپیدا و میان (وهمن)

شاید این پرسش پیش بیاید که نقش "احساس" در این میان چیست؟ پاسخ این است که احساس چیزی نیست جز واکنشی نیروگونه در برابر «برخورد/مرز مشترک نیروی آگاهی با تَن/بدن/ماده» . این نیرو، که خود بگونه ای آگاهی دهنده یا بهتر است بگوییم تقویت کنندۀ آگاهی است، اگر در اندازۀ درست باشد می تواند انگیزه دهنده و سازنده باشد وگرنه زیان بار است، بویژه احساس هایی مانند خشم و اندوه. 

[1] مهر، دگرگون شدۀ واژۀ "میترا" mithra به "میهرا"  mihraمی باشد. واژۀ میترا نیز از ریشۀ "میت" mith آمده که آن به چیم پیوند و به هم رسیدن (دیدار) می باشد. گونه های دیگر این ریشه برای نمونه آمده است: Mith- mix-mikh
که این واپسین دیسۀ (شکل) آن یعنی "میخ" به "آمیختن" دگردیسی یافته است.
[2] در فرهنگ ایرانی مزدیسنی به همۀ هستی داران "دام" نیز گفته می شود که دربردارندۀ انسان نیز هست.
[3] در این فرهنگ به آن "فروهر" fravahar نیز گویند.
[4]  به آن "دایه" نیز گویند.
[5] اَشَه Asha
[6]  پرهام = طبیعت مادی
[7]  گوهر، ذات، دانه، تخمه، بنمایه، اسانس، نیروی جنبنده و خودافزا و گسترنده
[8]  سنجه = معیار
[9] حقیقت یا راستی یک امر ذهنی یا پدیده ای ورای پرهام (ماورای طبیعت) نیست. حقیقت، درک روشن انسانی از هنجارها یا قانون های زندگانیِ کیهانی و چگونگی پیوندِ پدیده ها می باشد. واقعیت یا درستی، به مفهوم دیدنِ درسته و همه سویۀ چیزها و پدیده ها، براستی همان حقیقت است و این دو را نمی توان از هم جدا کرد. این "دو" در "یک" یگانگی به هم پیوسته اند بگونه ای که بکار بردن واژۀ "دو" خود از برای نارساییِ برداشت ما انسان ها از یگانگی است.
[10]  همۀ این فروزه ها یا ویژگی ها درونی می باشد که البته در بیرون نیز خود را نشان می دهد.
[11] آخشیج ها همانا گوهرها یا عنصرهای بنیادین سازندۀ هستی هستند که آنها نیز در یک دسته بندی کل چهار هستند: آتش، آب، هوا، زمین

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------

بخش دوم
پیامدهای روند راست و درست

٥- آرامش افزاینده = سپنتا آرمیتی Spenta Armaiti – اسپند/ اسفند/ سپندارمز
٦- آبادی و سازندگی = خشترا Xshathrâ    - شهریور
٧- پیشرفت همیشگی = شادزیستی دیرپا = هَئوروَتات اَمِرِتات  Haurvatât-Ameretât – خورداد امرداد

                             

آرمان زندگی
آرمان زندگی، پیدایش گوهر خود در گیتی است، که همانا پیدایش خداست. این پیدایش، که در هماهنگی با خویشتنِ خویش و گیتی است، با شادی درونی و آرامش افزاینده یا سپنتا آرمیتی همراه است که به خوشزیستی همیشگی و دیرپا  می انجامد. چنین کَسانی هم خود، هم دیگران و هم گیتی را آباد و خشنود می گردانند و شهریاران می شوند.

بنیاد خوشبختی جهانی برپایۀ گاتاها در هات 43 بند 1 فشرده شده است:
«خوشزیستی ازآنِ کسی است که خواهان خوشزیستی دیگران باشد.»

«خداوند جهانِ شادی بخش را آفرید و در پرتو منش پاک و مهرِ (عشق) جهان آفرینِ خود
در آن آسایش و آرامش پدید آورد و شادی را برای مردم آفرید.»

از این رو پیروان زرتشت شاد بودن و خوش زیستن را برگزیده اند. در این دین جشن و سرور، هماهنگی یافتن با بنیان آفرینش است که خود بهترین نیایش است. این شیوۀ زیستن و نگرش به جهان به مردم نیروی تن و روان می دهد و آنان را به کار و کوشش سازنده برای رسیدن خود و رساندن جهان به خوشزیستی دیرپا انگیزه می دهد.

آنان می دانند که خوشی در روندِ کردار است، نه در پایان. با ایجاد خوشی انسان آزاد می شود.
خوشی برابر با آزادی است. انسان در آزادی خوش است و با خوش بودن آزاد است.

بهشت و دوزخ ؟
اهورامزدا راه درست زیستن را به کسی که از خردش بهره می گیرد نشان می دهد. آنها که کژاندیشی برمی گزینند، بدگفتاری و زشت کرداری به وجود می آورند، بر خلاف اشه گام بر میدارند و برپایۀ فرایند کنش و واکنش پیامد رفتار خود را دریافت خواهند کرد.
از این دیدگاه هرگز پروردگار جایگاهی به نام دوزخ برای شکنجۀ انسان پدید نیاورده است بلکه این خود انسان است که می تواند با خرد مهرورزش، بهشت را در گیتی پدید آورد.
انسان با بهی کردن، بهشت می سازد یعنی بهشت اوج بهی است، خوشی در نیکی کردن، گفتن و اندیشیدن است. آنجاست که شادی و آرامش روان است.
وارون آن، دوزخ یا بدترین جای هستی، رنج درونی (عذاب وجدان)، پی آمد کژاندیشی است که به تن و روان هر دو آزار می رساند.

تازه کردن، پویایی و جوان شَوی (فرَشوکِرِتی frashu-kereti)
دین بهی، دینی «خود تازه گردان» می باشد. پویایی همیشگی و هماهنگی آن با جهان پیشرونده آن را همیشه-تازه و همواره-نو می سازد. نوگرایی در اندیشه، گفتار و کردار که دربرگیرندۀ ترادادها و آیین ها نیز باشد شایسته است که در دستور کار روز باشد.
در گاتاها, هات 30 بند 9 آمده است:
 « ای مردم بیایید از کسانی شویم که این زندگانی را تازه می‌کنند. ای اندیشمندان, ای خردمندان و ای آورندگان خرسندی از راه راستی و درستی بیایید همگی هم رای و همراه با دانش درونی دارای یک آرمان شویم و آن نوسازی جهان است.»

فروهر  fravaharیا فروشیfravashi  مایه و نماد پیشرفت و نوشوی 
نیروی فراز رویاننده و فراز بالاینده، که من را به مینو میرساند (دانه را به بار و بر می نشاند)
و با بن آفرینندگی جهان و زمان پیوند می دهد.

فروهر نمادِ مایه و بُنِ نوشوندگی در انسان و گیتی و خداست. آن، نمادِ گوهر و سرشت خداست در وجود انسان و یکی از نیروهای چهارگانۀ درون او برای پیشرفت و بالندگی همیشگی او از راه همیشه جوان ماندن و همواره نو شدن.
سه رده بالهای نگارۀ فروهر نشان فراغبالی و آزادی در جنبش همیشگی و پیشروی و فرارَوی است بر بالهای اندیشه، گفتار و کردار نیک. گردی (حلقه) بزرگ در میانِ تن آن نشانِ روندِ گردشی و دوباره زاییِ زندگی است. گردیِ کوچکِ در دست، نمایندۀ گردآمده ای است از همۀ نیروهای درونی انسان برای شناخت زندگانی. سرچشمۀ این دریافت، نیروهای شش گانۀ انسان، همانا پنج نیروی اندریافتی (حسی) و همچنین نیروی اندیشه گری می باشد که به هم پیوند دهندۀ آن پنج تای دیگر است.آن، نشان پیمان و پیوندِ مهرآمیز نیز می باشد.
انسانی که تکمیل کنندۀ این پدیده است و از راه آن دایرۀ کوچک، که از یکسو در دست و چیرگی اوست و از سوی دیگر با بالها در پیوند است، می تواند هم بر بالها و از راه آنها بر سیستم دایره ای که او را در بر گرفته است نشان بگذارد. بدان مفهوم که اندیشه و اندریافت ما از زندگانی و هستی یا به گفته ای دیگر باور ما، که گزینش های ما را در زندگی شکل می دهند، با توان ما در پیشرفت و بال گستردن مان در هستی پیوندی راست دارند.
دست راست رو به پیش و بالا بیان کنندۀ راستی و بینش راست و درست است. هر آنکه راه راست رود پیشرفت می کند و بالا رود.

آزادي انديشه وگزينش
انسان در خود دارای بنیان خرد و خردورزی است، همانا نیروی دریافت راه از چاه و آنچه که برای گیتی و مردم سازنده است و یا زیانبار و آزاررسان. چنین نیرویی خداداده است و هیچکس نیز حق ندارد آن را بپوشاند و یا پیش راه آزادی گزینش را از مردم بگیرد.

دین بهی, دین اختیار است نه دین جبر و زور

هرکس آزاد است با خرد و آزاد اندیشی، راه زندگی و یا دین خود را برگزیند.                
البته در همبودگاه های مردمی و از برای بهزیستی مردم در کنار یکدیگر، سامان و قانونمندی فراهم می آید که هم زاییدۀ خرد گروهی می باشد و هم هموندان و اندام آن همبودگاه از آنها پیروی می کنند.

پاسخگو بودن – خویشکاری [1]
پاسخگو بودن همانا پرسش پذیری است. اهورامزدا خود، پرسش پذیر است یعنی خویشکاری دارد و باید به پرسش ها پاسخ گوید. اگر او چنین است پس همه باید چنین باشند.
انسان نجات دهنده و رهایی بخش خویش است. هر کس پاسخگوی (مسئول) اندیشه، گفتار و کردار خویش است. در بیرون از دنیای ذهنی انسان هیچ نیرو، مینو یا روان بد و اهریمنی وجود ندارد تا او را گمراه کرده و به بدی وادارد. اگر منش و بینش نیک رهنما باشند، انسان خویشکاری خود را درمی یابد و بی چشمداشت و تنها برای درستی کار، برای بهتر ساختن خویش و همبودگاه و گیتی تلاش می کند.
انسان اگر گزینش درست نکند دنیایش همچنان آشفته باقی می ماند و او (و دیگران) از نتایج آن رنج می برند تا زمانی که به هوش آیند و بنیان های اهورایی را دریابند.

مبارزه با دروغ
از آنجا که هر کردار دروغی نخست در اندیشه شکل می گیرد پس برای دوری از دروغ بهترین راه سازنده گرداندن اندیشه است. مبارزه باید نخست با اندیشۀ دروغ باشد. اگر بتوان با مهر، دوستی، آموزش درست، خوشخواهی و یا هر راه سازندۀ دیگر آن اندیشه را دگرگون کرد که چه بهتر وگرنه باید در برابر دروغکار و کینه ورز ایستاد تا آنکه در اندازه آید و از پراکندگی و پارگی به هماهنگی و همزیستی رسد.

تقدیر و سرنوشت یا اختیار
هر کسی سرنوشت خود را با اندیشه, گفتار و کردار خویش می‌سازد. اگر چه رفتار آدمی اختیاری است, اما بازتاب آن جبری است که برابر با هنجار آفرینش (اشه) و قانون کنش و واکنش انجام می‌شود.

ارزشمندی جایگاه انسان و زندگانی
ارجمندی جایگاه انسان تا جاییست که زنان و مردان نیک و پارسا در پیشبرد نیکی و پاکی همکار و همیار اهورامزدا دانسته شده‌اند. در دین بهی جهان جایی سپنتایی (مقدس) و زندگانی ارمغانی اهورایی است. بنابراین شایسته است از جهان و زندگانی به خوبی نگهداری و پاسداری کرده, جهان را آبادتر و چراغ زندگانی را فروزانتر از پیش به آیندگان سپرد. آرمان انسان آبادگردانیدن جهان و شاد کردن جهانیان (هات 28 بند 1) و در اوج آن زایش خدا در خود و پیوستن به اوست.

هوده های مردمی (حقوق بشر)
مردم از هر رنگ، نژاد، جنسیت، مليت و ديني كه باشند از یک سرشت اهورایی هستند و برتري هر كسي در نيك‌تر بودن انديشه، گفتار و كردار اوست. در نامه‌هاي ديني بارها خرسندي، شادماني و رستگاري مردم در سراسر جهان آرزو شده است. كورش بزرگ با پيروي از آموزش‌هاي اخلاقي و انساني اشو زرتشت نخستین منشور آزادی حقوق بشر را صادر کرد.
برابری زن و مرد
زمانی که انسانها از حقوق برابر برخوردارند، زن و مرد نیز در تمام مراحل زندگی مادی و مینوی زندگی برابرند، هم در روان و فروهر (نفس)، هم در داد (حق و حقوق) و هم در خویشکاری (وظیفه، تکلیف) .
هرجا که اشوزرتشت با مردم سخن می‌گوید زن و مرد را هر دو با هم یاد می‌کند. در نامه‌های دینی نیز از زنان و مردان نیک و پارسا هر دو نام برده شده است. (گاتاها – هات 30 بند2)
شهرآرایی – جهان آرایی
بر پایۀ چهار فروزه
قانون، مهر، جنبش و خرد را نمی توان از هم جدا کرد. قانون و دادی که درونمایه اش مهر نباشد و شهریاری که استوار بر خرد نباشد، و هنجاری را که در آن جنبش نباشد به سازندگی و آبادانی نمی انجامند.
مردم سالاری – سامانِ نیکِ برگزیده
همبودگاه آزاد مردمی شایسته است که تنها کسانی را برای اجرای کارهای گیتوی یا مینویی خویش و آنهم در یک روند آزادمنشانه برگزینند که در کار خود شایسته و کارآمد بوده و پیشینۀ راست و نیک داشته باشند تا آنکه سامان نیک و برگزیده برای راهبری همبودگاه را استوار سازند (وهو خشتر وئیریو)
سازمان همبودی (اجتماعی)
کوچکترین یگان همبود مردمی خانواده است و بزرگترین آن جهان مردمی. همۀ یگان ها- خانه، شهر، کشور و جهان باید از راه مهر و خرد با هم یگانه شوند.
آشتی و دوستی
جنگ و دشمنی چه در راستای کشورگشایی و چه به نام گسترش دین، نادرست است. ما به جهانی سرشار از دوستی و مهربانی  می اندیشیم.
همۀ انسان ها باید با پیوستن و پایبندی به اشه، مهربانی و یگانگی را در بین خود گسترش دهند تا دوستی جهانی پدیدار گردد. هر زرتشتی به هنگام نیایش روزانه، باور و پیمان خود را در سرود «مزدیسنو اهمی» به مهر و آشتی در دین مزدایی زرتشتی استوار می سازد. او دینی را پیروی می کند که مخالف جنگ و خونریزی و ستایشگر آشتی، ازخودگذشتگی و پارسایی است.
کار و کوشش- کردار نیک
یکی از موثرترین عوامل آبادانی و پیشرفت که خوشبختی انسان را به دنبال خواهد داشت کار و کوشش است. اشو زرتشت از همه خواستار است که در راستای پیروی از اشه و به یاری منش نیک در اندازۀ توان خود برای پیشرفت و آسایش جامعۀ انسانی تلاش کنند.
هنرآفرینی و تلاش در انجام کار نیک، یکی از راه های نیایش پروردگار است و به همین روی درویشی، ریاضت کشیدن، تنبلی و گدایی از کارهای ناشایست است. یادمان باشد که اندیشه و گفتارِ تنها بسنده نیست و اگر به کردار نینجامد خویشکاری به پایان نرسیده است.

«بهترین زندگی (خوشبختی) و زندگی بد (بدبختی) را هرکسی با دست خویش برای خودش فراهم می‌آورد.»
(گاتاها – هات 31 بند 20)

جشن
جنبش + مهر
فرزان جشن ها استوار بر مفهوم جوان شدن همیشگی در همبود و فرهنگ و دین و اندیشه و زندگی می باشد. روند جوان شدن و نوسازی با مفهوم گردش+ پیشرفت پیوند دارد.
کار و کوشش شادمانه برای بهسازی جهان، خود جشن است. جشن آغاز و روند کار است، نه تنها پایانِ آن! جشن، با هم سرودن و نواختن است و باید در همه جا و همه کس باشد و در هر انسانی به هم گره بخورد. جشن را باید همه با هم بگیرند و مردمی باشد.
واژۀ جشن در دیسۀ اوستایی آن یسنا yasnâ می باشد. یَس yas همان است کهJazz  یا جاز شده است که به چیم سرود و موسیقی می باشد که درونمایۀ جشن و جشن سازی است. یسنا، که گاتاها نیز در دل آن جای گرفته اند به مفهوم سرود زندگی ساز میباشد. نا یا نای یا نِی در این بینش نماد زندگی از یکسو و جشن و سرود از سوی دیگر است.    

پاک نگاهداشت زیست بوم (حفاظت محیط زیست)
از آنجا که انسان به همۀ گیتی و زیستبوم خود وابسته و پیوسته است، پس هر گونه زیان رسانی به سرچشمه های مادی و مینوی جهان هستی، آزار رسیدن به خود اوست. یکی از نمودهای اندیشه نیک در این دین که بر آن بسیار سفارش شده است پاک و پالوده نگاهداری زیستبوم است.
در گاتاها کشتار جانوران نکوهش شده و در گرامی داشت پدیده‌های سودمند و زندگی بخش سفارش شده است. پاک نگاهداشتن چهار آخشیج آب، آتش، خاک و هوا از بایسته‌های دینی به شمار می رود.
آتش
آتش نماد آن چهار فروزۀبنیادین مهر و پیوند (یگانگی) – جنبش و دگرگونی (دوگانگی)
هنجار و قانونمندی- خرد و یا به بیانی دیگر آتش نهفته درهستی میباشد.
آتش هم از زندگانی نشان دارد و هم از خرد نگاهبان زندگی. آتش، همه را گِردِ خود می آورد، به هم پیوند میدهد و به جنبش می اندازد.
نور آتش بهترین نمادِ روشنایی درون است زیرا که از درون تاریکی سر می کشد و نشان می دهند که انسان برای رسیدن به روشنایی و آگاهی چاره ای ندارد جز آنکه از درون تاریکی های زندگی بگذرد.
هر روشنی و گرمی در درون زهدان تاریکی و سرما زه[2] می بندد تا هنگامی که زمانش رسید از آن سر برآورد و ببالد و گسترش یابد.  
گرامی داشتِ آتش همانا ارجگزاری به همۀ این مفاهیم و ارزش هایی است که یاد شد.

آتش خود بگونه ای نقش پرچم/ درفش را برای بهدینان دارد


[1]  خویشکاری = مسئولیت
[2]  زه = توم = تخمه = نطفه

برگرفته از تارنمای دین بهی

زرتشت، یک بینشور

موبد کامران جمشیدی
نگاهی تازه اما کهن به دین و پیامدار ایرانی
(بهدینی- نیک دینی-شاد دینی)
دین وآیین کهن ایرانی، دینِ بینش و آگاهی، دین راستی و درستی، دین خرد و داد، دین شادزیوی و شادباشی و در یک کلام دین بهی و نیکی و نیکویی است. اینکه چه کسی یا چه کسانی و در کجای تاریخ، این سراندیشه ها را درانداختند و برپایۀ آنها دین و آیین پروراندند و با آن زندگی کردند، کمتر مهم است تا خود این سراندیشه ها.
در تاریخ ما، این سراندیشه ها با نام زرتشت گره خورده اند و ما آن را گرامی میداریم. اینکه زرتشت چه هنگام می زیست و کجا می زیست و یا اینکه او پیامبر بود یا پیام دار، فیلسوف بود یا بینشور و … آنچنان مهم نیست که آنچه به نام او برای ما بجای مانده است. آن یک شیوۀ بینش، یک فلسفۀ زندگی، یک جهان بینی و یک سیستم باوری است که بر پایه سراندیشۀ های یاد شده بنا شده است و به انسان برای بودن و شدن و امید به زندگی و آینده یاری می رساند.
اما برای آنان که در این پرسش درمانده اند و یا آن را برترین پرسش به شمار می آورند که زرتشت پیامبر بود یا فیلسوف یا …. باید گفت که:

زرتشت هم پیامدار
هم فیلسوف (شیفتۀ خرد و دانش) و هم دانشمند بود
زرتشت همۀ اینها بود چون که یک بینشور بود،
چون که بینا بود، چون که می دید، چون که با همه اش می دید، با خردش، با اندیشۀ نیکش، با وهومنش.
چون که می دید و می فهمید و می دانست که انسان از بنیاد در پی رها شدن از تار و پودِ بیم و نگرانی و تردید و ناامیدی و همچنین ستم و بیداد و ناآرامی است. می دانست که او در پی رسیدن به شادی و خشنودی و امید در آرامش و داد است.
او خشنودی خود را، در خشنودی همگان، در خشنودی “روان هستی” یا “گئوش اوروان” می دید که آن همانا زندگی است و هستی است و جان.

پس او یک بینشور بود
او بر مبنای این دید ژرفش می دانست که آنچه با اشا یا هنجار هستی برپایۀ راستی، نیکی، خرد و مهر، هماهنگ و همخوان است می ماند و می پرورد و می گسترد و آنچه بر پایۀ دروغ است، می کاهد و راه می بندد و ویران می کند. او این ها را به ما گفت و گزینش را به ما واگذاشت زیرا انسان را آزاد می دید و می خواست، اما آگاه و مسئول.
ما که در این جهان هستیم، ما که به هر روی نشان داده ایم که چون نیروی گزینش داریم می توانیم برگزینیم که خوب یا بد باشیم. ما یا باید بدی را برگزینیم یا نیکی را.
انسانِ بااندازه و هماهنگ و همتراز (متعادل) نیکی را برمی گزیند زیرا که هم سازنده است و هم در ژرفای ناخودآگاهش آن را نیروی نگاهبان جانش و جانها می داند.
این ضمیر ناخودآگاه، این بن هستی انسان، این بن هستی، دین انسان است، خدای انسان است.
دینداری به مفهوم معنویت (مینوی)، یعنی نبریدن پیوند با بن دین، بن هویت (اهورا= هر آنچه هست) است.
تعریف ما از نیکی آن است که نیکی، آن است که هستی را نگاهبان است، هستی مند است، هستی بان است.

نوشتاری از موبد کامران جمشیدی
نقل از تارنمای دین بهی

جشن نوروز

نوروز بنابر روایت دانشنامه ی مزدیسنا
نوروز که آن را به جمشید نسبت می دهند یکی از جشن های بزرگ ملی ایرانیان است که در آغاز بهار و اولین روز سال و اول فروردین ماه برگزار می شود. حوادث روزگار و تسلط اقوام بیگانه نتوانسته خللی بدان وارد سازد. آئین نوروز با برگزاری مراسمی در دربارها، مقر فرمانروایان و خانواده ها برگزار می گردد. جاحظ که در ۲۵۵ هجری درگذشت در کتاب المحاسن و الاضداد در سخن از مهرگان و نوروز گوید که در جشن فروردین، در سر خوان چند شاخه از درخت بید و زیتون و انار می نهادند. عمر خیام در نوروزنامه می نویسد: "سبب نام نهادن نوروز از آن بوده که آفتاب در هر ۳۶۵ شبانه روز و ربعی به اول دقیقه ی حمل باز آید. و چون جمشید آن روز را دریافت نوروز نهاد و جشن آئین آورد" .هفت سین و کاشتن هفت رقم غلات نیز از آداب و مراسم بوده که هنوز رایج است.نوروز و مهرگان دو جشن بزرگ طبیعی هستند که اولی آغاز بهار و دومی آغاز پائیز است. نوروز نمایان ترین جشن های بهاری جهان به شمار می رود. تقدس و احترام و بزرگی نوروز بیش از حد توجه و انتظار است زیرا با ماه فروردین، که ویژه ی فروشی ها و ارواح مقدس است، آغاز می گردد. و اول بهار و اعتدال ربیعی و رستاخیز طبیعت و زندگی مجدد در جهان است. ابوریحان در پیدایش نوروز عللی چند را بیان می نماید که نمایان ترین آن نسبتِ نوروز است به جمشید که فردوسی موجب رواج و شهرت آن شده است: اینکه جمشید پس ار برقرار ساختن نظام زندگی و عدل و داد،سر سال نو، روز هرمزد از فروردین، به تخت نشست و مردم شادی کردند و آن روز را روز نو خواندند و از وی چنین تجدید خاطره ای یادگار ماند. در تاریخ از دو نوروز بزرگ و کوچک یاد شده: نوروز بزرگ،روز ششم فروردین است که بنا بر سنت مصادف با زادروز خجسته ی زرتشت است و از احترام و تقدسی خاص بهره مند است که هنوز میان زرتشتیان اثرات ویژه ی آن باقی است. بعضی،جشن نوروز را متناسب با موضوع پایان یافتن آفرینش جهان می دانند، که با خلقت انسان خاتمه یافته است. خلاصه اینکه درباره ی جشن نوروز سخن بسیار است که از توضیح آن خودداری می شود و فقط اشاره می گردد که هفت سین (هفت چین) به مناسبت تقدس عدد هفت می باشد که نظیرش در هفت امشاسپندان، هفت کواکب، هفت طبقه ی زمین و آسمان، هفت ملکِ مقرب، هفت یشت، هفتن بوخت، هفته و از این قبیل کلمات موجود است و همه نماینده ی عظمت و تقدس این عدداند در بین ایرانیان باستان و امروز.(ص ۴۵۵)

نوروز در بین النهرین
حدود هزاره ی سوم پ.م در بین النهرین دو جشن بزرگ برگزار می شد: عید آفرینش که جشن پاییزی بود و عید باز زایی که در آغاز بهار برگزار می شد. بومیان ایرانی پیش از ورود آریایی ها در همسایگی بین النهرین می زیستند، در ادوار بعد دو جشن بهاری و پاییزی داشتند. جشن مهرگان جشن پاییزی ایرانیان بود. جشن بهاری در بین النهرین در واقع جشن کشت و کشاورزی، برکت و رویش بود. این جشن در سومر و بابل جشن اَکیتو نام داشت که در واقع، جشن آفرینش و نوزاییِ جهان و انسان بوده است. اسنادی در دست است که در این جشن هم سبزه سبز می کردند که خود نشانه ی باززایی و نوزایی است .بخشی از این جشن، زاگ موگ نام داشت که جشن تقدیر و رقم خوردن سرنوشت انسان بوده. معتقد بودند که در ایام این جشن، سرنوشت آدمیان رقم می خورد. در بین النهرین خدایی را می پرستیدند به نام دموزی یا تموز و معتقد بودند که تموز در زمستان می میرد و سَرِ بهار زنده می شود و زنده شدن تموز به معنی زنده شدن حیات نباتات و روییدنی ها بوده،به همین سبب در آغاز بهار جشنی عظیم برگزار می کردند. این جشن بسیار شبیه جشن فروردگان یا جشن فره وشی های زرتشتی است که در واقع بازگشت ارواح و جشن ارواح نیاکان به شمار می رود.(ص ۳۴ _ ۳۵)

اقلام دیگر سفره ی هفت سین
گفتیم غیر از هفت عنصر،عناصر دیگری هم بر سر سفره ی نوروزی هست.مثل...
تخم مرغ: که نماد نطفه، باروری، نماد زایش و آفرینش و در اساطیر ایرانی، نماد جهان است به طوری که پوسته اش نشانه ی آسمان و زرده اش نشانه ی زمین است.
ماهی: نشانه ی تر و تازگی،طراوت، بی آزاری و معصومیت است. نماد آب حیات و مایه ی زندگانی است. همچنین زمستان برابر برج حوت، یعنی برج ماهی است و خورشید در آغاز سال از برج ماهی به برج حَمَل می رود.
آیینه و شمع و چراغ هم نشانه ی نور و شفافیت و روشنایی و شادابی و سرزندگی است. جمع شدن این عناصر که با سلیقه ای خاص و مطابق ذوق ایرانی برگزیده شده و بر سر یک سفره قرار گرفته، نشان دهنده ی فرهنگ غنی و اصیل ایرانی است که از سده ها پیش از اسلام تاکنون در این سرزمین زنده مانده است. حتی پس از اسلام هم با گذاشتن قرآن و کتاب آسمانی بر سر سفره ی نوروزی به قداست آن افزوده اند تا این سنت را هر چه پربارتر حفظ کنند. بر این سفره ی عناصر دیگری هم مثل نارنج، گل بیدمشک، نان،انار و چیزهای دیگری هم می گذاشته اند. عناصر سفره ی هفت سین افزون بر نشان دادن برکت و نیکویی در سال نو،احتمالا برای خشنود کردن فروهرها بوده است. اساسا سفره را برای مهمانان پهن می کنند و بهترین مهمانان نوروزی هر خانواده ی سنتی همان فروهرها یا ارواحِ درگذشته ی نیاکان بوده اند که برای هر خانواده ای عزیز و گرامی اند.(ص ۳۹)

تخت جمشید و هیئت های هدیه آور
تخت جمشید، محل برگزاری جشن سال نو بوده که طی آن هر ساله،همه ی کشورهای تحت سلطه برای شاه شاهان، پیشکش می آوردند. نقوش برجسته ی باشکوه دیوارهای پلکان ها، هیات بزرگی را نشان می دهد که به سمت بارگاه در حال حرکت اند. در آستانه ی در،شاه با غلبه بر شیرهای این جهانی و دیوهای ماورایی، به تصویر کشیده است و قدرت شاهنشاه برای غلبه بر دشمنان را به نمایش گذاشته است تاهمگان ببینند. تعدادی از کتیبه های شاهی در تخت جمشید و در دیگر بناهای دوره ی هخامنشی وجود دارد که در برخی از آن ها عقاید دینی شان نشان داده شده است؛ اگرچه شاهان هخامنشی اسمی از زرتشت به میان نمی آورند، اما عقاید شان بسیار نزدیک به عقاید پیامبر است و اساسا دانشمندان در این نکته،هم عقیده اند که این فرنانروایان، زرتشتی بوده اند.(ص ۴۱ _ ۴۲)

ماخذ: راسل هینلز. آیین زردشت و پارسیان. ترجمه سعید علیمحمدی. قم. نشر ادیان. چاپ اول. سال ۱۳۹۳

نقل از کانال پژوهشی در فرهنگ زرتشتی

چکیده ای پیرامون جشن نوروز

نوروز برابر با اول فروردین ماه (تقویم شمسی)، جشن آغاز سال و یکی از کهن‌ترین جشن‌های به جا مانده از دوران باستان است. خاستگاه نوروز در ایران باستان است و هنوز مردم مناطق مختلف فلات ایران نوروز را جشن می‌گیرند. امروزه زمان برگزاری نوروز، در آغاز فصل بهار است. نوروز در ایران و افغانستان آغاز سال نو محسوب می‌شود و در برخی دیگر از کشورها تعطیل رسمی است.

بنا به پیشنهاد آذربایجان،مجمع عمومی سازمان ملل در نشست ۴ اسفند ۱۳۸۸ (۲۳ فوریه ۲۰۱۰) ۲۱ ماه مارس را به‌عنوان روز جهانی عید نوروز، با " ریشهٔ ایرانی " به‌رسمیت شناخت و آن را در تقویم خود جای داد. در متن به تصویب رسیده در مجمع عمومی سازمان ملل، نوروز، جشنی با ریشه ایرانی که قدمتی بیش از ۳ هزار سال دارد و امروزه بیش از ۳۰۰ میلیون نفر آن را جشن می‌گیرند توصیف شده‌است.

پیش از آن در تاریخ ۸ مهر ۱۳۸۸ خورشیدی، نوروز توسط سازمان علمی و فرهنگی سازمان ملل متحد، به عنوان میراث غیر ملموس جهانی، به ثبت جهانی رسیده‌بود. در ۷ فروردین ۱۳۸۹ نخستین دورهٔ جشن جهانی نوروز در تهران برگزار شد و این شهر به عنوان «دبیرخانهٔ نوروز» شناخته شد.

● زمان نوروز

جشن نوروز از لحظهٔ اعتدال بهاری آغاز می‌شود. در دانش ستاره‌شناسی، اعتدال بهاری یا اعتدال ربیعی در نیم‌کره شمالی زمین به لحظه‌ای گفته می‌شود که خورشید از صفحه استوای زمین می گذرد و به سوی شمال آسمان می‌رود. این لحظه، لحظه اول برج حمل نامیده می‌شود، و در تقویم هجری خورشیدی با نخستین روز (هرمز روز یا اورمزد روز) از ماه فروردین برابر است. نوروز در تقویم میلادی با ۲۰، ۲۱ یا ۲۲ مارس مطابقت دارد.

در کشورهایی مانند ایران و افغانستان که تقویم هجری شمسی به کار برده می‌شود، نوروز، روز آغاز سال نو است. اما در کشورهای آسیای میانه و قفقاز، تقویم میلادی متداول است و نوروز به عنوان آغاز فصل بهار جشن گرفته می‌شود و روز آغاز سال محسوب نمی‌شود.

● واژهٔ نوروز

واژه نوروز یک اسم مرکب است که از ترکیب دو واژهٔ فارسی «نو»(تازه - جدید.اکنون) و «روز»(رووز-رز-روژ در فارسی میانه به چم خورشید و آفتاب هم بکار می رفته امروز معادل the day ) به وجود آمده است.

امروزه در فارسی این نام در دو معنی به‌کار می‌رود:

۱) نوروز عام: روز آغاز اعتدال بهاری(برابری شب و روز) و آغاز سال نو
۲) نوروز خاص: روز ششم فروردین با نام «روز خرداد» [زادروز اشوزرتشت]

ایرانیان باستان از نوروز به عنوان ناوا سرِدا یعنی سال نو یاد می‌کردند. مردمان ایرانی آسیای میانه نیز در زمان سغدیان و خوارزمشاهیان، نوروز را نوسارد و نوسارجی به معنای سال نو می‌نامیدند.

● واژه نوروز در الفبای لاتین

در متن‌های گوناگون لاتین، بخش نخست واژه نوروز با املای No،Now،Nov وNew Naw و بخش دوم آن با املای Ruz، Rooz و Rouz نوشته شده است. در برخی از مواقع این دو بخش پشت سر هم و در برخی با فاصله نوشته می‌شوند . در تلفظ خراسانی و فارسی میانه آنرا به شکل Newrouz نیروز تلفظ می کرده اند که بسیار شبیه به نیوروز است و ترجمه آن می شود روز جدیدیا همان اولین روز سال نو.

اما به باور دکتر احسان یارشاطر بنیان‌گذار دانشنامه ایرانیکا، نگارش این واژه در الفبای لاتین با توجه به قواعد آواشناسی، به شکل Nowruz توصیه می‌شود. این شکل از املای واژه نوروز، هم‌اکنون در نوشته‌های یونسکو و بسیاری از متون سیاسی به کار می‌رود.

● پیشینه

منشأ و زمان پیدایش نوروز، به درستی معلوم نیست. در برخی از متن‌های کهن ایران ازجمله شاهنامه فردوسی و تاریخ طبری، جمشید و در برخی دیگر از متن ها، کیومرث به‌عنوان پایه‌گذار نوروز معرفی شده است. پدید آوری نوروز در شاهنامه، بدین گونه روایت شده است که جمشید در حال گذشتن از آذربایجان، دستور داد تا در آنجا برای او تختی بگذارند و خودش با تاجی زرین بر روی تخت نشست. با رسیدن نور خورشید به تاج زرین او، جهان نورانی شد و مردم شادمانی کردند و آن روز را روز نو نامیدند.


● جغرافیای نوروز

منطقه‌ای که در آن جشن نوروز برگزار می‌شد، امروزه شامل چند کشور می‌شود و همچنان در این کشورها جشن گرفته می‌شود. برخی آیین‌های نوروز در این کشورها با هم متفاوت‌اند. مثلاً در افغانستان سفره هفت‌میوه می‌چینند؛ اما در ایران سفره هفت سین می‌اندازند.

جغرافیای نوروز با نام نوروز یا مشابه آن، سراسر خاورمیانه، بالکان، قزاقستان، تاتارستان، در آسیای میانه چین غربی (ترکستان چین)، سودان، زنگبار، در آسیای کوچک سراسر قفقاز تا آستراخان و نیز آمریکای شمالی، هندوستان، پاکستان، بنگلادش، بوتان، نپال و تبت را شامل می‌شود.

همچنین کشورهایی مانند مصر و چین جزو سرزمین‌هایی نیستند که در آنها نوروز جشن گرفته می‌شد، اما امروزه جشن‌هایی مشابه جشن نوروز در این کشورها برگزار می‌شود.

در تاریخ ۳۰ مارس ۲۰۰۹ (۱۰ فروردین ۱۳۸۸)، پارلمان فدرال کانادا، اولین روز بهار هر سال را به عنوان نوروز (Nowruz Day)، عید ملی ایرانیان و بسیاری اقوام دیگر نامگذاری کرد.

در تاریخ ۲۴ فوریه ۲۰۱۰ سازمان ملل متحد با تصویب یک قطعنامه در مقر سازمان در نیویورک، عید نوروز را به عنوان روز بین‌المللی نوروز و فرهنگ صلح در جهان به رسمیت شناخت.
● خانه‌تکانی

خانه‌تکانی یکی از آیین‌های نوروزی است که مردم بیشتر مناطقی که نوروز را جشن می‌گیرند به آن پایبندند. در این آیین، تمام خانه و وسایل آن در آستانه نوروز گردگیری، شستشو و تمیز می‌شوند. این آیین در کشورهای مختلف از جمله ایران، تاجیکستان و افغانستان برگزار می‌شود.

● آتش‌افروزی

رسم افروختن آتش، از زمان‌های کهن در مناطق نوروز متداول شده است. در ایران، جمهوری آذربایجان و بخش‌هایی از افغانستان، این رسم به‌صورت روشن کردن آتش در شب آخرین چهارشنبه سال متداول است. این مراسم چهارشنبه‌سوری نام دارد. پریدن از روی آتش در ایام نوروز در ترکمنستان نیز رایج است.

همچنین رسم افروختن آتش در بامداد نوروز بر پشت بام‌ها در میان برخی از زرتشتیان (از جمله در برخی از روستاهای یزد در ایران) مرسوم است.

● غذاهای نوروزی

یکی از متداول‌ترین غذاهایی که به مناسبت نوروز پخته می‌شود، سمنو (سمنک، سومنک، سوملک، سمنی، سمنه) است. این غذا با استفاده از جوانه گندم تهیه می‌شود. در بیشتر کشورهایی که نوروز را جشن می‌گیرند، این غذا طبخ می‌شود. در برخی از کشورها، پختن این غذا با آیین‌های خاصی همراه است. زنان و دختران در مناطق مختلف ایران، افغانستان، تاجیکستان، ترکمنستان و ازبکستان سمنو را به‌صورت دسته‌جمعی و گاه در طول شب می‌پزند و درهنگام پختن آن سرودهای مخصوصی می‌خوانند. به‌طور مثال در افغانستان در یکی از مشهورترین ترانه‌ها، این بیت مکررا خوانده می‌شود.

پختن غذاهای دیگر نیز در نوروز مرسوم است. به‌طور مثال در بخش‌هایی از ایران؛ سبزی پلو با ماهی در شب عید، در افغانستان سبزی چلو با ماهی, در ترکمنستان؛ نوروزبامه، در قزاقستان؛ اویقی آشار، در بخارا؛ انواع سمبوسه پخته می‌شود. به‌طور کلی پختن غذاهای نوروزی در هر منطقه‌ای که نوروز جشن گرفته می‌شود مرسوم است و هر منطقه‌ای غذاها و شیرینی‌های مخصوص به خود را دارد.

● دید و بازدید

دید و بازدید عید یا عید دیدنی یکی از سنت‌های نوروزی است که در بیشتر کشورهایی که آن را جشن می‌گیرند، متداول است. در برخی از مناطق، یاد کردن از گذشتگان و حاضر شدن بر مزار آنان در نوروز نیز رایج است.

● مسابقات ورزشی

برگزاری مسابقات ورزشی عمومی در معابر شهری و روستایی، یکی دیگر از آیین‌هایی است که در برخی از کشورها به مناسبت نوروز برگزار می‌شود. در ترکمنستان، مردان و زنان ترکمن، بازی‌ها و سرگرمی‌های ویژه‌ای از جمله سوارکاری، کشتی، پرش برای گرفتن دستمال از بلندی و شطرنج برگزار می‌کنند. برپایی جنگ خروس و شاخ‌زنی قوچ‌ها از دیگر مراسمی است که در ترکمنستان برگزار می‌شود.

● طبیعت‌گردی

مردم ایران روز سیزدهم فروردین، به مکان‌های طبیعی مانند پارک‌ها، باغ‌ها، جنگل‌ها و ماطق خارج از شهر می‌روند. این مراسم سیزده‌به‌در نام دارد. از کارهای رایج در این جشن، گره زدن سبزه و گفتن دروغ سیزده است. مراسم سیزده‌به‌در در مناطق غربی افغانستان ازجمله شهر هرات نیز برگزار می‌شود. با وجودی که روز سیزدهم فروردین در کشور افغانستان جزو تعطیلات رسمی نیست، اما مردم این مناطق برای گردش در طبیعت، عملاً کسب و کار خود را تعطیل می‌کنند. مردم این منطقه همچنین اولین چهارشنبه سال را نیز با گردش در طبیعت سپری می‌کنند.

یکی دیگر از آیین‌های نوروز که در آسیای میانه و کشور تاجیکستان مرسوم است، مراسم گل‌گردانی و بلبل‌خوانی است. گل گردان‌ها از دره و تپه و دامنهٔ کوه‌ها، گل چیده و اهل دهستان خود را از پایان یافتن زمستان و فرا رسیدن عروس سال و آغاز کشت و کار بهاری و آمدن نوروز مژده می‌دهند.


● نوروزخوانی

نوروز خوانی یا بهار خوانی یا نوروزی، گونه‌ای از آواز خوانی است که در گذشته در ایران رواج داشته‌است. در حال حاضر رواج این گونه آواز خوانی بیشتر در استان‌های مازندران و گیلان است. در نوروز خوانی افرادی که به آن‌ها نوروز خوان گفته می‌شود پیش از آغاز فصل بهار به صورت دوره‌گردی به شهرها و روستاهای مختلف می‌روند و اشعاری در مدح بهار یا با ذکر مفاهیم مذهبی به صورت بداهه یا از روی حافظه می‌خوانند. این اشعار اکثرأ به زبان‌های طبری و گیلکی می‌باشد. این اشعار بیشتر بصورت ترجیع بند بوده و توسط یک یا چند شخص همزمان خوانده می‌شود.

● سفره‌های نوروزی

سفره‌های نوروزی یکی از آیین‌های مشترک در مراسم نوروز در بین مردمی است که نوروز را جشن می‌گیرند. در ایران، بسیاری از نقاط جمهوری آذربایجان و برخی از نقاط افغانستان، سفره هفت سین پهن می‌شود. در این سفره هفت چیز قرار می‌گیرد که با حرف سین آغاز شده باشد؛ مثل سیر، سنجد، سمنو، سیب و ... به هفت سینی که چیده می‌شود معانی خاصی نسبت داده‌اند. مثلاً سیب را نماد زیبایی و تندرستی، سنجد را نماد عشق و محبت، و سکه را رزق و روزی گفته‌اند.سفره نوروز از زمانهای کهن بوده اما به این صورت بوده است که سفره ای را پهن می کردند و در بشقابهای سفالی و یا فلزی آنواع آجیلهای خشک شده مانند توت خشک - برگه خشک شده زردآلو و هلو و پختیک(پخته شده و خشک شده لبو)و عسل و سر شیر خشک شده، کلوچه، گعگ (کیک) قطاب و نان سرموکی و ... می گذاشتند تخم مرغ رنگ شده حتما در سفره وجود داشت. در این سفره بعضی چیزها فقط جنبه زیبایی داشت مانند تخم مرغ و آیینه ولی سایر چیزها برای خوردن و پذیرایی میهمانان بودو هر زمان که تمام می شد بلافاصله صاحبخانه ظروف را مجدد برای میهمانان جدید پر می کرد. اما اینکه هفت چیز با نام سین باشد پدیده جدیدی است به نظر می‌رسد گذاشتن هفت جزء آغازشونده با حرف سین در سفرهٔ نوروزی پدیده‌ای است که در اواخر دوره قاجار رایج شده و پیشینهٔ تاریخی ندارد، بلکه توسط رسانه‌ها فراگیر شده است.ضمنا مردم قبل از نوروز به حمام می رفتند و شلوغ ترین روزهای سال گرمابه ها چند روز سال نو بود گرمابه که معمولا با چوب و هیزم در (گرخانه)GOr khaneh یا آتش خانه آب حمام را گرم می کرد حتما یک ذخیره خاص چوب و هیزم را برای روزهای نوروز ذخیره می کرد. شب نوروز همه پلو یا چلو خورش می خوردند بسیاری از خانواده ها سالی فقط یکبار می توانستن چلو خورش بخورند و انهم شب نوروز بود.از این پلو برای فقرا، سلمانی(آرایشگر)و حمامی(مسئول آتش حمام)و برای کدخدا و ملای هر محل هم پیشکش می بردند.

پهن کردن سفرهٔ نوروزی در ایران آداب و رسوم خاصی دارد و روی سفره اجزای دیگری به‌ویژه آینه، شمع، و آب نیز حضور دارند. از دیگر اجزای سفرهٔ امروزی می‌شود از ماهی و تخم مرغ رنگ‌شده یاد کرد.

علاوه بر این، سفره هفت شین در میان زرتشتیان، و سفره هفت میم در برخی نقاط واقع در استان فارس در ایران متداول است. در جمهوری آذربایجان عدد هفت اهمیتی ندارد و بر روی سفره‌های نوروزی خود، آجیل قرار می‌دهند.

● جشن جهانی نوروز

در ۷ فروردین ۱۳۸۹ نخستین دورهٔ جشن جهانی نوروز در تهران برگزار شد و این شهر به عنوان «دبیرخانهٔ نوروز» شناخته شد. در این جشن، سران کشورهایی که نوروز را جشن می‌گیرند گردهم می‌آیند و این آیین باستانی را گرامی می‌دارند. هر ساله یکی از این کشورها، میزبان جشن جهانی نوروز است.

● روز جهانی نوروز

مجمع عمومی سازمان ملل متحد در تاریخ سه شنبه ۴ اسفند ۱۳۸۸ برابر با ۲۳ فوریه ۲۰۱۰ با تصویب قطعنامه‌ای روز ۲۱ مارس برابر با ۱ فروردین را در چارچوب ماده ۴۹ و تحت عنوان فرهنگ صلح به عنوان روز جهانی نوروز به تصویب رسانده و در تقویم خود جای داد، طی این اقدام که برای نخستین‌بار در تاریخ این سازمان صورت گرفت، نوروز ایرانی به‌عنوان یک مناسبت بین‌المللی به رسمیت شناخته

👈بنمایه:
برگرفته از تارنمای دین بهی

سال نو فرخنده و خجسته باد


۱۳۹۸ اسفند ۲۹, پنجشنبه

دین زرتشتی دین مزدیسنا

موبد نیکنام
 تا چندی پیش کسی به پیروان دین یکتایی زرتشت، همانند پیروان دیگر ادیان « زرتشتیان» نمی گفته اند، کیش آنان «مزدیسنا» به چمار(:معنی)  پرستنده "مزدا" و به همه پیروان این کیش «مزدیسنان» می گفتند.

«مزدا» (:دانای وآگاهی بیکران) خدای یکتایی که برای نخستین بار اشوزرتشت آن را شناخت و مرتوگان(:بشر) را به ستایش این فروزه(دانایی شکوهمند) فراخواند.

گفتنی است کسی به پیروان موسی، «موسویان»  نمی گوید و یا به پیروان محمد، «محمدیان» نمی گویند. پس از آن آگاهی نداریم که به چه انگیزه ای به "مزدیسنان" واژه تازه ای افزوده شده و آنان را "زرتشتی" نام گذاشتند.

 در برگردان سرودی از اوستا به نام «مَزدَه یَسنو اهمی» می خوانیم:
مَزدَه یَسنًو اَهمی، مَزدَه یَسنًو زَرَتوشتریش؛... مزداپرستم، مزداپرستی که زرتشت سفارش کرده است.
اعراب به مزداپرستان «مجوس» گفته اند که از واژه «مگه» (:دانا) برگرفته شده است.

در ادبیات پس ازاسلام در ایران نیز برای توهین به پیروان مزدایی، گاهی به آنان «گبر»(آتش پرست) نیز نام نهاده اند. چون به سوی روشنایی آتش همانند دیگر روشنایی ها نیایش می کردند وبه پیروی از باور ارزشمند نیاکان خویش از چهار آخشیج(:عنصر) آب، خاک، هوا وآتش نگاه ویژه وسپند(:مقدس) داشته اند.
🔥🔥🔥
نقل از درگاه (:کانال) زرتشت و مزدیسنان

☆هفت سین زرتشتیان☆

☆هفت سین زرتشتیان☆

چیدمان هفت سین در خوان(:سفره) نوروزی از جلوه‌های ویژه جشن نوروز است.
عدد هفت یکی از عددهای سپنت و ورجاوند و برگزیده در فرهنگ ایرانی و باور زرتشتی است.
هفت سین در مراسم نوروزی به روایت‌های گوناگون بوجود آمده‌است. گروهی از پژوهشگران بر این باورند که در گذشته‌های دور، بشقاب‌های سفالی و نقش‌دار زیبایی از سرزمین چین به ایران می‌آوردند که به تدریج نام آنها چینی شده‌ است، زیرا در کشور چین ساخته شده بود. بعدها به سینی تبدیل شده‌است.در جشن نوروزی که آن زمان برگزار می‌شده، میوه‌ها، شیرینی‌ها و خوراکی‌های دیگر را در هفت عدد از این سینی‌ها که از جنس چینی بوده، می‌چیدند و بر سفره نوروزی می‌گذاشتند و آن را هفت چینی یا هفت سینی می‌گفتند که اندک اندک در فرهنگ گفتاری به هفت سین تبدیل شده‌است. برخی باور دارند که چیدمان هفت‌گانه خوان نوروزی در زمان‌های پیش و به هنگام نو شدن سال، هفت شین بوده است مانند: شیر، شکر، شربت، شراب، شیرینی و... که به تدریج به هفت سین تبدیل شده‌است.
گروهی نیز هم باور دارند که این چیدمان در ابتدا هفت چین بوده است، یعنی هفت نوع چیدنی از درخت که بعدها به هفت سین تغییر یافته است.
به‌ هر روی، هم‌اکنون در بسیاری از خانواده‌های زرتشتی همانند دیگر ایرانیان هفت سین هویت شناخته شده و گویای فرهنگ خوان نوروزی در جشن نوروز مردم سرزمین ایران است.
هفت سین به باور زرتشتیان بایستی از داده‌های گیاهی باشد و از گیاهان گرفته شده باشد. نام آن باید برگرفته از فرهنگ و گویش پارسی باشد. همچنین خوراکی نیز باشد و از واژه‌های ترکیبی نباشد. بنابراین بیشتر زرتشتیان بر خوان نوروزی خویش سیب، سبزه، سنجد، سماغ، سمنو، سرکه و سیر را برمی‌گزینند. به باور سنتی زرتشتی، همه اهل خانه به هنگام دگرگونی سال بایستی پاکیزه باشند، بنابراین پیش از آن سر و تن خود را می‌شویند، جامه(:لباس‌های) نو پوشیده و پیرامون خوان نوروزی جای می‌گیرند. چند دقیقه مانده به دگرگونی سال، با اشاره پدر خانواده، همه باهم سرودهایی از اوستا را که در سپاس و ستایش اهورامزدا و ستایش زندگی و آفریده‌های نیک اهورایی است، زمزمه‌وار می‌خوانند.
برگردان نیایش نوروزی به گویش پارسی چنین است:👇

اهورامزدا تو را سپاس می‌‌گوییم که هنجار اشا(راه راستینی) را بنیاد نهادی.
زمین و آسمان، آب و گیاهان را آفریدی.
با مهر خود، روشنایی و شادی را برای زندگی مردم پایدار ساختی.
به ما آموختی تا با منش نیک به تو نزدیک شویم.
با گفتار نیک، آیین راستی را گسترش دهیم.
و با کردار نیک، سازنده و سودرسان باشیم.
اکنون که با گردش زمان، روزگاری تازه فراهم گشته است با دست‌های برافراشته تو را نیایش می‌‌کنیم. برآنیم تا با کارهای درست خود که از دانایی و خرد سرچشمه می‌‌گیرد روان هستی را خشنود سازیم.
ای اهورامزدا، آرامش و آسایش را برای نیکوکاران جهان افزون گردان.
دیر زیویم، درست زیویم، شادزیویم.
تازیویم به‌کامه زیویم.
گیتی‌مان به‌کامه باد به‌کامه تن.
مینوی‌مان به‌کامه باد به‌کامه روان.
اغنی اشوبیم، همازوربیم. همازور هما اشوبیم. اشم وهو.

سپس سرود اشم وهو را همه باهم می‌سرایند.

اَشِم وُهو وَهیشتِم اَستی. اوشتا اَستی. اوشتا اَهمایی هیَت اَشایی وهیشتایی اَشِم.

اندکی پس از نو شدن سال، نخست بانوی خانه آینه و گلاب پاش را از خوان نوروزی برمی‌دارد و گلاب را در دست هر یک از هموندان خانه می‌ریزد و هم‌زمان آینه را روبه‌روی چهره آنان می‌گیرد تا روی خود را در آن ببینند. وی این کار را از سالخورده‌ترین فرد خانواده آغاز می‌کند و با این کار، نوروز را به هر کدام از آنان، شادباش می‌گوید. آنگاه پذیرایی نوروزی ابتدا با نقل و سپس با سایر شیرینی‌ها آغاز می‌شود. آنگاه پدر خانواده به باشندگان پول(سکه) یا اسکناس نو جشنی می‌دهد. سپس همه جشن نوروز را به هم شادباش می‌گویند و اندکی از خوراکی‌های درون خوان پذیرایی می‌شوند و سال نو را با شادی آغاز می‌کنند. در فرهنگ و باور سنتی مزدیسنان، شایسته‌تر است تا نخستین روز سال نو، همگان به آتشکده یا نیایشگاه محل زندگی خود بروند تا روز نو در سال نو را با همازوری و همبستگی در جایگاهی ورجاوند و پر فروغ، با نیایش به درگاه خداوند جان و خرد(اهورامزدا) آغاز کنند.
دید و بازدیدهای نوروزی از روز نخست فروردین‌ماه آغاز می‌گردد، فرزندان برای دیدار نوروزی و شادباش این جشن به بزرگترها، نخست به خانه پدربزرگ و مادربزرگ، پدر و مادر می‌روند و پس از آن آیین دیدار و شادباش‌گویی نوروزی به خویشان و آشنایان، به باور سنتی تا روز بیست و یکم فروردین‌ماه ادامه می‌یابد.

برگرفته از نَسک(:کتاب) یادگار دیرین
نوشته: موبد کورش نیکنام
نویسنده و پژوهنده فرهنگ ایران باستان
 
نقل از درگاه (:کانال) اندیشه زرتشت و مزديسنان

۱۳۹۸ اسفند ۲۶, دوشنبه

آیا اشوزرتشت پیامبر است؟

موبد نیکنام
 زرتشت در هات ۲۹ از یسنا که سرود دوم از گات ها می باشد. از سوی اهورامزدا(:خداوند جان و خرد)که نماد دانایی و خرد است به پیام رسانی و راهنمایی مردم برگزیده شده است.

او همانند برخی از پیامبران، از شیوه «وحی» برخوردار نشده وفرشته ای (:الهه) بین او وخداوند پیام رسانی نکرده است.

 «اهورامزدا» خداوندِ بینش زرتشت، در آسمان ها زندگی نمی کند که سرودهایش از آن سو به زمین برسد. اهورامزدا نماد دانایی، آگاهی و توانایی بوده که در همه هستی جاری است.

فروزه اهورایی که همان "خرد ودانایی" است در نهاد همه مرتوگان(:بشر) نیز نهفته شده است. به همین روی زرتشت پس از کنکاشی در زندگی مرتوها(:مردم) آن روزگار، از «فروهر»(:فروزه اهورایی درون خویش) پرسش کرده وفلسفه آنچه را دریافت کرده است به دیگران نیز یادآوری و سفارش کرده است. نه اینکه دستوری داده باشد و پیام خدای جباری را به مرتوگان رسانده باشد که در عرش آسمان ها جای گرفته است.

اگر ملاک پیامبر شدن، داشتن وحی و معجزه های شگفت انگیز باشد، پس چه نیکوتر که زرتشت را آموزگاری بدانیم که با روشنایی وفروغی که در سرودهایش به یادگار مانده است. شاگردان خود را به سوی پله های پیشرفت و کسب دانش راهنمایی کرده تا از پندارهای نادرست و خرافات دوری گزینند. وگرنه او را پیام آوری بدانیم که پس از اندیشه کردن در باره چیستی های هنجار هستی،  به شناخت درونی دست یافته وبا گفتاری شیوا، بینش خویش را به مرتوگان درجهان پیشکش کرده است.  شاید این شیوه پیام رسانی، ویژه اهورامزدا، خداوند دانایی بوده است که بر سرزمین ایران سروری داشته وخواستار بوده تا اینگونه ایرانیان را به شادی، ارامش، سرفرازی و بهروزی رسانده باشد.
🔥🔥🔥
نقل از درگاه (:کانال) زرتشت و مزدیسنان

نیایشگاه

مزدیسنان در درازای تاریخ زندگی خود در سرزمین ایران، مانند پیروان ادیان دیگر، برای نیایش، نماز خواندن و سپاس و ستایش اهورامزدا، مکان هایی را اندیشیده و پدید آورده اند که به آن ها «نیایش گاه» می گویند.
این نیایش گاه ها پس از آن به زیارتگاه نیز تغییر نام داده است.
غیر از آتشکده و آدریان که جای نیایش کردن و گردهمایی زرتشتیان در هر شهر و روستا است، مکان هایی دیگر به نام «پیرانگاه» در برخی از استان های ایران بنا شده و محل گردهم آیی آنان به هنگام نیایش و دید و بازدید همگانی است. درباره انگیزه و چگونگی پدید آمدن زیارتگاه های ترادادی زرتشتی باور و برداشت های گوناگونی وجود دارد. بسیاری از پژوهش گران بر این باورند که این مکان ها در آغاز، نیایش گاه های مهر و ناهید بوده است و پیروان آیین مهر در هر بامداد به هنگام بر آمدن نور خورشید رو به سوی خاور کرده و مهر را نیایش می کرده اند.
بعد ها این مکان ها به زرتشتیان رسیده است. گروهی این مکان ها را محل درگذشت پاک باختگانی می دانند که در راه ارزش های میهنی و دینی خود، فداکاری و جانبازی کرده اند و برخی نیز می گویند که چون فلسفه ی همازوری، گردهمایی، گفتگو و رایزنی در کیش ایران باستان از ارج و جایگاه ویژه ای برخوردار بوده است، نیایشگاه های کنونی در واقع برای گردهم آیی و دید و بازدیدهای مردم تمام روستاها و محل ها به وجود آمده است تا بتوانند با آسودگی خیال و به دور از چشم دیگران در زمینه های گوناگون اجتماعی، بهداشتی، اقتصادی، شغلی و فرهنگی گفتگو و مشورت کنند. در هر صورت زرتشتیان ایران به باور ترادادی (سنتی) نیاکان خود در زمان هایی تعیین شده به این نیایشگاه ها می روند و با خدای خود به راز و نیاز می پردازند.
آنان هنگامی که به محل نیایش می روند با کلاه و روسری سپید، سرهای خود را می پوشانند و بدون کفش به محل نیایش وارد می شوند. در بخش میانی برخی از این نیایش گاه ها قسمتی به نام کلک kalak وجود دارد که می توان به روی آن عود روشن کرد و آتشدانی روی آن است که کُندر و چوپ سندل در آن می سوزد و بوی خوش در هوا پراکنده می کند.
در میان این قسمت، چراغ های پی سوز که سوخت آن نوعی روغن مایع است و فتیله هایی از جنس نخ پنبه ای در آن ها کار گذاشته شده، روشنایی کوچک و خوش آیندی تولید می کنند.
در این هوای مینوی (فضای روحانی)، به شیوه گروهی و یا فردی به هنگام نماز، به نیایش پروردگار خویش می ایستد.
برخی از زرتشتیان برای چند ساعتی در این گونه نیایش‌ گاه ها می مانند و خانواده هایی برای چند روز در آن جا به سر می برند.
در این صورت آنان خوراک و وسایل خواب و استراحت چند روزه را با خود به محل نیایش گاه می برند.
پس از نیایش ساده و ژرف اهورامزدا و داده های نیک اهورایی به خیله یا اتاق های منصوب به محله یا روستای خود در هر نیایش گاه باز می گردند تا به تدریج دور هم جمع شوند،
سیروگ‌ و خوراکی های ترادادی تهیه کنند و از چگونگی زندگی یک دیگر به ویژه مشکلات و نارسایی ها خبر بگیرند،
و با دانایان به رایزنی پردازند و سرانجام به شادی و خوشی بپردازند.
نیایش گاه های شش‌گانه در استان یزد از دیرباز وجود داشته است که زرتشتیان در باور ترادادی خود به نوبت در آن مکان ها حضور می یابند که به ترتیب زمان گرد هم آیی آن در هر سال بر این پایه اند :
 پیرهریشت، پیر ستی پیر، پیر سبز(چک چک)، پیرنارستانه، پیر پارس بانو و پیر نارکی.


📚 بن مایه :
برگرفته از نسک یادگار دیرین
آیین ها، مراسم و باورهای مذهبی_ ترادادی(سنتی)زرتشتیان ایران

((پژوهش و نگارش : موبد دکتر کورش نیکنام))

نقل از کانال زرتشت و مزدیسنان

آشنایی با جشن‌های ایرانی ❄️ جشن میانه‌ی زمستان

☃️💃 جشن میانه‌ی زمستان، یکی از جشن‌های بخش‌بندی وَرشیم/فَرشیم(فصل) و سال بود که ایرانیان در این روز برای گذراندن نیمی از زمستان سخت و نزدیک شدن به بهار دل‌انگیز پایکوبی می‌کردند.
در گذشته‌های دور که هنوز گاهشمار روز و ماه نبود، ایرانیان برای بخش‌بندی سال، یک سال را به چهار وَرشیم بخش می‌کردند و هر وَرشیم را با برگزاری جشنی در میانه‌ی آن به دو بخش می‌کردند و این بخش‌بندی، راهکاری ساده ولی باریک‌بینانه برای شمارش روزها و آگاه شدن از آغاز و پایان سال بود. یکی دیگر از انگیزه‌های برگزاری جشن‌های نیمه‌ی بهار، تابستان، پاییز و زمستان این بود که کشاورزان و دامداران بتوانند برای کشت‌وکار خود برنامه‌ریزی کنند. در گذشته‌های دور به این جشن‌ها گاهنباری می‌گفتند. پژوهشگران بر این باورند که جشن‌های گاهنباری هشت جشن بودند. ولی موبدان ساسانی با دستبَری(تحریف) آیین‌های کهن، دو جشن را زدوده‌اند تا جشن‌های گاهنباری شش‌گانه شود و با شش گام آفرینش در باورهای مزدیسنایی و برخی از باورهای دینی نوساخته‌ی این موبدان هماهنگ گردد. از سویی جشن‌ها را دارای ریشه‌ی دینی بنمایانند.

⛈💃 گروهی از پژوهشگران گفته‌اند که سال گاهنباری از هنگام دگرگونی(انقلاب) تابستانی یا نخستین روز تابستان (بلندترین روز سال) آغاز می‌شد و پس از هفت پاره‌ی زمانی (سه پایان ورشیم و چهار میانه) به آغاز سال پسین می‌رسید. پایان بهار یا آغاز تابستان مانند دیگر ورشیم‌ها، دارای جشن گاهنباری نبود و جشن آغاز سال نو به‌شمار می‌رفت.

❄️💃 با آنکه آیین‌های این جشن فراموش شده‌اند، مردمان استان‌ها و روستاهای گوناگون با برگزاری آیین‌هایی، جشن میانه‌ی زمستان را زنده نگاه می‌داشتند. نواختن ساز و سر دادن آواز، پایکوبی، پختن و خوردن آش، نیایش و شب‌نشینی بخش‌هایی از آیین‌های گذشته‌های نه‌چندان دور بود.
شاید بتوان گفت جشن بزرگداشت "پیرشالیار"(یا شهریار) در سرزمین کهن اورامانات کردستان، جشن "میرما" در تپورستان(مازندران) و اَپاختر(شمال) کوهستان‌های هندوکش (استان‌های تخار، بغلان و سمنگان)، نمونه‌هایی به جا مانده از جشن میانه زمستان هستند. همچنین نیمه‌ی زمستان، در برخی گاهشمارهای بومی، مانند گاهشمار‌ "وهار کردی" که در لرستان، بختیاری و کردستان نشانه‌های آن تا به امروز مانده است، آغاز سال نو به شمار می‌رفت.

✍️ #پریسا_امام_وردیلو
#جشن_های_ایرانی #بهمنگان #جشن_میانه_زمستان #گاهنبار
________________
📖📖 برگرفته از:
۱- جشن‌های فراموش شده‌ی ایران باستان #مریم_نوذری_تهرانی و #بهروز_بیگوند
۲- راهنمای زمان جشن‌ها و گردهمایی ملی ایرانیان #رضا_مرادی_غیاث_آبادی
۳- گاهشماری و جشن‌های ایران باستان #هاشم_رضی

حاجی فیروز دلقک ملی یا قهرمان ملی؟



در ۱۵ ابان ماه سال ۲۳ شمسی عمر خلیفه دوم عرب و عامل کشتار هزاران ایرانی بدست یک برده ایرانی به نام پیروز نهاوندی ملقب به ابو لؤلؤ در مدینه به قتل رسید و باعث شادی فراوان ایرانیان شد!.

و با توجه به اینکه در ان دوران چندین ماه وقت لازم بوده تا خبرها بوسیله کاروانها و مسافران از مدینه به ایران برسد خبر قتل عمربه دست پیروز حتما در اواخر زمستان به ایران رسیده و همه جا پخش شده و باعث شادی زیاد مردم در استانه نوروزسال ۲۴ شمسی شده است.

آن هم بعد از هشت سال تمام ظلم و ستم و بیداد و جنایت اعراب در ایران!

(شکست بزرگ قادسیه که آغاز ورود اعراب  به ایران بود در سال ۱۵ شمسی یعنی هشت سال قبل رخ داده بود!)

 اما یک مشکل بزرگ بر سر راه شادی ملی مردم ایران وجود داشت!

اگر مردم اشکارا از مرگ عمر شادی می کردند قطعا توسط حکام عرب کشته می شدند

پس مجبور بودند که شادی خود را به نوعی پنهان کنند!

لذا از ترکیب شدن شادی مردم از قتل عمر به دست پیروز و نیاز به پنهان کردن این شادی شخصیت جالب حاجی فیروز بدست ایرانیان ساخته می شود!

از یک طرف اسم حاجی فیروز به آشکارا نشان دهنده پیروز نهاوندی در عربستان است(چون مردم هرکس را که به عربستان میرفت حاجی می گفتند)


رنگ قرمز جامه و رنگ سیاه چهره حاجی فیروز نشان دهنده جنگ و مبارزه است.

در ایران قدیم رنگ قرمز و سیاه نشان دهنده جنگ و مبارزه بوده است دقت کنید به دو تن از بزرگترین سرداران ایرانی بابک خرمدین که رهبر سرخ جامگان بود و ابومسلم خراسانی که رهبر سیاه جامگان بود!

(در ایران قدیم رنگ مرگ و عزا داری سیاه نبوده بلکه مانند هندیها سفید بوده است!)

رقص حاجی فیروز نشاندهنده شادی و سرور مردم از مرگ عمر است!

و حتی شعر معروفی هم که حاجی فیروز می خواند :
«ارباب خودم بز بز قندی
 ارباب خودم چرا نمی خندی»
 در اصل مسخره کردن اربابهای عرب آن زمان و مخصوصا بزرگترین عربها یعنی عمر است!
بز بز قندی اشاره آشکار به چهره عربهاست که طبق سنت ریش دراز می کردند و سبیل می تراشیدند و شبیه بز می شدند که ریش دارد و سبیل ندارد!!! از طرف دیگر فیروز زده و بزرگترین ارباب عربها یعنی عمر را کشته و به طور مسخره کردن به ارباب خود یعنی عمر می گوید حالا پس چرا نمی خندی؟؟
و صد البته که وقتی عربهای حاکم به حاجی فیروز نگاه می کردند متوجه داستان پشت پرده حاجی فیروز نمی شدند و ایرانیان با خیال راحت در جلوی چشم عربها مرگ خلیفه شان عمر را جشن می گرفتند ومی رقصیدند به ریش عربها و عمرشان می خندیدند!

ازمحبوبیت زیاد شخصیت حاجی فیروز در تمام نقاط ایران که تا امروز هم بجا مانده است روشن می شود که پیروز نهاوندی به خاطر قتل عمر در زمان خودش چه محبوبیت عظیمی در بین ایرانیان داشته است و چقدر دل ایرانیان را شاد کرده است!

در نهایت باید گفت که پیروز نهاوندی یکی از بزرگترین قهرمانان ملی ایران است و اگر در گذشته های دور اجداد ما از ترس اعراب مهاجم ناچار بودند شخصیت جدی پیروز نهاوندی را به صورت کمدی و دلقک در بیاورند الان وظیفه ملی ماست که بعد از ۱۴۰۰ سال دوباره این شخصیت ملی و قهرمان بزرگ کشورمان را از حالت طنز و دلقک خارج کنیم و به صورت یک قهرمان بزرگ ملی مورد سپاس و بزرگ داشت قرار دهیم..

برگرفته از کتاب_دوقرن سکوت
اثر دکتر زرین_کوب
🔥🔥🔥🔥🔥🔥
نقل از درگاه (:کانال) زرتشت و مزدیسنان

اشم وهو


۱۳۹۸ اسفند ۱۰, شنبه

تازیان مسلمان با نیاکان ما و ايران ما چه كردند ...

در سال۶۳۶ ميلادی اعراب مسلمان پلید، به ايران کهن ما هجوم و یورش آوردند. شوربختانه برخی از ایرانیان بر اين گمان هستند که ايرانيان با آغوش باز به پیشباز اعراب مسلمان شتافتند!
 به همين شوند بر آن شدیم که به بخشی از آن اشاره ‌کنم.
عبدالحسين زرينکوب در کتاب دو قرن سکوت مي‌نويسد:  فاتحان، گريختگان را پی گرفتند. کشتار بی‌شمار و تاراج گيری به اندازه‌ای بود که تنها ٣٠٠هزار زن و دختر به بند کشيده شدند. ۶۰ هزار تن از آنان به همراه ٩٠٠ بار شتری زر و سيم بابت خمس به دارالخلافه مسلمین فرستاده شدند و در بازارهای برده فروشی اسلامی به فروش رسيدند. با زنان و دختران در بند به نوبت همخوابه شدند و فرزندان پدر ناشناخته ی بسيار بر جای نهادند که سید نام گرفتند.

پس از چیرگی اعراب مسلمان بر کشور کهن اهورایی آریایی ایران ما:
١- در یورش به سيستان؛ مردم پایداری بسيار کردند و اعراب مسلمان خشونت بسيار کردند بگونه‌ای که "ربيع ابن زياد" سردار عرب برای ترساندن مردم و کاستن از شور نبرد آنان دستور داد تا بالاترین جایگاه  بساختند از آن کشتگان يعنی پیکر کشته شدگان جنگ را روی هم انباشتند و هم از آن کشتگان تکيه‌گاه‌ها ساختند و "ربيع ابن زياد" بر روی آنها نشست و قرار شد که هر سال از سيستان هزار هزار (يک ميليون) درهم به امير المومنين مسلمانان دهند با ١٠٠٠غلام(پسر بچه‌هایی که اعراب به آنها تجاوز می‌کنند را گویند) و کنيز.
(کتاب تاريخ سيستان برگ۳۷و۸۰. کتاب تاريخ کامل جلد١ برگ٣٠٧).

٢- در هجوم اعراب به ری مردم شهر پايداری و نبرد بسيار کردند بگونه‌ای که "مغيره" سردار عرب در اين جنگ چشمش را از دست داد. مردم جنگيدند و پايداری کردند. و چندان از آنها کشته شدند که کشتگان را با نی شماره کردند و غنيمتی که از ری نصيب مسلمانان شد همانند غنائم مدائن بود.(کتاب تاريخ تبری جلد۵ برگ۱۹۷۵).

٣- در هجوم و یورش به شاپور نيز مردم پايداری و ستیز بسيار کردند بگونه‌ای که "عبيدا " سردار عرب بسختی زخمی شد آنچنان‌که به هنگام مرگ وصيت کرد تا به خونخواهی او مردم شاپور را کشتار کنند. سپاهيان عرب نيز چنان کردند و بسياری از مردم شهر را بکشتند.
(کتاب فارسنامه ابن بلخی. برگ۱۱۶ و کتاب تاريخ تبری جلد۵ برگ٢٠١١).

۴- در یورش به اليس، جنگی سخت بين سپاهيان مسلمان و ايرانیان در کنار رودی که بسبب همين جنگ بعدها به « رود خون » معروف گرديد در گرفت. در برابر نبرد و پايداری سرسختانه‌ی ايرانيان، "خالد ابن وليد" نذر کرد که اگر بر ايرانيان پيروز گرديد چندان از آنها بکشم که خون‌هاشان را در رودشان روان کنم و چون ایرانیان جنگ را باختند. به دستور خالد «گروه گروه از آنها را که به اسارت گرفته بودند می‌آوردند و در رود آب گردن می‌زدند» مغيره گويد: که «بر رود آسياب‌ها بود و سه روز پياپی با آب خون آلود، قوت سپاه را که ١٨هزار نفر هم بيشتر بودند آرد کردند. همه‌ی کشته شدگان ایرانی در اليس ٧٠هزار تن بود.
(کتاب تاريخ تبری جلد۴ برگ۱۴۹۱ و کتاب تاريخ ده هزار ساله ايران. جلد۲ برگ١٢٣).

۵- در شوشتر، مردم هنگامی‌که از تاخت تاز و یورش ناگهانی تازیان مسلمان با خبر شدند خارهای سه پهلوی آهنين بسيار ساختند و در بیابان پاشيدند. چون لشگر اسلام به آن نزدیکی رسيدند، خارها به دست و پايشان بنشست و مدتی در آنجا ماندند. پس از تصرف شوشتر، لشگر اعراب مسلمان در شهر به کشتار و غارت چپاول پرداختند و آنانی را که از پذيرفتن اسلام خود داری کرده بودند گردن زدند.
(کتاب الفتوح، برگ۲۲۳ و کتاب تذکره شوشتر برگ١۶).

٦- در چالوس رويان، "عبدالله ابن حازم" مامور خليفه‌ی اسلام به بهانه دادرسی و رسيدگی به شکايات مردم فرمان داد تا آنان را در جاهای گوناگون گردآوری کردند و سپس مردم را يک يک به حضور خواست و پنهانی گردن آنها را زدند بگونه‌ای که در پايان آن‌روز هيچ‌کس زنده نماند. و ديه‌ی چالوس را آنچنان ویران کردند که تا سال‌ها آباد نشد و املاک مردم را بزور می‌بردند.
(کتاب تاريخ تبرستان برگ١٨٣ و کتاب تاريخ رويان برگ۶۹).

٧- در هجوم به سرخس، اعراب مسلمان «همه‌ی مردم شهر را به جز ١٠٠ نفر کشتند.
(کتاب تاريخ کامل. جللد۳ برگ٢٠٨و ٣٠٣)

٨- در یورش به نيشاپور، مردم پناه خواستند که تازیان مسلمان نپذیرفتند اما مسلمانان چون از مردم شهر کينه داشتند، به کشتار و غارت مردم پرداختند بگونه‌ای که «آن‌روز از هنگام بامداد تا شامگاه می‌کشتند و چپاول می‌کردند.
(کتاب الفتوح. برگ٢٨٢).

٩- در هجوم اعراب به گرگان، مردم با سپاهيان اسلام به سختی جنگيدند بگونه‌ای که سردار عرب "سعيد بن عاص" از وحشت نماز خوف خواند. پس از مدت‌ها پايداری و نبرد سرانجام مردم گرگان پناه خواستند و سعيد ابن‌عاص به آنان پناه داد و سوگند خورد «يک تن از مردم شهر را نخواهد کشت» مردم گرگان تسليم شدند، اما سعیدابن‌عاص همه‌ی مردم را کشتار کرد بجز يک نفر و در توجيه پيمان شکنی خود گفت: «من سوگند خورده بودم که يک تن از مردم شهر را نکشم». تعداد سپاهيان اسلام در حمله به گرگان ٨٠ هزار تن بود.
(کتاب تاريخ تبری جلد۵ برگ۲۱۱۶ و کتاب تاريخ کامل. جلد۳ برگ۱۷۸).

١٠- پس از فتح" استخر" مردم آنجا سر به شورش برداشتند و حاکم عرب آنجا را کشتند. اعراب مسلمان مجبور شدند برای بار دوم "استخر" را دورگیری کنند. ستیز و پايداری ايرانيان آنچنان بود که فاتح استخر "عبدالله بن عامر" را سخت نگران و خشمگين کرد بگونه‌ای که سوگند خورد که چندان بکشد از مردم استخر که خون جاری شود. پس خون همه کشته شدگان لخته شد و جاری نشد تا اینکه آب گرم به خون ريختند پس برفت و کشته شدگان ۴۰ هزار نفر بودند.
(کتاب فارسنامه ابن بلخی برگ۱۳۵. کتاب تاريخ کامل. جلد۳ برگ١٦٣).

١١- رامهرمز نيز پس از جنگی سخت به تصرف سپاهيان اسلام در آمد و فاتحان عرب بسياری از مردم را کشتند و زنان و کودکان فراوانی را بَرده ساختند و ثروت سرمایه‌ای هنگفت بچنگ آوردند.(کتاب الفتوح. برگ۲۱۵).

١٢- مردم کرمان نيز سال‌ها در برابر اعراب نبرد و پایداری کردند تا سرانجام در زمان عثمان، حاکم کرمان با پرداخت دو ميليون درهم و دو هزار غلام بچه و کنيز، بعنوان خراج سالانه، با اعراب مسلمان تازشگر آشتی کردند.
(کتاب تاريخ يعقوبی برگ٦٢ و کتاب تاريخ تبری جلد۵ برگ٢١١٦و٢١١٨ و کتاب تاريخ کامل. جلد۳ برگ١٧٩و١٧٨).

جنايات اسلام و نسل‌کُشی ایرانیان بدست اعراب مسلمان تنها به اين شهر‌های ایران پایان نمی‌یابد و اينها تنها بخشی از وحشتناک‌ترین پلیدی‌های آشکارا شده تازیان دد مسلمان است.

نقل از کانال ایرانیان زرتشتی

اَهرَه مَنیو و دوگانه‌ باوری

اصالتِ زرتشت مضاعف است. او اهوره‌مزدا را که پیش‌تر هم خدایی برتر بوده، تا حدِ خدایی یکتا بالا برده. جنبه‌ی معنویِ کیشِ سنتی را با بکار بستنِ نوعی همنهادِ دوگانه‌باوری تشدید کرده است. یکتاپرستی و دوگانه‌باوریِ او با هم آمیخته‌اند، در کنارِ هم قرار دارند، و چنان‌که باید با هم سازگارند. گرایشِ دوگانه‌باوری همان اندازه قدیمی است که گرایشِ یکتاپرستی و اَشکالِ گوناگونی از آن را می‌توان پیش از زرتشت که تمامِ آنها را با هم پیوند داد، ملاحظه کرد. یکی روشنی و تاریکی را در مقابلِ هم قرار می‌دهد، دیگری اهوره‌ها و دیوه‌ها را، یا زندگی یا نازندگی را، یا نیک و بد را، و غیره.

اوستا، مثلِ بیشترِ مجموعه‌های اساطیری، اسطوره‌ای را که به شکلی کم و بیش نمادین نیروهای روشنی و تاریکی را درگیرِ هم می‌کند نگه داشته است. مثلاً ستاره‌ی تیشتریه با یک شیطان درگیرِ مبارزه است: او ابتدا به شکلِ مردی جوان، سپس گاوی نر، و بالاخره اسبی سپید درمی‌آید و با شیطان اَپاورَته(۱)که خود را به هیئتِ اسبِ سیاهی درآورده، برخورد پیدا می‌کند. سرانجام سفید پیروز می‌شود. اسطوره‌ی دیگری حکایت از آن دارد که پسرِ پروردگارِ خردمند با اژدهای سه‌سر، اژی‌دهاکه،(۲)برای به دست آوردنِ فرّ شاهی، نمادِ درخشانِ اقتدارِ شاهان، پیکار می‌کند. پیغامِ زرتشت، تمامِ این پیکارها را در بطنِ ستیزه‌ی گسترده‌ای جای می‌دهد که انسان‌ها همگی باید در آن سهیم باشند. شکلی دیگر از دوگانه‌باوری همان است که در ایران، دیوه‌ها_دیوُو(۳)های هندواروپایی_را از رده‌ی خدایان(۴)بیرون می‌کشد و آنها را به نوعی ضدِخدا یا شیطان مبدل می‌سازد.

مدت‌ها چنین پنداشته می‌شد که این《واژگونیِ ارزشی》کارِ پیامبر است و او بوده که تمیز بینِ دیوه‌ها و اسوره‌ها، بینِ《خدایان به‌طورِ اعم》و《خدایانِ دارای قدرتی خاص از مقوله‌ی باطنی و معنوی》_تمیزِ موردِ تأییدِ ریگ‌ودا_را تجدید کرده و به ستیزه‌ی شدیدترِ خدایان با شیاطین مبدل ساخته است. به‌موجبِ این نظر، خشایارشا که با اعلامِ دشمنی با دیوه‌ها، پرستشِ اهوره‌مزدا و اَرته را جایگزینِ پرستشِ آنها می‌کند، همچون پیروِ زرتشت عمل کرده است. و اما تعارض بینِ دیوه‌های بد و اهوره‌های خوب ظاهراً ربطی با پیامبر نداشته، در واقع، همچنانکه مِیه(۵)توضیح داده، اساساً این‌چنین تعارضی در کنارِ اختلافِ آشکار بینِ روانِ نیک و روانِ بد، زاید و مکرر به‌نظر می‌رسد. میه می‌نویسد:《دیوه‌ها موجوداتی بوده‌اند که همگان آنها را به‌خوبی می‌شناخته‌اند. کیشِ زرتشتی بی‌آنکه نقشِ خاصی به آنها بدهد، آنها را پذیرفته است》.(۶)برای مثال، رئیسِ آنها کیست؟ آیا شیطانِ خشم، دیوه ائشمه است یا روانِ ویرانگر، اهره منیوست؟ این دو تصور که هر کدام مربوط به دورانِ دیگری است با هم درآمیخته‌اند بی‌آنکه در هم مستحیل شده باشند.(ص ۳۳_۳۱)
اگر زرتشت مسببِ ارتقای مرتبه‌ی اهوره‌ها بود، آیا یکی از آنها، یعنی میترا، را طرد می‌کرد؟ یادآور می‌شویم که میترا بعدها باز در جمعِ خدایانِ مزدایی پذیرفته شد، حال آن‌که ایندرا، سَروَه، ناهَثیه ها که اوستا آنها را شیطان می‌شناسد، دیگر هرگز پذیرفته نشدند و این بدان سبب بود که خلعِ آنها پیش از میترا، پیش از زمانِ پیامبر، روی داده بود. قضایا به‌گونه‌ای است که گویا زرتشت و همگامِ او، خشایارشا، هر دو وارثِ سنتِ واحدی بوده‌اند که از پیش وجود داشته و در آن سنت، دیوه‌ها چیزی جز شیاطین نبوده‌اند.

برتریِ زنده بر نا_زنده، شکلِ پیشِ پا افتاده‌ی دوگانه‌باوری است. زرتشت این دوگانه‌باوری را به ارث می‌بَرَد و با ممنوع کردنِ قربانیِ خونی آن را تشدید می‌کند. در جاهای دیگر، تابوِ[حرمتِ]قتلِ نفس با تقسیمِ حیوانات به خوب و بد برخورد پیدا می‌کند. هرودوت می‌نویسد(۱۴۰، ۱):

《برخلافِ روحانیانِ مصری که تکلیفِ شرعیِ آنها این بود که جز قربانی‌ها را نکشند، مغان با دست‌های خود هر جانداری، به استثنای انسان و سگ، را می‌کشتند و مورچگان و ماران را هم می‌کشتند، همان‌گونه سایرِ خزندگان و پرندگان را》

ویدیوداد، کتابِ اوستا، نیز حیوانات را به دو گروهِ《خوب》و《بد》تقسیم می‌کند که باید موردِ حمایت قرار گیرند یا از میان برداشته شوند. اختلافِ سنتی بینِ نظم و نیرنگ، چنان‌که دیدیم، در کیشِ هخامنشی شدت یافته بود. اَرته شریکِ اهوره‌مزدا بود. انسان‌هایی که به راهِ راست می‌رفتند، مسلم بود که پس از مرگ به خاطرِ ارتاوَن بودنشان، سرنوشتِ ممتازی خواهند داشت. بی‌شک براساسِ سیاهه‌ای که از اعمالِ آنها وجود داشت، موردِ داوری قرار می‌گرفتند. هرودوت(۱۳۷، ۱)وجودِ اندیشه‌ی در ترازو نهادنِ اعمالِ نیک و بد را نزدِ ایرانیان تصدیق می‌کند. همچنین مفهومِ راست یا ناراست که در سنگ‌نبشته‌های هخامنشی وارد شد(بی‌آنکه سخن از انطباقِ آن به جهانِ بالا باشد)برپایه‌ی پنداری از داوری قرار دارد که با یک واقعیتِ اجتماعی، یک بنیادِ اجتماعی منطبق است. نه موضوع تازگی داشت و نه اندیشه‌ی آن. مجموعه‌ی قوانینِ حموربی، مجموعه‌ی قوانینِ حِتی(Hittite)(که مأخوذ از آن است)، و سِفرِ تثنیه گواهانِ بسیار مهمِ طرحِ تطبیق دادنِ قدرت با عدالت، طرحِ برپا کردنِ حکومتِ قانونند. هخامنشیان می‌توانستند مثلِ شاهانِ آشوری عمل کنند_که سنگ‌نبشته‌هایشان الگوی آنها شد_اما این هندواروپاییان، آن نمونه‌ها را نادیده گرفتند. اجرای عدالت یکی از وظایفِ شاهان و لذا خدایانِ آنها بود. نام‌های《دادرسان》به زبانِ ایرانی پُرمعناست. آن‌که مدعی و تعقیب کننده‌ی دعوا بود اَهو نامیده می‌شد، یعنی استاد، سرور؛ دیگری که دادرس به معنای اخصِ کلمه بود، نامی نزدیک به اَرته داشت: رَتو. و بی‌شک باید به آیینِ دادرسیِ دادگاه‌ها هم اندیشید تا توانست این نکته را که واژه‌ای معین، یعنی اَرته، توانسته بود معرفِ《حقیقت》و《عدالت》هر دو باشد؛ و بدی《نیرنگ، دروغ》نامیده شود توجیه کرد. نادرست یا شریر، دروغگو بود، کسی بود که فی‌المثل می‌خواست با انکارِ بدهیِ خود، فریب دهد. باز هم هرودوت روایت می‌کند که در ایران دروغ بزرگ‌ترین گناه است، و بعد از آن بزرگ‌ترین گناه، بدهکار بودن است به‌ویژه از این جهت که موجبِ دروغ‌گویی می‌شود. هر بدهکاری که سوءنیت داشته باشد به نیرنگ، به دروج(دروغ)متوسل می‌شود. ریشه‌ی این عبارات را باید در واقعیت‌های قضایی جست‌وجو کرد نه در لفاظیِ انتزاعی درباره‌ی ماهیتِ《فضیلت》و《حقیقت》که زرتشت مبتکرِ آن است. آخر این گفته‌ی سقراط(شاید هم خودِ افلاطون)است نه زرتشت که: انسان تنها به‌دلیلِ نادانی گناه می‌کند.(ص ۳۵_۳۳)

مأخذ: گیمن.ژ. دوشِن، اورمزد و اهریمن: ماجرای دوگانه‌باوری در عهد باستان، ترجمه عباس باقری، تهران، فرزان روز، چاپ اول ۱۳۷۸

توبه درباور مزدیسنان

واژه "توبه" و چگونگی آن درفرهنگ ایرانی نبوده است. موبدان در دوران ساسانی همانند آن را به پایان خرده اوستا افزودند ونامش را "پَتت" به چم پشیمانی گذاشتند.
شاید به شوه این بوده که در آن زمان دین مسیحی به ایران راه یافته و برخی از زرتشتیان به سبب ساده تربودن پاک کردن گناهانشان که به شیوه "توبه" دردین ترسایی وجود داشته است. گروهی برآن شده تا به دین مسیحی روی آورند.

بنابراین به انگیزه اینکه از دین خارج نشوند بخش "پتت" را به خرده اوستا افزوده اند. در این بخش به کارهایی اشاره شده که برای مرتو (:انسان) ناشایست بوده و هرگاه کسی کرداری به باورآن روزگار را انجام می داده با سرودن این بخش از اوستا، پشیمانی خود را بیان می کرده است.
 در برداشتی که از بینش اشوزرتشت در گات ها وجود دارد، هرکردار ناشایستی را پادافراه است و هرکنش نیکی را که مرتو انجام دهد، پاداش نیک کردارش را خواهد گرفت.

 دراین فلسفه که برپایه کنش و واکنش است هرگاه گناهی که از فرد روی دهد آن را نمی توان با پرداخت هزینه و بازگویی (:اعتراف) به پیشوای دینی، آن را جبران کرد بلکه مرتو می تواند پس از آن با انجام کارهای بسیاری که شایسته جایگاه مرتوگانی (:انسانی) است، وجدان خویش را از رنج و آزردگی رها سازد. زیرا تنها واکنشی که هرکس در برابر کرداری ناشایست خواهد داشت. برخورداری از رنج وعذاب وجدان است.

نتیجه اینکه هرگاه مرتو به کاری ناشایست روی آورد وگناهی رابه کردارخود افزون سازد، نیازی نیست که به چیزی ویاکسی به ویژه پیشوای دینی روی آورد و توبه کند، اوباید پس از آن با اراده خویش کار نیک و شایسته  بیشتری از خود داشته باشد تا میزان شایستگی هایش در پیروی از کردار نیک افزون گردد و اندک اندک از آرامش وجدان برخوردار شود.

🔥🔥🔥🔥🔥🔥
نقل از درگاه (:کانال) زرتشت و مزدیسنان

داستان شهربانو

گاهی شنیده می شود که «شهربانو»، یک بانوی ایرانی و یکی از دختران یزدگرد ساسانی، آخرین پادشاه سلسله ساسانی به همسری امام حسین درآمده است. با پژوهشی که در تاریخ دوران آغازین اسلام، گزارش تاریخ نگاران واسلام شناسان به یادگار مانده است؛ چنین باوری در تاریخ گذشته ایران مستند نمی باشد وتنها باوری بوده است تا ایرانیان نگاه خویشاوندی نیز با امام سوم شیعیان داشته باشند.

در یکی از روایت ها آمده است که نام مادر علی‌ابن‌حسین شهربانویه یا شاه‌ِ زنان بوده‌است، برخی دیگر می‌گویند که او خودش را به رود فرات انداخته است. گروهی نیز می‌گویند او جزو بازماندگان جنگ کربلا بوده است.

آشکار است که یزدگرد دخترانی بزرگ وبالغ نداشته است تا درجنگ اعراب اسارت آمده باشند. هنگامی‌که اعراب به ایران یورش آوردند، پس از غزوه‌ها و نبردهای گوناگون قادسیه و نهاوند سرانجام با کشته شدن سرداران دلیر ایرانی همچون رستم فرخزاد و پیروزی سعدابن‌ وقاص، حکومت ساسانی نیز برچیده شد و یزدگرد سوم متواری شد. پساز آن چندین‌بار اعراب ایرانیان رامورد آزار واذیت قرارداند وهربار غنیمت‌های باارزش جنگی را باخود به صحرای عربستان می بردند، ازجمله زنان، دختران و پسرانِ جوان را اسیر کرده و در بازار بَرده‌فروشی کوفه، مکه و مدینه و شهرهای دیگر به عنوان کنیز وغلام می‌فروختند. درگزارش‌هایی آمده‌است که آن زمان دختران و زنان خانواده بزرگان ایرانی را به بازار بَرده‌ فروشی نمی بردند بر بلکه آنان رابه بزرگان وسرداران سپاه اسلام و خاندان دینی اعراب می‌بخشیدند. ولی اینکه شهربانو دختر یزدگرد، پادشاه ساسانی نیز با یان گروه همراه بوده باشد درجایی نام برده نشده‌ است. نیایشگاه‌هایی هم اکنون در برخی از شهرهای ایران و دامنه کوه‌ها، رو به خاور وجود دارد که پیشینه (قدمت) آنها به هزاران سال پیش می رسد وبیگمان پیش از اسلام نیایشگاه  های   مهر(روشنایی) وآناهیتا(آب پاک وبالنده) درفرهنگ وباور نیاکان ما بوده‌است.

 پس از ساسانیان ودگرگونی اندیشه ها در ایران، برای اینکه همچنان ارزش وسپنتایی (مقدسی)  خود داشته باشند. بگونه امامزاده‌ها درآمدند و یا به عنوان نیایشگاه، به افراد مقدس فرهنگ تازه وارد نسبت داده شدند تا از ویرانی و آسیب احتمالی در امان باشند. نیایشگاه پیر بی‌بی‌ شهربانو در جنوب تهران و دردامنه کوهی درشهر ری قرار دارد که همانند نیایشگاه‌های ترادادی (سنتی) زرتشتیان در کوه‌های استان یزد که پیرِ پارس بانو، پیرِ سبز، پیرِ نارکی و پیرِهای دیگر نام دارند و یا در اوراماناتِ کرمانشاه به‌نام پیرِ شالیار باقی‌مانده‌است همگی یادآور واژه "پیر" بوده که این واژه آخرین مرحله دررازوری (عرفان) آیینِ مهر ایرانی بوده و بی‌گمان مربوط به فرهنگ  وترادادهای آیین مهری است.

«امیر معزی»- اسلام‌شناس که درمذهب شیعه‌ پژوهش کرده، می نویسد: هیچ یک از تاریخ‌نگاران باستان که به موضوع حمله اعراب به ایران و سرنوشت خانواده ساسانیان پرداخته‌اند، به ارتباط میان یکی ازدختران یزدگرد سوم و حسین‌ابن‌علی اشاره نکرده‌اند. ضمن اینکه ابن‌ِ سعد وابن‌ِ قتیبه تاریخ نگاران ایرانی قرن سوم هجری، مادر علی‌ابن‌حسین را بَرده‌ای از اهالی ناحیه سِند معرفی کرده‌اند.

«ویلفرد مادلونگ»- اسلام‌شناس آلمانی، نیز هویت تاریخی شاهدخت شهربانو را ردکرده و آن را افسانه می‌داند.

«ایتان کولبرگ»- خاورشناس معاصر و شیعه شناس نیز باور شیعیان در مورد شخصیت تاریخی شهربانو را رد کرده و می‌نویسد: که نام مادر علی‌ابن‌حسین، « بَرَه‌ جَیدا» یا « ام‌ولدی» از ناحیه سند یا سَجستان بوده‌است.

«دهخدا»- می‌نویسند: پژوهش‌ها نشان داده‌است که این داستان واقعی نیست و یزدگرد را دختری به‌نام شهربانو نبوده‌است. داستان شهربانو در واقع از ربیع الابرار زمخشری و قابوس نامه اخذ شده‌است.

«سید جعفر شهیدی»- پژوهشگر برجسته زبان و ادبیات پارسی، فقه و تاریخ اسلام در کتاب زندگانی علی‌ابن‌الحسین با دلایل و ادله‌های تاریخی ماجرای شهربانو را رد می‌کند.

«تبری»- مورخ، فیلسوف و نویسنده کتاب معتبر "تاریخ طبری" است و به پدر تاریخ نامور است درباره زنی به‌نام شهربانو که زن امام‌حسین‌عرب بوده باشد نامی نبرده‌است و می‌نویسید: یزدگرد در هنگام مرگ تنها ۲۸ سال داشت. برخی دیگرنیز نوشته‌اند که یزدگردبه هنگام درگذشت،۳۶ سال داشته شده‌است.

کسانی هم که این داستان را بکلی رد کرده‌اند: زنده‌یاد "سعید نفیسی" ، "ادوارد براون" ، "کریستین سن" ، "آیت‌اله مطهری" ، "علی شریعتی" و... هستند.

به‌هرروی آنچه آشکار است اینکه یزدگرد دختری به‌نام «شهربانو» نداشته است و این داستان را برخی به زبان آورده اند که آشنایی درستی به تاریخ پادشاهان ساسانی وشکست ایرانیان درآغاز اسلام وفرار یزدگرد سوم نداشته اند. 


نقل از درگاه (:کانال) زرتشت و مزدیسنان

داد و دهش درفرهنگ زرتشتیان

روز نیکوکاری پایان سال در گاه شماری ترادادی (:سنتی) زرتشتی " وَرَهرام "روز نام داد، وَرَهرام نام یكی از روزهای خجسته در آیین زرتشتی و هنگامی است كه در هرماه زرتشتیان به نیایشگاهی که به نام شاورهرام ایزد رفته همراه با نیایش اهورامزدا(:دانایی وآگاهی بیکران هستی مند)به داد و دهش نیز می پردازند.
 چهاردهم اسفند، آخرین روز ورهرام در هرسال است که روز نیکوکاری نیز نام گرفته است. داد و دهش در فرهنگ نیاکان ما از دیرباز جایگاه ویژه یی داشته است.
بینش اشوزرتشت بر مبنای نیكی و نیكوكاری استوار شده است. این آموزگار راستی از انسان ها می خواهد تا در زندگی دیگران نیز نقش سازنده و نیك داشته باشند و به همین روی در پیامش " خوشبختی را از آن كسی می داند كه در پی خرسندی دیگران باشند."
اشوزرتشت پیروانش را به یك پیشی جویی (مسابقه) در نیكوكاری سفارش می كند.
"...هر یك از شما، باید دركردار نیك از دیگری پیشی جوید و با این روش زندگی خود را خوش و خرم سازد" .
گات ها، هات 53 بند 5
در این بینش، مرتو(:انسان) با پیمودن گاه های رازوری (:عرفان) برآن است تا به خداوند نزدیك شود و با همین انگیزه باید برخی از ویژگی های پروردگار را در خود پرورش دهد. یكی از ویژگی های اهورایی، بخشندگی و داد و دهش بی پایان است.
از این رو هر فرد نیز با پرداختن به نیكوكاری و داد و دهش که در بینش آموزگارش سفارش شده است، خشنودی اهورامزدا و روان آفرینش را فراهم خواهد کرد.
در پیام اشوزرتشت آمده است: "داد و دهش را كه پسند اهورامزدا و از نیكوكاری است از نیازمندان دریغ مدارید."
از یكسو دهش و نیكوكاری در فرهنگ زرتشتی كاری برپایه هنجاردرست است زیرا دهشمند بایستی كردار نیك خود را برای ارزش آن انجام دهد و باور داشته باشد كه این کار درساختار آفرینش لازم و همراهی با بخشش نیک اهورایی است به گونه ای دیگر دهشمند، برای ارزش وجایگاه اشا (:هنجار راستی درهستی) وکارنیک باید به نیکی روی آورد و دهش او برای خودنمایی و رسیدن به مقام و جایگاه مادی دیگری نباشد.

🔥🔥🔥🔥🔥🔥
نقل از درگاه (:کانال) زرتشت و مزدیسنان

نیک وبد در بینش زرتشت

وجود بدی در جهان، همواره نظر فیلسوفان و اندیشمندان بزرگ را به خود جلب کرده است؛ و هرکدام کوشیده‌اند تا بر پایه‌ی بینش ویژه‌ی خود، آن را به‌گونه‌ای توجیه کنند. از یک‌سو در بینش پیام‌آوران راستین، سرشت خداوند یکتا
تنها نیکی، راستی و سازندگی است ن است که چون گرایش به بدی نتیجه‌ی قهری نادانی و ناآگاهی است پس نخستین شرط این مبارزه‌ی مقدس و سازنده این است که دانش و بینش و آگاهی انسان‌ها به‌طور مستمر و مداوم افزایش یابد؛ و برهمین باور است که زرتشت نخستین تکلیف انسان را در این پیکار زندگی‌ساز چنین تعیین می‌کند: آگاه شدن و آگاه کردن، افزودن بر دانش خود و دیگران، گسترش دادن و عمق بخشیدن به بینش انسان.

“کدام راه بهترین است؟ راه راست یا راه دروغ؟

دانا باید حقیقت را برای مردم آشکار سازد تا نادان نتواند مردم ناآگاه را گمراه کند. ای مزدااهورا، کسانی را که ارزش راستی و نیک‌اندیشی را برای دیگران آشکار می‌کنند یاری کن.” (گاتها، یسنای ۳۱، بند ۱۷)

گفتیم که برپایه باور زرتشت، اهورامزدا بر پایه‌ی قانون خلقت (نظام آفرینش) – که گاتها آن را قانون اشا یا قانون راستی نامیده است – انسان را در اندیشیدن و در گزینش ، آزاد آفریده است. به‌عبارت دیگر، انسان دارای اختیار است که نیک بیندیشد یا بد، راست بیندیشد یا کژ، درست بیندیشد یا نادرست. حال اگر راست بیندیشد این راستی در گفتار و کردارش هم منعکس می‌شود و نیکی به‌وجود می‌آید؛ و اگر کژ بیندیشد این کژی و ناراستی در گفتار و کردارش هم بازتاب می‌یابد و در نتیجه بدی آفریده می‌شود.

پس به‌این ترتیب، “بد” در آفرینش آفریدگار وجود ندارد و زاییده‌ی اندیشه‌ی ناراست انسان است؛ در این‌صورت به‌جای اینکه بگوییم: “نیکی” و “بدی” در جهان وجود دارد، بهتر است بگوییم: “نیک‌اندیشی” و “بداندیشی” در جهان وجود دارد. (این دو واژه‌ی مرکب، در اوستا به‌صورت “سپنتامینو” و “انگره‌مینو” آمده است. “مینو” به‌معنی منش و اندیشه است. “سپنتا” یعنی افزاینده و سازنده، “انگره” یعنی کاهنده و تباهنده. پس “سپنتامینو” یعنی اندیشه‌ی سازنده و نیک، و “انگره‌مینو” یعنی اندیشه‌ی مخرب و بد. واژه‌ی اوستایی “انگره‌مینو” بعدا در فارسی به‌صورت “اهریمن” درآمده است. پس اهریمن در فرهنگ اوستایی نیز موجودی – به‌هرصورت – نیست بلکه به‌معنی اندیشه‌ی کاهنده و تباهنده می‌ باشد.
برگرفته از نسک بینش زرتشت
نگارش خداداد خنجری‌
🔥🔥🔥🔥🔥🔥
نقل از درگاه (:کانال) زرتشت و مزدیسنان

۱۳۹۸ بهمن ۲۹, سه‌شنبه

روز سپندار مزگان روز عشق ایرانی خجسته باد



باز روز مهر و عشق شد و از عشق و مهر گفتن
سپندارمذگان روز عشق ایرانیان
بر عاشقان،  مبارک و  خجسته باد

سپندارمذگان
روز عشق و روزی برای عشق ورزی و  شادی
در ایران باستان، میان آریائیان روزی موسوم به روز عشق (سپندارمذگان یا اسفندارمذگان) بوده است. این روز در تقویم زرتشتی مصادف است با پنجم اسفند ماه و در تقویم جدید ایرانی، که شش ماه اول سال سی و یک روز حساب میشود، شش روز به جلو آمده و دقیقا مصادف میشود با ۲۹ بهمن.
زرتشیان جشن سپندارمذ (سپندارمذگان – روز زن و روز زمین) را هرساله در پنجم اسفند ماه برگزار میکنند.
در ایران باستان هر ماه را سی روز حساب می کردند و علاوه بر اینکه ماه ها اسم داشتند، هریک از روزهای ماه نیز یک نام داشتند.  به عنوان مثال روز اول «روز اهورامزدا»، روز دوم، روز بهمن (سلامت، اندیشه) که نخستین صفت خداوند است، روز سوم اردیبهشت یعنی «بهترین راستی و پاکی» که باز از صفات خداوند است، روز چهارم شهریور یعنی «شاهی و فرمانروایی آرمانی» که خاص خداوند است و روز پنجم «سپندارمذ» بوده است.
سپندارمذ لقب ملی زمین است. یعنی گستراننده، مقدس، فروتن. زمین نماد عشق است چون با فروتنی، تواضع و گذشت به همه عشق می ورزد. زشت و زیبا را به یک چشم می نگرد و همه را چون مادری در دامان پر مهر خود امان می دهد. به همین دلیل در فرهنگ ایران باستان «سپندارمذ» را به عنوان نماد عشق می پنداشتند. پسوند «گان» هم به معنی «جشن» است، و در نتیجه «سپندارمذگان» به معنی «جشن سپندارمذ» (جشن روز زن و زمین) است.
در هر ماه، یک بار، نام روز و ماه یکی می شده است که در همان روز که نامش با نام ماه مقارن می شد، جشنی ترتیب می دادند متناسب با نام آن روز و ماه. مثلاً شانزدهمین روز هر ماه «مهر» نام داشت که در ماه مهر، «مهرگان» لقب می گرفت. همین طور روز پنجم هر ماه «سپندارمذ» یا «اسفندارمذ» نام داشت که در ماه دوازدهم سال که آن هم «اسفندارمذ» نام داشت، جشنی با همین عنوان می گرفتند.
 «سپندارمذگان» جشن زمین و گرامی داشت عشق است که هر دو در کنار هم معنا پیدا می کردند. در این روز زنان به شوهران خود با محبت هدیه می دادند. مردان نیز زنان و دختران را بر تخت شاهی نشانده، به آنها هدیه داده و از آنها اطاعت می کردند. جشن «سپندارمذگان» یا «اسفندگان»، روز گرامیداشت زنان در ایران باستان بوده است.
در باور ایرانى مرد داراى قدرت مردانگى و تفکر و خردورزى بیشترى است، در برابر آن زن نیز داراى مهر ورزى، عشق پاک، پاکدامنى و از خودگذشتگى فراوان ترى است که هر یک از این دو به تنهایى راه به جایى نبرده و حتى روند پویایى گیتى را هم به ایستایى مى کشانند. اگر مردان بدنه پرنده خوشبختى اند، زنان بال آن هستند که پیکره بى بال و بال بى بدنه هیچ کدام به تنهایى به اوج سعادت نمى رسند بلکه ذره اى حرکت و جنبش هم برایشان ناممکن است.
اشوزرتشت خوشبختى بشر را وابسته به میزان دانش و خرد انسان مى داند نه جنسیت و قومیت و رنگ و نژاد و از دیدگاه وى همه انسان ها - همه زنان و مردان - داراى حقوق برابرند. او دختران را در گزینش همسر آزاد شمرده و عشق پاک و دانش نیک را دو معیار اصلى مى داند و خوشبختى همسران جوان را در زندگى زناشویى در این مى داند که هر یک بکوشند تا در راستى از دیگرى پیشى جویند.
ملت ایران از جمله ملت هایی است که زندگی اش با جشن و شادمانی پیوند فراوانی داشته است، به مناسبت های گوناگون جشن می گرفتند و با سرور و شادمانی روزگار می گذرانده اند. این جشن ها نشان دهنده فرهنگ، نحوه زندگی، خلق و خوی، فلسفه حیات و کلاً جهان بینی ایرانیان باستان است.

نقل از کانال زرتشت و مزدیسنان

سپندارمزگان

جشن اسپندگان، روز اسپند از ماه اسپند، یکی از جشن‌های باستانی ایران است که برابر گاهشماری زرتشتی پنجمین روز در ماه اسپند بوده ولی در گاهشمار خورشیدی ایران که شش ماهِ نخست سال ۳۱ روز دارد روز ۲۹بهمن جای گرفته است.

واژه «اسپند» در اوستا به ریخت(:شکل) «سپندارمز» آمده و در سروده‌های زرتشت در گات‌ها «سپَنتَ آرمَیتی» است. سپنته به چم(:معنی)  ورجاوند(:مقدس) و آرمیتی به چم آرمان و اِشغ(:عشق) پاک است.
این ویژگی چهارمین گام‌رازوری(:عرفان) در باور مزدیسنان(:زرتشتیان) بوده و یکی از فروزه‌هایی است برگرفته از رازِ اهورامزدا(=دانایی و آگاهی بیکران در هستی) که در جهان مینویی نماد بردباری، فروتنی، فدا شدن و از خود گذشتگی است و از آنجا که این ویژگی‌های نیک را بیشتر در بانوان می‌توان دید. این جشن را به بانوان نسبت داده‌اند و چون برخی از ویژگی‌های بانوان مانند زایندگی، پروراندن، فروتنی و شکیبایی را زمین نیز در خود دارد، روز پاسداری زمین نیز می باشد.

جشن اسپندگان، جشن پاسداشت زمین و بزرگداشت جایگاه زنان نیک گرامی باد.

در گاه‌شماری ترادادی(:سنتی) زرتشتی، دوازدهمین ماه از سال و پنجمین روز از هر ماه «اسپند» نام دارد، از این‌ روی، در روز اسپند از ماه اسپند، پیش از فرارسیدن بهار و پیدایش گل و گیاه همراه با شورِ اشغ در هستی، بالندگی زاستار(:طبیعت) و نو شدن زمین «جشن اسپندگان» برپا می‌گردد.

ابوریهان بیرونی در آثارالباقیه آورده‌است که:

ایرانیان از دیرباز روز پنجم اسپند را جشن ویژه بانوان و زمین می‌دانند و در این روز مردان به بانوان پیشکشی می دهند، از این روی، به آن جشن مردگیران و مزد گیران نیز می‌گویند.

بانوان ایرانی در جشن اسپندگان، پس از نیایش، پوشش نو برتن کرده، خود را می‌آراستند. در چنین روزی دست از کار همیشگی کشیده به شادی و پایکوبی می‌پرداختند. دختران و بانوان در جشن اسپندگان دسته‌های گل را به آغوش می‌گرفتند که شایستگی آن را داشته باشند.
یکی از خوراکی‌های جشن اسپندگان، آش اسپندی بوده که هفت‌ گونه از دانه‌های گیاهی مانند ماش، عدس، لوبیا، نخود، گندم، جو، باقلا و ذرت هر یک در دسترس بوده را آمیخته و می‌پختند که آش هفت دونار و هفت دونی نیز نام داشته است.


جشن اسپندگان،
روز اسپند از ماه اسپند
گاه بزرگداشت زنان،
هنگام پاسداشت زمین،
گاهِ شادی و آزادگی بانوان،
جلوه‌گاه آرمان و اِشغِ پاک
روز مادر، روز مهر، بر بانوان مهرپرور گیتی فرخنده باد.

نقل از کانال زرتشت و مزدیسنان

۱۳۹۸ بهمن ۲۵, جمعه

پرسه همگانی اسفندماه

زرتشتیان در هرسال دو بار پرسه همگانی دارند تا برای روان وفروهر درگذشتگان آیینی ویژه داشته باشند.

پرسه نخست سال درماه تیر است وپرسه دوم درماه اسفند برگزار می شود. هردو پرسه همگانی درروز اورمزد که نخستین روز ماه است برپامی گردد.

پرسه همگانی ماه "تیر" برای بزرگداشت یاد نیاکانی است که درحمله تورانیان به ایران جان باخته اند وپرسه ماه اسفند نیز یادبود جان باختگان راه میهن در یورش تازیان به ایران بوده است.

زرتشتیان درشهرهای بزرگ، به هنگام بامداد درتالار آدریان یا انجمن گردهم می آیند. خانواده هایی که دریکسال گذشته، درگذشته ای داشته اند. باشندگی دارند تا کسانی که نتوانسته اند در پرسه ویژه وآیین های درگذشته آنان باشند اکنون ودر روز پرسه همگانی بادیداری از بازماندگان برای آنان "آرامش" وبرای روان
درگذشتگان "شادی" آرزوکنند.

برخی از کسانی که می آیند به ویژه بانوان درباور ترادادی (:سنتی) خود، شاخه هایی ازبرگ سبزگیاه مورد وشمشاد، اندکی عود، کندر وچوب سندل را باخود می آورند ودرکنار سفره پرسه می گذارند.

درشهرستان ها وروستاهای زرتشتی نشین، پرسه همگانی به هنگام بامداد تا نیمروزدر خانه کسانی برپاست که دریکسال گذشته(ازپرسه سال پیش) درگذشته ای داشته اند.

در تالار روبه خاور که "پسکم مس" نام دارد، سفره ای گسترده می شود که روی آن بشغاب های میوه، سینی های لرک (:خشکبارترادادی) وکاسه ای از قهوه (:پودر قهوه با اندکی آرد نخود وکمی پودر قند وپودر هل) درکنار جامی که درون آن تکه هایی از نبات است گذاشته اند. آتشدانی از آتش نیز درکنار سفره است وپیوسته کندر وچوب خوشبو به آن می افزایند تا بوی خوش به هوا پیشکش کرده باشند.

به هنگام پسین روز پرسه همگانی همه به آرامگاه درگذشتگان می روند. موبدان درکنار سفره پربارتری از لرک ومیوه با سرودن بخش هایی از سرود اوستا که آفرینگان دهمان نام دارد به روان وفروهرهمه درگذشتگان درود می فرستند.


برگرفته از نسک یادگار دیرین
 نگارش کورش نیکنام.
🔥🔥🔥🔥🔥🔥
نقل از درگاه (:کانال) زرتشت و مزدیسنان

پوشش (:حجاب) زرتشتیان

 واژه حجاب‌‌ در لغت نامه دهخدا به چمار(معنی) پرده‌ و چادر آمده است. هرآینه چم (:معنی) مذهبی آن پنهان کردن‌ زن از دیدگان مرد آمده است.
پوشش تن و اندام برای زنان و مردان نسبت به فرهنگ و باورهای نیک و بد مردمان هر کشورگوناگون است.

اشوزرتشت در سرودهایش، از پوشش مرتوگان (مردم) به‌ویژه بانوان هیچ سخنی به میان نیاورده است.
در ایران باستان زنان و مردان هیچگاه بدون پوشش نبوده‌اند. ایرانیان نسبت به محل زندگی و آب وهوا و شیوه کار و زندگی خود در شهر و روستاها پوشش‌های زیبای گوناگون خود را داشته‌اند.

 بانوان ایرانی همچون: زنان گیلکی، مازندرانی، بختیاری، کرد، لر، بلوچ، پارس؛ آذری و... با پوشش‌های رنگارنگ بوده اند

در ایران زمین ویژگی‌هایی پوشش نژادها و تبارهای ایرانی بگونه یکسان بوده که این پوشش‌ها با رنگهای زاستار(طبیعت) همگون است مانند: رنگهای سرخ، سبز، ارغوانی، زرد، آبی، سپید و دیگر رنگهای شاد که در پوشش آنان به چشم میخورد و در درازای تاریخ اینگونه بوده است.
ایرانیان از جامه و رخت و لباسهای تیره‌وتار استفاده نمیکردند. نیاکان نیک ما ایرانیان باور داشتند که رنگهای کبود و تیره اندوهگین و افسردگی‌آور هستند.


از آنجایی هم که مردان ایرانی دل و چشم پاکی داشتند نیازی به پوشاندن زنان ایرانی نبوده که در جامعه و در خانه و کنار فامیل پوشش آنچنانی و زننده داشته باشند. در دین زرتشتی زن و مرد برابرند و نسبت به همدیگر ارزش و ارج گذارده و میگزارند.
برگرفته از تارنمای موبد نیکنام

🔥🔥🔥🔥🔥🔥
نقل از درگاه (:کانال) زرتشت و مزدیسنان

دوگانه پرستی

دوگانه پرستی یکی از تهمت های ناآگاهان و نابخردان است که گاهی به پیروان زرتشت نسبت می دهند. وشاید باور بیگانگان بدخواه بوده که با فرهنگ و اندیشه ایرانی دشمنی دارند.

زرتشت باور دارد که «دو گوهر همزاد ولی ناهمگون» جهان هستی را پدید آورده اند و پس از آن نیز  همچنان در روند زندگی  و فرآیند هستی جریان دارند. مانند «مثبت و منفی»، «کنش و واکنش»، «کشش و رانش» و مانند اینها، او هیچکدام از این گوهرها را بد نمی داند بلکه آن دو گوهر و دو فروزه را نیاز زندگی مادی مرتوگان (:مردم) می داند تا شب و روز به ریخت (:شکل) درآید، سیاهی و سپیدی پایدار باشد، گرما و سرما پدید آید و روشنایی از پس تاریکی گسترده شود، گردش روزگار، پویش وجنبش در کهکشان ادامه داشته باشد.
در پی بینش زرتشت که «دوگانگی درجهان مادی» را یادآوری می کند، آموزگار ایرانی اشاره می کند که این دو گوهر همزاد وناهمگون، هرگاه در نهاد و اندیشه مَرتو (انسان) پدیدار شود. کسی که از دانش و خرد بهره داشته باشد، از همازوری و پیوستگی این دو گوهر، «سپنتامینو» به چم(:معنی) منش نیک و سازنده تراوش خواهد شد و آنکه که از خرد و دانایی بهره نگیرد و تنها از احساس ناپاک بهره مند باشد، پیوستگی این دو گوهر در وجودش «انگره مینو» را پدیدار خواهد کرد.

انگره مینو (:اندیشه ویرانگر)، همان که از مرتوی کژاندیش بروز می کند در گویش پارسی به "اهریمن" تبدیل شده است. کسانی که از این فلسفه در بینش زرتشت آگاهی نداشتند، «اهریمن» را در برابر"اهورامزدا" (:آگاهی ودانایی بیکران هستی مند) قرار داده و چنین پنداشتند که ایرانیان باستان به دو خدا باور داشته اند، خدای بدی و خدای نیکی؛ ولی هیچگاه چنین نبوده است. "اهریمن" چیزی و پدیده ای نیست که از آغاز آفریده شده خداوند باشد بلکه سرشتِ مرتوگان (:بشر) کژاندیش آن را پدید آورده است بنابراین اهریمن در برابر سپنتامینو است و نه در برابر اهورامزدا !

 مزدیسنان تنها یک خدا را ستایش کرده و خواهند کرد که «اهورامزدا» نامیده می شود، فروزه (:صفتی) برای پروردگار یگانه (خداوند جان و آفریننده خرد)

🔥🔥🔥🔥🔥🔥
نقل از درگاه (:کانال) زرتشت و مزدیسنان

وندیداد بینش زرتشت نیست

نسک( :کتاب) وندیداد، که در اوستا به گونه «وی دَاِوَه داتَه» آمده است، گنجینه‌ای از باورها و دستورهای (:قوانین، احکام) گردآوری شده و باورهای کهن ایرانیان پیش از زرتشت است که سده‌ها سپری شده تا اندک اندک فراهم گشته است. این دستورو سفارش ها برای پیشگیری و درمان نیازهای بهداشتِ تنی و هازمانی(:اجتماعی)، چاره بیماری‌ها، زدودنِ پلیدی‌ها، بیرون بردن (دفع) مًردار (هرگونه جسدی)، و آداب زندگی و غیره استفاده داشته است.
با آغاز یکتاپرستی ایرانیان و پیروی از آیین راستی و خرد که به سفارش اشوزرتشت روی داد و به آرامی گسترش یافت، پس از آن باورهای وندیدادی همراه با اینگونه سفارشها و دستورها کاربرد آنچنانی نداشته و شاید اندک اندک فراموش می‌گشته است. پس از زرتشت، دکانداران دینی که «کرپانها» نام داشتند، باردیگر باورهای وندیدادی را گسترش دادند و برای بازارگرمی باورهای پنداری خود این بار با ترفندی تازه دستورها(:احکام) وندیدادی را به‌نام زرتشت تمام کردند. درآغاز هربندی از دستورهای وندیداد اضافه کردند:«پِرِسَت زَرًه توشترَه اَهورِم مَزدام»(زرتشت از اهورامزدا پرسید) و دربند پس از آن «اهورامزدا» پاسخ خویش را به ریخت(:شکل) دستور(:احکام)، برای زرتشت پاسخ داده است.

آشکار است که در سرودهای اشوزرتشت در گاتها، هیچگاه پرسش و پاسخی به این شیوه میان اشوزرتشت و اهورامزدا پیش نیامده است که «اهورامزدا» دستور و پاسخی داده باشد و آنهم پاسخ به نکته‌های خرافی و پندارهایی کهنه چنانکه در «وندیداد» آمده است.

🔥🔥🔥🔥🔥🔥
نقل از درگاه (:کانال) زرتشت و مزدیسنان

نیایش «ائیریَه. ما. ایشوُ

نیایش «ائیریَه‌ ما ایشو»، نیایشی از اوستاست که برای پایداری و گسترش برادری در جهان سروده شده است.


این نماز را اشوزرتشت، در راستای:
استواری،
پایداری،
فزونی
و گسترش برادری جهانی سروده است.

همچنانکه این پیام آور و آموزگار باستانی این شیوه را در خویش؛
برانگیخت،
برخاست،
تلاش کرد،
آنگاه کامیاب شد، به آرزوی خود رسید و سرانجام بنیانگزار دین و آیین راستی برپایه خرد شد.

زرتشت در این سرود خواستار است تا انجمن دوستی جهان که همه آرزوی آن‌ را دارند، پدید آید و در آن که هر کاری بر اندیشه‌ی‌نیک استوار باشد.


آ. اَئیریِه. مَا. ایشُو. رَفِذرَائی. جَنتو.
نَره بِیَس‌چا. ناری‌بِیَس‌چا. زرثوشترَهِ.
وَنگههِ‌اوش. رَفِذرَائی. مَنَنگهُو.
یا. دَئِنا. وَئریم. هَنَات. میژدِم.
اَشِهیا. یاسا. اَشیم.
یام. ایشیام. اَهوروُ. مَسَتا. مَزداو.

برگردان نیایش
«بشود که برای یاری و مهربانی مردان و زنان پیرو اندیشه زرتشت،
برای یاری و مهربانی که از آن منش‌نیک است،
انجمن دوستی آرزو شده پدید آید،
تا وژدان(:وجدان) هرکس پاداش شایسته را دریابد.
و پاداش راستی به او برسد،
نیکترین آرزویی که اهورامزدا (دانایی وآگاهی بیکران) می‌پسندد.»


این بند یسنای ۵۴ نام دارد، در پایان سرودِ «وهیشتوایشت گات» و به سبک و شیوه‌ی گاتاها سروده شده، وزن چامه(:شعر)ی و درونمایه آن نیز با گاتها هماهنگی دارد، از این‌رو، ارج بسیار دارد.

 چم(:معنی) «ائیریه‌ما»:
دوست و گروه ویژه‌ای است که به دین زرتشتی پایبندی دارند که در پیام زرتشت «دوستی و برادری» در جهان را می‌رساند.

چم «ایشُو»:
از ریشه «وَس» (:آرزو کردن) بوده و به‌چم آرزو شده است.

آموزگار راستی در این نماز، خواستار است تا همه‌ مردان و زنان به آرمان خود دست یابند که برای دریافت آن خردمندانه می‌کوشند،
 آرمان و پاداش چنین خواسته ای زندگانی خوش و خرم، دراز و دیرپا در سایه‌ آیین راستی است.

پاداشی که
آرامش وژدان و آسایش اندیشه را در پی خواهد داشت. همان که خوشبختی راستین نام دارد،

اهورامزدا(:دانش و آگاهی بیکران) در هستی نیز چنین آرمان و آرزویی را برای جهانیان دارد،
زیرا خواست چنین خدایی، در این است که مرتوگان(:بشر) همه با هم دلبسته، همازور و یکپارچه شوند،
در آبادانی جهان همکار یکدیگر بوده و همانند انجمنی برای مهرورزی وسازندگی، گردِ هم آیند.

این نیایش در پایان گاتها آمده است و به‌ راستی آفرینی است که اشوزرتشت به پیروان راستی سفارش کرده است.
آفرینی که پیوسته همراه راستی پویان و انجمن دوستی جهانی می‌باشد و خواستار همبستگی و یکپارچگی جهانیان در یک سازمان اهورایی است.


 یاری‌نامه:
 آذرگشسب، فیروز – ترجمه و تفسیر گاتها سرودهای زرتشت، تهران، انتشارات سازمان فروهر، ۱۳۵۹
 جعفری، علی‌اکبر – ستوت‌یسن، تهران، انتشارات سازمان فروهر، ۱۳۵۹
🔥🔥🔥🔥🔥🔥
نقل از درگاه (:کانال) زرتشت و مزدیسنان

نماز و نیایش

بی گمان نیاز انسان، در آغاز نماز را پایه گزاری کرده است. یعنی هنگامی که انسان نیازمند اولیه، خواستار چیزی دشوار بوده، نوعی نماز را اجرا کرده است، البته پیش از بر آورده شدن نیاز، نماز به صورت در خواست، خواهش و زاری همراه بوده است ولی پس از برآورده شدن نیاز، نماز به سپاس نیز تبدیل شده است.
گاهی نیز این نیاز برای در امان بودن جان خود و یا نزدیکان بوده است. آن زمان هنگامی که با بلایای طبیعی و یا خطرات جانی که برای انسان به وجود می آمده، همراه بود با ناله و زاری مردم که از نیروی مافوق بشری در خواست کمک می کرد. هنگامی نیز که خشم طبیعت فرو می نشست و آن خطر بر طرف می شد،
چون می پنداشت که تنها ناله های او اثر گذار بوده بنابراین زبان به سپاسگزاری باز می گشود، برای انسان این تفکر را به وجود می آورد که نیروهایی هستند که در خواست و نیاز وی را شنیده و آن را بر آورده ساخته اند. پس برای خود خدایانی تصور می کردند و آنچه که دوست داشته اند برای خدای پنداری خویش نیز فراهم می کردند مانند زیور آلات، اسلحه، گوشت قربانی و نوشابه های سکرآور.
پیش از یکتاپرستی زرتشت، در میان آریاییان عناصر طبیعی مانند خورشید، ماه، آب و دیگر پدیده ها مورد ستایش بودند. در پندار آنان هر یک از این پدیده ها، خدایی جداگانه داشتند که جدا از دیگری در زندگی مردم دخالت داشته است.
پس باید اختصاصی برایشان ستایش و نیایش کرد. هنگامی که زرتشت مردم را به یکتاپرستی فراخواند مراسم قربانی برای خشنودی خدایان پنداری را ناشایست و مردود دانست و با آن مخالفت کرد.
او پدیده های طبیعی را به شکل دیگری پذیرفت و آنها را از مقام خدایی به مرحله ایزدان پایین آورد. او از پیروانش خواست تا به زمین، خورشید، ماه و دیگر پدیده ها احترام بگذارند زیرا در زندگی انسان نقش بسزایی دارند.
در بینش زرتشت، اهورامزدا دانای هستی بخش است و تنها باید برای چنین خدایی نیایشی کرد و نماز خواند. رابطه انسان با خدا در باور زرتشت، دوستانه و از روی همکاری است. بنابراین نیایش به خاطر ترس از او جایگاهی ندارد. انسان به دلیل نزدیکی به خداوند که آرامش وجدان را به دنبال خواهد داشت، نیایش می کند.
در پیام زرتشت، خداوند با انسان همچون دوست و یاوری مهربان است نه پدیده ای که بایستی از او ترس داشت. بی گمان نماز و نیایش بر نماد خردمندی و سمبل دلدادگی و مهربانی خواهد بود.
بر پایه این نگرش، انسان در فرهنگ و باور مزدایی، نه به انگیزه ترس از آفریدگار مهربان خود و نه وحشت از جهان پس از مرگ بلکه برای خشنودی بنیان دلدادگی و خردمندی نمازگزار است .
آشکار است که چنین نیایش هایی به سبب نزدیکی به خداوند (نماد خرد) و رسیدن به آرامش خواهد بود‌. زرتشت در سرودهای خود یسنا، هات۲۸، بند نخست
می فرماید:
با نیایش و دستهای برافراشته، ای مزدا،
نخست یاری و پشتیبانی سپنتامینو(گوهر پاک) را در خواست می کنم
که همه کارها و کردارم هماهنگ با اَشا(راستی) و وُهومن(خرد کل) باشد
بدان وسیله روان جهان(جهانیان) را خوشبخت کنم.
در این بند زرتشت به گونه ای ویژه از نیایش می پردازد. او با دستان افراشته، بهرمندی از راستی و خرد بر آن است تا کرداری داشته باشد تا روان هستی و جهانیان را خشنود و خوشبخت کرده باشد.
ساده تر اینکه بهترین نیایش انجام کار نیک و رفتاری است که بر خردمندی استوار باشد و همگان را به خوشبختی برساند.
به باور ترادادی(سنتی)زرتشتیان، نماز و نیایش پنج بار در شبانه روز سروده می شود که ترکیب سروده هایی کهن برگرفته از پیام زرتشت در گاتاها و بخش هایی جوان تر از موبدان زمان ساسانی است که پس از گردآوری و تنظیم، در آن زمان به خرده اوستا افزوده شده است.
نیایش کننده رو به سوی روشنایی می کند و با دست های برافراشته بخش هایی از خرده اوستا که شامل سروش باج و اوستای کُشتی است را زمزمه می کند. او در نیایشگاه یا مکانی که به پاکیزگی آن بیگمان است، ایستاده است، سدره و کشتی بر تن دارد دست و روی خود را شسته و پاک کرده است و کلاه یا روسری سپید بر سر دارد.
در فرهنگ ترادادی و دینی زرتشتی نماز، انسان را به اهورامزدا نزدیک می گرداند که از دیدگاه مینوی و روانی برای مرتو(انسان) سودمند خواهد بود ولی با خواندن نماز و نیایش، اشتباه و گناهان کسی بخشوده نخواهد شد زیرا در بینش زرتشت، کردار هرکسی بیان کننده هویت فردی و روانی است، نه گفتاری و سخنی که در نیایش بر زبان می آورد.
نیایش های ترادادی و پنج گانه با جمله اوستایی « خُشنَه اُترَه اَهورَهِه مَزداوْ» یعنی با خشنود گرداندن خداوند آغاز می گردد، سپس نسبت به اینکه چه هنگامی از شبانه روز (گاه نیایش) باشد یکی از نمازهای پنج گانه ادامه خواهد یافت.
روز ترادادی(سنتی) زرتشتی از سپیده دم  و روشنایی هر روز آغاز می گردد و شبانه روز تا سپیده دم روز دیگر ادامه خواهد یافت.هر رویدادی از جمله در گذشت مرتو چنانچه پیش از سپیده دم باشد در گاه شماری روز پیش از آن ثبت خواهد شد.
پنج گاه نماز و نیایش ترادادی زرتشتی عبارتند از:« اُشَهِن، هاون، رَپیتون، اُزیرن، و ائیوی سروترم» که در هر گاه به سرور و سرپرست مکانی که از کوچک‌ترین بخش اجتماع یعنی خانواده است آغاز می گردد و تا رهبر دینی ادامه می یابد.
به این ترتیب که در هر گاه به ویژگی و فروزه آن گاه اشاره می شود و پس از آن در گاهِ اُشهن به سرپرست خانه( پدر و مادر)، گاهِ هاون به سرپرست روستا و دهکده (کد خدای ده)، گاهِ رپیتون به مدیریت شهر (شهردار)، در گاهِ ازیرن به سرور و رهبر کشور(پادشاه)، و در گاهِ ائیوی سروترم به رهبر دین درود فرستاده شده که ویژگی مورد انتظار برای همه این سروران پیروی از راستی، خردمندی و دادگستری است.
به شیوه ترادادی گاه نخست به هنگام سپیده خورشید، گاه هاون از بامداد تا نیمروز، گاه رَپیتون از نیمروز تا سه ساعت پس از آن، گاه ازیرن از آن زمان تا غروب آفتاب و گاه ائیوی سروترم از غروب آفتاب به بعد خواهد بود.
سُرایش اوستا سروش باج ادامه می یابد، در بخشی از آن کمربند کُشتی از کمر باز می شود و در لابه لای انگشتان دست قرار می گیر. سرود «اَهمایی رَئیشچَه» دنبال آن است که نیایش کننده برای نیکوکاران روزگار آرزوهای خوب و تندرستی دارد، برگردان آن چنین است:

آنکه بهترین را برگزیند،
برای او‌ باد فر و شکوه
برای او باد درستی تن
برای او باد پایداری تن
برای او باد پیروزی تن
برای او باد خواسته دلخواه خرمی آور
برای او باد فرزندان نامور و زندگی دراز
برای او باد بهترین پایگاه پارسایی
که سرشار از روشنایی و‌خرمی است.
پس از این سرود اوستای کُشتی خوانده می شود و در بخشی از آن دوباره کشتی بر روی سدره بر کمر بسته خواهد شد، آنگاه با سرود «مَزدَیَسنُواَهمی» که پذیرفتن و اقرار به دین است ادامه یافته و در پایان سرودِ «همازوربیم» زمزمه می شود که برگردان آن چنین است:

همیار باشیم،همیار همه پاکان باشیم
همیار بیشترین کرفه(ثواب) باشیم
هم کرفه، کرفه کاران باشیم
از گناه و گناهکاران دور باشیم
هم کرفه بسته کُشتیان و نیکان و خوبان هفت کشور زمین باشیم
ای دادار اورمزد در گذرگاه بزرگِ آزمونِ نیکی و بدی
سبک و شاد و آسان گذر باشیم
ای دادار اورمزد ما را به همه مردمان پاک
و به سرودگاه روشن(بهشت) برسان
در بخش پایانی هرگاه، نیایش ترادادی زرتشتی، اوستای برساد از خرده اوستا نیز سروده خواهد شد. در این اوستا به هر یک از امشاسپندان و یاران و ایزدان همکار او اشاره شده و به خشنودی آنان نیز نیایش سروده شده است.
پایان برساد نام گاه نیایش، نام روز ترادادی در گاه شماری زرتشتی و نام هر ماه، آورده می شود.
از نیایش ترادادی(سنتی) زرتشتی که بر گرفته از خرده اوستا بوده، چنین برداشت می شود که هر نیایش کننده به پدر و مادر خود، به سرور دهکده یا محله خویش که دادگر و سازنده است، به شهردار که تازه کننده و نیکوکار باشد به رهبر و پادشاه کشور که خردمند و دادگستر باشد و به پیشوای دینی که راهنمای مردم به سوی نیکی ها باشد، درود می فرستد. نماز را به خشنودی اهورامزدا می خواند و با سرود اشم وهو، بهترین راستی را برای خود و دیگران آرزو می کند. با سرود یَتااَهو وَئیریُو بینش و آرزوی زرتشت را یادآوری می کند. از خداوند یاری می گیرد تا بداندیش و دروغ کار به راستی روی آورد. آرزو می کند تا بداندیشی(اهریمن) از او دور بماند و نیروی انگره مینو شکسته گردد. تندرستی و به روزی را برای نیکوکاران آرزو دارد. از کارهای ناشایستی که با اندیشه، گفتار و کردار او روی داده، پشیمان است. بدین مزدیسنا که آورده زرتشت است، اقرار می کند و پایبندی خود را به اندیشه نیک، گفتار نیک و کردار نیک آشکار می کند. او دینی را گزینش کرده که مخالف جنگ،خونریزی، ستایشگر آتشی و نیک اندیشی است و در پایان آرزو می کند تا همراه و هماورد باشد با نیکوکاران و از هرگونه کار ناشایستی بدرو بماند.


بن مایه:
نسک(کتاب) یادگار دیرین
آیین ها، مراسم و باورهای مذهبی_سنتی زرتشتیان ایران


نقل از درگاه (:کانال) زرتشت و مزدیسنان

جشن سپندارمزگان

#مردم ایران در تاریخ خود، کارنامه درخشانی را در زمینه ارج نهادن به جایگاه بلند زن از خود بر جای نهاده و امروز زنان ایرانی از اینروی بر خود م...