۱۳۹۸ مرداد ۲۵, جمعه

آیین سدره پوشی

تاریخچۀ سدره پوشی
ایرانی، از دوردست ها تاریخ، از زمانی که به زندگی گروهی روی آورد، نوجوانان خود را با برپایی آیین های ساده ای به دنیای بزرگتران راه می داد. این نوجوانان از آن زمان در انجام کارها شرکت جسته و خویشکاری می پذیرفتند. این آیین های ویژه را می شود به پروانۀ ورود مانند کرد، که به نسبت جا و زمان ساده بوده اند و برای نمونه با بستن ریسمانی به کمر نوجوانان انجام می شده اند. همین کارِ ساده، به جوانان گونه ای باور به خویشتن می داد تا دوش به دوش پدران و مادران خویش به کارزار زندگی خانوادگی و گروهی وارد شوند. سن جوانان برای انجام چنین آیینی کمابیش ١٥ سالگی بوده است که آن را سن رسیدگی برای پذیرش خویشکاری می دانسته اند.

از نگر استوره ای / تاریخی کمر بستن را به جمشید پیشدادی پیوند می دهند، که جمشید خود از سویی نمادِ انسان و همچنین شهریاری نیک و از سوی دیگر نشانۀ یک دورۀ دراز از تاریخ و زندگی آریاییان، پیش از جابجایی بزرگشان بوده است.
اشاره شود که پوشش و جامۀ ایرانیان در روزگار باستان یک سَره بوده است (در آغاز چیزی مانند شلوار امروزی نبوده است)، که هنگام کار و تلاش روزانه برای آنکه دست و پاگیر نباشد، میانِ آن را با یک بند یا چیزی مانند به آن بر کمر خود تنگ می کردند.  از همین رو "کمر بستن" یا "میان بستن" نشانۀ وارد شدن به دنیای کار و تلاش بوده است.
هنگام پیدایش اشو زرتشت و دین بهی نیز این آیین رواج داشته است. از ویژگی های اشو زرتشت آن بود که در کنار برانداختن نشانه های بت پرستی و خرافه ها، پذیرای آیین های خوب و سازندۀ زمان خود نیز بود. یکی از این آیین ها همین کمر بستن بود که پس از برپایی دین بهی و پذیرش آن از سوی مردم، بگونۀ آیین به دین آمدن و پذیرش آن در آمد و با نیایش های ساده ای همراه گشت.
زرتشت در گاتاهای خویش از گزینش دین بهی از سوی پسر عموی خویش میدیو ماه و همچنین شاه گشتاسپ، فرشوشتر و جاماسپ سحن می گوید. از اینگونه پذیرش دین در بخش "هفت هات" نیز سخن رفته است. در پارۀ اوستایی "فَروَرد" چندین بند آمده است که دربردارندۀ گزاره ها و فرازهایی است که یک گرونده به دین بهی با گفتن آنها، بازگشت خویش از کارهای نادرست پیشین خود و همزمان پذیرش راه بهی و نیکویی را بیان می داشته است.
بخش بنیادن نیایش یا اوستایی که برای انجام این آیین امروزه بکار می رود از همین بخش اوستا برداشت شده است.

سِدرِه و کُشتی
”سدره پوشي” نشانه‌ي بيرونيِ زرتشتي شدن است. با پوشيدن سدره و بستن كشتي آدمي بیان می دارد که به پیوستگی خویش با گیتی و هستی از راه مهر آگاه گشته است و می پذیرد که با دیگر بسته کشتیان و مردمان نیک گیتی هم پیوند و هم پیمان گردد و راه زرتشت و دین بهی را پي‌گيري كند.
سدره پوشي زايشي نو و “تولدي ديگر” است . زايشي مينوي (معنوي) در يك دينِ بهساز و آباد كننده . با پوشيدن سدره و بستن كشتي گامه‌ي كوشاي (جدي)  زرتشتي شدن آغاز مي گردد.

سدره

سِدرِه پيراهني است بي‌يقه و بي‌آستين از پارچه نازك سفيد رنگ و نخستین جامه ای است که بدن را می پوشاند.  سدره، جامه‌ي نازش (تفاخر) نيست بلکه جامۀ ساده ای است كه نشان سادگی و پاکی است و رنگ و ريا در آن راهي ندارد. (يقه و آستين بلند هر دو نشانه خودنمايي بوده و آستين بلند و گشاد در گذشته اسباب نازش دارنده آن به شمار مي آمده است) سادگي و سفيدي اين جامه نشان مي دهد كه شخص نمي خواهد با دربركردن آن به جاه و مقامي برسد و آنرا وسيله اي براي رسيدن به بلندپروازي‌هاي خود قرار دهد.
باپوشيدن اين جامه‌ي ساده، سفيد و پاك ،انسان همانند و همرنگ آن مي‌گردد. هم رنگ ديگر زرتشتيان مي شود. بهدين مي شود. سپیدی، خود آمیختگیِ رنگ های دیگر است بدین چیم که رنگارنگیِ زیبای باشنده در گیتی در یگانگی سپید با هم آمیخته می شوند.
یکی از نام های کهن تری که برای این جامه وجود داشته است، "وُهو مَنو وَسترَ" Vohu manu vastra   می باشد به چیم پوشش یا جامۀ وُهومنی / نیک اندیشی. نقش بنیادین و نمادین وهومن، پیوند دادن گونه گونی و حتا همیستاری ها (تضادها) در یکرنگی و هماهنگی میباشد بگونه ای که خود دیده نمی شود و در یکرنگی و بیرنگی آمیخته می شود.
در پیش و پسِ سدره، در بخش های سینه و گردنِ، دو کیسۀ کوچک می باشد که آنکه در پیش است، "گریبان" و یا "کیسۀ کرفه" (کار نیک) نامیده می شود و یادآور آن است که همۀ کردارهای نیک انسان روی هم انباشته شده و او را به شادی و خوشبختی میرساند. کیسه ای که در بخش گردن وجود دارد "گُردِه" نامیده می شود که نشانگر خویشکاری یک بهدین در کار و تلاش برای نو کردن همیشگی جهان و پیشبرد نیکی در گیتی است.
سدره، پوشش مناسبی است برای بستن کشتی بر روی آن. 



كُشـتی
كشتي بستن نشانۀ پیوند و پيمان بهدين با خویشتن خویش و دیگر نیکان و وهان گیتی، با خودِ گیتی و هر چه در آن است (طبیعت/آخشیج ها) و سرانجام با اهورامزدا است. با پوشيدن سدره، بهدين جامه‌ي خدمت دين را به بر مي كند و با بستن كشتي كمر خدمت به ميان مي بندد تا جهاني آباد ،آزاد و بدور از جنگ ، ناداري و … بسازد .
واژۀ کشتی از "کُستیک" پهلوی آمده است که خود از ریشۀ "کُست" به چیم پَهلو، سو . کنار و همچنین مرز می باشد. واژۀ coast در زبان انگلیسی (و همانند آن در دیگر زبان های ایرانی / هندی و اروپایی) نز از همین بنمایه می باشد. نام ورزش کُشتی نیز از همینجا مایه گرفته است که در مفهوم گرفتن کمر یکدیگر و زورآزمایی بوده است.
در ادبیات پارسی واژۀ "زنار" نیز برای کشتی زرتشتیان و بندی که عیسویان بر میان می بندند آمده است. واژه ای که در کتابهای فارسی برای کشتی آمده است "اَئِویا اَنگهِن" Aevyâ anghen می باشد که چیم کمربند را می رساند.
سران بزرگ از هم کشوران       پزشکان دانا و گُندآوران
همه سوی شاه زمین آمدند          ببستند کشتی و به دین آمدند
كشتي، بندي است كه از ٧٢ نخ پشمي بافته شده است. بافندگان آن بايد زرتشتیان پارسا باشند . اين ٧٢ نخ به شش ٦ رشته بخش شده است.
و هر رشته اي داراي ١٢ نخ است 6 × 12 .
اکنون ببینیم چرا این شمارۀ ٧٢=6 × 12 در فرهنگ ایرانی چنین پرارج می باشد که شمار هاییتی ها یا بخش های دفتر "یسنا"، که پرارج ترین بخش اوستا می باشد و گاتاها را درون خود دارد، را ٧٢ گرفته اند و می دانیم که این شماره به دین های دیگر نیز راه یافته است 
(البته بدون آنکه بن مایۀ چرایی یا فلسفۀ وجودی خود را به همراه داشته باشد)
شمار ١٢ که می توان گفت بنمایۀ آسمانی و زمینی دارد بدین چم که هم، شمارِ برج های آسمانی / فلکی دروازده گانه می باشد و هم، شمار بخش های سال (ماه ها). ٦ نیز نماد شش چهره گاهانبار یا دوره های نمادین آفرینش/پیدایش هستی است از آسمان ابری (نمادِ خودِ خدا) گرفته تا مردم در پایان (نوروز و گاهانبار ششم) و گردش دوبارۀ آن از نو.
بدین ترتیب می توان گفت که رویهم اینها، همانا همگی هستی و آفرینش را در بر می گیرد. پس کشتی، براستی، نماد همۀ هستی است و گردش آن به دور کمر و میان نماد پیوند بهدین با همۀ هستی و در میان آن قرار داشتن است و نشان جایگاه راستین انسان در این پیوند زمینی-آسمانی.



چگونگی کشتی بستن و فلسفۀ آن:
کشتی، در هنگام اجرای آیین، سه ٣ بار به دورِ میان می گردد و چهار ٤ بار گره می خورد، دو گرۀ نخست در پیش رو و دو گره پایانی در پشت.
سه ٣، همیشه نماد اندیشه، گفتار و کردار نیک است؛ ابزاری که با آن می توان فروهر درون را بالاند و گسترد و پرورش داد که تنها راه پیوستن به جهان و جهان آفرین است.
چهار ٤، در فرهنگ ایران دستکم نماد دو چیز است:
     - چهار آخشیج (عنصر) بنیادین هستی، آب، هوا، زمین و آتش
     - چهار نیروی درونی انسان، که در فرهنگ ایران و بسته به زمان با نام های گوناگون از آنها یاد شده است:
         وهمن و ماه و گوش و رام – خرد (تمیز دهنده و پیوند دهنده) و دین (چشم بینا در تاریکی) و جان و روان (آگاهبود)-...
بر این پایه مفهوم و آرش از زدن چهار گره آن است که همۀ آخشیج ها و نیروهای به هم آورندۀ انسان به هم پیوند می خورند و در هم آمیخته می شوند تا او را از درون به هماهنگی و آرامش لازم رسانده (سپنتا آرمیتی) و راه شادی دیرپا و پیشرفت همیشگی (هوروَتات اَمِرِتات) را برایش هموار سازند.

پیوند میان مانترای/ نیایش این آیین و روش کشتی بستن
کشتی را هنگامی بر کمر می گذاریم که در نیایش خود خواستار اندیشه نیک و خرد می شویم تا راه اشا یا راستی را دریافته و با کار و تلاشی که در هماهنگی با آن در زندگی انجام می دهیم جهان را پیشرفت دهیم، نو سازیم و جشن زندگی برپا داریم.
هنگامی گره های پیش رو را می زنیم که در هنگام خواندن مانترای "یتا اهو" خواستار آن می شویم که اندیشۀ نیک با همگان باشد تا کارهای زندگانی از روی خرد و به نام مزدا سامان یابند.  
پس می بینیم که همۀ خواست و درخواست یک بهدین آن است که کارهایی انجام می یابند از روی خرد و منش نیک بوده، راست و درست باشند تا زندگانی را آباد و پیشرونده گردانند.
در پایان، گره های آخر را هنگام خواندن مانترای "اشم وهو" و هنگامی می زنیم که می گوییم این کارهای نیک ما را به خرسندی و شادی درونی و خوشبختی خواهند رساند.

پیوند میان کشتی بندی و روان انسان
امروزه در دانش روانشناسی استوار شده است که انگیزش های تنی همراه با انگیزش های روانی اثر بسیار ژرفی در روان آدمی به جای می گذارد. اگر ما یک انگیزش تنی را با یک انگیزش روانی همراه نماییم، تکرار آن انگیزش تنی خودبخود اثر روانی را نیز به دنبال دارد. از این رو هر گاه کَسی سدره را بر تن و کشتی را بر کمر خود دریابد، آموزش ها و سرودهای گفته شده در هنگام پوشیدن سدره و بستن کشتی، که در نهاد ناخودآگاهش جایگیر شده است، در ذهن و روانش زنده می شوند و او را خودبخود به پیروی از گزینش ها می کشانند.
یکی دیگر از پیامدهای کشتی نو کردن به گونۀ گروهی، برپا داشتن اندیشۀ یکرنگی و همازوری در گروه می باشد که آرامش روانی در پی دارد.  کشتی رشته ای است که همۀ پیروان آیین مزدیسنا را به هم پیوند می دهد.

خوان گزاری

جایی که آیین در آن انجام می شود، شایسته است که به زیبایی آراسته شده باشد. فضایی که در آن سفرۀ سپیدرنگ گسترده شده است، بر آن آتشدان روشن، سپندارهای[1] فروزان، آیینه، گل، میوه، خشکبار، تره بار و غیره بر آن جای داده شده باشد. چنین فضای اشویی آرامش بخشی که براستی زایش انسان تازه ای را نوید می دهد، شادی بخش است. دربارۀ آرایش خوان سدره پوشی، روانشاد موبد اردشیر آذرگشسب، در دفتر "آیین سدره پوشی" چنین می نویسد:
« در روز موعود سفرۀ سفید بزرگی را در وسط اتاقی که دور تا دور آن میهمان ها می نشینند، می گسترند. در چهار گوشۀ سفره چهار چراغ یا شمع روشن و در میان سفره اشیاء زیر را به سلیقۀ خود می چینند: یک آفرینگانی (مجمر آتش)، یک ظرف پر از لبان، صندل، چوب عود و سایر خوشبویی ها، یک سینی پر از چند قسم میوۀ خشک مانند پسته، بادام، گردو، قیسی، سنجد، برگۀ زرآلو، انجیر، نارگیل و غیره که مقداری نقل و شیرینی روی آن پاشیده شده و زرتشتیان آن را لُرک می گویند. مقداری گل و سبزه در گلدان و مقداری آویشن و برنج مخلوط با کمی سنجد و شیرینی در یک ظرف.» البته یادآور می شویم که این خوان می تواند بر روی زمین یا بر روی میز چیده شود.



چگونگی داشتن سدره بر تن
نوزود[2]، تن شسته و پاکیزه، جامه ای سپید بر تن و سدره در بر دارد. پسران می توانند پیراهنی بر تن داشته باشند به گونه ای که با باز بودن دگمه های آن بتوان کشتی با به سادگی بر کمر بست. در هر دو مورد پسران و دختران می شود با داشتن بلوزی بر روی سدره و از راه بالا زدن لبۀ آن نیز به کشتی دسترسی داشت. در جایی که همۀ باشندگان خودی باشند نیازی به داشتن روپوشی بر روی سدره نمی باشد.


[1]  شمع ها
[2]  گرونده یا سدره پوش شونده را می توان "نوزود" (نوزاد) نیز نامید زیرا به مانند نوزاد تازه ای است که به دنیای بهدینی پای می گذارد.
------------------------------------
شیوۀ به دست گرفتن کشتی
آغاز می کنیم با به هم آوردنِ دو سرِ آزاد کشتی که آن را در دست راست می گیریم  (1) و سر دیگر کشتی را (که میان کشتی میباشد) آزاد رها می کنیم. (2)
سپس انگشت میانی دست چپ را در میانِ دو لایۀ کشتی گذاشته و به سوی انتهای رها و بستۀ آن می کشیم تا آن که به انتها برسد (3). سپس این سرِ بسته را که اکنون در دست چپ قرار دارد به سوی بالا برده و سر دیگر (راست) را آزاد رها می کنیم.(4)
اکنون انگشت میانی دست راست را، در حالی که کف دست راست را در برابر کف دست چپ گذاشته ایم، به میان دو لایۀ کشتی برده و آن را به سوی بیرون (سر آزادِ دست راست) می آوریم تا جایی که کمابیش 10-20 سانتی متر به پایان آن مانده باشد. بدین گونه کشتی راه به دو نیمۀ برابر بخش کرده و آن را در دست داریم. چگونگی نگاهداشتن دستها در هنگام آغاز نیایش بدینگونه می باشد.

اکنون زمان آن رسیده است که نیایش را آغاز کنیم.

شما میتوانید اوستای کشتی بستن را با فرمت MP3 از این پیوند دریافت کنید :

خْشْنَئوتْرَ. اَهورَهِ . مَزداو …
هومَتَ . هوخْتَ . هوَرْشْتَ . يَزَمَئيدِه …
مَنِشنی و گُوِشنی و کُنِشنی، تنی و روانی، گیتی و مینو، اَژِشِ هَمَه گونَه وَناهی اَواخش و پَشیمان، پِه پَتِت هُم.
شکسته باد اهریمن (٣ بار)[1]

به خشنودي اهورامزدا
انديشه نيك، گفتار نيك و كردار نيك را می ستایم
از هر دروغ و ناشایستی که از اندیشه و گفتار و کردار من، از تن و روان من و در گیتی و مینوی من سر زده، پشیمانم و باز می گردم.
شکسته باد دروغ و بداندیشی (٣ بار)

رَزِشتيا . چيستيا . مَزدَه داتيا . اَشَئوْنيا . دَئِنَياو . وَنْگْهوْيا . مازْدَيَسنوايش …


[1]  بخشی که در میان نشانه های     جای گرفته است تنها در هنگام آیین سدره پوشی بر زبان آورده می شود و بدان آرش است که گرونده از هر آنچه تا کنون در زندگی از او سرزده که زیانبار بوده و از کنش بدانها ناخرسند می باشد، ابراز پشیمانی می کند و می خواهد که از اینگونه اندیشه، گفتار و کردار دور شده و دیگر به راه راستی برود. سپس نیز خواستار شکست و دورافکندن دروغ و بداندیشی می شود.
البته ای بدان آرش نیست که از انسان (که همواره در کار فراگیری از زندگی است) دیگر هرگز کاری سر نخواهد زد که وجدان آگاه او از ناشایسته بودنش آگاه نباشد. اگر چنین شد و بهدین خواست که در هنگام نیایش، از آن کنش در پیش وجدان آگاه خود یاد کرده و با پذیرش کامل آن، از آن ابراز پشیمانی کند و دوری بجوید، می تواند به نمونۀ یک ابزار، از این بخش دوباره بهره گیرد.
یادمان باشد که تنها ابراز کلامی از پذیرش و پشیمانی بسنده نیست و اگر در پی کنش ما زیانی به چیزی یا کسی رسیده است بایست که آن را به شیوۀ خردمندانه جبران نماییم.
---------------------------------------------------
من اکنون بر اين باورم كه راست ترين دانش مزدا داده دين نيك و پاك زرتشتي است.

اَت . وِ . ستَئوتا . اَئوجائي . مَزدا . اَنْگْهاچا .
يَوَت . اَشا . تَواچا . ايسائي چا .
داتا . اَنْگهِه اوش . اَرِدَت . وُهو . مَنَنگْها .
هَيي تيا . وَرْشْتام . هيَت . وَسنا . فْرَشوْتِمِم …

 اي خداوند خرد، من ستايشگر تو بوده و تا زماني كه مرا تاب و توان است
به راه راستي خواهم رفت و ستايشگر تو خواهم ماند
و كارهاي خود را بر پايه منش نيك و آيين زندگاني انجام خواهم داد
زيرا اين كارهاي راست و درست هستند
كه جهان را همواره تازه می کنند و پیشرفت می دهند.

ستَئومي . اَشِم  اَشِم . وُهو . وَهيشتِم . اَستي اوشْتا . اَستي
اوشتا . اَهمائي . هيَت . اَشايي . وَهيشْتائي . اَشِـم

مي­ستايم راستي را . راستي بهترين نيكي است. خرسندي است.
خرسندي براي كسي كه راستي را براي بهترين راستي بخواهد.

هنگامی که به واژۀ "ورشتام" اوستایی برابر با "کارهای راست و درست" می رسیم (که زیر آن ها خط کشیده شده است) ، میان کشتی را که روی انگشت میانِ دست چپ جای دارد (8) با دو دست می گیریم (9)، آن را بر لبان گذاشته، بر پیوند و پیمان خود بوسه ای می زنیم، آن را بالا برده بر چشمان نیز می نهیم، و سپس دو سر آزاد کشتی را رها کرده و میان را بر روی شکم می گذاریم (10) و کشتی را از دو سو کشیده و به پشت می بریم (11)، یک دور زده (12) و به پیش می آوریم.  در اینجا کشتی را آماده برای گره زدن در پیش نگاه می داریم. (13)
پیش از آنکه گره زدن ها را آغاز کنیم دو نکته را یادآوری می نماییم:
١- گره ها هنگام سرودن دو نیایش ارجمند "یتا اهو" و "اشم وهو" زده می شوند. از آنجا که این دو مانتر از ارج بسیاری برخورداند شایسته آن است که به زبان اوستایی سروده شوند، با نگرش به اینکه نیایشگر باید از مفهوم آنها آگاه باشد.
٢- گفتیم که روهم رفته چهار گره زده می شود که دو تا در پیش و دو تا در پشت خواهد بود. در هر دو گونه، نخستین گره را دست راست و از بالا به پایین می اندازد و برای دومین گره، دست چپ چنین می کند.
اکنون گره های پیش رو را آغاز می کنیم، بدین شیوه که دو بار مانترای "یتا اهو" را می خوانیم و هر بار پس از رسیدن به واژۀ " شْيَئوُ تَنَنام " برابر با "کارهای زندگانی" یک گره، برابر با روش یاد شده، می زنیم.

يَتا . اَهو . وَئيريوُ ... اَتا . رَتوش . اَشات چيت . هَچا…
وَنْگْهِ-اوش . دَزدا . مَنَنگهوُ . شْيَئوُ تَنَنام . اَنْگْهِ-اوش . مَزدائي…
خْـشَتْـرِمچا . اَهورائي . آ… ييم . دريگوُ بيوُ . دَدَت . واستارِم   (٢ بار)

همانگونه كه رهبر دنيوي را تنها از روي راستي اش برمي گزينيم، به همانگونه رهبر ديني را از براي راستي اش مي پسنديم.
انديشه نيك بر همه ارزاني باد، تا كارهاي زندگاني از روی خرد و بنام مزدا سامان یابند.                                                                                                                                                                                                                      
توانایی راستین را کسی دارد كه نياز ستمديدگان را برآورده سازد. (٢ بار)

گره نخست را دست راست و از بالا به پایین می زند






گره دوم را دست چپ و از بالا به پایین می زند





کشتی به پشت می رود و برای گره های پشت آماده می شود



اکنون گره های پشت را می زنیم. یک بار اشم وهو را خوانده و پس از رسیدن به "اوشتا استی" برابر با "خرسندی است" گرۀ نخست را، از راست و با گفتن "اوشتا اهمایی" برابر با "خرسندی برای" گرۀ دوم را، از چپ می زنیم.
اوشتا . اَهمائي . هيَت . اَشايي اَشِم . وُهو . وَهيشتِم . اَستي اوشْتا . اَستي
مي­ستايم راستي را . راستي بهترين نيكي است. خرسندي است.
خرسندي براي كسي كه راستي را براي بهترين راستي بخواهد.
گره نخست را دست راست و از بالا به پایین می زند





گره دوم را دست چپ و از بالا به پایین می زند







اگر از درازای کشتی چیزی بازمانده باشد آن را در کشتی دور کمر می تابانیم تا آویزان نماند



اکنون گره ها زده شده اند و هنگام سرودن فرورانه است. انگشتان شست دو دست را، بر روی کمر، در زیر کشتی برده و باقی انگشتان را بر روی آنها می گذاریم.
مَزْدَيَسنو . اَهمي .
مَزدَيَسنو . زَرَتوشْتريش . فْرَوَرانهِ . آستوتَسچا . فْرَوَرِتَسچا آستويِه . هومَتِم . مَنوْ .
آستويه . هوخْتِم . وَچوْ .
آستويه . هْوَرْشْتِم . شْيَئوُتَنِم .
آستويه . دَئِنام . وَنْگوهيم . مازْدَيَسنيم 
فْرَسپايَئوْ . خِذْرام . نيذاسنِئي . تيشِم . خَئِت وَدَتام . اَشَئوْنيم 
ياهايي . تينامچا . بوشْ يِه ئين . تينامچا .
مزيشْتاچا . وَهيشْتاچا . سرَئِشتاچا . يا . آهوئيريش . زَرَتوشْتْريش 
اَهورائي . مَزدائي . ويسپا . وُهو . چينَهمي 
اَئِشا . اَستي . دَئِنَياو . مازدَيَسنوُئيش . آستو ايتيش 
جَسَ . مِ . اَوَنْگْهِه . مَزدا  (٣ بار خواندن)   
اشم وهو (١)

 مزدا پرستم

برمي گزينم كه مزدا پرست زرتشتي باشم، با ستايش ها و باورها.
انديشه نيك را مي ستايم
گفتار نيك را مي ستايم
كردار نيك را مي ستايم.
دين بهي مزداپرستي را مي ستايم
که آزادی و آزادگی می بخشد، جنگ افزار را كنار مي نهد،
و انسان را با خویشتن و سامان جهان زنده یگانه می سازد.
كه (برای من) از دين هايي كه هستند و خواهند بود
برترين و بهترين و زيباترين است.
که اهورایی است و زرتشتی.
اهورامزدا، خداي دانا را، بنیان همه نیکی ها مي دانم.
اين است ستايش دين مزداپرستي.
به ياري من بيا  اي اهورامزدا (٣ بار)
راستي بهترين نيكي است. خرسندي است.
خرسندي براي كسي كه راستي را براي بهترين راستي بخواهد.
اکنون نوبت سرودن "همازور بیم" یا سرود یگانگی است. در این هنگام برگزارکنند و نوزود دستان یکدیگر را گرفته و با هماوایی سرود همازوری سر می دهند :
هَمازور بيم . هَما زورِ هَما اشو بيم . هما زورِ ويشْ كرفِه بيم . هم كرفهِ يِ كِرفِه كاران بيم . دور از وَناه و وَناه كاران بيم . هم كِرفِه يِ بَستِه كشتيان و نيكان و وَهانِ هفت كشور زمين بيم … اَتَه جَمیات یَتَه آفرینامی .
بشود كه همگي هم پيوند باشيم. با همه اشوان و نيكان هم پيوند باشيم .
در انجام دادن كار نيك هم پيوند باشيم. با نيكوكاران در كردن كار نيك همگام باشيم. از كارهاي ناپسند و نادرست دوري جوييم و با همه بسته كشتيان (زرتشتیان) و خوبان همه سرزمين ها همگام باشيم.
چنین باد که ما خواهانیم.    اشم وهو (١)
و با خواندن چند جملۀ زیر نیایش را به پایان می بریم :
پیروز باد خَروهِ اَویژَه وَهدینِ مازدَیَسنان (3)
پیروز باد دین نیک و با شکوه مزدیسنی    اشم وهو (١)
پِه اورمزد و امشاسپندان کامه باد ...
ایدون باد . ایدون ترج باد.
اشم وهو (١)
اکنون نوزود در جای خود می ایستد یا می نشیند و برگزارکننده با خواندن مانترای تندرستی برای او آرزوی تندرستی، شادی و زندگانی خوب و پربار می نماید.
شایسته ترین شادباش های ما ارمغان باد به همگی گروندگان به دین بهی زرتشتی و بازگشتگان به خویشتن خویش. بی گمان گزینش چنین راهی، که همانا راه راستی و درستی می باشد به خشنودی و آرامش خواهد انجامید و رسایی و جاودانگی و خوشباشی همیشگی را در پیش خواهد داشت.
کسی که در پرتو خرد افزاینده وبا دلی پاک
اندیشه و گفتار و کردارش نیک
و با راستی و درستی هماهنگ باشد
مزدا اهورا با توانایی و مهر خویش
به او رسایی و جاودانگی ارزانی می دارد
گاتاها، سرود دوازده (یسنا ٤٧)

برگرفته از سایت رسمی موبد کامران جمشیدی

------------------------------------------
دستنوشته موبد بهرام موبد اورمزديار در باره چگونگي مراسم
نقل از تارنمای دین بهی

چگونه می توان زرتشتی شد

به خشنودی اهورا مزدا

مپندار کاتش پرستان بودند     پرستنده پاک یزدان بودند

                                                                       فردوسی

چگونه می توان زرتشتی شد

بخش نخست : نسک ها و نوشتارهای آگاهی دهنده

بخش دوم : نیایش های بایسته

بخش سوم : چگونه میتوان زرتشتی شد نوشتاری از موبد کامران جمشیدی

“بخش نخست”

کسانی که میخواهند زرتشتی شوند نخست باید آگاهی های بایسته درباره دین زرتشتی را بیاموزند.

برای آموختن آگاهی های بایسته ، خواندن نسک های زیر را به شما پیشنهاد میکنیم:

1- برگردان گاتها از موبد رستم شهزادی

2- زرتشت و آموزشهای او از موبد رستم شهزادی

3- جهان بینی اشو زرتشت از دکتر موبد خورشیدیان

4- دین و آموزش های اشو زرتشت از موبد دکتر جهانگیر اشیدری

5- بدانیم و سربلند باشیم از دکتر منوچهر منوچهر پور

6- مراسم مذهبی و آداب زرتشتیان از موبد اردشیر آذرگشسب

7- اخلاق ایران باستان از دینشاه ایرانی

8- خدا شناسی زرتشتی از دستور داهلا ، بازگردان از موبد رستم شهزادی

9- دیدی نو از دینی کهن از دکتر فرهنگ مهر

10- فلسفه ایران باستان از دینشاه ایرانی

11- خرده اوستا از موبد آذرگشسب و یا موبد شهزادی و یا موبد شهمردان

شما میتوانید این نسک ها را در ایران از موسسه فرهنگی انتشاراتی فروهر ( تهران ، خیابان انقلاب ، خیابان فلسطین جنوبی ، شماره 6 ، تلفن 66462704 خریداری کنید.

در اروپا و آمریکا نیز میتوانید از فروشگاه های ایرانی تهیه کنید ، اگر با دشواری در این زمینه روبرو شدید با ما پیوند برقرار سازید تا در این زمینه به شما یاری برسانیم.

“بخش دوم”

نیایش های بایسته ، این نیایشها را میتوانید از همین بخش دریافت کنید :   دانلود

این مجموعه شامل نیایش های : اشم وهو ، یتا اهو ، اوستای کشتی بستن ، برساد ، پیمان دین ، ستایش یکتا خدا ، سروش واژ ، تندرستی ، ویسپه و 101 نام خداوند میباشد.

“بخش سوم”

چگونه می توان زرتشتی شد؟

نوشتاری از موبد کامران جمشیدی

به خشنودي اهورامزدا

زرتشتی بودن، پيش از هر چيز، يك آگاهي و باوری ژرف و درونی به بهترین راستی و درستی (اشا وهیشتا یا اَردیبهشت) و نیکی بر بنیان اندیشه و خرد می باشد (وُهومن یا بَهمن). یک زرتشتی باور دارد که راستی بهترین نیکی است و آباد کننده است اما دروغ، آزارنده و ویرانگر جان و جهان است. خوشبختی او با خوشبختی همگان کامل می گردد. برای او جهان هستی یگانه است، بدین مفهوم که هر چه هست با هم و درهم تنیده است و سرنوشت یکی در سرنوشت دیگری اثرگذار است. آب و باد و آتش و خاک را، که هر چه هست از آنها درست شده، سپنتایی و اهورایی می داند و از آلودگی و نابودی آنان که آلودگی و نابودی خود است می پرهیزد. گیاهان و جانوران را نیز در این چرخۀ هستندگی و یگانگی می داند و آنها را نمی آزارد زیرا که پیامدش آزردگی خود و جهان است.

این دین اوست، یعنی بینش برآمده از خرد ، خردی که از ژرفای وجود و وُهومن او برمی خیزد و نیک است و بهساز. از این رو به او مزدیسنی نیز می گویند: کسی که خرد بهمنی را جشن می گیرد. خردی که در هازمان (جامعه) بزرگ او بگونۀ خرد گروهی، در همکاری ، هماهنگی و همآوایی با دیگر اندیشه های نیک و سازنده، زندگی هازمانی او را به نیکی سازمان و سامان می دهد. سامانی که خوشبختی او و همگان را در پی دارد.

اگر شما نیز چنین می اندیشید و بر بنیان این باور سخن گفته و کارهای زندگانی تان را بر آن استوار می دارید، شما نیز یک زرتشتی و یک مزدیسنی یا ستایشگر دانش و آگاهی و خرد می باشید.

این یک شناختِ راستین و گزینش بر پایه آن است و در نتيجه امري فردي مي‌باشد. این همانا یک فرآیند و روند است که خود، هم آغازگر و هم ميوه‌ي يك دگرگوني ژرف دروني مي‌باشد و نياز به زمان براي رسايي يافتن دارد.بسیاری از ایرانیان، که پدران و مادران آنها در جایی در زمان و مکان و در پی رویدادهای گوناگون (اما بیشترین در پی زور و بیداد) از آیین مادری چشم پوشیده و به آیینی دیگر گرویده اند، امروزه چشمان ِشان بر راستی ها و روشنی های فرهنگ و آیین ریشه ایِ خویش باز شده و خواستار بازگشت به خویشتن هستند.

بسیاری از این هم میهنان چه بسا که بسیار راه دارند تا جان و روان خود را از آلودگی های سده و هزاره پاک گردانند اما همانگونه که آمد این یک روند و فرآیند است و ارجمند آن است که راه دیده شود و روشنایی خود را بنمایاند. رهرو خود دیگر در راه افتاده و بسوی آماج و آماجگاه (مقصد و مقصود) روان می شود. همگی این نازنیانِ هم میهن و هم اندیش نیز آزادند که خود را زرتشتی/ بهدین/ مزدیسنی بدانند و بنامند و کسی نیز بر پایۀ آزادی گوهریِ انسان برای گزینش باور، حق بازخواست او را ندارد.

از سوی دیگر و در کنار و دست در دست آزادی، و برای آنکه این آزادی در چهارچوب راستی و نیکی بماند، بایسته است که هر کس پاسخگوی گزینش های خویش و اندیشه و گفتار و کردارش باشد.

آزادی و آزادگی به مفهوم بی بندوباری و هرج و مرج نیست که اگر چنین باشد به دروغ، که ویرانگر جان و جهان است دگرگون می شود. یک بِهدینِ آزاده، انسان رسیده و پخته ای است که پاسخگوی کردارهای خویش است و خویشکاری (مسئولیت) آن را بر خود گرفته و زمین و زمان و دیگران را پاسخگو نمی یابد. مزدیسنا، آیین خردمندان و رسیدِگان فرهنگی است.

بس است هر چه خود را و خرد و زندگی و سرنوشت خود را در دست دیگران، آن هم دشمنانِ خویش گذاشتیم و بر آیین های ناخودی و بیایانی سرنهادیم. آیین هایی که انسان را خردمند نمی خواهند بلکه بنده و برده و گوسفند می خواهند، که سر به زیر اندازد و حتا اگر سرش را بزنند آن را بلند نکند.

یک ایرانی/ زرتشتی سربلند است و سرافراز به آنچه در چنتۀ فرهنگی و آیینی و تاریخی و اخلاقی خویش دارد و انسان آزاده ای است که سر تسلیم بر درگاه نابکاران و دزدان و ددان فرود نمی آورد.

پس سربلند باشیم و خود را ایرانی و زرتشتی / بهدین / مزدیسنی بدانیم و بنامیم.

بنیان های بهدینی

ما زرتشتيان با توجه به آموزش هاي راستين دين مان و پيامِ پيام آورمان، اَشو زرتشت مي پذيريم كه:

١ـ دين زرتشتي يا دين بهي، آنگونه كه اشو زرتشت آن را مي ناميد، نخستين دين يگانه شناسي جهان مي باشد كه انسان را از پرستش خدايان پنداري و گوناگون بازداشته و آنان را با خداي يگانه، اهورا مزدا آشنا ساخت.

٢- بنيان گزار دين بهي، زرتشت از خاندان اسپنتمان، در ميان مردمي به نام “آرياها” برخاست و پس از گذار از روندي در جستجوي خود به دنبال راستی ها، به ذات و گوهر نيروي برتر و يگانه و آفريننده و قوانين پيش برندۀ زندگي و راهِ رسیدن به شادی، آرامش و خوشبختی انسان دست يافت و پيام خدا و خرد را براي مردم به ارمغان آورد.

ما زرتشتيان براي بزرگداشت پيام آور، پیام دار و آموزگار خود همواره او را با پيش نام “اَشو” و به گونه ي “اشو زرتشت” نام مي بريم. اشو به چم (معني) كسي است كه رهرو راه اَشا باشد (راه راستي) و فرنامی است كه خود آن اشو به راست روان و درست كرداران داده و آنها را “اَشَوَن” ناميده است.

بر پايه ي آخرين پژوهش ها و شمارش هايي كه از سوي دانشمندان خودي انجام يافته و به پذيرش همگاني رسيده است، مكان پيدايش اشو زرتشت و خاستگاه دين بهي، سرزمين هاي شمال خاوری ايران كنوني (خراسان بزرگ) و زمان آشکار کردن پيام ايشان در سن سي سالگي، در ١٧٣٧ سال پيش از زايش مسيح بوده است. اين تاريخ براي ما آغاز گاهشماري به شمار مي آيد كه به آن “سال زرتشتي” مي گوييم.

٣- بنيان و اساس پيام و آموزش هاي اشو زرتشت كه خود آنها را مانْتْرَ  Mânthra  ناميده است و در چم “انديشه برانگيز” ميباشد، در دفتری با نام “گاتها” در دسترس ماست كه “كتاب راهنمای” ما زرتشتيان مي باشد.

اوستا نام جٌنگی (مجموعه ای) از دفترها و نوشتارهاي به يادگار مانده از همگی تاريخ و فرهنگ ايرانيان، در زمان هاي گوناگون است كه سرچشمه ي بسيار باارزشي است براي آگاهي و پژوهش در چگونگيِ زندگي و باورها و فرهنگ مردم ايران زمين در اين پهنه ي گسترده ي تاريخي. گاتها و چند سروده و نوشتار ديگر كه بوسيله ي نزديك ترين ياران اشو و با همان روش فكري و در همان زمان گفته شده اند رويهم جنگی را به نام “سُتوت يَسن“  Yesna   Staota   تشكيل مي دهند. اين جٌنگ تنها آموزگار و راهنماي ما از“اصول دين” مي باشد.

بر اساس اين آموزش ها :

دين بهي، ديني جهاني است و تنها براي مردم يك كشور، نژاد، مليت يا رنگ پوست ويژه اي نمي باشد و هدف و آرمان آن آرامش، شادي، بهزيوي و خوشبختي انسان مي باشد. بنابراين يك بهدين در هر كجاي دنيا كه به سر مي برد بايد بر اساس آموزش هاي دين خود، خرد و دانش و داد را راهنماي اندیشه خود قرار داده و به وسيله ي انديشه و گفتار و كردار نيك همواره در راه رسایی تن و روان و بهبودي و بهزيستي خود و همبودگاه (اجتماع) بكوشد. البته با توجه به زادگاه اشو زرتشت و مكان رشد و گسترش دين بهي و آميخته بودن تاريخ اين دين با تاريخ ايران زمين، اين سرزمين زادگاه تاريخي پيامبر و دين بهي به شمار مي آيد. به همين دليل بهدينان در هر كجاي دنيا كه مي زيند ايران را سرزمين مادري خود دانسته و براي بهروزي و رستگاري آن همواره در تلاش خواهند بود.

٤- تاريخ زرتشتيان (آن گروه كه در سرزمين مادري بجا ماندند) بخشي از تاريخ اين سرزمين و فراز و نشيب هاي آن است. همچنان كه سرگذشت و روندِ دگرگونيِ فكري و سنتي كوچندگان (پارسيان) نيز واكنشي در برابر قوانين فرمانروا بر چگونگی (شرايط) زيستی آنان در سرزمين هاي تازه (هند و پاكستان) بوده است. زرتشتيان مي بايد كه تاريخ و سرگذشت پدران خود را بدانند تا با كند و كاو در آن به انگیزه های چگونگی امروز پي برده و با بكار گرفتن خرد، هم فردي و هم گروهي روش هايي درست و اشايي را براي پيشرفت به سوي آينده اي بهتر و روشن تر و سرانجام دست يافتن به سازمان دوستي جهاني به كار گيرند.

٥- همانگونه كه گفته شد دين بهي، جهاني و براي همه ی انسان ها است، بنابراين بايد با خردمندي و تدبير به بازگويي و گسترش آن پرداخت. در اين راه به چند بنیان مهم بايد توجه داشت :

الف- ما بايد آنچه را كه از روي خرد باور داريم به ديگران بشناسانيم و هر كجا كه خرد شاهراهي را روشن كرد، راه و روشنايي را تاييد كنيم. بر مبناي اين انديشه با هيچ باور و دين و مذهبي آهنگ ستيز نداشته و از برخوردهاي ناسازنده و نابخردانه پرهيز مي كنيم.

ب- دين بهي، در درجه نخست ديني است انسان ساز و آرامش جو و آرام ساز كه اين آرامش را براي همبودگاه جهاني پايه ريزي مي كند. اين دين به دنبال به دست آوردن قدرت سياسي یا دولتی نبوده و از پايه، دين را از سياست/دولت جدا ميداند و بنابراين تنها پذيراي كساني است كه براي پاك سازي خود و از روي باوري راستين و از روی خواستی پاکدلانه به دين بهي روي مياورند و نه كساني كه تنها به دنبال خواست ها و هدف هاي سياسي يا گروهي خود و يا هر انگيزه ي ديگري از اين دست مي باشند.

پ- از آنجا كه منش بد و انديشه ناپاك و ويران ساز وجود دارد، زرتشتيان و سازمان هاي زرتشتي مي بايد داراي كارسازهاي پدافندي (مكانيزم هاي دفاعي) بوده و با دلي پاك و هشيارانه به شناسايي و جلوگيري كردن از آزار بدمنشي بپردازند.

ث– هر آنكس كه :

دانش و بينش درست  زرتشتي داشته باشد و باورمندانه آنها را به كردار درآورد        

 با پژوهش پيگير از تاريخ گذشته و امروز زرتشتيان آگاهي يابد

– به سختي ها و رنج هاي اين مردم در راه نگاهداري و پايداري دين و فرهنگ نياكاني ارج بگذارد  و از روي اختيار و آزادي دين زرتشتي را برگزيند زرتشتي به شمار مي آيد. 

اين گزينش و پذيرش دو گامه (مرحله) دارد. نخستين گامه شناخت، آگاهی، گزینش، باور و كردار بر پایه ی دين است كه امري است شخصي و سپس پذيرش از سوي همبودگاه  زرتشتي و شركت  در كاركردهاي آن مي باشد. اين پذيرش و به دين آمدن به شكل سدره پوشي و بوسيله ي کسانی انجام مي پذيرد كه از سوي زرتشتيان این خویشکاری (مسئولیت) به آنان واگذار شده باشد.

چگونه به خانوادۀ بزرگتر زرتشتیان بپیوندیم؟

این نیز پرسشی است که در اندیشۀ بسیاری از بازگشتگان به آیین مادری می باشد. نخستین گام آن می باشد که هم اندیشان و همراهان خود را بیابیم و با آنان هماهنگ شویم. این هم اندیشان می توانند زرتشتی (زاده) باشند و یا نباشند. و سپس کم کم گروه های بزرگتر را بیابیم و به آنان بپیوندیم.

برای دانستن و آگاهی بیشتر می توان از گفتارها و نوشتارهای مناسب و گوناگون بهره گرفت. پنج «ب» را همواره به یاد داشته باشیم:

بنگریم   –   بپرسیم   –   بشنویم   –   بیندیشیم   –   برگزینیم

پیامدهای گزینش خویش را نیز بپذیریم و با نگرش به آنها راه خویش را درست گردانیم و همواره به یاد داشته باشیم که می خواهیم به راه راستی برویم و از دروغ دوری کنیم.

به این می گویند زرتشتی بودن و پیوستن به خانوادۀ بزرگ زرتشتیان. اما چشمداشت خانواده نیز این است که این پیوستن ها آن را نیرومندتر گرداند و به نیروی مثبت و سازنده اش بیفزاید. از اینرو شایسته و بایسته است که با آن پیوند یافت و پیمانه  (اندازه) نیز نگاه داشت.

دين زرتشت، دين كوشش است. مگر نه اينكه جهان در سايه كار و كوشش آباد خواهد شد  و تنها در سايه كار و كردار نيك است كه انسان خواهد توانست به سازندگي بپردازد؟

دين بهي، دين گوشه نشيني و زانوي غم بغل گرفتن نيست و نااميدي و منفي بافي در آن راهي ندارد. آينده ، يك رويداد ناگوار برگشت‌ناپذير نيست . آينده در دست هاي ما قرار دارد. اگر بكوشيم و بسازيم آينده زيبا خواهد بود و اگر بدان نيانديشيم و كاهلي پيشه كنيم ، فرجامي بد در پيش روي ما خواهد بود.ساختن و آباد كردن و نوسازي جهان به هم‌انديشي ، همدلي و همبستگي انسانهاي نيك منش نیاز دارد که  گفتار خوش و  كردار نیک بیافرینند . از اين رو دين بهي ، دين هازماني است.

هر نو بهديني یک تلاشگرِ نیکوکار است كه در اين ”سپاه كار نيك” مي بايست جاي خود را پيدا كند و همازور و هماهنگ با ديگر بهدينان به پيش رود. پس لازم مي آيد كه سازمانهای هازماني زرتشتيان سامان پذيرد.

گفتار و كردار هر زرتشتي در سرنوشت ديگر همكيشان نشان‌گذار خواهد بود. هنگاميكه فرد پذيرفت كه زرتشتي شود، خود به خود بخشي از خانواده بزرگ زرتشتيان شده است و از آن پس كارهاي نيك و پسنديده و يا رفتارهاي زشت و ناپسند او دامن گير ديگر زرتشتيان خواهد بود و آنها را سربلند و يا سرشكسته خواهد كرد. نا گفته پيداست كه باهم بودن يك گروه از انسانها ، خود به خود  نياز به يك سري بنيان‌ها، هماهنگي‌ها و قانون مندیها دارد. بدون اين بنيان‌ها،پيوستگي افراد يك هازمان دستخوش هرج و مرج گشته و آنها را رو در روي يكديگر مي گذارد.

اكنون ببينيم چه بنيان‌هايي بايد از سوي نوزرتشتیان ژرف‌نگري شود:

الف ـ ”پرهیز کردنِ سازمان های دینی زرتشتی از کار و جهت گیری سیاسی یا سیاست پیشگی[1]

ب ـ ”پرهيز از باور ستيزي”

پ ـ ”پذيرش خويشكاري (مسئوليت) هازماني و كار گروهي”

—————————————————————————–

الف )  پرهیز سازمان های دینی از سیاست پیشگی

دين زرتشتی ، دين نارواگزيني و دوبيني (تبعيض) نيست . زن ومرد ، دارا و ندار ، سياه و سفيد و …. مي توانند زرتشتي باشند. نه رنگ پوست، نه جنسيت و نه مقام هازماني افراد و يا گرايش سياسي آنها هيچ كدام پايه‌اي براي پذيرش دين نيست.

همانگونه كه كارگر ، پزشك، مهندس، كشاورز و غيره مي توانند زرتشتي باشند، سياست پیشگان نيز مي توانند زرتشتي باشند. اما يك سازمان هازماني كه بر بنيان دين استوار است نمي تواند جايگاهي براي تبليغ يك ايده سياسي ويژه شود و يا جايي براي گسترش انديشه هاي سياسيِ ويژه‌اي شده و از همه بدتر جاي يارگيري گروه هاي سياسي و حزب‌هاي گوناگون گردد.

همانگونه كه كشاورز نمي‌تواند با تراكتور به نيايشگاه وارد شده و زمين آنرا شخم بزند و بذر دلخواه خود را در آن بكارد، سياستمداران و يا كوشندگان سياسي هم نبايد سازمان هازماني زرتشتيان را با حزب و سازمان سياسي يكي بگيرند و دفتر و ساختارهاي هموندگيري خود را در آن پهن كنند.

بنيان سازمان و ساختارهاي هازماني زرتشتيان، آموزش‌هاي زرتشت  و فرهنگ بنیادین ایران است و افراد تنها از روي این باور می توانند در اين نهاد هازماني هموند شوند و نه بر پايه‌ي وابستگي‌ها و گرايش‌هاي سياسي. در يك نهاد ديني، با يك جهان بيني فراتر از رنگ پوست، جنسيت و …، ديگر چپ و راست و ميانه‌رو مفهومي ندارد. همه، زرتشتي هستند و چون زرتشتي‌اند در اين سازمان هازماني هموند شده‌اند.

دين، پاسخگوي فراهم‌آوري آسايش مينوي بوده و بايد بتواند آرامش رواني، اخلاق و اميد را براي انسان به ارمغان بياورد در جايي كه  کار سیاسی، خويشكاري‌اش فراهم‌كردن آسايش مادي انسان مي‌باشد.

هم کار سیاسی و هم دين براي جامعه‌ي انساني لازم هستند اما هر کدام جایگاه خود را دارند.

ب )  پرهيز از باور ستيزي

هر زرتشتي در بهترين چگونگي (حالت) خود، دادگو و كاردار (وكيل) دين زرتشتی است، نه دادستان دين‌هاي ديگر. كار ما استوار كردن و گسترش دادن دین بهی و فرهنگ بنیادین ایران است و نه رد كردن و خرده‌گيري از دين‌هاي ديگر.

البته مي‌توان دين زرتشتی را با دين‌هاي ديگر سنجيد اما اين، سنجش ميان باورهاست كه خود كاري پژوهشي و آموزشي است و نه پيش‌زمينه‌ي يورش به باورهاي ديگر و كوبيدن اين يا آن دين، كه نه سودمند است و نه لازم. اين كار تنها مي‌تواند سبب برپا شدن تنش بين بهدينان و ديگر باورها گردد، كه اگر باورستيزان در كار خود كوشاتر باشند جنگ ديني را در پي خواهد داشت، كه مانند هر جنگ ديگر بيهوده و زيان‌آور است.

پ )  پذيرش خويشكاري هازماني و كار گروهي

آرزوي هر بهديني، بهبود زندگي خود و همكيشان و گسترش دين بهي است. سر‌و‌سامان دادن به كارهاي هازمانيِ زرتشتيان از تواناييِ يك و يا چند نفر بيرون است. شايسته است كه هر نوبهديني بر پايه‌ي توانايي‌ها و ويژه‌كاري‌ها (تخصص) و يا نيازها در گوشه‌اي از سازمان هازماني به كار بپردازد. شانه خالي‌كردن از زير كار و پشت گوش انداختن خويشكاري سبب از هم پاشيدن سامان گروه خواهد شد. اين كار با هيچ سنجه‌ي (معيار) اخلاقي و انساني جور نمي‌آيد. فراموش نكنيم كه پاي‌بندي به پيمان از آموزش‌هاي اخلاقي زرتشتيان است. انسان زرتشتي كسي است كه هم نسبت به خود، هم نسبت به گروه و هم نسبت به سپهر خود را پاسخگو بداند و در راه بالندگي و رسايي خود و جهان كوشا گردد.

اكنون، پس از خواندن اين نوشته، روي پرسش‌هاي زير انديشه كنيد و پاسخ آنها را در درونخود بيابيد:

آيا به دين زرتشتی در درون خود باور آورده‌ايد؟

آيا پيمان‌هاي هازماني را مي‌پذيريد؟

اگر پاسخ به پرسش‌هاي بالا مثبت است، به گروه ما خوش آمديد! اكنون هنگام آن رسيده است كه با هم بخوانيم:

به خشنودي اهورامزدا

من، به یگانگی جهان و پيام‌داريِ اشو زرتشت اسپنتمان بي‌گمانم.

من، دين بهيِ زرتشتي را برمي‌گزينم كه بهترين راه زندگي را به من نشان مي‌دهد.

انديشه و گفتار و كردار نيك را مي‌ستايم.

دين زرتشتي را مي‌ستايم، كه خواستار آزادگي، آشتي، ‌خود‌ بودن، هماهنگی و يگانگي است

اهورامزدا، خداوند جان و خرد را، سپاسگزارم

و پيمان مي‌بندم كه بر دين نيك و پاك زرتشتي استوار بمانم.

                                                                  ايدون باد


[2][1]  آرش (مقصود) از سیاست و سیاسی و سیاستمدار در اینجا به مفهوم کار گروهی یک سازمان دینی برای راه یافتن به دولت (حکومت) و گرفتن بخشی از نیروی فرمانروایی است، چه در پیوند با سازمان های سیاسی دیگر مانند حزب ها و یا بگونۀ مستقل و بجای سیاستمدار نیز بهتر است گفته شود سیاست پیشه. اگر نه سیاست در مفهوم درست خود همانا گزینش بهترین راه از روی خرد است که آن مقولۀ دیگری است.

برگرفته از سایت رسمی موبد کامران جمشیدی


دین زرتشتی ، گات ها و آموزش های اخلاقی آن

ایرانیان در درازنای تاریخ ده هزار ساله خود از بنیانگذاران اصلی تمدن و فرهنگ بوده اند و به پیشرفت جهان به نیکی کمک نموده اند. اشوزرتشت پیامبر یکتاپرستی در جهان است او دین را تعریف کرد و فرهنگ دینی را بنیان نهاد که بنیاد اندیشه ایرانی را دگرگون کرد و پایه تمدن نوینی را پایه ریزی نمود که سده هاست در دل و روان ایرانی زنده و پا برجا مانده و بر تمدنها و فرهنگ کشورهای دیگر تأثیری ژرف برجا گذارده است

 اشوزرتشت٬ پیام اهورامزدا (دانای بزرگ هستی بخش) را به شیوایی و رسایی در سروده های خویش آورده است. پیامهای کتاب آسمانی اشوزرتشت “گات ها” نام دارد که نخستین سرودهای شعرگونه جهان است و از درست زیستن و رستگاری سخن می گوید. گات ها٬ اندیشه پرور و خردگرا است و برای همه انسان ها در هر جا و زمانی، ساده ترین و بهترین الگوی رفتاری را به گونه خردمندانه و به دور از هرگونه پندارهای خرافی و نادرست٬ گفته است. پیام گات ها٬ “مانتره” است که “سخن اندیشه برانگیز” معنی می دهد. از دیدگاه گات ها٬ زندگی مادی انسان بایستی با طبیعت سازگار و هماهنگ باشد و در بینش مینوی، انسان باید با یاری وهومن دریچه دل خود را به سوی راز هستی بگشاید تا روشنایی راستین را ببیند. سخن گات ها تنها برای دانایان است زیرا نادان بر پایه احساسات تند و بی اندیشه خود حرکت می کند و گوش شنوایی برای پیام اهورایی ندارد. هنگامی که دانا اندیشه راستی را می آموزد٬ باید دانش و بینش خود را به دیگران به ویژه افراد ناآگاه برساند٬ تا پنداربافی و خرافات از جامعه انسانی رخت بربندد

 شناخت خداوند٬ پرورش و پویایی٬ ویژگی های اخلاقی و نزدیک شدن به اهورامزدا٬ ارزشمندترین آرمان سفارش شده اشوزرتشت در زندگی انسان می باشد

 گات ها و آموزش های اخلاقی آن

سراسر گات ها پند و درس زندگیست. برای نمونه چند مورد آن را می آوریم

آزادی

کیش اشوزرتشت٬ دین آزادگی و آیین داد و امید است؛ برای نمونه گات ها٬ انسان را به گزینش منش نیک٬ رهبر دانا، دوست خردمند و همسر اشو سفارش می کند ولی وادار نمی سازد، دین زرتشت به هر شخص به عنوان فرد ارج می گذارد. آزادی و اختیار یکی از با ارزشترین داده های اهورایی است و هیچ کسی حق گرفتن آن را ندارد
”ای خداوند خرد هنگامیکه در روز ازل جسم و جان آفریدی و از منش خویش نیروی اندیشیدن و خرد بخشیدی، زمانی که به تن خاکی روان دمیدی و به انسان نیروی کارکردن و سخن گفتن و رهبری کردن عنایت فرمودی، خواستی تا هر کس به دلخواه و با کمال آزادی راه و کیش خود را برگزیند.” هات ۳۱ بند ۱۱

برابری زن و مرد

در آیین زرتشت٬ انسان ها از هر نژاد٬ ملیت و قوم٬ با هر زبان و رنگ پوست٬ دین و باور٬ از حقوقی برابر برخوردارند. برتری دینی٬ قومی و نژادی در آیین زرتشت نیست. زرتشت تنها عامل برتری را پایبندی به قانون اشا و پیروی از اندیشه٬ گفتار و کردارنیک می داند. از دیدگاه اشوزرتشت٬ خداوند٬ همه انسانها را آزاد آفریده و آنها را از بخشش آزادی و خرد برخوردار ساخته تا با بهره گیری از اندیشه خویش٬ پیشنهادهای گوناگون را ارزیابی کند و با اختیار کامل بهترین راه را در زندگانی برگزینند، چنانکه انسان ها از آزادی اندیشه و بیان برخوردارند٬ از حق آزادی در گزینش دین و آیین نیز بهره مند هستند. وقتی انسان ها از حقوقی مساوی برخوردار باشند٬ زن و مرد نیز در همه مراحل مادی و مینوی زندگی حقوقی برابر دارند
“ای مردم بهترین سخنان را به گوش هوش بشنوید و با اندیشه روشن و ژرف بینی آنها را بررسی کنید، سپس هر مرد و زن راه نیک و بد را خود برگزینید.” هات ۳۰ بند ۲

خوشبختی ما در خوشبختی دیگران

مزدا اهورایی که فرمانروای یگانه است چنین پاداش روا داشته است که “خوشبختی از آن کسی است که دیگران را خوشبخت سازد.” هات ۴۳ بند ۱

مهرورزی

در آیین زرتشت٬ جنگ و دشمنی چه از برای کشورگشایی و چه به نام گسترش دین٬ نادرست است. او به جهانی سرشار از دوستی و مهربانی می اندیشد. همه انسانها باید با پیوستن و پایبندی به اشا٬ مهربانی و یگانگی را در بین خود گسترش دهند تا دوستی و آرامش جهانی پدیدار گردد. هر زرتشتی به هنگام نیایش روزانه٬ باور و پیمان خود را در سرود “مزده یسنو اهمی” به مهر و آشتی در دین مزدایی زرتشتی استوار می سازد؛ او آئینی را پیروی می کند که مخالف جنگ و خونریزی و ستایشگر آشتی٬ از خود گذشتگی و پارسایی است

“این سخنان را به نو عروسان و تازه دامادان می گویم، امیدوارم اندرزم را به گوش هوش بشنوید و با ضمیری روشن آنرا نیک دریابید و به خاطر بسپرید: همیشه با نیک منشی و مهر و دوستی زندگی کنید و در راستی و پاکی و مهرورزی از یکدیگر پیشی جوئید، چه بیگمان از زندگی سرشار از خوشی و خوشبختی برخوردار خواهید شد.” هات ۵۳ بند ۵

شادی و شاد زیوی

دین زرتشت٬ آیین شادمانی است، از این رو پیروان زرتشت شاد بودن و خوش زیستن را برگزیده اند و از افسردگی و سوگواری دوری می کنند. در این آیین جشن و سرور یکی از راه های نیایش و ستایش خداوند و نزدیک شدن به اوست. پیامبر ایران٬ پیروان خود را شادمان و خشنود می خواهد زیرا در پرتو این فروزه ها٬ تن انسان٬ نیرومند و روان او شاد می گردد. در نتیجه شوق به کار و کوشش در آن فزونی می یابد. در بینش اشوزرتشت خوشبختی و آسایش راستین تنها با تلاش و از راه راستی به دست می آید و هرگز انسانی که از راه ناشایست خود را خوشبخت می پندارد به خرسندی راستین دست نیافته است
”ای پروردگار برای برخورداری از شادمانی و خوشبختی٬ بخشایش بیمانندت را بمن بنما، ای هستی بخش بخشایشی را که از اندیشه و کردار نیک سرچشمه می گیرد به من ارزانی دار، ای آرمئیتی، ای نمود عشق و بردباری٬ بوسیله راستی دلهای ما را روشن ساز تا به شادی و خوشبختی دست یابیم.” هات ۳۳ بند ۱۳ و هات ۳۳ بند ۱

سازندگی و آبادی

یکی از مؤثرترین عوامل آبادانی و پیشرفت که خوشبختی مردمان را به دنبال خواهد داشت٬ کار و کوشش است. اشوزرتشت از همه خواستار است که در راستای پیروی از قانون اشا و به یاری منش نیک تا آنجا که می توانند برای پیشرفت و آسایش جامعه انسانی تلاش کنند و سازندگی ایجاد نمایند. هنرآفرینی و تلاش در انجام کار نیک٬ یکی از راه های نیایش پروردگار است. بر این پایه٬ درویشی٬ ریاضت کشیدن٬ تنبلی و گدایی از کارهای ناشایست می باشد
“پروردگارا بشود مانند کسانی که جهان را بسوی رسایی و آبادی پیش می برند از آفریده های وفادار تو باشیم.” هات ۳۰ بند ۹

آموزش

“دانا باید با دانش خویش، نادان را آگاه سازد، نشاید که نایخرد گمراه بماند.” هات ۳۱ بند ۱

راستی

“ای مردان و زنان از دروغ بپرهیزید. از پیشرفت ریا و فریب جلوگیری کنید و بدانید آن خوشی و سروری که از راه نادرست و بدبختی و بیچارگی دیگران بدست آید جز رنج و افسوس چیزی به بار نخواهد آورد.” هات ۵۳ بند ۶

باور ایمان

“مرد خردمند با آگاهی از اینکه عشق و ایمان به خدا سرچشمه راستی است، گمراهان و زشتکاران را به پرورش منش پاک و انجام کار نیک و مهرورزی به دیگران اندرز خواهد داد و سرانجام، ای خداوند جان و خرد همه زشتکاران با آگاهی از حقیقت بسوی تو خواهند آمد.” هات ۳۴ بند ۱

کمک به دیگران

مرد دانا و توانائی که بنا به دستور ایزدی و یا از راه مهر و عواطف انسانی خواستاران کمک را، خواه از هواخواهان راستی و یا دروغ به گرمی پذیرا شود، او، پیرو راه اشا بوده و زندگیش سراسر سرشار از راستی و درستی می باشد. ای هستی بخش دانا او بخردی است که با نیروی دانش٬ گمراه را از تباهی و نیستی رهانیده و او (گمراه) را به خودشناسی و اتکا به نفس رهبری خواهد کرد.” هات ۴۶ بند ۵

مهر و دوستی

“خشم و نفرت را از خود دور کنید؛ اجازه ندهید اندیشه هایتان به خشونت و ستم گرایش پیدا کند. به منش پاک و مهر و محبت دلبستگی نشان دهید. رادمردان پاک سرشت برای گسترش راستی و درستی پیوند استوار خواهند ساخت و هواخواهان راستی را بسوی بهشت جایگاه تو ای اهورا که منزلگه راستان و پاکان است رهبری خواهند کرد.” هات ۴۸ بند ۷

۱۳۹۸ مرداد ۲۳, چهارشنبه

پــُـرسِـه Porseh

پرسه اورمزد و اسفند ماه


 پــُـرسِـه Porseh

اورمزد و اسفند ماه( نخستین روز اسفند از سالنمای زرتشتیان) ۲۵ بهمن ماه

خشنوتره اهوراهه مزدا
اشم وهو
ارستانوم اوروانو یزه میده یا اشه اُنام فروشه یو
به روان همه درگذشتگان پارسا درود باد

 




روز اورمزد واسفند ماه پرسه همگانی ویژه بزرگداشت شهدای جنگ تازیان علیه ایرانیان است. برروان  وفروهر همه این سلحشوران دلاوردرود باد
* به روان وفروهرهمه موبدان وبخردان وسلحشوران ودین چاشنی دارن درود باد
*به روان تابناک همه شهدای راه دفاع از کیان ملی میهن عزیزمان ایران سرفراز درود باد
* به روان بهدینانی که امسال جهان را بدرود گفته اند.درود باد
*یاد شان گرامی وراه نیکشان پررهرو باد. بهشت برین جایگاهشان باد
* به همه نیک اندیشان ,نیک گفتاران ونیک کردان , راستی جویان و سپنته من های ایران وجهان درود باد

ازاهورامزدای بزرگ میخواهیم که یاری رسان باشد که همه بازماندگان تندرست زیوند , نیک زیوند, درست زیوند, تازیوند به کامه زیوند . گیتی شان باد به کامه تن .مینویشان باد به کامه روان

این مراسم به یاد درگذشتگان و گردهمایی همگانی زرتشتیان انجام می‌پذیرد. خا نواده هایی که در آن سال درگذشته داشته‌اند، نام درگذشتگان آنان را موبد به همراه سایر درگذشتگان آن سال،با نوای اوستا در هم می‌آمیزد. کسانی‌ که برای پرسه می‌آیند مقداری قهوه و نبات بر می‌‌دارند و شاخهً مورت را به نشان تداوم زندگی‌ با خود به همراه می‌آورند، به روان در گذشتگان درود فرستاده و آرزوی تندرستی و سلامتی‌ برای بازماندگان می‌نمایند 

نقل از تارنمای ارشتاد

کتاب جنگ قادسیه

نام کتاب: جنگ قادسیه

نویسنده: امیرحسین خنجی


دانلود

۱۳۹۸ مرداد ۲۱, دوشنبه

☆ زرتشتی شدنی نیست، بودنی است ☆

پیروی کردن از آموزه‌های یک بینش است که آموزگاری در ایران باستان در برابر پندارهای نادرست و بیداد زمانه، آن را دریافت و به مردم جهان سفارش کرد.
شدنی نیست زیرا آنانکه‌ بینش اشوزرتشت را از خانواده نیز به ارث برده‌اند، زرتشتی نشده بلکه به خواسته خویش پیوسته زرتشتی بوده اند.
شدنی نیست چون نمی توان با بیان واژگانی آن را پذیرفت ولی به بینش آن باور نداشت.
زرتشتی بودنی است؛ زیرا هر کس حق دارد برابر پیام اشوزرتشت و بندی از قانون راشن‌های مرتوگان(:حقوق بشر) سازمان ملل متحد با آزادی کیش خود را گزینش کند.
بنابراین پرسش می‌تواند اینگونه باشد:

چگونه می‌توان پیرو اندیشه اشوزرتشت بود؟
پاسخ ساده‌ای دارد. اراده کنیم تا پیوسته راستی پیشه کنیم، چون اشاوهیشتا(بهترین راستی) در پیام زرتشت مرتوگان(:بشر) را شناسه و هویت می‌بخشد و در این نگرش هرگونه دروغی ناشایست است.

شادی را در زندگی برگزینیم، چون سوگواری روان مرتو(:انسان) را پریشان خواهد کرد.

به تازگی و نوشدن بپردازیم، چون اشوزرتشت سفارش می کند: "از کسانی شویم که زندگانی را تازه می‌کنند و جهان را نو می‌سازند"

- از آزردن تن مانند ریاضت‌کشی، روزه گرفتن و خوراک نخوردن پرهیز کنیم، چون تن جایگاه روان است و روان نباید آزرده بماند.

- به آسایش دیگران نیز بیاندیشیم، چون در بینش اشوزرتشت خوشبختی از آن کسی است که در پی خوشبختی دیگران باشد.

 - داد و دهش را فراموش نکنیم، چون زندگی مادی برای همیشه پایدار نبوده و شایسته نیست تا انسانی گرسنه و دریوزه بماند.

 - کار و کوشش را فراموش نکنیم، چون تنبلی و بیکاری و خمودگی از گناهان است.

- از آزردن جانوران و قربانی کردن آنها بپرهیزیم، چون وهومن(اندیشه نیک-منش نیک) خشم به جانوران را نیز نکوهیده می‌داند.

- به مهرورزی بیاندیشیم، چون درسروده(مزده یسنواهمی) از اوستا باور داریم که مخالف با جنگ و خونریزی و ستایشگر کیش آشتی و مهربانی هستیم.

- باور کنیم که زن و مرد بودن امتیاز بر دیگری ندارد، چون با پیام (ینگهه هاتام) از هر زن و مردی که در انجام کار نیک از دیگری پیشی بگیرد او شایسته‌تر خواهد بود.

- باور کنیم که بنده و برده خدا نبوده تا از او وحشت داشته باشیم، چون اهورامزدا به‌چم(:معنی) دانا و دانش بزرگ هستی بخش است و مزدا اهورا فروزه دانایی و عشق درونی ماست.
- به دانایی روی آوریم، چون در بینش این آموزگار ایرانی، توانایی مرتو(:انسان)در دانایی اوست.

- آب، خاک، هوا و آتش را گرامی داریم و آلوده نسازیم چون، نیاکان ما ایرانیان آنها را پاک کننده می‌دانستند و روشنایی آتش را جلوه اشغ و پاکی و پیشرفت می‌دانستند.

- اندیشه خود را نیک گردانیم، چون در بینش اشوزرتشت توهم و خرافه و پندار نادرست نکوهش شده‌است.

- به سرنوشت از پیش نوشته شده باور نکنیم. چون اهورامزدا دشمن کسی نیست که گلیم بخت او را سیاه ببافد پس بکوشیم تا سرنوشتمان را با اراده خویش برگزینیم.

- گفتار خود را نیک و اثر بخش سازیم، چون راه گسترش آیین راستی سخن گفتن شیوا و دلنشین است.

- کردار خویش را بر پایه خرد رسا و دانش نیک استوار سازیم، آنچه از مرتو(:انسان) به یادگار خواهد ماند نام نیکی است که با کردار نیک فراهم شده باشد.

پس زرتشتی بودن، برگزیدن راه خود سازی و گزینش شناسه و هویت مرتوگانی است و نیازی نخواهد داشت تا پیشوایی و یا نهادی پروانه "زرتشتی شدن"را به دیگری بدهد!

نقل از درگاه (:کانال) زرتشت و مزدیسنان

روی آوردن به آموزش های معنوی زرتشت از راه بالا رفتن سطح دانش و فرهنگ امکان پذیر خواهد بود

خوانندگان گرامی، روی آوردن به آموزش های معنوی زرتشت از راه بالا رفتن سطح دانش و فرهنگ امکانپذیر خواهد بود. آنهایی که به مرحله دانایی رسیده اند و توانایی فکری دارند می توانند درست تر داوری کنند و خوبی را از بدی بازشناسند و به آنچه از همه چیز مهمتر یعنی هماهنگی با راستی و دادگر و «اشا» و نیک اندیشی و هومن است روی آورند. در این زمینه نقش دانایان آنست که با سایر مردمان که همانند خودشان به حقایق اخلاقی آگاهی دارند، سخن گویند و کنکاش کنند و راه را بر پیروان دروغ ببندند تا آنها نتوانند مردم را بفریبند و گمراه کنند. گسترش پیام زرتشت به بالا رفتن سطح فرهنگ و دانش مردم بستگی دارد. هر انسان فهمیده با فرهنگی چنانچه به آن آموزش ها اگاه شود مسلما آنها را به هر آموزش دیگر ترجیح میدهد.

نکته دیگر آنست که دانا باید در دانایی دیگران بکوشد و اصول و ارگان دین زرتشت را بگستراند و آموزش دهد و تبلیغ کند. «گاتاها» دیدگاهی پویان گراست بدین سان جهان هستی را در روند زایش و پویش و آفرینش میداند و ایستایی هرگز در فرهنگ اوستایی دیده نمی شود.

سوشیانت که در این دین درباره آن سخن بسیار میرود، رهاننده است که در هر زمان میآید و جهان پیرامونش را تازگی میبخشد. از این روی بر پایه این دستور، هر زرتشتی باید دارای اندیشه و روان و کنش زاینده باشد و پیوسته بکوشد که جهان را تازه گرداند و خودش سوشیانت زمانه باشد.

پایه گسترش و پیشبرد دین زرتشت در آموزش اخلاقی تبلیغ و فراخوانی مردم گمراه به راه معنوی و صلح و دادگری است. انسان دانا و درستکار نباید به گفتار و پیامی که موجب آشفتگی و تباهی و پس ماندگی است گوش فرا دهد، شیوه های غیرمنطقی و ناسازگار با دانش به ارکان زندگی یعنی خانه و روستا و شهر و همه کشور آسیب می رساند و فتنه و نا امنی و فقر روحی و مادی ایجاد می کند، باید مردمان را به حقیقت آگاه و به راه راست هدایت کرد.

اگر تبلیغ به راه راست برای پیشرفت و خوشبختی انسانها در خانه و روستا و شهر و کشور، در آنها اثر نکرد، باید تا آنجایی که ممکن است با خونسردی و متانت و بیان خوش روبرو شد و اگر تهاجم کردند به پدافند. برخاست، آنچه مهم است آموزش های بیدار کننده زرتشت است. دین زرتشت یک دین قومی و تیره ای متعلق به یک گروه و تبار خاص نیست.

کلی و همگانی است و قابل پذیرش و اجرا در تمام مکان ها و زمانها که به مسائل و امور جزئی نمی پردازد و میتواند جنبه فلسفی و مکتبی داشته باشد.

زرتشت که آورنده و آموزنده این پیام است، اصرار و تأکید در گسترش و تبلیغ آن دارد. همان گونه که در «گاتاها» آمده است، در سه هزار و هفتسد و اندی سال پیش خود اشوزرتشت انجمنی از پیروان نخستین خود، انجمان مغان یا دانشوران را که از یاران فرهیخته وی بودند، به وجود آورد و برای گسترش و شکوفا نمودن آئین خود به چهار گوشه جهان فرستاد که از همه آنها به نام فرزانگان و آزادگان به نیکی یاد کرده است و همیاری آنها را در پیشبرد کیش یکتاپرستی خود ستوده و گرامی داشته است.

گروهی از زرتشتیان و پارسیان مخالف تبلیغ و گسترش دین زرتشت بودند و دلیل آن روشن است و جنبه تاریخی دارد که ناشی از دشواریها و دشمنیهای غیر انسانی اقوام حاکم بوده است که در درازای زمان کارشان جز کشتن نیاکان ما و سوختن کتابها و گرفتن جزیه و غصب و تاراج اموال آنها نبوده است.

همین اندازه که گروه کم شماری توانسته اند جان سالم از این تهاجم ها به در برند، سزاوار آفرین هستند. و دیگر فرصتی و موقعیتی برای فراخوانی و تبلیغات نداشته اند. بنابرابن، این گوشه گیری و انزوا یک سنت تحمیلی بوده است.

در زمان کنونی که پیام صلح و آزاداندیشی و آزادگی تنها در میان نابسامانی ها و آشفتگی ها و به هم ریختگی های اجتماعی جهان امروز است و در اغلب کشورهای دمکرات جهان نژادپرستی را محکوم کرده اند و راه را برای پذیرش هر دین و مسلکی آزاد گذارده اند، خواهیم دید چون پیام زرتشت جهانیست، در آینده ای نه چندان دور جهان گسترش خواهد یافت.

👈بنمایه:
آیین زرتشت- دیدگاه و نوشته های
جهانگیر موبد گشتاسب اشیدری
(برگرفته از تارنمای دین بهی)

۱۳۹۸ مرداد ۱۸, جمعه

گوناگونی آتش در اوستا، نماد همازوری

بنابر ادبیات اوستایی سه گونه آتش وجود دارد که به ترتیب ارزشمندی و بزرگی عبارتند از آتش ورهرام (بهرام)، آتش آدۥران (آدریان) و آتش دادگاه.
آتش ورهرام: این آتش سپند(:مقدس) را که با آیینی ویژه در جایگاه خود قرارمی‌دهند، نشانه‌ی فرمانروایی مینوی روشنی و راستی، در نبرد با تاریکی و دروغ است و این نبردی است که مومنان با همکاری اهورامزدا و مینوی آتش به‌آن می‌پردازند. یکی از دلایل سپندی و پاکی این آتش؛ جریان طولانی و دشوار پاک‌کردن آن است که در گذشته از شانزده آتش گوناگون فراهم می‌شد و ۱۱۲۸ بار آن را پاک می‌کردند و این پاک‌کردن یک‌سال به‌درازا می‌انجامید. این شانزده آتش از منابع و صنف‌های‌کاری زیر جمع‌آوری می‌شد:
۱-آتش آتشدان شاه (استاندار، فرماندار، فرماندار ارتش) ۲-آتش آتشدان پیشوای دینی ۳-آتش سواران و مسافران ۴-برق آسمان ۵-آتش شبان و پیشه‌ور ۶-آتش عرق‌گیر ۷-آتش نانوا ۸-آتش فولادساز و اسلحه ساز  ۹-آتش آهنگر ۱۰-آتش سکه‌زن(نقره کار) ۱۱-آتش زرگر ۱۲-آتش مسگر و چلنگر ۱۳-آتش آجرپز ۱۴-آتش کوزه‌گر ۱۵-آتش رنگ‌پز ۱۶-آتش نساسوز.
پاک‌کردن آتش گردآوری‌شده از همه‌ی طبقه‌های اجتماعی، یادآور آن است که انسان نیز باید همانند آتش پاک باشد و همه‌ی آدمیان جدای از طبقه اجتماعی و جایگاه خود، در صورتی که خود را پاک کنند، در نزد خدا برابرند. سه آتش آتشکده‌های نامی «آذرفرنبغ»، «آذربرزین مهر» و «آذرگشسب» از نوع آتش ورهرام بوده‌اند.
آتش آدُران: این آتش که از مجموع چهار آتش به‌دست می‌آمده‌است، نمادی از یگانگی و یکپارچگی چهار طبقه اجتماعی موبدان، ارتشیان، کشاورزان و پیشه‌وران بوده است. آیین پاک‌کردن و قرار دادن آن در جایگاه ساده‌تر از آتش ورهرام بوده است و گویا وارون آتش ورهرام لازم نبوده است که همیشه فروزان بماند.
آتش دادگاه: این آتش که توسط موبدان پاک می‌شده است، در خانه‌ی زرتشتیان و به‌ویژه ثروتمندان، در نیایشگاه‌های عمومی و نیز در اتاق کوچکی در نزدیکی دخمه (دادگاه) وجود داشته است و روحانیان یا مردم عادی زرتشتی از آن نگهداری می‌کردند.
یاری‌نامه: قدردان، مهرداد – جایگاه نور و آتش در آیین زرتشت، پژوهش و نگارش: مهرداد قدردان
نقل از تارنمای ارشتاد

چهردادنامه، نسک گمشده‏ی اوستایی

فرشید ابراهیمی
نسب نامه‏ی دولت کیقباد / ورق بر ورق هر سویی برده باد (نظامی)
شاید نخستین ریشه‌های تاریخ نگاری آریایی را می‌باید در نسک (=نسخه)های باستانی اوستا بازجست که از کهن‌ترین میراث ادبی فلات ایران به شمار می‏روند.
برابر با آگاهی‌هایی که در متن‌های زبان پهلوی در پیش از اسلام و سنت تاریخ نگاری در پس از اسلام فرادست آمده، بخش‌های ارزشمندی از اوستای کهن که بزرگ‌ترین دانشنامه‏ی دینی و علمی در ایران باستان به شمار می‏رفت، در آتش کین تازندگان بیگانه بسوخت و در این میان یکی از نسک‌های گمشده‏ی اوستا که در متن‌های باستانی از آن یاد شده، «چیترادات نسک» نام داشت که ما آن را «چهردادنامه» می‏خوانیم.
این نام : در زبان اوستایی : «چیثره داته»(čithradāta)، در پهلوی : «چیتردات» (نسک) (čitr (čihr) dāt) یا : «جیراشت» (jirāšt) و به گفته‏ی مسعودی (سده‏ی چهارم هجری) : «جیرشت» (jirašt)، و در پارسی : «چهرداد» (نسک) است.
بخش نخست واژه از ریشه‏ی اوستایی: چیثرَ ((čithra {clip_image002} به معنی تخمه و نژاد (چهر).
و بخش دوم : داتَdāta) ) {clip_image004} به معنی قانون یا آفرینش (داد) است.
و روی هم : آفرینش نژادها یا آگاهی‏های نژادی و نسبی (نژاد نامه – نسب نامه) معنی می‏دهد.
چهرداد نسک اوستایی دارای ۲۲ بخش و دوازدهمین نسک از نسک‌های بیست و یک گانه‏ی اوستای باستانی بوده (اما روایت داراب هرمزدیار آن را چهاردهمین نسک اوستایی می‌داند) است.
شوربختانه اکنون متن اصلی و اوستایی چهردادنامه برجای نمانده، اما گزیده و گزارشی از آن را می توان در بخش ۱۳ از دفتر هشتم دینکرت نگریست.
اما آیا نگارنده‏ی دینکرت، در سده‏ی سوم هجری نسخه‏ای از چهردادنامه را در دست داشته است؟
آری، زیرا ابوالحسن علی بن حسین مسعودی نیز چنانکه اشاره شد، آن را از نسک های اوستای روزگار خود (سده‏ی چهارم هجری) برشمرده است:
«ابستا (= اوستا) را به وسیله‏ی میله‌های طلا به زبان فارسی قدیم بر دوازده هزار پوست گاو کنده بودند. اکنون هیچ کس معنی این زبان را نمی‏داند و بعضی از سوره‌ها به فارسی کنونی نقل شده که به دست دارند و در نمازهای خویش می‏خوانند. مانند اشتاذ و «جترشت»( = چیتریشت = نژاد نیایش = چیتر نسک) و بانیست و هادخت و سوره‌های دیگر. موضوع «جترشت» قصه‏ی آغاز و انجام جهان است و هادوخت موعظه است.»(۱)
بنابراین، این آگاهی خود می‏رساند که چهردادنامه در یورش گجسته اسکندر و تازیان از میان نرفته بوده و در پس از اسلام (سده‌های سوم و چهارم) در جامعه‏ی زرتشتی نیایش(نیایش نژادها و دوده‌های ایرانی = چهریشت) می‏شده است.
در همین روند شایسته‏ی بررسی است منظومه‏ای به زبان پارسی با نام «زراتشت نامه»(سروده‏ی زرتشت بهرام پژدو که در سده‏ی هفتم هجری (سده‏ی دوازدهم میلادی) به نگارش درآمده و گویا نگارنده‏ی آن زند این متن (ترجمه‏ی پهلوی) را در دست داشته و در گفتار زایش و سرگذشت اشوزرتشت از آن سود جسته است :
یکی دفتری دیدم از خسروی / به خطی که خوانی ورا پهلوی
نهاده بر موبد موبدان / سر و افسر بخردان و ردان
نبشته برو «سرگذشت جهان» / «ز احوال پیشینگان و شهان»
همان شرح وستا و زند آن زمان / که آورد زرتشت انوشه روان
«همان قصه‏ی زادن از مادرش / ازآن رفته احوال ها بر سرش»
مرا گفت دانش درین روزگار / ز بهر چنین روز آید بکار
همی بینی این قصه های کَهُن / کزو یاد نارد کسی اصل و بُن
ندارد بدین خط کسی دستگاه / بترسم که گردد به یک ره تباه
همان به که این را به نظم آوری / به پاکیزه گفتار و خط دری
ز دانش بیارای این دین پاک / کنی تازه این رسم و آیین پاک
مگر نو شود این سخن در جهان / بخوانند هر کس از این داستان
همه کس ببیند ازو راه راست / که دردین پاکیزه و رسم ماست
در متن پهلوی «شایستِ نشایست» نیز، از چهردادنامه یاد شده است :
(پیرامون مشورت با نیکان) :
«یکی این که امور را به همپرسی (= مشاورت) با نیکان باید کرد < و> اندازه‏ی (= مثل) آن نیز در «چهرداد» (نسک) پیدا <است> که سپندارمذ به منوچهر گفت که . . . »(۲)
در چهردادنامه از نژادها و نسب‌نامه‌ها و چگونگی فرمانروایی‌های ایرانی به ویژه پیشدادیان و کیانیان، و زایش و سرگذشت پیامبر ایرانی (اشوزرتشت اسپیتمان) سخن رفته بود.
چهردادنامه دربرگیرنده‏ی نژادهای مردمان از کیومرث(نخستین مردم)، چگونگی آفرینش مشی و مشیانه، گسترش و پراکندگی گونه‌های مردمان در هفت کشور زمین (هفت اقلیم) و آیین های گوناگون نژادها تا هنگامه‏ی زایش زرتشت بوده است.
و برابر با آگاهی‏هایی که از گفتارهای چهردادنامه در دست است، این دفتر گمشده، از باستانی ترین گام‏های تاریخ نویسی و از ریشه های آیین نامه ها، تاج نامه ها و شاهنامه های ایران باستان به شمار می‏رود.
یاری‌نامه:
۱-التنبیه و الاشراف، ابوالحسن علی بن حسین مسعودی، ترجمه‏ی ابوالقاسم پاینده، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۴۹، رویه‏ی ۸۶
۲ – شایست نشایست، فصل دهم، بند ۲۸، بنگرید به : کتایون مزداپور، موسسه‏ی مطالعات و تحقیقات فرهنگی، ۱۳۶۹، رویه‏ی ۱۳۱٫
نقل از تارنمای یتااهو

گاتها(سرودهای اندیشه‌برانگیز اشوزرتشت)

گاتها(نغمه و سرود که با نام‌های گات‌ها، گاثاها و گاهان نیز خوانده می‌شود )، گفت‌وگوها و دریافت‌های درونی اشوزرتشت از اهورامزدا و آموزش‌های برخاسته از خرد و دانش اوست که روش درست زندگی کردن را در قالب سرود به مردم می‌آموزد.
زرتشتیان، تنها گاتها را آموزش پیام‌آور خود و بازتاب اندیشه او و پایه دین زرتشتی می‌دانند که دست‌نخورده به‌دست ما رسیده است. زبان و گویش گاتها نسبت به بخش‌های دیگر اوستا بسیار کهن‌تر است. گاتها خود بخشی از کتاب اوستاست.
پنج بخش گاتها، در زیر آمده است:
– اَهْنَوَدْ گات: ‌هات(فصل)۳۴-۲۸، دارای ۱۰۰ بند – هفت هات
– ا‘شْتَوَدْ گات: ‌هات ۴۶-۴۳، دارای ۴۶ بند – چهار هات
– سِپَنْتَمَدْ گات: ‌هات ۵۰-۴۷، دارای ۴۱ بند – چهار هات
– وُهو خَشَتْر گات: ‌هات ۵۱، دارای ۲۲ بند – یک هات
– وَهِشْتوایش گات: ‌هات ۵۳، دارای ۹ بند – یک هات
گاتها؛ عملی است. گاتها؛ دینِ شدنی‌ها، کاروکو شش، سازندگی، و پیشرفت است . گاتها؛ رهبانیت، کناره‌گیری از دنیا و درویشی را سفارش نمی‌کند. گاتها؛ کار، سازندگی و بهره برداری درست از داده‌های اهورامزدا را شرط رستگاری می‌داند. دنیا ومادیات باعث نکبت و بدبختی نیستند. ماده چون داده خدایی است خوب و دوست داشتنی است و نگاهبانی از طبیعت ومحیط زیست، دستور دینی است. گاتها؛ با کلان کار دارد به خرد و ریز نمی‌پردازد. دستورهای گاتها؛ کلی است و وارد جزییات نمی‌شود. و این ویژگی از زیبایی‌های گاتهاست که آن را همیشگی می‌کند.
در گاتها دستورهای امر ونهی موردی، کمتر وجود دارد. خوردن و یا آشامیدنِ چیز معینی یا انجام کار ویژه‌ای را نهی نمی‌کند. ولی، به طورکلی می‌گوید از هر آن چه به سلامت تن و اندیشه آزار برساند باید دوری جست. راست‌بودن و دروغ نگفتن، سازنده بودن و ویرانگری نکردن، مهر ورزیدن و مانند آن که در گاتها بسیار آمده، از دستورات کلی است.
گاتها؛ میزان و شاخص را به‌دست می‌دهد. کار بستن آنها در هر مورد با توجه شرایط زمان و مکان، پیشرفت دانش و تکنولوژی با خود آدمی‌است که با راهنمایی خرد کار بندد. از جهت عملی، اندرزهای گاتها در سه بنیاد ساده اندیشه‌نیک(هُومَتَ )، گفتارنیک(هُوخْتَ)، و کردارنیک (هُوَرشْتَ) خلاصه می‌شود.
از آنجا که اندرز‌های گاتها کلی است و همیشه باید خرد و وجدان راهنمای آدمی‌باشد، در به‌کار بستن آن‌ها دشواری پیش نمی‌آید. برای نمونه درباره روزه گرفتن، مالیات به نرخِ معین دادن یا به زیارت جاهای ورجاوند رفتن حکمی در گاتها وجود ندارد. از این رو، محدودیت‌های دست‌وپا گیر زمان و مکان و یا مقتضیات ویژه اقتصادی، فنی یا سیاسی، مشکلی به وجود نیاورده و در آن خدشه‌ای وارد نمی‌کند.
یاری‌نامه:
– مهر، فرهنگ. دیدی نو از دینی کهن، تهران: انتشارات جامی، سال۱۳۷۵، رویه‌های ۳۷-۳۳٫
– جعفری، علی‌اکبر. ستوت‌یسن، تهران:انتشارات فروهر، سال۱۳۵۹،رویه‌های۲۱-۱۹٫
نقل از تارنمای یتااهو

تازه گردانی و نوکردن زندگانی و جهان مادی

ما، زرتشتیان بر این باوریم که خداوند ما را آفریده است، تا زندگانی را تازه کنیم و جهان را نو سازیم. تازه گردانی و نوکردن زندگانی و جهان مادی یکی از مهمترین آرمان‌های آفرینش است. به زبان گزارش‌های ورجاوند، به کار و کوشش برای نوکردن زندگانی «نبردکردن با اهریمن» گفته می‌شود.
خویش‌کاری هر زرتشتی نبرد کردن با اهریمن است. هر یک از مردمان برای خویش‌کاری کردن آفریده شده‌اند. در زندگانی روان هر یک از مردمان در برابر کارهای او مسول است و در مینو روان به داوری فراخوانده می‌شود. پس از داوری ، روان پاداش یا پادافره خواهد گرفت.
در گیتی اگرهر کسی خویش‌کاری‌های فردی واجتماع خود را به سرانجام رساند ، فَرَه به او رو می‌کند وخوشبخت و دارا و توانا می‌شود و فرهمند می‌شود.
تازه گردانیدن زندگانی یک راه دارد و آن نیز «راه اشویی» است. به «راه اشویی» رفتن، هم‌آهنگ شدن با «اشا» است.
هم‌آهنگی با اشا به معنای رفتن به «راه اشویی» است. راه در جهان یکی است و آن راه اشویی است. رفتن به راه اشویی یا عمل کردن به فلسفه‌ی دین زرتشتی آسان نیست. هم‌آهنگی با اشا به معنای آن است که هر لحظه و همیشه باید آگاهانه و از روی دانش و خرد نیکی بر بدی برگزیده شود.
برای برگزیدن نیکی باید آگاه و خردمند و دانا بود. آسنَ خرد یا خردذاتی را خداوند در نهاد هر یک از ما قرارداده است و خود ما نیز می‌توانیم با آموختن، گوشو سرود خرد یا خرد اکتسابی بدست آوریم. با کمک خردذاتی می‌توانیم دانش و آگاهی بدست آورده خردمند شویم و جهان را نو کنیم.
از دیدگاه دین زرتشتی، کار و اندیشه انسان، می‌باید پیوسته در حال نوآوری باشد. زندگی بدون آفرینندگی، تیره و خاموش و مرگ‌آور است. کاشتن یک گُل و یا درخت تا نوشتن یک نوشتار و کتاب ، ساختن یک آهنگ و ایجاد یک هنر، زادن یک فرزند و فرآورد یک محصول ، همه وهمه خدمت و یاری به آفرینش است.
تنها زندگی‌ای شکوهمند و سرشار و زنده است که در آن همه نیروهای انسانی به کار می‌افتد وهنر و نوآوری و شادی و خوشبختی تا جنب و جوش ، کوشش و پویش همه جا را فرا می‌گیرد.
واپس گرایی، کهنه پرستی و خشک اندیشی در آرمان زرتشتی ناستوده و ناشایست است.
گفتن«جهان و کارجهان جمله هیچ در هیچ است» در دین زرتشتی گناه است.
در دین زرتشتی، انسان باید پیوسته برای بالا بردن توان بدنی، خرد و روان خویش و همچنین برای بالا بردن توان اقتصادی، دینی و سیاسی خود ابزارآلات ، شیوه و وسایل نوی بیافریند.
انسان باید برای همزیستی با یکدیگر و ایجاد تمدن، پویا و سودرسان برای همه،‌پیوسته درتلاش باشد.
«پروردگارا بشود مانند کسانی شویم که جهان را به سوی تکامل و آبادی پیش می‌برند. ای خداوند جان و خرد و ای هستی بخش بزرگ، بشود که در پرتو «راستی و پاکی» از یاری تو برخوردار گردیم تا زمانی که ما دستخوش بدگمانی و دودلی هستیم، اندیشه و قلب ما یکپارچه به تو توجه پیدا کند.»
اهنودگات، هات۳۰، بند۹
«ای مزدا کسی‌که همیشه به اندیشه‌ی، ایمنی و سود خویش است، چگونه به جهان شادی بخش مهر خواهدورزید؟ پارسایانی که در برابر هنجار هستی و راستی و پاکی زندگانی می‌کنند، در مکانی که پرتو خورشید تو درخشان و جایگاه دانایانست، به سر خواهند برد.»
سپنتمدگات، هات ۵۰ ، بند۲
یاری‌نامه :
۱-زهرآب؛ دین‌بنده آونهیر، جستاری درباره‌ی دین وآیین و گزارش‌های سپندینه؟ انتشارات راهگشا، شیراز، ۱۳۸۲،رویه‌های۱۹۹تا۲۰۴٫
۲-شهزادی؛ رستم،جهان بینی زرتشتی، انتشارات سازمان فروهر، تهران، ۱۳۶۷، رویه‌های ۳۰و۳۱٫
۳-گاتها یا سرودهای اشوزرتشت، ترجمه‌ی موبد فیروز آذرگشسب.
نقل از تارنمای یتااهو

«اهورامزدا»، «اشوزرتشت»، «مزدیسنی»

دین‌پایه زرتشتیان؛ زرتشتیان خداوند یکتا را نیایش می‌کنند که به زبان خود آن را «اهورامزدا» می‌نامند. «اشوزرتشت» نام دین خود را «مزدیسنی» گذاشت که به معنی مزداپرستی می‌باشد و پیروان او پس از او، خود را «زرتشتی» هم نامیدند. نام «اهورامزدا» از سه بخش تشکیل شده است که «اهورا» به معنی هستی‌بخش و «مز» به مفهوم بزرگ و «دا» به مفهوم دانا می‌باشد.
واژه‌ی «اشو» که پیش از نام پیامبر آمده است به معنی پاک می‌باشد. برابر آموزه‌های «اشوزرتشت» همه‌ی آفریده‌های اهورامزدا نیک هستند و برای پابرجایی طبیعت لازم هستند. گرچه ممکن است برخی از آنها از دید ما خوب به نظر نیایند.
اهورامزدا این جهان را برپایه‌ی قانون «اشا» که به معنی پاکی (درونی و برونی) می‌باشد آفریده است. پاکی درونی همان «راستی» می‌باشد که از آن نظم و هنجار هم برداشت شده است. خویشکاری ماست که همواره هم‌سو با اشا حرکت کنیم تا خود را رستگار و جهان را آباد سازیم. چنین فردی «اشو» نامیده می‌شود. 
نقل از تارنمای یتااهو

۱۳۹۸ مرداد ۱۴, دوشنبه

سِدره و کُشتی، مایه گذاشتن از بن جان را می‌رساند

ورود مردم در سلک و جرگه‌ی فکری، از دیرباز همراه با تشریفات و آداب ویژه‌ای بوده است، که معمولا شامل رفتارهای نمادین است. برای نمونه «غسل تعمید» نزد عیسویان، «خرقه‌پوشی» نزد صوفیان و دراویش و حتا «آیین‌ختنه» برای یهودیان و از این دست؛ «آیین سِدره‌پوشی» و «کُشتی‌بستن» میان زرتشتیان نیز نماد تشرف و ورود به گروه بهدینان و به‌گفته‌ای «بسته کُشتیان» است.
تاکنون سخن‌ها و نوشتار‌های بسیاری پیرامون سِدره، کُشتی و شکل ظاهری آنها ارایه شده است. جنس سِدره از کتان و شامل نُه تکه است و درز ویژه‌ای به‌نام «چاقو» دارد و دو کیسه که در جلو و پشت آن جای داده شده‌است. جنس کُشتی، از پشم گوسفند سفید است و شامل ۷۲ رشته که به شش دسته‌ی دوازده‌تایی بخش شده است. کُشتی و در ترکیب کلی بافت آن، به‌گونه‌ی کمربندی توخالی شکل می‌گیرد. از چگونگی بستن کُشتی و گره‌های چهارگانه و تفسیرهای چندی که برآن رفته است، خبر داریم. اما از دیدی دیگر با رویکردی جستجوگر، در ادبیات و فرهنگ فولکلور مردم ایران به نکات جالبی برمی‌خوریم که درپیوند با کُشتی بستن معنا پیدا می‌کند.

در گفت‌وگوهای روزمره از «کمربستن» و ترکیب‌های معنایی با این مفهوم سخن به میان می‌آید که، اشاره به انجام کاری تا سر حد ممکن است و مایه گذاشتن از بن جان را می‌رساند. چنانچه ژرف‌تر به این موضوع بنگریم و در فلسفه‌ی آفرینش نزد آریا‌های نژاده جستجو کنیم، به پیوندهای درخوری دست می‌یابیم. آنجا که می‌آید؛ خداوند در روز ازل با گوهر وجودی انسان‌ها مشورت کرد و گفت آیا حاضرید به جهان گیتی بروید و با نیروهای اهریمنی و کاهنده به مبارزه برخیزید و پیروز باز گردید، یا اینکه شما را برای همیشه دربرابر این نیروها نگهداری کنم. انسان‌ها که با خرد همه آگاه در آن نظر کردند و موفقیت پایان کار را دیدند از سر رغبت کمر همت بر این خواست پروردگار بستند و آمادگی خود را اعلام کردند و راهی گیتی شدند. از این رو کُشتی بستن و تجدید‌کردن کُشتی که به اصطلاح رایج «نو‌کردن کُشتی» نزد زرتشتیان از آن یاد می‌شود، حرکتی است نمادین که‌ یک بهدین این پیمان نخستین و روز ازل را برای خویش و برای دیگران یادآور می‌شود و بدین وسیله با خدای خود در حال نوکردن پیمان است.
استوره‌ی آفرینش در راه پیوستن به واقعیت، مراحلی را پیمود که دریافت موضوع با وجود گاهنبارهای شش‌گانه و گذر گوهر انسانی از مراحل آسمان، آب، زمین و حیوان با تطبیق دانش نوین و پیمایش سیر تکاملی موجودات، بیش از پیش جای اندیشیدن دارد. اگر این روند تکاملی را به رشته‌ای نادیدنی تشبیه کنیم که‌، یک سر پیمان‌داری «اهورامزدا» است و سر دیگر آن در دست انسان باشد دریافت موضوع «کُشتی نو کردن» و تجدید پیمان همیشگی بسیار دلنشین و پذیرفتنی می‌نماید. حافظ می‌گوید:
گرت هواست که معشوق نگسلد پیمان  /   نگاه دار سر رشته تا نگه دارد
چه بسا که واژه‌ی «بنده» در این موقعیت تفسیر معنی روشن‌تری پیدا کند که، «بنده» به‌عنوان نوع انسان همواره در شکل پیمانداری نسبت به سرچشمه‌ی خویش وابسته و بند است.
همان‌گونه که می‌دانیم گره کُشتی، گرهی ویژه است،‌ و نیاز به آموزش دارد که به دریافتی لطیف و ظریف ما را راهنمایی می‌کند و اینکه خداوند زندگی کردن را برای مردمان اراده کرده است و آن را در گرو زندگی ساختن و ایجاد شرایط زندگی برای دیگران قرار داده است. و این یعنی هر زرتشتی برای زدودن سختی‌های زندگی در اندیشه‌ی چاره‌گری است و همواره می‌کوشد با دانش و بینش خود، در رویارویی با سد نادانی و پس‌ماندگی با ارایه‌ی راهکار‌های نو و طرح‌های اجرایی، شرایط را برای ایجاد خوشبختی گروهی فراهم سازد و گامی‌ برای تحقق آرمان‌های نماز «اَشم وُهو» بردارد و خود نیز از شرایط موجود و ایجاد شده بهره‌ی کافی ببرد.
می‌توان گفت که هر زرتشتی پس از هر بار که کُشتی می‌بندد به امید باز کردن آن، در نخستین فرصت است و بدین وسیله هنر زندگی کردن را در گشودن گره‌های پیاپی سر راه زندگی می‌داند و درپی گوشزد کردن این امر، نیز می‌کوشد. بیت معروف فردوسی اشاره به هنرِ «زندگی کردن» است که می‌گوید:
هنر نزد ایرانیان است و بس  /   نگیرند شیر زیان را به کس
درباره‌ی وجه تسمیه «کُشتی» نوشته‌ای دیده نشده‌است. تنها به واژه‌ی اوستایی آن که «ایو یا انگهن» است برمی‌خوریم. شاید واژه‌ی کُشتی که در شکل دیگر «کستی» هم گفته شده است، بی ارتباط با واژه‌ی «کوست» به معنی سمت و سو نباشد که جهت‌های چهارگانه را با ویژگی «کوست» می‌شناساندند. چنانچه «کُستی» را منسوب به «کوست» یا «کُست» بدانیم، ممکن است نظر به شرایط ویژه، پیچیدن آن گرد کمر؛ معنی همه‌سویه، گرداگرد یا دورادور را از آن گرفته باشند. بدین معنی که «کُستی» به‌عنوان یک اصل تاکیدی بر فراگیربودن پیمان نخستین انسان‌ها با پروردگار جهانیان داشته است. هم آن‌گونه که «اَشم وُهو» را به‌نام «فرامون یشت» یا «پیرامون یشت» گرداگرد دیگر نیایش‌ها و آموزه‌ها نامور کرده‌اند.
دراین‌باره بد نیست بدانیم که کُشتی گرفتن که ورزش آیینی و سنتی ایران باستان بوده است و تاکنون جایگاه خود را در سطح ورزش‌های انفرادی ایران نگاه‌داشته است با کمربند کُشتی درپیوند است. چراکه در این ورزش هنگام پیچیدن دو «کُشتی‌گیر» و «سرشاخ شدن» بند کُشتی به‌عنوان دستاویز هر یک از پهلوانان نقش باارزشی داشته است. کمااینکه در کُشتی‌های محلی کنونی مانند: «کُشتی کیله مرد» یا «کُشتی چوخه»، حریفان به بند کمر یکدیگر دست‌زده و در کش‌وقوس‌های حاصله، یکی؛ دیگری را در تنگنای خاک کردن قرار می‌دهد.
در مطلبی دیگر که جای پژوهش بیشتر دارد، دور از اندیشه نیست که گره‌ی کُشتی به‌عنوان یک گره ویژه و شناخته شده که پیامی‌ نمادین دارد، در جوامع اروپایی الگو برداری شده باشد. به‌ویژه که خاستگاه آنان، سرزمین مشترک «ایرانویج» بوده است و دارای ریشه‌های تاریخی و فرهنگی مشترک می‌باشند.
هنگامی‌که سخن از کُشتی بستن می‌شود، باید به این بیت فردوسی معطوف شویم که می‌گوید:
ستودن نداند کس او را چو هست  /   میان بندگی را ببایدت بست
بدین معنی که ستایش او را چنانچه در خور و سزاوار اوست، کسی نمی‌تواند به‌جای آورد و دست‌کم اینکه، به انجام «آیین سِدره‌پوشان و بسته کُشتیان» رسم بندگی و وابستگی به اهورای پروردگار را به‌جای آورده و برای تحقق خواست او کمر همت ببندند. و حقیقتِ ستودن و ستایش پروردگار را کمربستن و در خدمت خلق‌بودن می‌داند و به این وسیله مردمان را فرامی‌خواند که برای اثبات پیمان نخستین خویش، از بُن دندان و ژرفای وجود کمر به خواست اهورامزدا بسته و برای تحقق امر زندگی بکوشند. دور از اندیشه نیست که سعدی، تضمینی آزاد و غیرمستقیم از بیت فردوسی داشته و به استقبال وی سروده است که:
عبادت به‌جز خدمت خلق نیست  /   به تسبیح و سجاده و دلق نیست
باید به این نکته دقت کافی داشته باشیم که، منظور از بندگی آن‌گونه که برخی پنداشته‌اند؛ بردگی و سرسپردگی در راه آرمان‌ها و آمال برخی از زورمندان و زرمداران نیست و هیچ گونه نسبت ناروایی نسبت به نوع بشر به عنوان آفریده‌ی برتر خدایی محسوب نمی‌شود و می‌توان به این بیت فردوسی که از زبان «رستم» به عنوان نمونه‌ی آرمانی یک انسان، شناسانده شده، توجه کنیم و داوری‌های خود را برابر با حقایق تنظیم کنیم:
که آزاد زادم نه من بنده‌ام   /   یکی بنده‌ی آفریننده‌ام
پوشش «سِدره» که با نام اوستایی «وُهومنو وَستره» خوانده شده است، در عرفان و ادب یکی از شیفتگان اندیشه‌های ایرانی حافظ شیرازی از جایگاه ویژه‌ای برخوردار بوده است و شاید به این روشنی در سروده‌های وی از سِدره و کُشتی سخنی به میان نیامده باشد. اما از لابه‌لای ابیات وی شیفتگی و دلبستگی به فرهنگ نیاکانش موج می‌زند:
فدای پیرهن چاک ماه رویان باد هزار جامه‌ی تقوی و خرقه‌ی پرهیز
که اشارتی زیرکانه به مجالس اُنس دارد که با حضور «مُغ»، «مُغ‌بچه»، «موبد» و «دستور»، رنگ و لعابی دلنشین داشته است:
از آن به دیر مغانم عزیز می‌دارند  /   که آتشی که نمیرد، همیشه در دل ماست
در وصف سِدره نظر به ویژگی‌های ظاهری و چاک پیش سینه حافظ می‌گوید:
چاک‌خواهم‌زدن این دلق ریایی، چه کنم   /   روح را صحبت ناجنس، عذابیست الیم
که با قرینه سازی‌های معنایی، آیین صوفی مسلکان را به تیغ انتقاد می‌خواند و مرام آنها را خلاف سرشت طبیعی و انسانی شمرده که ذاتاً انسان سالم از آن گریزان است و همان «پیرهن چاک ماه رویان» را ارجح می‌داند و سفارشی بر این چاک زدن دارد، که از دیرباز ضرب‌المثل شده است. و هر جان بر کفی را که برای انجام هدفی والا اراده‌ی جان فدایی کند، «سینه‌چاک» می‌خوانند.
اگر در جستجوی قربانی در آیین زرتشت هستیم، مصداق اشارت‌آمیز آن‌را در همین «درز چاقو» یا «چاکو» به معنای «چاکیده» و «باز شده» باید پیدا کنیم و در سخن اشوزرتشت به ژرفی بنگریم که می‌سراید:
«زرتشت همه‌ی جسم و جان خود را، با برگزیده‌ترین منش‌پاک خود، چون پیشکشی بی‌ارزش به خداوند خرد نیاز می‌کند و با فرمانبرداری از دستورات الهی و سرسپردگی کردار، گفتار و همه‌ی نیروی خود را به اشا ارمغان می‌آورد.» یسنا- ‌هات۳۳ بند ۱۴
شاید با آوردن جنس دلق که سرچشمه‌ی حیوانی دارد و از جنس پشم و موی شتر و بز و تیره رنگ بوده است، حافظ به جنس کتانی سِدره که ریشه‌ی گیاهی دارد، نظر داشته که به گونه‌ی طبیعی انسان‌ها با جهان گیاهان که نشان از باروری، سرسبزی و خرمی ‌دارد و بیشتر با طبیعت انسان دمساز است، هم‌ریشگی دارند که می‌تواند اشاره‌ای نیز به استوره‌ی آفرینش و پیدایی «مَشی» و «مَشیانه» در شکل ریواسی دو شاخه باشد و تعمیم موضوع به کلیت اندیشه‌های منتسبین به پوشش‌های نمادین منظور نظر بوده باشد.
حافظ در اینجا افزون بر اینکه گروندگان به آیین سِدره و کُشتی را سینه چاکان درگاه الهی دانسته است، خویشتن نیز با کمال شجاعت و صراحتی بی‌ترس، از اهل دلق و خرقه دلبستگی، جان نثاری خود را به آنچه سرشت انسانی وی بدان گرایش دارد، اعلام کرده است.
دست از طلب ندارم تا کام من برآید   /   یا جان رسد به جانان یا جان ز تن بر آید
نقل از تارنمای یتااهو

«فْرَوَهْرْ»، میل به جاودانگی و رسایی

پژوهشگرانی که در سده‌‌های کنونی، پیرامون «جهان‌شناختی زرتشتی» جست‌وجو کرده‌اند، زمینه‌های مناسبی را برای درک و فهم موضوعات فراهم آورده‌اند. از این‌ پژوهش‌ها می‌توان، به ابعاد وجود انسان اشاره کرد که، بیشتر به نوشته‌های دینی پیش از ساسانیان و سده‌های نخستین پس از یورش تازیان بازمی‌گردد. در یکی از این بخش‌بندی‌ها، انسان شامل تن، جان، روان، دئنا و «فْرَوَهْرْ» است که در برخی نوشته‌ها «بئوذه» را نیز به آن افزوده‌اند.


در این گفتار در مورد چیستی «فْرَوَهْرْ» اندکی سخن می‌گوییم.
در معنای آن، واژه‌شناسان به شکل ترکیبی آن اشاره دارند که، از دو بخش «فْرَ» به معنی پیش و «وَهْرْ» به معنی راننده و کشنده تشکیل شده است که، در مجموع معنی «نیروی پیش برنده» را می‌رساند. نگاره‌ی «فْرَوَهْرْ» نیز، نشان‌دهنده‌ی همین معناست و دست راست «فْرَوَهْرْ» که سمت جلو را نشان می‌دهد، حرکت رو به پیش را بازگو می‌کند و بال‌های گشوده‌ی «فْرَوَهْرْ» کشش به اوج و بالا را می‌رساند.
پیرامون وظیفه و ویژگی این نیرو گفته شده است که، نیرویی اهورایی است که از سوی پروردگار با زاده‌شدن انسان و دیگر موجودات همراه آنان می‌شود و پس از مرگ، پاک و سپند(:مقدس) به سرچشمه(:منشا) نخستین خویش بازمی‌گردد.
درباره‌ی پیشینه‌ی تاریخی «فْرَوَهْرْ»، پیش از زمان هخامنشیان شواهدی در دست نیست و نخستین بار با نگاره‌ی فروهر در نقش‌برجسته‌های هخامنشیان آشنا می‌شویم. اگر چه نقش‌هایی دیده می‌شود که همانندی‌هایی با نگاره‌ی «فْرَوَهْرْ» دارند و ردپایی در آثار برجای‌مانده از مصر باستان و اقوام آشور دیده شده است. اما در آثار ایرانیان و پیش از هخامنشیان و به‌ویژه در سروده‌های اشوزرتشت یعنی «گاتها»، آشکارا و به روشنی اثری از نام یا تصویری از «فْرَوَهْرْ» در دست نیست.
یک پژوهش بر این استوار است که، هخامنشیان مجری و پیاده‌کننده‌ی پایه‌های بینش و جهان‌شناختی اشوزرتشت می‌باشند و در این راه بسیار کوشیده‌اند. اما یک وقفه‌ی تقریبی، برای فراهم‌شدن زمینه‌های فکری و اجتماعی موجب شد تا، حکومت دلخواه و مورد نظر زرتشت در این سالیان به تعویق بیافتد.
یکی از شواهد آن وجود نگاره‌ی «فْرَوَهْرْ» در آثار هخامنشیان است که، ایشان پس از پی‌بردن به درونمایه‌ی آموزه‌های اشوزرتشت، برای مفهوم میل به رسایی و جاودانگی نامی ‌برگزیدند، که همان بینش را می‌رساند. چونکه در یک جامعه‌ی عملی، لزوم انتقال مفاهیم تئوری، به دریافت‌های عملیاتی از ضروریات می‌باشد.
نگاره‌ی «فْرَوَهْرْ» به بهترین روی اندیشه‌ی اشوزرتشت را، مبنی بر میل آفرینش و انسان به «خورداد» و «اَمُرداد» که به رسایی و جاودانگی برگردانده شده است، به نمایش می‌گذارد. و این نکته‌ی بسیار ارزشمندی است برای زدودن برخی گمان‌ها پیرامون دین هخامنشیان که می‌تواند گره‌گشا باشد، چرا که دیده شده است برخی پژوهندگان از اینکه نامی از زرتشت در سنگ‌نبشته‌های هخامنشیان نیامده است، روش و بینش ایشان را با اندیشه‌های زرتشت ناهمگون می‌دانند.
معنا و مفهوم کشش و میل به جاودانگی و رسایی که بارها در سرودهای اشوزرتشت بر آن سفارش شده است، در نگاره‌ی «فْرَوَهْرْ» شکل کاربردی پیدا می‌کند. از این‌رو هخامنشیان، فرهنگ را به عنوان ابزار تحقق امر و برای نمایاندن آرزوی نهفته و ذاتی انسان که، اقتباسی از نام «فْرَوَهْرْ» است را، به خدمت گرفتند، چرا که بر پایه‌ی این بینش، حرکت آفرینش برای تحقق خواست اهورامزدا، حرکتی دامنه‌دار و گروهی است و فرهنگ تنها ابزار و وسیله‌ای است که، متناسب با خوی و ویژگی انسان می‌تواند، در خدمت خواستِ از پیش اراده‌شده‌ی اهورامزدا قرار بگیرد. از این‌رو برخلاف جوامع بابلی که بنیان اراده‌ی خویش را بر شریعت و وضع قوانین قرار داده بودند، آنان ابزار فرهنگ را به استخدام گرفتند.


خواست اهورامزدا، مبنی بر آفرینش هدف‌دار و جهت‌دار با توضیح نام اهورامزدا(خدای اشوزرتشت) نیز دراین رابطه بااهمیت است. چرا که «اهورا»ها و «آسورا»ها به پاره‌ای از خدایان پیش از زرتشت گفته می‌شد که، در مقام عمل با خدای اشوزرتشت متفاوت می‌نمودند. زرتشت با طرح فلسفه و جهان‌بینی خود، تحول بزرگی در پایه‌های اندیشه‌ی مردمان ایجاد کرد و از آنجا در بُعد عملی موضوع را در تشکیلات حکومتی تسری می‌داد و به این روش قایل بود. اشوزرتشت می‌گفت خدایی که من در اندیشه‌ی‌نیک دریافتم، خدایی ندانم‌کار و بی‌هدف نیست و آفرینش خویش را چون برگی در باد که هر زمان به سویی جهت می‌گیرد و به هر سو متمایل می‌شود، نمی‌دانم. اهورای من به‌نام «مزدا» آراسته است و خردمندانه و آگاهانه در هدایت آفرینش خویش دخالت دارد.
به رحمت سر زلف تو واثقم وَر نه / کشش چو نبود از آن سو چه سود کوشیدن«حافظ»
از این‌رو اهورا، مردمان را به‌عنوان سربازان خداوندی که برآورنده‌ی خواست مزدا هستند، قرار داده است. و مردم موجوداتی هدف‌دار و دارای فروهر و پیرو ویژگی‌های رو به جلو و تعالی و هدایت می‌باشند.
اهل فلسفه، به دو حرکت قایل هستند که به «هدایت تکوینی» و «هدایت تشریعی» نامورند. همان‌گونه که از نام هریک پیداست «هدایت تکوینی» به حرکت جهت‌دار و طبیعی و ذاتی آفرینش گفته می‌شود که، امری خواهی‌نخواهی بیرون از کنترل انسان‌هاست و «هدایت تشریعی» با امور انسان‌ها در پیوند است و شامل استراتژی و روش زندگی انسان‌ها، برابر با دریافت‌ها و جهان‌شناختی ایشان است و شامل قانون‌های موضوعه و ساخته و پرداخته‌ی انسان است که، می‌تواند خودخواهانه و برای منافع فردی و شخصی باشد که به «شریعت» نیز نامبردار است.
روح قانون، پشتوانه‌ی اجرایی آن است و طبیعت سرکش انسان نابخرد همواره در جستجوی فرار از قانون، راه‌های گوناگونی را می‌آزماید و موفق به دورزدن قانون و در بیشتر زمان‌ها، نادیده گرفتن قانون می‌شود.
بر این پایه، خردمندان آریایی چاره‌ی جوامع را، در وضع قانون‌های گوناگون نمی‌دیدند. قانون‌هایی که در هر زمان برای کنترل آنها، قوانین نوتری نیاز می‌شود و چون شرایط روحی و ویژگی‌های ذاتی و طبیعی انسان را دیدند، او را موجودی تربیت‌پذیر و فرهنگ‌جو یافتند. از این‌رو رفتارهای متناسب و سازگار با دلبستگی‌های ذاتی انسان را شناختند تا متناسب با آن، دلبستگی‌هایش را به سوی جاودانگی و رسایی جهت دهند. و با آموزش و تمرین، رفتاری اهورایی را برای آراستن و آرایش انسان فرهنگ‌پذیر، آماده کردند و از آن پس رعایت قوانین وضع‌شده و جاری و ساری را، در دل فرهنگ فراهم کردند و خوی فرهنگ‌پذیری خود را به‌بارآورد.


به گفته‌های «گزنفون» در کتاب «کورش بزرگ» بیاندیشید:
«پس باید چه چاره‌ای اندیشید؟ برای اینکه انسان دارای فضیلت باشد، باید چگونه رفتار کند؟ از کدام راه ممکن است مرد پرهیزگار و پاک سیرت بماند؟ اگر به سخنان من خوب توجه کرده باشید، کلید این رمز را دریافته‌اید. دوستان و یاران من، ما باید خود را به همان ویژگی‌های نیکی که در سرزمین پیش از نیل به این پیروزی‌های بزرگ داشتیم، بیآراییم.
در پارس بیشتر سران قوم و بزرگان در ارگ شهر گرد هم‌ هستند و بر مردم فرمان می‌رانند. ما باید در اینجا نیز همان روش را به کار بندیم. شما باید گرد من آیید و به روش و کردار من چشم بدوزید. و مراقب باشید که من وظیفه خود را انجام دهم و من مراقب کردار شما هستم تا هر کس درپی رفتارنیک و پسندیده است، او را تشویق و تایید کنم. باید فرزندانی که از ما به‌وجود می‌آیند، با همین سرشت و در پرتو همین آیین یزدانی، رشد و پرورش یابند. ما باید بکوشیم تا ویژگی‌‌های پسندیده را در نهاد فرزندانمان پرورش دهیم. در این صورت می‌توانیم هر روز خود را نیکوتر از روز پیش کنیم و فرزندانمان حتا اگر بخواهند راه نادرست پیش گیرند چون در پیرامون خود جز پاکی و راستی نمی‌بینند و سخنی جز سخنان شایسته و سودمند نمی‌شنوند، بی‌گمان راه بد بر آنها بسته خواهد بود.» «کورش‌نامه ترجمه‌ی رضا مشایخی»
آنچه از گاتهای اشوزرتشت برمی‌آید، اشاره‌هایی روشن به امر «هدایت تکوینی» است، بی آنکه نامی ‌از آن برده باشد. بندهای بسیاری از سرودها، میل به کمال و رسایی و رسیدن به جاودانگی و بی‌مرگی را می‌رساند.
«دانایی که آیین راستی را گسترش دهد و مردم را از پیام مقدسی که آنها را به رسایی و جاودانگی رهنمون است، آگاه سازد از بهترین خوشبختی برخوردار خواهد شد.» گاتها- ‌هات۳۱، بند۶٫
در گاتها میل آفرینش، به سوی کمال و جاودانگی، یک کشش عمومی ‌و از پیش قرار داده شده است.
«سرانجام، ای خداوند جان و خرد، همه‌ی زشت‌کرداران با آگاهی از حقیقت به‌سوی تو خواهند آمد.» گاتها- هات۳۴، بند۱۰٫
«هر آینه با اندیشه‌ای پاک به تو نزدیک شده به دیدارت نایل خواهم شد.» گاتها- هات۲۸، بند۲٫
اهورامزدا، سرچشمه «فْرَوَهْرْ»ان است و بارگاه روشنی مطلق است. از این‌رو گاتها «فْرَوَهْرْ» را به «فروغ ایزدی» تعبیر می‌کند.
«پروردگارا دو بخشش رسایی و جاودانی، مردم را به فروغ مینوی و روشن درونی خواهد رساند.» گاتها- هات۳۴، بند۱۱٫
«ای خداوند جان و خرد تا زمانی که مرا نیرو و توان است فروغ تابناک و مینوی تو را ای مزدا می‌ستایم و به آیین راستی دل خواهم بست.» گاتها- هات۴۳، بند۹٫
سالک از نور هدایت ببرد راه به دوست / که به‌جایی نرسد گر به ضلالت برود«حافظ»
چنانچه فروهر را ذره‌ای از ذات اهورامزدا بدانیم و آن را امانتی در وجود انسان به‌شمار آوریم، برابر با معنی «وجود مطلق» که امری بسیط، بخش‌ناپذیر و جدانشدنی است، گنجایش تفسیری ندارد. چرا که اهورا هستی مطلق است و بخش‌پذیر نیست. شاید درک و فهم دقیق‌تری بتواند، نسبت به موجودیت و ماهیت فروهر، ما را به حقیقت رهنمون کند.
فروهر بیش از آنکه نیرو گفته شود، باید ماهیت آنرا به‌یک خاصیت نسبت داد. خاصیت میل به ترقی و تعالی، کشش به‌سوی جاودانگی و کمال که در آموزه‌ی فلاسفه و متکلمین، به «هدایت تکوینی» نامور است. این‌گونه برداشت با کلیت نظام فکری اشوزرتشت نیز همخوانی لازم را دارد. برای اینکه گاتها هیچ دستوری در جزییات امور زندگی انسان‌ها و وضع قوانین ندارد. به زبانی دیگر سخنی از «هدایت تشریعی» به میان نیاورده است و «هدایت تشریعی» را زمانی موثر شناخته است که درجهت «هدایت تکوینی» تنظیم شده باشد. پس به‌ این وسیله لزوم اتخاذ قوانین مناسب در هر زمان متناسب با موقعیت‌های گوناگون از اهم امور به‌شمار می‌رفته است. از این‌رو مجوز قوانین تازه درست متناسب با خاصیت «هدایت تکوینی» و میل کلی آفرینش خواهد بود.
«به‌راستی سوشیانت‌هاو رهانندگان گیتی از دانش و بینش برخوردارند. آنها کردارشان از راستی سرچشمه گرفته و با آموزشهای تو ای مزدا هماهنگی دارد.» گاتها- هات ۴۸، بند ۱۲٫
«خداوند جان و خرد کسانی را از بخشش کمال و جاودانگی برخوردار خواهد ساخت که به او وفادار باشند». گاتها- هات۳۱، بند۲۱٫
کار خود گر به کرم باز گذاری حافظ / ای بسا عیش که با بخت خداداده کنی«حافظ»
«هدایت تکوینی» از قانون‌های مطلق خداوندی به‌شمار می‌آید و امری ثابت و تغییرناپذیر است. از سویی دیگر امور جهان مادی و از جمله قانون‌های وضع‌شده، در گروه مسایل نسبی به‌شمار آمده و قابل بازنگری و جایگزینی می‌باشد.
به‌طور طبیعی هیچ قانونی که مشمول امور نسبی باشد، نمی‌تواند با وضعیت دایمی، اهداف هدایت تکوینی را برآورده سازد. به زبانی دیگر، برای تحقق هدف کلی آفرینش و امر «هدایت تکوینی»، لزوم بازنگری در قانون‌هایی برای ایجاد بیشترین نتیجه‌ها و دستاوردها برابر با تحولات گوناگون از اصول بینش اهورایی و مزدایی است.
نقل از تارنمای یتااهو

نماد دادگری و دادگستری رشن ایزد؛ هجدهمین روز از امردادماه در گاهشمار زرتشتی

چو هور سپهر آورد روز رَش
ترا زندگى باد پدرام و خَوش
امروز رشن ایزد از ماه امرداد سال 3757 زرتشتی، 14 امردادماه 1398خورشیدی، پنجم آگوست 2019 میلادی، سومین روز از هنگامه‌ی نیایش همگانی در پیرِ نارکی
هجدهمین روز از هر ماه در گاهشمار زرتشتی به نام رشن پیوند یافته است. رَشن (رَشْنو) ـ ایزد دادگرى و آزمایش ایزدى، ايزد درستی و دادگری كه از ايزدان سرای پسين و از داوران روز جزا هست. يشت رشن، يشتی هست در ستايش رَشن، رَشنو، رشن يشت ، يشت دوازدهم اوستا هست.
ایزد عدل و داد در دین مزدیسنى. در اوستا رَشْنو Rašnu و در پهلوى رَشْن Rašn به معناى عادل و دادگر است. رَشْن در اوستا اغلب با صفت رَزْیشْته Razišta (در پهلوى رزیستک Razistak) وبه صورت رَشْنو رزْیشْتَه به معناى راست تر و درست تر آمده است، و در فارسى معمولاً این ایزد با صفتش «رَشْن راست» خوانده مى شود.
 ابوریحان بیرونى در الآثار الباقیة (ص73) در فهرست روزهاى ایرانى، این ایزد را رَشْن خوانده که در زبان سُغدى رَسْن Rasn و در خوارزمى همان رَشْن خوانده مى شده است. در ادبیات فارسى این واژه به صورت «رش» بدون نون بکار رفته است.
فردوسى گوید: چو هور سپهر آورد روز رَش / ترا زندگى باد پدرام و خَوش،
خسروى مى گوید: مى سورى بخواه کامد رَش / مطربان پیش دار و باده بکَش.

یاد روز 14 امردادماه:
در اين روز در سال 1285 خورشيدی (پنجم آگوست 1906)، مظفرالدين شاه قاجار فرمان مشروطيت را امضا كرد و نخستين نشست مجلس شورای ملی در كاخ گلستان و با باشندگی (:حضور) وی تشكيل شد.

چگونگي نماز-زنده ياد موبد رستم شهزادي


۱۳۹۸ مرداد ۱۱, جمعه

دی به‌مهر ایزد؛ پانزدهمین روز از امردادماه در گاهشمار زرتشتی

روز دی است خيز و بيار ای نگار مِی
ای ترک، مِی بيار كه تركی گرفت دی
امروز دی به‌مهر ایزد از ماه امرداد سال 3757 زرتشتی، آدینه 11 امردادماه 1398خورشیدی، دوم آگوست 2019 میلادی
روز پانزدهم از هر ماه در گاهشمار زرتشتی دی به‌مهر نام گرفته است. سه روز در هر ماه زرتشتی با پیشوند «دی» همراه است. روزهای هشتم ، پانزدهم و بیست‌وسوم ماه زرتشتی كه برای پرهیز از اشتباه با پسوند نام روز پس از خودش شناخته می‌شوند؛ برای نمونه فردای روز دی‌به‌مهر روز مهر است.
«دی» اوستایی «دَثوش» به چم پروردگار و دادار است. روزهای دی در هر ماه روزهای نیایش همگانی، به آتشکده رفتن و آسایش و دست از كار كشیدن زرتشتیان است (روز استراحت) .
سروده‌ی مسعود سعد سلمان، بر پایه‌ی کتاب بندهش
روز دی است خيز و بيار ای نگار مِی
ای ترک، مِی بيار كه تركی گرفت دی
می ده برطل و جام كه در بزم خسروی
بنشست شاه شاد ملک ارسلان به مِی
اندرزنامه آذرباد مهراسپندان (موبد موبدان در روزگار شاپور دوم)
سر شوی و موی و ناخن پیرای
اندرزنامه آذرباد مهر اسپندان در سروده‌ی استاد  ملک‌الشعرای بهار
به (دی‌بآذر) اندر سر و تن بشوی
به پیرای ناخن ، بیارای موی
یاد روز 11 امردادماه
نادرشاه در جريان جنگ با عثمانی در ميان‌رودان، دستور حمله به كركوک را داد و دو روز بعد توپخانه ارتش ايران مواضع سربازان عثمانی در اين شهررا گلوله باران كرد. در اين جنگ­ها، نادر بغداد و بصره را هم متصرف شد.
نقل از تارنمای امرداد

جشن سپندارمزگان

#مردم ایران در تاریخ خود، کارنامه درخشانی را در زمینه ارج نهادن به جایگاه بلند زن از خود بر جای نهاده و امروز زنان ایرانی از اینروی بر خود م...