۱۴۰۰ بهمن ۱۴, پنجشنبه

زندگینامه ی کورش بزرگ

 

آستیاگ در خواب دید که از بدن دخترش ماندانا  آبی روان شد که سراسر آسیا را فراگرفت.

او ماجرای رویای خویش را با خوابگزار ویژه‌اش بازگفت.خوابگزار چنین پاسخ داد:"از دخترت پسری زاده خواهد شد که نه تنها پادشاهی تو،بلکه سراسر آسیا را فرمانبردار خواهد کرد." آستیاگ،دختر خود را به همسری هیچ یک از بزرگان ماد درنیاورد.پس او را به کمبوجیه ،شاه انشان ،داد که شاهزاده‌ی پارسی بود.او پس از پایان مراسم عروسی همراه با ماندانا رهسپار انشان شد.

آستیاگ دوباره به‌خواب دید که از بدن ماندانا تاکی روییده،برومند شده و بر سراسر آسیا سایه افکنده است.این بار نیز خوابگزاران همان گزارش پیشین را پیش‌داشتند.آستیاگ پیکی به پارس فرستاد و ماندانا را که  باردار بود،به ماد بازگردانید.از ماندانا پسری زاده شد.آستیاگ نوزاد را به هارپاک که از خانواده ی خودش بود،سپرد و فرمان داد بچه را به خانه‌ی خویش برده به هلاکت رساند.

هارپاگ مردی دانا بود پس با خود اندیشید که آستیاگ پیر و نزدیک به مرگ است و پس از او ماندانا بر تخت خواهد نشست.چنانچه کودک به دست او کشته گردد و ماندانا آگاه شود، بیگمان از او کین پسر خواهد‌ خواست.پس کودک را به چوپانانی به نام میترادات سپرده و از او خواست کودک را بکشد.همچنین بر او آشکار ساخت که نام پسر،کورش است و از تبار ماندانا و کمبوجیه است.

در همان زمان، سپاکو ،همسر میترادات، برای چندمین بار کودکی مرده زاده بود که جسدش هنوز در خانه بود.میترادات جسد کودکش را به هارپاگ داد و به جای او کورش را نزد خود نگاه داشت.هارپاگ دانست که این کودک مرده،کورش نیست اما سخنی بر زبان نیاورد.بر کسی آشکار نشد که کورش فرزند راستین میترادات ( مهرداد ) نیست تا هنگامی که به ده سالگی رسید.

کورش پسری باهوش و دوست‌داشتنی بود.به همین روی همبازی بزرگ‌زادگان دربار ماد شد.

 در بازی،کودکان کورش را به شاهی برگزیدند و او هرکس را به انجام کاری فرمان میداد.یکی از کودکان،فرزند بزرگ‌زاده ای به نام آرتمبارس بود.او از فرمان کورش سرپیچی کرد پس کورش فرمان داد او را به درختی ببندند و تا پایان بازی همانجا نگاه دارند.

پس از بازی،پسر آرتمبارس سوی پدرش رفت و ماجرا را برای او بازگو کرد.آرتمبارس با آستیاگ از گستاخی شبانزاده سخن گفت و آستیاگ فرمان داد چوپان‌زاده و پدرش را به دربار بیاورند تا او را به سزای کار ناشایست خویش برساند.هنگامی که کورش و میترادات به دربار آمدند، کورش داستان بازی کودکان را بازگفت و کردار خود را مجازاتی دانست که میبایستی درباره ی آن کودک نافرمان انجام گرفته باشد.

هنوز سخن کورش به پایان نرسیده بود که آستیاک درباره ی شبان‌زاده بودن او بدگمان شد.پاسخ کودک عادی نبود.چهره‌اش به ماندانا میمانست و سنش با سال‌های زندگی کودکی که فرمان کشتنش را داده بود برابری میکرد.آستیاگ از شبان پرسید که کودک را از کجا پیدا کرده است و او تهدید کرد که اگر دروغ بگوید،سروکارش با دژخیمان خواهدبود. مهرداد همه چیز را بازگو کرد.

آستیاگ در پی هارپاگ فرستاد.چون هارپاگ به دربار رسید،دانست که آستیاگ به رازش پی برده است.آسیاگ از زنده بودن نوه‌اش ابراز شادمانی کرد و هارپاگ را به خانه فرستاد تا پسرش را به دربار بیاورد و همبازی شاهزاده شود.همان‌ شب،آستیاک میهمانی بزرگی برپا داشت که در آن،خوراک ویژه‌ای برای هارپاک تدارک دیده بود.

پس از آن که هارپاگ خوردن را به پایان رسید،شاه بر او فاش کرد که آنچه خورده‌است گوشت تن فرزندش بوده‌است.هارپاگ اختیار از کف نداد و در برابر آستیاگ شیون نکرد اما کینه‌ی او را به دل گرفت.آستیاگ،نوه‌اش را به سوی پدر و مادرش فرستاد چرا که خوابگزاران او را آسوده کرده‌بودند و ماجرای پادشاه شدن کورش را،در همان بازی کودکانه تعبیر می‌کردند.

هنگامی که کورش به سن بلوغ رسید،دلیرترین و دوست‌داشتنی ترین نوجوان پارس و انشان بود و فرمانده سپاه پارس و انشان شد.

هارپاگ، همواره هدیه و پیام‌هایی برای کورش می‌فرستاد و می‌دانست که به تنهایی نمی‌تواند به هدف برسد پس با بزرگان ماد که از ستم آستیاگ به تنگ آمده بودند گفت‌و‌گو کرد و آنان را برآن داشت تا آستیاگ را سرنگون ساخته و کورش را به جای او بنشانند. سپس نامه ای نوشت و کورش را از خواست مردم و بزرگان ماد آگاه ساخت.

هارپاگ در این نامه یادآوری کرده بود که مرگ پسرش برای این بود که حاضر به کشتن کورش نشد و پیمان سپرده بود که در نبرد پارس و ماد ، فرمانده‌ی سپاه مادها، ه رکس که باشد، هواخواه کورش است.

شاهزاده‌ی پارسی، چندان هم به این نبرد بی‌میل نبود. مادها سالیان درازی بود که بر پارسیان ستم می‌کردند و از آنان باج سنگینی می‌ستاندند. پس کورش سپاهیانش را گرد آورد و گفت:

"آستیاگ سالهاست بر ما مردم پارس ستم می‌کند و ما خاموش مانده ایم. من باور دارم شما در نبرد نیز، همچون چیزهای دیگر، از مادها کمتر نیستید. پس بشتابید و بی‌درنگ خود را از بند ستم و بندگی آستیاگ رها سازید."

پارسیان دیر زمانی بود که از ستم مادها به تنگ آمده بودند و اکنون که راهبری یافته بودند، فرمانش را با جان و دل پذیرفته و آماده ی نبرد شدند.

 آستیاگ که خبر شورش احتمالی پارس‌ها را شنیده بود، کورش را به دربار خود فراخواند. کورش در پاسخ به او پیام داد: "من پیش از زمانی که آستیاگ خواسته است فراخواهم رسید."

شاه ماد پس از شنیدن این پیام، سپاهی فراهم آورد و فرماندهیش را به هارپاک سپرد. هنگامی که دو سپاه با هم رو‌به‌رو شدند، تنها گروه اندکی از مادها تن به مرگ سپردند. گروه بزرگی به سپاه پارسیان پیوستند و اندکی پا به گریز نهادند.

کورش در سال ۵۵۰ پ.م پس از پیروزی بر آستیاگ، به سوی هگمتانه رهسپار شد. او به سپاهیانش فرمان داد که به چپاول شهر نپردازند، به خانه و کاشانه ی هیچ کس تجاوز نکنند و مردمی را نکشند مگر آنکه از برای کشتن سپاهیان به پا خیزد.

رویدادنامه‌ی نبونید در سال ۵۴۹ پ.م کورش را پادشاه انشان و در سال ۵۴۶ پ.م شاه پارس می‌نامند(در این سال،پادشاهی پارس از آرشام، نوه‌ی هخامنش و نیای داریوش یکم، به کورش داده شد) اما در نوشته‌ها چیزی پیرامون دگرگونی لقب کورش به شاه ماد به چشم نمی‌‌خورد و چنین آشکار می‌شود که این به دست گیری چنان با خواست مادها گره خورده بود و آرام و بدون درگیری رخ داد که تاریخ نگاران آن را نه نابودی یک دودمان پادشاهی، که رسیدن تاج شاهی از پدربزرگ به نوه اش می‌دانند.

پس از تاج‌گذاری کورش، همه‌ی سرزمین‌هایی که هم‌پیمان یا به‌فرمان شاه ماد بودند، فرمانبردار او شدند. مگر بابل و لیدی که این رخداد را بهانه ای برای گسترش مرزهای خود دانستند.

کورش با نبونید پیمان دوستانه بست و دل‌استوار گشت که بابل به مرزهای او نخواهد تاخت.

کرزوس ،پادشاه لیدی، در اندیشه‌ی گسترش سرزمینش بود. پس از آن که کورش بر تخت نشست، کرزوس پیمان خود با ماد را شکست و از شاهنشاه ایران فرمان نبرد.

لیدی پادشاهی توانمندی بود، سواره سپاهی کار آزموده و هم‌پیمانان توانمندی چون بابل و مصر داشت همچنین می‌توانست از سربازان مزدور یونانی بهره ببرد پس پیشدستی کرده و بر آن شد تا پیش از تازش کورش به لیدی، کاپادوکیه را به دست آورد. کرزوس با اسپارت هم‌پیمان شد و پولی گزاف را با پیشکاری به جزایر یونانی‌ نشین فرستاد تا سپاهی از مزدوران فراهم آورد اما پیشکار به پارس گریخت و نزد کورش رفت تا او را از نقشه‌ی کرزوس آگاه کند.

در سال ۵۴۶ پ.م کورش لشکرکشی خود به سوی لیدی را آغاز کرد. سپاهیان  به کاپادوکیه درون شدند‌. در این هنگام کورش به کروزس پیام فرستاد که اگر فرمان پارسیان را گردن نهد و پیمانش با شاه ماد را نگاه دارد، زندگی او و پادشاهی لیدی را همچون گذشته به او ارزانی خواهد داشت اما کرزوس پیشنهاد کورش را نپذیرفت و نبرد آغاز شد.

در جنگ با لیدی، نخست پیروزی از آن کرزوس بود و دو هماورد سه ماه از نبرد دست کشیدند. پس از آن، نبردی سخت درگرفت که به پیروزی یا شکست هیچ یک از سپاهان نینجامید.

کرزوس شبانه راه سارد در پیش گرفت و برای دشوار ساختن پیشروی کورش، آبادی های میان راه را ویران ساخت. در این میان اندیشه‌اش این بود که بابل راه را بر سپاه پارسی سد می‌کند اما نابونید یگانگی با کورش را سودمندتر دانست و کورش بدون نگرانی به سوی سارد پیش رفت. کزوس بدین پندار که زمستان سخت و برف سد پیشروی کورش و سپاهش خواهد بود، نیروهای خود را پراکنده کرد و فرمان داد هم‌پیمانان او در بهار برای رویارویی با پارسیان آماده باشند اما هنگامی که از نزدیک شدن کورش و سپاهیانش آگاهی یافت،فرمان داد تا سواره‌سپاه لیدی برای رویارویی با دشمن رهسپار دشت هرموس گردد.

دو سپاه در صحرای پهناور و بی‌درختی که رودهای فروان داشت با یکدیگر روبه‌رو شدند. کورش فرمان داد بار همه‌ی شترها را پیاده و آن‌ها را برای سواری آماده کردند. شترسواران در برابر سپاه و پس از آن‌ها، پیاده‌سپاه و پس از آنان سواره‌ها جای داشتند. از آنجا که اسب از بوی شتر می‌هراسد، کورش امیدوار بود با این اندیشه بتواند سواره‌سپاه کرزوس را ناکارآمد کند. نقشه ی کورش کارگر افتاد. لیدیایی‌ها پیاده به نبرد پرداختند و بسیاری از آنان پا به فرار گذاشتند. ایرانیان نیز تا پشت دروازه های سارد پیش رفتند.

در میانه‌ی نبرد، سربازی به نام هیرود ،توانست نقطه ای را بیابد که به شوند شیب تند کوه در آنجا دیواری نکشیده و سنگری نساخته بودند.

هیرود و چندتن از ایرانیان از این شیب گذشتند و دروازه های شهر را به روی سپاهیان کورش گشودند. مردم و سپاهیان لیدی نیز بدون مقاومت فرمانبرداری کورش بزرگ را پذیرفتند و در سال ۵۴۶پ.م سارد با کمترین خونریزی به دست ایرانیان افتاد و کرزوس نیز اسیر گردید. پس از به دست‌گیری سارد، شاهنشاه کورش سربازان را از چپاول، ویران ساختن شهر و تجاوز به خانه و کاشانه‌ی مردمان باز داشت و برای کسانی که از فرمانش سرپیچی کنند پادافره سختی درنگریست.

کورش با کرزوس رفتاری احترام‌آمیز داشت. از او پیمان ستاند که پس از این دست‌به‌کار گردآوری سپاه نشود و همچنین بخشی از گنجینه‌اش را به کورش سپارد تا میان سربازان ایران بخش شود و آنان را به اندیشه‌ی چپاول شهر نیاندازد.

کورش پس از به دست‌گیری لیدی بر‌آن شد تا شهرهای یونانی نشین آسیا کوچک را نیز برجای نشاند تا دیگر بار با دشمنان ایران هم‌پیمان نشوند. او برای این کار شایسته ترین سردارانش را فرستاد و خود به ایران بازگشت. پس از بازگشت شاهنشاه،مردم لیدی بر فرماندار سارد، شوریدند و او را در دژی زندانی ساختند. برانگیزاننده‌ی شورش سرداری ایرانی به نام پاکتیاس بود که برای نگهبانی از مردم سارد و جلوگیری از چپاول آنان گمارده شده بود اما از فرمان کورش سرپیچید. این شورش با کمک یکی از سرداران ماد به نام مازارس پایان یافت.

شهرهای یونانی‌نشین یکی پس از دیگری گشوده شد. هنگامی که سپاه کورش سرگرم به دست‌گیری شهرهای آسیای کوچک بودند، اسپارت پیمان خود را شکست و ایونی‌ها را تنها گذاشت.

لاسدمون ،فرماندار اسپارت، نامه‌ای به کورش نوشت که اگر فرمانبردار کردن شهرهای آسیای کوچک را پی‌گیرد،اسپارت و یونان به‌سختی در برابر او ایستادگی خواهند کرد. کورش چنین پاسخ داد:

" پیشنهاد می‌کنم که پرگویی و یاوه‌سرایی در کار دیگران را برای روزی نگاه دارید که ناگزیر خواهید بود بدبختی‌ها و درماندگی‌های خود را بازگو کنید."

درباره‌ی نبردهای کورش بزرگ در خاور ایران آگاهی چندانی در دست نیست اما آنچه آشکار می‌نمایاند این است که شاهنشاه، پنج یا شش سال (۵۴۵ تا ۵۳۹ پ.م) درگیر نبرد با مردمان میان دریای مازندران و هندوستان بوده است و در این نبردها توانسته سرزمین‌های مارگیان و سغدیان را به دست گیرد و تا سیردریا( سیحون ) پیش رود. کورش در ساحل سیردریا دژها و شهرهایی همچون سایروپلیس برپا نمود.

پیام پیروزی ها و توانمندی روز‌افزون کورش به بابل رسید. امپراتور بابل که توانمندی ایرانیان هراسان شده بود، بر آن شد تا به پارس بتازد و پادشاهی نوبنیادش را از میان بردارد اما بابل از درون خود رو به نابودی میرفت. توانگران و سران بابل به چیزی جز بازرگانی و افزدون بر دارایی و خوشی خود نمی‌اندیشیدند و تنها هدف ایشان رونق بازرگانی بود.نابونید، شاه بابل، برای پیشبرد کارهای خود مالیات‌های گزاف از مردم می‌گرفت و بردگان بسیاری را به کار می‌بست. او هیچگاه در پایتخت به سر نمی‌برد و فرزندش بالتازار را برجای نشانده بود تا به کارها رسیدگی کند. این کردار نابونید ناخشنودی مردم را در پی داشت.

یکی از بابلیان به نام گبریاس که فرماندهی سرزمین‌های میان دو رود زاب و دیاله را به‌گردن داشت، برای کمک به پادشاه ایران سپاهی از مردم داوطلب گرد آورد و برای کورش فراخوان فرستاد. در سال ۵۳۹پ.م کورش رهسپار بابل شد.

نخست دستور داد گذر فرات را از سوی بابل دگرگون کنند تا هم سپاهیان برای دسترسی به آب در تنگنا نباشند و هم راهی برای درون شدن به شهر پدید آید سپس به اوپیس رفت و بی آنکه درگیری چندانی رخ دهد، بر بالتازار چیره شد. نابونید نیز پا به فرار گذاشت و اردوگاهش به دست سپاهیان کورش افتاد. گبریاس به بابل رسید و همان‌گونه که کورش فرمان داده بود، از کشتار و چپاول مردم و ویرانی نیایشگاه‌ها خودداری و جلوگیری کرد.

هنگامی که کورش به پایتخت پا نهاد، مردم او را به مانند آزادکننده‌ی خویش گرامی داشتند و به پیشوازش شتافتند.

کورش نابونید را به کرمان فرستاد و او تا پایان زندگی‌اش همان‌جا به سر برد. شاهنشاه به نیایشگاه بزرگ بابلیان رفت و دستان مردوک را در دست گرفت. او با این کار بر بابلیان آشکار ساخت که به هیچ روی بر آن نیست که آیین و خداوند خود را بر بابلیان و دیگر مردمان تحمیل کند. کورش پس از انجام ایین تاج گذاری به شیوه‌ی بابلیان در سال ۵۳۸پ.م شاه بابل شناخته شد.

او همه‌ی نمادهای خدایان شهرهای گوناگون را که نابونید با زور و ستم به بابل آورده بود به جایگاه خود بازگرداند. همچنین زر و سیمی که به دست سپاهیان بابل از خزانه ی نیایشگاه اوشلیم چپاول شده بود به یهودیان بازگرداند و به آنان پروانه داد تا به اورشلیم بازگردند و نیایشگاهشان را بازسازی کنند.

پس از آنکه کورش تاج شاهی بابل را بر سر گذاشت، با دو خواسته‌ی گوناگون رو به رو شد. از یک سو،بابلیان شاه پیروز را با جان و دل پذیرفته و همچون گذشته زندگی خود را از سر گرفته بودند. از دیگر سوی یهودیان از کورش می‌خواستند در برابر بابل سختگیر و ستمگر باشد و آن را ویران سازد؛ همانگونه که شاهان بابل اورشلیم را ویران گرده بودند.

در تورات درباره ی این خواسته فراوان سخن رفته است که چند نمونه های آن را می‌توان در کتاب اشعیا باب چهل‌وششم و چهل‌وهفتم و کتاب ارمیا باب پنجاهم و پنجاه و یکم دید. هرچند کورش از پذیرش خواسته‌ی یهودیان سرباز زد و هرگز به بابلی‌ها گزندی نرساند،اما به گونه‌ای برخورد کرد که برای یهودیان همچون یک مسیح ارزشمند گشت و نامش به نیکی در کتاب های آنان نوشته شد.

افزون بر این،در کتاب اشعیا بخش‌های بسیاری ویژه‌ی بازگویی جوانمردی کورش بزرگ و ماجرای پیروزی او بر بابل و کلدانی‌هاست.

به دست‌گیری بابل،فرمانروایی کورش را تا فنیقیه گسترش داد. فنیقی‌ها نیز بدون جنگ و خونریری فرمانروایی کورش بزرگ بر سرزمینشان را پذیرفتند. فنیقیه،هماورد سرسخت یونان بود اما در برابر یونانی‌ها و مصریان که با یکدیگر پیوندهای دوستانه داشتند، نیاز به پشتیبانی شاه هخامنشی داشت.

پس از فروپاشی سارد، جایگاه مصر نیز دگرگون شد و با از میان رفتن امپراتوری بابل، آسیب را در نزدیکی مرزها خود دید. به همین‌روی فرعون برآن شد تا با فنیقی‌ها یگانه گردد و آنان را در ردیف نخست سپاه خویش داشته باشد. با این‌همه،آوازه ی کورش سد استواری در برابر تلاش‌های مصریان گردید‌.

با گردن‌نهادن فنیقیه و فرمانبرداری اسراییل ،کورش دیگر نگرانی درباره‌ی تازش از سوی باختر آسیا نداشت‌. او پسر بزرگ خود، کمبوجیه را به فرمانروایی بابل گماشت و او را شاه بابل خواند. پیشتر نیز فرمان‌فرمایی سارد را به هارپاگ سپرده بود.

در این زمان سرزمین هخامنشیان از خاور تا کشمیر و جلگه‌ی سند و از شمال تا دریاچه‌ی اورال بود.

پیش از کورش، با تلاش‌های فرورتیش و هوخشتره مرزهای خاوری ماد به مرو ، هرات و سیستان کنونی رسیده و پس او نیز پسرش کمبوجیه، همه‌ی توان و اندیشه‌ی خود را در پیوند با مصر گذراند.

گزنفون مینویسد:

"کورش هر چندگاه یکبار،خودش به سرزمین‌های فرمانبردارش سرکشی می‌کرد. چون برای بار هفتم پس از تاج‌گذاری سرتاسر سرزمینش را سرکشی کرد و سخن مردمانش را شنید، دانست که توان و نیروی جوانی از او گرفته شده است. او به نیایش و ستایش اورمزد پرداخت و به خوی همیشگی خود، بسیاری از مردمان را از خوان نیکی خود بهره‌مند ساخت و پاداش‌ به سزاواران ارزانی داشت. هنگامی که به کاخ بازگشت پسران و دوستانش را به بالین خود فراخواند و چنین گفت:

"ای پسران من و ای دوستانی که در اینجایید،بدانید که زندگانی من به پایان رسیده است و چندی بیشتر در کنار شما نخواهم بود. من مردی خوشبخت بودم،در کودکی از همه‌ی افزونی‌هایی که کودکان نیک به آن آراسته‌اند برخوردار بودم و چون به جوانی رسیدم برتری‌های جوانی را به دست آوردم و از آن بهره‌مند شدم.در میانسالی نیز از هیچ فزونی بی‌بهره نماندم.هر آرزویی داشتم برآورده شد و دست به هرکاری زدم پیروز شدم.دوستان و یارانم از نیک اندیشی من برخوردار شدند و دشمنانم جملگی فرمانم را گردن نهادند. پیش از من، میهنم سرزمین کوچک و گمنامی در آسیا بود و اکنون در هنگام مرگ، آن را که بزرگ‌ترین، توانمندترین و آزاده‌ترین کشور آسیاست به دست شما می‌سپارم. من به یاد ندارم در هیچ نبردی برای سربلندی ایران‌ ، شکست خورده باشم. همواره خودم را از خودپسندی غرور دور میداشتم و حتی در پیروزی‌های بزرگ، پا را از جاده ی میانه‌روی بیرون ننهادم و بیش از اندازه شاد نشدم. اکنون که واپسین روزهای زندگی‌ام فرارسیده است،خود را بسی نیک‌روز و خوشبخت میبینم که فرزندانی نیکو و تندرست دارم و سرزمین از همه روی سربلند و پرشکوه است. اکنون هنگام آن رسیده است که من جانشین خود را دوباره در برابر شما آشکار کنم تا از دو دستگی جلوگیری شود‌. من همه‌ی شما فرزندانم را به یک اندازه دوست می‌دارم اما سرپرستی کارها را به کمبوجیه میسپارم که بزرگ‌تر و کارکشته‌تر است....."

گزنفون ،ادامه‌ی واپسین سخنان کورش را چنین می‌نویسد:

"فرزندانم! من شما را از کودکی چنان پرورده‌ام که پیران را آزرم دارید و کوشش کنید تا جوان‌تران از شما آزرم بدارند.

تو ای کمبوجیه ! بدان که تخت و تاج زرین، پادشاهی را نگاه نمی‌دارد بلکه یاران و دوستان وفادار بهترین تکیه‌گاه هستند‌.رهر کس باید برای خویشتن دوستان یک دل فراهم آورد و اینان را جز به نیکوکاری به دست نتوان آورد. ...

این مهربانی را که اهورامزدا در نهاد‌ آدمیان گذاشته از میان نبرید و آن را بزرگ و گرامی بدارید. همیشه با هم یک‌دل و یک‌رنگ بمانید تا یگانگیتان پایدار بماند. ...

کمبوجیه! برادر تو یگانه کسی است که پس از تاج گذاریت بدون کین و بدخواهی، در کنارت خواهد بود.

ای پسران گران‌مایه‌ام! اگر خواهان خرسندی من هستید با یکدیگر دوست و یگانه باشید.

پس از این‌که از این زندگانی رخت بربستم، پیوسته مرا بیننده‌ی خود بدانید و در خشنود کردنم کوشا باشید‌. آن هنگام شما روان من را نخواهید دید اما نشانه‌های آن را در زندگیتان حس خواهید کرد. من پیوسته بر این باور بوده‌ام که روان آدمیان پس از بیرون رفتن از تن مادی، نابود نمی‌شود چراکه روح است که تن‌ها را آنگاه که در آن جا دارد به جنبش وامی‌دارد. مرگ چیزی است همانند خواب.در مرگ است که روح ادمی به جاودانگی می‌پیوندد و چون از بند تن و جهان مادی پاک و رها می‌شود بر آینده چیره می‌گردد.

اگر چنین باشد، به بزرگداشت روان من که جاوید و بیننده‌ی شماست، به آنچه دستور می‌دهم پایبند باشید. اگر چنین نباشد و روان نیز با تن نابود شود، از اهورامزدا بترسید که در پایداری او گمانی نیست و پیوسته بیننده‌ی شماست. خداوند ما را در تاریکی پنهان نساخته و کارهای ما پیوسته در روشنایی آشکار است. اگر کردارتان نیک باشد توانمند و پیروز خواهید شد اما اگر بدکردار باشید و ستم کنید، دیری نمیکشد که ارزش شما در میان دیگران از میان خواهد رفت."

در پایان سخن، کورش بزرگ به باشندگان چنین میگوید:

"اگر به سخنان من گوش فرادهید می‌توانید در یاری یکدیگر بر دشواری‌ها پیروز شوید. از سرگذشت پیشنیان و کژی‌های گذشته ی خود پند بگیرید. گذشته آیینه‌ی پند است و در آیینه‌ی گذشتگان چه بسا پدران و مادران و فرزندانی که مهر یکدیگر را در دل پرورانده‌اند و چه بسا برادران و خواهران که با یاری یکدیگر پیروز شده‌اند. چه بسا پادشاهی‌ها و خاندان‌ها که به شوند ستم و کینه‌توزی و دشمنی نابود شده‌اند. همیشه الگوی خود را از میان مردمانی برگزینید که از راه دادگری و یگانگی پیروز شده‌اند.

فرزندان من، هنگامی که من مردم تنم را در زر و سیم نپوشانید. زودتر آن را به آغوش خاک بسپارید. چه نیک‌بختی از این بالاتر است که تن آدمی در دل خاکی که سرچشمه‌ی این همه زیبایی و چیزهای دلپسند است جای گیرد؟ من زندگی خویش را در یاری مردم به سر بردم. نیکی به دیگران در من خوشدلی و آسایشی فراهم میساخت که از همه‌ی خوشی‌های جهان برتر است. درمیابم که روانم اندک اندک از تنم دور میشود. اگر از میان شما کسی میخواهد دستم را بگیرد یا روشنی چشمم را ببیند نزدیک شود اما نمیخواهم هنگامی که روان از تنم بیرون رفت،کسی به تنم چشم بدوزد حتی به شما فرزندانم اجازه نمیدهم که تن بی‌جانم را ببینید. همه‌ی مردمان را بر گور من بخوانید و از هرکس آمد پذیرایی کنید. میخواهم بدانند که من مردی خوشبخت بودم و به دیدار اهورامزدا شتافتم. بار دیگر میگویم بهترین زخم رساندن به دشمنانتان این است که با دوستانتان به نیکی رفتار کنید."

پس از گفتن این سخنان، باشندگان یک‌به‌یک دست شاهنشاه را فشردند و با او بدرود گفتند. پس از آن، کورش بزرگ روی خود را پوشاند و رهسپار جهان مینوی گشت.

با آن‌که سخن گزنفون درباره‌ی پایان زندگی کورش بزرگ،بیشتر با یافته‌ها و خرد هماهنگ است اما خویشکاری خود میدانم که داستان هردوت را نیز بازگو کنم. برپایه‌ی سخن هردوت، پادشاه ایران از تومیریس ،شاهبانوی ماساگت‌های فراسوی سیحون ، خواستگاری کرد و چون شاهبانو نپذیرفت، کورش به سرزمین او تاخت و نخستین پاسداران او را نابود ساخت. همچنین واسپانگاپیزس ، پسر شاهبانو، را که جانشین تومیریس بود در بند کرد.

شاهزاده نیز پس از گرفتاری، خود را کشت. در نبردی که پس از آن رخ داد،سپاه ایران از پای درآمدند و کورش نیز کشته شد(سال ۵۲۸پ.م). شاهبانو تشتی را از خون کورش بزرگ لبریز کرد، سر بریده‌ی شاهنشاه را درون آن گذاشت و گفت: "خونت را به تو باز میگردانم. چندان از این خون بنوش که سیراب شوی."

هردوت در ادامه‌ی داستانش به پرسش خواننده درباره‌ی آرامگاه کورش بزرگ چنین پاسخ داده است: "با آن‌که کورش در نبرد با ماساگت‌ ها کشته شد اما پیکرش با دلاوری یکی از سپاهیانش به نام ارتب ، بازپس‌گرفته شد و پس از آن‌که سرش را به تنش دوختند،در تابوتی از یخ به پاسارگاد فرستاده شد."

پس از تازش سپاه عرب به ایران، مردم برای جلوگیری از نابودی آرامگاه کورش به دست آنان، این آرامگاه را به مادر سلیمان نسبت دادند. با یافته‌های باستان شناختی،بیگمان این آرامگاه از آن کورش بزرگ است و آشکار است که دگرگون شدن نامش تنها برای پاسداری از آن بوده است.

 آریستوپل به هنگام به‌دست‌گیری پاسارگاد در روزگار اسکندر ،تابوت کورش بزرگ را با چشم خود دیده است. به سخن بروس ،کورش بزرگ در نبرد با خاندان داهه (یکی از خاندان‌های کهن پارت ) و به باور کتزیاس در نبرد با مردمان دربیس (بخش خاوری دریای مازندران )کشته شد. گیرشمن نیز درگذشت او را در سال ۵۳۰پ.م می‌داند.


برگرفته از درگاه سرزمین اهورایی

جشن سده در یک قدمی ثبت جهانی

 

سده از آیین‌های مهم ایرانیان به شمار می‌رود که با آداب و رسوم ویژه در غروب دهمین روز بهمن ماه که در گاهشمار زرتشتی مقارن با شانزدهمین روز از ماه بهمن (روز مهر ایزد) است، برگزار می شود، اقداماتی از سوی کشور برای ثبت جهانی این آیین تاریخی در حال انجام است.

زرتشتیان استان یزد آیین سده امسال را برای دومین سال پیاپی به علت شیوع ویروس کرونا به صورت مجازی برگزار می‌کنند. منشا آیین سده به فرهنگ ایران باستان بازمی‌گردد که در آن آتش به همراه آب، باد و خاک از عناصر مقدس به شمار می‌رفته و در بسیاری از جشن‌های ایرانیان نقش کاربردی داشته است و این عناصر را گرامی می‌داشتند، همچنین ایرانیان باستان معتقد بودند آتشی که در این روز افروخته می‌شود، سمبل و نشانه گرم شدن زمین و آماده شدن برای ورود به فصل بهار است.
در بعضی ادوار که ایرانیان با محدودیت روبه‌رو بوده‌اند، هیزم‌ها را بر بلندای کوه یا بالای بام خانه‌ها جمع می‌کردند و در آیین سده می‌سوزاندند اما امروزه مکان‌های مشخصی را برای افروختن آتش انتخاب و این آیین را در این مکان‌ها برگزار می‌کنند. در این جشن زرتشتیان و موبدان به صورت حلقه، گرد آتش می‌ایستند و مردم در پشت سر آنها قرار می‌گیرند؛ در این مراسم موبدان دعای آتش نیایش می‌خوانند و سپس هیزم‌ها را آتش می‌زنند و در ادامه با آیین‌های شاد، به شاهنامه‌خوانی و اجرای موسیقی می‌پردازند؛ زرتشتیان در آیین سده معمولا لباس های سفید و شاد بر تن می‌کنند.


جشن سده در نوبت ثبت جهانی
نماینده زرتشتیان در مجلس شورای اسلامی گفت: آیین سده، ثبت ملی شده و پرونده آن به همراه کشور تاجیکستان در نوبت ثبت بین‌المللی در یونسکو قرار گرفته است.
اسفندیار اختیاری افزود: آیین سده توسط ایران به عنوان کشور اصلی و کشور همراه تاجیکستان و دیگر کشورهای حوزه فرهنگی ایران ثبت خواهد شد که نشان دهنده گسترش این آیین است.
وی با بیان اینکه آیین سده، جشن احترام به یکی از بزرگترین آفرینش های پروردگار یکتا و بی‌همتاست، آتش را پدیده‌ای دانست که بدون آن امکان پیشرفت بشریت، علم و فناوری و جود نداشته و این جشن را متعلق به کل انسان‌ها دانست.
نماینده زرتشتیان با تشریح اسطوره بیان شده در شاهنامه فردوسی در مورد پیدایش آتش، اظهار داشت: ما در این روز گردهم می‌آییم تا دانای بزرگ هستی‌بخش را نیایش کنیم که داده‌های نیکی را به ما بخشیده است تا بتوانیم آنها را در راه انسانیت به کار ببندیم و علاوه بر برگزاری جشن، هیزم‌های جمع‌آوری شده را آتش می‌زنیم تا اهمیت این فروغ اهورایی را یادآوری کنیم.
وی گذشت صد روز از زمستان پنج ماهه تقویم ایران‌باستان، معروف به زمستان بزرگ و پنجاه روز و پنجاه شب فاصله تا نوروز را یکی دیگر از دلایل دلیل نامگذاری این روز به سده بیان کرد.


پیشینه جشن سده در بین ایرانیان
همچنین موبدیار زرتشتیان استان یزد گفت: بر اساس گاهشماری زرتشتی شانزدهمین روز از ماه بهمن یعنی روز مهر ایزد از ماه بهمن برابر با دهمین روز از ماه بهمن با گاهشماری خورشیدی به جشن سده معروف است و یادآور اهمیت نور، آتش و انرژی است هر چند جشن سده کمتر جنبه دینی داشته است، اما همواره زرتشتیان پاسدار و متولی آن بوده اند.
شاه‌بهرام بلیوانی افزود: در نوروزنامه منسوب به خیام آمده است: «هر سال تا به امروز جشن سده را پادشاهان نیک عهد در ایران و توران به جای می آورند بعد از آن به امروز، زمان این جشن به دست فراموشی سپرده شد و فقط زرتشتیان که نگهبان سنن باستانی بوده و هستند این جشن را بر پا می داشتند».
وی اظهار داشت: از دید استوره‌شناسی این جشن به پیدایش آتش در زمان هوشنگ‌شاه پیشدادی نسبت داده شده است، می‌دانیم شیوه کشت و کار و کندن کاریز و درخت کاشتن نیز در این دوره بوده است، بنابر آنچه در شاهنامه آمده است، روزی هوشنگ شاه برای شکار به دامنه کوهی می رود که ناگاه ماری سیاه می بیند و سنگی به طرف او پرتاب می کند هر چند سنگ به مار نمی خورد اما به سنگ دیگری برخورد می کند و در نتیجه جرقه ای از آن ایجاد و بوته ای روشن شده و آتش پدیدار می گردد.
فردوسی در این باره چنین می‌گوید:

بر آمد به سنگ گران سنگ خرد / هم آن و هم این سنگ گردید خرد
فروغی پدید آمد از هر دو سنگ / دل سنگ گشت از فروغ آذرنگ
جهاندار پیش جهان آفرین / نیایش همی کرد و خواند آفرین
که او را فروغی چنین هدیه داد / همین آتش آن گاه قبله نهاد
یکی جشن کرد آن شب و باده خورد / سده نام آن جشن فرخنده کرد
ز هوشنگ ماند این سده یادگار / بسی باد چون او دگر شهریار
کز آباد کردن جهان شاد کرد / جهانی به نیکی از او یاد کرد

بلیوانی یادآور شد: به گفته بیهقی و بیرونی این جشن در دوران مختلف حتی پس از اسلام تا دوران مغول هم بوسیله مردم و سلاطین برگزار می شد، مرداویج در سال ۳۲۳ هجری(سده دهم میلادی) این جشن را با شکوه تمام در اصفهان برگزار کرد، چنانکه در تاریخ بیهقی آمده است، سلطان مسعود غزنوی نیز در سال۴۳۰ هجری این جشن را برگزار کرده است.
موبدیار زرتشتیان استان یزد افزود: نظریه های جدیدتری که در متون قدیمی نیامده اند، دلیل نامگذاری سده را به عدد صد نسبت داده وآن را گذشت یک صد روز از زمستان بزرگ (آبان الی دهم بهمن که پایان چله بزرگ است) بیان می دارند که در این روز روشنایی و گرما افزون می گردد و طلوعی دیگر از خورشید آغاز می شود.
بلیوانی گفت: در شریف آباد اردکان یزد مراسم مشابهی به نام هیرمبا در روز اشتاد ایزد و آذرماه بدون کبیسه برگزار می گردد که این روز تا نوروز دقیقا صد روز فاصله دارد به هر صورت پاسداشت و احترام به آتش و آب و باد و خاک در بین زرتشتیان و ایرانیان سابقه دیرینه دارد.


فلسفه پیدایش جشن سده
درخصوص پیدایش جشن سده اعتقادات گوناگونی وجود دارد از جمله اینکه در ایران باستان زمستان بزرگ از اول آبان ماه آغاز و تا دهم بهمن یا پایان چله بزرگ ادامه داشته است و این مدت صد روز است و معتقدند پایان چله بزرگ زمین نفس می کشد و گرم می شود و بعد از این تاریخ سرمای سختی پیش نمی آید از این رو جشن سده در واقع جشن گرامیداشت انرژی و روشنایی و کاهش عمر زمستان بوده است.
در نظریه دیگری از شب چله تا نوروز که روزها طولانی تر می شده مردم روزها و شب ها را جدا می شمردند بنابراین از دهم بهمن ماه تا نوروز را مجموع صد روز و شب تشکیل می داده و به این دلیل به دهم بهمن سده می گفتند که به همین عدد صد اشاره دارد.
سَده، یکی از آیین های ایرانی است که در آغاز شامگاه دهم بهمن ماه یعنی روز آبان از ماه بهمن برگزار می‌شود، پیروان آیین زرتشت در دهمین روز بهمن ماه با افروختن هیزمی که مردم از پگاه بر بام خانه خود یا بر بلندی کوهستان گرد آورده‌اند، این جشن را آغاز می‌ کنند.
گفته می‌شود این جشن همیشه به شکل دسته‌جمعی و با گردهمایی مردمان شهر و محله و روستا در یک‌جا و با برپایی یک آتش بزرگ برگزار می‌شد؛ مردم در گردآوردی هیزم با یکدیگر مشارکت می‌کنند و بدین ترتیب جشن سده، جشن همکاری و همبستگی نیز است.
در این روز زرتشتیان با حضور در یک محل از شهر یا روستا در کنار هم، آتشی می‌افروزند و به نیایش‌خوانی و سرودخوانی و پایکوبی نیز می‌پردازند.

برگرفته از تارنمای خبری امرداد

مردآویج زیاری

 

در سال ۳۰۷ خورشیدی فردی به نام “مرداویچ” فرزند زیار بر تبرستان دست یافت و پس از آن قم، کاشان، اصفهان، همدان و اهواز را گشود و حکومت زیاریان را پایه گذاری کرد. این خاندان، بسیار ایران دوست و فرهنگ پرور بودند و آیین‌های ایرانی را ارزشمند می شمردند و جشن باستانی سده را نیز برپا می کردند...


مرداویچ اهل گیلان و از تبار ساسانیان بود. او بر ضد تازیان قیام کرد. مرداویچ فرمان داده بود تا تاجی مانند تاج انوشیروان دادگر برایش بسازند و طاق کسری را بازسازی کنند تا دوباره حکومت ساسانیان را برپا کند. در همدان لشکر عباسیان را شکست داد اما پس از ۴ سال مبارزه به دست تعدادی از غلامان ترک در گرمابه کشته شد.


📚به نقل از تاریخ پرچم ایران از دکتر نصرت الله بختورتاش

🔥🔥🔥🔥🔥🔥

برگرفته از درگاه (:کانال) زرتشت و مزدیسنان

نام سده

 

✅سده واژهای فارسی است. در فارسی میانه و فارسی باستان و اوستا به هر حال واژه #ست به معنی سد، عدد سد می باشد، چنانکه در فارسی نیز #سده به معنی سد سال در برابر قرن به کار میرود.


✅اما وجه تسمیه این جشن، یعنی جشن سده کدام است و چیست؟ یک رشته از تأویلات و انگیزه ها به همان عدد سد می رسد و مربوط است به موقعیت های فصلی. چنانکه گذشت، در دورانی، ایرانیان سال رابه دو فصل تقسیم می کردند. تابستان بزرگ - #همه که هفت ماه بود، از آغاز فروردین تا پایان مهر ماه، و زمستان بزرگ - #زينه که از اول آبان ماه شروع و به پایان اسفندماه می رسید و بعضی پنجه را نیز در این پنج ماه به شمار می آوردند که مجموعا یک سد و پنجاه روز میشد.


✅گویند چون سد روز از زمستان بزرگ سپری می شد، ایرانیان جشن سده را بر پا میکردند چون بر آن بودند که اوج و شدت سرما سپری شده و این پدیده نابسامانی و سکون که از کردار اهریمن است، توان و نیرویش رو به زوال و کاستی است. پس همگان در دشت و صحراگرد آمده و تلی بزرگ از خار و خس و خاشاک و هیزم فراهم آورده و با فرا رسیدن تاریکی شب می افروختند و معتقد بودند که این جلوه گاه و فروغ اهورایی، بازمانده های سرما را نابود می سازد.


✅چنانکه در نقل داستان هوشنگ و نسبت دادن جشن سده در روایت فردوسی به وی گذشت، تقارن بديع و گویایی در موازنہ مار سیاه که نشان مرگ و نیستی است و آتش و فروغ آن که از مظاهر اهورایی، یعنی سازندگی و دوام و بقای زندگی است ملاحظه می شود.


✅ خلف تبریزی در برهان قاطع چنین آورده: «هوشنگ با همراهان از پیدا شدن آتش خرم و شادان گردید و گفت: این نور خداست که دشمن ما را کشت» جشن سده را در دهمین روز از ماه بهمن برگزار می کردند به شب هنگام و در این وقت درست سد روز ( آبان آذر - دی و ده روز بهمن) از زمستان بزرگ میگذشت. به عقیده ایرانیان در این هنگام است که سرما در زمستان به اوج خود می رسد. چون از این پس هوا رو به اعتدال می رود.


✅ ایرانیان چنانکه گذشت برای مبارزه با این پدیده اهریمنی که به کشت و ورز و دام هایشان صدمه و زیان می رساند، در جشنی بزرگ، آتش راکه جلوه گاه و رمز و کنایت از اورمزد است می افروزند تا نیروهای اهریمنی ضعیف و نابود شوند. ابوریحان بیرونی نیز در آثارالباقیه به این که سرما در این شب به شدت خود می رسد گوید: «ایرانیان پس از آنکه کبس از ماههای ایشان برطرف شد، در این وقت منتظر بودند که سرما از ایشان برطرف شود و دوره آن به سر آید، زیر ایشان آغاز زمستان را از پنج روز که از آبان ماه بگذرد می شمردند و آخر زمستان ده روز که از بهمن ماه می گذشت میشد (= پنجه را در آغاز قرار می دادند . به همین جهت پنج روز اشارت به پنجه می باشد و خود آبان در ست سی روز ہود) و اهل کرج این شب را شب گزنه - می گویند. یعنی شبی که در آن گزیدن زیاد است و مقصودشان این است که سرما شخص را در این شب میگزد»


✅یکی از مشخصات و ویژگیهای جشن سده، تعاون و همکاری مردم است. این جشنی همگانی است چون گاهنبارها. در گذشته مرسوم بود که گرد آوری هیزم و خار و خاشاک برای جشن، فریضهای دینی است و کرداری که ثواب دارد. هر کس به اندازه توانایی اش هیزم و چوب گرد می آورد. بزرگان و امیران و امیرزادگان و ثروتمندان، کسانی را اجیر کرده و مزد میدادند تا به نیت آنان هيزم و خار بیابانی گرد آورند. چون نیروی مردمان گرد می آمد و این اشتراک مساعی برای ضعف و نابودی اهریمن ضروری بود. مانده های این عقیدت و اندیشه در کردار و عمل، هنوز در بسیاری از روستاها و شهرستانها و شهرهایی چون کرمان باقی است.

✅اما وجه تسمیه ای دیگر درباره انتساب این جشن به عدد سد هست که ابوریحان بیرونی از آن در کتاب التفهیم یاد کرده است: «و اما سبب نامش چنان است که از آن ( = جشن سده) تا نوروز پنجاه روز است و پنجاه شب...» یعنی بیست روز از بهمن و سی روز اسفند ماه که پنجاه شبانه روز - و یک سده گاه است، پنجاه شب و پنجاه روز. 

✅منوچهری دامغانی گوید

 🔥و نیک بیامدست به پنجاه روز پیش

 🔥جشن سده، طلایه نوروز و نوبهار

✅روایتی دیگر درباره وجه تسمیه، آن است که میگویند از این روز، یعنی روز سده یا دهم بهمن تا هنگام گرد آوری غله سد روز فاصله است. البته جز در نواحی گرم و معتدل، روز پنجاهم از نوروز یا فروردین، یعنی بیستم اردیبهشت، غله، و به ویژه جو را نمی توان به دست آورد ".

✅در برهان قاطع انگیزه انتساب جشن به سده، از آن آمده است که روزی هوشنگ با سد تن از همراهان به طرف کوهی رفت، که ناگهان ماری بر وی ظاهر شد، و از آن پس روایت شاهنامه را آورده است.به هر حال یک رشته از انگیزه هایی که جهت تعلیل وجه انتساب جشن سده آورده اند، مواردی است که نقل شد. بی گمان علت اصلی پیدایش جشن سده پدید آمدن و کشف آتش است.

✅و دیگر مژده و بشارتی جهت پایان زمستان که توجه به احترام و تقدس آتش، با مراسمی کنایت آمیز، و شادی و پایکوبی برگزار می شده است. اما مطابق معمول، ایرانیان این جشن را نیز چون سایر جشنها و رویدادها و حوادث، به مردان بزرگ تاریخی و داستانی خود نسبت داده اند و علت هایی نیز در این باره یاد کرده و باقی گذاشته اند.

برگرفته از درگاه زرتشت و مزدیسنان

هوشنگ بنیانگذار جشن سده

 


✅چنانکه اشاره شد، از جمله بزرگترین جشن های آتش در ایران باستان که تداوم داشته و تا به امروز ادامه دارد، جشن سده است، یعنی جشنی که به یادگار پیدایی آتش برگزار می شود.

فردوسی شرح آن را در ضمن احوال هوشنگ آورده است. هم چنین گذشت که در این استوره پر معنی، دو عامل اساسی و متضاد، جهتي فکري ایرانیان را به روشنی تصویر کرده است. مار سیاه که مظهر مرگ و نیستی و جلوه گاه اهریمن است پدید می آید - اما بلافاصله فروغ ایزدی به جلوۂ آتش و روشنایی در آمده و مار می گریزد.اشارت فردوسی به این نکته که مار بر اثر پرتاب سنگ کشته نشده و می گریزد، بسیار پر معنی است، چون اهریمن برابر با همه روایات داستانی و اساطیری، و قالب فکری ایرانیان، هنگام تباهی و نابودی مطلقش در پایان جهانست.


✅باری، داستانی که فردوسی آورده چنین است که هوشنگ شاه پیشدادی روزی به هنگام کار که با گروهی همراه بوده، مار سیاه بزرگی بر سر راه می بیند. سنگی با شدت به سویش پرتاب می کند. بر اثر اصابت سنگ بر سنگ، جرقه می جهد و خار و خاشاک اطراف آن به آتش کشیده می شود. مار می گریزد و شاه و همراهان به گرد آتش به جشن و سرور تا شب هنگام پرداخته و نمی گذارند آتش هیچگاه خاموش شود. از آنگاه، آن جشن را سده نام نهاده و هر ساله ، پاس حرمت آتش و یادگار آن، بر پایش می کنند، و آن را پدیده و هدیه اورمزدی دانسته و قبله گاه خود قرار میدهند.

برگرفته از درگاه زرتشت و مزدیسنان

آیا به راستی کسی «جشن سده» را از شاهنامه زدوده است!؟

 

آیا به راستی کسی «جشن سده» را از شاهنامه زدوده است!؟


در کنار نوروز و مهرگان، جشن سده نیز از باارزش‌ترین و باستانی‌ترین جشنهای آیینی ایرانیان است!

در باره ریشه و چگونگی پیدایی جشن سده، سخن‌ها گوناگون است وبررسی همه آنها از حوصله این کوتاه بیرون! نگاهی گذرا به دیگر ریشه‌هایی که برای جشن سده یا «جشن آتش» گفته شده:


۱-  به سد تن رسیدن زادگان #کیومرث

۲-  به جهان آمدن جهنام(جهنم) 

۳-  گرفتاری ضحاک به دست فریدون . آتش افروختن

۴-  پنجاه شب و پنجاه روز به نوروز(۱۰۰=۵۰+۵۰)

۵-  سد روز از آغاز زمستان(ماه آبان) گذشته

۶-  شناخت آتش از سوی هوشنگ پیشدادی

۷- سد روز تا گردآوری غله در جنوب ایران


زنده‌یاد استاد مهرداد بهار پیوند میان «سده» و شماره «سد ۱۰۰» را درست نمی داند و «سده» را از ریشه «سَدُک sadak» پارسی باستان به مانای «پیدایی و آشکار شدن» دانسته است.


یکی از نازش‌انگیزترین ریشه‌ها یا فرزانش(فلسفه)های گفته شده برای جشن سده که از سوی ایرانشناس نامی، پروفسور «مری بویس» در میان نهاده شده، پیوستگی آن با بازگشت ایزد رپیثوین به روی زمین، سد روز پس از رفتن به زیر زمین است! 


در باورهای کهن ایرانی که سال به دو موسم تابستان(هفت ماه) و زمستان(پنج ماه) بخش می‌شد ، ایزد «رپیثوین» سرور و نگاهبان گرمای نیم‌روز و یار و یاور تیشتر است.

در آغاز موسم زمستان و آنگاه که «#دیو سرما» به زمین می‌تازد، رپیثوین به زیر زمین می‌رود و ریشه گیاهان و آبها را گرم نگاه می‌دارد و از آنان نگاهبانی می‌کند تا تباه نشوند! بازگشت سالانه او به روی زمین با نوروز و مایه گرم شدن دوباره زمین است!

از نگاه «مري بويس»؛ مردم با افروختن آتش، سد روز پس از رفتن رپيثوين و پنجاه روز پيش از بازگشتش، براي گرم كردن گياهان و چيرگي بر سرماي سخت به او ياري مي‌رساندند. از این دیدگاه این جشن یادگاری از روزگار کشاورزی نخستین بوده است که در اوج سرما با افروختن آتش در گوشه و کنار کشتزارها و باغ‌ها به جلوگیری از سرمازدگی درختان و گیاهان کمک ‌می‌کرده‌اند!


این رویکرد به «سده» ، نگرش دانشیگ و نازش‌انگیز نیاکان و شناخت ایشان از گردش سال و ماه و دوره های گرما و سرما و زندگی دوباره گیاهان است!



گاه شنیده می شود که گویا پاره ای مصححان «جشن سده را از شاهنامه زدوده اند!!!»! این داوش، بی‌بنیاد، کین‌ورزانه و نابخردانه است!


آنچه که نه سخن فردوسی، که سروده افزایندگان به شاهنامه دانسته شده، و نیاوردنشان در متن را نمی‌توان «زدودن از شاهنامه» دانست، بیتهایی است که در متن کهنترین و معتبرترین دستنویسهای شاهنامه (فلورانس۶۱۴، لندن۶۷۵، سن‌‌ژوزف، قاهره۷۴۲، استانبول۸۰۳، استانبول۹۰۳) دیده نمی‌شوند! و در دیگر نسخه‌ها نیز جابجا، درهم و گاه با کاستی آورده شده اند!


زمان پیدایش جشن سده نیز در آبشخورهای گوناگون (آثارالباقیه و التفهیم ابوریحان، نهایه‌الاری نویزی، زین‌الاخبار گردیزی، البلدان ابن فقیه، و... نه روزگار هوشنگ، که زمان مشی و مشیانه، کیومرث، فریدون، زوتهماسب، و هتا اردشیر پاپکان نیز گفته شده است!

تبری و بلعمی و ثعالبی روایتی نزدیک روایت افزوده به شاهنامه را در خود دارند و مجمل‌التواریخ –که یکی از مهمترین آبشخورهایش شاهنامه فردوسی است!- این داستان را نیاورده است!


این نشانه ها گواه آن است که روایت آتش و بنیادنهادن جشن سده در روزگار هوشنگ، روایتی جداگانه و نانوشته و گفتاری بوده که کسی خوشش آمده و در بحر متقارب سروده و در حاشیه دستنویسی از شاهنامه نوشته (در شاهنامه لندن ۶۷۵، بیتها در حاشیه آورده شده‌اند!) و در بازنویسیهای پسین به متن کشانده شده اند!


بویژه؛ سخن کودکانه «چیز دراز» نامیدن مار:


پدید آمد از دور چیزی دراز!!!!


یا نارسایی قافیه در بیت:


برآمد به سنگ گران سنگِ خرد؛

هم آن  هم این سنگ بشکست خرد!


یا آوردن «طبع سنگ» که نمی‌توان آن را سخن فردوسی دانست، نشانه‌های آنند که بیتها و روایت نژاده و سروده فردوسی نیستند! این سخن، به هیچ روی به معنی «زدودن جشن سده از شاهنامه» نیست! افزون بر این که این روایت از بنیاد جشن سده، کودکانه ترین روایت از میان روایتهاست و این که از بنیاد این بیتها و این روایت سروده فردوسی و بخشی از شاهنامه نبوده اند، فردوسی فرزانه خود بارها و بارها از جشن سده سخن گفته و نبودن بیتهای افزوده در متن، «جشن سده» را از شاهنامه نمی‌زداید!


۱-  آغاز پادشاهی گشتاسپ:

به هر برزنی جشنگاهی سده

همه گرد بر گردش آتشکده


۲-  اندرز دارا به اسکندر:

نگه دارد این جشنگاه سده،

همین فرِّ نوروز و آتشکده!


۳-جنگ اردشیر و اردوان:

برآورد از آن چشمه آتشکده

بدو تازه شد مهر و جشن سده


۴-زادن نوشین‌روان از مادر:

نِهاد اندر آن مرز آتشکده،

بزرگیّ نوروز و جشن سده


و....


ناگفته نماند که پاره ای استادان مانند استاد خطیبی با این برداشت همداستان نیستند!


با آزرم،

سیروس حامی - بهمن ۱۴۰۰


۱۴۰۰ بهمن ۹, شنبه

🔥 جشن سده 🔥

 


#خیام_نیشاپوری، اندیشمند، دانشمند، فیلسوف، ریاضی‌دان، ستاره‌شناس و رباعی‌سرای نامدار ایرانی در نوروزنامه آورده است: «آفریدون همان روز که ضحاک بگرفت، جشن سده برنهاد و مردمان که از جور و ستم ضحاک رسته بودند، پسندیدند و از جهت فال نیک آن روز را جشن کردندی و هر سال تا به امروز آیین پادشاهان نیک‌عهد را در ایران و دور آن به جای می‌آورند.»


#ابوریحان_بیرونی دانشمند، ریاضی‌دان، ستاره‌شناس، تاریخ‌نگار در «آثارالباقیه» می‌نویسد:

«ایرانیان پس از آن­که کبس از ما­ه‌های ایشان برطرف شد، در این وقت منتظر بودند که سرما از ایشان برطرف شود و دوره‌ی آن به سر آید، زیرا ایشان آغاز زمستان را از پنج روز که از آبان ماه بگذرد می‌شمردند و آخر زمستان ده روز که از بهمن ماه می‌گذشت می‌شد. و اهل کرج این شب را «شب گَزَنه» می‌گویند، یعنی شبی که در آن گزیدن زیاد است و مقصودشان این است که سرما شخص را در این شب می‌گزد».


#زنده‌یاد_صادق_هدایت، نویسنده، مترجم، اندیشمند و روشنفکر ایرانی که در دوران جوانی‌اش از جشن سده زرتشتیان کرمان دیدن می‌کند چنین گزارش می‌دهد: 

«سده‌ سوزی(جشن سده) جشنی است که هنوز زرتشتیان کرمان به یادگار جمشید و آیین‌های ایران باستان می‌گیرند و برای این کار موقوفاتی در کرمان در نظر گرفته‌اند. ۵۰ روز به نوروز خروارها بوته و هیزم درمنه در گبر محله باغچه بوداغ‌آباد گرد می‌آورند. کنار این باغچه خانه‌ای هست مسجد مانند و موبدان موبد از بزرگان شهر و حتا خارجی‌ها را دعوت شایانی می‌کنند. در این آیین نوشیدنی و شیرینی و میوه بسیاری چیده می‌شود و اول غروب آفتاب دو نفر موبد دو لاله روشن می‌کنند و بوته‌ها را با آن آتش می‌زنند و سرود ویژه می‌خوانند هنگامی که آتش زبانه می‌کشد همه‌ی میهمانان که بیش از چندین هزار نفر می‌شوند با فریادهای شادی دور آتش می‌گردند و این ترانه را می‌خوانند:

#سد_به_سده 

#سی_به_گله 

#پنجاه_به_نوروز. 

و نوشیدنی می‌نوشند و میان هلهله شادی جشن به پایان می‌رسد».


آری.

آن هنگام که خورشید در باختر غروب می‌کند و هوا به تاریکی می‌گراید، موبدان سپیدپوش، بر لب گاهان‌خوانان و بر دست آتشدان و بَرسَم، دست در دست یکدیگر، به همراه آواز سرنا و دف به گرد هیمه انباشته شده برای سده سه دور (به نشانه اندیشه، گفتار و کردار نیک) می‌گردند و بر آن آتش می‌نهند تا فروغ آتش، تیرگی را درنوردد و روشنایی را نوید دهد.

پیشاپیش موبدان سه دختر و سه پسر سپیدپوش که بانویی مشعل بدست را همراهی می‌کنند، دیده می‌شوند. این هفت تن نماینده‌ی هفت فروزه‌ مینویی: #اورمزد، #وهومن، #اردیبهشت، #شهریور، #سپندارمز، #خورداد، #امرداد هستند.


از آن به دیر مغانم عزیز می‌دارند

که آتشی که نمیرد همیشه در دل ماست

✍️ #حافظ_شیرازی 


#جشن_سده_فرخنده_و_خجسته_باد🔥


سروده‌هایی از جشن سده، تنی چند از چکامه‌سرایان ایرانی

 


از پی تهنیت روز نو آمد بر شاه

سده فرخ روز، دهم بهمن ماه.

✍️ #فرخی_سیستانی

🔥


اینک بیامده‌است به پنجاه روز پیش

جـشـن سـده طلایه نــوروز نـامـدار.

✍️ #منوچهری_دامغانی

🔥


سده  دلیل  بهار  است  و  روزگار  نشات

نشات کن که جهان پر گل است و پر سوسن

بخواه  جام  و  بر  افروز  آذر  بُرزین

که پر شمامه‌ی کافور شد کُه و برزن.

✍️ #بخارایی


🔥


سده جشن ملوک نامدار است

ز افریدون و از جم یادگار است.


گر از فصل زمستان است بهمن

چرا امشب جهان چون لاله‌زار است.

✍️ #عنصری_بلخی

🔥


شب‌های سیه زلف مغان وش داری

در  جام  طرب  باده‌ی  دلکش داری

تو خود همه ساله سده‌ی خوش داری

تـا  زلف  چلیپا، رخ  آتش  داری.

✍️ #عثمانی_مختاری


🔥



ایـران یعنـی هم از دور و هـم از دیـر

ســده، نـوروز، چـلـه، مـهـرگـان، تـیــر

✍️ #شجاعپور


🔥


آن شب که شـب سده بود در کویَت

آتــش دل مــن بــاد و چلـیـپـا مـویـت.


شب سده است بیار ای چراغ رود نواز

از آتش مـی، غم بسوز و چنگ نواز

به جام خویش مر این رام ِخویش را می ده

به کام خویش مر این زار خویش را بنواز

طریق راحت گشای و راه رنج به بند

عنان هجر فرو گیر و اسپ وصل بتاز

چون شعرخوانی در وصف این شب سده خوان

چو  عشق  بازی در  مدح  شاه  دنیا  باز

✍️ #خاقانی_شروانی


🔥


برخیز و برافروز هلا قبله زرتشت

بنشین و برافکن شکم قاقم برپُشت

بس کس که ز زرتشت بگردیده دگربار

ناچار کند روی سوی قبله #زرتشت

من سرد نیایم که مرا ز آتش هجران

آتشکده گشته‌است دل و دیده چو چرخُشت

گر دست نهم بر دل از سوختن دل

انگِشت شود بی‌شک در دست من انگشت.

✍️ #دقیقی_توسی

(چرخُشت = ابزار آب انگورگیری).


🔥


یکی روز شاه جهان سوی کوه

گذر کرد با چند کَس هم‌گروه

پدید آمد از دور چیزی دراز

سیه رنگ و تیره‌ تن و تیز تاز

دو چشم از بر سر چو دو چشمه خون

ز دود دهانش جهان تیره‌ گون 

نگه کرد هوشنگ باهوش و سنگ

گرفتش یکی سنگ و شد تیزچنگ

به زور کیانی رهانید دست

جهانسوز مار از جهانجوی جست

برآمد به سنگ گران سنگ خُرد

همان و همین سنگ گشت خُرد

فروغی پدید آمد از هر دو سنگ

دل سنگ گشت از فروغ آذرنگ

نشد مار کشته ولیکن ز راز

ازین طبع سنگ آتش آمد فراز

جهان‌دار پیش جهان آفرین

نیایش همی کرد و خواند آفرین

که او را فروغی چنین هدیه داد

همین آتش آنگاه قبله نهاد

بگفتا فروغیست این ایزدی

پرستید باید اگر بخردی

شب آمد برافروخت آتش چو کوه

همان شاه در گرد او با گروه

یکی جشن کرد آن شب و باده خورد

سده نام آن جشن فرخنده کرد

ز هوشنگ ماند این سده یادگار

بسی باد چون او دگر شهریار

کز آباد کردن جهان شاد کرد

جهانی به نیکی از او یاد کرد.

✍️ #فردوسی_توسی 


🔥


ای آتش گرم و روشن و پاک

وی بال گشوده سوی افلاک

نام سده را نهاده بر خويش

عمرت ز هزاره‌ها بود بيش

بس راز كهن به دل نهفتی

از آن به كسی سخن نگفتی

آیينه‌ی مردمان پاكی

پرجذبه و گرم و تابناكی

شهنامه كه پيک راستانست

ياد آور دوران باستانست

اينگونه ترا نموده تصوير

ای آتش جاودان پيگير

«هوشنگ» خديو پيشدادی

يک روز پی شكار و شادی

بر اسپ شهی سوار گرديد

در دشت پی شكار گرديد

ناگاه كنار مشت خاری

افتاد نگاه او به ماری

برداشت به چابكی يكی سنگ

افكند به‌سوی مار شب رنگ

آن مار، خزيد و جان به در برد

وان سنگ بسنگ دیگری خورد

ناگاه  شراره‌ای  بیافروخت

هر خار و خسی كه بود از آن سوخت

آن شعله‌ی خُرد گسترش يافت

گرمی و فروغ از آن برون تافت

پيدايش ‌آتش از همين جاست

هرچند در اين ميان سخن‌هاست

در روز دهم ز ماه‌ بهمن

شد آتش جاودانه روشن

جشن سده گرم و شادی‌افزای

زان روز ستاده پای برجای

آغازگر تمدن است آن

شد حاصل از آن رفاه انسان

زنهار كه هديه‌ای اهورایی‌ست

روشنگر نژاد آريایی‌ست

ديده است هزار زير و بم را

گه شادی و شور و گاه غم را

ننمود به كس اگر چه احوال

جشنی‌ست چو مهرگان، كهنسال

پيريست كه بس هزاره ديده است

گه گفته و گه گهی شنيده است

گه داد به خلق شور و شادی

گه رفت به مرز نامرادی

افسرد، ولی نگشت خاموش

از خاطره‌ها نشد فراموش

زنهار اگر زبان گشايد

بس راز نهفته را نمايد

گويد به تو،‌ هر وجب ازين خاک

از پرتو عشق شد چنين پاک

از خون دل دلاورانش

سرخ است شفق در آسمانش

فرياد برآورد كه ايران

هرگز نشود نابود و ويران

اين مُلک ز بس كه زير و بم ديد

چون آهن آب‌داده گرديد

آيين سده نماد هستی است

راهی بسوی خداپرستی است

ايرانی پاک زاده، زنهار

اين‌ آتش گرم را نگهدار

چون شعله‌ی عشق جاودان است

يـاد آور‌ آتـش مُـغـان اسـت.

✍️ #توران_شهریاری


سده جشن بزرگ این دیار است

دیاری که سپندینش شرار است

شرارش ذره‌ای از سدهزار است

کمینه تاریخش بیش از هزار است

کهن جشنی که شورش آشکار است

زیبا جشنی که زیبش بی‌شمارا ست

شکوه و شوکنتش تا بر قرار است

ز نور و گرمی‌اش اکمن فرار است

زمانش سردترین در روزگار است

چهار پیش و پسینش چاروچار است

فروزان آتشش در هر کنار است

ز مهرش، اهریمن وش بی‌قرار است

فروغی‌ست ایزدی و جشن نار است

نمادی از نمادین خوب یار است

نشان و پیش در آمد از بهار است

همی گرمی و مهرش پایدار است

خجسته بر همه دوستان و یار است

چنین جشنی که نیک پیک بهار است.

✍️#گودرز_ماوندی

(چاروچار ۴روز پیش از جشن سده و ۴روز پس از آن را که سردترین روز سال بود می‌گفتند).


🔥


شد موسـم جشن سده

سـاقی بیا و می🍷بده

در هم چو روزی محترم 

در هم چو جشنی محتشم

باید شمردن مغتنم 

بر خیز ما را می🍷بده

روزی خوش و دلکش بود 

چون گفتگو ز آتش بود

آبی چو آتش خوش بود 

مخصوص در آتشکده.

✍️مجدالاسلام #کرمانی

🔥


آن آتشی که مظهر نور خدا بود 

گر بر فروخت ملت ایران بجا بود

آن ملتی که زنده سده را نگاه داشت 

قلبش به مهر میهن خود آشنا بود

پاینده است جشن سده در میان ما 

تا در زمانه نام و نشانی ز ما بود. 

✍️ #مهربان_خانی_نرسی‌آبادی

🔥


آتش جشن سده ، آتش مهر وطن است 

کاندر این ملک نخواهد که شب تار بود

در چنین جشن طرب، آری خورشید دگر

گر بتابد ز دلِ خاک سزاوار بود.

✍️دکتر #دبیر_سیاقی

🔥


جشن سده که روز بزرگی‌ست نامدار 

افزون‌تر از دو چهل سده، مانده‌است پایدار

این جشن بس بزرگ چو نوروز و مهرگان 

مانده ز «فر مردم ایران» به یادگار

جشن سده به مردم ایران خجسته باد

چندین هزار سال دگر باد پایدار 

جشن سده است در دل «ایزد» شبانه‌روز

که آتش به جان وی زده مهر دیار و یار.

✍️ #کاظم_ایزد(رجوی)

🔥


شراری که ایران از آن روشن است 

همان روشنی بخش جان و تن است

به تو گوید این آتش دل فروز 

بسی داستان‌ها به صد ساز و سوز

ز هر شعله، آتش زبان آورد 

ز پیشینیان داستان آورد

نیاکان‌مان از زمانِ دراز 

سوی آن نهادند روی نیاز

از آن گرمی و مهر خواهان شدند 

همازور در مهر ایران شدند

در اینجا غرض آتش و چوب نیست 

ز آتش غرض پرتو ایزدی‌ست

زبانه کشد چون که سرخ و سپید 

از این شعله، تاریخ گردد پدید

گرامی نماید مرا این شرر 

که دارم ز تاریخِ ایران خبر

به هر جا که این آتش افروخته 

مرا درس «ملیت » آموخته.


(✍️عبدالحسین #شیرازی_سپنتا، نویسنده و بازیگر نخستین فیلم ناطق ایرانی).


🔥


ای آتش سرخ تیرگی سوز

ای روشن آشیان بر افروز

ای بر شده آتش نیایش

ای خرمن گرم سوز سرکش

از دور مهین‌گر کیانی

هوشنگ نژاده یادمانی

آورد تو را به فر و فرهنگ

چون گوهر سفته از دل سنگ

افروخت به هیمه‌های سوزان

بس آتش پر فروغ و تابان

وان روز نشاط و گاه امید

جشن سده خجسته نامید

ای معبد مهر از تو روشن

هر گلخن مرده از تو گلشن

از نور تو آسمان بر افروخت

دم سردی خاک و تیرگی سوخت

مهر تو به خاک مرده جان داد

بر آب فسرده دل روا ن داد

دم سردی و هیبت زمستان

بردی به فروغ خویش آسان

آری تو فروغ ایزدانی

آرایش بزم موبدانی

جشن سده از تو یادگار است

میلاد سحر به شام تار است

ای آتش جان فروز تابان

با مهر چو بسته‌ای تو پیمان

هر تیره که اهرمن بزاید

در پای فروغ تو نپاید

اینک به امید پاک دادار

آن یاور مهربان و غمخوار

بر خیزم و دست بر فشانم

وز شوق سرود تازه خوانم

از هیمه اجاق بر فروزم

غم‌نامه تیرگی بسوزم

اکنون که زمان شاد ما نیست

هنگامه بزم و کامرا نیست

ای یار خجسته ای نکوکار

از چهره نقاب غصه بردار

از عشق تو آتشی به پا کن

دلتنگی و خامشی رها کن

تا باد جهان به کام تو نوش

آیین کهن مکن فراموش

✍️ #هما_ارژنگی🍷 


سپاس و ستایش ز مزدای پاک
که آتش ز نورش شده تابناک
چنین رفته از پیشدادان سخن
که هوشنگ آن پادشاه کهن
چو سد روز از آغاز آبان گذشت
ز کوهی به یاری یاران گذشت
چو ناگه بر آن کوه ماری خزید
بر آن شد به سنگش کند ناپدید
بزد سنگ ، اما بشد آن سیه
گریزان و پنهان شد از هر نگه
چو سنگش سر سنگ دیگر رسید
به ناگه ز آن آتشی بر جهید
چو نور از دل سنگ آمد برون
شگفت آمد از سنگ خارا فزون
ز این داستان ایزدان پاس داشت
ز شادی آن آتشی بر فراشت
به گردش نشستند شاه و سپاه
گشاده رُخ و شادمان تا پگاه
چو آهن به گرمای آتش نواخت
ز آهن بسی نیک‌ افزار ساخت
فزون شد به دستور او کشت و کار
به خیش‌آهن و تیشه در کشت‌زار
ز آن نامور، کشور آباد گشت
زمین سبز و گیتی پر از داد گشت
ز هوشنگ ماند این سده یادگار
که بادا به گیتی رهش پایدار
سده را چنین نیک بنیان نهاد
روانش خوش و خرم و شاد باد.
✍️ #شاهین_سپنتا
🔥


بياور مى🍷كه گاه كامرانی‌ست
ز مى🍷ما را هواى سرگرانی‌ست
نوا سر ده به آهنگ همايون
كه گويى در سرم شور جوانی‌ست
بزن سنتور و زان پس تار و تنبور
كه دل‌خواهم سرود خسروانی‌ست
مرا ساغر بريز و جام پُر كن
از آن مينا كه می🍷سرخش مُغانی‌‏ست
برافروز آتشى در سينه از عشق
كه لطفش به ز آب زندگانی‌ست
پس آن‌گه خرمن آتش به كهسار
برافروز اى كه كارت ديهگانی‌ست
برافروزان سپس تلى ز آتش
به دشت اى آنكه سعْيَت آرمانی‌ست
خود اين آتش نمودِ روشنی‌ها
به فكر و ذكر و تشخيص زمانی‌ست
فغان از چشم تار و فكر تاريک
كه در هر مطلبش معكوس خوانی‌ست
از آن‌ رو آتش افشانيم در دشت
كه از انديشه روشن، نشانی‌ست
به آيين سده شادباش سر كن
كه اين رسم از رسوم باستانی‌ست
خجسته باد اين جشن كيا‏ن‌زاد
بر آن كو در تنش خون كيانی‌ست
سده اين جشن فرخ‏ فال فيروز
نمادى از سرور و شادمانی‌ست
سده يادآور ايران به شكوه
گرانفر چون درفش كاويانی‌ست
سده يادآور عهدى كه ايرانِ
چو مهرش در جهان پرتوفشانی‌ست
سده جشنى است دستاورد هوشنگ
كه با ديوان نبردش داستانی‌ست
سخن از جشنوار و جشن برگوى
كه دلكش چون دراى كاروانی‌ست
سده اين يادگار عهد ديرين
فروغش زنده، نامش جاودا‏نی‌ست
به ياد آور زمانى را كه اين رسم
فروزان‌فر چو رسم پهلوانی‌ست
غم آن روزگار رفته از دست
مرا در خاطر اندوهى نهانی‌ست
به ياد عهد ديرين چاره غم
كنون ما را شراب ارغوانی‌ست
سزد گر دل فرا گيريم از اندوه
در آن جشنى كز آنِ كامرانی‌ست
اديب اكنون به كام دوستداران
خريدار نشاط از دوستگانی‌ست
سزد كز بهر آزادى بكوشيم
ز جان و دل كه تاييدش جهانی‌ست
جهان تا هست، ايران زنده بادا
كه جان دادن به راهش رايگانی‌ست.
✍️زنده‌یاد استاد #ادیب_برومند 
🔥

ای جوان برخیز تا جشن سده برپا کنیم
آتش شادی بیفروزیم و خوش غوغا کنیم
سنت و آیین ایران کهن را نو کنیم
اندرین روز خجسته یاد از آبا کنیم
آن شکوه و فر دیرینه که از ما گمشده
در جهان پر ز نیرنگ و فسون پیدا کنیم
نیست دنیا جای سستی و خمودی هوشیار
دود آتش را بیا بر دیده‌ی دنیا کنیم
کامرانی بسته برکار است و کردار درست
چند روزی دفتر گفتار بیجا تا کنیم
جای ما برتر ز هرکس بود در دانش‌سرا 
از برای خویش آنجا بار دیگر جا کنیم
مستی و سستی تو را رنج و الم بار آورد
کار کن تا خویش را با دیگران همتا کنیم
دانش و فضل و هنر باید به بازار جهان
یک چنین کالا فراهم کن سپس سودا کنیم
کشورت دارای گنج و تو به رنج اندر چرا ؟
خیز جانم تا گره از کار بسته وا کنیم.
✍️ #رسام_ارژنگی

گردآورنده:  ایـرانـیـان زرتـشـتــی🔥

جشن‌های سالانه🌍 جشن سده🔥

 

جشن سده در آغاز شامگاه دهم بهمن‌ماه روز مهر از بهمن‌ماه برگزار می‌شود.
وارون(:برعکس) مردمانی که این جهان را خوار شمرده و تنها در اندیشه آخرت بودند و یا آنهایی که بیشتر روزهای سال را در اندوه و سوگواری به‌سر می‌بردند و باور داشتند که گریه و خودآزاری ثواب داشته و بر هر درد بی‌درمان دواست، پدران و نیاکان نامدار ما ایرانیان در ایران باستان، گیتی و مینو را باهم خواستار بودند و یکی را فدای دیگری نمی‌کردند.
دنیای آنها دنیای کار و کوشش همراه با جشن و سرور و شادمانی بود. آنها باور رسا داشتند هنگامی‌که کار و کوشش با شادی و سرور همراه باشد، سبب شادمانی و خشنودی و درستی تن و روان می‌شود و زندگی را شیرین‌تر می‌سازد.
آری آنها آن اندازه پایبند این مرام بودند که چه‌بسا شیون و زاری بسیار از اندازه را در مرگ عزیزان از دست رفته گناه بزرگی دانسته و می‌گفتند هر دانه اشکی که در سوگ عزیزان ریخته شود سیلابی می‌گردد که جلوی پیشرفت روان را می‌گیرد.
واژه جشن از واژه اوستایى یسنه Yasna آمده و این واژه از ریشه یز Yaz سانسکریت، یج Yaj گرفته شده که در چم ستایش کردن است. پس واژه جشن به معنی ستایش و بزرگداشت است. یِسن، یَشت، یَزَت، یَزَد، ایزَد، یَزدان… همه ریشه گرفته از همین واژه‌اند.
زرتشتیان واژه جشنJashn را برای آیین‌های بزرگداشت و خوشى و سرور بکار می‌برند در چنانچه آیین‌های دینی و سرودن اوستا در آن روزها را جَشَنJashan می‌خوانند برای نمونه می‌گفتند در اینجا مراسم جَشَن‌خوانی برپاست یا در آنجا جَشَن می‌خوانند.
آری، پیشینیان ما در ایران باستان برای اینکه اندوه و سوگ را از جان و روان خود بکاهند در درازای سال جشن‌هایی ترتیب داده بودند و این جشن‌ها پر از ستایش و نیایش به درگاه اهورامزدا و سخنرانی و راهنمایی بود.
مردم به نگرانی‌های یکدیگر رسیدگی کرده و پس از آن به سرور و شادمانی و دست افشانی و پایکوبی پرداخته و بدینگونه اندیشه‌های بد و زهرآگین را از مغز و روان خود دور ساخته و سبک‌بال و آسوده خیال، خود را برای کار سخت و پیگیر روزهای دیگر آماده می‌کردند.
جشن‌هایی که در ایران باستانی برگزار می‌شد و امروز هم برخی از آنها از سوی زرتشتیان که پاسداران راستین آیین و سنن نیاکان خود هستند، گرفته می‌شود سه دسته‌اند:
۱- #جشن‌های_سالیانه
۲- #جشن‌های_فصلی
۳- #جشن‌های_ماهیانه
که از میان این جشن‌های گوناگون، چندتایی که همواره بزرگ‌تر بوده و از ارزش ویژه‌ای نزد همه‌ی ایرانیان برخوردار بوده‌اند.
امروز نیز در میان تمامی ایرانیان و حتا مردم کشورهای دیگری که فرهنگ و ریشه‌های مشترک با آنان دارند، ارزش خود را نگاهداشته و بگونه جشن‌هایی ملی و یا زاستاری(:طبیعی) برگزار می‌شوند.
جشن سده، یکی از آن جشن‌هایی است که جنبه‌ی فرهنگی دارد و همانگونه که جشن نوروز، جشن آغاز سال و جشن مهرگان، جشن نیمه سال بوده است. جشن سده نیز جشن پایان سال به‌شمار می‌آمده‌است.
این جشن یکی از جشن‌هایی است که به‌نام جشن‌های آتش نامور بوده‌اند، یعنی جشن‌های سده، سوری(چهارشنبه‌سوری)، آذرگان، شهریورگان و اردیبهشت‌گان یا گلستان‌جشن که دو جشن نخست یعنی سده و سوری بیشتر جنبه‌ی ملی دارند و جشن‌های دیگر بیشتر جنبه‌ی دینی داشته و امروز دیگر مرسوم نبوده و به فراموشی رفته‌اند.
سده جشن پیدایش آتش است، جشن آغاز گرماست، جشن نور و روشنایی است، جشن زاستار(:طبیعت) است، جشن انسان است و جشن اهورایی است. چرا که می‌بینیم در این زمان است که در روزگاران بسیار پیش، پدران ما چگونگی برپایی آتش را آموختند، آتشی که با گرما و نور و انرژی خود زندگی انسان را دگرگون کرد و به‌راهی انداخت که توانست با بهره‌گیری از این بزرگترین داده‌ی خدایی آسایش بیشتری برای زندگی خود فراهم کند و در بدرستی سرآغاز شهریگری یا تمدن انسانی همین پیدایش آتش و افروختن و مهار کردن آن بود.
در پاسخ به این پرسش که آیا درست در همین روز ویژه، یعنی روز دهم از ماه بهمن بوده که چنین چیزی رویداده است، باید گفت که این دیگر ذوق طبیعی پدران ما بود که این روز را، یعنی زمانی را که از روی دانش و تجربه می‌دانستند که شدت سرما به اوج خود می‌رسد و از آن پس از شدت آن کاسته می‌شود یا آنکه گرما زاده می‌شود، را با رویداد مهم پیدایش آتش در زندگی انسان یکی قرار دادند و هر دو را هم‌زمان جشن گرفتند.

واژه #سده🔥 از کجا آمده‌ است:
در این‌باره چند دیدگاه وجود دارد که همگی باهم در پیوندند. 
اکنون با کمی ژرف‌بیبی می‌بینیم که از آغاز آبان تا دهم بهمن ماه که هر سال جشن سده برگزار می‌شود، درست سد روز می‌گزرد و بدین دلیل سده نامیده می‌شود.
برخی هم باور دارند چون از ۱۰بهمن تا نوروز ۵۰روز و ۵۰شب مانده روی‌هم‌رفته می‌شود سد که با جشن و آتش‌افروزی به پیشواز نوروز می‌روند.
دیدگاه دیگری که در این باره وجود دارد آن است که می‌گوید سده از سَرِزَهSaredha اوستایی بدست آمده‌ است که سپس دگرگون به سَرِدَهSareda و سرانجام سده گشته است و با نگرش به اینکه معنی این واژه‌ی اوستایی (سرزه) سرما می‌باشد و براستی واژه‌ی سرد نیز از همین‌جا آمده‌است و باز هم با نگرش به اینکه هنگامِ جشن سده یعنی دهم بهمن‌ماه سردترین زمان سال (در آب‌ و هوای اقلیم ایران‌زمین) به‌شمار می‌آید بنابراین می‌توان جشن سده را جشن سرما و یا در واقع جشن پایان سرما نامید زیرا که از آن هنگام هوا رو به گرمی می‌رود.

چگونگی برگزاری سـده:
به‌هر روی آنچه برای ما ارزش دارد، خود جشن سده است که نیاکان ما در این روز، پس از نیم‌روز آماده شده و گردهم آمده و به ستایش و نیایش اهورامزدا و سخنرانی و راهمنایی مردم می‌پرداختند. سپس نزدیک فرو رفتن آفتاب با آتش‌افروزی و سرودخوانی و دست افشانی و پایکوبی جشن را برگزار می‌کردند.
در این جشن همه افراد کشور از هر رده شرکت می‌جستند که پس از یورش و تازش تازیان مسلمان و برچیده شدن دودمان ساسانی نیز این جشن مانند دیگر جشن‌ها از رونق نیفتاد و هر سال برگزار می‌شود.
همان‌سان که می‌دانیم جشن سده همه ساله درروز دهم بهمن برگزار می‌شود. پسین آن روز، مردم به بیرون شهر می‌روند و گرد توده‌ای از خس و خاشاک می‌آیند.
موبدان اوستا می‌خوانند و به نیایش می‌پردازند و پیش از آنکه خورشید فرو رود، دسته‌ای از دوشیزگان سپیدپوش و چراغدان بدست، توده را می‌افروزند و زبانه‌های آتش به‌سوی آسمان بلند می‌شوند. مردم شادی می‌کنند و روزی را گرامی می‌دارند که راز آتش‌افروزی را دریافتند.
در شهر آنانی که به خانه مانده‌اند بر پشت‌بام می‌روند و بر آن آتشی می‌افروزند و گرد آن نشسته به جشن می‌پردازند.
.
چرا آتش و چرا بزرگداشت آن🔥:
اگر آتش را از انسان بگیرند. او به سانِ جانوری ساده چون دیگر جانوران خواهد گردید. پس آن آتش است که او را بی‌جایی رسانده که دیگر جانوران نتوانسته‌اند برسند. از این‌روی بزرگترین یابش و پیدایش انسان را باید راز افروختن و نگاهداشتن آتش شمرد.
بیگمان، انسان نیز چون دیگر جانوران بارها و بارها می‌دید که آتشی از ابرهای غرنده می‌جست و درخت و بوته را می‌سوزاند، یا هرگاه و بی‌گاهی، تارکِ کوه آتش می‌افشاند و رودی از آتش گداخته به دامن کوه سرازیر می‌شد و هرچیز را در راه خود به‌کام می‌کشید. او این را هم دریافته بود که آتش گرما و روشنی می‌دهد و برخی از درندگان از آن می‌ترسند. پس او کوشید که آنرا نگاه دارد و از آن سود بردارد. او این را هم دریافت که چگونه آتش را که گاه گاهی زیان‌هایی می‌رساند، مهار سازد. همین دریافت او را به گداختن و پرداختن فلز رهنمود.

اما انسان کی به آتش‌افروزی پرداخت🔥؟
بیگمان پس از نگاهداری آن هرآینه آیا پیش از مهار کردن آن یا نه، درست نمی‌دانیم، اما روزی که به این راز بزرگ پی برد، دیگر از همه جانوران برای همیشه جدا شد. او سرچشمه روشنی و گرمی و نیرو را یافته بود. او راه فرهنگ و هنر را پیدا کرده بود. به‌یاری آتش، انسان از بی‌خانمانی، خانه بدوشی و آوارگی کاست، خانه و برزن ساخت، انجمن و همبودگاه آراست و سازمان‌های داد و ستد، بازرگانی، فرمانروایی و کشورداری را پدید آورد.
پس بیهوده نیست که در نزد هر نژاد و هر تیره و به هر باور و کیش، آتش بس گرامی است.
هر گروهی از مردم افسانه و داستانی درباره‌ی چگونگی یادگیری راه آتش افروختن و نگاهداشتن آن دارند.
یکی می‌گوید که خدایی آن‌را از آسمان بدزدید و به زمین آورد و آن از افتادن آذرخش نشان دارد.
دیگری می‌گوید که خدایی آن‌را از دل کوه برآورد و آن از آتش‌فشانی کوه گفتگو می‌کند.
یکی آتش را از درخت گرفته و آن داستان انسانی است که از درخت یا جنگل سوزان سود جسته.
آن یکی می‌گوید که دو شاخه‌ی درخت باهم ساییدن گرفتند و آتش از آن برخاست.
یکی هم می‌افزاید که آن‌را ده مادر زاییده‌اند و این نشانی از آتش افروختن از سایش چوب با دو دست یا ده انگشت است.

هرآینه داستان ایرانی از همه دلچسب‌تر می‌باشد، فردوسی توسی که روانش شاد باد آن را چنین در شاهنامه سروده است که:
یکی روز شاهِ جهان سوی کوه
گذر کرد با چند کس هم‌گروه
پـدیـد آمـد از دور چیـزی دراز
سیه رنگ و تیره تن و تیز تاز
دو چشم از بر سر چو دو چشمه خون
زِ دودِ دهانش جهان تیره گون
نگه کرد هوشنگ با هوش و سنگ
گرفتش یکی سنگ و شد تیز چنگ
به زور کیانی رهانید دست
جهان‌سوز مار از جهانجوی رَست
بـــرآمد به سنگ گران سنگ خرد
همان و همین سنگ بشکست خرد
فروغی پدید آمد از هر دو سنگ
دل سنگ گشت از فــروغ آذرنگ
نشد مار کـشته و لیــکن ز راز 
از آن طبعِ سنگ آتش آمد فراز
بگفتا فروغی است این ایزدی
پرستید باید اگر بخردی
شب آمد برافروخت آتش چو کوه
همان شاه در گردِ او با گروه
یکی جشن کرد آن شب و باده خورد
سده نامِ آن جشن فرخنده کرد
ز هوشنگ ماند این سده یادگار
بسی باد چون او دگر شهریار
کز آباد کردن جهان شاد کرد
جهانی بـه نیکی ازو یاد کرد. 

امروزه باستان‌شناس نشان داده که از زدن دوپاره‌ی سنگ به یکدیگر بود که انسان نخست به راز آتش‌افروزی پی برد و این با داستان ایرانی جور می‌آید و باید به آن بالید که آن را نیک به‌یادگار زنده نگاه داشته‌ایم.
.
🔥آتش و نور از دیدگاه بینش زرتشـتی:
آتش یکی از شگفتی‌های زاستار است.
این آخشیج(:عنصر) و ماده‌ی به ظاهر بی‌جان را بنگریم که چگونه دارای انرژی و توان و جوش و جنبش است و آنهم همواره رو به بالا و سرفراز.
آتش با نور خود پیرامون را روشن می‌سازد و با روشن کردن و نمودار ساختن راستین پیرامونش جایی برای تاریکی باقی نمی‌گزارد.
از بن تاریکی از خود هستی نداشته و کمبودِ نور است. آیا براستی دانش و آگاهی و خردمندی هم مانند نور نیست که انسان با داشتن و بدست آوردن آن از تاریکی‌ها بیرون آمده، آگاه و روشن می‌شود و مگر اهورامزدا همین سرچشمه‌ی دانش و راستینگی و آگاهی تمام نیست و مگر نمی‌توان اهورامزدا را با نور نمودار ساخت. پس از این‌روست که زرتشتیان همواره نور را بهترین نماد و نشانه‌ی آفریدگار دانسته و رو به آن نیایش می‌کنند.
آتش را نیز که شیوه‌ی پیدایش نور در زندگی تاریک آدم‌ها گشت از همین‌رو ارج می‌نهند و مانند دیگر آخشیج‌های زاستاری و سرتاسر زاستار و آفرینش خوب اهورایی ستایش می‌کنند. پس آتش را فروزان کردن و به آن نگریستن و از آن ستایش کردن، آتش پرستی نیست وانگه گرامی داشتن خدای بزرگ است و نیایش کردن به او.
بگفته‌ی بزرگان زرتشتی، برگزیدن آتش در دین زرتشتی به‌عنوان نماد و نیایش سوی است. از این‌روست که باور دارد انسان باید: مانند آتش پاک و درخشان باشد.
همانگونه که فروزه‌های آتش پیوسته به‌سوی بالا در جنبش است انسان نیز باید کوشش بر آن باشد تا همواره به‌سوی والایی و رسایی پیشروی نماید.
همچنان که فروزه‌های آتش هرگز به‌سوی پایین کشیده نمی‌شوند، انسان نیز نباید به‌سوی خواهش‌های پست نفسانی به پایین کشیده شود و همیشه آرمان‌های بزرگ مینویی را در دیده داشته باشد تا به فرهیختگی و والایی انسانیت برسد.
همانگونه که آتش چیزهای ناپاک را پاک می‌کند و هرگز خود آلوده نمی‌شود انسان نیز باید با بدی و زشتی بجنگد بدون اینکه خود آلوده به بدی شود.
همانگونه که آتش درخشنده است و همه چیزها را درخشان می‌کند یک فرد زرتشتی هم باید از فروغ دانش و بینش خود دیگران را سیراب کند و از فروغ نیکی (اشا) یعنی پاکی نظام هستی برخودار باشد.
آتش سرچشمه زیبایی و پایه زندگی است آتش همواره کوشا و بی‌قرار بوده و تا پایان زندگی خود دمی از کوشش باز نمی‌ایستد و انسان هم بایستی مانند آتش کوششگر بوده و از کار و کوشش باز نایستد.
آن آتشی که درون آدمی را از آلودگی پاک می‌کند جز اَشا چیز دیگری نیست که از راه فروزه‌های سه‌گانه #اندیشه - #گفتار و #کردار نیک) بدست می‌آید.

🔥آتش در #گات‌ها:
در گاتاها کم‌وبیش ۸بار از آتش نام برده شده‌است. آن نور و روشنایی خرد است. (هات‌های۳-۴و۶-۱۲)
و نور روشنایی‌بخش (۱۹-۴و۹-۱۶) و گرما (۴-۸) که به آدم‌های هم خوب و هم بد کمک می‌کند تا شادی را دریابند. آتش کمک می‌کند تا در جستجوی راستی و درستی بر آن تمرکز اندیشه‌ای کرد (۹-۸) و اندیشه را روشن می‌گرداند تا ابزار جلوگیری از خطر فراهم شود.(۷-۱۱).
آتش گام‌هایی نماد خرد افزاینده‌ی اهورایی است در انسان‌ها و روشنگر ذهن در کار اندیشه‌ی ژرف است.
در اینجا دو نیایش کوتاه، یکی از هفت هات (هپتنگ هاییتیHaptang Haiti و دیگری از آتش نیایش اوستایی آورده می‌شود که نشانگر نقش نمادین آتش بوده و همچنین بازتابی از آن همبودین هستند که زرتشتیان خواهان آن می‌باشند:
در پیرامون این آتش،‌ پیش از هر چیز ای اهورامزدا ما پیش تو می‌آییم از راه افزاینده‌ترین مینویی با روشنی، گرما و نیرو (نمادین شده بوسیله‌ی آتش). آن‌را می‌ستاییم زیرا که تو آن‌را دارای ستایش کرده‌ای. آتش، تو از آن اهورای دانا هستی. تو نماد افزاینده‌ترین مینویی او هستی و این از شایسته‌ترین نام‌های توست. برای همین ای نور مزدای دانا، ما گرد تو می‌آییم.
به من ارزانی کن ای آتش، ای پرتو اهورامزدا آسایش آسان، پناه آسان، زندگی آسان، آسایش فراوان، پناه فراوان، زندگی فراوان، فرزانگی، افزونی، شیوایی زبان، هوشیاری روان،
پس از آن خرد بزرگ و نیک و بی‌زیان پس از آن دلیری و مردانگی، استواری، هوشیاری، بیداری فرزندان برومند و رسا و کاردان، کشور دار و انجمن‌آرا، بالیده، نیک کردار، آزادی‌بخش و جوانمرد که خانه مرا و ده مرا و شهر مرا و کشور مرا آباد سازند و سازمان برادری کشورها و همبستگی جهانی را فروغ و روشنایی بخشند.
.
سخنی کوتاه درباره #آتشکده‌ و آتشکده‌ها🔥:
نگهداری آتش و ایجاد آتشگاه و جایگاه نگهداری آتش یک سنت آریایی است و پیش از اشوزرتشت نیز رایج بوده‌است.
آتشگاه‌های #تهمورس، #فریدون، #تور، #آذرگشسپ و #کیخسرو از آن دسته از آتشگاه‌ها به‌شمار می‌آیند. این آتشگاه‌ها در آغاز جایگاه نگاهداری آتش برای برآوردن نیازها بوده‌اند و امروز نیز اجاق خانوادگی در میان پاره‌ای از مردم و گروه‌های قومی رایج است که بازمانده‌ی باورهای مردمی دوره‌ی باستانی به‌شمار می‌رود.
بنابر نوشته‌هایی کهن مانند هفت هات می‌دانیم که از جایگاه آتش به مانند یک نیایشگاه همگانی یاد گردیده است. نقش‌های بازمانده بر ماندگارهای کهن از زمان مادها و هخامنشیان افرادی را نشان می‌دهد که به شیوه‌ی گات‌هایی و با دست‌های برافراشته در برابر آتش ایستاده‌اند.
نقش‌های موجود در پاسارگاد و نقش رستم نیز چنین فرتوری را به دیده می‌گزارند.
آنگونه که پیداست ساختما‌ن‌سازی پیرامون جایگاه‌های آتش و ساخت معابد از بابلی‌ها و ایلامی‌ها به زرتشتیان پارسی و مادی به ارمغان رسیده‌است.
در ایران باستان، آتشکده‌ها نه تنها جای نیایش، وانگه دادگاه و درمانگاه و چه‌بسا دبستان و آموزشگاه هم به‌شمار می‌رفتند. چه در اینجا به نوآموزان درس‌های دینی یاد می‌دادند و همان یاد دادن‌ها بود که خوی راستی و درستی و دلیری را به آنها می‌آموخت.
موبد در این مکان به دادرسی می‌پرداخت و بیماران روحی نیز مداوا می‌شدند. افزون‌بر اینها، آتشکده‌ها مجهز به کتابخانه بزرگ نیز بودند و همچنین خزانه مالیات و جایگاه نیکوکاری و نیز جایی برای ورزش و سواری و مسابقه‌ها بود. به‌زبان دیگر همادگاهی بود که نیایشگاه را نیز دربر می‌گرفت.
ویرانه‌های بازمانده از آتشکده‌های پیش از اسلام در سرتاسر ایران‌زمین از عراق امروزی تا کوه‌های پامیر و فرای آن پراکنده هستند.
نسک‌های تاریخی نوشته شده از سوی جهانگردان از آتشکده‌هایی سخن می‌گویند که آتش آنها بگونه معجزه‌آسایی بدون آنکه بر آنها چوب گزاشته شود می‌سوزند.
آنها در سرزمین‌هایی بوده‌اند که نفت‌خیز می‌باشند از خوزستان امروزی در ایران گرفته تا آذربایجان شمالی(جمهوری آذربایجان امروزی). این آتش‌ها بوسیله‌ی گاز طبیعی روشن بوده‌اند. آتشکده‌‌ی واقع در باکو، امروزه بدست آذربایجانی‌ها بازسازی شده و آتش آن با بهره‌گیری از گاز درون‌زمینی روشن می‌باشد.
جالب آن است بدانیم که ساختمان گنبدی شکل مسجدها از دیدگاه هنر ساختما‌ن‌سازی ادامه‌ای است از معماری آتشکده‌ها و به هیچ روی از معماری عربی برنخاسته است. 

🔥آتشکده‌های نامی در ایران:
نامی‌ترین آتشکده‌هایی که در تاریخ‌ها از آنها نام برده شده‌است چنین می‌باشند:
آتشکده آذرگشسپ Azargoshasb در شهر شیز آذربایجان.
آتشکده‌ی آذر فرنبغ Azarfranbagh یا ناهید پارس، در کاریان پارس یا لارستان کنونی.
آتشکده‌ی آذر برزین‌مهر Azarborzinmehr در ریوند خراسان.
برای گرفتن آگاهی‌های بیشتر درباره آتش و آتشکده می‌توانید به نسک‌هایی که از سوی دانشمندان در این‌باره نگاشته شده‌است مراجعه فرمایید.
در پایان اجازه دهید با نیایش کوتاهی به این نوشتار پایان داده و برای همگی نور و روشنایی خرد نیک و تابان و افزاینده را خواستار باشیم:
ای آذر پاک، ای ارمغان بزرگ اهورامزدا، ای روشنی بخش خانه‌ها، همیشه فروزان و گلگون باش در خانه‌های ما، روشنایی و پاکی تو را می‌ستاییم، در پرتو فروغ درخشان و دلنشین تو، با بداندیشی، ناپاکی و هرگونه پلیدی پیکار می‌کنیم.
با بهره‌گیری از فروغ تابان تو، با زبان دل و جانمان، اهورامزدای یگانه را به‌پاس این دهش و پرشمار داده‌های زندگی ساز دیگر، سپاس می‌گوییم.
ایدون باد. 

(( گردآورنده و نگارنده: موبد مهندس کامران جمشیدی ))

جشن سپندارمزگان

#مردم ایران در تاریخ خود، کارنامه درخشانی را در زمینه ارج نهادن به جایگاه بلند زن از خود بر جای نهاده و امروز زنان ایرانی از اینروی بر خود م...