۱۳۹۹ فروردین ۱۹, سه‌شنبه

آیا فروهر همان روح است؟


نوشتاری از موبد کامران جمشیدی
به پاره ای نمایشی (کلیپی) برخوردم که ساخته تلویزیون "من و تو" است که در مورد فروهر Fravahar بوده و گزارشی از مانی (معنی) آن دارد. اینکه این برنامه گذاران جوان در مورد کیش و آیین نیاکان خویش سخن می گویند بسیار نیکوست و جای خشنودی دارد. از سوی دیگر دیدم که هنوز هم نادرستی هایی در این مورد وجود دارد که می خواهم در اینجا کمی بازگشایی کنم. 

نخست آنکه گفته می شود که نام درست "فره
 وهر Frahvahar" است که چنین نیست و همان فروهر (نه فره) می باشد. شکل دیگر این نام در اوستا "فروشی Fravashi " می باشد. 

دو آنکه فروهر همان روح نیست! بلکه ما "روان" را در برابر روح داریم (آنهم بسته بی اینکه مانی و مفهوم روح چه باشد)

فروهر، نماد اهورامزدا و بخشی از آن می باشد که درون انسان (و همه چیز) وجود دارد و نشان از آن دارد که انسان نیز هم سرشت و هم گوهر و بخشی از مزدا یا خداوند است. پس از درگذشت و از بین رفتن نیروی جان و کالبد خاکی، فروهر به سرچشمه خویش بازمی گردد و می پیوندد.
 

فروهر =
Fra+vahar نیروی پیش برنده

فروش = فروخش
Fra + Vaxsh نیروی بالنده (وخش، با مانای بالیدن و رشد کردن و گسترش یافتن، مانند رخش و رخس (رقص))

پس فروهر برای یادآوری انسان به هم سرشت بودنش با مزداست و او را به سوی مزدایی شدن فرامی خواند و فرا می برد.

روان انسان از سوی دیگر پاسخگوی کردارهای او در زندگی است و می تواند بسته به گزینش هایی که داشته و پیامدهای آنها، خود را رسایی داده و تکامل بخشد و یا در چنبره اندیشه و گفتار و کردار ناراست و نادرست خویش اسیر بماند. البته از آنجا که همه فروهر دارند، اگر بتوانند آیینه وجدان خود و چشم درون را باز کنند و بینش پیدا کنند، نور فروهر را دیده و با یاری آن روان را پاک و سپنتایی می توانند کرد.
 

پس فروهر و روان (روح) یکی نیستند.

نقل از تارنمای دین بهی

آیین برگزاری جشن فروردینگان

در روز نوزدهم فروردین، روز جشن فروردینگان مراسم خاصی در بزرگداشت این موجودات مینوی و در بعدی گسترده‌تر، در بزرگداشت روان درگذشتگان برگزار می‌شد که هنوز در میان هموطنان زردشتی، بخصوص در یزد، با تشریفات خاصی برگزار می‌شود. در این جشن که امروزه بیشتر به جشن فرودگ (احتمالاً از فروردگ، «فرورد» صورت فارسی فروشی) معروف است، زردشتیان سر مزار درگذشتگان خود (در تهران به قصر فیروزه، گورستان زردشتیان) می‌روند و برای خشنودی روان‌ها عود و کندر آتش می‌زنند و گل و گیاه و میوه و شمع و لرک بر سر مزار می‌گذارند. لرک مخلوطی است از هفت میوه خشک خام از قبیل پسته خام، بادام خام، فندق خام، برگه، انجیر خشک، خرما، توت. ترکیبات لرک به مناسبت‌های مختلف تغییر می‌کند. لرک مراسم درگذشته با لرک مراسم عروسی و سدره‌پوشی متفاوت است. در لرک شادی، پسته و بادام و فندق بو داده‌است، انجیر و خرما و توت ندارد و نقل هم حتماً به آن اضافه می‌شود. معمولاً برای مراسم عقد (گواگ گیران)، لرک را داخل تور بسته‌بندی و بعد از مراسم بین نزدیکان توزیع می‌کنند.

در جشن فرودگ، هفت موبد وارد می‌شوند و می‌نشینند. لرک‌ها را در چادرشب‌هایی می‌ریزند و جلو موبدان می‌گذارند. چند «موبدیار» هم حضور دارند. موبدان شروع به اوستاخوانی می‌کنند، بیشتر هم سرودهایی از فروردین یشت می‌خوانند و به این ترتیب، لرک را تبرک می‌کنند. سپس، موبدیاران چادرشب‌ها را به کمر می‌بندند و لرک را بین مردم تقسیم می‌کنند. اگر کسی هم نذری دارد، در این روز نذرش را میان مردم پخش می‌کند. این مراسم در واقع گونه‌ای دعا یا در اصطلاح مسلمانان، فاتحه دسته جمعی برای شادی ارواح درگذشتگان است. در یزد، این مراسم از ساعت چهار بعدازظهر نوزدهم فروردین به طور مفصل برگزار می‌شود، اما در تهران به دلیل مشغله‌های روزانه مردم، همه نمی‌توانند در یک ساعت مشخص یک جا جمع شوند. از این‌رو، مراسم چند سالی است که منسجم برگزار نمی‌شود و هر زردشتی هر ساعتی از روز مذکور که توانست، برای زیارت قبور به قصر فیروزه می‌رود.


فروردین گان چنان که شادروان استاد مهیار نوابی اعتقاد داشت آیینی است برای بزرگداشت مقام شهدا از نظر شادروان ماهیار نبوابی شهدا کسانی اند که آگاهانه در راه کشف حقیقت یا اجرای عدالت یا آزادی بشریت تلاش کرده اند . به این معنی شهید کسی است که بلافاصله پس از رهایی روان از تن می تواند اهورامزدا را ببیند واژه رایج در زبان فارسی برای این چنین شخصی شاهد است .

به عقیده شادروان ماهیار نبوابی کلمه شهید معرب کلمه ی فارسی سهید می باشد
سهید واژه ای است که در شاهنامه فردوسی نیز بکار بر ده شده است . و از مصدر سهستن مشتق شده است و معادل امروزین آن در زبان فارسی دیدن است.

امروزه ما، زرتشتیان ، برای بزرگداشت مقام شهدا در آرامگاه ها گرد هم می آییم و میزد و درون روز فروردین گان را می سراییم ترجمه ی فارسی میزد فروردین گان  چنین است:

《فراز آفرید فروهر پارسایان را اندر گروثمان روشن، آن چنان توانا و زور مند که به فروغ و فر ایشان ویراسته شد آسمان ، آب، ارور و پنج گونه گوسفند و در زهدان نهفتن و نمردن خورشید و ماه و ستارگان به پارسایی و یاری فروهر پارسایان به راه خویش رونده بر جای دارند زره فراخكرت و نیز ستاره هفت اورنگ کرپ سامان گرشاسب زرتشت پارسا که هوشیدر ، هوشیدر ماه و سوشیانت از نوادگان اویند .》

در کلام آخر فروردین گان روز بزرگداشت مقام شهدای راه حقیقت ، عدالت ، و آزادی بشریت است و  از فروردین گان زندگی ادامه می یابد.

برای اطلاعات بیشتر به اثر ارزش مند دستور جهانگیر اشیدری به نام دانشنامه مزدیسنا مراجعه فرمایید.

👈بنمایه:
برگرفته از تارنمای دین بهی

چرا گاهان (گاتها) یا سرودهای زرتشت، نخستین متن فلسفی تاریخ است؟

نخست: پرسش مداری
متن فلسفی و نگرش فلسفی پرسشمدار است، به پرسش بیش از پاسخ بها میدهد و همواره پرسش های گشوده دارد. یعنی سوال هایی جدی را طرح میکند که پاسخ هایی قطعی برایشان وجود ندارد. این به نظرم مهمترین متغیر برای تمیز دادن یک متن فلسفی از غیرفلسفی است.

دوم: وجود یک دستگاه نظری منسجم
این بدان معناست که مجموعه گزاره های به کار گرفته شده در متن باید به تصویری منسجم و سازگار منتهی شوند و تعارض درونی و ناهمخوانی بنیادین باهم نداشته باشند. این البته حد و درجه دارد. چنان که مثلا در آثار فیلسوفی مانند نیچه یا متفکران یونان باستان و بویژه متون فلسفی کهن چینی، تعارض فراوان دیده میشود. اما چون رگه هایی از یک دستگاه فکری منسجم در آنها وجود دارد، آنرا فلسفه می شماریم.

سوم: عام بودن موضوع
یعنی محتوای متن به امری عام و فراگیر مانند مفاهیم هستی شناختی، اخلاقی یا زیبایی شناسانه مربوط باشد. پرسش ها و پاسخ هایی که در متن فلسفی گنجیده اند، به عرصه ای عام و کلان اشاره میکنند و نه قلمروی خاص و شرایطی ویژه. یک متن فلسفی باید بتواند به مفاهیمی بپردازد که امروزه، دست کم یکی از قلمروهای کلاسیک فلسفه را برمی سازند. یعنی اگر متنی به موضوعی اشاره کند که هیچ ربطی به فلسفه شناخت، فلسفه دین، اخلاق، زیبایی شناسی، هستی شناسی، و ... نداشته باشد، آن متن فلسفی نیست.

چهارم: دقت معنایی
به این ترتیب که واژگان به کار گرفته شده در متن، با نظم به کار گرفته شده باشند و دلالت هایی روشن و دقیق را حمل کنند و با یکدیگر اتصالاتی سنجیده داشته باشند.

گاهان به نظر من، هر چهار متغیر یاد شده را برآورده میکند. در مورد موضوع گاهان و این که هسته مرکزی بحث این متن، هستی شناسی و اخلاق و مفهوم امر قدسی است، شکی وجود ندارد. در مورد دقت معنایی و سنجیده بودن، اعتبار گاهان روشن است. آنچه که میماند، پرسشمدار بودن گاهان است. ناگفته نماند که با وجود اهمیت این متغیر برای نگارنده، حجمی انبوه از متون فلسفی از شهر خدای آگوستین مقدس گرفته تا بسیاری از متون هگل از پرسش خالی هستند و بر پاسخ تمرکز کرده اند. اما در گاهان، پرسش نقشی محوری بر عهده دارد.

شاید چنین بنماید که پرسیدن در گاهان تنها ترفندی زبانی برای زیباتر کردن گفتار است و از طرح دغدغه ای فلسفی و جدی فاصله دارد. ترفندی شبیه به آنچه که در مکالمات افلاطونی می بینیم و در آن پرسش و پاسخ میان سقراط و مخالفانش بیشتر روشی بلاغی برای به کرسی نشاندن پاسخی است که در نهایت به شکلی قطعی ابراز خواهد شد. اما اگر بخواهیم به فعل پرسشگری فلسفی در گاهان و مکالمات افلاطونی امتیاز بدهیم، برخلاف آنچه که انتظار عموم است، گاهان اعتبار بیشتری کسب خواهد کرد. چرا که پرسشگری در گاهان را نمیتوان به سبکی ادبی فرو کاست.

با توجه به محور بودن مفاهیم مینویی و استوار بودن دستگاه اخلاقی زرتشت بر این عناصر، شمار زیادی از جملات سوالی بر این مفاهیم تمرکز یافته اند. شکل جمله بندی و دقت پرسش ها هم به روشنی نشان می دهد که تفسیر ما از سطح هوشیاری پیامبر در مورد رسالتش و دستگاه نظری اش درست بوده است. چرا که تا وقتی کسی به دقت درباره زیر و بم عناصر و روابطش نیندیشیده باشد، قادر به طرح پرسش هایی با این دقت در مورد آن نیست.

در بعضی از جملات چنین می نماید که زرتشت به نقد خویش و شک در آموزه های خود مشغول است. این جملات شاید نخستین نشانه ها از خوداندیشی فلسفی و نقد خویش در متون جهان باستان باشند. شگفت تر آنکه زرتشت، این پرسش های مهم و اساسی را نیز بی پاسخ گذاشته و معلوم است که طرح کردنشان تدبیری ادبی برای بیان تاییدیه ای بر خود نبوده است.

این مجموعه از پرسش ها، به روشنی نشان می دهند که پرسش و نه پاسخ در گاهان دست بالا را داشته است. اگر متنی با این پرسش ها، با آن مدل نظری درمورد هستی و اخلاق، و با آن دقت چشمگیر در به کار گرفتن واژگان، فلسفی نیست، چگونه میتوان متون ارسطو و افلاطون و سنت آگوستین را فلسفی خواند؟

با این وجود، وقتی از فلسفیدن سخن میگوییم، پرسشی فرادید میاید و آن هم این که خود مولف متن تا چه حدی متن خود را فلسفی می دانسته است؟ چنان که پوتاگوراس با ابداع کلمه فلسفه انجام داد، یا همان گونه که سوفیست های آتنی با ابداع عبارت سفسطه عمل کردند.

در واقع زرتشت در گاهان با نامی کاملا دقیق و روشن، شیوه پیشنهادی اش برای استنتاج و اندیشیدن در مورد هستی را نامگذاری کرده. زرتشت این شیوه را خرد نامیده است. خرد، چنان که امروز نیز کاربرد خود را در فارسی حفظ کرده، به معنای نوعی از اندیشیدن عقلانی است که به حقیقت راه بنماید.

👈بنمایه:
زند گاهان- شروین وکیلی
[؛ گزیده ای از متن کامل]

جشن فروردینگان خجسته باد


جشنی برای شادی روان و  فروهر درگذشتگان در آیین ایرانی :

زرتشتيان در هر ماه، هنگامی‌كه نام روز با نام ماه برابر می‌شود، آن روز را جشن می‌گيرند و هر يک از اين جشن‌ها را به مناسبتی برگزار می‌كنند كه بي گمان برای زندگی اجتماعی انسان ها سودمند است و پيش رفت روز افزون جامعه را به‌ همراه خواهد داشت.
در همه‌ ی اين جشن‌ ها آرمان‌ هايی سپنت و ورجاوند چون ستايش اهورامزدا، گردهم‌آيی، شادی و داد و دهش ديده می‌شود.
نخستين جشن ماهانه در هر سال، جشن فروردين‌ گان نام دارد كه روز فروردين از ماه فروردين برابر با نوزدهم است و به آن «فُرودگ» هم می‌گويند.
اين جشن، در پيوند با فروهر پاک درگذشتگان و نياكان است، از اين‌رو زرتشتيان، برای شادی روان و فَروَهر درگذشتگان خود، به آرامگاه‌ها می‌ روند.
 در اين جشن، هر فردی گُل، گياه، ميوه، «لُرک » (تركيبی از ميوه‌های خشک مانند، خرما، انجير، سنجد، كشمش، بادام، برگه‌خشک ميوه‌ها) با خود می‌آورد.
 بانوان آش، سيرُگ، سيرو سِداب و ديگر خوراكی‌ ها را آماده می‌كنند.
سُرايش «آفرينگان دهمان»، «كَرده‌ سروش»، «همازور دهمان» و هم چنين بخش‌ هایی از «فروردين‌يَشت» و برگزاری ديگر آيين‌های دینی به وسيله‌ ی دستوران و موبدان سپيد پوش، بي گمان شادی روان و فروهر درگذشتگان را در پی خواهد داشت.
باشندگان نيز با نيايش‌ های خود و با روشن كردن شمع و گذاشتن مواد خوشبو كننده بر روی آتش پاک و سپنت، بر روان و فروهر درگذشتگان درود می‌فرستند.
دهموبدان، هنگام آفرينگان‌خوانی، ميوه‌ها را با كارد به اندازه‌های كوچک بريده و پس از پايان مراسم، همراه با لُرک، بريده‌هايی از سيرُگ و اندكی آش بين باشندگان پخش می‌كنند.

برگرفته از نیک یادگار دیرین
نگارش: کورش نیکنام

✔️ جشن فروردینگان(فرودگ) خجسته باد

‍🔥🔥🔥🔥🔥🔥
نقل از درگاه (:کانال) زرتشت و مزدیسنان

چگونه افلاتون، خود را شاگرد و جانشین مینویی زرتشت می شناساند؟

شاید تفسیر نگارنده از افلاطون، او را بیش از اندازه زرتشتی بنماید. چرا که در تفسیر کنونی من، افلاطون نه تنها با سنت زرتشتی آشناست، که قالب عمومیِ هستی شناسی و اخلاق وی را نیز پذیرفته و در درون آن به نظریه سازی پرداخته است.

در واقع به گمان من خواندن دقیق افلاطون به روشنی نشان می دهد که این اندیشمند یونانی کاملا در چارچوبی زرتشتی به جهان می نگریسته و اصولا دلیل موفقیت آموزه هایش در یونان و تأثیری که بر فلسفه و بعدتر دین مسیحیت گذاشت هم همین مسلح بودن به جهانبینی زرتشتی بوده است. هر چند در این که چقدر آن را عمیق فهمیده یا وفادارانه بازسازی کرده، جای چون و چرای بسیار هست. از نظر چارچوب نظری، نوآوری های عمده ی افلاطون عبارتند از:

الف) تمایز میان جهان ماده و عالم معنا که همان دوقطبیِ گیتی در برابر مینوست که زرتشت هفت قرن پیشتر معرفی کرده بود.
ب) قایل شدن به چارچوبی عقلانی و منظم برای صورتبندی مفهوم فضیلت (ارته/ اشه)، و مربوط دانستن آن با قدرت سیاسی و سازماندهی شهر که همگی اش در نگرش زرتشتی وجود دارد و احتمالا در عصر افلاطون با گذر از صافیِ ایلامی- پارسیِ سیاست هخامنشیان به آتن منتقل شده بود.
پ) باور به محدود بودن، هدفمند بودن و دوره دار بودنِ تاریخ هستی، و اعتقاد به چهار دوره ی پیاپی که در آن، نیروهای تاریکی و روشنایی با هم در می آویزند و به این ترتیب تاریخ جهان مادی را شکل میدهند.

هر سه نوآوری نظری مهم افلاطون، رونوشتی دقیق از باورهای زرتشتی است، و بنابراین اگر به محتوای سخن وی بنگریم، تردیدی باقی نمی ماند که این سخنان از خاستگاهی ایرانی به دست آمده اند. ناگفته نماند که در عصر افلاطون سخنانی از این دست هنوز رواج نداشت و آن اندک کسانی هم که مانند پوتاگوراس (فیثاغورث) یا امپدوکلس به برخی از بخش های آن اشاره می کردند، خود را شاگرد زرتشت و مغان بابلی می دانستند و در میان یونانیان نیز به عنوان مبلغان باورهایی شرقی شناخته می شدند.

شاهد دیگری که در تایید برداشت خویش در دست داریم، ارجاع های خودِ افلاطون است. شاگردان افلاطون در آکادمی، او را شاگرد زرتشت می دانستند و خودش هم در رساله ی آلکیبیادس بارها به زرتشت و مغان همچون استادانش اشاره کرده است. این روایت مشهور که زرتشت شش هزار سال پیش از افلاطون زندگی می کرده، بی تردید از نظر تاریخی نادرست است، اما در میان محفل آکادمی و سایر یونانیان چندان رواج داشته که وارسی کردنش خالی از فایده نیست. به احتمال زیادی کسی که برای نخستین بار افلاطون را شاگرد زرتشت دانسته، خودِ افلاطون بوده است. این برداشت در زمان زندگی او و به ویژه در میان شاگردانش رواجی تمام داشته و قاعدتا باید خودِ او هم بر آن صحه گذاشته باشد. اما این برداشت که زرتشت شش هزار سال پیش از افلاطون می زیسته، چه معنایی دارد؟

[...] در این حالت چرا افلاطون و ارسطو (به نقل از شاگردان افلاطون) او را به شش هزار سال قبل پرتاب کرده بودند؟ و اصولا چگونه ممکن بوده کسی را شاگرد پیامبری بدانند که شش هزار سال پیش زندگی میکرده است؟

یک پاسخ برای این مسئله می تواند این باشد که افلاطون به دوره بندیِ تاریخیِ هزاره گرایانه ی زرتشتی آشنا بوده، و بنابراین می دانسته که از دید زرتشت در پایان هر دوره ی تاریخی یکی از فرزندان او زاده خواهند شد و جهان را نجات خواهند داد. از سوی دیگر می دانیم که افلاطون به ویژه در اواخر عمر به دیدگاه پوتاگوراسی (فیثاغورثی) دلبستگی پیدا کرد و به ویژه ایده ی تناسخ را از او وام گرفت. بنابراین به احتمال زیاد عدد شش هزار سال از این ادعای تلویحی گرفته شده که افلاطون دو دوره ی سه هزار ساله پس از زرتشت ظهور کرده و بنابراین تناسخ یا جانشین مینوییِ اوست.

اینها البته بدان معنا نیست که افلاطون نوآوری های نظری خاص خود را نداشته است. او با واژگون کردن اهمیت مینو و گیتی، چارچوب زرتشتی را وارونه کرد و مینو را مهم و راستین و واقعی دانست و راه را برای زهد و طرد دنیا گشود.

👈بنمایه:
اسطوره شناسی ایزدان ایرانی-
شروین وکیلی
‍🔥🔥🔥🔥🔥🔥
نقل از درگاه (:کانال) زرتشت و مزدیسنان

نام وجایگاه «زن» در فرهنگ کهن ایران

واژه‌‌ی «زن» زبان فارسی، در زبان پهلوی که زبان هنگام اشکانیان و ساسانیان بوده است، به‌‌گونه‌‌‌‌‌ی «کن» خوانده می‌‌‌‌‌شد‌ که آن خود، از کـَئینی (کَ ای نی) زبان اوستایی – کهن‌‌‌‌‌ترین زبان آریاییان جهان – هم‌چون زبان سانسکریت برگرفته شده است.

این واژه نیز از ریشه‌‌‌‌‌ی «کن» اوستایی که «خانه» بوده، برآمده و برابر است با: دارنده‌‌‌‌‌ی خانه [صاحب‌خانه] ریشه‌‌‌‌‌ی «کن» اوستایی، ‌یک برابر دیگر نیز دارد که «دوست داشتن» باشد! و چنان‌‌‌‌‌که از ریشه‌‌‌‌‌ی نخستین آن برمی‌‌‌‌آید واژه‌‌‌‌‌ی چندهزارساله‌‌‌‌‌ی ایرانی، ریشه در هنگام درازآهنگ مادرسالاری در ایران (و جهان)‌ دارد‌ و زیباترین داستان را از کوشش‌‌‌‌‌های مادران برای رسیدن از آن‌‌‌‌‌هنگام که مردمان، هم‌‌‌‌‌چون دیگر جانوران در رمه‌‌‌‌‌های بزرگ می‌‌‌‌زیستند و نرم‌‌نرم برای گریز از سرما خانه‌‌سازی را آغاز کردند، باز می‌‌‌‌‌گوید.

این پیداست که نخستین خانه، بر دست مادران در دل کوه‌‌‌‌‌ها و تپه‌‌‌‌‌ها در آغاز با پنجه‌‌‌‌‌ی آنان و پَسان، به یاری سنگ کنده شد و همین واژه و کنش نیز خود نشان می‌‌‌‌‌‌دهد که «کن» یا خانه در آغاز در کوه و زمین کنده شده است ‌و شاید بودن خانه‌‌‌‌‌های نخستین، بس خُرد، برای پنهان کردن کودک و نوزاد برهنه از سوز سرما، ساخته می‌‌‌‌‌شده و روزبه‌‌روز به گنجایش آن افزوده‌‌‌‌‌اند تا دیگر فرزندان و مادران را در خود جای دهد.

«کن» با پسوند «ت» به‌‌گونه‌‌‌‌‌ی «کنت» درآمد که در زبان پهلوی برابر با شهر است و با دگرگونی «ت» به «د» به‌‌گونه‌‌‌‌‌های «کند»، «کندو» به خانه‌‌‌‌‌ی زنبور، با فروافتادن میانوند «ن» به‌‌گونه‌‌‌‌‌ی «کد»، «کده»، «کته»، «کدیور»، «دهکده» و … درآمد.

در آن هنگام بس دورودراز، مردان و پسران به دنبال نخچیر و خوردن میوه‌‌‌‌‌های درختان، در کوه و دشت و جنگل پراکنده بودند و گروه مادران و دختران و پسران خردسال همواره با مادر و مادربزرگان با هم به سرمی‌‌بردند ‌و از آن‌‌‌‌‌جا که این گروه به‌‌هم‌‌پیوسته را یارای کوچ‌‌های بزرگ نبود، ‌خانه‌‌سازی و پیشرفت آن را نیرو می‌‌‌‌‌بخشید و یک‌‌جانشینی و ساختن دهکده‌‌‌‌‌ها آغاز گردید.

پس بنگریم که گروه مردان و پسران را گاه‌‌‌‌‌گاه آرزوی دیدار زنان و خواهران و دختران برمی‌‌‌‌‌خاست و آنان را به‌سوی خانه و کن و دهکده می‌‌‌‌‌کشاند و از آن‌‌‌‌‌جا که آرامشی که در خانه‌‌‌‌‌ها روان بود، برایشان سخت دوست‌‎داشتنی می‌‌‌‌نمود، ریشه‌‌‌‌‌ی دوم «کن» که دوست‌‌داشتن باشد، پدیدار گردید و واژه‌‌‌‌‌ی پهلوی «کنیچک» (کن ای چک) از همین ریشه است که در فارسی به «کنیزک» (١) دگرگون گردید، برابر با ‌«دوست‌‌داشتنی کوچک».

این بود داستان کهن‌‌‌‌‌ترین ریشه‌‌یابی درباره‌‌‌‌‌ی زن که سخن از یک زمان دراز چند ده‌‌‌‌‌هزار سال می‌‌‌‌‌گوید و این ویژگی زبان‌‌‌‌‌های ایرانی است که با دست‌‌یابی به ریشه‌‌‌‌‌های کهن، ما را در شناخت واژه‌‌‌‌‌ها به ژرف‌‌‌‌‌ترین و دورترین زمان‌‌‌‌‌ها رهنمون می‌‌‌‌‌شود.

اما با گذر روزگار و با گسترش کار جهان در زمان‌‌‌‌‌های پسین و با گذر از هنگام با شکوه مادرسالاری به پدرسالاری (که به خواست خود مادران، در یکی از سخت‌‌‌‌‌ترین رویدادهای زندگی ایران رخ نمود) نرمک‌‌نرمک،‌ و به پاس بزرگداشت پایه‌‌گذاران فرهنگ مردمی که زنان و مادران بودند، از سوی مردان،‌ پاژنام‌‌‌‌‌های (لقب‌‌های) دیگر برای زنان پدیدار گردید.

نخستین این نام‌‌‌‌ها «نائیریکا» است در زبان اوستایی، برابر با «زن پهلوان»، ریشه‌‌‌‌‌ی این نام واژه‌‌‌‌‌ی «نرَ» در اوستا که پهلوان و زورآور بوده باشد و گونه‌‌‌‌‌ی نرینه‌‌‌‌‌ی آن در نام یکی از بزرگ‌‌‌‌‌ترین پهلوانان ایران «نریمان» نیای رستم جهان‌‌پهلوان و از آن‌‌‌‌‌جا که در زبان‌‌‌‌‌های کهن آریایی واژه‌‌‌‌‌ها، دو گونه‌‌‌‌‌ی نرینه و مادینه، و یک گونه‌‌‌‌‌ی میانه بوده‌‌‌‌‌اند، واژه‌‌‌‌‌ی نرِ نرینه به‌گونه‌‌‌‌‌ی «نئیری» و مادینه «نائیریکا» خوانده می‌‌‌‌‌شد. این واژه در زبان پهلوی به‌گونه‌‌‌‌‌ی «نائیریک» درآمد که پاژنام بانوان بود و هنوز در زبان ارمنی نیز «نایریک»‌ خوانده می‌‌‌‌شود. در زبان فارسی این واژه از میان رفت،‌ مگر آن‌‌‌‌‌که همگان بارها و بارها درباره‌‌‌‌‌ی زنان برجسته و بلندمنش، پاژنام «شیرزن»‌ را شنیده‌‌‌‌‌ایم که یادآور نام نائیرکای اوستایی است.
پاژنام دیگر زن در زبان فارسی «بانو» است که در زبان پهلوی «بانوک» خوانده می‌‌‌‌‌شد و در زبان کهن اوستایی خود را به‌‌گونه‌‌‌‌‌ی فارسی می‌‌‌‌‌نمایاند «بانو». ریشه‌‌‌‌‌ی این واژه‌ی «بان» اوستایی است،‌ برابر با فروغ و روشنایی‌ و از آن‌‌‌‌‌جا که «ن» در واژه‌‌‌‌‌ها به «م» دگرگون می‌‌‌‌‌شود، «بان» اوستایی نیز به «بام» گردید ‌که در واژه‌‌‌‌‌ی آمیخته‌‌‌‌‌ی «بامداد» (= هنگام روشنایی) یا دهنده‌‌‌‌‌ی روشنایی و فروغ سپیده‌‌دم، خویش را نگاهداشته است ‌و بر این بنیاد «کدبانو» «روشنایی خانه» است و اگرچه امروز کم‌‌تر کاربرد دارد، در نوشته‌‌های تا سده‌‌‌‌‌ی هشتم و نهم همه‌‌‌‌‌جا به همین‌‌‌‌‌گونه آمده است،‌ و چون «کد» نیز به «کی» برگشته است در  چند گویش امروز ایران گونه‌‌‌‌‌ی «کیوانو»‌ بر زبان می‌‌‌‌‌رود.

و باز اگرچه امروز، از بان و بانو، فروغ و روشنی درنمی‌‌‌‌‌یابیم، ‌اما همه می‌‌‌‌‌دانیم که در فرهنگ ایرانی زن را چراغ خانه می‌‌‌‌نامند که همان برآیند بانو و بانوک را با خود به همراه دارد.

واژه‌‌‌‌‌ی دیگری که ایرانیان برای دختران بر زبان می‌‌‌‌‌آورند، «‌دوشیزه» است که در زبان پهلوی «دوشیچک» (دو شی چک) خوانده می‌‌‌‌‌شده است که خود از ریشه‌‌‌‌‌ی «زوش» اوستایی به معنی دوست داشتن برآمده و بر روی هم «دوست‌داشتنی کوچولو» است، همان‌‌‌‌که در واژه‌‌‌‌‌ی کنیزک هم نهفته است.

از این واژه «دوشارم» پهلوی برابر با معشوق برآمده و زیباست که این واژه و پاژنام برای دختران و زنان کاربرد داشته است، ‌نه برای مردان!

واژه‌‌‌‌‌ها سخن می‌‌‌‌‌گویند و پایگاه بلند زنان ایرانی را نشان می‌‌‌‌‌دهند. اکنون جای دارد که به نام زن در چند زبان اروپایی بنگریم.

پیداست که مرد در زبان انگلیسی «man» خوانده می‌‌شود و زن در آن زبان «woman» است، ‌و این واژه، آشکار می‌‌‌‌‌گوید که زن در آن فرهنگ وابسته به مرد است‌ و «جنس دوم» به‌‌شمار می‌‌‌‌‌رود.

در زبان فرانسوی نیز مرد «homme» («ﻫ » در این واژه به زبان نمی‌‌‌‌‌آید؛ «اُم») و زن «femme» خوانده می‌‌‌‌‌شود، که پیوستگی آشکار زن، در پیشوند «fe» (همانند wo انگلیسی) دیده می‌‌‌‌‌شود.

همسر در زبان انگلیسی، «wife» خوانده می‌‌‌‌‌شود، که از ریشه‌‌‌‌‌ی «ویپ» و «ود» ‌اوستایی است برابر است با پیوند، و «ویپک» پهلوی و «بیوه» فارسی؛‌ زن مرد‌دیده، و همین ریشه است که در زبان انگلیسی به‌گونه‌‌‌‌‌ی «fuck» و در زبان آلمانی «fichen» و در دیگر زبان‌‌های اروپایی کم‌‌وبیش، نزدیک به این، روان است،‌ و بر این بنیاد «wo» پیشوند «woman» انگلیسی و «fe» پیشوند «femme» فرانسوی و «we» پیشوند «weib» آلمانی همه از «وَد» باستانی برآمده و نشان از آن می‌‌‌‌‌دهد که نام زن و پایگاه زن با جفت‌‌شدن و نزدیکی به مرد، ‌برآمده است و زن در آن فرهنگ‌‌‌‌‌ها نامی ویژه به خود ندارد!

فرهنگ «وبستر» (Webster New World Dictionary 1998) درباره‌‌‌‌‌ی نام زن چنین می‌‌‌‌‌گوید که نام «woman» (که در انگلیسی کهن «Vifman» بوده است) از ریشه‌‌‌‌‌ی «Weip» هندواروپایی (؟) برابر با «پیچیده»، گرفته شده است، از آن‌‌‌‌‌جا که گویا زنان، پیچیده و با پوشش بوده‌‌اند! داوری از این کودکانه‌‌‌‌‌تر در جهان دیده نمی‌‌‌‌‌شود، که این بر آیین اروپایان باستان بوده است پیکره‌‌ی برهنه‌‌‌‌‌ی مرد و زن آنان، بر همه آشکار است، اما اگر چنین هم بوده باشد، واژه‌‌‌‌ی «Vifman»، مرد پیچیده و پوشیده خواهد بود نه زن پیچیده!

واژه‌‌‌‌‌ها سخن می‌‌‌‌گویند، و چنین است داوری واژه‌‌‌‌‌های اروپایی برای زن که نام خانوادگی وی نیز همواره پیوسته به مرد است، در آغاز نام پدر، و چون همسر برگزید، همواره نام آن مرد را با خود دارد و اگر با ستم و زور و تیره‌‌‌‌‌روزی، روزی از آن مرد جدا شود، نام آن مرد، بر روی او خواهد ماند و چنان‌‌‌‌‌چه بار دیگر همسر پذیرد، نام مرد تازه، همچنین زنجیرو‌‌‌‌ار! اما اگر زنی را توان و پروای پذیرش همسر دیگر نباشد، ناچار است که تا پایان زندگی نامی را که از آن می‌‌‌‌‌رنجد، برخود داشته باشد!

زن ایرانی در زمان باستان در همه چیز با مرد برابر بود، بازمانده‌‌‌‌‌ی پدر و مادر میان برادران و خواهران یکسان بخش می‌‌شد، در همسرگزینی نخست، از دختر پرسش می‌‌‌‌‌شد:

«از شما می‌‌‌‌‌پرسم: سوسنگ دخت اردشیر، آیا بهرام، پورماونداد را به همسری و هم‌‌تنی و هم‌‌روانی می‌‌‌‌‌پذیری؟»

و چون دختر پاسخ آری می‌‌‌‌‌داد، همین پرسش را از پسر درباره‌‌‌‌‌ی دخت می‌‌‌‌‌کردند. فریدون جنیدی
🔥🔥🔥🔥🔥🔥
نقل از درگاه (:کانال) زرتشت و مزدیسنان

۱۳۹۹ فروردین ۱۶, شنبه

پارسی گویان باید چند نکته را بدانند...!

🌻۱ ) نخست اینکه برخی از واژه های امروزی ما به راستی پارسی نیست اندکی از واژه های امروزی بیگانه هستند و در فرهنگ پارسی جای ندارد(ث ق ع ص ض ط ظ ح) این واژه ها پارسی نیستند و برای زبان های دیگر هستند؛ نه زبان پارسی...!

🌻۲ ) همانگونه که خود میدانید در بازنگری زمان،جنگ ها و رویداد هایی برای همه سرزمین ها به ویژه ایران رخ داده است. و همین جنگ ها سبب شد که گاهی در دوره ای یک گروهی بر ایران زمین فرمانروایی کنند همانند فرمانروایی #یونانیان و #مغولان و #تازیان_ویرانگر و چون این گروه ها و این مرتوگان نام برده کسانی بی فرهنگ و نادان و خشک اندیش بوده اند آنها ما ایرانیان را وادار میکردند که از فرهنگ خودشان پشتیبانی کنیم و آنها را انجام دهیم و در هر دوره ای که این سرزمین ها به ما یورش بردند زبان خودشان را زبان بنیادین و میهنی ما گرداندند...! به سبب اینکه بتوانند با ما سخن بگویند و گفتاری انجام دهند.. همینوگونه شد که زبان ما آمیخته به زبان های دیگر شد.

🌻۳ ) از این رو و با این رویداد های گفته شده و دردناک زبان کنونی ما ۶۰٪ تازی(عربی) ۱۰٪زبان های دیگر و تنها ۳۰٪ پارسی است.😔

🌻۴ ) آنها چون فرهنگ با ارزشی نداشتند گرایش داشتند که زبان و فرهنگ ما را به نابودی بکشانند(بیشتر_تازیان)

🌻۵ ) آنها با چیرگی بر ایران اگرچه در زمانی..! به گونه ددمنشانه به ایران بزرگ و باشکوه یورش بردند و ایرانیان را ناچار کردند که زبان آنان را یاد بگیرند تا بتوانند با آنها سخن بگوییند..! اگرچه بیشتر تازیان اینگونه بودند به همین سبب است که بیشتر واژه تازی بیگانه داریم...! تازیان یورشگر نزدیک به ۱۴۴۰ سال است که زبان ما با آنها آمیخته شده به سبب های نام برده.

🌻۶ ) همانگونه که میدانید فرهنگ و پیشینه ایران بسیار ارزشمند و بزرگ و باشکوه است و برخی سرزمین ها فرهنگ ایرانی را بکارگرفته اند و همین زبان تازی(عربی) برگرفته از زبان پارسی است چون آنها فرهنگ بنیادین ندارند هرچه هست از ماست...

🌻۷ ) برخی از سخنان از ریشه تازی هستند و هرگز ریشه در پارسی ندارند همانند سخن (اتفاق) که از ریشه تازی است.

🌻۸ ) برخی از سخنان از پارسی یکسره به تازی(عربی) رفته اند مانند سخن(زمان) که پارسی است ولی درون زبان تازی نیز رفته است.

🌻۹ ) برخی از سخنان پارسی است ولی تازی وار شده است مانند سخن سایاگ که امروزه به عربی وار ما به او (سبک) میگوییم...!

🌻۱۰ ) برخی از سخنان پارسی است ولی با واژگان نادرست نوشته میشود (ث_ع_ق_ص_ض_ظ_ظ_ح )
مانند سخن (صدا) که ما به نادرستی با این (ص) می نویسیم به گونه ای که باید با سین نوشته شود
#سدا درست است نه #صدا...!

🌻۱۱ ) برخی از سخنان پارسی است ولی ما به نادرستی بزبان می آوریم مانند سخن (نکات) نکته پارسی است ولی نباید گفت (نکات) (الف و ت)تازی است. باید گفت #نکته_ها نه #نکات...!

🌻۱۲ ) تازیان یکسری از واژه ها را نمی توانستند بر زبان آورند😁که( گ چ پ ژ) نام دارد و چون برخی از سخنان پارسی از این واژگان دارند و تازیان نمی توانستند بگویند تازیان این واژه ها را بکار نبردند و کمی زبان درهم آمیخته شد. مانند (اصفهان) که در دوره ساسانیان (اسپهان) یا (اسپادان) می گفتند و چون تازیان (پ) را نمیتواستند بگویند به اصفهان دگرگون شد...!

🌻۱۳ ) همگی مرتوگان به پارسی (فارسی) میگویند. نادرست است باید گفت پارسی شاید ساده ترین چیز همین باشد...!

🌻۱۴ ) زبان پارسی به سبب اینکه همه واژگان بنیادین و هسته ای را دارد و بسیار شیوا و خوانا هست و گسترده واژگان بسیار بالایی دارد رساناترین و آراسته ترین زبان میباشد... این سخن ما نیست زبان شناسان برجسته این برداشت را داشته اند. همچین زبان پارسی یک زبان دیرینه و زیبا شمرده میشود.

🌻۱۵ ) بازگو میکنم...
در بین زبان شناسان شناخته شده است که زبان پارسی بسیار رسا و آراسته و شیوا میباشد و دیرینه ترین زبان شمرده میشود.

#پاینده_ایران
#پارسی_سخن_بگوئیم
#به_زبان_مادری_خودمان
‍🔥🔥🔥🔥🔥🔥
نقل از درگاه (:کانال) زرتشت و مزدیسنان

گاه شماری زرتشتی

مزدیسنان در فرهنگ سنتی خود، گاه شماری ویژه ای دارند که شامل دوازده ماه سی روزه است و هر روز نام ویژه ای برای خود دارد که عبارتند از: اورمزد، وَهُمَن، اردیبهشت، شهریور، خورداد، اَمُرداد، دی به آذر، آذر، آبان، خور، ماه، تیر، گوش، دی بمهر، مهر، سروش، رَشن، فروردین، ورهرام، رام، باد، دی بدین، دین، ارد، اشتاد، آسمان، زامیاد، مانتره سپند و انارم.
بنابراین پس از گذشت یک سال خورشیدی ۳۶۵ روز به پایان خواهد رسید  پنج روز پایان سال را زرتشتیان گاهِ گاتابیو می نامند زیرا نام این ۵ روز برگرفته از نام بخش های پنج گانه سرود های زرتشت (گات ها) است‌. به ترتیب اَهنَود، اُشتَوَد، سپَنتَمَد، وُهوخشتر، و وَهیشتُوایش که به این روزهای آخر سال پنجه یا پنجی نیز می گویند پس از هر چهار سال روزی دیگر به نام اَوَرداد(روز اضافی) به پنجه آخر سال افزوده خواهد شد.
در این گاه شماری، هفت روز هفته پیش بینی نشده است و به جای آن روزهای اورمزد، دی به آذر ، دی به مهر و دی به دین به فاصله هفت و هشت روز در گاه شماری سنتی وجود دارد و از روزهایی است که بیشتر به شادی و استراحت خواهد گذشت.
چهار روز در این گاه شماری به نام های وَهمن، ماه، گوش و رام را زرتشتیان به باور سنتی خود از خوردن گوشت و خوراکی هایی که در آن گوشت وجود دارد، پرهیز می کنند.
روزه گرفتن و نخوردن خوراکی در طول روز، در باور سنتی زرتشتیان وجود ندارد و به جای آن در هر ماه و در روزهای یاد شده که نَبُر nabor نام دارد، آنها هیچ گونه خوراکی که گوشت در آن استفاده شده باشد را در سبد خوراکی خود ندارند . در باور سنتی زرتشتیان، پرهیز از خوردن گوشت زیاد در هر ماه، سلامتی انسان را به خطر خواهد آن انداخت.
پژوهشگران درباره چگونگی گاه شماری، نام ماه و سال و میزان آنها در ایران باستان از زمان پادشاهی هخامنشی به بعد گزارش داده اند. به این ترتیب که در زمان هخامنشی دو گونه گاه شماری وجود داشته است؛
یک نمونه از آن چگونگی نام و میزان ماه و گردش سال است که در یادگارها و سنگ نوشته های پادشاهان آن زمان باقی مانده است.
دیگری گاه شمار اوستایی که جانشین آن گردیده و تا کنون نیز ادامه دارد.
در سنگ نوشته های هخامنشی و میراثی که در پرسپولیس به یادگار مانده است، به نام ماه هایی بر می خوریم که مشخص نیست از چه زمانی کاربرد داشته است. آیا در زمان مادها نیز وجود داشته است یا ابتکار ایرانیان در زمان هخامنشی بوده است.
نام ۹ ماه از این گاه شماری در کتیبه داریوش بزرگ در بیستون آمده و نام بقیه ماه ها تا ۱۲ ماه را در لوح های گِلی تخت جمشید یافته اند که شاید برای صورتِ مالیات و حساب های کشور بوده است.
در این گاه شماری ۱۲ ماه وجود داشته است، برخی از پژوهشگران باور دارند آغاز سال از فصل پاییز شروع شده است و شاید کوچنده های آریایی این گاه شماری را با خود آورده بودند که به باور پژوهشگران در زمان پادشاهی داریوش فراموش شده و گاه شماری اوستایی جایگزین آن شده است.
گاه شماری اوستایی همان است که تاکنون مبنای تقویم خورشیدی ایران بوده و اسامی ۱۲ ماه را از فروردین تا اسفند با خود دارد.
در گاه شماری اوستایی هر سال ۳۶۵ روز و هر ماه سی روز دارد که هریک نام ویژه ای دارد که در گاه شماری سنتی زرتشتی آمده است.
در گاه شماری ایران باستان دو فصل در سال وجود داشته است. نخست تابستان بزرگ که از ماه فروردین آغاز شده و تا پایان ماه مهر یعنی هفت ماه ادامه داشته است و دوم زمستان که از ماه آبان آغاز شده و تا پایان اسفند ادامه داشته است.

بن مایه:
پیشگفتار نسک(کتاب) یادگار دیرین
نگارش موبد کورش نیکنام

نقل از درگاه (:کانال) اندیشه زرتشت ومزديسنان

زرتشت، آموزگار راستی

اشوزرتشت-پیام آورایرانی، گاهداد (:تاریخ) بسیار درخشانی دارد که هویت ملی نیرومندی به آن داده است. یکی از ستارگان درخشانی که  مسیر حرکت وپیشرفت رابرای مرتوگان (:مردم) این کشور روشن ساخته است.

برخی از ایران‌شناسان بزرگ، «زرتشت» را به چم (:معنی) «ستاره زرین» دانسته‌اند. «موبد آذرگشسب»، «زرتشت» را به چم کسی که چهره‌اش از نور اهورایی می‌درخشد، آورده است.

پیام اشوزرتشت راستی، درستی، مهربانی، کار، تلاش، آزادی گزینش است. اشوزرتشت سرنوشت انسان را از نگاه وپندار نادرست کاهنان به درآورد و گزینش راه زندگی را برپایه خردمندی ودانایی استوار ساخت.

یکی از ویژگی‌های بی‌همتای اشوزرتشت، جهانی اندیشیدن اوست. خدای او که اهورامزدا نام دارد، به چم "دانایی وآگاهی بیکران هستی مند" است. خدایی یگانه و دانش پایه که همه تیره ها (:اقوام) و نژادها، آن را پذیرا می باشند. به جز نابخردانی که از دانش وآگاهی پرهیز می کنند وبه پندارهای نادرست وابسته اند.
 پرسش اینجاست که اشوزرتشت کیست؟ او در سرودهایش "گات ها" می‌فرماید: «ای مزدا آنگاه که تو را با دیده دل نگریستم،
با درپرتو اندیشه خود دریافتم،
که تویی سرآغاز و تویی سرانجام …
و آن گاه تو را به خوبی شناختم
 ای اهورامزدا (: دانایی وآگاهی بیکران)،
که وهومن (:اندیشه نیک) به سویم آمد،
 از من پرسید، تو کیستی؟ به او پاسخ دادم
منم زرتشت و تا آنجا که در توان دارم،
دشمن دروغ و پاسدار راستی خواهم بود.»

از دیدگاه اشوزرتشت،  اهورامزدا در سرشت هستی آمیخته شده وبا همه چیز هستی همگون وهمراه است، با این نگرش، مرتو (:انسان) نیز که در این هستی گام نهاده ذره ای از فروزه اهورایی است که چنانچه با اراده خویش در راه پیشرفت اشا (: هنجار راستی درهستی) گام بردارد، دوست ویار اهورامزدا خواهد بود.

بینش زرتشت هر مرد و زنی را آزاد و دارای اختیار می‌داند که بین نیروی نیک وسازنده (سپنتامینو) و نیروی ویرانگر واهریمنی (انگره مینو) یکی را برگزیند. آموزگار ایرانی سفارش می‌کند که دانا، سپنتامینو را برگزیند تا به پاداش او آرامش وشادی روان باشد. شایسته نیست تا مرتوی دانا به انگره مینو روی آورد تا رنج روانی داشته باشد.

اشوزرتشت و ایران

آشکار‌ است که خردمندان ایرانی و پژوهندگان بر تاثیر بینش زرتشت بر کشور ایران آگاهند. به‌ویژه این تاثیر در زمان هخامنشی بسیار گویا و روشن است. اینکه چگونه پادشاهانی با اندیشه، گفتار و کردار نیک، مانند کوروش و داریوش بزرگ بر ایران سروری داشتند. کوروش به بابل و یهودیان آزادی می‌دهد و حقوق بشر را به جهان ارمغان می‌کند.
و داریوش می‌فرماید:
 «خدای بزرگ است اهورا مزدا که زمین را آفرید،
که آسمان را آفرید،
که مرتوگان (:مردم) را آفرید
 که شادی را برای مرتوگان آفرید»

و می‌افزاید: «همه‌ی کردار و پیروزی‌های من مرهون یاری اهورا مزدا است،
اهورا مزدا این سرزمین را،
ازدشمن، خشکسالی و دروغ به دور بدارد.»

یاری‌نامه:
۱- کنکاشی در زندگی واندیشه زرتشت. نگارش موبد کورش نیکنام
۲- زرتشت و آموزش‌های او، نگارش موبد رستم شهزادی
🔥🔥🔥🔥🔥🔥
نقل از درگاه (:کانال) زرتشت و مزدیسنان

جشن سپندارمزگان

#مردم ایران در تاریخ خود، کارنامه درخشانی را در زمینه ارج نهادن به جایگاه بلند زن از خود بر جای نهاده و امروز زنان ایرانی از اینروی بر خود م...