۱۳۹۸ شهریور ۲۲, جمعه

اعراب با ایران چه کردند؟

در سال ۶۳۶ میلادی اعراب به ایران حمله کردند. بسیاری از ما از جنایت اعراب کم و بیش شنیده‌ایم. کیست که نداند تازیان با ما چه کردند!؟ با این وجود اما از اسناد و جزئیات این وقایع بی‌‌خبریم. این فقر آگاهی‌ تا آنجا پیش رفته که متاسفانه عده‌ای نیز بر این گمان هستند که ایرانیان با آغوش باز به استقبال اعراب شتافتند. در آن دوران وحشتناک، نپذیرفتن اسلام به معنی ازدست‌رفتن جان و مال و ناموس بود. اسناد جنایات اعراب در ده‌ها کتاب معتبر بیان شده که آن را غیرقابل‌انکار می‌کند. اعرابِ شبه‌جزیره‌ی عربستان در طی گشودن پیاپی شهرهای ایران، قساوتی در خور شهرت تاریخی‌شان بروز دادند. سوزاندن شهر، آتش زدن کتب، برکندن درختان، کشتار مردان و برده‌‌گرفتن زنان و کودکان و فروش آنان در بازارهای عربستان از جمله این جنایت بود. بارها کار بدانجا رسانیدند که مردان اسیر را می‌کشتند تا جوی خون برانند.
ایرانیان در جنگ جلولاء و جنگ نهاوند از خود مقاومت درخشانی نشان دادند. اعراب در این جنگ سفاکی و خشونت بسیار کردند. در این جنگ تعداد فراوانی از زنان و کودکان ایرانی به اسارت رفتند و از اموال و غنیمت‌ها چندان نصیب اعراب گردید که در هیچ کتابی اندازه‌ی آن ذکر نشده است. عبدالحسین زرین‌کوب در کتاب دو قرن سکوت می‌نویسد:
«فاتحان، گریختکان را پی گرفتند؛ کشتار بی‌شمار و تاراج‌گیری به اندازه‌ای بود که تنها سیصدهزار زن و دختر به بند کشیده شدند. شصت‌هزار تن از آنان به همراه نهصد بار شتری زر و سیم بابت خمس به دارالخلافه فرستاده شدند و در بازارهای برده‌فروشی اسلامی ‌به فروش رسیدند. با زنان دربند به نوبت همخوابه شدند و فرزندان پدر‌ناشناخته‌ی بسیار بر جای نهادند.»

پس از تسلط اعراب نیز ایرانیان هرگز دست از مقاومت در برابر آنان برنداشتند. درطول سال‌های اشغال در همه‌ی شهر‌ها و ولایات ایران؛ اعراب با مقاومت‌های سخت مردم روبرو شدند. در اکثر شهرها پایداری و مقاومت ایرانیان بی‌رحمانه سرکوب گردید که به موارد ذیل می‌توان اشاره کرد:
در حمله به سیستان مردم مقاومت بسیار و اعراب خشونت بسیار کردند به طوری که ربیع ابن زیاد (سردار عرب) برای ارعاب مردم و کاستن از شور مقاومت آنان دستور داد تا صدری بساختند از آن کشتگان (یعنی اجساد کشته شدگان جنگ را روی هم انباشتند) و هم از آن کشتگان تکیه‌گاه‌ها ساختند؛ و ربیع ابن زیاد بر شد و بر آن نشست و قرار شد که هر سال از سیستان هزارهزار (یک میلیون) درهم به امیر دهند با هزار غلام‌بچه و کنیز. (کتاب تاریخ سیستان صفحه۳۷، ۸۰ - کتاب تاریخ کامل جلد1 صفحه ۳۰۷)
در حمله‌ی اعراب به ری، مردم شهر پایداری و مقاومت بسیار کردند؛ به طوری که مغیره (سردار عرب) در این جنگ چشم‌ش را از دست داد. مردم جنگیدند و پایمردی کردند و چندان از آنها کشته شدند که کشتگان را با نی شماره کردند و غنیمتی که خدا از ری نصیب مسلمانان کرد همانند غنائم مدائن بود. (کتاب تاریخ طبری؛ جلد پنجم صفحه ۱۹۷۵)
در حمله به شاپور نیز مردم پایداری و مقاومت بسیار کردند به گونه‌ای که عبیدا (سردار عرب) به سختی مجروح شد آن‌چنان که به هنگام مرگ وصیت کرد تا به خونخواهی او، مردم شاپور را قتل‌عام کنند؛ سپاهیان عرب نیز چنان کردند و بسیاری از مردم شهر را بکشتند. (کتاب فارسنامه ابن بلخی؛ صفحه ۱۱۶ -کتاب تاریخ طبری؛ جلد پنجم صفحه ۲۰۱۱)


در حمله به الیس، جنگی سخت بین سپاهیان عرب و ایران در کنار رودی که به سبب همین جنگ بعد‌ها به «رود خون» معروف گردید در گرفت، در برابر مقاومت و پایداری سرسختانه‌ی ایرانیان، خالد ابن ولید نذر کرد که اگر بر ایرانیان پیروز گردید «چندان از آنها بکشم که خون‌ها‌شان را در رودشان روان کنم» و چون پارسیان مغلوب شدند؛ به دستور خالد «گروه گروه از آنها را که به اسارت گرفته بودند، می‌آوردند و در رود گردن می‌زدند» مغیره گوید که «بر رود آسیاب‌ها بود و سه روز پیاپی با آب خون آلود، قوت سپاه را که هجده هزار کس یا بیشتر بودند، آرد کردند ... کشتگان (پارسیان) در الیس هفتادهزار تن بود. (کتاب تاریخ طبری؛ جلد چهارم؛ صفحه ۱۴۹۱- کتاب تاریخ ده هزار ساله ایران؛ جلد دوم برگ ۱۲۳)
در شوشتر؛ مردم وقتی از تهاجم قریب‌الوقوع اعراب با خبر شدند، خارهای سه پهلوی آهنین بسیار ساختند و در صحرا پاشیدند. چون قشون عرب به آن حوالی رسیدند، خارها به دست و پای ایشان بنشست و مدتی در آنجا توقف کردند. پس از تصرف شوشتر، لشکر اعراب در شهر به قتل و غارت پرداختند و آنانی را که از پذیرفتن اسلام خودداری کرده بودند، گردن زدند. (کتاب الفتوح صفحه ۲۲۳ – کتاب تذکره شوشتر؛ صفحه۱۶)

در چالوس رویان، عبدالله ابن حازم مامور خلیفه‌ی اسلام به بهانه‌ی دادرسی و رسیدگی به شکایات مردم دستور داد تا آنان را در مکان‌های متعددی جمع کردند و سپس مردم را یک‌یک به حضور طلبیدند و مخفیانه گردن زدند به طوری که در پایان آن روز هیچ کس زنده نماند... ودیه‌ی چالوس را آن‌چنان خراب کردند که تا سال‌ها آباد نشد و املاک مردم را به زور می‌بردند. (کتاب تاریخ طبرستان صفحه ۱۸۳ - کتاب تاریخ رویان؛ صفحه ۶۹)
در حمله به سرخس، اعراب همه‌ی مردم شهر را به جز یک‌صد نفر؛ کشتند. (کتاب تاریخ کامل؛ جلد سوم؛ صفحه ۲۰۸و ۳۰۳)
در حمله به نیشابور مردم امان خواستند که موافقت شد اما اعراب چون از اهل شهر کینه داشتند، به قتل و غارت مردم پرداختند به طوری که «آن روز از وقت صبح تا نماز شام می‌کشتند و غارت می‌کردند.» (کتاب الفتوح؛ صفحه ۲۸۲)
در حمله‌ی اعراب به گرگان، مردم با سپاهیان به سختی جنگیدند به طوری که سردار عرب (سعید بن عاص) از وحشت نماز خوف خواند. پس از مدت‌ها پایداری و مقاومت، سرانجام مردم گرگان امان خواستند و سعید ابن عاص به آنان «امان» داد و سوگند خورد «یک تن از مردم شهر را نخواهد کشت» مردم گرگان تسلیم شدند اما سعید ابن عاص همه‌ی مردم را بقتل رسانید به جز یک تن و در توجیه پیمان‌شکنی خود گفت: «من قسم خورده بودم که یک تن از مردم شهر را نکشم! تعداد سپاهیان عرب در حمله به گرگان هشتاد هزار تن بود. (کتاب تاریخ طبری جلد پنجم صفحه ۲۱۱۶ - کتاب تاریخ کامل؛ جلد سوم ؛ صفحه ۱۷۸)
پس از فتح "استخر" (سالهای ۲۸-۳۰ هجری) مردم آن‌جا سر به شورش برداشتند و حاکم عرب آنجا را کشتند. اعراب مجبور شدند برای باردوم "استخر" را محاصره کنند. مقاومت و پایداری ایرانیان آن‌چنان بود که فاتح "استخر" (عبدالله بن عامر) را سخت نگران و خشمگین کرد به طوری که سوگند خورد که چندان بکشد از مردم "استخر" که خون براند. پس خون همگان مباح گردانید و چندان کشتند خون نمی‌رفت تا آب گرم به خون ریختند پس برفت و عده‌ی کشته‌شدگان که نام‌بردار بودند "چهل هزار کشته" بودند، بیرون از مجهولان.(کتاب فارسنامه ابن بلخی صفحه 135-- کتاب تاریخ کامل؛ جلد سوم صفحه ۱۶۳)


رامهرمز نیز پس از جنگی سخت به تصرف سپاهیان اسلام در آمد و فاتحان عرب، بسیاری از مردم را کشتند و زنان و کودکان فراوانی را برده ساختند و مال و متاع هنگفتی بچنگ آوردند. (کتاب الفتوح؛ صفحه ۲۱۵)
مردم کرمان نیز سال‌ها در برابر اعراب مقاومت کردند تا سرانجام در زمان عثمان، حاکم کرمان با پرداخت دو میلیون درهم و دو هزار غلام‌بچه و کنیز، بعنوان خراج سالانه، با اعراب مهاجم صلح کردند. (کتاب تاریخ یعقوبی صفحه ۶۲ -کتاب تاریخ طبری جلد پنجم صفحه ۲۱۱۶, ۲۱۱۸ - کتاب تاریخ کامل؛ جلد سوم صفحه ۱۷۸,۱۷۹)
جنایات اعراب تنها به این شهر‌ها ختم نشده است و این‌ها تنها گوشه‌ای از تاراج میهن‌مان به دست تازیان بود و آشکارا مقاومت ایرانیان در برابر آنان را ثابت می‌کند.
در کتاب عقدالفرید چاپ قاهره-جلد ۲ صفحه ۵ -
سخنی از خسرو پرویز نقل شده که می‌گوید:
«اعراب را نه در کار دین هیچ خصلت نیکو یافتم و نه در کار دنیا. آن‌ها را نه صاحب عزم و تدبیر دیدم و نه اهل قوت و قدرت. آن‌گاه گواه فرومایگی و پستی همت آنها همین بس که آنها با جانوران گزنده و مرغان آواره در جای و مقام برابرند. فرزندان خود را از راه بینوایی و نیازمندی می‌کشند و یکدیگر را بر اثر گرسنگی و درماندگی می‌خورند. از خوردنی‌ها و پوشیدنی‌ها و لذت‌ها و کامروانی‌های این جهان یکسره بی‌بهره‌اند.»

اتهام ازدواج با محارم-زنده ياد موبد رستم شهزادي


معرفي جالب نماد باستاى "فَرِّوَهَر" در نگاره هاى تخت جمشيد


آتٓر، آتٓرْشْ

 آتش وآذر،  که به گویش ِ كوردى " آگر " و"هيرْ" نیزخوانده می شود، به باور ترادادی(:سنتی) مزدیسنان نام ايزدی است كه نگهبانى آتش را در دنیا بر دوش دارد.

نهمين روز  از هرماه سی روزه در گاه شماری ترادادی زرتشتیان نیز به همين روی، آذر خوانده مى شود كه به چم و ماناك؛ روشنايى، نور و سو بازگو شده است.


واژه «آدريان» که به در برخی شهرها به جایگاه نگهداری آتش گفته می شود نیز از ريشه آتر يا آذر گرفته شده است.

آتشكده از دیرباز واز زمان هوشنگ در ایران بناشده است تا از آتش برای استفاده همه در هرشهر وروستا کاربری داشته واز آذر نگهداری وپاسبانى شده باشد. برای نگهداری آتش ازخوراك وچوب خوشبو بهره می گرفتند.

 «آتَرپات»  به كسى گفته می شود كه در پناه  ِآتش است كه در بند ١٠٢ از اوستای فروردين يشت نام برده شده و  «آذر پاد» نیز گفته مى شود.

خُوَرِنَه يا فرّ نیز از واژه اوستایی «خُوَارِنَنگْهه» برگرفته شده که همان گوهر آتش است ودر گویش پارسى  آن را فر يا فره مى نامند.
فروغ، شكوه و بزرگى است كه از سوى اهورامزدا به پيام رسان، پادشاه وپاسایان داده می شود براى شهريارى منش نيك درآنان پایدار بماند.

🔥🔥🔥🔥🔥🔥
نقل از درگاه (:کانال) زرتشت و مزدیسنان

شیوه نذر کردن مزدیسنان

بهترین شیوه  پیشکش مینوی (نذرکردن) در بینش زرتشت، انجام کار نیک است. آشکار است که هرکس هنر و توانایی ویژه ای دارد، بر او شایسته است تا بخشی دارایی خویش را مانند: "هنر"، "دانش"، "ثروت" و"سخن" را که دارد، به نیازمندان نیز برساند.

مرتو ها (:انسان ها) در بخش های گوناگون مادی و مینوی نیاز هایی دارد، بنابراین همه به گونه ای نیازمند(:محتاج) می باشند. در برابر آن هرمرتو نیز توانمندی های مادی و مینوی گوناگونی دارد که برخی برتر و بیشتر از دیگران است.  چنانچه بخشی از اینگونه توانمندی به ریخت (شکل) رایگان به نیازمندان رسانده شود،  بهترین شیوه پیشکشی (نذر) خواهد بود.

کسی که بنیادهایی مانند بیمارستان و آموزشگاه را در شهر وروستا دایر می کند.

کسی که با برپایی جشن ها وآیین هایی مانند «گاهنبار» و با دهش خویش، خوراک و پوشاک را برای نیازمندان فراهم می کند.

آنکه دانشی دارد و آموخته های خود رابرای بهزیستی و رستگاری به دیگران می آموزد.

دیگری که با راهنمایی ورایزنی خویش مشکلی را از پیش روی نیازمندان برمی دارد.

اندیشمند سخنرانی که گفته های نیک و سازنده را برای مرتوها بیان می کند.

نویسنده ای که با خامه (:قلم) خویش ودر نوشته اش، پیام بهروزی را بازگو می کند.

آنکه با پاک نگهداشتن آب، خاک، هوا و آتش زیستگاه را برای همه زیبا وسالم می سازد.

 و همه کسانی که با سفارش اشوزرتشت، "خوشبختی خود را در خرسندی دیگران می جویند". (اوشتا. اَهمایی. یَهمایی، اوشتا. کَهمایی. چیت).
نذر و پیشکشی خود را به خوبی ادا کرده اند.

تا توانی به جهان  خدمت  محتاجان کن.
به "دمی" یا "درمی" یا "قلمی" یا "قدمی"

🔥🔥🔥🔥🔥🔥
نقل از درگاه (:کانال) زرتشت و مزدیسنان

☆ جایگاه موبد ☆

واژه «موبَد» از واژه «مَگوپَت» در اوستا برگرفته شده که به چم (:معنی) دانا است. آنزمان کسانی که بیشتر از دیگران دانش های گوناگون زندگی راباتجربه و نزد دانایان فراگرفته بودند و به راهنمایی مرتوگان  (:مردم) می پرداختند«مگوپتان» (:دانایان) نامیده می شدند. چون این افراد آگاهی دینی نیز داشتند به پیشوایان دینی نیز نام آور (:معروف) شدند. آنها بایستی ویژگی های یک فرد آگاه، دانا، فرهیخته، پارسا، نیک اندیش، خوش گفتار ودرست کردار را داشته باشند. باساده زیستی خود، الگوی زندگی برای دیگران باشند. از هنگامی که موبدان در زمان ساسانی برآن شدند تا دولت وپادشاهی را نیز دردست بگیرند، به نیروی سیاسی پیش بینی نشده ای در تاریخ دین زرتشتی دست یافتند. در این دوران به شوه (:دلیل) آشنایی از جایگاه پیشوایان (:روحانیان) دین های واپسین که در ایران نیز نیایشگاه (:معبد) هایی را برای پیروان خود برپا کرده بودند، برخی از موبدان آن زمان خود را بالاتر از دیگران پنداشتند و همانند پیشوایان دین های دیگر، باوری نادرست را دراندیشه مردم جایگزین کردند که آنان چاپار (:واسطه و رابطه) بین مَرتو (:انسان) و خداوند خواهند بود. آشکار است که بینش زرتشت، چنین باوری را نمی پذیرد، اشوزرتشت که در جایگاه آموزگار وپیام آورراستی برای مردم جهان، از آن زمان تاکنون بوده نیز هیچگاه خود را بالاتر از دیگران ندانسته و چاپار (:رابطه و واسطه) بین مرتو (:انسان) و اهورامزدا ندانسته است. اکنون نیز کسی که خود را به جایگاه مگوپت (:آگاه ودانا) رسانده است. تنها شایسته شناخت و راهنمایی دیگران به راه راستی است. شاید موبدانی نیز باشند که خویش را همچنان برترو گونه گون تر از دیگران بدانند که باور تنومی (:شخصی) آنان خواهد بود.
 «موبدیار»، یک واژه ساختگی پس از انقلاب اسلامی در ایران است که نادرست بوده و در فرهنگ دینی زرتشتیان جایگاهی ندارد. زیرا تا پیش ازانقلاب ایران، هیچگاه چنین واژه ای به کار نرفته است و برای زرتشتیان کشورهای دیگر نیز واژه «موبدیار» تازگی دارد.
 نام وجایگاه پیشوایان دینی به یادگار مانده از روزگار باستان چنین است: موبد یا مَگوپت (:دانای دین)، هیربَد (:آموزگاردینی)، دَهموبَد(:همکار موبد) سه جایگاه کسانی بوده است که در بخش دینی خدمتگزار همبودگاه (:جامعه) بوده اند. در زمان ساسانی برای اینکه همانند فرهنگ دیگران، وَچَر (:فتوا) و دستورهای تازه ای نیز از سوی موبدان به مردم رسانده شود. برخی از موبدان برگزیده شدند و به نام وجایگاه "دستور" می رسیدند که بازهم در بینش زرتشت، «امر، جبر و دستور» دادن مشاهده نمی شود. آموزگار راستی انسان را در گزینش خود آزاد می داند بنابراین شایسته اینکه بهترین گفته ها با گوش شنیده شود، سپس هرکس برپایه دانایی راه خویش را برگزیند. در ادبیات پهلوی زمان ساسانی و سالها و سده ها پس از آن، راهکارها ودستوراتی به یادگار مانده که تراوش یافته ذهن پیشوایان آن دوران است که خود را بالاتر از دیگران به حساب آورده و خویشکاری (:وظیفه، تکلیف) برای دیگران برگزیده اند که بینش زرتشت این شیوه را نیز نمی پذیرد.

🔥🔥🔥🔥🔥🔥
نقل از درگاه (:کانال) زرتشت و مزدیسنان

۱۳۹۸ شهریور ۱۳, چهارشنبه

زرتشتی زاده و زرتشتی بودن

" به خامه ی  موبد کامران جمشیدی "


«آئين ما آئينی است جهانی و هر کس که بر پایه ی دانش و خرد و با مهر و دلبستگی بپزیرد که زرتشتی باشد و آنرا با انديشه و گفتار و کردار نشان دهد، او زرتشتی است و نخستین و واپسین کسی که می تواند این را به او بدهد یا از او بگیرد خود اوست »

بگزارید از همین آغاز این را از همه ی شما همکیشان بپرسم که آیا هنوز در اندیشه و باور هیچکدام از شما این باور وجود دارد که کسی که « زرتشتی زاده » نیست نمی تواند زرتشی شود یا باشد ؟

اگر که چنین باشد، براستی باید گفت که دارنده ی چنین باوری از دین و آیین و تاریخ خود آگاه نیست که اگر بود می دانست که ما به هر سو در درون بنگریم نه تنها هیچ دلیل و مدرکی که نشان دهنده ی درستی این باور و داوری باشد نمی یابیم بلکه همه چیز نشان از وارون آن دارد که همانا در همه جای دین و آیین و تاریخ سفارش و گوشزد شده که باید هر کس تا بدانجا که تاب و توان دارد دیگران را به راه راستی و دین بهی رهنمایی کند و اگر نیز کس و کسانی از این بابت ، یعنی به دین آمدن دشواری می بینند باید بدانان یاری رسانند . می گویید چنین نیست پس چرا چنین نمونه هایی را شاهد هستیم :

اهنود گات ـ یسنای 30 ـ بند 2 :
بهترین سخنان را به گوش بشنوید و با اندیشه ی روشن بنگرید . سپس هر کدام از شما برای خود بهترین راه را برگزینید . 

اهنود گات ـ یسنای 33 ـ بند 2 :
کسی که در برابر دروغ پرست با زبان یا اندیشه اقدامی کند و یا یکی از پیروان او را بدین بهی درآورد ، چنین کسی خشنودی اهورا مزدا را فراهم می آورد 

گاتها ـ سروده چهارم، يسنای 31 بند 11
ای مزدا، زمانی که تو در آغاز با ا ندیشه خویش تن و خرد و وجدان برای ما آفریدی و جان به تن ما دمیدی 
و ما را به گفتار و کردار توانائی دادی ، خوا ستی که ما باور و آئين خود را با آگاهی و به دلخواه خود برگزینیم.

به غیر از گاتها در کتابهای دیگر مزدیسنی نیز درباره پزیرش سفارش شده است . شما می توانید به عنوان نمونه به هوم یشت بند 24، به کتاب نهم دینکرد بند 4 و بند 24 و به فصل 42 کتاب دادستان دینی مراجعه نمایید ،

زرتشتی زاده و زرتشتی بودن...
با مطالعه ی مندرجات کتاب های دینی معلوم می شود که امر ترویج و تبلیغ مذهب کاری شایسته است و اگر به سایر ادیان نیز نظر افکنیم می بینیم که پیروان همه مذاهب در ترویج دین خود نهایت کوشش را دارند . ما زرتشتیان نیز اگر ایمان داریم که دینمان یکی از مذاهب زنده و بزرگ دنیاست و برای تمام مردم جهان سودمند می باشد بایستی در امر تبلیغ کوشا باشیم ، اشخاصی را که مایل بقبول دین زرتشتی هستند بپزیریم و در حقیقت ره چنان رویم که رهروان رفته اند . 


با درود از سوی کنکاش موبدان تهران اردشیر آزرگشسب 

پاره ی بالا برداشت شده از نامه ای که انجمن موبدان تهران در پاسخ به نامه ای که در مورد سدره پوشی آقای
Joseph peterson و مخالفتی که برخی از موبدان پارسی با آن کرده بودند شده بود ، نوشته اند که سندی است بسیار جالب و معتبر و تاریخی و در زمانی نیز نوشته شده است که تمامی بزرگان دین ما در یک نسل پیش یعنی موبدان بزرگ فیروز و اردشیر آزرگشسب ( که نام او در پایین این نامه است ) ، رستم شهزادی و دیگران در کنکاش موبدان تهران بودند و چه کسی بهتر و داناتر از این زنده یادان که به ما بگویند که دین ما در این مورد چه دیدگاهی داشته و دارد .

بنابراین اجازه بدهید به عنوان یکی دیگر از هموندان این جامعه که پشت اندر پشت زرتشتی بوده وتا دست کم 12 پشت من دارای مقام موبد بزرگی و راهنمایان دین در جامعه بوده اند و خود من نیز به آن سرافرازم با استواری و بی تردیدی تمام بگویم که :

« دین زرتشت یا دین بهی دینی است جهانی و برای تمامی انسانهاست و این خویشکاری یا وظیفه ما به عنوان زرتشتی است که برای نشان دادن راستی ها و سرافرازی های دین خود بدیگران کوشا باشیم . اگر کسانی خواستند این آموزشها
را سرمشق زندگی خود قرار دهند آنان را با آغوش باز بپزیريم » .

هر پرسش دیگری که در این راستا باشد و یا شرایط روز و زمان نیز تا هر اندازه که این آزادی گزینش را در تنگنا گزاشته باشند، باز هم بنیان ها را نمی توان کنار گزاشت و نادیده گرفت . اکنون می مانیم ما و شرایط روز که با خردمندی و هم رایی و هم اندیشی ، و باز تکرار می کنم زیر پا نگزاشتن بنیان ها ، راه کارهای خردمندانه و کارآ برای پیشبرد این کار فراهم آوریم . در اینجا بی تردید در اندیشه برخی این پرسش تکرار میشود که چرا تا زمانی که ما خود در درون جامعه مشکل داریم باید دیگران را به درون بپزیریم ؟

پاسخ به این پرسش نه در نفی کردن بنیان هاست بلکه در ناتوانی خود ما در حل مشکلات است که باید خود را آزموده تر کنیم و همازوری را گسترش دهیم ، از دشوار ی ها نهراسیم و این دانش را فرو نگزاریم که آئين ما دین دانش و خردمندی و راستی و درستی و ... است و اگر براستی دل و اندیشه خود را به آن بدهیم دیگر ناتوان نخواهیم بود و امید به امروز و فردای بهتر و شادی و خوشبختی برای همگان در دسترس خواهد بود . ما هر گاه که بزرگ بیندیشیم ، آنزمان بزرگ نیز خواهیم بود و بزرگتر نیز خواهیم شد و در این راه بزرگ همه همکار و همیار خواهیم بود . 

اکنون بیاییم و به یک پدیده ی دیگر نگاهی بیندازیم ، به واژه ی « زرتشتی زاده » یک زرتشتی زاده کیست؟ آیا کسی است که از پدر و مادری زرتشتی زاده شده باشد و یا اگر پدر و مادر بزرگ او زرتشتی بوده باشند باز هم می توان او را زرتشتی زاده به شمار آورد ؟ آیا تا چند پشت می توان این پدیده را به پس برد ؟ آیا ایرانیانی که چند پشت در پشتشان زرتشتی بوده و سپس به هر سببی از دین بیرون رفته اند اما امروز می خواهند به دین نیاکانی خود باز گردند را می توان زرتشتی زاده به شمار آورد ؟ پاسخ را به خرد و داوری خودتان وا می گزارم اما دوباره می گویم که دیدگاه در این مورد هر چه باشد در بنیانی که در بالاتر بیان شد اثری ندارد .

بنابراین بیاییم و یکبار برای همیشه این اندیشه را از سر بیرون کنیم و بپزیریم که بر پایه ی دین و آیین و تاریخ و نیاکان و راهنمایان دینی از دیروز تا امروز ، دین ما دینی جهانی است و هر آنکس که بر پایه ی دانش و خرد و با مهر و دلبستگی بپزیرد که زرتشتی باشد و بیندیشد و بگفتارد و بکردارد او زرتشتی است و نخستین و واپسین کسی که می تواند این را به او بدهد یا از او بگیرد خود اوست
.

سخن تنها در جایی است که این دلبستگان به راه و آیین زرتشت میخواهند که با همکیشان و هم اندیشان خود در یک زندگی اجتماعی مشا کرت کرده و در سرنوشت آنان شریک گردند. اینجاست که سخن از قراردادهای اجتماعی ، دینی به میان می آید ، مانند « سدره پوش » شدن، برای بیان این گزینش به دیگران و پیمان بستن برای رهروی در راه اشا ، و از سوی دیگر دلبستگی نشان دادن به آیین ها و تراددها و راه و روش و زندگی در میان آن گروهی که می خواهند با آن یگانه شوند . 

چه بسا هستند کسانی که با پزیرش دین از یکسو و هماهنگی و همرنگی نشان دادن با جامعه به سادگی و با لبخند به پزیرش رسیده اند و یا کسانی که نتوانسته اند آنگونه که باید و شاید به این نزدیکی دست یابند که آنهم با گزشت زمان دگرگون خواهد شد .
نقل از تارنمای دین بهی

بنيـان هـای بهـدينـی

 ما زرتشتيان با توجه به آموزش های راستين دين مان و پيامِ پيام آورمان، اَشو زرتشت مي پذيريم كه :
1ـ دين زرتشتي يا دين بهي، آنگونه كه اشو زرتشت آن را مي ناميد، نخستين دين يگانه شناسي جهان مي باشد كه انسان را از پرستش خدايان پنداري و گوناگون بازداشته و آنان را با خداي يگانه، اهورا مزدا آشنا ساخت.

2- بنيان گزار دين بهي، زرتشت از خاندان اسپنتمان، در ميان مردمي به نام “آرياها” برخاست و پس از گذار از روندي در جستجوي خود به دنبال راستی ها، به ذات و گوهر نيروي برتر و يگانه و آفريننده و قوانين پيش برنده ي زندگي به سوي رسايي و بي مرگي دست يافت و پيام خدا و خرد را براي انسان به ارمغان آورد.             
ما زرتشتيان براي بزرگداشت پيام آور، پیام دار و آموزگار خود همواره او را با پيش نام “اَشو” و به گونه ي “اشو زرتشت” نام مي بريم. اشو به چم (معني) كسي است كه رهرو راه اَشا باشد (راه راستي) و فرنامی است كه خود آن اشو به راست روان و درست كرداران داده و آنها را “اَشَوَن” ناميده است.        
بر پايه ي آخرين پژوهش ها و شمارش هايي كه از سوي دانشمندان خودي انجام يافته و به پذيرش همگاني رسيده است، مكان پيدايش اشو زرتشت و خاستگاه دين بهي، سرزمين هاي شمال خاوری ايران كنوني (خراسان بزرگ) و زمان آشکار کردن پيام ايشان در سن سي سالگي، در ١٧٣٧ سال پيش از زايش مسيح بوده است. اين تاريخ براي ما آغاز گاهشماري به شمار مي آيد كه به آن “سال زرتشتي” مي گوييم.

3- بنيان و اساس پيام و آموزش هاي اشو زرتشت كه خود آنها را مانْتْرَ  Mânthra  ناميده است و در چم "انديشه برانگيز" ميباشد، در دفتری با نام “گاتها” در دسترس ماست كه "كتاب راهنمای" ما زرتشتيان مي باشد.                                
اوستا نام جٌنگی (مجموعه ای) از دفترها و نوشتارهاي به يادگار مانده از همگی تاريخ و فرهنگ ايرانيان، در زمان هاي گوناگون است كه سرچشمه ي بسيار باارزشي است براي آگاهي و پژوهش در چگونگيِ زندگي و باورها و فرهنگ مردم ايران زمين در اين پهنه ي گسترده ي تاريخي. گاتها و چند سروده و نوشتار ديگر كه بوسيله ي نزديك ترين ياران اشو و با همان روش فكري و در همان زمان گفته شده اند رويهم جنگی را به نام “سُتوت يَسن“  Yesna   Staota   تشكيل مي دهند. اين جٌنگ تنها آموزگار و راهنماي ما از “اصول دين” مي باشد.  
         
بر اساس اين آموزش ها :                            
دين بهي، ديني جهاني است و تنها براي مردم يك كشور، نژاد، مليت يا رنگ پوست ويژه اي نمي باشد و هدف و آرمان آن آرامش، شادي، بهزيوي و خوشبختي انسان مي باشد. بنابراين يك بهدين در هر كجاي دنيا كه به سر مي برد بايد بر اساس آموزش هاي دين خود، خرد و دانش و داد را راهنماي اندیشه خود قرار داده و به وسيله ي انديشه و گفتار و كردار نيك همواره در راه رسایی تن و روان و بهبودي و بهزيستي خود و همبودگاه (اجتماع) بكوشد. البته با توجه به زادگاه اشو زرتشت و مكان رشد و گسترش دين بهي و آميخته بودن تاريخ اين دين با تاريخ ايران زمين، اين سرزمين زادگاه تاريخي پيامبر و دين بهي به شمار مي آيد. به همين دليل بهدينان در هر كجاي دنيا كه مي زيند ايران را سرزمين مادري خود دانسته و براي بهروزي و رستگاري آن همواره در تلاش خواهند بود.

4- تاريخ زرتشتيان (آن گروه كه در سرزمين مادري بجا ماندند) بخشي از تاريخ اين سرزمين و فراز و نشيب هاي آن است. همچنان كه سرگذشت و روندِ دگرگونيِ فكري و سنتي كوچندگان (پارسيان) نيز واكنشي در برابر قوانين فرمانروا بر چگونگی (شرايط) زيستی آنان در سرزمين هاي تازه (هند و پاكستان) بوده است. زرتشتيان مي بايد كه تاريخ و سرگذشت پدران خود را بدانند تا با كند و كاو در آن به انگیزه های چگونگی امروز پي برده و با بكار گرفتن خرد، هم فردي و هم گروهي روش هايي درست و اشايي را براي پيشرفت به سوي آينده اي بهتر و روشن تر و سرانجام دست يافتن به سازمان دوستي جهاني به كار گيرند.

5- همانگونه كه گفته شد دين بهي، جهاني و براي همه ی انسان ها است، بنابراين بايد با خردمندي و تدبير به بازگويي و گسترش آن پرداخت. در اين راه به چند بنیان مهم بايد توجه داشت :                  
الف- ما بايد آنچه را كه از روي خرد باور داريم به ديگران بشناسانيم و هر كجا كه خرد شاهراهي را روشن كرد، راه و روشنايي را تاييد كنيم. بر مبناي اين انديشه با هيچ باور و دين و مذهبي آهنگ ستيز نداشته و از برخوردهاي ناسازنده و نابخردانه پرهيز مي كنيم.                                                     
ب- دين بهي، در درجه نخست ديني است انسان ساز و آرامش جو و آرام ساز كه اين آرامش را براي همبودگاه جهاني پايه ريزي مي كند. اين دين به دنبال به دست آوردن قدرت سياسي یا دولتی نبوده و از پايه، دين را از سياست/دولت جدا ميداند و بنابراين تنها پذيراي كساني است كه براي پاك سازي خود و از روي باوري راستين و از روی خواستی پاکدلانه به دين بهي روي مياورند و نه كساني كه تنها به دنبال خواست ها و هدف هاي سياسي يا گروهي خود و يا هر انگيزه ي ديگري از اين دست مي باشند.
                              
پ- از آنجا كه منش بد و انديشه ناپاك و ويران ساز وجود دارد، زرتشتيان و سازمان هاي زرتشتي مي بايد داراي كارسازهاي پدافندي (مكانيزم هاي دفاعي) بوده و با دلي پاك و هشيارانه به شناسايي و جلوگيري كردن از آزار بدمنشي بپردازند.
         
ث- هر آنكس كه :                      
- دانش و بينش درست  زرتشتي داشته باشد و باورمندانه آنها را به كردار درآورد              
- با پژوهش پيگير از تاريخ گذشته و امروز زرتشتيان آگاهي يابد
- به سختي ها و رنج هاي اين مردم در راه نگاهداري و پايداري دين و فرهنگ نياكاني ارج بگذارد         
- و از روي اختيار و آزادي دين زرتشتي را برگزيند ، زرتشتي به شمار مي آيد.

اين گزينش و پذيرش دو گامه (مرحله) دارد. نخستين گامه شناخت، آگاهی، گزینش، باور و كردار بر پایه ی دين است كه امري است شخصي و سپس پذيرش از سوي همبودگاه  زرتشتي و شركت  در كاركردهاي آن مي باشد. اين پذيرش و به دين آمدن به شكل سدره پوشي و بوسيله ي کسانی انجام مي پذيرد كه از سوي زرتشتيان این خویشکاری (مسئولیت) به آنان واگذار شده باشد.

برگرفته از نوشتار های موبد کامران جمشیدی
نقل از تارنمای دین بهی

آرمان دین بهی

آرمان دین بهی


آرمان دین بهی خوشبختی و رستگاری است
که همانا خشنودی انسان و آرامش و آسایش تن و روان می باشد.
دین بهی به ما می آموزد که تنها راه رسیدن به این آرمان پیمودن راه راستی است زیرا راستی و درستی آن حقیقتی است که بر بنیاد آنها زمین و آسمان و هر چه در آنهاست آفریده شده و آفریدگار آنها نیز خداوند یکتا و ابردانای هستی بخش است که اشو زرتشت، آموزگار ما آن را اهورامزدا نامیده است. این آفرینش بر بنیاد هنجاری پیدایش یافته که قانونی است دگرگون نشدنی و جاودانی. نام این هنجار «اشا asha»  می باشد.
بر پایه ی این هنجار هر کنشی در هر جای جهان انجام گیرد واکنش مناسب خود را خواهد داشت و از این رو هر کار درست و هماهنگی با اشا نتیجه ی خوب و درست و وارون آن هر جنبش و کاری که نادرست باشد نتیجه ی آن نیز نادرست و «بد» خواهد بود.
ما انسان ها نیز که جزوی از این آفرینش هستیم اگر خود را با هنجار هستی (اشا) هماهنگ کرده و اندیشه و گفتار و کردارمان بر آن پایه باشد، خوب و اشون ashavan بوده و نتیجه ی کردارمان نیز خوب و اشویی است. این نتیجه ی خوب،  خشنودی آورده و به آرامش دست می انجامد. آرامشی که میوه ی آن پیشرفت و رسایی (تکامل) بوده و تن و روان را به آرامش و تندرستی رسانده و زندگی آسایش می یابد.
انسان پدیده ای است اجتماعی و برای داشتن یک زندگی آرام و آسوده نیازمند به داشتن جامعه ای آرام و آسوده است تا همه ی یگان های باشنده در آن بتوانند در این آرامش هنباز (شریک) باشند. بنابراین برای هر زرتشتی این یک نیاز و یک خویشکاری (مسئولیت) است تا به آرام سازی جامعه ی خود نیز یاری رساند.
این خویشکاری، خود جزوی از هنجار اشاست که در پیوند با «انسان اجتماعی»، انسانی که دارای نیروی اندیشه گری بوده و می تواند گزینش کند، دارای مینش (مفهوم) می گردد. در برابر خویشکاری، آزادی گزینش قرار دارد، بدین مینش که انسان اگرچه آزاد است که از میان راه های گوناگون برگزیند اما باید آگاه باشد که پاسخگوی نتیجه ی گزینش خود خواهد بود.
برای اینکه این گزینش ها به درستی انجام گیرد، به دو چیز نیاز است:
۱-   وهومن یا بهمن، منش نیک یا خرد نیک که نیروی شناسایی و تمیز (درست از نادرست) است.
۲-   آگاهی و دانایی.
از راه وهومن است که انسان راه را از چاه تمیز داده و بد را از خوب جدا می کند. این نیرو از آغاز خام و نارسا بوده و بایست با تمرینات روانی / اخلاقی و همچنین به یاری تجربه آن را پخته و آموخته ساخت.
براستی انسان دارای دو گونه نیروی تمیز یا خرد می باشد، یکی خرد گوهری یا ذاتی (آسن خرد) و دیگری خرد دریافتنی یا آموختنی (گوشوسرود خرد).
داوری های از پیش ساخته شده و بی بنیان (پیشداوری) یکی از بزرگترین بلاهای بشری است. یکی از چیزهایی که در فرادیدگری های (تصمیم گیری) درست در زندگی یاری می رساند و ما را به پیش می برد آگاهی و برداشت درست از هنجار اشاست.
یکی از گزارش های شایسته ای که برای اشا شده است این است که: اگر کار درست در زمان درست و مکان درست و با ابزار درست و به درستی انجام گیرد، نتیجه نیز درست خواهد بود. هر کدام از این ها هم که در جای درست خود نباشد، نتیجه درست و رسا نخواهد بود. از همین روست که به آن قانون دقت یا precision law نیز گفته می شود.
مهمتر از همه این است که بدانیم هر کار انجام شده در کارنامه ی کارکردهای ما در زندگی نوشته شده و هنایش (اثر) خود را به جای خواهند گذاشت. کردارهای خوب و انسان دوستانه و آرامش خواهانه به ما آسودگی وجدان و خشنودی بخشیده و واژگون آن نتیجه ی زیان بار خود را نه تنها روی خود ما بلکه بر روی تمامی جهان هستی بر جای خواهد گذاشت. به گفته ی دیگر، این همان بهشت و جهنمی است که ما با کرد و کار خود می توانیم در هر دم درهای آن را بروی خود باز و بسته کنیم.
یکی از بزرگترین درس های اشا، که شاید بتوان از آن با نام «قانون زرین» نام برد، میانه روی است. تندروی در هر زمینه ای در جایی به کجراهه خواهد رفت و ما را از راه راست به در خواهد برد. برای میانه روی باید بر روی خود و کارکرد سهش های (احساسات) خود چیره باشیم. این شهریاری یا چیرگی بر خود یا خویشتن داری در فرهنگ بهدینی خشترا khshatnra نامیده می شود.  برای رسیدن به این چیرگی بر خود و آرامش، روش ها و ابزارهای کمکی نیز وجود دارند مانند نیایش و همچنین تمرینات تمرکز اندیشه و همترازی (بالانس) تن.
کسی که از وهومن برخوردار بوده و هماهنگ با اشا زندگی کند، نیک کردار و سازنده می باشد.
انسان های آزاد و نیکخواه و خشترایی در هر جامعه ای می توانند سیستم خوب و دلخواه خود را برای پیش بردن جامعه بنیان گذارند و رهبران اشویی خود را برگزینند. این شهریاری خوب و برگزیدنی را «وهو خشتر وئیریو vohu khshathra vairyo » می نامند.
هنگامی که انسان با بهره گیری از منش نیک و هماهنگی کامل با اشا یا اشویی زیستن و پاک و پاکیزه بودن در اندیشه و گفتار و کردار خود، به نیکی بر خود و سرکشی های سهش های ویرانگر خود مانند زیاده خواهی، کینه جویی، خشم و مانند آنها چیره شده و راه میانه و راست را در پیش گرفت و به آرامش و آسایش در تن و روان دست یافت، آنگاه است که آفرینندگیِ نیک و سازنده در او شکفته گشته و به نوسازی و پیشرفت همیشگی خود و جهان به سوی تکامل و رسایی خواهد پرداخت. تکاملی که در فرهنگ ما به آن «هئوروتات haurvataat » یا خرداد گفته می شود، بدین چیم که انسان نمونه ی ایده آلی از پیشرفت و رسایی می گردد و پس از آن دیگر برگشت پذیری و کاهش یابندگی (انگره) جایی نداشته و تنها افزایش و پیشروی همیشگی (سپنتا) است به سوی جاودانه شدن یا «هئوروتات امرتات haurvataat ameretaat» .
واپس گرایی، کهنه پرستی و خشک اندیشی در آرمان زرتشتی ناستوده و ناشایست است. انسان شایسته است که پیوسته در کار نوآوری باشد. زندگی بدون آفرینندگی تیره و خاموش و مرگ آور است. کاشتن یک گل یا درخت تا نوشتن یک نوشتار و یک کتاب، ساختن یک آهنگ و ایجاد یک هنر، زادن یک فرزند و برداشت یک فرآورده، همه و همه خدمت و یاری به آفرینش است. تنها زندگی ای شکوهمند و سرشار و زنده است که در آن همه نیروهای انسانی به کار می افتد و هنر و نوآوری و شادی و خوشبختی تا جنب و جوش، کوشش و پویش همه جا را فرا می گیرد.
«پروردگارا بشود مانند کسانی شویم که جهان را به سوی رسایی و آبادی به پیش می برند» اهنودگات، هات ۳۰، بند ۹
جامعه ی انسانی نیز که چون از انسان ها به هم آمده است دارای همان کارسازها یا مکانیسم ها بوده و همان ارزش ها در آن برپاست. یک جامعه ی خشترایی که تمام یگان های به هم آورنده ی آن از، سر تا پای آن، هماهنگ با هنجار اشایی کار می کنند به آرامش و شادی دست یافته و در آن آرامش به سوی بهبودی و بهزیستی به پیش می رود.
این جامعه ها، که رویهمِ آنها جامعه ی جهانی است بر پایه ی خانواده، برزن، شهر، کشور و جهان استوار است. برای داشتن یک جامعه سالم جهانی باید نخستین پایه های اجتماعی یا خانواده را سالم بنیان گذاشت و سپس کوی برزن و شهر و کشور را ساخت تا به جهان رسید.
امرتات یا امرداد، که سوی پیشرفت می باشد، آن چگونگی (وضعیتی) است که همراه است با آگاهی و آرامش و شادی کامل و همجوار با ابر دانای هستی بخش «اهورا مزدا». انسان نیک و پاک و اشویی، انسانی است کامل تر (در سنجه ای انسانی). اینگونه انسان ها بی گمان هم بر روی خانواده و خویشان خود و هم بر روی جامعه ای که در آن زندگی می کنند هنایشی (اثر) سازنده  و آبادکننده بر جای می گذارند. فرزندانی که در اینگونه خانواده ها پرورش می یابند نام نیک پدر و مادران خود را همواره زنده نگاه خواهند داشت و جامعه نیز هنایش یافته از گفتار و کردار آنان گام های بیشتری بسوی پیشرفت برخواهد داشت و نام نیک آنان را در تاریخ خود زنده و جاودان نگاه خواهد داشت.
این، نمودِ این جهانیِ جاودانگی و نامیرایی می باشد. جاودانی روان، نمود مینوی امرتات بوده که هستی جاودان است در بهترین چگونگی مینوی یا « اشه وهیشته»، سرای اندیشه نیک و «گرو دمان» سرای سرود و جایگاه والای اهورا مزدا.
«پارسایانی که در برابر هنجار هستی و راستی و پاکی زندگی می کنند، در مکانی که در پرتو خورشید تو درخشان و منزلگه دانایان است به سر خواهند برد.» سپنتمد گات، هات ۵۰، بند ۲
 نقل از تارنمای دین بهی

به داد و دهش، دل گروگان کنیم

"فزون و توانا باد یَزِشن و دَرون و مِیَزد و آفرینگانِ نیکوکاران و کارِ نیک و دَهشِ اَشوداد که در هفت‌کشور زمین  کرده شده یا می‌شود که با آنها، خداوند را به یکتایی می‌شناسیم."


شیوه‌ی زندگی بیشتر مردمان یک جامعه و یک قوم، بر اساس بنیان‌های فرهنگی و ویژگی‌های اخلاقِ اجتماعی‌شان و صد البته دستورها و شایست ناشایست‌های انسانی- دینی‌ آن مردم شکل گرفته و استوار می‌شود. شیوه‌ی زندگی دهشمندانه که در بیشتر خانواده‌های ایرانی بویژه زرتشتیان وجود دارد و گاهی جلوه‌های ظاهری خود را نشان می‌دهد، ریشه‌ای بسیار دیرینه در فرهنگ مردم این دیار داشته که امروز کم و بیش آثار آن جلوه‌گر است. فرهنگی غنی و کهن‌سال از پدران و مادران برای فرزندان  که هدف آن کاشتن بذر عشق به آب و خاک و مردمان میهن و همکیشان و هم‌اندیشان در دل است، به امید به بار نشستن آن.

درباره‌‌ی ارزش و جایگاه داد و دهش در زندگی انسان، «پاراما هانسا یوگاناندا» می‌نویسد:" به محض اینکه کاری در جهت منافع کسی انجام می‌دهید نه تنها او به شما فکر می‌کند، بلکه خداوند نیز به شما فکر می‌کند.

در سال 1974 مجله‌‌ی گایدپُست، گزارش مردی را نوشت که برای کوهپیمایی به کوهستان رفته بود. ناگهان کولاک او را غافلگیر کرد و راهش را گم کرد. او تلاش کرد برای رهایی از مرگ پناهگاهی بیابد. دست‌ها و پاهایش از سرما کرخت شده بود. در همین هنگام پایش به کسی خورد که یخ زده و در حال مردن بود. باید تصمیم می‌گرفت. کنار مرد یخ زده زانو زد و دست‌ها و پاهای او را ماساژ داد. پس از زمانی دراز، مردِ یخ‌زده جان گرفت و به یاری هم، هر دو نجات یافتند. بعدها این مرد اذعان داشت که او آنروز، در حقیقت با یاری به دیگری، به خودش کمک کرد. کرختی دست‌هایش با ماساژ دادن دست و پای یخ‌زده‌ی انسان درمانده‌ی دیگری، از بین رفت.

 پیداست، باور بیشتر مردمان بر این است که بخشش و یاری رساندن به دیگران، یکی از بایسته‌ها و ارزش‌های نیکِ انسانی است. در واقع، نیروی مثبت و فروغی که از انجام یک کار نیک و پیش‌برنده برای دیگری، بر زندگی ما می‌تابد، روشنگر راه ما در آینده خواهد بود.

یکی از ارزشمندترین کارهای نیک که از دیدگاه گاتها خوشبختی در پی دارد، مهرورزی است. مهرورزی در اخلاق زرتشتی آن است که انسان زمینه‌ساز خوشبختی دیگران گردد. چنانکه  نخستین بند از بخش دوم گاتها؛ یعنی اشتودگات، با آشکار کردن همین حقیقت زندگی آغاز می‌شود:

خوشبختی برای اوست (که) از سوی او خوشبختی به دیگران رسد. مزدااهورا که که با نیروی اراده‌ی خویش فرمانرواست (چنین) مقرر فرموده. پایداری (و) توانایی را به راستی از تو خواستارم. ای آرمَیتی، برای استوار ماندن به آیین اشا آن را به من ببخش؛ (آن) پرتو را که پاداش زندگی نیک‌منشی است."

در گاتها، خوشبخت حقیقی کسی است که آنچه برای خود می‌خواهد یعنی؛ خوشبختی را، برای دیگری نیز خواهان باشد. این درس بسیار بزرگی است.

بسیاری نداری و فقر را دلیلی بر کم‌کاری خود در تحقق این روش انسانی معرفی می‌کنند و نقص رفتاری و منشی خود را اینگونه توجیه می‌کنند!

 به نظر می‌رسد که یاری رساندن به دیگران، کاری یک‌سویه است، زیرا کسی می‌تواند در زمینه‌ای به دیگری یاری برساند، که خود در آن زمینه توانمند باشد و خود بی‌نیاز است. درحالیکه، در حقیقت، آنکه دارد و می‌بخشد تنها از داشته‌ی خود نمی‌بخشد بلکه در اصل برای نداشته‌های خود می‌کوشد که همان ایجاد فضا و فرصتی در خود، در ذهن و اندیشه‌ی خود برای دیگری است. او در حال ساخت بنایی بزرگ و درونی به نام توانایی دگرخواهی است. اینکه در هر حال بتوانیم بخشی از ذهن و قلب خویش را به دیگری و خواسته‌هایش اختصاص دهیم یعنی دور شدن از خودخواهی و تلاش برای رسیدن به کمال دگرخواهی یعنی آرمیتی!

اندیشمندی به نام هیلل می‌گوید: اگر خودم به فکر خودم نباشم چه کسی خواهد بود؟ اما اگر فقط به فکر خودم باشم چه هستم؟!

بنابراین، در قدم نخست و در گام بنیادین باید از صمیم قلب بخواهیم دیگران هم خوشبخت باشند. این گشایش ذهن برای اندیشیدن درباره‌ی خوشبختی دیگران، پاداشی به همراه دارد که در گاتها و در دانش امروز به آن آرامش خاطر و آسودگی درون می‌گویند و خود سرآغاز خوشبختی است.


اشوزرتشت دگرخواهی را خواست اهورامزدا می‌داند یعنی برابر با قانون ازلی و ابدی ‌آفرینش؛ اشا.

آرزوی خود پیامبر نیز همین است و از پروردگار پایداری و توانایی در استوار ماندن بر اشا را می‌خواهد که جلوه‌ی از آن، دگرخواهی است. دگرخواهی اوج زیستن بر نیک‌منشی است و سرانجام، پرتویی از آن بر زندگی فرد خواهد درخشید که پاداش چنین نیک‌زیستنی است.

بنابراین خواستار گشایش کار دیگران بودن و خواستن بهروزی برای هم‌نوع، مرحله‌ای از پیمودن زندگی تا رسیدن به سعاتمندی است که خوشبختانه، امکان آن برای همگان فراهم است.

شنیدن نام فروزه‌ی آرمیتی در این بند، هم نامرتبط با موضوع داد و دهش نیست. زیرا آرمیتی نماد دیگرخواهی به تمام معناست. یعنی آنقدر خواستار خوشبختی دیگری باشی که از خواست خود بگذری و فرهنگ ایرانی، تاثیر این فروزه‌ی اهورایی در وجود انسان، را بصورت فداکاری و ازخودگذشتگی نام‌ نهاده است. راز این دگرخواهی بی‌حد و حصر، در دوست داشتن بی‌اندازه و عشق ناب و فروتنی و مهرورزی خالصانه نهفته است.

عشق از ازلست تا به ابد خواهد بود
 جوینده‌ی عشق بی‌عدد خواهد بود

فردا که قیامت آشکارا گردد
 هر دل که نَه عاشق است، رد خواهد بود

 فرهنگ داد و دهش از دیرباز به واسطه‌ی همین آموزه‌های بنیادین گاتها، چنان در دل و جان ایرانیان، بویژه زرتشتیان نقش بست که کمتر آیین و سنتی را می‌یابیم که رنگ و بویی از بخشش و دهش در آن حس نشود. داد و دهش به عنوان هسته‌ی مرکزی یکی از میراث‌های معنوی ایرانی بزرگ و دیرینه که به واسطه‌ی پاسداشت فرهنگی-دینی زرتشتیان تا به امروز به حیات خود ادامه داده است؛ یعنی جشن‌های شش‌گانه‌ی گهنبار، مطرح است. یکی از بنیان‌های اصلی هر جشن‌، بویژه گهنبارها، ارج نهادن به خوی دیگرخواهی از راه داد و دهش است.

"پرسید دانا از مینوی خرد که مردمان به چند راه و بهانه‌ی کار نیک، به بهشت بیشتر می‌رسند؟

مینوی خرد پاسخ داد که نخستین کار نیک‌، رادی(=بخشندگی) و دوم راستی و سوم سپاسداری و چهارم خرسندی و پنجم آرزوی نیکی کردن به نیکان و درست بودن نسبت به هر کس و ..."(بخشی برگرفته از کتاب مینوی خرد)

امروزه دیگران نیز به این باور رسیده‌اند که یکی از پایه‌های اساسی هنر همزیستی، سودرسانی است چنانکه می‌گویند: "درختی که نه میوه داشته باشد، نه شاخ و برگ و سایه، نه حتی چوب آن برای تهیه تخته و ساختن در و پنجره مفید باشد، شایسته سوختن و خاکستر شدن است و تنها لایق عنوانِ «هیزم»."

اما یک انسان تا چه حد می‌تواند برای دیگران سودرسان باشد؟
با گذشت زمان و تاثیر آموزش‌های اخلاقی پیامبران و بزرگان دین و حکمت و اخلاق، باور عموم مردم بر این است که، ارزش هرکس به اندازه خدمت و خوبی و سودرسانی است که از او به دیگران می‌رسد. میزان محبوبیت مردم در دل‌ها نیز بستگی به اندازه نیکی دارد که از آنها بهره‌ی دیگران شود و حتا یک شهریار نیک، کسی است که خدمتی به دیگران کند. این نیز نوعی کمال در رفتار و سلوک با دیگران است که بر محور داد و دهش انجام می گیرد. باور بر این است که هر‌چقدر توان فرد در یاری رساندن از سوی پرودگار بیشتر گردد، وظیفه و مسئولیتش در برابر دیگران بیشتر خواهد گشت. چنانچه در سرتاسر شاهنامه‌ی فردوسی، شاهان و شهریاران، بزرگان و دستوران، پهلوانان، گُردان و یَلان، از نظر صفت دادگری و دهشمندی و رساندن نیکی و سود به مردمان بیشتر مورد سنجش قرار گرفته و برخی پیروز این میدان و برخی مردود گشته‌اند. یکی از مردان پیروز این میدان به گواه شاهنامه، پادشاهی به نام فریدون است:
فریدون فرّخ فرشته نبود
 ز مشک و ز عنبر سرشته نبود

به داد و دهش یافت آن نیکویی
 تو داد و دهش کن، فریدون تویی

داد و دهش به گفته‌ی سعدی در گلستان، نوعی رفتار انسانی برای برقراری تعاملات روحی و روانی هم هست. بطوریکه آن را به یک بایسته‌ی اخلاقی مبدل می‌سازد که در صورت اجرای این بایسته، پاداش نیکنامی بهره‌ی سودرسان خواهد بود: " مردم تا نان کسی را نخورند، نامش را به نکوی نبرند."

ابراز عاطفه به مردم و مشارکت و  همراهی و همدردی با آنان در امور و یاری‌رسانی در هنگامه‌ی نیاز، پشتوانه‌ای برای روزهای «مبادا» فراهم می آورد. اگر گفته‌اند: «برای کسی بمیر که برایت تب کند»، شاید اشاره‌ای به همین تعامل روحی و رفتاری میان افراد جامعه داشته است.

فردوسی نیز در شاهنامه، همواره داد و دهش را یکی از پایه‌های اخلاقی شهریاران خوب می‌داند:

به رای و به داد از پدر برگذشت
 همه گیتی از دادش آباد گشت

نخستین که دیهیم بر سر نهاد
 جهان را به داد و دهش مژده داد

اما هفته‌ای که گذشت، در دل خود گهنباری را به همراه داشت. جشنی که با جشن بزرگی دیگر؛ یعنی تیرگان پیوند خورده بود. گهنبار با زیربنای داد و دهش و بر پایه‌ی اخلاق دگرخواهی و تیرگان با پشتوانه‌‌ی اسطوره‌ای از این خصلت! آرش آنگاه که تیر در کمان نهاد تا با رهاندن آن از شست و سپردن نیروی جان خود در پرهای تیزش، آرزوی رهایی ملتی را از بند اسارت و خواری به پرواز درآوَرَد، تا نشستن تیر بر تن گردوبُن کنار جیحون، روحش آرام نیافت! درود بر آرش و همه‌ی آرش‌خصلتانی که دهشی بزرگتر از جان و زندگی خویش، در راه آزادگی یک ملت نیافتند.

و این پیامی از شاهنامه است برای ما که زنده به از خودگذشتگی آنانیم:

بیا تا جهان را به بد نَسپَریم
 به کوشش همه دستِ نیکی بَریم

به نیکی گراییم و پیمان کنیم
 به داد و دهش دل گروگان کنیم

بجز شادمانی و جز نامِ نیک
 ازین زندگانی نیابی تو ریگ

به گیتی نمانَد بجز نامِ نیک
 هر آنکس که خواهد سرانجامِ نیک

یاری‌نامه:

- خرده اوستا، برگردان از دین دبیره، به کوشش استاد رشید شهمردان.

-شاهنامه‌ی حکیم ابوالقاسم فردوسی، مقدمه و شرح حال از محمد علی فروغی، سازمان انتشارات جاویدان، چاپخانه‌ی علمی،چاپ دهم، 1377.

-گاتها، سروده‌های اندیشه‌برانگیز اشوزرتشت، برگردان موبد فیروز آذرگشسب، به کوشش کانون دانشجویان زرتشتی.

-متن‌های پهلوی، جاماسب جی دستور منوچهر جی...، پژوهش سعید عریان،سازمان میراث فرهنگی کشور، تهران 1382.

-مینوی خرد، ترجمه‌ی احمد تفضلی،به کوشش ژاله آموزگار، نشر توس، تهران 1379.

- هزار سخن،چکیده‌ی سخنان بزرگان و اندیشمندان، به اهتمام محمدرضا جعفری‌نیا،انتشارات نسیم کوثر، چاپ دوم، قم، 1390.
 نوشته
موبدیار دکتر راشین جهانگیری  
نقل از تارنمای دین بهی

دروغ، بزرگترین آفت اخلاق و منش نیک انسانی است

"ای هستی‌بخش یکتا، پرسشی از تو دارم. خواستارم حقیقت را برمن آشکار سازی. چگونه باید دیو دروغ را از خود برانیم؟ پروردگارا، از آنان که پر از بی‌ایمانی هستند و نمی‌کوشند با راستی پیوستگی داشته باشند و نه آرزوی همپرسشی با منش‌نیک را دارند، دوری خواهیم گزید."     (گات‌ها- هات 44 بند 13)

نفرت داشتن از دروغ و تلاش برای هرچه دورتر ماندن از دیو دروغ و پیروان آن(درِگوَسو= دروغپرستان) خواست و آرزوی دیرینه‌ی اشوزرتشت و پیروان راستین دین بهی بوده است. چنانچه در بسیاری از سرودهای سپندینه‌ی گات‌ها و در میان نوشته‌های دینی- اخلاقی مانند مینوی خرد، متون پهلوی و اندرزنامه‌ها و... این حس انزجار از دروغ و دیگر نیروهای آزاررسان و کاهنده که زیر پرچم آن جمع می‌شوند یعنی آز، نیاز، خشم، رشک، ننگ، شهوت، کینه(دشمنی)، غفلت، دروج بدعت و تهمت، موج می‌زند.

دوری گزیدن و پرهیز از همراهی و همنشینی با پیروان دروغ، نخستین واکنش یک فرد باورمند به راستی و اشویی است.

در اندرزنامه‌ی موبد آذرباد ماراسپندان نوشته شده است:" نسبت به کرفه، همداستان و نسبت به گناه، ناهمداستان و نسبت به نیکی، سپاسدار و نسبت به بدکاره، خرسند و از دشمن دور و نسبت به کرفه، ناگزندکار باشید و با بدی یار مباشید."

در یادگار بزرگمهر هم می‌خوانیم:" چه چیزنیک‌تر است؟ اتحاد با بهان و چه چیز سودمندتر است؟ با دانایان نشستن و چه چیز دشوارتر است؟ بودن با بدان."

" زمانی که به انجمن نشینی، نزدیک مردم دُش‌آگاه منشین که دُش‌آگاه پیدا نباشی(= به نظر نرسی)." (اندرز انوشه‌روان آذرباد ماراسپندان)

" در انجمن هر جا که نشینی، نزدیکِ دروغزن منشین، تا تو نیز بسیار دردمند نشوی." (اندرز انوشه‌روان آذرباد ماراسپندان)

سعدی شاعر نام‌آوازه‌ی ایران در باب هشتم گلستان درباره‌‌ی آداب صحبت، می‌گوید:

هر که با بدان نشیند، نیکی نبیند.

گر نشیند فرشته‌ای با دیو                                                                             
وحشت آموزد و خیانت و ریو
از بدان نیکوی نیاموزی                                                                                    
نکند گرگ، پوستین‌دوزی

به همان اندازه که نزدیک شدن به دروغ وهم‌پیوندان آن، سخت زیان‌ده و ناشایست و موجب اُفت شخصیت انسانی و مدارج اخلاقی فرد می‌گردد، راستگویی و هم‌پیمانی با راستی و راستکرداران، بسیار نیروبخش و افزاینده‌ی ارج، آبرو و اعتماد به نفس و موجب استواری در اخلاق و منش‌نیک در فرد خواهد شد.

" هرگاه مرد توانا، شخص تبه‌کار را به راه راست هدایت نکند خود به دام فریب هواخواهان دروغ خواهد افتاد. کسی که برای هواخواهان دروغ آرزوی فیروزی کند و به آنها یاری بخشد، از هواخواهان دروغ به شمار خواهد رفت و کسی که درست‌کرداران را دوست داشته و به آنها ارج نهد، خود در زمره‌ی پارسایان به حساب خواهد آمد. ای هستی‌بخش یکتا،(چنین بوده است) از زمانی که قانون وجدان(= دئنا) را در روز ازل آفریدی." (گات‌ها- هات 46 بند 6)

پافشاری بر تعلیم و آموزش کودکان و فرزندان به راستگویی یکی از نشانه‌های اخلاقی و باورمندی ایرانیان به پیروی از حقیقت و پرهیز از دروغ و فریب و نیرنگ بستن است زیرا راستی در اندیشه و گفتار و کردار است که به روان استواری بخشیده و آن را از لغزش در برابر هر نوع بدی در امان می‌دارد: " راستگو باش تا استوار باشی." (اندرز انوشه‌روان آذرباد ماراسپندان)

براستی در پیام پیامبران الهی؛ بویژه آنچه در آموزش‌های اشوزرتشت پیامبر دیده می‌شود، نه تنها هیچگاه جایی برای سازش با دروغ و دروغگو نیست بلکه جدایی و دوری گزیدن از دروغ تنها چاره‌ و هدف پیروان راستی نخواهد بود. مبارزه‌ی پیگیر تا براندازی دروغ و بدی و سپارندن آن به دستان پرتوان راستی و نیکی، نهایت آمال و آرزوهای پیامبران خدا و دانش‌آموختگان آموزش‌های الهی است.

"ای هستی‌بخش یکتا، پرسشی از تو دارم. خواستارم حقیقت را بر من آشکار سازی. چگونه باید دروغ را برای پاک کردن آن با کلام مقدس، به دست‌های راستی بسپارم. ای مزدا، با وارد ساختن شکست کامل به هواخواهان دروغ، فریب و نفرت آنها را از بین برده و بی‌اثر خواهیم ساخت."( گات‌ها- هات 44 بند 14)

اشوزرتشت مبارزی بزرگ در برابر دروغ و دروغگویان و یاوری نیرومند و همیشگی برای پیروان راستی و حقیقت است.(گات‌ها- هات 43 بند 8) باور به گستراندن راستی در هستی تا چیرگی بر دروغ و همالانش، نه تنها خواست و آرزوی همیشگی این پیامبر الهی است بلکه همواره نشانه‌های این روحیه‌ی مبارزه‌طلبی و نبرد در برابر هر آنچه دروغ و هر آنکه گستراننده آن است، در خوی و باور ایرانیان دیده شده است.

در کتاب «امپراتوری ایران» نوشته‌ی «دان ناردو» درباره‌ی اصل و قانون بلند مرتبه و دقیقِ شرافت و صداقت که الهام‌بخش بسیاری از بزرگان و سران و طبقات والای ایران بوده است، از زبان داریوش یکم چنین آورده شده است: " به خواست اهورامزدا چنان کسی هستم که راستی را دوست هستم، بدی را دوست نیستم. نه مرا میل است که شخص ضعیف  از سوی توانا به او بدی کرده شود. نه مرا میل است که شخص توانایی از سوی ضعیف به او بدی کرده شود. آنچه راست است، آن میل من است. مرد دروغگو را دوست نیستم..." بیزاری داریوش یکم به ویژه از دروغ بسیار پرمعناست. بنا به نوشته‌ی هردوت؛ تاریخ‌نویس یونانی، ایرانیان" دروغ گفتن و پس از آن بدهکار بودن" را زشت‌تر از هر چیزی می‌دانند:

" دلایل بسیاری برای هراس آنان از وام داشتن وجود دارد. اما مهم‌ این اعتقاد آنان است که هر کس قرض دارد ناچار است دروغ بگوید."(Herodotus, The histories, p .98)

به هر روی، باور به مبارزه‌ی عظیم آغازین و ادامه‌دار میان نیروی نیکی و بدی(سپنتامینو و انگره مینو- خیر و شر)؛ دو مینویی که نه در اندیشه، نه در گفتار، نه در کردار، نه در آموزش، نه در خرد، نه در وجدان و نه در روان با هم سازش نداشته، ندارند وهرگز نخواهند داشت(گات‌ها - هات 45 بند 2)، باور قلبی پیام‌آورانِ الهی بویژه اشوزرتشت است که ایمان دارند سرانجام این مبارزه، چیرگی نیکی بر بدی است و هر کس باید برای برقراری و پاسداشت راستی و حقیقت بکوشد.

یاری‌نامه:
- امپراتوری ایران، نوشته‌ی دان ناردو، برگردان مرتضی ثاقب‌فر.- تهران، ققنوس،1379.
- بندهش/ فرنبغ دادگی؛ گزارنده مهرداد بهار.- تهران: توس،1378.
- کلیات سعدی،مصحح بهالدین خرمشاهی.- تهران: دوستان،1383.
- گاتها، سرودهای آسمانی اشوزرتشت،برگردان موبد فیروز آذرگشسب، به کوشش کانون دانشجویان زرتشتی، چاپ سوم، 1390، ویراست دوم.
- متن‌های پهلوی(ترجمه و آوانوشت)/ گردآورنده جاماسب جی دستور منوچهر... آسانا؛ پژوهش سعید عریان.- تهران: سازمان میراث فرهنگی کشور، 1382.
مینوی خرد/ برگردان احمد تفضلی؛ به کوشش ژاله آموزگار.- تهران:
توس،1379. 
نوشته موبدیار دکتر راشین جهانگیری 
نقل از تارنمای دین بهی 

۱۳۹۸ شهریور ۱۱, دوشنبه

جایگاه حيوانات در فرهنگ زرتشتی ایرانی - گوشه ای از نگاه دین زرتشتی به دیگر جانداران

ایرانیان درمیان کشورهای مختلف، از پیشگامان و بنیان گذاران قانون‌ها ودستورهای مربوط به حقوق حیوانات و حتی گیاهان بوده‌اند
برخلاف آن چه كه تاریخ نگاراران، نظریه پردازان و فرهنگ سازان غربی در ترویج آن می كوشند، ایرانیان سده ها زودتر از آن‌ها در قانون‌ها و دستورهای مربوط به رعایت حقوق حیوانات و محیط زیست آن ها توجه کرده اند. دستورهایی كه خوشبختانه بسیاری از آن ها تا به امروز به صورت نوشته باقی مانده و به ما رسیده است. ویژگی مهم این قوانـیـن و دستورات هم این بود كه از جانب مردم  با جدیت و به بهترین شكل رعایت می شدند
 کشور  ما ایران دارای تاریخ و تمدن کهنی است با بیش از 7۰۰۰ سال سابقه. که طی تمامی این دوران سگ، این حیوان وفادار رابطه ای بس نزدیک با تاریخ، فرهنگ و زندگی روزمره مردم ساکن این سرزمین داشته است. در ایران باستان سگها از نقشی اساسی و مثبت در زندگی روزمره ایرانیان برخوردار بوده است. در همین ایام است که ما می بینیم ایرانیان اولین ملت و  کشور بوده اند که سده ها قبل از غربی ها، سگهای خود را بر اساس وظیفه و  نوع آنها طبقه بندی کرده اند: سگهای گله، سگهای شکاری، سگهای خانگی و سگهای  نگهبان
 چهارپایان و جانداران سودمند را خوب نگاه دارید و کار بی اندازه به انها نفریمایید و آنان را از گرسنگی و تشنگی و گرما و سرما نگاه دارید و بر آنان ستم روا مدارید
در «فروردین یشت» روان جانوران زمینی و دریایی ستوده شده است.در «بهرام یشت» بند پانزدهم میگوید
 مهر توانا به جایی مینگرد که در انجا ستوران ارام گیرند و زیاد گردند
 در کیش زرتشتی قربانی حیوانات روا نیست و در اوستا قربانی حیوانات را گناهی بزرگ شمرده و آن را به دروغ پرستان و دیوان نسبت داده است
 بنا بر سنت دیرین و پیروی از اصل نیک اندیشی و بی آزاری و پاس داشتن حال چهارپایان زرتشتیان ماهی چهار روز ازکشتن دام و خوردن گوشت خود داری کرده و آن را به نام روز نبر یا «پرهیز از گوشت خواری» مینامند
 می‌ستایم خداوند جان و خرد، فروغ مند پرشكوه را… نیک اندیشی (بهمن) را؛… گله ورمه و كشتزار گندم  و دانه‌های سودبخش  را… این چنین می ستاییم… روان‌های چهارپایان را كه مایه زندگی ما هستند؛ كه ما برای آن‌هاییم وآن‌ها برای مایند… روان‌های جانوران سودمند دشتی را می‌ستاییم… آب‌های روان و مرغ پّران را می‌ستاییم … همه جانوران آبی و زمینی و پرنده و رونده و چرنده را می ستاییم… خواستار ستایشم روان جانوران آبزی، جانوران زمینی، پرندگان، جانوران دشتی و چرندگان را.
نقل از تارنمای دین بهی

اختیار انتخاب دین در دین بهی


🎙سخن مری بویس، یکی از استادان برجسته تاریخ و دین و فرهنگ زرتشتی درباره دین زرتشتیِ در حدود ۳۰۰ سال پیش از میلاد :

🔴از اصول اساسی دین زرتشتی این است که کسی زرتشتی زاده نمیشود، شخص باید پس از رسیدن به سن بلوغ خودش با خرد و شعور خودش دین زرتشتی را انتخاب کند

🔴دین زرتشتی، دین آزادی انتخاب در کل طول تاریخ است

تاریخ کیش زرتشت، جلد ۳

خوشبختي براي ديگران -زنده ياد موبد رستم شهزادي

خوشبختي براي ديگران -زنده ياد موبد رستم شهزادي

چگونه پارسی را پاس بداریم 🍀


🖊کورش نیکنام
 از سده گذشته وبه ویژه در این چند دهه؛ بسیاری از اندیشمندان، چکامه سرایان، نویسندگان و روشن اندیشان ایرانی به سوی پژوهش وجستجوی واژگان پارسی برآمده اند تا در گفتگوهای روزانه، گزینش نام برای فرزندان، نوشتار وچکامه وسخنرانی ها نه تنها از واژگان بیگانه کاسته شود بلکه واژگان پارسی را جایگزین گردانند تا اندک اندک همه ایرانیان به فرهنگ خویش روی آورده و از گویش، منش وکنش بیگانگان بپرهیزند.

باوردارم تا چنانچه هریک از ما تلاش کنیم تا:
-- واژگان را اندک اندک از فرهنگ پارسی برگزینیم،
-- در نامگذاری فرزندان ونوادگان خویش ازنام های زیبای پارسی بهره بگیریم،
-- پیوسته در سخنان خود از واژگان پارسی استفاده کنیم،
--نخست خود به خوبی با واژگان آشنا شده و فراگیریم،
-- شنونده را نیز با واژگان پارسی جایگزین آشنا گردانیم،
-- سفارش پارسی گویی وپارسی نویسی را به خویشان ودوستان داشته باشیم.
بدین شیوه
 هویت نیک ایرانی بودن را نمایان کرده ایم.

نخست؛
با واژه درود بر شما آغاز کنیم
شاید برای برخی تازگی داشته باشد وگاهی خنده آور شود.
نباید از این کار دست کشید بلکه ادامه داد.
اندک اندک واژگان روزمره دیگر را دگرگون کنیم.

خوراک، به جای غذا
به امید خدا، به جای ایشالا
آفرین، به جای ماشااله
سپاس وسپاسگزار، به جای ممنون و تشکر و...


بدین روی خانواده وآشنایان نیز با این شیوه گفتگو آشنا شده و خو می گیرد.

پس از آن
هرگاه هر واژه بیگانه ای را شنیدیم، همانند آن واژه را در فرهنگ واژگان پارسی جستجو وپیوسته بازگوییم تا برگویشمان پایدار بماند.

هرگاه نیاز به نوشتن جستاری داریم.
تلاش کنیم،
از واژگان پارسی بهره بگیریم. پس از پایان نوشته باردیگر جستار را از واژگان بیگانه بازنگری وپالایش کنیم.

فراموش نکنیم فرهنگ بیگانه بیش از هزارسال است بر میهن ما فراگیر شده است. هرچند رادمان پورماهک(یعقوب لیث) فردوسی بزرگ و اندیشمندان بیشماری پروانه ندادند تا ایرانیان، عرب وغرب زده شوند. ولی به روزگار ما همچنان:

اراده وخواسته هرایرانی،
تلاش وپشتکارهمگانی،
جستجوی پیوسته واژگان پارسی،
گفتار ونوشتار برپایه فرهنگ ایرانی،
 سفارش، یادآوری وگوشزد به دیگران کار ساز خواهد بود.
پس به خشنودی ویاری اورمزد در این راه کوشا باشیم. شهریور ٩٨
🔥🔥🔥🔥🔥🔥
نقل از درگاه (:کانال) زرتشت و مزدیسنان

جشن سپندارمزگان

#مردم ایران در تاریخ خود، کارنامه درخشانی را در زمینه ارج نهادن به جایگاه بلند زن از خود بر جای نهاده و امروز زنان ایرانی از اینروی بر خود م...